🔳⭕️تئوری نردبان شکسته ایرانی
ایرانیان دوست دارند که پیشرفت کنند. در این شکی نیست. اما مشکل آنجا بروز پیدا می کند که برخی نردبان های کوتاه تری دارند و سریعا از نردبان بالا می روند و به ثروت و منزلت می رسند و هر کسی حق ندارد از پلههای نردبان آن بالا رود و تنها گروه خاصی حق استفاده از آن را دارند (نردبان اختصاصی)؛ اما برای بسیاری از گروههای اجتماعی نردبان شکسته است؛ به عبارت دیگر، فرصتها برای جامعه برابر نیست، از اینرو عدهای از نردبان موفقیت و پیشرفت سریع بالا میروند و برخی جا می مانند و آنان که با نردبان های شکسته روبرو می شوند به حاشیه رانده می شوند، سرخورده می شوند و به خشونت روی می آورند (الهام گرفته از کتابی به همین نام)
ریشه های ساختاری این بی عدالتی و نابرابری متعدند هستند به یکی دو مورد اشاره می کنم.
دسته اول: خانوادهگرايى، طايفهگرايى، باندبازى، خویشاوندسالاری، پارتىبازى (نفوتیزم). وقتی در یک مجموعه 10 نفر از مدیران ارشد یک نام فامیلی دارند یا سببی و نسبی به هم متصلند، آیا می توان تصور حتی تخیل کرد که همه این مسوولیت ها بر اساس شایسته سالاری تخصیص داده شده اند؟ امتيازهاى موروثى و خانوادگى (این روزها به ژن خوب معروف شده است) نیز به این دسته اضافه کنید. این ها باعث می شود که دسترسی به فرصت های اقتصادی و اجتماعی برای همه یکسان نباشد. من اگر در خانواده X به دنیا بیایم و داماد/عروس Y شوم و یا در حلقه یارانZ و یا در قوم و قبیله L قرار بگیرم، به سرعت مدارج ترقی را طی می کنم اما ....
دسته دوم: تقسیم های اجتماعی ناروا؛ تقسیم بندی مردان-زنان، اکثریت-اقلیت مذهبی، بومی-مهاجر و .... همه و همه باعث می شود که نردبان های شکسته در برابر زنان، اقلیت ها و مهاجرین قرار بگیرد و این یعنی میلیون ها جامانده، میلیون ها سرخورده و میلیاردها عدم تحقق پتانسیل ملی.
دسته سوم: قوانین و مقررات شلخته و تبعیض آمیز که در عین آن که سوراخ های متعددی دارد (تا عده ای فرصت طلب از آن سوراخ ها استفاده کنند)، دست انداز هم ایجاد می کند برای بازیگران معمولی که نتوانند کارشان را به راحتی انجام دهند. برخی قانون ها را می شود مجموعه ای از سوراخ ها و دست اندازها نامید. از همین سوراخ ها و دست اندازهاست که رشوه خواری و ويژه خواری بر می خیزد.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
نردبان های وی.آی.پی (ویژه و سریع السیر) و نردبان های شکسته حاصل سال های متمادی است. یک شبه قابل حل شدن نیست. اما از همین امروز می شود آغاز کرد. راهکارها متعددند من فقط به سه مورد اشاره می کنم.
▫️اصلاح ذهنیت؛ تبعیض از ذهن آغاز می شود. پس برای مبارزه با تبعیض باید از ذهن آغاز کرد. پسرعموی من و یک فرد ناشناس هر دو دقیقا به یک اندازه مستحق، دریافت کار هستند. یک ترک و یک مازنی هر دو به یک میزان شایسته ارتقاء هستند. هر بار که خواستیم برای خویشاوندان مان یا هم حزبی/هم محلی/هم استانی مان کاری بکنیم از خود بپرسیم آیا این نردبان برای دیگری هم فراهم هست؟ تبعیض را در رفتار دیگران نبینیم، تبعیض در ذهن ما خانه دارد! خانه ای پس پایدار و ریشه دار. مطالعات روانشناسی نشان داده اند که ما گاهی اوقات حتی از تبعیض های ذهنی خود آگاه نیستیم. یعنی در گفتار می گوییم که بین سفید پوست و سیاه پوست تفاوتی قائل نیستیم اما در عمل (به صورت کاملا ناخودآگاه و ناخواسته) چنین عمل می کنیم. پس تبعیض ذهنی را جدی بگیریم.
▫️ نردبان برای جاماندگان: به هر دلیلی برخی جا می مانند. نمی توان انتظار داشت که دولت از پس همه امور برآید، بنیادهای نیکوکاری راهی است برای ما مردم برای آنکه بخشی از این درد اجتماعی را التیام ببخشیم. نردبان آموزش، نردبان سلامت، نردبان مهارت، نردبان خوداشتغالی و گاهی اوقات فقط نردبان توجه و دادن اعتماد به نفس، باعث می شود که عده ای از این دور باطل بیرون بیایند.
▫️تعویض دیوارها با شیشه های شفاف: هیچکس در ملاعام، ادرار نمی کند! فساد و تبانی و رانت و اختلاس در پستو انجام می شود و البته زمانی که گندش در بیاید افشا می شود، یکی از بهترین راه ها، شیشه ای کردن دولت و مجلس است. در فضای شفاف و در معرض انظار عمومی، امکان فساد و تبعیض به صفر نمی رسد ولی قطعا کاهش می یابد. در پستوهای تاریک است که من به فامیلم امتیاز ويژه می دهم، در اتاق های دربسته است که من تبانی میلیاردی می کنم و رشوه های نجومی می گیرم.
در جامعه ای با نردبان های شکسته، فقط جاماندگان ضرر نمی کنند، همه زیان می بینند. سرخوردگی جاماندگان به خشونت، خشونت به عدم امنیت و عدم امنیت به شکسته شدن تمام نردبان ها خواهد انجامید و به قول مولانا هر که بر این نردبان بالا نشست لاجرم استخوانش سخت تر خواهد شکست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
ایرانیان دوست دارند که پیشرفت کنند. در این شکی نیست. اما مشکل آنجا بروز پیدا می کند که برخی نردبان های کوتاه تری دارند و سریعا از نردبان بالا می روند و به ثروت و منزلت می رسند و هر کسی حق ندارد از پلههای نردبان آن بالا رود و تنها گروه خاصی حق استفاده از آن را دارند (نردبان اختصاصی)؛ اما برای بسیاری از گروههای اجتماعی نردبان شکسته است؛ به عبارت دیگر، فرصتها برای جامعه برابر نیست، از اینرو عدهای از نردبان موفقیت و پیشرفت سریع بالا میروند و برخی جا می مانند و آنان که با نردبان های شکسته روبرو می شوند به حاشیه رانده می شوند، سرخورده می شوند و به خشونت روی می آورند (الهام گرفته از کتابی به همین نام)
ریشه های ساختاری این بی عدالتی و نابرابری متعدند هستند به یکی دو مورد اشاره می کنم.
دسته اول: خانوادهگرايى، طايفهگرايى، باندبازى، خویشاوندسالاری، پارتىبازى (نفوتیزم). وقتی در یک مجموعه 10 نفر از مدیران ارشد یک نام فامیلی دارند یا سببی و نسبی به هم متصلند، آیا می توان تصور حتی تخیل کرد که همه این مسوولیت ها بر اساس شایسته سالاری تخصیص داده شده اند؟ امتيازهاى موروثى و خانوادگى (این روزها به ژن خوب معروف شده است) نیز به این دسته اضافه کنید. این ها باعث می شود که دسترسی به فرصت های اقتصادی و اجتماعی برای همه یکسان نباشد. من اگر در خانواده X به دنیا بیایم و داماد/عروس Y شوم و یا در حلقه یارانZ و یا در قوم و قبیله L قرار بگیرم، به سرعت مدارج ترقی را طی می کنم اما ....
دسته دوم: تقسیم های اجتماعی ناروا؛ تقسیم بندی مردان-زنان، اکثریت-اقلیت مذهبی، بومی-مهاجر و .... همه و همه باعث می شود که نردبان های شکسته در برابر زنان، اقلیت ها و مهاجرین قرار بگیرد و این یعنی میلیون ها جامانده، میلیون ها سرخورده و میلیاردها عدم تحقق پتانسیل ملی.
دسته سوم: قوانین و مقررات شلخته و تبعیض آمیز که در عین آن که سوراخ های متعددی دارد (تا عده ای فرصت طلب از آن سوراخ ها استفاده کنند)، دست انداز هم ایجاد می کند برای بازیگران معمولی که نتوانند کارشان را به راحتی انجام دهند. برخی قانون ها را می شود مجموعه ای از سوراخ ها و دست اندازها نامید. از همین سوراخ ها و دست اندازهاست که رشوه خواری و ويژه خواری بر می خیزد.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
نردبان های وی.آی.پی (ویژه و سریع السیر) و نردبان های شکسته حاصل سال های متمادی است. یک شبه قابل حل شدن نیست. اما از همین امروز می شود آغاز کرد. راهکارها متعددند من فقط به سه مورد اشاره می کنم.
▫️اصلاح ذهنیت؛ تبعیض از ذهن آغاز می شود. پس برای مبارزه با تبعیض باید از ذهن آغاز کرد. پسرعموی من و یک فرد ناشناس هر دو دقیقا به یک اندازه مستحق، دریافت کار هستند. یک ترک و یک مازنی هر دو به یک میزان شایسته ارتقاء هستند. هر بار که خواستیم برای خویشاوندان مان یا هم حزبی/هم محلی/هم استانی مان کاری بکنیم از خود بپرسیم آیا این نردبان برای دیگری هم فراهم هست؟ تبعیض را در رفتار دیگران نبینیم، تبعیض در ذهن ما خانه دارد! خانه ای پس پایدار و ریشه دار. مطالعات روانشناسی نشان داده اند که ما گاهی اوقات حتی از تبعیض های ذهنی خود آگاه نیستیم. یعنی در گفتار می گوییم که بین سفید پوست و سیاه پوست تفاوتی قائل نیستیم اما در عمل (به صورت کاملا ناخودآگاه و ناخواسته) چنین عمل می کنیم. پس تبعیض ذهنی را جدی بگیریم.
▫️ نردبان برای جاماندگان: به هر دلیلی برخی جا می مانند. نمی توان انتظار داشت که دولت از پس همه امور برآید، بنیادهای نیکوکاری راهی است برای ما مردم برای آنکه بخشی از این درد اجتماعی را التیام ببخشیم. نردبان آموزش، نردبان سلامت، نردبان مهارت، نردبان خوداشتغالی و گاهی اوقات فقط نردبان توجه و دادن اعتماد به نفس، باعث می شود که عده ای از این دور باطل بیرون بیایند.
▫️تعویض دیوارها با شیشه های شفاف: هیچکس در ملاعام، ادرار نمی کند! فساد و تبانی و رانت و اختلاس در پستو انجام می شود و البته زمانی که گندش در بیاید افشا می شود، یکی از بهترین راه ها، شیشه ای کردن دولت و مجلس است. در فضای شفاف و در معرض انظار عمومی، امکان فساد و تبعیض به صفر نمی رسد ولی قطعا کاهش می یابد. در پستوهای تاریک است که من به فامیلم امتیاز ويژه می دهم، در اتاق های دربسته است که من تبانی میلیاردی می کنم و رشوه های نجومی می گیرم.
در جامعه ای با نردبان های شکسته، فقط جاماندگان ضرر نمی کنند، همه زیان می بینند. سرخوردگی جاماندگان به خشونت، خشونت به عدم امنیت و عدم امنیت به شکسته شدن تمام نردبان ها خواهد انجامید و به قول مولانا هر که بر این نردبان بالا نشست لاجرم استخوانش سخت تر خواهد شکست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️ویتنام روی پرچم آمریکا راه نمی رود، روی اعصاب آمریکا راه می رود!
جنگ آمریکا-ویتنام ۱۹۵۵ آغاز شد و بیست سال بعد در ۱۹۷۵ پایان یافت. جنگی که لقب طولانیترین جنگ قرن بیستم را به خود اختصاص داد. آمریکا در آن ۲۰ سال ، از هیچ جنایتی علیه مردم این کشور فروگذار نکرد. تعداد بمب هایی که آمریکا بر سر مردم ویتنام ریخت از تعداد کل بمب هایی که متحدین و متفقین در جنگ جهانی دوم علیه هم استفاده کرده بودند، بیشتر بود. سربازان آمریکایی برای این که مانع از مخفی شدن سربازان ویت کنگ در زیر شاخ و برگ درختان شوند، از مواد سمی (عامل نارنجی) استفاده کردند. فقط در سال ۱۹۶۹، ۱۰۰۰۰۰۰ هکتار از جنگلها با استفاده از این عامل نابود شد [یک بار دیگر عدد را بخوانید و ضربدر در ده هزار متر کنید]. عامل آبی نیز یکی دیگر از مواد شیمیایی بود که برای از بین بردن ذخایر غذایی ویتنام شمالی بر روی محصولات کشاوری اسپری میشد. این عامل بر روی ۶۸۸۰۰۰ هکتار از زمینهای کشاورزی، و به خصوص شالیزارها، پاشیده شد.
جدای از سه میلیون کشته؛ تا سه نسل از ویتنامی ها با مشکلاتی از قبیل جنین های نارس یا متولدین معلول مواجه بودند. در موزه جنگ ویتنام، چند نفر از این معلولان مادرزاد که قدی حدود ۵۰ سانتی متر داشتند، با دست هایی کوتاه و صورت هایی دفرمه شده، صنایع دستی درست می کردند و به توریست ها می فروختند. آنها بخش زنده موزه بودند
بخش زیادی از مردم ویتنام، ناگزیر بودند در هزاران کیلومتر تونلی که زیر جنگل ها کنده بودند زندگی کنند و حتی مدارس و بیمارستان هایشان را نیز به این تونل های زیر زمینی منتقل کنند. با این حال، آمریکایی ها آنان را در زیر زمین هم راحت نمی گذاشتند و با سم پاشی جنگل ها و نیز انداختن بمب هایی که اکسیژن هوا را می بلعید، آنان را در تونل هایشان نیز خفه و قتل عام می کردند (رفرنس).
خود آمریکا نیز پس از هزاران روز جنگ، ۴۵ هزار کشته، ۳۰۰ هزار زخمی و میلیاردهار دلار هزینه، بدون هیچ دستاوردی خاک ویتنام را ترک کردند.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر یک کشور در سراسر جهان وجود داشته باشد که بخواهد تا ابد با آمریکا قطع رابطه کند، هر روز پرچم اش را به آتش بکشد، قطعا آن ویتنام است. اما ویتنام چگونه برخورد می کند؟ به جای آنکه روی پرچم آمریکا راه برود روی اعصاب آمریکا راه می رود؟ چگونه؟ با رشد بی نظیر اقتصادی، تولید محصولات صادراتی فوق العاده، با تبدیل شدن به کشوری امن برای کسب وکار، زندگی و سرمایه گذاری، با تمرکز بر حوزه های پیشرفته مانند اینترنت اشیاء و با تبدیل شدن به شریک تجاری شرکت های آمریکایی [آنقدر محیط جذابی برای کسب وکار فراهم کرده اند که شرکت های آمریکایی آنجا را از بین ۲۰۰ کشور جهان برای تولید انتخاب می کنند].
به حرف های یک ویتنامی دقت کنید: «بله! ما خاطره خوبی از آمریکا نداریم و راستش را بخواهی من که در آن زمان متولد نشده بودم، از آمریکا نفرت دارم ولی نفرت من از آمریکا نباید به ضرر خود من تمام شود و مرا در گذشته نگه دارد» [جمله آخر را با دقت دوباره بخوانید]
ویتنامی ها جنگی که ۴۳ سال تمام شده است را ایستگاهی برای توقف در گذشته نکرده اند بلکه آن را منبعی برای درآمد زایی کرده اند. تور جنگ و جنگل برگزار می کنند و از گردشگران خارجی مبلغی پول می گیرند و تونل های زمان جنگ، ابزارآلات رزمی آن دوران، فیلم مستندی از شجاعت های ویت کنگ ها و ... را نشان شان می دهند و در جایی، به ازای هر تیر جنگی ۲ دلار می گیرند و به توریست ها اجازه می دهند با سلاح های زمان جنگ، شلیک کنند. موزه جنگ شان نیز که همیشه مملو از گردشگرانی است که برای دیدن عکس های زمان جنگ و هواپیماها، تانک ها و تسلیحات به جا مانده از آن دوران بلیت می خرند و خفت آمریکایی ها را در عمل نشان می دهد (همان رفرنس).
هیچ کشوری دوست و دشمنی دائمی هیچ کشور دیگر دنیا نیست. این منافع ملی هستند که دائمی هستند. نه دوستی و نه دشمنی با دیگران. مهم آن است که در هر رابطه دوستانه ای باید منافع ملی/خیر عمومی مردمم را تامین کنم و هر رابطه خصمانه ای نباید منجر به نقض منافع ملی/خیرعمومی مردمم شود. انتقام گرفتنی که من بیش از طرف مقابل هزینه می دهم، انتقام نیست، خسارت و اشتباه محاسباتی است. نفرت از دیگران نباید به ضرر خود من تمام شود و مرا در گذشته نگه دارد. آینده را دریابیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
جنگ آمریکا-ویتنام ۱۹۵۵ آغاز شد و بیست سال بعد در ۱۹۷۵ پایان یافت. جنگی که لقب طولانیترین جنگ قرن بیستم را به خود اختصاص داد. آمریکا در آن ۲۰ سال ، از هیچ جنایتی علیه مردم این کشور فروگذار نکرد. تعداد بمب هایی که آمریکا بر سر مردم ویتنام ریخت از تعداد کل بمب هایی که متحدین و متفقین در جنگ جهانی دوم علیه هم استفاده کرده بودند، بیشتر بود. سربازان آمریکایی برای این که مانع از مخفی شدن سربازان ویت کنگ در زیر شاخ و برگ درختان شوند، از مواد سمی (عامل نارنجی) استفاده کردند. فقط در سال ۱۹۶۹، ۱۰۰۰۰۰۰ هکتار از جنگلها با استفاده از این عامل نابود شد [یک بار دیگر عدد را بخوانید و ضربدر در ده هزار متر کنید]. عامل آبی نیز یکی دیگر از مواد شیمیایی بود که برای از بین بردن ذخایر غذایی ویتنام شمالی بر روی محصولات کشاوری اسپری میشد. این عامل بر روی ۶۸۸۰۰۰ هکتار از زمینهای کشاورزی، و به خصوص شالیزارها، پاشیده شد.
جدای از سه میلیون کشته؛ تا سه نسل از ویتنامی ها با مشکلاتی از قبیل جنین های نارس یا متولدین معلول مواجه بودند. در موزه جنگ ویتنام، چند نفر از این معلولان مادرزاد که قدی حدود ۵۰ سانتی متر داشتند، با دست هایی کوتاه و صورت هایی دفرمه شده، صنایع دستی درست می کردند و به توریست ها می فروختند. آنها بخش زنده موزه بودند
بخش زیادی از مردم ویتنام، ناگزیر بودند در هزاران کیلومتر تونلی که زیر جنگل ها کنده بودند زندگی کنند و حتی مدارس و بیمارستان هایشان را نیز به این تونل های زیر زمینی منتقل کنند. با این حال، آمریکایی ها آنان را در زیر زمین هم راحت نمی گذاشتند و با سم پاشی جنگل ها و نیز انداختن بمب هایی که اکسیژن هوا را می بلعید، آنان را در تونل هایشان نیز خفه و قتل عام می کردند (رفرنس).
خود آمریکا نیز پس از هزاران روز جنگ، ۴۵ هزار کشته، ۳۰۰ هزار زخمی و میلیاردهار دلار هزینه، بدون هیچ دستاوردی خاک ویتنام را ترک کردند.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر یک کشور در سراسر جهان وجود داشته باشد که بخواهد تا ابد با آمریکا قطع رابطه کند، هر روز پرچم اش را به آتش بکشد، قطعا آن ویتنام است. اما ویتنام چگونه برخورد می کند؟ به جای آنکه روی پرچم آمریکا راه برود روی اعصاب آمریکا راه می رود؟ چگونه؟ با رشد بی نظیر اقتصادی، تولید محصولات صادراتی فوق العاده، با تبدیل شدن به کشوری امن برای کسب وکار، زندگی و سرمایه گذاری، با تمرکز بر حوزه های پیشرفته مانند اینترنت اشیاء و با تبدیل شدن به شریک تجاری شرکت های آمریکایی [آنقدر محیط جذابی برای کسب وکار فراهم کرده اند که شرکت های آمریکایی آنجا را از بین ۲۰۰ کشور جهان برای تولید انتخاب می کنند].
به حرف های یک ویتنامی دقت کنید: «بله! ما خاطره خوبی از آمریکا نداریم و راستش را بخواهی من که در آن زمان متولد نشده بودم، از آمریکا نفرت دارم ولی نفرت من از آمریکا نباید به ضرر خود من تمام شود و مرا در گذشته نگه دارد» [جمله آخر را با دقت دوباره بخوانید]
ویتنامی ها جنگی که ۴۳ سال تمام شده است را ایستگاهی برای توقف در گذشته نکرده اند بلکه آن را منبعی برای درآمد زایی کرده اند. تور جنگ و جنگل برگزار می کنند و از گردشگران خارجی مبلغی پول می گیرند و تونل های زمان جنگ، ابزارآلات رزمی آن دوران، فیلم مستندی از شجاعت های ویت کنگ ها و ... را نشان شان می دهند و در جایی، به ازای هر تیر جنگی ۲ دلار می گیرند و به توریست ها اجازه می دهند با سلاح های زمان جنگ، شلیک کنند. موزه جنگ شان نیز که همیشه مملو از گردشگرانی است که برای دیدن عکس های زمان جنگ و هواپیماها، تانک ها و تسلیحات به جا مانده از آن دوران بلیت می خرند و خفت آمریکایی ها را در عمل نشان می دهد (همان رفرنس).
هیچ کشوری دوست و دشمنی دائمی هیچ کشور دیگر دنیا نیست. این منافع ملی هستند که دائمی هستند. نه دوستی و نه دشمنی با دیگران. مهم آن است که در هر رابطه دوستانه ای باید منافع ملی/خیر عمومی مردمم را تامین کنم و هر رابطه خصمانه ای نباید منجر به نقض منافع ملی/خیرعمومی مردمم شود. انتقام گرفتنی که من بیش از طرف مقابل هزینه می دهم، انتقام نیست، خسارت و اشتباه محاسباتی است. نفرت از دیگران نباید به ضرر خود من تمام شود و مرا در گذشته نگه دارد. آینده را دریابیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️وقتی یک ها معجزه می کنند. مرد هندی که در طول ۳۷ سال روزی یک درخت کاشته و نتیجه شگفت انگیز را ببینید! درخت سی سال آینده شما کدام است؟
منبع: کانال خوب ِ
🐘 @English_learningchannel
منبع: کانال خوب ِ
🐘 @English_learningchannel
👍1
🔳⭕️لطفا خودکشی نکنید! جابجاش کنید!
جان کندی تول، در سال ۱۹۳۷ در نیواورلئانز به دنیا آمد، او در ۱۷ سالگی بورسه دانشگاه تولن شد و در ۲۲ سالگی به مقام استادی کال هانتر نیویورک رسید، او جوانترین استادی بود که در این کالج ادبیات انگلیسی، تدریس کرده بود. او در سال ۱۹۵۹ زمانی که برای خدمت سربازی به پورتوریکو رفته بود، ماشین تحریر دوستش را قرض گرفت و نوشتن اتحادیه ابلهان را شروع کرد.
بعد از بازگشت به آمریکا، او رمان را بارها برای ناشران بسیار فرستاد، اما هیچ یک حاضر به چاپ آن نشدند. همین ناکامی باعث افسردگی او شد، تا اینکه در ۳۲ سالگی با وصل کردن شلنگ به اگزوز ماشین و تنفس از گاز سمی خودرو به زندگی خود خاتمه داد.
اما مادرش بعد از دو سال افسردگی از دست دادن پسرش، آستین را بالا زد، و ۹ سال تمام جواب رد شنید، تا اینکه «واکر پرسی»، یکی از استادان دانشگاه لوییزیانا که از سماجت مادر به ستوه آمده بود، حاضر شد برای رفع تکلیف نگاهی به کتاب بیندازد، او در نظر داشت بالافاصله بعد از خواندن چند صفحه جواب رد بدهد، اما این استاد هر چه بیشتر کتاب را خواند، بیشتر مجذوب شد، شگفتزده از متن کتاب و اینکه چرا کسی متوجه این شاهکار نشده بود. پیشگفتاری برای کتاب نوشت، شمارگان چاپ نخست، تنها ۲۵۰۰ نسخه بود، اما کتاب بلافاصله بعد از انتشار غوغایی به پا کرد و سال بعد جایزه پولیتزر را گرفت و به یک و نیم میلیون نسخه رسید. به این ترتیب جان کندی تول تنها نویسندهای شد که بعد از مرگ پولیتزر میگیرد.
جایزه پولیتزر، جایزهای در روزنامهنگاری، ادبیات و موسیقی است که بخشهای گوناگون دارد. این جایزه معتبرترین جایزه روزنامهنگاری و ادبیات آمریکاست که از سال ۱۹۱۷ هر ساله با نظارت دانشگاه کلمبیا به روزنامهنگاران و نویسندگان و شاعران و موسیقیدانان داده میشود.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
این اتفاق برای خیلی ها افتاده است. پسری که دختری را می خواسته، نرسیده. روی دختر اسید می پاشد و خودش را نیز می کشد. کتابی که منتشر نشده، پروژه ای که به پایان نرسیده، تجارتی که به شکست انجامیده، مذاکره ای که با سرانجام نرسیده؛ سرمایه ای که بر باد رفته، معاهده ای که با خیانت طرف مقابل روبرو شده. زندگی و کسب وکار سراسر ناکامی است و گاهی البته پیروزی. بنابراین ما بیش از آنکه خود را برای پیروزی آماده کنیم باید خود را برای ناکامی در اهداف آماده کنیم. در این زمینه 4 تکنیک بنیادین اما ساده قابل استفاده است:
▫️تکنیک جدایی از اهداف: باید از اهداف مان فاصله بگیریم. اولین کاری که باید انجام دهیم و یاد بگیریم این است که بدانیم ما مساوی هدف مان نیستیم. آنقدر خود را با هدف مان گره نزنیم که شکست در دستیابی به هدف مساوی با از بین رفتن من باشد. شخصیت و زندگی خود را در گرو تحقق یک هدف قرار ندهید. این تکنیک مقدمه تکنیک دوم است.
▫️تکنیک جایگزینی اهداف: عدم دستیابی به یک هدف، گاهی اوقات نشانه آن است که هدف نامناسبی را انتخاب کرده ایم. وقتی نمی توانید در یک دانشگاه معتبر در مقطع دکترا پذیرش بگیرید، شاید باید هدف تان را تغییر دهید. دانشگاه هدف تان را عوض کنید. گرایش تحصیلی را عوض کنید. یا حتی شاید لازم باشد که ابتدا در مقطع ارشد پذیرش بگیرید و سپس با یک پشتوانه قوی برای دکترا و یک دید بهتر در مورد دکترا اقدام کنید.
▫️تکنیک شکست اهداف: اهداف بزرگ را به اهداف کوچک بشکنید. آنگاه عدم دستیابی به اهداف کوچک، شکست بزرگ، تلقی نمی شود بله یک شکست کوچولو تلقی می شود که می تواند به راحتی جبران شود.
▫️تکنیک جابجایی اهداف: گاهی اوقات پیگیری هدف در یک موقعیت زمانی-مکانی اشتباه است. مثلا ممکن است شما یک ایده خیلی خوب در زمینه ماساژدرمانی داشته باشید اما کشور در شرایط جنگی است. پس یا باید کشورتان را عوض کنید (جابجایی مکانی) یا این ایده را نگاه دارید تا شرایط عوض شود (جابجایی زمانی). دلیل بزرگ بسیاری از ایده هایی که شکست می خورند، بد بودن ایده نیست. بلکه زمان یا مکان نادرست طرح ایده است.
جان کندی تول خودکشی کرد چون بلد نبود، جدایی از اهداف، جایگزینی اهداف و جابجایی اهداف را به خوبی به کار ببرد. او برای موفقیت ساخته شده بود و توانایی لازم برای مواجهه با ناکامی را نداشت. کسانی می توانند به موفقیت برسند که در شکست خوردن حرفه ای باشند.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
جان کندی تول، در سال ۱۹۳۷ در نیواورلئانز به دنیا آمد، او در ۱۷ سالگی بورسه دانشگاه تولن شد و در ۲۲ سالگی به مقام استادی کال هانتر نیویورک رسید، او جوانترین استادی بود که در این کالج ادبیات انگلیسی، تدریس کرده بود. او در سال ۱۹۵۹ زمانی که برای خدمت سربازی به پورتوریکو رفته بود، ماشین تحریر دوستش را قرض گرفت و نوشتن اتحادیه ابلهان را شروع کرد.
بعد از بازگشت به آمریکا، او رمان را بارها برای ناشران بسیار فرستاد، اما هیچ یک حاضر به چاپ آن نشدند. همین ناکامی باعث افسردگی او شد، تا اینکه در ۳۲ سالگی با وصل کردن شلنگ به اگزوز ماشین و تنفس از گاز سمی خودرو به زندگی خود خاتمه داد.
اما مادرش بعد از دو سال افسردگی از دست دادن پسرش، آستین را بالا زد، و ۹ سال تمام جواب رد شنید، تا اینکه «واکر پرسی»، یکی از استادان دانشگاه لوییزیانا که از سماجت مادر به ستوه آمده بود، حاضر شد برای رفع تکلیف نگاهی به کتاب بیندازد، او در نظر داشت بالافاصله بعد از خواندن چند صفحه جواب رد بدهد، اما این استاد هر چه بیشتر کتاب را خواند، بیشتر مجذوب شد، شگفتزده از متن کتاب و اینکه چرا کسی متوجه این شاهکار نشده بود. پیشگفتاری برای کتاب نوشت، شمارگان چاپ نخست، تنها ۲۵۰۰ نسخه بود، اما کتاب بلافاصله بعد از انتشار غوغایی به پا کرد و سال بعد جایزه پولیتزر را گرفت و به یک و نیم میلیون نسخه رسید. به این ترتیب جان کندی تول تنها نویسندهای شد که بعد از مرگ پولیتزر میگیرد.
جایزه پولیتزر، جایزهای در روزنامهنگاری، ادبیات و موسیقی است که بخشهای گوناگون دارد. این جایزه معتبرترین جایزه روزنامهنگاری و ادبیات آمریکاست که از سال ۱۹۱۷ هر ساله با نظارت دانشگاه کلمبیا به روزنامهنگاران و نویسندگان و شاعران و موسیقیدانان داده میشود.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
این اتفاق برای خیلی ها افتاده است. پسری که دختری را می خواسته، نرسیده. روی دختر اسید می پاشد و خودش را نیز می کشد. کتابی که منتشر نشده، پروژه ای که به پایان نرسیده، تجارتی که به شکست انجامیده، مذاکره ای که با سرانجام نرسیده؛ سرمایه ای که بر باد رفته، معاهده ای که با خیانت طرف مقابل روبرو شده. زندگی و کسب وکار سراسر ناکامی است و گاهی البته پیروزی. بنابراین ما بیش از آنکه خود را برای پیروزی آماده کنیم باید خود را برای ناکامی در اهداف آماده کنیم. در این زمینه 4 تکنیک بنیادین اما ساده قابل استفاده است:
▫️تکنیک جدایی از اهداف: باید از اهداف مان فاصله بگیریم. اولین کاری که باید انجام دهیم و یاد بگیریم این است که بدانیم ما مساوی هدف مان نیستیم. آنقدر خود را با هدف مان گره نزنیم که شکست در دستیابی به هدف مساوی با از بین رفتن من باشد. شخصیت و زندگی خود را در گرو تحقق یک هدف قرار ندهید. این تکنیک مقدمه تکنیک دوم است.
▫️تکنیک جایگزینی اهداف: عدم دستیابی به یک هدف، گاهی اوقات نشانه آن است که هدف نامناسبی را انتخاب کرده ایم. وقتی نمی توانید در یک دانشگاه معتبر در مقطع دکترا پذیرش بگیرید، شاید باید هدف تان را تغییر دهید. دانشگاه هدف تان را عوض کنید. گرایش تحصیلی را عوض کنید. یا حتی شاید لازم باشد که ابتدا در مقطع ارشد پذیرش بگیرید و سپس با یک پشتوانه قوی برای دکترا و یک دید بهتر در مورد دکترا اقدام کنید.
▫️تکنیک شکست اهداف: اهداف بزرگ را به اهداف کوچک بشکنید. آنگاه عدم دستیابی به اهداف کوچک، شکست بزرگ، تلقی نمی شود بله یک شکست کوچولو تلقی می شود که می تواند به راحتی جبران شود.
▫️تکنیک جابجایی اهداف: گاهی اوقات پیگیری هدف در یک موقعیت زمانی-مکانی اشتباه است. مثلا ممکن است شما یک ایده خیلی خوب در زمینه ماساژدرمانی داشته باشید اما کشور در شرایط جنگی است. پس یا باید کشورتان را عوض کنید (جابجایی مکانی) یا این ایده را نگاه دارید تا شرایط عوض شود (جابجایی زمانی). دلیل بزرگ بسیاری از ایده هایی که شکست می خورند، بد بودن ایده نیست. بلکه زمان یا مکان نادرست طرح ایده است.
جان کندی تول خودکشی کرد چون بلد نبود، جدایی از اهداف، جایگزینی اهداف و جابجایی اهداف را به خوبی به کار ببرد. او برای موفقیت ساخته شده بود و توانایی لازم برای مواجهه با ناکامی را نداشت. کسانی می توانند به موفقیت برسند که در شکست خوردن حرفه ای باشند.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️اسطوره بوکس جهان در 9ثانیه از 21ضربه حریف جاخالی و آخرش هم کمی قر میدهد
تجویز راهبردی:هر احمقی زد وخورد را بلد است، هوشمندی در پیروزی بدون خشونت؛خصومت؛رقابت است
شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
تجویز راهبردی:هر احمقی زد وخورد را بلد است، هوشمندی در پیروزی بدون خشونت؛خصومت؛رقابت است
شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️چرا گنجشک ها در ایران تخم نمی گذارند؟
دانشمندان کانادایی تصمیم گرفتند که دور تا دور تمام قسمت های یک دشت را حصارکشی کنند و راه ورود دشمنان گنجشک ها را ببندند: راکون ها، جغدها، شاهین ها و ... گنجشک ها در امان کامل بودند. بدون هیچ گونه تهدید! اما دانشمندان بلندگوهایی را در برخی نقاط این دشت جاسازی کردند. در گوشه ای از این دشت صداهای معمولی می آمد و در گوشه ای دیگر از این دشت صداهای ضبط شده راکون ها، جغدها و شاهین ها.
نتیجه آزمایش باورنکردنی بود: گنجشک هایی که در بخش صداهای ناخوشایند بودند چهل درصد کمتر تخم گذاشتند و آن تخم هایی هم که گذاشتند کوچک تر بود. از آن تخم های کوچک تر، نسبت کمتری هم به جوجه تبدیل شد. برخی از آن جوجه گنجشک ها هم از گرسنگی مردند. چون پدر و مادرشان جرات نمی کردند برای جستجوی غذا خیلی تقلا کنند (منبع: هنر خوب زندگی کردن).
یک بار دیگر نتایج را مرور کنید:
▫️میزان تخم گذاری کمتر.
▫️تخم های کوچک تر
▫️تبدیل کمتر تخم به جوجه
▫️میزان کمتر زنده ماندن همان معدود جوجه های سر برآورده از تخم ها.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این حکایت در مورد انسان ها نیز صدق می کند. این آزمایش نشان می دهد که برای تاثیرگذاری بر یک جامعه یا یک سیستم اقتصادی-اجتماعی، نیازی به تهدید واقعی نیست بلکه همان سایه تهدید کافیست. ترس و ابهام به اندازه تهدید واقعی اثرگذار است.
ما دو نوع گنجشک مهم داریم که باید زاد و ولد کنند تا چرخ های این مملکت بچرخد.
صاحبان ثروت (گنجشک های سرمایه گذار)
نخبگان علمی و فنی (گنجشگ های خلاق)
متاسفانه این روزها آن ها که می توانند می روند (فرار سرمایه و مهاجرت فراگیر نخبگان) و آن ها که می مانند تخم های کمتر و کوچک تری می گذارند و از همان تخم های کمتر و کوچک تر، جوجه های کمتر و ضعیف تری می ماند و بخشی از این جوجه ها نیز می میرند.
سرمایه گذاری در ایران چه شرایطی دارد: میزان ریسک پذیری کمتر، میزان سرمایه گذاری کمتر، تبدیل موفقیت آمیز کم از سرمایه گذاری به کسب وکار و میزان بیشتر مرگ و میر بیشتر کسب وکارها
چه می توان کرد؟
1- مدیران ارشد: دولت و مدیران ارشد وظیفه ندارند که بیمارستان بسازند، جاده بزنند، مدرسه داری، بانک داری و بنگاه داری کنند. وظیفه دولت آن است که چیزی را تولید کند که مردم نمی توانند: امنیت! تصویر مثبت و قابل پیش بینی از آینده مهم ترین خروجی حاکمیت است. اگر این تصویر را بدهید گنجشک های مهاجر برخواهند گشت و تخم های بزرگ تر و بیشتری خواهند گذاشت. آنگاه مدرسه ها، بیمارستان ها، بانک ها و بیمه ها دوباره جان خواهند گرفت. و کار نیاز به هنر دیپلماسی و سیاست گذاری هوشمندانه دارد.
2- اعضای جامعه: وظیفه ما حفظ امید است. اگر در شرایطی باشیم که همه متغیرهای سیاسی و اقتصادی خوب باشد و ما امیدوار باشیم که هنری نیست. امیدواری زمانی معنا دارد و فضیلت است که شرایط دشوار، مبهم و ترس آور است. وظیفه اخلاقی (تاکید می کنم وظیفه اخلاقی) همه ماست که چراغ امید را روشن نگاه داریم. ته دل جوانان را خالی نکنیم. اگر اعتراضی داشتند صبورانه بشنویم و به تخم های گذاشته شده و ثمر نشسته در همین فضا اشاره کنیم. برای من نظام استارت آپی و جوانانی که در شرکت های استارت آپی (نوپا) کار می کنند زیباترین چراغ امید است. هر گاه کسی به من می گوید که کاری نمی شود کرد من هم اسم چند استارت آپ را پشت سرهم ردیف می کنم و می گویم اگر این ها هستند پس هنوز امید هست!
نمی شود آرزو کرد که جغدها و شاهین ها نباشند. این سنت هستی است که دشمنی ها باشند. مهم آن است که ما چگونه هنرمندانه دشمنی ها را تبدیل به دوستی یا حداقل به «دشمنی غیرموثر» کنیم و امنیت و امید ایجاد کنیم. تا شقایق هست زندگی باید کرد!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
دانشمندان کانادایی تصمیم گرفتند که دور تا دور تمام قسمت های یک دشت را حصارکشی کنند و راه ورود دشمنان گنجشک ها را ببندند: راکون ها، جغدها، شاهین ها و ... گنجشک ها در امان کامل بودند. بدون هیچ گونه تهدید! اما دانشمندان بلندگوهایی را در برخی نقاط این دشت جاسازی کردند. در گوشه ای از این دشت صداهای معمولی می آمد و در گوشه ای دیگر از این دشت صداهای ضبط شده راکون ها، جغدها و شاهین ها.
نتیجه آزمایش باورنکردنی بود: گنجشک هایی که در بخش صداهای ناخوشایند بودند چهل درصد کمتر تخم گذاشتند و آن تخم هایی هم که گذاشتند کوچک تر بود. از آن تخم های کوچک تر، نسبت کمتری هم به جوجه تبدیل شد. برخی از آن جوجه گنجشک ها هم از گرسنگی مردند. چون پدر و مادرشان جرات نمی کردند برای جستجوی غذا خیلی تقلا کنند (منبع: هنر خوب زندگی کردن).
یک بار دیگر نتایج را مرور کنید:
▫️میزان تخم گذاری کمتر.
▫️تخم های کوچک تر
▫️تبدیل کمتر تخم به جوجه
▫️میزان کمتر زنده ماندن همان معدود جوجه های سر برآورده از تخم ها.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این حکایت در مورد انسان ها نیز صدق می کند. این آزمایش نشان می دهد که برای تاثیرگذاری بر یک جامعه یا یک سیستم اقتصادی-اجتماعی، نیازی به تهدید واقعی نیست بلکه همان سایه تهدید کافیست. ترس و ابهام به اندازه تهدید واقعی اثرگذار است.
ما دو نوع گنجشک مهم داریم که باید زاد و ولد کنند تا چرخ های این مملکت بچرخد.
صاحبان ثروت (گنجشک های سرمایه گذار)
نخبگان علمی و فنی (گنجشگ های خلاق)
متاسفانه این روزها آن ها که می توانند می روند (فرار سرمایه و مهاجرت فراگیر نخبگان) و آن ها که می مانند تخم های کمتر و کوچک تری می گذارند و از همان تخم های کمتر و کوچک تر، جوجه های کمتر و ضعیف تری می ماند و بخشی از این جوجه ها نیز می میرند.
سرمایه گذاری در ایران چه شرایطی دارد: میزان ریسک پذیری کمتر، میزان سرمایه گذاری کمتر، تبدیل موفقیت آمیز کم از سرمایه گذاری به کسب وکار و میزان بیشتر مرگ و میر بیشتر کسب وکارها
چه می توان کرد؟
1- مدیران ارشد: دولت و مدیران ارشد وظیفه ندارند که بیمارستان بسازند، جاده بزنند، مدرسه داری، بانک داری و بنگاه داری کنند. وظیفه دولت آن است که چیزی را تولید کند که مردم نمی توانند: امنیت! تصویر مثبت و قابل پیش بینی از آینده مهم ترین خروجی حاکمیت است. اگر این تصویر را بدهید گنجشک های مهاجر برخواهند گشت و تخم های بزرگ تر و بیشتری خواهند گذاشت. آنگاه مدرسه ها، بیمارستان ها، بانک ها و بیمه ها دوباره جان خواهند گرفت. و کار نیاز به هنر دیپلماسی و سیاست گذاری هوشمندانه دارد.
2- اعضای جامعه: وظیفه ما حفظ امید است. اگر در شرایطی باشیم که همه متغیرهای سیاسی و اقتصادی خوب باشد و ما امیدوار باشیم که هنری نیست. امیدواری زمانی معنا دارد و فضیلت است که شرایط دشوار، مبهم و ترس آور است. وظیفه اخلاقی (تاکید می کنم وظیفه اخلاقی) همه ماست که چراغ امید را روشن نگاه داریم. ته دل جوانان را خالی نکنیم. اگر اعتراضی داشتند صبورانه بشنویم و به تخم های گذاشته شده و ثمر نشسته در همین فضا اشاره کنیم. برای من نظام استارت آپی و جوانانی که در شرکت های استارت آپی (نوپا) کار می کنند زیباترین چراغ امید است. هر گاه کسی به من می گوید که کاری نمی شود کرد من هم اسم چند استارت آپ را پشت سرهم ردیف می کنم و می گویم اگر این ها هستند پس هنوز امید هست!
نمی شود آرزو کرد که جغدها و شاهین ها نباشند. این سنت هستی است که دشمنی ها باشند. مهم آن است که ما چگونه هنرمندانه دشمنی ها را تبدیل به دوستی یا حداقل به «دشمنی غیرموثر» کنیم و امنیت و امید ایجاد کنیم. تا شقایق هست زندگی باید کرد!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️چند نفر از پرسنل راهنمایی و رانندگی زاهدان برای پیرزنی که به سختی تردد می کرد با هزینه شخصی، ویلچر خریدند.
از قرار معلوم آنها هر روز شاهد بودند که این پیرزن برای عبور از خیابان، خود را روی زمین می کشید و قادر به خرید ویلچر نبود.
باز هم معتقدید دشت بی فرهنگی ما هرز تموم علف هاش؟
منبع: کانال خوب شهر مهربان
@Shahr_Mehraban
از قرار معلوم آنها هر روز شاهد بودند که این پیرزن برای عبور از خیابان، خود را روی زمین می کشید و قادر به خرید ویلچر نبود.
باز هم معتقدید دشت بی فرهنگی ما هرز تموم علف هاش؟
منبع: کانال خوب شهر مهربان
@Shahr_Mehraban
🔲⭕️دشت بی فرهنگی ما!!
وقتی کتاب جامعه شناسی خودمانی را می خوانید به این جمع بندی می رسید که ما ملتی، پنهان کار، ریاکار، ظاهرساز، بی برنامه، متجاوز، همه چیز دان و مسوولیت ناپذیر هستیم. فکر نکنید این صفت ها را من به صورت غیرمستقیم از این کتاب استنتاج کرده ام، بلکه این موارد عینا در فهرست فصول کتاب نیز آمده است؛ به فهرست فصول دقت کنید!
پنهان کاری ایرانیان، ظاهرسازی ما، قهرمان پروری و استبداد زدگی ما، خودمحوری و برتری جویی ما، بی برنامگی ما، ریاکاری و فرصت طلبی ایرانیان، شعارزدگی ما، میل به تجاوز!، نارضایتی دائمی ما، همه چیز دانی ما و ...این کتاب را که می خوانم یاد این شعر می افتم:
دشت بیفرهنگی ما، هرزِ تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدم هاش
احتمالا این شعر را همه ما شنیده ایم. این شعر، داستان جالبی دارد. یار دبستانی من، برای فیلم از فریاد تا ترور با صدای فریدون فروغی ساخته شد. پس از بازبینی وزارت ارشاد آن زمان، صدای فروغی از فیلم حذف شد و جمشید جم آن را بازخوانی کرد. منصور تهرانی نیز آن را بازخوانی کرد. یار دبستانی در جریان جنبش دانشجویی ایران به عنوان اصلیترین سرود دانشجویان معترض شناخته میشود و نمادی است از اتحاد و اعتراض. خود من بارها این شعر را در سفرهای دوران دانشجویی به صورت دسته جمعی خواندم. ظاهرا این شعر در عمق جان ما نشسته است و باور کرده ایم که دشت بی فرهنگی ما سخت سرسبز و انبوه است!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این روزها بد گفتن از خودمان و خودتحقیری، تبدیل به عادت جمعی ما شده است. اگر این خود تحقیری منجر به تخریب بنای کهنه و ساختن بنای جدیدی می شد ایرادی نداشت. اما بیشتر باعث می شود که پیران احساس خسران کنند و جوانان احساس بی آیندگی. برای هر نقدی باید طرحی نو داد. برای هر اتاق بسته ای، باید پنجره ای را باز کرد. همین کتاب جامعه شناسی خودمانی، کتاب را به پایان می برد اما دریغ از یک پنجره (راه حل شفاف) برای حل این مساله. خواننده را حیران، ناامید، متنفر از خود و دیگران می گذارد و درها را می بندد و می رود.
من منکر ويژگی های منفی خودمان نیستم، کما اینکه در نوشته های دیگرم بارها و بارها خودمان را نقد کرده ام. اما یک سوال دارم اگر واقعا این همه نکات منفی در مورد ایرانیان هست پس خیریه محک به عنوان نماد افتخار نهادهای نیکوکاری کشور را حتما فرانسوی ها ایجاد و اداره می کنند. برج میلاد را در کابل طراحی و ساخته اند. موفقیت های پژوهشکده رویان نیز حاصل دستاورد پژوهشگران کلمبیایی است. حتما کارگردان جدایی نادر از سیمین که جوایز جهانی را درو کرد هم یک ایتالیایی بوده است. نه! همه این ها در ایران و توسط ما، همین مایی که کتاب جامعه شناسی خودمانی می گوید پنهان کار، ریاکار، ظاهرساز، بی برنامه، متجاوز، همه چیز دان هستیم، ایجاد شده است.
بزرگ ترین سرشماری اینترنتی جهان، بزرگ ترین پروژه کارت الکترونیکی (کارت سوخت)، پیشی گرفتن در برداشت از میادین مشترک نفتی و ... در ایران اتفاق افتاده است.
چه باید کرد؟
1- وزارت فرهنگ به عنوان متولی سنجش ارزش ها، کنش ها و نگرش های ایرانیان، یک بار دیگر یک پژوهش جامع انجام دهد در مورد باورها و رفتارهای جمعی ما و نترسیم از نتایج آن. آن را شجاعانه به اشتراک بگذاریم.
2- شکاف های جدی بین وضعیت موجود و مطلوب شناسایی شود و سپس اولویت بندی شود. مثلا از نظر من دروغ یکی از بدترین و مهم ترین شکاف هایی است که باید حل و فصل شود.
3- متناسب با نوع شکاف، وزارت آموزش و پرورش یا وزارت علوم یا وزارت اقتصاد یا صدا و سیما، یا نیروی انتظامی یا هر نهادی که موثرترین نهاد بر پر کردن آن شکاف است با همکاری جدی و موثر سازمان های مردم نهاد مرتبط در آن حوزه متولی بهبود شکاف ها شود. (دقت کنید که نمی گویم رفع شکاف می گویم بهبود شکاف)
یار دبستانی من! پشت هر تخریبی باید ساختن باشد جامعه شناسی خودمانی باید جلد دومی داشته باشد به نام جامعه سازی همگانی!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
وقتی کتاب جامعه شناسی خودمانی را می خوانید به این جمع بندی می رسید که ما ملتی، پنهان کار، ریاکار، ظاهرساز، بی برنامه، متجاوز، همه چیز دان و مسوولیت ناپذیر هستیم. فکر نکنید این صفت ها را من به صورت غیرمستقیم از این کتاب استنتاج کرده ام، بلکه این موارد عینا در فهرست فصول کتاب نیز آمده است؛ به فهرست فصول دقت کنید!
پنهان کاری ایرانیان، ظاهرسازی ما، قهرمان پروری و استبداد زدگی ما، خودمحوری و برتری جویی ما، بی برنامگی ما، ریاکاری و فرصت طلبی ایرانیان، شعارزدگی ما، میل به تجاوز!، نارضایتی دائمی ما، همه چیز دانی ما و ...این کتاب را که می خوانم یاد این شعر می افتم:
دشت بیفرهنگی ما، هرزِ تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدم هاش
احتمالا این شعر را همه ما شنیده ایم. این شعر، داستان جالبی دارد. یار دبستانی من، برای فیلم از فریاد تا ترور با صدای فریدون فروغی ساخته شد. پس از بازبینی وزارت ارشاد آن زمان، صدای فروغی از فیلم حذف شد و جمشید جم آن را بازخوانی کرد. منصور تهرانی نیز آن را بازخوانی کرد. یار دبستانی در جریان جنبش دانشجویی ایران به عنوان اصلیترین سرود دانشجویان معترض شناخته میشود و نمادی است از اتحاد و اعتراض. خود من بارها این شعر را در سفرهای دوران دانشجویی به صورت دسته جمعی خواندم. ظاهرا این شعر در عمق جان ما نشسته است و باور کرده ایم که دشت بی فرهنگی ما سخت سرسبز و انبوه است!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این روزها بد گفتن از خودمان و خودتحقیری، تبدیل به عادت جمعی ما شده است. اگر این خود تحقیری منجر به تخریب بنای کهنه و ساختن بنای جدیدی می شد ایرادی نداشت. اما بیشتر باعث می شود که پیران احساس خسران کنند و جوانان احساس بی آیندگی. برای هر نقدی باید طرحی نو داد. برای هر اتاق بسته ای، باید پنجره ای را باز کرد. همین کتاب جامعه شناسی خودمانی، کتاب را به پایان می برد اما دریغ از یک پنجره (راه حل شفاف) برای حل این مساله. خواننده را حیران، ناامید، متنفر از خود و دیگران می گذارد و درها را می بندد و می رود.
من منکر ويژگی های منفی خودمان نیستم، کما اینکه در نوشته های دیگرم بارها و بارها خودمان را نقد کرده ام. اما یک سوال دارم اگر واقعا این همه نکات منفی در مورد ایرانیان هست پس خیریه محک به عنوان نماد افتخار نهادهای نیکوکاری کشور را حتما فرانسوی ها ایجاد و اداره می کنند. برج میلاد را در کابل طراحی و ساخته اند. موفقیت های پژوهشکده رویان نیز حاصل دستاورد پژوهشگران کلمبیایی است. حتما کارگردان جدایی نادر از سیمین که جوایز جهانی را درو کرد هم یک ایتالیایی بوده است. نه! همه این ها در ایران و توسط ما، همین مایی که کتاب جامعه شناسی خودمانی می گوید پنهان کار، ریاکار، ظاهرساز، بی برنامه، متجاوز، همه چیز دان هستیم، ایجاد شده است.
بزرگ ترین سرشماری اینترنتی جهان، بزرگ ترین پروژه کارت الکترونیکی (کارت سوخت)، پیشی گرفتن در برداشت از میادین مشترک نفتی و ... در ایران اتفاق افتاده است.
چه باید کرد؟
1- وزارت فرهنگ به عنوان متولی سنجش ارزش ها، کنش ها و نگرش های ایرانیان، یک بار دیگر یک پژوهش جامع انجام دهد در مورد باورها و رفتارهای جمعی ما و نترسیم از نتایج آن. آن را شجاعانه به اشتراک بگذاریم.
2- شکاف های جدی بین وضعیت موجود و مطلوب شناسایی شود و سپس اولویت بندی شود. مثلا از نظر من دروغ یکی از بدترین و مهم ترین شکاف هایی است که باید حل و فصل شود.
3- متناسب با نوع شکاف، وزارت آموزش و پرورش یا وزارت علوم یا وزارت اقتصاد یا صدا و سیما، یا نیروی انتظامی یا هر نهادی که موثرترین نهاد بر پر کردن آن شکاف است با همکاری جدی و موثر سازمان های مردم نهاد مرتبط در آن حوزه متولی بهبود شکاف ها شود. (دقت کنید که نمی گویم رفع شکاف می گویم بهبود شکاف)
یار دبستانی من! پشت هر تخریبی باید ساختن باشد جامعه شناسی خودمانی باید جلد دومی داشته باشد به نام جامعه سازی همگانی!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️پیشنهاد ویژه شبکه استراتژیست:
کانال موفقیت های کوچک ایرانیان
وقتی یک ها معجزه می کنند!
https://news.1rj.ru/str/IR_S_S
کانال موفقیت های کوچک ایرانیان
وقتی یک ها معجزه می کنند!
https://news.1rj.ru/str/IR_S_S
🔳⭕️چرا از ژاپن متنفرم!
ازی دختر ژاپنی که در کشورهای اسپانیا، انگلیس، امریکا، کانادا و ژاپن زندگی کرده، در ویدئویی بیست دقیقهای توضیح می دهد که چرا از زندگی در ژاپن متنفر است؟
له شدن فرد زیرپاهای جمعیت!
ما ژاپنیها از کودکی طوری تربیت میشویم که در هر شرایطی باید به جمع احترام بگذاریم. مثلاً نریختن زباله در مکانهای عمومی بسیار خوب است. ولی جمعگرایی گاهی اوقات زندگی را غیرقابلتحمل میکند. احترام افراطی به جمع باعث شده تا ما با چیزهای نو و با آدمهای متفاوت و جدید که مانند جمع نیستند دچار مشکل باشیم. دیگران تصور میکنند که ما ژاپنیها بسیار نوآوریم ولی اینطور نیست. ما با نوآوریها و ایدههای جدید برخورد خشنی داریم. همچنین ما به تفاوت های فردی احترام نمیگذاریم. در ژاپن، بهظاهرِ متفاوت من احترام نمیگذارند. من مدام در معرض قضاوت شدن هستم. مدام درباره رنگ موهایم یا تتویی که روی پوستم دارم قضاوت میشوم. متأسفانه تحمل تنوع فکری و رفتاری در ژاپن کم است
فرمان پذیر باش
در جامعه ژاپنی نظام سلسله مراتبی [اقتدار از بالا به پایین؛ از مدیر به کارمند، از سالمند به جوان] مدام تشویق و تقویت میشود. در مدرسه بین معلم و دانشآموز سلسله مراتب محکمی وجود دارد هرچند در سالهای اخیر اوضاع کمی بهتر شده. در مدرسه هیچ قانونی را نمیتوان نقض کرد. اگر نقض کنید دو یا سه ساعت در اتاق مدیر مدرسه باید پاسخگو باشید. در واقع مانند نظام ارتش است. در این نظام سلسله مراتبی فضایی برای شما وجود ندارد که ایدههایتان را بگویید چون شما در این نظام سلسله مراتبی یک دونپایه هستید. نظام سلسله مراتبی سازمانی در محل کار هم همینطور است.
اگر شما بخواهید ایده متفاوتی بدهید یا بخواهید متفاوت ظاهر شوید طوری به شما نگاه میشود که انگار دیوانه یا عجیبوغریب هستید. کسی شما را جدی نمیگیرد و اساساً آدمهای متفاوت بهعنوان مساله دیده میشوند. مدام احساس میکنید که روی شما فشار وجود دارد که مانند همه باشید.
فضولی اجتماعی
در ژاپن فرهنگ فضولی وجود دارد. البته ما در ژاپن بسیار به همدیگر کمک میکنیم. مثلاً همسایهها و اقوام به هم کمک میکنند. ولی شما مدام در معرض سؤال و جواب قرار دارید. مثلاً بسیار طبیعیست که از شما بپرسند که دیروز کجا بودی؟ کجا رفتی؟ درباره ظاهرتان و درباره مد لباستان بپرسند. منظور من دوستان و خانواده نیستند. حتی عمو و دایی نیز از شما سؤال میکنند!
کاملگرایی ربات گونه
در ژاپن برای مثال سیستم حملونقل عمومی بسیار خوب و منظم است. این بسیار عالی است ولی در پس این موضوع قربانیهایی نیز وجود دارند. ما باید مانند روبات عمل کنیم. همه میخواهند که شما کامل باشید. اگر شما به دلایل نهفته در زندگی خصوصیتان اشتباه کوچکی انجام دهید برخورد بدی با شما میشود. برای همین وضعیت بسیار اضطرابآور و استرسزاست. همین است که افسردگی در ژاپن بالاست (رفرنس: کانال فردین علیخواه، جامعهشناس)
☑️⭕️تجویز راهبردی:
نکاتی که این دختر جوان از ژاپن می گوید فقط نظر او نیست. منابع دیگر نیز این ویژگی ها را تایید می کنند. شما را دعوت می کنم به تامل در سه نکته زیر:
1- تمام فرهنگ ها، نقاط مثبت و منفی (البته از نظر ما) دارند. هیچ فرهنگی نیست که بدون عیب و ایراد و گاهی اوقات ایرادهای خنده دار باشد وقتی در کشوری هزاران نفر میمون پرست هستند این قابل دفاع و هضم است (البته باز از نظر ما)؟
2- ژاپن با همین مختصات فرهنگی به پیشرفت فوق العاده رسیده است و آلمان با مختصات فرهنگی دیگری و همین طور مالزی نیز با ويژگی های منحصر به فرد خود. بنابراین قرار نیست ابتدا یک فرهنگ ایدئال، استاندارد و واحد را درست کنیم و سپس به پیشرفت بپردازیم. با فرهنگ های مختلف می شود مسیر توسعه را آغاز کرد.
3- ژاپن مسیری از توسعه را رفته است که اگر نگویم کاملا ولی تا حدود خوبی با مختصات فرهنگی اش همخوانی داشته است (نظم، انضباط، فرهنگ پدرسالاری/بزرگ سالاری/رییس سالاری، محافظه کاری، همکاری جمعی). ما نیز به این فکر کنیم که مسیر توسعه کشورمان/سازمان مان را به گونه ای طراحی و طی کنیم که بیشترین تناسب را با فرهنگ ایرانی (خلاقیت و نوآوری فردی، شوق بیش از حد به پیشرفت، دگرپذیری، جستجوی نتایج کوتاه مدت، علاقه به تجارت و خرید و فروش و ...) دارد. تا کنون به فرهنگ به مثابه «مانع توسعه» نگاه کردیم یک بار هم شده به مثابه سکوی نوع خاصی از توسعه نگاه کنیم. مسیری از توسعه را انتخاب کنیم که بیشترین بهره را از فرهنگ ببریم. سپس در طول مسیر مختصاتی از فرهنگ که نیازمند تعدیل و ترمیم است به مرور ساخته و پرداخته می شود
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
ازی دختر ژاپنی که در کشورهای اسپانیا، انگلیس، امریکا، کانادا و ژاپن زندگی کرده، در ویدئویی بیست دقیقهای توضیح می دهد که چرا از زندگی در ژاپن متنفر است؟
له شدن فرد زیرپاهای جمعیت!
ما ژاپنیها از کودکی طوری تربیت میشویم که در هر شرایطی باید به جمع احترام بگذاریم. مثلاً نریختن زباله در مکانهای عمومی بسیار خوب است. ولی جمعگرایی گاهی اوقات زندگی را غیرقابلتحمل میکند. احترام افراطی به جمع باعث شده تا ما با چیزهای نو و با آدمهای متفاوت و جدید که مانند جمع نیستند دچار مشکل باشیم. دیگران تصور میکنند که ما ژاپنیها بسیار نوآوریم ولی اینطور نیست. ما با نوآوریها و ایدههای جدید برخورد خشنی داریم. همچنین ما به تفاوت های فردی احترام نمیگذاریم. در ژاپن، بهظاهرِ متفاوت من احترام نمیگذارند. من مدام در معرض قضاوت شدن هستم. مدام درباره رنگ موهایم یا تتویی که روی پوستم دارم قضاوت میشوم. متأسفانه تحمل تنوع فکری و رفتاری در ژاپن کم است
فرمان پذیر باش
در جامعه ژاپنی نظام سلسله مراتبی [اقتدار از بالا به پایین؛ از مدیر به کارمند، از سالمند به جوان] مدام تشویق و تقویت میشود. در مدرسه بین معلم و دانشآموز سلسله مراتب محکمی وجود دارد هرچند در سالهای اخیر اوضاع کمی بهتر شده. در مدرسه هیچ قانونی را نمیتوان نقض کرد. اگر نقض کنید دو یا سه ساعت در اتاق مدیر مدرسه باید پاسخگو باشید. در واقع مانند نظام ارتش است. در این نظام سلسله مراتبی فضایی برای شما وجود ندارد که ایدههایتان را بگویید چون شما در این نظام سلسله مراتبی یک دونپایه هستید. نظام سلسله مراتبی سازمانی در محل کار هم همینطور است.
اگر شما بخواهید ایده متفاوتی بدهید یا بخواهید متفاوت ظاهر شوید طوری به شما نگاه میشود که انگار دیوانه یا عجیبوغریب هستید. کسی شما را جدی نمیگیرد و اساساً آدمهای متفاوت بهعنوان مساله دیده میشوند. مدام احساس میکنید که روی شما فشار وجود دارد که مانند همه باشید.
فضولی اجتماعی
در ژاپن فرهنگ فضولی وجود دارد. البته ما در ژاپن بسیار به همدیگر کمک میکنیم. مثلاً همسایهها و اقوام به هم کمک میکنند. ولی شما مدام در معرض سؤال و جواب قرار دارید. مثلاً بسیار طبیعیست که از شما بپرسند که دیروز کجا بودی؟ کجا رفتی؟ درباره ظاهرتان و درباره مد لباستان بپرسند. منظور من دوستان و خانواده نیستند. حتی عمو و دایی نیز از شما سؤال میکنند!
کاملگرایی ربات گونه
در ژاپن برای مثال سیستم حملونقل عمومی بسیار خوب و منظم است. این بسیار عالی است ولی در پس این موضوع قربانیهایی نیز وجود دارند. ما باید مانند روبات عمل کنیم. همه میخواهند که شما کامل باشید. اگر شما به دلایل نهفته در زندگی خصوصیتان اشتباه کوچکی انجام دهید برخورد بدی با شما میشود. برای همین وضعیت بسیار اضطرابآور و استرسزاست. همین است که افسردگی در ژاپن بالاست (رفرنس: کانال فردین علیخواه، جامعهشناس)
☑️⭕️تجویز راهبردی:
نکاتی که این دختر جوان از ژاپن می گوید فقط نظر او نیست. منابع دیگر نیز این ویژگی ها را تایید می کنند. شما را دعوت می کنم به تامل در سه نکته زیر:
1- تمام فرهنگ ها، نقاط مثبت و منفی (البته از نظر ما) دارند. هیچ فرهنگی نیست که بدون عیب و ایراد و گاهی اوقات ایرادهای خنده دار باشد وقتی در کشوری هزاران نفر میمون پرست هستند این قابل دفاع و هضم است (البته باز از نظر ما)؟
2- ژاپن با همین مختصات فرهنگی به پیشرفت فوق العاده رسیده است و آلمان با مختصات فرهنگی دیگری و همین طور مالزی نیز با ويژگی های منحصر به فرد خود. بنابراین قرار نیست ابتدا یک فرهنگ ایدئال، استاندارد و واحد را درست کنیم و سپس به پیشرفت بپردازیم. با فرهنگ های مختلف می شود مسیر توسعه را آغاز کرد.
3- ژاپن مسیری از توسعه را رفته است که اگر نگویم کاملا ولی تا حدود خوبی با مختصات فرهنگی اش همخوانی داشته است (نظم، انضباط، فرهنگ پدرسالاری/بزرگ سالاری/رییس سالاری، محافظه کاری، همکاری جمعی). ما نیز به این فکر کنیم که مسیر توسعه کشورمان/سازمان مان را به گونه ای طراحی و طی کنیم که بیشترین تناسب را با فرهنگ ایرانی (خلاقیت و نوآوری فردی، شوق بیش از حد به پیشرفت، دگرپذیری، جستجوی نتایج کوتاه مدت، علاقه به تجارت و خرید و فروش و ...) دارد. تا کنون به فرهنگ به مثابه «مانع توسعه» نگاه کردیم یک بار هم شده به مثابه سکوی نوع خاصی از توسعه نگاه کنیم. مسیری از توسعه را انتخاب کنیم که بیشترین بهره را از فرهنگ ببریم. سپس در طول مسیر مختصاتی از فرهنگ که نیازمند تعدیل و ترمیم است به مرور ساخته و پرداخته می شود
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️دختر رویاهایت کیست؟
فکر کنم پنج سالم بود. من از خیس شدن تنفر داشتم و برای هر بار حمام بردنم، دو سال به سن پدر و مادرم اضافه میکردم. یک عصر جمعه با دردسر من را فرستاندند حمام. زیر دوش وسط عملیات تعقیب و گریز با مادرم و لیف و شامپو، پایم سر خورد و چانهام کوبید به وان و شکافت و خون پاشید بیرون. من از خون خوف میکنم[می ترسم]. حالا هم آب بود و هم خون. همینطور خیس و خونی من را بردند بیمارستان. دکتر نگاهی انداخت به چانهام و تصمیم گرفت آن را بخیه کند. تا حالا بخیه نشده بودم اما از اسمش معلوم بود که اتفاق دردناکی است. حالا هراس از بخیه به هراس از خون و آب اضافه شد. تصمیم گرفتم مانع دکتر بشوم. دست و پا زدم که فرار کنم. اما خب. پدر و مادر و دو پرستار اورژانس و مسئول اداری بیمارستان و نگهبان دم در مانعم شدند و شش نفری من را گرفتند تا دکتر به دوخت و دوزش مشغول شود. ترس مولد زور است. و آنقدر حین خیاطی دست و پا زدم که شکل بخیهها شد شبیه به دوخت در کیسه برنج. گرههای ملوانی زمخت و درشتی که هنوز زیر چانهام معلومند. رد یک زخم قدیمی که خیلی دوست ندارم دیده شود.
رگهای قلب پدربزرگم خیلی سال پیش گرفته بودند. دکتر ماندگار تصمیم گرفت آنها را باز کند. یک روز صبح او را بیهوش کرد و یک وجب و نیم سینهاش را شکافت و لولهها را تعمیر کرد و شکاف را بست. پدربزرگم برخلاف من از حمام بدش نمیآمد و با دیدن خون و زخم خوف نمیکرد. عمل هم خوب پیش رفت و تا وقتی که زنده بود رد زخم روی سینهاش بود. قایمش نمیکرد. درواقع خلاصه داستان و نشانهی نجاتیافتگیاش بود. لابد گاهی وقتها هم توی تنهایی نگاهش میکرده و لبخندی میزده و بودنش را مدیون این زخم میدانسته.
مثل عباس رضایی که عاشق شده بود. جانش برای عشقش در میرفت. یک بار دم دبیرستان نظاموفا با سه نفر سر ماجرای متلک گفتن به دختر رویاهایش دعوایش شد. دونفرشان را مثل حلیم کوبید. سومی که بزدل بود با تیغ موکتبری خط انداخت روی صورت عباس. خط که نبود. کانال بود. فراش دبیرستان بردش بیمارستان و ده تا بخیه منظم چید روی صورتش. عباس زنده ماند. لیسانس کشاورزی گرفت و با دختر رویاهایش هم ماند. شک ندارم عباس هم هر از چندگاهی نگاهی میاندازد به خط روی صورتش. لبخند میزند و بودنش را مدیون این زخم میداند. (نوشته ای از فهیم عطار)
☑️⭕️تجویز راهبردی:
هر فردی مثل عباس باید یک مرد/دختر رویاها برای خودش داشته باشد که پایش بایستد و برایش زخم بخورد. «مرد/دختر رویاها» کنایه از یک هدف متعالی است. هدف متعالی چیست؟ سه ويژگی دارد:
۱. هدف باید به گونه ای باشد که حاضر باشید برایش زخم بخورید. یعنی حاضر باشید بخشی از زندگی و اعتبارتان را بگذارید برای این هدف. آیا حاضرید برای این هدف با افتخار حبس بکشید؟! بخشی از زندگی تان را با این هدف معامله کنید؟! به عنوان مثال دو هدف زیر را در نظر بگیرید:
الف) خرید یک ماشین بوگاتی مدل دیوو ۲۰۱۹ (با ارزش ۶۵ میلیارد تومان)
ب) ثروت آفرینی و ایجاد اشتغال برای هزار زن در یک منطقه محروم و بیرون آوردن آنان از فقر مطلق.
صادقانه از خود بپرسید کدام جمله را راحت تر می توانید تکمیل کنید: بخشی از وجودم و زندگی ام را «فروختم» تا به هدف یک یا دو برسم. وجدان شما انتخاب خواهد کرد. به کلمه فروختم دقت کنید.
۲. هدف باید به گونه ای باشد که حاضر باشید زخم تان را با افتخار به دیگران نشان دهید. فرض کنید برای دستیابی به آن هدف به زندان افتادید، ممنوع الخروج شدید، به گرفتاری مالی دچار شدید آیا هدف تان به گونه ای هست که به این زندان و محدودیت و گرفتاری تان افتخار کنید؟ عباس به زخم روی صورتش افتخار می کرد، شما هم می توانید؟
۳. هدف باید اخلاقا دگرگزینانه باشد. یعنی اگر هدف فقط برای منافع خودم، امیال خودم، جیب خودم باشد، هدف متعالی نیست. این گونه اهداف به شهوت (=خواستن کور) نزدیک می شوند. استاد دانشگاهی که مقاله می نویسد نه با هدف حل مساله از جامعه بلکه فقط و فقط برای شهرت و اعتبار و ارتقاء. هر چند کار علمی می کند [و به ظاهر ارزشمند]، اما هدف متعالی ندارد. شهوت علم و شهرت دارد. سرمایه گذاری که فقط با هدف تولید ثروت بیشتر، تلاش می کند، هدف دارد. اما متعالی نیست. دقت کنید که نمی گویم که اهداف برای ما فایده ای نداشته باشند تاکید دارم که اهداف باید با توجه به دیگران انتخاب شوند.
زندانیان یک جمله کلیدی دارند که می گویند: مردی که حبس نکشیده باشد، مرد نیست. همچنین باید اضافه کرد؛ آدمی که زخم نخورده باشد آدم نیست. آدمی بدون زخم، هنوز آدم نشده است. بعضی زخمها نشانه چگونگی زندگی است؛ اصلا نشانه زندگی است. آدم بدون زخم ِ یک هدف ِ متعالی، آدمی است که هنوز زندگی را شروع نکرده است. بروید و مرد یا دختر رویاهایتان را پیدا کنید و آماده زخم خوردن باشید درست مثل عباس!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
فکر کنم پنج سالم بود. من از خیس شدن تنفر داشتم و برای هر بار حمام بردنم، دو سال به سن پدر و مادرم اضافه میکردم. یک عصر جمعه با دردسر من را فرستاندند حمام. زیر دوش وسط عملیات تعقیب و گریز با مادرم و لیف و شامپو، پایم سر خورد و چانهام کوبید به وان و شکافت و خون پاشید بیرون. من از خون خوف میکنم[می ترسم]. حالا هم آب بود و هم خون. همینطور خیس و خونی من را بردند بیمارستان. دکتر نگاهی انداخت به چانهام و تصمیم گرفت آن را بخیه کند. تا حالا بخیه نشده بودم اما از اسمش معلوم بود که اتفاق دردناکی است. حالا هراس از بخیه به هراس از خون و آب اضافه شد. تصمیم گرفتم مانع دکتر بشوم. دست و پا زدم که فرار کنم. اما خب. پدر و مادر و دو پرستار اورژانس و مسئول اداری بیمارستان و نگهبان دم در مانعم شدند و شش نفری من را گرفتند تا دکتر به دوخت و دوزش مشغول شود. ترس مولد زور است. و آنقدر حین خیاطی دست و پا زدم که شکل بخیهها شد شبیه به دوخت در کیسه برنج. گرههای ملوانی زمخت و درشتی که هنوز زیر چانهام معلومند. رد یک زخم قدیمی که خیلی دوست ندارم دیده شود.
رگهای قلب پدربزرگم خیلی سال پیش گرفته بودند. دکتر ماندگار تصمیم گرفت آنها را باز کند. یک روز صبح او را بیهوش کرد و یک وجب و نیم سینهاش را شکافت و لولهها را تعمیر کرد و شکاف را بست. پدربزرگم برخلاف من از حمام بدش نمیآمد و با دیدن خون و زخم خوف نمیکرد. عمل هم خوب پیش رفت و تا وقتی که زنده بود رد زخم روی سینهاش بود. قایمش نمیکرد. درواقع خلاصه داستان و نشانهی نجاتیافتگیاش بود. لابد گاهی وقتها هم توی تنهایی نگاهش میکرده و لبخندی میزده و بودنش را مدیون این زخم میدانسته.
مثل عباس رضایی که عاشق شده بود. جانش برای عشقش در میرفت. یک بار دم دبیرستان نظاموفا با سه نفر سر ماجرای متلک گفتن به دختر رویاهایش دعوایش شد. دونفرشان را مثل حلیم کوبید. سومی که بزدل بود با تیغ موکتبری خط انداخت روی صورت عباس. خط که نبود. کانال بود. فراش دبیرستان بردش بیمارستان و ده تا بخیه منظم چید روی صورتش. عباس زنده ماند. لیسانس کشاورزی گرفت و با دختر رویاهایش هم ماند. شک ندارم عباس هم هر از چندگاهی نگاهی میاندازد به خط روی صورتش. لبخند میزند و بودنش را مدیون این زخم میداند. (نوشته ای از فهیم عطار)
☑️⭕️تجویز راهبردی:
هر فردی مثل عباس باید یک مرد/دختر رویاها برای خودش داشته باشد که پایش بایستد و برایش زخم بخورد. «مرد/دختر رویاها» کنایه از یک هدف متعالی است. هدف متعالی چیست؟ سه ويژگی دارد:
۱. هدف باید به گونه ای باشد که حاضر باشید برایش زخم بخورید. یعنی حاضر باشید بخشی از زندگی و اعتبارتان را بگذارید برای این هدف. آیا حاضرید برای این هدف با افتخار حبس بکشید؟! بخشی از زندگی تان را با این هدف معامله کنید؟! به عنوان مثال دو هدف زیر را در نظر بگیرید:
الف) خرید یک ماشین بوگاتی مدل دیوو ۲۰۱۹ (با ارزش ۶۵ میلیارد تومان)
ب) ثروت آفرینی و ایجاد اشتغال برای هزار زن در یک منطقه محروم و بیرون آوردن آنان از فقر مطلق.
صادقانه از خود بپرسید کدام جمله را راحت تر می توانید تکمیل کنید: بخشی از وجودم و زندگی ام را «فروختم» تا به هدف یک یا دو برسم. وجدان شما انتخاب خواهد کرد. به کلمه فروختم دقت کنید.
۲. هدف باید به گونه ای باشد که حاضر باشید زخم تان را با افتخار به دیگران نشان دهید. فرض کنید برای دستیابی به آن هدف به زندان افتادید، ممنوع الخروج شدید، به گرفتاری مالی دچار شدید آیا هدف تان به گونه ای هست که به این زندان و محدودیت و گرفتاری تان افتخار کنید؟ عباس به زخم روی صورتش افتخار می کرد، شما هم می توانید؟
۳. هدف باید اخلاقا دگرگزینانه باشد. یعنی اگر هدف فقط برای منافع خودم، امیال خودم، جیب خودم باشد، هدف متعالی نیست. این گونه اهداف به شهوت (=خواستن کور) نزدیک می شوند. استاد دانشگاهی که مقاله می نویسد نه با هدف حل مساله از جامعه بلکه فقط و فقط برای شهرت و اعتبار و ارتقاء. هر چند کار علمی می کند [و به ظاهر ارزشمند]، اما هدف متعالی ندارد. شهوت علم و شهرت دارد. سرمایه گذاری که فقط با هدف تولید ثروت بیشتر، تلاش می کند، هدف دارد. اما متعالی نیست. دقت کنید که نمی گویم که اهداف برای ما فایده ای نداشته باشند تاکید دارم که اهداف باید با توجه به دیگران انتخاب شوند.
زندانیان یک جمله کلیدی دارند که می گویند: مردی که حبس نکشیده باشد، مرد نیست. همچنین باید اضافه کرد؛ آدمی که زخم نخورده باشد آدم نیست. آدمی بدون زخم، هنوز آدم نشده است. بعضی زخمها نشانه چگونگی زندگی است؛ اصلا نشانه زندگی است. آدم بدون زخم ِ یک هدف ِ متعالی، آدمی است که هنوز زندگی را شروع نکرده است. بروید و مرد یا دختر رویاهایتان را پیدا کنید و آماده زخم خوردن باشید درست مثل عباس!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️لایک بارگی مسوولان و نخبگان
ما در دنیای لایک و دیسلایک به سر می بریم. لایک= حمایت یا اعلام دوست داشتن چیزی در فضای مجازی و دیسلایک= مخالفت و یا ابراز انزجار از چیزی. فلان سلبریتی اینستاگرامی از کجا و ناکجایش تصویر می گیرد و به اشتراک می گذارد و «لایک» و «فالوئر» کاسبی می کند. کار به جایی رسیده است که برای افزایش لایک ها تا فیها خالدون خود را به نمایش می گذارند. کمیاب ترین تصاویر زندگی شخصی و خصوصی ترین امور نیز به اشتراک گذاشته می شوند. مرزهای زندگی شخصی و حیا از پنج سال پیش تا کنون جابه جا شده.
این ويژگی را لایک بارگی می نامیم: «جستجوی دیوانه وار لایک به هر قیمتی». همانگونه که عده ای دچار زن بارگی و شکم بارگی هستند. برخی نیز از بیماری لایک بارگی رنج می برند. [این نام توسط یک جامعه پژوه جوان؛ جلائی پور پیشنهاد شده]. تا اینجای قضیه مساله ای نیست. مساله آنجاست که لایک بارگی دامن مسوولان و نخبگان را بگیرد. بگذارید بیشتر توضیح دهم.
لایک بارگی یعنی اینکه می دانیم این شیوه توزیع بودجه رفاهی-حمایتی (چند ده هزار میلیارد تومانی) اشتباه است اما نه من حاضرم آن را ملغی کنم و نه هیچ نهاد و گروه دیگر حاضر است پیشقدم شود. چرا؟ محبوبیت (لایک) مان چه می شود؟ مردمی که تا کنون به اشتباه یارانه/حمایت دریافت می کردند چه می گویند؟ رای دور بعدی ما چه می شود؟ دیسلایک می شویم.
لایک بارگی یعنی نخبگان علمی و فنی فقط نقد کنند و اگر جایی افکار عمومی به چیزی متمایل است که اشتباه است، افکار عمومی را نقد نکنند و فقط بر دولت بتازند. چرا؟ چون فعلا نون (یا همان لایک) در نقد دولت است و نه نقد برخی برداشت های اشتباه مردم. (دقت کنید الان همین جمله کوتاه در مورد برخی برداشت های اشتباه مردم نیز منجر به دیسلایک شدن من خواهد شد).
لایک بارگی یعنی اینکه یک مقام ذینفوذ محلی یا استانی، مدیران اجرایی را تحت فشار قرار دهد که در شهر آنان فرودگاه/کارخانه/سد تاسیس شود. با آنکه آن پروژه توجیه اقتصادی-اجتماعی ندارد. چرا؟ چون من برای دور بعد نیاز به محبوبیت (=لایک) دارم و رای می خواهم.
لایک و دیسلایک در سطح سلبریتی های فضای مجازی دردسرآفرین است اما لایک بارگی در سطح کشورداری فاجعه آفرین است. فاجعه به معنای دقیق کلمه!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
تمایلات و انگیزه ها، رفتارسازند. در این شکی نیست. منتها نمی توان صرفا بر اساس موعظه اخلاقی مسوولان را به تصمیم گیری صرفا بر اساس منافع ملی/خیرعمومی فراخواند. چه می توان کرد؟ راستش را بخواهید بسیار سخت است. شاید به همین خاطر باشد که برخی نظام های سیاسی در دنیا سازوکارهای متعدد از جمله این دو سازوکار را برگزیده اند:
۱. مجلس دو سطحی: برخی از کشورها دو مجلس دارند. مجلس ملی (مردم) و مجلس سنا (نخبگان و خبرگان) که به اشتباه گاهی مجلس سفلی و مجلس علیا نیز نامیده می شوند. یک مجلس بر اساس انتخابات محلی است و مجلس دیگر بر اساس انتصابات یا انتخابات ملی و با شیوه ای خاص تر. بخشی از نمایندگان مجلس تحت فشار مستقیم مردم نیستند لذا دیگر در زمان تنظیم بودجه گروکشی برای زدن سد برای روی رودخانه خشک شده! نمی کنند.
۲. نظام حزبی: در نظام حزبی، حتی اگر یک رییس جمهور یا نخست وزیر بخواهد که محبوبیت خود را مبنا قرار دهد. حزب بر او فشار وارد خواهد کرد. چرا و چگونه؟ چون احزاب در این کشورها ماهیتی مستقل از افراد دارند. عمری گاه بیش از یک قرن دارند و می خواهند همواره در راس قدرت باشند. لذا محبوبیت ناشی از کارآمدی بلندمدت هدف آنان است و نه محبوبیت ناشی از رانت های کوتاه مدت یا محبوبیت ناشی از معطل کردن تحولات اساسی. بر فرض که در یک دوره هم به خاطر اصلاحات ساختاری محوبیت شان کاهش پیدا کرد اما یک رییس جمهور یا نخست وزیر فدا می شود تا یک جریان ریشه دار سیاسی بماند و اگر کارآمدی اش را اثبات کرد دوباره انتخاب شود.
قوانین اصلی به گونه ای طراحی شده اند نمایندگان برامده از نظام انتخابات؛ تحت فشار خواست های محلی و منطقه ای هستند و احزاب به معنای دقیق کلمه وجود ندارند. بکوشیم با افزایش آگاهی، حلاجی تجربیات صد سال گذشته و بهگزینی تجربیات جهانی و مطالبه گری فعالانه؛ نظامی را طراحی کنیم که محبوبیت خواهی مسوولان و مدیران در جهت خیر عمومی و منافع ملی باشد.
در یکی از کشورها، می گفتند نخست وزیر آن دچار مشکل زن بارگی است، چه داستان ها که برایش نساختند. لایک بارگی مسوولان و نخبگان بسیار بسیار هراس انگیزتر از زنبارگی و شکم بارگی است.
پی نوشت: هر کسی فانتزی های دارد، فانتزی من در حوزه کشورداری این است که یک دولت-مجلس بیاید و دندان طمع دو دوره بودن را بکشد و فقط برای چهار سال، چند اقدام اساسی محبوبیت سوز (دیسلایکی) انجام دهد و برود. ولی در پیشگاه خداوند، وجدان شخصی و تاریخ سربلند باشد.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
ما در دنیای لایک و دیسلایک به سر می بریم. لایک= حمایت یا اعلام دوست داشتن چیزی در فضای مجازی و دیسلایک= مخالفت و یا ابراز انزجار از چیزی. فلان سلبریتی اینستاگرامی از کجا و ناکجایش تصویر می گیرد و به اشتراک می گذارد و «لایک» و «فالوئر» کاسبی می کند. کار به جایی رسیده است که برای افزایش لایک ها تا فیها خالدون خود را به نمایش می گذارند. کمیاب ترین تصاویر زندگی شخصی و خصوصی ترین امور نیز به اشتراک گذاشته می شوند. مرزهای زندگی شخصی و حیا از پنج سال پیش تا کنون جابه جا شده.
این ويژگی را لایک بارگی می نامیم: «جستجوی دیوانه وار لایک به هر قیمتی». همانگونه که عده ای دچار زن بارگی و شکم بارگی هستند. برخی نیز از بیماری لایک بارگی رنج می برند. [این نام توسط یک جامعه پژوه جوان؛ جلائی پور پیشنهاد شده]. تا اینجای قضیه مساله ای نیست. مساله آنجاست که لایک بارگی دامن مسوولان و نخبگان را بگیرد. بگذارید بیشتر توضیح دهم.
لایک بارگی یعنی اینکه می دانیم این شیوه توزیع بودجه رفاهی-حمایتی (چند ده هزار میلیارد تومانی) اشتباه است اما نه من حاضرم آن را ملغی کنم و نه هیچ نهاد و گروه دیگر حاضر است پیشقدم شود. چرا؟ محبوبیت (لایک) مان چه می شود؟ مردمی که تا کنون به اشتباه یارانه/حمایت دریافت می کردند چه می گویند؟ رای دور بعدی ما چه می شود؟ دیسلایک می شویم.
لایک بارگی یعنی نخبگان علمی و فنی فقط نقد کنند و اگر جایی افکار عمومی به چیزی متمایل است که اشتباه است، افکار عمومی را نقد نکنند و فقط بر دولت بتازند. چرا؟ چون فعلا نون (یا همان لایک) در نقد دولت است و نه نقد برخی برداشت های اشتباه مردم. (دقت کنید الان همین جمله کوتاه در مورد برخی برداشت های اشتباه مردم نیز منجر به دیسلایک شدن من خواهد شد).
لایک بارگی یعنی اینکه یک مقام ذینفوذ محلی یا استانی، مدیران اجرایی را تحت فشار قرار دهد که در شهر آنان فرودگاه/کارخانه/سد تاسیس شود. با آنکه آن پروژه توجیه اقتصادی-اجتماعی ندارد. چرا؟ چون من برای دور بعد نیاز به محبوبیت (=لایک) دارم و رای می خواهم.
لایک و دیسلایک در سطح سلبریتی های فضای مجازی دردسرآفرین است اما لایک بارگی در سطح کشورداری فاجعه آفرین است. فاجعه به معنای دقیق کلمه!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
تمایلات و انگیزه ها، رفتارسازند. در این شکی نیست. منتها نمی توان صرفا بر اساس موعظه اخلاقی مسوولان را به تصمیم گیری صرفا بر اساس منافع ملی/خیرعمومی فراخواند. چه می توان کرد؟ راستش را بخواهید بسیار سخت است. شاید به همین خاطر باشد که برخی نظام های سیاسی در دنیا سازوکارهای متعدد از جمله این دو سازوکار را برگزیده اند:
۱. مجلس دو سطحی: برخی از کشورها دو مجلس دارند. مجلس ملی (مردم) و مجلس سنا (نخبگان و خبرگان) که به اشتباه گاهی مجلس سفلی و مجلس علیا نیز نامیده می شوند. یک مجلس بر اساس انتخابات محلی است و مجلس دیگر بر اساس انتصابات یا انتخابات ملی و با شیوه ای خاص تر. بخشی از نمایندگان مجلس تحت فشار مستقیم مردم نیستند لذا دیگر در زمان تنظیم بودجه گروکشی برای زدن سد برای روی رودخانه خشک شده! نمی کنند.
۲. نظام حزبی: در نظام حزبی، حتی اگر یک رییس جمهور یا نخست وزیر بخواهد که محبوبیت خود را مبنا قرار دهد. حزب بر او فشار وارد خواهد کرد. چرا و چگونه؟ چون احزاب در این کشورها ماهیتی مستقل از افراد دارند. عمری گاه بیش از یک قرن دارند و می خواهند همواره در راس قدرت باشند. لذا محبوبیت ناشی از کارآمدی بلندمدت هدف آنان است و نه محبوبیت ناشی از رانت های کوتاه مدت یا محبوبیت ناشی از معطل کردن تحولات اساسی. بر فرض که در یک دوره هم به خاطر اصلاحات ساختاری محوبیت شان کاهش پیدا کرد اما یک رییس جمهور یا نخست وزیر فدا می شود تا یک جریان ریشه دار سیاسی بماند و اگر کارآمدی اش را اثبات کرد دوباره انتخاب شود.
قوانین اصلی به گونه ای طراحی شده اند نمایندگان برامده از نظام انتخابات؛ تحت فشار خواست های محلی و منطقه ای هستند و احزاب به معنای دقیق کلمه وجود ندارند. بکوشیم با افزایش آگاهی، حلاجی تجربیات صد سال گذشته و بهگزینی تجربیات جهانی و مطالبه گری فعالانه؛ نظامی را طراحی کنیم که محبوبیت خواهی مسوولان و مدیران در جهت خیر عمومی و منافع ملی باشد.
در یکی از کشورها، می گفتند نخست وزیر آن دچار مشکل زن بارگی است، چه داستان ها که برایش نساختند. لایک بارگی مسوولان و نخبگان بسیار بسیار هراس انگیزتر از زنبارگی و شکم بارگی است.
پی نوشت: هر کسی فانتزی های دارد، فانتزی من در حوزه کشورداری این است که یک دولت-مجلس بیاید و دندان طمع دو دوره بودن را بکشد و فقط برای چهار سال، چند اقدام اساسی محبوبیت سوز (دیسلایکی) انجام دهد و برود. ولی در پیشگاه خداوند، وجدان شخصی و تاریخ سربلند باشد.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️بزرگ ترین اشتباه دیکتاتور
تظاهرات دانشجویی رخ داده بود و دانشجویی کشته و دانشجویانی دستگیر شده بودند. شاه ریاست جلسه ای را به عهده داشت که قبل از آغاز جلسه، دستانش را در پشتش گره کرده بود و در اتاق راه می رفت. هر وقت عصبانی می شد چنین می کرد. می گفت: «نمی دانیم این دانشجویان چه می خواهند؟ ما که همه چیز به آنها داده ایم دیگر چه می خواهند؟»
بزرگترین اشتباه او این بود که در همه زمینه ها می خواست نوسازی صورت بگیرد اما در حوزه سیاسی-نظامی همچنان به شیوه دوران صفوی حکومت کند! او دست به اصلاحات ارضی زد. طرفدار حضور زنان در اجتماع بود. سازمان گسترش و نوسازی صنایع را شخصا پیگیری می کرد. طالب نوسازی اقتصادی و رواج نظام آموزشی نوین و توسعه دانشگاه بود اما می خواست مردم همچنان به صورت رعیت باقی بمانند در حالیکه وقتی ساختمان ها و شیوه زندگی تغییر می کنند می توان انتظار داشت که انسان ها تغییر نکنند؟ وقتی جامعه در حوزه های مختلف بسوی تجدد حرکت می کند خواه ناخواه رعیت های کلاه نمدی نیز پوست می اندازند و متجدد می شوند.
هنگامی که ناصرالدین شاه دستور کشیدن اولين خط تلگراف بين قصر سلطنتى شاه و باغ لاله زار را صادر کرد در واقع داشت هیزم انقلاب مشروطیت را جمع می کرد. بی خود نبود که آن انقلاب را «انقلاب تلغراف» نیز نامیده اند!
یا وقتی رضاشاه با لباس نظامی براي افتتاح دانشگاه تهران رفت؛ دعا كرد كه دانشگاه سعادت و پايداری را برای نظام شاهنشاههی پهلوی به ارمغان آورد، هرگز تصور نمي كرد كه آنجا مركزی شود برای آشفته کردن آرامش خودكامگی پسرش. چرا که «پرسشگری» همواره نتیجه «آگاهی» است.
محمدرضاشاه می خواست جامعه ایران مدرن شود. اما حوزه سیاست بر سیاق همان رابطه رعیتی و قبله عالمی بماند او با برنامه های نوسازی اقتصادی در پی گذار ایران از سنت به مدرنیته بود اما می خواست این تغییر دامن او را نگیرد و او همچنان در آن بالا ظل الله (=سایه خدا) باقی بماند. او بساط فئودالیسم را با اصلاحات ارضی برچید و میلیونها رعیت و صمدآقا راهی شهرها شدند. قیمت نفت بالا میرفت، جامعه ایران رشد اقتصادی بیست درصدی را تجربه می کرد اما در کنار تمامی این تغییرات زیر و رو کننده، او کوچکترین اصلاحات را در حوزه سیاست برنمی تافت حتی در اواخر سلطنتش با دمکراسی دشمنی بیشتری نشان می داد. حتی دو حزب فرمایشی خود را نیز نپسندید و آنها را یکی می کرد و همگان را دستور داد که یا عضو آن گردند یا پاسپورت شان را گرفته از کشور بروند! کوچکترین نظری هرچند ملایم را که مخالف نظرش بود برنمی تافت و در نتیجه مانند تمامی دیکتاتورهای تاریخ، انسانهای استخواندار و مستقل از اطرافش پراکنده شدند (رفرنس: تاریخ تحلیلی ایران)
☑️⭕️تجویز راهبردی:
مهم ترین اختراع بشر، نه دوچرخه است، نه فضاپیما، نه اقیانوسپیما و نه دیوار چین و نه موبایل (سیستم های الکتریکی-مکانیکی). مهمترین اختراع بشر، سیستمهای اقتصادی-اجتماعی (دولتها، سازمانها، مدارس، کارخانه ها، تشکل های حرفه ای) هستند که با تنظیم مجموعه ای از قواعد رسمی و غیررسمی باعث می شوند آدم ها با هم کار و زندگی کنند و با هم رشد کنند (تعامل + تکامل). اصلا توسعه سیستم های الکتریکی-مکانیکی و کلا رشد اقتصادی، برابری و امنیت و ... مدیون سیستم های اقتصادی-اجتماعی هستند. اگر این سیستم ها نبودند حتی یک آجر هم ساخته یا فروخته نمی شد چه برسد به چرخیدن چرخ اقتصاد و معیشت.
بین سیستم های اقتصادی-اجتماعی، مهم ترین سیستم، نظام کشورداری باشد. برخی زیربخشهایِ نظام کشورداری را با هم مرور کنیم: نظام پارلمانی، نظام ثبت احوال، نظام ثبت شرکتها، نظام ثبت اسناد و املاک، نظام دادخواهی و دادرسی، نظام بودجهریزی، نظام اداری، نظام خزانهداری، نظام انتخابات، نظام تدبیر (سیاست گذاری و مقررات گذاری) و ...
یک نظام کشورداری ممکن است منجر به توسعه افراد شود. ولی اگر به اندازه افرادش، خودش توسعه پیدا نکند، می شود سقف رشد و مانع توسعه. یعنی همان نظامی که منجر به رشد افراد شده است اکنون تبدیل می شود به مانع رشد. نظام کشورداری باید در درون خود سازوکار بازسازی و روزآمدسازی داشته باشد. به عنوان مثال متن قانون اساسی فرانسه از ۶۰ سال پیش تا کنون ۱۸ بار بازنگری شده.
بحران نظام بانکی، بحران نظام تامین آتیه (صندوقهای بازنشستگی)، بحران آب و بحران اشتغال کافی است برای آنکه دریابیم ایراد از بانک، صندوق های بازنشستگی و خشک شدن آسمان و رکود اقتصاد نیست؛ بلکه باید نظام کشورداری ما روزآمد شود. ۴۰سال پیش انقلاب کردیم، اکنون نوبت کار سخت تر است: روزآمدسازی و نوسازی نظام کشورداری. کاری جمعی، سخت، پیچیده، زمان بر. این وظیفه فرد خاصی نیست. همه ما می توانیم و باید مشارکت کنیم: یکی با نقد وضعیت موجود، یکی با طرح وضعیت مطلوب و دیگری با مطالبه گری و پرسش گری.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
تظاهرات دانشجویی رخ داده بود و دانشجویی کشته و دانشجویانی دستگیر شده بودند. شاه ریاست جلسه ای را به عهده داشت که قبل از آغاز جلسه، دستانش را در پشتش گره کرده بود و در اتاق راه می رفت. هر وقت عصبانی می شد چنین می کرد. می گفت: «نمی دانیم این دانشجویان چه می خواهند؟ ما که همه چیز به آنها داده ایم دیگر چه می خواهند؟»
بزرگترین اشتباه او این بود که در همه زمینه ها می خواست نوسازی صورت بگیرد اما در حوزه سیاسی-نظامی همچنان به شیوه دوران صفوی حکومت کند! او دست به اصلاحات ارضی زد. طرفدار حضور زنان در اجتماع بود. سازمان گسترش و نوسازی صنایع را شخصا پیگیری می کرد. طالب نوسازی اقتصادی و رواج نظام آموزشی نوین و توسعه دانشگاه بود اما می خواست مردم همچنان به صورت رعیت باقی بمانند در حالیکه وقتی ساختمان ها و شیوه زندگی تغییر می کنند می توان انتظار داشت که انسان ها تغییر نکنند؟ وقتی جامعه در حوزه های مختلف بسوی تجدد حرکت می کند خواه ناخواه رعیت های کلاه نمدی نیز پوست می اندازند و متجدد می شوند.
هنگامی که ناصرالدین شاه دستور کشیدن اولين خط تلگراف بين قصر سلطنتى شاه و باغ لاله زار را صادر کرد در واقع داشت هیزم انقلاب مشروطیت را جمع می کرد. بی خود نبود که آن انقلاب را «انقلاب تلغراف» نیز نامیده اند!
یا وقتی رضاشاه با لباس نظامی براي افتتاح دانشگاه تهران رفت؛ دعا كرد كه دانشگاه سعادت و پايداری را برای نظام شاهنشاههی پهلوی به ارمغان آورد، هرگز تصور نمي كرد كه آنجا مركزی شود برای آشفته کردن آرامش خودكامگی پسرش. چرا که «پرسشگری» همواره نتیجه «آگاهی» است.
محمدرضاشاه می خواست جامعه ایران مدرن شود. اما حوزه سیاست بر سیاق همان رابطه رعیتی و قبله عالمی بماند او با برنامه های نوسازی اقتصادی در پی گذار ایران از سنت به مدرنیته بود اما می خواست این تغییر دامن او را نگیرد و او همچنان در آن بالا ظل الله (=سایه خدا) باقی بماند. او بساط فئودالیسم را با اصلاحات ارضی برچید و میلیونها رعیت و صمدآقا راهی شهرها شدند. قیمت نفت بالا میرفت، جامعه ایران رشد اقتصادی بیست درصدی را تجربه می کرد اما در کنار تمامی این تغییرات زیر و رو کننده، او کوچکترین اصلاحات را در حوزه سیاست برنمی تافت حتی در اواخر سلطنتش با دمکراسی دشمنی بیشتری نشان می داد. حتی دو حزب فرمایشی خود را نیز نپسندید و آنها را یکی می کرد و همگان را دستور داد که یا عضو آن گردند یا پاسپورت شان را گرفته از کشور بروند! کوچکترین نظری هرچند ملایم را که مخالف نظرش بود برنمی تافت و در نتیجه مانند تمامی دیکتاتورهای تاریخ، انسانهای استخواندار و مستقل از اطرافش پراکنده شدند (رفرنس: تاریخ تحلیلی ایران)
☑️⭕️تجویز راهبردی:
مهم ترین اختراع بشر، نه دوچرخه است، نه فضاپیما، نه اقیانوسپیما و نه دیوار چین و نه موبایل (سیستم های الکتریکی-مکانیکی). مهمترین اختراع بشر، سیستمهای اقتصادی-اجتماعی (دولتها، سازمانها، مدارس، کارخانه ها، تشکل های حرفه ای) هستند که با تنظیم مجموعه ای از قواعد رسمی و غیررسمی باعث می شوند آدم ها با هم کار و زندگی کنند و با هم رشد کنند (تعامل + تکامل). اصلا توسعه سیستم های الکتریکی-مکانیکی و کلا رشد اقتصادی، برابری و امنیت و ... مدیون سیستم های اقتصادی-اجتماعی هستند. اگر این سیستم ها نبودند حتی یک آجر هم ساخته یا فروخته نمی شد چه برسد به چرخیدن چرخ اقتصاد و معیشت.
بین سیستم های اقتصادی-اجتماعی، مهم ترین سیستم، نظام کشورداری باشد. برخی زیربخشهایِ نظام کشورداری را با هم مرور کنیم: نظام پارلمانی، نظام ثبت احوال، نظام ثبت شرکتها، نظام ثبت اسناد و املاک، نظام دادخواهی و دادرسی، نظام بودجهریزی، نظام اداری، نظام خزانهداری، نظام انتخابات، نظام تدبیر (سیاست گذاری و مقررات گذاری) و ...
یک نظام کشورداری ممکن است منجر به توسعه افراد شود. ولی اگر به اندازه افرادش، خودش توسعه پیدا نکند، می شود سقف رشد و مانع توسعه. یعنی همان نظامی که منجر به رشد افراد شده است اکنون تبدیل می شود به مانع رشد. نظام کشورداری باید در درون خود سازوکار بازسازی و روزآمدسازی داشته باشد. به عنوان مثال متن قانون اساسی فرانسه از ۶۰ سال پیش تا کنون ۱۸ بار بازنگری شده.
بحران نظام بانکی، بحران نظام تامین آتیه (صندوقهای بازنشستگی)، بحران آب و بحران اشتغال کافی است برای آنکه دریابیم ایراد از بانک، صندوق های بازنشستگی و خشک شدن آسمان و رکود اقتصاد نیست؛ بلکه باید نظام کشورداری ما روزآمد شود. ۴۰سال پیش انقلاب کردیم، اکنون نوبت کار سخت تر است: روزآمدسازی و نوسازی نظام کشورداری. کاری جمعی، سخت، پیچیده، زمان بر. این وظیفه فرد خاصی نیست. همه ما می توانیم و باید مشارکت کنیم: یکی با نقد وضعیت موجود، یکی با طرح وضعیت مطلوب و دیگری با مطالبه گری و پرسش گری.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️سندروم خر ژان بوریدان
قضیه خر ژان بوریدان مرتبط با حکایتی است که خری را بین دو کپه علف میگذارند که هر دو به یک اندازه خوب هستند و هر دو به یک اندازه فاصله دارد. خر نمیتواند بین یکی از دو گزینه با جذابیتِ یکسان یکی را انتخاب کند. به همین دلیل حیوان سرگردان، سرانجام از گرسنگی تلف میشود. ظاهراً این مساله در مورد انسان ها نیز مصداق دارد. زمانی که می خواهیم از بین گزینه های مختلف دست به انتخاب بزنیم گاهی اوقات گزینهها جذابیت یکسانی دارند و عملا یک تصمیم ساده تبدیل می شود به باتلاق. هر چه بیشتر فکر می کنیم بر تردیدهایمان اضافه می شود. هر چه بیشتر دست و پا می زنیم در باتلاق تردید (عدم توان تصمیم گیری) بیشتر فرو می رویم.
برای همین تکنیکی در تصمیم گیری پیشنهاد شده است که ما را در چنین موقعیت هایی نجات می دهد. این تکنیک تصمیم گیری برای انتخاب بین دو یا تعداد بیشتری گزینه که همگی از لحاظ جذابیت با هم مشابهند کاربرد دارد. برای اجرای تکنیک خر ژان بوریدان کافی است فهرستی از نکات منفی و اشکالات هر گزینه تهیه کنید. این کار به این دلیل است که زمانی که دو یا چند گزینه با جذابیت نسبی مشابه داریم، ذهن ما قفل می کند.
برای نمونه فرض کنید یک خانمِ در آستانه نامزدی هستید. همسرتان از شما میپرسد: «عزیزم ترجیح میدهی یک حلقه نامزدی الماس 50 میلیونی داشته باشی یا با همین پول برای کلبه ییلاقیمان اسبابواثاثیه بخریم؟» [البته پیش از هر چیزی باید به شما به خاطر چنین همسری تبریک گفت! ما را هم به کلبه ییلاقی تان دعوت کنید] هر دو گزینه جایگزین برای شما بسیار جذابند پس تصمیم میگیرید برای انتخاب از بین آنها از تکنیک خر ژان بوریدان استفاده کنید. نکته منفی در خرید حلقه نامزی چیست؟ ممکن است گم یا دزدیده شود. به اندازه وسایل خانه به کار نمیآید. مردم ممکن است فکر کنند به خاطر ثروت با او ازدواج کردهاید یا او مجبور شده رضایت شما را با این جواهر بزرگ جلب کند. ممکن است به دوستانتان احساس بدی بدهد چون حلقه شان به زیبایی و ارزشمندی شما نیست. ممکن است نگران صدمه دیدنش باشید و در ضمن همه که نمی فهمند این سنگ واقعا این قدر ارزش دارد اصلا خیلی ها متوجه انگشتر شما نمی شوند و…
اما نکات منفی برای خرید اسبابواثاثیه چیست؟ وسایل منزل نهایتا فرسوده میشوند در حالی که حلقه قاعدتا باید یک عمر با شما بماند. ممکن است نگران لک شدن یا خراب شدن آنها شوید. لوازم خانه به اندازه حلقه «رمانتیک» نیستند و… نکات منفی حلقه به نکات منفی وسایل برتری دارد. پس از خیر حلقه می گذرید.
حالا این مساله را حل کنید! ريیس به شما سه انتخاب می دهد:
الف) به ازای هر ساعت کار مقداری به حقوق شما اضافه کند.
ب) ساعات کمتری در هفته کار کنید تا به این شکل پرداختی به ازای هر ساعت کار شما افزایش یابد و می توانید یک کار دیگر به صورت پاره وقت انجام دهید.
پ) هر سال مسافرتی طولانی داشته باشید که هزینههایش را شرکت پرداخت میکند و باقی سال را با همان حقوق قبل کار کنید.
از نظر ارزش اقتصادی گزینهها دقیقا همارزش هستند، شما کدام را انتخاب می کنيد؟ (رفرنس: سایت چطور دات کام)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
موقعیت هایی وجود دارند که ذهن قفل می کند و فلج می شود. نه می توانید تصمیم گیری کنید و نه می توانید تصمیم گیری را نیمه کاره رها کنید. از مرحله تحلیل نمی توانید به مرحله تصمیم برسید. مثلا می خواهید خانه بخرید. خانه قبلی تان را تخلیه کرده اید و حالا باید ظرف یک هفته از بین گزینه های موجود یک خانه جدید انتخاب کنید. نمی توانید بگذارید برای یک ماه بعد. پس اضطرار (فورس) زمانی وجود دارد. از طرفی گزینه های موجود هم گیج کننده هستند. وضعیت می شود باتلاق تصمیم گیری هر چه بیشتر فکر می کنید به نتیجه مشخصی نمی رسید. ذهن تان بین گزینه های مختلف مانند پاندول معلق است و هر لحظه به گزینه ای متمایل می شود و سپس به گزینه ای دیگر.
در چنین وضعیتی شما دچار فلج تحلیلی شده است. یعنی فلج ذهنی به خاطر تحلیل بیش از حد. این مساله راه حل های مختلفی دارد از جمله تکنیک خر ژان بوریدان. شما سعی می کنید با تمرکز بر نکات منفی و مواردی که از خطوط قرمز شما رد می شوند گزینه های نامطلوب را حذف کنید. دقت کنید در روش تصمیم گیری بر اساس اهداف، گزینه ای را انتخاب می کنیم که بیشترین امتیاز مثبت را بیاورد. در این تکنیک اما گزینه ها را حذف می کنیم. گزینه های که نامطلوبیت های غیرقابل تحمل دارند.
کسانی که ارزش های مشخصی در زندگی دارند و اهداف روشنی برای زندگی خود ترسیم کرده اند، کمتر در موقعیت خر ژان بوریدان گیر می کنند. پس پیش از هر چیزی با خود خلوت کنید ارزش ها (خطوط قرمز) و اهداف (خطوط سبز) خود را تعیین کنید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
قضیه خر ژان بوریدان مرتبط با حکایتی است که خری را بین دو کپه علف میگذارند که هر دو به یک اندازه خوب هستند و هر دو به یک اندازه فاصله دارد. خر نمیتواند بین یکی از دو گزینه با جذابیتِ یکسان یکی را انتخاب کند. به همین دلیل حیوان سرگردان، سرانجام از گرسنگی تلف میشود. ظاهراً این مساله در مورد انسان ها نیز مصداق دارد. زمانی که می خواهیم از بین گزینه های مختلف دست به انتخاب بزنیم گاهی اوقات گزینهها جذابیت یکسانی دارند و عملا یک تصمیم ساده تبدیل می شود به باتلاق. هر چه بیشتر فکر می کنیم بر تردیدهایمان اضافه می شود. هر چه بیشتر دست و پا می زنیم در باتلاق تردید (عدم توان تصمیم گیری) بیشتر فرو می رویم.
برای همین تکنیکی در تصمیم گیری پیشنهاد شده است که ما را در چنین موقعیت هایی نجات می دهد. این تکنیک تصمیم گیری برای انتخاب بین دو یا تعداد بیشتری گزینه که همگی از لحاظ جذابیت با هم مشابهند کاربرد دارد. برای اجرای تکنیک خر ژان بوریدان کافی است فهرستی از نکات منفی و اشکالات هر گزینه تهیه کنید. این کار به این دلیل است که زمانی که دو یا چند گزینه با جذابیت نسبی مشابه داریم، ذهن ما قفل می کند.
برای نمونه فرض کنید یک خانمِ در آستانه نامزدی هستید. همسرتان از شما میپرسد: «عزیزم ترجیح میدهی یک حلقه نامزدی الماس 50 میلیونی داشته باشی یا با همین پول برای کلبه ییلاقیمان اسبابواثاثیه بخریم؟» [البته پیش از هر چیزی باید به شما به خاطر چنین همسری تبریک گفت! ما را هم به کلبه ییلاقی تان دعوت کنید] هر دو گزینه جایگزین برای شما بسیار جذابند پس تصمیم میگیرید برای انتخاب از بین آنها از تکنیک خر ژان بوریدان استفاده کنید. نکته منفی در خرید حلقه نامزی چیست؟ ممکن است گم یا دزدیده شود. به اندازه وسایل خانه به کار نمیآید. مردم ممکن است فکر کنند به خاطر ثروت با او ازدواج کردهاید یا او مجبور شده رضایت شما را با این جواهر بزرگ جلب کند. ممکن است به دوستانتان احساس بدی بدهد چون حلقه شان به زیبایی و ارزشمندی شما نیست. ممکن است نگران صدمه دیدنش باشید و در ضمن همه که نمی فهمند این سنگ واقعا این قدر ارزش دارد اصلا خیلی ها متوجه انگشتر شما نمی شوند و…
اما نکات منفی برای خرید اسبابواثاثیه چیست؟ وسایل منزل نهایتا فرسوده میشوند در حالی که حلقه قاعدتا باید یک عمر با شما بماند. ممکن است نگران لک شدن یا خراب شدن آنها شوید. لوازم خانه به اندازه حلقه «رمانتیک» نیستند و… نکات منفی حلقه به نکات منفی وسایل برتری دارد. پس از خیر حلقه می گذرید.
حالا این مساله را حل کنید! ريیس به شما سه انتخاب می دهد:
الف) به ازای هر ساعت کار مقداری به حقوق شما اضافه کند.
ب) ساعات کمتری در هفته کار کنید تا به این شکل پرداختی به ازای هر ساعت کار شما افزایش یابد و می توانید یک کار دیگر به صورت پاره وقت انجام دهید.
پ) هر سال مسافرتی طولانی داشته باشید که هزینههایش را شرکت پرداخت میکند و باقی سال را با همان حقوق قبل کار کنید.
از نظر ارزش اقتصادی گزینهها دقیقا همارزش هستند، شما کدام را انتخاب می کنيد؟ (رفرنس: سایت چطور دات کام)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
موقعیت هایی وجود دارند که ذهن قفل می کند و فلج می شود. نه می توانید تصمیم گیری کنید و نه می توانید تصمیم گیری را نیمه کاره رها کنید. از مرحله تحلیل نمی توانید به مرحله تصمیم برسید. مثلا می خواهید خانه بخرید. خانه قبلی تان را تخلیه کرده اید و حالا باید ظرف یک هفته از بین گزینه های موجود یک خانه جدید انتخاب کنید. نمی توانید بگذارید برای یک ماه بعد. پس اضطرار (فورس) زمانی وجود دارد. از طرفی گزینه های موجود هم گیج کننده هستند. وضعیت می شود باتلاق تصمیم گیری هر چه بیشتر فکر می کنید به نتیجه مشخصی نمی رسید. ذهن تان بین گزینه های مختلف مانند پاندول معلق است و هر لحظه به گزینه ای متمایل می شود و سپس به گزینه ای دیگر.
در چنین وضعیتی شما دچار فلج تحلیلی شده است. یعنی فلج ذهنی به خاطر تحلیل بیش از حد. این مساله راه حل های مختلفی دارد از جمله تکنیک خر ژان بوریدان. شما سعی می کنید با تمرکز بر نکات منفی و مواردی که از خطوط قرمز شما رد می شوند گزینه های نامطلوب را حذف کنید. دقت کنید در روش تصمیم گیری بر اساس اهداف، گزینه ای را انتخاب می کنیم که بیشترین امتیاز مثبت را بیاورد. در این تکنیک اما گزینه ها را حذف می کنیم. گزینه های که نامطلوبیت های غیرقابل تحمل دارند.
کسانی که ارزش های مشخصی در زندگی دارند و اهداف روشنی برای زندگی خود ترسیم کرده اند، کمتر در موقعیت خر ژان بوریدان گیر می کنند. پس پیش از هر چیزی با خود خلوت کنید ارزش ها (خطوط قرمز) و اهداف (خطوط سبز) خود را تعیین کنید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️سکانسی قابل تامل از سریال گالیور؛ تفاوت جالب بین مساله های واقعی و مساله نماها (شبه مساله ها) را نشان می دهد (منبع: کافه استراتژی)
شبکه استراتژیست
شبکه استراتژیست
🔳⭕️تئاتر تکراری مدیران کشور و نیاز به گالیور!
متاسفانه در ایران، همۀ ما سفرهای گالیور را یک مجموعۀ کارتونی میشناسیم. اما چرا میگویم متاسفانه؟ چون این مجموعۀ باعث شد تا همۀ ما ایرانیان، سفرهای گالیور را صرفا یک سریال طنزِ کودکانه و سرگرمکننده بشناسیم؛ غافل از اینکه شهرت کتاب، مدیون نقدهای اساسی نویسنده به ساختارهای اجتماعی، سیاسی و علمی جامعۀ اش است. سفرهای گالیور، یکی از شاهکارهای ادبیات جهان نوشتۀ جاناتان سوئیفت است.
در تکه ای از سریالی که بر اساس همین کتاب ساخته شده، نویسنده حمله ای جانانه می کند به جدا بودن مدیران و دانشمندان از دنیای واقعی و درگیر شدن آنها در تفکرات انتزاعی و شبه مساله ها. او به یک مکان علمی می رود و می بیند که تمام دانشمندان به شدت مشغول کارند اما مشغول ایده های عجیب و غریب و خنده داری که به هیچ دردی نمی خورند و جالب این جاست که یک اتاق دارد به نام اتاق پاسخ ها. وقتی او سوالاتش را می پرسد او را ارجاع می دهند به آن اتاق. وقتی به آن اتاق می رسد می بیند که در آن اتاق پلمپ شده و مدت هاست که کسی پایش را آنجا نگذاشته. اتاقی پر از خالی!
داستان ما نیز شبیه این شرایط است. از مدیران دولتی و حاکمیتی آغاز کنیم. صبح به سازمان میروی، طبقۀ دهم آسانسور را میزنی تا بدون توقف در دیگر طبقات، به اتاقت وارد میشوی و سپس مشغول تئاتر هر روزۀ خود می شوی:
امروز قرار است چگونه عددسازی کنم تا دهان مبارک دهها ستاد و مرجع بالادستی را ببندم؟ امروز قرار است در چند جلسۀ بیرونی شرکت کنم تا خدای نکرده در غیاب من، تکلیف جدیدی برای سازمان من تعیین نشود؟ اصلا تجربه نشان میدهد هیچ چیز بهتر از داشتن یک سند جامع نیست؛ آن را میتوانم هر جا رفتم با خود ببرم و و به هر کس که رسیدم بگویم ببین چه برنامۀ جامعی دارم! برای افق 1404 و 1420 و 1440 برنامه دارم و در همۀ آنها هم قرار است در منطقه اول شویم!
اما نتیجۀ این تئاترهای تکراری و همیشگی؟ مدیران دولتی عزیز ما، هر روزِ خود را در طبقات سازمانهای خود سپری میکنند بدون اینکه لحظهای پای خود را در دنیای واقعی بگذارند: یعنی همانجایی که قرار بوده بازار جدیدی خلق شود، همانجایی که قرار بوده شغل جدیدی ایجاد شود، همانجایی که قرار بوده مساله ای حل شود. عدم حضور مدیران عزیز ما در این «همانجا»ها همان و تعریف سیاست های تکراری، تخیلی و ناکارآ همان!
جامعۀ دانشگاهی ما نیز سرگرم تئاتر مشابهی است البته کمی با کلاس تر!! یکسوم آنها بیش از آنکه واقعاً دانشگاهی باشند، مدیرانی دولتی هستند که برای برنده شدن در بازیهای سیاسی، نیازمند القابی همچون «دکتر» و «عضو هیئت علمی» بودهاند (و در بند قبل، به توصیف زندگی این عزیزان پرداختیم). بقیهشان نیز هر صبح که از خواب برمیخیزند، گرفتار شاخصهای کمّیِ وزارت علوم برای ارتقا: چند کتاب، چند مقاله، چند ... . اما نتیجه؟ از فساد و لابی گری در مجلاتِ علمیپژوهشی (بارها به خود من گفته شده که برای فلان مقاله را بگونهای داوری کن که حتما چاپ شود) و رتبۀ بسیار پایین ایران در کیفیت مقالات در ژورنالهای خارجی که بگذریم، دانشگاهیان ما نیز هر روزِ خود را در اتاقهای خود سپری میکنند بدون اینکه به طور معنادار و عمیق، پای خود را در دنیای واقعی بگذارند: یعنی همانجایی که قرار بوده تکنولوژی خلق شود، همانجایی که قرار بوده یک مساله اجتماعی مورد کاوش عمیق قرار گیرد، همانجایی که قرار بوده... (رفرنس دکتر علی بابایی، کافه استراتژی)
☑️⭕️تجویز راهبردی:
برخی مدیران و نخبگان ما شده اند ماهی اکواریومی. محیط بسته، غیرواقعی و تکراری. هر روز در یک محیط بسته تکرار، تکرار و تکرار می شوند. یک متر مکعب را هر روز بالا و پایین می روند. راهکار بیرون رفتن از محیط بسته و «لمس واقعیت از نزدیک» است و راه رفتن با کفش دیگران قبل از آنکه راجع به آنان قضاوت کنی. تفکر انتزاعی راهکارهای علمی-تخیلی تولید می کند و تجربه ملموس، راهکارهای عملی-کاربردی. بنابراین؛
قبل از آنکه در مورد فیلتر کردن یک شبکه اجتماعی تصمیم گیری کنیم یک هفته آن را نصب کنم و بکار ببرم.
اگر آیت الله هستم و مرجع تقلید و می خواهم در مورد نظام بانکی حکمی صادر کنیم آنگاه بهتر است یک چند روزی در نظام بانکی تجربه کسب کنم و آن را از نزدیک لمس کنم.
اگر استاد توسعه هستم دو هفته پیاپی سری به سیستان و بلوچستان و سنگاپور بزنم.
اگر مسوول رفاه هستم شبی را در گرمخانه ها بگذرانم تا بدانم درد بی خانمانی و معتادی و حاشیه نشینی و گورخوابی چیست؟
هوش از درک متقابل متفاوت است. هر چقدر باهوش باشیم همه ما نیازمند آن هستیم که درک متقابل پیدا کنیم و درک متقابل بدست نمی آید مگر با لمس نزدیک واقعیت و راه رفتن با کفش های دیگران. فراموش نکنیم فقط مدیران و دانشگاهیان در معرض تئاتر تکراری و زندگی آکواریومی نیستند همه ما ...
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
متاسفانه در ایران، همۀ ما سفرهای گالیور را یک مجموعۀ کارتونی میشناسیم. اما چرا میگویم متاسفانه؟ چون این مجموعۀ باعث شد تا همۀ ما ایرانیان، سفرهای گالیور را صرفا یک سریال طنزِ کودکانه و سرگرمکننده بشناسیم؛ غافل از اینکه شهرت کتاب، مدیون نقدهای اساسی نویسنده به ساختارهای اجتماعی، سیاسی و علمی جامعۀ اش است. سفرهای گالیور، یکی از شاهکارهای ادبیات جهان نوشتۀ جاناتان سوئیفت است.
در تکه ای از سریالی که بر اساس همین کتاب ساخته شده، نویسنده حمله ای جانانه می کند به جدا بودن مدیران و دانشمندان از دنیای واقعی و درگیر شدن آنها در تفکرات انتزاعی و شبه مساله ها. او به یک مکان علمی می رود و می بیند که تمام دانشمندان به شدت مشغول کارند اما مشغول ایده های عجیب و غریب و خنده داری که به هیچ دردی نمی خورند و جالب این جاست که یک اتاق دارد به نام اتاق پاسخ ها. وقتی او سوالاتش را می پرسد او را ارجاع می دهند به آن اتاق. وقتی به آن اتاق می رسد می بیند که در آن اتاق پلمپ شده و مدت هاست که کسی پایش را آنجا نگذاشته. اتاقی پر از خالی!
داستان ما نیز شبیه این شرایط است. از مدیران دولتی و حاکمیتی آغاز کنیم. صبح به سازمان میروی، طبقۀ دهم آسانسور را میزنی تا بدون توقف در دیگر طبقات، به اتاقت وارد میشوی و سپس مشغول تئاتر هر روزۀ خود می شوی:
امروز قرار است چگونه عددسازی کنم تا دهان مبارک دهها ستاد و مرجع بالادستی را ببندم؟ امروز قرار است در چند جلسۀ بیرونی شرکت کنم تا خدای نکرده در غیاب من، تکلیف جدیدی برای سازمان من تعیین نشود؟ اصلا تجربه نشان میدهد هیچ چیز بهتر از داشتن یک سند جامع نیست؛ آن را میتوانم هر جا رفتم با خود ببرم و و به هر کس که رسیدم بگویم ببین چه برنامۀ جامعی دارم! برای افق 1404 و 1420 و 1440 برنامه دارم و در همۀ آنها هم قرار است در منطقه اول شویم!
اما نتیجۀ این تئاترهای تکراری و همیشگی؟ مدیران دولتی عزیز ما، هر روزِ خود را در طبقات سازمانهای خود سپری میکنند بدون اینکه لحظهای پای خود را در دنیای واقعی بگذارند: یعنی همانجایی که قرار بوده بازار جدیدی خلق شود، همانجایی که قرار بوده شغل جدیدی ایجاد شود، همانجایی که قرار بوده مساله ای حل شود. عدم حضور مدیران عزیز ما در این «همانجا»ها همان و تعریف سیاست های تکراری، تخیلی و ناکارآ همان!
جامعۀ دانشگاهی ما نیز سرگرم تئاتر مشابهی است البته کمی با کلاس تر!! یکسوم آنها بیش از آنکه واقعاً دانشگاهی باشند، مدیرانی دولتی هستند که برای برنده شدن در بازیهای سیاسی، نیازمند القابی همچون «دکتر» و «عضو هیئت علمی» بودهاند (و در بند قبل، به توصیف زندگی این عزیزان پرداختیم). بقیهشان نیز هر صبح که از خواب برمیخیزند، گرفتار شاخصهای کمّیِ وزارت علوم برای ارتقا: چند کتاب، چند مقاله، چند ... . اما نتیجه؟ از فساد و لابی گری در مجلاتِ علمیپژوهشی (بارها به خود من گفته شده که برای فلان مقاله را بگونهای داوری کن که حتما چاپ شود) و رتبۀ بسیار پایین ایران در کیفیت مقالات در ژورنالهای خارجی که بگذریم، دانشگاهیان ما نیز هر روزِ خود را در اتاقهای خود سپری میکنند بدون اینکه به طور معنادار و عمیق، پای خود را در دنیای واقعی بگذارند: یعنی همانجایی که قرار بوده تکنولوژی خلق شود، همانجایی که قرار بوده یک مساله اجتماعی مورد کاوش عمیق قرار گیرد، همانجایی که قرار بوده... (رفرنس دکتر علی بابایی، کافه استراتژی)
☑️⭕️تجویز راهبردی:
برخی مدیران و نخبگان ما شده اند ماهی اکواریومی. محیط بسته، غیرواقعی و تکراری. هر روز در یک محیط بسته تکرار، تکرار و تکرار می شوند. یک متر مکعب را هر روز بالا و پایین می روند. راهکار بیرون رفتن از محیط بسته و «لمس واقعیت از نزدیک» است و راه رفتن با کفش دیگران قبل از آنکه راجع به آنان قضاوت کنی. تفکر انتزاعی راهکارهای علمی-تخیلی تولید می کند و تجربه ملموس، راهکارهای عملی-کاربردی. بنابراین؛
قبل از آنکه در مورد فیلتر کردن یک شبکه اجتماعی تصمیم گیری کنیم یک هفته آن را نصب کنم و بکار ببرم.
اگر آیت الله هستم و مرجع تقلید و می خواهم در مورد نظام بانکی حکمی صادر کنیم آنگاه بهتر است یک چند روزی در نظام بانکی تجربه کسب کنم و آن را از نزدیک لمس کنم.
اگر استاد توسعه هستم دو هفته پیاپی سری به سیستان و بلوچستان و سنگاپور بزنم.
اگر مسوول رفاه هستم شبی را در گرمخانه ها بگذرانم تا بدانم درد بی خانمانی و معتادی و حاشیه نشینی و گورخوابی چیست؟
هوش از درک متقابل متفاوت است. هر چقدر باهوش باشیم همه ما نیازمند آن هستیم که درک متقابل پیدا کنیم و درک متقابل بدست نمی آید مگر با لمس نزدیک واقعیت و راه رفتن با کفش های دیگران. فراموش نکنیم فقط مدیران و دانشگاهیان در معرض تئاتر تکراری و زندگی آکواریومی نیستند همه ما ...
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️سندروم ارضای فوری چیزی که گریبان ما را گرفته است.
فناوری اطلاعات باعث شده همه چیز را بخواهیم با سرعت دانلود یک فیلم یا با فاصله یک کلیک بدست آوریم.
شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
فناوری اطلاعات باعث شده همه چیز را بخواهیم با سرعت دانلود یک فیلم یا با فاصله یک کلیک بدست آوریم.
شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️سندروم ارضای فوری
ما از نسل مایکرو ویو هستیم و نسل های قبلی ما از نسل بار گذاشتن آبگوشت! برای درست کردن یک غذای سنتی مانند آبگوشت از روز قبل برخی مواد را خیس می دادند تازه دو سه بار آبش را هم عوض می کردند و سپس از صبح یا شب قبل غذا را بار می گذاشتند تا به خوبی پخته شود و سپس سفره ای انداخته می شد با هم و سر فرصت آرام آرام غذا خورده می شد. اما الان یک غذای آماده یا نیمه آماده را می گذاریم در مایکرو ویو و سه دقیقه بعد، تمام!
ما همه چیز را سریع می خواهیم. نسل های قبلی ما در روابط عاطفی، سال ها نامه نگاری و هدیه و رفت و برگشت تا دل معشوقی را نرم کنند (چه فرهادها مرده در کوه ها). اما اکنون می خواهیم کمتر از یک هفته کار به نتیجه برسد و گرنه کات می کنیم! لاغری در ۱۰ روز و یادگیری زبان فرانسه در ۳ روز و افزایش قد در ۱ماه .... همه چیز مایکرو ویوی شده است!!
این نگرش زندگی ما را تخریب کرده است. به همین خاطر جنبشی در دنیا راه افتاده به نام زندگی آهسته. این جنبش از کجا شروع شد؟ ۱۹۸۶، در مشهورترین میدان شهر رُم، رستوران جدیدی افتتاح شد. هجوم فستفود آمریکایی به قلب شهر رُم حساسیتهایی ایجاد کرده بود. یکی از معترضان یک ژورنالیست ایتالیایی، جنبشی را آغاز کرد به نام غذای آهسته. او بر محصولات محلی، آرامش در پختن و آرامش در خوردن و بیش از همه بر لذت بردن از مزۀ اصیل ایتالیایی تأکید میکرد.
این حرکت از غذا آغاز شد. اما هیچکس فکرش را نمی کرد که این قدر توسعه پیدا کند. غذای آهسته با استقبال گستردهای همراه شد و جالب است بدانید اکنون حدود بیست شاخه از آن در کشورهای مختلف ایجاد شده مثل مدیریت آهسته، تفکر آهسته، آموزش آهسته، علم آهسته، سفر آهسته، گردشگری آهسته، شهر آهسته، طراحی آهسته و خواندن آهسته یا کندخوانی. نهضت آهستگی مخالف سرعت و مدرنیته و بازگشت به گذشته نیست بلکه مخالف شتاب زدگی است. سرعت تضادی با طمانینه ندارد. آنچه ایراد دارد شتاب زدگی است. هر گونه شتاب زدگی باعث می شود که عمق کم شود: لذت عمیق از رابطه، فهم عمیق از یک کتاب، درک عمیق از یک منطقه ای که برای گردشگری انتخاب کرده ایم. ما امروزه با لذت های سطحی، فهم سطحی و درک سطحی و تصمیمات سطحی روبرو هستیم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
مهم ترین ریشه زندگی شتاب زده، رویکرد ویندوزی-مایکرو ویوی است. یعنی چه؟ یعنی چند کار را همزمان و با شتاب زدگی انجام می دهیم. قبل از ویندوز از کامپیوترها فقط یک کار را انتظار داشتیم. اما وقتی ویندوز آمد چند پنجره را با هم باز می کنیم و همه را هم همزمان اجرا می کنیم و انتظار داریم که همه را سریع به جمع بندی برسانیم. ترکیبی از چندکارگی (ویندوزی) و شتابزدگی (جستجوی ارضای فوری).
در زندگی جدید یکی از بزرگترین مشکلات این است که طمانینه از همه ما گرفته شده، یعنی ما چند کار را در آنِ واحد انجام میدهیم. در حالیکه دارید صبحانه میخورید ساعت مچیتان را میبندید تلویزیون هم روشن است. موبایل تان را هم چک می کنید. با همسرتان هم صحبت می کنید و لیست خرید روزانه تان را هم تکمیل می کنید.
در یکی از داستان ها، فرد مقدسی بود که معشوقه ای هم داشت. مشکل او در زندگی این بود که وقتی به عبادتگاه می رفت تا خدا را عبادت کند به فکر معشوقه اش رهایش نمی کرد و وقتی پیش معشوقه اش بود مدام وجدانش او را به یاد خدا می انداخت. نه عبادت عمیق داشت و نه لذت عمیق هم آمیزی با معشوقه اش.
برای رهایی از زندگی شتابزده، مدیریت شتابزده، غذای شتابزده چاره ای نداریم جز «مثلث تمرکز، عمق و تامل». از این شاخه به آن شاخه پریدن چه در امور روزانه و چه در مدیریت یک سازمان یا کشور، باعث می شود که تمرکز رخ ندهد. زمانی که به هر دلیلی یک کار متوقف می شود و به کار دیگری می پردازیم. آهنگ آن کار را از دست می دهیم و مسیر انجام کار را گم می کنیم و وقتی دوباره سراغ آن می رویم، زمان و انرژی باید بگذاریم برای دستیابی به آهنگ قبلی. بیشترین انرژی ما در رفت و برگشت بین کارهای مختلف صرف می کنیم. این رفت و برگشت ها و قطع شدن ها در مقایسه با زمانی که از ابتدا تا انتها روی یک کار متمرکز هستیم، زمان انجام آن کار را تا ۵ برابر بیشتر می کند. به بیان ساده، تک کاری می تواند زمان لازم را برای انجام کارهای مهم تا ۸۰ درصد کاهش داده و کیفیت و عمق کار را به شدت افزایش دهد.
پس به زبان ساده
▫️تمرکز: به جای چندکار در آنِ واحد، روی یک کار متمرکز شویم.
▫️عمق: عمیق به یک کار بپردازیم. توجه کامل به آن تخصیص دهیم و نگذاریم چیزهای دیگر به آن هجوم بیاورند (مثال: وقتی با همسرمان صحبت می کنیم موبایل مان را کنار بگذاریم).
▫️تامل: حرص و ولع این که یک کار را به هر نحوی که شده به اتمام ببریم در خود کنترل کنیم و تا زمانی که لازم است به کار فعلی ادامه بدهیم و کار جدید را شروع نکنیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
ما از نسل مایکرو ویو هستیم و نسل های قبلی ما از نسل بار گذاشتن آبگوشت! برای درست کردن یک غذای سنتی مانند آبگوشت از روز قبل برخی مواد را خیس می دادند تازه دو سه بار آبش را هم عوض می کردند و سپس از صبح یا شب قبل غذا را بار می گذاشتند تا به خوبی پخته شود و سپس سفره ای انداخته می شد با هم و سر فرصت آرام آرام غذا خورده می شد. اما الان یک غذای آماده یا نیمه آماده را می گذاریم در مایکرو ویو و سه دقیقه بعد، تمام!
ما همه چیز را سریع می خواهیم. نسل های قبلی ما در روابط عاطفی، سال ها نامه نگاری و هدیه و رفت و برگشت تا دل معشوقی را نرم کنند (چه فرهادها مرده در کوه ها). اما اکنون می خواهیم کمتر از یک هفته کار به نتیجه برسد و گرنه کات می کنیم! لاغری در ۱۰ روز و یادگیری زبان فرانسه در ۳ روز و افزایش قد در ۱ماه .... همه چیز مایکرو ویوی شده است!!
این نگرش زندگی ما را تخریب کرده است. به همین خاطر جنبشی در دنیا راه افتاده به نام زندگی آهسته. این جنبش از کجا شروع شد؟ ۱۹۸۶، در مشهورترین میدان شهر رُم، رستوران جدیدی افتتاح شد. هجوم فستفود آمریکایی به قلب شهر رُم حساسیتهایی ایجاد کرده بود. یکی از معترضان یک ژورنالیست ایتالیایی، جنبشی را آغاز کرد به نام غذای آهسته. او بر محصولات محلی، آرامش در پختن و آرامش در خوردن و بیش از همه بر لذت بردن از مزۀ اصیل ایتالیایی تأکید میکرد.
این حرکت از غذا آغاز شد. اما هیچکس فکرش را نمی کرد که این قدر توسعه پیدا کند. غذای آهسته با استقبال گستردهای همراه شد و جالب است بدانید اکنون حدود بیست شاخه از آن در کشورهای مختلف ایجاد شده مثل مدیریت آهسته، تفکر آهسته، آموزش آهسته، علم آهسته، سفر آهسته، گردشگری آهسته، شهر آهسته، طراحی آهسته و خواندن آهسته یا کندخوانی. نهضت آهستگی مخالف سرعت و مدرنیته و بازگشت به گذشته نیست بلکه مخالف شتاب زدگی است. سرعت تضادی با طمانینه ندارد. آنچه ایراد دارد شتاب زدگی است. هر گونه شتاب زدگی باعث می شود که عمق کم شود: لذت عمیق از رابطه، فهم عمیق از یک کتاب، درک عمیق از یک منطقه ای که برای گردشگری انتخاب کرده ایم. ما امروزه با لذت های سطحی، فهم سطحی و درک سطحی و تصمیمات سطحی روبرو هستیم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
مهم ترین ریشه زندگی شتاب زده، رویکرد ویندوزی-مایکرو ویوی است. یعنی چه؟ یعنی چند کار را همزمان و با شتاب زدگی انجام می دهیم. قبل از ویندوز از کامپیوترها فقط یک کار را انتظار داشتیم. اما وقتی ویندوز آمد چند پنجره را با هم باز می کنیم و همه را هم همزمان اجرا می کنیم و انتظار داریم که همه را سریع به جمع بندی برسانیم. ترکیبی از چندکارگی (ویندوزی) و شتابزدگی (جستجوی ارضای فوری).
در زندگی جدید یکی از بزرگترین مشکلات این است که طمانینه از همه ما گرفته شده، یعنی ما چند کار را در آنِ واحد انجام میدهیم. در حالیکه دارید صبحانه میخورید ساعت مچیتان را میبندید تلویزیون هم روشن است. موبایل تان را هم چک می کنید. با همسرتان هم صحبت می کنید و لیست خرید روزانه تان را هم تکمیل می کنید.
در یکی از داستان ها، فرد مقدسی بود که معشوقه ای هم داشت. مشکل او در زندگی این بود که وقتی به عبادتگاه می رفت تا خدا را عبادت کند به فکر معشوقه اش رهایش نمی کرد و وقتی پیش معشوقه اش بود مدام وجدانش او را به یاد خدا می انداخت. نه عبادت عمیق داشت و نه لذت عمیق هم آمیزی با معشوقه اش.
برای رهایی از زندگی شتابزده، مدیریت شتابزده، غذای شتابزده چاره ای نداریم جز «مثلث تمرکز، عمق و تامل». از این شاخه به آن شاخه پریدن چه در امور روزانه و چه در مدیریت یک سازمان یا کشور، باعث می شود که تمرکز رخ ندهد. زمانی که به هر دلیلی یک کار متوقف می شود و به کار دیگری می پردازیم. آهنگ آن کار را از دست می دهیم و مسیر انجام کار را گم می کنیم و وقتی دوباره سراغ آن می رویم، زمان و انرژی باید بگذاریم برای دستیابی به آهنگ قبلی. بیشترین انرژی ما در رفت و برگشت بین کارهای مختلف صرف می کنیم. این رفت و برگشت ها و قطع شدن ها در مقایسه با زمانی که از ابتدا تا انتها روی یک کار متمرکز هستیم، زمان انجام آن کار را تا ۵ برابر بیشتر می کند. به بیان ساده، تک کاری می تواند زمان لازم را برای انجام کارهای مهم تا ۸۰ درصد کاهش داده و کیفیت و عمق کار را به شدت افزایش دهد.
پس به زبان ساده
▫️تمرکز: به جای چندکار در آنِ واحد، روی یک کار متمرکز شویم.
▫️عمق: عمیق به یک کار بپردازیم. توجه کامل به آن تخصیص دهیم و نگذاریم چیزهای دیگر به آن هجوم بیاورند (مثال: وقتی با همسرمان صحبت می کنیم موبایل مان را کنار بگذاریم).
▫️تامل: حرص و ولع این که یک کار را به هر نحوی که شده به اتمام ببریم در خود کنترل کنیم و تا زمانی که لازم است به کار فعلی ادامه بدهیم و کار جدید را شروع نکنیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️کشوری که اول پوست خودش را کند و سپس پیشرفت کرد!
در این کشور در حدود ۶۰ سال پیش، ۴۸ میلیون نفر از گرسنگی جان دادند (یعنی بیش از نیمی از جمعیت ایران). اما اکنون وضعیت این کشور چیست؟ بر مبنای شاخص برابری قدرت خرید، این کشور با ۲۳هزار میلیارد دلار تولید در صدر کشورهای جهان قرار دارد یعنی از آمریکا و کل اتحادیه اروپا نیز بالاتر. حتما نام این کشور را می دانید؛ چین!
اما چگونه چنین معجزه ای رخ داد؟ برای این سوال پاسخ های متعددی داده شده و همچنان پاسخ دهی به این سوال ادامه دارد. شاید بتوان مهمترین نکته را در یک جمله خلاصه کرد: این کشور پوست خود را کند و صدها تابو را شکست! بهتر است تصویری قبل از اصلاحات (پوست کندن) را با هم مرور کنیم:
مائو (رهبر انقلابی کمونیست) مبتنی بر اندیشه های آن زمان چه کرد؟
در عرصه اقتصاد؛ سیاست خودکفایی اقتصادی را انتخاب کرد. واردات محصولات خارجی، کار کردن با خارجی ها و جذب سرمایه خارجی عملی ناپسند و غیر ارزشی بهحساب میآمد.
در عرصه سیاست خارجی؛ سیاست درهای بسته را انتخاب کرد و نمایندگیهای سیاسیاش را در بسیاری از کشورها تعطیل کرد؛
در عرصه فرهنگی انقلاب فرهنگی به وجود آورد برای حذف عوامل ضدانقلابی از جامعه (بستن مدارس، تأسیس واحدهای ایدئولوژیک به رهبری جوانان و ...) که به کشتار میلیونها چینی به خاطر تصفیه ایدئولوژیک ختم شد. دانشگاههای چین به مدت ۴ سال تعطیل و دانشجویان و اساتید برای کار به مزارع فرستاده شدند!!
البته تمام برنامه های مائو ناکام یا اشتباه نبود اما با اینکه مائو چین را به سمت صنعتی شدن پیش برد اما مردم در طول دو دهه حاکمیت بیچونوچرای اندیشههای کمونیستی مائو، فقیرتر شدند و کشور به ورشکستگی نزدیک شد. بعد از مردن مائو، فرد دیگری به قدرت رسید. حاکمان چینی آماده پوست اندازی شدند. چین چگونه پوست خودش را کند؟
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
نسل جدید قدرت به رهبری دنگ (که جایگزین مائو شده بود)، حزب کمونیست را مجاب کرد که بهجای آرمان همیشگی و ناموسی مبارزه طبقاتی، رشد اقتصادی و معیشت مردم را هدف اصلی خود قرار دهد. در جامعهای کمونیستی که یک حزب کمونیست بر آن حاکم است ارزش اول و آخر عدالت و برابری (مبتنی بر مبارزه طبقاتی و نفی ثروت و سرمایه داری فردی بود) است اما رهبر جدید چین حرفهای چارچوب شکنانه داشت: او رسما در سخنرانی هایش چیزهای عجیبی می گفت: ثروت شکوهمند است! ثروتمند شدن ننگ نیست! بگذار برخی از مردم ثروتمند شوند!
برنامه ریزی متمرکز دولتی جایش را به آزادی نسبی اقتصادی داد. مثلا به کشاورزان اجازه دادند به صورت محدود خودشان تصمیم بگیرند چه بکارند و چگونه محصولاتشان را ارایه کنند، حاصل چه شد؟ بازدهی کشاورزان ۴ برابر و بازدهی زمین ها ۲ برابر شد!
در حوزه صنعت، چون فرهنگ آن زمان چین با کلمه خصوصی مشکل داشت، تصمیم گرفتند که شرکت های مردمی راه بیاندازند. یک نکته جالب آنکه شرکت های غیردولتی نمی توانستند بالای هفت نفر نیرو داشته باشند چون سرمایه دار محسوب می شدند! اما این تابو را نیز شکستند. آن زمان ۹۵ درصد قیمت کالاها در مغازه ها توسط دولت کنترل می شد این مساله به ۵ درصد کاهش پیدا کرد (یعنی کاملا برعکس).
در عرصه سیاست خارجی؛ چین متمرکز بود بر مبارزه با امپریالیسم بود اما نقطه تمرکز «تعامل با خارج به نفع اقتصاد داخل» شد و سیاست ۵۰ ساله عدم مداخله و عدم مقابله انتخاب شد (برای اینکه حضور ذهن پیدا کنید مقایسه کنید عملکرد چین را در حوزه بین الملل با روسیه). چینیها در ازای هر گونه حمایت سیاسی از سایر کشورها، چند امتیاز اقتصادی از کشور مقابل دریافت میکردند. با همین ترفند واردات انرژی، کالا و فناوری را به کشور خود ارزان و صادرات شان را تقویت کردند.
در عرصه سیاست داخلی نیز تابوهایی شکسته شد: عضویت در حزب کمونیست فقط برای کشاورزان و کارگران امکان داشت اما درب های حزب کمونیست را به دیگران نیز گشودند!
در عرصه بین الملل، درهای بسته به درهای باز تبدیل شد و از فعالیت شرکتهای خارجی تابوشکنی شد. طی سالهای ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۵ سرمایهگذاری در این کشور رشدی حدود ۵۵۰۰ درصدی پیدا کرد.
از چین می توان هزاران نکته آموخت اما اگر بخواهم یک نکته تجویزی انتخاب کنم چنین خواهد بود:
اگر همان راهی را برویم که همیشه می رفتیم به همان جایی می رسیم که همیشه می رسیدیم. باید پوست خودمان را بکنیم، تابوها (محدودیت های ناخودآگاه جامانده از عقاید کهنه و سنتی) را کنار بگذاریم. اهداف جدید انتخاب کنیم و دست مان را در ابزارها باز بگذاریم و نه اینکه هر اقدامی را به بهانه تضاد با تابوها کنار بگذاریم. به قول چینی ها: مهم نیست که گربه سیاه یا سفید باشد، مهم این است که بتواند موش بگیرد!!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
در این کشور در حدود ۶۰ سال پیش، ۴۸ میلیون نفر از گرسنگی جان دادند (یعنی بیش از نیمی از جمعیت ایران). اما اکنون وضعیت این کشور چیست؟ بر مبنای شاخص برابری قدرت خرید، این کشور با ۲۳هزار میلیارد دلار تولید در صدر کشورهای جهان قرار دارد یعنی از آمریکا و کل اتحادیه اروپا نیز بالاتر. حتما نام این کشور را می دانید؛ چین!
اما چگونه چنین معجزه ای رخ داد؟ برای این سوال پاسخ های متعددی داده شده و همچنان پاسخ دهی به این سوال ادامه دارد. شاید بتوان مهمترین نکته را در یک جمله خلاصه کرد: این کشور پوست خود را کند و صدها تابو را شکست! بهتر است تصویری قبل از اصلاحات (پوست کندن) را با هم مرور کنیم:
مائو (رهبر انقلابی کمونیست) مبتنی بر اندیشه های آن زمان چه کرد؟
در عرصه اقتصاد؛ سیاست خودکفایی اقتصادی را انتخاب کرد. واردات محصولات خارجی، کار کردن با خارجی ها و جذب سرمایه خارجی عملی ناپسند و غیر ارزشی بهحساب میآمد.
در عرصه سیاست خارجی؛ سیاست درهای بسته را انتخاب کرد و نمایندگیهای سیاسیاش را در بسیاری از کشورها تعطیل کرد؛
در عرصه فرهنگی انقلاب فرهنگی به وجود آورد برای حذف عوامل ضدانقلابی از جامعه (بستن مدارس، تأسیس واحدهای ایدئولوژیک به رهبری جوانان و ...) که به کشتار میلیونها چینی به خاطر تصفیه ایدئولوژیک ختم شد. دانشگاههای چین به مدت ۴ سال تعطیل و دانشجویان و اساتید برای کار به مزارع فرستاده شدند!!
البته تمام برنامه های مائو ناکام یا اشتباه نبود اما با اینکه مائو چین را به سمت صنعتی شدن پیش برد اما مردم در طول دو دهه حاکمیت بیچونوچرای اندیشههای کمونیستی مائو، فقیرتر شدند و کشور به ورشکستگی نزدیک شد. بعد از مردن مائو، فرد دیگری به قدرت رسید. حاکمان چینی آماده پوست اندازی شدند. چین چگونه پوست خودش را کند؟
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
نسل جدید قدرت به رهبری دنگ (که جایگزین مائو شده بود)، حزب کمونیست را مجاب کرد که بهجای آرمان همیشگی و ناموسی مبارزه طبقاتی، رشد اقتصادی و معیشت مردم را هدف اصلی خود قرار دهد. در جامعهای کمونیستی که یک حزب کمونیست بر آن حاکم است ارزش اول و آخر عدالت و برابری (مبتنی بر مبارزه طبقاتی و نفی ثروت و سرمایه داری فردی بود) است اما رهبر جدید چین حرفهای چارچوب شکنانه داشت: او رسما در سخنرانی هایش چیزهای عجیبی می گفت: ثروت شکوهمند است! ثروتمند شدن ننگ نیست! بگذار برخی از مردم ثروتمند شوند!
برنامه ریزی متمرکز دولتی جایش را به آزادی نسبی اقتصادی داد. مثلا به کشاورزان اجازه دادند به صورت محدود خودشان تصمیم بگیرند چه بکارند و چگونه محصولاتشان را ارایه کنند، حاصل چه شد؟ بازدهی کشاورزان ۴ برابر و بازدهی زمین ها ۲ برابر شد!
در حوزه صنعت، چون فرهنگ آن زمان چین با کلمه خصوصی مشکل داشت، تصمیم گرفتند که شرکت های مردمی راه بیاندازند. یک نکته جالب آنکه شرکت های غیردولتی نمی توانستند بالای هفت نفر نیرو داشته باشند چون سرمایه دار محسوب می شدند! اما این تابو را نیز شکستند. آن زمان ۹۵ درصد قیمت کالاها در مغازه ها توسط دولت کنترل می شد این مساله به ۵ درصد کاهش پیدا کرد (یعنی کاملا برعکس).
در عرصه سیاست خارجی؛ چین متمرکز بود بر مبارزه با امپریالیسم بود اما نقطه تمرکز «تعامل با خارج به نفع اقتصاد داخل» شد و سیاست ۵۰ ساله عدم مداخله و عدم مقابله انتخاب شد (برای اینکه حضور ذهن پیدا کنید مقایسه کنید عملکرد چین را در حوزه بین الملل با روسیه). چینیها در ازای هر گونه حمایت سیاسی از سایر کشورها، چند امتیاز اقتصادی از کشور مقابل دریافت میکردند. با همین ترفند واردات انرژی، کالا و فناوری را به کشور خود ارزان و صادرات شان را تقویت کردند.
در عرصه سیاست داخلی نیز تابوهایی شکسته شد: عضویت در حزب کمونیست فقط برای کشاورزان و کارگران امکان داشت اما درب های حزب کمونیست را به دیگران نیز گشودند!
در عرصه بین الملل، درهای بسته به درهای باز تبدیل شد و از فعالیت شرکتهای خارجی تابوشکنی شد. طی سالهای ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۵ سرمایهگذاری در این کشور رشدی حدود ۵۵۰۰ درصدی پیدا کرد.
از چین می توان هزاران نکته آموخت اما اگر بخواهم یک نکته تجویزی انتخاب کنم چنین خواهد بود:
اگر همان راهی را برویم که همیشه می رفتیم به همان جایی می رسیم که همیشه می رسیدیم. باید پوست خودمان را بکنیم، تابوها (محدودیت های ناخودآگاه جامانده از عقاید کهنه و سنتی) را کنار بگذاریم. اهداف جدید انتخاب کنیم و دست مان را در ابزارها باز بگذاریم و نه اینکه هر اقدامی را به بهانه تضاد با تابوها کنار بگذاریم. به قول چینی ها: مهم نیست که گربه سیاه یا سفید باشد، مهم این است که بتواند موش بگیرد!!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
کتاب متامدل دیاموند.pdf
8.9 MB
🔳⭕️ دانلود رایگان کتاب متامدل دیاموند
مدیریت استراتژیک از صفر تا صد با متامدل دیاموند
مدیریت استراتژیک از صفر تا صد با متامدل دیاموند
🔳⭕️مدیریت استراتژیک از صفر تا صد با متامدل دیاموند.
دانلود رایگان اینفوگراف متامدل دیاموند با کیفیت بالا و سایر فایل های تکمیلی در آدرس زیر:
Lashkarbolouki.com/Diamond
دانلود رایگان اینفوگراف متامدل دیاموند با کیفیت بالا و سایر فایل های تکمیلی در آدرس زیر:
Lashkarbolouki.com/Diamond