🔳⭕️دنده عقب تان را چک کنید!
حتما حتما همه ما چنین وضعیتی را تجربه کرده ایم: از یک بار تا صدبار. کاری را شروع کرده ایم (مثل باشگاه رفتن یا یادگیری یک زبان خارجی و یا نوختن گیتار و یا توسعه یک تکنولوژی جدید برای شرکت مان، ورود به یک بازار جدید و یا...)، در ابتدای راه حسابی سر ذوق هستیم، کارها به سرعت رخ میدهند اما لحظهای میرسد که نه شوق آغاز راه را داریم و نه توان رسیدن به پایان. میبینیم که مسیر سخت شده، پیشرفت کند شده و توان ما کاهش یافته. حتی فکر میکنیم کاری که کردهایم از اول اشتباه بوده است. این دقیقا نقطهای است که باید یک تصمیم سرنوشت ساز بگیریم. از یک طرف دیگر ادامه مسیر دشوار است و از طرفی تا کنون زمان گذاشته ایم و هزینه دادهایم. از دو حالت خارج نیست: یا به شیب (سربالایی) رسیده ایم یا به بن بست. چه باید بکنیم؟رها کنیم یا ادامه دهیم؟ نکته مهم آن است که بفهمیم آیا در سربالایی هستیم یا در بن بست؟ (رفرنس: کتاب شیب نوشته ست گاردین)
شیب/سربالایی: مشخصه سربالایی چیست؟ اول اینکه اگر سربالایی را طی کردیم به یک موقعیت کاملا بهتر از وضعیت کنونی می رسیم (مثلا مردم برای دیدن تئاتر ما سر و دست می شکنند) و دوم اینکه بعد از هر بار تلاش یا تمرین یک گام به جلو می رویم. حتی اندک و کوچک. در شرایط سربالایی (شیب)، موفقیت برای اقلیت کوچکی از آدم هاست که کمی بیشتر از اکثریت مردم پافشاری میکنند و دوام میآورند.
بن بست/بیراهه: هر نقطهای از مسیر رسیدن به هدف که به مشکل برخوردیم سربالایی است؟ خیر! نشانه اول: اگر روی پروژه/مهارت/موضوعی کار می کنید که پاداش دستیابی به آن، ارزش سربالایی/تلاش و صرف زمان و هزینه را ندارد، باید کار را ول کنید. بی راهه یعنی زمانی که هیچکس چرتکه نمی خواهد شما روی ساختن بهتر و زیباتر چرتکه متمرکز شوید. یعنی زمانی که هیچکس دیگر نیازی به پنبه زنی ندارد شما بخواهید بزرگ ترین شرکت زنجیره ای پنبه زنی دنیا را تاسیس کنید. نشانه دوم: وضعیتی که ما فقط کار می کنیم و کار می کنیم و هیچ چیز تغییر نمی کند. با این حال تشخیص بن بست از سربالایی کار دشواری است.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای شیب/سربالایی شما نیاز به صلابت و سرسختی دارید و برای بن بست/بیراهه نیاز به شجاعت و برای تشخیص بین این دو، نیاز به نگاه عقابین (نگاه از بالا) و توان تحلیل گری استراتژیک هزینه-فایده. پنج توصیه زیر می تواند در این زمینه راهگشا باشد:
▫️ماشین زندگی شما باید دنده عقب هم داشته باشد؛ ما گاهی در مواجهه با بن بست ها به نوشتههای انگیزشی مانند این روی می آوریم: «کسانی که تسلیم می شوند هرگز برنده نمیشوند و برندگان هرگز تسلیم نمیشوند». چه توصیه بدی! برندگان همیشه بلدند چه زمانی کار را رها کنند البته آنهایی که در بن بست/بیراهه هستند. شهامت ول کردن کار را در خود پرورش دهید و خود را برای شنیدن صدای غرورتان که به شدت خرد می شود، آماده کنید. توان ما محدود است. اگر در مسیری به بنبست رسیدیم رهایش کنیم و تمام قدرت خود را برای عبور از سربالایی ها ذخیره کنیم.
▫️دارکوبی عمل کنید: دارکوب میتواند به هزار درخت هر کدام بیست بار نوک بزند و به هیچ چیزی هم نرسد جز اینکه خودش را سرگرم کرده باشد، یا میتواند به یک درخت بیست هزار بار ضربه بزند و شامش تأمین شود.
▫️بیاموزید از دنده سنگین استفاده کنید: تقریبا هر چیزی که در این دنیا ارزش دارد، بعد از یک سربالایی تند است. در زمان مواجهه با شیب، افراد به دو دسته تقسیم می شوند: کسانی که در شیب درجا می زنند و یک موضوع دیگری را شروع می کنند یا همان جا دست دست می کنند. این افراد همیشه آرزوی موفقیت دارند. اما برای آن کاری نمی کنند و به روزمرگی دچار می شوند. دسته دوم افرادی هستند که سختی و سربالایی را به عنوان یک واقعیت می پذیرند، دنده سنگین را انتخاب می کنند، با سرعت کمتر اما استوار به پیش می روند و خود را از بقیه متمایز می کنند.
▫️اصلا شروع نکنید؛ اگر نمیتوانید از عهده سربلابی برآیید، اصلاً شروع نکنید. اگر این قانون ساده را یاد بگیرید، نسبت به شروع هر کاری سختگیرتر خواهید بود. احمقانه ترین کار این است که هر کاری را شروع کنید، وقت و هزینه زیادی صرف آن کنید و دقیقا در میانه سربالایی، آن را رها کنید. ما در زندگی از سربالایی های زیادی نمی توانیم بالا برویم. یاد بگیریم نه بگوییم تا بله های محدودمان خرج نشود
▫️تحلیل استراتژیک کنید نه تخیل فانتزی! در هر لحظه از خودتان بپرسید آیا ارزش ادامه دادن دارد؟ یعنی این هزینه (زمان و رنج طی کردن این راه) به منافعش می ارزد؟ اگر این سوال را مدام از خود نپرسید ممکن است در بن بست ها، باقی بمانید و سربالایی ها را اشتباها بن بست بینید و رها کنید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
حتما حتما همه ما چنین وضعیتی را تجربه کرده ایم: از یک بار تا صدبار. کاری را شروع کرده ایم (مثل باشگاه رفتن یا یادگیری یک زبان خارجی و یا نوختن گیتار و یا توسعه یک تکنولوژی جدید برای شرکت مان، ورود به یک بازار جدید و یا...)، در ابتدای راه حسابی سر ذوق هستیم، کارها به سرعت رخ میدهند اما لحظهای میرسد که نه شوق آغاز راه را داریم و نه توان رسیدن به پایان. میبینیم که مسیر سخت شده، پیشرفت کند شده و توان ما کاهش یافته. حتی فکر میکنیم کاری که کردهایم از اول اشتباه بوده است. این دقیقا نقطهای است که باید یک تصمیم سرنوشت ساز بگیریم. از یک طرف دیگر ادامه مسیر دشوار است و از طرفی تا کنون زمان گذاشته ایم و هزینه دادهایم. از دو حالت خارج نیست: یا به شیب (سربالایی) رسیده ایم یا به بن بست. چه باید بکنیم؟رها کنیم یا ادامه دهیم؟ نکته مهم آن است که بفهمیم آیا در سربالایی هستیم یا در بن بست؟ (رفرنس: کتاب شیب نوشته ست گاردین)
شیب/سربالایی: مشخصه سربالایی چیست؟ اول اینکه اگر سربالایی را طی کردیم به یک موقعیت کاملا بهتر از وضعیت کنونی می رسیم (مثلا مردم برای دیدن تئاتر ما سر و دست می شکنند) و دوم اینکه بعد از هر بار تلاش یا تمرین یک گام به جلو می رویم. حتی اندک و کوچک. در شرایط سربالایی (شیب)، موفقیت برای اقلیت کوچکی از آدم هاست که کمی بیشتر از اکثریت مردم پافشاری میکنند و دوام میآورند.
بن بست/بیراهه: هر نقطهای از مسیر رسیدن به هدف که به مشکل برخوردیم سربالایی است؟ خیر! نشانه اول: اگر روی پروژه/مهارت/موضوعی کار می کنید که پاداش دستیابی به آن، ارزش سربالایی/تلاش و صرف زمان و هزینه را ندارد، باید کار را ول کنید. بی راهه یعنی زمانی که هیچکس چرتکه نمی خواهد شما روی ساختن بهتر و زیباتر چرتکه متمرکز شوید. یعنی زمانی که هیچکس دیگر نیازی به پنبه زنی ندارد شما بخواهید بزرگ ترین شرکت زنجیره ای پنبه زنی دنیا را تاسیس کنید. نشانه دوم: وضعیتی که ما فقط کار می کنیم و کار می کنیم و هیچ چیز تغییر نمی کند. با این حال تشخیص بن بست از سربالایی کار دشواری است.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای شیب/سربالایی شما نیاز به صلابت و سرسختی دارید و برای بن بست/بیراهه نیاز به شجاعت و برای تشخیص بین این دو، نیاز به نگاه عقابین (نگاه از بالا) و توان تحلیل گری استراتژیک هزینه-فایده. پنج توصیه زیر می تواند در این زمینه راهگشا باشد:
▫️ماشین زندگی شما باید دنده عقب هم داشته باشد؛ ما گاهی در مواجهه با بن بست ها به نوشتههای انگیزشی مانند این روی می آوریم: «کسانی که تسلیم می شوند هرگز برنده نمیشوند و برندگان هرگز تسلیم نمیشوند». چه توصیه بدی! برندگان همیشه بلدند چه زمانی کار را رها کنند البته آنهایی که در بن بست/بیراهه هستند. شهامت ول کردن کار را در خود پرورش دهید و خود را برای شنیدن صدای غرورتان که به شدت خرد می شود، آماده کنید. توان ما محدود است. اگر در مسیری به بنبست رسیدیم رهایش کنیم و تمام قدرت خود را برای عبور از سربالایی ها ذخیره کنیم.
▫️دارکوبی عمل کنید: دارکوب میتواند به هزار درخت هر کدام بیست بار نوک بزند و به هیچ چیزی هم نرسد جز اینکه خودش را سرگرم کرده باشد، یا میتواند به یک درخت بیست هزار بار ضربه بزند و شامش تأمین شود.
▫️بیاموزید از دنده سنگین استفاده کنید: تقریبا هر چیزی که در این دنیا ارزش دارد، بعد از یک سربالایی تند است. در زمان مواجهه با شیب، افراد به دو دسته تقسیم می شوند: کسانی که در شیب درجا می زنند و یک موضوع دیگری را شروع می کنند یا همان جا دست دست می کنند. این افراد همیشه آرزوی موفقیت دارند. اما برای آن کاری نمی کنند و به روزمرگی دچار می شوند. دسته دوم افرادی هستند که سختی و سربالایی را به عنوان یک واقعیت می پذیرند، دنده سنگین را انتخاب می کنند، با سرعت کمتر اما استوار به پیش می روند و خود را از بقیه متمایز می کنند.
▫️اصلا شروع نکنید؛ اگر نمیتوانید از عهده سربلابی برآیید، اصلاً شروع نکنید. اگر این قانون ساده را یاد بگیرید، نسبت به شروع هر کاری سختگیرتر خواهید بود. احمقانه ترین کار این است که هر کاری را شروع کنید، وقت و هزینه زیادی صرف آن کنید و دقیقا در میانه سربالایی، آن را رها کنید. ما در زندگی از سربالایی های زیادی نمی توانیم بالا برویم. یاد بگیریم نه بگوییم تا بله های محدودمان خرج نشود
▫️تحلیل استراتژیک کنید نه تخیل فانتزی! در هر لحظه از خودتان بپرسید آیا ارزش ادامه دادن دارد؟ یعنی این هزینه (زمان و رنج طی کردن این راه) به منافعش می ارزد؟ اگر این سوال را مدام از خود نپرسید ممکن است در بن بست ها، باقی بمانید و سربالایی ها را اشتباها بن بست بینید و رها کنید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
بی احترامی به ناموس بشریت باید گریه کرد
باید گریه کرد
🔳⭕️سخنان عریان و بی محابای دکتر نعمت الله فاضلی در مورد وضعیت دانشگاه ها. حتما تا آخر گوش کنید!
بازنشر از شبکه استراتژیست
بازنشر از شبکه استراتژیست
🔳⭕️ابتذال و فساد در دانشگاه های ما
این بیاحترامی است به ناموس علم و اخلاق و بشریت که به بسیاری از اساتید دانشگاه میگوییم استاد و دکتر.
بیش از ۵۰% استادان دانشگاه ما سواد آکادمیک ندارند!
دزدی در دانشگاه یک هنجار است. استثمار دانشجو یک قانون است. استادی که سهمی در مقاله نداشته در نهایت بی شرمی اسم خودش رو در کتاب و مقاله می آره.
خاک بر سر اون استاد دانشگاهی که ظلم و نابرابری را می بیند، فساد را می بیند و دلش خوش است که توانسته پست بگیره و ارتقایش را به موقع بگیرد. و خاک بر سر اون سیستم دانشگاهی.
چرا همه ما ساکتیم؟ این فاجعه است این ابتذاله! باید گریه کنیم
آنچه در بالا خواندید، بغضی بود که ترکید! چندی پیش در مراسم نکوداشت یکی از دانشگاهیان، دکتر نعمتالله فاضلی نکاتی را گفت که از سر درد بود؛ عریان، بی محابا و رسا. این سخنرانی منجر به واکنش از طرف جامعه دانشگاهی شد و همین باعث شد که دکتر نعمت الله فاضلی مجبور به تفسیر بخشی از سخنانش شود. اما اصل حرفش را پس نگرفت و گفت بر همان نکاتی که گفته همچنان پای می فشارد.
او در بخشی از سخنانش گفته بود: اگر از بسیاری از اساتیدی که کتاب نوشتهاند بخواهیم یک صفحه خلاقانه بنویسند، توانش را ندارند. چرا لقب استاد و دکتر را رایگان به این و آن اهدا میکنیم؟ آنهایی که این القاب را گرفتهاند مقصر نیستند. سیستمی باید پاسخگو باشد که کُرور کُرور دکتر و استاد تولید میکند.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اولین گام این است که نظام آموزش عالی بپذیرد که مریض است. دانشگاهیانی که برای عالم و آدم نسخه می نویسند بپذیرند که باید بیش از هر چیزی برای آنان نسخه نوشته شود و چه بهتر که خود نسخه بپیچند. نشانه های مریضی این سیستم بسیار زیاد است از جمله به دو مورد اشاره می کنم:
▫️تولید کارشناسان بی مهارت؛ متاسفانه لیسانس در کشور ما معادل شد با کلمه کارشناسی!! و در رشته های مهندسی هم دانش آموختگان «مهندس» نامیده می شوند. حالا جالب است که این به اصطلاح مهندسان و کارشناسان فاقد مهارت های لازم برای جذب در محیط کاری هستند. نظام آموزش عالی رسما بیکار تولید می کند اولا با فارغ التحصیل کردن افراد در رشته های بدون تقاضا و دوما با فارغ التحصیل کردن افراد بی مهارت در رشته های با تقاضا.
▫️مرض دیگر، تولید علم بی تقاضاست. مانند تولید کالای بیتقاضا. درست مثل این است که میلیاردها تومان خرج کنی و ماشینی تولید کنی که نه هیچ کس نیاز دارد و نه هیچ کس آن را می خرد. تولید علم بیتقاضا تولید علمی بدون تاثیر معنادار بر معیشت و صنعت و توسعه. یعنی تولید علم بی خاصیت. تولید علم بدون تقاضا به تدریج خودش به هدف بدل میشود و می شود مسابقه مقاله نویسی!! و رزومه پر کردن.
دومین گام این است که هاله قداست باید از دانشگاه (نظام آموزش عالی) و همچنین حوزه زدوده شود. هر چیزی که در هاله قداست فرو رفت، فسادش کلید خواهد خورد. هیچ کس و هیچ سیستمی در این دنیا نباید فراتر از نقد باشد و مقدس دانسته شود. بنابراین دانشگاه خود باید فرش قرمز پهن کند برای منتقدان و قداست زدایی.
سومین گام این است که راه برای طرح ایده های کاملا متفاوت و غیرمتعارف در نظام آموزش عالی باز شود. به دو ایده معمولی (ونه خلاقانه) توجه کنید:
بسیاری از کلاس های آموزشی تبدیل شده به یک پروسه تکراری بی روح که نه استاد ذوق و شوقی دارد برای تدریس چندصدباره مطالب تکراری و نه دانشجویان نیازی به شنیدن آن دارند، چرا 50 درصد از کل دروس دانشگاهی را به صورت الکترونیکی ارایه نمی کنیم؟ هم دسترسی و برابری آموزشی برای هشتاد میلیون فراهم خواهد شد، هم رفت و آمد و ترافیک و آلودگی هوا کاهش پیدا خواهد کرد و هم ...
وظیفه دانشگاه تولید ماشین هایی بدون روح، بدون ادراک عمیق و بدون افق بلند نیست. پس تمام دانشجویان موظف شوند درس های زیر را بگذارند: فلسفه علم و تکنولوژی، اخلاق حرفهای، آینده پژوهی، سواد مالی، سواد رسانه ای، سواد جنسی، حل مساله و تصمیم گیری و حقوق شهروندی، تاریخ تمدن و توسعه یافتگی و مهارت ارتباطات حرفه ای (گزارش نویسی و ارایه مطلب علمی-فنی). هر کدام از این ده درس به دقت و عامدانه توصیه شده است (این جا فرصت توضیح و توجیه نیست).
ارتقا اساتید منوط شود به حل یک مساله واقعی اجتماعی یا اقتصادی و نه مقاله. نه خود را گول بزنیم و نه مدیران ارشد را و نه جامعه را. افزایش تعداد مقالات علمی به توسعه ختم شده یا خواهد شد؟
چهارم این است که شروع کنیم به ایجاد تفاهم، توافق، تغییر و اجرای ایده ها در عمل و دریافت بازخورد، خلق ایده های جدیدتر و پیش رفتن.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
این بیاحترامی است به ناموس علم و اخلاق و بشریت که به بسیاری از اساتید دانشگاه میگوییم استاد و دکتر.
بیش از ۵۰% استادان دانشگاه ما سواد آکادمیک ندارند!
دزدی در دانشگاه یک هنجار است. استثمار دانشجو یک قانون است. استادی که سهمی در مقاله نداشته در نهایت بی شرمی اسم خودش رو در کتاب و مقاله می آره.
خاک بر سر اون استاد دانشگاهی که ظلم و نابرابری را می بیند، فساد را می بیند و دلش خوش است که توانسته پست بگیره و ارتقایش را به موقع بگیرد. و خاک بر سر اون سیستم دانشگاهی.
چرا همه ما ساکتیم؟ این فاجعه است این ابتذاله! باید گریه کنیم
آنچه در بالا خواندید، بغضی بود که ترکید! چندی پیش در مراسم نکوداشت یکی از دانشگاهیان، دکتر نعمتالله فاضلی نکاتی را گفت که از سر درد بود؛ عریان، بی محابا و رسا. این سخنرانی منجر به واکنش از طرف جامعه دانشگاهی شد و همین باعث شد که دکتر نعمت الله فاضلی مجبور به تفسیر بخشی از سخنانش شود. اما اصل حرفش را پس نگرفت و گفت بر همان نکاتی که گفته همچنان پای می فشارد.
او در بخشی از سخنانش گفته بود: اگر از بسیاری از اساتیدی که کتاب نوشتهاند بخواهیم یک صفحه خلاقانه بنویسند، توانش را ندارند. چرا لقب استاد و دکتر را رایگان به این و آن اهدا میکنیم؟ آنهایی که این القاب را گرفتهاند مقصر نیستند. سیستمی باید پاسخگو باشد که کُرور کُرور دکتر و استاد تولید میکند.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اولین گام این است که نظام آموزش عالی بپذیرد که مریض است. دانشگاهیانی که برای عالم و آدم نسخه می نویسند بپذیرند که باید بیش از هر چیزی برای آنان نسخه نوشته شود و چه بهتر که خود نسخه بپیچند. نشانه های مریضی این سیستم بسیار زیاد است از جمله به دو مورد اشاره می کنم:
▫️تولید کارشناسان بی مهارت؛ متاسفانه لیسانس در کشور ما معادل شد با کلمه کارشناسی!! و در رشته های مهندسی هم دانش آموختگان «مهندس» نامیده می شوند. حالا جالب است که این به اصطلاح مهندسان و کارشناسان فاقد مهارت های لازم برای جذب در محیط کاری هستند. نظام آموزش عالی رسما بیکار تولید می کند اولا با فارغ التحصیل کردن افراد در رشته های بدون تقاضا و دوما با فارغ التحصیل کردن افراد بی مهارت در رشته های با تقاضا.
▫️مرض دیگر، تولید علم بی تقاضاست. مانند تولید کالای بیتقاضا. درست مثل این است که میلیاردها تومان خرج کنی و ماشینی تولید کنی که نه هیچ کس نیاز دارد و نه هیچ کس آن را می خرد. تولید علم بیتقاضا تولید علمی بدون تاثیر معنادار بر معیشت و صنعت و توسعه. یعنی تولید علم بی خاصیت. تولید علم بدون تقاضا به تدریج خودش به هدف بدل میشود و می شود مسابقه مقاله نویسی!! و رزومه پر کردن.
دومین گام این است که هاله قداست باید از دانشگاه (نظام آموزش عالی) و همچنین حوزه زدوده شود. هر چیزی که در هاله قداست فرو رفت، فسادش کلید خواهد خورد. هیچ کس و هیچ سیستمی در این دنیا نباید فراتر از نقد باشد و مقدس دانسته شود. بنابراین دانشگاه خود باید فرش قرمز پهن کند برای منتقدان و قداست زدایی.
سومین گام این است که راه برای طرح ایده های کاملا متفاوت و غیرمتعارف در نظام آموزش عالی باز شود. به دو ایده معمولی (ونه خلاقانه) توجه کنید:
بسیاری از کلاس های آموزشی تبدیل شده به یک پروسه تکراری بی روح که نه استاد ذوق و شوقی دارد برای تدریس چندصدباره مطالب تکراری و نه دانشجویان نیازی به شنیدن آن دارند، چرا 50 درصد از کل دروس دانشگاهی را به صورت الکترونیکی ارایه نمی کنیم؟ هم دسترسی و برابری آموزشی برای هشتاد میلیون فراهم خواهد شد، هم رفت و آمد و ترافیک و آلودگی هوا کاهش پیدا خواهد کرد و هم ...
وظیفه دانشگاه تولید ماشین هایی بدون روح، بدون ادراک عمیق و بدون افق بلند نیست. پس تمام دانشجویان موظف شوند درس های زیر را بگذارند: فلسفه علم و تکنولوژی، اخلاق حرفهای، آینده پژوهی، سواد مالی، سواد رسانه ای، سواد جنسی، حل مساله و تصمیم گیری و حقوق شهروندی، تاریخ تمدن و توسعه یافتگی و مهارت ارتباطات حرفه ای (گزارش نویسی و ارایه مطلب علمی-فنی). هر کدام از این ده درس به دقت و عامدانه توصیه شده است (این جا فرصت توضیح و توجیه نیست).
ارتقا اساتید منوط شود به حل یک مساله واقعی اجتماعی یا اقتصادی و نه مقاله. نه خود را گول بزنیم و نه مدیران ارشد را و نه جامعه را. افزایش تعداد مقالات علمی به توسعه ختم شده یا خواهد شد؟
چهارم این است که شروع کنیم به ایجاد تفاهم، توافق، تغییر و اجرای ایده ها در عمل و دریافت بازخورد، خلق ایده های جدیدتر و پیش رفتن.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
استارزآپ_راهنمای_سرمایه_گذاران_و.pdf
7.5 MB
🔳⭕️می خواهید سرمایه گذاری جسورانه در کسب وکارهای نوپا داشته باشید؟
می خواهید یک استارت آپ خلاقانه ایجاد کنید؟
دانلود رایگان کتاب مدل «استارزآپ» برای سرمایه گذاران و کارآفرینان، برای کسانی که می خواهند ستاره شوند یا روی ستارگان سرمایه گذاری کنند
منتشر شده توسط مدیریت ثروت ستارگان
می خواهید یک استارت آپ خلاقانه ایجاد کنید؟
دانلود رایگان کتاب مدل «استارزآپ» برای سرمایه گذاران و کارآفرینان، برای کسانی که می خواهند ستاره شوند یا روی ستارگان سرمایه گذاری کنند
منتشر شده توسط مدیریت ثروت ستارگان
🔳⭕️با کی ازدواج کنم گوگل جان؟!
خانم جولی: گوش کن گوگل جان! هم «جان» و هم «پل» به من ابراز علاقه می کنند. من هر دو را دوست دارم ولی خب هر کدوم رو یه جور. تصمیم گیری برام خیلی سخته. تو پیشنهادت چیه؟!
گوگل: خب من تو را از وقتی که به دنیا آمدی می شناسم. همه ایمیلهایت را خواندهام و همه تماس های تلفنی ات را ضبط کرده ام و از فیلمها و موسیقیهای مورد علاقه ات خبر دارم. در مورد همه قرار ملاقات هایت اطلاعات دقیق دارم و اگر بخواهی می توانم نمودارهایی بهت نشون بدهم که ثانیه به ثانیه، طپش قلب و فشار خون و حالات روحی ات را موقعی که با جان یا پل قرار داشتی نشان می دهد. اگر لازم باشد حتی می توانم از تجربیات جنسی گذشته ات؛ درجه بندی عددی دقیقی در اختیارت قرار دهم!
و کاملا طبیعی است که همانگونه که تو را خوب می شناسم آنها را هم می شناسم. با توجه به تمام داده ها و الگوریتم ها و چند دهه اطلاعات آماری میلیون ها رابطه توصیه می کنم جان را انتخاب کنی چون به احتمال 87 درصد در طولانی مدت از بودن کنار او بیشتر راضی خواهی بود.
حقیقت این است که تو را آنقدر خوب می شناسم که می دانم این جواب خیلی به دلت نمی نشیند. پل از جان خیلی خوش قیافه تر و از نظر تو درونگراتر است و چون ظاهر و درونگرایی برای تو خیلی مهم است در دلت از من می خواستی بگویم پل. البته قیافه و درونگرایی برای تو جذاب است ولی نه آنقدر که خودت داری فکر می کنی! الگوریتمهای زیست شیمیایی تو که ده ها هزار سال قبل در علفزارهای آفریقا شکل گرفتند موقع رتبه بندی کلی روابط عاطفی برای قیافه 35 درصد ارزش قائلند. الگوریتمهای من که متکی بر به روزترین آمار و ارقامند می گویند تاثیر قیافه و تناسب بعد درونگرایی شخصیتی در موفقیت بلندمدت روابط عاشقانه حدود 14 درصد است. بنابراین حتی با در نظرگرفتن این مورد، همچنان نظرم این است که با جان زندگی بهتری خواهی داشت. آنچه خواندید گفتگوی احتمالی آینده خانم جولی و رباتهای گوگل بر اساس متن کتاب انسان خداگونه است.
رباتها در گذشته، جایگزین مشاغل یدی شدند. لذا بسیاری از افراد طبقه کارگری که دارای مشاغل ساده بودند در معرض خطر جایگزینی با ربات قرار گرفتند ولی اگر زرنگ بودند با افزایش معلومات و سواد فنی و مهارت می توانستند شغل های دیگری پیدا کنند. حالا اگر ربات ها جای انسان را نه فقط در مشاغل یدی، بلکه در مشاغل ذهنی و یا هنری هم بگیرند چه باید کرد؟
اِمی، نام یک نرم افزار آهنگساز است که موسیقیدانی به نام «کوپ» استاد موسیقی دانشگاه کالیفرنیا، اختراع کرد. در یک آزمایش جالب در جشنواره موسیقی دانشگاه اورگان، آهنگ هایی از باخ (آهنگساز معروف)، لارسون (موسیقیدان)، و اِمی (ربات شاعر و آهنگساز) برای حضار پخش شد و حضار که علاقه مند موسیقی بودند از قبل نمی دانستند کدام آهنگ متعلق به کیست. بعد از نظرسنجی، مشخص شد اکثر حضار، تصور کرده بودند آنچه اِمی ساخته و نواخته، متعلق به باخ است! (رفرنس: دکتر صبورطینت)
☑️⭕️تجویز راهبردی
آنچه خواندیم گوشه ای از هوش مصنوعی بود: هوشی که یک ماشین از خود نشان میدهد و ماشین را توانمند می کند تا رفتارهایي مشابه انسان های باهوش نشان دهد از جمله درک شرایط پیچیده، یادگیری، حل مساله، استدلال، سخن وری. پیش بینی ها می گوید دیر یا زود شاهد آن خواهیم بود که ربات های انسان نما مجهز به هوش مصنوعی عضو هیات مدیره شرکت ها خواهند شد. یعنی توان تحلیلی شان آنقدر خواهد بود که امکان تصمیم گیری های پیچیده در شرایط عدم اطلاعات کامل و ابهام و تضاد منافع را دارند.
▫️بنابراین اگر بین 30 تا 50 سال دارید باید خود را برای تغییرات ورود هوش مصنوعی آماده کنید. زمانی که به آستانه پیری می رسید و توان یادگیری و انعطاف پذیری شما پایین آمده است، هوش مصنوعی نقش بالایی در زندگی شما ایفا خواهد کرد. به 30 سال قبل نگاه کنید و فکرش بکنید که قبل از موبایل جهان چگونه بود و اکنون چگونه است؟
▫️اگر زیر 30 سال سن دارید وضعیت و نقش متفاوتی دارید. اینکه فقط خود را برای آینده آماده کنید کافی نیست. شما می توانید آینده را بسازید. می توانید به جای آنکه با موج ها همراه شوید، خودتان موج آفرینی کنید. بدانید که جهان پیش روی شما، جهان هوش مصنوعی و ماشین های فوق هوشمند خواهد بود و این شما هستید که می توانید آینده را بسازید.
▫️اگر بالای 50 سال سن دارید، بهتر است آگاهی خودتان را در مورد هوش مصنوعی، کاربردهایش، تاثیراتش افزایش دهید و در ضمن نسل بعدی خودتان را برای ورود به عصر هوش مصنوعی، آگاه و حمایت کنید.
به امید آموزش و پرورش و آموزش عالی نباشید، آن ها حداقل با ده سال تاخیر تازه مطالب شان، رویکردشان و کتاب هایشان و رفرنس هایشان را تغییر می دهند. در عصری که سرعت تغییرات سالانه است، به نهادهايی که هر ده سال یک بار تغییر می کنند اعتباری و اعتمادی نیست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
خانم جولی: گوش کن گوگل جان! هم «جان» و هم «پل» به من ابراز علاقه می کنند. من هر دو را دوست دارم ولی خب هر کدوم رو یه جور. تصمیم گیری برام خیلی سخته. تو پیشنهادت چیه؟!
گوگل: خب من تو را از وقتی که به دنیا آمدی می شناسم. همه ایمیلهایت را خواندهام و همه تماس های تلفنی ات را ضبط کرده ام و از فیلمها و موسیقیهای مورد علاقه ات خبر دارم. در مورد همه قرار ملاقات هایت اطلاعات دقیق دارم و اگر بخواهی می توانم نمودارهایی بهت نشون بدهم که ثانیه به ثانیه، طپش قلب و فشار خون و حالات روحی ات را موقعی که با جان یا پل قرار داشتی نشان می دهد. اگر لازم باشد حتی می توانم از تجربیات جنسی گذشته ات؛ درجه بندی عددی دقیقی در اختیارت قرار دهم!
و کاملا طبیعی است که همانگونه که تو را خوب می شناسم آنها را هم می شناسم. با توجه به تمام داده ها و الگوریتم ها و چند دهه اطلاعات آماری میلیون ها رابطه توصیه می کنم جان را انتخاب کنی چون به احتمال 87 درصد در طولانی مدت از بودن کنار او بیشتر راضی خواهی بود.
حقیقت این است که تو را آنقدر خوب می شناسم که می دانم این جواب خیلی به دلت نمی نشیند. پل از جان خیلی خوش قیافه تر و از نظر تو درونگراتر است و چون ظاهر و درونگرایی برای تو خیلی مهم است در دلت از من می خواستی بگویم پل. البته قیافه و درونگرایی برای تو جذاب است ولی نه آنقدر که خودت داری فکر می کنی! الگوریتمهای زیست شیمیایی تو که ده ها هزار سال قبل در علفزارهای آفریقا شکل گرفتند موقع رتبه بندی کلی روابط عاطفی برای قیافه 35 درصد ارزش قائلند. الگوریتمهای من که متکی بر به روزترین آمار و ارقامند می گویند تاثیر قیافه و تناسب بعد درونگرایی شخصیتی در موفقیت بلندمدت روابط عاشقانه حدود 14 درصد است. بنابراین حتی با در نظرگرفتن این مورد، همچنان نظرم این است که با جان زندگی بهتری خواهی داشت. آنچه خواندید گفتگوی احتمالی آینده خانم جولی و رباتهای گوگل بر اساس متن کتاب انسان خداگونه است.
رباتها در گذشته، جایگزین مشاغل یدی شدند. لذا بسیاری از افراد طبقه کارگری که دارای مشاغل ساده بودند در معرض خطر جایگزینی با ربات قرار گرفتند ولی اگر زرنگ بودند با افزایش معلومات و سواد فنی و مهارت می توانستند شغل های دیگری پیدا کنند. حالا اگر ربات ها جای انسان را نه فقط در مشاغل یدی، بلکه در مشاغل ذهنی و یا هنری هم بگیرند چه باید کرد؟
اِمی، نام یک نرم افزار آهنگساز است که موسیقیدانی به نام «کوپ» استاد موسیقی دانشگاه کالیفرنیا، اختراع کرد. در یک آزمایش جالب در جشنواره موسیقی دانشگاه اورگان، آهنگ هایی از باخ (آهنگساز معروف)، لارسون (موسیقیدان)، و اِمی (ربات شاعر و آهنگساز) برای حضار پخش شد و حضار که علاقه مند موسیقی بودند از قبل نمی دانستند کدام آهنگ متعلق به کیست. بعد از نظرسنجی، مشخص شد اکثر حضار، تصور کرده بودند آنچه اِمی ساخته و نواخته، متعلق به باخ است! (رفرنس: دکتر صبورطینت)
☑️⭕️تجویز راهبردی
آنچه خواندیم گوشه ای از هوش مصنوعی بود: هوشی که یک ماشین از خود نشان میدهد و ماشین را توانمند می کند تا رفتارهایي مشابه انسان های باهوش نشان دهد از جمله درک شرایط پیچیده، یادگیری، حل مساله، استدلال، سخن وری. پیش بینی ها می گوید دیر یا زود شاهد آن خواهیم بود که ربات های انسان نما مجهز به هوش مصنوعی عضو هیات مدیره شرکت ها خواهند شد. یعنی توان تحلیلی شان آنقدر خواهد بود که امکان تصمیم گیری های پیچیده در شرایط عدم اطلاعات کامل و ابهام و تضاد منافع را دارند.
▫️بنابراین اگر بین 30 تا 50 سال دارید باید خود را برای تغییرات ورود هوش مصنوعی آماده کنید. زمانی که به آستانه پیری می رسید و توان یادگیری و انعطاف پذیری شما پایین آمده است، هوش مصنوعی نقش بالایی در زندگی شما ایفا خواهد کرد. به 30 سال قبل نگاه کنید و فکرش بکنید که قبل از موبایل جهان چگونه بود و اکنون چگونه است؟
▫️اگر زیر 30 سال سن دارید وضعیت و نقش متفاوتی دارید. اینکه فقط خود را برای آینده آماده کنید کافی نیست. شما می توانید آینده را بسازید. می توانید به جای آنکه با موج ها همراه شوید، خودتان موج آفرینی کنید. بدانید که جهان پیش روی شما، جهان هوش مصنوعی و ماشین های فوق هوشمند خواهد بود و این شما هستید که می توانید آینده را بسازید.
▫️اگر بالای 50 سال سن دارید، بهتر است آگاهی خودتان را در مورد هوش مصنوعی، کاربردهایش، تاثیراتش افزایش دهید و در ضمن نسل بعدی خودتان را برای ورود به عصر هوش مصنوعی، آگاه و حمایت کنید.
به امید آموزش و پرورش و آموزش عالی نباشید، آن ها حداقل با ده سال تاخیر تازه مطالب شان، رویکردشان و کتاب هایشان و رفرنس هایشان را تغییر می دهند. در عصری که سرعت تغییرات سالانه است، به نهادهايی که هر ده سال یک بار تغییر می کنند اعتباری و اعتمادی نیست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️چرا برخی افراد خوش شانس هستند. پروفسور ریچارد وایزمن توضیح می دهد. چهار فاکتور هستند که ...
منبع: یک کانال خوب
شبکه استراتژیست
منبع: یک کانال خوب
شبکه استراتژیست
🔳⭕️صد رحمت به سیل، صد لعنت به ....
سیل درس بزرگی برای همه ما داشت و آن اینکه ما زیادی بی خیالیم. به روایتی ما رتبه یازدهم کشورهای حادثه خیز و در معرض بلایای طبیعی را داریم و این حوادث مانند زلزله و سیل و آتش سوزی هر ساله در جایی از این سرزمین تکرار می شود. بدیهی است که در چنین سرزمینی به جای غافل گیر شدن!! باید دست کم هشت سازوکار زیر را می داشتیم:
1- بیمه تخصصی و اجباری بلایای طبیعی، اما نداریم.
2- آموزش الزامی کامل مواجهه با بلایای طبیعی در دبستان و دبیرستان که در برابر زلزله، آتش سوزی، سیل، جنگ و... چه کنیم؟ اما نداریم. چرا؟ محتوای آموزشی ما ظاهرا متناسب با اروپای شمالی طراحی شده است!
3- وجود یک صندوق بیمه ملی که در حوادث طبیعی بودجه عادی کشور دچار تلاطم نشود. اما نداریم.
4- شبکه همکاری تعریف شده و تمرین شده از حمایت های نیکوکارانه مردمی و سازمان های مردم نهاد، اما نداریم. این می شود که هر کسی ادعای کمک می کند و معلوم نیست واقعا چه کسی با چه نیتی پول جمع می کند و با چه روشی کمک می کند. من هم مانند شما مجبورم اعتماد کنم یا بگردم و یک مسیر مطمئن پیدا کنم.
5-طراحی یک سازمان دهی مقتدر و متمرکز و از پیش تعریف شده و از پیش تمرین شده ويژه شرایط تحریم که درست یک ثانیه بعد از سیل یا زلزله (تاکید می کنم فقط یک ثانیه)، مستقر شود، فرمان را به دست بگیرد و هیچ کس هم حرف اضافه نزند و کار موازی نکند.
6- نظام احراز هویت دقیق. که معلوم شود که چه کسانی واقعا حادثه دیده اند و چه کسانی امداد گر و بقیه نباید به منطقه وارد شوند و نباید از کمک ها استفاده کنند. فقط کافیست پای صحبت مدیران بنشینید تا بفهمید که عجب آشفته بازاری است. افرادی با لباس رسمی مراجعه کرده اند به روستاییان و گفته اند که ما از فلان جا آمده ایم و سیل زدگان هم به آن ها اعتماد کردند و گاوهایشان (تمام سرمایه شان) را به آن ها سپرده اند.
7- نظام ارتباطی و اطلاعاتی پشتیبان برای پوشش، انتقال، ذخیره و راستی آزمایی تمام اطلاعات ساخت یافته و غیرساخت یافته. به ويژه انتقال آخرین نیازهای فوری و اضطراری به مسوولان و مرکز
8- نظام امداد پسابحران؛ وقتی بحران که تمام می شود، انگیزه ها کاهش پیدا می کند، انرژی ها تحلیل می رود و فشار افکار عمومی کاسته می شود. درست در همین زمان است که حادثه دیدگان وارد بحران های روحی و روانی می شوند و بیشترین نیاز را به حمایت های روحی، روانی و معنوی دارند.
انتظار می رود بعد از سال ها وجود دولت مرکزی، آن هم در سرزمین بلاخیزی چون ایران، این سازوکارها طراحی می شد و نه اینکه ما بعد از هر حادثه بگوییم «اِه» برای هزارمین بار غافل گیر شدیم!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
سیل و زلزله غیرمترقبه نیستند. این ماییم و منش ماست که غیرمترقبه است و غافل گیرکننده. صد رحمت به سیل، صد لعنت به ما. صد لعنت به شیوه مدیریت ما. صد لعنت به بی خیالی ما. می خواهد بدتان بیاید یا نه؛ ولی این از بی خیالی و بی تدبیری ماست. جزو اصول تفکر استراتژیک این است که متغیرهای غیر قابل کنترل را از متغیرهای قابل کنترل تفکیک کنیم. توان و تمرکز خود را بگذاریم برای هدایت و کنترل متغیرهای قابل کنترل برای مواجهه با متغیرهای غیرقابل کنترل. آیا ما از متغیرهای قابل کنترل استفاده کرده ایم. قطعا و مطمئنا نه! متغیرهای قابل کنترل و راهکارها عبارتند از:
▫️آگاهی؛ آموزش الزامی مواجهه با حادثه و بحران طبیعی در دروس دبستان تا دانشگاه گنجانده شود.
▫️نظام پوشش مردمی ریسک؛ همگانی کردن و الزامی کردن بیمه حوادث طبیعی
▫️نظام پوشش دولتی ریسک؛ ایجاد یک صندوق بیمه فجایع طبیعی ملی با بودجه مناسب، شفاف و ...
▫️نظام حمایت: تعریف نهادهای مجاز مردمی و عمومی و شفاف کردن نقش و وظایف و اختیارات و پاسخگویی آنان.
▫️نظام مدیریت بحران؛ اصلاح نظام مدیریت بحران فعلی و تبدیل آن به موجودیت دارای واکنش سریع و مقتدر
▫️نظام احراز هویت بر اساس کدپستی (آدرس رسمی از قبل احراز هویت شده)، موبایل (شماره رسمی از قبل نهایی شده) و اثر انگشت و یا کارت ملی برای پوشش حمایتی تمام حادثه دیدگان و اجازه دادن به فعالیت امدادگران و شناسایی سودجویان، سوء استفاده کنندگان و تنبیه شدید آنان.
▫️نظام اطلاعاتی و ارتباطی؛ که سریع السیر مستقر شود و تمام پروتکل های ایجاد و انتقال اطلاعات از پیش تنظیم شده باشد و کاملا با تلویزیون ها و رادیوهای محلی و ملی نیز هماهنگ باشد.
▫️نظام حمایت روانی و بازگشت به زندگی؛ که می تواند 90% آن هم به بخش نیکوکار و داوطلب مردمی سپرده شود.
▫️نظام شفاف گردش مالی؛ مسیر جمع آوری، تجمیع و تخصیص حمایت های مالی مردمی و بین المللی و گزارش دهی شفاف و اطمینان بخش تا ریال آخر.
این فهرست می تواند تکمیل شود. این سیل و زلزله و آتش نیست که عجیب است این ماییم که مایه تعجب ایم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
سیل درس بزرگی برای همه ما داشت و آن اینکه ما زیادی بی خیالیم. به روایتی ما رتبه یازدهم کشورهای حادثه خیز و در معرض بلایای طبیعی را داریم و این حوادث مانند زلزله و سیل و آتش سوزی هر ساله در جایی از این سرزمین تکرار می شود. بدیهی است که در چنین سرزمینی به جای غافل گیر شدن!! باید دست کم هشت سازوکار زیر را می داشتیم:
1- بیمه تخصصی و اجباری بلایای طبیعی، اما نداریم.
2- آموزش الزامی کامل مواجهه با بلایای طبیعی در دبستان و دبیرستان که در برابر زلزله، آتش سوزی، سیل، جنگ و... چه کنیم؟ اما نداریم. چرا؟ محتوای آموزشی ما ظاهرا متناسب با اروپای شمالی طراحی شده است!
3- وجود یک صندوق بیمه ملی که در حوادث طبیعی بودجه عادی کشور دچار تلاطم نشود. اما نداریم.
4- شبکه همکاری تعریف شده و تمرین شده از حمایت های نیکوکارانه مردمی و سازمان های مردم نهاد، اما نداریم. این می شود که هر کسی ادعای کمک می کند و معلوم نیست واقعا چه کسی با چه نیتی پول جمع می کند و با چه روشی کمک می کند. من هم مانند شما مجبورم اعتماد کنم یا بگردم و یک مسیر مطمئن پیدا کنم.
5-طراحی یک سازمان دهی مقتدر و متمرکز و از پیش تعریف شده و از پیش تمرین شده ويژه شرایط تحریم که درست یک ثانیه بعد از سیل یا زلزله (تاکید می کنم فقط یک ثانیه)، مستقر شود، فرمان را به دست بگیرد و هیچ کس هم حرف اضافه نزند و کار موازی نکند.
6- نظام احراز هویت دقیق. که معلوم شود که چه کسانی واقعا حادثه دیده اند و چه کسانی امداد گر و بقیه نباید به منطقه وارد شوند و نباید از کمک ها استفاده کنند. فقط کافیست پای صحبت مدیران بنشینید تا بفهمید که عجب آشفته بازاری است. افرادی با لباس رسمی مراجعه کرده اند به روستاییان و گفته اند که ما از فلان جا آمده ایم و سیل زدگان هم به آن ها اعتماد کردند و گاوهایشان (تمام سرمایه شان) را به آن ها سپرده اند.
7- نظام ارتباطی و اطلاعاتی پشتیبان برای پوشش، انتقال، ذخیره و راستی آزمایی تمام اطلاعات ساخت یافته و غیرساخت یافته. به ويژه انتقال آخرین نیازهای فوری و اضطراری به مسوولان و مرکز
8- نظام امداد پسابحران؛ وقتی بحران که تمام می شود، انگیزه ها کاهش پیدا می کند، انرژی ها تحلیل می رود و فشار افکار عمومی کاسته می شود. درست در همین زمان است که حادثه دیدگان وارد بحران های روحی و روانی می شوند و بیشترین نیاز را به حمایت های روحی، روانی و معنوی دارند.
انتظار می رود بعد از سال ها وجود دولت مرکزی، آن هم در سرزمین بلاخیزی چون ایران، این سازوکارها طراحی می شد و نه اینکه ما بعد از هر حادثه بگوییم «اِه» برای هزارمین بار غافل گیر شدیم!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
سیل و زلزله غیرمترقبه نیستند. این ماییم و منش ماست که غیرمترقبه است و غافل گیرکننده. صد رحمت به سیل، صد لعنت به ما. صد لعنت به شیوه مدیریت ما. صد لعنت به بی خیالی ما. می خواهد بدتان بیاید یا نه؛ ولی این از بی خیالی و بی تدبیری ماست. جزو اصول تفکر استراتژیک این است که متغیرهای غیر قابل کنترل را از متغیرهای قابل کنترل تفکیک کنیم. توان و تمرکز خود را بگذاریم برای هدایت و کنترل متغیرهای قابل کنترل برای مواجهه با متغیرهای غیرقابل کنترل. آیا ما از متغیرهای قابل کنترل استفاده کرده ایم. قطعا و مطمئنا نه! متغیرهای قابل کنترل و راهکارها عبارتند از:
▫️آگاهی؛ آموزش الزامی مواجهه با حادثه و بحران طبیعی در دروس دبستان تا دانشگاه گنجانده شود.
▫️نظام پوشش مردمی ریسک؛ همگانی کردن و الزامی کردن بیمه حوادث طبیعی
▫️نظام پوشش دولتی ریسک؛ ایجاد یک صندوق بیمه فجایع طبیعی ملی با بودجه مناسب، شفاف و ...
▫️نظام حمایت: تعریف نهادهای مجاز مردمی و عمومی و شفاف کردن نقش و وظایف و اختیارات و پاسخگویی آنان.
▫️نظام مدیریت بحران؛ اصلاح نظام مدیریت بحران فعلی و تبدیل آن به موجودیت دارای واکنش سریع و مقتدر
▫️نظام احراز هویت بر اساس کدپستی (آدرس رسمی از قبل احراز هویت شده)، موبایل (شماره رسمی از قبل نهایی شده) و اثر انگشت و یا کارت ملی برای پوشش حمایتی تمام حادثه دیدگان و اجازه دادن به فعالیت امدادگران و شناسایی سودجویان، سوء استفاده کنندگان و تنبیه شدید آنان.
▫️نظام اطلاعاتی و ارتباطی؛ که سریع السیر مستقر شود و تمام پروتکل های ایجاد و انتقال اطلاعات از پیش تنظیم شده باشد و کاملا با تلویزیون ها و رادیوهای محلی و ملی نیز هماهنگ باشد.
▫️نظام حمایت روانی و بازگشت به زندگی؛ که می تواند 90% آن هم به بخش نیکوکار و داوطلب مردمی سپرده شود.
▫️نظام شفاف گردش مالی؛ مسیر جمع آوری، تجمیع و تخصیص حمایت های مالی مردمی و بین المللی و گزارش دهی شفاف و اطمینان بخش تا ریال آخر.
این فهرست می تواند تکمیل شود. این سیل و زلزله و آتش نیست که عجیب است این ماییم که مایه تعجب ایم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
آن اتفاق خوب- گروه موسیقی حال
🔳⭕️یک روز می افتد آن اتفاق خوب
خلوت کنید، چشمان تان را ببندید و به این موسیقی خوب گوش کنید و سپس به این موسیقی خوب «فکر کنید».
کاری از گروه موسیقی حال
شبکه استراتژیست
خلوت کنید، چشمان تان را ببندید و به این موسیقی خوب گوش کنید و سپس به این موسیقی خوب «فکر کنید».
کاری از گروه موسیقی حال
شبکه استراتژیست
🔳⭕️بابا دیگر نان ندارد! تمام!
یادتان هست در همان روزهای اول به ما آموختند بابا نان داد! از همان روز اول غیرمستقیم به ما گفتند کس دیگری هست که باید بیاید و نیاز شما را برطرف کند. چیزی از اراده، خواستن و توانستن در این جمله نیست. حالا نمی خواهم بگویم اگر فقط این جمله از کتاب ها حذف شود، همه چیز حل می شود، نه! ولی باید از همین چیزهای ساده شروع کرد. نه تنها باید جملات این چنینی از کتاب ها و کلاس های ما حذف شود. بلکه باید دقیقا جملاتی که نشان از اراده و خواستن است جایگزین شود.
این تفکر «بابا آب داد» در عمق روح و فکر ما رسوخ کرده است. قبول ندارید؟ کمی به رفتار خودمان و اطرافیان مان دقت کنید. به خاطر همین تفکر است که همیشه منتظریم کسی بیاید و مشکلات ما را حل کند. به همین خاطر هست که همیشه می گوییم مسوولین فکری بکنند. به همین خاطر است که همیشه فکر می کنیم مدیر ساختمان باید بیشتر به فکر ساختمان باشد و به همین خاطر است که می گوییم این ها را باید بگذاریم بعد از ظهور حل شود. می بینید، این تفکر بابا نان داد را گرفته ایم و کمتر به این فکر کرده ایم که خودمان نان پخت کنیم.
در این میان برداشت های نادرست از مفاهیمی مانند انتظار نیز به این فرهنگ و فکر بابا نان داد اضافه شده است. برداشت غلط از انتظار برای ظهور را ترکیب کرده ایم با بی عملی! کسی نبود به ما بگوید که انتظار معنایش این نیست که چشم به راه باشی. معنایش این است که پا به کار باشی. کسی نبود به ما بگوید که انتظار ایستا یعنی رکود و رخوت و عقب ماندگی. آنچه حقیقت دارد انتظار فعال است.
چقدر خنده دار است کسانی که منتظر ظهورند و می گویند در جهان پساظهور، عدالت و امانت فراگیر می شود. اما خود اکنون دزدی می کنند و کم فروشی می کنند. نمی شود آدم دزد باشد اما خود را منتظر بداند. نمی شود در برابر بی عدالتی و گورخوابی و روسپی گری معیشتی سکوت کنی و فیگور انتظار عدالت آخرالزمانی را داشته باشی. بین منتظر و چیزی که به انتظارش نشسته است باید تناسبی باشد.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
هر کدام از ما می تواند یک منجی کوچک باشد. هر کدام از ما می تواند زندگی امروز خودش، خانواده اش، محله اش را زیباتر، دلپذیرتر و دوست داشتنی تر کند. قرار نیست ما کارهای بزرگ انجام دهیم. فقط کافیست:
از امروز کمی فرهنگ به خرج دهیم و ته سیگارمان را از ماشین بیرون نیاندازیم.
از امروز اگر رفتیم رستوران، یک غذا بیشتر بگیریم و در راه برگشت آن را به نیازمندی بدهیم که تا کمر در سطل زباله شهرداری خم شده است.
از امروز یک سبقت بی جا کمتر بگیریم و یک بوق نابجا کمتر بزنیم.
از امروز برای زنان سرزمین مان احترام و حرمت بیشتری قائل شویم.
از امروز کمی بیشتر کتاب بخوانیم و کمی بیشتر در مورد جهان بدانیم.
از امروز بیشتر تلاش کنیم تا کارمان توسعه پیدا کند و ده نفر بیشتر استخدام کنیم.
از امروز کنار فرزندانمان بنشینیم و داستانی برایش تعریف کنیم کاملا برخلاف بابا نان داد! داستانی باشد که خواستن و توانستن را معنا کند.
از امروز بنشینیم و به جای اینکه حرف های پراکنده بی سر و ته بزنیم، یک طرح عملی مکتوب تدوین کنیم و نترسیم از اینکه پذیرفته نشود و ناراحت نشویم اگر کنار گذاشته شود.
از امروز عملکرد صاحبان قدرت را محترمانه و بر اساس داده ها و آمار (و نه شایعه ها) نقد کنیم.
آری خداوند بشارت قطعی داده به ظهور یک منجی. نام این منجی در ادیان و مذاهب مختلف چنین است: مهدی، ماشیح، سوشیانت و بهرام ورجاوند و یا ویشنو، بودای پنجم. اما هیچگاه و هیچ کجا نگفته که منتظر بمانید تا بیاید. برعکس همیشه ما را به بهبود خویشتن و بهبود جهان دعوت کرده است: در کتاب عهد عتیق در فصل «اشعیاء نبی» آماده است: اما آنانی که منتظر خداوندند قوت تازه خواهند یافت و مانند عقاب پرواز خواهند کرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد. آن اتفاق خوب می افتد. دیر یا زود. اما آن اتفاق خوب اول باید درون تو بیفتد. آن اتفاق خوب تویی! اتفاق خوب درون تو آغاز اتفاق بزرگ نهایی است.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
یادتان هست در همان روزهای اول به ما آموختند بابا نان داد! از همان روز اول غیرمستقیم به ما گفتند کس دیگری هست که باید بیاید و نیاز شما را برطرف کند. چیزی از اراده، خواستن و توانستن در این جمله نیست. حالا نمی خواهم بگویم اگر فقط این جمله از کتاب ها حذف شود، همه چیز حل می شود، نه! ولی باید از همین چیزهای ساده شروع کرد. نه تنها باید جملات این چنینی از کتاب ها و کلاس های ما حذف شود. بلکه باید دقیقا جملاتی که نشان از اراده و خواستن است جایگزین شود.
این تفکر «بابا آب داد» در عمق روح و فکر ما رسوخ کرده است. قبول ندارید؟ کمی به رفتار خودمان و اطرافیان مان دقت کنید. به خاطر همین تفکر است که همیشه منتظریم کسی بیاید و مشکلات ما را حل کند. به همین خاطر هست که همیشه می گوییم مسوولین فکری بکنند. به همین خاطر است که همیشه فکر می کنیم مدیر ساختمان باید بیشتر به فکر ساختمان باشد و به همین خاطر است که می گوییم این ها را باید بگذاریم بعد از ظهور حل شود. می بینید، این تفکر بابا نان داد را گرفته ایم و کمتر به این فکر کرده ایم که خودمان نان پخت کنیم.
در این میان برداشت های نادرست از مفاهیمی مانند انتظار نیز به این فرهنگ و فکر بابا نان داد اضافه شده است. برداشت غلط از انتظار برای ظهور را ترکیب کرده ایم با بی عملی! کسی نبود به ما بگوید که انتظار معنایش این نیست که چشم به راه باشی. معنایش این است که پا به کار باشی. کسی نبود به ما بگوید که انتظار ایستا یعنی رکود و رخوت و عقب ماندگی. آنچه حقیقت دارد انتظار فعال است.
چقدر خنده دار است کسانی که منتظر ظهورند و می گویند در جهان پساظهور، عدالت و امانت فراگیر می شود. اما خود اکنون دزدی می کنند و کم فروشی می کنند. نمی شود آدم دزد باشد اما خود را منتظر بداند. نمی شود در برابر بی عدالتی و گورخوابی و روسپی گری معیشتی سکوت کنی و فیگور انتظار عدالت آخرالزمانی را داشته باشی. بین منتظر و چیزی که به انتظارش نشسته است باید تناسبی باشد.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
هر کدام از ما می تواند یک منجی کوچک باشد. هر کدام از ما می تواند زندگی امروز خودش، خانواده اش، محله اش را زیباتر، دلپذیرتر و دوست داشتنی تر کند. قرار نیست ما کارهای بزرگ انجام دهیم. فقط کافیست:
از امروز کمی فرهنگ به خرج دهیم و ته سیگارمان را از ماشین بیرون نیاندازیم.
از امروز اگر رفتیم رستوران، یک غذا بیشتر بگیریم و در راه برگشت آن را به نیازمندی بدهیم که تا کمر در سطل زباله شهرداری خم شده است.
از امروز یک سبقت بی جا کمتر بگیریم و یک بوق نابجا کمتر بزنیم.
از امروز برای زنان سرزمین مان احترام و حرمت بیشتری قائل شویم.
از امروز کمی بیشتر کتاب بخوانیم و کمی بیشتر در مورد جهان بدانیم.
از امروز بیشتر تلاش کنیم تا کارمان توسعه پیدا کند و ده نفر بیشتر استخدام کنیم.
از امروز کنار فرزندانمان بنشینیم و داستانی برایش تعریف کنیم کاملا برخلاف بابا نان داد! داستانی باشد که خواستن و توانستن را معنا کند.
از امروز بنشینیم و به جای اینکه حرف های پراکنده بی سر و ته بزنیم، یک طرح عملی مکتوب تدوین کنیم و نترسیم از اینکه پذیرفته نشود و ناراحت نشویم اگر کنار گذاشته شود.
از امروز عملکرد صاحبان قدرت را محترمانه و بر اساس داده ها و آمار (و نه شایعه ها) نقد کنیم.
آری خداوند بشارت قطعی داده به ظهور یک منجی. نام این منجی در ادیان و مذاهب مختلف چنین است: مهدی، ماشیح، سوشیانت و بهرام ورجاوند و یا ویشنو، بودای پنجم. اما هیچگاه و هیچ کجا نگفته که منتظر بمانید تا بیاید. برعکس همیشه ما را به بهبود خویشتن و بهبود جهان دعوت کرده است: در کتاب عهد عتیق در فصل «اشعیاء نبی» آماده است: اما آنانی که منتظر خداوندند قوت تازه خواهند یافت و مانند عقاب پرواز خواهند کرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد. آن اتفاق خوب می افتد. دیر یا زود. اما آن اتفاق خوب اول باید درون تو بیفتد. آن اتفاق خوب تویی! اتفاق خوب درون تو آغاز اتفاق بزرگ نهایی است.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️سیل تمام شد! سیل زدگان اما نه!
بر طبق اطلاعات بدست آمده از مناطق سیلزده اکثر این عزیزان اسکان موقت داده شدهاند و در هفتههای اخیر کار پاکسازی منازل از گل و لای در جریان بوده است. اما مهمترین نیاز این عزیزان به خصوص در مناطق جنوبی و لرستان آب، لوازم بهداشتی و پوشاک و... است. در حال حاضر خیریه محبان الرضا درحال تهیه اقلام مورد نیاز این عزیزان است تا در اسرع وقت به دستشان برساند.
شما هم میتوانید در این امر مشارکت فرمایید و کمکهای نقدی خود را به حساب رسمی خیریه واریز کنید:
📱شماره تماس: ۰۹۳۳۵۲۰۵۶۲۵
شماره حساب رسمی بانک تجارت به نام خیریه محبانالرضا:
💳 شماره کارت: 5859837003627722
💶 شماره حساب: 282500140
با احترام؛ شبکه استراتژیست
بر طبق اطلاعات بدست آمده از مناطق سیلزده اکثر این عزیزان اسکان موقت داده شدهاند و در هفتههای اخیر کار پاکسازی منازل از گل و لای در جریان بوده است. اما مهمترین نیاز این عزیزان به خصوص در مناطق جنوبی و لرستان آب، لوازم بهداشتی و پوشاک و... است. در حال حاضر خیریه محبان الرضا درحال تهیه اقلام مورد نیاز این عزیزان است تا در اسرع وقت به دستشان برساند.
شما هم میتوانید در این امر مشارکت فرمایید و کمکهای نقدی خود را به حساب رسمی خیریه واریز کنید:
📱شماره تماس: ۰۹۳۳۵۲۰۵۶۲۵
شماره حساب رسمی بانک تجارت به نام خیریه محبانالرضا:
💳 شماره کارت: 5859837003627722
💶 شماره حساب: 282500140
با احترام؛ شبکه استراتژیست
🔳⭕️سندروم احساسات دست دوم چیست؟
واقعیت آن است که لزوما ما همیشه برای خودمان نمی ترسیم. استرس از درون ما سرچشمه نمی گیرد. علت استرس ما ربطی به ما ندارد. گاهی اوقات حس نارضایتی داریم اما نه از زندگی خودمان. افسرده ایم اما نه اینکه واقعا خودمان افسرده باشیم. این یک پدیده شناخته شده است: احساسات واگیردارند. اگر با افراد شاد و خوشبین کار کنید، احتمالا خودتان هم همین حس را خواهید داشت. برعکس آن هم صادق است: اگر همکارانتان دائما مضطرب باشند، احتمال آنکه شما هم آسیب ببینید زیاد است. به این پدیده، «احساس دست دوم» میگویند. شما خوشحالید اما نه به خاطر اینکه وضعیت شما مطلوب است بلکه به این خاطر که بغل دستی شما خوشحال و سرزنده است.
این خاصیت جهان شبکه ای است. در گذشته های دور از زمانی که یک فرد متولد می شد تا زمانی که می مرد، از ابتدا تا انتهای زندگی کلا با 1000 نفر در ارتباط بود. اما اکنون ما فقط در یک ماه با هزار نفر در ارتباط هستیم. ما در یک دنیای شدیدا مرتبط زندگی میکنیم. و این یعنی، ما بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، در معرض احساس دست دوم هستیم که به اصطلاح به آن واگیری اجتماعی میگویند. احساس دست دوم میتواند از طریق ارتباطات کلامی، غیرکلامی و نوشتاری منتقل شود و این یعنی، حتی از طریق تلفن هم ممکن است این بیماری را بگیریم (رفرنس؛ دنیای اقتصاد).
☑️⭕️تجویز راهبردی:
▫️پورتفوی بسازید؛
آدم های دور و برتان را با دقت انتخاب کنید. نقل است از چارلی چاپلین: افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها میگذراند. خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید. بنابراین سبد افرادی که با آن ها در ارتباط هستید را خودتان انتخاب کنید. به ازای هر فرد با احساسات منفی، دو فرد با احساسات مثبت به شبکه روابط خود اضافه کنید.
▫️اتوبان دو طرفه بسازید؛
بدیهی است که اگر بغل دستی شما کلافه، غمگین، عصبی، ناراضی باشد این کلافگی و ناامیدی و عصبانیت و نارضایتی به سوی شما نیز سرریز می شود (جاد یک طرفه). شما می توانید این اتوبان را دو طرفه کنید. با ابزار همدردی، شناخت ریشه های مساله، کمک برای حل مساله بغل دستی تان. فراموش نکنید که شما با این کار دارید برای خودتان هم وقت می گذارید. حال خوب آینده او، حال خوب شما (احساس دست دوم) شما خواهد بود. توجه داشته باشید که این فقط احساسات منفی نیستند که واگیری اجتماعی دارند، احساسات مثبت هم چنین خاصیتی دارند. شما به دیگران انرژی، امید، تلاش و خستگی ناپذیری تزریق کنید.
▫️عقب نشینی استراتژیک کنید؛
اگر همکاری یا همراهی دارید که نمی توانید او را کنار بگذارید (راه حل اول: پورتفلیوی آدم ها) و همچنین اتوبان دو طرفه هم جواب نمی دهد (راه حل دوم: کمک به همراه برای دستیابی به حس شادی) میتوانید دست به «عقبنشینی استراتژیک» بزنید و ارتباطتان را با کسی که احساس دست دوم منفی ایجاد میکند، محدود کنید و البته قطع نکنید! و در نوبت های زمانی راه حل دوم را مجددا تست کنید. تا زمانی که خودتان قدرت کافی پیدا نکردهاید، به سراغ فرد مذکور نروید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
واقعیت آن است که لزوما ما همیشه برای خودمان نمی ترسیم. استرس از درون ما سرچشمه نمی گیرد. علت استرس ما ربطی به ما ندارد. گاهی اوقات حس نارضایتی داریم اما نه از زندگی خودمان. افسرده ایم اما نه اینکه واقعا خودمان افسرده باشیم. این یک پدیده شناخته شده است: احساسات واگیردارند. اگر با افراد شاد و خوشبین کار کنید، احتمالا خودتان هم همین حس را خواهید داشت. برعکس آن هم صادق است: اگر همکارانتان دائما مضطرب باشند، احتمال آنکه شما هم آسیب ببینید زیاد است. به این پدیده، «احساس دست دوم» میگویند. شما خوشحالید اما نه به خاطر اینکه وضعیت شما مطلوب است بلکه به این خاطر که بغل دستی شما خوشحال و سرزنده است.
این خاصیت جهان شبکه ای است. در گذشته های دور از زمانی که یک فرد متولد می شد تا زمانی که می مرد، از ابتدا تا انتهای زندگی کلا با 1000 نفر در ارتباط بود. اما اکنون ما فقط در یک ماه با هزار نفر در ارتباط هستیم. ما در یک دنیای شدیدا مرتبط زندگی میکنیم. و این یعنی، ما بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، در معرض احساس دست دوم هستیم که به اصطلاح به آن واگیری اجتماعی میگویند. احساس دست دوم میتواند از طریق ارتباطات کلامی، غیرکلامی و نوشتاری منتقل شود و این یعنی، حتی از طریق تلفن هم ممکن است این بیماری را بگیریم (رفرنس؛ دنیای اقتصاد).
☑️⭕️تجویز راهبردی:
▫️پورتفوی بسازید؛
آدم های دور و برتان را با دقت انتخاب کنید. نقل است از چارلی چاپلین: افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها میگذراند. خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید. بنابراین سبد افرادی که با آن ها در ارتباط هستید را خودتان انتخاب کنید. به ازای هر فرد با احساسات منفی، دو فرد با احساسات مثبت به شبکه روابط خود اضافه کنید.
▫️اتوبان دو طرفه بسازید؛
بدیهی است که اگر بغل دستی شما کلافه، غمگین، عصبی، ناراضی باشد این کلافگی و ناامیدی و عصبانیت و نارضایتی به سوی شما نیز سرریز می شود (جاد یک طرفه). شما می توانید این اتوبان را دو طرفه کنید. با ابزار همدردی، شناخت ریشه های مساله، کمک برای حل مساله بغل دستی تان. فراموش نکنید که شما با این کار دارید برای خودتان هم وقت می گذارید. حال خوب آینده او، حال خوب شما (احساس دست دوم) شما خواهد بود. توجه داشته باشید که این فقط احساسات منفی نیستند که واگیری اجتماعی دارند، احساسات مثبت هم چنین خاصیتی دارند. شما به دیگران انرژی، امید، تلاش و خستگی ناپذیری تزریق کنید.
▫️عقب نشینی استراتژیک کنید؛
اگر همکاری یا همراهی دارید که نمی توانید او را کنار بگذارید (راه حل اول: پورتفلیوی آدم ها) و همچنین اتوبان دو طرفه هم جواب نمی دهد (راه حل دوم: کمک به همراه برای دستیابی به حس شادی) میتوانید دست به «عقبنشینی استراتژیک» بزنید و ارتباطتان را با کسی که احساس دست دوم منفی ایجاد میکند، محدود کنید و البته قطع نکنید! و در نوبت های زمانی راه حل دوم را مجددا تست کنید. تا زمانی که خودتان قدرت کافی پیدا نکردهاید، به سراغ فرد مذکور نروید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️کدام کتاب کجای نمایشگاه کتاب؟
اگر به نمایشگاه رفتید و خواستید کتاب بخرید آدرس کتاب ها در نمایشگاه نوشته شده. اگر هم خواستید الکترونیکی سفارش بدهید، آدرس الکترونیکی را نیز درج شده است.
انتشارات شمسالشموس؛ راهروی ۸، غرفه ۳
📌ذهن بی حصار (تصمیم گیری و تحلیل هوشمندانه)
http://shamsbook.com/product/504/
انتشارات رسا؛ راهروی ۲۲
📌ذهن زیبا (تصمیم گیری و سرمایه گذاری هوشمندانه)
https://bit.ly/2P5LtQS
انتشارات آریانا قلم؛ شبستان راهروی ۳۱ چهار کتاب زیر مهندسی مجدد، رقصیدن با استراتژی، جاری سازی استراتژی، ذهن استراتژیست
📌مهندسی مجدد سازمان
https://bit.ly/2AvuNNx
📌ذهن استراتژیست (ده اصل تفکر استراتژیک)
https://bit.ly/2SaV62C
📌جاری سازی استراتژی (پیاده سازی استراتژی در عمل)
https://bit.ly/2TX3btE
📌نسخه الکترونیک کتاب جاری سازی استراتژی (چگونگی پیاده سازی استراتژی)
https://bit.ly/2tVi9o0
📌 رقصیدن با استراتژی(مدیریت استراتژیک معاصر و کاربردی)
https://bit.ly/2Qpvult
📌نسخه الکترونیک کتاب رقصیدن با استراتژی(چگونگی جوشش استراتژی در عمل)
https://bit.ly/2GbPzX0
📌دانلود رایگان کتاب آینده صنعت مالی،فینتک ها واستراتژی سرمایه گذاری
https://bit.ly/2FBGynU
📌دانلود رایگان کتاب متامدل دیاموند (مدیریت استراتژیک از صفر تا صد)
https://bit.ly/2FHkVUH
📌دانلود رایگان فایل های تکمیلی متامدل دیاموند
Lashkarbolouki.com/Diamond
📌دانلود رایگان کتاب استارزآپ؛ راهنمایی سرمایه گذاری و کارآفرینی، مدلی برای طراحی، ارزیابی و رشد استارت آپ ها
https://bit.ly/2FGKJjD
📌کتاب کنترل و پایش استراتژی (به زودی در دست چاپ)
اگر به نمایشگاه رفتید و خواستید کتاب بخرید آدرس کتاب ها در نمایشگاه نوشته شده. اگر هم خواستید الکترونیکی سفارش بدهید، آدرس الکترونیکی را نیز درج شده است.
انتشارات شمسالشموس؛ راهروی ۸، غرفه ۳
📌ذهن بی حصار (تصمیم گیری و تحلیل هوشمندانه)
http://shamsbook.com/product/504/
انتشارات رسا؛ راهروی ۲۲
📌ذهن زیبا (تصمیم گیری و سرمایه گذاری هوشمندانه)
https://bit.ly/2P5LtQS
انتشارات آریانا قلم؛ شبستان راهروی ۳۱ چهار کتاب زیر مهندسی مجدد، رقصیدن با استراتژی، جاری سازی استراتژی، ذهن استراتژیست
📌مهندسی مجدد سازمان
https://bit.ly/2AvuNNx
📌ذهن استراتژیست (ده اصل تفکر استراتژیک)
https://bit.ly/2SaV62C
📌جاری سازی استراتژی (پیاده سازی استراتژی در عمل)
https://bit.ly/2TX3btE
📌نسخه الکترونیک کتاب جاری سازی استراتژی (چگونگی پیاده سازی استراتژی)
https://bit.ly/2tVi9o0
📌 رقصیدن با استراتژی(مدیریت استراتژیک معاصر و کاربردی)
https://bit.ly/2Qpvult
📌نسخه الکترونیک کتاب رقصیدن با استراتژی(چگونگی جوشش استراتژی در عمل)
https://bit.ly/2GbPzX0
📌دانلود رایگان کتاب آینده صنعت مالی،فینتک ها واستراتژی سرمایه گذاری
https://bit.ly/2FBGynU
📌دانلود رایگان کتاب متامدل دیاموند (مدیریت استراتژیک از صفر تا صد)
https://bit.ly/2FHkVUH
📌دانلود رایگان فایل های تکمیلی متامدل دیاموند
Lashkarbolouki.com/Diamond
📌دانلود رایگان کتاب استارزآپ؛ راهنمایی سرمایه گذاری و کارآفرینی، مدلی برای طراحی، ارزیابی و رشد استارت آپ ها
https://bit.ly/2FGKJjD
📌کتاب کنترل و پایش استراتژی (به زودی در دست چاپ)
🔳⭕️عیاش ها به ایران نمی آیند!
شما نام این وضعیت را چه می گذارید؟ چرخیدن چرخ های اقتصاد کند شده است، دستیابی ما به منابع ارزی محدود شده است آن هم درست در زمانی که سالانه یک میلیون جوان به بازار کار اضافه می شوند و باید طعم تلخ بیکاری را تجربه کنند. شما هر نامی می خواهید روی این پدیده بگذارید چالش، ابرچالش، رکود تورمی، بحران یا هر چیز دیگری. اما فکر می کنم با هم، هم عقیده هستیم که دیگر امکان ادامه وضعیت موجود را نداریم. اکنون زمان آن است که اولویت ها و استراتژی ها تغییر کند. ما باید روی کاری متمرکز شویم که همزمان هم منجر به بهبود رونق کسب وکارها شود و هم مساله درآمد ارزی ما را تامین کند و هم اشتغال آفرینی کند. قطعا و یقینا صنعت گردشگری جزو محدود حوزه هایی است که همزمان توانمندی پاسخگویی به سه مساله رونق، درآمد ارزی و ایجاد اشتغال را دارد. اما نکته اینجاست که ما تصورات اشتباهی راجع به توریسم و گردشگری داریم.
دو باور اشتباه در مورد توریسم را با هم بررسی کنیم.
1- برای توریسم باید حتما هتل های پنج ستاره و دستشوییهای شش ستاره داشت!
جواب: یکی از مواردی که همواره در ایران تاکید می شود این است که در ایران هتل به اندازه کافی و در کلاس جهانی وجود ندارد حالا دیگر از تاکیدی که بر دستشویی می شود می گذرم! این هم یک باور اشتباه است. ما بیش از ده نوع توریسم مختلف داریم بگذارید عناوین برخی را با هم مرور کنیم: توریسم فرهنگی، توریسم بوم گردی، توریسم آثار باستانی، توریسم سلامت، توریسم ورزشی، توریسم ماجراجویی، توریسم آموزشی، توریسم تفننی، توریسم مذهبی، توریسم غذا و ...
بسیاری از این توریسم ها نیازی به هتل ندارند. آنهایی که چنین گردشگری هایی را انتخاب می کنند نمی خواهند در چهار دیواری اتاق هتل های گرانقیمت باشند می خواهند آزادی، ترس، طبیعت، جستجو، خطر و تازگی را تجربه کنند. ما در ایران بیش از 20 میلیون خانه مسکونی داریم این یعنی 20 میلیون هتل اختصاصی. این یعنی 20 میلیون مرکز درآمد این یعنی 20 میلیون کسب وکار. اما متاسفانه به جای آنکه به داشته هایمان فکر کنیم به نداشته هایمان فکر می کنیم.
2- توریست ها، عیاش هستند و آمدن شان مساوی است با ابتذال و انحطاط و فروپاشی ارزش ها.
جواب: اولا اینکه عیاش ها به ایران نمی آیند. ما یعنی ایران در لیست 10 کشور برتر برای عیاشی نیستیم. عیاش ها گزینه های بسیار بسیار بهتری برای گذران وقت دارند. بنابراین ایران را انتخاب نخواهند کرد. توریست هایی که ایران را انتخاب می کنند، توریست هایی هستند که با اهداف دیگری به ایران می آیند. نوع تبلیغات و نوع بازاریابی نیز می تواند در پالایش توریست ها کاملا موثر باشد.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
ایران ما نیازمند درآمد ارزی است. آن هم درآمد ارزی که داخل کشور بیاید و نه آنکه در حساب های بین المللی خارجی بلوکه شود. مالزی سال گذشته 20 میلیارد دلار فقط از گردشگری درآمد داشت.
ایران ما نیازمند اصلاح تصویر جهانیان از خویشتن است، کافیست یک بار یک نفر به ایران بیاید تا پایان عمرش، بازاریاب ایران خواهد شد. گردشگری بهترین استراتژی دیپلماسی عمومی است.
ایران ما نیازمند شغل است، هر 10 گردشگر یک شغل. اگر ما فقط به اندازه مالزی گردشگر داشته باشیم می شود 2.5 میلیون شغل.
ایران ما نیازمند چرخیدن چرخ های کسب وکار است توریسم یعنی دوباره چرخ های صنعت رستوران داری، صنایع غذایی، حمل و نقل، بوم گردی، پوشاک و البسه و ... به کار افتند.
به این نیازمندی ها، سه ويژگی فوق العاده ایران را بیافزایید:
برخی از کشورها فقط در برخی فصل ها، گردشگرپذیر هستند و به خاطر شرایط آب و هوایی بودن در آنجا در برخی از فصول سال تقریبا جانفرسا است. در ایران هر چهار فصل شما جایی مناسب خواهید یافت از کویرلوت تا کوه لاله زار. از آستارا تا آبادان. دوم؛ ایران از منظر امنیت داخلی جزو کشورهای خوشنام منطقه است. این مزیت بزرگی برای گردشگران است. و سومین ویژگی اینکه ایران اکنون جزو ارزان ترین و جذاب ترین مقاصد گردشگری است یک خانواده متوسط اروپایی با کمترین هزینه می توانند یک هفته شاهانه در ایران داشته باشند.
به گردشگری می گویند، صادرات نامرئی! شما بدون آنکه کالایی را از طریق گمرک و طی مسافت طولانی به جای دیگری بفرستید و بفروشید داخل خانه تان نشسته اید و درآمد کسب می کنید. صادراتی که دیده نمی شود و عوارض پرداخت نمی کند.
ما بیش از آنکه به دستشویی و هتل و زیرساخت نیاز داشته باشیم، به ذهن های باز، خلاقیت و اراده نیاز داریم. محض اطلاع بزرگ ترین هتل دار جهان، حتی یک متر هم هتل ندارد. بزرگ ترین تاکسی رانی جهان، حتی مالک یک تایر لاستیک تاکسی هم نیست. چه دارد؟ ذهن باز، خلاقیت و اراده. اکنون زمان انتخاب استراتژی صادرات نامرئی و گردشگری به مثابه دیپلماسی عمومی است.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
شما نام این وضعیت را چه می گذارید؟ چرخیدن چرخ های اقتصاد کند شده است، دستیابی ما به منابع ارزی محدود شده است آن هم درست در زمانی که سالانه یک میلیون جوان به بازار کار اضافه می شوند و باید طعم تلخ بیکاری را تجربه کنند. شما هر نامی می خواهید روی این پدیده بگذارید چالش، ابرچالش، رکود تورمی، بحران یا هر چیز دیگری. اما فکر می کنم با هم، هم عقیده هستیم که دیگر امکان ادامه وضعیت موجود را نداریم. اکنون زمان آن است که اولویت ها و استراتژی ها تغییر کند. ما باید روی کاری متمرکز شویم که همزمان هم منجر به بهبود رونق کسب وکارها شود و هم مساله درآمد ارزی ما را تامین کند و هم اشتغال آفرینی کند. قطعا و یقینا صنعت گردشگری جزو محدود حوزه هایی است که همزمان توانمندی پاسخگویی به سه مساله رونق، درآمد ارزی و ایجاد اشتغال را دارد. اما نکته اینجاست که ما تصورات اشتباهی راجع به توریسم و گردشگری داریم.
دو باور اشتباه در مورد توریسم را با هم بررسی کنیم.
1- برای توریسم باید حتما هتل های پنج ستاره و دستشوییهای شش ستاره داشت!
جواب: یکی از مواردی که همواره در ایران تاکید می شود این است که در ایران هتل به اندازه کافی و در کلاس جهانی وجود ندارد حالا دیگر از تاکیدی که بر دستشویی می شود می گذرم! این هم یک باور اشتباه است. ما بیش از ده نوع توریسم مختلف داریم بگذارید عناوین برخی را با هم مرور کنیم: توریسم فرهنگی، توریسم بوم گردی، توریسم آثار باستانی، توریسم سلامت، توریسم ورزشی، توریسم ماجراجویی، توریسم آموزشی، توریسم تفننی، توریسم مذهبی، توریسم غذا و ...
بسیاری از این توریسم ها نیازی به هتل ندارند. آنهایی که چنین گردشگری هایی را انتخاب می کنند نمی خواهند در چهار دیواری اتاق هتل های گرانقیمت باشند می خواهند آزادی، ترس، طبیعت، جستجو، خطر و تازگی را تجربه کنند. ما در ایران بیش از 20 میلیون خانه مسکونی داریم این یعنی 20 میلیون هتل اختصاصی. این یعنی 20 میلیون مرکز درآمد این یعنی 20 میلیون کسب وکار. اما متاسفانه به جای آنکه به داشته هایمان فکر کنیم به نداشته هایمان فکر می کنیم.
2- توریست ها، عیاش هستند و آمدن شان مساوی است با ابتذال و انحطاط و فروپاشی ارزش ها.
جواب: اولا اینکه عیاش ها به ایران نمی آیند. ما یعنی ایران در لیست 10 کشور برتر برای عیاشی نیستیم. عیاش ها گزینه های بسیار بسیار بهتری برای گذران وقت دارند. بنابراین ایران را انتخاب نخواهند کرد. توریست هایی که ایران را انتخاب می کنند، توریست هایی هستند که با اهداف دیگری به ایران می آیند. نوع تبلیغات و نوع بازاریابی نیز می تواند در پالایش توریست ها کاملا موثر باشد.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
ایران ما نیازمند درآمد ارزی است. آن هم درآمد ارزی که داخل کشور بیاید و نه آنکه در حساب های بین المللی خارجی بلوکه شود. مالزی سال گذشته 20 میلیارد دلار فقط از گردشگری درآمد داشت.
ایران ما نیازمند اصلاح تصویر جهانیان از خویشتن است، کافیست یک بار یک نفر به ایران بیاید تا پایان عمرش، بازاریاب ایران خواهد شد. گردشگری بهترین استراتژی دیپلماسی عمومی است.
ایران ما نیازمند شغل است، هر 10 گردشگر یک شغل. اگر ما فقط به اندازه مالزی گردشگر داشته باشیم می شود 2.5 میلیون شغل.
ایران ما نیازمند چرخیدن چرخ های کسب وکار است توریسم یعنی دوباره چرخ های صنعت رستوران داری، صنایع غذایی، حمل و نقل، بوم گردی، پوشاک و البسه و ... به کار افتند.
به این نیازمندی ها، سه ويژگی فوق العاده ایران را بیافزایید:
برخی از کشورها فقط در برخی فصل ها، گردشگرپذیر هستند و به خاطر شرایط آب و هوایی بودن در آنجا در برخی از فصول سال تقریبا جانفرسا است. در ایران هر چهار فصل شما جایی مناسب خواهید یافت از کویرلوت تا کوه لاله زار. از آستارا تا آبادان. دوم؛ ایران از منظر امنیت داخلی جزو کشورهای خوشنام منطقه است. این مزیت بزرگی برای گردشگران است. و سومین ویژگی اینکه ایران اکنون جزو ارزان ترین و جذاب ترین مقاصد گردشگری است یک خانواده متوسط اروپایی با کمترین هزینه می توانند یک هفته شاهانه در ایران داشته باشند.
به گردشگری می گویند، صادرات نامرئی! شما بدون آنکه کالایی را از طریق گمرک و طی مسافت طولانی به جای دیگری بفرستید و بفروشید داخل خانه تان نشسته اید و درآمد کسب می کنید. صادراتی که دیده نمی شود و عوارض پرداخت نمی کند.
ما بیش از آنکه به دستشویی و هتل و زیرساخت نیاز داشته باشیم، به ذهن های باز، خلاقیت و اراده نیاز داریم. محض اطلاع بزرگ ترین هتل دار جهان، حتی یک متر هم هتل ندارد. بزرگ ترین تاکسی رانی جهان، حتی مالک یک تایر لاستیک تاکسی هم نیست. چه دارد؟ ذهن باز، خلاقیت و اراده. اکنون زمان انتخاب استراتژی صادرات نامرئی و گردشگری به مثابه دیپلماسی عمومی است.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️نوار بهداشتی؛ نقطه سر خط!
پس از سیل، در جلسات مختلف از جمله بررسی کمکرسانی به سیلزدگان شرکت میکنم. نکتهای در جلسات آزارم میداد و بالاخره مجبور شدم اعتراض کنم. آقایان و خانمها، مقامات و مسئولان، خبرنگاران و مجریان تلویزیون، همگی از عباراتی نظیر «اقلام بهداشتی مورد نیاز خانمها» و مشابه آن استفاده میکنند. یکی از انسانهای شریف سازمانهای مردمنهاد با هزار زحمت عبارت «محصولات سلولوزی مورد استفاده خانمها» را برای اشاره به «نوار بهداشتی» اختراع کرد.
سؤالم این است که آیا شهروندان، بالاخص زنان، در این جامعه باید برای نام بردن، خریدن و استفاده کردن از یک محصول ساده برای نیازی طبیعی، این گونه تحت فشار، خجالت کشیدن و معذب بودن باشند؟ سؤالم ساده است: آیا زنان با خریدن و استفاده کردن آن به کسی آسیبی میزنند یا کار زشتی میکنند؟
مسئولان تدارکات کمکرسانی خجالت میکشند این واژه را به زبان بیاورند و در نتیجه نه میتوانند به صراحت بگویند که چه موقع کمبودش هست و نه برای مثال حالا میتوانند به صراحت بگویند نیاز به این محصول رفع شده و مردم اقلام دیگری ارسال کنند. عاقبت این گفتمان ضد زن همان میشود که بر اساس یکی از ویدئوهای منتشرشده، کمکرسانها به سیلزدگان، پشت به زنان، فقط بستههای نوار بهداشتی را برای ایشان پرتاب میکنند (شاید همه جا این رفتار نادرست انجام نشده باشد). اسماش «نوار بهداشتی» است! برای رفع نیاز طبیعی نیمی از جمعیت انسانی روی کره زمین، بسیار هم حساس و مهم است، از بهکار بردن نامش خجالت نکشیم (رفرنس).
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم نوشته دکتر محمد فاضلی، جامعه پژوه معاصر ماست. برخی چیزها تابو هستند. کلمه تابو از زبان تونگا که یکی از زبانهای پلینزی است وام گرفته شده است. به عقیده اهالی جزایر پولی نزی، برخی از اشخاص یا اشیاء دارای قوهای مرموز و مافوق طبیعی هستند، بهطوریکه نزدیکشدن به آنها ممکن است خطرهای بزرگی مانند جنون، بیماری یا مرگ بهوجود آورد. یکی از زیباترین ترجمه هایی که برای واژه تابو شده است کلمه پرهیزه است. یعنی چیزی که باید از بیان یا انجام آن پرهیز کرد.
تابو یا پَرهیزه آن دسته از رفتارها و گفتارها است که برطبق فرهنگ، آیین یا مذهب، ممنوع و نکوهشپذیر است (تابوهای رفتاری و گفتاری). در سکانسی از یک سریال تلویزیونی، بازیگر نقش مرد داشت راجع به شرایط سخت زندگی و اینکه فرصت بودن با خانواده اش را ندارد صحبت می کرد. اینگونه شروع کرد که این قدر گرفتارم که فرصت نمی کنم مادرم را ببوسم. سپس گفت وقتم آنقدر کم است که نمی توانم پسرم و دخترم را ببوسم. در این جا قاعدتا نوبت به همسرش می رسید. جمله این گونه شروع شد: حتی وقت نمی کنم آن بنده خدا ... و درست این جا جمله به بهانه ای (به تشخیص نویسنده سناریو و کارگردان) قطع شد. دقت میکنید بوسیدن همسر یک تابو است. اولا که همسر را می گوید آن بنده خدا و دوم اینکه حسرت بوسیدن مادر و پسر و دختر را بیان می کند اما بوسیدن همسر چیزی است که نباید گفته شود. به این می گویند پرهیزه یا تابو.
تابو (پرهیزه)ها حتما کارکردهایی دارند که در جامعه پذیرفته شده اند. اما می توانند با کارکردهای منفی نیز روبرو باشند. خانمی ایرانی تبار (رایکا زهتابچی) مستندی کوتاه ساخت به نام «پریود. نقطه سرخط». این فیلم، بیننده را به مناطق روستایی هند می برد و مشکلاتی را که عادت ماهانه بر سر راه دختران میگذارد تصویر می کند. بسیاری از دختران، به دلیل عدم دسترسی به نوار بهداشتی و استفاده از روزنامه و یا برگ برای متوقف کردن خونریزی دچار عفونت می شوند. فیلم، همچنین از تأثیر منفی عادت ماهانه بر روند آموزشی دختران می گوید چرا که دخترها در دوران عادت ماهانه، مجبور میشوند در خانه بمانند و از تحصیل عقب می افتند. بر اساس آمارها، ۲۳ درصد از دختران با رسیدن به سن بلوغ، تحصیل را کنار می گذارند. به این ها اضافه کنید عدم دستیابی به فرصت های کاری همچنین حقارت و شرمی که تا انتهای عمر باید با آن زندگی کنند. این فیلم جایزه اسکار گرفت.
چه باید کرد؟
▫️ از رسانهها استفاده کنیم برای توضیح کژکارکردهایی که تابوها برای ما دارند (مانند فیلم پریود. نقطه سرخط!)
▫️نسل بعدی را آگاه تر، باشعورتر، با سوادتر از خود تربیت کنیم. سواد جنسی را به آنان بیاموزیم. اگر آموزش و پرورش از این کار ناتوان است این وظیفه بر عهده ما (پدران و مادران) است.
▫️از این پس به این بیندیشیم به اینکه سانسورها، خشونت ها و تحقیرهای کلامی که در قالب شوخی و جدی به کار می بریم چقدر می تواند روی کیفیت زندگی انبوهی از آدم ها تاثیر منفی بگذارد. من و شما مسوول پیراستن وضعیت موجود و ساختن وضعیت مطلوب هستیم نه کس دیگری.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
پس از سیل، در جلسات مختلف از جمله بررسی کمکرسانی به سیلزدگان شرکت میکنم. نکتهای در جلسات آزارم میداد و بالاخره مجبور شدم اعتراض کنم. آقایان و خانمها، مقامات و مسئولان، خبرنگاران و مجریان تلویزیون، همگی از عباراتی نظیر «اقلام بهداشتی مورد نیاز خانمها» و مشابه آن استفاده میکنند. یکی از انسانهای شریف سازمانهای مردمنهاد با هزار زحمت عبارت «محصولات سلولوزی مورد استفاده خانمها» را برای اشاره به «نوار بهداشتی» اختراع کرد.
سؤالم این است که آیا شهروندان، بالاخص زنان، در این جامعه باید برای نام بردن، خریدن و استفاده کردن از یک محصول ساده برای نیازی طبیعی، این گونه تحت فشار، خجالت کشیدن و معذب بودن باشند؟ سؤالم ساده است: آیا زنان با خریدن و استفاده کردن آن به کسی آسیبی میزنند یا کار زشتی میکنند؟
مسئولان تدارکات کمکرسانی خجالت میکشند این واژه را به زبان بیاورند و در نتیجه نه میتوانند به صراحت بگویند که چه موقع کمبودش هست و نه برای مثال حالا میتوانند به صراحت بگویند نیاز به این محصول رفع شده و مردم اقلام دیگری ارسال کنند. عاقبت این گفتمان ضد زن همان میشود که بر اساس یکی از ویدئوهای منتشرشده، کمکرسانها به سیلزدگان، پشت به زنان، فقط بستههای نوار بهداشتی را برای ایشان پرتاب میکنند (شاید همه جا این رفتار نادرست انجام نشده باشد). اسماش «نوار بهداشتی» است! برای رفع نیاز طبیعی نیمی از جمعیت انسانی روی کره زمین، بسیار هم حساس و مهم است، از بهکار بردن نامش خجالت نکشیم (رفرنس).
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم نوشته دکتر محمد فاضلی، جامعه پژوه معاصر ماست. برخی چیزها تابو هستند. کلمه تابو از زبان تونگا که یکی از زبانهای پلینزی است وام گرفته شده است. به عقیده اهالی جزایر پولی نزی، برخی از اشخاص یا اشیاء دارای قوهای مرموز و مافوق طبیعی هستند، بهطوریکه نزدیکشدن به آنها ممکن است خطرهای بزرگی مانند جنون، بیماری یا مرگ بهوجود آورد. یکی از زیباترین ترجمه هایی که برای واژه تابو شده است کلمه پرهیزه است. یعنی چیزی که باید از بیان یا انجام آن پرهیز کرد.
تابو یا پَرهیزه آن دسته از رفتارها و گفتارها است که برطبق فرهنگ، آیین یا مذهب، ممنوع و نکوهشپذیر است (تابوهای رفتاری و گفتاری). در سکانسی از یک سریال تلویزیونی، بازیگر نقش مرد داشت راجع به شرایط سخت زندگی و اینکه فرصت بودن با خانواده اش را ندارد صحبت می کرد. اینگونه شروع کرد که این قدر گرفتارم که فرصت نمی کنم مادرم را ببوسم. سپس گفت وقتم آنقدر کم است که نمی توانم پسرم و دخترم را ببوسم. در این جا قاعدتا نوبت به همسرش می رسید. جمله این گونه شروع شد: حتی وقت نمی کنم آن بنده خدا ... و درست این جا جمله به بهانه ای (به تشخیص نویسنده سناریو و کارگردان) قطع شد. دقت میکنید بوسیدن همسر یک تابو است. اولا که همسر را می گوید آن بنده خدا و دوم اینکه حسرت بوسیدن مادر و پسر و دختر را بیان می کند اما بوسیدن همسر چیزی است که نباید گفته شود. به این می گویند پرهیزه یا تابو.
تابو (پرهیزه)ها حتما کارکردهایی دارند که در جامعه پذیرفته شده اند. اما می توانند با کارکردهای منفی نیز روبرو باشند. خانمی ایرانی تبار (رایکا زهتابچی) مستندی کوتاه ساخت به نام «پریود. نقطه سرخط». این فیلم، بیننده را به مناطق روستایی هند می برد و مشکلاتی را که عادت ماهانه بر سر راه دختران میگذارد تصویر می کند. بسیاری از دختران، به دلیل عدم دسترسی به نوار بهداشتی و استفاده از روزنامه و یا برگ برای متوقف کردن خونریزی دچار عفونت می شوند. فیلم، همچنین از تأثیر منفی عادت ماهانه بر روند آموزشی دختران می گوید چرا که دخترها در دوران عادت ماهانه، مجبور میشوند در خانه بمانند و از تحصیل عقب می افتند. بر اساس آمارها، ۲۳ درصد از دختران با رسیدن به سن بلوغ، تحصیل را کنار می گذارند. به این ها اضافه کنید عدم دستیابی به فرصت های کاری همچنین حقارت و شرمی که تا انتهای عمر باید با آن زندگی کنند. این فیلم جایزه اسکار گرفت.
چه باید کرد؟
▫️ از رسانهها استفاده کنیم برای توضیح کژکارکردهایی که تابوها برای ما دارند (مانند فیلم پریود. نقطه سرخط!)
▫️نسل بعدی را آگاه تر، باشعورتر، با سوادتر از خود تربیت کنیم. سواد جنسی را به آنان بیاموزیم. اگر آموزش و پرورش از این کار ناتوان است این وظیفه بر عهده ما (پدران و مادران) است.
▫️از این پس به این بیندیشیم به اینکه سانسورها، خشونت ها و تحقیرهای کلامی که در قالب شوخی و جدی به کار می بریم چقدر می تواند روی کیفیت زندگی انبوهی از آدم ها تاثیر منفی بگذارد. من و شما مسوول پیراستن وضعیت موجود و ساختن وضعیت مطلوب هستیم نه کس دیگری.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️در سوئد انجمنی هست به نام «دستِکم روزی یک آشغال از روی زمین بردار». دبیر افتخاری انجمن، پادشاه سوئد است.
روزی در تلویزیون از یکی از مسئولان انجمن پرسیده شد: شما فکر میکنید با این کار، سوئد تبدیل به بهشت میشود؟
جواب داد: نه. ما، اعضای انجمن، انسانهای متوهمی نیستیم. اما به این اعتقاد راسخ داریم که اگر کسی، روزی یک آشغال از روی زمین بردارد، خودش هرگز آشغال روی زمین نمیاندازد!
منبع کانال خوب شهر مهربان (@shahr_mehraban)
روزی در تلویزیون از یکی از مسئولان انجمن پرسیده شد: شما فکر میکنید با این کار، سوئد تبدیل به بهشت میشود؟
جواب داد: نه. ما، اعضای انجمن، انسانهای متوهمی نیستیم. اما به این اعتقاد راسخ داریم که اگر کسی، روزی یک آشغال از روی زمین بردارد، خودش هرگز آشغال روی زمین نمیاندازد!
منبع کانال خوب شهر مهربان (@shahr_mehraban)
🔳⭕️تراژدی خوشبختی گم شده
وقتی جوان هستیم (بیست و پنج سال اول زندگی) دنیایی از گزینه ها پیش روی ما وجود دارد. می خواهیم فضا نورد شویم. پول دار شویم. همسری فوق العاده داشته باشیم، هلی کوپتر شخصی، دان ده کاراته، به چهار زبان زنده دنیا مسلط باشیم و شخصی معروف و جهانی. صاحب یک کسب وکار چند هزار نفری و چند میلیاردی. و هزاران گزینه دیگر. وقتی به منو (فهرست انتخاب های) زندگی نگاه می کنیم انبوهی از انتخاب های رویایی، و این حسی از خوشبختی در ما ایجاد می کند. همین داشتن هدف باعث می شود که شور و شوق داشته باشیم، تلاش کنیم و پیشرفت. این، حس خوب خوشبختی را به ما می دهد. در بیست و پنج سال اول زندگی ممکن است ما چیزی نداشته باشیم که به واسطه آن خوشبخت باشیم اما دنیایی از گزینه ها، رویاها، اهداف و برنامه ها داریم که حس خوب فردای بهتر را برای ما ایجاد می کنند. ما نه به خاطر وضعیت امروزمان بلکه به خاطر تصوری که از فردایمان داریم خوشبختیم.
اما در یک سوم بعدی زندگی (از حدود بیست و پنج سالگی تا حدود پنجاه سالگی) اتفاق دیگری می افتد. برخی از اهداف ما، دانه دانه محقق میشوند. ازدواج می کنیم، سر کار می رویم، کسب وکاری راه اندازی میکنیم از دانشگاه فارغ التحصیل می شویم، رنگ کمربندهایمان در کاراته از زرد و نارنجی به سمت قهوه ای و مشکی می رود اما حس خوشبختی ما کمرنگ و کمرنگ تر و در نهایت ناپدید می شود. چرا؟ به سه دلیل:
دلیل اول؛ به این خاطر که همین طور که برخی از اهداف مان محقق می شوند، منوی (فهرست گزینه های) زندگی ما نیز غیرجذاب تر می شود. فرآیند بزرگشدن برابر است با کوچک شدن منوی زندگی. اگر به اهدافم دست پیدا کنم، در این صورت آن اهداف از زندگی من خارج میشوند و شور و نشاط دستیابی به آن اهداف نیز با آن از بین می رود. طوری که وقتی به چهل پنجاه سالگی می رسیم، تا حد زیادی شکل زندگی مان دیگر تعیین شده ، مگر اندک فرصتهایی برای ایجاد تغییرات کوچک.
دلیل دوم) به اهداف مان که می رسیم، دیگر برای مان خیلی جذاب نیست. وقتی می خواستیم فوق لیسانس مهندسی از یک دانشگاه صنعتی معروف بشویم فکر می کردیم که اگر این مدرک را بگیریم دنیامان عوض می شود. اما وقتی نمره آخرین درس دانشکده را هم که می گیریم می بینیم نه آنقدرها هم که فکر می کنیم این هدف نه مهم بود و نه جذاب و نه دگرگون کننده.
دلیل سوم) می فهمیم بخشی از اهداف مان دست نیافتنی است. برخی هدف هایی که تا 25 سالگی برای خودمان تصور کرده بودیم، نشدنی است. قرار نیست همه آدم ها بیل گیتس شوند یا مایکل شوماخر یا گری کاسپاروف یا نلسون ماندلا.
در یک سوم میانی زندگی آن چیزهایی که داری آنقدر مایه خوشبختی نیست و آن چیزهایی که نداری هم آنقدر انگیزاننده نیست که بخواهی خود را وقف آن کنی. خوشبختی ما گم می شود!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
خوشبختی گم شده، سرنوشت همه ماست. همه ما دیر یا زود در این ورطه خواهیم افتاد. چه می توان کرد؟
▫️ایجاد چالش های بدیع؛ زاکربرگ، را حتما میشناسید. او دیگر به آن اندازه شهرت و ثروت کسب کرده که فراتر از آن شاید برایش بی معنا باشد. زاکربرگ خالق و مالک فیسبوک، ابتدای هر سال برای خودش یک چالش بدیع طراحی می کند؛ یادگیری زبان ماندارین، هر روز بهاندازه یک و نیم کیلومتر دویدن، به تکتک ایالتهای آمریکا سر زدن و ... اهداف باید کاملا متفاوت از اهدافی باشد که تا حالا به آن عادت داشته اید اگر مثلا همیشه در مورد توسعه کسب وکارتان هدف گذاری می کردید حالا در مورد تعداد کودکان کاری هدف گذاری کنید که می خواهید به آن ها آموزش رایگان بدهید.
▫️تکنیک ستاره قطبی: اگر همه اهداف زندگی ما از جنس پروژه با خط پایان مشخص باشد ما دچار دردسر خواهیم شد. در کنار اهداف با خط پایان مشخص (مانند کسب مدرک دکتری یا رسیدن به دان ده کاراته) باید اهدافی داشت به سبک ستاره قطبی؛ شما همیشه به سوی اهداف حرکت می کنید اما هیچگاه (تاکید می کنم هیچگاه) به آن نمی رسید. مثلا شرکت تری ام گفته هدف من حل مسائل حل نشده است. یا یک فرد برای خودش گفته پایان کارتن خوابی. می دانیم این اهداف همیشه محقق نمی شوند اما همیشه برای ما انرژی و انگیزه ایجاد می کنند که صبح ساعت شش از خواب برخیزیم و یک گام به سمت ستاره قطبی حرکت کنیم.
▫️انتخاب اهداف متعالی؛ اینکه ما احساس تهی بودن و افسردگی می کنیم نشانه خوبی است، نشانه این است که ما هنوز زنده ایم. هنوز انسانیم. در درون هر انسان، حفره ای وجود دارد که جز با تکه ای از آسمان پر نمی شود. اینکه ما بعد از دستیابی به اهداف مان هنوز احساس تهی بودن می کنیم نشانه آن است که بخشی از وجود ما تشنه است، تشنگی کاملا متفاوت از ماشین، خانه و همسر و کسب وکار و شهرت و مقبولیت.
کامیابی از آن کسانی است که خود را محدود به پروژه ها نمی کنند و اهداف متعالی و ستاره قطبی دارند.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
وقتی جوان هستیم (بیست و پنج سال اول زندگی) دنیایی از گزینه ها پیش روی ما وجود دارد. می خواهیم فضا نورد شویم. پول دار شویم. همسری فوق العاده داشته باشیم، هلی کوپتر شخصی، دان ده کاراته، به چهار زبان زنده دنیا مسلط باشیم و شخصی معروف و جهانی. صاحب یک کسب وکار چند هزار نفری و چند میلیاردی. و هزاران گزینه دیگر. وقتی به منو (فهرست انتخاب های) زندگی نگاه می کنیم انبوهی از انتخاب های رویایی، و این حسی از خوشبختی در ما ایجاد می کند. همین داشتن هدف باعث می شود که شور و شوق داشته باشیم، تلاش کنیم و پیشرفت. این، حس خوب خوشبختی را به ما می دهد. در بیست و پنج سال اول زندگی ممکن است ما چیزی نداشته باشیم که به واسطه آن خوشبخت باشیم اما دنیایی از گزینه ها، رویاها، اهداف و برنامه ها داریم که حس خوب فردای بهتر را برای ما ایجاد می کنند. ما نه به خاطر وضعیت امروزمان بلکه به خاطر تصوری که از فردایمان داریم خوشبختیم.
اما در یک سوم بعدی زندگی (از حدود بیست و پنج سالگی تا حدود پنجاه سالگی) اتفاق دیگری می افتد. برخی از اهداف ما، دانه دانه محقق میشوند. ازدواج می کنیم، سر کار می رویم، کسب وکاری راه اندازی میکنیم از دانشگاه فارغ التحصیل می شویم، رنگ کمربندهایمان در کاراته از زرد و نارنجی به سمت قهوه ای و مشکی می رود اما حس خوشبختی ما کمرنگ و کمرنگ تر و در نهایت ناپدید می شود. چرا؟ به سه دلیل:
دلیل اول؛ به این خاطر که همین طور که برخی از اهداف مان محقق می شوند، منوی (فهرست گزینه های) زندگی ما نیز غیرجذاب تر می شود. فرآیند بزرگشدن برابر است با کوچک شدن منوی زندگی. اگر به اهدافم دست پیدا کنم، در این صورت آن اهداف از زندگی من خارج میشوند و شور و نشاط دستیابی به آن اهداف نیز با آن از بین می رود. طوری که وقتی به چهل پنجاه سالگی می رسیم، تا حد زیادی شکل زندگی مان دیگر تعیین شده ، مگر اندک فرصتهایی برای ایجاد تغییرات کوچک.
دلیل دوم) به اهداف مان که می رسیم، دیگر برای مان خیلی جذاب نیست. وقتی می خواستیم فوق لیسانس مهندسی از یک دانشگاه صنعتی معروف بشویم فکر می کردیم که اگر این مدرک را بگیریم دنیامان عوض می شود. اما وقتی نمره آخرین درس دانشکده را هم که می گیریم می بینیم نه آنقدرها هم که فکر می کنیم این هدف نه مهم بود و نه جذاب و نه دگرگون کننده.
دلیل سوم) می فهمیم بخشی از اهداف مان دست نیافتنی است. برخی هدف هایی که تا 25 سالگی برای خودمان تصور کرده بودیم، نشدنی است. قرار نیست همه آدم ها بیل گیتس شوند یا مایکل شوماخر یا گری کاسپاروف یا نلسون ماندلا.
در یک سوم میانی زندگی آن چیزهایی که داری آنقدر مایه خوشبختی نیست و آن چیزهایی که نداری هم آنقدر انگیزاننده نیست که بخواهی خود را وقف آن کنی. خوشبختی ما گم می شود!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
خوشبختی گم شده، سرنوشت همه ماست. همه ما دیر یا زود در این ورطه خواهیم افتاد. چه می توان کرد؟
▫️ایجاد چالش های بدیع؛ زاکربرگ، را حتما میشناسید. او دیگر به آن اندازه شهرت و ثروت کسب کرده که فراتر از آن شاید برایش بی معنا باشد. زاکربرگ خالق و مالک فیسبوک، ابتدای هر سال برای خودش یک چالش بدیع طراحی می کند؛ یادگیری زبان ماندارین، هر روز بهاندازه یک و نیم کیلومتر دویدن، به تکتک ایالتهای آمریکا سر زدن و ... اهداف باید کاملا متفاوت از اهدافی باشد که تا حالا به آن عادت داشته اید اگر مثلا همیشه در مورد توسعه کسب وکارتان هدف گذاری می کردید حالا در مورد تعداد کودکان کاری هدف گذاری کنید که می خواهید به آن ها آموزش رایگان بدهید.
▫️تکنیک ستاره قطبی: اگر همه اهداف زندگی ما از جنس پروژه با خط پایان مشخص باشد ما دچار دردسر خواهیم شد. در کنار اهداف با خط پایان مشخص (مانند کسب مدرک دکتری یا رسیدن به دان ده کاراته) باید اهدافی داشت به سبک ستاره قطبی؛ شما همیشه به سوی اهداف حرکت می کنید اما هیچگاه (تاکید می کنم هیچگاه) به آن نمی رسید. مثلا شرکت تری ام گفته هدف من حل مسائل حل نشده است. یا یک فرد برای خودش گفته پایان کارتن خوابی. می دانیم این اهداف همیشه محقق نمی شوند اما همیشه برای ما انرژی و انگیزه ایجاد می کنند که صبح ساعت شش از خواب برخیزیم و یک گام به سمت ستاره قطبی حرکت کنیم.
▫️انتخاب اهداف متعالی؛ اینکه ما احساس تهی بودن و افسردگی می کنیم نشانه خوبی است، نشانه این است که ما هنوز زنده ایم. هنوز انسانیم. در درون هر انسان، حفره ای وجود دارد که جز با تکه ای از آسمان پر نمی شود. اینکه ما بعد از دستیابی به اهداف مان هنوز احساس تهی بودن می کنیم نشانه آن است که بخشی از وجود ما تشنه است، تشنگی کاملا متفاوت از ماشین، خانه و همسر و کسب وکار و شهرت و مقبولیت.
کامیابی از آن کسانی است که خود را محدود به پروژه ها نمی کنند و اهداف متعالی و ستاره قطبی دارند.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️جنتلمن ها باید برقصند!
چندی پیش کلیپی منتشر شد که دانش آموزان آن با کلیپ «آقامون جنتلمنه» ساسی مانکن در حال رقصیدن و شادی هستند. انتشار این کلیپ تا تعدادی از نمایندگان مجلس به این موضوع واکنش نشان داده و خواستار استیضاح وزیر آموزش و پرورش شوند.
واکنش یکی از نمایندگان محترم را بخوانیم: «اینکه در مدرسهای ترانهای با محتوای بسیار سخیف آن هم با ساز و آواز و بزن و بکوب اجرا کنند و دانش آموزان را وادار به حرکات خاصی کنند آن هم در ساعت رسمی مدرسه، قابل قبول نیست. به عقیده بنده مدیران مدارس باید بلافاصله برکنار شوند. چطور آموزش و پرورش ما تا این حد غافل است؟»
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
مصیبت اینجاست که مجددا و برای هزارمین بار ما «رخداد» و «روند» را اشتباه گرفتیم. ایکاش مسوولان محترم؛ به این نکته مهم توجه می کردند که تمرکز بر رخدادها، و بی توجهی به روندها فاجعه آفرین است. بگذارید این موضوع را با چند مثال توضیح دهم.
مدت های طولانی است که اقتصاد ایران به خاطر اولویت های دیگر (اولویت های غیراقتصادی)، حالش خوب نیست. از طرفی سالانه یک میلیون نفر به بازار کار اضافه می شوند. این یعنی آرام آرام شکل گیری لشکر ده میلیونی بیکاران. این می شود یک روند. بی سر و صدا، آرام و خزنده. چرا به چشم نمی آید؟ چون یک میلیون نفر را اگر بر تعداد ماه های سال (۱۲) و تعداد شهرها و روستاهای کشور (۶۱۰۰۰) تقسیم کنیم می شود ماهی ۱ تا ۲ نفر بیکار اضافه می شود که خیلی به چشم نمی آید. اما جمع می شود، جمع می شود و یک باره ممکن است در بخشی از کشور گرسنگی، بیکارگی، بی درآمدی و بی آیندگی فشار بیاورد و آشوب به پا شود. این آشوب می شود رخداد. در این جاست که تمام تلاش مان را می کنیم که دوباره شرایط را به حالت عادی برگردانیم.
مثال دیگر؛ سال هاست که سنت ازدواج به خاطر مسایل فرهنگی و معیشتی به قهقهرا رفته است. این می شود یک روند. و هر سال به جمع کسانی که در سن ازدواج هستند افزوده می شود. روندها خزنده هستند. آرام آرام جمع می شوند و یک دفعه خود را نشان می دهند. مثلا چند وقت دیگر یک آپارتمان 100 واحدی در تهران یافت می شود که تمام آن متعلق به کسانی است که ازدواج سپید کرده اند و بیست کودک در آن زندگی می کنند که که پدر و مادر رسمی ندارند. این می شود یک رخداد. و اینجاست که رگ غیرت مسوولان محترم برجسته شده، بگیر و ببند و استیضاح. مساله حل می شود؟ خیر! روندها کار خودشان را می کنند. روندها با تذکرات پشت تریبون و موضع گیری های سیاسی و غیرسیاسی کاری ندارند، آرام سر خودشان را می اندازند پایین و کار خودشان را می کنند.
مسوولان محترم به این سه سوال صادقانه پاسخ دهند:
کودکانی که در این کلیپ میرقصیدند، پرورش یافته انقلاب بودند. همین نسلی که ما اینترنت و یوتیوب را برای شان فیلتر کردیم، ماهواره را ممنوع و برنامه های تلویزیونی را پاستوریزه، چه شد و کجا اشتباه کردید که این کودکان کاملا متفاوت از آنچه می خواستید پرروش یافتند؟
شما که در مورد رفتار آن کودکان این چنین برآشفته اید، مطمئن هستید که فرزندان شما این آهنگ را بلد نیستند؟ دقیقا این کودکان در خانه من و شما پرروش یافته اند. این ها نماینده جامعه هستند و نه بخشی محدود از آن. با کتمان واقعیت چیزی حل می شود؟
راحت ترین کار این است که آموزش و پرورش را مقصر بدانیم اما فراموش نکنیم که این رخداد در یک مدرسه اتفاق افتاد، اما روند آن در کل جامعه ما شکل گرفته است. اشتباه محض است اگر بخواهیم آموزش و پرورش را مقصر بدانیم، آموزش و پرورش می توانست در بهترین حالت، جلوی پخش موسیقی را می گرفت. اما تمام آن کودکان آهنگ ساسی مانکن را حفظ بوده اند!
ازدواج زیرزمینی، اشتغال زیرزمینی، ارتباط زیرزمینی، موسیقی زیر زمینی و ... همه و همه حاصل کشورداری کهنه و قدیمی است. پیش از آنکه رقص را برای دیگران منع کنید باید خودتان به رقص درآیید. مسوول محترم! جان پدر به رقص آ ! جنتلمن ها (آدم های پشت میز نشین غافل از روندهای زیرپوستی جامعه) باید برقصند!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
چندی پیش کلیپی منتشر شد که دانش آموزان آن با کلیپ «آقامون جنتلمنه» ساسی مانکن در حال رقصیدن و شادی هستند. انتشار این کلیپ تا تعدادی از نمایندگان مجلس به این موضوع واکنش نشان داده و خواستار استیضاح وزیر آموزش و پرورش شوند.
واکنش یکی از نمایندگان محترم را بخوانیم: «اینکه در مدرسهای ترانهای با محتوای بسیار سخیف آن هم با ساز و آواز و بزن و بکوب اجرا کنند و دانش آموزان را وادار به حرکات خاصی کنند آن هم در ساعت رسمی مدرسه، قابل قبول نیست. به عقیده بنده مدیران مدارس باید بلافاصله برکنار شوند. چطور آموزش و پرورش ما تا این حد غافل است؟»
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
مصیبت اینجاست که مجددا و برای هزارمین بار ما «رخداد» و «روند» را اشتباه گرفتیم. ایکاش مسوولان محترم؛ به این نکته مهم توجه می کردند که تمرکز بر رخدادها، و بی توجهی به روندها فاجعه آفرین است. بگذارید این موضوع را با چند مثال توضیح دهم.
مدت های طولانی است که اقتصاد ایران به خاطر اولویت های دیگر (اولویت های غیراقتصادی)، حالش خوب نیست. از طرفی سالانه یک میلیون نفر به بازار کار اضافه می شوند. این یعنی آرام آرام شکل گیری لشکر ده میلیونی بیکاران. این می شود یک روند. بی سر و صدا، آرام و خزنده. چرا به چشم نمی آید؟ چون یک میلیون نفر را اگر بر تعداد ماه های سال (۱۲) و تعداد شهرها و روستاهای کشور (۶۱۰۰۰) تقسیم کنیم می شود ماهی ۱ تا ۲ نفر بیکار اضافه می شود که خیلی به چشم نمی آید. اما جمع می شود، جمع می شود و یک باره ممکن است در بخشی از کشور گرسنگی، بیکارگی، بی درآمدی و بی آیندگی فشار بیاورد و آشوب به پا شود. این آشوب می شود رخداد. در این جاست که تمام تلاش مان را می کنیم که دوباره شرایط را به حالت عادی برگردانیم.
مثال دیگر؛ سال هاست که سنت ازدواج به خاطر مسایل فرهنگی و معیشتی به قهقهرا رفته است. این می شود یک روند. و هر سال به جمع کسانی که در سن ازدواج هستند افزوده می شود. روندها خزنده هستند. آرام آرام جمع می شوند و یک دفعه خود را نشان می دهند. مثلا چند وقت دیگر یک آپارتمان 100 واحدی در تهران یافت می شود که تمام آن متعلق به کسانی است که ازدواج سپید کرده اند و بیست کودک در آن زندگی می کنند که که پدر و مادر رسمی ندارند. این می شود یک رخداد. و اینجاست که رگ غیرت مسوولان محترم برجسته شده، بگیر و ببند و استیضاح. مساله حل می شود؟ خیر! روندها کار خودشان را می کنند. روندها با تذکرات پشت تریبون و موضع گیری های سیاسی و غیرسیاسی کاری ندارند، آرام سر خودشان را می اندازند پایین و کار خودشان را می کنند.
مسوولان محترم به این سه سوال صادقانه پاسخ دهند:
کودکانی که در این کلیپ میرقصیدند، پرورش یافته انقلاب بودند. همین نسلی که ما اینترنت و یوتیوب را برای شان فیلتر کردیم، ماهواره را ممنوع و برنامه های تلویزیونی را پاستوریزه، چه شد و کجا اشتباه کردید که این کودکان کاملا متفاوت از آنچه می خواستید پرروش یافتند؟
شما که در مورد رفتار آن کودکان این چنین برآشفته اید، مطمئن هستید که فرزندان شما این آهنگ را بلد نیستند؟ دقیقا این کودکان در خانه من و شما پرروش یافته اند. این ها نماینده جامعه هستند و نه بخشی محدود از آن. با کتمان واقعیت چیزی حل می شود؟
راحت ترین کار این است که آموزش و پرورش را مقصر بدانیم اما فراموش نکنیم که این رخداد در یک مدرسه اتفاق افتاد، اما روند آن در کل جامعه ما شکل گرفته است. اشتباه محض است اگر بخواهیم آموزش و پرورش را مقصر بدانیم، آموزش و پرورش می توانست در بهترین حالت، جلوی پخش موسیقی را می گرفت. اما تمام آن کودکان آهنگ ساسی مانکن را حفظ بوده اند!
ازدواج زیرزمینی، اشتغال زیرزمینی، ارتباط زیرزمینی، موسیقی زیر زمینی و ... همه و همه حاصل کشورداری کهنه و قدیمی است. پیش از آنکه رقص را برای دیگران منع کنید باید خودتان به رقص درآیید. مسوول محترم! جان پدر به رقص آ ! جنتلمن ها (آدم های پشت میز نشین غافل از روندهای زیرپوستی جامعه) باید برقصند!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️استراتژیست ها چگونه می اندیشند؟
ده ها داستان جذاب و واقعی از هنر استراتژیک اندیشیدن
کتاب ذهن استراتژیست در مدت کوتاهی به چاپ دوم رسید
اطلاعات بیشتر و دانلود اسلایدهای کتاب؛
https://goo.gl/jZnGNp
ده ها داستان جذاب و واقعی از هنر استراتژیک اندیشیدن
کتاب ذهن استراتژیست در مدت کوتاهی به چاپ دوم رسید
اطلاعات بیشتر و دانلود اسلایدهای کتاب؛
https://goo.gl/jZnGNp
🔳⭕️... شعر تحویل من نده!...
می دانم احتمال دارد نوشته زیر را که بخوانی شروع کنی به غر و لند کردن. ولی حوصله کن و تا اخر بخوان. این وضعیت بسیاری از ماهاست این روزها:
اگر زورت به تحریم ها نمی رسد، اگر سیاستمداران به حرف هایت گوش نمی دهند، اگر نه اقتصاد درست می شود، نه حکومت، نه دولت، نه مردم؛ اگر افسردگی و ناامیدی و بیچارگی هر روز بخشی از تو را می جود و تو هر روز کمتر از دیروز زنده ای؛
اگر نه پول روانشناس داری نه اعتقاد به دارو؛ بلند شو برو عطاری محل یک سیر بذر شاهی بخر شش هزار تومان و یک کم تخم گشنیز هم و آنها را توی گلدان هایی کوچک بکار. هر چقدر هم که اوضاع خراب باشد شاید یک پنجره داشته باشی با کمی نور. این همه خاک را هم که هر روز بر سر می کنیم، کمی اش را در گلدان بریز و چند قطره آب، همین.
چند روز بعد با خودت می گویی یعنی من از این بذرهای کوچک هم کمترم که سبز شدند!
امیدواری و سماجت درسی ست که من از بذرهای کوچک می گیرم.
هر چقدر جامعه تلختر شود مصاحبتت را با گیاهان بیشتر کن، آنها بیشتر از آدم ها راز بقا را می دانند.
آنها غر نمی زنند، آنها می رویند.
ما که به مشتی بذر شاهی و گشنیز دلخوشیم نه به خاطر این است که مبتذلیم و نادان و نه به خاطر این است که اخبار گوش نمی دهیم؛ ما به روییدن و رویاندن پایبندیم چون به زندگی قول داده ایم که زندگی کنیم، ما به خود وفاداریم و هیچ چیز و هیچکس باعث نخواهد شد که به زندگی خیانت کنیم.
ما سر قول خویش مانده ایم (رفرنس: عرفان نظر آهاری؛ @erfannazarahari)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
می دانم احتمال زیاد وقتی متن بالا را می خوانید، توی دل تان به من یا نویسنده اصلی فحش می دهید و می گویید شعر تحویل من نده! مشکلاتی معیشتی را که نمی شود با شعر گفتن یا نوشته ادبی حل کرد. به اندازه کافی مسوولان محترم گفتار درمانی می کنند! دیگر در این زمینه به خودکفایی رسیده ایم. اجاره خانه ای که ندارم، گوشتی که دیگر تبدیل رویا شده و پشت ویترین نگاهش می کنیم، نگاه ملتمس فرزندم برای خرید چیزی که پولش را ندارم را هم با این توصیه شاعرانه می شود حل کرد؟ قطعا و مطمئنا نمی شود حل کرد.
اما این نویسنده هم روزگار ما به زبان شعر، توصیه مهمی را برای من و شما در شرایط دشوار گفته است. در شرایط دشوار، مهم ترین اقدام، «انتقال تمرکز» است. به صورت طبیعی ما در شرایط دشوار متمرکز می شویم روی مسایل، مشکلات، بدبختی ها، مقصرها و ناکامی ها. متمرکز می شویم روی چیزهایی که از دست داده ایم. روی رویاهایی که داشتیم اما تباه شد. روی نقشه هایی که کشیدیم اما نقش بر آب شد. در صورتی که این اشتباه، مرگبار است. باید متغیرهای غیرقابل کنترل را شناسایی کرد، آن ها را پذیرفت. سپس از خود پرسید من با متغیرهای قابل کنترلم چه می توانم بکنم؟
اینکه اجاره خانه ها رفته بالا را من نمی توانم پایین بیاورم.
اینکه سیاستمداران به حرف های مان گوش نمی دهند، را نمی شود تغییر داد.
اینکه تورم، اجناس معمولی سابق را تبدیل کرده است به کالاهای لوکس نمی توان کاری کرد.
این ها را باید پذیرفت. اینکه من شب تا صبح به این ها فکر کنم چه فایده ای دارد؟ هیچ!
در عوض باید روی متغیرهای قابل کنترل هر چند کوچک. هر چند کم تاثیر. هر چند معمولی. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این است که با خانواده مان بنشینیم شرایط موجود را برای شان توضیح دهیم و بگوییم که فعلا تا دو سال باید کمربندهایمان را محکم تر ببندیم. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این باشد که دیوار خانه مان را بعد از مدت ها، خودمان با کمترین امکانات و به صورت خانوادگی رنگ آمیزی کنیم و با هم لذت ببریم.
گلدان کوچک آن شاعر، نماد یک کار کوچک ِ معمولی ِ به ظاهر کم اهمیت است. منتها کاری که فعلا از دست ما بر می آید. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این باشد که در یک گلدان کوچک، بذر یک گل را بکاریم. شاید تنها کاری که از دست ما برمی آید این باشد که دست دیگری را بگیریم. تکرار می کنم. این شعر نیست. این که ما به مشتی بذر گشنیز دلخوشیم نه به خاطر این است که مبتذلیم و نادان و نه به خاطر این است که اخبار گوش نمی دهیم؛ ما می خواهیم امروز را به فردا گره بزنیم. تا اطلاع ثانوی، به زندگی وفادار باش. دنیا همیشه اینگونه نخواهد ماند.
پی نوشت: این مطلب را چه زمانی نوشتم؟ در شرایط شبه دشوار! بعد از یک سفر کاری فشرده با کم خوابی زیاد، پرواز ما به خاطر شرایط تحریم، 5 ساعت تاخیر داشت. بالاخره سوار شدیم. سپس مشکل فنی برایش پیش آمد. خلبان گفت تا تایید نشود پرواز نمی کنیم، دو ساعت معطل شدیم. خواستیم بپریم،جو فرودگاه آنقدر بد شد که نه تنها هواپیمای ما، که تمام پروازها زمین گیر شدند. 9.5 ساعت تاخیر. می توانستم مانند دیگران غر بزنم. فحش بدهم. اما نشستم و بذر گشنیز کاشتم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
می دانم احتمال دارد نوشته زیر را که بخوانی شروع کنی به غر و لند کردن. ولی حوصله کن و تا اخر بخوان. این وضعیت بسیاری از ماهاست این روزها:
اگر زورت به تحریم ها نمی رسد، اگر سیاستمداران به حرف هایت گوش نمی دهند، اگر نه اقتصاد درست می شود، نه حکومت، نه دولت، نه مردم؛ اگر افسردگی و ناامیدی و بیچارگی هر روز بخشی از تو را می جود و تو هر روز کمتر از دیروز زنده ای؛
اگر نه پول روانشناس داری نه اعتقاد به دارو؛ بلند شو برو عطاری محل یک سیر بذر شاهی بخر شش هزار تومان و یک کم تخم گشنیز هم و آنها را توی گلدان هایی کوچک بکار. هر چقدر هم که اوضاع خراب باشد شاید یک پنجره داشته باشی با کمی نور. این همه خاک را هم که هر روز بر سر می کنیم، کمی اش را در گلدان بریز و چند قطره آب، همین.
چند روز بعد با خودت می گویی یعنی من از این بذرهای کوچک هم کمترم که سبز شدند!
امیدواری و سماجت درسی ست که من از بذرهای کوچک می گیرم.
هر چقدر جامعه تلختر شود مصاحبتت را با گیاهان بیشتر کن، آنها بیشتر از آدم ها راز بقا را می دانند.
آنها غر نمی زنند، آنها می رویند.
ما که به مشتی بذر شاهی و گشنیز دلخوشیم نه به خاطر این است که مبتذلیم و نادان و نه به خاطر این است که اخبار گوش نمی دهیم؛ ما به روییدن و رویاندن پایبندیم چون به زندگی قول داده ایم که زندگی کنیم، ما به خود وفاداریم و هیچ چیز و هیچکس باعث نخواهد شد که به زندگی خیانت کنیم.
ما سر قول خویش مانده ایم (رفرنس: عرفان نظر آهاری؛ @erfannazarahari)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
می دانم احتمال زیاد وقتی متن بالا را می خوانید، توی دل تان به من یا نویسنده اصلی فحش می دهید و می گویید شعر تحویل من نده! مشکلاتی معیشتی را که نمی شود با شعر گفتن یا نوشته ادبی حل کرد. به اندازه کافی مسوولان محترم گفتار درمانی می کنند! دیگر در این زمینه به خودکفایی رسیده ایم. اجاره خانه ای که ندارم، گوشتی که دیگر تبدیل رویا شده و پشت ویترین نگاهش می کنیم، نگاه ملتمس فرزندم برای خرید چیزی که پولش را ندارم را هم با این توصیه شاعرانه می شود حل کرد؟ قطعا و مطمئنا نمی شود حل کرد.
اما این نویسنده هم روزگار ما به زبان شعر، توصیه مهمی را برای من و شما در شرایط دشوار گفته است. در شرایط دشوار، مهم ترین اقدام، «انتقال تمرکز» است. به صورت طبیعی ما در شرایط دشوار متمرکز می شویم روی مسایل، مشکلات، بدبختی ها، مقصرها و ناکامی ها. متمرکز می شویم روی چیزهایی که از دست داده ایم. روی رویاهایی که داشتیم اما تباه شد. روی نقشه هایی که کشیدیم اما نقش بر آب شد. در صورتی که این اشتباه، مرگبار است. باید متغیرهای غیرقابل کنترل را شناسایی کرد، آن ها را پذیرفت. سپس از خود پرسید من با متغیرهای قابل کنترلم چه می توانم بکنم؟
اینکه اجاره خانه ها رفته بالا را من نمی توانم پایین بیاورم.
اینکه سیاستمداران به حرف های مان گوش نمی دهند، را نمی شود تغییر داد.
اینکه تورم، اجناس معمولی سابق را تبدیل کرده است به کالاهای لوکس نمی توان کاری کرد.
این ها را باید پذیرفت. اینکه من شب تا صبح به این ها فکر کنم چه فایده ای دارد؟ هیچ!
در عوض باید روی متغیرهای قابل کنترل هر چند کوچک. هر چند کم تاثیر. هر چند معمولی. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این است که با خانواده مان بنشینیم شرایط موجود را برای شان توضیح دهیم و بگوییم که فعلا تا دو سال باید کمربندهایمان را محکم تر ببندیم. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این باشد که دیوار خانه مان را بعد از مدت ها، خودمان با کمترین امکانات و به صورت خانوادگی رنگ آمیزی کنیم و با هم لذت ببریم.
گلدان کوچک آن شاعر، نماد یک کار کوچک ِ معمولی ِ به ظاهر کم اهمیت است. منتها کاری که فعلا از دست ما بر می آید. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این باشد که در یک گلدان کوچک، بذر یک گل را بکاریم. شاید تنها کاری که از دست ما برمی آید این باشد که دست دیگری را بگیریم. تکرار می کنم. این شعر نیست. این که ما به مشتی بذر گشنیز دلخوشیم نه به خاطر این است که مبتذلیم و نادان و نه به خاطر این است که اخبار گوش نمی دهیم؛ ما می خواهیم امروز را به فردا گره بزنیم. تا اطلاع ثانوی، به زندگی وفادار باش. دنیا همیشه اینگونه نخواهد ماند.
پی نوشت: این مطلب را چه زمانی نوشتم؟ در شرایط شبه دشوار! بعد از یک سفر کاری فشرده با کم خوابی زیاد، پرواز ما به خاطر شرایط تحریم، 5 ساعت تاخیر داشت. بالاخره سوار شدیم. سپس مشکل فنی برایش پیش آمد. خلبان گفت تا تایید نشود پرواز نمی کنیم، دو ساعت معطل شدیم. خواستیم بپریم،جو فرودگاه آنقدر بد شد که نه تنها هواپیمای ما، که تمام پروازها زمین گیر شدند. 9.5 ساعت تاخیر. می توانستم مانند دیگران غر بزنم. فحش بدهم. اما نشستم و بذر گشنیز کاشتم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️از برنامه ریزی استراتژی سنتی خسته شده اید؟
احساس می کنید برنامه ریزی استراتژیک سر کاری است؟
در جستجوی روشی برای خلق استراتژی های واقعی هستید؟
هنر رقصیدن با استراتژی را بیاموزید.
خرید و دانلود کتاب هنر رقصیدن با استراتژی
https://bit.ly/2Qpvult
احساس می کنید برنامه ریزی استراتژیک سر کاری است؟
در جستجوی روشی برای خلق استراتژی های واقعی هستید؟
هنر رقصیدن با استراتژی را بیاموزید.
خرید و دانلود کتاب هنر رقصیدن با استراتژی
https://bit.ly/2Qpvult
🔳⭕️جامعه عقب افتاده ها!
راننده تاکسی به خانمی برای تداوم ارتباط پیشنهادی می دهد. آن خانم هم از مشخصات این راننده اسکرین شات گرفته و در اینستاگرام منتشر می کند. عروس در مجلس عروسی به خاطر رقصیدن کودکان در وسط استیج و بی نظمی به وجود آمده، عصبانی می شود و با چهره ای برافروخته با کسی صحبت می کند. یکی از مهمانان، پنهانی از عروس فیلم می گیرد و در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. دختری در یک جشن تولد به شکل عجیب و غریبی می رقصد. ظاهرا زیاد الکل مصرف کرده است. یکی از حضار از او فیلم گرفته و منتشر می کند.
رسواسازی اینترنتی این روزها هر روز خبر سازند. در رسواسازی آنلاین یا اینترنتی، فردی که تلفن همراه دارد در موقعیت های مختلف از یک رفتار یا اتفاق که افکار عمومی نسبت به آن حساس است فیلم می گیرد و آن را در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. این رسواسازی می تواند به تخریب تمام زندگی یک فرد منجر شود. برای مثال روزانه صدها نفر در شهر تهران سرقت می کنند. برخی از آنان دستگیر و طبق قانون مجازات می شوند. فرض کنید مالک یکی از ساختمان های دارای دوربین مداربسته، تصویر چهره یکی از سارقان را، صرفا به این دلیل که برای دیگران جالب است، در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. تفاوت این سارق با سایر سارقان آن است که سارقان دیگر بی سروصدا طبق قانون مجازات می شوند ولی این سارق علاوه بر مجازات قانونی، از نظر وجهه اجتماعی نیز مجازات می شود. تمام اقوام و آشنایان او پی می برند که او سارق است. تمامی همکلاسی های فرزندان او پی می برند که پدر همکلاسی شان سارق است. زندگی او تا آخر عمر زیر سایه این رسواسازی قرار می گیرد. (رفرنس فردین علیخواه)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
ما در جامعه شناسی مفهومی داریم که به پس ماندگی فرهنگی، دیرکرد فرهنگی یا عقب افتادگی فرهنگی تعبیر می شود. به زبان ساده این پدیده زمانی رخ می دهد که فرهنگ از تغییرات جا می ماند. مثلا یک تکنولوژی جدید وارد می شود، کاربرد آن تکنولوژی در جامعه گسترش می یاید اما فرهنگ (آداب و اخلاق) متناسب با آن در جامعه رشد نیافته است.
این چیزی است که در گروه بزرگی از کشورهای در حال توسعه دیده می شود. ورود تعداد بیشماری از مظاهر زندگی مدرن به این کشورها (نظیر شهرنشینی، آپارتماننشینی، خودرو، موبایل، تلویزیون) بسیار سریع تر از فرهنگ مناسب شهرنشینی درست، آپارتمان نشینی مطلوب، رانندگی آدمیزادی و .... بوده است. این امر همان پس ماندگی فرهنگی است. سال هاست که خودور وارد کشور ما شده است؛ این موجودات آهنی در خیابان های ما تردد می کنند اما هنوز که هنوز است فرهنگ ترافیکی بسامانی نداریم. ما در حوزه فناوری اطلاعات دچار عقب ماندگی شدید فرهنگی هستیم که یکی از مصادیق آن رسواسازی اینترنتی است. چه می توان کرد؟
▫️آگاهی اخلاقی خود را و به ويژه نسل بعدی را توسعه دهیم: اعتراف می کنم که کسی نبود به ما در مورد اهمیت حریم خصوصی چیزی بگوید و حرمت و حساسیت آن را به ما گوشزد کند. کسی نبود به ما بگوید که نباید به راحتی کپی-پیست کنیم. حالا ماییم که اولا باید آگاهی اخلاقی خود را توسعه دهیم و ثانیاً نسل بعدی را. ما باید به نسل بعدی این هفت نکته را بیاموزیم که این موبایلی که دست ماست نباید رسانه ای باشد برای 1- توهين و تحقير ديگران (دیگر اقوام، دیگر ادیان، دیگر ملل و ...)، 2- بي احترامي به مقدسات ديني، 3- ورود بدون اجازه به حریم خصوصی یا جاسوسي 4- هك كردن، 5- اخاذي، 6- نقض مالكيت معنوي ديگران، 7- ترویج شايعات يا مطالب دروغ و غيرواقعي. کمترین کار این است که به خود و نسل بعدی بیاموزیم که هر مطلبی که می خوانیم را نفهمیده و نسنجیده به سرعت برای دیگران فوروارد نکنیم. اولین کار این است که نقد خوب است. توهین نه!
یکی از بهترین روش ها پرسیدن سوالات اخلاقی از خودمان و دیگران است؟ مثلا از خود/دیگران بپرسیم آیا اینکه تصویر عروسی دوست مان را بدون اجازه خودش منتشر کنیم کار درستی است؟ آیا انتشار دعوای زن و شوهری که در خیابان با هم درگیر شده اند اخلاقی است؟ آیا حتی انتشار تصویر یک متهم هزار میلیاردی قبل از آن که حکم دادگاه قطعی شود کار قابل توجیهی است؟
▫️در ضمن باید به وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات یک تذکر جدی داد: شما فقط وظیفه ندارید که تکنولوژی 4g را تبدیل کنيد به 5g، اینکه سرعت اینترنت را دوبرابر و چند برابر کنید نباید به تنهایی افتخار تلقی شود. وظیفه مهم دیگر شما این است که این عقب افتادگی را با محوریت سازمان های مردمی و مشارکت وزارت ارشاد و سایرین جبران کنيد.
اگر در یک جامعه عقب افتاده به دنیا بیاییم این تقصیر ما نیست اما اگر در یک جامعه عقب افتاده از دنیا برویم این دیگر تقصیر ماست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
راننده تاکسی به خانمی برای تداوم ارتباط پیشنهادی می دهد. آن خانم هم از مشخصات این راننده اسکرین شات گرفته و در اینستاگرام منتشر می کند. عروس در مجلس عروسی به خاطر رقصیدن کودکان در وسط استیج و بی نظمی به وجود آمده، عصبانی می شود و با چهره ای برافروخته با کسی صحبت می کند. یکی از مهمانان، پنهانی از عروس فیلم می گیرد و در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. دختری در یک جشن تولد به شکل عجیب و غریبی می رقصد. ظاهرا زیاد الکل مصرف کرده است. یکی از حضار از او فیلم گرفته و منتشر می کند.
رسواسازی اینترنتی این روزها هر روز خبر سازند. در رسواسازی آنلاین یا اینترنتی، فردی که تلفن همراه دارد در موقعیت های مختلف از یک رفتار یا اتفاق که افکار عمومی نسبت به آن حساس است فیلم می گیرد و آن را در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. این رسواسازی می تواند به تخریب تمام زندگی یک فرد منجر شود. برای مثال روزانه صدها نفر در شهر تهران سرقت می کنند. برخی از آنان دستگیر و طبق قانون مجازات می شوند. فرض کنید مالک یکی از ساختمان های دارای دوربین مداربسته، تصویر چهره یکی از سارقان را، صرفا به این دلیل که برای دیگران جالب است، در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. تفاوت این سارق با سایر سارقان آن است که سارقان دیگر بی سروصدا طبق قانون مجازات می شوند ولی این سارق علاوه بر مجازات قانونی، از نظر وجهه اجتماعی نیز مجازات می شود. تمام اقوام و آشنایان او پی می برند که او سارق است. تمامی همکلاسی های فرزندان او پی می برند که پدر همکلاسی شان سارق است. زندگی او تا آخر عمر زیر سایه این رسواسازی قرار می گیرد. (رفرنس فردین علیخواه)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
ما در جامعه شناسی مفهومی داریم که به پس ماندگی فرهنگی، دیرکرد فرهنگی یا عقب افتادگی فرهنگی تعبیر می شود. به زبان ساده این پدیده زمانی رخ می دهد که فرهنگ از تغییرات جا می ماند. مثلا یک تکنولوژی جدید وارد می شود، کاربرد آن تکنولوژی در جامعه گسترش می یاید اما فرهنگ (آداب و اخلاق) متناسب با آن در جامعه رشد نیافته است.
این چیزی است که در گروه بزرگی از کشورهای در حال توسعه دیده می شود. ورود تعداد بیشماری از مظاهر زندگی مدرن به این کشورها (نظیر شهرنشینی، آپارتماننشینی، خودرو، موبایل، تلویزیون) بسیار سریع تر از فرهنگ مناسب شهرنشینی درست، آپارتمان نشینی مطلوب، رانندگی آدمیزادی و .... بوده است. این امر همان پس ماندگی فرهنگی است. سال هاست که خودور وارد کشور ما شده است؛ این موجودات آهنی در خیابان های ما تردد می کنند اما هنوز که هنوز است فرهنگ ترافیکی بسامانی نداریم. ما در حوزه فناوری اطلاعات دچار عقب ماندگی شدید فرهنگی هستیم که یکی از مصادیق آن رسواسازی اینترنتی است. چه می توان کرد؟
▫️آگاهی اخلاقی خود را و به ويژه نسل بعدی را توسعه دهیم: اعتراف می کنم که کسی نبود به ما در مورد اهمیت حریم خصوصی چیزی بگوید و حرمت و حساسیت آن را به ما گوشزد کند. کسی نبود به ما بگوید که نباید به راحتی کپی-پیست کنیم. حالا ماییم که اولا باید آگاهی اخلاقی خود را توسعه دهیم و ثانیاً نسل بعدی را. ما باید به نسل بعدی این هفت نکته را بیاموزیم که این موبایلی که دست ماست نباید رسانه ای باشد برای 1- توهين و تحقير ديگران (دیگر اقوام، دیگر ادیان، دیگر ملل و ...)، 2- بي احترامي به مقدسات ديني، 3- ورود بدون اجازه به حریم خصوصی یا جاسوسي 4- هك كردن، 5- اخاذي، 6- نقض مالكيت معنوي ديگران، 7- ترویج شايعات يا مطالب دروغ و غيرواقعي. کمترین کار این است که به خود و نسل بعدی بیاموزیم که هر مطلبی که می خوانیم را نفهمیده و نسنجیده به سرعت برای دیگران فوروارد نکنیم. اولین کار این است که نقد خوب است. توهین نه!
یکی از بهترین روش ها پرسیدن سوالات اخلاقی از خودمان و دیگران است؟ مثلا از خود/دیگران بپرسیم آیا اینکه تصویر عروسی دوست مان را بدون اجازه خودش منتشر کنیم کار درستی است؟ آیا انتشار دعوای زن و شوهری که در خیابان با هم درگیر شده اند اخلاقی است؟ آیا حتی انتشار تصویر یک متهم هزار میلیاردی قبل از آن که حکم دادگاه قطعی شود کار قابل توجیهی است؟
▫️در ضمن باید به وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات یک تذکر جدی داد: شما فقط وظیفه ندارید که تکنولوژی 4g را تبدیل کنيد به 5g، اینکه سرعت اینترنت را دوبرابر و چند برابر کنید نباید به تنهایی افتخار تلقی شود. وظیفه مهم دیگر شما این است که این عقب افتادگی را با محوریت سازمان های مردمی و مشارکت وزارت ارشاد و سایرین جبران کنيد.
اگر در یک جامعه عقب افتاده به دنیا بیاییم این تقصیر ما نیست اما اگر در یک جامعه عقب افتاده از دنیا برویم این دیگر تقصیر ماست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki