🔳⭕️بابا دیگر نان ندارد! تمام!
یادتان هست در همان روزهای اول به ما آموختند بابا نان داد! از همان روز اول غیرمستقیم به ما گفتند کس دیگری هست که باید بیاید و نیاز شما را برطرف کند. چیزی از اراده، خواستن و توانستن در این جمله نیست. حالا نمی خواهم بگویم اگر فقط این جمله از کتاب ها حذف شود، همه چیز حل می شود، نه! ولی باید از همین چیزهای ساده شروع کرد. نه تنها باید جملات این چنینی از کتاب ها و کلاس های ما حذف شود. بلکه باید دقیقا جملاتی که نشان از اراده و خواستن است جایگزین شود.
این تفکر «بابا آب داد» در عمق روح و فکر ما رسوخ کرده است. قبول ندارید؟ کمی به رفتار خودمان و اطرافیان مان دقت کنید. به خاطر همین تفکر است که همیشه منتظریم کسی بیاید و مشکلات ما را حل کند. به همین خاطر هست که همیشه می گوییم مسوولین فکری بکنند. به همین خاطر است که همیشه فکر می کنیم مدیر ساختمان باید بیشتر به فکر ساختمان باشد و به همین خاطر است که می گوییم این ها را باید بگذاریم بعد از ظهور حل شود. می بینید، این تفکر بابا نان داد را گرفته ایم و کمتر به این فکر کرده ایم که خودمان نان پخت کنیم.
در این میان برداشت های نادرست از مفاهیمی مانند انتظار نیز به این فرهنگ و فکر بابا نان داد اضافه شده است. برداشت غلط از انتظار برای ظهور را ترکیب کرده ایم با بی عملی! کسی نبود به ما بگوید که انتظار معنایش این نیست که چشم به راه باشی. معنایش این است که پا به کار باشی. کسی نبود به ما بگوید که انتظار ایستا یعنی رکود و رخوت و عقب ماندگی. آنچه حقیقت دارد انتظار فعال است.
چقدر خنده دار است کسانی که منتظر ظهورند و می گویند در جهان پساظهور، عدالت و امانت فراگیر می شود. اما خود اکنون دزدی می کنند و کم فروشی می کنند. نمی شود آدم دزد باشد اما خود را منتظر بداند. نمی شود در برابر بی عدالتی و گورخوابی و روسپی گری معیشتی سکوت کنی و فیگور انتظار عدالت آخرالزمانی را داشته باشی. بین منتظر و چیزی که به انتظارش نشسته است باید تناسبی باشد.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
هر کدام از ما می تواند یک منجی کوچک باشد. هر کدام از ما می تواند زندگی امروز خودش، خانواده اش، محله اش را زیباتر، دلپذیرتر و دوست داشتنی تر کند. قرار نیست ما کارهای بزرگ انجام دهیم. فقط کافیست:
از امروز کمی فرهنگ به خرج دهیم و ته سیگارمان را از ماشین بیرون نیاندازیم.
از امروز اگر رفتیم رستوران، یک غذا بیشتر بگیریم و در راه برگشت آن را به نیازمندی بدهیم که تا کمر در سطل زباله شهرداری خم شده است.
از امروز یک سبقت بی جا کمتر بگیریم و یک بوق نابجا کمتر بزنیم.
از امروز برای زنان سرزمین مان احترام و حرمت بیشتری قائل شویم.
از امروز کمی بیشتر کتاب بخوانیم و کمی بیشتر در مورد جهان بدانیم.
از امروز بیشتر تلاش کنیم تا کارمان توسعه پیدا کند و ده نفر بیشتر استخدام کنیم.
از امروز کنار فرزندانمان بنشینیم و داستانی برایش تعریف کنیم کاملا برخلاف بابا نان داد! داستانی باشد که خواستن و توانستن را معنا کند.
از امروز بنشینیم و به جای اینکه حرف های پراکنده بی سر و ته بزنیم، یک طرح عملی مکتوب تدوین کنیم و نترسیم از اینکه پذیرفته نشود و ناراحت نشویم اگر کنار گذاشته شود.
از امروز عملکرد صاحبان قدرت را محترمانه و بر اساس داده ها و آمار (و نه شایعه ها) نقد کنیم.
آری خداوند بشارت قطعی داده به ظهور یک منجی. نام این منجی در ادیان و مذاهب مختلف چنین است: مهدی، ماشیح، سوشیانت و بهرام ورجاوند و یا ویشنو، بودای پنجم. اما هیچگاه و هیچ کجا نگفته که منتظر بمانید تا بیاید. برعکس همیشه ما را به بهبود خویشتن و بهبود جهان دعوت کرده است: در کتاب عهد عتیق در فصل «اشعیاء نبی» آماده است: اما آنانی که منتظر خداوندند قوت تازه خواهند یافت و مانند عقاب پرواز خواهند کرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد. آن اتفاق خوب می افتد. دیر یا زود. اما آن اتفاق خوب اول باید درون تو بیفتد. آن اتفاق خوب تویی! اتفاق خوب درون تو آغاز اتفاق بزرگ نهایی است.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
یادتان هست در همان روزهای اول به ما آموختند بابا نان داد! از همان روز اول غیرمستقیم به ما گفتند کس دیگری هست که باید بیاید و نیاز شما را برطرف کند. چیزی از اراده، خواستن و توانستن در این جمله نیست. حالا نمی خواهم بگویم اگر فقط این جمله از کتاب ها حذف شود، همه چیز حل می شود، نه! ولی باید از همین چیزهای ساده شروع کرد. نه تنها باید جملات این چنینی از کتاب ها و کلاس های ما حذف شود. بلکه باید دقیقا جملاتی که نشان از اراده و خواستن است جایگزین شود.
این تفکر «بابا آب داد» در عمق روح و فکر ما رسوخ کرده است. قبول ندارید؟ کمی به رفتار خودمان و اطرافیان مان دقت کنید. به خاطر همین تفکر است که همیشه منتظریم کسی بیاید و مشکلات ما را حل کند. به همین خاطر هست که همیشه می گوییم مسوولین فکری بکنند. به همین خاطر است که همیشه فکر می کنیم مدیر ساختمان باید بیشتر به فکر ساختمان باشد و به همین خاطر است که می گوییم این ها را باید بگذاریم بعد از ظهور حل شود. می بینید، این تفکر بابا نان داد را گرفته ایم و کمتر به این فکر کرده ایم که خودمان نان پخت کنیم.
در این میان برداشت های نادرست از مفاهیمی مانند انتظار نیز به این فرهنگ و فکر بابا نان داد اضافه شده است. برداشت غلط از انتظار برای ظهور را ترکیب کرده ایم با بی عملی! کسی نبود به ما بگوید که انتظار معنایش این نیست که چشم به راه باشی. معنایش این است که پا به کار باشی. کسی نبود به ما بگوید که انتظار ایستا یعنی رکود و رخوت و عقب ماندگی. آنچه حقیقت دارد انتظار فعال است.
چقدر خنده دار است کسانی که منتظر ظهورند و می گویند در جهان پساظهور، عدالت و امانت فراگیر می شود. اما خود اکنون دزدی می کنند و کم فروشی می کنند. نمی شود آدم دزد باشد اما خود را منتظر بداند. نمی شود در برابر بی عدالتی و گورخوابی و روسپی گری معیشتی سکوت کنی و فیگور انتظار عدالت آخرالزمانی را داشته باشی. بین منتظر و چیزی که به انتظارش نشسته است باید تناسبی باشد.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
هر کدام از ما می تواند یک منجی کوچک باشد. هر کدام از ما می تواند زندگی امروز خودش، خانواده اش، محله اش را زیباتر، دلپذیرتر و دوست داشتنی تر کند. قرار نیست ما کارهای بزرگ انجام دهیم. فقط کافیست:
از امروز کمی فرهنگ به خرج دهیم و ته سیگارمان را از ماشین بیرون نیاندازیم.
از امروز اگر رفتیم رستوران، یک غذا بیشتر بگیریم و در راه برگشت آن را به نیازمندی بدهیم که تا کمر در سطل زباله شهرداری خم شده است.
از امروز یک سبقت بی جا کمتر بگیریم و یک بوق نابجا کمتر بزنیم.
از امروز برای زنان سرزمین مان احترام و حرمت بیشتری قائل شویم.
از امروز کمی بیشتر کتاب بخوانیم و کمی بیشتر در مورد جهان بدانیم.
از امروز بیشتر تلاش کنیم تا کارمان توسعه پیدا کند و ده نفر بیشتر استخدام کنیم.
از امروز کنار فرزندانمان بنشینیم و داستانی برایش تعریف کنیم کاملا برخلاف بابا نان داد! داستانی باشد که خواستن و توانستن را معنا کند.
از امروز بنشینیم و به جای اینکه حرف های پراکنده بی سر و ته بزنیم، یک طرح عملی مکتوب تدوین کنیم و نترسیم از اینکه پذیرفته نشود و ناراحت نشویم اگر کنار گذاشته شود.
از امروز عملکرد صاحبان قدرت را محترمانه و بر اساس داده ها و آمار (و نه شایعه ها) نقد کنیم.
آری خداوند بشارت قطعی داده به ظهور یک منجی. نام این منجی در ادیان و مذاهب مختلف چنین است: مهدی، ماشیح، سوشیانت و بهرام ورجاوند و یا ویشنو، بودای پنجم. اما هیچگاه و هیچ کجا نگفته که منتظر بمانید تا بیاید. برعکس همیشه ما را به بهبود خویشتن و بهبود جهان دعوت کرده است: در کتاب عهد عتیق در فصل «اشعیاء نبی» آماده است: اما آنانی که منتظر خداوندند قوت تازه خواهند یافت و مانند عقاب پرواز خواهند کرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد. آن اتفاق خوب می افتد. دیر یا زود. اما آن اتفاق خوب اول باید درون تو بیفتد. آن اتفاق خوب تویی! اتفاق خوب درون تو آغاز اتفاق بزرگ نهایی است.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️سیل تمام شد! سیل زدگان اما نه!
بر طبق اطلاعات بدست آمده از مناطق سیلزده اکثر این عزیزان اسکان موقت داده شدهاند و در هفتههای اخیر کار پاکسازی منازل از گل و لای در جریان بوده است. اما مهمترین نیاز این عزیزان به خصوص در مناطق جنوبی و لرستان آب، لوازم بهداشتی و پوشاک و... است. در حال حاضر خیریه محبان الرضا درحال تهیه اقلام مورد نیاز این عزیزان است تا در اسرع وقت به دستشان برساند.
شما هم میتوانید در این امر مشارکت فرمایید و کمکهای نقدی خود را به حساب رسمی خیریه واریز کنید:
📱شماره تماس: ۰۹۳۳۵۲۰۵۶۲۵
شماره حساب رسمی بانک تجارت به نام خیریه محبانالرضا:
💳 شماره کارت: 5859837003627722
💶 شماره حساب: 282500140
با احترام؛ شبکه استراتژیست
بر طبق اطلاعات بدست آمده از مناطق سیلزده اکثر این عزیزان اسکان موقت داده شدهاند و در هفتههای اخیر کار پاکسازی منازل از گل و لای در جریان بوده است. اما مهمترین نیاز این عزیزان به خصوص در مناطق جنوبی و لرستان آب، لوازم بهداشتی و پوشاک و... است. در حال حاضر خیریه محبان الرضا درحال تهیه اقلام مورد نیاز این عزیزان است تا در اسرع وقت به دستشان برساند.
شما هم میتوانید در این امر مشارکت فرمایید و کمکهای نقدی خود را به حساب رسمی خیریه واریز کنید:
📱شماره تماس: ۰۹۳۳۵۲۰۵۶۲۵
شماره حساب رسمی بانک تجارت به نام خیریه محبانالرضا:
💳 شماره کارت: 5859837003627722
💶 شماره حساب: 282500140
با احترام؛ شبکه استراتژیست
🔳⭕️سندروم احساسات دست دوم چیست؟
واقعیت آن است که لزوما ما همیشه برای خودمان نمی ترسیم. استرس از درون ما سرچشمه نمی گیرد. علت استرس ما ربطی به ما ندارد. گاهی اوقات حس نارضایتی داریم اما نه از زندگی خودمان. افسرده ایم اما نه اینکه واقعا خودمان افسرده باشیم. این یک پدیده شناخته شده است: احساسات واگیردارند. اگر با افراد شاد و خوشبین کار کنید، احتمالا خودتان هم همین حس را خواهید داشت. برعکس آن هم صادق است: اگر همکارانتان دائما مضطرب باشند، احتمال آنکه شما هم آسیب ببینید زیاد است. به این پدیده، «احساس دست دوم» میگویند. شما خوشحالید اما نه به خاطر اینکه وضعیت شما مطلوب است بلکه به این خاطر که بغل دستی شما خوشحال و سرزنده است.
این خاصیت جهان شبکه ای است. در گذشته های دور از زمانی که یک فرد متولد می شد تا زمانی که می مرد، از ابتدا تا انتهای زندگی کلا با 1000 نفر در ارتباط بود. اما اکنون ما فقط در یک ماه با هزار نفر در ارتباط هستیم. ما در یک دنیای شدیدا مرتبط زندگی میکنیم. و این یعنی، ما بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، در معرض احساس دست دوم هستیم که به اصطلاح به آن واگیری اجتماعی میگویند. احساس دست دوم میتواند از طریق ارتباطات کلامی، غیرکلامی و نوشتاری منتقل شود و این یعنی، حتی از طریق تلفن هم ممکن است این بیماری را بگیریم (رفرنس؛ دنیای اقتصاد).
☑️⭕️تجویز راهبردی:
▫️پورتفوی بسازید؛
آدم های دور و برتان را با دقت انتخاب کنید. نقل است از چارلی چاپلین: افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها میگذراند. خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید. بنابراین سبد افرادی که با آن ها در ارتباط هستید را خودتان انتخاب کنید. به ازای هر فرد با احساسات منفی، دو فرد با احساسات مثبت به شبکه روابط خود اضافه کنید.
▫️اتوبان دو طرفه بسازید؛
بدیهی است که اگر بغل دستی شما کلافه، غمگین، عصبی، ناراضی باشد این کلافگی و ناامیدی و عصبانیت و نارضایتی به سوی شما نیز سرریز می شود (جاد یک طرفه). شما می توانید این اتوبان را دو طرفه کنید. با ابزار همدردی، شناخت ریشه های مساله، کمک برای حل مساله بغل دستی تان. فراموش نکنید که شما با این کار دارید برای خودتان هم وقت می گذارید. حال خوب آینده او، حال خوب شما (احساس دست دوم) شما خواهد بود. توجه داشته باشید که این فقط احساسات منفی نیستند که واگیری اجتماعی دارند، احساسات مثبت هم چنین خاصیتی دارند. شما به دیگران انرژی، امید، تلاش و خستگی ناپذیری تزریق کنید.
▫️عقب نشینی استراتژیک کنید؛
اگر همکاری یا همراهی دارید که نمی توانید او را کنار بگذارید (راه حل اول: پورتفلیوی آدم ها) و همچنین اتوبان دو طرفه هم جواب نمی دهد (راه حل دوم: کمک به همراه برای دستیابی به حس شادی) میتوانید دست به «عقبنشینی استراتژیک» بزنید و ارتباطتان را با کسی که احساس دست دوم منفی ایجاد میکند، محدود کنید و البته قطع نکنید! و در نوبت های زمانی راه حل دوم را مجددا تست کنید. تا زمانی که خودتان قدرت کافی پیدا نکردهاید، به سراغ فرد مذکور نروید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
واقعیت آن است که لزوما ما همیشه برای خودمان نمی ترسیم. استرس از درون ما سرچشمه نمی گیرد. علت استرس ما ربطی به ما ندارد. گاهی اوقات حس نارضایتی داریم اما نه از زندگی خودمان. افسرده ایم اما نه اینکه واقعا خودمان افسرده باشیم. این یک پدیده شناخته شده است: احساسات واگیردارند. اگر با افراد شاد و خوشبین کار کنید، احتمالا خودتان هم همین حس را خواهید داشت. برعکس آن هم صادق است: اگر همکارانتان دائما مضطرب باشند، احتمال آنکه شما هم آسیب ببینید زیاد است. به این پدیده، «احساس دست دوم» میگویند. شما خوشحالید اما نه به خاطر اینکه وضعیت شما مطلوب است بلکه به این خاطر که بغل دستی شما خوشحال و سرزنده است.
این خاصیت جهان شبکه ای است. در گذشته های دور از زمانی که یک فرد متولد می شد تا زمانی که می مرد، از ابتدا تا انتهای زندگی کلا با 1000 نفر در ارتباط بود. اما اکنون ما فقط در یک ماه با هزار نفر در ارتباط هستیم. ما در یک دنیای شدیدا مرتبط زندگی میکنیم. و این یعنی، ما بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، در معرض احساس دست دوم هستیم که به اصطلاح به آن واگیری اجتماعی میگویند. احساس دست دوم میتواند از طریق ارتباطات کلامی، غیرکلامی و نوشتاری منتقل شود و این یعنی، حتی از طریق تلفن هم ممکن است این بیماری را بگیریم (رفرنس؛ دنیای اقتصاد).
☑️⭕️تجویز راهبردی:
▫️پورتفوی بسازید؛
آدم های دور و برتان را با دقت انتخاب کنید. نقل است از چارلی چاپلین: افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها میگذراند. خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید. بنابراین سبد افرادی که با آن ها در ارتباط هستید را خودتان انتخاب کنید. به ازای هر فرد با احساسات منفی، دو فرد با احساسات مثبت به شبکه روابط خود اضافه کنید.
▫️اتوبان دو طرفه بسازید؛
بدیهی است که اگر بغل دستی شما کلافه، غمگین، عصبی، ناراضی باشد این کلافگی و ناامیدی و عصبانیت و نارضایتی به سوی شما نیز سرریز می شود (جاد یک طرفه). شما می توانید این اتوبان را دو طرفه کنید. با ابزار همدردی، شناخت ریشه های مساله، کمک برای حل مساله بغل دستی تان. فراموش نکنید که شما با این کار دارید برای خودتان هم وقت می گذارید. حال خوب آینده او، حال خوب شما (احساس دست دوم) شما خواهد بود. توجه داشته باشید که این فقط احساسات منفی نیستند که واگیری اجتماعی دارند، احساسات مثبت هم چنین خاصیتی دارند. شما به دیگران انرژی، امید، تلاش و خستگی ناپذیری تزریق کنید.
▫️عقب نشینی استراتژیک کنید؛
اگر همکاری یا همراهی دارید که نمی توانید او را کنار بگذارید (راه حل اول: پورتفلیوی آدم ها) و همچنین اتوبان دو طرفه هم جواب نمی دهد (راه حل دوم: کمک به همراه برای دستیابی به حس شادی) میتوانید دست به «عقبنشینی استراتژیک» بزنید و ارتباطتان را با کسی که احساس دست دوم منفی ایجاد میکند، محدود کنید و البته قطع نکنید! و در نوبت های زمانی راه حل دوم را مجددا تست کنید. تا زمانی که خودتان قدرت کافی پیدا نکردهاید، به سراغ فرد مذکور نروید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️کدام کتاب کجای نمایشگاه کتاب؟
اگر به نمایشگاه رفتید و خواستید کتاب بخرید آدرس کتاب ها در نمایشگاه نوشته شده. اگر هم خواستید الکترونیکی سفارش بدهید، آدرس الکترونیکی را نیز درج شده است.
انتشارات شمسالشموس؛ راهروی ۸، غرفه ۳
📌ذهن بی حصار (تصمیم گیری و تحلیل هوشمندانه)
http://shamsbook.com/product/504/
انتشارات رسا؛ راهروی ۲۲
📌ذهن زیبا (تصمیم گیری و سرمایه گذاری هوشمندانه)
https://bit.ly/2P5LtQS
انتشارات آریانا قلم؛ شبستان راهروی ۳۱ چهار کتاب زیر مهندسی مجدد، رقصیدن با استراتژی، جاری سازی استراتژی، ذهن استراتژیست
📌مهندسی مجدد سازمان
https://bit.ly/2AvuNNx
📌ذهن استراتژیست (ده اصل تفکر استراتژیک)
https://bit.ly/2SaV62C
📌جاری سازی استراتژی (پیاده سازی استراتژی در عمل)
https://bit.ly/2TX3btE
📌نسخه الکترونیک کتاب جاری سازی استراتژی (چگونگی پیاده سازی استراتژی)
https://bit.ly/2tVi9o0
📌 رقصیدن با استراتژی(مدیریت استراتژیک معاصر و کاربردی)
https://bit.ly/2Qpvult
📌نسخه الکترونیک کتاب رقصیدن با استراتژی(چگونگی جوشش استراتژی در عمل)
https://bit.ly/2GbPzX0
📌دانلود رایگان کتاب آینده صنعت مالی،فینتک ها واستراتژی سرمایه گذاری
https://bit.ly/2FBGynU
📌دانلود رایگان کتاب متامدل دیاموند (مدیریت استراتژیک از صفر تا صد)
https://bit.ly/2FHkVUH
📌دانلود رایگان فایل های تکمیلی متامدل دیاموند
Lashkarbolouki.com/Diamond
📌دانلود رایگان کتاب استارزآپ؛ راهنمایی سرمایه گذاری و کارآفرینی، مدلی برای طراحی، ارزیابی و رشد استارت آپ ها
https://bit.ly/2FGKJjD
📌کتاب کنترل و پایش استراتژی (به زودی در دست چاپ)
اگر به نمایشگاه رفتید و خواستید کتاب بخرید آدرس کتاب ها در نمایشگاه نوشته شده. اگر هم خواستید الکترونیکی سفارش بدهید، آدرس الکترونیکی را نیز درج شده است.
انتشارات شمسالشموس؛ راهروی ۸، غرفه ۳
📌ذهن بی حصار (تصمیم گیری و تحلیل هوشمندانه)
http://shamsbook.com/product/504/
انتشارات رسا؛ راهروی ۲۲
📌ذهن زیبا (تصمیم گیری و سرمایه گذاری هوشمندانه)
https://bit.ly/2P5LtQS
انتشارات آریانا قلم؛ شبستان راهروی ۳۱ چهار کتاب زیر مهندسی مجدد، رقصیدن با استراتژی، جاری سازی استراتژی، ذهن استراتژیست
📌مهندسی مجدد سازمان
https://bit.ly/2AvuNNx
📌ذهن استراتژیست (ده اصل تفکر استراتژیک)
https://bit.ly/2SaV62C
📌جاری سازی استراتژی (پیاده سازی استراتژی در عمل)
https://bit.ly/2TX3btE
📌نسخه الکترونیک کتاب جاری سازی استراتژی (چگونگی پیاده سازی استراتژی)
https://bit.ly/2tVi9o0
📌 رقصیدن با استراتژی(مدیریت استراتژیک معاصر و کاربردی)
https://bit.ly/2Qpvult
📌نسخه الکترونیک کتاب رقصیدن با استراتژی(چگونگی جوشش استراتژی در عمل)
https://bit.ly/2GbPzX0
📌دانلود رایگان کتاب آینده صنعت مالی،فینتک ها واستراتژی سرمایه گذاری
https://bit.ly/2FBGynU
📌دانلود رایگان کتاب متامدل دیاموند (مدیریت استراتژیک از صفر تا صد)
https://bit.ly/2FHkVUH
📌دانلود رایگان فایل های تکمیلی متامدل دیاموند
Lashkarbolouki.com/Diamond
📌دانلود رایگان کتاب استارزآپ؛ راهنمایی سرمایه گذاری و کارآفرینی، مدلی برای طراحی، ارزیابی و رشد استارت آپ ها
https://bit.ly/2FGKJjD
📌کتاب کنترل و پایش استراتژی (به زودی در دست چاپ)
🔳⭕️عیاش ها به ایران نمی آیند!
شما نام این وضعیت را چه می گذارید؟ چرخیدن چرخ های اقتصاد کند شده است، دستیابی ما به منابع ارزی محدود شده است آن هم درست در زمانی که سالانه یک میلیون جوان به بازار کار اضافه می شوند و باید طعم تلخ بیکاری را تجربه کنند. شما هر نامی می خواهید روی این پدیده بگذارید چالش، ابرچالش، رکود تورمی، بحران یا هر چیز دیگری. اما فکر می کنم با هم، هم عقیده هستیم که دیگر امکان ادامه وضعیت موجود را نداریم. اکنون زمان آن است که اولویت ها و استراتژی ها تغییر کند. ما باید روی کاری متمرکز شویم که همزمان هم منجر به بهبود رونق کسب وکارها شود و هم مساله درآمد ارزی ما را تامین کند و هم اشتغال آفرینی کند. قطعا و یقینا صنعت گردشگری جزو محدود حوزه هایی است که همزمان توانمندی پاسخگویی به سه مساله رونق، درآمد ارزی و ایجاد اشتغال را دارد. اما نکته اینجاست که ما تصورات اشتباهی راجع به توریسم و گردشگری داریم.
دو باور اشتباه در مورد توریسم را با هم بررسی کنیم.
1- برای توریسم باید حتما هتل های پنج ستاره و دستشوییهای شش ستاره داشت!
جواب: یکی از مواردی که همواره در ایران تاکید می شود این است که در ایران هتل به اندازه کافی و در کلاس جهانی وجود ندارد حالا دیگر از تاکیدی که بر دستشویی می شود می گذرم! این هم یک باور اشتباه است. ما بیش از ده نوع توریسم مختلف داریم بگذارید عناوین برخی را با هم مرور کنیم: توریسم فرهنگی، توریسم بوم گردی، توریسم آثار باستانی، توریسم سلامت، توریسم ورزشی، توریسم ماجراجویی، توریسم آموزشی، توریسم تفننی، توریسم مذهبی، توریسم غذا و ...
بسیاری از این توریسم ها نیازی به هتل ندارند. آنهایی که چنین گردشگری هایی را انتخاب می کنند نمی خواهند در چهار دیواری اتاق هتل های گرانقیمت باشند می خواهند آزادی، ترس، طبیعت، جستجو، خطر و تازگی را تجربه کنند. ما در ایران بیش از 20 میلیون خانه مسکونی داریم این یعنی 20 میلیون هتل اختصاصی. این یعنی 20 میلیون مرکز درآمد این یعنی 20 میلیون کسب وکار. اما متاسفانه به جای آنکه به داشته هایمان فکر کنیم به نداشته هایمان فکر می کنیم.
2- توریست ها، عیاش هستند و آمدن شان مساوی است با ابتذال و انحطاط و فروپاشی ارزش ها.
جواب: اولا اینکه عیاش ها به ایران نمی آیند. ما یعنی ایران در لیست 10 کشور برتر برای عیاشی نیستیم. عیاش ها گزینه های بسیار بسیار بهتری برای گذران وقت دارند. بنابراین ایران را انتخاب نخواهند کرد. توریست هایی که ایران را انتخاب می کنند، توریست هایی هستند که با اهداف دیگری به ایران می آیند. نوع تبلیغات و نوع بازاریابی نیز می تواند در پالایش توریست ها کاملا موثر باشد.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
ایران ما نیازمند درآمد ارزی است. آن هم درآمد ارزی که داخل کشور بیاید و نه آنکه در حساب های بین المللی خارجی بلوکه شود. مالزی سال گذشته 20 میلیارد دلار فقط از گردشگری درآمد داشت.
ایران ما نیازمند اصلاح تصویر جهانیان از خویشتن است، کافیست یک بار یک نفر به ایران بیاید تا پایان عمرش، بازاریاب ایران خواهد شد. گردشگری بهترین استراتژی دیپلماسی عمومی است.
ایران ما نیازمند شغل است، هر 10 گردشگر یک شغل. اگر ما فقط به اندازه مالزی گردشگر داشته باشیم می شود 2.5 میلیون شغل.
ایران ما نیازمند چرخیدن چرخ های کسب وکار است توریسم یعنی دوباره چرخ های صنعت رستوران داری، صنایع غذایی، حمل و نقل، بوم گردی، پوشاک و البسه و ... به کار افتند.
به این نیازمندی ها، سه ويژگی فوق العاده ایران را بیافزایید:
برخی از کشورها فقط در برخی فصل ها، گردشگرپذیر هستند و به خاطر شرایط آب و هوایی بودن در آنجا در برخی از فصول سال تقریبا جانفرسا است. در ایران هر چهار فصل شما جایی مناسب خواهید یافت از کویرلوت تا کوه لاله زار. از آستارا تا آبادان. دوم؛ ایران از منظر امنیت داخلی جزو کشورهای خوشنام منطقه است. این مزیت بزرگی برای گردشگران است. و سومین ویژگی اینکه ایران اکنون جزو ارزان ترین و جذاب ترین مقاصد گردشگری است یک خانواده متوسط اروپایی با کمترین هزینه می توانند یک هفته شاهانه در ایران داشته باشند.
به گردشگری می گویند، صادرات نامرئی! شما بدون آنکه کالایی را از طریق گمرک و طی مسافت طولانی به جای دیگری بفرستید و بفروشید داخل خانه تان نشسته اید و درآمد کسب می کنید. صادراتی که دیده نمی شود و عوارض پرداخت نمی کند.
ما بیش از آنکه به دستشویی و هتل و زیرساخت نیاز داشته باشیم، به ذهن های باز، خلاقیت و اراده نیاز داریم. محض اطلاع بزرگ ترین هتل دار جهان، حتی یک متر هم هتل ندارد. بزرگ ترین تاکسی رانی جهان، حتی مالک یک تایر لاستیک تاکسی هم نیست. چه دارد؟ ذهن باز، خلاقیت و اراده. اکنون زمان انتخاب استراتژی صادرات نامرئی و گردشگری به مثابه دیپلماسی عمومی است.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
شما نام این وضعیت را چه می گذارید؟ چرخیدن چرخ های اقتصاد کند شده است، دستیابی ما به منابع ارزی محدود شده است آن هم درست در زمانی که سالانه یک میلیون جوان به بازار کار اضافه می شوند و باید طعم تلخ بیکاری را تجربه کنند. شما هر نامی می خواهید روی این پدیده بگذارید چالش، ابرچالش، رکود تورمی، بحران یا هر چیز دیگری. اما فکر می کنم با هم، هم عقیده هستیم که دیگر امکان ادامه وضعیت موجود را نداریم. اکنون زمان آن است که اولویت ها و استراتژی ها تغییر کند. ما باید روی کاری متمرکز شویم که همزمان هم منجر به بهبود رونق کسب وکارها شود و هم مساله درآمد ارزی ما را تامین کند و هم اشتغال آفرینی کند. قطعا و یقینا صنعت گردشگری جزو محدود حوزه هایی است که همزمان توانمندی پاسخگویی به سه مساله رونق، درآمد ارزی و ایجاد اشتغال را دارد. اما نکته اینجاست که ما تصورات اشتباهی راجع به توریسم و گردشگری داریم.
دو باور اشتباه در مورد توریسم را با هم بررسی کنیم.
1- برای توریسم باید حتما هتل های پنج ستاره و دستشوییهای شش ستاره داشت!
جواب: یکی از مواردی که همواره در ایران تاکید می شود این است که در ایران هتل به اندازه کافی و در کلاس جهانی وجود ندارد حالا دیگر از تاکیدی که بر دستشویی می شود می گذرم! این هم یک باور اشتباه است. ما بیش از ده نوع توریسم مختلف داریم بگذارید عناوین برخی را با هم مرور کنیم: توریسم فرهنگی، توریسم بوم گردی، توریسم آثار باستانی، توریسم سلامت، توریسم ورزشی، توریسم ماجراجویی، توریسم آموزشی، توریسم تفننی، توریسم مذهبی، توریسم غذا و ...
بسیاری از این توریسم ها نیازی به هتل ندارند. آنهایی که چنین گردشگری هایی را انتخاب می کنند نمی خواهند در چهار دیواری اتاق هتل های گرانقیمت باشند می خواهند آزادی، ترس، طبیعت، جستجو، خطر و تازگی را تجربه کنند. ما در ایران بیش از 20 میلیون خانه مسکونی داریم این یعنی 20 میلیون هتل اختصاصی. این یعنی 20 میلیون مرکز درآمد این یعنی 20 میلیون کسب وکار. اما متاسفانه به جای آنکه به داشته هایمان فکر کنیم به نداشته هایمان فکر می کنیم.
2- توریست ها، عیاش هستند و آمدن شان مساوی است با ابتذال و انحطاط و فروپاشی ارزش ها.
جواب: اولا اینکه عیاش ها به ایران نمی آیند. ما یعنی ایران در لیست 10 کشور برتر برای عیاشی نیستیم. عیاش ها گزینه های بسیار بسیار بهتری برای گذران وقت دارند. بنابراین ایران را انتخاب نخواهند کرد. توریست هایی که ایران را انتخاب می کنند، توریست هایی هستند که با اهداف دیگری به ایران می آیند. نوع تبلیغات و نوع بازاریابی نیز می تواند در پالایش توریست ها کاملا موثر باشد.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
ایران ما نیازمند درآمد ارزی است. آن هم درآمد ارزی که داخل کشور بیاید و نه آنکه در حساب های بین المللی خارجی بلوکه شود. مالزی سال گذشته 20 میلیارد دلار فقط از گردشگری درآمد داشت.
ایران ما نیازمند اصلاح تصویر جهانیان از خویشتن است، کافیست یک بار یک نفر به ایران بیاید تا پایان عمرش، بازاریاب ایران خواهد شد. گردشگری بهترین استراتژی دیپلماسی عمومی است.
ایران ما نیازمند شغل است، هر 10 گردشگر یک شغل. اگر ما فقط به اندازه مالزی گردشگر داشته باشیم می شود 2.5 میلیون شغل.
ایران ما نیازمند چرخیدن چرخ های کسب وکار است توریسم یعنی دوباره چرخ های صنعت رستوران داری، صنایع غذایی، حمل و نقل، بوم گردی، پوشاک و البسه و ... به کار افتند.
به این نیازمندی ها، سه ويژگی فوق العاده ایران را بیافزایید:
برخی از کشورها فقط در برخی فصل ها، گردشگرپذیر هستند و به خاطر شرایط آب و هوایی بودن در آنجا در برخی از فصول سال تقریبا جانفرسا است. در ایران هر چهار فصل شما جایی مناسب خواهید یافت از کویرلوت تا کوه لاله زار. از آستارا تا آبادان. دوم؛ ایران از منظر امنیت داخلی جزو کشورهای خوشنام منطقه است. این مزیت بزرگی برای گردشگران است. و سومین ویژگی اینکه ایران اکنون جزو ارزان ترین و جذاب ترین مقاصد گردشگری است یک خانواده متوسط اروپایی با کمترین هزینه می توانند یک هفته شاهانه در ایران داشته باشند.
به گردشگری می گویند، صادرات نامرئی! شما بدون آنکه کالایی را از طریق گمرک و طی مسافت طولانی به جای دیگری بفرستید و بفروشید داخل خانه تان نشسته اید و درآمد کسب می کنید. صادراتی که دیده نمی شود و عوارض پرداخت نمی کند.
ما بیش از آنکه به دستشویی و هتل و زیرساخت نیاز داشته باشیم، به ذهن های باز، خلاقیت و اراده نیاز داریم. محض اطلاع بزرگ ترین هتل دار جهان، حتی یک متر هم هتل ندارد. بزرگ ترین تاکسی رانی جهان، حتی مالک یک تایر لاستیک تاکسی هم نیست. چه دارد؟ ذهن باز، خلاقیت و اراده. اکنون زمان انتخاب استراتژی صادرات نامرئی و گردشگری به مثابه دیپلماسی عمومی است.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️نوار بهداشتی؛ نقطه سر خط!
پس از سیل، در جلسات مختلف از جمله بررسی کمکرسانی به سیلزدگان شرکت میکنم. نکتهای در جلسات آزارم میداد و بالاخره مجبور شدم اعتراض کنم. آقایان و خانمها، مقامات و مسئولان، خبرنگاران و مجریان تلویزیون، همگی از عباراتی نظیر «اقلام بهداشتی مورد نیاز خانمها» و مشابه آن استفاده میکنند. یکی از انسانهای شریف سازمانهای مردمنهاد با هزار زحمت عبارت «محصولات سلولوزی مورد استفاده خانمها» را برای اشاره به «نوار بهداشتی» اختراع کرد.
سؤالم این است که آیا شهروندان، بالاخص زنان، در این جامعه باید برای نام بردن، خریدن و استفاده کردن از یک محصول ساده برای نیازی طبیعی، این گونه تحت فشار، خجالت کشیدن و معذب بودن باشند؟ سؤالم ساده است: آیا زنان با خریدن و استفاده کردن آن به کسی آسیبی میزنند یا کار زشتی میکنند؟
مسئولان تدارکات کمکرسانی خجالت میکشند این واژه را به زبان بیاورند و در نتیجه نه میتوانند به صراحت بگویند که چه موقع کمبودش هست و نه برای مثال حالا میتوانند به صراحت بگویند نیاز به این محصول رفع شده و مردم اقلام دیگری ارسال کنند. عاقبت این گفتمان ضد زن همان میشود که بر اساس یکی از ویدئوهای منتشرشده، کمکرسانها به سیلزدگان، پشت به زنان، فقط بستههای نوار بهداشتی را برای ایشان پرتاب میکنند (شاید همه جا این رفتار نادرست انجام نشده باشد). اسماش «نوار بهداشتی» است! برای رفع نیاز طبیعی نیمی از جمعیت انسانی روی کره زمین، بسیار هم حساس و مهم است، از بهکار بردن نامش خجالت نکشیم (رفرنس).
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم نوشته دکتر محمد فاضلی، جامعه پژوه معاصر ماست. برخی چیزها تابو هستند. کلمه تابو از زبان تونگا که یکی از زبانهای پلینزی است وام گرفته شده است. به عقیده اهالی جزایر پولی نزی، برخی از اشخاص یا اشیاء دارای قوهای مرموز و مافوق طبیعی هستند، بهطوریکه نزدیکشدن به آنها ممکن است خطرهای بزرگی مانند جنون، بیماری یا مرگ بهوجود آورد. یکی از زیباترین ترجمه هایی که برای واژه تابو شده است کلمه پرهیزه است. یعنی چیزی که باید از بیان یا انجام آن پرهیز کرد.
تابو یا پَرهیزه آن دسته از رفتارها و گفتارها است که برطبق فرهنگ، آیین یا مذهب، ممنوع و نکوهشپذیر است (تابوهای رفتاری و گفتاری). در سکانسی از یک سریال تلویزیونی، بازیگر نقش مرد داشت راجع به شرایط سخت زندگی و اینکه فرصت بودن با خانواده اش را ندارد صحبت می کرد. اینگونه شروع کرد که این قدر گرفتارم که فرصت نمی کنم مادرم را ببوسم. سپس گفت وقتم آنقدر کم است که نمی توانم پسرم و دخترم را ببوسم. در این جا قاعدتا نوبت به همسرش می رسید. جمله این گونه شروع شد: حتی وقت نمی کنم آن بنده خدا ... و درست این جا جمله به بهانه ای (به تشخیص نویسنده سناریو و کارگردان) قطع شد. دقت میکنید بوسیدن همسر یک تابو است. اولا که همسر را می گوید آن بنده خدا و دوم اینکه حسرت بوسیدن مادر و پسر و دختر را بیان می کند اما بوسیدن همسر چیزی است که نباید گفته شود. به این می گویند پرهیزه یا تابو.
تابو (پرهیزه)ها حتما کارکردهایی دارند که در جامعه پذیرفته شده اند. اما می توانند با کارکردهای منفی نیز روبرو باشند. خانمی ایرانی تبار (رایکا زهتابچی) مستندی کوتاه ساخت به نام «پریود. نقطه سرخط». این فیلم، بیننده را به مناطق روستایی هند می برد و مشکلاتی را که عادت ماهانه بر سر راه دختران میگذارد تصویر می کند. بسیاری از دختران، به دلیل عدم دسترسی به نوار بهداشتی و استفاده از روزنامه و یا برگ برای متوقف کردن خونریزی دچار عفونت می شوند. فیلم، همچنین از تأثیر منفی عادت ماهانه بر روند آموزشی دختران می گوید چرا که دخترها در دوران عادت ماهانه، مجبور میشوند در خانه بمانند و از تحصیل عقب می افتند. بر اساس آمارها، ۲۳ درصد از دختران با رسیدن به سن بلوغ، تحصیل را کنار می گذارند. به این ها اضافه کنید عدم دستیابی به فرصت های کاری همچنین حقارت و شرمی که تا انتهای عمر باید با آن زندگی کنند. این فیلم جایزه اسکار گرفت.
چه باید کرد؟
▫️ از رسانهها استفاده کنیم برای توضیح کژکارکردهایی که تابوها برای ما دارند (مانند فیلم پریود. نقطه سرخط!)
▫️نسل بعدی را آگاه تر، باشعورتر، با سوادتر از خود تربیت کنیم. سواد جنسی را به آنان بیاموزیم. اگر آموزش و پرورش از این کار ناتوان است این وظیفه بر عهده ما (پدران و مادران) است.
▫️از این پس به این بیندیشیم به اینکه سانسورها، خشونت ها و تحقیرهای کلامی که در قالب شوخی و جدی به کار می بریم چقدر می تواند روی کیفیت زندگی انبوهی از آدم ها تاثیر منفی بگذارد. من و شما مسوول پیراستن وضعیت موجود و ساختن وضعیت مطلوب هستیم نه کس دیگری.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
پس از سیل، در جلسات مختلف از جمله بررسی کمکرسانی به سیلزدگان شرکت میکنم. نکتهای در جلسات آزارم میداد و بالاخره مجبور شدم اعتراض کنم. آقایان و خانمها، مقامات و مسئولان، خبرنگاران و مجریان تلویزیون، همگی از عباراتی نظیر «اقلام بهداشتی مورد نیاز خانمها» و مشابه آن استفاده میکنند. یکی از انسانهای شریف سازمانهای مردمنهاد با هزار زحمت عبارت «محصولات سلولوزی مورد استفاده خانمها» را برای اشاره به «نوار بهداشتی» اختراع کرد.
سؤالم این است که آیا شهروندان، بالاخص زنان، در این جامعه باید برای نام بردن، خریدن و استفاده کردن از یک محصول ساده برای نیازی طبیعی، این گونه تحت فشار، خجالت کشیدن و معذب بودن باشند؟ سؤالم ساده است: آیا زنان با خریدن و استفاده کردن آن به کسی آسیبی میزنند یا کار زشتی میکنند؟
مسئولان تدارکات کمکرسانی خجالت میکشند این واژه را به زبان بیاورند و در نتیجه نه میتوانند به صراحت بگویند که چه موقع کمبودش هست و نه برای مثال حالا میتوانند به صراحت بگویند نیاز به این محصول رفع شده و مردم اقلام دیگری ارسال کنند. عاقبت این گفتمان ضد زن همان میشود که بر اساس یکی از ویدئوهای منتشرشده، کمکرسانها به سیلزدگان، پشت به زنان، فقط بستههای نوار بهداشتی را برای ایشان پرتاب میکنند (شاید همه جا این رفتار نادرست انجام نشده باشد). اسماش «نوار بهداشتی» است! برای رفع نیاز طبیعی نیمی از جمعیت انسانی روی کره زمین، بسیار هم حساس و مهم است، از بهکار بردن نامش خجالت نکشیم (رفرنس).
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم نوشته دکتر محمد فاضلی، جامعه پژوه معاصر ماست. برخی چیزها تابو هستند. کلمه تابو از زبان تونگا که یکی از زبانهای پلینزی است وام گرفته شده است. به عقیده اهالی جزایر پولی نزی، برخی از اشخاص یا اشیاء دارای قوهای مرموز و مافوق طبیعی هستند، بهطوریکه نزدیکشدن به آنها ممکن است خطرهای بزرگی مانند جنون، بیماری یا مرگ بهوجود آورد. یکی از زیباترین ترجمه هایی که برای واژه تابو شده است کلمه پرهیزه است. یعنی چیزی که باید از بیان یا انجام آن پرهیز کرد.
تابو یا پَرهیزه آن دسته از رفتارها و گفتارها است که برطبق فرهنگ، آیین یا مذهب، ممنوع و نکوهشپذیر است (تابوهای رفتاری و گفتاری). در سکانسی از یک سریال تلویزیونی، بازیگر نقش مرد داشت راجع به شرایط سخت زندگی و اینکه فرصت بودن با خانواده اش را ندارد صحبت می کرد. اینگونه شروع کرد که این قدر گرفتارم که فرصت نمی کنم مادرم را ببوسم. سپس گفت وقتم آنقدر کم است که نمی توانم پسرم و دخترم را ببوسم. در این جا قاعدتا نوبت به همسرش می رسید. جمله این گونه شروع شد: حتی وقت نمی کنم آن بنده خدا ... و درست این جا جمله به بهانه ای (به تشخیص نویسنده سناریو و کارگردان) قطع شد. دقت میکنید بوسیدن همسر یک تابو است. اولا که همسر را می گوید آن بنده خدا و دوم اینکه حسرت بوسیدن مادر و پسر و دختر را بیان می کند اما بوسیدن همسر چیزی است که نباید گفته شود. به این می گویند پرهیزه یا تابو.
تابو (پرهیزه)ها حتما کارکردهایی دارند که در جامعه پذیرفته شده اند. اما می توانند با کارکردهای منفی نیز روبرو باشند. خانمی ایرانی تبار (رایکا زهتابچی) مستندی کوتاه ساخت به نام «پریود. نقطه سرخط». این فیلم، بیننده را به مناطق روستایی هند می برد و مشکلاتی را که عادت ماهانه بر سر راه دختران میگذارد تصویر می کند. بسیاری از دختران، به دلیل عدم دسترسی به نوار بهداشتی و استفاده از روزنامه و یا برگ برای متوقف کردن خونریزی دچار عفونت می شوند. فیلم، همچنین از تأثیر منفی عادت ماهانه بر روند آموزشی دختران می گوید چرا که دخترها در دوران عادت ماهانه، مجبور میشوند در خانه بمانند و از تحصیل عقب می افتند. بر اساس آمارها، ۲۳ درصد از دختران با رسیدن به سن بلوغ، تحصیل را کنار می گذارند. به این ها اضافه کنید عدم دستیابی به فرصت های کاری همچنین حقارت و شرمی که تا انتهای عمر باید با آن زندگی کنند. این فیلم جایزه اسکار گرفت.
چه باید کرد؟
▫️ از رسانهها استفاده کنیم برای توضیح کژکارکردهایی که تابوها برای ما دارند (مانند فیلم پریود. نقطه سرخط!)
▫️نسل بعدی را آگاه تر، باشعورتر، با سوادتر از خود تربیت کنیم. سواد جنسی را به آنان بیاموزیم. اگر آموزش و پرورش از این کار ناتوان است این وظیفه بر عهده ما (پدران و مادران) است.
▫️از این پس به این بیندیشیم به اینکه سانسورها، خشونت ها و تحقیرهای کلامی که در قالب شوخی و جدی به کار می بریم چقدر می تواند روی کیفیت زندگی انبوهی از آدم ها تاثیر منفی بگذارد. من و شما مسوول پیراستن وضعیت موجود و ساختن وضعیت مطلوب هستیم نه کس دیگری.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️در سوئد انجمنی هست به نام «دستِکم روزی یک آشغال از روی زمین بردار». دبیر افتخاری انجمن، پادشاه سوئد است.
روزی در تلویزیون از یکی از مسئولان انجمن پرسیده شد: شما فکر میکنید با این کار، سوئد تبدیل به بهشت میشود؟
جواب داد: نه. ما، اعضای انجمن، انسانهای متوهمی نیستیم. اما به این اعتقاد راسخ داریم که اگر کسی، روزی یک آشغال از روی زمین بردارد، خودش هرگز آشغال روی زمین نمیاندازد!
منبع کانال خوب شهر مهربان (@shahr_mehraban)
روزی در تلویزیون از یکی از مسئولان انجمن پرسیده شد: شما فکر میکنید با این کار، سوئد تبدیل به بهشت میشود؟
جواب داد: نه. ما، اعضای انجمن، انسانهای متوهمی نیستیم. اما به این اعتقاد راسخ داریم که اگر کسی، روزی یک آشغال از روی زمین بردارد، خودش هرگز آشغال روی زمین نمیاندازد!
منبع کانال خوب شهر مهربان (@shahr_mehraban)
🔳⭕️تراژدی خوشبختی گم شده
وقتی جوان هستیم (بیست و پنج سال اول زندگی) دنیایی از گزینه ها پیش روی ما وجود دارد. می خواهیم فضا نورد شویم. پول دار شویم. همسری فوق العاده داشته باشیم، هلی کوپتر شخصی، دان ده کاراته، به چهار زبان زنده دنیا مسلط باشیم و شخصی معروف و جهانی. صاحب یک کسب وکار چند هزار نفری و چند میلیاردی. و هزاران گزینه دیگر. وقتی به منو (فهرست انتخاب های) زندگی نگاه می کنیم انبوهی از انتخاب های رویایی، و این حسی از خوشبختی در ما ایجاد می کند. همین داشتن هدف باعث می شود که شور و شوق داشته باشیم، تلاش کنیم و پیشرفت. این، حس خوب خوشبختی را به ما می دهد. در بیست و پنج سال اول زندگی ممکن است ما چیزی نداشته باشیم که به واسطه آن خوشبخت باشیم اما دنیایی از گزینه ها، رویاها، اهداف و برنامه ها داریم که حس خوب فردای بهتر را برای ما ایجاد می کنند. ما نه به خاطر وضعیت امروزمان بلکه به خاطر تصوری که از فردایمان داریم خوشبختیم.
اما در یک سوم بعدی زندگی (از حدود بیست و پنج سالگی تا حدود پنجاه سالگی) اتفاق دیگری می افتد. برخی از اهداف ما، دانه دانه محقق میشوند. ازدواج می کنیم، سر کار می رویم، کسب وکاری راه اندازی میکنیم از دانشگاه فارغ التحصیل می شویم، رنگ کمربندهایمان در کاراته از زرد و نارنجی به سمت قهوه ای و مشکی می رود اما حس خوشبختی ما کمرنگ و کمرنگ تر و در نهایت ناپدید می شود. چرا؟ به سه دلیل:
دلیل اول؛ به این خاطر که همین طور که برخی از اهداف مان محقق می شوند، منوی (فهرست گزینه های) زندگی ما نیز غیرجذاب تر می شود. فرآیند بزرگشدن برابر است با کوچک شدن منوی زندگی. اگر به اهدافم دست پیدا کنم، در این صورت آن اهداف از زندگی من خارج میشوند و شور و نشاط دستیابی به آن اهداف نیز با آن از بین می رود. طوری که وقتی به چهل پنجاه سالگی می رسیم، تا حد زیادی شکل زندگی مان دیگر تعیین شده ، مگر اندک فرصتهایی برای ایجاد تغییرات کوچک.
دلیل دوم) به اهداف مان که می رسیم، دیگر برای مان خیلی جذاب نیست. وقتی می خواستیم فوق لیسانس مهندسی از یک دانشگاه صنعتی معروف بشویم فکر می کردیم که اگر این مدرک را بگیریم دنیامان عوض می شود. اما وقتی نمره آخرین درس دانشکده را هم که می گیریم می بینیم نه آنقدرها هم که فکر می کنیم این هدف نه مهم بود و نه جذاب و نه دگرگون کننده.
دلیل سوم) می فهمیم بخشی از اهداف مان دست نیافتنی است. برخی هدف هایی که تا 25 سالگی برای خودمان تصور کرده بودیم، نشدنی است. قرار نیست همه آدم ها بیل گیتس شوند یا مایکل شوماخر یا گری کاسپاروف یا نلسون ماندلا.
در یک سوم میانی زندگی آن چیزهایی که داری آنقدر مایه خوشبختی نیست و آن چیزهایی که نداری هم آنقدر انگیزاننده نیست که بخواهی خود را وقف آن کنی. خوشبختی ما گم می شود!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
خوشبختی گم شده، سرنوشت همه ماست. همه ما دیر یا زود در این ورطه خواهیم افتاد. چه می توان کرد؟
▫️ایجاد چالش های بدیع؛ زاکربرگ، را حتما میشناسید. او دیگر به آن اندازه شهرت و ثروت کسب کرده که فراتر از آن شاید برایش بی معنا باشد. زاکربرگ خالق و مالک فیسبوک، ابتدای هر سال برای خودش یک چالش بدیع طراحی می کند؛ یادگیری زبان ماندارین، هر روز بهاندازه یک و نیم کیلومتر دویدن، به تکتک ایالتهای آمریکا سر زدن و ... اهداف باید کاملا متفاوت از اهدافی باشد که تا حالا به آن عادت داشته اید اگر مثلا همیشه در مورد توسعه کسب وکارتان هدف گذاری می کردید حالا در مورد تعداد کودکان کاری هدف گذاری کنید که می خواهید به آن ها آموزش رایگان بدهید.
▫️تکنیک ستاره قطبی: اگر همه اهداف زندگی ما از جنس پروژه با خط پایان مشخص باشد ما دچار دردسر خواهیم شد. در کنار اهداف با خط پایان مشخص (مانند کسب مدرک دکتری یا رسیدن به دان ده کاراته) باید اهدافی داشت به سبک ستاره قطبی؛ شما همیشه به سوی اهداف حرکت می کنید اما هیچگاه (تاکید می کنم هیچگاه) به آن نمی رسید. مثلا شرکت تری ام گفته هدف من حل مسائل حل نشده است. یا یک فرد برای خودش گفته پایان کارتن خوابی. می دانیم این اهداف همیشه محقق نمی شوند اما همیشه برای ما انرژی و انگیزه ایجاد می کنند که صبح ساعت شش از خواب برخیزیم و یک گام به سمت ستاره قطبی حرکت کنیم.
▫️انتخاب اهداف متعالی؛ اینکه ما احساس تهی بودن و افسردگی می کنیم نشانه خوبی است، نشانه این است که ما هنوز زنده ایم. هنوز انسانیم. در درون هر انسان، حفره ای وجود دارد که جز با تکه ای از آسمان پر نمی شود. اینکه ما بعد از دستیابی به اهداف مان هنوز احساس تهی بودن می کنیم نشانه آن است که بخشی از وجود ما تشنه است، تشنگی کاملا متفاوت از ماشین، خانه و همسر و کسب وکار و شهرت و مقبولیت.
کامیابی از آن کسانی است که خود را محدود به پروژه ها نمی کنند و اهداف متعالی و ستاره قطبی دارند.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
وقتی جوان هستیم (بیست و پنج سال اول زندگی) دنیایی از گزینه ها پیش روی ما وجود دارد. می خواهیم فضا نورد شویم. پول دار شویم. همسری فوق العاده داشته باشیم، هلی کوپتر شخصی، دان ده کاراته، به چهار زبان زنده دنیا مسلط باشیم و شخصی معروف و جهانی. صاحب یک کسب وکار چند هزار نفری و چند میلیاردی. و هزاران گزینه دیگر. وقتی به منو (فهرست انتخاب های) زندگی نگاه می کنیم انبوهی از انتخاب های رویایی، و این حسی از خوشبختی در ما ایجاد می کند. همین داشتن هدف باعث می شود که شور و شوق داشته باشیم، تلاش کنیم و پیشرفت. این، حس خوب خوشبختی را به ما می دهد. در بیست و پنج سال اول زندگی ممکن است ما چیزی نداشته باشیم که به واسطه آن خوشبخت باشیم اما دنیایی از گزینه ها، رویاها، اهداف و برنامه ها داریم که حس خوب فردای بهتر را برای ما ایجاد می کنند. ما نه به خاطر وضعیت امروزمان بلکه به خاطر تصوری که از فردایمان داریم خوشبختیم.
اما در یک سوم بعدی زندگی (از حدود بیست و پنج سالگی تا حدود پنجاه سالگی) اتفاق دیگری می افتد. برخی از اهداف ما، دانه دانه محقق میشوند. ازدواج می کنیم، سر کار می رویم، کسب وکاری راه اندازی میکنیم از دانشگاه فارغ التحصیل می شویم، رنگ کمربندهایمان در کاراته از زرد و نارنجی به سمت قهوه ای و مشکی می رود اما حس خوشبختی ما کمرنگ و کمرنگ تر و در نهایت ناپدید می شود. چرا؟ به سه دلیل:
دلیل اول؛ به این خاطر که همین طور که برخی از اهداف مان محقق می شوند، منوی (فهرست گزینه های) زندگی ما نیز غیرجذاب تر می شود. فرآیند بزرگشدن برابر است با کوچک شدن منوی زندگی. اگر به اهدافم دست پیدا کنم، در این صورت آن اهداف از زندگی من خارج میشوند و شور و نشاط دستیابی به آن اهداف نیز با آن از بین می رود. طوری که وقتی به چهل پنجاه سالگی می رسیم، تا حد زیادی شکل زندگی مان دیگر تعیین شده ، مگر اندک فرصتهایی برای ایجاد تغییرات کوچک.
دلیل دوم) به اهداف مان که می رسیم، دیگر برای مان خیلی جذاب نیست. وقتی می خواستیم فوق لیسانس مهندسی از یک دانشگاه صنعتی معروف بشویم فکر می کردیم که اگر این مدرک را بگیریم دنیامان عوض می شود. اما وقتی نمره آخرین درس دانشکده را هم که می گیریم می بینیم نه آنقدرها هم که فکر می کنیم این هدف نه مهم بود و نه جذاب و نه دگرگون کننده.
دلیل سوم) می فهمیم بخشی از اهداف مان دست نیافتنی است. برخی هدف هایی که تا 25 سالگی برای خودمان تصور کرده بودیم، نشدنی است. قرار نیست همه آدم ها بیل گیتس شوند یا مایکل شوماخر یا گری کاسپاروف یا نلسون ماندلا.
در یک سوم میانی زندگی آن چیزهایی که داری آنقدر مایه خوشبختی نیست و آن چیزهایی که نداری هم آنقدر انگیزاننده نیست که بخواهی خود را وقف آن کنی. خوشبختی ما گم می شود!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
خوشبختی گم شده، سرنوشت همه ماست. همه ما دیر یا زود در این ورطه خواهیم افتاد. چه می توان کرد؟
▫️ایجاد چالش های بدیع؛ زاکربرگ، را حتما میشناسید. او دیگر به آن اندازه شهرت و ثروت کسب کرده که فراتر از آن شاید برایش بی معنا باشد. زاکربرگ خالق و مالک فیسبوک، ابتدای هر سال برای خودش یک چالش بدیع طراحی می کند؛ یادگیری زبان ماندارین، هر روز بهاندازه یک و نیم کیلومتر دویدن، به تکتک ایالتهای آمریکا سر زدن و ... اهداف باید کاملا متفاوت از اهدافی باشد که تا حالا به آن عادت داشته اید اگر مثلا همیشه در مورد توسعه کسب وکارتان هدف گذاری می کردید حالا در مورد تعداد کودکان کاری هدف گذاری کنید که می خواهید به آن ها آموزش رایگان بدهید.
▫️تکنیک ستاره قطبی: اگر همه اهداف زندگی ما از جنس پروژه با خط پایان مشخص باشد ما دچار دردسر خواهیم شد. در کنار اهداف با خط پایان مشخص (مانند کسب مدرک دکتری یا رسیدن به دان ده کاراته) باید اهدافی داشت به سبک ستاره قطبی؛ شما همیشه به سوی اهداف حرکت می کنید اما هیچگاه (تاکید می کنم هیچگاه) به آن نمی رسید. مثلا شرکت تری ام گفته هدف من حل مسائل حل نشده است. یا یک فرد برای خودش گفته پایان کارتن خوابی. می دانیم این اهداف همیشه محقق نمی شوند اما همیشه برای ما انرژی و انگیزه ایجاد می کنند که صبح ساعت شش از خواب برخیزیم و یک گام به سمت ستاره قطبی حرکت کنیم.
▫️انتخاب اهداف متعالی؛ اینکه ما احساس تهی بودن و افسردگی می کنیم نشانه خوبی است، نشانه این است که ما هنوز زنده ایم. هنوز انسانیم. در درون هر انسان، حفره ای وجود دارد که جز با تکه ای از آسمان پر نمی شود. اینکه ما بعد از دستیابی به اهداف مان هنوز احساس تهی بودن می کنیم نشانه آن است که بخشی از وجود ما تشنه است، تشنگی کاملا متفاوت از ماشین، خانه و همسر و کسب وکار و شهرت و مقبولیت.
کامیابی از آن کسانی است که خود را محدود به پروژه ها نمی کنند و اهداف متعالی و ستاره قطبی دارند.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️جنتلمن ها باید برقصند!
چندی پیش کلیپی منتشر شد که دانش آموزان آن با کلیپ «آقامون جنتلمنه» ساسی مانکن در حال رقصیدن و شادی هستند. انتشار این کلیپ تا تعدادی از نمایندگان مجلس به این موضوع واکنش نشان داده و خواستار استیضاح وزیر آموزش و پرورش شوند.
واکنش یکی از نمایندگان محترم را بخوانیم: «اینکه در مدرسهای ترانهای با محتوای بسیار سخیف آن هم با ساز و آواز و بزن و بکوب اجرا کنند و دانش آموزان را وادار به حرکات خاصی کنند آن هم در ساعت رسمی مدرسه، قابل قبول نیست. به عقیده بنده مدیران مدارس باید بلافاصله برکنار شوند. چطور آموزش و پرورش ما تا این حد غافل است؟»
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
مصیبت اینجاست که مجددا و برای هزارمین بار ما «رخداد» و «روند» را اشتباه گرفتیم. ایکاش مسوولان محترم؛ به این نکته مهم توجه می کردند که تمرکز بر رخدادها، و بی توجهی به روندها فاجعه آفرین است. بگذارید این موضوع را با چند مثال توضیح دهم.
مدت های طولانی است که اقتصاد ایران به خاطر اولویت های دیگر (اولویت های غیراقتصادی)، حالش خوب نیست. از طرفی سالانه یک میلیون نفر به بازار کار اضافه می شوند. این یعنی آرام آرام شکل گیری لشکر ده میلیونی بیکاران. این می شود یک روند. بی سر و صدا، آرام و خزنده. چرا به چشم نمی آید؟ چون یک میلیون نفر را اگر بر تعداد ماه های سال (۱۲) و تعداد شهرها و روستاهای کشور (۶۱۰۰۰) تقسیم کنیم می شود ماهی ۱ تا ۲ نفر بیکار اضافه می شود که خیلی به چشم نمی آید. اما جمع می شود، جمع می شود و یک باره ممکن است در بخشی از کشور گرسنگی، بیکارگی، بی درآمدی و بی آیندگی فشار بیاورد و آشوب به پا شود. این آشوب می شود رخداد. در این جاست که تمام تلاش مان را می کنیم که دوباره شرایط را به حالت عادی برگردانیم.
مثال دیگر؛ سال هاست که سنت ازدواج به خاطر مسایل فرهنگی و معیشتی به قهقهرا رفته است. این می شود یک روند. و هر سال به جمع کسانی که در سن ازدواج هستند افزوده می شود. روندها خزنده هستند. آرام آرام جمع می شوند و یک دفعه خود را نشان می دهند. مثلا چند وقت دیگر یک آپارتمان 100 واحدی در تهران یافت می شود که تمام آن متعلق به کسانی است که ازدواج سپید کرده اند و بیست کودک در آن زندگی می کنند که که پدر و مادر رسمی ندارند. این می شود یک رخداد. و اینجاست که رگ غیرت مسوولان محترم برجسته شده، بگیر و ببند و استیضاح. مساله حل می شود؟ خیر! روندها کار خودشان را می کنند. روندها با تذکرات پشت تریبون و موضع گیری های سیاسی و غیرسیاسی کاری ندارند، آرام سر خودشان را می اندازند پایین و کار خودشان را می کنند.
مسوولان محترم به این سه سوال صادقانه پاسخ دهند:
کودکانی که در این کلیپ میرقصیدند، پرورش یافته انقلاب بودند. همین نسلی که ما اینترنت و یوتیوب را برای شان فیلتر کردیم، ماهواره را ممنوع و برنامه های تلویزیونی را پاستوریزه، چه شد و کجا اشتباه کردید که این کودکان کاملا متفاوت از آنچه می خواستید پرروش یافتند؟
شما که در مورد رفتار آن کودکان این چنین برآشفته اید، مطمئن هستید که فرزندان شما این آهنگ را بلد نیستند؟ دقیقا این کودکان در خانه من و شما پرروش یافته اند. این ها نماینده جامعه هستند و نه بخشی محدود از آن. با کتمان واقعیت چیزی حل می شود؟
راحت ترین کار این است که آموزش و پرورش را مقصر بدانیم اما فراموش نکنیم که این رخداد در یک مدرسه اتفاق افتاد، اما روند آن در کل جامعه ما شکل گرفته است. اشتباه محض است اگر بخواهیم آموزش و پرورش را مقصر بدانیم، آموزش و پرورش می توانست در بهترین حالت، جلوی پخش موسیقی را می گرفت. اما تمام آن کودکان آهنگ ساسی مانکن را حفظ بوده اند!
ازدواج زیرزمینی، اشتغال زیرزمینی، ارتباط زیرزمینی، موسیقی زیر زمینی و ... همه و همه حاصل کشورداری کهنه و قدیمی است. پیش از آنکه رقص را برای دیگران منع کنید باید خودتان به رقص درآیید. مسوول محترم! جان پدر به رقص آ ! جنتلمن ها (آدم های پشت میز نشین غافل از روندهای زیرپوستی جامعه) باید برقصند!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
چندی پیش کلیپی منتشر شد که دانش آموزان آن با کلیپ «آقامون جنتلمنه» ساسی مانکن در حال رقصیدن و شادی هستند. انتشار این کلیپ تا تعدادی از نمایندگان مجلس به این موضوع واکنش نشان داده و خواستار استیضاح وزیر آموزش و پرورش شوند.
واکنش یکی از نمایندگان محترم را بخوانیم: «اینکه در مدرسهای ترانهای با محتوای بسیار سخیف آن هم با ساز و آواز و بزن و بکوب اجرا کنند و دانش آموزان را وادار به حرکات خاصی کنند آن هم در ساعت رسمی مدرسه، قابل قبول نیست. به عقیده بنده مدیران مدارس باید بلافاصله برکنار شوند. چطور آموزش و پرورش ما تا این حد غافل است؟»
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
مصیبت اینجاست که مجددا و برای هزارمین بار ما «رخداد» و «روند» را اشتباه گرفتیم. ایکاش مسوولان محترم؛ به این نکته مهم توجه می کردند که تمرکز بر رخدادها، و بی توجهی به روندها فاجعه آفرین است. بگذارید این موضوع را با چند مثال توضیح دهم.
مدت های طولانی است که اقتصاد ایران به خاطر اولویت های دیگر (اولویت های غیراقتصادی)، حالش خوب نیست. از طرفی سالانه یک میلیون نفر به بازار کار اضافه می شوند. این یعنی آرام آرام شکل گیری لشکر ده میلیونی بیکاران. این می شود یک روند. بی سر و صدا، آرام و خزنده. چرا به چشم نمی آید؟ چون یک میلیون نفر را اگر بر تعداد ماه های سال (۱۲) و تعداد شهرها و روستاهای کشور (۶۱۰۰۰) تقسیم کنیم می شود ماهی ۱ تا ۲ نفر بیکار اضافه می شود که خیلی به چشم نمی آید. اما جمع می شود، جمع می شود و یک باره ممکن است در بخشی از کشور گرسنگی، بیکارگی، بی درآمدی و بی آیندگی فشار بیاورد و آشوب به پا شود. این آشوب می شود رخداد. در این جاست که تمام تلاش مان را می کنیم که دوباره شرایط را به حالت عادی برگردانیم.
مثال دیگر؛ سال هاست که سنت ازدواج به خاطر مسایل فرهنگی و معیشتی به قهقهرا رفته است. این می شود یک روند. و هر سال به جمع کسانی که در سن ازدواج هستند افزوده می شود. روندها خزنده هستند. آرام آرام جمع می شوند و یک دفعه خود را نشان می دهند. مثلا چند وقت دیگر یک آپارتمان 100 واحدی در تهران یافت می شود که تمام آن متعلق به کسانی است که ازدواج سپید کرده اند و بیست کودک در آن زندگی می کنند که که پدر و مادر رسمی ندارند. این می شود یک رخداد. و اینجاست که رگ غیرت مسوولان محترم برجسته شده، بگیر و ببند و استیضاح. مساله حل می شود؟ خیر! روندها کار خودشان را می کنند. روندها با تذکرات پشت تریبون و موضع گیری های سیاسی و غیرسیاسی کاری ندارند، آرام سر خودشان را می اندازند پایین و کار خودشان را می کنند.
مسوولان محترم به این سه سوال صادقانه پاسخ دهند:
کودکانی که در این کلیپ میرقصیدند، پرورش یافته انقلاب بودند. همین نسلی که ما اینترنت و یوتیوب را برای شان فیلتر کردیم، ماهواره را ممنوع و برنامه های تلویزیونی را پاستوریزه، چه شد و کجا اشتباه کردید که این کودکان کاملا متفاوت از آنچه می خواستید پرروش یافتند؟
شما که در مورد رفتار آن کودکان این چنین برآشفته اید، مطمئن هستید که فرزندان شما این آهنگ را بلد نیستند؟ دقیقا این کودکان در خانه من و شما پرروش یافته اند. این ها نماینده جامعه هستند و نه بخشی محدود از آن. با کتمان واقعیت چیزی حل می شود؟
راحت ترین کار این است که آموزش و پرورش را مقصر بدانیم اما فراموش نکنیم که این رخداد در یک مدرسه اتفاق افتاد، اما روند آن در کل جامعه ما شکل گرفته است. اشتباه محض است اگر بخواهیم آموزش و پرورش را مقصر بدانیم، آموزش و پرورش می توانست در بهترین حالت، جلوی پخش موسیقی را می گرفت. اما تمام آن کودکان آهنگ ساسی مانکن را حفظ بوده اند!
ازدواج زیرزمینی، اشتغال زیرزمینی، ارتباط زیرزمینی، موسیقی زیر زمینی و ... همه و همه حاصل کشورداری کهنه و قدیمی است. پیش از آنکه رقص را برای دیگران منع کنید باید خودتان به رقص درآیید. مسوول محترم! جان پدر به رقص آ ! جنتلمن ها (آدم های پشت میز نشین غافل از روندهای زیرپوستی جامعه) باید برقصند!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️استراتژیست ها چگونه می اندیشند؟
ده ها داستان جذاب و واقعی از هنر استراتژیک اندیشیدن
کتاب ذهن استراتژیست در مدت کوتاهی به چاپ دوم رسید
اطلاعات بیشتر و دانلود اسلایدهای کتاب؛
https://goo.gl/jZnGNp
ده ها داستان جذاب و واقعی از هنر استراتژیک اندیشیدن
کتاب ذهن استراتژیست در مدت کوتاهی به چاپ دوم رسید
اطلاعات بیشتر و دانلود اسلایدهای کتاب؛
https://goo.gl/jZnGNp
🔳⭕️... شعر تحویل من نده!...
می دانم احتمال دارد نوشته زیر را که بخوانی شروع کنی به غر و لند کردن. ولی حوصله کن و تا اخر بخوان. این وضعیت بسیاری از ماهاست این روزها:
اگر زورت به تحریم ها نمی رسد، اگر سیاستمداران به حرف هایت گوش نمی دهند، اگر نه اقتصاد درست می شود، نه حکومت، نه دولت، نه مردم؛ اگر افسردگی و ناامیدی و بیچارگی هر روز بخشی از تو را می جود و تو هر روز کمتر از دیروز زنده ای؛
اگر نه پول روانشناس داری نه اعتقاد به دارو؛ بلند شو برو عطاری محل یک سیر بذر شاهی بخر شش هزار تومان و یک کم تخم گشنیز هم و آنها را توی گلدان هایی کوچک بکار. هر چقدر هم که اوضاع خراب باشد شاید یک پنجره داشته باشی با کمی نور. این همه خاک را هم که هر روز بر سر می کنیم، کمی اش را در گلدان بریز و چند قطره آب، همین.
چند روز بعد با خودت می گویی یعنی من از این بذرهای کوچک هم کمترم که سبز شدند!
امیدواری و سماجت درسی ست که من از بذرهای کوچک می گیرم.
هر چقدر جامعه تلختر شود مصاحبتت را با گیاهان بیشتر کن، آنها بیشتر از آدم ها راز بقا را می دانند.
آنها غر نمی زنند، آنها می رویند.
ما که به مشتی بذر شاهی و گشنیز دلخوشیم نه به خاطر این است که مبتذلیم و نادان و نه به خاطر این است که اخبار گوش نمی دهیم؛ ما به روییدن و رویاندن پایبندیم چون به زندگی قول داده ایم که زندگی کنیم، ما به خود وفاداریم و هیچ چیز و هیچکس باعث نخواهد شد که به زندگی خیانت کنیم.
ما سر قول خویش مانده ایم (رفرنس: عرفان نظر آهاری؛ @erfannazarahari)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
می دانم احتمال زیاد وقتی متن بالا را می خوانید، توی دل تان به من یا نویسنده اصلی فحش می دهید و می گویید شعر تحویل من نده! مشکلاتی معیشتی را که نمی شود با شعر گفتن یا نوشته ادبی حل کرد. به اندازه کافی مسوولان محترم گفتار درمانی می کنند! دیگر در این زمینه به خودکفایی رسیده ایم. اجاره خانه ای که ندارم، گوشتی که دیگر تبدیل رویا شده و پشت ویترین نگاهش می کنیم، نگاه ملتمس فرزندم برای خرید چیزی که پولش را ندارم را هم با این توصیه شاعرانه می شود حل کرد؟ قطعا و مطمئنا نمی شود حل کرد.
اما این نویسنده هم روزگار ما به زبان شعر، توصیه مهمی را برای من و شما در شرایط دشوار گفته است. در شرایط دشوار، مهم ترین اقدام، «انتقال تمرکز» است. به صورت طبیعی ما در شرایط دشوار متمرکز می شویم روی مسایل، مشکلات، بدبختی ها، مقصرها و ناکامی ها. متمرکز می شویم روی چیزهایی که از دست داده ایم. روی رویاهایی که داشتیم اما تباه شد. روی نقشه هایی که کشیدیم اما نقش بر آب شد. در صورتی که این اشتباه، مرگبار است. باید متغیرهای غیرقابل کنترل را شناسایی کرد، آن ها را پذیرفت. سپس از خود پرسید من با متغیرهای قابل کنترلم چه می توانم بکنم؟
اینکه اجاره خانه ها رفته بالا را من نمی توانم پایین بیاورم.
اینکه سیاستمداران به حرف های مان گوش نمی دهند، را نمی شود تغییر داد.
اینکه تورم، اجناس معمولی سابق را تبدیل کرده است به کالاهای لوکس نمی توان کاری کرد.
این ها را باید پذیرفت. اینکه من شب تا صبح به این ها فکر کنم چه فایده ای دارد؟ هیچ!
در عوض باید روی متغیرهای قابل کنترل هر چند کوچک. هر چند کم تاثیر. هر چند معمولی. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این است که با خانواده مان بنشینیم شرایط موجود را برای شان توضیح دهیم و بگوییم که فعلا تا دو سال باید کمربندهایمان را محکم تر ببندیم. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این باشد که دیوار خانه مان را بعد از مدت ها، خودمان با کمترین امکانات و به صورت خانوادگی رنگ آمیزی کنیم و با هم لذت ببریم.
گلدان کوچک آن شاعر، نماد یک کار کوچک ِ معمولی ِ به ظاهر کم اهمیت است. منتها کاری که فعلا از دست ما بر می آید. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این باشد که در یک گلدان کوچک، بذر یک گل را بکاریم. شاید تنها کاری که از دست ما برمی آید این باشد که دست دیگری را بگیریم. تکرار می کنم. این شعر نیست. این که ما به مشتی بذر گشنیز دلخوشیم نه به خاطر این است که مبتذلیم و نادان و نه به خاطر این است که اخبار گوش نمی دهیم؛ ما می خواهیم امروز را به فردا گره بزنیم. تا اطلاع ثانوی، به زندگی وفادار باش. دنیا همیشه اینگونه نخواهد ماند.
پی نوشت: این مطلب را چه زمانی نوشتم؟ در شرایط شبه دشوار! بعد از یک سفر کاری فشرده با کم خوابی زیاد، پرواز ما به خاطر شرایط تحریم، 5 ساعت تاخیر داشت. بالاخره سوار شدیم. سپس مشکل فنی برایش پیش آمد. خلبان گفت تا تایید نشود پرواز نمی کنیم، دو ساعت معطل شدیم. خواستیم بپریم،جو فرودگاه آنقدر بد شد که نه تنها هواپیمای ما، که تمام پروازها زمین گیر شدند. 9.5 ساعت تاخیر. می توانستم مانند دیگران غر بزنم. فحش بدهم. اما نشستم و بذر گشنیز کاشتم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
می دانم احتمال دارد نوشته زیر را که بخوانی شروع کنی به غر و لند کردن. ولی حوصله کن و تا اخر بخوان. این وضعیت بسیاری از ماهاست این روزها:
اگر زورت به تحریم ها نمی رسد، اگر سیاستمداران به حرف هایت گوش نمی دهند، اگر نه اقتصاد درست می شود، نه حکومت، نه دولت، نه مردم؛ اگر افسردگی و ناامیدی و بیچارگی هر روز بخشی از تو را می جود و تو هر روز کمتر از دیروز زنده ای؛
اگر نه پول روانشناس داری نه اعتقاد به دارو؛ بلند شو برو عطاری محل یک سیر بذر شاهی بخر شش هزار تومان و یک کم تخم گشنیز هم و آنها را توی گلدان هایی کوچک بکار. هر چقدر هم که اوضاع خراب باشد شاید یک پنجره داشته باشی با کمی نور. این همه خاک را هم که هر روز بر سر می کنیم، کمی اش را در گلدان بریز و چند قطره آب، همین.
چند روز بعد با خودت می گویی یعنی من از این بذرهای کوچک هم کمترم که سبز شدند!
امیدواری و سماجت درسی ست که من از بذرهای کوچک می گیرم.
هر چقدر جامعه تلختر شود مصاحبتت را با گیاهان بیشتر کن، آنها بیشتر از آدم ها راز بقا را می دانند.
آنها غر نمی زنند، آنها می رویند.
ما که به مشتی بذر شاهی و گشنیز دلخوشیم نه به خاطر این است که مبتذلیم و نادان و نه به خاطر این است که اخبار گوش نمی دهیم؛ ما به روییدن و رویاندن پایبندیم چون به زندگی قول داده ایم که زندگی کنیم، ما به خود وفاداریم و هیچ چیز و هیچکس باعث نخواهد شد که به زندگی خیانت کنیم.
ما سر قول خویش مانده ایم (رفرنس: عرفان نظر آهاری؛ @erfannazarahari)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
می دانم احتمال زیاد وقتی متن بالا را می خوانید، توی دل تان به من یا نویسنده اصلی فحش می دهید و می گویید شعر تحویل من نده! مشکلاتی معیشتی را که نمی شود با شعر گفتن یا نوشته ادبی حل کرد. به اندازه کافی مسوولان محترم گفتار درمانی می کنند! دیگر در این زمینه به خودکفایی رسیده ایم. اجاره خانه ای که ندارم، گوشتی که دیگر تبدیل رویا شده و پشت ویترین نگاهش می کنیم، نگاه ملتمس فرزندم برای خرید چیزی که پولش را ندارم را هم با این توصیه شاعرانه می شود حل کرد؟ قطعا و مطمئنا نمی شود حل کرد.
اما این نویسنده هم روزگار ما به زبان شعر، توصیه مهمی را برای من و شما در شرایط دشوار گفته است. در شرایط دشوار، مهم ترین اقدام، «انتقال تمرکز» است. به صورت طبیعی ما در شرایط دشوار متمرکز می شویم روی مسایل، مشکلات، بدبختی ها، مقصرها و ناکامی ها. متمرکز می شویم روی چیزهایی که از دست داده ایم. روی رویاهایی که داشتیم اما تباه شد. روی نقشه هایی که کشیدیم اما نقش بر آب شد. در صورتی که این اشتباه، مرگبار است. باید متغیرهای غیرقابل کنترل را شناسایی کرد، آن ها را پذیرفت. سپس از خود پرسید من با متغیرهای قابل کنترلم چه می توانم بکنم؟
اینکه اجاره خانه ها رفته بالا را من نمی توانم پایین بیاورم.
اینکه سیاستمداران به حرف های مان گوش نمی دهند، را نمی شود تغییر داد.
اینکه تورم، اجناس معمولی سابق را تبدیل کرده است به کالاهای لوکس نمی توان کاری کرد.
این ها را باید پذیرفت. اینکه من شب تا صبح به این ها فکر کنم چه فایده ای دارد؟ هیچ!
در عوض باید روی متغیرهای قابل کنترل هر چند کوچک. هر چند کم تاثیر. هر چند معمولی. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این است که با خانواده مان بنشینیم شرایط موجود را برای شان توضیح دهیم و بگوییم که فعلا تا دو سال باید کمربندهایمان را محکم تر ببندیم. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این باشد که دیوار خانه مان را بعد از مدت ها، خودمان با کمترین امکانات و به صورت خانوادگی رنگ آمیزی کنیم و با هم لذت ببریم.
گلدان کوچک آن شاعر، نماد یک کار کوچک ِ معمولی ِ به ظاهر کم اهمیت است. منتها کاری که فعلا از دست ما بر می آید. شاید گاهی تنها کاری که از دست ما بر می آید این باشد که در یک گلدان کوچک، بذر یک گل را بکاریم. شاید تنها کاری که از دست ما برمی آید این باشد که دست دیگری را بگیریم. تکرار می کنم. این شعر نیست. این که ما به مشتی بذر گشنیز دلخوشیم نه به خاطر این است که مبتذلیم و نادان و نه به خاطر این است که اخبار گوش نمی دهیم؛ ما می خواهیم امروز را به فردا گره بزنیم. تا اطلاع ثانوی، به زندگی وفادار باش. دنیا همیشه اینگونه نخواهد ماند.
پی نوشت: این مطلب را چه زمانی نوشتم؟ در شرایط شبه دشوار! بعد از یک سفر کاری فشرده با کم خوابی زیاد، پرواز ما به خاطر شرایط تحریم، 5 ساعت تاخیر داشت. بالاخره سوار شدیم. سپس مشکل فنی برایش پیش آمد. خلبان گفت تا تایید نشود پرواز نمی کنیم، دو ساعت معطل شدیم. خواستیم بپریم،جو فرودگاه آنقدر بد شد که نه تنها هواپیمای ما، که تمام پروازها زمین گیر شدند. 9.5 ساعت تاخیر. می توانستم مانند دیگران غر بزنم. فحش بدهم. اما نشستم و بذر گشنیز کاشتم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️از برنامه ریزی استراتژی سنتی خسته شده اید؟
احساس می کنید برنامه ریزی استراتژیک سر کاری است؟
در جستجوی روشی برای خلق استراتژی های واقعی هستید؟
هنر رقصیدن با استراتژی را بیاموزید.
خرید و دانلود کتاب هنر رقصیدن با استراتژی
https://bit.ly/2Qpvult
احساس می کنید برنامه ریزی استراتژیک سر کاری است؟
در جستجوی روشی برای خلق استراتژی های واقعی هستید؟
هنر رقصیدن با استراتژی را بیاموزید.
خرید و دانلود کتاب هنر رقصیدن با استراتژی
https://bit.ly/2Qpvult
🔳⭕️جامعه عقب افتاده ها!
راننده تاکسی به خانمی برای تداوم ارتباط پیشنهادی می دهد. آن خانم هم از مشخصات این راننده اسکرین شات گرفته و در اینستاگرام منتشر می کند. عروس در مجلس عروسی به خاطر رقصیدن کودکان در وسط استیج و بی نظمی به وجود آمده، عصبانی می شود و با چهره ای برافروخته با کسی صحبت می کند. یکی از مهمانان، پنهانی از عروس فیلم می گیرد و در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. دختری در یک جشن تولد به شکل عجیب و غریبی می رقصد. ظاهرا زیاد الکل مصرف کرده است. یکی از حضار از او فیلم گرفته و منتشر می کند.
رسواسازی اینترنتی این روزها هر روز خبر سازند. در رسواسازی آنلاین یا اینترنتی، فردی که تلفن همراه دارد در موقعیت های مختلف از یک رفتار یا اتفاق که افکار عمومی نسبت به آن حساس است فیلم می گیرد و آن را در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. این رسواسازی می تواند به تخریب تمام زندگی یک فرد منجر شود. برای مثال روزانه صدها نفر در شهر تهران سرقت می کنند. برخی از آنان دستگیر و طبق قانون مجازات می شوند. فرض کنید مالک یکی از ساختمان های دارای دوربین مداربسته، تصویر چهره یکی از سارقان را، صرفا به این دلیل که برای دیگران جالب است، در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. تفاوت این سارق با سایر سارقان آن است که سارقان دیگر بی سروصدا طبق قانون مجازات می شوند ولی این سارق علاوه بر مجازات قانونی، از نظر وجهه اجتماعی نیز مجازات می شود. تمام اقوام و آشنایان او پی می برند که او سارق است. تمامی همکلاسی های فرزندان او پی می برند که پدر همکلاسی شان سارق است. زندگی او تا آخر عمر زیر سایه این رسواسازی قرار می گیرد. (رفرنس فردین علیخواه)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
ما در جامعه شناسی مفهومی داریم که به پس ماندگی فرهنگی، دیرکرد فرهنگی یا عقب افتادگی فرهنگی تعبیر می شود. به زبان ساده این پدیده زمانی رخ می دهد که فرهنگ از تغییرات جا می ماند. مثلا یک تکنولوژی جدید وارد می شود، کاربرد آن تکنولوژی در جامعه گسترش می یاید اما فرهنگ (آداب و اخلاق) متناسب با آن در جامعه رشد نیافته است.
این چیزی است که در گروه بزرگی از کشورهای در حال توسعه دیده می شود. ورود تعداد بیشماری از مظاهر زندگی مدرن به این کشورها (نظیر شهرنشینی، آپارتماننشینی، خودرو، موبایل، تلویزیون) بسیار سریع تر از فرهنگ مناسب شهرنشینی درست، آپارتمان نشینی مطلوب، رانندگی آدمیزادی و .... بوده است. این امر همان پس ماندگی فرهنگی است. سال هاست که خودور وارد کشور ما شده است؛ این موجودات آهنی در خیابان های ما تردد می کنند اما هنوز که هنوز است فرهنگ ترافیکی بسامانی نداریم. ما در حوزه فناوری اطلاعات دچار عقب ماندگی شدید فرهنگی هستیم که یکی از مصادیق آن رسواسازی اینترنتی است. چه می توان کرد؟
▫️آگاهی اخلاقی خود را و به ويژه نسل بعدی را توسعه دهیم: اعتراف می کنم که کسی نبود به ما در مورد اهمیت حریم خصوصی چیزی بگوید و حرمت و حساسیت آن را به ما گوشزد کند. کسی نبود به ما بگوید که نباید به راحتی کپی-پیست کنیم. حالا ماییم که اولا باید آگاهی اخلاقی خود را توسعه دهیم و ثانیاً نسل بعدی را. ما باید به نسل بعدی این هفت نکته را بیاموزیم که این موبایلی که دست ماست نباید رسانه ای باشد برای 1- توهين و تحقير ديگران (دیگر اقوام، دیگر ادیان، دیگر ملل و ...)، 2- بي احترامي به مقدسات ديني، 3- ورود بدون اجازه به حریم خصوصی یا جاسوسي 4- هك كردن، 5- اخاذي، 6- نقض مالكيت معنوي ديگران، 7- ترویج شايعات يا مطالب دروغ و غيرواقعي. کمترین کار این است که به خود و نسل بعدی بیاموزیم که هر مطلبی که می خوانیم را نفهمیده و نسنجیده به سرعت برای دیگران فوروارد نکنیم. اولین کار این است که نقد خوب است. توهین نه!
یکی از بهترین روش ها پرسیدن سوالات اخلاقی از خودمان و دیگران است؟ مثلا از خود/دیگران بپرسیم آیا اینکه تصویر عروسی دوست مان را بدون اجازه خودش منتشر کنیم کار درستی است؟ آیا انتشار دعوای زن و شوهری که در خیابان با هم درگیر شده اند اخلاقی است؟ آیا حتی انتشار تصویر یک متهم هزار میلیاردی قبل از آن که حکم دادگاه قطعی شود کار قابل توجیهی است؟
▫️در ضمن باید به وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات یک تذکر جدی داد: شما فقط وظیفه ندارید که تکنولوژی 4g را تبدیل کنيد به 5g، اینکه سرعت اینترنت را دوبرابر و چند برابر کنید نباید به تنهایی افتخار تلقی شود. وظیفه مهم دیگر شما این است که این عقب افتادگی را با محوریت سازمان های مردمی و مشارکت وزارت ارشاد و سایرین جبران کنيد.
اگر در یک جامعه عقب افتاده به دنیا بیاییم این تقصیر ما نیست اما اگر در یک جامعه عقب افتاده از دنیا برویم این دیگر تقصیر ماست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
راننده تاکسی به خانمی برای تداوم ارتباط پیشنهادی می دهد. آن خانم هم از مشخصات این راننده اسکرین شات گرفته و در اینستاگرام منتشر می کند. عروس در مجلس عروسی به خاطر رقصیدن کودکان در وسط استیج و بی نظمی به وجود آمده، عصبانی می شود و با چهره ای برافروخته با کسی صحبت می کند. یکی از مهمانان، پنهانی از عروس فیلم می گیرد و در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. دختری در یک جشن تولد به شکل عجیب و غریبی می رقصد. ظاهرا زیاد الکل مصرف کرده است. یکی از حضار از او فیلم گرفته و منتشر می کند.
رسواسازی اینترنتی این روزها هر روز خبر سازند. در رسواسازی آنلاین یا اینترنتی، فردی که تلفن همراه دارد در موقعیت های مختلف از یک رفتار یا اتفاق که افکار عمومی نسبت به آن حساس است فیلم می گیرد و آن را در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. این رسواسازی می تواند به تخریب تمام زندگی یک فرد منجر شود. برای مثال روزانه صدها نفر در شهر تهران سرقت می کنند. برخی از آنان دستگیر و طبق قانون مجازات می شوند. فرض کنید مالک یکی از ساختمان های دارای دوربین مداربسته، تصویر چهره یکی از سارقان را، صرفا به این دلیل که برای دیگران جالب است، در شبکه های اجتماعی منتشر می کند. تفاوت این سارق با سایر سارقان آن است که سارقان دیگر بی سروصدا طبق قانون مجازات می شوند ولی این سارق علاوه بر مجازات قانونی، از نظر وجهه اجتماعی نیز مجازات می شود. تمام اقوام و آشنایان او پی می برند که او سارق است. تمامی همکلاسی های فرزندان او پی می برند که پدر همکلاسی شان سارق است. زندگی او تا آخر عمر زیر سایه این رسواسازی قرار می گیرد. (رفرنس فردین علیخواه)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
ما در جامعه شناسی مفهومی داریم که به پس ماندگی فرهنگی، دیرکرد فرهنگی یا عقب افتادگی فرهنگی تعبیر می شود. به زبان ساده این پدیده زمانی رخ می دهد که فرهنگ از تغییرات جا می ماند. مثلا یک تکنولوژی جدید وارد می شود، کاربرد آن تکنولوژی در جامعه گسترش می یاید اما فرهنگ (آداب و اخلاق) متناسب با آن در جامعه رشد نیافته است.
این چیزی است که در گروه بزرگی از کشورهای در حال توسعه دیده می شود. ورود تعداد بیشماری از مظاهر زندگی مدرن به این کشورها (نظیر شهرنشینی، آپارتماننشینی، خودرو، موبایل، تلویزیون) بسیار سریع تر از فرهنگ مناسب شهرنشینی درست، آپارتمان نشینی مطلوب، رانندگی آدمیزادی و .... بوده است. این امر همان پس ماندگی فرهنگی است. سال هاست که خودور وارد کشور ما شده است؛ این موجودات آهنی در خیابان های ما تردد می کنند اما هنوز که هنوز است فرهنگ ترافیکی بسامانی نداریم. ما در حوزه فناوری اطلاعات دچار عقب ماندگی شدید فرهنگی هستیم که یکی از مصادیق آن رسواسازی اینترنتی است. چه می توان کرد؟
▫️آگاهی اخلاقی خود را و به ويژه نسل بعدی را توسعه دهیم: اعتراف می کنم که کسی نبود به ما در مورد اهمیت حریم خصوصی چیزی بگوید و حرمت و حساسیت آن را به ما گوشزد کند. کسی نبود به ما بگوید که نباید به راحتی کپی-پیست کنیم. حالا ماییم که اولا باید آگاهی اخلاقی خود را توسعه دهیم و ثانیاً نسل بعدی را. ما باید به نسل بعدی این هفت نکته را بیاموزیم که این موبایلی که دست ماست نباید رسانه ای باشد برای 1- توهين و تحقير ديگران (دیگر اقوام، دیگر ادیان، دیگر ملل و ...)، 2- بي احترامي به مقدسات ديني، 3- ورود بدون اجازه به حریم خصوصی یا جاسوسي 4- هك كردن، 5- اخاذي، 6- نقض مالكيت معنوي ديگران، 7- ترویج شايعات يا مطالب دروغ و غيرواقعي. کمترین کار این است که به خود و نسل بعدی بیاموزیم که هر مطلبی که می خوانیم را نفهمیده و نسنجیده به سرعت برای دیگران فوروارد نکنیم. اولین کار این است که نقد خوب است. توهین نه!
یکی از بهترین روش ها پرسیدن سوالات اخلاقی از خودمان و دیگران است؟ مثلا از خود/دیگران بپرسیم آیا اینکه تصویر عروسی دوست مان را بدون اجازه خودش منتشر کنیم کار درستی است؟ آیا انتشار دعوای زن و شوهری که در خیابان با هم درگیر شده اند اخلاقی است؟ آیا حتی انتشار تصویر یک متهم هزار میلیاردی قبل از آن که حکم دادگاه قطعی شود کار قابل توجیهی است؟
▫️در ضمن باید به وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات یک تذکر جدی داد: شما فقط وظیفه ندارید که تکنولوژی 4g را تبدیل کنيد به 5g، اینکه سرعت اینترنت را دوبرابر و چند برابر کنید نباید به تنهایی افتخار تلقی شود. وظیفه مهم دیگر شما این است که این عقب افتادگی را با محوریت سازمان های مردمی و مشارکت وزارت ارشاد و سایرین جبران کنيد.
اگر در یک جامعه عقب افتاده به دنیا بیاییم این تقصیر ما نیست اما اگر در یک جامعه عقب افتاده از دنیا برویم این دیگر تقصیر ماست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️تهران، شهر بدون گرسنه
میهمانی گرفته اید، غذا اضافه اومده؟
"جمعیت طلوع بی نشان ها" پیک می فرستد، غذا را از شما می گیرد و به نیازمندان و بی خانمان های تهران می رساند
02155739956
www.toloo.org
این کار خوب را اطلاع رسانی کنیم!
میهمانی گرفته اید، غذا اضافه اومده؟
"جمعیت طلوع بی نشان ها" پیک می فرستد، غذا را از شما می گیرد و به نیازمندان و بی خانمان های تهران می رساند
02155739956
www.toloo.org
این کار خوب را اطلاع رسانی کنیم!
🔳⭕️دام عسل زنان جاسوس اسرائیلی
یکی از مهمترین مأموریت هایی که موساد (سازمان اطلاعاتی اسرائیل) انجام داد، بازگرداندن یکی از دانشمند هستهای اسرائیلی بود که فرار کرده بود. او اسرار تأسیسات اتمی اسرائیل را به هفته نامه ساندی تایمز فروخته بود و از کشور گریخته بود. مشکل آنجا بود که با توافقات امنیتی بین سرویسهای جاسوسی اسرائیل و انگلیس، دستگيری و ربایش او در خاک انگلستان امکان پذیر نبود.
یکی از جاسوسان موساد در نقش یک گردشگر آمریکایی خود را به این دانشمند نزدیک کرد و بعد از مدتی با هم قرار گذاشتند که تعطیلات آخر هفته را برای تفریح به ایتالیا بروند. چند ساعت پس از ورودشان به خاک ایتالیا، موساد وی را دستگیر و به سرزمینهای اشغالی برگرداند. وی محاکمه و به 18 سال زندان محکوم شد. این یکی از انواع دام عسل است.
دام عسل (Honey Trap) نام مأموریتهای ویژهای است که جاسوسان زن اسرائیلی انجام آن را بر عهده دارند. در جریان این مأموریتها، جاسوسان به افراد مورد نظر نزدیک شده و با آن ها ارتباط برقرار می کنند و آن ها را وارد یک رابطه بدون بازگشت می کنند. اطلاعاتی از آن ها بدست می آورند، اگر آن ها متوجه نشوند که این فرآیند دزدی اطلاعات ادامه خواهد داشت. اگر هم متوجه شوند دو گزینه دارند:
یا اینکه به خطای خود اعتراف کنند که هزینه بالایی برای اعتبار و آبروی شان خواهد داشت و حتی ممکن است به قیمت جانشان تمام شود. یا اینکه به فرآیند همکاری ادامه دهند و همچنان اطلاعات بدهند. یک بازی دو سر باخت!! جالب اینجاست که یکی از مراجع دینی نزدیک به صهیونیست، استفاده از زنان برای انجام مأموریتهای جاسوسی و فریب دادن دشمنان را مجاز شمرده است و حتی آن را نوعی عبادت و خدمت به صهیونیسم می داند (رفرنس: مشرق نیوز)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
ممکن است فکر کنید دام عسل فقط برای سیاست مداران و دانشمندان استفاده می شود. این تفکر اشتباه است. بگذارید با یک مثال مساله را تشریح کنم:
مدیر ارشد یک سازمان هستید به شما می گویند بیایید در این جا، سرمایه گذاری کنید. سرمایه گذاری خیلی جذاب به نظر می رسد. شما هم قانع می شوید و سرمایه گذاری می کنید سه ماه بعد می گویند اگر یک میلیارد دیگر ندهید کل سرمایه گذاری از بین می رود شما دو گزینه دارید؛
یا اعلام کنید که تصمیم تان از اول برای سرمایه گذاری اشتباه بوده است که این منجر به از بین رفتن اعتبار بیست ساله شما می شود یا یا اینکه یک میلیارد دیگر تزریق کنید، خُب شما گزینه دوم را انتخاب می کنید!
ماه بعد می گویند انجام پروژه به یک گیر برخورد کرده و تا رشوه ندهیم کار جلو نمی رود. باید رشوه بدهیم وگرنه پروژه می خوابد. شما باز دو گزینه دارید، یا پروژه را کنسل کنید یا اینکه رشوه بدهید. شما گزینه دوم را انتخاب می کنید. و چون نمی دانید که چگونه رشوه را در حساب های شرکت ثبت کنید، مجبورید یک قرارداد صوری ببندید و حساب سازی کنید. دو ماه بعد می گویند که برای پیشبرد پروژه به یک امضای طلایی نیاز داریم که روی میز فلان مدیر گیر کرده است. اتفاقا آن مدیر با شما آشناست. از شما می خواهند که با وی لابی (مذاکره و بده بستان) کنید. شما باز هم دو گزینه دارید....
خلاصه چشم باز می کنید می بینید که بعد از چند مدت یک پروژه دارید با هزینه های دو برابر تخمین اولیه، بازدهی پنجاه درصد آن چه به شما قول داده بودند و در ضمن شما آلوده به رشوه، حساب سازی، پول شویی و لابی گری کثیف شده اید. آنقدر فرو رفته اید که دیگر امکان بازگشت ندارید.
چه می توان کرد؟
▫️تصمیمات با چسبندگی بالا را بشناسید. برخی تصمیمات هستند که وقتی آن ها را می گیرید بازگشت از آن ها آسان نیست. این تصمیمات معمولا بار مالی-عاطفی-اعتباری زیادی دارند. اولا که با وسواس (بررسی عمیق) این تصمیمات را بگیرید و دوم اینکه همیشه یک برنامه برای خروج (Exit Plan) داشته باشید. قرار نیست همه چیز طبق نقشه پیش برود.
▫️سوابق و انگیزه های آدم ها را چک کنید. هر پیشنهادی از طرف یک پیشنهاد دهنده است از خودتان بپرسید چرا این پیشنهاد به من ارایه شده؟
▫️هر جا متوجه تصمیم اشتباه شدید، شجاعانه اعلام کنید. برای مدتی کوتاه احمق به نظر رسیدن بهتر است از اینکه یک عمر خسارت یک پروژه اشتباه را تحمل کنید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
یکی از مهمترین مأموریت هایی که موساد (سازمان اطلاعاتی اسرائیل) انجام داد، بازگرداندن یکی از دانشمند هستهای اسرائیلی بود که فرار کرده بود. او اسرار تأسیسات اتمی اسرائیل را به هفته نامه ساندی تایمز فروخته بود و از کشور گریخته بود. مشکل آنجا بود که با توافقات امنیتی بین سرویسهای جاسوسی اسرائیل و انگلیس، دستگيری و ربایش او در خاک انگلستان امکان پذیر نبود.
یکی از جاسوسان موساد در نقش یک گردشگر آمریکایی خود را به این دانشمند نزدیک کرد و بعد از مدتی با هم قرار گذاشتند که تعطیلات آخر هفته را برای تفریح به ایتالیا بروند. چند ساعت پس از ورودشان به خاک ایتالیا، موساد وی را دستگیر و به سرزمینهای اشغالی برگرداند. وی محاکمه و به 18 سال زندان محکوم شد. این یکی از انواع دام عسل است.
دام عسل (Honey Trap) نام مأموریتهای ویژهای است که جاسوسان زن اسرائیلی انجام آن را بر عهده دارند. در جریان این مأموریتها، جاسوسان به افراد مورد نظر نزدیک شده و با آن ها ارتباط برقرار می کنند و آن ها را وارد یک رابطه بدون بازگشت می کنند. اطلاعاتی از آن ها بدست می آورند، اگر آن ها متوجه نشوند که این فرآیند دزدی اطلاعات ادامه خواهد داشت. اگر هم متوجه شوند دو گزینه دارند:
یا اینکه به خطای خود اعتراف کنند که هزینه بالایی برای اعتبار و آبروی شان خواهد داشت و حتی ممکن است به قیمت جانشان تمام شود. یا اینکه به فرآیند همکاری ادامه دهند و همچنان اطلاعات بدهند. یک بازی دو سر باخت!! جالب اینجاست که یکی از مراجع دینی نزدیک به صهیونیست، استفاده از زنان برای انجام مأموریتهای جاسوسی و فریب دادن دشمنان را مجاز شمرده است و حتی آن را نوعی عبادت و خدمت به صهیونیسم می داند (رفرنس: مشرق نیوز)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
ممکن است فکر کنید دام عسل فقط برای سیاست مداران و دانشمندان استفاده می شود. این تفکر اشتباه است. بگذارید با یک مثال مساله را تشریح کنم:
مدیر ارشد یک سازمان هستید به شما می گویند بیایید در این جا، سرمایه گذاری کنید. سرمایه گذاری خیلی جذاب به نظر می رسد. شما هم قانع می شوید و سرمایه گذاری می کنید سه ماه بعد می گویند اگر یک میلیارد دیگر ندهید کل سرمایه گذاری از بین می رود شما دو گزینه دارید؛
یا اعلام کنید که تصمیم تان از اول برای سرمایه گذاری اشتباه بوده است که این منجر به از بین رفتن اعتبار بیست ساله شما می شود یا یا اینکه یک میلیارد دیگر تزریق کنید، خُب شما گزینه دوم را انتخاب می کنید!
ماه بعد می گویند انجام پروژه به یک گیر برخورد کرده و تا رشوه ندهیم کار جلو نمی رود. باید رشوه بدهیم وگرنه پروژه می خوابد. شما باز دو گزینه دارید، یا پروژه را کنسل کنید یا اینکه رشوه بدهید. شما گزینه دوم را انتخاب می کنید. و چون نمی دانید که چگونه رشوه را در حساب های شرکت ثبت کنید، مجبورید یک قرارداد صوری ببندید و حساب سازی کنید. دو ماه بعد می گویند که برای پیشبرد پروژه به یک امضای طلایی نیاز داریم که روی میز فلان مدیر گیر کرده است. اتفاقا آن مدیر با شما آشناست. از شما می خواهند که با وی لابی (مذاکره و بده بستان) کنید. شما باز هم دو گزینه دارید....
خلاصه چشم باز می کنید می بینید که بعد از چند مدت یک پروژه دارید با هزینه های دو برابر تخمین اولیه، بازدهی پنجاه درصد آن چه به شما قول داده بودند و در ضمن شما آلوده به رشوه، حساب سازی، پول شویی و لابی گری کثیف شده اید. آنقدر فرو رفته اید که دیگر امکان بازگشت ندارید.
چه می توان کرد؟
▫️تصمیمات با چسبندگی بالا را بشناسید. برخی تصمیمات هستند که وقتی آن ها را می گیرید بازگشت از آن ها آسان نیست. این تصمیمات معمولا بار مالی-عاطفی-اعتباری زیادی دارند. اولا که با وسواس (بررسی عمیق) این تصمیمات را بگیرید و دوم اینکه همیشه یک برنامه برای خروج (Exit Plan) داشته باشید. قرار نیست همه چیز طبق نقشه پیش برود.
▫️سوابق و انگیزه های آدم ها را چک کنید. هر پیشنهادی از طرف یک پیشنهاد دهنده است از خودتان بپرسید چرا این پیشنهاد به من ارایه شده؟
▫️هر جا متوجه تصمیم اشتباه شدید، شجاعانه اعلام کنید. برای مدتی کوتاه احمق به نظر رسیدن بهتر است از اینکه یک عمر خسارت یک پروژه اشتباه را تحمل کنید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️تو چرا این قدر خوشگلی؟ زندگی بالماسکه ای!
این روزها در اینستاگرام که بگردی می بینی که همه خوشگل شده اند. اما داستان پشت این خوشگلی چیست؟
در سال های دور، بازیگران سینما، الهه های زیبایی بودند. جذابیت و زیبایی طبیعی و ثروتمندی دو ويژگی بازیگران سینما بود (اسم این گروه را می گذاریم سلبریتی های کلاسیک). اما امروزه به مدد شبکه های اجتماعی، سلبریتی های جدیدی به وجود آمده است به نام اینفلوئنسرها. اینفلوئنسرها، اکثراً خانم های جوانی هستند با زیباییهای فراطبیعی که بهشدت تحتفشارند تا همان زیبایی هایی را داشته باشند که همتایان معروف هالیوودی آنها دارند، با این تفاوت که هالیوودی ها اغلب بسیار ثروتمندتر از آن ها هستند.
در مقایسه با بازیگران هالیوودی (سلبریتیهای کلاسیک)، اینفلوئنسرها (سلبریتی های جدید)، رابطۀ صمیمانهتر و متفاوتی با طرفدارانشان دارند. اینفلوئنسرها جلو جلو حرکت می کنند. تغییراتی در بدن و آرایش و لباس خود ایجاد می کنند و سپس طیف وسیعی از افراد معمولی همان کار را دنبال می کنند.
سال ۱۹۲۸ میلادی [حدود 90 سال قبل] مدیران یک استودیوی فیلم سازی هالیوودی از دکتر چارلز پینکاس، خواستند تا دندانهای یک بازیگر را زیباتر کند. وی از روکشهای موقتی استفاده کرد که در انتهای روز بازیگر میتوانست لبخند زیبایش را از روی صورتش بردارد. امروزه روکشها ماندگارترند و حداقل ده سال دوام میآورند. در دهه های گذشته از روکش دندان استفاده می شد برای کمک به افرادی که مشکلات جدی در شکل و اندازۀ دندانهایشان داشتند اما اکنون از این روکشها استفاده می شود تا لبخندی زیباتر، چهره ای فریبنده تر و در نهایت پیچ (صفحه ای) پرطرفدارتر داشته باشند (رفرنس: نشریه ترجمان) این روزها، روکش و تزریق لب و لیزر فرکسل جزو اقدامات زیباییِ رایج میان اینفلوئنسرها هستند. چرا؟ چون باید زیبا باشند. چرا؟ چون باید فالوئر (دنبال کننده و طرفدار) داشته باشند. چرا؟ چون از این طریق کسب ثروت و یا حداقل کسب شهرت می کنند!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
پدران و مادران ما با چنین پدیده هایی مواجه نبوده اند. ما اولین نسلی هستیم که در معرض چنین پدیده ای با این ابعاد، هستیم. بنابراین باید توانمندی هایی را در خود و نسل بعدی تقویت و ایجاد کنیم که لزوما در پدران و مادران ما نبود.
▫️رسانه-آگاهی: افزایش آگاهی از تاثیرات غیرملموس و زیرپوستی رسانه اولین کاری است که باید انجام دهیم. باید دقت کنیم که رسانه ها چگونه تعریف ما را از زیبایی تغییر داده اند و همچنین با تعریف جدید از زیبایی، چگونه ما را پیرتر می کنند. کلی کار می کنیم و اضافی کاری و خودمان را پیر می کنیم تا اینکه پول در بیاوریم و عمل زیبایی کنیم. انرژی مان، جوانی مان و آسودگی خاطرمان را می دهیم تا زیبایی بخریم. اینکه ما چه تصمیمی می گیریم برعهده خود ماست و هیچ ایرادی ندارد که برای زیبایی هزینه کنیم فقط باید حواسمان باشد که آگاهانه و ارادی چنین کنیم و نه اینکه تقلیدی و هیجانی.
اگر آگاهانه و نقادانه به ورودی های مغزمان توجه نکنیم، ناخودآگاه در مغز ما این معادله شکل می گیرد که خوشگلی مساوی است با خوشبختی. سپس این نتیجه را می گیریم که عمل زیبایی و خرید لباس و کفش زیبا مساوی است با خوشبخت شدن. بدون آنکه یک مرجع آماری در مورد این معادله داشته باشیم.
▫️زندگی بالماسکه ای؛ یکی دیگر از تاثیرات اینستاگرام این است که همه با تصاویر کاملا انتخابی که از زندگی خود منتشر میکنند نشان میدهند که چقدر زیبا، چقدر خوش حال، چقدر مدرن هستند. این برش های انتخابی اصلا به معنای آن نیست که طرف واقعاً غرق در لذت، نعمت و خوشی بی پایان است. وقتی به عمق زندگی آنان می روی، می فهمی که آن ها هم درگیر مالیات، بیماری، اختلاف خانوادگی، بازنشستگی، پرداخت قسط، ورشکستگی و بیش از همه نگران زیبایی، تناسب اندام، از دست دادن فالوئر و ... هستند. منتها ما دچار توهم بالماسکه ای هستیم. ما، آدم ها پشت نقاب های خندان (بالماسکه) همدیگر را فریب می دهیم. و دیگران در حسرت زندگی ما هستند و جالب اینکه ما خود نیز فریفته بالماسکه دیگران می شویم و در حسرت زندگی دیگران هستیم. هالیوودی ها و اینفلوئنسرها به اندازه ما شاد هستند و به اندازه ما گرفتار. اما تنها تفاوت شان این است که مجبورند جلوی دوربین های عکاسی لبخندهای تصنعی تحویل ما دهند و ما نیز باور می کنیم که واقعا آن ها خوشبخت هستند.
دفعه بعدی که در ایسنتاگرام یک چهره جذاب خندان خوشحال دیدید این دو نکته را با خود مرور کنید: پشت این چهره خندان، لزوما یک آدم خوشبخت نیست. و طبق کدام آمار علمی، می شود اثبات کرد خوشگلی مساوی است با خوشبختی؟
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
این روزها در اینستاگرام که بگردی می بینی که همه خوشگل شده اند. اما داستان پشت این خوشگلی چیست؟
در سال های دور، بازیگران سینما، الهه های زیبایی بودند. جذابیت و زیبایی طبیعی و ثروتمندی دو ويژگی بازیگران سینما بود (اسم این گروه را می گذاریم سلبریتی های کلاسیک). اما امروزه به مدد شبکه های اجتماعی، سلبریتی های جدیدی به وجود آمده است به نام اینفلوئنسرها. اینفلوئنسرها، اکثراً خانم های جوانی هستند با زیباییهای فراطبیعی که بهشدت تحتفشارند تا همان زیبایی هایی را داشته باشند که همتایان معروف هالیوودی آنها دارند، با این تفاوت که هالیوودی ها اغلب بسیار ثروتمندتر از آن ها هستند.
در مقایسه با بازیگران هالیوودی (سلبریتیهای کلاسیک)، اینفلوئنسرها (سلبریتی های جدید)، رابطۀ صمیمانهتر و متفاوتی با طرفدارانشان دارند. اینفلوئنسرها جلو جلو حرکت می کنند. تغییراتی در بدن و آرایش و لباس خود ایجاد می کنند و سپس طیف وسیعی از افراد معمولی همان کار را دنبال می کنند.
سال ۱۹۲۸ میلادی [حدود 90 سال قبل] مدیران یک استودیوی فیلم سازی هالیوودی از دکتر چارلز پینکاس، خواستند تا دندانهای یک بازیگر را زیباتر کند. وی از روکشهای موقتی استفاده کرد که در انتهای روز بازیگر میتوانست لبخند زیبایش را از روی صورتش بردارد. امروزه روکشها ماندگارترند و حداقل ده سال دوام میآورند. در دهه های گذشته از روکش دندان استفاده می شد برای کمک به افرادی که مشکلات جدی در شکل و اندازۀ دندانهایشان داشتند اما اکنون از این روکشها استفاده می شود تا لبخندی زیباتر، چهره ای فریبنده تر و در نهایت پیچ (صفحه ای) پرطرفدارتر داشته باشند (رفرنس: نشریه ترجمان) این روزها، روکش و تزریق لب و لیزر فرکسل جزو اقدامات زیباییِ رایج میان اینفلوئنسرها هستند. چرا؟ چون باید زیبا باشند. چرا؟ چون باید فالوئر (دنبال کننده و طرفدار) داشته باشند. چرا؟ چون از این طریق کسب ثروت و یا حداقل کسب شهرت می کنند!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
پدران و مادران ما با چنین پدیده هایی مواجه نبوده اند. ما اولین نسلی هستیم که در معرض چنین پدیده ای با این ابعاد، هستیم. بنابراین باید توانمندی هایی را در خود و نسل بعدی تقویت و ایجاد کنیم که لزوما در پدران و مادران ما نبود.
▫️رسانه-آگاهی: افزایش آگاهی از تاثیرات غیرملموس و زیرپوستی رسانه اولین کاری است که باید انجام دهیم. باید دقت کنیم که رسانه ها چگونه تعریف ما را از زیبایی تغییر داده اند و همچنین با تعریف جدید از زیبایی، چگونه ما را پیرتر می کنند. کلی کار می کنیم و اضافی کاری و خودمان را پیر می کنیم تا اینکه پول در بیاوریم و عمل زیبایی کنیم. انرژی مان، جوانی مان و آسودگی خاطرمان را می دهیم تا زیبایی بخریم. اینکه ما چه تصمیمی می گیریم برعهده خود ماست و هیچ ایرادی ندارد که برای زیبایی هزینه کنیم فقط باید حواسمان باشد که آگاهانه و ارادی چنین کنیم و نه اینکه تقلیدی و هیجانی.
اگر آگاهانه و نقادانه به ورودی های مغزمان توجه نکنیم، ناخودآگاه در مغز ما این معادله شکل می گیرد که خوشگلی مساوی است با خوشبختی. سپس این نتیجه را می گیریم که عمل زیبایی و خرید لباس و کفش زیبا مساوی است با خوشبخت شدن. بدون آنکه یک مرجع آماری در مورد این معادله داشته باشیم.
▫️زندگی بالماسکه ای؛ یکی دیگر از تاثیرات اینستاگرام این است که همه با تصاویر کاملا انتخابی که از زندگی خود منتشر میکنند نشان میدهند که چقدر زیبا، چقدر خوش حال، چقدر مدرن هستند. این برش های انتخابی اصلا به معنای آن نیست که طرف واقعاً غرق در لذت، نعمت و خوشی بی پایان است. وقتی به عمق زندگی آنان می روی، می فهمی که آن ها هم درگیر مالیات، بیماری، اختلاف خانوادگی، بازنشستگی، پرداخت قسط، ورشکستگی و بیش از همه نگران زیبایی، تناسب اندام، از دست دادن فالوئر و ... هستند. منتها ما دچار توهم بالماسکه ای هستیم. ما، آدم ها پشت نقاب های خندان (بالماسکه) همدیگر را فریب می دهیم. و دیگران در حسرت زندگی ما هستند و جالب اینکه ما خود نیز فریفته بالماسکه دیگران می شویم و در حسرت زندگی دیگران هستیم. هالیوودی ها و اینفلوئنسرها به اندازه ما شاد هستند و به اندازه ما گرفتار. اما تنها تفاوت شان این است که مجبورند جلوی دوربین های عکاسی لبخندهای تصنعی تحویل ما دهند و ما نیز باور می کنیم که واقعا آن ها خوشبخت هستند.
دفعه بعدی که در ایسنتاگرام یک چهره جذاب خندان خوشحال دیدید این دو نکته را با خود مرور کنید: پشت این چهره خندان، لزوما یک آدم خوشبخت نیست. و طبق کدام آمار علمی، می شود اثبات کرد خوشگلی مساوی است با خوشبختی؟
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️تصمیم گیری و سرمایه گذاری هوشمندانه با داشتن ذهن زیبا
لینک اطلاعات بیشتر و خرید کتاب:
https://bit.ly/2P5LtQS
لینک اطلاعات بیشتر و خرید کتاب:
https://bit.ly/2P5LtQS
🔳⭕️انقلابی های خیانت کار
به این زنجیره وحشتناک و عبرت انگیز تاریخ توجه کنید:
به محض اینکه لنین (رهبر انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی) مُرد معلوم شد که شخص دوم انقلاب یعنی تروتسکی خودفروخته و خائن است، رهبران انقلاب مانند استالین، کامنف، زینوویف و بخارین به کمک هم او را از کشور بیرون انداختند و بعدش در مکزیک با یخ شکن او را کشتند.
پنج سال بعد معلوم شد که کامنف، زینوویف و بخارین نیز دشمن خلق بودند در نتیجه محاکمه و با دستور استالین، توسط هنریخ یاگودا که نفر اول وزارت امنیت بود اعدام شدند. اما داستان خیانت ها تمام نشد. بعدا گفته شد خودِ هنریخ یاگودا (رئیس وزارت امنیت کشور) هم جاسوسِ امپریالیست هاست و گفتند نه تنها جاسوس است بلکه از خانه باغش هم، هزاران عکس، فیلم سکسی و حتی لباس زیر زنانه و [....] پیدا کردند! در کشوری که بنایش بر بی خدایی بود گفت: به نظر میرسد خدا وجود داشته باشد. من هزاران بار از دستورات خدا سرپیچی كردم تا به استالین خدمت كنم؛ حالا حكم مرگم را صادر كرده است. بالاخره به دستور استالین و بدست معاون اش نیكلای یژوف به گلوله بسته شد. اما مدتی بعد گفتند که خودِ نیكلای یژوف هم دشمن خلق و سرسپرده بیگانگان است در نتیجه محاکمه و به وسیله معاون خود یعنی لاورنتی بریا کشته می شود. این زنجیره به پایان می رسد؟ نه! به ادامه اش توجه کنید!
چیزی نمی گذرد که بعد از مرگ استالین، یک مرتبه گفته شد که خودِ لاورنتی بریا (رئیس وزارت امنیت کشور) نیز به وطن و انقلاب خیانت کرده و جاسوس انگلستان بوده در نتیجه به دستور خروشچف دستگیر شد و در دادگاهی به ریاست گئورگی ژوکوف به مرگ محکوم و توسط او اعدام شد. چند مدت بعد، گئورگی ژوکوف نیز مغضوب شد و از کلیه مشاغل برکنار و به اورال تبعید شد.
بعدا کاشف به عمل آمد که خود استالین نیز خائن بوده در نتیجه، گور استالین را شکافته جسدش را درآورده و از محل مقبره لنين در ميدان سرخ مسكو به كنار ديوار كرملين انتقال دادند. بعدها گفتند خود خروشچف نیز آدمی ماجراجو و دشمن بوده در نتیجه بوسیله برژنف برکنار شد و تا زمان مرگش در ویلایی در حومه مسکو تحت نظر قرار گرفت و وقتی مرد، تحت شدید تدابیر امنیتی دفن شد حتی به خانوادهاش نیز اجازه شرکت در مراسم را ندادند. وقتی برژنف مرد و گورباچف آمد تازه فهمیدند که ای بابا! این کفتار پیر یعنی برژنف، بیشترین ضربه ها را به روسیه زده و سال ها جلوی پیشرفت روسیه را گرفته بوده.
این داستان ادامه پیدا کرد تا اینکه اتجاد جماهیر شوروی چندپاره شد و از بین رفت و تبدیل شد به کشورهای استقلال یافته! (رفرنس: تاریخ تحلیلی)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه در بالا خواندیم فقط مربوط به کشور شوروری نیست. می تواند در خانواده ما هم اتفاق بیفتد. می تواند در هر خانواده، قبیله، گروه، روستا، سازمان، استان و در هر کشور دیگری رخ دهد. چطور چنین چیزی رخ می دهد؟ وقتی می بینیم که در خانواده ما یاغی پیدا شده، در سازمان ما معترض ها زیاد شده اند و در کشور تعداد زیادی مطرود و خائن و مغضوب داریم! این یعنی یک جای کار ایراد دارد. این یعنی اینکه قبیله ما، جمع ما، سازمان ما توانایی هضم تنوع ها و تفاوت ها را ندارد. هر کسی که متفاوت می اندیشد و متفاوت فکر می کند، سریعا برچسب خائن، دگراندیش، تجدیدنظرطلب و ... می زنیم. جمع های با توان هضم بالا، هنر تبدیل تفاوتها به یکپارچگی (و نه یکی شدن) را دارند. دقیقا تفاوت در همین نقطه ظریف است:
جمع هایی که تنوع و چندصدایی را دوست دارند چنین فکر می کنند: اینکه من و تو کاملا شبیه به هم فکر کنیم یعنی یک نفر از ما اضافه است. و چه خوب است که ما متفاوت هستیم و متفاوت فکر می کنیم.
جمع هایی که تک صدایی را دوست دارند چنین فکر می کنند: تو شبیه به من فکر نمی کنی؟ پس تو باید حذف شوی! همین!
راه حل چیست؟
▫️گفتگو برای درک مشترک را بیاموزیم.
▫️احترام به تصمیم مشترک را تمرین کنیم.
چرا؟ فرض کنید در مورد یک مساله ملی مثلا تبدیل ایران به هاب ارتباطی منطقه، من یک درک از مساله دارم و تو درک دیگری. با هم از طریق گفتگو به درک مشترک می رسیم اگر نرسیدیم از طریق رای گیری و انتخابات به تصمیم مشترک می رسیم. بنابراین يا با گفتگو به درک مشترک و یک تصمیم مرضی الطرفین می رسیم یا اینکه نمی توانیم یکدیگر را با گفتگو قانع کنیم و اینجاست که باید رای گیری کنیم و هر چه جمع گفت را بپذیریم. جامعه ای که اعضای آن احساس کنند همه در آن نقش دارند و احساس کنند که می توانند با یکدیگر یا به درک مشترک برسند یا به تصمیم مشترک دیگر به فکر انقلاب و تخریب و خیانت و دیگران و دسیسه نمی افتند. یکسان سازی (همه دقیقا شبیه به هم فکر کنند) را رها کنیم، یکپارچه سازی (درک مشترک یا تصمیم مشترک) را در دستور کار قرار دهیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
به این زنجیره وحشتناک و عبرت انگیز تاریخ توجه کنید:
به محض اینکه لنین (رهبر انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی) مُرد معلوم شد که شخص دوم انقلاب یعنی تروتسکی خودفروخته و خائن است، رهبران انقلاب مانند استالین، کامنف، زینوویف و بخارین به کمک هم او را از کشور بیرون انداختند و بعدش در مکزیک با یخ شکن او را کشتند.
پنج سال بعد معلوم شد که کامنف، زینوویف و بخارین نیز دشمن خلق بودند در نتیجه محاکمه و با دستور استالین، توسط هنریخ یاگودا که نفر اول وزارت امنیت بود اعدام شدند. اما داستان خیانت ها تمام نشد. بعدا گفته شد خودِ هنریخ یاگودا (رئیس وزارت امنیت کشور) هم جاسوسِ امپریالیست هاست و گفتند نه تنها جاسوس است بلکه از خانه باغش هم، هزاران عکس، فیلم سکسی و حتی لباس زیر زنانه و [....] پیدا کردند! در کشوری که بنایش بر بی خدایی بود گفت: به نظر میرسد خدا وجود داشته باشد. من هزاران بار از دستورات خدا سرپیچی كردم تا به استالین خدمت كنم؛ حالا حكم مرگم را صادر كرده است. بالاخره به دستور استالین و بدست معاون اش نیكلای یژوف به گلوله بسته شد. اما مدتی بعد گفتند که خودِ نیكلای یژوف هم دشمن خلق و سرسپرده بیگانگان است در نتیجه محاکمه و به وسیله معاون خود یعنی لاورنتی بریا کشته می شود. این زنجیره به پایان می رسد؟ نه! به ادامه اش توجه کنید!
چیزی نمی گذرد که بعد از مرگ استالین، یک مرتبه گفته شد که خودِ لاورنتی بریا (رئیس وزارت امنیت کشور) نیز به وطن و انقلاب خیانت کرده و جاسوس انگلستان بوده در نتیجه به دستور خروشچف دستگیر شد و در دادگاهی به ریاست گئورگی ژوکوف به مرگ محکوم و توسط او اعدام شد. چند مدت بعد، گئورگی ژوکوف نیز مغضوب شد و از کلیه مشاغل برکنار و به اورال تبعید شد.
بعدا کاشف به عمل آمد که خود استالین نیز خائن بوده در نتیجه، گور استالین را شکافته جسدش را درآورده و از محل مقبره لنين در ميدان سرخ مسكو به كنار ديوار كرملين انتقال دادند. بعدها گفتند خود خروشچف نیز آدمی ماجراجو و دشمن بوده در نتیجه بوسیله برژنف برکنار شد و تا زمان مرگش در ویلایی در حومه مسکو تحت نظر قرار گرفت و وقتی مرد، تحت شدید تدابیر امنیتی دفن شد حتی به خانوادهاش نیز اجازه شرکت در مراسم را ندادند. وقتی برژنف مرد و گورباچف آمد تازه فهمیدند که ای بابا! این کفتار پیر یعنی برژنف، بیشترین ضربه ها را به روسیه زده و سال ها جلوی پیشرفت روسیه را گرفته بوده.
این داستان ادامه پیدا کرد تا اینکه اتجاد جماهیر شوروی چندپاره شد و از بین رفت و تبدیل شد به کشورهای استقلال یافته! (رفرنس: تاریخ تحلیلی)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه در بالا خواندیم فقط مربوط به کشور شوروری نیست. می تواند در خانواده ما هم اتفاق بیفتد. می تواند در هر خانواده، قبیله، گروه، روستا، سازمان، استان و در هر کشور دیگری رخ دهد. چطور چنین چیزی رخ می دهد؟ وقتی می بینیم که در خانواده ما یاغی پیدا شده، در سازمان ما معترض ها زیاد شده اند و در کشور تعداد زیادی مطرود و خائن و مغضوب داریم! این یعنی یک جای کار ایراد دارد. این یعنی اینکه قبیله ما، جمع ما، سازمان ما توانایی هضم تنوع ها و تفاوت ها را ندارد. هر کسی که متفاوت می اندیشد و متفاوت فکر می کند، سریعا برچسب خائن، دگراندیش، تجدیدنظرطلب و ... می زنیم. جمع های با توان هضم بالا، هنر تبدیل تفاوتها به یکپارچگی (و نه یکی شدن) را دارند. دقیقا تفاوت در همین نقطه ظریف است:
جمع هایی که تنوع و چندصدایی را دوست دارند چنین فکر می کنند: اینکه من و تو کاملا شبیه به هم فکر کنیم یعنی یک نفر از ما اضافه است. و چه خوب است که ما متفاوت هستیم و متفاوت فکر می کنیم.
جمع هایی که تک صدایی را دوست دارند چنین فکر می کنند: تو شبیه به من فکر نمی کنی؟ پس تو باید حذف شوی! همین!
راه حل چیست؟
▫️گفتگو برای درک مشترک را بیاموزیم.
▫️احترام به تصمیم مشترک را تمرین کنیم.
چرا؟ فرض کنید در مورد یک مساله ملی مثلا تبدیل ایران به هاب ارتباطی منطقه، من یک درک از مساله دارم و تو درک دیگری. با هم از طریق گفتگو به درک مشترک می رسیم اگر نرسیدیم از طریق رای گیری و انتخابات به تصمیم مشترک می رسیم. بنابراین يا با گفتگو به درک مشترک و یک تصمیم مرضی الطرفین می رسیم یا اینکه نمی توانیم یکدیگر را با گفتگو قانع کنیم و اینجاست که باید رای گیری کنیم و هر چه جمع گفت را بپذیریم. جامعه ای که اعضای آن احساس کنند همه در آن نقش دارند و احساس کنند که می توانند با یکدیگر یا به درک مشترک برسند یا به تصمیم مشترک دیگر به فکر انقلاب و تخریب و خیانت و دیگران و دسیسه نمی افتند. یکسان سازی (همه دقیقا شبیه به هم فکر کنند) را رها کنیم، یکپارچه سازی (درک مشترک یا تصمیم مشترک) را در دستور کار قرار دهیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️وقتی شوفرها اقتصاددان می شوند!
يك استاد قديمى كه ده ها سال است در خارج زندگى مى كند، براى ديدار خانوادگی به ايران آمده بود. با تعجب می گفت بسيارى نشريات ایرانی، مطالب اقتصادى بى سر و ته و حتى خلاف منطق مى نويسند چه رسد به منطق اقتصاد. چند نشريه اى هم كه مطالب معقول مى نويسند مطالب آنان در حد سه فصل اول كتاب هاى اقتصاد است. چرا حقيقتاً سطح تحلیل های اقتصادى این قدر پایین است؟
ياد يك خاطره افتادم. سال ها پيش در دوران مسوولیت در محيط كار تلفن همراه را خاموش مى كردم. زمانى كه براى شركت در جلسه يا كار ديگرى از محل كار خارج مى شدم گوشى را روشن مى كردم. از روزنامه هاى مختلف زنگ مى زدند و براى تهيه مطلب پرسش هايى را مطرح مى كردند. محل كار ما راننده اى داشت بسيار محترم و با شخصيت. پرسش ها آنقدر تكرارى و جواب ها هم طبعاً تكرارى بود كه راننده هم ديگر جواب ها را مى دانست. برخى مواقع بعد از اتمام صحبت تلفنى، راننده مى گفت آقاى دكتر در مورد اثر افزايش نقدينگى بر رفتار مصرفى خانوار صحبت نكرديد، يا در مورد اثر پايين نگه داشتن نرخ ارز بر بيمارى هلندى و اشتغال توضيح نداديد. يا اين كه سياست دولت در كنترل قيمت تقاضاى اضافى ايجاد مى كند را نگفتيد.
پرسش ها ده ها سال است ابتدايى و تكرارى است و در نتيجه پاسخ ها هم تكرارى!! در حد همان چند فصل اول كتاب هاى اقتصاد مانده. چرا؟ شايد جواب اين باشد، تصميم ها بر اساس منطق اقتصادى كه متضمن منافع ملی [خیر همگانی] است اتخاذ نمى شود، بلكه بر اساس منافع [اختصاصی] متشكل پر قدرت اتخاذ مى شود.
اگر تاريخ اقتصاد ايران را مرور كنيم از زمان قاجار مطالب تكرارى را مى بينيم، توجه به توليد داخلى، رفع موانع توليد، حمايت از سرمايه گذار و توليد كننده، حفظ ارزش پول ملى، خودكفايى، اقتصاد غير وابسته به نفت، نقش راهبردى دولت... تکرار و تکرار و تکرار (رفرنس: دکتر محمد طبیبیان اقتصاددان)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این یکی خطای تکراری است؛ یکی از خطاهایی که در ذهن ما انسان ها رخ می دهد؛ هم جنسی، هم مکانی یا هم زمانی نشانه و ریشه (علت و معلول) است.
▫️هم مکانی: مثلا اگر گوش ما ناراحت است، فکر میکنیم که حتما در سیستم شنوایی ما مشکلی ایجاد شده. در صورتی که برخی از مشکلات گوش ناشی از مسایل گوارشی و ترش کردن معده است.
▫️هم زمانی: مسوولی در اقتصاد عوض می شود، شاخص های تورم و رشد اقتصادی و اشتغال دچار تغییر میشوند، ما بلافاصله می گوییم که این لیاقت/بی لیاقتی فلانی است که باعث شده این متغیرها اینگونه شوند. در صورتی که هر سه متغیر، جزو متغیرهای دنباله رو هستند و با تاخیر تاثیر تصمیمات و اقدامات چهار فصل پیش را نشان میدهند.
▫️هم جنسی: ما فکر می کنیم اگر مشکلی در اقتصاد وجود دارد حتما سیاست گذاری اقتصادی ایراد دارد، یا مدیران اقتصادی ناوارد هستند یا معادلات اقتصادی ناکارآمد هستند. اما لزوما اینگونه نیست. اگر سرمایه گذاری انجام نمی شود، به خاطر متغیرهای اقتصادی نیست بلکه به خاطر ناامنی سیاسی است. همین طور که اعتیاد که یک مشکل اجتماعی است، ریشه اقتصادی (بیکاری) دارد.
حال اگر مسایل ما در اقتصاد ایران در یک حلقه بسته تکرارشونده، گرفتار شده و ما همچنان همان مسایلی را داریم که 50 سال پیش داشته ایم، شاید اشکال جایی دیگر (غیر از اقتصاد) باشد و بیش از آنکه به اقتصاد بپردازیم باید به ماشینی پرداخت که حاصل آن چنین تصمیمات و چنین اقدامات و در نهایت چنین اوضاعی است.
این ماشین چه نام دارد؟ نظام کشورداری (ساختار قدرت و قانون گذاری و سیاست گذاری و قواعد اداره کشور و دولت و بده بستان بین بازیگران). نظام کشورداری به گونه ای است که حتی دولت توان کوچک کردن خودش را هم ندارد. نظام کشورداری به گونه ای است که اگر بخواهی یک سبزی فروشی بزنی باید از ده جا موافقت نامه و گواهی، استعلام و مجوز بگیری اما موسسات مالی و اعتباری مثل قارچ سبز می شوند، سودهای بی حساب می دهند و هزاران میلیارد تومان از پول مردم را بر باد می دهند. دولت نخواست با نتوانست جلوی فعالیت این موسسات را در زمان مناسب بگیرد تا اینکه به بحران رسیدیم. نظام کشورداری به گونه ای است که یک قانون چهار سال در مجلس و پروسه قانون گذاری می ماند تا به تصویب برسد. نظام کشورداری به گونه ای است که من به جای آنکه نماینده همه مردم (خیرهمگانی) باشم نماینده قوم و خویش (منافع اختصاصی) خودم هستم. تا نظام کشورداری اصلاح نشود، همچنان سطح مسایل اقتصادی ما در عهد قاجار خواهد ماند.
نظام کشورداری بزرگ، پیچیده، چندبعدی است. هیچ عقل کلی پیدا نمی شود که بتواند آن را به یک باره و به تنهایی تغییر دهد، هر کدام از ما می توانیم کنشگر، طراح، نقاد و یا مطالبه گر مهندسی مجدد نظام کشورداری باشیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
يك استاد قديمى كه ده ها سال است در خارج زندگى مى كند، براى ديدار خانوادگی به ايران آمده بود. با تعجب می گفت بسيارى نشريات ایرانی، مطالب اقتصادى بى سر و ته و حتى خلاف منطق مى نويسند چه رسد به منطق اقتصاد. چند نشريه اى هم كه مطالب معقول مى نويسند مطالب آنان در حد سه فصل اول كتاب هاى اقتصاد است. چرا حقيقتاً سطح تحلیل های اقتصادى این قدر پایین است؟
ياد يك خاطره افتادم. سال ها پيش در دوران مسوولیت در محيط كار تلفن همراه را خاموش مى كردم. زمانى كه براى شركت در جلسه يا كار ديگرى از محل كار خارج مى شدم گوشى را روشن مى كردم. از روزنامه هاى مختلف زنگ مى زدند و براى تهيه مطلب پرسش هايى را مطرح مى كردند. محل كار ما راننده اى داشت بسيار محترم و با شخصيت. پرسش ها آنقدر تكرارى و جواب ها هم طبعاً تكرارى بود كه راننده هم ديگر جواب ها را مى دانست. برخى مواقع بعد از اتمام صحبت تلفنى، راننده مى گفت آقاى دكتر در مورد اثر افزايش نقدينگى بر رفتار مصرفى خانوار صحبت نكرديد، يا در مورد اثر پايين نگه داشتن نرخ ارز بر بيمارى هلندى و اشتغال توضيح نداديد. يا اين كه سياست دولت در كنترل قيمت تقاضاى اضافى ايجاد مى كند را نگفتيد.
پرسش ها ده ها سال است ابتدايى و تكرارى است و در نتيجه پاسخ ها هم تكرارى!! در حد همان چند فصل اول كتاب هاى اقتصاد مانده. چرا؟ شايد جواب اين باشد، تصميم ها بر اساس منطق اقتصادى كه متضمن منافع ملی [خیر همگانی] است اتخاذ نمى شود، بلكه بر اساس منافع [اختصاصی] متشكل پر قدرت اتخاذ مى شود.
اگر تاريخ اقتصاد ايران را مرور كنيم از زمان قاجار مطالب تكرارى را مى بينيم، توجه به توليد داخلى، رفع موانع توليد، حمايت از سرمايه گذار و توليد كننده، حفظ ارزش پول ملى، خودكفايى، اقتصاد غير وابسته به نفت، نقش راهبردى دولت... تکرار و تکرار و تکرار (رفرنس: دکتر محمد طبیبیان اقتصاددان)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این یکی خطای تکراری است؛ یکی از خطاهایی که در ذهن ما انسان ها رخ می دهد؛ هم جنسی، هم مکانی یا هم زمانی نشانه و ریشه (علت و معلول) است.
▫️هم مکانی: مثلا اگر گوش ما ناراحت است، فکر میکنیم که حتما در سیستم شنوایی ما مشکلی ایجاد شده. در صورتی که برخی از مشکلات گوش ناشی از مسایل گوارشی و ترش کردن معده است.
▫️هم زمانی: مسوولی در اقتصاد عوض می شود، شاخص های تورم و رشد اقتصادی و اشتغال دچار تغییر میشوند، ما بلافاصله می گوییم که این لیاقت/بی لیاقتی فلانی است که باعث شده این متغیرها اینگونه شوند. در صورتی که هر سه متغیر، جزو متغیرهای دنباله رو هستند و با تاخیر تاثیر تصمیمات و اقدامات چهار فصل پیش را نشان میدهند.
▫️هم جنسی: ما فکر می کنیم اگر مشکلی در اقتصاد وجود دارد حتما سیاست گذاری اقتصادی ایراد دارد، یا مدیران اقتصادی ناوارد هستند یا معادلات اقتصادی ناکارآمد هستند. اما لزوما اینگونه نیست. اگر سرمایه گذاری انجام نمی شود، به خاطر متغیرهای اقتصادی نیست بلکه به خاطر ناامنی سیاسی است. همین طور که اعتیاد که یک مشکل اجتماعی است، ریشه اقتصادی (بیکاری) دارد.
حال اگر مسایل ما در اقتصاد ایران در یک حلقه بسته تکرارشونده، گرفتار شده و ما همچنان همان مسایلی را داریم که 50 سال پیش داشته ایم، شاید اشکال جایی دیگر (غیر از اقتصاد) باشد و بیش از آنکه به اقتصاد بپردازیم باید به ماشینی پرداخت که حاصل آن چنین تصمیمات و چنین اقدامات و در نهایت چنین اوضاعی است.
این ماشین چه نام دارد؟ نظام کشورداری (ساختار قدرت و قانون گذاری و سیاست گذاری و قواعد اداره کشور و دولت و بده بستان بین بازیگران). نظام کشورداری به گونه ای است که حتی دولت توان کوچک کردن خودش را هم ندارد. نظام کشورداری به گونه ای است که اگر بخواهی یک سبزی فروشی بزنی باید از ده جا موافقت نامه و گواهی، استعلام و مجوز بگیری اما موسسات مالی و اعتباری مثل قارچ سبز می شوند، سودهای بی حساب می دهند و هزاران میلیارد تومان از پول مردم را بر باد می دهند. دولت نخواست با نتوانست جلوی فعالیت این موسسات را در زمان مناسب بگیرد تا اینکه به بحران رسیدیم. نظام کشورداری به گونه ای است که یک قانون چهار سال در مجلس و پروسه قانون گذاری می ماند تا به تصویب برسد. نظام کشورداری به گونه ای است که من به جای آنکه نماینده همه مردم (خیرهمگانی) باشم نماینده قوم و خویش (منافع اختصاصی) خودم هستم. تا نظام کشورداری اصلاح نشود، همچنان سطح مسایل اقتصادی ما در عهد قاجار خواهد ماند.
نظام کشورداری بزرگ، پیچیده، چندبعدی است. هیچ عقل کلی پیدا نمی شود که بتواند آن را به یک باره و به تنهایی تغییر دهد، هر کدام از ما می توانیم کنشگر، طراح، نقاد و یا مطالبه گر مهندسی مجدد نظام کشورداری باشیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
چگونه مطمئن شویم همه چیز تحت کنترل است؟
چگونه مطمئن شویم که استراتژی ما اجرا می شود یا نه؟
چگونه مطمئن شویم که استراتژی ما اصلا درست است یا نه؟
🔳⭕️کتاب کنترل و پایش استراتژی به این سوالات پاسخ می دهد
لینک مشاهده و خرید:
https://bit.ly/2XQoCxS
چگونه مطمئن شویم که استراتژی ما اجرا می شود یا نه؟
چگونه مطمئن شویم که استراتژی ما اصلا درست است یا نه؟
🔳⭕️کتاب کنترل و پایش استراتژی به این سوالات پاسخ می دهد
لینک مشاهده و خرید:
https://bit.ly/2XQoCxS
🔳⭕️ایران سرزمین قوهای سیاه
بگذارید با یک سوال چالشی شروع کنم صادقانه جواب دهید: برگردید به سی سال پیش، آیا آن موقع می توانستیم رییس جمهور شدن ترامپ را پیش بینی کنیم؟ ظهور بیت کوین را چی؟ جنگ سوریه و عراق با داعش را؟
می توانستیم پیش بینی کنیم یک چیزی وارد زندگی مان می شود که صبح را با آن آغاز می کنیم، شب با آن به رخت خواب می رویم. مونس همیشگی ماست؛ داخل مترو، تاکسی، کلاس، اداره، مدرسه حتی دستشویی و حمام، موقع غذا خوردن و ... هم آن را چک می کنیم. قطعا نه. رای آوردن خاتمی در سال 76؛ احمدی نژاد در 84 و روحانی در 92 را چه؟ ممکن است الان بگویید قابل پیش بینی بود. باشد کمی صبر کنید. هنوز باورتان می شود که دلار هزار تومانی در دو جهش به چهار هزار و سپس به 13 هزار رسیده است؟
به این ها می گویند قوی سیاه! داستان قوی سیاه چیست؟ قبل از اینکه استرالیا کشف شود، همه ما فکر می کردیم که قوها سفیدند تا اینکه فهمیدیم در استرالیا قوهایی هستند که سفید نیستند اتفاقا برعکس، سیاه هستند! میلیون ها بار دیدن قوهای سفید باعث نمی شود که قوهای سیاه وجود نداشته باشند.
قوهای سیاه نماد، رخدادهای مبهوت کننده هستند. از آن جهت مبهوت کننده اند که کسی آن را پیش بینی نمی کرد و برای آن هم آماده نبود. چرا؟ به این دلیل که ما آدم ها با نگاه کردن به تجربه گذشته (تاریخ)، می خواهیم آینده را پیشبینی کنیم. و خوب بدیهی است که در گذشته موبایل اختراع نشده بود. داعش وجود نداشت. هیتلر به دنیا نیامده بود. اتحاد جماهیر شوروی فرو نپاشیده بود و زلزله کرمانشاه و سیل گلستان نیامده بود.
قوهای سیاه سه ويژگی را دارند:
▫️اول؛ دور از انتظار هستند. بنابراین ما احتمال رخداد آن را بسیار پایین ارزیابی می کنیم.
▫️دوم؛ اگر رخ بدهند تأثیرات خیلی مهم و یا وحشتناکی دارند.
▫️سوم؛ بعد از وقوع، انسانها ادعا میکنند که چنین رویدادی قابل پیشبینی بود! (رفرنس:کتاب قوی سیاه)
دقت کنید که قوهای سیاه همیشه منفی نیستند بلکه می توانند تاثیرات مثبت داشته باشند: موبایل، هوش مصنوعی، رمزارزها و رای آوردن مهاجرین و اقلیت ها در انتخابات کشورهای پیشرفته؛ همه قوهای سیاه مثبت هستند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
اولین کار این است که بپذیریم که تعیین احتمال رخدادهای مبهوت کننده (کشف قوهای سیاه) با استفاده از روشهای علمی قابل محاسبه نیست. متاسفانه خبرگان هم در این زمینه به اندازه عوام قدرت پیش بینی و پیش گویی دارند. پیش فرضهای ما باعث می شود که نسبت به دیدن قوهای سیاه کور باشیم.
دومین کار این است که علاوه بر توجه به پارامترهای قطعی (آینده قطعی) و سناریوهای احتمالی (آینده های محتمل)، قوهای سیاه (آیندهای نامحتمل) را هم در نظر بگیریم. چگونه؟ به آینده های نامحتمل فکر کنیم از بین آینده های نامحتمل آنهایی که تاثیرات خیلی اساسی روی ما دارند را شناسایی کنیم و سپس از خود بپرسیم که اثرات آن چیست و سپس چگونه می توان از اثرات منفی آن آسیب ندید و یا اثرات مثبت آن استفاده کرد؟ مثلا ما فکر می کنیم تاکنون هیچ بانکی در ایران ورشکست نشده، اگر هم ورشکست شود بانک مرکزی جبران می کند. چرا؟ چون در گذشته چنین چیزی رخ نداده. اما شاید یک دفعه فهمیدیم یک قوی سیاه لعنتی وجود دارد و دقیقا همان بانکی که 100% سپرده ما در آن است ورشکست شد و...
ما شاید نتوانیم جلوی سیل، زلزله، جنگ، تورم هزار درصدی را بگیریم. اما می توانیم در معرض یک رخداد باشیم یا نباشیم و یا می توانیم اقدامات جبرانی- پوششی برای آن ها داشته باشیم یا خیر. کسی که روی گسل خانه دارد، نسبت به زلزله بسیار آسیبپذیرتر از دیگران است. ما نمی توانیم جلوی زلزله را بگیریم، حتی نمیتوانیم بگوییم چه زمانی زلزله می آید؟ اما می توانیم در منطقه خطر زندگی نکنیم. همچنین آمادگی روانی، ذهنی، بدنی و غذایی لازم را برای زلزله داشته باشیم.
ما نمی توانیم جلوی ورشکستگی بانک مان را بگیریم اما...
ما نمی توانیم مانع گسترش هوش مصنوعی شویم اما...
ما نمی توانیم جلوی پیدایش رمزارزها را بگیریم اما...
چند روزی میهمان خانواده ای در اروپا بودم. دیدم 400 شمع خریداری کرده اند و نگهداری می کنند. از آنان پرسیدم داستان چیست؟ گفتند دولت الزام کرده برای سه ماه غذا و گرما و روشنایی باید برای خود تامین کنید که در صورت جنگ های داخلی!!! از سرما و تاریکی و گرسنگی در امان باشید. با خودم فکر کردم چقدر احتمال دارد که آن کشور درگیر جنگ شود، احتمال= صفر. از خودم پرسیدم اگر رخ دهد، تاثیر آن چقدر است؟ تاثیر=بی نهایت. دقیقا این همان قوی سیاه بود.
تجربه تاریخی نشان داده، ایران سرزمین قوهای سیاه است، قوهای سیاه هم تاثیرات مثبت هم تاثیرات منفی بالایی دارند. نمی توانیم قوهای سیاه را صید کنیم یا رام کنیم، اما می توانیم شمع بخریم و خود را برای قوی سیاه بعدی آماده نگاه داریم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
بگذارید با یک سوال چالشی شروع کنم صادقانه جواب دهید: برگردید به سی سال پیش، آیا آن موقع می توانستیم رییس جمهور شدن ترامپ را پیش بینی کنیم؟ ظهور بیت کوین را چی؟ جنگ سوریه و عراق با داعش را؟
می توانستیم پیش بینی کنیم یک چیزی وارد زندگی مان می شود که صبح را با آن آغاز می کنیم، شب با آن به رخت خواب می رویم. مونس همیشگی ماست؛ داخل مترو، تاکسی، کلاس، اداره، مدرسه حتی دستشویی و حمام، موقع غذا خوردن و ... هم آن را چک می کنیم. قطعا نه. رای آوردن خاتمی در سال 76؛ احمدی نژاد در 84 و روحانی در 92 را چه؟ ممکن است الان بگویید قابل پیش بینی بود. باشد کمی صبر کنید. هنوز باورتان می شود که دلار هزار تومانی در دو جهش به چهار هزار و سپس به 13 هزار رسیده است؟
به این ها می گویند قوی سیاه! داستان قوی سیاه چیست؟ قبل از اینکه استرالیا کشف شود، همه ما فکر می کردیم که قوها سفیدند تا اینکه فهمیدیم در استرالیا قوهایی هستند که سفید نیستند اتفاقا برعکس، سیاه هستند! میلیون ها بار دیدن قوهای سفید باعث نمی شود که قوهای سیاه وجود نداشته باشند.
قوهای سیاه نماد، رخدادهای مبهوت کننده هستند. از آن جهت مبهوت کننده اند که کسی آن را پیش بینی نمی کرد و برای آن هم آماده نبود. چرا؟ به این دلیل که ما آدم ها با نگاه کردن به تجربه گذشته (تاریخ)، می خواهیم آینده را پیشبینی کنیم. و خوب بدیهی است که در گذشته موبایل اختراع نشده بود. داعش وجود نداشت. هیتلر به دنیا نیامده بود. اتحاد جماهیر شوروی فرو نپاشیده بود و زلزله کرمانشاه و سیل گلستان نیامده بود.
قوهای سیاه سه ويژگی را دارند:
▫️اول؛ دور از انتظار هستند. بنابراین ما احتمال رخداد آن را بسیار پایین ارزیابی می کنیم.
▫️دوم؛ اگر رخ بدهند تأثیرات خیلی مهم و یا وحشتناکی دارند.
▫️سوم؛ بعد از وقوع، انسانها ادعا میکنند که چنین رویدادی قابل پیشبینی بود! (رفرنس:کتاب قوی سیاه)
دقت کنید که قوهای سیاه همیشه منفی نیستند بلکه می توانند تاثیرات مثبت داشته باشند: موبایل، هوش مصنوعی، رمزارزها و رای آوردن مهاجرین و اقلیت ها در انتخابات کشورهای پیشرفته؛ همه قوهای سیاه مثبت هستند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
اولین کار این است که بپذیریم که تعیین احتمال رخدادهای مبهوت کننده (کشف قوهای سیاه) با استفاده از روشهای علمی قابل محاسبه نیست. متاسفانه خبرگان هم در این زمینه به اندازه عوام قدرت پیش بینی و پیش گویی دارند. پیش فرضهای ما باعث می شود که نسبت به دیدن قوهای سیاه کور باشیم.
دومین کار این است که علاوه بر توجه به پارامترهای قطعی (آینده قطعی) و سناریوهای احتمالی (آینده های محتمل)، قوهای سیاه (آیندهای نامحتمل) را هم در نظر بگیریم. چگونه؟ به آینده های نامحتمل فکر کنیم از بین آینده های نامحتمل آنهایی که تاثیرات خیلی اساسی روی ما دارند را شناسایی کنیم و سپس از خود بپرسیم که اثرات آن چیست و سپس چگونه می توان از اثرات منفی آن آسیب ندید و یا اثرات مثبت آن استفاده کرد؟ مثلا ما فکر می کنیم تاکنون هیچ بانکی در ایران ورشکست نشده، اگر هم ورشکست شود بانک مرکزی جبران می کند. چرا؟ چون در گذشته چنین چیزی رخ نداده. اما شاید یک دفعه فهمیدیم یک قوی سیاه لعنتی وجود دارد و دقیقا همان بانکی که 100% سپرده ما در آن است ورشکست شد و...
ما شاید نتوانیم جلوی سیل، زلزله، جنگ، تورم هزار درصدی را بگیریم. اما می توانیم در معرض یک رخداد باشیم یا نباشیم و یا می توانیم اقدامات جبرانی- پوششی برای آن ها داشته باشیم یا خیر. کسی که روی گسل خانه دارد، نسبت به زلزله بسیار آسیبپذیرتر از دیگران است. ما نمی توانیم جلوی زلزله را بگیریم، حتی نمیتوانیم بگوییم چه زمانی زلزله می آید؟ اما می توانیم در منطقه خطر زندگی نکنیم. همچنین آمادگی روانی، ذهنی، بدنی و غذایی لازم را برای زلزله داشته باشیم.
ما نمی توانیم جلوی ورشکستگی بانک مان را بگیریم اما...
ما نمی توانیم مانع گسترش هوش مصنوعی شویم اما...
ما نمی توانیم جلوی پیدایش رمزارزها را بگیریم اما...
چند روزی میهمان خانواده ای در اروپا بودم. دیدم 400 شمع خریداری کرده اند و نگهداری می کنند. از آنان پرسیدم داستان چیست؟ گفتند دولت الزام کرده برای سه ماه غذا و گرما و روشنایی باید برای خود تامین کنید که در صورت جنگ های داخلی!!! از سرما و تاریکی و گرسنگی در امان باشید. با خودم فکر کردم چقدر احتمال دارد که آن کشور درگیر جنگ شود، احتمال= صفر. از خودم پرسیدم اگر رخ دهد، تاثیر آن چقدر است؟ تاثیر=بی نهایت. دقیقا این همان قوی سیاه بود.
تجربه تاریخی نشان داده، ایران سرزمین قوهای سیاه است، قوهای سیاه هم تاثیرات مثبت هم تاثیرات منفی بالایی دارند. نمی توانیم قوهای سیاه را صید کنیم یا رام کنیم، اما می توانیم شمع بخریم و خود را برای قوی سیاه بعدی آماده نگاه داریم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1