🔳⭕️زندگی همایونی با شهین
(به مناسبت دهمین سالگرد فوت همایون صنعتیزاده)
☑️⭕️یک خاطره
آزاده عزیز از روزی گفت که مهماناش بودهاند، روزهایی که ۸۰ سالگی را گذرانده بود و شهین خانم هم از دنیا رفته بود.
«آقای صنعتی برنامه روزانهاش دقیق بود و برای هر کاری ساعت مخصوص داشت، حتی وقتی ما مهمانها هم میرسیدیم و میزبان بود. در برنامهاش، ساعتی برای چایی و استراحت بود.»
آزاده که کمین میکرده برای آن ساعت چایی، خودش را میرساند به او!
آقای صنعتیزاده گفته بود سرگرم کار روی قراردادی است با یک سرمایهگذار خارجی، یک قرارداد ۳۰ ساله! که شاید الان خوب نباشد ولی در بلندمدت عالیست!
آزاده که دبیرستانی بوده، گفت اصلا نفهمیدم، هیچوقت نفهمیدم چطور یک مرد ۸۰ ساله، که همسرش را هم از دست داده و فرزندی هم ندارد، اینقدر وقت میگذارد برای ۳۰ سال بعد!
هنوز هم ما انگار نمیفهمیم؛
ما بیچرازندگانیم
آنان به چِرامرگِ خود آگاهانند!
هنوز یاد آقای صنعتیزاده زنده است در حرفهای ما در مورد کارآفرینی و توسعه در ایران. روحش شاد!
☑️⭕️کارآفرینترین
همایون صنعتیزاده شاید بیش از تمامی کارآفرینان تاریخ ایران مهم است؛ و جای تاسف است، فقدان صنعتیزادهها و ناشناختهبودنشان.
او در کارآفرینی تفاوت داشت:
۱-صنعتیزاده از فرهنگ پول ساخت! او نه از مونتاژ شروع کرد و نه به مونتاژ رسید. او با انتشارات فرانکلین آغاز کرد؛ و از کتاب پول ساخت. از همان چیزی که هنوز که هنوز است ما فکر میکنیم پولساز نیست. همان چیزی که با کمکهای دولتی مسموماش کردهاند!
۲-صنعتیزاده با همسرش شهینخانم (شهیندخت سرلتی) هر دو کارآفرین بودند؛ نه همسر بلکه همکارآفرین بودند. شهینخانم از نخستین فارغالتحصیلان «فلسفه و علوم تربیتی» دانشگاه تهران بود و همبنیانگذار «گلاب زهرا» (بزرگترین شرکت عرقیات گیاهی ایران) بود. لقب او «بانوی گل سرخ» بود. «مجتبی میرطهماسب» مستندی با همین نام دارد که به شدت توصیه میکنم ببینید.
۳-همایون و شهین در کنار کسبوکارهایشان کنشگرانی اجتماعی بودند. آنها در عرصه سیاست و اجتماع کنشگر بودند. آنها مجموعه بزرگی از شیرخوارگاه و پرورشگاه تاسیس کردند. آنها نام خانوادگی بچههای پرورشگاه را صنعتیزاده میگذاشتند. آنها بچهای نداشتند، اما بچههای بسیاری، با پدری و مادری آنها بزرگ شدند!
۴-صنعتیزاده همواره اخلاقگرا بود؛ حتی زمانی که اخلاق الزام قانونی نداشت! شاید عجیبترین اخلاقگراییاش در انتشارات فرانکلین بود که اقدام کرد به پرداخت داوطلبانه کپیرایت کتابهایی که ترجمه میکردند! بدیهی بود که عدم پرداخت کپیرایت یعنی سود بیشتر! اما او ترجیح داد به اخلاق جهانی پایبند بماند، هرچند سودش در کوتاهمدت کمتر میشد!
۵-صنعتیزاده همواره بازار بینالمللی را هدف قرار میداد، و قلمرو آرزوهایش محدود به مرزهای ایران نبود. صنعتیزاده در سال ۱۳۳۷ کتابهای درسی افغانستان را منتشر کرد! یا در گلاب زهرا غیر از صادرات عرقیجات، از پسماند برگهای گلها و گیاهان عرقگرفتهشده، بستههای فشرده و خوشبویی میساخت برای آتش در شومینهها! آجرهایی گرانقیمت برای بازار صادراتی!
۶-صنعتیزاده از طریق کسبوکار فرهنگ را میساخت را نه آنکه به بهانه کار فرهنگی درخواست یارانه و کمک دولتی کند! صنعتیزاده چاپخانه افست را برای چاپ کتابهای درسی ایران تاسیس کرد. تا پیش از آن کتابهای درسی در ایران یکسان و باکیفیت در کشور نبود! همان چاپخانهای که حتی کتابهای درسی دوران ما را نیز منتشر میکرد.
۷-مسوولیت اجتماعی در زندگی او عجیب است. وقتی او هم از درد بیسوادی جامعهاش ناراحت بود و هم کتاب را گران میدانست، انتشارات «کتابهای جیبی» را راهاندازی کرد. کتاب ارزان، همهجا و فراگیر!
۸-او همواره دلداده به سرمایه فرهنگی ایران بود، چه در کار کتاب، چه در تولید مروارید در کیش (که به قول خودش شغل قدیمی بندر لنگه بوده است) چه در تولید عرقیجات ایرانی!
۹-او پس از آن که دیپلم گرفت به دانشگاه نرفت! او خیلی پیش از استیو جابز و بیل گیتز کارآفرینشدن به قیمت دانشگاهنرفتن را پایه گذاشت!
۱۰-صنعتیزاده هم شعر میسرود و هم مینوشت! او یک لعنتی جذاب بود که کارآفرینی برایش یک آرمان بود!
☑️⭕️بیش از زندگی
صنعتیزاده توسعهخواه و به همین دلیل ناچار بود بیش از عمرش زندگی کند؛ فراتر از خود و تمامی ویژگیهای طبیعیاش مانند توانمندیهای فردی یا عمر طبیعی!
امیر ناظمی
@I_D_Network
(به مناسبت دهمین سالگرد فوت همایون صنعتیزاده)
☑️⭕️یک خاطره
آزاده عزیز از روزی گفت که مهماناش بودهاند، روزهایی که ۸۰ سالگی را گذرانده بود و شهین خانم هم از دنیا رفته بود.
«آقای صنعتی برنامه روزانهاش دقیق بود و برای هر کاری ساعت مخصوص داشت، حتی وقتی ما مهمانها هم میرسیدیم و میزبان بود. در برنامهاش، ساعتی برای چایی و استراحت بود.»
آزاده که کمین میکرده برای آن ساعت چایی، خودش را میرساند به او!
آقای صنعتیزاده گفته بود سرگرم کار روی قراردادی است با یک سرمایهگذار خارجی، یک قرارداد ۳۰ ساله! که شاید الان خوب نباشد ولی در بلندمدت عالیست!
آزاده که دبیرستانی بوده، گفت اصلا نفهمیدم، هیچوقت نفهمیدم چطور یک مرد ۸۰ ساله، که همسرش را هم از دست داده و فرزندی هم ندارد، اینقدر وقت میگذارد برای ۳۰ سال بعد!
هنوز هم ما انگار نمیفهمیم؛
ما بیچرازندگانیم
آنان به چِرامرگِ خود آگاهانند!
هنوز یاد آقای صنعتیزاده زنده است در حرفهای ما در مورد کارآفرینی و توسعه در ایران. روحش شاد!
☑️⭕️کارآفرینترین
همایون صنعتیزاده شاید بیش از تمامی کارآفرینان تاریخ ایران مهم است؛ و جای تاسف است، فقدان صنعتیزادهها و ناشناختهبودنشان.
او در کارآفرینی تفاوت داشت:
۱-صنعتیزاده از فرهنگ پول ساخت! او نه از مونتاژ شروع کرد و نه به مونتاژ رسید. او با انتشارات فرانکلین آغاز کرد؛ و از کتاب پول ساخت. از همان چیزی که هنوز که هنوز است ما فکر میکنیم پولساز نیست. همان چیزی که با کمکهای دولتی مسموماش کردهاند!
۲-صنعتیزاده با همسرش شهینخانم (شهیندخت سرلتی) هر دو کارآفرین بودند؛ نه همسر بلکه همکارآفرین بودند. شهینخانم از نخستین فارغالتحصیلان «فلسفه و علوم تربیتی» دانشگاه تهران بود و همبنیانگذار «گلاب زهرا» (بزرگترین شرکت عرقیات گیاهی ایران) بود. لقب او «بانوی گل سرخ» بود. «مجتبی میرطهماسب» مستندی با همین نام دارد که به شدت توصیه میکنم ببینید.
۳-همایون و شهین در کنار کسبوکارهایشان کنشگرانی اجتماعی بودند. آنها در عرصه سیاست و اجتماع کنشگر بودند. آنها مجموعه بزرگی از شیرخوارگاه و پرورشگاه تاسیس کردند. آنها نام خانوادگی بچههای پرورشگاه را صنعتیزاده میگذاشتند. آنها بچهای نداشتند، اما بچههای بسیاری، با پدری و مادری آنها بزرگ شدند!
۴-صنعتیزاده همواره اخلاقگرا بود؛ حتی زمانی که اخلاق الزام قانونی نداشت! شاید عجیبترین اخلاقگراییاش در انتشارات فرانکلین بود که اقدام کرد به پرداخت داوطلبانه کپیرایت کتابهایی که ترجمه میکردند! بدیهی بود که عدم پرداخت کپیرایت یعنی سود بیشتر! اما او ترجیح داد به اخلاق جهانی پایبند بماند، هرچند سودش در کوتاهمدت کمتر میشد!
۵-صنعتیزاده همواره بازار بینالمللی را هدف قرار میداد، و قلمرو آرزوهایش محدود به مرزهای ایران نبود. صنعتیزاده در سال ۱۳۳۷ کتابهای درسی افغانستان را منتشر کرد! یا در گلاب زهرا غیر از صادرات عرقیجات، از پسماند برگهای گلها و گیاهان عرقگرفتهشده، بستههای فشرده و خوشبویی میساخت برای آتش در شومینهها! آجرهایی گرانقیمت برای بازار صادراتی!
۶-صنعتیزاده از طریق کسبوکار فرهنگ را میساخت را نه آنکه به بهانه کار فرهنگی درخواست یارانه و کمک دولتی کند! صنعتیزاده چاپخانه افست را برای چاپ کتابهای درسی ایران تاسیس کرد. تا پیش از آن کتابهای درسی در ایران یکسان و باکیفیت در کشور نبود! همان چاپخانهای که حتی کتابهای درسی دوران ما را نیز منتشر میکرد.
۷-مسوولیت اجتماعی در زندگی او عجیب است. وقتی او هم از درد بیسوادی جامعهاش ناراحت بود و هم کتاب را گران میدانست، انتشارات «کتابهای جیبی» را راهاندازی کرد. کتاب ارزان، همهجا و فراگیر!
۸-او همواره دلداده به سرمایه فرهنگی ایران بود، چه در کار کتاب، چه در تولید مروارید در کیش (که به قول خودش شغل قدیمی بندر لنگه بوده است) چه در تولید عرقیجات ایرانی!
۹-او پس از آن که دیپلم گرفت به دانشگاه نرفت! او خیلی پیش از استیو جابز و بیل گیتز کارآفرینشدن به قیمت دانشگاهنرفتن را پایه گذاشت!
۱۰-صنعتیزاده هم شعر میسرود و هم مینوشت! او یک لعنتی جذاب بود که کارآفرینی برایش یک آرمان بود!
☑️⭕️بیش از زندگی
صنعتیزاده توسعهخواه و به همین دلیل ناچار بود بیش از عمرش زندگی کند؛ فراتر از خود و تمامی ویژگیهای طبیعیاش مانند توانمندیهای فردی یا عمر طبیعی!
امیر ناظمی
@I_D_Network
☑️⭕️ وقتی انقلابیون فاسد میشوند
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕ رابرت موگابه، انقلابی آزادیبخش پیشین، و رئیسجمهور دیکتاتور و فاسدی که 37 سال بر زیمبابوه حکومت کرد و به تازگی مُرد، به حدی از فساد رسیده بود که در ژانویه 2000 برنده بلیط بختآزمایی 100 هزار دلاری شد که توسط شرکت بانکی زیمبابوه برگزار میشد. او مدتی قبل نیز افزایش 200 درصدی در حقوق خود و کابینهاش اعمال کرده بود.
⭕ او به پول مسابقه بختآزمایی احتیاج نداشت اما این برنده شدن اوج فساد را نشان میداد. چرا برخی کشورها شبیه به زیمبابوه موگابه، مبارز و انقلابی سابق و همآرمان نلسون ماندلا، میشوند؟
⭕ دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون در کتاب تحسینشده «ملتها چرا شکست میخورند؟ ریشههای قدرت، ثروت و فقر» (انتشارات روزنه، 1392) اگرچه فصل سیزدهم را با داستان موگابه و زیمبابوه شروع میکنند اما در کل کتاب ضمن برشمردن مثالهای متعدد و مقایسههای تاریخی گوناگون از انگلستان گرفته تا آمریکای شمالی، آرژانتین، آمریکای لاتین، چین و شماری از کشورهای آفریقایی، نظریهای درباره توسعه ارائه میکنند.
این کتاب نشان میدهد «سیاست و نهادهای سیاسی هستند که داشتههای یک ملت را در زمینه نهادهای اقتصادی رقم میزنند.» (ص. 73) آنها میان دو دسته نهادها تمایز قائل میشوند: «نهادهای اقتصادی استثماری» و «نهادهای اقتصادی فراگیر» (ص. 111).
⭕ نهادهای اقتصادی فراگیر به گروه بزرگی از مردم اجازه مشارکت میدهند، آنها را تشویق میکنند تا از استعداد و مهارتشان بهره بگیرند، از مالکیت خصوصی حمایت کرده، نظام حقوقی بیطرفی بنا میکنند و بهرهوری را رشد میدهند (ص. 113). دولت در حضور نهادهای اقتصادی فراگیر مجری قانون، حامی مالکیت خصوصی، ضامن اعتبار قراردادها و تأمینکننده اصلی خدمات عمومی است.
نهادهای سیاسی نتیجه بازی را تعیین میکنند. آنها هستند که تعیین میکنند دولت چگونه انتخاب میشود و کدام بخش از حکومت حق چه کاری دارد، چه کسی قدرت دارد و قدرت برای چه هدفی بهکار گرفته میشود. نهادهای سیاسی و اقتصادی یکدیگر را تقویت میکنند.
نهادهای سیاسی فراگیر سبب تقویت نهادهای اقتصادی فراگیر میشوند و بالعکس. همین قاعده درباره نهادهای اقتصادی و سیاسی استثماری هم صدق میکند، نهادهایی که منافع سرشار برای فرادستان فراهم میکنند، قدرت فرادستانی نظیر موگابه را افزایش میدهند و فساد و فلاکت را نهادینه میسازند.
⭕ عجماوغلو و رابینسون نشان میدهند جامعه متکثر که در آن صاحبان منافع فراوان و اکثریت مردم قدرت اظهار وجود دارند، قدرت محدودشده فرادستان، استقلال دادگاهها، حاکمیت قانون (نه حاکمیت از طریق قانون)، و برابری فرادستان و فرودستان در برابر قانون، علت اصلی توسعه و ثروت کشورها هستند (فصل یازدهم).
⭕ کتاب نشان میدهد بازارهای آزاد به تنهایی برای تضمین شکلگیری نهادهای فراگیر اقتصادی کافی نیستند و انحصار میتواند به تباهی اخلاق و فساد بینجامد. اما ترکیب جامعه متکثر، نهادهای فراگیر اقتصادی و رسانههای آزاد را برای توسعه و ثروتمند شدن کشورها ضروری نشان میدهند.
⭕ نویسندگان کتاب نشان میدهند اگر نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی وجود داشته باشند نیاز به حضور در هسته مرکزی قدرت کاهش مییابد، احتمال خشونت و جنگ نیز کم میشود.
عجماوغلو و رابینسون البته نشان میدهند که پیدایش چنین نهادهایی در کشورها تا چه اندازه محصول تاریخ، ترکیب پیچیده نهادهای موجود و کنشهای اصلاحگران، تصادفهای تاریخی و بروز کنشگرانی است که از قدرت خود به شیوهای درست در مسیر ایجاد نهادهای فراگیر استفاده کنند.
⭕ موفقیت اصلاحگران بیش از هر چیز از طریق «توانمندسازی اقشار مختلف مردم» امکانپذیر میشود. سازمانهای جامعه مدنی در کنار رسانههایی که به صورت گسترده درباره آنانی که در قدرتاند و از آن سوءاستفاده میکنند اطلاعات منتشر کنند (ص. 606)، میتوانند به توانمندسازی کمک کنند. اقتدارگرایان نیز میکوشند جامعه مدنی و رسانهها را محدود کنند.
⭕ نویسندگان کتاب آشکارا از اصلاحات تدریجی حمایت میکنند و در عین حال بر وجود دولتی متمرکز که ضمن تأمین نظم و امنیت، خدمات عمومی نیز ارائه کند تأکید میکنند.
⭕ رابرت موگابه نیز قربانی نهادهای استثماری و البته گرایشهای شخصی خودش شد. هر حاکم دیگری نیز میتواند چنین قربانی شود. تاریخ تضمینی برای رستگاری حاکمان در حضور نهادهای استثماری نداده است.
⭕ خواندن کتاب «چرا ملتها شکست میخورند؟» فهمی عمیق از سازوکارهای تاریخی توسعه ارائه میکند. خواندن این کتاب را میتوان به هر علاقمند مباحث توسعه، و بالاخص کسانی که به دنبال ریشههای توسعهنیافتگی مناسب در ایران میگردند، توصیه کرد.
(اگر میپسندید، با دیگران به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕ رابرت موگابه، انقلابی آزادیبخش پیشین، و رئیسجمهور دیکتاتور و فاسدی که 37 سال بر زیمبابوه حکومت کرد و به تازگی مُرد، به حدی از فساد رسیده بود که در ژانویه 2000 برنده بلیط بختآزمایی 100 هزار دلاری شد که توسط شرکت بانکی زیمبابوه برگزار میشد. او مدتی قبل نیز افزایش 200 درصدی در حقوق خود و کابینهاش اعمال کرده بود.
⭕ او به پول مسابقه بختآزمایی احتیاج نداشت اما این برنده شدن اوج فساد را نشان میداد. چرا برخی کشورها شبیه به زیمبابوه موگابه، مبارز و انقلابی سابق و همآرمان نلسون ماندلا، میشوند؟
⭕ دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون در کتاب تحسینشده «ملتها چرا شکست میخورند؟ ریشههای قدرت، ثروت و فقر» (انتشارات روزنه، 1392) اگرچه فصل سیزدهم را با داستان موگابه و زیمبابوه شروع میکنند اما در کل کتاب ضمن برشمردن مثالهای متعدد و مقایسههای تاریخی گوناگون از انگلستان گرفته تا آمریکای شمالی، آرژانتین، آمریکای لاتین، چین و شماری از کشورهای آفریقایی، نظریهای درباره توسعه ارائه میکنند.
این کتاب نشان میدهد «سیاست و نهادهای سیاسی هستند که داشتههای یک ملت را در زمینه نهادهای اقتصادی رقم میزنند.» (ص. 73) آنها میان دو دسته نهادها تمایز قائل میشوند: «نهادهای اقتصادی استثماری» و «نهادهای اقتصادی فراگیر» (ص. 111).
⭕ نهادهای اقتصادی فراگیر به گروه بزرگی از مردم اجازه مشارکت میدهند، آنها را تشویق میکنند تا از استعداد و مهارتشان بهره بگیرند، از مالکیت خصوصی حمایت کرده، نظام حقوقی بیطرفی بنا میکنند و بهرهوری را رشد میدهند (ص. 113). دولت در حضور نهادهای اقتصادی فراگیر مجری قانون، حامی مالکیت خصوصی، ضامن اعتبار قراردادها و تأمینکننده اصلی خدمات عمومی است.
نهادهای سیاسی نتیجه بازی را تعیین میکنند. آنها هستند که تعیین میکنند دولت چگونه انتخاب میشود و کدام بخش از حکومت حق چه کاری دارد، چه کسی قدرت دارد و قدرت برای چه هدفی بهکار گرفته میشود. نهادهای سیاسی و اقتصادی یکدیگر را تقویت میکنند.
نهادهای سیاسی فراگیر سبب تقویت نهادهای اقتصادی فراگیر میشوند و بالعکس. همین قاعده درباره نهادهای اقتصادی و سیاسی استثماری هم صدق میکند، نهادهایی که منافع سرشار برای فرادستان فراهم میکنند، قدرت فرادستانی نظیر موگابه را افزایش میدهند و فساد و فلاکت را نهادینه میسازند.
⭕ عجماوغلو و رابینسون نشان میدهند جامعه متکثر که در آن صاحبان منافع فراوان و اکثریت مردم قدرت اظهار وجود دارند، قدرت محدودشده فرادستان، استقلال دادگاهها، حاکمیت قانون (نه حاکمیت از طریق قانون)، و برابری فرادستان و فرودستان در برابر قانون، علت اصلی توسعه و ثروت کشورها هستند (فصل یازدهم).
⭕ کتاب نشان میدهد بازارهای آزاد به تنهایی برای تضمین شکلگیری نهادهای فراگیر اقتصادی کافی نیستند و انحصار میتواند به تباهی اخلاق و فساد بینجامد. اما ترکیب جامعه متکثر، نهادهای فراگیر اقتصادی و رسانههای آزاد را برای توسعه و ثروتمند شدن کشورها ضروری نشان میدهند.
⭕ نویسندگان کتاب نشان میدهند اگر نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی وجود داشته باشند نیاز به حضور در هسته مرکزی قدرت کاهش مییابد، احتمال خشونت و جنگ نیز کم میشود.
عجماوغلو و رابینسون البته نشان میدهند که پیدایش چنین نهادهایی در کشورها تا چه اندازه محصول تاریخ، ترکیب پیچیده نهادهای موجود و کنشهای اصلاحگران، تصادفهای تاریخی و بروز کنشگرانی است که از قدرت خود به شیوهای درست در مسیر ایجاد نهادهای فراگیر استفاده کنند.
⭕ موفقیت اصلاحگران بیش از هر چیز از طریق «توانمندسازی اقشار مختلف مردم» امکانپذیر میشود. سازمانهای جامعه مدنی در کنار رسانههایی که به صورت گسترده درباره آنانی که در قدرتاند و از آن سوءاستفاده میکنند اطلاعات منتشر کنند (ص. 606)، میتوانند به توانمندسازی کمک کنند. اقتدارگرایان نیز میکوشند جامعه مدنی و رسانهها را محدود کنند.
⭕ نویسندگان کتاب آشکارا از اصلاحات تدریجی حمایت میکنند و در عین حال بر وجود دولتی متمرکز که ضمن تأمین نظم و امنیت، خدمات عمومی نیز ارائه کند تأکید میکنند.
⭕ رابرت موگابه نیز قربانی نهادهای استثماری و البته گرایشهای شخصی خودش شد. هر حاکم دیگری نیز میتواند چنین قربانی شود. تاریخ تضمینی برای رستگاری حاکمان در حضور نهادهای استثماری نداده است.
⭕ خواندن کتاب «چرا ملتها شکست میخورند؟» فهمی عمیق از سازوکارهای تاریخی توسعه ارائه میکند. خواندن این کتاب را میتوان به هر علاقمند مباحث توسعه، و بالاخص کسانی که به دنبال ریشههای توسعهنیافتگی مناسب در ایران میگردند، توصیه کرد.
(اگر میپسندید، با دیگران به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
👍1
🔳⭕️جنگهای خیابانی ایران، روزانه ۵۰ کشته!
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصادی
هر روز در ایران ۵۰ نفر در اثر جنگ های خیابانی کشته می شوند! آمارهای تاسف برانگیز از تلفات ناشی از تصادفات جاده ای در ایران حیرت انگیز است. تنها در سال ۱۳۹۷ حدود ۱۷هزار کشته، بیش از ۳۶۰ هزار مجروح و بیش از ۳۰هزار معلول ناشی از تصادف داشته ایم. گویی جنگی است که هر روز از ما تلفات میگیرد. بله هر روز در این جنگ پنهان حدود ۴۶ نفر کشته و حدود ۱۰۰۰ زخمی از دست میدهیم.
این آمار وحشتناک نه تنها هزینههای سنگین اجتماعی دارد بلکه هزینه های اقتصادی سرسام آوری نیز دارد. یک لحظه تصور کنید چقدر هزینه شده تا فردی از کودکی واکسن بزند، مدرسه برود، سالم بماند، تحصیل کند، مهارت یاد بگیرد، سر کار برود اما یکدفعه بر اثر تصادف از دست برود؟
⭕️به طور طبیعی این سوال به ذهن می رسد که مقصر کیست؟ اولین پاسخی که به ذهن می رسد پراید و سازنده پراید یعنی خودروسازان داخلی هستند. شاید از معدود اموری که بر آن «اتفاق نظر ملی و همگانی» داریم همین است که خودروسازان داخلی را مقصر این وضعیت می دانیم. البته شاید اولین پاسخی که به ذهن می رسد درست ترین پاسخ نباشد و بتوان در پاسخی که ذهن های آسان پسند ما به آن راضی می شوند تشکیک کرد! مثلا یکی گفته بود شاید فرهنگ تخمه شکنی حین رانندگی سهمش در تصادفات بیشتر از پراید باشد! واقعا چه کسی می داند؟
⭕️لحظه ای در مفروضات خودمان شک کنیم. از خودمان بپرسیم آیا لزومی دارد که خودرو ناایمنی مثل پراید که برای تردد در درون شهرها مناسب هستند در سفرهای بین شهری استفاده شوند؟ آیا بهتر نیست کاری کنیم خودروهای ناایمن امکان تردد کمتری در جاده ها داشته باشند تا آمار تلفات و تصادفات کم شود؟ اصلا آیا بهتر نیست کاری کنیم که تعداد سفرهای بین شهری کاهش یابد تا تصادفات کمتر شود؟ احتمالا بلافاصله این پاسخ با نیشخند به ذهن می رسد که این راه حل نیست بلکه پاک کردن صورت مسئله است! اما عجله نکنیم در تصمیم گیری، منحل کردن مساله بر حل کردن مساله تقدم دارد.
⭕️مسئله را می توان به دو سوال تبدیل کرد: نخست آنکه شاید منفعت اقتصادی در این باشد که تعداد سفرها کم شود تا تبعات ناگوار سفرها کمتر شود. برای این امر چه باید کرد؟ دوم آنکه حتی اگر قرار است تعداد سفرها خیلی کاهش نیابد چه باید کرد تا (غیر از بهبود کیفیت خودروها و ایمن ترشدن راهها) حمل و نقل ایمنتر شود؟ باید به خاطر داشت که برای هر مسئله بزرگ اقتصادی دو نوع راه حل متصور است: نظام دستوری و نظام انگیزشی.
⭕️پاسخ نظام دستوری به سوال اول این است که کوپن سفر برای هر خودرو تعریف می شود و بیش از تعداد مشخصی سفر، هر خودرو نمی تواند جابجا شود وگرنه توسط دوربینهایی که در مبادی شهرها نصب است متوقف و جریمه می شود. راه حل این رویکرد برای سوال دوم نیز این است که باید تردد خودروهای ناایمن نظیر پراید را در جاده های بین شهری متوقف کرد.
⭕️پاسخ رویکرد انگیزشی به سوال دوم این است که باید حمل و نقل ریلی، هوایی و عمومی (اتوبوسی) جذابتر از مسافرت با خودروی شخصی شود یعنی شرایط طوری شود که هر کس که با خود هزینه فایده می کند به این جمع بندی برسد که اگرچه استفاده از خودرو شخصی به دلایلی امتیاز خود را دارد اما در مجموع می صرفد تا از شیوه های جایگزین حمل و نقل استفاده کرد. چگونه میتوان به چنین هدفی رسید؟ گران کردن شدید عوارض خودروی شخصی و افزایش قابل توجه قیمت بنزین! احتمالا چنین نقدی به اذهان می رسد که اولا خطوط راه آهن یا حتی پرواز به بسیاری از شهرها وجود ندارد و ثانیا شبکه حمل و نقل عمومی بین شهری هنوز به اندازه کافی توسعه نیافته است. اما نباید گرفتار معمای مرغ و تخم مرغ شد. می توان با یک شیب مناسب عوارض و قیمت بنزین را بالا برد و منابع آن را به توسعه خطوط راه آهن، ایجاد واگنهای جدید و توسعه زیرساختهای حمل و نقل بین شهری اختصاص داد.
☑️⭕️توصیه پایانی:
روشن است که در چند دهه گذشته هیچ وقت جامعه ما نتوانسته روی این مسئله به تصمیم برسد اما اگر امروز که شاهد هزینه بالای جنگ های خیایابی هستیم به تصمیم جدید برسیم می توانیم با یک برنامه منطقی تا ده سال بعد وضعیتی کاملا متفاوت داشته باشیم.
گام اول: مفروضات اولیه مان را زیر سوال ببریم؟ آیا واقعا ایراد از خودروهای داخلی است؟
گام دوم: مساله را دوباره تعریف کنیم مبتنی بر واقعیات و نه مفروضات و نه حرف هایی که همه می زنیم و چون همه با هم تکرار می کنیم فکر می کنیم درست است.
گام سوم: طراحی راه حل با تمرکز بر نظام انگیزشی (و نه تظام دستوری) برای آنکه مطلوبیت برخی گزینه ها را نزد مردم بالا ببریم و برخی را پایین.
گام چهارم: اجماع سازی هم بر روی تعریف مساله و هم بر روی راه حل.(گام چهارم همزمان با گام دوم و سوم انجام می شود).
@I_D_Network
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصادی
هر روز در ایران ۵۰ نفر در اثر جنگ های خیابانی کشته می شوند! آمارهای تاسف برانگیز از تلفات ناشی از تصادفات جاده ای در ایران حیرت انگیز است. تنها در سال ۱۳۹۷ حدود ۱۷هزار کشته، بیش از ۳۶۰ هزار مجروح و بیش از ۳۰هزار معلول ناشی از تصادف داشته ایم. گویی جنگی است که هر روز از ما تلفات میگیرد. بله هر روز در این جنگ پنهان حدود ۴۶ نفر کشته و حدود ۱۰۰۰ زخمی از دست میدهیم.
این آمار وحشتناک نه تنها هزینههای سنگین اجتماعی دارد بلکه هزینه های اقتصادی سرسام آوری نیز دارد. یک لحظه تصور کنید چقدر هزینه شده تا فردی از کودکی واکسن بزند، مدرسه برود، سالم بماند، تحصیل کند، مهارت یاد بگیرد، سر کار برود اما یکدفعه بر اثر تصادف از دست برود؟
⭕️به طور طبیعی این سوال به ذهن می رسد که مقصر کیست؟ اولین پاسخی که به ذهن می رسد پراید و سازنده پراید یعنی خودروسازان داخلی هستند. شاید از معدود اموری که بر آن «اتفاق نظر ملی و همگانی» داریم همین است که خودروسازان داخلی را مقصر این وضعیت می دانیم. البته شاید اولین پاسخی که به ذهن می رسد درست ترین پاسخ نباشد و بتوان در پاسخی که ذهن های آسان پسند ما به آن راضی می شوند تشکیک کرد! مثلا یکی گفته بود شاید فرهنگ تخمه شکنی حین رانندگی سهمش در تصادفات بیشتر از پراید باشد! واقعا چه کسی می داند؟
⭕️لحظه ای در مفروضات خودمان شک کنیم. از خودمان بپرسیم آیا لزومی دارد که خودرو ناایمنی مثل پراید که برای تردد در درون شهرها مناسب هستند در سفرهای بین شهری استفاده شوند؟ آیا بهتر نیست کاری کنیم خودروهای ناایمن امکان تردد کمتری در جاده ها داشته باشند تا آمار تلفات و تصادفات کم شود؟ اصلا آیا بهتر نیست کاری کنیم که تعداد سفرهای بین شهری کاهش یابد تا تصادفات کمتر شود؟ احتمالا بلافاصله این پاسخ با نیشخند به ذهن می رسد که این راه حل نیست بلکه پاک کردن صورت مسئله است! اما عجله نکنیم در تصمیم گیری، منحل کردن مساله بر حل کردن مساله تقدم دارد.
⭕️مسئله را می توان به دو سوال تبدیل کرد: نخست آنکه شاید منفعت اقتصادی در این باشد که تعداد سفرها کم شود تا تبعات ناگوار سفرها کمتر شود. برای این امر چه باید کرد؟ دوم آنکه حتی اگر قرار است تعداد سفرها خیلی کاهش نیابد چه باید کرد تا (غیر از بهبود کیفیت خودروها و ایمن ترشدن راهها) حمل و نقل ایمنتر شود؟ باید به خاطر داشت که برای هر مسئله بزرگ اقتصادی دو نوع راه حل متصور است: نظام دستوری و نظام انگیزشی.
⭕️پاسخ نظام دستوری به سوال اول این است که کوپن سفر برای هر خودرو تعریف می شود و بیش از تعداد مشخصی سفر، هر خودرو نمی تواند جابجا شود وگرنه توسط دوربینهایی که در مبادی شهرها نصب است متوقف و جریمه می شود. راه حل این رویکرد برای سوال دوم نیز این است که باید تردد خودروهای ناایمن نظیر پراید را در جاده های بین شهری متوقف کرد.
⭕️پاسخ رویکرد انگیزشی به سوال دوم این است که باید حمل و نقل ریلی، هوایی و عمومی (اتوبوسی) جذابتر از مسافرت با خودروی شخصی شود یعنی شرایط طوری شود که هر کس که با خود هزینه فایده می کند به این جمع بندی برسد که اگرچه استفاده از خودرو شخصی به دلایلی امتیاز خود را دارد اما در مجموع می صرفد تا از شیوه های جایگزین حمل و نقل استفاده کرد. چگونه میتوان به چنین هدفی رسید؟ گران کردن شدید عوارض خودروی شخصی و افزایش قابل توجه قیمت بنزین! احتمالا چنین نقدی به اذهان می رسد که اولا خطوط راه آهن یا حتی پرواز به بسیاری از شهرها وجود ندارد و ثانیا شبکه حمل و نقل عمومی بین شهری هنوز به اندازه کافی توسعه نیافته است. اما نباید گرفتار معمای مرغ و تخم مرغ شد. می توان با یک شیب مناسب عوارض و قیمت بنزین را بالا برد و منابع آن را به توسعه خطوط راه آهن، ایجاد واگنهای جدید و توسعه زیرساختهای حمل و نقل بین شهری اختصاص داد.
☑️⭕️توصیه پایانی:
روشن است که در چند دهه گذشته هیچ وقت جامعه ما نتوانسته روی این مسئله به تصمیم برسد اما اگر امروز که شاهد هزینه بالای جنگ های خیایابی هستیم به تصمیم جدید برسیم می توانیم با یک برنامه منطقی تا ده سال بعد وضعیتی کاملا متفاوت داشته باشیم.
گام اول: مفروضات اولیه مان را زیر سوال ببریم؟ آیا واقعا ایراد از خودروهای داخلی است؟
گام دوم: مساله را دوباره تعریف کنیم مبتنی بر واقعیات و نه مفروضات و نه حرف هایی که همه می زنیم و چون همه با هم تکرار می کنیم فکر می کنیم درست است.
گام سوم: طراحی راه حل با تمرکز بر نظام انگیزشی (و نه تظام دستوری) برای آنکه مطلوبیت برخی گزینه ها را نزد مردم بالا ببریم و برخی را پایین.
گام چهارم: اجماع سازی هم بر روی تعریف مساله و هم بر روی راه حل.(گام چهارم همزمان با گام دوم و سوم انجام می شود).
@I_D_Network
گزارش بنویسید و در شغلتان پیشرفت کنید
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕️ من آموختهام که بخش مهمی از بیتصمیمی، ناکارآمدی، قفلشدگی و فشل بودن سازمانهای عمومی، نتیجه کیفیت گزارشهایی است که در آنها نوشته میشود. چرا چنین است؟
⭕️ آنچه اغلب تحت عنوان گزارش در سازمانها ارائه میشود، فقط چند اسلاید است و هیچ متن پشتیبانی برای آن وجود ندارد. چنان نیست که آن اسلایدها از گزارش مؤثری خلاصه و تهیه شده باشند؛ و عمق گزارشها و شناخت سازمان از مساله در حد همان چند اسلاید است.
⭕️ اسلایدها معمولاً بیننسلی هستند، یعنی اولین نسل این اسلاید چندین سال قبل تهیه شده و به تدریج دادهها و صفحات جدیدی به آن اضافه و بارها در جلسات مختلف ارائه شده است. گاه اکثر اعضای جلسه به یاد میآورند که تاکنون چندین بار این اسلایدها را دیدهاند.
⭕️ اسلایدها اغلب برای خسته کردن و گنگسازی طراحی میشوند (اغلب غیرعامدانه). طراحان اسلایدها معمولاً دهها و گاه صدها قلم داده و نمودار را در اسلایدها میگنجانند و وقتی برای مثال 15 دقیقه زمان در اختیار دارند، شصت هفتاد اسلاید برای ارائه در جلسه میآورند. اینها همان اسلایدهای تاریخی بیننسلی هستند که برای هر جلسهای، دستی به سر و روی آنها کشیده میشود.
⭕️ اسلایدهای اول، حاوی مقدمات و تاریخچه است و اغلب جلسات فقط به بحث درباره همین مقدمات میگذرد و فرصت به طرح اسلایدهای جدی (اگر واقعاً وجود داشته باشد) نمیرسد. اغلب توجه نمیشود که اگر 15 دقیقه وقت دارید، حداکثر میتوانید مثلاً ده اسلاید روشن و با حجم دادههای اندک داشته باشید نه پنجاه اسلاید.
⭕️ نکته مهمتر اما هنوز باقیست. «گزارش مؤثر چیست؟» تأثیر هر گزارش را باید چگونه سنجید؟ مدیران در دولت و سایر دستگاههای عمومی نیاز دارند تصمیم بگیرند. آنها اغلب فضای مبهمی پیش رو دارند که تصمیم گرفتن را سخت میکند و غالباً حداقل چند چیز را نمیدانند:
🔹اول، چند گزینه تصمیم پیش رو قرار دارد؟
🔹دوم، هزینه و فایده هر گزینه تصمیم چیست؟
🔹سوم، ملزومات اجرای هر گزینه تصمیم چیست؟
🔹چهارم، موانع به هدف رسیدن هر گزینه تصمیم چیست؟
پنجم، نسبت هر گزینه تصمیم سیاستها و اهداف سازمان چیست؟
⭕️ مدیران دولتی میدانند که باید بابت تصمیمهایشان پاسخگو باشند. این پاسخگویی در قالبهای مختلف رخ میدهد: سازمان بازرسی، خروجی عملکرد سازمان، افکار عمومی، حفظ یا از دست دادن پست یا قضاوت تاریخ و آینده سیاسی و اداری فرد. آنها بر اساس پاسخ به این سؤالات، میتوانند درباره جایگاه خودشان و گزینه تصمیم و اقدامشان تصمیمگیری کنند.
⭕️ گفته میشود گزارش مؤثر در دستگاه عمومی، گزارشی است که «مدیر را به در پیش گرفتن یک گزینه تصمیم تشویق میکند.» بنابراین گزارش باید بتواند به شکلی مستدل، ظرفیت حذف برخی گزینهها از روی میز مدیر را داشته باشد، و دست او را برای پرسه زدن میان گزینهها ببندد.
⭕️ گزارشهای کارشناسان در دستگاههای عمومی – که اغلب همان اسلایدهای بدطراحیشده بدون هیچ متن پشتیبان هستند – هیچ ابهام مهمی را از ذهن مدیر رفع نمیکنند، و بعد از ارائه گزارش – اگر فرصت برای ارائه همه اسلایدها باشد – مدیران به همان اندازه قبل، ابهام دارند.
⭕ مدیران ارشد در فضای ابهام، اغلب تصمیم میگیرند تصمیم نگیرند و آنرا به جلسات دیگری ارجاع دهند، و دستگاه فشل میشود.
◾️⭕️تجویز راهبردی
⭕️ اگر میخواهید به حل مسائل سازمانتان کمک و در شغل خودتان پیشرفت کنید «گزارشهای مؤثر» بنویسید. پرسشهای زیر را از خودتان بپرسید و مؤثر بودن گزارشتان را ارزیابی کنید.
☑️ آیا گزارشی نوشتهام و از آن اسلاید استخراج کردهام یا فقط چند برگ اسلاید دارم؟
☑️ آیا قادرم اسلایدهایم را در زمان تعیینشده، به شکل قانعکننده ارائه و تمام کنم؟
☑️ آیا گزارشم همه گزینههای مهم تصمیم را تجزیه و تحلیل میکند؟
☑️ آیا بر اساس گزارشم قادرم مدیر را به پذیرش یک گزینه تصمیم تشویق کنم و به حذف اغلب گزینههای تصمیم نامناسب برسم؟
☑️ گزارشم چقدر از ابهامات مدیر را برطرف کرده و دست او را برای گریز از تصمیمگیری میبندد؟
☑️ آیا مدیر با گزارش من به گزینه تصمیم نزدیکتر میشود یا هنوز فرصت مییابد که موضوع را به جلسه و بررسیهای دیگر ارجاع بدهد؟
☑️ سؤال آخر: آیا نوشتن گزارش مؤثر را آموزش دیدهام یا عادتهای عمومی گزارش نوشتن در سازمان را تکرار میکنم؟ پاسخ این پرسشها بر پیشرفت شغلی شما مؤثرند.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕️ من آموختهام که بخش مهمی از بیتصمیمی، ناکارآمدی، قفلشدگی و فشل بودن سازمانهای عمومی، نتیجه کیفیت گزارشهایی است که در آنها نوشته میشود. چرا چنین است؟
⭕️ آنچه اغلب تحت عنوان گزارش در سازمانها ارائه میشود، فقط چند اسلاید است و هیچ متن پشتیبانی برای آن وجود ندارد. چنان نیست که آن اسلایدها از گزارش مؤثری خلاصه و تهیه شده باشند؛ و عمق گزارشها و شناخت سازمان از مساله در حد همان چند اسلاید است.
⭕️ اسلایدها معمولاً بیننسلی هستند، یعنی اولین نسل این اسلاید چندین سال قبل تهیه شده و به تدریج دادهها و صفحات جدیدی به آن اضافه و بارها در جلسات مختلف ارائه شده است. گاه اکثر اعضای جلسه به یاد میآورند که تاکنون چندین بار این اسلایدها را دیدهاند.
⭕️ اسلایدها اغلب برای خسته کردن و گنگسازی طراحی میشوند (اغلب غیرعامدانه). طراحان اسلایدها معمولاً دهها و گاه صدها قلم داده و نمودار را در اسلایدها میگنجانند و وقتی برای مثال 15 دقیقه زمان در اختیار دارند، شصت هفتاد اسلاید برای ارائه در جلسه میآورند. اینها همان اسلایدهای تاریخی بیننسلی هستند که برای هر جلسهای، دستی به سر و روی آنها کشیده میشود.
⭕️ اسلایدهای اول، حاوی مقدمات و تاریخچه است و اغلب جلسات فقط به بحث درباره همین مقدمات میگذرد و فرصت به طرح اسلایدهای جدی (اگر واقعاً وجود داشته باشد) نمیرسد. اغلب توجه نمیشود که اگر 15 دقیقه وقت دارید، حداکثر میتوانید مثلاً ده اسلاید روشن و با حجم دادههای اندک داشته باشید نه پنجاه اسلاید.
⭕️ نکته مهمتر اما هنوز باقیست. «گزارش مؤثر چیست؟» تأثیر هر گزارش را باید چگونه سنجید؟ مدیران در دولت و سایر دستگاههای عمومی نیاز دارند تصمیم بگیرند. آنها اغلب فضای مبهمی پیش رو دارند که تصمیم گرفتن را سخت میکند و غالباً حداقل چند چیز را نمیدانند:
🔹اول، چند گزینه تصمیم پیش رو قرار دارد؟
🔹دوم، هزینه و فایده هر گزینه تصمیم چیست؟
🔹سوم، ملزومات اجرای هر گزینه تصمیم چیست؟
🔹چهارم، موانع به هدف رسیدن هر گزینه تصمیم چیست؟
پنجم، نسبت هر گزینه تصمیم سیاستها و اهداف سازمان چیست؟
⭕️ مدیران دولتی میدانند که باید بابت تصمیمهایشان پاسخگو باشند. این پاسخگویی در قالبهای مختلف رخ میدهد: سازمان بازرسی، خروجی عملکرد سازمان، افکار عمومی، حفظ یا از دست دادن پست یا قضاوت تاریخ و آینده سیاسی و اداری فرد. آنها بر اساس پاسخ به این سؤالات، میتوانند درباره جایگاه خودشان و گزینه تصمیم و اقدامشان تصمیمگیری کنند.
⭕️ گفته میشود گزارش مؤثر در دستگاه عمومی، گزارشی است که «مدیر را به در پیش گرفتن یک گزینه تصمیم تشویق میکند.» بنابراین گزارش باید بتواند به شکلی مستدل، ظرفیت حذف برخی گزینهها از روی میز مدیر را داشته باشد، و دست او را برای پرسه زدن میان گزینهها ببندد.
⭕️ گزارشهای کارشناسان در دستگاههای عمومی – که اغلب همان اسلایدهای بدطراحیشده بدون هیچ متن پشتیبان هستند – هیچ ابهام مهمی را از ذهن مدیر رفع نمیکنند، و بعد از ارائه گزارش – اگر فرصت برای ارائه همه اسلایدها باشد – مدیران به همان اندازه قبل، ابهام دارند.
⭕ مدیران ارشد در فضای ابهام، اغلب تصمیم میگیرند تصمیم نگیرند و آنرا به جلسات دیگری ارجاع دهند، و دستگاه فشل میشود.
◾️⭕️تجویز راهبردی
⭕️ اگر میخواهید به حل مسائل سازمانتان کمک و در شغل خودتان پیشرفت کنید «گزارشهای مؤثر» بنویسید. پرسشهای زیر را از خودتان بپرسید و مؤثر بودن گزارشتان را ارزیابی کنید.
☑️ آیا گزارشی نوشتهام و از آن اسلاید استخراج کردهام یا فقط چند برگ اسلاید دارم؟
☑️ آیا قادرم اسلایدهایم را در زمان تعیینشده، به شکل قانعکننده ارائه و تمام کنم؟
☑️ آیا گزارشم همه گزینههای مهم تصمیم را تجزیه و تحلیل میکند؟
☑️ آیا بر اساس گزارشم قادرم مدیر را به پذیرش یک گزینه تصمیم تشویق کنم و به حذف اغلب گزینههای تصمیم نامناسب برسم؟
☑️ گزارشم چقدر از ابهامات مدیر را برطرف کرده و دست او را برای گریز از تصمیمگیری میبندد؟
☑️ آیا مدیر با گزارش من به گزینه تصمیم نزدیکتر میشود یا هنوز فرصت مییابد که موضوع را به جلسه و بررسیهای دیگر ارجاع بدهد؟
☑️ سؤال آخر: آیا نوشتن گزارش مؤثر را آموزش دیدهام یا عادتهای عمومی گزارش نوشتن در سازمان را تکرار میکنم؟ پاسخ این پرسشها بر پیشرفت شغلی شما مؤثرند.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
👍1
مدرسه بروند که چه بشود؟
علی سرزعیم - عضو هئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی
⭕ شکوفههای آیندهساز امروز به مدرسه میروند. ما هم که مدرسه میرفتیم، نسل قبل ما را به چشم شکوفههای آیندهساز میدید. اما دریغ و درد که بخش مهم و طلایی فرزندان دهه پنجاه و شصت در ناکارآمدی، انجام نشدن اصلاحات و تحریم تلف شده و میشود و حالا گویی مأموریت توسعه ایران بر دوش متولدین دهه هفتاد و هشتاد قرار میگیرد، اگر بتوانند. مدرسه میروند تا به توسعه کمک کنند.
⭕ سوال، این مدارس که قرار است سازندگان توسعه تربیت کنند، به فرزندان ما چه میآموزند؟ برخی فکر میکردند مدرسه ابزار قدرت است تا دانشآموزان را به اطاعت وادارد. دیگرانی مشکل کشور را ناشی از کمبود تخصص میدانستند و و مدرسه را مقدمه دانشگاه، تا آدم متخصص در آنجا پرورش یابد. اما حالا متخصص هم زیاد داریم، حتی برای صادرات مغز، اما گره توسعه ناگشوده مانده است.
⭕ حالا گروههایی قدری ناامید شده و نوعی فردگرایی را دنبال میکنند. خانوادهها دنبال تربیت فرزندی هستند که هرچه سریعتر شهروند جهانی شود یعنی در کشوری دیگر جایگاه مناسبی بیابد. زبانآموزی و فرستادن فرزند به پانسیونی در خارج، خریداران خودش را دارد.
⭕ شعبات مختلف مدارس نخبهپرور الگوی مریم میرزاخانی را به ذهن و ضمیر نوجوانان تزریق میکنند و گویی ناخودآگاه به آنها القا میکنند نجات از ایران تنها راه رهایی و سعادت است. پیگیری سعادت از مسیر المپیادها رونق یافته است.
⭕️☑️ رکود بازار کار و بیکاری فزاینده مهندسان و دیگر دانشآموختگان دانشگاهی، تلنگری به برخی خانوادهها زده تا سعادت فرزندشان را در تحصیل دانشگاهی نجویند و از مدرسه چنین انتظاراتی را در سر نپرورانند.
⭕️ خیلی از والدین دنبال مهارت زندگی برای فرزندانشان هستند. آنها میخواهند فرزندانشان راه زیستن در دنیای پر از افسردگی، سروکار داشتن با یک همکار بداخلاق، مدیریت زمان در میان انبوه کارها، فشار برای تعادل بین کار و زندگی، ضرورت عرضه توانمندیها و مهارتها، اهمیت ائتلافسازی و شبکهسازی، کار گروهی، مقابله با زیرآبزنیها و توطئه، اهمیت حیاتی خشم، متقاعدسازی و تبلیغ، سواد رسانهای و چگونگی مواجهه با اخبار و پیامها، شیوه مواجهه با جنس مخالف و ارضای مناسب نیاز جنسی، سواد مالی و شیوه مناسب حفظ و افزایش پسانداز را بیاموزند.
⭕️ نسل دهه پنجاه و شصت زمان و انرژی زیادی صرف انتگرال یگانه و دوگانه و سهگانه کرد، اما این آموختها به کار اکثریت این نسل نیامد. نظام آموزشی هم خیلی کند، بالاخره به برخی تغییرات تن داده و کتابها و مطالب درسی اندکی تغییر کرده است اما هنوز مهارت تستزنی و آزمونهای بیفایده المپیاد بر نظام آموزش غلبه دارند.
⭕️ آموزش و پرورش باید در میان جامعهای که یکدست نیست و تکثر و تنوع تضاد ذاتی آن است، به مهارت همزیستی مسالمتآمیز با حساسیت بیشتری بنگرد.
⭕ شکافهای قومی، مذهبی، طبقاتی و فرهنگی در این جامعه فعالاند. این جامعه مثل هر جامعهای، متنوع و متکثر است و باید آدمیانش هنر و مهارت زیستن در تکثر را بیاموزند. این همان چیزی است که آموزش و پرورش ما فعلاً به فرزندانمان نمیآموزد.
⭕ تجویز راهبردی
☑️ اینک باید این تنوع را به رسمیت شناخت و چگونگی همزیستی مسالمتآمیز به نحوی که هر کس بیشترین آسودگی را در سپهر اجتماعی داشته باشد را فرابگیریم. مدارس شاید بهترین نقطه شروع برای کسب این مهارت باشد.
☑️ دانشآموزان امروز باید بیاموزند که انتخاب همکار آنها در فردایی که سر کار میروند دست آنها نیست و ناگزیرند سالها با کسی که شاید خلق و خویش را نمیپسندند در یک اتاق همکار باشند.
☑️ دانشآموزان باید زیستن مسالمتآمیز در کنار جامعهای در حال افزایش میانگین سنی و پیر شدن را هم بیاموزند، و درکی از معلولیت و فقر داشته باشند. در یکی از مدارس ژاپنی در امارات ویلچری گذاشتهاند و هر روز یک نفر موظف میشود کل روز روی آن بنشیند و با آن تردد کند تا درکی از زندگی و محدودیتهای معلولان پیدا کند. در برخی مدارس اصرار هست که حتما یک دانشآموز معلول در کلاسها باشد تا دانشآموزان از کودکی با مسائل این قشر نسبتا بزرگ آشنا شوند.
⭕️ اگر بپذیریم که یکی از مهمترین مسائل آینده ایران چگونگی اجرای این همزیستی است آن وقت اولویت و اهمیت آن را در کنار دیگر مهارتهای زندگی درک و برای آن برنامهریزی خواهیم کرد. توسعه، بدون همزیستی مسالمتآمیز در کنار یکدیگر ناممکن است.
#همزیستی_مسالمت_آمیز
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
علی سرزعیم - عضو هئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی
⭕ شکوفههای آیندهساز امروز به مدرسه میروند. ما هم که مدرسه میرفتیم، نسل قبل ما را به چشم شکوفههای آیندهساز میدید. اما دریغ و درد که بخش مهم و طلایی فرزندان دهه پنجاه و شصت در ناکارآمدی، انجام نشدن اصلاحات و تحریم تلف شده و میشود و حالا گویی مأموریت توسعه ایران بر دوش متولدین دهه هفتاد و هشتاد قرار میگیرد، اگر بتوانند. مدرسه میروند تا به توسعه کمک کنند.
⭕ سوال، این مدارس که قرار است سازندگان توسعه تربیت کنند، به فرزندان ما چه میآموزند؟ برخی فکر میکردند مدرسه ابزار قدرت است تا دانشآموزان را به اطاعت وادارد. دیگرانی مشکل کشور را ناشی از کمبود تخصص میدانستند و و مدرسه را مقدمه دانشگاه، تا آدم متخصص در آنجا پرورش یابد. اما حالا متخصص هم زیاد داریم، حتی برای صادرات مغز، اما گره توسعه ناگشوده مانده است.
⭕ حالا گروههایی قدری ناامید شده و نوعی فردگرایی را دنبال میکنند. خانوادهها دنبال تربیت فرزندی هستند که هرچه سریعتر شهروند جهانی شود یعنی در کشوری دیگر جایگاه مناسبی بیابد. زبانآموزی و فرستادن فرزند به پانسیونی در خارج، خریداران خودش را دارد.
⭕ شعبات مختلف مدارس نخبهپرور الگوی مریم میرزاخانی را به ذهن و ضمیر نوجوانان تزریق میکنند و گویی ناخودآگاه به آنها القا میکنند نجات از ایران تنها راه رهایی و سعادت است. پیگیری سعادت از مسیر المپیادها رونق یافته است.
⭕️☑️ رکود بازار کار و بیکاری فزاینده مهندسان و دیگر دانشآموختگان دانشگاهی، تلنگری به برخی خانوادهها زده تا سعادت فرزندشان را در تحصیل دانشگاهی نجویند و از مدرسه چنین انتظاراتی را در سر نپرورانند.
⭕️ خیلی از والدین دنبال مهارت زندگی برای فرزندانشان هستند. آنها میخواهند فرزندانشان راه زیستن در دنیای پر از افسردگی، سروکار داشتن با یک همکار بداخلاق، مدیریت زمان در میان انبوه کارها، فشار برای تعادل بین کار و زندگی، ضرورت عرضه توانمندیها و مهارتها، اهمیت ائتلافسازی و شبکهسازی، کار گروهی، مقابله با زیرآبزنیها و توطئه، اهمیت حیاتی خشم، متقاعدسازی و تبلیغ، سواد رسانهای و چگونگی مواجهه با اخبار و پیامها، شیوه مواجهه با جنس مخالف و ارضای مناسب نیاز جنسی، سواد مالی و شیوه مناسب حفظ و افزایش پسانداز را بیاموزند.
⭕️ نسل دهه پنجاه و شصت زمان و انرژی زیادی صرف انتگرال یگانه و دوگانه و سهگانه کرد، اما این آموختها به کار اکثریت این نسل نیامد. نظام آموزشی هم خیلی کند، بالاخره به برخی تغییرات تن داده و کتابها و مطالب درسی اندکی تغییر کرده است اما هنوز مهارت تستزنی و آزمونهای بیفایده المپیاد بر نظام آموزش غلبه دارند.
⭕️ آموزش و پرورش باید در میان جامعهای که یکدست نیست و تکثر و تنوع تضاد ذاتی آن است، به مهارت همزیستی مسالمتآمیز با حساسیت بیشتری بنگرد.
⭕ شکافهای قومی، مذهبی، طبقاتی و فرهنگی در این جامعه فعالاند. این جامعه مثل هر جامعهای، متنوع و متکثر است و باید آدمیانش هنر و مهارت زیستن در تکثر را بیاموزند. این همان چیزی است که آموزش و پرورش ما فعلاً به فرزندانمان نمیآموزد.
⭕ تجویز راهبردی
☑️ اینک باید این تنوع را به رسمیت شناخت و چگونگی همزیستی مسالمتآمیز به نحوی که هر کس بیشترین آسودگی را در سپهر اجتماعی داشته باشد را فرابگیریم. مدارس شاید بهترین نقطه شروع برای کسب این مهارت باشد.
☑️ دانشآموزان امروز باید بیاموزند که انتخاب همکار آنها در فردایی که سر کار میروند دست آنها نیست و ناگزیرند سالها با کسی که شاید خلق و خویش را نمیپسندند در یک اتاق همکار باشند.
☑️ دانشآموزان باید زیستن مسالمتآمیز در کنار جامعهای در حال افزایش میانگین سنی و پیر شدن را هم بیاموزند، و درکی از معلولیت و فقر داشته باشند. در یکی از مدارس ژاپنی در امارات ویلچری گذاشتهاند و هر روز یک نفر موظف میشود کل روز روی آن بنشیند و با آن تردد کند تا درکی از زندگی و محدودیتهای معلولان پیدا کند. در برخی مدارس اصرار هست که حتما یک دانشآموز معلول در کلاسها باشد تا دانشآموزان از کودکی با مسائل این قشر نسبتا بزرگ آشنا شوند.
⭕️ اگر بپذیریم که یکی از مهمترین مسائل آینده ایران چگونگی اجرای این همزیستی است آن وقت اولویت و اهمیت آن را در کنار دیگر مهارتهای زندگی درک و برای آن برنامهریزی خواهیم کرد. توسعه، بدون همزیستی مسالمتآمیز در کنار یکدیگر ناممکن است.
#همزیستی_مسالمت_آمیز
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
🔳🔴هپکو را بهانه بگیر و شلیک کن!
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصاد
⭕️آیا درست است که وضعیت یک متغیر یا یک موضوع یا یک پدیده را قبل و بعد از اتفاق یا سیاستی مقایسه کنیم و تفاوتهای ایجاد شده را به آن سیاست یا آن اتفاق نسبت دهیم؟ احتمالا برخی با خود می اندیشند که دلیل بهبود یا پسرفت یک متغیر یا یک وضعیت، آن سیاست یا تصمیم یا یک اتفاق خاص بوده است اما چگونه می توان مطمئن بود که بهبود یا بدتر شدن یک متغیر ناشی از یک سیاست یا اتفاق خاص است؟ شاید این «اگر همه عوامل و شرایط» ثابت بماند فرض گرفته شده و بر اساس آن، تغییر ایجاد شده در متغیر مورد نظر را به سیاست یا اتفاق مذکور نسبت داده میشود. اما آیا در عالم واقع و در طول زمان همه عوامل و شرایط محیطی و زمینه ای ثابت می ماند؟ آیا می توان به راحتی سهم هزاران تغییر و اتفاق دیگر را که همزمان رخ می دهد نادیده گرفت و انکار کرد؟ چه تضمینی هست که تغییرات در متغیر موردنظر ناشی از این تغییرات و اتفاقات دیگر نباشد؟
⭕️هپکو شرکتی دولتی و موفق قبل از خصوصی سازی بود و بعد از خصوصی سازی به شرکتی مشکل دار تبدیل شد که اعتصابات کارگری هر از چندگاهی در تیتر اخبار قرار می گیرد. آیا می توان آنگونه که روشنفکران، خبرنگاران و رسانه ها دوست دارند به ما القا کنند قضاوت کرد که خصوصی سازی عامل فلاکت شرکت هپکو بوده است؟ حال بیاییم شرایط قبل و بعد واگذاری هپکو را با هم مقایسه کنیم:
⭕️قبل از واگذاری واردات ماشین آلات راهسازی ممنوع بوده اما بعد از واگذاری واردات این ماشین آلات آزاد شده است. همزمان با تثبیت نرخ ارز برای حدود 20 سال (به جز مواقعی که ارز جهش داشته است) کالاهای وارداتی نسبت به کالاهای تولید داخل مزیت قیمتی یافته است. قبل از واگذاری کشور تحریم نبود و شرکت هپکو می توانست موتور و گیربکس و قطعات حساس را از شرکتهای معروف غربی وارد کند و روی تولیدات خود نصب کند اما بعد از واگذاری کشور تحریم شد و دیگر این قطعات در اختیار شرکت هپکو قرار نگرفت. قبل از واگذاری هپکو، نصف بودجه دولت، بودجه عمرانی بود و طبیتعا پروژه های عمرانی دولت فعال بود و برای این پروژه ها ماشین آلات راهسازی مورد نیاز بود. بعد از واگذاری این شرکت، بودجه دولت به دلایل مختلف تماما صرف بودجه جاری شد و بودجه عمرانی تقریبا به صفر رسید و پروژه های عمرانی کشور تقریبا متوقف شد. طبیعتا وقتی پروژه های عمرانی متوقف باشد تقاضا برای ماشین آلات راهسازی متوقف می شود.
⭕️با این توصیف آیا می توان به سادگی تسلیم این قضاوت روشنفکران، روزنامه نگاران و فضای چپ زده حاکم بر رسانه ها شد که مشکل خصوصی سازی، اقتصاد بازار و بخش خصوصی است؟ یک لحظه با هم فکر کنید که هپکو دولتی می ماند و در عین حال واردات این ماشین آلات آزاد می شد، در این صورت آیا وضع و حال این شرکت فرقی می کرد؟ بسیار بعید است که تفاوتی می کرد اما یک تفاوت عمده وجود داشت! وقتی این شرکت دولتی و زیان ده بود دولت بی سروصدا حقوق کارگرانی که کار نمی کردند و در سوله های خاموش فوتبال بازی می کردند را از جیب همه جامعه پرداخت می کرد و صدایی در نمی آمد اما اینک صداها از وجود یک مشکل و آن خاموش بودن خط تولید بلند می شود و توجه جامعه نسبت به این مشکل جمع می شود.
⭕️مشکل چیست و کجاست؟ عدم پرداخت حقوق کارگران علامت وجود مشکل است همانند تب که علامت وجود یک مشکل در سازوکار داخلی بدن است. مشکل اصلی در نبود قدرت رقابت با کالای خارجی مشابه در سمت تولید و صفر شدن بودجه عمرانی کشور در سمت تقاضاست که خود را به شکل عدم تولید و بیکارماندن کارگران نشان داده است. حل دو مشکل گفته شده البته بسیار سخت است ولی وقتی نخواهیم که سختی مشکلات را ببینیم و خود را به تغافل می زنیم آن وقت دنبال سپربلا می گردیم تا همه بدبختیها را به گردن او بیاندازیم. سپربلای دم دست برای این روشنفکران، خبرنگاران و رسانه های چپ زده چیست؟ خصوصی سازی، بخش خصوصی و نهایتا اقتصاد بازار.
⭕️اگر همه بنگاه های کشور دوباره دولتی شود مشکل حل می شود یا کل صنعت را تحت پوشش بهزیستی قرار میدهد؟ آیا دولت این همه منابع در اختیار دارد تا حقوق همه شرکتهای ورشکسته و فاقد قدرت رقابت را بپردازد تا صدایی در نیاید؟
⭕️تجویز راهبردی:
☑️هر وقت رسانهها، روشنفکران و روزنامه نگاران تنها با مقایسه وضعیت یک پدیده قبل و بعد از یک واقعه یا تصمیم، تغییر مثبت یا منفی را به آن واقعه یا تصمیم نسبت دادند، قدری درنگ کنیم و با خود بیاندیشیم که آیا شرایط زمینه قبل و بعد از آن واقعه یکسان بوده و اگر یکسان نبوده آیا این تغییرات زمینهای سهمی در تغییرات آن متغیر یا پدیده نداشته است؟ اینگونه از برخی القاها و تبلیغات اقناعی نجات پیدا میکنیم.
@I_D_Network
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصاد
⭕️آیا درست است که وضعیت یک متغیر یا یک موضوع یا یک پدیده را قبل و بعد از اتفاق یا سیاستی مقایسه کنیم و تفاوتهای ایجاد شده را به آن سیاست یا آن اتفاق نسبت دهیم؟ احتمالا برخی با خود می اندیشند که دلیل بهبود یا پسرفت یک متغیر یا یک وضعیت، آن سیاست یا تصمیم یا یک اتفاق خاص بوده است اما چگونه می توان مطمئن بود که بهبود یا بدتر شدن یک متغیر ناشی از یک سیاست یا اتفاق خاص است؟ شاید این «اگر همه عوامل و شرایط» ثابت بماند فرض گرفته شده و بر اساس آن، تغییر ایجاد شده در متغیر مورد نظر را به سیاست یا اتفاق مذکور نسبت داده میشود. اما آیا در عالم واقع و در طول زمان همه عوامل و شرایط محیطی و زمینه ای ثابت می ماند؟ آیا می توان به راحتی سهم هزاران تغییر و اتفاق دیگر را که همزمان رخ می دهد نادیده گرفت و انکار کرد؟ چه تضمینی هست که تغییرات در متغیر موردنظر ناشی از این تغییرات و اتفاقات دیگر نباشد؟
⭕️هپکو شرکتی دولتی و موفق قبل از خصوصی سازی بود و بعد از خصوصی سازی به شرکتی مشکل دار تبدیل شد که اعتصابات کارگری هر از چندگاهی در تیتر اخبار قرار می گیرد. آیا می توان آنگونه که روشنفکران، خبرنگاران و رسانه ها دوست دارند به ما القا کنند قضاوت کرد که خصوصی سازی عامل فلاکت شرکت هپکو بوده است؟ حال بیاییم شرایط قبل و بعد واگذاری هپکو را با هم مقایسه کنیم:
⭕️قبل از واگذاری واردات ماشین آلات راهسازی ممنوع بوده اما بعد از واگذاری واردات این ماشین آلات آزاد شده است. همزمان با تثبیت نرخ ارز برای حدود 20 سال (به جز مواقعی که ارز جهش داشته است) کالاهای وارداتی نسبت به کالاهای تولید داخل مزیت قیمتی یافته است. قبل از واگذاری کشور تحریم نبود و شرکت هپکو می توانست موتور و گیربکس و قطعات حساس را از شرکتهای معروف غربی وارد کند و روی تولیدات خود نصب کند اما بعد از واگذاری کشور تحریم شد و دیگر این قطعات در اختیار شرکت هپکو قرار نگرفت. قبل از واگذاری هپکو، نصف بودجه دولت، بودجه عمرانی بود و طبیتعا پروژه های عمرانی دولت فعال بود و برای این پروژه ها ماشین آلات راهسازی مورد نیاز بود. بعد از واگذاری این شرکت، بودجه دولت به دلایل مختلف تماما صرف بودجه جاری شد و بودجه عمرانی تقریبا به صفر رسید و پروژه های عمرانی کشور تقریبا متوقف شد. طبیعتا وقتی پروژه های عمرانی متوقف باشد تقاضا برای ماشین آلات راهسازی متوقف می شود.
⭕️با این توصیف آیا می توان به سادگی تسلیم این قضاوت روشنفکران، روزنامه نگاران و فضای چپ زده حاکم بر رسانه ها شد که مشکل خصوصی سازی، اقتصاد بازار و بخش خصوصی است؟ یک لحظه با هم فکر کنید که هپکو دولتی می ماند و در عین حال واردات این ماشین آلات آزاد می شد، در این صورت آیا وضع و حال این شرکت فرقی می کرد؟ بسیار بعید است که تفاوتی می کرد اما یک تفاوت عمده وجود داشت! وقتی این شرکت دولتی و زیان ده بود دولت بی سروصدا حقوق کارگرانی که کار نمی کردند و در سوله های خاموش فوتبال بازی می کردند را از جیب همه جامعه پرداخت می کرد و صدایی در نمی آمد اما اینک صداها از وجود یک مشکل و آن خاموش بودن خط تولید بلند می شود و توجه جامعه نسبت به این مشکل جمع می شود.
⭕️مشکل چیست و کجاست؟ عدم پرداخت حقوق کارگران علامت وجود مشکل است همانند تب که علامت وجود یک مشکل در سازوکار داخلی بدن است. مشکل اصلی در نبود قدرت رقابت با کالای خارجی مشابه در سمت تولید و صفر شدن بودجه عمرانی کشور در سمت تقاضاست که خود را به شکل عدم تولید و بیکارماندن کارگران نشان داده است. حل دو مشکل گفته شده البته بسیار سخت است ولی وقتی نخواهیم که سختی مشکلات را ببینیم و خود را به تغافل می زنیم آن وقت دنبال سپربلا می گردیم تا همه بدبختیها را به گردن او بیاندازیم. سپربلای دم دست برای این روشنفکران، خبرنگاران و رسانه های چپ زده چیست؟ خصوصی سازی، بخش خصوصی و نهایتا اقتصاد بازار.
⭕️اگر همه بنگاه های کشور دوباره دولتی شود مشکل حل می شود یا کل صنعت را تحت پوشش بهزیستی قرار میدهد؟ آیا دولت این همه منابع در اختیار دارد تا حقوق همه شرکتهای ورشکسته و فاقد قدرت رقابت را بپردازد تا صدایی در نیاید؟
⭕️تجویز راهبردی:
☑️هر وقت رسانهها، روشنفکران و روزنامه نگاران تنها با مقایسه وضعیت یک پدیده قبل و بعد از یک واقعه یا تصمیم، تغییر مثبت یا منفی را به آن واقعه یا تصمیم نسبت دادند، قدری درنگ کنیم و با خود بیاندیشیم که آیا شرایط زمینه قبل و بعد از آن واقعه یکسان بوده و اگر یکسان نبوده آیا این تغییرات زمینهای سهمی در تغییرات آن متغیر یا پدیده نداشته است؟ اینگونه از برخی القاها و تبلیغات اقناعی نجات پیدا میکنیم.
@I_D_Network
🔳⭕️بیا نزنیم زیر میز!
امیر ناظمی
⭕️مایی که هستیم!
ما نه خیلی پیشرفتهایم و نه خیلی عقبافتاده! ما جایی میان همه رتبهبندیهای عالمایم. در شاخصهای جهانی مختلف، خصوصاً آنهایی که برآمده از ویژگیهای بلندمدتتر هستند، مانند شاخص توسعه انسانی (HDI) یا سرمایه انسانی (HCI) یا حتی شاخصهایی که لازم است تا کمی برای آن انرژی بگذاریم مانند شاخص نوآوری جهانی (GGI) همان وسطها ایستادهایم!
شاید در ذهن خودمان جزو اولینها باشیم، یا شاید حتی باور داشته باشیم که بر اساس پتانسیلهای ملیمان باید در رتبههای بالای جدول باشیم؛ اما واقعیت آن است که نه آن اندازه بدیم که انتها باشیم و نه آن اندازه خوب که بالای جدول!
به نظر میرسد وقتی کار اعداد و شاخص به میان میآید، در چند سده اخیر در همین میانههای جهان بودهایم!
حالا ممکن است نیمی از خوانندگان با ناسزا این متن را همین جا رها کنند!
در کشورهایی که از ما بهترند یک ویژگی عجیبتر خودنمایی میکند: «بلندمدتنگری»
این بلندمدتنگری را با شاخصههای مختلفی میتوان کمی کرد، اما بگذارید با تعداد انقلابها یا قدمت نظامهای سیاسی آن را بسنجیم:
ما از ۱۲۸۵ که انقلاب مشروطه روی داد، ۱۲۹۹ کودتای سیدضیاء، ۱۳۰۴ تغییر سلسله پادشاهی، ۱۳۳۲ کودتای ۲۸مرداد و ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی، ۵ بار تغییر نظام سیاسی را تجربه کردهایم (در ۷۲سال)!
یا بگذارید با شاخص دیگری خودمان را بسنجیم: سرنوشت شاهان متأخر ایران! از ناصرالدینشاه که ترور شد؛ محمدعلیشاه مخلوع، احمدشاه مخلوع، رضاخان و محمدرضا پهلوی مخلوع! یعنی ۴فرد از ۵شاه آخر ایرانی مخلوع!
شاید اگر بیماری و مدت کوتاه زمامداری به یاری مظفرالدینشاه نیامده بود؛ حالا این یکی هم به فهرست مخلوعان پیوسته بود!
در یک کلام ما ملت بیصبری هستیم؛ ملتی که وقتی از توسعه ناامید میشویم، دوست داریم بزنیم زیر میز! دوست داریم فکر کنیم میشود یک شبه توسعه یافت!
⭕️مدیریت انتظارات
هرچه ما در آشپزی عاشق خورشها هستیم، با آن پخت طولانیمدت، یا آن دیزی که باید از صبح بگذاریم روی اجاق؛ در سیاست طرفدار فستفود هستیم! طرفدار یک توسعه سریع! که وقتی خسته میشویم، میزنیم زیر میز!
من اما حاضرم ناسزای شما خواننده گرامی را بپذیرم، اما به شما یادآور شوم که «اندکی صبر» دروغ است؛ بلکه «صبر بسیار باید»! به شما یادآور شوم که سرخوردگیها و افسردگیهای امروز ما ناشی از فاصله میان توقعات ما با واقعیات است؛ شاید ما به «مدیریت انتظارات» نیازمندیم!
بالا بردن انتظارات و همزمان افزایش میزان منفینگری به وضع موجود را شاید این روزها به عنوان «جنگ روانشناختی» (psychological warfare) شناخته میشود؛ بیش از هر اسلحه دیگری میتواند ما را از پای درآورد؛ جنگی که مدتهاست در حال تیر خوردن هستیم.
به نظر میرسد ۲روند طبیعی میتواند سطح انتظارات را افزایش دهد:
توسعه فناوری اطلاعات امکان دیدن موفقیتها را در سایر جوامع فراهم آورده است؛ بدون اینکه فاصله با آن جوامع را یادآور شود.
روند دیگر توسعه فرآیندهای دموکراتیک است که گاه امکان فروختن وعده را افزایش میدهد. به عنوان نمونه در انتخابات سطح انتظارات به صورت غیرعادی افزایش مییابد و بعد خبرهای ناامیدکننده، همان شلیکهایی است که ما را هدف گرفته است! ما نیاز به کسی داریم تا بیاید مستقیم توی چشم ما زل بزند و بگوید انتظاراتتان از توسعه و از فردایتان زیاد است. ما به کسی برای «مدیریت انتظارات» نیازمندیم!
مدیریت انتظارات یعنی ایجاد قراردادی میان دو طرف که از همدیگر انتظار دارند؛ اگرچه میتواند در یک انتخابات آرمانی مثل قراردادی تلقی شود که بر اساس آن رأیدهندگانی، انتظاراتشان از فردا، را با رأی خودشان خریداری میکنند. اما کسی که انتظارات دروغین بفروشد، تنها به ما مخدر تحمل امروز را نفروخته است؛ بلکه به ما افسردگیهای فردایمان را فروخته است.
یکی دیگر از فرآیندهای دموکراتیکی که مدیریت انتظارات را دچار مشکل میکند، شعارگرایی است. ما هر سال با بودجهنویسیمان، فهرستی از آرزوهایمان را مینویسیم و همان موقعی که نمایندگان مجلس میدانند که این فهرست به لحاظ اقتصادی امکانپذیر نیست، رأی میدهند.
شاید اسم این شعارگرایی را بتوان «خودفریبی دستهجمعی» دانست. نوعی از دروغگویی به خود برای شاد کردن خود و مخاطبانمان.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
اگر قبول کنیم توسعه یک شبه نیست، اگر قبول کنیم ما جایی میان همین رتبههای جهانی هستیم، اگر قبول کنیم برای تبدیل به کشوری پیشرفته زمان زیادی نیاز است، اگر قبول کنیم تورم، بیکاری و رکود حداقل ۱۰سال زمان نیاز دارند؛ قبول خواهیم کرد که کسی توی چشم ما زل بزند و بگوید «جلو برو و صبر داشته باش»!
همان چیزی که اسمش را میگذارم: «بردباری توسعه»
@I_D_Network
امیر ناظمی
⭕️مایی که هستیم!
ما نه خیلی پیشرفتهایم و نه خیلی عقبافتاده! ما جایی میان همه رتبهبندیهای عالمایم. در شاخصهای جهانی مختلف، خصوصاً آنهایی که برآمده از ویژگیهای بلندمدتتر هستند، مانند شاخص توسعه انسانی (HDI) یا سرمایه انسانی (HCI) یا حتی شاخصهایی که لازم است تا کمی برای آن انرژی بگذاریم مانند شاخص نوآوری جهانی (GGI) همان وسطها ایستادهایم!
شاید در ذهن خودمان جزو اولینها باشیم، یا شاید حتی باور داشته باشیم که بر اساس پتانسیلهای ملیمان باید در رتبههای بالای جدول باشیم؛ اما واقعیت آن است که نه آن اندازه بدیم که انتها باشیم و نه آن اندازه خوب که بالای جدول!
به نظر میرسد وقتی کار اعداد و شاخص به میان میآید، در چند سده اخیر در همین میانههای جهان بودهایم!
حالا ممکن است نیمی از خوانندگان با ناسزا این متن را همین جا رها کنند!
در کشورهایی که از ما بهترند یک ویژگی عجیبتر خودنمایی میکند: «بلندمدتنگری»
این بلندمدتنگری را با شاخصههای مختلفی میتوان کمی کرد، اما بگذارید با تعداد انقلابها یا قدمت نظامهای سیاسی آن را بسنجیم:
ما از ۱۲۸۵ که انقلاب مشروطه روی داد، ۱۲۹۹ کودتای سیدضیاء، ۱۳۰۴ تغییر سلسله پادشاهی، ۱۳۳۲ کودتای ۲۸مرداد و ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی، ۵ بار تغییر نظام سیاسی را تجربه کردهایم (در ۷۲سال)!
یا بگذارید با شاخص دیگری خودمان را بسنجیم: سرنوشت شاهان متأخر ایران! از ناصرالدینشاه که ترور شد؛ محمدعلیشاه مخلوع، احمدشاه مخلوع، رضاخان و محمدرضا پهلوی مخلوع! یعنی ۴فرد از ۵شاه آخر ایرانی مخلوع!
شاید اگر بیماری و مدت کوتاه زمامداری به یاری مظفرالدینشاه نیامده بود؛ حالا این یکی هم به فهرست مخلوعان پیوسته بود!
در یک کلام ما ملت بیصبری هستیم؛ ملتی که وقتی از توسعه ناامید میشویم، دوست داریم بزنیم زیر میز! دوست داریم فکر کنیم میشود یک شبه توسعه یافت!
⭕️مدیریت انتظارات
هرچه ما در آشپزی عاشق خورشها هستیم، با آن پخت طولانیمدت، یا آن دیزی که باید از صبح بگذاریم روی اجاق؛ در سیاست طرفدار فستفود هستیم! طرفدار یک توسعه سریع! که وقتی خسته میشویم، میزنیم زیر میز!
من اما حاضرم ناسزای شما خواننده گرامی را بپذیرم، اما به شما یادآور شوم که «اندکی صبر» دروغ است؛ بلکه «صبر بسیار باید»! به شما یادآور شوم که سرخوردگیها و افسردگیهای امروز ما ناشی از فاصله میان توقعات ما با واقعیات است؛ شاید ما به «مدیریت انتظارات» نیازمندیم!
بالا بردن انتظارات و همزمان افزایش میزان منفینگری به وضع موجود را شاید این روزها به عنوان «جنگ روانشناختی» (psychological warfare) شناخته میشود؛ بیش از هر اسلحه دیگری میتواند ما را از پای درآورد؛ جنگی که مدتهاست در حال تیر خوردن هستیم.
به نظر میرسد ۲روند طبیعی میتواند سطح انتظارات را افزایش دهد:
توسعه فناوری اطلاعات امکان دیدن موفقیتها را در سایر جوامع فراهم آورده است؛ بدون اینکه فاصله با آن جوامع را یادآور شود.
روند دیگر توسعه فرآیندهای دموکراتیک است که گاه امکان فروختن وعده را افزایش میدهد. به عنوان نمونه در انتخابات سطح انتظارات به صورت غیرعادی افزایش مییابد و بعد خبرهای ناامیدکننده، همان شلیکهایی است که ما را هدف گرفته است! ما نیاز به کسی داریم تا بیاید مستقیم توی چشم ما زل بزند و بگوید انتظاراتتان از توسعه و از فردایتان زیاد است. ما به کسی برای «مدیریت انتظارات» نیازمندیم!
مدیریت انتظارات یعنی ایجاد قراردادی میان دو طرف که از همدیگر انتظار دارند؛ اگرچه میتواند در یک انتخابات آرمانی مثل قراردادی تلقی شود که بر اساس آن رأیدهندگانی، انتظاراتشان از فردا، را با رأی خودشان خریداری میکنند. اما کسی که انتظارات دروغین بفروشد، تنها به ما مخدر تحمل امروز را نفروخته است؛ بلکه به ما افسردگیهای فردایمان را فروخته است.
یکی دیگر از فرآیندهای دموکراتیکی که مدیریت انتظارات را دچار مشکل میکند، شعارگرایی است. ما هر سال با بودجهنویسیمان، فهرستی از آرزوهایمان را مینویسیم و همان موقعی که نمایندگان مجلس میدانند که این فهرست به لحاظ اقتصادی امکانپذیر نیست، رأی میدهند.
شاید اسم این شعارگرایی را بتوان «خودفریبی دستهجمعی» دانست. نوعی از دروغگویی به خود برای شاد کردن خود و مخاطبانمان.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
اگر قبول کنیم توسعه یک شبه نیست، اگر قبول کنیم ما جایی میان همین رتبههای جهانی هستیم، اگر قبول کنیم برای تبدیل به کشوری پیشرفته زمان زیادی نیاز است، اگر قبول کنیم تورم، بیکاری و رکود حداقل ۱۰سال زمان نیاز دارند؛ قبول خواهیم کرد که کسی توی چشم ما زل بزند و بگوید «جلو برو و صبر داشته باش»!
همان چیزی که اسمش را میگذارم: «بردباری توسعه»
@I_D_Network
🔳⭕️شهرهای محیط زیستی (تجربه ژاپن)
تغییرات کوچک، نتایج بزرگ؛ حلقه گم شده اقتصاد ایران
سید حسین سجادی فر -تحلیلگر اقتصاد آب و محیطزیست
⭕️برنامه جامع و یکپارچه شهرهای محیط زیستی در زمره نخستین پروژههای شهرهای نوین در ژاپن هستند. پروژه شهرهای نوین در چارچوب ایجاد جامعه پایدارتر با تحرک اقتصادی بیشتر است که جنبههای مختلف شهرسازی و شیوه زندگی مانند گرمایش، حمل و نقل، مدیریت زباله، تولید انرژیهای تجدیدپذیر و... را پوشش میدهد. این پروژه ابتکار عمل مشترک وزارتهای امور اقتصاد، دارایی و تجارت، بهداشت و محیط زیست ژاپن در سال 1997 است. کمبود جدی ظرفیت مکانهای دفن زباله و کاهش منابع تولیدی بخشهایی مانند فولاد، سیمان و مواد شیمیایی، از عوامل اصلی طراحی شهرهای محیط زیستی بوده است و هدف آن تدبیری برای گره گشایی همزمان از مسائل مربوط به مدیریت زباله و احیای اقتصاد منطقهای است.
⭕️ماموریت محیطزیست شهری، طراحی مجدد شهرها بر اساس مفاهیم اکولوژیکی همچون انرژیهای تجدیدپذیر، مدیریت بهینه زبالهها، کاهش انتشار گاز دی اکسیدکربن و... است. هدف آن عدم انتشاز گاز دی اکسیدکربن (دی اکسیدکربن صفر) حفظ منافع اقتصادی و با نظر داشت کمبود زمین برای دفع فاضلاب و بازفت زبالههای صنعتی است.
⭕️پس از تصویب برنامه شهرهای محیط زیستی در سال 1997 تعداد 26 شهرک زیستمحیطی مشغول فعالیت شدند. لازم به ذکر است شهرهای زیستمحیطی در سرمایهگذاری و اجرای پروژههای بازیافت نوآورانه ضایعات و زبالهها از دولت یارانه دریافت میکنند.
⭕️به عنوان بخشی از برنامه جامع یکپارچه طرحهای شهرهای محیطزیستی، دولتهای محلی مجبور به ارائه طرح محیطزیست به وزارت محیط زیست و وزارت امور اقتصادی، دارایی و تجارت هستند. معیارهای ارائه شده توسط دولتهای محلی شامل اصالت، نوآوری و هم چنین توانایی عرضه به عنوان یک مدل برای دیگران است (به اشتراک گذاری تجارب، دانش و مشکلات).
⭕️پروژههای منتخب ارائه شده توسط دولتهای محلی و بنگاههای خصوصی توسط دولت مرکزی حمایت مالی میشوند. در این شکل، پروژههای سختافزاری شامل ایجاد، ارتقا یا تعمیرات امکانات بازیافت نوآورانه و زیرساختهای مرتبط با آن است. پروژههای نرم افزاری، به توسعه فعالیتهای تحقق ایجاد یک جامعه بازیافت گرا کمک میکند.
⭕️طی سالهای 1997 تا 2006 تعداد 170 طرح محیط زیستی از 26 دولت محلی (ایالتها) انتخاب شدند. از این تعداد، 61 طرح تشویقی (یارانه) گرفتند. طرحهای جدید بیشتر در بخشهای تاسیسات بازیافت پلاستیک (56 طرح) و دفع مواد غذایی بود (31 طرح) بود.
⭕️شهرهای محیط زیست ژاپن به چهار دسته تقسیم میشوند:
🔹 ترویج برنامه طرح جامع مواد با زیربنای صنعتی منطقهای (نمونه شهر کاواساکی).
🔹ترویج برنامه طرح جامع مواد با جذب سیاستهای شرکتها (نمونه شهر کیوشو).
🔹ترویج برنامه طرح جامع مواد با مشارکت شهروندان (نمونه شهر میناماتا).
🔹مدیریت زباله و برنامهریزی مدیریت شهری (برای نمونه نائوشیما).
که شهر کیوشو به عنوان نخستین شهر سازگار با محیط زیست به عنوان مدلهای شهرهای محیطزیستی انتخاب شد.
⭕️ بهعلاوه یک برنامه پیشرفته برای شهرهای سازگار با محیط زیست (2010)، با هدف مواجه با چالشهای جدیدی مانند تقاضا برای استانداردهای بالاتر و... در ژاپن اجرا شده است. همچنین تمرکز بر ایجاد مناطق کربن کم در سال 2014، بر پایه برنامه طرح جامع چرخه مواد صورت گرفت. یکی از هدفهای عمده این برنامه، ایجاد مدل مضاعف انتشار صفر است که در آن از مواد بازیافتی به عنوان مواد خام برای تولید سایر کالاها استفاده میشود و در پی آن انتشار گاز دی اکسیدکربن کاهش مییابد.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
تغییرات کوچک، نتایج بزرگ؛ حلقه گم شده اقتصاد ایران
سید حسین سجادی فر -تحلیلگر اقتصاد آب و محیطزیست
⭕️برنامه جامع و یکپارچه شهرهای محیط زیستی در زمره نخستین پروژههای شهرهای نوین در ژاپن هستند. پروژه شهرهای نوین در چارچوب ایجاد جامعه پایدارتر با تحرک اقتصادی بیشتر است که جنبههای مختلف شهرسازی و شیوه زندگی مانند گرمایش، حمل و نقل، مدیریت زباله، تولید انرژیهای تجدیدپذیر و... را پوشش میدهد. این پروژه ابتکار عمل مشترک وزارتهای امور اقتصاد، دارایی و تجارت، بهداشت و محیط زیست ژاپن در سال 1997 است. کمبود جدی ظرفیت مکانهای دفن زباله و کاهش منابع تولیدی بخشهایی مانند فولاد، سیمان و مواد شیمیایی، از عوامل اصلی طراحی شهرهای محیط زیستی بوده است و هدف آن تدبیری برای گره گشایی همزمان از مسائل مربوط به مدیریت زباله و احیای اقتصاد منطقهای است.
⭕️ماموریت محیطزیست شهری، طراحی مجدد شهرها بر اساس مفاهیم اکولوژیکی همچون انرژیهای تجدیدپذیر، مدیریت بهینه زبالهها، کاهش انتشار گاز دی اکسیدکربن و... است. هدف آن عدم انتشاز گاز دی اکسیدکربن (دی اکسیدکربن صفر) حفظ منافع اقتصادی و با نظر داشت کمبود زمین برای دفع فاضلاب و بازفت زبالههای صنعتی است.
⭕️پس از تصویب برنامه شهرهای محیط زیستی در سال 1997 تعداد 26 شهرک زیستمحیطی مشغول فعالیت شدند. لازم به ذکر است شهرهای زیستمحیطی در سرمایهگذاری و اجرای پروژههای بازیافت نوآورانه ضایعات و زبالهها از دولت یارانه دریافت میکنند.
⭕️به عنوان بخشی از برنامه جامع یکپارچه طرحهای شهرهای محیطزیستی، دولتهای محلی مجبور به ارائه طرح محیطزیست به وزارت محیط زیست و وزارت امور اقتصادی، دارایی و تجارت هستند. معیارهای ارائه شده توسط دولتهای محلی شامل اصالت، نوآوری و هم چنین توانایی عرضه به عنوان یک مدل برای دیگران است (به اشتراک گذاری تجارب، دانش و مشکلات).
⭕️پروژههای منتخب ارائه شده توسط دولتهای محلی و بنگاههای خصوصی توسط دولت مرکزی حمایت مالی میشوند. در این شکل، پروژههای سختافزاری شامل ایجاد، ارتقا یا تعمیرات امکانات بازیافت نوآورانه و زیرساختهای مرتبط با آن است. پروژههای نرم افزاری، به توسعه فعالیتهای تحقق ایجاد یک جامعه بازیافت گرا کمک میکند.
⭕️طی سالهای 1997 تا 2006 تعداد 170 طرح محیط زیستی از 26 دولت محلی (ایالتها) انتخاب شدند. از این تعداد، 61 طرح تشویقی (یارانه) گرفتند. طرحهای جدید بیشتر در بخشهای تاسیسات بازیافت پلاستیک (56 طرح) و دفع مواد غذایی بود (31 طرح) بود.
⭕️شهرهای محیط زیست ژاپن به چهار دسته تقسیم میشوند:
🔹 ترویج برنامه طرح جامع مواد با زیربنای صنعتی منطقهای (نمونه شهر کاواساکی).
🔹ترویج برنامه طرح جامع مواد با جذب سیاستهای شرکتها (نمونه شهر کیوشو).
🔹ترویج برنامه طرح جامع مواد با مشارکت شهروندان (نمونه شهر میناماتا).
🔹مدیریت زباله و برنامهریزی مدیریت شهری (برای نمونه نائوشیما).
که شهر کیوشو به عنوان نخستین شهر سازگار با محیط زیست به عنوان مدلهای شهرهای محیطزیستی انتخاب شد.
⭕️ بهعلاوه یک برنامه پیشرفته برای شهرهای سازگار با محیط زیست (2010)، با هدف مواجه با چالشهای جدیدی مانند تقاضا برای استانداردهای بالاتر و... در ژاپن اجرا شده است. همچنین تمرکز بر ایجاد مناطق کربن کم در سال 2014، بر پایه برنامه طرح جامع چرخه مواد صورت گرفت. یکی از هدفهای عمده این برنامه، ایجاد مدل مضاعف انتشار صفر است که در آن از مواد بازیافتی به عنوان مواد خام برای تولید سایر کالاها استفاده میشود و در پی آن انتشار گاز دی اکسیدکربن کاهش مییابد.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️سختیهای پولپاشی!
امیر ناظمی
⭕️حاکمی را فرض کنید که خزانهای پرپول دارد، توسعه را دوست دارد و البته در سرزمیناش مردمی هم هستند که دوست دارند تولیدکننده و صنعتگر شوند. به همین دلیل حاکم تصمیم میگیرد تا از کسانی که میخواهند صنعتی ایجاد کنند حمایتی کند. به صورت نمادین در تصویر زیر کسانی که مشمول دریافت حمایتها هستند با شکل بیضی نمایش داده شده است. اما هر سیاستی خطایی دارد و البته کسانی که حمایتها را دریافت میکنند، در واقعیت آن گروه دایرهای هستند.
یعنی در هر سیاست حمایتی ۲ خطا وجود دارد:
🔹خطای a: یعنی کسی که «باید حمایت را دریافت کند» نتواند به دلایلی دریافت کند.
🔹خطاب b: یعنی کسی که «نباید حمایت را دریافت کند» بتواند به هر دلیلی دریافت کند.
اگر حاکم سختگیری کند (سیاست سختگیری) خطای a افزایش مییابد ولی همزمان خطای b کاهش پیدا میکند. اگر حاکم بگوید ساده بگیرید زیاد سختگیری نکنید (سیاست سهلگیری)، احتمالا خطای a کم میشود ولی متاسفانه خطای b هم افزایش مییابد.
وقتی خزانه پرپول باشد، حاکم هم دنبال محبوبیت، آنچه اتفاق میافتد سادهگیری است، یعنی تقریبا هر کسی مستحق دریافت باشد، حمایت را دریافت میکند؛ ولی مشکل چیست؟ آن کسی هم که مستحق نیست در این بین با سندسازی و مدرکسازی آن را دریافت میکند. واقعیت آن است که اگر فساد اداری ریشهدار باشد همیشه خطای b قابل توجهی در سیاست وجود دارد!
⭕️حالا پرسش سیاستگذاری آن است که کدام راه حل برای توسعه بهتر است: سیاست سختگیری یا سهلگیری؟
به عبارت دیگر برای ما کدام خطا فاجعهبارتر است: a یا b؟
سیاستمدار ممکن است چنین فکر کند: «به هر حال توسعه خطا دارد، به هر حال خطای b بدیهی است، مهم آن است که a کم شود!» و این همان فکری است که او را به نابودی میکشاند!
⭕️خطای b فاجعهبار
وقتی در جامعهای b وجود داشته باشد، یعنی افراد کافی است بتوانند حمایتی را بدون آن که مستحق باشند دریافت کنند، در حقیقت به فعالان این پیام را میرسانند که لازم نیست فعالیت کنید، کافی است اسناد و مدارک تولید کنید!
در مدتی کوتاه چنان تعداد دریافتکنندگان غیرمستحق یا همان bها افزایش مییابد که در حقیقت مساحت بیضی کوچک و کوچکتر میشود و مساحت دایره بزرگ و بزرگتر! یعنی همانطور که در شکل زیر آمده از وضعیت آغازین به سمت وضعیت نهایی حرکت میکند. به این ترتیب در مدتی کوتاه تمامی حمایتها به سمت افراد غیرمستحق سمت و سو داده میشود. ما با وضعیت روبهرو میشویم که اغلب افراد ترجیح میدهند تا بدون دردسر حمایت را دریافت کنند و ریسک خود را کاهش دهند. پس بر جمعیت بیکارهای سودجو افزوده میشود و از جمعیت صنعتگران نیازمند حمایت کاسته میشود.
⭕️سیاستی مانند مشاغل زودبازده در دولتهای ۹و۱۰ یا سیاست توزیع کمک به صنعت خودرو در همین دولت نمونههایی از این طرز تفکر اشتباه است. سیاستگذار بیش از آن که نگران a باشد، باید نگران b باشد. در نظام اقتصادی نمونهای از bها دلالها و رانتجوها هستند؛ تا وقتی با دلالی در اقتصاد یا با دریافت رانت و مجوز میشود پولدار شد؛ چرا افراد باید تولیدکننده باشند! تا وقتی میتوان با انرژی ارزان، نفت و قیر و مواد معدنی، بدون دانش و تکنولوژی میشود پولدار شد چرا باید سراغ تکنولوژی رفت!
☑️مهمترین سیاست برای نوآور شدن اقتصاد، هیچ ربطی به نوآوری ندارد، بلکه کافی است هزینه سایر شیوههای پول ساختن را افزایش داد! در حوزه انرژی برای توسعه انرژیهای تجدیدپذیر سراغ سوبسید دادن به انرژی تجدیدپذیر نمیروند، بلکه کافی است هزینه انرژی فسیلی (مانند مالیات کربن) را افزایش داد!
برخلاف تصور پولپاشی یا گذاردن سیاستهای حمایتی حتی با خزانه پرپول هم پیچیده است و هنر میخواهد!
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
امیر ناظمی
⭕️حاکمی را فرض کنید که خزانهای پرپول دارد، توسعه را دوست دارد و البته در سرزمیناش مردمی هم هستند که دوست دارند تولیدکننده و صنعتگر شوند. به همین دلیل حاکم تصمیم میگیرد تا از کسانی که میخواهند صنعتی ایجاد کنند حمایتی کند. به صورت نمادین در تصویر زیر کسانی که مشمول دریافت حمایتها هستند با شکل بیضی نمایش داده شده است. اما هر سیاستی خطایی دارد و البته کسانی که حمایتها را دریافت میکنند، در واقعیت آن گروه دایرهای هستند.
یعنی در هر سیاست حمایتی ۲ خطا وجود دارد:
🔹خطای a: یعنی کسی که «باید حمایت را دریافت کند» نتواند به دلایلی دریافت کند.
🔹خطاب b: یعنی کسی که «نباید حمایت را دریافت کند» بتواند به هر دلیلی دریافت کند.
اگر حاکم سختگیری کند (سیاست سختگیری) خطای a افزایش مییابد ولی همزمان خطای b کاهش پیدا میکند. اگر حاکم بگوید ساده بگیرید زیاد سختگیری نکنید (سیاست سهلگیری)، احتمالا خطای a کم میشود ولی متاسفانه خطای b هم افزایش مییابد.
وقتی خزانه پرپول باشد، حاکم هم دنبال محبوبیت، آنچه اتفاق میافتد سادهگیری است، یعنی تقریبا هر کسی مستحق دریافت باشد، حمایت را دریافت میکند؛ ولی مشکل چیست؟ آن کسی هم که مستحق نیست در این بین با سندسازی و مدرکسازی آن را دریافت میکند. واقعیت آن است که اگر فساد اداری ریشهدار باشد همیشه خطای b قابل توجهی در سیاست وجود دارد!
⭕️حالا پرسش سیاستگذاری آن است که کدام راه حل برای توسعه بهتر است: سیاست سختگیری یا سهلگیری؟
به عبارت دیگر برای ما کدام خطا فاجعهبارتر است: a یا b؟
سیاستمدار ممکن است چنین فکر کند: «به هر حال توسعه خطا دارد، به هر حال خطای b بدیهی است، مهم آن است که a کم شود!» و این همان فکری است که او را به نابودی میکشاند!
⭕️خطای b فاجعهبار
وقتی در جامعهای b وجود داشته باشد، یعنی افراد کافی است بتوانند حمایتی را بدون آن که مستحق باشند دریافت کنند، در حقیقت به فعالان این پیام را میرسانند که لازم نیست فعالیت کنید، کافی است اسناد و مدارک تولید کنید!
در مدتی کوتاه چنان تعداد دریافتکنندگان غیرمستحق یا همان bها افزایش مییابد که در حقیقت مساحت بیضی کوچک و کوچکتر میشود و مساحت دایره بزرگ و بزرگتر! یعنی همانطور که در شکل زیر آمده از وضعیت آغازین به سمت وضعیت نهایی حرکت میکند. به این ترتیب در مدتی کوتاه تمامی حمایتها به سمت افراد غیرمستحق سمت و سو داده میشود. ما با وضعیت روبهرو میشویم که اغلب افراد ترجیح میدهند تا بدون دردسر حمایت را دریافت کنند و ریسک خود را کاهش دهند. پس بر جمعیت بیکارهای سودجو افزوده میشود و از جمعیت صنعتگران نیازمند حمایت کاسته میشود.
⭕️سیاستی مانند مشاغل زودبازده در دولتهای ۹و۱۰ یا سیاست توزیع کمک به صنعت خودرو در همین دولت نمونههایی از این طرز تفکر اشتباه است. سیاستگذار بیش از آن که نگران a باشد، باید نگران b باشد. در نظام اقتصادی نمونهای از bها دلالها و رانتجوها هستند؛ تا وقتی با دلالی در اقتصاد یا با دریافت رانت و مجوز میشود پولدار شد؛ چرا افراد باید تولیدکننده باشند! تا وقتی میتوان با انرژی ارزان، نفت و قیر و مواد معدنی، بدون دانش و تکنولوژی میشود پولدار شد چرا باید سراغ تکنولوژی رفت!
☑️مهمترین سیاست برای نوآور شدن اقتصاد، هیچ ربطی به نوآوری ندارد، بلکه کافی است هزینه سایر شیوههای پول ساختن را افزایش داد! در حوزه انرژی برای توسعه انرژیهای تجدیدپذیر سراغ سوبسید دادن به انرژی تجدیدپذیر نمیروند، بلکه کافی است هزینه انرژی فسیلی (مانند مالیات کربن) را افزایش داد!
برخلاف تصور پولپاشی یا گذاردن سیاستهای حمایتی حتی با خزانه پرپول هم پیچیده است و هنر میخواهد!
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
Telegram
attach 📎
توسعه از دیدگاه دارون عجم اوغلو
پویش فکری توسعه
🔊 #فایل_صوتی ارائه مقاله «توسعه از دیدگاه دارون عجم اوغلو»
نویسنده و ارائه دهنده: دکتر حمیدرضا حاجی بابایی
با حضور و نقد: دکتر محسن رنانی و دکتر عبدالحسین ساسان
#نظریهپردازان_توسعه
pooyeshfekri.com/عجم-اوغلو
@pooyeshfekri
نویسنده و ارائه دهنده: دکتر حمیدرضا حاجی بابایی
با حضور و نقد: دکتر محسن رنانی و دکتر عبدالحسین ساسان
#نظریهپردازان_توسعه
pooyeshfekri.com/عجم-اوغلو
@pooyeshfekri
🔳⭕️چگونه در مسیر توسعه گام برداریم؟
نقش و مسئولیت ما در توسعۀ جامعه چیست؟
وحید احسانی (@vahidehsani_vh)
⭕️«اصلاح بنیادین و پایدار» جامعه صرفاً طی فرآیندی «از پایین به بالا» که از بطن مردم شکل گیرد، امکانپذیر است. حتّی اگر معتقد باشیم اصلاح جامعه باید از بالا و توسّط مسئولان صورت گیرد، در صورتی که آنها در این راستا گام برندارند، باز هم مجبوریم یا به «نق زدن» اکتفا کنیم و یا خودمان دست به کار شویم. تاکنون، بطن جامعه عمدتا به «نق زدن» که واکنشی احساسی و بیفایده است و اکثر اندیشمندان نیز به «نقد کردن» یا «انتشار محتوای اندیشمندانه» که مفید امّا ناکافی است، اکتفا کردهاند.
☑️تجویز راهبردی:
لازم است فرایند ایجاد آمادگی و شرایط لازم برای اصلاح از پایین به بالای جامعه (اصلاحات مدنی) آغاز شود. برای این مهم، به دو تغییر کلّی اصلاح فردی و نهادسازی نیازمندیم.
🔹اصلاح فردی شامل موارد زیر است:
1- افزایش سطح آگاهی
2- تمرین و یادگیری مهارتهای توسعه
باید در نظر داشت که از نظام آموزشی رسمی نمیتوان انتظار داشت که آغاز کنندۀ فرآیند اصلاح جامعه باشد، زیرا پیش از این که جامعه در مسیر اصلاح قرار گیرد، نظام آموزشی رسمی بازتاب دهندۀ «ایرادهای فرهنگی بطن جامعه» و «منافع جریانهای ذینفوذ بالادستی» است و جز این هم نمیتواند باشد.
🔹نهادسازی: خارج شدن از حالت «اتمیزه» یا «سلّولهای مجزّا» و سازمانیافتن در قالب گروههای کوچکی که در راستای اهداف مشترک با هم همکاری میکنند.
⭕️از آنجا که کسب و ارتقاء مهارتهای توسعه، به ضرورت، مستلزم «تمرین کار گروهی» بوده و امکان ندارد که کسی بتواند تنها با مطالعه در این عرصه توفیقی به دست آورد، روش و مسیر «اصلاح فردی» و «نهادسازی» در واقع یک مسیر واحد است. یعنی افراد طی این مسیر، هم مهارتهای توسعه را کسب و تقویت میکنند و هم از حالت «اتمیزه» خارج شده و به یک جامعۀ مدنیِ مرتبط و هماهنگ تبدیل میشوند. در رابطه با این مسیر نکات مهمّی وجود دارد که باید لحاظ شوند:
🔹ضروریست که این گروههای کوچک به صورت خوشهای با هم در ارتباط باشند. یعنی در عین حالی که به صورت مستقل تصمیمگیری و فعّالیت میکنند، امّا با هم در ارتباط بوده، از فعّالیتها و برنامههای یکدیگر مطلّع بوده و برخی برنامههای مشترک نیز داشتهباشند.
🔹موضوع فعّالیت گروههای فعّال اجتماعی هر چه که باشد، به هر حال باید بخشی از زمان و انرژی خود را به مطالعه و افزایش سطح آگاهی اختصاص دهند.
🔹لازم است اجزاء این «شبکۀ مویرگی» با اندیشمندان و صاحبنظران ارتباط تعاملی و سازمان یافتهای برقرار کرده و در تصمیمگیریها به نقطه نظرات و توصیههای عالمانه و هماهنگکنندۀ آنها توجه داشتهباشند.
🔹مهم است که این مسیر و سازمانیافتگی با نیّت و جهتگیری «اصلاحگرانه» طی شود. در غیر اینصورت، مهارتهایی که کسب میشوند و شبکهای که ایجاد میشود صرفاً کارکرد و قابلیّت تخریبی خواهد داشت و نه توسعهای.
🔹وقتی ویژگیهای فردی و سازمانیافتگی جمعی از سطح مشخصی نازلتر شود، بطن مردم خاصیّت «استبدادزایی» پیدا میکنند. اتّفاقی که به نظر میرسد طی هزاران سال زندگی تحت استبداد، در مورد ما ایرانیان رخ داده و باعث شده برخی صاحبنظران از بازتولید استبداد و امثال آن سخن بگویند.
✅با توجه به مورد پیشین، لازم است در هدفگذاریها، یک مسیر معقول و منطقی لحاظ شود. یعنی ابتدا افراد در قالب گروههای کوچک (ضمن ارتباط خوشهای با سایر گروههای مشابه) فعّالیت خود را با اهداف کوچکی آغاز کنند و سپس به تناسب «ارتقاء آگاهی و مهارتهای توسعهای خود» و نیز به تناسب میزان «نهادینه شدن ارتباط سازمانیافته با سایر گروهها و اندیشمندان» به اهداف بزرگتری نیز بپردازند.
✅اقداماتی که در راستای تجویز راهبردی بالا انجام میشود نباید به یکی از بیماریهای همهگیر و سرمایهسوز جامعه، یعنی «نسخهپیچی برای دیگران» منجر شود. اکثر مسئولان و مردم، همواره در حال نسخهپیچی برای دیگران بوده و گفتهها و توصیههایشان از این دست است که: «باید با فساد مبارزه شود»، «باید جلوی رانت خواری گرفتهشود»، «باید سطح آگاهی مردم ارتقاء پیدا کند»، «مردم باید با هم مرتبط شوند» و غیره.
✅در حال حاضر بر اساس «نسخۀ راهبردی پیشگفته» اقدامات زیر در حال انجام است:
🔹برگزاری جلسات کتابخوانی و همفکری که گزارش این جلسات در کانال موفقیتهای کوچک ایرانیان و هم در بخش ایدۀ بیست اخبار شبکۀ چهار سیما منتشر شده است.
🔹برگزاری جلسات کتابخوانی در استان کرمانشاه که کانال تلگرامی «جلسات کتابخوانی کرمانشاه» نیز در این راستا ایجاد شده است. بنا است سطح همکاری افزایش داده شود، اهداف و برنامههای مشترکی تعریف شده و همۀ دغدغهمندان ارتقاء سطح مطالعه در استان، آن اهداف و برنامهها را دنبال کنند.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
نقش و مسئولیت ما در توسعۀ جامعه چیست؟
وحید احسانی (@vahidehsani_vh)
⭕️«اصلاح بنیادین و پایدار» جامعه صرفاً طی فرآیندی «از پایین به بالا» که از بطن مردم شکل گیرد، امکانپذیر است. حتّی اگر معتقد باشیم اصلاح جامعه باید از بالا و توسّط مسئولان صورت گیرد، در صورتی که آنها در این راستا گام برندارند، باز هم مجبوریم یا به «نق زدن» اکتفا کنیم و یا خودمان دست به کار شویم. تاکنون، بطن جامعه عمدتا به «نق زدن» که واکنشی احساسی و بیفایده است و اکثر اندیشمندان نیز به «نقد کردن» یا «انتشار محتوای اندیشمندانه» که مفید امّا ناکافی است، اکتفا کردهاند.
☑️تجویز راهبردی:
لازم است فرایند ایجاد آمادگی و شرایط لازم برای اصلاح از پایین به بالای جامعه (اصلاحات مدنی) آغاز شود. برای این مهم، به دو تغییر کلّی اصلاح فردی و نهادسازی نیازمندیم.
🔹اصلاح فردی شامل موارد زیر است:
1- افزایش سطح آگاهی
2- تمرین و یادگیری مهارتهای توسعه
باید در نظر داشت که از نظام آموزشی رسمی نمیتوان انتظار داشت که آغاز کنندۀ فرآیند اصلاح جامعه باشد، زیرا پیش از این که جامعه در مسیر اصلاح قرار گیرد، نظام آموزشی رسمی بازتاب دهندۀ «ایرادهای فرهنگی بطن جامعه» و «منافع جریانهای ذینفوذ بالادستی» است و جز این هم نمیتواند باشد.
🔹نهادسازی: خارج شدن از حالت «اتمیزه» یا «سلّولهای مجزّا» و سازمانیافتن در قالب گروههای کوچکی که در راستای اهداف مشترک با هم همکاری میکنند.
⭕️از آنجا که کسب و ارتقاء مهارتهای توسعه، به ضرورت، مستلزم «تمرین کار گروهی» بوده و امکان ندارد که کسی بتواند تنها با مطالعه در این عرصه توفیقی به دست آورد، روش و مسیر «اصلاح فردی» و «نهادسازی» در واقع یک مسیر واحد است. یعنی افراد طی این مسیر، هم مهارتهای توسعه را کسب و تقویت میکنند و هم از حالت «اتمیزه» خارج شده و به یک جامعۀ مدنیِ مرتبط و هماهنگ تبدیل میشوند. در رابطه با این مسیر نکات مهمّی وجود دارد که باید لحاظ شوند:
🔹ضروریست که این گروههای کوچک به صورت خوشهای با هم در ارتباط باشند. یعنی در عین حالی که به صورت مستقل تصمیمگیری و فعّالیت میکنند، امّا با هم در ارتباط بوده، از فعّالیتها و برنامههای یکدیگر مطلّع بوده و برخی برنامههای مشترک نیز داشتهباشند.
🔹موضوع فعّالیت گروههای فعّال اجتماعی هر چه که باشد، به هر حال باید بخشی از زمان و انرژی خود را به مطالعه و افزایش سطح آگاهی اختصاص دهند.
🔹لازم است اجزاء این «شبکۀ مویرگی» با اندیشمندان و صاحبنظران ارتباط تعاملی و سازمان یافتهای برقرار کرده و در تصمیمگیریها به نقطه نظرات و توصیههای عالمانه و هماهنگکنندۀ آنها توجه داشتهباشند.
🔹مهم است که این مسیر و سازمانیافتگی با نیّت و جهتگیری «اصلاحگرانه» طی شود. در غیر اینصورت، مهارتهایی که کسب میشوند و شبکهای که ایجاد میشود صرفاً کارکرد و قابلیّت تخریبی خواهد داشت و نه توسعهای.
🔹وقتی ویژگیهای فردی و سازمانیافتگی جمعی از سطح مشخصی نازلتر شود، بطن مردم خاصیّت «استبدادزایی» پیدا میکنند. اتّفاقی که به نظر میرسد طی هزاران سال زندگی تحت استبداد، در مورد ما ایرانیان رخ داده و باعث شده برخی صاحبنظران از بازتولید استبداد و امثال آن سخن بگویند.
✅با توجه به مورد پیشین، لازم است در هدفگذاریها، یک مسیر معقول و منطقی لحاظ شود. یعنی ابتدا افراد در قالب گروههای کوچک (ضمن ارتباط خوشهای با سایر گروههای مشابه) فعّالیت خود را با اهداف کوچکی آغاز کنند و سپس به تناسب «ارتقاء آگاهی و مهارتهای توسعهای خود» و نیز به تناسب میزان «نهادینه شدن ارتباط سازمانیافته با سایر گروهها و اندیشمندان» به اهداف بزرگتری نیز بپردازند.
✅اقداماتی که در راستای تجویز راهبردی بالا انجام میشود نباید به یکی از بیماریهای همهگیر و سرمایهسوز جامعه، یعنی «نسخهپیچی برای دیگران» منجر شود. اکثر مسئولان و مردم، همواره در حال نسخهپیچی برای دیگران بوده و گفتهها و توصیههایشان از این دست است که: «باید با فساد مبارزه شود»، «باید جلوی رانت خواری گرفتهشود»، «باید سطح آگاهی مردم ارتقاء پیدا کند»، «مردم باید با هم مرتبط شوند» و غیره.
✅در حال حاضر بر اساس «نسخۀ راهبردی پیشگفته» اقدامات زیر در حال انجام است:
🔹برگزاری جلسات کتابخوانی و همفکری که گزارش این جلسات در کانال موفقیتهای کوچک ایرانیان و هم در بخش ایدۀ بیست اخبار شبکۀ چهار سیما منتشر شده است.
🔹برگزاری جلسات کتابخوانی در استان کرمانشاه که کانال تلگرامی «جلسات کتابخوانی کرمانشاه» نیز در این راستا ایجاد شده است. بنا است سطح همکاری افزایش داده شود، اهداف و برنامههای مشترکی تعریف شده و همۀ دغدغهمندان ارتقاء سطح مطالعه در استان، آن اهداف و برنامهها را دنبال کنند.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
👍1
🔳⭕شهرهای هوشمند پلی به سوی توسعه پایدار
سید حسین سجادی فر- تحلیلگر اقتصاد آب و محیط زیست
⭕️شهر هوشمند شهری است که بر اساس آخرین نظریههای تکامل یافته مدیریت شهری، بر پایه فنآوری اطلاعات و ارتباطات تاسیس شده است و از معیارهای اصلی حکمرانی هوشمند، شهروند هوشمند، محیط زندگی هوشمند، اقتصاد هوشمند، حمل و نقل هوشمند و انرژی هوشمند برخوردار است. شهر هوشمند یک منطقه شهری است که در آن از انواع گوناگون سنسورهای الکترونیکی برای جمعآوری و تحلیل اطلاعات در مدیریت داراییها و منابع شهری استفاده میشود. این فرآیند، شامل اطلاعات جمعآوری شده از شهروندان، دستگاهها و منابع شهری است که پردازش و تجزیه و تحلیل میشوند تا به نظارت و مدیریت ترافیک و حمل و نقل، نیروگاههای تولید برق، تامین و توزیع آب، مدیریت زبالهها، اجرای سامانههای اطلاعاتی و مدارس و کتابخانهها و بیمارستانها و دیگر خدمات اجتماعی کمک کند.
⭕️ایده شهر هوشمند، ترکیبی از ادغام فنآوری اطلاعات و ارتباطات و دستگاههای مختلف متصل به شبکههای اینترنت اشیاء برای بهینهسازی بهرهوری از خدمات و کاربریهای شهری و اتصال آن به شهروندان است. فنآوریهای شهر هوشمند اجازه میدهد تا مقامات شهری با جامعه و زیرساختهای شهری و نظارت بر آن چه اتفاق میافتد و آن چه در حال تحول است، در تعامل مستقیم باشند. شهرهایی مانند سونگدو، سوون، سئول، استکهلم، واترلو در اونتاریو و کلگری در آلبرتا، تایپه، میتاکا، گلاسکو، نیویورک، لاگرانج در ایالت جورجیا و سنگاپور شهرهایی هستند که تلاشهای ارزندهای در زمینه شبکههای پرسرعت و خدمات الکترونیکی و... انجام دادهاند.
⭕️دولتهای بسیاری در جهان در تلاشاند تا از جنبههای مختلف فنآوری در نظامهای شهری استفاده کنند و خدماتی ارائه دهند که با صرف کمترین زمان زندگی شهری، به بالاترین سطح بهرهوری دست یابند. این بخشها شامل حمل و نقل، خدمات آب و فاضلاب و برق، اینترنت پرسرعت، بهداشت و درمان، دولت الکترونیک و مشارک آحاد جامعه در امور شهری میباشد.
⭕️باکیچی، آلمیرال و ورهم (۲۰۱۳) شهر هوشمند را شهری میدانند که از فنآوری اطلاعات و ارتباطات برای افزایش کیفیت زندگی ساکنانش استفاده کند، در حالی که توسعه پایدار نیز ایجاد شود. شهر هوشمند در اواخر سال ۲۰۰۵ توسط برخی از شرکتهای فنآوری مانند سیسکو (۲۰۰۵) و آی.بی.ام (۲۰۰۹) برای یکپارچه کردن خدمات و زیرساختهای شهری مانند ساختمانسازی، حمل و نقل، الکترونیک، تامین و توزیع آب و امنیت اجتماعی استفاده شده است. يک شهر هوشمند سه هدف جمعآوری دادهها، برقراري ارتباطات و آناليز دادههای مهم را دنبال میکند.
⭕️در شهرهای هوشمند، سرمايهگذاري بر منابع انساني، اجتماعي و زيرساختهاي ارتباطي مدرن كه سبب رشد پايدار اقتصادي-صنعتي و كيفيت بالاي زندگي ميشود، با مديريت صحيح منابع طبيعي و از طريق مديريت مشاركتي آحاد جامعه انجام ميشود. در اين شهرها به مواردي مانند ترافيك، آلودگي، بهبود كيفيت زندگي، بهينهسازي زيرساختهاي شهري و… با رويكردي خلاقانه و نظاممند بر اساس ارتباط و تبادل اطلاعات پرداخته ميشود. شهر هوشمند از لحاظ انسانی با مفاهیمی مانند شهر خلاقیت محور، شهر آموزش محور، شهر انسانیت محور و شهر دانش محور پيوند نزديكي دارد.
⭕️در این شهرها تجهيزات هوشمند در تمام شهر قرار دارند تا شرايط و اوضاع را اندازهگیری و بررسي کنند. برای نمونه، کنتورهاي هوشمند، ميزان مصرف برق، گاز، آب را اندازهگیری میکنند. حسگرهاي ترافيکي هوشمند، شرايط خیابانها و ازدحام آنها را گزارش میدهند. سامانههای موقعیتیابی جهانی هوشمند، مکان دقيق شهر، موقعیت جغرافیایی خيابانها، ترافيک و… را گزارش میدهند. ایستگاههای هواشناسي شرايط جوي را گزارش میدهند. تلفنهای هوشمند حسگرهايي دارند که میتوانند فشارخون و ساير پارامترهاي سلامتي را اندازهگیری کنند. براي انجام فعالیتهای فوق، از شبکههای ارتباطي باسيم و بيسيم، مانند فيبرهای نوري، سرویسهای بسته امواج رادیویی، کابلهای مسي و… استفاده میشود.
⭕️مهمترین بخش در عرصه هوشمند سازی شهرها، بخش حمل و نقل است که در آن از فنآوریهای هوشمندی مانند بلیطهای اعتباری، سامانههای هدایت و راهنمایی، مدیریت پارک، مدیریت ترافیک و… استفاده میشود. اهمیت این بخش، تقاضای بازار را در این زمینه به شدت افزایش داده است. رشد سالانه بخش حمل و نقل هوشمند، در سالهای آینده ۱۵/۲ درصد برآورد شده که عامل اصلی آن، گسترش شهرنشینی، توسعه سریع شهرها و صنعتی شدن است. به گزارش موسسهی آلن مک آرتور، تا سال ۲۰۲۰، صنعت شهرهای هوشمند، بازاری معادل ۴۰۰ میلیارد دلار خواهد داشت و ۶۰۰ شهر را شامل میشود. این شهرها ۶۰ درصد از مجموع تولید ناخالص ملی جهان در سال ۲۰۲۵ تولید خواهند کرد.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
سید حسین سجادی فر- تحلیلگر اقتصاد آب و محیط زیست
⭕️شهر هوشمند شهری است که بر اساس آخرین نظریههای تکامل یافته مدیریت شهری، بر پایه فنآوری اطلاعات و ارتباطات تاسیس شده است و از معیارهای اصلی حکمرانی هوشمند، شهروند هوشمند، محیط زندگی هوشمند، اقتصاد هوشمند، حمل و نقل هوشمند و انرژی هوشمند برخوردار است. شهر هوشمند یک منطقه شهری است که در آن از انواع گوناگون سنسورهای الکترونیکی برای جمعآوری و تحلیل اطلاعات در مدیریت داراییها و منابع شهری استفاده میشود. این فرآیند، شامل اطلاعات جمعآوری شده از شهروندان، دستگاهها و منابع شهری است که پردازش و تجزیه و تحلیل میشوند تا به نظارت و مدیریت ترافیک و حمل و نقل، نیروگاههای تولید برق، تامین و توزیع آب، مدیریت زبالهها، اجرای سامانههای اطلاعاتی و مدارس و کتابخانهها و بیمارستانها و دیگر خدمات اجتماعی کمک کند.
⭕️ایده شهر هوشمند، ترکیبی از ادغام فنآوری اطلاعات و ارتباطات و دستگاههای مختلف متصل به شبکههای اینترنت اشیاء برای بهینهسازی بهرهوری از خدمات و کاربریهای شهری و اتصال آن به شهروندان است. فنآوریهای شهر هوشمند اجازه میدهد تا مقامات شهری با جامعه و زیرساختهای شهری و نظارت بر آن چه اتفاق میافتد و آن چه در حال تحول است، در تعامل مستقیم باشند. شهرهایی مانند سونگدو، سوون، سئول، استکهلم، واترلو در اونتاریو و کلگری در آلبرتا، تایپه، میتاکا، گلاسکو، نیویورک، لاگرانج در ایالت جورجیا و سنگاپور شهرهایی هستند که تلاشهای ارزندهای در زمینه شبکههای پرسرعت و خدمات الکترونیکی و... انجام دادهاند.
⭕️دولتهای بسیاری در جهان در تلاشاند تا از جنبههای مختلف فنآوری در نظامهای شهری استفاده کنند و خدماتی ارائه دهند که با صرف کمترین زمان زندگی شهری، به بالاترین سطح بهرهوری دست یابند. این بخشها شامل حمل و نقل، خدمات آب و فاضلاب و برق، اینترنت پرسرعت، بهداشت و درمان، دولت الکترونیک و مشارک آحاد جامعه در امور شهری میباشد.
⭕️باکیچی، آلمیرال و ورهم (۲۰۱۳) شهر هوشمند را شهری میدانند که از فنآوری اطلاعات و ارتباطات برای افزایش کیفیت زندگی ساکنانش استفاده کند، در حالی که توسعه پایدار نیز ایجاد شود. شهر هوشمند در اواخر سال ۲۰۰۵ توسط برخی از شرکتهای فنآوری مانند سیسکو (۲۰۰۵) و آی.بی.ام (۲۰۰۹) برای یکپارچه کردن خدمات و زیرساختهای شهری مانند ساختمانسازی، حمل و نقل، الکترونیک، تامین و توزیع آب و امنیت اجتماعی استفاده شده است. يک شهر هوشمند سه هدف جمعآوری دادهها، برقراري ارتباطات و آناليز دادههای مهم را دنبال میکند.
⭕️در شهرهای هوشمند، سرمايهگذاري بر منابع انساني، اجتماعي و زيرساختهاي ارتباطي مدرن كه سبب رشد پايدار اقتصادي-صنعتي و كيفيت بالاي زندگي ميشود، با مديريت صحيح منابع طبيعي و از طريق مديريت مشاركتي آحاد جامعه انجام ميشود. در اين شهرها به مواردي مانند ترافيك، آلودگي، بهبود كيفيت زندگي، بهينهسازي زيرساختهاي شهري و… با رويكردي خلاقانه و نظاممند بر اساس ارتباط و تبادل اطلاعات پرداخته ميشود. شهر هوشمند از لحاظ انسانی با مفاهیمی مانند شهر خلاقیت محور، شهر آموزش محور، شهر انسانیت محور و شهر دانش محور پيوند نزديكي دارد.
⭕️در این شهرها تجهيزات هوشمند در تمام شهر قرار دارند تا شرايط و اوضاع را اندازهگیری و بررسي کنند. برای نمونه، کنتورهاي هوشمند، ميزان مصرف برق، گاز، آب را اندازهگیری میکنند. حسگرهاي ترافيکي هوشمند، شرايط خیابانها و ازدحام آنها را گزارش میدهند. سامانههای موقعیتیابی جهانی هوشمند، مکان دقيق شهر، موقعیت جغرافیایی خيابانها، ترافيک و… را گزارش میدهند. ایستگاههای هواشناسي شرايط جوي را گزارش میدهند. تلفنهای هوشمند حسگرهايي دارند که میتوانند فشارخون و ساير پارامترهاي سلامتي را اندازهگیری کنند. براي انجام فعالیتهای فوق، از شبکههای ارتباطي باسيم و بيسيم، مانند فيبرهای نوري، سرویسهای بسته امواج رادیویی، کابلهای مسي و… استفاده میشود.
⭕️مهمترین بخش در عرصه هوشمند سازی شهرها، بخش حمل و نقل است که در آن از فنآوریهای هوشمندی مانند بلیطهای اعتباری، سامانههای هدایت و راهنمایی، مدیریت پارک، مدیریت ترافیک و… استفاده میشود. اهمیت این بخش، تقاضای بازار را در این زمینه به شدت افزایش داده است. رشد سالانه بخش حمل و نقل هوشمند، در سالهای آینده ۱۵/۲ درصد برآورد شده که عامل اصلی آن، گسترش شهرنشینی، توسعه سریع شهرها و صنعتی شدن است. به گزارش موسسهی آلن مک آرتور، تا سال ۲۰۲۰، صنعت شهرهای هوشمند، بازاری معادل ۴۰۰ میلیارد دلار خواهد داشت و ۶۰۰ شهر را شامل میشود. این شهرها ۶۰ درصد از مجموع تولید ناخالص ملی جهان در سال ۲۰۲۵ تولید خواهند کرد.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
👍1
🔳⭕️مدیریت بهینه بدبختی!
علی سرزعیم- تحلیلگر اقتصاد
⭕️از وقتی تحریمها دوباره بازگشت دو اتفاق در اقتصاد ایران رقم خورد. اول آنکه تورم دوباره بالا رفت و دوم آنکه رشد اقتصادی منفی شد.
تورم یعنی قیمتها بالا میرود و اگر افراد نتوانند درآمدهایشان را به همان نسبت تعدیل کنند قدرت خریدشان افت میکند. طبیعتا در جامعه طیفی از افراد وجود دارد: 1) کسانی که به خوبی میتوانند درآمدهایشان را با تورم تعدیل کنند یعنی اگر تورم 30 درصد است، درآمدهایشان نیز 30 درصد افزوده میشود، 2)کسانی که نسبتا میتوانند درآمدهایشان را با تورم تعدیل کنند، منظور از نسبتا یعنی اینکه اگر تورم 30 درصد است آنها رشد دستمزد به اندازه 20 درصد داشته باشند یعنی افت قدرت خرید به اندازه 10 درصد داشته باشند، 3) و کسانی که نمیتوانند چنین تعدیلی را انجام دهند؛ یعنی اگر شغل و درآمد آنها ثابت بماند قدرت خریدشان 30 درصد افت میکند.
⭕️منفی شدن رشد اقتصادی به معنی کوچک شدن کیک اقتصاد است و چون درآمد در اقتصاد کاهش یافته به طور طبیعی انتظار میرود تقاضا برای کالاها و خدمات موجود در اقتصاد کاهش یابد. همین امر یک مانع برای تعدیل دستمزدها با تورم است زیرا اگر بخواهید قیمت محصول یا خدمت خود را بالا ببرید با فرار خریداران و کاهش فروش مواجه میشوید. لذا بر حسب قدرت چانهزنی فروشنده و خریدار، فروشندگان کالا یا خدمات میتوانند درآمدهایشان را با تورم تعدیل کنند یا نکنند یا تعدیل نسبی کنند. وضعیت بدتر آنست که برخی شغلها و کسبوکارها به دلیل ریزش مشتری از بین میرود و نه تنها مقدار درآمد به اندازه سابق باقی نمیماند (با وجودی که قدرت خرید آن کم شده) بلکه اصل درآمد کم میشود و تقلیل مییابد.
⭕️سوال راهبردی1: آیا ممکن است در شرایط تورمی و رکودی قدرت خریدها را مثل قبل حفظ کرد؟ پاسخ بدیهی1: با توجه به کوچک شدن کیک اقتصاد از یک سو و عدم امکان تعدیل درآمد توسط همه اقشار، این کار غیرممکن است. نتیجه راهبردی 1: در شرایط تورمی و رکودی قدری بدبختی (یعنی همان کاهش قدرت خرید) در اقتصاد ایجاد می شود.
⭕️سوال راهبردی 2: آیا میتوان این کاهش قدرت را به شکل مصنوعی مثلا با فشار به دولت و نهایتا چاپ پول توسط بانک مرکزی منتفی کرد؟
پاسخ بدیهی2: متاسفانه نه، کاهش رشد اقتصادی یک واقعیت است و واقعا کیک اقتصاد کوچک شده است. اتفاقا فشار به دولت که نهایتا به ایجاد و افزایش کسری بودجه میانجامد و دولت را به استقراض از بانک مرکزی و چاپ پول می کشاند تورم را در اقتصاد تشدید میکند و چون تورم بالا بر عملکرد کسب و کارها اثر منفی میگذارد خود تشدید کننده رکود است.
نتیجه راهبردی 2: پس چارهای نیست جز آن که این بدبختی ایجاد شده روی قشر یا اقشاری سرشکن شود!
⭕️سوال راهبردی 3: چه کسانی میتوانند درآمدهایشان را با تورم تعدیل کامل یا نسبی کنند یا چه کسانی اصلا نمیتوانند؟
پاسخ: کسانی که کالاها یا خدمات ضروری تولید میکنند معمولا قدرت چانه زنی بالاتری دارند و میتوانند به راحتی قیمت آنها را بالا ببرند. فراموش نکنیم کسی که خانه اجاره میدهد نیز خدمت اجاره مسکن عرضه میکند! کارمندان دولت و بازنشستگان و اخیرا کارگران شرکتهای بزرگ معمولا با یک افزایش نسبی در درآمد مواجه میشوند اما این افزایش کمتر از تورم است لذا قدرت خریدشان با افت کمتری مواجه شود. معمولا خرده فروشان، کارگران مغازهها و کسبوکارهای کوچک، افراد خوداشتغال، شاغلان مشاغل غیررسمی و کلا اقشار ضعیف جامعه قدرت تعدیل درآمد ندارند و با بیشترین کاهش قدرت خرید مواجه میشوند و ای بسا در چنین شرایطی به زیر خط فقر میروند. همچنین کسانی که داراییهایی مثل خانه، ماشین، کارخانه و سهام دارند با گران شدن دارایی تا حدی افت قدرت خریدشان را جبران میکنند ولی کسانی که فاقد این داراییها هستند سودای خانهدار شدن و ماشیندار شدن را دست نیافتنیتر مییابند و با دغدغه یافتن سرپناه اجارهای به قیمت قابل تحمل درگیر میشوند.
⭕️سناریوی ادامه وضع موجود: اگر دست به چیزی زده نشود تا صدایی بلند نشود عمده بدبختی (افت شدید قدرت خرید) متوجه اقشار ضعیف میشود. افراد زیر خط فقر زیاد میشوند و شدت فقر کسانی که قبلا فقیر بودند بیشتر میگردد. آیا همه فقرا به فقر عادت میکنند و میپذیرند که تقدیرشان چنین بوده است یا منتظر میمانند که از گرسنگی بمیرند؟ البته که همه به فقر عادت نمیکنند بلکه احتمالا به دزدی، زورگیری، تکدیگری، دزدیهای یواشکی (مثل دزدیدن جعبه دستمال کاغذی از ادارات!) و احیانا مزدوری برای بیگانگان و گروههای تروریستی رو میآورند و محیط اجتماع را ناامن، نامطلوب و نامساعد میکنند و ای بسا تهدیدی برای نظم سیاسی و اجتماعی فراهم کنند.
ادامه مطلب👇👇👇
http://vrgl.ir/Nx71a
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید)
@I_D_Network
علی سرزعیم- تحلیلگر اقتصاد
⭕️از وقتی تحریمها دوباره بازگشت دو اتفاق در اقتصاد ایران رقم خورد. اول آنکه تورم دوباره بالا رفت و دوم آنکه رشد اقتصادی منفی شد.
تورم یعنی قیمتها بالا میرود و اگر افراد نتوانند درآمدهایشان را به همان نسبت تعدیل کنند قدرت خریدشان افت میکند. طبیعتا در جامعه طیفی از افراد وجود دارد: 1) کسانی که به خوبی میتوانند درآمدهایشان را با تورم تعدیل کنند یعنی اگر تورم 30 درصد است، درآمدهایشان نیز 30 درصد افزوده میشود، 2)کسانی که نسبتا میتوانند درآمدهایشان را با تورم تعدیل کنند، منظور از نسبتا یعنی اینکه اگر تورم 30 درصد است آنها رشد دستمزد به اندازه 20 درصد داشته باشند یعنی افت قدرت خرید به اندازه 10 درصد داشته باشند، 3) و کسانی که نمیتوانند چنین تعدیلی را انجام دهند؛ یعنی اگر شغل و درآمد آنها ثابت بماند قدرت خریدشان 30 درصد افت میکند.
⭕️منفی شدن رشد اقتصادی به معنی کوچک شدن کیک اقتصاد است و چون درآمد در اقتصاد کاهش یافته به طور طبیعی انتظار میرود تقاضا برای کالاها و خدمات موجود در اقتصاد کاهش یابد. همین امر یک مانع برای تعدیل دستمزدها با تورم است زیرا اگر بخواهید قیمت محصول یا خدمت خود را بالا ببرید با فرار خریداران و کاهش فروش مواجه میشوید. لذا بر حسب قدرت چانهزنی فروشنده و خریدار، فروشندگان کالا یا خدمات میتوانند درآمدهایشان را با تورم تعدیل کنند یا نکنند یا تعدیل نسبی کنند. وضعیت بدتر آنست که برخی شغلها و کسبوکارها به دلیل ریزش مشتری از بین میرود و نه تنها مقدار درآمد به اندازه سابق باقی نمیماند (با وجودی که قدرت خرید آن کم شده) بلکه اصل درآمد کم میشود و تقلیل مییابد.
⭕️سوال راهبردی1: آیا ممکن است در شرایط تورمی و رکودی قدرت خریدها را مثل قبل حفظ کرد؟ پاسخ بدیهی1: با توجه به کوچک شدن کیک اقتصاد از یک سو و عدم امکان تعدیل درآمد توسط همه اقشار، این کار غیرممکن است. نتیجه راهبردی 1: در شرایط تورمی و رکودی قدری بدبختی (یعنی همان کاهش قدرت خرید) در اقتصاد ایجاد می شود.
⭕️سوال راهبردی 2: آیا میتوان این کاهش قدرت را به شکل مصنوعی مثلا با فشار به دولت و نهایتا چاپ پول توسط بانک مرکزی منتفی کرد؟
پاسخ بدیهی2: متاسفانه نه، کاهش رشد اقتصادی یک واقعیت است و واقعا کیک اقتصاد کوچک شده است. اتفاقا فشار به دولت که نهایتا به ایجاد و افزایش کسری بودجه میانجامد و دولت را به استقراض از بانک مرکزی و چاپ پول می کشاند تورم را در اقتصاد تشدید میکند و چون تورم بالا بر عملکرد کسب و کارها اثر منفی میگذارد خود تشدید کننده رکود است.
نتیجه راهبردی 2: پس چارهای نیست جز آن که این بدبختی ایجاد شده روی قشر یا اقشاری سرشکن شود!
⭕️سوال راهبردی 3: چه کسانی میتوانند درآمدهایشان را با تورم تعدیل کامل یا نسبی کنند یا چه کسانی اصلا نمیتوانند؟
پاسخ: کسانی که کالاها یا خدمات ضروری تولید میکنند معمولا قدرت چانه زنی بالاتری دارند و میتوانند به راحتی قیمت آنها را بالا ببرند. فراموش نکنیم کسی که خانه اجاره میدهد نیز خدمت اجاره مسکن عرضه میکند! کارمندان دولت و بازنشستگان و اخیرا کارگران شرکتهای بزرگ معمولا با یک افزایش نسبی در درآمد مواجه میشوند اما این افزایش کمتر از تورم است لذا قدرت خریدشان با افت کمتری مواجه شود. معمولا خرده فروشان، کارگران مغازهها و کسبوکارهای کوچک، افراد خوداشتغال، شاغلان مشاغل غیررسمی و کلا اقشار ضعیف جامعه قدرت تعدیل درآمد ندارند و با بیشترین کاهش قدرت خرید مواجه میشوند و ای بسا در چنین شرایطی به زیر خط فقر میروند. همچنین کسانی که داراییهایی مثل خانه، ماشین، کارخانه و سهام دارند با گران شدن دارایی تا حدی افت قدرت خریدشان را جبران میکنند ولی کسانی که فاقد این داراییها هستند سودای خانهدار شدن و ماشیندار شدن را دست نیافتنیتر مییابند و با دغدغه یافتن سرپناه اجارهای به قیمت قابل تحمل درگیر میشوند.
⭕️سناریوی ادامه وضع موجود: اگر دست به چیزی زده نشود تا صدایی بلند نشود عمده بدبختی (افت شدید قدرت خرید) متوجه اقشار ضعیف میشود. افراد زیر خط فقر زیاد میشوند و شدت فقر کسانی که قبلا فقیر بودند بیشتر میگردد. آیا همه فقرا به فقر عادت میکنند و میپذیرند که تقدیرشان چنین بوده است یا منتظر میمانند که از گرسنگی بمیرند؟ البته که همه به فقر عادت نمیکنند بلکه احتمالا به دزدی، زورگیری، تکدیگری، دزدیهای یواشکی (مثل دزدیدن جعبه دستمال کاغذی از ادارات!) و احیانا مزدوری برای بیگانگان و گروههای تروریستی رو میآورند و محیط اجتماع را ناامن، نامطلوب و نامساعد میکنند و ای بسا تهدیدی برای نظم سیاسی و اجتماعی فراهم کنند.
ادامه مطلب👇👇👇
http://vrgl.ir/Nx71a
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید)
@I_D_Network
ویرگول
مدیریت بهینه بدبختی!
علی سرزعیم تحلیلگر اقتصاداز وقتی تحریمها دوباره بازگشت دو اتفاق در اقتصاد ایران رقم خورد اول آنکه تورم دوباره بالا رفت و دوم آنکه رشد…
🔳⭕️معرفی کتاب
شبکه توسعه در نظر دارد باتوجه به دغدغهها و اهدافش، هر هفته به معرفی یک کتاب بپردازد.
بدین ترتیب کتابهای مختلف و مرتبط با توسعه معرفی خواهد شد.
⭕️ با احترام؛ علی سرزعیم، امیر ناظمی و محمد فاضلی. هفت آبان هزار و سیصد و نود و هشت
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
شبکه توسعه در نظر دارد باتوجه به دغدغهها و اهدافش، هر هفته به معرفی یک کتاب بپردازد.
بدین ترتیب کتابهای مختلف و مرتبط با توسعه معرفی خواهد شد.
⭕️ با احترام؛ علی سرزعیم، امیر ناظمی و محمد فاضلی. هفت آبان هزار و سیصد و نود و هشت
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️آنچه با پول نمیتوان خرید
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕️انسان موقعی تصمیم به ازدواج میگیرد که میبیند سود آن بیشتر از سود مجرد ماندن یا ادامه دادن جستوجوی همسر مناسبتر است. به همین ترتیب، شخص متأهل زمانی به ازدواجش پایان میدهد که میبیند سود مجرد شدن یا ازدواج با فرد دیگری بیش از زیان جدایی، از جمله زیانهای جدایی جسمانی از فرزندانش، تقسیم داراییهای مشترک با همسرش، هزینههای قانونی طلاق، و غیره است. از آنجا که افراد بسیاری هم برای ازدواج دوباره پیدا میشوند، میتوان گفت بازار ازدواج هم وجود دارد.
⭕️شما ممکن است با این نگاه به ازدواج و عشق موافق نباشید اما گَری بِکِر اقتصاددان آمریکایی در کتاب «رویکرد اقتصادی به رفتار انسان (1976)» چنین تحلیلی از ازدواج ارائه کرده است. مایکل سندل هم در کتاب «آنچه با پول نمیتوان خرید: مرزهای اخلاقی بازار» (1393) آنرا ذکر کرده است.
⭕️مایکل سندل در این کتاب نمونههای بسیار متعددی از بازاریشدن و رسوخ کردن پول به عرصههایی که پیشتر تجاری، پولی و بازاری نبودهاند ارائه و تحلیل میکند. برخی از آنها عبارتند از:
🔹فروش حق تردد در خط ویژه
🔹فروش حق شکار کرگدن در معرض انقراض
🔹جریمه تخطی از تکفرزندی در چین
🔹جریمه کردن والدینی که دیر برای بردن فرزند خود به مهد کودک مراجعه میکنند
🔹پرداخت پول به زنان معتاد در ازای عقیم کردن آنها
🔹دادن پول به ازای اهدای خون به خوندهندگان
🔹فروش امضای بازیکنان مشهور
خرید و فروش نوبت در صفهای طولانی
🔹بازار سیاه بلیت کنسرت
🔹پول دادن به دانشآموزان که بیشتر کتاب بخوانند
🔹کرایه دادن پیشانی برای تبلیغات شرکتها
⭕️اگر بازاری شدن و وارد شدن روابط پولی در این عرصهها باعث کارآیی اقتصادی بیشتر بشود، خوب است؟ آیا مجاز هستیم بازار را به این عرصهها وارد کنیم؟ سؤال مهمتر این است که آیا چیزی هست که با پول نتوان خرید؟
⭕️مایکل سندل در کتابی چالشبرانگیز، حاوی سؤالات عمیق درباره فلسفه بازار و فلسفه اخلاق، و در عین حال بسیار روان و بدون استدلالهای پیچیده که برای عموم کتابخوانها هم جذاب است، تلاش میکند «حد و مرزهای اخلاقی بازار» را مشخص کند.
سندل نشان میدهد بازاری شدن هر چیزی باعث نمیشود ارزش واقعیاش را پیدا کند. انسان به صورت برده در برههای از تاریخ، بازاری شد، اما ارزشاش از دست رفت. او سپس نشان میدهد که نباید گذاشت مفهوم زندگی خوب از گفتمان عمومی دور شود و همه چیز به دست بازار بیفتد.
⭕️سندل استدلال میکند که بازار برخی ارزشها و فضیلتها را فاسد میکند و به ارزشگذاری پولی چیزهایی – مثل محیطزیست، خانواده، بدن، آموزش عالی و حتی حق نامگذاری - میانجامد که عمیقاً با اخلاق در ارتباط هستند. او نشان میدهد پولی شدن معنای فضیلتها را عوض میکند و حتی باعث از میان رفتن مسئولیت اجتماعی میشود.
⭕️سندل معتقد است بازاریشدن همه چیز اخلاق را کنار میزند اما ما در دنیایی زندگی میکنیم که برخی چیزها – مثل دوستی یا جایزه نوبل – را نمیشود با پول خرید و اگر بخرید، ارزش آن از دست میرود. او اعتقاد دارد بازاریشدن همه چیز، بالاخص آنهایی که به دلایل اخلاقی نباید بازاری شوند، عدالت، برابری و زندگی مدنی را از میان میبرد. ازدواج را هم بر اساس این نگاه سندل، باید به گونه دیگری دید.
✅اهمیت کتاب برای ایران امروز
جامعه ایران امروز در بین همه مناقشاتاش، شاهد مناقشه بین طرفداران بازار و کسانی است که از بازاریشدن نگران هستند و توسعه بازارها را عمدتاً تحت عنوان نئولیبرالیسم نقد میکنند. این کتاب اولاً نشان میدهد که خطرات بازاریشدن چیست و ورود بازار به چه عرصههایی باعث فساد، نقض اصول اخلاق و از میان رفتن فضیلتهای مدنی میشود.
کتاب ثانیاً با نشان دادن عرصههایی که بازاریشدن در آنها خطرناک است، دفاعیهای از بازار در سایر عرصههاست. این کتاب برای دقیق شدن نقدها علیه بازار بسیار کارآمد است. گروهی به هر صورتی از بازار میتازند و گروهی دیگر بیمحابا از بازار - بیقید و شرط – دفاع میکنند. کتاب سندل برای افزایش دقت در نقد و پذیرش بازار، الهامبخش و جذاب است.
این کتاب انسان را به خوبی با طیفی از استدلالهای اخلاقی و شیوه استدلال در نقد بازار یا دفاع از آن آشنا میکند.
⭕️سندل، مایکل. (1393) آنچه با پول نمیتوان خرید: مرزهای اخلاقی بازار. ترجمه حسن افشار. نشر مرکز.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
http://vrgl.ir/pWUnY
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕️انسان موقعی تصمیم به ازدواج میگیرد که میبیند سود آن بیشتر از سود مجرد ماندن یا ادامه دادن جستوجوی همسر مناسبتر است. به همین ترتیب، شخص متأهل زمانی به ازدواجش پایان میدهد که میبیند سود مجرد شدن یا ازدواج با فرد دیگری بیش از زیان جدایی، از جمله زیانهای جدایی جسمانی از فرزندانش، تقسیم داراییهای مشترک با همسرش، هزینههای قانونی طلاق، و غیره است. از آنجا که افراد بسیاری هم برای ازدواج دوباره پیدا میشوند، میتوان گفت بازار ازدواج هم وجود دارد.
⭕️شما ممکن است با این نگاه به ازدواج و عشق موافق نباشید اما گَری بِکِر اقتصاددان آمریکایی در کتاب «رویکرد اقتصادی به رفتار انسان (1976)» چنین تحلیلی از ازدواج ارائه کرده است. مایکل سندل هم در کتاب «آنچه با پول نمیتوان خرید: مرزهای اخلاقی بازار» (1393) آنرا ذکر کرده است.
⭕️مایکل سندل در این کتاب نمونههای بسیار متعددی از بازاریشدن و رسوخ کردن پول به عرصههایی که پیشتر تجاری، پولی و بازاری نبودهاند ارائه و تحلیل میکند. برخی از آنها عبارتند از:
🔹فروش حق تردد در خط ویژه
🔹فروش حق شکار کرگدن در معرض انقراض
🔹جریمه تخطی از تکفرزندی در چین
🔹جریمه کردن والدینی که دیر برای بردن فرزند خود به مهد کودک مراجعه میکنند
🔹پرداخت پول به زنان معتاد در ازای عقیم کردن آنها
🔹دادن پول به ازای اهدای خون به خوندهندگان
🔹فروش امضای بازیکنان مشهور
خرید و فروش نوبت در صفهای طولانی
🔹بازار سیاه بلیت کنسرت
🔹پول دادن به دانشآموزان که بیشتر کتاب بخوانند
🔹کرایه دادن پیشانی برای تبلیغات شرکتها
⭕️اگر بازاری شدن و وارد شدن روابط پولی در این عرصهها باعث کارآیی اقتصادی بیشتر بشود، خوب است؟ آیا مجاز هستیم بازار را به این عرصهها وارد کنیم؟ سؤال مهمتر این است که آیا چیزی هست که با پول نتوان خرید؟
⭕️مایکل سندل در کتابی چالشبرانگیز، حاوی سؤالات عمیق درباره فلسفه بازار و فلسفه اخلاق، و در عین حال بسیار روان و بدون استدلالهای پیچیده که برای عموم کتابخوانها هم جذاب است، تلاش میکند «حد و مرزهای اخلاقی بازار» را مشخص کند.
سندل نشان میدهد بازاری شدن هر چیزی باعث نمیشود ارزش واقعیاش را پیدا کند. انسان به صورت برده در برههای از تاریخ، بازاری شد، اما ارزشاش از دست رفت. او سپس نشان میدهد که نباید گذاشت مفهوم زندگی خوب از گفتمان عمومی دور شود و همه چیز به دست بازار بیفتد.
⭕️سندل استدلال میکند که بازار برخی ارزشها و فضیلتها را فاسد میکند و به ارزشگذاری پولی چیزهایی – مثل محیطزیست، خانواده، بدن، آموزش عالی و حتی حق نامگذاری - میانجامد که عمیقاً با اخلاق در ارتباط هستند. او نشان میدهد پولی شدن معنای فضیلتها را عوض میکند و حتی باعث از میان رفتن مسئولیت اجتماعی میشود.
⭕️سندل معتقد است بازاریشدن همه چیز اخلاق را کنار میزند اما ما در دنیایی زندگی میکنیم که برخی چیزها – مثل دوستی یا جایزه نوبل – را نمیشود با پول خرید و اگر بخرید، ارزش آن از دست میرود. او اعتقاد دارد بازاریشدن همه چیز، بالاخص آنهایی که به دلایل اخلاقی نباید بازاری شوند، عدالت، برابری و زندگی مدنی را از میان میبرد. ازدواج را هم بر اساس این نگاه سندل، باید به گونه دیگری دید.
✅اهمیت کتاب برای ایران امروز
جامعه ایران امروز در بین همه مناقشاتاش، شاهد مناقشه بین طرفداران بازار و کسانی است که از بازاریشدن نگران هستند و توسعه بازارها را عمدتاً تحت عنوان نئولیبرالیسم نقد میکنند. این کتاب اولاً نشان میدهد که خطرات بازاریشدن چیست و ورود بازار به چه عرصههایی باعث فساد، نقض اصول اخلاق و از میان رفتن فضیلتهای مدنی میشود.
کتاب ثانیاً با نشان دادن عرصههایی که بازاریشدن در آنها خطرناک است، دفاعیهای از بازار در سایر عرصههاست. این کتاب برای دقیق شدن نقدها علیه بازار بسیار کارآمد است. گروهی به هر صورتی از بازار میتازند و گروهی دیگر بیمحابا از بازار - بیقید و شرط – دفاع میکنند. کتاب سندل برای افزایش دقت در نقد و پذیرش بازار، الهامبخش و جذاب است.
این کتاب انسان را به خوبی با طیفی از استدلالهای اخلاقی و شیوه استدلال در نقد بازار یا دفاع از آن آشنا میکند.
⭕️سندل، مایکل. (1393) آنچه با پول نمیتوان خرید: مرزهای اخلاقی بازار. ترجمه حسن افشار. نشر مرکز.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
http://vrgl.ir/pWUnY
ویرگول
آنچه با پول نمیتوان خرید
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتیانسان موقعی تصمیم به ازدواج میگیرد که میبیند سود آن بیشتر از سود مجرد ماندن یا ادامه دادن جس…
☑️⭕ ماليات گرفتني است، دادني نيست
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕ مدتی است که «سرزنش اخلاقی» اقشار و گروههای مختلف بابت مالیات ندادن، مُد شده است. دو گروه اصلی که بیشتر هدف این سرزنشها قرار گرفتهاند عبارتند از الف. پزشکان و ب. سلبریتیها یا اینفلوئنسرهای اینستاگرام که بابت تبلیغات در صفحههایشان درآمدهای هنگفت دارند.
⭕ اول، گرفتن مالیات بنیان دولتمندی (Stateness) و یکی از بنیادیترین وجوه شهروندی و حق اعمال حاکمیت است. سطح توسعهیافتگی حکمرانی و ظرفیت حکومت را میتوان در قدرت مالیاتستانی عادلانه و کمخطا، به علاوه ظرفیت استفاده حکومت از مالیاتستانی برای پیشبرد اهداف توسعه و ابزار تنظیمگری (نه صرفاً کسب درآمد) سنجید. دادن ماليات هم عمل اخلاقي پسنديده است.
⭕ دوم، علیرغم باور فوق، مالیات دادن داوطلبانه اگرچه رفتار اخلاقی است، اما در طول تاریخ، محاسبه عقلانی و نفعطلبی بر مالیات دادن غلبه داشته است. انسانها تمایلی به دادن مالیات ندارند. فرهنگسازی (به معنای مصطلحی که در ایران کاربرد دارد) نقش مهمي در مالیات دادن ندارد. شهروندان کموبیش در همه جهان، اگر بتوانند مالیات نمیدهند.
⭕ سوم، دو دسته ظرفیت در درون حکومت سبب میشود که توان گرفتن مالیات افزایش یابد:
🔹اول، توان فنی حکمرانی برای شناسایی درآمدهای افراد، جلوگیری از مخفیکاری و بالا بردن احتمال گیر افتادن و مواجه شدن با مجازاتهای ناشی از تخلف مالیاتی، با خطای کم.
🔹دوم، کارآمدی حکمرانی به نحوی که اعتماد نهادی و اجتماعی خلق شده و شهروندان متقاعد شوند شيوه استفاده از مالیاتها کارآمدی و براي خير جمعي است. این دومی، تمایل فرد برای فرار مالیاتی را کاهش میدهد و مکمل ظرفیت جلوگیری از تخلف مالیاتی میشود.
⭕ چهارم، اغلب شهروندان که مالیات میدهند، از جمله کارمندان یا کسانی که درآمد و حقوقشان را با کسر مالیات میپردازند، امکانی برای فرار مالیاتی از محل این گونه درآمدهایشان ندارند و این نوع مالیات پرداختن، فضیلتی اخلاقی به حساب نمیآید، بلکه ناگزیر است.
⭕ پنجم، حکمران در درجه اول نمیتواند ظرفیتهای خود نظير تکنیکها و ابزار حکمرانی را وانهد، شناختهایش از درآمد مشمول ماليات را کامل نکند و ظرفیت نظارت قانونی بر شهروند را فروبگذارد و از شهروند – خواه پزشکان باشند یا سلبریتیهای اینستاگرام – انتظار داشته باشد اخلاقی عمل کنند و خودکار مالیات بدهند. بدتر آنکه با سرزنشهاي اخلاقي، منازعه اجتماعي را تشديد کند.
⭕ ششم، اگر شماری از پزشکان درآمدهای نجومی دارند، محصول سامانه معیوب نظام بهداشت و درمان ایران است؛ و اگر شماری از ایشان مالیات نمیپردازند، معلول نقصان حکمرانی در استفاده از ظرفیتهای شناسایی درآمدهای پزشکان و مالیاتستانی است. این نقصان حکمرانی است که ظاهرا قانون مشخصی برای کسب درآمد از تبلیغات در فضای مجازی برای اشخاص ندارد.
⭕ هفتم، همه کسانی که از تبلیغات در فضای مجازی درآمد دارند، گردش مالی در حسابهای بانکی دارند و این نقصان حکمرانی است که قادر نیست درآمدهای مشمول مالیات ایشان را شناسایی کند يا ميتواند اين توانايي را مبناي مالياتستاني قرار نميدهد.
⭕ هشتم، حکمرانی که قادر نیست درآمدهای مشمول مالیات را شناسایی کند – خواه با گذاشتن پوز یا بدون آن – و توسط هر کسی از جمله سلبریتیهای اینستاگرام، ناچار دست به دامن سرزنش اخلاقی میشود.
⭕ نهم، آیا کشورهای پیشرو در مالیاتستانی، قبل از اختراع دستگاه پوز، قادر بودهاند درآمد مشمول مالیات گروههای پردرآمد خود – از جمله پزشکان – را شناسایی کنند؟ بله. پس ظرفیت مالیاتستانی تابع نصب دستگاه پوز نیست. ابزارهای متعدد دیگری از جمله حسابهای بانکی يا ماليات بر مصرف هم در اختیار است. سلبریتیها هم حساب بانکی دارند. و مصرف ميکنند.
⭕ دهم، فرار از مالیات، گریز از مسئولیت شهروندی و غیراخلاقی است، اما حکومت معلم اخلاق نیست، مسئول اثربخش و کارآمد اداره کردن است. مسئولیت شهروندی هم در حکمرانی کارآمد بهتر رشد میکند.
☑️⭕ تجويز راهبردي
⭕ شهروند باید اخلاقی زندگی کند، اما حکمرانی نمیتواند در درجه اول بر «انتظار اخلاقی زیستن» شهروند بنا شود.
⭕ شهروندان میتوانند از یکدیگر انتظار اخلاقی عمل کردن داشته باشند، اما حکمران باید به بهبود سیاستها، ابزارها و فنون حکمرانی خود در چارچوب قانون بیندیشد.
⭕ حکمران بايد ماليات بگيرد و انتظار دادن ماليات نداشته باشد، و در همان حال چنان کارآمد و عادلانه عمل کند که شهروند از ماليات گرفتن حکمران، احساس خسران نکند؛ و چنان شفاف باشد که شهروندان بدانند براي چه چيز ماليات (انواع ماليات) ميپردازند.
#مالیات_ستانی، #ظرفیت_حکومت، #مالیات_و_شهروندی، #مالیات_پزشکان،
📡 شبکه توسعه: @I_D_Network
https://virgool.io/@I_D_Network/jnukhdk58t2d
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕ مدتی است که «سرزنش اخلاقی» اقشار و گروههای مختلف بابت مالیات ندادن، مُد شده است. دو گروه اصلی که بیشتر هدف این سرزنشها قرار گرفتهاند عبارتند از الف. پزشکان و ب. سلبریتیها یا اینفلوئنسرهای اینستاگرام که بابت تبلیغات در صفحههایشان درآمدهای هنگفت دارند.
⭕ اول، گرفتن مالیات بنیان دولتمندی (Stateness) و یکی از بنیادیترین وجوه شهروندی و حق اعمال حاکمیت است. سطح توسعهیافتگی حکمرانی و ظرفیت حکومت را میتوان در قدرت مالیاتستانی عادلانه و کمخطا، به علاوه ظرفیت استفاده حکومت از مالیاتستانی برای پیشبرد اهداف توسعه و ابزار تنظیمگری (نه صرفاً کسب درآمد) سنجید. دادن ماليات هم عمل اخلاقي پسنديده است.
⭕ دوم، علیرغم باور فوق، مالیات دادن داوطلبانه اگرچه رفتار اخلاقی است، اما در طول تاریخ، محاسبه عقلانی و نفعطلبی بر مالیات دادن غلبه داشته است. انسانها تمایلی به دادن مالیات ندارند. فرهنگسازی (به معنای مصطلحی که در ایران کاربرد دارد) نقش مهمي در مالیات دادن ندارد. شهروندان کموبیش در همه جهان، اگر بتوانند مالیات نمیدهند.
⭕ سوم، دو دسته ظرفیت در درون حکومت سبب میشود که توان گرفتن مالیات افزایش یابد:
🔹اول، توان فنی حکمرانی برای شناسایی درآمدهای افراد، جلوگیری از مخفیکاری و بالا بردن احتمال گیر افتادن و مواجه شدن با مجازاتهای ناشی از تخلف مالیاتی، با خطای کم.
🔹دوم، کارآمدی حکمرانی به نحوی که اعتماد نهادی و اجتماعی خلق شده و شهروندان متقاعد شوند شيوه استفاده از مالیاتها کارآمدی و براي خير جمعي است. این دومی، تمایل فرد برای فرار مالیاتی را کاهش میدهد و مکمل ظرفیت جلوگیری از تخلف مالیاتی میشود.
⭕ چهارم، اغلب شهروندان که مالیات میدهند، از جمله کارمندان یا کسانی که درآمد و حقوقشان را با کسر مالیات میپردازند، امکانی برای فرار مالیاتی از محل این گونه درآمدهایشان ندارند و این نوع مالیات پرداختن، فضیلتی اخلاقی به حساب نمیآید، بلکه ناگزیر است.
⭕ پنجم، حکمران در درجه اول نمیتواند ظرفیتهای خود نظير تکنیکها و ابزار حکمرانی را وانهد، شناختهایش از درآمد مشمول ماليات را کامل نکند و ظرفیت نظارت قانونی بر شهروند را فروبگذارد و از شهروند – خواه پزشکان باشند یا سلبریتیهای اینستاگرام – انتظار داشته باشد اخلاقی عمل کنند و خودکار مالیات بدهند. بدتر آنکه با سرزنشهاي اخلاقي، منازعه اجتماعي را تشديد کند.
⭕ ششم، اگر شماری از پزشکان درآمدهای نجومی دارند، محصول سامانه معیوب نظام بهداشت و درمان ایران است؛ و اگر شماری از ایشان مالیات نمیپردازند، معلول نقصان حکمرانی در استفاده از ظرفیتهای شناسایی درآمدهای پزشکان و مالیاتستانی است. این نقصان حکمرانی است که ظاهرا قانون مشخصی برای کسب درآمد از تبلیغات در فضای مجازی برای اشخاص ندارد.
⭕ هفتم، همه کسانی که از تبلیغات در فضای مجازی درآمد دارند، گردش مالی در حسابهای بانکی دارند و این نقصان حکمرانی است که قادر نیست درآمدهای مشمول مالیات ایشان را شناسایی کند يا ميتواند اين توانايي را مبناي مالياتستاني قرار نميدهد.
⭕ هشتم، حکمرانی که قادر نیست درآمدهای مشمول مالیات را شناسایی کند – خواه با گذاشتن پوز یا بدون آن – و توسط هر کسی از جمله سلبریتیهای اینستاگرام، ناچار دست به دامن سرزنش اخلاقی میشود.
⭕ نهم، آیا کشورهای پیشرو در مالیاتستانی، قبل از اختراع دستگاه پوز، قادر بودهاند درآمد مشمول مالیات گروههای پردرآمد خود – از جمله پزشکان – را شناسایی کنند؟ بله. پس ظرفیت مالیاتستانی تابع نصب دستگاه پوز نیست. ابزارهای متعدد دیگری از جمله حسابهای بانکی يا ماليات بر مصرف هم در اختیار است. سلبریتیها هم حساب بانکی دارند. و مصرف ميکنند.
⭕ دهم، فرار از مالیات، گریز از مسئولیت شهروندی و غیراخلاقی است، اما حکومت معلم اخلاق نیست، مسئول اثربخش و کارآمد اداره کردن است. مسئولیت شهروندی هم در حکمرانی کارآمد بهتر رشد میکند.
☑️⭕ تجويز راهبردي
⭕ شهروند باید اخلاقی زندگی کند، اما حکمرانی نمیتواند در درجه اول بر «انتظار اخلاقی زیستن» شهروند بنا شود.
⭕ شهروندان میتوانند از یکدیگر انتظار اخلاقی عمل کردن داشته باشند، اما حکمران باید به بهبود سیاستها، ابزارها و فنون حکمرانی خود در چارچوب قانون بیندیشد.
⭕ حکمران بايد ماليات بگيرد و انتظار دادن ماليات نداشته باشد، و در همان حال چنان کارآمد و عادلانه عمل کند که شهروند از ماليات گرفتن حکمران، احساس خسران نکند؛ و چنان شفاف باشد که شهروندان بدانند براي چه چيز ماليات (انواع ماليات) ميپردازند.
#مالیات_ستانی، #ظرفیت_حکومت، #مالیات_و_شهروندی، #مالیات_پزشکان،
📡 شبکه توسعه: @I_D_Network
https://virgool.io/@I_D_Network/jnukhdk58t2d
ویرگول
ماليات گرفتني است، دادني نيست
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی مدتی است که «سرزنش اخلاقی» اقشار و گروههای مختلف بابت مالیات ندادن، مُد شده است دو گروه ا…
👍1
🔳⭕️انتخاب بین آلبانی یا آلمانی؟
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصاد
⏰زمان مطالعه: ۴ دقیقه
⭕️دو کشور را تصور کنید. کشور اول کشوری است که در آن معلم حوصله ندارد همه ساعت را تدریس کند، کارمند حوصله ندارد همه ساعت کار کند و کار مراجعهکننده را راه بیاندازد، استاد حوصله ندارد منابعش را به روزرسانی کند، دانشآموز و دانشجو پیوسته تمنا میکند که حجم مطالب تدریس شده کمتر شود تا امتحان آسانتر شود، پلیس حال ندارد تا گشتزنی دقیقی انجام دهد تا مجال کمتری برای دزدی ایجاد شود و بیشتر با همکارانش در خودروی پلیس گپ میزند، مهندسانش نیز پیوسته دنبال سفر خارجی برای ایجاد قراردادی برای واردات ماشین آلات جدید و حداکثر نصب آنها هستند. خلاصه همه خسته هستند و نیازمند استراحت و بازنشستگی زودهنگامند! البته کار در چنین شرایطی سخت نیست ولی زندگی سخت خواهد بود و از این شرایط چیزی جز توسعه نیافتگی بیرون نمیآید. این وضع یادآور کشور آلبانی است.
⭕️کشور دیگر، کشوری است که در آن معلم میداند اگر همه ساعت را تدریس نکند بالاخره بازخواست خواهد شد، کارمند میداند که اگر بخشی از زمان را به چک کردن ایمیل و یا تلگرام بازی تلف کند و کار را به عقب بیاندازد مواخذه شده و احتمالا شغلش را از دست خواهد داد، استاد میداند که اگر ارزیابی تدریسش به دلیل کهنه بودن مطالب پایین باشد اخراج میشود، دانشجو میداند که آه و ناله برای تخفیف در تدریس افاقه نخواهد کرد و باید به تلاش خود بیافزاید، پلیس میداند که افزایش گزارشات دزدی از یک محل، او را زیرسوال خواهد برد و به رغم تمایل ذاتی به تنبلی با جدیت کار خود را دنبال خواهد کرد. در این فرهنگ سن بازنشستگی پیوسته بالا برده میشود و به افراد القا میشود که تا 65 سال که قطعا شادابی و توان کار کردن دارند و حتی میتوانند تا 70 سال کار کنند. روشن است که کار در چنین شرایطی سخت است اما زندگی در آن آسان خواهد بود که از آن به توسعهیافتگی یاد میشود. این وضع یادآور کشور آلمان است.
⭕️بنابراین یا باید در کار سختی نکشید ولی در زندگی سختی کشید و انتظار توسعه نداشت یا باید در کار سختی کشید ولی در زندگی آسوده بود و توسعه یافت. آیا به طور منطقی ممکن است در کار سختی نکشید اما زندگی آسودهای داشت؟ اگرچه به طور منطقی ممکن نیست اما درآمدهای نفتی چنین حالت غیرمنطقی را ممکن کرده است: کشورهای عربی جنوب خلیج فارس را نگاه کنید تا با این پدیده غیرمتعارف آشنا شوید! البته روشن است تا وقتی درآمد نفت هست چنین حالت متناقضی ممکن است.
حال با خود فکر کنیم که ما ایرانیان به کدام دسته شبیه هستیم؟ آلبانیها، آلمانیها یا کشورهای نفتی؟
⭕️به نظر میرسد ما نیز الگوی کشورهای نفتی را دنبال کردیم. کم کار میکنیم، کم کاری را به واسطه مشکلات کلان کشور توجیه میکنیم، پیوسته غر میزنیم و عملکرد ضعیف خود را به نبود امکانات یا ضعف سیستم مدیریتی نسبت میدهیم ولی با صدای بلند انتظار داریم تا رفاه سوئیس را داشته باشیم و حقوقی معادل شاغلان کشورهای پیشرفته داشته باشیم. هنوز رویای بازگشت قیمت نفت به بالاتر از 110 دلار را در سر میپرورانیم و رفاه آن دوران را حالت طبیعی کشور میدانیم و شرایط کشور در حالت تحریم فروش نفت را غیرطبیعی قلمداد میکنیم.
⭕️متاسفانه در فرهنگ کاری ما عناصری است که اگر مراقب نباشیم ما را به آلبانی شدن سوق میدهد: جملاتی مثل اینکه شتر را با بارش بردهاند حالا شما روی انجام این کار سختگیری نکن، مملکت را آب برده تو به چی گیر دادهای، تا وقتی سیاست خارجی صلحآمیز با ابرقدرتها نداشته باشیم همه تلاشها بی ثمر است، یک اختلاس کم شود مشکل رفاه همه حل میشود، عذر کسی را نباید بابت کم کاری خواست چون نباید آب باریکه ای قطع شود، اکثر شغلهای ما سخت و زیان آور است چون زندگی در این سرزمین و این شرایط سخت و زیان است پس باید به هر بهانه بازنشستگی زودهنگام را تسهیل کرد، ...
⭕️تردیدی نیست که این به معنی آن نیست که نباید فساد را نابود کرد یا اثرات منفی فساد و نقش سیاست خارجی مشوق تجارت و اقتصاد را نادیده گرفت بلکه به این معنی است که نباید فرهنگ کار را نابود کرد. اگر فرهنگ کار مشوق تنبلی، بی عاری، عدم جدیت و سختگیری، تحمل از زیرکار دررفتن و مجازات نکردن و عدم حساسیت به کم کاری شود، حتی اگر فساد از بین برود و روابط خارجی تسهیل کننده روابط اقتصادی شود، توسعه به سادگی محقق نخواهد شد زیرا همین فرهنگ خود مانعی برای اصلاح شیوه حکمرانی و انتظام اقتصاد خواهد شد.
☑⭕️بیاییم باور کنیم که تقدیر ما آلبانی شدن یا آلمانی شدن نیست بلکه این تدبیر ماست که به کدام سو برویم. لذا قدر کسانی را که اهل سستی در کار نیستند و علیرغم شرایط نامساعد کلان کماکان روی وجدان کاری و استانداردهای سختگیرانه در انجام کار پافشاری میکنند بدانیم.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید)
@I_D_Network
http://vrgl.ir/opvcm
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصاد
⏰زمان مطالعه: ۴ دقیقه
⭕️دو کشور را تصور کنید. کشور اول کشوری است که در آن معلم حوصله ندارد همه ساعت را تدریس کند، کارمند حوصله ندارد همه ساعت کار کند و کار مراجعهکننده را راه بیاندازد، استاد حوصله ندارد منابعش را به روزرسانی کند، دانشآموز و دانشجو پیوسته تمنا میکند که حجم مطالب تدریس شده کمتر شود تا امتحان آسانتر شود، پلیس حال ندارد تا گشتزنی دقیقی انجام دهد تا مجال کمتری برای دزدی ایجاد شود و بیشتر با همکارانش در خودروی پلیس گپ میزند، مهندسانش نیز پیوسته دنبال سفر خارجی برای ایجاد قراردادی برای واردات ماشین آلات جدید و حداکثر نصب آنها هستند. خلاصه همه خسته هستند و نیازمند استراحت و بازنشستگی زودهنگامند! البته کار در چنین شرایطی سخت نیست ولی زندگی سخت خواهد بود و از این شرایط چیزی جز توسعه نیافتگی بیرون نمیآید. این وضع یادآور کشور آلبانی است.
⭕️کشور دیگر، کشوری است که در آن معلم میداند اگر همه ساعت را تدریس نکند بالاخره بازخواست خواهد شد، کارمند میداند که اگر بخشی از زمان را به چک کردن ایمیل و یا تلگرام بازی تلف کند و کار را به عقب بیاندازد مواخذه شده و احتمالا شغلش را از دست خواهد داد، استاد میداند که اگر ارزیابی تدریسش به دلیل کهنه بودن مطالب پایین باشد اخراج میشود، دانشجو میداند که آه و ناله برای تخفیف در تدریس افاقه نخواهد کرد و باید به تلاش خود بیافزاید، پلیس میداند که افزایش گزارشات دزدی از یک محل، او را زیرسوال خواهد برد و به رغم تمایل ذاتی به تنبلی با جدیت کار خود را دنبال خواهد کرد. در این فرهنگ سن بازنشستگی پیوسته بالا برده میشود و به افراد القا میشود که تا 65 سال که قطعا شادابی و توان کار کردن دارند و حتی میتوانند تا 70 سال کار کنند. روشن است که کار در چنین شرایطی سخت است اما زندگی در آن آسان خواهد بود که از آن به توسعهیافتگی یاد میشود. این وضع یادآور کشور آلمان است.
⭕️بنابراین یا باید در کار سختی نکشید ولی در زندگی سختی کشید و انتظار توسعه نداشت یا باید در کار سختی کشید ولی در زندگی آسوده بود و توسعه یافت. آیا به طور منطقی ممکن است در کار سختی نکشید اما زندگی آسودهای داشت؟ اگرچه به طور منطقی ممکن نیست اما درآمدهای نفتی چنین حالت غیرمنطقی را ممکن کرده است: کشورهای عربی جنوب خلیج فارس را نگاه کنید تا با این پدیده غیرمتعارف آشنا شوید! البته روشن است تا وقتی درآمد نفت هست چنین حالت متناقضی ممکن است.
حال با خود فکر کنیم که ما ایرانیان به کدام دسته شبیه هستیم؟ آلبانیها، آلمانیها یا کشورهای نفتی؟
⭕️به نظر میرسد ما نیز الگوی کشورهای نفتی را دنبال کردیم. کم کار میکنیم، کم کاری را به واسطه مشکلات کلان کشور توجیه میکنیم، پیوسته غر میزنیم و عملکرد ضعیف خود را به نبود امکانات یا ضعف سیستم مدیریتی نسبت میدهیم ولی با صدای بلند انتظار داریم تا رفاه سوئیس را داشته باشیم و حقوقی معادل شاغلان کشورهای پیشرفته داشته باشیم. هنوز رویای بازگشت قیمت نفت به بالاتر از 110 دلار را در سر میپرورانیم و رفاه آن دوران را حالت طبیعی کشور میدانیم و شرایط کشور در حالت تحریم فروش نفت را غیرطبیعی قلمداد میکنیم.
⭕️متاسفانه در فرهنگ کاری ما عناصری است که اگر مراقب نباشیم ما را به آلبانی شدن سوق میدهد: جملاتی مثل اینکه شتر را با بارش بردهاند حالا شما روی انجام این کار سختگیری نکن، مملکت را آب برده تو به چی گیر دادهای، تا وقتی سیاست خارجی صلحآمیز با ابرقدرتها نداشته باشیم همه تلاشها بی ثمر است، یک اختلاس کم شود مشکل رفاه همه حل میشود، عذر کسی را نباید بابت کم کاری خواست چون نباید آب باریکه ای قطع شود، اکثر شغلهای ما سخت و زیان آور است چون زندگی در این سرزمین و این شرایط سخت و زیان است پس باید به هر بهانه بازنشستگی زودهنگام را تسهیل کرد، ...
⭕️تردیدی نیست که این به معنی آن نیست که نباید فساد را نابود کرد یا اثرات منفی فساد و نقش سیاست خارجی مشوق تجارت و اقتصاد را نادیده گرفت بلکه به این معنی است که نباید فرهنگ کار را نابود کرد. اگر فرهنگ کار مشوق تنبلی، بی عاری، عدم جدیت و سختگیری، تحمل از زیرکار دررفتن و مجازات نکردن و عدم حساسیت به کم کاری شود، حتی اگر فساد از بین برود و روابط خارجی تسهیل کننده روابط اقتصادی شود، توسعه به سادگی محقق نخواهد شد زیرا همین فرهنگ خود مانعی برای اصلاح شیوه حکمرانی و انتظام اقتصاد خواهد شد.
☑⭕️بیاییم باور کنیم که تقدیر ما آلبانی شدن یا آلمانی شدن نیست بلکه این تدبیر ماست که به کدام سو برویم. لذا قدر کسانی را که اهل سستی در کار نیستند و علیرغم شرایط نامساعد کلان کماکان روی وجدان کاری و استانداردهای سختگیرانه در انجام کار پافشاری میکنند بدانیم.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید)
@I_D_Network
http://vrgl.ir/opvcm
ویرگول
انتخاب بین آلبانی یا آلمانی؟
علی سرزعیمتحلیلگر اقتصاددو کشور را تصور کنید کشور اول کشوری است که در آن معلم حوصله ندارد همه ساعت را تدریس کند، کارمند حوصله ندارد همه…
🔳⭕️ توسعه، دولت و محیطزیست
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⏰زمان مطالعه: ۳ دقیقه
⭕ جهان بر اثر تغییرات آب و هوایی در حال گرم شدن است اما راهحلهای مسأله به همان اندازه که فنی، اقتصادی و محیطزیستی است، ابعاد اجتماعی و سیاسی نیز دارد.
⭕ آنتونی گیدنز، جامعهشناس شهیر انگلیسی (متولد 1938) در کتاب «سیاستهای مقابله با تغییرات آب و هوا» (ترجمه صادق صالحی و شعبان محمدی، انتشارات آگه، 1394) الزامات سیاسی و اجتماعی مقابله با تغییرات آب و هوایی را ارائه میکند.
⭕ اهمیت این کتاب فقط در نگاه او به تغییرات آب و هوایی نیست، بلکه راهبردی که گیدنز پیشنهاد میکند، همچنین نظریهای درباره دولت و نقش آن در توسعه پایدار و حفظ محیطزیست است.
⭕ گیدنز ابتدا مفهوم «تناقض گیدنز» را تعریف میکند: «این تناقض میگوید از آنجا که خطرات گرمایش زمین در جریان زندگی روزمره ملموس، فوری و مشهود نیست، ممکن است بسیاری از افراد دست روی دست بگذارند و هیچ کار خاصی درباره آن انجام ندهند.» (ص. 24) این همان نادیده گرفتن آینده یا تنزیل کردن آینده است. او راهحل تناقض گیدنز را در ترکیب نوینی از نقش دولت، بازار و جامعه مدنی جستوجو میکند.
⭕ سخن اصلی گیدنز این است که «باید در روشهای مرسوم تفکر سیاسیمان تغییرات بنیادینی صورت گیرد. با این حال، ما باید با نهادهایی که پیشاپیش وجود دارند کار کنیم و البته به شیوهای که به دموکراسی احترام بگذاریم.» (ص. 27)
⭕ وی که لیبرالی شناختهشده است، آشکارا اعلام میکند «بار دیگر به دخالت فعال دولت نیاز داریم.» (ص. 27) تا «محافظت از این سیاره و در صورت امکان، ایجاد یک سبک زندگی آبرومندانه برای بشر ساکن در آن» (ص. 29) ممکن شود.
⭕ گیدنز میداند که حمایت از ایده مداخله دولت و آنچه در فصل ششم «بازگشت به برنامهریزی» مینامد، تصاویری از اقتدارگرایی تا بیلیاقتی دولت را پیش میکشد (ص. 29) و خوشایند نیست و بنابراین مهمترین تلاش او معطوف است به اینکه ویژگیهای نوع مناسب مداخله دولت برای حفظ محیطزیست را مشخص کند.
⭕ او میپذیرد که «برای مقابله با مشکلاتی که با آنها مواجهایم، هیچ راهحل فوری وجود ندارد» (ص. 32) و از پوپولیسم محیطزیستی نیز گریزان است (نک: فصل سوم، «جنبش طرفداران محیطزیست و بعد از آن»).
⭕ گیدنز در فصول مختلف شرحهای مفصلی از ریشههای تغییرات آب و هوایی، تحولات فناورانه برای مقابله با تغییرات، فناوریها و مالیاتها، و حتی ژئوپلتیک تغییرات آب و هوا میپردازد، اما در اینجا فقط فصل ششم کتاب را با تفصیل بیشتری معرفی میکنم.
⭕ «دولت تضمینگر» (Ensuring state) کلیدیترین مفهوم نویسنده است: «دولت مسئول کنترل اهداف عمومی» (ص. 113) که «به تصمیمهای سختی که باید اتخاذ گردد» (ص. 115) توجه دارد. این دولتی است که از سیاستهای حزبی فراتر میرود و پاسخ به تغییرات آب و هوا را در چارچوب نگرش چپ-راست نمینگرد. (ص. 116) گیدنز نُه ویژگی برای این دولت برمیشمرد:
1. دولت باید به ما کمک کند تا به آینده بیندیشیم.
2. دولت باید مخاطرات آب و هوا را در متن مخاطرات دیگری که جوامع معاصر با آنها مواجه میشوند مدیریت کند.
3. دولت باید همگرایی اقتصادی و سیاسی را در مقام مهمترین نیروهای مؤثر بر سیاست انرژی و تغییرات آب و هوا بهبود ببخشد.
4. دولت باید برای نهادینه کردن اصل «آلودهکننده هزینه را میپردازد» در بازار دخالت کند.
5. دولت باید با منابع اقتصادیای که مانع ابتکارات در مسأله تغییرات آب و هوا میشوند برخورد کند.
6. دولت باید موضوع تغییرات آب و هوا را در صدر برنامه سیاسی خود قرار دهد.
7. باید چارچوب مالی و اقتصادی مناسبی برای حرکت در جهت اقتصاد کمکربن شکل گیرد.
8. دولت باید برای سازگاری با پیآمدهای تغییرات آب و هوا آماده شود.
9. باید جنبههای محلی، منطقهای، ملی و بینالمللی سیاست مواجهه با تغییرات آب و هوا با هم هماهنگ شود. (صص. 145-141)
⭕ سه فصل از کتاب به شرح چگونگی عملی کردن این نُه توصیه و نوآوری لازم در رابطه دولت، بازار و جامعه مدنی برای رسیدن به دولت تضمینگر اختصاص یافته است. کتاب همچنین منبعی از شناسایی ایدههای سیاستی برای توسعه پایدار است.
⭕ اهمیت کتاب برای جامعه ایران، معرفی رویکردی سیاسی –اجتماعی به محیطزیست و نگاهی به بایستههای سیاست محیطزیستی است. آنچه را گیدنز درباره دولت و تغییرات آب و هوایی گفته میتوان به دولت و کل محیطزیست تعمیم داد.
📖 کتاب در نُه فصل، 335 صفحه و با قیمت 22 هزار تومان عرضه شده است.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
📡شبکه توسعه: @I_D_Network
http://vrgl.ir/5Qjl5
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⏰زمان مطالعه: ۳ دقیقه
⭕ جهان بر اثر تغییرات آب و هوایی در حال گرم شدن است اما راهحلهای مسأله به همان اندازه که فنی، اقتصادی و محیطزیستی است، ابعاد اجتماعی و سیاسی نیز دارد.
⭕ آنتونی گیدنز، جامعهشناس شهیر انگلیسی (متولد 1938) در کتاب «سیاستهای مقابله با تغییرات آب و هوا» (ترجمه صادق صالحی و شعبان محمدی، انتشارات آگه، 1394) الزامات سیاسی و اجتماعی مقابله با تغییرات آب و هوایی را ارائه میکند.
⭕ اهمیت این کتاب فقط در نگاه او به تغییرات آب و هوایی نیست، بلکه راهبردی که گیدنز پیشنهاد میکند، همچنین نظریهای درباره دولت و نقش آن در توسعه پایدار و حفظ محیطزیست است.
⭕ گیدنز ابتدا مفهوم «تناقض گیدنز» را تعریف میکند: «این تناقض میگوید از آنجا که خطرات گرمایش زمین در جریان زندگی روزمره ملموس، فوری و مشهود نیست، ممکن است بسیاری از افراد دست روی دست بگذارند و هیچ کار خاصی درباره آن انجام ندهند.» (ص. 24) این همان نادیده گرفتن آینده یا تنزیل کردن آینده است. او راهحل تناقض گیدنز را در ترکیب نوینی از نقش دولت، بازار و جامعه مدنی جستوجو میکند.
⭕ سخن اصلی گیدنز این است که «باید در روشهای مرسوم تفکر سیاسیمان تغییرات بنیادینی صورت گیرد. با این حال، ما باید با نهادهایی که پیشاپیش وجود دارند کار کنیم و البته به شیوهای که به دموکراسی احترام بگذاریم.» (ص. 27)
⭕ وی که لیبرالی شناختهشده است، آشکارا اعلام میکند «بار دیگر به دخالت فعال دولت نیاز داریم.» (ص. 27) تا «محافظت از این سیاره و در صورت امکان، ایجاد یک سبک زندگی آبرومندانه برای بشر ساکن در آن» (ص. 29) ممکن شود.
⭕ گیدنز میداند که حمایت از ایده مداخله دولت و آنچه در فصل ششم «بازگشت به برنامهریزی» مینامد، تصاویری از اقتدارگرایی تا بیلیاقتی دولت را پیش میکشد (ص. 29) و خوشایند نیست و بنابراین مهمترین تلاش او معطوف است به اینکه ویژگیهای نوع مناسب مداخله دولت برای حفظ محیطزیست را مشخص کند.
⭕ او میپذیرد که «برای مقابله با مشکلاتی که با آنها مواجهایم، هیچ راهحل فوری وجود ندارد» (ص. 32) و از پوپولیسم محیطزیستی نیز گریزان است (نک: فصل سوم، «جنبش طرفداران محیطزیست و بعد از آن»).
⭕ گیدنز در فصول مختلف شرحهای مفصلی از ریشههای تغییرات آب و هوایی، تحولات فناورانه برای مقابله با تغییرات، فناوریها و مالیاتها، و حتی ژئوپلتیک تغییرات آب و هوا میپردازد، اما در اینجا فقط فصل ششم کتاب را با تفصیل بیشتری معرفی میکنم.
⭕ «دولت تضمینگر» (Ensuring state) کلیدیترین مفهوم نویسنده است: «دولت مسئول کنترل اهداف عمومی» (ص. 113) که «به تصمیمهای سختی که باید اتخاذ گردد» (ص. 115) توجه دارد. این دولتی است که از سیاستهای حزبی فراتر میرود و پاسخ به تغییرات آب و هوا را در چارچوب نگرش چپ-راست نمینگرد. (ص. 116) گیدنز نُه ویژگی برای این دولت برمیشمرد:
1. دولت باید به ما کمک کند تا به آینده بیندیشیم.
2. دولت باید مخاطرات آب و هوا را در متن مخاطرات دیگری که جوامع معاصر با آنها مواجه میشوند مدیریت کند.
3. دولت باید همگرایی اقتصادی و سیاسی را در مقام مهمترین نیروهای مؤثر بر سیاست انرژی و تغییرات آب و هوا بهبود ببخشد.
4. دولت باید برای نهادینه کردن اصل «آلودهکننده هزینه را میپردازد» در بازار دخالت کند.
5. دولت باید با منابع اقتصادیای که مانع ابتکارات در مسأله تغییرات آب و هوا میشوند برخورد کند.
6. دولت باید موضوع تغییرات آب و هوا را در صدر برنامه سیاسی خود قرار دهد.
7. باید چارچوب مالی و اقتصادی مناسبی برای حرکت در جهت اقتصاد کمکربن شکل گیرد.
8. دولت باید برای سازگاری با پیآمدهای تغییرات آب و هوا آماده شود.
9. باید جنبههای محلی، منطقهای، ملی و بینالمللی سیاست مواجهه با تغییرات آب و هوا با هم هماهنگ شود. (صص. 145-141)
⭕ سه فصل از کتاب به شرح چگونگی عملی کردن این نُه توصیه و نوآوری لازم در رابطه دولت، بازار و جامعه مدنی برای رسیدن به دولت تضمینگر اختصاص یافته است. کتاب همچنین منبعی از شناسایی ایدههای سیاستی برای توسعه پایدار است.
⭕ اهمیت کتاب برای جامعه ایران، معرفی رویکردی سیاسی –اجتماعی به محیطزیست و نگاهی به بایستههای سیاست محیطزیستی است. آنچه را گیدنز درباره دولت و تغییرات آب و هوایی گفته میتوان به دولت و کل محیطزیست تعمیم داد.
📖 کتاب در نُه فصل، 335 صفحه و با قیمت 22 هزار تومان عرضه شده است.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
📡شبکه توسعه: @I_D_Network
http://vrgl.ir/5Qjl5
ویرگول
توسعه، دولت و محیطزیست
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی جهان بر اثر تغییرات آب و هوایی در حال گرم شدن است اما راهحلهای مسأله به همان اندازه که فنی،…
🔳⭕️بدون تو هیچ چیز هوشمند نیست!
امیر ناظمی
⏰زمان مطالعه: ۳ دقیقه
⭕️میراث مهندسی و پزشکی
در سال ۱۳۰۷ که قانون اعزام دانشجویان بورسیه ایران به اروپا تصویب شد، تصویبکنندگان در رویای ساخت ایرانی توسعهیافته بودند. رویای آنها ایرانی بود که بر پایه مهارت و دانش دانشجویان بازگشته از فرنگ ساخته میشد. دانشجویان اعزامی، به غیر از معلمان، اغلب دانشجویان رشتههای مهندسی و پزشکی بودند، جز اندکی که در حقوق و حسابداری تحصیل کردند.
از میان ۱۰۰ نفر دور نخست تنها ۸ نفر دانشجوی حقوق بودند؛ و مابقی در حوزههای پزشکی و مهندسی. به این ترتیب آنان پایهگذاران بسیاری از تحولات کشور شدند، البته آنان از سالهای تحصیل در اروپا خوب فهمیده بودند که توسعه بیش از تحولات فنی و پزشکی نیازمند تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است؛ افسوس اما که هیچکدام درس جامعه، سیاست و اقتصاد نخوانده بودند!
به این ترتیب بود که پس از بازگشت آنان از اروپا و تصدی مهمترین مشاغل دولتی نوعی از غلبه مهندسان و پزشکان بر عرصههای مختلف اقتصادی و اجتماعی شکل گرفت. به نحوی که بزرگترین احزاب و کنشگران سیاسی نیز از میان آنان بود. به این ترتیب ما میراثدار مهندسان و پزشکانی شدیم که تلاش داشتند و دارند تا توسعه را بسازند!
⭕️فناوری بدون تو
توجه بیش از حد به فناوری در هر مفهومی را باید میراث مهندسی و پزشکی دانست. پس عجیب نیست که وقتی به مفهوم «هوشمندی» برخورد میکنیم و وقتی «هوشمند» میشود پسوند هر چیزی از خانه تا شهر و وقتی «خانه هوشمند» و «شهر هوشمند» در اسم رویدادها طنین میاندازد، برداشتها سوگیری عجیبی به فنی دیدن دارند. از کلیپهایی که تهیه میشود تا کتابچهها و ارائهها بیش از حد بر رویههای فنی تاکید دارند.
وقتی این روزها با مدیرانی که شوقورزانه از «شهر هوشمند» صحبت میکنند؛ گفتوگو میکنم درمییابم این نگاه مهندسیزده میتواند دوباره ما را به ناکجاآبادی دیگر ببرد. هوشمندی از دید آن ترکیب همان اینترنت اشیاء است با هوش مصنوعی با شهری پر از حسگرهایی که هر کیفیتی را تبدیل به کمیتی قابل اندازهگیری میکنند. حسگرهایی که از آتش تا آلودگی را اندازهگیری میکنند؛ از پارکینگهای خالی تا اپهایی که میتوان با آن پروفایلهای شهروندی ساخت. اما آنچه در این طرحها نادیده گرفته میشود انسان است.
⭕️تو فقط تو!
در طرحهای شهر هوشمند اغلب انسانها فناوریزده هستند، از موسیقی خبری نیست، از روابط انسانی، از خلاقیت انسانها و از آزادی آنها. شهرهای هوشمند ایدهآلی که ترسیم میشوند تفاوتی با حضور همیشگی «برادر بزرگتر» ۱۹۸۴ جورج اورول ندارند. سنسورها و دوربینهایی که همه جا تو را مراقبت میکنند، تو را عدد کرده و در بانکهای داده ذخیرهسازی میکنند.
نظریه «طبقه خلاق» فلوریدا را هرچند نامناسب برای ایران بدانیم، اما حداقل یک گام رو به جلوتر از نگاه مهندسیزده ماست. او که مفهوم «شهر خلاق» را تعریف میکند در کنار فناوری حداقل ۲ ویژگی دیگر را ذکر میکند: نخبگی انسان و روامداری اجتماعی!
به این ترتیب لندری و بیانچینی به خوبی به ما یادآور میشوند که «[شهر] نیازمند خلاقیت، تفکر میانرشتهای، جامعنگری و کیفیات دیگری است که شهر باید حمایتگر آن باشد و نامحسوس آن را تشویق میکند». تمامی این نیازمندیهایی که آنان بر آن دست میگذارند، همان چیزهایی است که نگاه مهندسیزده اصلا آن را نمیبیند!
به این ترتیب اندرسون میگوید: «افراد خلاق نیازمند شهرهای خلاق هستند».
او به ما خاطرنشان میکند که هدف یک شهر هوشمند شاید چیزی جز آن نیست که بهترین پذیرای شهروند هوشمند باشد!
یعنی اگر محیطی ساختیم که زندگی را برای شهروند هوشمند جذابتر ساخت، ما شهر هوشمند را دست یافتهایم.
فلوریدا از خود میپرسد: «آیا زندگی کردن در یک محیط باز و متنوع به ساختن آدمهای بااستعداد و خلاق کمک میکند ... یا به سادگی دور هم بودن این آدمها یک محیط را تبدیل به مکان خلاقیت میکند؟ من معتقدم هر دو با هم پیش میروند اما اولی مهمتر است. مکانهایی که موانع کمتری برای پیوستن غریبهها دارد دستاوردهای خلاقانه بیشتری دارد...»
به این ترتیب اگر شهر هوشمند اولویتاش ساختن محیط بهتری برای «شهروند هوشمند» است، آیا این سنسورها، نرمافزارها و اپها هستند که شهرها را برای او خوشایندتر میکنند؟
حالا جای خالی علوم غیرفنی، جای خالی جامعهشناسی، علوم سیاسی و اقتصاد در میان این همه سنسورهایی که تمامی ما و تمامی اشیاء را به هم متصل میکند، خالی است!
شهر هوشمند یا ایران هوشمند یا هر چیز هوشمند دیگر، وقتی هوشمند است که زندگی برای هوشمندان را دلپذیرتر کند! حالا با موسیقی باشد یا با اپ موبایل! اولین گام هوشمندی یعنی فهمیدن همین!
تو اگر نباشی هیچ چیز هوشمند نیست!
📡شبکه توسعه: @I_D_Network
https://virgool.io/@I_D_Network/pdxb8fgblcbd
امیر ناظمی
⏰زمان مطالعه: ۳ دقیقه
⭕️میراث مهندسی و پزشکی
در سال ۱۳۰۷ که قانون اعزام دانشجویان بورسیه ایران به اروپا تصویب شد، تصویبکنندگان در رویای ساخت ایرانی توسعهیافته بودند. رویای آنها ایرانی بود که بر پایه مهارت و دانش دانشجویان بازگشته از فرنگ ساخته میشد. دانشجویان اعزامی، به غیر از معلمان، اغلب دانشجویان رشتههای مهندسی و پزشکی بودند، جز اندکی که در حقوق و حسابداری تحصیل کردند.
از میان ۱۰۰ نفر دور نخست تنها ۸ نفر دانشجوی حقوق بودند؛ و مابقی در حوزههای پزشکی و مهندسی. به این ترتیب آنان پایهگذاران بسیاری از تحولات کشور شدند، البته آنان از سالهای تحصیل در اروپا خوب فهمیده بودند که توسعه بیش از تحولات فنی و پزشکی نیازمند تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است؛ افسوس اما که هیچکدام درس جامعه، سیاست و اقتصاد نخوانده بودند!
به این ترتیب بود که پس از بازگشت آنان از اروپا و تصدی مهمترین مشاغل دولتی نوعی از غلبه مهندسان و پزشکان بر عرصههای مختلف اقتصادی و اجتماعی شکل گرفت. به نحوی که بزرگترین احزاب و کنشگران سیاسی نیز از میان آنان بود. به این ترتیب ما میراثدار مهندسان و پزشکانی شدیم که تلاش داشتند و دارند تا توسعه را بسازند!
⭕️فناوری بدون تو
توجه بیش از حد به فناوری در هر مفهومی را باید میراث مهندسی و پزشکی دانست. پس عجیب نیست که وقتی به مفهوم «هوشمندی» برخورد میکنیم و وقتی «هوشمند» میشود پسوند هر چیزی از خانه تا شهر و وقتی «خانه هوشمند» و «شهر هوشمند» در اسم رویدادها طنین میاندازد، برداشتها سوگیری عجیبی به فنی دیدن دارند. از کلیپهایی که تهیه میشود تا کتابچهها و ارائهها بیش از حد بر رویههای فنی تاکید دارند.
وقتی این روزها با مدیرانی که شوقورزانه از «شهر هوشمند» صحبت میکنند؛ گفتوگو میکنم درمییابم این نگاه مهندسیزده میتواند دوباره ما را به ناکجاآبادی دیگر ببرد. هوشمندی از دید آن ترکیب همان اینترنت اشیاء است با هوش مصنوعی با شهری پر از حسگرهایی که هر کیفیتی را تبدیل به کمیتی قابل اندازهگیری میکنند. حسگرهایی که از آتش تا آلودگی را اندازهگیری میکنند؛ از پارکینگهای خالی تا اپهایی که میتوان با آن پروفایلهای شهروندی ساخت. اما آنچه در این طرحها نادیده گرفته میشود انسان است.
⭕️تو فقط تو!
در طرحهای شهر هوشمند اغلب انسانها فناوریزده هستند، از موسیقی خبری نیست، از روابط انسانی، از خلاقیت انسانها و از آزادی آنها. شهرهای هوشمند ایدهآلی که ترسیم میشوند تفاوتی با حضور همیشگی «برادر بزرگتر» ۱۹۸۴ جورج اورول ندارند. سنسورها و دوربینهایی که همه جا تو را مراقبت میکنند، تو را عدد کرده و در بانکهای داده ذخیرهسازی میکنند.
نظریه «طبقه خلاق» فلوریدا را هرچند نامناسب برای ایران بدانیم، اما حداقل یک گام رو به جلوتر از نگاه مهندسیزده ماست. او که مفهوم «شهر خلاق» را تعریف میکند در کنار فناوری حداقل ۲ ویژگی دیگر را ذکر میکند: نخبگی انسان و روامداری اجتماعی!
به این ترتیب لندری و بیانچینی به خوبی به ما یادآور میشوند که «[شهر] نیازمند خلاقیت، تفکر میانرشتهای، جامعنگری و کیفیات دیگری است که شهر باید حمایتگر آن باشد و نامحسوس آن را تشویق میکند». تمامی این نیازمندیهایی که آنان بر آن دست میگذارند، همان چیزهایی است که نگاه مهندسیزده اصلا آن را نمیبیند!
به این ترتیب اندرسون میگوید: «افراد خلاق نیازمند شهرهای خلاق هستند».
او به ما خاطرنشان میکند که هدف یک شهر هوشمند شاید چیزی جز آن نیست که بهترین پذیرای شهروند هوشمند باشد!
یعنی اگر محیطی ساختیم که زندگی را برای شهروند هوشمند جذابتر ساخت، ما شهر هوشمند را دست یافتهایم.
فلوریدا از خود میپرسد: «آیا زندگی کردن در یک محیط باز و متنوع به ساختن آدمهای بااستعداد و خلاق کمک میکند ... یا به سادگی دور هم بودن این آدمها یک محیط را تبدیل به مکان خلاقیت میکند؟ من معتقدم هر دو با هم پیش میروند اما اولی مهمتر است. مکانهایی که موانع کمتری برای پیوستن غریبهها دارد دستاوردهای خلاقانه بیشتری دارد...»
به این ترتیب اگر شهر هوشمند اولویتاش ساختن محیط بهتری برای «شهروند هوشمند» است، آیا این سنسورها، نرمافزارها و اپها هستند که شهرها را برای او خوشایندتر میکنند؟
حالا جای خالی علوم غیرفنی، جای خالی جامعهشناسی، علوم سیاسی و اقتصاد در میان این همه سنسورهایی که تمامی ما و تمامی اشیاء را به هم متصل میکند، خالی است!
شهر هوشمند یا ایران هوشمند یا هر چیز هوشمند دیگر، وقتی هوشمند است که زندگی برای هوشمندان را دلپذیرتر کند! حالا با موسیقی باشد یا با اپ موبایل! اولین گام هوشمندی یعنی فهمیدن همین!
تو اگر نباشی هیچ چیز هوشمند نیست!
📡شبکه توسعه: @I_D_Network
https://virgool.io/@I_D_Network/pdxb8fgblcbd
ویرگول
بدون تو هیچ چیز هوشمند نیست!
امیر ناظمیمیراث مهندسی و پزشکیدر سال ۱۳۰۷ که قانون اعزام دانشجویان بورسیه ایران به اروپا تصویب شد، تصویبکنندگان در رویای ساخت ایرانی توس…
⭕️🔳مدیریت بهینه بدبختی با بنزين
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصادی
⏰زمان مطالعه: ۳ دقیقه
🔹اول؛من احتمالا مفصلترين کتاب در نقد سياستهاي دولتهاي محمود احمدينژاد را با عنوان «پوپوليسم ايراني» نوشتهام. سر سازگاري با پوپوليستها ندارم اما در همان کتاب نوشتم که سیاست پرداخت نقدی ايده درستي بود که محمود احمدينژاد به يکي از بدترين شکلهاي ممکن اجرا کرد، اما همان اجرای نصفه-نیمه و بد نیز بعداً نشان داد که تا اندازهاي در کاهش فقر و کاهش نابرابری مؤثر بوده است.
🔹دوم؛ اقتصاد ايران بيمار است و سياستهاي گذشته بر شدت بيماري افزودهاند. جراحي ناگزير شده است، اما جراحي بايد بر بستر يک بسته سياستي منسجم صورت گيرد که اصلاح قيمت حاملها را هم شامل ميشود.
🔹سوم؛ افزايش قيمت بنزين به روشي که انجام شد، بهترين طرح افزايش قيمت و بازتوزيع منابع نيست. روشهاي بسيار بهتري نيز وجود داشت ولي اکنون بايد به سياست فعلي پرداخت.
🔴عطف به اين توضيحات متن زير را بخوانيد.
⭕️من در متن «مديريت بهينه بدبختي» توضيح دادم که کیک اقتصاد به واسطه رشد منفی کوچک شده و تورم بالا قدرت خرید خانوارهای ایرانی را کاهش داده و بدبختی در اقتصاد ایران به وجود آورده است. هنر سیاستگذاری در وهله اول (میان مدت و بلندمدت) افزایش رشد و مهار تورم و در کوتاه مدت (مهار فقر فزاینده) است. فقرزدایی زماني با تخصیص بهتر منابع دولت به سمت فقراست اما در شرایط تحریم که دولت به زحمت حقوق و دستمزد میدهد و با کسری بودجه بزرگ مواجه است، دیگر توزیع بهتر منابع دولتی موجود ممکن نيست.
⭕️تداوم وضع موجود يعني بدبختی بيشتر بر روی بخش ضعیف جامعه منتقل شود که تبعات سنگيني خواهد داشت. تنها راه موجود بازتوزیع است. مقصود از بازتوزیع یعنی با مالیات یا افزایش قیمت برخی کالاها یا خدمات مثل بنزین، رفاه طبقات بالا و متوسط کاسته شود تا از منابع حاصله پرداخت به اقشار پایینتر صورت گيرد. این دقیقا همان مدیریت بهینه بدبختی است!
⭕️کمتر از نیمی از خانوارهای ایرانی خودرو دارند که دقیقا 5 دهک بالای جامعه را تشکیل میدهند. این اقشار در کوتاهمدت به واسطه افزایش قیمت بنزین بازنده هستند و پنج دهک پایین جامعه که فاقد خودرو هستند از بازتوزیع، بیش از پیامدهای منفی و غیرمستقیم افزایش قیمت بنزین منتفع میشوند.
⭕️بنابراین مسئله این است که سیاستمدار رضایت کدام قشر را دنبال کند. اگر سیاستمدار به کوتاهمدت سیاسی خود نگاه کند (یعنی عدم افت محبوبیت یا عدم تشدید افت محبوبیت)، باید رضایت پنج دهک بالا را دنبال کند اما اگر مصلحت کوتاهمدت و بلندمدت اقتصاد را نگاه کند باید از خير محبوبيت بگذرد.
⭕️پنج دهک بالای جامعه ایران صدای بلندتری در رسانههای رسمی (روزنامهها، سایتها ...) و رسانههای غیررسمی (تلگرام، ...) و حتی بیشتر دستگاههای دولتی و حتی مراجع تصمیمگیری دارند و بیشتر و موفقتر از پنج دهک ضعیف میتوانند به مسئولان فشار وارد کنند و آنها را به سمت سیاستهای ناظر بر منافع خود سوق دهند.
⭕️پنج دهک پایینتر چون در استانهای دورتر از مرکز هستند و به رسانههای جمعی و دستگاههای حاکمیتی دسترسی کمتری دارند فشار سیاسی کمتری وارد ميکنند تا سیاستهای معطوف به فقرزدایی و منافع آنها در دستور کار قرار گیرد. این مسئله یکی از دلایل اصلی عدم اصلاحات اقتصادی در ایران است.
⭕️تردید نکنیم که تداوم سیاستهای اقتصادی موجود سبب افت تدریجی و پیوسته رفاه مردم ایران ميشود. اگر نمیخواهیم به این مرگ تدریجی تن بدهیم باید به جراحی تن بدهیم. روشن است که جراحی درد و خونریزی دارد اما منفعت هر بیماری از جمله اقتصاد بیمار ایران در جراحی اقتصادی است نه نادیده گرفتن، خود را به نادانستن زدن یا به جادو و جنبل متوسل شدن.
⭕️روشن است که این اصلاحات اقتصادی در بستر اصلاحات اقتصاد سیاسی موفق میشود یعنی نظام حکمرانی کشور باید همزمان اصلاح شود تا سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی برای همراهی با این اصلاحات اقتصادی سخت دوباره ایجاد شود.
⭕️همراهی جامعه با اصلاحات اقتصادی مستلزم همراهي نهادهای حکمرانی با اصلاحات بنيادين در نظام حکمرانی است. تنها دست در دست هم میتوان از یک فرجام بد به یک فرجام خوب منتقل شد. فراموش نکنیم که تقدیر ما و هیچ کشوری لزوما انحطاط تدریجی نیست بلکه تدبیر جمعی است ما مسیر آینده ما را مشخص میکند.
⭕️اصلاحاتي لازم است که راه بدبختي را ناگزير نسازند تا مجبور به «مديريت بهينه بدبختي» نشويم.
(اگر ميپسنديد، به اشتراک بگذاريد.)
@I_D_Network
https://virgool.io/@I_D_Network/zge7qjj5mxom
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصادی
⏰زمان مطالعه: ۳ دقیقه
🔹اول؛من احتمالا مفصلترين کتاب در نقد سياستهاي دولتهاي محمود احمدينژاد را با عنوان «پوپوليسم ايراني» نوشتهام. سر سازگاري با پوپوليستها ندارم اما در همان کتاب نوشتم که سیاست پرداخت نقدی ايده درستي بود که محمود احمدينژاد به يکي از بدترين شکلهاي ممکن اجرا کرد، اما همان اجرای نصفه-نیمه و بد نیز بعداً نشان داد که تا اندازهاي در کاهش فقر و کاهش نابرابری مؤثر بوده است.
🔹دوم؛ اقتصاد ايران بيمار است و سياستهاي گذشته بر شدت بيماري افزودهاند. جراحي ناگزير شده است، اما جراحي بايد بر بستر يک بسته سياستي منسجم صورت گيرد که اصلاح قيمت حاملها را هم شامل ميشود.
🔹سوم؛ افزايش قيمت بنزين به روشي که انجام شد، بهترين طرح افزايش قيمت و بازتوزيع منابع نيست. روشهاي بسيار بهتري نيز وجود داشت ولي اکنون بايد به سياست فعلي پرداخت.
🔴عطف به اين توضيحات متن زير را بخوانيد.
⭕️من در متن «مديريت بهينه بدبختي» توضيح دادم که کیک اقتصاد به واسطه رشد منفی کوچک شده و تورم بالا قدرت خرید خانوارهای ایرانی را کاهش داده و بدبختی در اقتصاد ایران به وجود آورده است. هنر سیاستگذاری در وهله اول (میان مدت و بلندمدت) افزایش رشد و مهار تورم و در کوتاه مدت (مهار فقر فزاینده) است. فقرزدایی زماني با تخصیص بهتر منابع دولت به سمت فقراست اما در شرایط تحریم که دولت به زحمت حقوق و دستمزد میدهد و با کسری بودجه بزرگ مواجه است، دیگر توزیع بهتر منابع دولتی موجود ممکن نيست.
⭕️تداوم وضع موجود يعني بدبختی بيشتر بر روی بخش ضعیف جامعه منتقل شود که تبعات سنگيني خواهد داشت. تنها راه موجود بازتوزیع است. مقصود از بازتوزیع یعنی با مالیات یا افزایش قیمت برخی کالاها یا خدمات مثل بنزین، رفاه طبقات بالا و متوسط کاسته شود تا از منابع حاصله پرداخت به اقشار پایینتر صورت گيرد. این دقیقا همان مدیریت بهینه بدبختی است!
⭕️کمتر از نیمی از خانوارهای ایرانی خودرو دارند که دقیقا 5 دهک بالای جامعه را تشکیل میدهند. این اقشار در کوتاهمدت به واسطه افزایش قیمت بنزین بازنده هستند و پنج دهک پایین جامعه که فاقد خودرو هستند از بازتوزیع، بیش از پیامدهای منفی و غیرمستقیم افزایش قیمت بنزین منتفع میشوند.
⭕️بنابراین مسئله این است که سیاستمدار رضایت کدام قشر را دنبال کند. اگر سیاستمدار به کوتاهمدت سیاسی خود نگاه کند (یعنی عدم افت محبوبیت یا عدم تشدید افت محبوبیت)، باید رضایت پنج دهک بالا را دنبال کند اما اگر مصلحت کوتاهمدت و بلندمدت اقتصاد را نگاه کند باید از خير محبوبيت بگذرد.
⭕️پنج دهک بالای جامعه ایران صدای بلندتری در رسانههای رسمی (روزنامهها، سایتها ...) و رسانههای غیررسمی (تلگرام، ...) و حتی بیشتر دستگاههای دولتی و حتی مراجع تصمیمگیری دارند و بیشتر و موفقتر از پنج دهک ضعیف میتوانند به مسئولان فشار وارد کنند و آنها را به سمت سیاستهای ناظر بر منافع خود سوق دهند.
⭕️پنج دهک پایینتر چون در استانهای دورتر از مرکز هستند و به رسانههای جمعی و دستگاههای حاکمیتی دسترسی کمتری دارند فشار سیاسی کمتری وارد ميکنند تا سیاستهای معطوف به فقرزدایی و منافع آنها در دستور کار قرار گیرد. این مسئله یکی از دلایل اصلی عدم اصلاحات اقتصادی در ایران است.
⭕️تردید نکنیم که تداوم سیاستهای اقتصادی موجود سبب افت تدریجی و پیوسته رفاه مردم ایران ميشود. اگر نمیخواهیم به این مرگ تدریجی تن بدهیم باید به جراحی تن بدهیم. روشن است که جراحی درد و خونریزی دارد اما منفعت هر بیماری از جمله اقتصاد بیمار ایران در جراحی اقتصادی است نه نادیده گرفتن، خود را به نادانستن زدن یا به جادو و جنبل متوسل شدن.
⭕️روشن است که این اصلاحات اقتصادی در بستر اصلاحات اقتصاد سیاسی موفق میشود یعنی نظام حکمرانی کشور باید همزمان اصلاح شود تا سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی برای همراهی با این اصلاحات اقتصادی سخت دوباره ایجاد شود.
⭕️همراهی جامعه با اصلاحات اقتصادی مستلزم همراهي نهادهای حکمرانی با اصلاحات بنيادين در نظام حکمرانی است. تنها دست در دست هم میتوان از یک فرجام بد به یک فرجام خوب منتقل شد. فراموش نکنیم که تقدیر ما و هیچ کشوری لزوما انحطاط تدریجی نیست بلکه تدبیر جمعی است ما مسیر آینده ما را مشخص میکند.
⭕️اصلاحاتي لازم است که راه بدبختي را ناگزير نسازند تا مجبور به «مديريت بهينه بدبختي» نشويم.
(اگر ميپسنديد، به اشتراک بگذاريد.)
@I_D_Network
https://virgool.io/@I_D_Network/zge7qjj5mxom
ویرگول
مدیریت بهینه بدبختی با بنزين
علی سرزعیمتحلیلگر اقتصادیاول؛من احتمالا مفصلترين کتاب در نقد سياستهاي دولتهاي محمود احمدينژاد را با عنوان «پوپوليسم ايراني» نوشتهام…
👍2
🔳⭕️آسیب شناسی دانشگاهها
علی سرزعیم_تحلیلگر اقتصاد
⏰زمان مطالعه: ۳ دقیقه
⭕️ اگر دیدید در دانشکدهها، سمینارهای تخصصی هر چند ماه یک بار برگزار میشود ولی انجمنهای اسلامی هر یکی دو هفته از یک شخصیت دعوت میکنند تا در مورد یک موضوع صحبت کنند باید دانست یک جای کار میلنگد. وقتی عرصه نقد و نقادی در امور تخصصی در دانشکدهها تعطیل است ولی بازار روشنفکری داغ، میتوان حدس زد که دانشگاه نقش درست خود را ایفا نمیکند.
⭕️ نقش درست یک استاد دانشگاه چیست؟ اکثر افراد تصور میکنند که وظیفه اصلی یک استاد دانشگاه تدریس است ولی در کشورهای پیشرفته تدریس واجب برای یک استاد معمولا اندک است (یک یا دو درس در ترم) و مابقی وقت خود را به پژوهش اختصاص میدهد. دانشکدههای تخصصی محل ارزیابی و نقد ادعاهایی است که در جامعه مطرح میشود نه فقط تدریس، نمره دادن و حضور و غیاب. اینکه یک شخص در جمع انبوه دانشجویان در رشتههای مختلف ادعاهای گوناگونی را یک سویه مطرح کند بیشتر به منبر مساجد شبیه است نه دانشگاههای مدرن. فراموش نشود که منبر مساجد نیز محل طرح موضوعات اخلاقی و دینی است که روی آن اتفاق نظر هست وگرنه موضوعات چالشی فقهی در حوزهها همراه با بحث و جدل مطرح میشود.
⭕️ امروزه در دانشکدههای کشورهای پیشرفته اگر سمیناری هست و لیست سخنرانان ارائه میشود بلافاصله لیست پنل یا گروهی که قرار است حرفهای او را نیز نقد کنند ارائه میگردد. ناقدها قبلا نوشتههای سخنران را خواندهاند و به همین دلیل ناقدها از جاهای مختلف دعوت میشوند و الزامی نیست که فقط از درون دانشکده یا دانشگاهی باشند که قرار است در آن سمینار برگزار شود.
⭕️ سمینارهای بدون ناقد و سخنرانیهای یک سویه بیشتر منبر مسجد هستند نه سمینارهای علمی دانشگاههای مدرن و نه حتی حوزههای علمیه سنتی. در چنین آشوبناکی زمینهای البته عجیب نیست که جامعهشناس آن در مورد اقتصاد صحبت کند و استاد علوم سیاسی در مورد نظام سلامت و فرمانده نظامی در مورد سیاست خارجی. هویت مشوش ما ایرانیان که میان عناصر ایرانی-اسلامی-مدرن سرگردان است در این بازار آشفته، آشفتهتر میشود.
⭕️پدیده تاسفبار دیگر فعالیتهای سیاسی دانشجویی است. دانشجویی که تازه از دبیرستان آمده و به صرف خواندن چند کتاب و شنیدن چند سخنرانی و حضور در چند جلسه میخواهد سکاندار سیاست کشور باشد. در کشورهای توسعهیافته احزاب جاافتاده میداندار سیاست هستند و سیاست حرفه تمام وقت عدهای میگردد که به لحاظ سن و تجربه زندگی به پختگی رسیدهاند. شاید صدراعظم یا نخست وزیری احیانا از جوانان انتخاب شود اما میانگین فعالان سیاسی را افراد میانسال به بالای جامعه تشکیل میدهند زیرا نمیتوان در مورد حیات و معیشت یک جامعه ریسک کرد و زمام را به فرد بی تجربه سپرد. معمولا تلاش میشود شجاعت و بیباکی جوانان با تجربه و پختگی افراد پیر ترکیب شود تا خردمندی جسورانهای حاصل شود. در کشور ما احزاب منفعل هستند یا به انفعال کشیده شدهاند و به جای میتینگهای حزبی و جلسات و کنگرههای پرشور احزاب، نشستها و تظاهراتهای دانشجویی رونق یافته است.
⭕️ دانشجویانی که عجیب نیست اقدامات نادرستی کنند یا شعارهای خامی سَر دهند ولی هزینه آن به دوش جامعه افتد. اشغال لانه جاسوسی را که فراموش نکردهایم!
✅ باید سیطره سیاست بر دانشگاه کوتاه شود و دانشگاه به جایگاه اصلی خود که فعالیت علمی و نقادی علمی و تربیت جوانان این دیار است بازگردد. تجربه 40 ساله که نه تجربه 50 سال اخیر نشان داده که از فعالیتهای دانشجویی و روشنفکری خیر بلندمدتی نصیب جامعه ایران نشده و نمیشود و تنها از فعالیت سخت و جانکاه علمی است که شاید مرهمی بر انبوه زخمهای این دیار گذاشته شود.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
علی سرزعیم_تحلیلگر اقتصاد
⏰زمان مطالعه: ۳ دقیقه
⭕️ اگر دیدید در دانشکدهها، سمینارهای تخصصی هر چند ماه یک بار برگزار میشود ولی انجمنهای اسلامی هر یکی دو هفته از یک شخصیت دعوت میکنند تا در مورد یک موضوع صحبت کنند باید دانست یک جای کار میلنگد. وقتی عرصه نقد و نقادی در امور تخصصی در دانشکدهها تعطیل است ولی بازار روشنفکری داغ، میتوان حدس زد که دانشگاه نقش درست خود را ایفا نمیکند.
⭕️ نقش درست یک استاد دانشگاه چیست؟ اکثر افراد تصور میکنند که وظیفه اصلی یک استاد دانشگاه تدریس است ولی در کشورهای پیشرفته تدریس واجب برای یک استاد معمولا اندک است (یک یا دو درس در ترم) و مابقی وقت خود را به پژوهش اختصاص میدهد. دانشکدههای تخصصی محل ارزیابی و نقد ادعاهایی است که در جامعه مطرح میشود نه فقط تدریس، نمره دادن و حضور و غیاب. اینکه یک شخص در جمع انبوه دانشجویان در رشتههای مختلف ادعاهای گوناگونی را یک سویه مطرح کند بیشتر به منبر مساجد شبیه است نه دانشگاههای مدرن. فراموش نشود که منبر مساجد نیز محل طرح موضوعات اخلاقی و دینی است که روی آن اتفاق نظر هست وگرنه موضوعات چالشی فقهی در حوزهها همراه با بحث و جدل مطرح میشود.
⭕️ امروزه در دانشکدههای کشورهای پیشرفته اگر سمیناری هست و لیست سخنرانان ارائه میشود بلافاصله لیست پنل یا گروهی که قرار است حرفهای او را نیز نقد کنند ارائه میگردد. ناقدها قبلا نوشتههای سخنران را خواندهاند و به همین دلیل ناقدها از جاهای مختلف دعوت میشوند و الزامی نیست که فقط از درون دانشکده یا دانشگاهی باشند که قرار است در آن سمینار برگزار شود.
⭕️ سمینارهای بدون ناقد و سخنرانیهای یک سویه بیشتر منبر مسجد هستند نه سمینارهای علمی دانشگاههای مدرن و نه حتی حوزههای علمیه سنتی. در چنین آشوبناکی زمینهای البته عجیب نیست که جامعهشناس آن در مورد اقتصاد صحبت کند و استاد علوم سیاسی در مورد نظام سلامت و فرمانده نظامی در مورد سیاست خارجی. هویت مشوش ما ایرانیان که میان عناصر ایرانی-اسلامی-مدرن سرگردان است در این بازار آشفته، آشفتهتر میشود.
⭕️پدیده تاسفبار دیگر فعالیتهای سیاسی دانشجویی است. دانشجویی که تازه از دبیرستان آمده و به صرف خواندن چند کتاب و شنیدن چند سخنرانی و حضور در چند جلسه میخواهد سکاندار سیاست کشور باشد. در کشورهای توسعهیافته احزاب جاافتاده میداندار سیاست هستند و سیاست حرفه تمام وقت عدهای میگردد که به لحاظ سن و تجربه زندگی به پختگی رسیدهاند. شاید صدراعظم یا نخست وزیری احیانا از جوانان انتخاب شود اما میانگین فعالان سیاسی را افراد میانسال به بالای جامعه تشکیل میدهند زیرا نمیتوان در مورد حیات و معیشت یک جامعه ریسک کرد و زمام را به فرد بی تجربه سپرد. معمولا تلاش میشود شجاعت و بیباکی جوانان با تجربه و پختگی افراد پیر ترکیب شود تا خردمندی جسورانهای حاصل شود. در کشور ما احزاب منفعل هستند یا به انفعال کشیده شدهاند و به جای میتینگهای حزبی و جلسات و کنگرههای پرشور احزاب، نشستها و تظاهراتهای دانشجویی رونق یافته است.
⭕️ دانشجویانی که عجیب نیست اقدامات نادرستی کنند یا شعارهای خامی سَر دهند ولی هزینه آن به دوش جامعه افتد. اشغال لانه جاسوسی را که فراموش نکردهایم!
✅ باید سیطره سیاست بر دانشگاه کوتاه شود و دانشگاه به جایگاه اصلی خود که فعالیت علمی و نقادی علمی و تربیت جوانان این دیار است بازگردد. تجربه 40 ساله که نه تجربه 50 سال اخیر نشان داده که از فعالیتهای دانشجویی و روشنفکری خیر بلندمدتی نصیب جامعه ایران نشده و نمیشود و تنها از فعالیت سخت و جانکاه علمی است که شاید مرهمی بر انبوه زخمهای این دیار گذاشته شود.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network