🔳⭕️ تفاوت خاله بازی با سیاستگذاری
علی سرزعیم، تحلیلگر اقتصادی
کودک که بودیم در نقشهای مختلف ظاهر میشدیم، گاه پدر، گاه دکتر، گاه پرستار و گاه مادر و گاهی هم خاله! واقعیت هر کدام از ما که فرقی نمیکرد و همان آدم قبلی بودیم اما ادای نقشهای مختلف را در میآوردیم. تفاوت بین ادعا و عمل دقیقا تفاوت بین زندگی واقعی و خاله بازی دوران کودکی است. در دنیای حکمرانی افراد میآموزند که باید کم بگویند و تنها وقتی سخنی بگویند که قادر به عمل باشند در غیر این صورت اعتبار سخنانشان از بین میرود. در برخی موارد معدود شاهد هستیم که «حرف» اعتبار دارد. مثلا وقتی ایران از تلافی اقدام آمریکا سخن گفت آن را با حمله به پایگاهی در عراق اجرا کرد و به این ترتیب اعتباری برای وعدههای خود در عرصه امنیت آفرید. ما اینک نیازمند چنین اعتباری در عرصه اقتصاد هستیم.
⭕️ این روزها حرفهای بسیاری از اصلاح ساختار بودجه گفته میشود. نکته جالب این است که این حرفها جدید نیست و سالهاست مطرح میشود. مثلا سالها در بوق و کرنا شد که بودجهریزی مبتنی بر عملکرد پیاده شده است. اما اگر قرار بر این باشد که در هر صورت بودجه یک دستگاه اجرایی به اندازه سابق به علاوه تورم پرداخت شود دیگر چه اهمیتی دارد که این بودجه طبق چه سرفصل و چه عنوانی داده شود. اصلاحات اقتصادی وقتی جدی است که پای عمل در میان باشد یعنی ما تغییر رفتار در میان دولتمردان، خانوارها و بنگاه ها را به عینه ببینیم. تنها در این صورت است که واقعیت تغییر می کند وگرنه با تغییر عناوین و اسمها واقعیت سخت را نمیتوان تغییر داد.
⭕️ من پنج نشانه اصلاح واقعی بودجه را میگویم شما این را با واقعیت تطبیق دهید:
🔹 هر وقت حاکمیت توانست در مورد وجود و عدم وجود برخی سازمانها و نهادها که در طی زمان فلسفه وجودیشان را از دست دادهاند تصمیم قاطعانه بگیرد و سازمانهای بیمصرف را تعطیل کند یعنی اصلاح ساختار بودجه خاله بازی نیست.
🔹 هر وقت دستگاههای موازی، ادغام شدند، مشخص میشود که اصلاح ساختار بودجه با جدیت در دستور کار است.
🔹 هر وقت دولت و مجلس توانستند در مورد تعداد بهینه کارمندان دولت به جمعبندی برسند و برنامهای برای سبک کردن دولت گرفتند میفهمیم که اصلاح ساختار بودجه تعارف نیست.
🔹 هر وقت سیاستگذاران نگفتند که مقدار و میزان افزایش حقوق کارکنان دولت که قابل دست زدن نیست معلوم میشود که اراده جدی برای تغییر سازمان دولت و حاکمیت ایجاد شده است.
🔹 هر وقت صدای یک عده که سال قبل بودجه میگرفتند و امسال دیگر به آنان بودجه داده نشده به صورت جدی درآمد یعنی اصلاح ساختار بودجه.
⭕️ بگذارید با یک مثال مقصودم را واضحتر بیان کنم. سالهای سال گفته میشد که اینترنت فرصتی برای کلاسهای مجازی ایجاد کرده است اما تقریبا کسی آن را جدی نمیگرفت. بارها و بارها گفته میشد که لازم نیست همه جلسات حضوری باشد و میتوان جلسات غیرحضوری برگزار کرد اما عرف رایج نظام اداری کماکان بر جلسات حضوری اصرار داشت. همه میگفتند که تحولات فناوری، آینده را متفاوت خواهد کرد اما ارادهای برای تغییر رفتار وجود نداشت. کرونا موجب شد تغییر واقعی در رفتار ایجاد شود. علیرغم اکراه همه ما، واقعا کلاسها و جلسات غیرحضوری شد. این یک تغییر واقعی بود و همه مجبور شدیم ثمرات آن را لمس کنیم و مزیتهای آن را تجربه کنیم. در گذشته بسیاری از ما اثرات فناوری اطلاعات بر آموزش را با عقلمان تایید میکردیم اما قلبمان کماکان با روال گذشته بود و به سنت رایج از گذشته وفادار بودیم و به آن چسبندگی داشتیم. تهدید کرونا ما را مجبور به بازنگری و تغییر رفتار کرد! رفتار ما قبل و بعد از کرونا بصورت مشهود تغییر کرده است. خیلی واضح!
☑️ ما امروز تشنه سیاستگذاری از نوعی هستیم که تغییر رفتار به دنبال داشته باشد! بیاییم حرف درمانی را کنار بگذاریم و «حرف بس» اعلام کنیم! و تنها به دنبال تغییرات واقعی در رفتارها، ساختارها و رویهها باشیم.
تفاوت خالهبازی و کشورداری در همین جاست. در خالهبازی ما دکتر میشدیم اما خالهبازی که تمام میشد برمیگشتیم به شرایط قبلی. اگر قرار باشد به هیچ چیز دست زده نشود تا صدایی برنخیزد، اگر قرار است هر سال میلیاردها تومان صرف تنظیم، تدوین، تحویل (دولت به مجلس)، تصویب، ابلاغ (مجلس به دولت)، تخصیص، ارزیابی و تهیه گزارش تفریغ بودجه شود و هیچ! تغییری شاهد نباشیم پس چرا اصلا صحبت از اصلاح ساختار بودجه میکنیم؟ بهتر است همین ته مانده اعتبارمان را نگه داریم برای آینده؟ بهتر نیست که خود را بی اعتبارتر از گذشته نکنیم؟
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
علی سرزعیم، تحلیلگر اقتصادی
کودک که بودیم در نقشهای مختلف ظاهر میشدیم، گاه پدر، گاه دکتر، گاه پرستار و گاه مادر و گاهی هم خاله! واقعیت هر کدام از ما که فرقی نمیکرد و همان آدم قبلی بودیم اما ادای نقشهای مختلف را در میآوردیم. تفاوت بین ادعا و عمل دقیقا تفاوت بین زندگی واقعی و خاله بازی دوران کودکی است. در دنیای حکمرانی افراد میآموزند که باید کم بگویند و تنها وقتی سخنی بگویند که قادر به عمل باشند در غیر این صورت اعتبار سخنانشان از بین میرود. در برخی موارد معدود شاهد هستیم که «حرف» اعتبار دارد. مثلا وقتی ایران از تلافی اقدام آمریکا سخن گفت آن را با حمله به پایگاهی در عراق اجرا کرد و به این ترتیب اعتباری برای وعدههای خود در عرصه امنیت آفرید. ما اینک نیازمند چنین اعتباری در عرصه اقتصاد هستیم.
⭕️ این روزها حرفهای بسیاری از اصلاح ساختار بودجه گفته میشود. نکته جالب این است که این حرفها جدید نیست و سالهاست مطرح میشود. مثلا سالها در بوق و کرنا شد که بودجهریزی مبتنی بر عملکرد پیاده شده است. اما اگر قرار بر این باشد که در هر صورت بودجه یک دستگاه اجرایی به اندازه سابق به علاوه تورم پرداخت شود دیگر چه اهمیتی دارد که این بودجه طبق چه سرفصل و چه عنوانی داده شود. اصلاحات اقتصادی وقتی جدی است که پای عمل در میان باشد یعنی ما تغییر رفتار در میان دولتمردان، خانوارها و بنگاه ها را به عینه ببینیم. تنها در این صورت است که واقعیت تغییر می کند وگرنه با تغییر عناوین و اسمها واقعیت سخت را نمیتوان تغییر داد.
⭕️ من پنج نشانه اصلاح واقعی بودجه را میگویم شما این را با واقعیت تطبیق دهید:
🔹 هر وقت حاکمیت توانست در مورد وجود و عدم وجود برخی سازمانها و نهادها که در طی زمان فلسفه وجودیشان را از دست دادهاند تصمیم قاطعانه بگیرد و سازمانهای بیمصرف را تعطیل کند یعنی اصلاح ساختار بودجه خاله بازی نیست.
🔹 هر وقت دستگاههای موازی، ادغام شدند، مشخص میشود که اصلاح ساختار بودجه با جدیت در دستور کار است.
🔹 هر وقت دولت و مجلس توانستند در مورد تعداد بهینه کارمندان دولت به جمعبندی برسند و برنامهای برای سبک کردن دولت گرفتند میفهمیم که اصلاح ساختار بودجه تعارف نیست.
🔹 هر وقت سیاستگذاران نگفتند که مقدار و میزان افزایش حقوق کارکنان دولت که قابل دست زدن نیست معلوم میشود که اراده جدی برای تغییر سازمان دولت و حاکمیت ایجاد شده است.
🔹 هر وقت صدای یک عده که سال قبل بودجه میگرفتند و امسال دیگر به آنان بودجه داده نشده به صورت جدی درآمد یعنی اصلاح ساختار بودجه.
⭕️ بگذارید با یک مثال مقصودم را واضحتر بیان کنم. سالهای سال گفته میشد که اینترنت فرصتی برای کلاسهای مجازی ایجاد کرده است اما تقریبا کسی آن را جدی نمیگرفت. بارها و بارها گفته میشد که لازم نیست همه جلسات حضوری باشد و میتوان جلسات غیرحضوری برگزار کرد اما عرف رایج نظام اداری کماکان بر جلسات حضوری اصرار داشت. همه میگفتند که تحولات فناوری، آینده را متفاوت خواهد کرد اما ارادهای برای تغییر رفتار وجود نداشت. کرونا موجب شد تغییر واقعی در رفتار ایجاد شود. علیرغم اکراه همه ما، واقعا کلاسها و جلسات غیرحضوری شد. این یک تغییر واقعی بود و همه مجبور شدیم ثمرات آن را لمس کنیم و مزیتهای آن را تجربه کنیم. در گذشته بسیاری از ما اثرات فناوری اطلاعات بر آموزش را با عقلمان تایید میکردیم اما قلبمان کماکان با روال گذشته بود و به سنت رایج از گذشته وفادار بودیم و به آن چسبندگی داشتیم. تهدید کرونا ما را مجبور به بازنگری و تغییر رفتار کرد! رفتار ما قبل و بعد از کرونا بصورت مشهود تغییر کرده است. خیلی واضح!
☑️ ما امروز تشنه سیاستگذاری از نوعی هستیم که تغییر رفتار به دنبال داشته باشد! بیاییم حرف درمانی را کنار بگذاریم و «حرف بس» اعلام کنیم! و تنها به دنبال تغییرات واقعی در رفتارها، ساختارها و رویهها باشیم.
تفاوت خالهبازی و کشورداری در همین جاست. در خالهبازی ما دکتر میشدیم اما خالهبازی که تمام میشد برمیگشتیم به شرایط قبلی. اگر قرار باشد به هیچ چیز دست زده نشود تا صدایی برنخیزد، اگر قرار است هر سال میلیاردها تومان صرف تنظیم، تدوین، تحویل (دولت به مجلس)، تصویب، ابلاغ (مجلس به دولت)، تخصیص، ارزیابی و تهیه گزارش تفریغ بودجه شود و هیچ! تغییری شاهد نباشیم پس چرا اصلا صحبت از اصلاح ساختار بودجه میکنیم؟ بهتر است همین ته مانده اعتبارمان را نگه داریم برای آینده؟ بهتر نیست که خود را بی اعتبارتر از گذشته نکنیم؟
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
ویرگول
تفاوت خاله بازی با سیاستگذاری
علی سرزعیم، تحلیلگر اقتصادی کودک که بودیم در نقشهای مختلف ظاهر میشدیم، گاه پدر، گاه دکتر، گاه پرستار و گاه مادر و گاهی هم خاله! واقعیت…
چگونه به یک حرفهای تبدیل شوم.pdf
1.3 MB
🔳⭕️ دانلود کتاب چگونه به یک حرفهای تبدیل شوم؟
نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی
۸ ویژگی، ۶ مهارت و ۲۰ توصیه برای حرفهای شدن
سرزمین توسعه یافته، نیازمند زنان و مردان توسعه یافته است.
تقدیم به همه کسانی که فکر میکنند توسعه ما از "من" آغاز میشود.
@Dr_Lashkarbolouki
شبکه توسعه
@I_D_Network
نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی
۸ ویژگی، ۶ مهارت و ۲۰ توصیه برای حرفهای شدن
سرزمین توسعه یافته، نیازمند زنان و مردان توسعه یافته است.
تقدیم به همه کسانی که فکر میکنند توسعه ما از "من" آغاز میشود.
@Dr_Lashkarbolouki
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️ بیماری حس نسبت ایرانیان از یزدگرد سوم تا دوران معاصر
دکتر محسن رنانی؛ (تلخیص شده از متن اصلی)
یکی از شاهکارهای معماری، میدان نقش جهان اصفهان است. چرا؟ وقتی از دروازه قیصریه (ورودی شمالی میدان) وارد میدان میشوید میدان را خیلی بزرگتر از ورودیهای دیگر میبينید و «حس نسبت» تان بههم میریزد و دچار خطای ادراکی میشويد. دروازه قیصریه مسیر رسمی ورود میهمانان خارجی برای دیدار با شاه بود. به همین خاطر میهمان تازهوارد، در هنگام ورود به میدان، با فریبخوردن «حس نسبت»، گرفتار عظمت میدان میشد و با همین حس فریب خورده، به دیدار شاه میرفت.
حس نسبت یعنی چه؟ یعنی توانایی درک یا قضاوت در مورد میزان اهمیت نسبی امور یا اندازه نسبی پدیدهها در یک موقعیت مشخص. حس نسبت (sense of proportion) یکی از تواناییهای شناختی است که در طول زندگی شکل میگیرد. زمان میبرد تا کودک «حس نسبت»اش پرورش پیدا کند. به همین خاطر گاهی ممکن است کودک جرات نکند از یک پله پنج سانتی پایین بیاید و گاهی هم ممکن است با احساس اعتماد از یک پله ۳۰ سانتیمتری پایین بیاید.
مادری که دائماً به دخترش میگوید این کار تو نیست بگذار برادرت آن را انجام بدهد، به حس نسبت دخترش آسیب وارد میکند و باعث میشود تا آخر عمر احساس کند مردها در بیشتر امور نسبت به زنان تواناترند. مثالی دیگر میزان ترس از سوسک، هیچ تناسبی با واقعیت سوسک ندارد.
معیوب بودن حس نسبت محدود نیست و مثالهای بسیاری وجود دارد اما حس نسبت معیوب، در سطح ملی یا کشورداری، گاهی به فاجعههای بزرگ میانجامد. در حمله اعراب به ایران، رستم فرخزاد که یکی از نوابغ نظامی روزگار خودش بود، با آنکه لشکری عظیم داشت، چون حس نسبتش درست کار میکرد از جنگ پرهیز میکرد و به یزدگرد سوم پیشنهاد مصالحه با اعراب را داد. اما یزدگرد به رستم گفت که اگر او به جنگ نرود، خودش فرماندهی سپاه را به عهده میگیرد و به جنگ خواهد رفت و چنین شد که رستم مجبور شد به جنگ با اعراب برود. جنگی که نهایتاً به مرگ رستم و شکست ایرانیان انجامید.
همین حس معیوب نسبت ما بود که دلیل حمله مغول توسط چنگیزخان شد و نزدیک به یکونیم قرن، ایران زیر سم اسبان مغول قرار گرفت و میلیونها ایرانی با خون خویش تاوان حس نسبت معیوب خوارزمشاه را دادند.
جنگ چالدران و شکست ایرانیان و انضمام بخشهای زیادی از غرب ایران به امپراتوری عثمانی، نیز حاصل همین حس نسبت معیوب شاه اسماعیل صفوی بود. در عصر قاجاران نیز، جنگهای ایران و روس که نهایتاً به شکست ایران و پذیرش عهدنامههای گلستان و ترکمانچای و جداشدن بخشهای بزرگی از سرزمین ایران انجامید، حاصل همین بیماری حس نسبت ایرانیان بود. فرقی نمیکند خواه این جنگها با حکم جهاد علما شروع شده باشد یا با فرمان پادشاه، هر دو گروه تصور درستی از قدرت روسیه تزاری که جمعیتش بیش از ۵ برابر، وسعتش بیش از دوازده برابر و بودجه دولتش دویست برابر بودجه دولت ایران بود، نداشتند و با این حس نسبت معیوب، وارد جنگهایی شدند که سرزمین ما را پارهپاره کرد.
محمدرضاشاه هم درآمدهای سرشار نفت، باستانگرایی افراطیاش را تحریک کرد و او را داعیهدار دروازههای تمدن بزرگ کرد و به سازمان برنامه دستور داد سند توسعه بنویسد که دهساله به ژاپن برسیم.
ما همچنان گرفتار همین حس نسبت معیوب هستیم. در سند چشمانداز بیستساله گفتند ما باید ظرف بیست سال (از ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴) در همه شاخصهای مهم ملی، به «رتبه اول» منطقه برسیم؛ و بعد دقیقاً، بر اساس همین حس نسبت معیوب، همین بیست سال را که باید تبدیل به بیست سال تلاش برای جهشهای اقتصادی و اجتماعی جدی اما بیتنش میشد، به یکی از بیثباتترین دوران روابط خارجی ایران در صدساله اخیر، تبدیل کردند.
اینکه ما چهل سال است شعار مرگ بر آمریکا میدهیم؛ نیز همان حکایت ضعف در حس نسبت است. کشوری که جمعیتش یکچهارم جمعیت آمریکا، مساحتش یکششم مساحت آمریکا، اقتصادش یکچهلم اقتصاد آمریکا، ماهوارههای نظامیاش یکشصتم ماهوارههای نظامی آمریکا، بودجه نظامیاش یکصدم بودجه نظامی آمریکا و تعداد هواپیماهای بدون سرنشینش یکهشتصدم آمریکاست، با چه منطقی میخواهد در قدرت سیاسی و نظامی با آمریکا هماوردی کند؟ میبینید؟ هنوز گرفتار همان خطای در حس نسبتی هستیم. آه آه که چقدر زمان و هزینه میبرد تا ملتی بالغ شود!
☑️ برای تصحیح حس نسبت جوامع راهی نداریم جز اتکا به چهار مولفه: عقلانیت، علم، گفتوگو و نقد. هر کدام از این چهار مولفه به نوعی این بیماری حسن نسبت معیوب ما را درمان میکنند. راه توسعه از عقلانیت [حسابگری و استدلال ورزی]، علم [آگاهی نسبت به جهان هستی] و نقد [تلاش برای تغییر نسبتهای اشتباه] و گفتگو [تلاش برای اشتراک گذاری حس نسبت افراد مختلف] میگذرد.
متن اصلی را اینجا بخوانید.
شبکه توسعه
@I_D_Network
دکتر محسن رنانی؛ (تلخیص شده از متن اصلی)
یکی از شاهکارهای معماری، میدان نقش جهان اصفهان است. چرا؟ وقتی از دروازه قیصریه (ورودی شمالی میدان) وارد میدان میشوید میدان را خیلی بزرگتر از ورودیهای دیگر میبينید و «حس نسبت» تان بههم میریزد و دچار خطای ادراکی میشويد. دروازه قیصریه مسیر رسمی ورود میهمانان خارجی برای دیدار با شاه بود. به همین خاطر میهمان تازهوارد، در هنگام ورود به میدان، با فریبخوردن «حس نسبت»، گرفتار عظمت میدان میشد و با همین حس فریب خورده، به دیدار شاه میرفت.
حس نسبت یعنی چه؟ یعنی توانایی درک یا قضاوت در مورد میزان اهمیت نسبی امور یا اندازه نسبی پدیدهها در یک موقعیت مشخص. حس نسبت (sense of proportion) یکی از تواناییهای شناختی است که در طول زندگی شکل میگیرد. زمان میبرد تا کودک «حس نسبت»اش پرورش پیدا کند. به همین خاطر گاهی ممکن است کودک جرات نکند از یک پله پنج سانتی پایین بیاید و گاهی هم ممکن است با احساس اعتماد از یک پله ۳۰ سانتیمتری پایین بیاید.
مادری که دائماً به دخترش میگوید این کار تو نیست بگذار برادرت آن را انجام بدهد، به حس نسبت دخترش آسیب وارد میکند و باعث میشود تا آخر عمر احساس کند مردها در بیشتر امور نسبت به زنان تواناترند. مثالی دیگر میزان ترس از سوسک، هیچ تناسبی با واقعیت سوسک ندارد.
معیوب بودن حس نسبت محدود نیست و مثالهای بسیاری وجود دارد اما حس نسبت معیوب، در سطح ملی یا کشورداری، گاهی به فاجعههای بزرگ میانجامد. در حمله اعراب به ایران، رستم فرخزاد که یکی از نوابغ نظامی روزگار خودش بود، با آنکه لشکری عظیم داشت، چون حس نسبتش درست کار میکرد از جنگ پرهیز میکرد و به یزدگرد سوم پیشنهاد مصالحه با اعراب را داد. اما یزدگرد به رستم گفت که اگر او به جنگ نرود، خودش فرماندهی سپاه را به عهده میگیرد و به جنگ خواهد رفت و چنین شد که رستم مجبور شد به جنگ با اعراب برود. جنگی که نهایتاً به مرگ رستم و شکست ایرانیان انجامید.
همین حس معیوب نسبت ما بود که دلیل حمله مغول توسط چنگیزخان شد و نزدیک به یکونیم قرن، ایران زیر سم اسبان مغول قرار گرفت و میلیونها ایرانی با خون خویش تاوان حس نسبت معیوب خوارزمشاه را دادند.
جنگ چالدران و شکست ایرانیان و انضمام بخشهای زیادی از غرب ایران به امپراتوری عثمانی، نیز حاصل همین حس نسبت معیوب شاه اسماعیل صفوی بود. در عصر قاجاران نیز، جنگهای ایران و روس که نهایتاً به شکست ایران و پذیرش عهدنامههای گلستان و ترکمانچای و جداشدن بخشهای بزرگی از سرزمین ایران انجامید، حاصل همین بیماری حس نسبت ایرانیان بود. فرقی نمیکند خواه این جنگها با حکم جهاد علما شروع شده باشد یا با فرمان پادشاه، هر دو گروه تصور درستی از قدرت روسیه تزاری که جمعیتش بیش از ۵ برابر، وسعتش بیش از دوازده برابر و بودجه دولتش دویست برابر بودجه دولت ایران بود، نداشتند و با این حس نسبت معیوب، وارد جنگهایی شدند که سرزمین ما را پارهپاره کرد.
محمدرضاشاه هم درآمدهای سرشار نفت، باستانگرایی افراطیاش را تحریک کرد و او را داعیهدار دروازههای تمدن بزرگ کرد و به سازمان برنامه دستور داد سند توسعه بنویسد که دهساله به ژاپن برسیم.
ما همچنان گرفتار همین حس نسبت معیوب هستیم. در سند چشمانداز بیستساله گفتند ما باید ظرف بیست سال (از ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴) در همه شاخصهای مهم ملی، به «رتبه اول» منطقه برسیم؛ و بعد دقیقاً، بر اساس همین حس نسبت معیوب، همین بیست سال را که باید تبدیل به بیست سال تلاش برای جهشهای اقتصادی و اجتماعی جدی اما بیتنش میشد، به یکی از بیثباتترین دوران روابط خارجی ایران در صدساله اخیر، تبدیل کردند.
اینکه ما چهل سال است شعار مرگ بر آمریکا میدهیم؛ نیز همان حکایت ضعف در حس نسبت است. کشوری که جمعیتش یکچهارم جمعیت آمریکا، مساحتش یکششم مساحت آمریکا، اقتصادش یکچهلم اقتصاد آمریکا، ماهوارههای نظامیاش یکشصتم ماهوارههای نظامی آمریکا، بودجه نظامیاش یکصدم بودجه نظامی آمریکا و تعداد هواپیماهای بدون سرنشینش یکهشتصدم آمریکاست، با چه منطقی میخواهد در قدرت سیاسی و نظامی با آمریکا هماوردی کند؟ میبینید؟ هنوز گرفتار همان خطای در حس نسبتی هستیم. آه آه که چقدر زمان و هزینه میبرد تا ملتی بالغ شود!
☑️ برای تصحیح حس نسبت جوامع راهی نداریم جز اتکا به چهار مولفه: عقلانیت، علم، گفتوگو و نقد. هر کدام از این چهار مولفه به نوعی این بیماری حسن نسبت معیوب ما را درمان میکنند. راه توسعه از عقلانیت [حسابگری و استدلال ورزی]، علم [آگاهی نسبت به جهان هستی] و نقد [تلاش برای تغییر نسبتهای اشتباه] و گفتگو [تلاش برای اشتراک گذاری حس نسبت افراد مختلف] میگذرد.
متن اصلی را اینجا بخوانید.
شبکه توسعه
@I_D_Network
تحلیل_آینده_پنج_ساله_ایران_ویرایش_دوم.pdf
2.4 MB
🔳⭕️گزارش تحلیلی از پنج سال آینده کشور
✍️نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی
▫️ویرایش زمستان ۹۹ منتشر شد.
این گزارش به این سوالات پاسخ می دهد:
▫️چرا باید در مورد آینده کشور نگران باشیم؟
▫️نقاط امیدوار کننده آینده ایران چیست؟
▫️اقتصاد و اجتماع ایران شاهد چه مسائلی خواهدبود؟
▫️با توجه به آینده کشور؛ در کدام حوزه سرمایه گذاری کنیم؟ کدام حوزه ها رونق خواهند گرفت؟
▫️ریشه بدن فروشی، حجیم خوری، پشت بام خوابی، رواج فروشگاه های قیمت محور، ازدواج سپید، وداع با برندها، درود به هایکپی و ... چیست؟
کانال دکتر لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
☑️⭕️شبکه توسعه
@I_D_Network
✍️نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی
▫️ویرایش زمستان ۹۹ منتشر شد.
این گزارش به این سوالات پاسخ می دهد:
▫️چرا باید در مورد آینده کشور نگران باشیم؟
▫️نقاط امیدوار کننده آینده ایران چیست؟
▫️اقتصاد و اجتماع ایران شاهد چه مسائلی خواهدبود؟
▫️با توجه به آینده کشور؛ در کدام حوزه سرمایه گذاری کنیم؟ کدام حوزه ها رونق خواهند گرفت؟
▫️ریشه بدن فروشی، حجیم خوری، پشت بام خوابی، رواج فروشگاه های قیمت محور، ازدواج سپید، وداع با برندها، درود به هایکپی و ... چیست؟
کانال دکتر لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
☑️⭕️شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️دگرگاو پنداری و خوددانا پنداری
دکتر مجتبی لشکربلوکی
گرفتار سرطان شد و رفت اما قبل از اینکه برود در اوج بیماری متن زیر را برای ما نوشت:
اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را همپایه مهربانی با آدمیزادگان نمیشمارم.
اگر عمری باشد، کمتر میگویم و مینویسم و بیشتر میشنوم و میخوانم.
اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاستمداری وکالت بلاعزل نمیدهم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگتر قربانی نمیکنم.
اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث نمیکنم: آنان که از عقیده خویش منفعت میبرند و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساختهاند.
اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنیها و پوشیدنیها قربان نمیکنم.
اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش میگیرم، هر گلی را میبویم، و هر کوهی را بازیگاه میبینم و تنها یک تردید را در دل نگه میدارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.
اگر عمری باشد، سیاستمداران را از دو حال بیرون نمیدانم: آنان که دروغ را به راست میآرایند و آنان که راست را به دروغ میآلایند.
اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم میکوشم.
اگر عمری باشد، در جنگلهای بیشتری گم میشوم؛ کوههای بیشتری را مینوردم؛ ساعتهای بیشتری به امواج دریا خیره میشوم؛ دانههای بیشتری در زمین میکارم و زبالههای بیشتری از روی زمین برمیدارم.
اگر عمری باشد، کمتر غم نان میخورم و بیشتر غم جان میپرورم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمیکنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.
اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمینشینم.
اگر عمری باشد، خدایی را میپرستم که جز محراب حیرت، در شان او نیست.
...
دوستان من بدانند این مرد ۵۵ ساله، به تعداد کتابهایی که نخوانده، غمگین است؛ به شمار دستهایی که نگرفته، پشیمان است. اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میانسالان و حتی پیران و بیماران چیست، میگوید بخوانید و بخوانید و بخوانید. درد ما خودداناپنداری و بی اشتهایی به دانستن و خواندن است.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم از استاد رضا بابایی بود. نویسنده بیش از ۳۵ کتاب و ۱۵۰ مقاله در زمینه فرهنگ و تاریخ. آنچه در نوشته او برای من بسیار جذاب بود مفهوم خودداناپنداری بود و جالب اینجاست چندی پیش دوست دیگری مفهومی را به من آموخت به نام دگرگاوپنداری. من فکر می کنم این دو پدیده همزاد هم هستند اولی می گوید من می فهمم و دیگران نمی فهمند و دومی می گوید دیگران نمی فهمند و من می فهمم.
تاثیر شوم این زوج خوددانا پنداری و دگرگاوپنداری بر زندگی فردی و جمعی چیست؟
◻️خشونت: وقتی فکر می کنم که من می فهمم و تو نمی فهمی تا اندکی مدارا می کنم و سپس از خشونت برای خفه کردن صدای تو و اندیشه تو استفاده می کنم. خودداناپنداری سرآغاز خشونت کلامی و سپس خشونت فیزیکی است. خود داناپنداران دلیلی نمی بینید که دیگران حرف بزنند! چون اصلا نیازی نیست.
◻️استبداد: وقتی من دگرگاوپندار هستم یعنی اینکه دیگران و به ویژه زیردستان صلاح خودشان را تشخیص نمی دهند. پس استبداد متولد می شود. من به جای تو و برای تو تصمیم می گیرم بدون آنکه نه تو را در تصمیم خود مشارکت دهم و نه حتی تو را توجیه کنم.
◻️عقب ماندگی: در جامعه ای که خشونت از یک سو و استبداد از دیگر سو هست، نه ظرفیتی شکوفا می شود، نه حقوق مالکیت معنا پیدا می کند، نه حاکمیت قانون مستقر می شود و نه آینده ای روشن ترسیم می شود. بهمین خاطر جامعه ای عقیم و تهی از امید و آینده شکل می گیرد.
چه کنیم؟ می شود تجویزهای مختلفی کرد ولی من فکر می کنم برگردیم به وصیت او. کتاب بخوانیم! کتاب خوانی سه نتیجه مبارک دارد: تواضع فکری، تنوع فکری و تعالی فکری.
چرا تواضع فکری؟ کتاب خوانی یعنی چیزهایی هست که دیگران می دانند و من نمی دانم.
چرا تنوع فکری؟ چون با خواندن کتاب های مختلف از اعصار و ملل و افکار مختلف می آموزیم آنقدر هم که فکر می کنیم ما دانا نیستیم و دیگران نادان نیستند.
چرا تعالی فکری؟ به مرور زمان تغذیه ذهن با کتاب های مختلف منجر به شکل گیری اندیشه های جدید متعالی تری می شود که حتی خود نیز انتظارش را نداشتیم. کتاب خوانی یک نه بزرگ به خودداناپنداری و دگرگاوپنداریست. کتاب خوانی آغاز مبارزه با خشونت، استبداد و عقب ماندگی است و البته کافی نیست ولی برای آغاز نقطه شروع خوبی است.
به نقل از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی
شبکه توسعه
@I_D_Network
دکتر مجتبی لشکربلوکی
گرفتار سرطان شد و رفت اما قبل از اینکه برود در اوج بیماری متن زیر را برای ما نوشت:
اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را همپایه مهربانی با آدمیزادگان نمیشمارم.
اگر عمری باشد، کمتر میگویم و مینویسم و بیشتر میشنوم و میخوانم.
اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاستمداری وکالت بلاعزل نمیدهم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگتر قربانی نمیکنم.
اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث نمیکنم: آنان که از عقیده خویش منفعت میبرند و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساختهاند.
اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنیها و پوشیدنیها قربان نمیکنم.
اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش میگیرم، هر گلی را میبویم، و هر کوهی را بازیگاه میبینم و تنها یک تردید را در دل نگه میدارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.
اگر عمری باشد، سیاستمداران را از دو حال بیرون نمیدانم: آنان که دروغ را به راست میآرایند و آنان که راست را به دروغ میآلایند.
اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم میکوشم.
اگر عمری باشد، در جنگلهای بیشتری گم میشوم؛ کوههای بیشتری را مینوردم؛ ساعتهای بیشتری به امواج دریا خیره میشوم؛ دانههای بیشتری در زمین میکارم و زبالههای بیشتری از روی زمین برمیدارم.
اگر عمری باشد، کمتر غم نان میخورم و بیشتر غم جان میپرورم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمیکنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.
اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمینشینم.
اگر عمری باشد، خدایی را میپرستم که جز محراب حیرت، در شان او نیست.
...
دوستان من بدانند این مرد ۵۵ ساله، به تعداد کتابهایی که نخوانده، غمگین است؛ به شمار دستهایی که نگرفته، پشیمان است. اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میانسالان و حتی پیران و بیماران چیست، میگوید بخوانید و بخوانید و بخوانید. درد ما خودداناپنداری و بی اشتهایی به دانستن و خواندن است.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم از استاد رضا بابایی بود. نویسنده بیش از ۳۵ کتاب و ۱۵۰ مقاله در زمینه فرهنگ و تاریخ. آنچه در نوشته او برای من بسیار جذاب بود مفهوم خودداناپنداری بود و جالب اینجاست چندی پیش دوست دیگری مفهومی را به من آموخت به نام دگرگاوپنداری. من فکر می کنم این دو پدیده همزاد هم هستند اولی می گوید من می فهمم و دیگران نمی فهمند و دومی می گوید دیگران نمی فهمند و من می فهمم.
تاثیر شوم این زوج خوددانا پنداری و دگرگاوپنداری بر زندگی فردی و جمعی چیست؟
◻️خشونت: وقتی فکر می کنم که من می فهمم و تو نمی فهمی تا اندکی مدارا می کنم و سپس از خشونت برای خفه کردن صدای تو و اندیشه تو استفاده می کنم. خودداناپنداری سرآغاز خشونت کلامی و سپس خشونت فیزیکی است. خود داناپنداران دلیلی نمی بینید که دیگران حرف بزنند! چون اصلا نیازی نیست.
◻️استبداد: وقتی من دگرگاوپندار هستم یعنی اینکه دیگران و به ویژه زیردستان صلاح خودشان را تشخیص نمی دهند. پس استبداد متولد می شود. من به جای تو و برای تو تصمیم می گیرم بدون آنکه نه تو را در تصمیم خود مشارکت دهم و نه حتی تو را توجیه کنم.
◻️عقب ماندگی: در جامعه ای که خشونت از یک سو و استبداد از دیگر سو هست، نه ظرفیتی شکوفا می شود، نه حقوق مالکیت معنا پیدا می کند، نه حاکمیت قانون مستقر می شود و نه آینده ای روشن ترسیم می شود. بهمین خاطر جامعه ای عقیم و تهی از امید و آینده شکل می گیرد.
چه کنیم؟ می شود تجویزهای مختلفی کرد ولی من فکر می کنم برگردیم به وصیت او. کتاب بخوانیم! کتاب خوانی سه نتیجه مبارک دارد: تواضع فکری، تنوع فکری و تعالی فکری.
چرا تواضع فکری؟ کتاب خوانی یعنی چیزهایی هست که دیگران می دانند و من نمی دانم.
چرا تنوع فکری؟ چون با خواندن کتاب های مختلف از اعصار و ملل و افکار مختلف می آموزیم آنقدر هم که فکر می کنیم ما دانا نیستیم و دیگران نادان نیستند.
چرا تعالی فکری؟ به مرور زمان تغذیه ذهن با کتاب های مختلف منجر به شکل گیری اندیشه های جدید متعالی تری می شود که حتی خود نیز انتظارش را نداشتیم. کتاب خوانی یک نه بزرگ به خودداناپنداری و دگرگاوپنداریست. کتاب خوانی آغاز مبارزه با خشونت، استبداد و عقب ماندگی است و البته کافی نیست ولی برای آغاز نقطه شروع خوبی است.
به نقل از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍3
🔳⭕️ بی ناموسی ممنوع
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
این که مینویسم، از آنهاست که فُحشخور ملسی دارد، اما باید نوشت.
واقعه تاریخی
امینالدوله در سال 1896 شرکت قندسازی بلژیکی را به ایران آورد تا در اراضیاش چغندر قند بکارد و کارخانه قند راه بیندازد. بهای قند این کارخانه ارزانتر از قند وارداتی روسیه بود. احمد اشرف در کتاب «موانع تاریخی رشد سرمایهداری در ایران» از قول مهدیقلی هدایت مینویسد «روسها که صادرکننده عمده قند به ایالات شمالی ایران بودند موقتاً بهای قند را ارزان کردند تا آنکه کارخانه قند را به زانو درآوردند.» (صص. 63-62)
✅نتیجه اول: روسها برای حفظ بازار ایران قندشان را ارزانتر دادند تا کارخانه رقیب در ایران پیدا نکنند. بازار ناموس اقتصاد است، نه آسان به دست میآید، نباید به بادش داد، و چون به باد دادی دیگر سخت به دست میآید.
واقعیت امروز
یک. ما بازارهایی برای صادرات محصولات خود به کشورهای همسایه داریم: صادرات گاز به عراق، ترکیه و نمیدانم چه کشورهای دیگری؛ و صادرات برق به عراق، افغانستان، پاکستان و کشورهای دیگری.
دو. الان تحریم هستیم و همین بازارهای صادراتی محل کسب درآمد ارزی و رفع نیازهاست؛ اما تحریم هم که نباشیم – مثل روسیه یا قطر – ما به صادرات نیازمندیم. اقتصادهای بزرگ جهان صادراتمحور هستند، خواه کالای خام (مثل عربستان) خواه کالای ساختهشده (مثل چین، ژاپن، آلمان، کره جنوبی و این روزها اندونزی و بنگلادش)
سه. بازار ناموس اقتصاد است و نباید آنرا به باد داد. ما باید بازار گاز و برق عراق، افعانستان، پاکستان و هر کشور دیگری را حفظ کنیم؛ با تحریم یا بیتحریم؛ با رابطه با آمریکا یا بدون رابطه با آمریکا؛ این بازارها برای کسب درآمد، ایجاد اشتغال، تضمین امنیت و روابط متقابل مسالمتآمیز، داشتن پشتیبانی این کشورها در مجامع بینالمللی، و برای ارائه تصویری خوب از ایران به منظور فروش کالاهای بیشتر، برای گرفتن پروژههای ساختوساز توسط شرکتهای ایرانی در این کشورها، و برای توسعه درازمدت ایران ضروری است.
چهار. برای حفظ بازار گاز و برق عراق و سایر کشورها، باید مدیریت مصرف کرد؛ شروع از مشترکین بزرگ مصرفکننده گاز و برق در بخش دولتی، از شرکتهای صنعتی انرژیبر، از خاموش کردن گاز و برق ادارات دولتی، از تبلیغات گسترده برای کاهش مصرف برق و گاز در همه بخشها، و حتی پرداخت خسارت به مشترکین خصوصی و خانگی بابت کاستن از مصرف داخلی، ، و همینطور الی آخر.
بقیه کشورها برای حفظ بازارهایشان – ناموس اقتصاد – دامپینگ میکنند، جنسشان را زیر قیمت تولید در کشور خارجی میفروشند، برای حفظ بازار روی بقیه اسلحه میکشند، چرا نباید به حفظ بازارهای خود حساس باشیم؟
پنج. خجالت نباید کشید از گفتن اینکه برای حفظ بازار خارجی انرژی، در داخل به ترتیب از پرمصرفترین مشترکین، دولتیها، حکومتیها و تا دیگران، آخر همه مردم، مدیریت مصرف میکنیم.
چرا گفته نمیشود؟
اما چرا گفته نمیشود؟ ساده است: سرشکستگی و خجالت به علاوه عدم شفافیت. خب وقتی دله دزدی، دزدی گرگی، فساد، ناکارآمدی و عدم شفافیت هست، کسی جرأت نمیکند بگوید ما برای حفظ بازارهای صادراتی، در داخل مدیریت مصرف میکنیم. مردم میگویند تو اول فساد و ناکارآمدی و عدم شفافیت خودت را درمان کن تا معلوم شود پول صادرات در کجا خرج میشود. اغلب خوانندگان این پست هم همین را خواهند گفت و برای همین فحشخور ملسی دارد.
✅ نتیجه دوم
⭕️ یک. شترسواری دولّا دولّا نمیشود. بازار صادرات را حفظ کردن بدون مدیریت مصرف و اصلاحات در ساختار مصرف انرژی کشور نمیشود، و مدیریت مصرف هم بدون شفافیت با مردم و اصلاحات برای پایان دادن به ناکارآمدی، دله دزدی و دزدی گرگی ممکن نیست. نمیشود خزانهداری قاجاری داشت و بازارداری قرن بیستویکم.
⭕️ دو. بازار خارجی را باید با شفافیت و اصلاح حکمرانی در داخل، با خلق سرمایه اجتماعی و سخن صریح گفتن با مردم حفظ کرد. هیچ آدم عاقل محترمی در حفظ ناموس، کوتاه نمیآید، ناموس اقتصاد را هم نباید با پنهانکاری و من بمیرم و تو بمیری، به باد داد.
⭕️ سه. هر بخش از بازارهای خود در جهان را که از دست دادهایم، خواه بازار فرش، زعفران، نفت، گاز، محصولات فلزی یا هر کالای دیگری، بیناموسی در اقتصاد کردهایم. فقر، بیکاری، عقبماندگی و ... هم عاقبت همین بیناموسیهای اقتصادی است که البته ریشههای عمیق دارد.
برگرفته از کانال شخصی دکتر محمد فاضلی
شبکه توسعه
@I_D_Network
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
این که مینویسم، از آنهاست که فُحشخور ملسی دارد، اما باید نوشت.
واقعه تاریخی
امینالدوله در سال 1896 شرکت قندسازی بلژیکی را به ایران آورد تا در اراضیاش چغندر قند بکارد و کارخانه قند راه بیندازد. بهای قند این کارخانه ارزانتر از قند وارداتی روسیه بود. احمد اشرف در کتاب «موانع تاریخی رشد سرمایهداری در ایران» از قول مهدیقلی هدایت مینویسد «روسها که صادرکننده عمده قند به ایالات شمالی ایران بودند موقتاً بهای قند را ارزان کردند تا آنکه کارخانه قند را به زانو درآوردند.» (صص. 63-62)
✅نتیجه اول: روسها برای حفظ بازار ایران قندشان را ارزانتر دادند تا کارخانه رقیب در ایران پیدا نکنند. بازار ناموس اقتصاد است، نه آسان به دست میآید، نباید به بادش داد، و چون به باد دادی دیگر سخت به دست میآید.
واقعیت امروز
یک. ما بازارهایی برای صادرات محصولات خود به کشورهای همسایه داریم: صادرات گاز به عراق، ترکیه و نمیدانم چه کشورهای دیگری؛ و صادرات برق به عراق، افغانستان، پاکستان و کشورهای دیگری.
دو. الان تحریم هستیم و همین بازارهای صادراتی محل کسب درآمد ارزی و رفع نیازهاست؛ اما تحریم هم که نباشیم – مثل روسیه یا قطر – ما به صادرات نیازمندیم. اقتصادهای بزرگ جهان صادراتمحور هستند، خواه کالای خام (مثل عربستان) خواه کالای ساختهشده (مثل چین، ژاپن، آلمان، کره جنوبی و این روزها اندونزی و بنگلادش)
سه. بازار ناموس اقتصاد است و نباید آنرا به باد داد. ما باید بازار گاز و برق عراق، افعانستان، پاکستان و هر کشور دیگری را حفظ کنیم؛ با تحریم یا بیتحریم؛ با رابطه با آمریکا یا بدون رابطه با آمریکا؛ این بازارها برای کسب درآمد، ایجاد اشتغال، تضمین امنیت و روابط متقابل مسالمتآمیز، داشتن پشتیبانی این کشورها در مجامع بینالمللی، و برای ارائه تصویری خوب از ایران به منظور فروش کالاهای بیشتر، برای گرفتن پروژههای ساختوساز توسط شرکتهای ایرانی در این کشورها، و برای توسعه درازمدت ایران ضروری است.
چهار. برای حفظ بازار گاز و برق عراق و سایر کشورها، باید مدیریت مصرف کرد؛ شروع از مشترکین بزرگ مصرفکننده گاز و برق در بخش دولتی، از شرکتهای صنعتی انرژیبر، از خاموش کردن گاز و برق ادارات دولتی، از تبلیغات گسترده برای کاهش مصرف برق و گاز در همه بخشها، و حتی پرداخت خسارت به مشترکین خصوصی و خانگی بابت کاستن از مصرف داخلی، ، و همینطور الی آخر.
بقیه کشورها برای حفظ بازارهایشان – ناموس اقتصاد – دامپینگ میکنند، جنسشان را زیر قیمت تولید در کشور خارجی میفروشند، برای حفظ بازار روی بقیه اسلحه میکشند، چرا نباید به حفظ بازارهای خود حساس باشیم؟
پنج. خجالت نباید کشید از گفتن اینکه برای حفظ بازار خارجی انرژی، در داخل به ترتیب از پرمصرفترین مشترکین، دولتیها، حکومتیها و تا دیگران، آخر همه مردم، مدیریت مصرف میکنیم.
چرا گفته نمیشود؟
اما چرا گفته نمیشود؟ ساده است: سرشکستگی و خجالت به علاوه عدم شفافیت. خب وقتی دله دزدی، دزدی گرگی، فساد، ناکارآمدی و عدم شفافیت هست، کسی جرأت نمیکند بگوید ما برای حفظ بازارهای صادراتی، در داخل مدیریت مصرف میکنیم. مردم میگویند تو اول فساد و ناکارآمدی و عدم شفافیت خودت را درمان کن تا معلوم شود پول صادرات در کجا خرج میشود. اغلب خوانندگان این پست هم همین را خواهند گفت و برای همین فحشخور ملسی دارد.
✅ نتیجه دوم
⭕️ یک. شترسواری دولّا دولّا نمیشود. بازار صادرات را حفظ کردن بدون مدیریت مصرف و اصلاحات در ساختار مصرف انرژی کشور نمیشود، و مدیریت مصرف هم بدون شفافیت با مردم و اصلاحات برای پایان دادن به ناکارآمدی، دله دزدی و دزدی گرگی ممکن نیست. نمیشود خزانهداری قاجاری داشت و بازارداری قرن بیستویکم.
⭕️ دو. بازار خارجی را باید با شفافیت و اصلاح حکمرانی در داخل، با خلق سرمایه اجتماعی و سخن صریح گفتن با مردم حفظ کرد. هیچ آدم عاقل محترمی در حفظ ناموس، کوتاه نمیآید، ناموس اقتصاد را هم نباید با پنهانکاری و من بمیرم و تو بمیری، به باد داد.
⭕️ سه. هر بخش از بازارهای خود در جهان را که از دست دادهایم، خواه بازار فرش، زعفران، نفت، گاز، محصولات فلزی یا هر کالای دیگری، بیناموسی در اقتصاد کردهایم. فقر، بیکاری، عقبماندگی و ... هم عاقبت همین بیناموسیهای اقتصادی است که البته ریشههای عمیق دارد.
برگرفته از کانال شخصی دکتر محمد فاضلی
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍4
گزارش ده سال آینده جهان 2030.pdf
6.5 MB
🔳⭕️ تصویری از جهان ده سال آینده ۲۰۳۰
✍️نوشته: دکتر مجتبی لشکربلوکی
این گزارش به این سوالات پاسخ می دهد:
◻️تا ده سال آینده شاهد چه تغییرات بزرگی هستیم؟
◼️فرصت های میلیارد دلاری دهه آینده کدامند؟
◻️در کدام حوزه ها، سرمایه گذاری کنیم؟
◼️آینده چه کشورهایی، چه صنایعی و چه فناوری هایی درخشان تر است؟
◻️مهم ترین تاثیرات فناوری های آینده چیست؟
◼️من و شما برای آنکه در جهان آینده زنده بمانیم باید خود را برای چه تغییراتی آماده کنیم؟
بازنشر از کانال شخصی دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
☑️⭕️شبکه توسعه
@I_D_Network
✍️نوشته: دکتر مجتبی لشکربلوکی
این گزارش به این سوالات پاسخ می دهد:
◻️تا ده سال آینده شاهد چه تغییرات بزرگی هستیم؟
◼️فرصت های میلیارد دلاری دهه آینده کدامند؟
◻️در کدام حوزه ها، سرمایه گذاری کنیم؟
◼️آینده چه کشورهایی، چه صنایعی و چه فناوری هایی درخشان تر است؟
◻️مهم ترین تاثیرات فناوری های آینده چیست؟
◼️من و شما برای آنکه در جهان آینده زنده بمانیم باید خود را برای چه تغییراتی آماده کنیم؟
بازنشر از کانال شخصی دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
☑️⭕️شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️کوروش تو بخواب! ما هم می خوابیم!
دکتر مجتبی لشکربلوکی
چرا امارات وزارت هوش مصنوعی ایجاد کرد و اولین وزیر هوش مصنوعی جهان را منصوب کرد؟ به خاطر پرستیژ؟ صد در صد نه! سهم هوش مصنوعی در اقتصاد جهان در سال 2030 به بیش از 15 تریلیون دلار می رسد. بنابراین امارات تصمیم گرفته چند برنامه اجرا کند از جمله برنامه تبدیل دوبی به شهر تمام هوشمند و برنامه چاپ سه بعدی دبی! یعنی چه؟ یعنی تا سال 2030، 25 درصد ساختمان های دوبی با استفاده از فناوری سه بعدی ساخته شود و ...
دولت کره قصد دارد علاوه بر سرمایه گذاری ۱.۷ تریلیون وون روی تکنولوژی اتومبیل های خودران، از سرمایه گذاری 35 میلیارد دلاری یک شرکت خصوصی در این زمینه حمایت کند؟ آیا به خاطر این است که خوشی زیر دلشان را زده است و از ماشین های فعلی ناراضی اند؟ قطعا نه! به این خاطر که می دانند آینده خودروها را تکنولوژی های جدید رقم خواهند زد. امروز اگر غفلت کنند فردا را از دست خواهند داد.
گوگل اعلام کرده ۱۰ میلیارد دلار در هند سرمایهگذاری انجام می دهد. از خود سوال کنیم چرا گوگل در ایران 10 نه بلکه فقط 1 میلیارد دلار سرمایه گذاری نمی دهد؟ همین سرمایه گذاری هاست که باعث شده استارتآپ های هندی در سال قبل درآمد 14.8 میلیارد دلاری داشته اند. تقریبا ده سال پیش گردش مالی استارتآپهای هندی 550 میلیون دلار بود که الان 27 برابر شده. چرا ما مانند هند نشدیم؟ آیا هندی ها از ما باهوش ترند؟
طبق شاخصهای بازارهای سرمایه جهانی، چهار شرکت از ۱۰ برند برتر جهان در حوزه تکنولوژی های پیشرفته، جزو برندهای آسیایی هستند. ده سال قبل یعنی سال ۲۰۱۰ آسیا هیچ نمایندهای در این بخش نداشت. چرا ایران هیچ نماینده ای ندارد؟
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
کوروش آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم! این جمله را ظاهرا محمدرضاشاه در جشنهای ۲۵۰۰ ساله در برابر آرامگاه کوروش خطاب به او گفته است. گاهی اوقات که سرمایهگذاریهای هوشمندانه جهان را با وضعیت خودمان مقایسه میکنم میگویم من اگر امروز بخواهم به کوروش چیزی بگویم احتمالا میشود این: کوروش تو بخواب! ما هم می خوابیم!
براستی زمانی که کشورهای جهان روی هوش مصنوعی، اتومبیل های خودران، اینترنت اشیاء، چاپ سه و چهار بعدی، روبات ها، بیگ دیتا و واقعیت مجازی سرمایه گذاری های سنگین میلیارد دلاری می کنند. دغدغه ما چیست؟ فیلترینگ یا عدم فیلترینگ اینستاگرام، افزایش یا کاهش قیمت دلار، صف خرید گوشت و مرغ و پوشک بچه، کره و روغن در ماه های مختلف. افق فکری همه تنزل پیدا کرده به پوشک بچه و قیمت دلار! وقتی در اخبار می خوانم که معاون اول رییس جمهور مملکت بابت تخم مرغ جلسه اضطراری گذاشته، می خواهم سرم را بکوبم به دیوار! فکر نکنید شوخی می کنم کافیست الان در موتور جستجوی گوگل تایپ کنید: معاون اول رییس جمهور و تخم مرغ. می فهمید که واقعا چنین مساله ای بوده و چنان جلسه ای گذاشته شده است.
مدیران ارشد باهوش کشورها فهمیده اند باید در حوزههای آیندهساز سرمایه گذاری کنند. پس باید خودشان مستقیما سرمایهگذاری کنند (مانند دوبی) یا فضا را فراهم کنند که چنین سرمایه گذاری هایی در آن کشور انجام شود (مانند هند) یا هر دو (مانند چین).
چه می توان کرد؟
▫️ هم حاکمان و هم شهروندان، افق فکری خودمان را گسترش دهیم، با جهان آشنا شویم. روندهای جهانی را بشناسیم و به آینده جهان در ده، بیست و پنجاه سال آینده فکر کنیم. با صنایعی میلیارد دلاری آینده یعنی اینترنت اشیاء، چاپ سه بعدی، روبات ها، هوش مصنوعی، ژن درمانی، قطعات یدکی بدن آشنا شویم (گزارش تصویر جهان در سال 2030 به ویژه برای مدیران ارشد کشور، مدیران ارشد کسب وکار و جوانان زیر 25 سال تدوین شده است: لینک دانلود).
▫️شرایطی را فراهم کنیم که سطح دغدغه های مردمان این سرزمین از تخم مرغ، پوشک، دلار و قرعهکشی خودور بالاتر بیاید و ذهن شان رها شود برای پرداختن به خلق آینده (کارآفرینی) یا سرمایه گذاری روی آینده. کشور را از مسایل حاشیهای و فرسایشی (مانند تنش با جهان، تخاصم ایدئولوژیک، تحریم، خودی و غیرخودی و فیلترینگ و ...) برهانیم. راهش آنست که اولویتهای کشور را نه در مقابله که در رشد و پیشرفت تعریف کنیم. مردمی که از فردای خود اطمینانی ندارند نمی توانند به ده سال آینده فکر کنند.
3▫️ فعلا تا اطلاع ثانوی دولت هیچ پولی ندارد برای امور توسعهای و سرمایهگذاریهای آینده ساز. باشد! ولی همین دولت/حکومت می تواند بدون یک ریال هزینه، فضای کسب وکار و سرمایه گذاری را برای سرمایه گذاران در حوزههایی مانند بلاک چین، هلث تک، هوش مصنوعی و ... فراهم کند! باور کنیم باور کنیم فراهم کردن بستر سرمایه گذاری داخلی و خارجی بر حوزههای آیندهساز (آن هم بدون یک ریال هزینه) بیش از تخم مرغ و پوشک بچه اهمیت دارد!
به نقل از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی
شبکه توسعه
@I_D_Network
دکتر مجتبی لشکربلوکی
چرا امارات وزارت هوش مصنوعی ایجاد کرد و اولین وزیر هوش مصنوعی جهان را منصوب کرد؟ به خاطر پرستیژ؟ صد در صد نه! سهم هوش مصنوعی در اقتصاد جهان در سال 2030 به بیش از 15 تریلیون دلار می رسد. بنابراین امارات تصمیم گرفته چند برنامه اجرا کند از جمله برنامه تبدیل دوبی به شهر تمام هوشمند و برنامه چاپ سه بعدی دبی! یعنی چه؟ یعنی تا سال 2030، 25 درصد ساختمان های دوبی با استفاده از فناوری سه بعدی ساخته شود و ...
دولت کره قصد دارد علاوه بر سرمایه گذاری ۱.۷ تریلیون وون روی تکنولوژی اتومبیل های خودران، از سرمایه گذاری 35 میلیارد دلاری یک شرکت خصوصی در این زمینه حمایت کند؟ آیا به خاطر این است که خوشی زیر دلشان را زده است و از ماشین های فعلی ناراضی اند؟ قطعا نه! به این خاطر که می دانند آینده خودروها را تکنولوژی های جدید رقم خواهند زد. امروز اگر غفلت کنند فردا را از دست خواهند داد.
گوگل اعلام کرده ۱۰ میلیارد دلار در هند سرمایهگذاری انجام می دهد. از خود سوال کنیم چرا گوگل در ایران 10 نه بلکه فقط 1 میلیارد دلار سرمایه گذاری نمی دهد؟ همین سرمایه گذاری هاست که باعث شده استارتآپ های هندی در سال قبل درآمد 14.8 میلیارد دلاری داشته اند. تقریبا ده سال پیش گردش مالی استارتآپهای هندی 550 میلیون دلار بود که الان 27 برابر شده. چرا ما مانند هند نشدیم؟ آیا هندی ها از ما باهوش ترند؟
طبق شاخصهای بازارهای سرمایه جهانی، چهار شرکت از ۱۰ برند برتر جهان در حوزه تکنولوژی های پیشرفته، جزو برندهای آسیایی هستند. ده سال قبل یعنی سال ۲۰۱۰ آسیا هیچ نمایندهای در این بخش نداشت. چرا ایران هیچ نماینده ای ندارد؟
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
کوروش آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم! این جمله را ظاهرا محمدرضاشاه در جشنهای ۲۵۰۰ ساله در برابر آرامگاه کوروش خطاب به او گفته است. گاهی اوقات که سرمایهگذاریهای هوشمندانه جهان را با وضعیت خودمان مقایسه میکنم میگویم من اگر امروز بخواهم به کوروش چیزی بگویم احتمالا میشود این: کوروش تو بخواب! ما هم می خوابیم!
براستی زمانی که کشورهای جهان روی هوش مصنوعی، اتومبیل های خودران، اینترنت اشیاء، چاپ سه و چهار بعدی، روبات ها، بیگ دیتا و واقعیت مجازی سرمایه گذاری های سنگین میلیارد دلاری می کنند. دغدغه ما چیست؟ فیلترینگ یا عدم فیلترینگ اینستاگرام، افزایش یا کاهش قیمت دلار، صف خرید گوشت و مرغ و پوشک بچه، کره و روغن در ماه های مختلف. افق فکری همه تنزل پیدا کرده به پوشک بچه و قیمت دلار! وقتی در اخبار می خوانم که معاون اول رییس جمهور مملکت بابت تخم مرغ جلسه اضطراری گذاشته، می خواهم سرم را بکوبم به دیوار! فکر نکنید شوخی می کنم کافیست الان در موتور جستجوی گوگل تایپ کنید: معاون اول رییس جمهور و تخم مرغ. می فهمید که واقعا چنین مساله ای بوده و چنان جلسه ای گذاشته شده است.
مدیران ارشد باهوش کشورها فهمیده اند باید در حوزههای آیندهساز سرمایه گذاری کنند. پس باید خودشان مستقیما سرمایهگذاری کنند (مانند دوبی) یا فضا را فراهم کنند که چنین سرمایه گذاری هایی در آن کشور انجام شود (مانند هند) یا هر دو (مانند چین).
چه می توان کرد؟
▫️ هم حاکمان و هم شهروندان، افق فکری خودمان را گسترش دهیم، با جهان آشنا شویم. روندهای جهانی را بشناسیم و به آینده جهان در ده، بیست و پنجاه سال آینده فکر کنیم. با صنایعی میلیارد دلاری آینده یعنی اینترنت اشیاء، چاپ سه بعدی، روبات ها، هوش مصنوعی، ژن درمانی، قطعات یدکی بدن آشنا شویم (گزارش تصویر جهان در سال 2030 به ویژه برای مدیران ارشد کشور، مدیران ارشد کسب وکار و جوانان زیر 25 سال تدوین شده است: لینک دانلود).
▫️شرایطی را فراهم کنیم که سطح دغدغه های مردمان این سرزمین از تخم مرغ، پوشک، دلار و قرعهکشی خودور بالاتر بیاید و ذهن شان رها شود برای پرداختن به خلق آینده (کارآفرینی) یا سرمایه گذاری روی آینده. کشور را از مسایل حاشیهای و فرسایشی (مانند تنش با جهان، تخاصم ایدئولوژیک، تحریم، خودی و غیرخودی و فیلترینگ و ...) برهانیم. راهش آنست که اولویتهای کشور را نه در مقابله که در رشد و پیشرفت تعریف کنیم. مردمی که از فردای خود اطمینانی ندارند نمی توانند به ده سال آینده فکر کنند.
3▫️ فعلا تا اطلاع ثانوی دولت هیچ پولی ندارد برای امور توسعهای و سرمایهگذاریهای آینده ساز. باشد! ولی همین دولت/حکومت می تواند بدون یک ریال هزینه، فضای کسب وکار و سرمایه گذاری را برای سرمایه گذاران در حوزههایی مانند بلاک چین، هلث تک، هوش مصنوعی و ... فراهم کند! باور کنیم باور کنیم فراهم کردن بستر سرمایه گذاری داخلی و خارجی بر حوزههای آیندهساز (آن هم بدون یک ریال هزینه) بیش از تخم مرغ و پوشک بچه اهمیت دارد!
به نقل از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍6
🔳⭕️چرا قدرتمندان احمق می شوند!
دکتر مجتبی لشکربلوکی
یک دانشمند عصبپژوه در دانشگاه مکمستر آزمایشی انجام داد. سرِ دو دسته (افراد قدرتمند و افراد نهچندان قدرتمند) را زیر دستگاه تحریک مغناطیسی مغز قرار داد. نتیجه جالب بود. او دریافت قدرت در افرادی که احساس قدرت می کنند فرآیند عصبی خاصی بهنام بازتاب را مختل میکند. چیزی که مبنای فهم و درک دیگران است و این باعث می شود که قدرتمندان در دیدنِ مسائل از نگاه دیگران ناتوان میشوند. یکی از دانشمندان این مساله را «پارادوکس قدرت» نام گذاری کرده: ما به خاطر یک سری توانمندی ها، قدرتمند می شویم اما زمانی که قدرتمند می شویم بخشی از تواناییهایی خود را از دست میدهیم.
تا به حال فکر می کردیم که قدرت فساد می آورد ظاهرا داستان عمیق تر از این حرف هاست. یافته های دانشمندان نشان می دهد که قدرت، حماقت نیز می آورد. پژوهشگر دیگری که استاد روانشناسی دانشگاه برکلی است، پس از سالها تلاش آزمایشگاهی به این نتیجه رسیده است: آزمایششوندگان قدرتمند (احساس قدرت می کنند) چنان عمل میکنند که گویی ضربۀ مغزی خوردهاند!
در یک مطالعه در سال ۲۰۰۶، از شرکتکنندگان خواسته شد تا حرف E را روی پیشانی خود جوری ترسیم کنند که دیگران آن را ببینند، کاری که مستلزم آن است که خود را از دیدگاه مشاهدهگر ببینید. آنهایی که خود را قدرتمند احساس میکردند، سه برابر بیشتر احتمال داشت که حرف E را برای خودشان درست رسم کنند، و برای دیگران وارونه. آزمایشهای متعدد دیگر نشان داده است که افراد قدرتمند در تشخیص احساس انسانها در یک عکس، یا دریافتن اینکه همکاران چگونه یک اظهارنظر را تفسیر خواهند کرد، عملکرد ضعیفی دارند. افراد قدرتمند «از شبیهسازی تجربۀ دیگران» نا توان می شوند و در نهایت به چیزی منجر میشود که «کمبود فهم دیگران و همدلی» نامیده می شود (فصلنامه ترجمان).
☑️⭕️تجویز راهبردی:
ظاهرا قدرت منشا مشکلات جدی است. از طرفی این جهان، تنیده در قدرت است، با قدرت است که کارها پیش می رود. اصلا روزنامه ها، جنبش ها و احزاب تلاش می کنند که افراد خاصی قدرت را به دست بگیرند. بنابراین قدرت را نمی شود از سازوکار این جهان حذف کرد. پس چه می توان کرد؟
اول این نکته را توضیح بدهیم که قدرت بدان معنا نیست که ما وزیر و وکیل باشیم. معلم مدرسه هم صاحب قدرت است. پدر یا مادر نیز صاحب قدرت است. مربی تیم فوتبال هم صاحب قدرت است. راننده اتوبوس هم صاحب قدرت است. قدرت همه جا هست. بچه ای که رستوران امشب را تعیین می کند هم صاحب قدرت است. تقریبا کسی را نمی شناسم که در معرض این مساله نباشد. قدرتمندی ناشی از مقام یا مرتبه نیست بلکه یک حالت و تجربه ذهنی است. تجربه ذهنی ای که حتی می تواند ناشی از نشستن پشت فرمان یک ماشین باشد (کاملا به شما احساس قدرت می دهد). بنابراین ما همه در معرض حماقت و فساد ناشی از قدرت هستیم. سه تجویز زیر قابل پیشنهاد است:
1-بازگشت ذهنی به گذشته معمولی: قدرت یک حالت ذهنی است. بنابراین اگر زمانی را به خاطر بیاورید که احساس قدرتمندی نمیکردید، مغزتان میتواند با واقعیت ارتباط برقرار کند. پس هر از گاهی خاطراتی را مرور کنید که در آن زمان قدرتمند نبودید.
2-در انتخاب اطرافیان دقت کنید. بر اساس متون مذهبی اگر قدرتمند هستید باید کسانی را برای همراهی خود انتخاب کنید که تندترین و صریح ترین زبان را نسبت به شما دارند. تجربه شخصی من نشان می دهد همین نکته کوچک بسیار راهگشاست. هر چه شما قدرتمندتر نیازمند اطرافیان مستقل تر، شجاع تر و منتقدتر که متاسفانه ...
3-گاهی جای تان را با زیردستان (افراد فاقد قدرت در آن مساله) عوض کنید. مثلا رانندگی را به فرد دیگری بسپارید. تصمیم گیری را به افراد دیگر تفویض کنید. آن موقع تازه می فهمید که وقتی دیگران بدون ملاحظه اعمال قدرت می کنند چه حالی به انسان دست می دهد.
به گذشته نگاه کنیم. فرعون و آل فرعون بدون استثنا تمام ۹ نشانه فرستاده خدا را انکار کردند، یا دروغ و جادو دانستند، یا حوادث اتفاقى! شاید این انکار نشانه حماقت ناشی از قدرت باشد. لازم نیست فرعون باشیم تا احمق شویم، پیروی چشم بسته از قدرت نیز حماقت می آفریند. فرعون نمی تواند برده بسازد این برده ها هستند که فرعون می سازند. همه ما وظیفه داریم قدرت را مهار کنیم چه خود صاحب آن باشیم چه در معرض آن.
جامعه ما برای پیشرفت نیازمند قدرت قاعده مندست. به همین جهت همه ما باید قدرت بدون حماقت را تجربه و تمرین کنیم. در درون همه ما یک قدرتمند احمق وجود دارد. ما باید کنترلش کنیم. توسعه از من و خانه من آغاز می شود (بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی )
شبکه توسعه
@I_D_Network
دکتر مجتبی لشکربلوکی
یک دانشمند عصبپژوه در دانشگاه مکمستر آزمایشی انجام داد. سرِ دو دسته (افراد قدرتمند و افراد نهچندان قدرتمند) را زیر دستگاه تحریک مغناطیسی مغز قرار داد. نتیجه جالب بود. او دریافت قدرت در افرادی که احساس قدرت می کنند فرآیند عصبی خاصی بهنام بازتاب را مختل میکند. چیزی که مبنای فهم و درک دیگران است و این باعث می شود که قدرتمندان در دیدنِ مسائل از نگاه دیگران ناتوان میشوند. یکی از دانشمندان این مساله را «پارادوکس قدرت» نام گذاری کرده: ما به خاطر یک سری توانمندی ها، قدرتمند می شویم اما زمانی که قدرتمند می شویم بخشی از تواناییهایی خود را از دست میدهیم.
تا به حال فکر می کردیم که قدرت فساد می آورد ظاهرا داستان عمیق تر از این حرف هاست. یافته های دانشمندان نشان می دهد که قدرت، حماقت نیز می آورد. پژوهشگر دیگری که استاد روانشناسی دانشگاه برکلی است، پس از سالها تلاش آزمایشگاهی به این نتیجه رسیده است: آزمایششوندگان قدرتمند (احساس قدرت می کنند) چنان عمل میکنند که گویی ضربۀ مغزی خوردهاند!
در یک مطالعه در سال ۲۰۰۶، از شرکتکنندگان خواسته شد تا حرف E را روی پیشانی خود جوری ترسیم کنند که دیگران آن را ببینند، کاری که مستلزم آن است که خود را از دیدگاه مشاهدهگر ببینید. آنهایی که خود را قدرتمند احساس میکردند، سه برابر بیشتر احتمال داشت که حرف E را برای خودشان درست رسم کنند، و برای دیگران وارونه. آزمایشهای متعدد دیگر نشان داده است که افراد قدرتمند در تشخیص احساس انسانها در یک عکس، یا دریافتن اینکه همکاران چگونه یک اظهارنظر را تفسیر خواهند کرد، عملکرد ضعیفی دارند. افراد قدرتمند «از شبیهسازی تجربۀ دیگران» نا توان می شوند و در نهایت به چیزی منجر میشود که «کمبود فهم دیگران و همدلی» نامیده می شود (فصلنامه ترجمان).
☑️⭕️تجویز راهبردی:
ظاهرا قدرت منشا مشکلات جدی است. از طرفی این جهان، تنیده در قدرت است، با قدرت است که کارها پیش می رود. اصلا روزنامه ها، جنبش ها و احزاب تلاش می کنند که افراد خاصی قدرت را به دست بگیرند. بنابراین قدرت را نمی شود از سازوکار این جهان حذف کرد. پس چه می توان کرد؟
اول این نکته را توضیح بدهیم که قدرت بدان معنا نیست که ما وزیر و وکیل باشیم. معلم مدرسه هم صاحب قدرت است. پدر یا مادر نیز صاحب قدرت است. مربی تیم فوتبال هم صاحب قدرت است. راننده اتوبوس هم صاحب قدرت است. قدرت همه جا هست. بچه ای که رستوران امشب را تعیین می کند هم صاحب قدرت است. تقریبا کسی را نمی شناسم که در معرض این مساله نباشد. قدرتمندی ناشی از مقام یا مرتبه نیست بلکه یک حالت و تجربه ذهنی است. تجربه ذهنی ای که حتی می تواند ناشی از نشستن پشت فرمان یک ماشین باشد (کاملا به شما احساس قدرت می دهد). بنابراین ما همه در معرض حماقت و فساد ناشی از قدرت هستیم. سه تجویز زیر قابل پیشنهاد است:
1-بازگشت ذهنی به گذشته معمولی: قدرت یک حالت ذهنی است. بنابراین اگر زمانی را به خاطر بیاورید که احساس قدرتمندی نمیکردید، مغزتان میتواند با واقعیت ارتباط برقرار کند. پس هر از گاهی خاطراتی را مرور کنید که در آن زمان قدرتمند نبودید.
2-در انتخاب اطرافیان دقت کنید. بر اساس متون مذهبی اگر قدرتمند هستید باید کسانی را برای همراهی خود انتخاب کنید که تندترین و صریح ترین زبان را نسبت به شما دارند. تجربه شخصی من نشان می دهد همین نکته کوچک بسیار راهگشاست. هر چه شما قدرتمندتر نیازمند اطرافیان مستقل تر، شجاع تر و منتقدتر که متاسفانه ...
3-گاهی جای تان را با زیردستان (افراد فاقد قدرت در آن مساله) عوض کنید. مثلا رانندگی را به فرد دیگری بسپارید. تصمیم گیری را به افراد دیگر تفویض کنید. آن موقع تازه می فهمید که وقتی دیگران بدون ملاحظه اعمال قدرت می کنند چه حالی به انسان دست می دهد.
به گذشته نگاه کنیم. فرعون و آل فرعون بدون استثنا تمام ۹ نشانه فرستاده خدا را انکار کردند، یا دروغ و جادو دانستند، یا حوادث اتفاقى! شاید این انکار نشانه حماقت ناشی از قدرت باشد. لازم نیست فرعون باشیم تا احمق شویم، پیروی چشم بسته از قدرت نیز حماقت می آفریند. فرعون نمی تواند برده بسازد این برده ها هستند که فرعون می سازند. همه ما وظیفه داریم قدرت را مهار کنیم چه خود صاحب آن باشیم چه در معرض آن.
جامعه ما برای پیشرفت نیازمند قدرت قاعده مندست. به همین جهت همه ما باید قدرت بدون حماقت را تجربه و تمرین کنیم. در درون همه ما یک قدرتمند احمق وجود دارد. ما باید کنترلش کنیم. توسعه از من و خانه من آغاز می شود (بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی )
شبکه توسعه
@I_D_Network
واژهها هستند که شما را میکشند!
امیر ناظمی
⭕️داستان آیشمن
آیشمن مسئول «اداره امور یهودیان» و عضو حزب نازی بود؛ همان کسی که به نوعی مسوول اتاقهای گاز در اردوگاههای یهودیان بود. همان کسی که وقتی تصویر صفهای قربانیان منتظر کشتهشدن را در اردوگاهی مانند آشویتس تصور میکنیم؛ به آیشمن جلاد و سنگدلی فکر میکنیم که از کشتار آدمیان لذت میبرد.
آیشمن اما پس ازجنگ فرار کرد و ۱۵ سال در آرژانتین مخفی بود تا نهایتا شناسایی و ربوده شد تا در دادگاهی به جنایاتش پاسخ دهد. همه منتظر هیولایی بودند که از کشتن لذت میبرد. اما آیشمنی که در دادگاه دیده شد؛ فردی متوسط و حقیر بود؛ فردی که برای همه آشناست؛ او یک کارمند ساده و حرف گوشکن بود و قربانیان حتی دوست نداشتند واقعیت را بپذیرند که در این سالها کینه فردی چنین کوتوله را در ذهن داشتهاند. اما حیرتانگیزترین ویژگی او یک چیز بود: او پر بود از زبان اداری!
کوتوله بودن آیشمن همان چیزی بود که هم باورناپذیر بود و هم ترسناک! ترسناک بود چون احساس میکردی هر نظام اداری پر است از آیشمنها و بدتر از آن «زبان اداری» آیشمنساز است!
⭕️همه چیز از واژه ساخته میشود!
آیشمن ایدههایی را خلق میکرد که به قول خودش «حق دو طرف را ادا میکند»! او سیستمی را خلق میکرد با بهرهوری بالا که هدفاش اصلا کشتار یهودیان نبود؛ بلکه کاهش مشکل یهودیان بود.
در حقیقت آیشمن «زبان اداری» را تنها تغییرات اندکی میداد و برای ایدههای بهرهورانهاش واژه میساخت. مثلا او نمیگفت که «اردوگاه اجباری» برای یهودیان ساخته است؛ بلکه میگفت «تغییر محل سکونت»! یعنی محل سکونت موقت برای رفتن یهودیان به سرزمینی مستقل!
او برای بهرهوری لازم داشت تا تصفیه کند و افراد سالمتر را برای انتقال به آن سرزمین موعود انتخاب کند؛ پس میگفت «تصفیه» یا «پالایش»! یا مثلا برای راحتی بیماران معتقد بود به «راهحل نهایی» ولی در حقیقت این راهحل نهایی چیزی نبود جز «کشتن در اتاق گاز»!
در حقیقت زبان اداری مورد استفاده آیشمن، زهر واقعیت را میگرفت و کافی است زهر را بگیری تا هر جنایتی موجه شود. این زبان به کارگزاران نظام نازی این احساس را میداد که نه آنها قاتل هستند و نه اردوگاهها محلی است برای کشتار آدمیان!
در حقیقت آیشمن هیولا نبود؛ شاید بیشتر دلقک بود. آن «زبان اداری» که او به کار میگرفت به او اجازه میداد تا نسبت به کارها و پیامدهایش، ناآگاه باشد. او از ناآگاهی و فریب خود و دیگران با استفاده از واژههای اداری بهره میگرفت.
آیشمن به حدی عادی بود که تقریبا همیشه به زبان اداری و با جملههای کلیشهای صحبت میکرد. دیدن چنین نتایجی از یک کوتوله است که میتواند ما را از هر نظام اداری بترساند.
⭕️به واژهها حساس باش!
زمانی که هانا آرنت، برای پوشش دادگاه آیشمن انتخاب شد؛ از دیدن عادی بودن این فرد سرخورده شد. او در یک جمله آیشمن را چنین تعریف کرد: او از «دیدن دنیا از چشمان دیگران» و «فکر کردن از نگاه دیگران» ناتوان بود؛ همین!
بندورا (استاد استنفورد) نشان میدهد که انسانها اغلب دست به اعمال ناپسند نمیزنند مگر آنکه جنبههای غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند. او ۶ سازوکار شناختی- روانی برای مشروعیتدهی ذهنی در این خصوص معرفی میکند که یکی از آنها «تلطیف واژگانی» است.
در «تلطیف واژگانی» یک عمل غیراخلاقی با کلماتی تلطیفشده و متفاوت به کار میرود تا از زشتی آن کاسته شود؛ همانگونه که نازیها کشتار یهودیان را «پاکسازی اروپا» مینامیدند یا در نمونههای دیگر به جای حقوق نجومی به کار برود «سهم از سفره انقلاب» یا به جای قتل بشود «حذف» یا به جای فیلترینگ بشود «پالایش»!
در نظام اداری واژهها ساخته میشوند تا جهان را به گونهای غیر از طبیعت واقعیاش نشان دهند! یک بار مرور کنیم که واژهها در حقیقت چه هستند؛ مثلا به این فکر کنیم که ما امروز چه واژههای شریفی را به چه معناهایی به کار میبریم؟ و این واژههای شریف (مثل پالایش)، صرفنظر از آنکه چه معناهای خوبی میتوانند داشته باشد؛ در دنیای واقعی به چه چیز منتهی میشود؟
برای آنکه آیشمنهایی که در ذهن هر کدام از ما زندگی میکنند؛ نتوانند به جنایتهای خود ادامه دهند؛ تنها کافی است به واژهها حساس باشیم!
آرنت در انتهای کتاب خود نوشت «ابتذال شر»؛ بله شر بیش از آنکه توسط دشمن هیولایی و بزرگ ساخته شود؛ نتیجه ابتذال است؛ نتیجه کوتولهها و میانمایهها.
جنگ جهانی دوم با همه تصاویر وحشیگری و خشونت هولناک نیست؛ هولناکی جایی است که باور میکنیم این تصاویر هولناک را شیطانهایی غیرانسانی نساختند؛ بلکه انسانهای میانمایه و حرفگوشکنی ساختند که بیش از همه بلد بودند خودشان را فریب دهند! آنها در ساختاری اداری و با ابزار «زبان اداری» میتوانستند جهان را جای هولناکتری کنند.
شبکه توسعه
@I_D_Network
امیر ناظمی
⭕️داستان آیشمن
آیشمن مسئول «اداره امور یهودیان» و عضو حزب نازی بود؛ همان کسی که به نوعی مسوول اتاقهای گاز در اردوگاههای یهودیان بود. همان کسی که وقتی تصویر صفهای قربانیان منتظر کشتهشدن را در اردوگاهی مانند آشویتس تصور میکنیم؛ به آیشمن جلاد و سنگدلی فکر میکنیم که از کشتار آدمیان لذت میبرد.
آیشمن اما پس ازجنگ فرار کرد و ۱۵ سال در آرژانتین مخفی بود تا نهایتا شناسایی و ربوده شد تا در دادگاهی به جنایاتش پاسخ دهد. همه منتظر هیولایی بودند که از کشتن لذت میبرد. اما آیشمنی که در دادگاه دیده شد؛ فردی متوسط و حقیر بود؛ فردی که برای همه آشناست؛ او یک کارمند ساده و حرف گوشکن بود و قربانیان حتی دوست نداشتند واقعیت را بپذیرند که در این سالها کینه فردی چنین کوتوله را در ذهن داشتهاند. اما حیرتانگیزترین ویژگی او یک چیز بود: او پر بود از زبان اداری!
کوتوله بودن آیشمن همان چیزی بود که هم باورناپذیر بود و هم ترسناک! ترسناک بود چون احساس میکردی هر نظام اداری پر است از آیشمنها و بدتر از آن «زبان اداری» آیشمنساز است!
⭕️همه چیز از واژه ساخته میشود!
آیشمن ایدههایی را خلق میکرد که به قول خودش «حق دو طرف را ادا میکند»! او سیستمی را خلق میکرد با بهرهوری بالا که هدفاش اصلا کشتار یهودیان نبود؛ بلکه کاهش مشکل یهودیان بود.
در حقیقت آیشمن «زبان اداری» را تنها تغییرات اندکی میداد و برای ایدههای بهرهورانهاش واژه میساخت. مثلا او نمیگفت که «اردوگاه اجباری» برای یهودیان ساخته است؛ بلکه میگفت «تغییر محل سکونت»! یعنی محل سکونت موقت برای رفتن یهودیان به سرزمینی مستقل!
او برای بهرهوری لازم داشت تا تصفیه کند و افراد سالمتر را برای انتقال به آن سرزمین موعود انتخاب کند؛ پس میگفت «تصفیه» یا «پالایش»! یا مثلا برای راحتی بیماران معتقد بود به «راهحل نهایی» ولی در حقیقت این راهحل نهایی چیزی نبود جز «کشتن در اتاق گاز»!
در حقیقت زبان اداری مورد استفاده آیشمن، زهر واقعیت را میگرفت و کافی است زهر را بگیری تا هر جنایتی موجه شود. این زبان به کارگزاران نظام نازی این احساس را میداد که نه آنها قاتل هستند و نه اردوگاهها محلی است برای کشتار آدمیان!
در حقیقت آیشمن هیولا نبود؛ شاید بیشتر دلقک بود. آن «زبان اداری» که او به کار میگرفت به او اجازه میداد تا نسبت به کارها و پیامدهایش، ناآگاه باشد. او از ناآگاهی و فریب خود و دیگران با استفاده از واژههای اداری بهره میگرفت.
آیشمن به حدی عادی بود که تقریبا همیشه به زبان اداری و با جملههای کلیشهای صحبت میکرد. دیدن چنین نتایجی از یک کوتوله است که میتواند ما را از هر نظام اداری بترساند.
⭕️به واژهها حساس باش!
زمانی که هانا آرنت، برای پوشش دادگاه آیشمن انتخاب شد؛ از دیدن عادی بودن این فرد سرخورده شد. او در یک جمله آیشمن را چنین تعریف کرد: او از «دیدن دنیا از چشمان دیگران» و «فکر کردن از نگاه دیگران» ناتوان بود؛ همین!
بندورا (استاد استنفورد) نشان میدهد که انسانها اغلب دست به اعمال ناپسند نمیزنند مگر آنکه جنبههای غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند. او ۶ سازوکار شناختی- روانی برای مشروعیتدهی ذهنی در این خصوص معرفی میکند که یکی از آنها «تلطیف واژگانی» است.
در «تلطیف واژگانی» یک عمل غیراخلاقی با کلماتی تلطیفشده و متفاوت به کار میرود تا از زشتی آن کاسته شود؛ همانگونه که نازیها کشتار یهودیان را «پاکسازی اروپا» مینامیدند یا در نمونههای دیگر به جای حقوق نجومی به کار برود «سهم از سفره انقلاب» یا به جای قتل بشود «حذف» یا به جای فیلترینگ بشود «پالایش»!
در نظام اداری واژهها ساخته میشوند تا جهان را به گونهای غیر از طبیعت واقعیاش نشان دهند! یک بار مرور کنیم که واژهها در حقیقت چه هستند؛ مثلا به این فکر کنیم که ما امروز چه واژههای شریفی را به چه معناهایی به کار میبریم؟ و این واژههای شریف (مثل پالایش)، صرفنظر از آنکه چه معناهای خوبی میتوانند داشته باشد؛ در دنیای واقعی به چه چیز منتهی میشود؟
برای آنکه آیشمنهایی که در ذهن هر کدام از ما زندگی میکنند؛ نتوانند به جنایتهای خود ادامه دهند؛ تنها کافی است به واژهها حساس باشیم!
آرنت در انتهای کتاب خود نوشت «ابتذال شر»؛ بله شر بیش از آنکه توسط دشمن هیولایی و بزرگ ساخته شود؛ نتیجه ابتذال است؛ نتیجه کوتولهها و میانمایهها.
جنگ جهانی دوم با همه تصاویر وحشیگری و خشونت هولناک نیست؛ هولناکی جایی است که باور میکنیم این تصاویر هولناک را شیطانهایی غیرانسانی نساختند؛ بلکه انسانهای میانمایه و حرفگوشکنی ساختند که بیش از همه بلد بودند خودشان را فریب دهند! آنها در ساختاری اداری و با ابزار «زبان اداری» میتوانستند جهان را جای هولناکتری کنند.
شبکه توسعه
@I_D_Network
ویرگول
واژه ها هستند که شمارا می کشند! امیر ناظمی
داستان آیشمنآیشمن مسئول «اداره امور یهودیان» و عضو حزب نازی بود؛ همان کسی که به نوعی مسوول اتاقهای گاز در اردوگاههای یهودیان بود همان…
👍4
🔲⭕ یک سوراخ و چند رئیس جمهور
دکتر علی سرزعیم، تحلیلگر اقتصادی
⭕️امروزه وضعیت اقتصادی نامطلوب است و فشارهای اقتصادی برعموم مردم و خصوصا اقشار ضعیف تشدید شده است. در شرایطی که وضع اقتصادی کشورهای دیگر کمابیش رو به بهبود است، تضعیف جایگاه اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی موجب تاسف است و ایرانیان با چشمانی نگران نسبت به وضع موجود و آینده پیش رو مینگرند. در این وضعیت امید گوهر کمیابی شده و ناامیدی در کمین جامعه ایران است.
⭕️«چرا وضع چنین شد؟ » سوالی است که گریبان تمام ایرانیان را گرفته است و هرکس از ظن خود پاسخی برای آن عرضه می کند. دولت آقای روحانی به عنوان دولتی که نقطه امید مردم بود تا با تدبیر به جبران کاستی ها بپردازد ناتوان از برآوردن این انتظارات شده است. شاخصهای مختلف اقتصادی وضعیت نامطلوبی را گزارش می کنند. هرچند اقتصاد کشور در برابر تحریم های کمرشکن ایستادگی کرد اما آسیب هایی که متوجه اقتصاد و معیشت مردم شده را نمی توان نادیده گرفت.
⭕چرا دولت روحانی که نماد خود را «کلید» انتخاب کرده بود از بازکردن قفلهایی که بر دست و پای اقتصاد ایران بسته شده ناتوان ماند؟ به این پرسش هرکس به گونه ای پاسخ می دهد.
⭕ برخی دولت روحانی را ناکارآمد عنوان میکنند و ضعف دولت را عامل اصلی این حرمان و سرخوردگی می دانند. در مقابل، دولت، تحریم آمریکا و کارشکنی های سیاسی را عله العلل ناکامی دولت در تحقق وعده هایش معرفی می کند.
⭕واقعیت امر چیست؟ کدام تحلیل درست است؟ آیا واقعا دولت آقای روحانی از دولت آقای خاتمی و احمدی نژاد ضعیف تر است؟ آیا سیاستهایی که در این دولت به کار گرفته شد بدتر از دولتهای قبل بود؟ آیا وزرا و مسئولان ضعیف تری نسبت به قبل انتخاب شدند؟ آیا آنگونه که دولت مدعی است مشکل در شرایط بیرونی است؟ مشکل کجاست که رضایت از عملکرد مشاهده نمی شود.
در این سخنرانی من، علی سرزعیم، به عنوان یک دانش آموخته رشته اقتصاد تلاش میکنم چارچوبی برای اندیشیدن به این موضوع عرضه کنم تا بتوان در آن چارچوب، عملکرد اقتصاد کلان را مورد ارزیابی قرار داد. در این نشست آنلاین سعی کرده ام نشان دهم سیاست های حاکم بر اقتصاد کلان ایران در تمام دولت ها کمابیش یکی بوده و اتفاقا همه آنها با ناکامی این سیاست ها در تحقق اهداف روبرو شده اند اما بازهم جسارت تغییر سیاستی و نوآوری در سیاست گذاری وجود نداشته است. به عبارت دیگر همه دولتها از جمله دولت آقای روحانی کمابیش از یک سوراخ گزیده شده اند.
در ابتدا سه نقش مهمی که یک رئیس جمهور باید همزمان ایفا کند را بر میشمرم و سپس روی نقش سوم که سیاستگذاری است متمرکز می شوم. نگاه تحلیل صرفا به اقتصاد کلان و سیاست های ناظر به آنست زیرا وضعیت اقتصاد کلان همانند ریلی است که عملکرد بخش های مختلف را جهتدهی می کند. عملکرد بخش های مختلف اقتصاد مورد تحلیل قرار نگرفته زیرا در یک سخنرانی یک ساعته مجال پرداختن به آنها فراهم نبود و شاید برای مخاطبان عام جذابیت نداشته باشد. عامدانه از صحبت در مورد نقشهای اول و دوم خودداری کردم زیرا پرداختن به آنها با اطلاعات بیشتر که معمولا پس از پایان دولت فراهم می شود، مقدور است.
در هر صورت در شرایطی که نقدها عموما سیاسی و هدفمند است، امید است انتشار این سخنرانی راه را برای نقدهای کارشناسی به عملکرد دولتها باز کند و به مخاطبان کمک کند تا فراتر از تحولات امروزی، روندهای کلی در حکمرانی کشور را شناسایی کنند.
میتوان آرزو اندیش بود که ای کاش چنین سوراخی وجود نمی داشت که همه دولتها کمابیش از آن به شکلی مشابه گزیده شوند اما گذشته ها گذشته و باید به آینده چشم دوخت. باید از خود بپرسیم آیا در آینده حاکمیت، دولت، نظام دیوانی، رسانهها و توده مردم پذیرای تغییر سیاستی هستند یا می خواهند بیراهه چندبار پیموده را دوباره طی کنند؟ انگلیسی ها مثالی دارند که در آن می گویند اگر کسی مرا یک بار فریب دهد، وای بر او ولی اگر بار دوم مرا فریب دهد باید گفت وای بر من! امیدواریم که انتخاب های آینده کشور طوری نباشد که بگوییم وای بر ما! ان شالله.
شبکه توسعه
@I_D_Network
دکتر علی سرزعیم، تحلیلگر اقتصادی
⭕️امروزه وضعیت اقتصادی نامطلوب است و فشارهای اقتصادی برعموم مردم و خصوصا اقشار ضعیف تشدید شده است. در شرایطی که وضع اقتصادی کشورهای دیگر کمابیش رو به بهبود است، تضعیف جایگاه اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی موجب تاسف است و ایرانیان با چشمانی نگران نسبت به وضع موجود و آینده پیش رو مینگرند. در این وضعیت امید گوهر کمیابی شده و ناامیدی در کمین جامعه ایران است.
⭕️«چرا وضع چنین شد؟ » سوالی است که گریبان تمام ایرانیان را گرفته است و هرکس از ظن خود پاسخی برای آن عرضه می کند. دولت آقای روحانی به عنوان دولتی که نقطه امید مردم بود تا با تدبیر به جبران کاستی ها بپردازد ناتوان از برآوردن این انتظارات شده است. شاخصهای مختلف اقتصادی وضعیت نامطلوبی را گزارش می کنند. هرچند اقتصاد کشور در برابر تحریم های کمرشکن ایستادگی کرد اما آسیب هایی که متوجه اقتصاد و معیشت مردم شده را نمی توان نادیده گرفت.
⭕چرا دولت روحانی که نماد خود را «کلید» انتخاب کرده بود از بازکردن قفلهایی که بر دست و پای اقتصاد ایران بسته شده ناتوان ماند؟ به این پرسش هرکس به گونه ای پاسخ می دهد.
⭕ برخی دولت روحانی را ناکارآمد عنوان میکنند و ضعف دولت را عامل اصلی این حرمان و سرخوردگی می دانند. در مقابل، دولت، تحریم آمریکا و کارشکنی های سیاسی را عله العلل ناکامی دولت در تحقق وعده هایش معرفی می کند.
⭕واقعیت امر چیست؟ کدام تحلیل درست است؟ آیا واقعا دولت آقای روحانی از دولت آقای خاتمی و احمدی نژاد ضعیف تر است؟ آیا سیاستهایی که در این دولت به کار گرفته شد بدتر از دولتهای قبل بود؟ آیا وزرا و مسئولان ضعیف تری نسبت به قبل انتخاب شدند؟ آیا آنگونه که دولت مدعی است مشکل در شرایط بیرونی است؟ مشکل کجاست که رضایت از عملکرد مشاهده نمی شود.
در این سخنرانی من، علی سرزعیم، به عنوان یک دانش آموخته رشته اقتصاد تلاش میکنم چارچوبی برای اندیشیدن به این موضوع عرضه کنم تا بتوان در آن چارچوب، عملکرد اقتصاد کلان را مورد ارزیابی قرار داد. در این نشست آنلاین سعی کرده ام نشان دهم سیاست های حاکم بر اقتصاد کلان ایران در تمام دولت ها کمابیش یکی بوده و اتفاقا همه آنها با ناکامی این سیاست ها در تحقق اهداف روبرو شده اند اما بازهم جسارت تغییر سیاستی و نوآوری در سیاست گذاری وجود نداشته است. به عبارت دیگر همه دولتها از جمله دولت آقای روحانی کمابیش از یک سوراخ گزیده شده اند.
در ابتدا سه نقش مهمی که یک رئیس جمهور باید همزمان ایفا کند را بر میشمرم و سپس روی نقش سوم که سیاستگذاری است متمرکز می شوم. نگاه تحلیل صرفا به اقتصاد کلان و سیاست های ناظر به آنست زیرا وضعیت اقتصاد کلان همانند ریلی است که عملکرد بخش های مختلف را جهتدهی می کند. عملکرد بخش های مختلف اقتصاد مورد تحلیل قرار نگرفته زیرا در یک سخنرانی یک ساعته مجال پرداختن به آنها فراهم نبود و شاید برای مخاطبان عام جذابیت نداشته باشد. عامدانه از صحبت در مورد نقشهای اول و دوم خودداری کردم زیرا پرداختن به آنها با اطلاعات بیشتر که معمولا پس از پایان دولت فراهم می شود، مقدور است.
در هر صورت در شرایطی که نقدها عموما سیاسی و هدفمند است، امید است انتشار این سخنرانی راه را برای نقدهای کارشناسی به عملکرد دولتها باز کند و به مخاطبان کمک کند تا فراتر از تحولات امروزی، روندهای کلی در حکمرانی کشور را شناسایی کنند.
میتوان آرزو اندیش بود که ای کاش چنین سوراخی وجود نمی داشت که همه دولتها کمابیش از آن به شکلی مشابه گزیده شوند اما گذشته ها گذشته و باید به آینده چشم دوخت. باید از خود بپرسیم آیا در آینده حاکمیت، دولت، نظام دیوانی، رسانهها و توده مردم پذیرای تغییر سیاستی هستند یا می خواهند بیراهه چندبار پیموده را دوباره طی کنند؟ انگلیسی ها مثالی دارند که در آن می گویند اگر کسی مرا یک بار فریب دهد، وای بر او ولی اگر بار دوم مرا فریب دهد باید گفت وای بر من! امیدواریم که انتخاب های آینده کشور طوری نباشد که بگوییم وای بر ما! ان شالله.
شبکه توسعه
@I_D_Network
ویرگول
🔲⭕یک سوراخ وچند رئیس جمهور!
دکتر علی سرزعیم امروزه وضعیت اقتصادی نامطلوب است و فشارهای اقتصادی برعموم مردم و خصوصا اقشار ضعیف تشدید شده است در شرایطی که وضع اقتصادی ک…
👍2
🔲⭕️ امیرعباس هویدای درونت را فراموش کن!!
محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
امیرعباس هویدا اعدام شد، اما هنوز میراث او بر ذهن سیاستگذار ایرانی سنگینی میکند: تثبیت نرخ ارز همان گونه که هویدا انجام داد و گویا مدعی شد من قیمت ارز را هفت تومان ثابت نگه داشتم. انقلاب شد اما هویدا به شکل تناقض آمیزی دوستداشتنی و تنفرآمیز باقی مانده است. یعنی چه؟
من از آن دسته هستم که بارها در نقد ارز 4200 تومانی تند و تیز نوشتهام، ارزی که به اسم اسحاق جهانگیری مشهور شد و اقتصاددانان استدلال میکنند که با آن چند صد هزار میلیارد تومان رانت توزیع و فساد تولید شده است.
واقعیت اما این است که در پنج دهه گذشته همیشه ارز به همین شیوه توزیع شده، اما فقط در دو مقطع اسم مشخص داشته است: ارز هفت تومانی هویدا و ارز 4200 تومانی جهانگیری. عجیب اینکه اولی را شاهکار و دومی را افتضاح اقتصادی تلقی میکنند، در حالی که ماهیت هر دو یکی است: توزیع ارز دولتی پایینتر از قیمت بازار، سرکوب قیمت ارز و توزیع رانت.
دولتها مگر در چهل سال فاصله بین ارز هویدا تا ارز جهانگیری کاری غیر از سرکوب قیمت واقعی ارز به پشتوانه پول نفت انجام دادهاند؟ کارخانهها، خودروها، موبایل من و شما، لپتاپ و همه وسائل خانگی خارجی خانه ما مردم، و مواد اولیه عمده محصولات کارخانجات داخلی مگر با غیر از ارزی که قیمتش به پشتوانه رانت نفت سرکوب شده به دست آمده است؟
کاری که به اسم ارز جهانگیری در دو سال و نیم گذشته انجام شده، سنت پنجاه ساله دولتهاست. البته، به علت تورم پایین دهه 1340 و 1350 در مقایسه با امروز، میزان توزیع رانت ارز هویدا خیلی کمتر از ارز جهانگیری بوده است.
ارز جهانگیری اسم و رسم مشخص پیدا کرد، فاصله قیمتش تا بازار آزاد زیاد شد و خروج ترامپ از برجام آثارش را تشدید کرد؛ رقیب سیاسی هم بر طبل فسادستیزی کوبید و تشت رسوایی از بام افتاد؛ والا دولتها پنجاه سال است همین کار را میکنند.
برخورد با رانتخواران ضروری است اما سنتی که با اسامی مردمپسند مثل تثبیت قیمت ارز، معیشت مردم، کمک به تولید و... از جیب ملت و تمدن ایرانی و به کام گروههای خاص دنبال شده است را باید اصلاح کرد.
بدبختی وقتی بالای سر مردم و اقتصاد مثل اسب مست شیهه میکشد که در سایه پول نفت که به مشام میرسد، و در آغوش رانتهای توزیع شده در دو سال و نیم گذشته؛ دوباره بهانه معیشت مردم عاملی برای اصرار بر حفظ سرکوب نرخ ارز شده است.
اگر با سرکوب نرخ ارز معیشت مردم رونق میگرفت، الان باید بعد از پنج دهه اعمال این سیاست، سوئیس را پشت سر گذاشته بودیم. لازم است در سالگرد انقلاب، میراث سیاستی امیرعباس به تاریخ سپرده شود، فراموشش کنیم.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
امیرعباس هویدا اعدام شد، اما هنوز میراث او بر ذهن سیاستگذار ایرانی سنگینی میکند: تثبیت نرخ ارز همان گونه که هویدا انجام داد و گویا مدعی شد من قیمت ارز را هفت تومان ثابت نگه داشتم. انقلاب شد اما هویدا به شکل تناقض آمیزی دوستداشتنی و تنفرآمیز باقی مانده است. یعنی چه؟
من از آن دسته هستم که بارها در نقد ارز 4200 تومانی تند و تیز نوشتهام، ارزی که به اسم اسحاق جهانگیری مشهور شد و اقتصاددانان استدلال میکنند که با آن چند صد هزار میلیارد تومان رانت توزیع و فساد تولید شده است.
واقعیت اما این است که در پنج دهه گذشته همیشه ارز به همین شیوه توزیع شده، اما فقط در دو مقطع اسم مشخص داشته است: ارز هفت تومانی هویدا و ارز 4200 تومانی جهانگیری. عجیب اینکه اولی را شاهکار و دومی را افتضاح اقتصادی تلقی میکنند، در حالی که ماهیت هر دو یکی است: توزیع ارز دولتی پایینتر از قیمت بازار، سرکوب قیمت ارز و توزیع رانت.
دولتها مگر در چهل سال فاصله بین ارز هویدا تا ارز جهانگیری کاری غیر از سرکوب قیمت واقعی ارز به پشتوانه پول نفت انجام دادهاند؟ کارخانهها، خودروها، موبایل من و شما، لپتاپ و همه وسائل خانگی خارجی خانه ما مردم، و مواد اولیه عمده محصولات کارخانجات داخلی مگر با غیر از ارزی که قیمتش به پشتوانه رانت نفت سرکوب شده به دست آمده است؟
کاری که به اسم ارز جهانگیری در دو سال و نیم گذشته انجام شده، سنت پنجاه ساله دولتهاست. البته، به علت تورم پایین دهه 1340 و 1350 در مقایسه با امروز، میزان توزیع رانت ارز هویدا خیلی کمتر از ارز جهانگیری بوده است.
ارز جهانگیری اسم و رسم مشخص پیدا کرد، فاصله قیمتش تا بازار آزاد زیاد شد و خروج ترامپ از برجام آثارش را تشدید کرد؛ رقیب سیاسی هم بر طبل فسادستیزی کوبید و تشت رسوایی از بام افتاد؛ والا دولتها پنجاه سال است همین کار را میکنند.
برخورد با رانتخواران ضروری است اما سنتی که با اسامی مردمپسند مثل تثبیت قیمت ارز، معیشت مردم، کمک به تولید و... از جیب ملت و تمدن ایرانی و به کام گروههای خاص دنبال شده است را باید اصلاح کرد.
بدبختی وقتی بالای سر مردم و اقتصاد مثل اسب مست شیهه میکشد که در سایه پول نفت که به مشام میرسد، و در آغوش رانتهای توزیع شده در دو سال و نیم گذشته؛ دوباره بهانه معیشت مردم عاملی برای اصرار بر حفظ سرکوب نرخ ارز شده است.
اگر با سرکوب نرخ ارز معیشت مردم رونق میگرفت، الان باید بعد از پنج دهه اعمال این سیاست، سوئیس را پشت سر گذاشته بودیم. لازم است در سالگرد انقلاب، میراث سیاستی امیرعباس به تاریخ سپرده شود، فراموشش کنیم.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
ویرگول
امیر عباس هویدای درونت را فراموش کن! !
محمد فاضلی عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی امیرعباس هویدا اعدام شد، اما هنوز میراث او بر ذهن سیاستگذار ایرانی سنگینی میکند تثبیت نرخ ا…
👎1
🔲⭕کمبود واژه!
🖋️امیر ناظمی
⭕️رابطه کارفرما یا دولت با خود را کدام میدانید:
1️⃣تناردیهها با کوزت
2️⃣روباه مکار و گربه نره با پینوکیو
3️⃣بازرس به دنبال ژان والژان
4️⃣داروغه ناتینگهام در شهر رابینهود
شاید اگر رمانها و فیلمها نبودند برای توضیح هر کدام از این گزینهها لازم بود به دنبال هزاران واژه بودیم! واژه اندکی به کار میبریم تا همه حرفها را بزنیم و مخاطب هم همه آن را دریابد.
در حقیقت فیلمها و رمانها هستند که برای ما زبان مشترک میآفرینند. زبان مشترکی که در واژههای ما صرفهجویی میکند. مثلا اگر کوزت و پینوکیو و … نبودند و انیمشن آنها را ندیده بودیم؛ چقدر طول میکشید تا همین احساس سادهای که از خودمان پیدا کردهایم را برای دیگران توضیح دهیم. این که «داروغه ناتینگهام» چه پیشینهای دارد و اصولا چه ویژگیهایی در ارتباطش با مردم و رابینهود دارد؛ به اندازه خود آن کتاب واژه احتیاج داریم و زمان میبرد تا به دیگری بگوییم که «داروغه ناتینگهام» بودن یعنی چه!
در حقیقت هر فیلم یا رمان برای ما استعاره میسازد؛ استعارهای که میتوانیم در ارتباط مشترک خود از آن استفاده کنیم و در واژهها صرفهجویی کنیم. هر چه این رمانها و فیلمها مشترکتر میشود و تعداد بیشتری آن را دیده باشند؛ یعنی ما استعارههای بیشتری برای فهم دیگران و توصیف خودمان داریم.
⭕️درک پیچیدگیها با کمک شخصیتهای کارتونی
در سال ۲۰۰۰ سندی را نیروی هوایی آمریکا در خصوص آینده ۲۰ساله این کشور تدوین کرد. اسم یکی از سناریوها «دردسرهای گالیور» بود. کافی بود تیتر این سناریو را میخواندی تا سناریو را بفهمی.
هر مخاطبی میتوانست تصور کند به آنچه آن آمریکاییها میخواستند بگویند. آنها آمریکایی را تصویر کرده بودند که در سرزمین کوتولهها (یا همان لیلیپوت) به بند کشیده شده است! کوتولههایی که الزاما دشمن تلقی نمیشدند؛ بلکه تنها اندازهشان کوچک بود و او را به بند کشیده بودند تا از او بهره خود را ببرند! یعنی جایی که از دید آنها گالیور باید نقش پلیس جهانی را ایفا کند. البته این تنها سناریو نبود؛ در سناریویی دیگر از اصطلاح «شاه-خان» استفاده کرده بود؛ رویارویی شاه غرب یا خان شرق!
حالا فکر کن تو یا من کارتون گالیور را ندیده بودیم! چقدر باید مینوشت تا بتوانیم حرف او را تصور کنیم و آن را بفهمیم. این جاست که یک استعاره از یک شخصیت در یک فیلم یا رمان میتواند جایگزین هزاران کلمه شود. هر چقدر ما بخواهیم حرفهای پیچیدهتر بزنیم نیازمان به استعارهها بیشتر میشود و هر چقدر در چنته کمتر فیلم و رمان مشترک داشته باشیم؛ درکمان از مسائل کاهش مییابد.
⭕️فیلم و رمان ظرفیتهای توسعه
در مورد فیلمها و رمانها اغلب دو گروه حرف میزنند:
1️⃣یکی منتقدان هستند؛ از پنجره دید یک «منتقد فیلم» یا «منتقد ادبی» و بر اساس چارچوبهای آن حوزه
2️⃣دیگری کسانی که عشق فیلم یا رمان هستند و درست مثل روزگاران قدیمیتر که گاه فیلمها را دو همکلاسی بارها برای هم تعریف میکردند.
اما جای سومی بسیار کم است:
3️⃣جایی که ما در تحلیلهایمان از مفاهیم پیچیدهای استفاده میکنیم که گاه توضیح آن زمانبر و گاه غیرممکن است. این که فیلم «اجارهنشینها» تا چه حد میتواند برای ما مفهوم بسازد و ما تا چه اندازه میتوانیم از طریق این مفاهیم در فهم پیچیدگی از وضعیت جامعه استفاده کنیم.
این که کسی با عینک سیاستگذاری فیلمها را ببینم؛ چیز عجیبی نیست؛ همانطور که یک جامعهشناس هم با عینک جامعهشناختیاش به دیدن فیلمها مینشیند؛ یا یک اقتصاددان با عینک اقتصادیاش. پس خوب است فهم تخصصی خود را از یک فیلم یا رمان و برداشتهایهای غیرفیلمشناسانه و غیرمنتقدانه خود از فیلمها به اشتراک بگذاریم.
در حقیقت ما درگیر ۲ چالش هستیم:
1⃣رمان و فیلم را سانسور نکن: هرچقدر فیلمهای سینمایی یا رمانهای فارسی کمتری فرصت همگانیشدن مییابند در حقیقت ظرفیت جامعه برای درک مفاهیم پیچیده کاسته میشود. اینکه صداوسیما توانمندی تولید آثار فراگیر ندارد یا گاه دغدغههای تنگنظرانه مانع انتشار فیلمها و رمانهای فراگیر را از ما میگیرند؛ در حقیقت تنها یک فیلم نیست که ساخته نمیشود؛ در حقیقت درک پیچیدگی است که از دست ما میرود.
2⃣درباره فیلم حرف بزن: هم ما نباید بترسیم از اینکه در مورد فیلم حرف بزنیم؛ هرچند منتقد حرفهای یا شاگرد مدرسهای عشق فیلم نباشیم. ما صرفا جستجوگرانی هستیم که میتوانیم از کشف کردن و بهتر فهمیدن لذت ببریم!
بازنشر از کانال آینده مشترک
@sharenovate
شبکه توسعه
@I_D_Network
🖋️امیر ناظمی
⭕️رابطه کارفرما یا دولت با خود را کدام میدانید:
1️⃣تناردیهها با کوزت
2️⃣روباه مکار و گربه نره با پینوکیو
3️⃣بازرس به دنبال ژان والژان
4️⃣داروغه ناتینگهام در شهر رابینهود
شاید اگر رمانها و فیلمها نبودند برای توضیح هر کدام از این گزینهها لازم بود به دنبال هزاران واژه بودیم! واژه اندکی به کار میبریم تا همه حرفها را بزنیم و مخاطب هم همه آن را دریابد.
در حقیقت فیلمها و رمانها هستند که برای ما زبان مشترک میآفرینند. زبان مشترکی که در واژههای ما صرفهجویی میکند. مثلا اگر کوزت و پینوکیو و … نبودند و انیمشن آنها را ندیده بودیم؛ چقدر طول میکشید تا همین احساس سادهای که از خودمان پیدا کردهایم را برای دیگران توضیح دهیم. این که «داروغه ناتینگهام» چه پیشینهای دارد و اصولا چه ویژگیهایی در ارتباطش با مردم و رابینهود دارد؛ به اندازه خود آن کتاب واژه احتیاج داریم و زمان میبرد تا به دیگری بگوییم که «داروغه ناتینگهام» بودن یعنی چه!
در حقیقت هر فیلم یا رمان برای ما استعاره میسازد؛ استعارهای که میتوانیم در ارتباط مشترک خود از آن استفاده کنیم و در واژهها صرفهجویی کنیم. هر چه این رمانها و فیلمها مشترکتر میشود و تعداد بیشتری آن را دیده باشند؛ یعنی ما استعارههای بیشتری برای فهم دیگران و توصیف خودمان داریم.
⭕️درک پیچیدگیها با کمک شخصیتهای کارتونی
در سال ۲۰۰۰ سندی را نیروی هوایی آمریکا در خصوص آینده ۲۰ساله این کشور تدوین کرد. اسم یکی از سناریوها «دردسرهای گالیور» بود. کافی بود تیتر این سناریو را میخواندی تا سناریو را بفهمی.
هر مخاطبی میتوانست تصور کند به آنچه آن آمریکاییها میخواستند بگویند. آنها آمریکایی را تصویر کرده بودند که در سرزمین کوتولهها (یا همان لیلیپوت) به بند کشیده شده است! کوتولههایی که الزاما دشمن تلقی نمیشدند؛ بلکه تنها اندازهشان کوچک بود و او را به بند کشیده بودند تا از او بهره خود را ببرند! یعنی جایی که از دید آنها گالیور باید نقش پلیس جهانی را ایفا کند. البته این تنها سناریو نبود؛ در سناریویی دیگر از اصطلاح «شاه-خان» استفاده کرده بود؛ رویارویی شاه غرب یا خان شرق!
حالا فکر کن تو یا من کارتون گالیور را ندیده بودیم! چقدر باید مینوشت تا بتوانیم حرف او را تصور کنیم و آن را بفهمیم. این جاست که یک استعاره از یک شخصیت در یک فیلم یا رمان میتواند جایگزین هزاران کلمه شود. هر چقدر ما بخواهیم حرفهای پیچیدهتر بزنیم نیازمان به استعارهها بیشتر میشود و هر چقدر در چنته کمتر فیلم و رمان مشترک داشته باشیم؛ درکمان از مسائل کاهش مییابد.
⭕️فیلم و رمان ظرفیتهای توسعه
در مورد فیلمها و رمانها اغلب دو گروه حرف میزنند:
1️⃣یکی منتقدان هستند؛ از پنجره دید یک «منتقد فیلم» یا «منتقد ادبی» و بر اساس چارچوبهای آن حوزه
2️⃣دیگری کسانی که عشق فیلم یا رمان هستند و درست مثل روزگاران قدیمیتر که گاه فیلمها را دو همکلاسی بارها برای هم تعریف میکردند.
اما جای سومی بسیار کم است:
3️⃣جایی که ما در تحلیلهایمان از مفاهیم پیچیدهای استفاده میکنیم که گاه توضیح آن زمانبر و گاه غیرممکن است. این که فیلم «اجارهنشینها» تا چه حد میتواند برای ما مفهوم بسازد و ما تا چه اندازه میتوانیم از طریق این مفاهیم در فهم پیچیدگی از وضعیت جامعه استفاده کنیم.
این که کسی با عینک سیاستگذاری فیلمها را ببینم؛ چیز عجیبی نیست؛ همانطور که یک جامعهشناس هم با عینک جامعهشناختیاش به دیدن فیلمها مینشیند؛ یا یک اقتصاددان با عینک اقتصادیاش. پس خوب است فهم تخصصی خود را از یک فیلم یا رمان و برداشتهایهای غیرفیلمشناسانه و غیرمنتقدانه خود از فیلمها به اشتراک بگذاریم.
در حقیقت ما درگیر ۲ چالش هستیم:
1⃣رمان و فیلم را سانسور نکن: هرچقدر فیلمهای سینمایی یا رمانهای فارسی کمتری فرصت همگانیشدن مییابند در حقیقت ظرفیت جامعه برای درک مفاهیم پیچیده کاسته میشود. اینکه صداوسیما توانمندی تولید آثار فراگیر ندارد یا گاه دغدغههای تنگنظرانه مانع انتشار فیلمها و رمانهای فراگیر را از ما میگیرند؛ در حقیقت تنها یک فیلم نیست که ساخته نمیشود؛ در حقیقت درک پیچیدگی است که از دست ما میرود.
2⃣درباره فیلم حرف بزن: هم ما نباید بترسیم از اینکه در مورد فیلم حرف بزنیم؛ هرچند منتقد حرفهای یا شاگرد مدرسهای عشق فیلم نباشیم. ما صرفا جستجوگرانی هستیم که میتوانیم از کشف کردن و بهتر فهمیدن لذت ببریم!
بازنشر از کانال آینده مشترک
@sharenovate
شبکه توسعه
@I_D_Network
Telegram
آینده مشترک
⭕🔲 فعلا بیا و رانتات را بگیر! من توسعه میخواهم!
🖊امیر ناظمی
اغلب واژه رانت در ادبیات توسعه نقطه پایانی بر توسعه دانسته میشود. در حقیقت این باور وجود دارد که برای توسعه یافتن باید ابتدا ریشه رانت را خشک کرد و سپس به سوی توسعه حرکت کرد. اما واقعیت آن است که این باور، پیشفرضی اشتباه در توسعه است!
رانت مهمترین دلیل از میان رفتن رقابت در یک بازار و در نتیجه تخصیص نامناسب منابع و در نهایت عدم توسعهیافتگی است. اما عجیبترین توصیه برای توسعهیافتگی این است: رانت را نمیتوانی یک شبه حذف کنی؛ اتفاقا از رانت استفاده کن برای توسعه!
این توصیه عجیب حاصل مطالعات نورث (نوبلیست اقتصاد) و همکاران اوست؛ که در دو کتاب تحسینشده «خشونت و نظمیهای اجتماعی» و «در سایه خشونت» و بر پایه تجربیات کشورهای کرهجنوبی، بنگلادش، کنگو، موزامبیک، زامبیا، فیلیپین، هند، مکزیک و شیلی در توسعه آمده است.
تجربیات کشورهای مختلف به ما یادآوری میکنند: نه تنها حذف رانت به صورت یکباره امکانپذیر نیست؛ بلکه حتی احتمال دارد تا وضعیت موجود (که حاصل همزیستی مسالمتآمیز گروههای مختلف است) را تبدیل به وضعیتی خشونتآمیز کند؛ و در وضعیت خشونتآمیز ما باز میگردیم به پلههای عقبتر توسعه، به پلههایی که دسترسی به منابع محدود است و جامعه در موقعیت شکننده قرار دارد.
در حقیقت رانت، علیرغم همه بدیهایش، میتواند توسط دولتی توسعهگرا، به عنوان ابزار توسعه به کار گرفته شود. کشورهایی مانند کرهجنوبی از این رانت به عنوان ابزاری برای توسعه، و نه در برابر توسعه، بهره گرفتند؛ یعنی از مخربترین عامل توسعه به عنوان ابزار توسعه بهره گرفتند!
به این ترتیب پرسش اصلی این نیست که «رانت خوب است یا بد؟» بلکه پرسش اصلی آن است که چگونه از رانت استفاده کنیم برای توسعه یافتن؟! رانتی که میتواند به صورت اشکال مختلفی مانند مجوزهای فعالیت یا استفاده از تسهیلات بانکی یا مجوزهای خاص صادرات و واردات یا واگذاری پروژههای دولتی یا … باشد.
⭕️رانت مولد؛ رانت مصرفی
از دید نورث و همکاراناش، «آثار مثبت رانت» زمانی است که میتواند «به لحاظ اقتصادی مولد» باشد؛ در حقیقت رانت تبدیل به ابزار تشویقی شود برای کسانی که به سوی توسعه در حال حرکت هستند. ویژگیهای رانت مولد عبارت است از ۳ ویژگی زیر:
1️⃣تشویق برندگان:
سازوکار توزیع رانت اگر به گونهای طراحی شود که شرکتهای موفق بر اساس میزان موفقیت از رانت بهره ببرند؛ نه تنها مانع توسعه نیست؛ بلکه میتواند محرک آن نیز باشد. در حقیقت اعطاء رانتی که دارای «پیوند با عملکرد» پیشین یک بنگاه باشد؛ بیشتر در جهت توسعه است تا در برابر آن.
2️⃣غیردائمی بودن رانت:
رانتهایی که زمانمند باشند و سازوکاری برای خلع آن داشته باشد؛ رانتی در جهت توسعه است. در حقیقت این رانت همراه با یک تهدید جانبی برای از دسترفتن است.
3️⃣اقتصاد مستقل از سیاست
اما شاید توصیه کلیدی نورث اینجا اهمیت مییابد: اگر بازتوزیع مشوق کارآفرینان باشد؛ دارای اثر مثبت است؛ در حالی که بازتوزیع رانت زمانی که وابسته به قدرت سیاسی است؛ به نتایج منفی میرسد.
به زبان دیگر رانتی که با منطق اقتصادی توزیع شود؛ و نه منطق سیاسی؛ میتواند دارای اثرات مثبت باشد؛ خصوصا اگر شاهد شکلگیری بازیگران اقتصادی (مستقل از بازیگران سیاسی) باشیم.
⭕️نتیجهگیری
شاید بد نباشد به حرف این اقتصاددانان برجسته گوش کنیم؛ دست از ایدهآلهایمان برداریم؛ و بدانیم در راه توسعه یک شبه رانت حذف نمیشود؛ بلکه ابتدا باید رانت را مولد اقتصادی کرد. شاید باید خطاب به رانتجویان آرام بگوییم:
فعلا بیایید رانتتان را بردارید؛ فقط بگذارید کمی توسعه پیدا کنیم!
بازنشر از کانال آینده مشترک
@sharenovate
شبکه توسعه
@I_D_Network
🖊امیر ناظمی
اغلب واژه رانت در ادبیات توسعه نقطه پایانی بر توسعه دانسته میشود. در حقیقت این باور وجود دارد که برای توسعه یافتن باید ابتدا ریشه رانت را خشک کرد و سپس به سوی توسعه حرکت کرد. اما واقعیت آن است که این باور، پیشفرضی اشتباه در توسعه است!
رانت مهمترین دلیل از میان رفتن رقابت در یک بازار و در نتیجه تخصیص نامناسب منابع و در نهایت عدم توسعهیافتگی است. اما عجیبترین توصیه برای توسعهیافتگی این است: رانت را نمیتوانی یک شبه حذف کنی؛ اتفاقا از رانت استفاده کن برای توسعه!
این توصیه عجیب حاصل مطالعات نورث (نوبلیست اقتصاد) و همکاران اوست؛ که در دو کتاب تحسینشده «خشونت و نظمیهای اجتماعی» و «در سایه خشونت» و بر پایه تجربیات کشورهای کرهجنوبی، بنگلادش، کنگو، موزامبیک، زامبیا، فیلیپین، هند، مکزیک و شیلی در توسعه آمده است.
تجربیات کشورهای مختلف به ما یادآوری میکنند: نه تنها حذف رانت به صورت یکباره امکانپذیر نیست؛ بلکه حتی احتمال دارد تا وضعیت موجود (که حاصل همزیستی مسالمتآمیز گروههای مختلف است) را تبدیل به وضعیتی خشونتآمیز کند؛ و در وضعیت خشونتآمیز ما باز میگردیم به پلههای عقبتر توسعه، به پلههایی که دسترسی به منابع محدود است و جامعه در موقعیت شکننده قرار دارد.
در حقیقت رانت، علیرغم همه بدیهایش، میتواند توسط دولتی توسعهگرا، به عنوان ابزار توسعه به کار گرفته شود. کشورهایی مانند کرهجنوبی از این رانت به عنوان ابزاری برای توسعه، و نه در برابر توسعه، بهره گرفتند؛ یعنی از مخربترین عامل توسعه به عنوان ابزار توسعه بهره گرفتند!
به این ترتیب پرسش اصلی این نیست که «رانت خوب است یا بد؟» بلکه پرسش اصلی آن است که چگونه از رانت استفاده کنیم برای توسعه یافتن؟! رانتی که میتواند به صورت اشکال مختلفی مانند مجوزهای فعالیت یا استفاده از تسهیلات بانکی یا مجوزهای خاص صادرات و واردات یا واگذاری پروژههای دولتی یا … باشد.
⭕️رانت مولد؛ رانت مصرفی
از دید نورث و همکاراناش، «آثار مثبت رانت» زمانی است که میتواند «به لحاظ اقتصادی مولد» باشد؛ در حقیقت رانت تبدیل به ابزار تشویقی شود برای کسانی که به سوی توسعه در حال حرکت هستند. ویژگیهای رانت مولد عبارت است از ۳ ویژگی زیر:
1️⃣تشویق برندگان:
سازوکار توزیع رانت اگر به گونهای طراحی شود که شرکتهای موفق بر اساس میزان موفقیت از رانت بهره ببرند؛ نه تنها مانع توسعه نیست؛ بلکه میتواند محرک آن نیز باشد. در حقیقت اعطاء رانتی که دارای «پیوند با عملکرد» پیشین یک بنگاه باشد؛ بیشتر در جهت توسعه است تا در برابر آن.
2️⃣غیردائمی بودن رانت:
رانتهایی که زمانمند باشند و سازوکاری برای خلع آن داشته باشد؛ رانتی در جهت توسعه است. در حقیقت این رانت همراه با یک تهدید جانبی برای از دسترفتن است.
3️⃣اقتصاد مستقل از سیاست
اما شاید توصیه کلیدی نورث اینجا اهمیت مییابد: اگر بازتوزیع مشوق کارآفرینان باشد؛ دارای اثر مثبت است؛ در حالی که بازتوزیع رانت زمانی که وابسته به قدرت سیاسی است؛ به نتایج منفی میرسد.
به زبان دیگر رانتی که با منطق اقتصادی توزیع شود؛ و نه منطق سیاسی؛ میتواند دارای اثرات مثبت باشد؛ خصوصا اگر شاهد شکلگیری بازیگران اقتصادی (مستقل از بازیگران سیاسی) باشیم.
⭕️نتیجهگیری
شاید بد نباشد به حرف این اقتصاددانان برجسته گوش کنیم؛ دست از ایدهآلهایمان برداریم؛ و بدانیم در راه توسعه یک شبه رانت حذف نمیشود؛ بلکه ابتدا باید رانت را مولد اقتصادی کرد. شاید باید خطاب به رانتجویان آرام بگوییم:
فعلا بیایید رانتتان را بردارید؛ فقط بگذارید کمی توسعه پیدا کنیم!
بازنشر از کانال آینده مشترک
@sharenovate
شبکه توسعه
@I_D_Network
ویرگول
?⭕فعلابیا و رانت ات رابگیر! من توسعه می خواهم!
اغلب واژه رانت در ادبیات توسعه نقطه پایانی بر توسعه دانسته میشود در حقیقت این باور وجود دارد که برای توسعه یافتن باید ابتدا ریشه رانت را…
👍2
⭕️🔲 از همت سواستفاده نکن!
🖋امیر ناظمی
سالهاست این گفته شهید همت مورد سواستفاده قرار میگیرد: «هر وقت در میدان جنگ جهت را گم کردی، نگاه کن به آتش دشمن. دشمن هر طرفی را زیر آتش گرفته است، همان طرف نیروهای خودی هستند»
این جمله همت درستترین گزاره در «جنگ ایران-عراق» بوده است؛ اما چگونه در تعمیم آن در سایر حوزهها سواستفاده میشود؟! این یادداشت درباره این ادعاست.
⭕️ویژگیهای غیرقابل تعمیم
این گزاره مثل هر گزاره دیگری، قابل سواستفاده است؛ هر شرایطی که قابل تبدیل به یک جنگ دوطرفه نباشد؛ این گفته سریع میتواند مورد سواستفاده قرار گیرد؛ و حداقل در ۳ حالت این سوءاستفاده چشمگیر است:
1️⃣میدان روابط بینالملل یا عرصه اندیشه به دلایل مختلفی مشابه با جنگ نیست. در جنگها، بازی از نوع بازی مجموع صفر است؛ یعنی زنده ماندن دشمن، به معنای مرگ ماست؛ یا به عبارت دیگر ما برای بقا مجبوریم به حذف دشمن. پس هر منفعتی برای دشمن شما، به معنای شکست شماست.
اما شما در میدان روابط بینالملل به دنبال منافع ملی خود هستید.
فرض کنید آمریکا برای منافع خودش با کانادا وارد دعوای مرزی شود؛ آیا این حمله آمریکا نشاندهنده آن است که کاناداییها نیروی خودی هستند؟! یا در اعتراض آمریکا به شهرکسازی اسراییلیها!
2️⃣در جنگ ایران-عراق تنها ۲نیرو با همدیگر در حال جنگ بودند. حالا کافی است تصور کنید به جای ۲نیرو، ۵بازیگر مشغول جنگ باشند! حالا اگر یکی به دیگری حمله کند، آیا به معنای آن است که نیروی خودی است!
در تاریخ روابط جهانی بارها دو نیروی رقیب، برای شکست یک دشمن یا رقیب مشترک همراه شدهاند؛ مثلا ممکن است ما با بسیاری (از جمله آمریکا) در خصوص حذف داعش همنظر باشیم. در این مثال ممکن است ما با همه دشمنانمان برای حذف دشمنی که دارای اولویت بالاتری است همراه شویم. آیا در این موقعیت هم استفاده از جمله همت سوءاستفاده نیست؟
3️⃣اما در تفاوت دشمن با رقیب عنصر مهمتری نیز وجود دارد که آن قطعیت است! یعنی دشمن مشخص است و گزارههای اخلاقی من و او نیز تقریبا آشکار و دارای ثبات است.
در رقابت اندیشهای، ما انسانها و جوامع با چند دیدگاه رقیب برای حل یک مساله یا چالش روبهرو هستیم. چند دیدگاهی که هر یک میتواند درست باشد و هیچ کدام از ما نمیدانیم.
در برابر کرونا یا کاهش بیکاری یا توسعه رمزارز (مثل بیتکوین) چه باید کرد؟ نه ما میدانیم و نه رقیب ما؛ بلکه هر کدام از ما در حال آزمون شیوه خود هستیم و مرتب نیز بر اساس فهممان، نظر خود را تغییر میدهیم.
یک روز آمریکا حامی (غیرآشکار) رمزارز بود و بر اساس همین سوءاستفاده از جمله همت، عدهای در ایران شده بودند مخالف رمزارز و حتی مدعی آنکه باید تلگرام قطع شود، چون رمزارز گرام برای دشمنی با ایران آمده است.
و همانها روزی دیگر وقتی مخالفت آمریکا با رمزارزها (ممنوعیت عرضه لیبرا یا گرام) را دیدند؛ ساکت شدند!
آیا در این حالت نیز سوءاستفاده از جمله همت نشد؟ چرا پس از تغییر سیاست آمریکا دیگر به استناد همین جمله سیاستهای ایران تغییر نکرد! قاعدتا باید ایران میشد میزبان گرام!
⭕️اثاثکشی مفاهیم
یادگیری یعنی تجربه در یک حوزه را بتوانیم در سایر حوزهها به کار ببندیم. یادگیریهای میانرشتهای نیز از همین نقطه آغاز میشود؛ یعنی جایی که ما تجربیات در یک حوزه را تلاش میکنیم تا در حوزه دیگر به کار ببندیم.
در «چرخه یادگیری»، سطح نخست یادگیری (چرخه اول) به یادگیری از تجربیات اشاره دارد؛ همانطور که شهید همت در جنگ به این یادگیری میرسد.
اما در سطح دوم یادگیری، ما به گسترش تجربیات یادگرفتهشده به حوزههای دیگر میپردازیم. نهایتا در سطح سوم یادگیری، لازم است تا «یادبگیریم که چگونه یاد بگیریم»!
اما بزرگترین و تلخترین اشتباهات در حوزههای مختلف نیز از همین چرخه دوم یادگیری آمده است؛ جایی که یک تجربه در یک حوزه به حوزهای کاملا نامرتبط گسترش داده میشود؛ یا به زبان دیگر از یک گزاره صحیح در یک حوزه به سوءاستفاده در حوزهای دیگر پرداختهاند.
در دنیای فلسفه روزی اثباتگرایان تلاش داشتند تا مفاهیم و ابزارهای علوم تجربی را به علوم انسانی-اجتماعی و حتی دینی گسترش دهند؛ تجربهای که به سرعت شکست خورد.
به زبان ساده: گزارههای درست در زمان و مکان خاص و حوزه خاص (بافت خاص) را نمیتوان به زمان یا مکان یا خاص دیگری به سادگی انتقال داد!
⭕️تجزیه و تحلیل راهبردی
اتکا به گزارههای جنگی برای سیاستگذاری یا حوزه اندیشه و بینالملل بزرگترین خطای راهبردی سالهای گذشته در کشور بوده است!
فرآیند جنگیسازی/امنیتیسازی شرایط از همین تعمیمهای اشتباه آغاز میشود؛ و میتواند ما را در خطرناکترین تصمیمهای راهبردی بیاندازد.
به همتها فکر کن وقتی به جملههای درستشان این چنین خیانت میشود؛ ابزاری برای زیر آتش گرفتن دیگران!
شبکه توسعه
@I_D_Network
🖋امیر ناظمی
سالهاست این گفته شهید همت مورد سواستفاده قرار میگیرد: «هر وقت در میدان جنگ جهت را گم کردی، نگاه کن به آتش دشمن. دشمن هر طرفی را زیر آتش گرفته است، همان طرف نیروهای خودی هستند»
این جمله همت درستترین گزاره در «جنگ ایران-عراق» بوده است؛ اما چگونه در تعمیم آن در سایر حوزهها سواستفاده میشود؟! این یادداشت درباره این ادعاست.
⭕️ویژگیهای غیرقابل تعمیم
این گزاره مثل هر گزاره دیگری، قابل سواستفاده است؛ هر شرایطی که قابل تبدیل به یک جنگ دوطرفه نباشد؛ این گفته سریع میتواند مورد سواستفاده قرار گیرد؛ و حداقل در ۳ حالت این سوءاستفاده چشمگیر است:
1️⃣میدان روابط بینالملل یا عرصه اندیشه به دلایل مختلفی مشابه با جنگ نیست. در جنگها، بازی از نوع بازی مجموع صفر است؛ یعنی زنده ماندن دشمن، به معنای مرگ ماست؛ یا به عبارت دیگر ما برای بقا مجبوریم به حذف دشمن. پس هر منفعتی برای دشمن شما، به معنای شکست شماست.
اما شما در میدان روابط بینالملل به دنبال منافع ملی خود هستید.
فرض کنید آمریکا برای منافع خودش با کانادا وارد دعوای مرزی شود؛ آیا این حمله آمریکا نشاندهنده آن است که کاناداییها نیروی خودی هستند؟! یا در اعتراض آمریکا به شهرکسازی اسراییلیها!
2️⃣در جنگ ایران-عراق تنها ۲نیرو با همدیگر در حال جنگ بودند. حالا کافی است تصور کنید به جای ۲نیرو، ۵بازیگر مشغول جنگ باشند! حالا اگر یکی به دیگری حمله کند، آیا به معنای آن است که نیروی خودی است!
در تاریخ روابط جهانی بارها دو نیروی رقیب، برای شکست یک دشمن یا رقیب مشترک همراه شدهاند؛ مثلا ممکن است ما با بسیاری (از جمله آمریکا) در خصوص حذف داعش همنظر باشیم. در این مثال ممکن است ما با همه دشمنانمان برای حذف دشمنی که دارای اولویت بالاتری است همراه شویم. آیا در این موقعیت هم استفاده از جمله همت سوءاستفاده نیست؟
3️⃣اما در تفاوت دشمن با رقیب عنصر مهمتری نیز وجود دارد که آن قطعیت است! یعنی دشمن مشخص است و گزارههای اخلاقی من و او نیز تقریبا آشکار و دارای ثبات است.
در رقابت اندیشهای، ما انسانها و جوامع با چند دیدگاه رقیب برای حل یک مساله یا چالش روبهرو هستیم. چند دیدگاهی که هر یک میتواند درست باشد و هیچ کدام از ما نمیدانیم.
در برابر کرونا یا کاهش بیکاری یا توسعه رمزارز (مثل بیتکوین) چه باید کرد؟ نه ما میدانیم و نه رقیب ما؛ بلکه هر کدام از ما در حال آزمون شیوه خود هستیم و مرتب نیز بر اساس فهممان، نظر خود را تغییر میدهیم.
یک روز آمریکا حامی (غیرآشکار) رمزارز بود و بر اساس همین سوءاستفاده از جمله همت، عدهای در ایران شده بودند مخالف رمزارز و حتی مدعی آنکه باید تلگرام قطع شود، چون رمزارز گرام برای دشمنی با ایران آمده است.
و همانها روزی دیگر وقتی مخالفت آمریکا با رمزارزها (ممنوعیت عرضه لیبرا یا گرام) را دیدند؛ ساکت شدند!
آیا در این حالت نیز سوءاستفاده از جمله همت نشد؟ چرا پس از تغییر سیاست آمریکا دیگر به استناد همین جمله سیاستهای ایران تغییر نکرد! قاعدتا باید ایران میشد میزبان گرام!
⭕️اثاثکشی مفاهیم
یادگیری یعنی تجربه در یک حوزه را بتوانیم در سایر حوزهها به کار ببندیم. یادگیریهای میانرشتهای نیز از همین نقطه آغاز میشود؛ یعنی جایی که ما تجربیات در یک حوزه را تلاش میکنیم تا در حوزه دیگر به کار ببندیم.
در «چرخه یادگیری»، سطح نخست یادگیری (چرخه اول) به یادگیری از تجربیات اشاره دارد؛ همانطور که شهید همت در جنگ به این یادگیری میرسد.
اما در سطح دوم یادگیری، ما به گسترش تجربیات یادگرفتهشده به حوزههای دیگر میپردازیم. نهایتا در سطح سوم یادگیری، لازم است تا «یادبگیریم که چگونه یاد بگیریم»!
اما بزرگترین و تلخترین اشتباهات در حوزههای مختلف نیز از همین چرخه دوم یادگیری آمده است؛ جایی که یک تجربه در یک حوزه به حوزهای کاملا نامرتبط گسترش داده میشود؛ یا به زبان دیگر از یک گزاره صحیح در یک حوزه به سوءاستفاده در حوزهای دیگر پرداختهاند.
در دنیای فلسفه روزی اثباتگرایان تلاش داشتند تا مفاهیم و ابزارهای علوم تجربی را به علوم انسانی-اجتماعی و حتی دینی گسترش دهند؛ تجربهای که به سرعت شکست خورد.
به زبان ساده: گزارههای درست در زمان و مکان خاص و حوزه خاص (بافت خاص) را نمیتوان به زمان یا مکان یا خاص دیگری به سادگی انتقال داد!
⭕️تجزیه و تحلیل راهبردی
اتکا به گزارههای جنگی برای سیاستگذاری یا حوزه اندیشه و بینالملل بزرگترین خطای راهبردی سالهای گذشته در کشور بوده است!
فرآیند جنگیسازی/امنیتیسازی شرایط از همین تعمیمهای اشتباه آغاز میشود؛ و میتواند ما را در خطرناکترین تصمیمهای راهبردی بیاندازد.
به همتها فکر کن وقتی به جملههای درستشان این چنین خیانت میشود؛ ابزاری برای زیر آتش گرفتن دیگران!
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍1
چرا ایران عقب ماند-جلد1.pdf
1.5 MB
🔳⭕️جلد۱ کتاب چرا ایران عقب ماند و توسعه پیدا نکرد؟
تدوین: دکتر مجتبی لشکربلوکی
این جلد به روایت های دکتر زیباکلام، دکتر سریع القلم، دکتر داوری اردکانی می پردازد.
در جستجوی درک مشترک برای درد مشترک
بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی
شبکه توسعه
@I_D_Network
تدوین: دکتر مجتبی لشکربلوکی
این جلد به روایت های دکتر زیباکلام، دکتر سریع القلم، دکتر داوری اردکانی می پردازد.
در جستجوی درک مشترک برای درد مشترک
بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️بفرمایید شام؛ دیگه موضوعات سیاسی بسه!
دکتر مجتبی لشکربلوکی
در جمعهای خانوادگی و میهمانیهای دوستانه که دور هم که جمع می شویم از هر دری سخن میگوییم. زمین و زمان را در عرض یک ساعت شخم میزنیم. درد دل میکنیم، خبر رد و بد میکنیم در حد سی.ان.ان و سپس می رویم در پوست هنری کسینجر و اقتصاد و سیاست جهان را نیز تحلیل می کنیم.
نکته جالبی که در جمع های خانوادگی و دوستانه وجود دارد این است که یک جمله به طرق مختلف تکرار می شود. و آن این است: اصلاً بزرگترین مشکل مملکت این است که ....
این جمله هر چند وقت یکبار توسط یکی از حضار گفته میشود و بسته به موضوع و مساله ای که طرح شده به گونه ای خاتمه می یابد. جالب اینجاست که این جمله در طول یک میهمانی دو ساعته سه بار گفته شود و بزرگترین مشکل مملکت را به سه چیز کاملا متفاوت ربط می دهیم و هر سه بار هم ما با تکان دادن سر آن را تایید می کنیم و یادمان می رود که دقیقا همین ده دقیقه پیش بزرگ ترین مشکل مملکت را چیز دیگری می دانستیم.
جالب اینجاست که این فقط به افراد عمومی کوچه و بازار ندارد. در یک جلسه که با معاون اسبق سازمان برنامه و بودجه کشور داشتم در یک جلسه یک ساعته ایشان بزرگ ترین مشکل مملکت را در دو جمله با اختلاف نیم ساعت دو چیز متفاوت دانستند!!
بگذارید مثال بزنم:
◻️اصلا گیر اصلی مملکت این است که مدیران بی کفایت و بی خاصیت بر سر کارند.
◻️بزرگ ترین مساله اینه که در ژاپن ۹۹٪ آدم ها کم هوشند و ۱٪ باهوش. و همان یک درصد مسوولند. در حالی که در ایران ۹۹٪ باهوشند ولی ....
◻️بزرگ ترین مشکل مملکت این است که ما با دنیا سر جنگ داریم.
◻️بزرگ ترین مشکل مملکت اینه که همه به فکر خودشون هستند و کسی به دیگری فکر نمی کنه.
◻️آقا بزرگترین مشکل مملکت این است که از همان کلاس اول به ما یاد دادند که بابا نان داد در صورتی که باید می نوشتیم بابای من کارآفرین است.
◻️بزرگ ترین مشکل مملکت اینه که همه دزد شدند!
◻️بزرگ ترین مساله اینه که کسی رشد می کنه، کمی قدش بلند میشه، سرش رو قیچی می کنند! نمی ذارند کسی قدش بلند بشه.
این جملات و تحلیل ها ادامه پیدا می کنند تا یک نفر صدا می زند که بفرمایید شام! دیگه این صحبت ها بسه و ما هم با کمال میل آخرین تایید سرمان را انجام می دهیم و می رویم که چیزی بخوریم تا همه این ها را بشورد و ببرد پایین! هپی اند!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
می دانید معنی چنین رفتاری چیست؟ اول اینکه ما حدود دویست سال است که با یک سوال دست به گریبان شده ایم. و این سوال مانند خوره روح ما را می خورد. و آن سوال هم این است که چرا غرب (آلمان، انگلستان، فرانسه، کانادا) پیش رفت و ما ماندیم. بعد که رفتیم جلوتر این سوال برای ما سنگینتر شد. چرا شرق (ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور و چین) پیش رفت و ما ماندیم. این سوال دارد حلقه خود را تنگتر می کند. چرا ترکیه، امارات، هند، اندونزی و .... پیش میروند و ما در جا می زنیم؟
اما معنی دیگر این رفتار چیست؟ این رفتار پیامش این است که ما ملتی هستیم که سوال داریم، اما حال نداریم! حال نداریم به سوالات خود به شیوه ای اصولی و قاعده مند بپردازیم. صرفا حرف می زنیم. بی مطالعه. نظر می دهیم بی تامل! ملتی که حال ندارد به مساله خودش به صورت «جدی» بپردازد. ملتی که در هر خانواده شان دست کم یک نفر تحصیلات دانشگاهی دارند! از تحلیل قاعده مند بزرگ ترین مساله خودش عاجز است! مدرک داران بی ادراک! ملتی که درد دارد اما حال ندارد که ببیند که دردش از کجاست؟ 200 سال است که سوال مشترک داریم اما تحلیل مشترک نداریم.
ما تا زمانی که درک مشترک از درد مشترک مان نداشته باشیم و تا زمانی که سطح تحلیلهایمان در حد صبحت های قبل از بفرمایید شام است به جایی نمی رسیم. دعوت؛ سلسله کتابهای استراتژی توسعه از چرایی تا چگونگی (چرا ایران عقب ماند؟) تلاشی است برای جمع بندی یافته های نظریه پردازان توسعه تا این لحظه. شاید نقطه شروع خوبی باشد! (بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی)
شبکه توسعه
@I_D_Network
دکتر مجتبی لشکربلوکی
در جمعهای خانوادگی و میهمانیهای دوستانه که دور هم که جمع می شویم از هر دری سخن میگوییم. زمین و زمان را در عرض یک ساعت شخم میزنیم. درد دل میکنیم، خبر رد و بد میکنیم در حد سی.ان.ان و سپس می رویم در پوست هنری کسینجر و اقتصاد و سیاست جهان را نیز تحلیل می کنیم.
نکته جالبی که در جمع های خانوادگی و دوستانه وجود دارد این است که یک جمله به طرق مختلف تکرار می شود. و آن این است: اصلاً بزرگترین مشکل مملکت این است که ....
این جمله هر چند وقت یکبار توسط یکی از حضار گفته میشود و بسته به موضوع و مساله ای که طرح شده به گونه ای خاتمه می یابد. جالب اینجاست که این جمله در طول یک میهمانی دو ساعته سه بار گفته شود و بزرگترین مشکل مملکت را به سه چیز کاملا متفاوت ربط می دهیم و هر سه بار هم ما با تکان دادن سر آن را تایید می کنیم و یادمان می رود که دقیقا همین ده دقیقه پیش بزرگ ترین مشکل مملکت را چیز دیگری می دانستیم.
جالب اینجاست که این فقط به افراد عمومی کوچه و بازار ندارد. در یک جلسه که با معاون اسبق سازمان برنامه و بودجه کشور داشتم در یک جلسه یک ساعته ایشان بزرگ ترین مشکل مملکت را در دو جمله با اختلاف نیم ساعت دو چیز متفاوت دانستند!!
بگذارید مثال بزنم:
◻️اصلا گیر اصلی مملکت این است که مدیران بی کفایت و بی خاصیت بر سر کارند.
◻️بزرگ ترین مساله اینه که در ژاپن ۹۹٪ آدم ها کم هوشند و ۱٪ باهوش. و همان یک درصد مسوولند. در حالی که در ایران ۹۹٪ باهوشند ولی ....
◻️بزرگ ترین مشکل مملکت این است که ما با دنیا سر جنگ داریم.
◻️بزرگ ترین مشکل مملکت اینه که همه به فکر خودشون هستند و کسی به دیگری فکر نمی کنه.
◻️آقا بزرگترین مشکل مملکت این است که از همان کلاس اول به ما یاد دادند که بابا نان داد در صورتی که باید می نوشتیم بابای من کارآفرین است.
◻️بزرگ ترین مشکل مملکت اینه که همه دزد شدند!
◻️بزرگ ترین مساله اینه که کسی رشد می کنه، کمی قدش بلند میشه، سرش رو قیچی می کنند! نمی ذارند کسی قدش بلند بشه.
این جملات و تحلیل ها ادامه پیدا می کنند تا یک نفر صدا می زند که بفرمایید شام! دیگه این صحبت ها بسه و ما هم با کمال میل آخرین تایید سرمان را انجام می دهیم و می رویم که چیزی بخوریم تا همه این ها را بشورد و ببرد پایین! هپی اند!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
می دانید معنی چنین رفتاری چیست؟ اول اینکه ما حدود دویست سال است که با یک سوال دست به گریبان شده ایم. و این سوال مانند خوره روح ما را می خورد. و آن سوال هم این است که چرا غرب (آلمان، انگلستان، فرانسه، کانادا) پیش رفت و ما ماندیم. بعد که رفتیم جلوتر این سوال برای ما سنگینتر شد. چرا شرق (ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور و چین) پیش رفت و ما ماندیم. این سوال دارد حلقه خود را تنگتر می کند. چرا ترکیه، امارات، هند، اندونزی و .... پیش میروند و ما در جا می زنیم؟
اما معنی دیگر این رفتار چیست؟ این رفتار پیامش این است که ما ملتی هستیم که سوال داریم، اما حال نداریم! حال نداریم به سوالات خود به شیوه ای اصولی و قاعده مند بپردازیم. صرفا حرف می زنیم. بی مطالعه. نظر می دهیم بی تامل! ملتی که حال ندارد به مساله خودش به صورت «جدی» بپردازد. ملتی که در هر خانواده شان دست کم یک نفر تحصیلات دانشگاهی دارند! از تحلیل قاعده مند بزرگ ترین مساله خودش عاجز است! مدرک داران بی ادراک! ملتی که درد دارد اما حال ندارد که ببیند که دردش از کجاست؟ 200 سال است که سوال مشترک داریم اما تحلیل مشترک نداریم.
ما تا زمانی که درک مشترک از درد مشترک مان نداشته باشیم و تا زمانی که سطح تحلیلهایمان در حد صبحت های قبل از بفرمایید شام است به جایی نمی رسیم. دعوت؛ سلسله کتابهای استراتژی توسعه از چرایی تا چگونگی (چرا ایران عقب ماند؟) تلاشی است برای جمع بندی یافته های نظریه پردازان توسعه تا این لحظه. شاید نقطه شروع خوبی باشد! (بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی)
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍2
چرا ایران عقب ماند؟ جلد۲.pdf
1.4 MB
🔳⭕️چرا ایران عقب ماند و توسعه پیدا نکرد؟ جلد۲
تدوین: دکتر مجتبی لشکربلوکی
▫️دکتر کاظم علمداری؛ استاد دانشگاه های لس آنجلس، نورث ریج و ...
▫️دکتر حسین عظیمی آرانی، دکترای اقتصاد توسعه از دانشگاه آکسفورد
▫️استاد علی رضاقلی، پژوهشگر برجسته و دانش آموخته دانشگاه سوربن
هر کدام از منظری به این سوال پاسخ می دهند.
بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی
شبکه توسعه
@I_D_Network
تدوین: دکتر مجتبی لشکربلوکی
▫️دکتر کاظم علمداری؛ استاد دانشگاه های لس آنجلس، نورث ریج و ...
▫️دکتر حسین عظیمی آرانی، دکترای اقتصاد توسعه از دانشگاه آکسفورد
▫️استاد علی رضاقلی، پژوهشگر برجسته و دانش آموخته دانشگاه سوربن
هر کدام از منظری به این سوال پاسخ می دهند.
بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️این دانش آموزان به جای گریه کردن، تصمیم گرفتند!
قول شرف می دهیم در شب چهارشنبه سوری از ترقه استفاده نکنیم.
از کوچک ترها بیاموزیم!
شبکه توسعه
@I_D_Network
قول شرف می دهیم در شب چهارشنبه سوری از ترقه استفاده نکنیم.
از کوچک ترها بیاموزیم!
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍2