شبکه توسعه – Telegram
شبکه توسعه
40.2K subscribers
1.08K photos
117 videos
88 files
329 links
زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعه‌شناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا)

نام سابق: شبکه استراتژیست
ادمین
@Mm_135
http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki
Download Telegram
واژه‌ها هستند که شما را می‌کشند!

امیر ناظمی

⭕️داستان آیشمن
آیشمن مسئول «اداره امور یهودیان» و عضو حزب نازی بود؛ همان کسی که به نوعی مسوول اتاق‌های گاز در اردوگاه‌های یهودیان بود. همان کسی که وقتی تصویر صف‌های قربانیان منتظر کشته‌شدن را در اردوگاهی مانند آشویتس تصور می‌کنیم؛ به آیشمن جلاد و سنگدلی فکر می‌کنیم که از کشتار آدمیان لذت می‌برد.

آیشمن اما پس ازجنگ فرار کرد و ۱۵ سال در آرژانتین مخفی بود تا نهایتا شناسایی و ربوده شد تا در دادگاهی به جنایاتش پاسخ دهد. همه منتظر هیولایی بودند که از کشتن لذت می‌برد. اما آیشمنی که در دادگاه دیده شد؛ فردی متوسط و حقیر بود؛ فردی که برای همه آشناست؛ او یک کارمند ساده و حرف گوش‌کن بود و قربانیان حتی دوست نداشتند واقعیت را بپذیرند که در این سال‌ها کینه فردی چنین کوتوله را در ذهن داشته‌اند. اما حیرت‌انگیزترین ویژگی او یک چیز بود: او پر بود از زبان اداری!

کوتوله بودن آیشمن همان چیزی بود که هم باورناپذیر بود و هم ترسناک! ترسناک بود چون احساس می‌کردی هر نظام اداری پر است از آیشمن‌ها و بدتر از آن «زبان اداری» آیشمن‌ساز است!

⭕️همه چیز از واژه ساخته می‌شود!
آیشمن ایده‌هایی را خلق می‌کرد که به قول خودش «حق دو طرف را ادا می‌کند»! او سیستمی را خلق می‌کرد با بهره‌وری بالا که هدف‌اش اصلا کشتار یهودیان نبود؛ بلکه کاهش مشکل یهودیان بود.

در حقیقت آیشمن «زبان اداری» را تنها تغییرات اندکی می‌داد و برای ایده‌های بهره‌ورانه‌اش واژه می‌ساخت. مثلا او نمی‌گفت که «اردوگاه اجباری» برای یهودیان ساخته است؛ بلکه می‌گفت «تغییر محل سکونت»! یعنی محل سکونت موقت برای رفتن یهودیان به سرزمینی مستقل!

او برای بهره‌وری لازم داشت تا تصفیه کند و افراد سالم‌تر را برای انتقال به آن سرزمین موعود انتخاب کند؛ پس می‌گفت «تصفیه» یا «پالایش»! یا مثلا برای راحتی بیماران معتقد بود به «راه‌حل نهایی» ولی در حقیقت این راه‌حل نهایی چیزی نبود جز «کشتن در اتاق گاز»!

در حقیقت زبان اداری مورد استفاده آیشمن، زهر واقعیت را می‌گرفت و کافی است زهر را بگیری تا هر جنایتی موجه شود. این زبان به کارگزاران نظام نازی این احساس را می‌داد که نه آن‌ها قاتل هستند و نه اردوگاه‌ها محلی است برای کشتار آدمیان!

در حقیقت آیشمن هیولا نبود؛ شاید بیشتر دلقک بود. آن «زبان اداری» که او به کار می‌گرفت به او اجازه می‌داد تا نسبت به کارها و پیامدهایش، ناآگاه باشد. او از ناآگاهی و فریب خود و دیگران با استفاده از واژه‌های اداری بهره می‌گرفت.

آیشمن به حدی عادی بود که تقریبا همیشه به زبان اداری و با جمله‌های کلیشه‌ای صحبت می‌کرد. دیدن چنین نتایجی از یک کوتوله است که می‌تواند ما را از هر نظام اداری بترساند.

⭕️به واژه‌ها حساس باش!
زمانی که هانا آرنت، برای پوشش دادگاه آیشمن انتخاب شد؛ از دیدن عادی بودن این فرد سرخورده شد. او در یک جمله آیشمن را چنین تعریف کرد: او از «دیدن دنیا از چشمان دیگران» و «فکر کردن از نگاه دیگران» ناتوان بود؛ همین!

بندورا (استاد استنفورد) نشان می‌دهد که انسان‌ها اغلب دست به اعمال ناپسند نمی‌زنند مگر آنکه جنبه‌های غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند. او ۶ سازوکار شناختی- روانی برای مشروعیت‌دهی ذهنی در این خصوص معرفی می‌کند که یکی از آن‌ها «تلطیف واژگانی» است.

در «تلطیف واژگانی» یک عمل غیراخلاقی با کلماتی تلطیف‌شده و متفاوت به کار می‌رود تا از زشتی آن کاسته شود؛‌ همان‌گونه که نازی‌ها کشتار یهودیان را «پاکسازی اروپا» می‌نامیدند یا در نمونه‌های دیگر به جای حقوق نجومی به کار برود «سهم از سفره انقلاب» یا به جای قتل بشود «حذف» یا به جای فیلترینگ بشود «پالایش»!

در نظام اداری واژه‌ها ساخته می‌شوند تا جهان را به گونه‌ای غیر از طبیعت واقعی‌اش نشان دهند! یک بار مرور کنیم که واژه‌ها در حقیقت چه هستند؛ مثلا به این فکر کنیم که ما امروز چه واژه‌های شریفی را به چه معناهایی به کار می‌بریم؟ و این واژه‌های شریف (مثل پالایش)، صرف‌نظر از آن‌که چه معناهای خوبی می‌توانند داشته باشد؛ در دنیای واقعی به چه چیز منتهی می‌شود؟

برای آن‌که آیشمن‌هایی که در ذهن هر کدام از ما زندگی می‌کنند؛ نتوانند به جنایت‌های خود ادامه دهند؛ تنها کافی است به واژه‌ها حساس باشیم!

آرنت در انتهای کتاب خود نوشت «ابتذال شر»؛ بله شر بیش از آن‌که توسط دشمن هیولایی و بزرگ ساخته شود؛ نتیجه ابتذال است؛ نتیجه کوتوله‌ها و میان‌مایه‌ها.

جنگ جهانی دوم با همه تصاویر وحشی‌گری و خشونت هولناک نیست؛ هولناکی جایی است که باور می‌کنیم این تصاویر هولناک را شیطان‌هایی غیرانسانی نساختند؛ بلکه انسان‌های میان‌مایه و حرف‌گوش‌کنی ساختند که بیش از همه بلد بودند خودشان را فریب دهند! آن‌ها در ساختاری اداری و با ابزار «زبان اداری» می‌توانستند جهان را جای هولناک‌تری کنند.


شبکه توسعه
@I_D_Network
👍4
Audio
سخنرانی دکتر علی سرزعیم
Audio
پرسش وپاسخ
🔲 یک سوراخ و چند رئیس جمهور

دکتر علی سرزعیم، تحلیلگر اقتصادی

⭕️امروزه وضعیت اقتصادی نامطلوب است و فشارهای اقتصادی برعموم مردم و خصوصا اقشار ضعیف تشدید شده است. در شرایطی که وضع اقتصادی کشورهای دیگر کمابیش رو به بهبود است، تضعیف جایگاه اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی موجب تاسف است و ایرانیان با چشمانی نگران نسبت به وضع موجود و آینده پیش رو می‌نگرند. در این وضعیت امید گوهر کمیابی شده و ناامیدی در کمین جامعه ایران است.

⭕️«چرا وضع چنین شد؟ » سوالی است که گریبان تمام ایرانیان را گرفته است و هرکس از ظن خود پاسخی برای آن عرضه می کند. دولت آقای روحانی به عنوان دولتی که نقطه امید مردم بود تا با تدبیر به جبران کاستی ها بپردازد ناتوان از برآوردن این انتظارات شده است. شاخصهای مختلف اقتصادی وضعیت نامطلوبی را گزارش می‏ کنند. هرچند اقتصاد کشور در برابر تحریم های کمرشکن ایستادگی کرد اما آسیب هایی که متوجه اقتصاد و معیشت مردم شده را نمی توان نادیده گرفت.

چرا دولت روحانی که نماد خود را «کلید» انتخاب کرده بود از بازکردن قفلهایی که بر دست و پای اقتصاد ایران بسته شده ناتوان ماند؟ به این پرسش هرکس به گونه ای پاسخ می دهد.

برخی دولت روحانی را ناکارآمد عنوان می‌کنند و ضعف دولت را عامل اصلی این حرمان و سرخوردگی می دانند. در مقابل، دولت، تحریم آمریکا و کارشکنی های سیاسی را عله العلل ناکامی دولت در تحقق وعده هایش معرفی می کند.

واقعیت امر چیست؟ کدام تحلیل درست است؟ آیا واقعا دولت آقای روحانی از دولت آقای خاتمی و احمدی نژاد ضعیف تر است؟ آیا سیاستهایی که در این دولت به کار گرفته شد بدتر از دولتهای قبل بود؟ آیا وزرا و مسئولان ضعیف‏ تری نسبت به قبل انتخاب شدند؟ آیا آنگونه که دولت مدعی است مشکل در شرایط بیرونی است؟ مشکل کجاست که رضایت از عملکرد مشاهده نمی شود.

در این سخنرانی من، علی سرزعیم، به عنوان یک دانش‏ آموخته رشته اقتصاد تلاش می‏کنم چارچوبی برای اندیشیدن به این موضوع عرضه کنم تا بتوان در آن چارچوب، عملکرد اقتصاد کلان را مورد ارزیابی قرار داد. در این نشست آنلاین سعی کرده ‏ام نشان دهم سیاست های حاکم بر اقتصاد کلان ایران در تمام دولت ها کمابیش یکی بوده و اتفاقا همه آنها با ناکامی این سیاست ها در تحقق اهداف روبرو شده ‏اند اما بازهم جسارت تغییر سیاستی و نوآوری در سیاست گذاری وجود نداشته است. به عبارت دیگر همه دولتها از جمله دولت آقای روحانی کمابیش از یک سوراخ گزیده شده ‏اند.

در ابتدا سه نقش مهمی که یک رئیس جمهور باید همزمان ایفا کند را بر می‏شمرم و سپس روی نقش سوم که سیاستگذاری است متمرکز می شوم. نگاه تحلیل صرفا به اقتصاد کلان و سیاست های ناظر به آنست زیرا وضعیت اقتصاد کلان همانند ریلی است که عملکرد بخش های مختلف را جهت‌دهی می کند. عملکرد بخش های مختلف اقتصاد مورد تحلیل قرار نگرفته زیرا در یک سخنرانی یک ساعته مجال پرداختن به آنها فراهم نبود و شاید برای مخاطبان عام جذابیت نداشته باشد. عامدانه از صحبت در مورد نقشهای اول و دوم خودداری کردم زیرا پرداختن به آنها با اطلاعات بیشتر که معمولا پس از پایان دولت فراهم می شود، مقدور است.

در هر صورت در شرایطی که نقدها عموما سیاسی و هدفمند است، امید است انتشار این سخنرانی راه را برای نقدهای کارشناسی به عملکرد دولتها باز کند و به مخاطبان کمک کند تا فراتر از تحولات امروزی، روندهای کلی در حکمرانی کشور را شناسایی کنند.

می‌‏توان آرزو اندیش بود که ای کاش چنین سوراخی وجود نمی داشت که همه دولتها کمابیش از آن به شکلی مشابه گزیده شوند اما گذشته‏ ها گذشته و باید به آینده چشم دوخت. باید از خود بپرسیم آیا در آینده حاکمیت، دولت، نظام دیوانی، رسانه‌ها و توده مردم پذیرای تغییر سیاستی هستند یا می خواهند بیراهه چندبار پیموده را دوباره طی کنند؟ انگلیسی ها مثالی دارند که در آن می ‏گویند اگر کسی مرا یک بار فریب دهد، وای بر او ولی اگر بار دوم مرا فریب دهد باید گفت وای بر من! امیدواریم که انتخاب های آینده کشور طوری نباشد که بگوییم وای بر ما! ان شالله.
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍2
🔲⭕️ امیرعباس هویدای درونت را فراموش کن!!

محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

امیرعباس هویدا اعدام شد، اما هنوز میراث او بر ذهن سیاستگذار ایرانی سنگینی می‌کند: تثبیت نرخ ارز همان گونه که هویدا انجام داد و گویا مدعی شد من قیمت ارز را هفت تومان ثابت نگه داشتم. انقلاب شد اما هویدا به شکل تناقض آمیزی دوست‌داشتنی و تنفرآمیز باقی مانده است. یعنی چه؟

من از آن دسته هستم که بارها در نقد ارز 4200 تومانی تند و تیز نوشته‌ام، ارزی که به اسم اسحاق جهانگیری مشهور شد و اقتصاددانان استدلال می‌کنند که با آن چند صد هزار میلیارد تومان رانت توزیع و فساد تولید شده است.

واقعیت اما این است که در پنج دهه گذشته همیشه ارز به همین شیوه توزیع شده، اما فقط در دو مقطع اسم مشخص داشته است: ارز هفت تومانی هویدا و ارز 4200 تومانی جهانگیری. عجیب اینکه اولی را شاهکار و دومی را افتضاح اقتصادی تلقی می‌کنند، در حالی که ماهیت هر دو یکی است: توزیع ارز دولتی پایین‌تر از قیمت بازار، سرکوب قیمت ارز و توزیع رانت.

دولت‌ها مگر در چهل سال فاصله بین ارز هویدا تا ارز جهانگیری کاری غیر از سرکوب قیمت واقعی ارز به پشتوانه پول نفت انجام داده‌اند؟ کارخانه‌ها، خودروها، موبایل من و شما، لپتاپ و همه وسائل خانگی خارجی خانه ما مردم، و مواد اولیه عمده محصولات کارخانجات داخلی مگر با غیر از ارزی که قیمتش به پشتوانه رانت نفت سرکوب شده به دست آمده است؟

کاری که به اسم ارز جهانگیری در دو سال و نیم گذشته انجام شده، سنت پنجاه ساله دولت‌هاست. البته، به علت تورم پایین دهه 1340 و 1350 در مقایسه با امروز، میزان توزیع رانت ارز هویدا خیلی کمتر از ارز جهانگیری بوده است.

ارز جهانگیری اسم و رسم مشخص پیدا کرد، فاصله قیمتش تا بازار آزاد زیاد شد و خروج ترامپ از برجام آثارش را تشدید کرد؛ رقیب سیاسی هم بر طبل فسادستیزی کوبید و تشت رسوایی از بام افتاد؛ والا دولت‌ها پنجاه سال است همین کار را می‌کنند.

برخورد با رانتخواران ضروری است اما سنتی که با اسامی مردم‌پسند مثل تثبیت قیمت ارز، معیشت مردم، کمک به تولید و... از جیب ملت و تمدن ایرانی و به کام گروه‌های خاص دنبال شده است را باید اصلاح کرد.

بدبختی وقتی بالای سر مردم و اقتصاد مثل اسب مست شیهه می‌کشد که در سایه پول نفت که به مشام می‌رسد، و در آغوش رانت‌های توزیع شده در دو سال و نیم گذشته؛ دوباره بهانه معیشت مردم عاملی برای اصرار بر حفظ سرکوب نرخ ارز شده است.

اگر با سرکوب نرخ ارز معیشت مردم رونق می‌گرفت، الان باید بعد از پنج دهه اعمال این سیاست، سوئیس را پشت سر گذاشته بودیم. لازم است در سالگرد انقلاب، میراث سیاستی امیرعباس به تاریخ سپرده شود، فراموشش کنیم.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

@I_D_Network

@fazeli_mohammad
👎1
🔲کمبود واژه!


🖋️امیر ناظمی


⭕️رابطه کارفرما یا دولت با خود را کدام می‌دانید:

1️⃣تناردیه‌ها با کوزت
2️⃣روباه مکار و گربه نره با پینوکیو
3️⃣بازرس به دنبال ژان والژان
4️⃣داروغه ناتینگهام در شهر رابین‌هود

شاید اگر رمان‌ها و فیلم‌ها نبودند برای توضیح هر کدام از این گزینه‌ها لازم بود به دنبال هزاران واژه بودیم! واژه اندکی به کار می‌بریم تا همه حرف‌ها را بزنیم و مخاطب هم همه آن را دریابد.

در حقیقت فیلم‌ها و رمان‌ها هستند که برای ما زبان مشترک می‌آفرینند. زبان مشترکی که در واژه‌های ما صرفه‌جویی می‌کند. مثلا اگر کوزت و پینوکیو و … نبودند و انیمشن آن‌ها را ندیده بودیم؛ چقدر طول می‌کشید تا همین احساس ساده‌ای که از خودمان پیدا کرده‌ایم را برای دیگران توضیح دهیم. این که «داروغه ناتینگهام» چه پیشینه‌ای دارد و اصولا چه ویژگی‌هایی در ارتباطش با مردم و رابین‌هود دارد؛ به اندازه خود آن کتاب واژه احتیاج داریم و زمان می‌برد تا به دیگری بگوییم که «داروغه ناتینگهام» بودن یعنی چه!

در حقیقت هر فیلم یا رمان برای ما استعاره می‌سازد؛ استعاره‌ای که می‌توانیم در ارتباط مشترک خود از آن استفاده کنیم و در واژه‌ها صرفه‌جویی کنیم. هر چه این رمان‌ها و فیلم‌ها مشترک‌تر می‌شود و تعداد بیشتری آن را دیده باشند؛ یعنی ما استعاره‌های بیشتری برای فهم دیگران و توصیف خودمان داریم.

⭕️درک پیچیدگی‌ها با کمک شخصیت‌های کارتونی
در سال ۲۰۰۰ سندی را نیروی هوایی آمریکا در خصوص آینده ۲۰ساله این کشور تدوین کرد. اسم یکی از سناریوها «دردسرهای گالیور» بود. کافی بود تیتر این سناریو را می‌خواندی تا سناریو را بفهمی.

هر مخاطبی می‌توانست تصور کند به آن‌چه آن آمریکایی‌ها می‌خواستند بگویند. آن‌ها آمریکایی را تصویر کرده بودند که در سرزمین کوتوله‌ها (یا همان لی‌لی‌پوت) به بند کشیده شده است! کوتوله‌هایی که الزاما دشمن تلقی نمی‌شدند؛ بلکه تنها اندازه‌شان کوچک بود و او را به بند کشیده بودند تا از او بهره خود را ببرند! یعنی جایی که از دید آن‌ها گالیور باید نقش پلیس جهانی را ایفا کند. البته این تنها سناریو نبود؛ در سناریویی دیگر از اصطلاح «شاه-خان» استفاده کرده بود؛ رویارویی شاه غرب یا خان شرق!

حالا فکر کن تو یا من کارتون گالیور را ندیده بودیم! چقدر باید می‌نوشت تا بتوانیم حرف او را تصور کنیم و آن را بفهمیم. این جاست که یک استعاره از یک شخصیت در یک فیلم یا رمان می‌تواند جایگزین هزاران کلمه شود. هر چقدر ما بخواهیم حرف‌های پیچیده‌تر بزنیم نیازمان به استعاره‌ها بیشتر می‌شود و هر چقدر در چنته کمتر فیلم و رمان مشترک داشته باشیم؛ درک‌مان از مسائل کاهش می‌یابد.


⭕️فیلم و رمان ظرفیت‌های توسعه

در مورد فیلم‌ها و رمان‌ها اغلب دو گروه حرف می‌زنند:
1️⃣یکی منتقدان هستند؛ از پنجره دید یک «منتقد فیلم» یا «منتقد ادبی» و بر اساس چارچوب‌های آن حوزه
2️⃣دیگری کسانی که عشق فیلم یا رمان هستند و درست مثل روزگاران قدیمی‌تر که گاه فیلم‌ها را دو هم‌کلاسی بارها برای هم تعریف می‌کردند.

اما جای سومی بسیار کم است:
3️⃣جایی که ما در تحلیل‌هایمان از مفاهیم پیچیده‌ای استفاده می‌کنیم که گاه توضیح آن زمان‌بر و گاه غیرممکن است. این که فیلم «اجاره‌نشین‌ها» تا چه حد می‌تواند برای ما مفهوم بسازد و ما تا چه اندازه می‌توانیم از طریق این مفاهیم در فهم پیچیدگی از وضعیت جامعه استفاده کنیم.

این که کسی با عینک سیاست‌گذاری فیلم‌ها را ببینم؛ چیز عجیبی نیست؛ همان‌طور که یک جامعه‌شناس هم با عینک جامعه‌شناختی‌اش به دیدن فیلم‌ها می‌نشیند؛ یا یک اقتصاددان با عینک اقتصادی‌اش. پس خوب است فهم تخصصی خود را از یک فیلم یا رمان و برداشت‌های‌های غیرفیلم‌شناسانه و غیرمنتقدانه خود از فیلم‌ها به اشتراک بگذاریم.

در حقیقت ما درگیر ۲ چالش هستیم:

1⃣رمان و فیلم را سانسور نکن: هرچقدر فیلم‌های سینمایی یا رمان‌های فارسی کمتری فرصت همگانی‌شدن می‌یابند در حقیقت ظرفیت جامعه برای درک مفاهیم پیچیده کاسته می‌شود. اینکه صداوسیما توانمندی تولید آثار فراگیر ندارد یا گاه دغدغه‌های تنگ‌نظرانه مانع انتشار فیلم‌ها و رمان‌های فراگیر را از ما می‌گیرند؛‌ در حقیقت تنها یک فیلم نیست که ساخته نمی‌شود؛ در حقیقت درک پیچیدگی است که از دست ما می‌رود.

2⃣درباره فیلم حرف بزن: هم ما نباید بترسیم از اینکه در مورد فیلم حرف بزنیم؛ هرچند منتقد حرفه‌ای یا شاگرد مدرسه‌ای عشق فیلم نباشیم. ما صرفا جستجوگرانی هستیم که می‌توانیم از کشف کردن و بهتر فهمیدن لذت ببریم!

بازنشر از کانال آینده مشترک
@sharenovate
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲 فعلا بیا و رانت‌ات را بگیر! من توسعه می‌خواهم!

🖊امیر ناظمی

اغلب واژه رانت در ادبیات توسعه نقطه پایانی بر توسعه دانسته می‌شود. در حقیقت این باور وجود دارد که برای توسعه یافتن باید ابتدا ریشه رانت را خشک کرد و سپس به سوی توسعه حرکت کرد. اما واقعیت آن است که این باور، پیش‌فرضی اشتباه در توسعه است!

رانت مهم‌ترین دلیل از میان رفتن رقابت در یک بازار و در نتیجه تخصیص نامناسب منابع و در نهایت عدم توسعه‌یافتگی است. اما عجیب‌ترین توصیه برای توسعه‌یافتگی این است: رانت را نمی‌توانی یک شبه حذف کنی؛ اتفاقا از رانت استفاده کن برای توسعه!

این توصیه عجیب حاصل مطالعات نورث (نوبلیست اقتصاد) و همکاران اوست؛ که در دو کتاب تحسین‌شده «خشونت و نظمی‌های اجتماعی» و «در سایه خشونت» و بر پایه تجربیات کشورهای کره‌جنوبی، بنگلادش، کنگو، موزامبیک، زامبیا، فیلیپین، هند، مکزیک و شیلی در توسعه آمده است.

تجربیات کشورهای مختلف به ما یادآوری می‌کنند: نه تنها حذف رانت به صورت یکباره امکان‌پذیر نیست؛ بلکه حتی احتمال دارد تا وضعیت موجود (که حاصل هم‌زیستی مسالمت‌آمیز گروه‌های مختلف است) را تبدیل به وضعیتی خشونت‌آمیز کند؛ و در وضعیت خشونت‌آمیز ما باز می‌گردیم به پله‌های عقب‌تر توسعه، به پله‌هایی که دسترسی به منابع محدود است و جامعه در موقعیت شکننده قرار دارد.

در حقیقت رانت، علی‌رغم همه بدی‌هایش، می‌تواند توسط دولتی توسعه‌گرا، به عنوان ابزار توسعه به کار گرفته شود. کشورهایی مانند کره‌جنوبی از این رانت به عنوان ابزاری برای توسعه، و نه در برابر توسعه، بهره گرفتند؛ یعنی از مخرب‌ترین عامل توسعه به عنوان ابزار توسعه بهره گرفتند!

به این ترتیب پرسش اصلی این نیست که «رانت خوب است یا بد؟» بلکه پرسش اصلی آن است که چگونه از رانت استفاده کنیم برای توسعه یافتن؟! رانتی که می‌تواند به صورت اشکال مختلفی مانند مجوزهای فعالیت یا استفاده از تسهیلات بانکی یا مجوزهای خاص صادرات و واردات یا واگذاری پروژه‌های دولتی یا … باشد.

⭕️رانت مولد؛ رانت مصرفی
از دید نورث و همکاران‌اش، «آثار مثبت رانت» زمانی است که می‌تواند «به لحاظ اقتصادی مولد» باشد؛ در حقیقت رانت تبدیل به ابزار تشویقی شود برای کسانی که به سوی توسعه در حال حرکت هستند. ویژگی‌های رانت مولد عبارت است از ۳ ویژگی زیر:

1️⃣تشویق برندگان:
سازوکار توزیع رانت اگر به گونه‌ای طراحی شود که شرکت‌های موفق بر اساس میزان موفقیت از رانت بهره ببرند؛ نه تنها مانع توسعه نیست؛ بلکه می‌تواند محرک آن نیز باشد. در حقیقت اعطاء رانتی که دارای «پیوند با عملکرد» پیشین یک بنگاه باشد؛‌ بیشتر در جهت توسعه است تا در برابر آن.

2️⃣غیردائمی بودن رانت:
رانت‌هایی که زمان‌مند باشند و سازوکاری برای خلع آن داشته باشد؛ رانتی در جهت توسعه است. در حقیقت این رانت همراه با یک تهدید جانبی برای از دست‌رفتن است.

3️⃣اقتصاد مستقل از سیاست
اما شاید توصیه کلیدی نورث اینجا اهمیت می‌یابد: اگر بازتوزیع مشوق کارآفرینان باشد؛ دارای اثر مثبت است؛ در حالی که بازتوزیع رانت زمانی که وابسته به قدرت سیاسی است؛ به نتایج منفی می‌رسد.

به زبان دیگر رانتی که با منطق اقتصادی توزیع شود؛ و نه منطق سیاسی؛ می‌تواند دارای اثرات مثبت باشد؛ خصوصا اگر شاهد شکل‌گیری بازیگران اقتصادی (مستقل از بازیگران سیاسی) باشیم.

⭕️نتیجه‌گیری
شاید بد نباشد به حرف این اقتصاددانان برجسته گوش کنیم؛ دست از ایده‌آل‌هایمان برداریم؛ و بدانیم در راه توسعه یک شبه رانت حذف نمی‌شود؛ بلکه ابتدا باید رانت را مولد اقتصادی کرد. شاید باید خطاب به رانت‌جویان آرام بگوییم:
فعلا بیایید رانت‌تان را بردارید؛ فقط بگذارید کمی توسعه پیدا کنیم!

بازنشر از کانال آینده مشترک
@sharenovate
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍2
⭕️🔲 از همت سواستفاده نکن!

🖋امیر ناظمی

سال‌هاست این گفته شهید همت مورد سواستفاده قرار می‌گیرد: «هر وقت در میدان جنگ جهت را گم کردی، نگاه کن به آتش دشمن. دشمن هر طرفی را زیر آتش گرفته است، همان طرف نیروهای خودی هستند»

این جمله همت درست‌ترین گزاره در «جنگ ایران-عراق» بوده است؛ اما چگونه در تعمیم آن در سایر حوزه‌ها سواستفاده می‌شود؟! این یادداشت درباره این ادعاست.

⭕️ویژگی‌های غیرقابل تعمیم
این گزاره مثل هر گزاره دیگری، قابل سواستفاده است؛ هر شرایطی که قابل تبدیل به یک جنگ دوطرفه نباشد؛ این گفته سریع می‌تواند مورد سواستفاده قرار گیرد؛ و حداقل در ۳ حالت این سوءاستفاده چشم‌گیر است:

1️⃣میدان روابط بین‌الملل یا عرصه اندیشه به دلایل مختلفی مشابه با جنگ نیست. در جنگ‌ها، بازی از نوع بازی مجموع صفر است؛ یعنی زنده ماندن دشمن، به معنای مرگ ماست؛ یا به عبارت دیگر ما برای بقا مجبوریم به حذف دشمن. پس هر منفعتی برای دشمن شما، به معنای شکست شماست.

اما شما در میدان روابط بین‌الملل به دنبال منافع ملی خود هستید.

فرض کنید آمریکا برای منافع خودش با کانادا وارد دعوای مرزی شود؛ آیا این حمله آمریکا نشان‌دهنده آن است که کانادایی‌ها نیروی خودی هستند؟! یا در اعتراض آمریکا به شهرک‌سازی اسراییلی‌ها!

2️⃣در جنگ ایران-عراق تنها ۲نیرو با همدیگر در حال جنگ بودند. حالا کافی است تصور کنید به جای ۲نیرو، ۵بازیگر مشغول جنگ باشند! حالا اگر یکی به دیگری حمله کند، آیا به معنای آن است که نیروی خودی است!

در تاریخ روابط جهانی بارها دو نیروی رقیب، برای شکست یک دشمن یا رقیب مشترک همراه شده‌اند؛ مثلا ممکن است ما با بسیاری (از جمله آمریکا) در خصوص حذف داعش هم‌نظر باشیم. در این مثال ممکن است ما با همه دشمنانمان برای حذف دشمنی که دارای اولویت بالاتری است همراه شویم. آیا در این موقعیت هم استفاده از جمله همت سوءاستفاده نیست؟

3️⃣اما در تفاوت دشمن با رقیب عنصر مهم‌تری نیز وجود دارد که آن قطعیت است! یعنی دشمن مشخص است و گزاره‌های اخلاقی من و او نیز تقریبا آشکار و دارای ثبات است.

در رقابت اندیشه‌ای، ما انسان‌ها و جوامع با چند دیدگاه رقیب برای حل یک مساله یا چالش روبه‌رو هستیم. چند دیدگاهی که هر یک می‌تواند درست باشد و هیچ کدام از ما نمی‌دانیم.

در برابر کرونا یا کاهش بیکاری یا توسعه رمزارز (مثل بیت‌کوین) چه باید کرد؟ نه ما می‌دانیم و نه رقیب ما؛ بلکه هر کدام از ما در حال آزمون شیوه خود هستیم و مرتب نیز بر اساس فهم‌مان، نظر خود را تغییر می‌دهیم.

یک روز آمریکا حامی (غیرآشکار) رمزارز بود و بر اساس همین سوءاستفاده از جمله همت، عده‌ای در ایران شده بودند مخالف رمزارز و حتی مدعی آنکه باید تلگرام قطع شود، چون رمزارز گرام برای دشمنی با ایران آمده است.

و همان‌ها روزی دیگر وقتی مخالفت آمریکا با رمزارزها (ممنوعیت عرضه لیبرا یا گرام) را دیدند؛ ساکت شدند!

آیا در این حالت نیز سوءاستفاده از جمله همت نشد؟ چرا پس از تغییر سیاست آمریکا دیگر به استناد همین جمله سیاست‌های ایران تغییر نکرد! قاعدتا باید ایران می‌شد میزبان گرام!

⭕️اثاث‌کشی مفاهیم
یادگیری یعنی تجربه در یک حوزه را بتوانیم در سایر حوزه‌ها به کار ببندیم. یادگیری‌های میان‌رشته‌ای نیز از همین نقطه آغاز می‌شود؛ یعنی جایی که ما تجربیات در یک حوزه را تلاش می‌کنیم تا در حوزه دیگر به کار ببندیم.

در «چرخه یادگیری»، سطح نخست یادگیری (چرخه اول) به یادگیری از تجربیات اشاره دارد؛ همان‌طور که شهید همت در جنگ به این یادگیری می‌رسد.

اما در سطح دوم یادگیری، ما به گسترش تجربیات یادگرفته‌شده به حوزه‌های دیگر می‌پردازیم. نهایتا در سطح سوم یادگیری، لازم است تا «یادبگیریم که چگونه یاد بگیریم»!

اما بزرگترین و تلخ‌ترین اشتباهات در حوزه‌های مختلف نیز از همین چرخه دوم یادگیری آمده است؛ جایی که یک تجربه در یک حوزه به حوزه‌ای کاملا نامرتبط گسترش داده می‌شود؛ یا به زبان دیگر از یک گزاره صحیح در یک حوزه به سوءاستفاده در حوزه‌ای دیگر پرداخته‌اند.

در دنیای فلسفه روزی اثبات‌گرایان تلاش داشتند تا مفاهیم و ابزارهای علوم تجربی را به علوم انسانی-اجتماعی و حتی دینی گسترش دهند؛ تجربه‌ای که به سرعت شکست خورد.

به زبان ساده: گزاره‌های درست در زمان و مکان خاص و حوزه خاص (بافت خاص) را نمی‌توان به زمان یا مکان یا خاص دیگری به سادگی انتقال داد!

⭕️تجزیه و تحلیل راهبردی
اتکا به گزاره‌های جنگی برای سیاست‌گذاری یا حوزه اندیشه و بین‌الملل بزرگترین خطای راهبردی سال‌های گذشته در کشور بوده است!

فرآیند جنگی‌سازی/امنیتی‌سازی شرایط از همین تعمیم‌های اشتباه آغاز می‌شود؛ و می‌تواند ما را در خطرناک‌ترین تصمیم‌های راهبردی بیاندازد.

به همت‌ها فکر کن وقتی به جمله‌های درست‌شان این چنین خیانت می‌شود؛ ابزاری برای زیر آتش گرفتن دیگران!

شبکه توسعه
@I_D_Network
👍1
چرا ایران عقب ماند-جلد1.pdf
1.5 MB
🔳⭕️جلد۱ کتاب چرا ایران عقب ماند و توسعه پیدا نکرد؟
تدوین: دکتر مجتبی لشکربلوکی

این جلد به روایت های دکتر زیباکلام، دکتر سریع القلم، دکتر داوری اردکانی می پردازد.
در جستجوی درک مشترک برای درد مشترک
بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی


شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️بفرمایید شام؛ دیگه موضوعات سیاسی بسه!

دکتر مجتبی لشکربلوکی

در جمع‌های خانوادگی و میهمانی‌های دوستانه که دور هم که جمع می شویم از هر دری سخن می‌گوییم. زمین و زمان را در عرض یک ساعت شخم می‌زنیم. درد دل می‌کنیم، خبر رد و بد می‌کنیم در حد سی.ان.ان و سپس می رویم در پوست هنری کسینجر و اقتصاد و سیاست جهان را نیز تحلیل می کنیم.
نکته جالبی که در جمع های خانوادگی و دوستانه وجود دارد این است که یک جمله به طرق مختلف تکرار می شود. و آن این است: اصلاً بزرگترین مشکل مملکت این است که ....
این جمله هر چند وقت یکبار توسط یکی از حضار گفته می‌شود و بسته به موضوع و مساله ای که طرح شده به گونه ای خاتمه می یابد. جالب اینجاست که این جمله در طول یک میهمانی دو ساعته سه بار گفته شود و بزرگترین مشکل مملکت را به سه چیز کاملا متفاوت ربط می دهیم و هر سه بار هم ما با تکان دادن سر آن را تایید می کنیم و یادمان می رود که دقیقا همین ده دقیقه پیش بزرگ ترین مشکل مملکت را چیز دیگری می دانستیم.
جالب اینجاست که این فقط به افراد عمومی کوچه و بازار ندارد. در یک جلسه که با معاون اسبق سازمان برنامه و بودجه کشور داشتم در یک جلسه یک ساعته ایشان بزرگ ترین مشکل مملکت را در دو جمله با اختلاف نیم ساعت دو چیز متفاوت دانستند!!

بگذارید مثال بزنم:
◻️اصلا گیر اصلی مملکت این است که مدیران بی کفایت و بی خاصیت بر سر کارند.
◻️بزرگ ترین مساله اینه که در ژاپن ۹۹٪ آدم ها کم هوشند و ۱٪ باهوش. و همان یک درصد مسوولند. در حالی که در ایران ۹۹٪ باهوشند ولی ....
◻️بزرگ ترین مشکل مملکت این است که ما با دنیا سر جنگ داریم.
◻️بزرگ ترین مشکل مملکت اینه که همه به فکر خودشون هستند و کسی به دیگری فکر نمی کنه.
◻️آقا بزرگ‌ترین مشکل مملکت این است که از همان کلاس اول به ما یاد دادند که بابا نان داد در صورتی که باید می نوشتیم بابای من کارآفرین است.
◻️بزرگ ترین مشکل مملکت اینه که همه دزد شدند!
◻️بزرگ ترین مساله اینه که کسی رشد می کنه، کمی قدش بلند میشه، سرش رو قیچی می کنند! نمی ذارند کسی قدش بلند بشه.
این جملات و تحلیل ها ادامه پیدا می کنند تا یک نفر صدا می زند که بفرمایید شام! دیگه این صحبت ها بسه و ما هم با کمال میل آخرین تایید سرمان را انجام می دهیم و می رویم که چیزی بخوریم تا همه این ها را بشورد و ببرد پایین! هپی اند!

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
می دانید معنی چنین رفتاری چیست؟ اول اینکه ما حدود دویست سال است که با یک سوال دست به گریبان شده ایم. و این سوال مانند خوره روح ما را می خورد. و آن سوال هم این است که چرا غرب (آلمان، انگلستان، فرانسه، کانادا) پیش رفت و ما ماندیم. بعد که رفتیم جلوتر این سوال برای ما سنگین‌تر شد. چرا شرق (ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور و چین) پیش رفت و ما ماندیم. این سوال دارد حلقه خود را تنگ‌تر می کند. چرا ترکیه، امارات، هند، اندونزی و .... پیش می‌روند و ما در جا می زنیم؟
اما معنی دیگر این رفتار چیست؟ این رفتار پیامش این است که ما ملتی هستیم که سوال داریم، اما حال نداریم! حال نداریم به سوالات خود به شیوه ای اصولی و قاعده مند بپردازیم. صرفا حرف می زنیم. بی مطالعه. نظر می دهیم بی تامل! ملتی که حال ندارد به مساله خودش به صورت «جدی» بپردازد. ملتی که در هر خانواده شان دست کم یک نفر تحصیلات دانشگاهی دارند! از تحلیل قاعده مند بزرگ ترین مساله خودش عاجز است! مدرک داران بی ادراک! ملتی که درد دارد اما حال ندارد که ببیند که دردش از کجاست؟ 200 سال است که سوال مشترک داریم اما تحلیل مشترک نداریم.
ما تا زمانی که درک مشترک از درد مشترک مان نداشته باشیم و تا زمانی که سطح تحلیل‌های‌مان در حد صبحت های قبل از بفرمایید شام است به جایی نمی رسیم. دعوت؛ سلسله کتاب‌های استراتژی توسعه از چرایی تا چگونگی (چرا ایران عقب ماند؟) تلاشی است برای جمع بندی یافته های نظریه پردازان توسعه تا این لحظه. شاید نقطه شروع خوبی باشد! (بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی)

شبکه توسعه
@I_D_Network
👍2
چرا ایران عقب ماند؟ جلد۲.pdf
1.4 MB
🔳⭕️چرا ایران عقب ماند و توسعه پیدا نکرد؟ جلد۲
تدوین: دکتر مجتبی لشکربلوکی

▫️دکتر کاظم علمداری؛ استاد دانشگاه های لس آنجلس، نورث ریج و ...
▫️دکتر حسین عظیمی آرانی، دکترای اقتصاد توسعه از دانشگاه آکسفورد
▫️استاد علی رضاقلی، پژوهشگر برجسته و دانش آموخته دانشگاه سوربن

هر کدام از منظری به این سوال پاسخ می دهند.
بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی


شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️این دانش آموزان به جای گریه کردن، تصمیم گرفتند!
قول شرف می دهیم در شب چهارشنبه سوری از ترقه استفاده نکنیم.

از کوچک ترها بیاموزیم!

شبکه توسعه
@I_D_Network
👍2
4_5841625314672773882.mp4
41.5 MB
⭕️داستان ساعت طلایی
👎1
🔲فرار نکن مرد!

🖊امیر ناظمی

⭕️خاص‌پسندی‌های سینما
بوچ مشت‌زنی در آستانه بازنشستگی است که قرار است در راند ۵م ببازد و از طریق این تبانی پولی به جیب بزند. اما او در زمین نمی‌خواهد ببازد؛ پس مشت آخر را می‌زند و از رینگ فرار می‌کند. گانگسترهایی که در شرط‌بندی حالا ضرر کرده‌اند؛ به دنبال او هستند. مشکل آن جاست که در این فرار ساعت طلایی که از پدر پدربزرگش به او به ارث رسیده تا به فرزندش برساند در خانه جا مانده است و او حالا قصد دارد تا به خانه بازگردد تا آن را بردارد!

این داستان «ساعت طلا» در فیلم عامه‌پسند است. شاید اولین واکنش همه ما آن باشد: چه حماقتی می‌کنی بوچ! فرار کن مرد!

کتاب آینده ممکن نوشته ینسی استریکلر (هم‌بنیانگذار کیک‌استارتر) کتابی است در مورد همین تصمیم بوچ. آیا بوچ کار عاقلانه‌ای می‌کند که برای یک ساعت طلا جانش را در خطر انداخته است؟

پاسخی که این کتاب می‌دهد؛ توضیح منطق و فلسفه‌ای است که بوچ را وادار می‌کند تا بازگردد به خانه برای برداشتن ساعت طلا!

در حقیقت منطق امروزین ما که منطق بیشینه‌سازی است؛ به ما می‌گوید بوچ باید فرار کند؛ چیزی که می‌شود آن را «منفعت اکنون من» نامید. زندگی و خوشبختی هر فرد، به غیر از وضعیت اکنون فردی یا منفعت کوتاه‌مدت؛ وابسته به منفعت بلندمدت فردی یا «منفعت آینده من» نیز هست. به عبارتی ساعت طلا هویت بوچ است. بدون داشتن ساعت طلا بوچ هویت خود را در بلندمدت از دست می‌دهد؛ احساس شرمساری از فقدان نشانه خانوادگی ضربه بزرگی برای تمام زندگی اوست تا مانند یک شکست‌خورده زندگی کند.

اما اگر کمی دوربین نگاهمان به دنیا را بالاتر ببریم؛ بوچ درگیر یک «ما» یک هویت جمعی هم هست. شادی‌ها و غم‌های هر کدام از ما تنها یک مساله فردی نیست؛ بلکه مساله‌ای جمعی نیز هست. آن مای جمعی است که گاه شادی و غم اصلی را برای ما می‌سازد. پس عنصر ۳و۴ نیز مشخص می‌شوند: «مای اکنون» و «مای آینده»

بوچ با فرار کردن‌اش پیوند خود را با آن ما با خانواده و با فرزندان آینده‌اش از دست می‌دهد.

⭕️بنتوی زندگی
بنتو ظرف غذای چند بخشی ژاپنی‌هاست؛ برای بخش‌بندی غذا. اما بنتو Bento فلسفه بخش‌بندی زندگی هم هست. وقتی در تصمیم‌گیری‌ها خود را مواجه با ۴ بخش می‌بینیم:

1️⃣منفعت اکنون من
2️⃣منفعت آینده من
3️⃣منفعت اکنون ما
4️⃣منفعت آینده ما

تصمیم‌گیری‌های ما می‌تواند از همین ۴بخش تشکیل شود. کافی است برای هر تصمیمی خود را در این ۴ موقعیت ببینیم. می‌خواهید مهاجرت کنید؟ کافی است فکر کنید هر کدام از این ۴ موقعیت چه توصیه‌ای به شما می‌کند!

می‌خواهید ازدواج کنید یا جدا شوید؟ به هر کدام از ۴بخش را فکر کنید. به منفعت «اکنون شخصی» تا منفعت «آینده مای جمعی»!

در حقیقت تصمیم‌گیری‌های ما اغلب واکنشی به منفعت «من اکنون» است؛ بدون توجه به آن بخش بنتویی دیگر.

وقتی این بنتوی ۴گانه را می‌بینیم؛ شاید بوچ برایمان قابل درک‌تر از قبل باشد. وقتی می‌پرسید چرا باید در این موقعیت قرار بگیرم؟ چرا باید این سختی‌ها را بپذیرم؟ چرا باید ناسزا بشنوم؟

به هر حال اگر برای آن مای جمعی؛ آن مای جمعی آینده پاسخی نداشته باشم؛ منفعت فردی اکنون جذاب نیست!

می‌پرسی چرا باید چنین کاری را انتخاب کنی؟ می‌گوید تا نزد آن «مای جمعی آینده» پاسخم سکوت نباشد!

فرار نکن مرد! برگرد بوچ! ساعت طلا را باید برداری!
شبکه توسعه
@I_D_Network
⭕️🔲حاجی فیروز سیاستگذاری شد!

🖋️امیر ناظمی

⭕️حاجی فیروز ممنوع می‌شود!
حاجی فیروز با آن چهره سیاه نمادین‌اش پیش از نوروز توسط شهرداری تهران سیاست‌گذاری شد و از اجرای برنامه‌هایش جلوگیری شد! دکتر جوادی یگانه معاون اجتماعی شهرداری تهران، که پژوهشگر حوزه اجتماعی هم هست، به اتکاء صورت سیاه حاجی فیروز آن را نمونه‌ای از نژادپرستی دانست.

از سوی دیگر مخالفین این تصمیم با ارجاع به پژوهش‌های بیضایی در خصوص دو روایت از حاجی فیروز، که اولی به فریدون جوان اشاره دارد و دومی به بازگشت مردگان، هر گونه رابطه حاجی فیروز را با نژادپرستی رد کردند. جوادی یگانه و هم‌فکرانش البته با تاکید بر اینکه سوءبرداشت از آن می‌تواند زمینه‌ساز نژادپرستی باشد باز بر نظر خود تاکید کردند.

هر مساله‌ای دارای جنبه‌های مختلفی است و یکی از جنبه‌های این اتفاق موضوع «سیاست‌گذاری عمومی» است. در حقیقت حاجی فیروز در مرکز یک مساله سیاست‌گذاری قرار گرفته است.

⭕️سیاست درست یا نادرست؟
یکی از نخستین آموزه‌های سیاست‌گذاری آن است که «هیچ سیاستی خوب نیست؛ مگر آن‌که از فرآیند درست سیاست‌گذاری برخوردار باشد»! به زبان دیگر من و مایی که متخصص فرهنگ عمومی نیستیم؛ احتمالا در مواجهه با استدلال‌های طرفین، طرفدار یا مخالف یکی از استدلال‌ها شویم. اما سیاست‌گذاری عمومی در این مواقع نسخه خودش را دارد.

در حقیقت هر سیاستی همواره چند گزینه پیش روی ما قرار می‌دهد. به همین مثال توجه کنید:
1️⃣گروه۱: سیاهی صورت تقویت‌کننده نژادپرستی است؛ صرف نظر از ریشه‌های تاریخی آن
2️⃣گروه۲: ریشه‌های تاریخی حاجی‌فیروز هیچ ربطی به موضوع نژادی ندارد؛ لذا اساسا ادراک نژادپرستانه از آن اشتباه است.

هر مساله سیاست‌گذاری رویارویی دوگانه‌ها یا چندگانه‌هایی است که هر کدام استدلال‌ها، منطق و ادراک خود را دارند. به این ترتیب سیاست‌گذار اساسا حق ندارد با اتکاء به برداشت یکی از گروه‌ها (ولو آن‌که خودش در یکی از دو گروه باشد) سیاستی را اتخاذ کند. سیاست‌گذار باید فرآیند درست یک سیاست‌گذاری را طراحی و طی کند!

وظیفه سیاست‌گذار آن نیست که یکی از دو نظر را انتخاب کند؛ وظیفه‌اش آن است که مساله را تبدیل به یک مساله سیاست‌گذاری کند؛ امکان گفت‌وگو را ایجاد کند و نهایتا از طریق یک فرآیند دموکراتیک امکان انتخاب یک گزینه را توسط مردم و برای مردم فراهم کند. سیاست درست همان سیاستی است که از فرآیند درست سیاست‌گذاری بیرون بیاید؛ صرف نظر از آن‌که نظر شخصی سیاست‌گذار چیست.

⭕️نتیجه راهبردی
موضوع حاجی فیروز در حقیقت مشکل اصلی جامعه ایران است؛ ما هنوز به دنبال آن هستیم که بهترین سیاست را انتخاب کنیم؛ بدون آن‌که به فرآیند سیاست‌گذاری و فرآیندهای دموکراتیک باور داشته باشیم.

اگر به دنبال سیاست مناسب هستیم کافی است به جای بحث و درگیری بر سر موضوع حاجی فیروز به موضوع اصلی‌تری بپردازیم:

چرا در سیاست اجتماعی (به عنوان یک نوع سیاست عمومی) فرآیند سیاست‌گذاری اهمیت ندارد؟
چرا در هیچکدام از این درگیری‌های حاجی فیروزی کسی از دموکراسی، کسی از شفافیت و کسی از گفت‌وگوهای عمومی برای رسیدن به یک سیاست مناسب حرف نزد؟

ما هنوز تا رسیدن به فهم درست از سیاست‌گذاری فاصله داریم. مساله حاجی فیروز بیش از آن‌که یک مساله فرهنگی باشد؛ مساله‌ای از جنس سیاست عمومی است؛ و با راه‌حل‌هایی از جنس سیاست عمومی.

سیاست‌گذاری برآیند فرآیندی است که در آن خبرگان حوزه فرهنگ در یک فرآیند مشارکتی و بلندمدت‌نگر به تصمیمی مشروع (از دید شهروندان و متخصصان) دست می‌یابند.

این‌ها نشانه‌های قهر یک جامعه با فرآیندهای دموکراتیک و جلب مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها جمعی است، نشانه ضعف گفت‌وگو و نگاه فرآیندی است.

شاید به این پرسش‌ها فکر کنیم: اگر فردا فردی با دیدگاه رقیب، روی صندلی دکتر جوادی یگانه بنشیند، او هم حق دارد دوباره سیاست را تغییر بدهد؟ آیا عرصه عمومی جای تصمیم‌های فردی است، حتی اگر پژوهش‌های آن فرد هم پشتیبانش باشد؟ آیا جامعه کوتاه‌مدت برآمده از این سیاست‌گذاری‌های نیست؟

در تصمیم جمعی چاره‌ای نیست جز مشارکت گسترده در تصمیم‌گیری برای رسیدن به یک سیاست مشروع.

شبکه توسعه
@I_D_Network
جلد۳ چرا ایران عقب ماند؟.pdf
1.5 MB
🔳⭕️چرا ایران عقب ماند؟جلد۳
تدوین: دکتر مجتبی لشکربلوکی

در ادامه جلد یک و دو در این جلد دیدگاه های زیر را می خوانیم:
▫️دکتر همایون کاتوزیان که از جامعه کلنگی، کوتاه مدت و بی اعتباری جان و مال مردم و انقطاع تجربه می گوید.
▫️دکتر مقصود فراستخواه که به فقدان مدینه عاقله، کمبود کنشگران مرزی و آسمان پرستاره و زمین سنگلاخ اشاره می کند
▫️دکتر محمد فاضلی که به افسانه پیل و پراید، هسته سخت نرم توسعه، چرخه فلاکت و حکومت بی ظرفیت می پردازد.

لینک دریافت جلد ۱
لینک دریافت جلد ۲

شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️ایمان بیاوریم به آغاز فصل گرم؟!

🖋 دکتر علی سرزعیم، تحلیل گر اقتصاد

یکی دو سال قبل در آستانه بهار متنی نوشتم با عنوان «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» آنقدر تلخ بود که به صلاحدید دوستان از انتشار آن منصرف شدم تا در آغاز سال نو کسی را ناامید نکنم اما داستان امسال کمی متفاوت است. چرا؟
◻️اقتصاد ایران اگرچه از تحریم و کرونا به شدت آسیب دید و زخم برداشت اما توانست این دو تکانه بیرونی را از سر بگذراند و بعد از مدت ها، افت و رکود به امید خدا رشد اقتصادی سال بعد مثبت خواهد شد و رونقی هرچند کوچک در بخش‌های مختلف به وجود خواهد آمد.
◻️خوش بینی به مردم برگشته و انتظارات تورمی تا حدود زیادی مهار شده. البته به عنوان یک دانش آموخته اقتصاد کماکان دلنگران تورم هستم اما بانک مرکزی مسیر جدیدی را شروع کرده که امید بیشتری به کنترل تورم ایجاد می کند.
◻️سال بعد سال انتخابات است و انتخابات زمانی است فضای باز گفتگوی ولو به صورت موقت در مورد موضوعات اساسی کشور باز می شود.
البته فقر و نابرابری کماکان معضل بزرگ خواهد ماند و احیانا نابرابری تشدید خواهد شد. بعید نیست بهبودی که در بخشهای مختلف اقتصاد شاهد هستیم در اشتغال منعکس نشود و اشتغال دستکم در بخش رسمی بهبود نیابد.

کنار همه این مواردی که برای سال بعد گفتم، یک روند را هم زیرپوست سیاست و اقتصاد کشور می بینم.
◻️برایم مثل روز روشن است که ماه عسل رئیس جمهور جدید بسیار بسیار کوتاه خواهد بود. به محض ورود به پاستور با مشکل پرداخت حقوق آخر ماه روبرو خواهد شد. هنوز لذت تبریک و صندلی ریاست، محافظان زیاد، خودروی ضد گلوله در کامش ننشسته که با انبوه نامه های مربوط به بدهی دولت به سازمان تامین اجتماعی، شهرداری، کسری بودجه برای پرداخت خرید تضمینی گندم، تقاضای بودجه برای تکمیل طرحهای نیمه تمام، ... روبرو خواهد شد.
چنین رئیس جمهوری هرچقدر هم که شعار پوپولیستی داده باشد ظرف دو تا سه هفته واقع گرا خواهد شد. کسانی که در توهم بودند مشکلات با سرانگشت جادویی شان مرتفع خواهد شد خواهند دید که بازتخصیص منابع چه چیز دردناکی است. بازتخصیص یعنی منابع (پول، امکانات، بودجه، اعتبار، زمان، توجه و فضای فیزیکی و اختیارات) را دیگر به کسانی که سابقا می دادیم ندهیم و به کسان دیگر بدهیم. یک سوال ساده می پرسم آیا کسانی که قرار است جیره (=منابع) آنان قطع ساکت می نشینند؟ اینجاست که دردناکی حکمرانی شروع می شود!

◻️خوشبختانه اقتصاد ایران روندی را در پیش گرفته که عملکردش را کمتر از قبل به عملکرد بودجه گره زده. سابقا عملکرد اقتصاد تابع عملکرد دولت و عملکرد دولت تابع قیمت قیمت نفت بود. شکر خدا خواسته و ناخواسته هر کدام از این زنجیرها شل شده و اقتصاد ایران توانسته تا حدودی خود را از درآمد نفت و تا حدود کمتری از بودجه دولت رها کند.


◻️روند خوب دیگر، رهایی از ترس شکست است. اگر سه سال قبل نگران بودیم که با تحریم حداکثری ترامپ اقتصاد ایران فرو می پاشد یا نه، امروزه این تجربه را کسب کرده ایم کهدر برابر شدیدترین تحریمها فرونپاشیم. کرونا که آمد، اقلام بهداشتی و درمانی حتی ماسک ساده از ما دریغ شد، اما صنعت ما نشان داد که اگر موانع نباشد چطور سریع می تواند نیازهای داخل را به خوبی تامین کند. اگر رسانه ها از ضعف نظام سلامت در برابر کرونا سخن گفتند، کمی بعد عملکرد نامطلوب کشورهای پیشرفته نشان داد که تصویرسازی این رسانه ها تا چه حد غیرواقعی و اشتباه بوده است. مازوخیسم جمعی (تو سری زدن به ایران و ایرانی) خریداران کمتری پیدا کرده.
◻️در سطح حاکمیت نیز اگر تا دیروز اقتصاد جدی گرفته نمی شد و تنها فرهنگ و ایدئولوژی اهمیت داشت امروزه اقتصاد به دغدغه اول تبدیل شده است. اگر تا دیروز احزاب سیاسی صرفا دنبال دموکراسی و کسب قدرت بودند امروزه از خود می پرسند بر فرض مملکت دست ما، برای اداره اقتصاد کشور و بهبود معیشت دقیقا چه برنامه ای داریم؟

☑️⭕️اینها نشانه است برای گذار از آرزو، توهم، شعار و هیجان به سمت عقلانیت. به نظر می رسد ما (جامعه) و حکومت و نیروهای سیاسی در مسیر واقعیت گرایی هستیم. البته این آغاز راه است. میزان توهم و آرزو و شعار و هیجان بیش از این هاست کم کم باید زدوده شود. من و تو دو راه داریم:
◼️یکی اینکه شکوفه ها را انکار کنیم و با تداوم مازوخیسم جمعی همین نکات مثبت را نادیده بگیریم.
◼️دوم اینکه از این شکوفه ها مراقبت کنیم و بگذاریم توسعه پیدا کنند. بگذاریم عقلانیت و واقعیت جای آرزو، توهم، شعار و هیجان، پوپولیسم (مردم فریبی) را بیش از پیش بگیرد.
دقت کنید که من از وضعیت موجود دفاع نمی کنم. آنچه می گویم این است که نشانه (شکوفه) هایی نوید بخش برآمده است. وضعیت موجود ایران یک شبه به اینجا نرسیده که بخواهد یک شبه درست شود. شما را دعوت می کنم به اینکه ایمان بیاوریم به آغاز فصل گرم

شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️آخرین فرصت جمهوری اسلامی ایران- نامه به رهبری

دکتر محسن رنانی، استاد برجسته اقتصادسیاسی کشور نامه ای سه قسمتی برای رهبر انقلاب نوشته اند. برخی سرفصل های این سه نامه را با هم بخوانیم:
باوجود نتایج فراوانی که نظام مدیریت کشور در این چهار دهه داشته اما دستاوردهای آن قابل دفاع نیست: نزدیک به ۱۰ میلیون بیکار، بیش از ۴۰ سال تورم دو‌ رقمی، شاخص فلاکتی سه برابر متوسط جهانی. این‌ درحالی است که در دو دهه گذشته، سرشارترین درآمدهای نفتی کل تاریخ ایران را داشته‌ایم و همه اینها نشانه آنست که نظام مدیریت کشور، روز‌به‌روز در حال پس‌روی است و دیگر توان مدیریت بحران‌های انباشت‌شده ملی را ندارد و در صورت ادامه، با سَر باز‌‌ کردن هر بحران، سونامی چهل-سی (=۴۰ میلیون جوان زیر ۳۰ سال) کشور را با خود خواهد برد.

من اگر در زمان امیرکبیر بودم به پای او می‌افتادم و تمنا می‌کردم که منافع درباریان را و حتی خارجیان را یک‌جا و یک‌مرتبه قطع نکند و موجب بسیج درباریان و خارجیان برای فشار بر شاه نشود و شاه را نگران و خشمگین نکند.

من اگر به جای رهبران انقلاب مشروطیت بودم، تمام تلاش خود را برای همراه نگاه داشتن محمدعلی شاه با مشروطه‌ می‌کردم، حتی وقتی شاه برخی درخواست‌های زیاده‌خواهانه داشت.

من اگر مشاور مصدق بزرگ بودم به زاری از او تمنا می‌کردم که به دیدار شاه برود، شاهی که هنوز جوان بود و مستبد نشده بود، و از او بخواهد رهبری نهضت ملی‌شدن نفت را خودش برعهده بگیرد و با همفکری شاه راهکاری را پیدا کند تا ملی‌شدن نفت به نام شاه تمام شود.

اگر از نزدیکان آیت‌الله بروجردی (مرجع بلامنازع شیعیان جهان در همان دهه پر التهاب) بودم، به دست و پای ایشان می‌افتادم که مانع تدریس فلسفه و زبان انگلیسی در حوزه‌ها نشوند.

من اگر در دهه ۵۰ قلمی و موقعیتی در جامعه ایران داشتم، حتماً به شاه نامه می‌نوشتم و خواهش می‌کردم تا به‌خاطر آینده ایران با روحانیان مدارا کند و سخن آنان را بشنود.

من اگر در سال ۸۸ مشاور مهندس موسوی بودم به او تاکید می‌کردم، سید خودت را ذبح کن، تا جامعه از این بحران عبور کند. به تعهدت به رأی‌دهندگان عمل کردی، پس از چند روز پایان اعتراضات خیابانی را اعلام کن و اجازه بده کشور وارد فاز خشونت نشود و به روند عادی برگردد.
و اکنون که من خودم زبان دارم و قلم دارم و تریبون دارم و شنیده می‌شوم حاضرم خطر بپذیریم،‌ ‌آسیب ببینم و همه اعتبارم را خرج کنم تا شاید باب یک گفت‌و‌گو را باز کنم [اشاره به نامه های سه گانه به رهبری]

همچنین ایشان نوشته اند: ضروری است که شما از اقتدار فرهمند (کاریزماتیک) و سرمایه نمادین خود برای ایجاد تحولات ساختاری در نظام سیاسی در جهت رفع موانع ورود «انرژی خرد جمعی» به درون ساختار نظام مدیریت کشور بهره ببريد. چرا که هیچ‌کدام از جانشینان احتمالی شما یارای انجام چنان اصلاحات ساختاری را نخواهند داشت. و در پایان نامه سوم پیشنهادهای زیر را مطرح کرده اند:
▫️افزودن مشروعیت عقلانی و مقبولیت سیاسی و عرفی به مشروعیت دینی در انتخاب رهبری و ورود خبرگان تخصصی و حرفه‌ای و قومی و مذهبی به درون مجلس خبرگان
▫️انتخاب رهبری به‌گونه‌ای که نسل‌های بعدی واقعاً احساس کنند که در انتخاب رهبر کشور نقش دارند و نمایندگانشان واقعاً و عملاً بر فعالیت‌های رهبر نظارت می‌کنند.
▫️پاسخگو کردن رهبران آینده کشور به مجلس خبرگان [خبرگانی فراتر از فقها]
▫️مدت‌‌دار کردن دوره رهبران آینده، یا گذاشتن سقف سنی برای رهبران بعدی
▫️گنجاندن عفو عمومی ادواری بویژه مجرمان سیاسی در قانون اساسی
▫️حذف نظارت استصوابی
▫️ممنوع‌شدن گزینش‌های غیرعرفی (سیاسی، ایدئولوژیک و…) که منجر به عدم تجهیز نظام تدبیر به حداکثر ظرفیت «خرد جمعی» شده است و حذف شرط مرد‌بودن از شروط ریاست‌جمهوری
▫️افزودن اِلزام به اصلاح قانون اساسی به صورت ادواری
▫️تاسیس دادگاه قانون اساسی حافظ قانون مادر و ناموس ملی (سایت دکتر رنانی)

☑️⭕️تجویز راهبردی:
من و شما ممکن است با اندیشه های دکتر رنانی موافق یا مخالف باشیم. اما به عنوان یک شهروند سه کار را انجام دهیم:
1- این نامه ها را با دقت و منتقدانه بخوانیم دست کم دو بار.
2- دکتر رنانی همیشه تاکید بر هم شنوی و گفتگو دارد. او نشان داد که خود مصداق کامل گفتگوست. از رویکردشان بیاموزیم که چگونه می شود مودبانه، محترمانه، همدلانه، دلسوزانه و در عین حال عالمانه با دیگران به گفتگو نشست.
3- این نامه را سرآغاز یک گفتگوی ملی کنیم. اگر موافقیم همراه با دلایلی برای تایید محققانه آن و اگر مخالفیم همراه با نقد محترمانه آن. بگذاریم این نامه آغاز یک هم‌شنوی همگانی و همفکری جمعی باشد. ما هم سعی کنیم یک گفتگوی آرام، منطقی، دلسوزانه، مودبانه و همدلانه انجام دهیم و باور کنیم حزب مقابل ما، جریان معارض ما، غیرهمفکران ما هم به اندازه ما ایران را دوست دارند.

شبکه توسعه
@I_D_network
👍4
جلد۴ چرا ایران عقب ماند؟.pdf
1.4 MB
🔳⭕️چرا ایران عقب ماند؟جلد۴
دکتر مجتبی لشکربلوکی

در سه جلد قبلی نظرات اساتیدی چون سریع القلم، زیباکلام، رضاقلی، داوری اردکانی، عظیمی، کاتوزیان، فراستخواه، فاضلی و علمداری را با هم خواندیم.

در این جلد به عنوان حسن ختام دیدگاه دکتر محسن رنانی را بازخوانی می کنیم و همچنین ده دیدگاه را کنار هم می گذاریم و بررسی می کنیم که آیا می توانیم جواب شسته و رفته و روشنی به سوال ۲۰۰ ساله عباس میرزا بدهیم؟

لینک دریافت جلد ۱
لینک دریافت جلد ۲
لینک دریافت جلد ۳

بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)

شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️مناظره مصطفی تاج زاده- پناهیان؛ شبکه یک سیما، آیا امکان دارد؟
دکتر محسن کمالیان، نویسنده و صدرپژوه معاصر

دیدم دکتر صادق زیباکلام با آقای شهرام همایون در تلویزیون کانال یک گفتگو می‌کند. بی‌نهایت لذت بردم. پیش‌تر نیز بارها دیده بودم که در تلویزیون ایران فردا، با دکتر علی‌رضا نوری‌زاده و آقای جمشید چالنگی، همچنین با شبکه‌های منوتو، بی‌بی‌سی فارسی و شاید ایران اینترنشنال، به‌گفتگو نشسته است. منش درست همین است. روش صدر و بهشتی، بلکه پیامبر اکرم (ص) و امامان بزرگوار (ع) نیز «گفتگو» بود. با همه‌ رسانه‌ها، سازمان‌ها، گروه‌ها و شخصیت‌هایی که دست‌شان به‌خون بی‌گناهان آلوده نیست، باید بتوان نشست و گفتگو کرد. از مابهتران می‌خواهد خوشش‌شان بیاید یا نیاید؛ مشکل خودشان است. ما مردم ایران واقعاً باید یاد بگیریم همدیگر را دارای هر فکر و سلیقه‌ای که هستیم، به‌رسمیت بشناسیم، بشنویم، گفتگو کنیم و حتی دوست داشته باشیم. اینکه رسانه‌ای توسط دولتی خارجی حمایت می‌شود، هیچ نقصی محسوب نیست. رهبر فقید انقلاب نیز طی سال‌های اقامت در نجف، به آقای دعایی اجازه دادند از رادیو رسمی رژیمِ بعثِ عراق برای مردم ایران برنامه‌ روزانه پخش کند!

چه اشکال داشت رسانه‌ ملی ما، لااقل در برنامه‌های خبری و سیاسی خود، با اپوزوسیون داخل و خارج از کشور نیز به‌گفتگو می‌نشست؟ چرا واهمه دارد نظرات امثال آقایان خاتمی، شبستری، سروش، تاج‌زاده، سازگارا و میلانی را در کنار و مقابل نظرات آقایان ولایتی، علم‌الهدی، پناهیان و حسین شریعتمداری منعکس سازد؟ کسی که خود را صاحب منطق می‌داند، از گفتگوی با مخالف چه هراسی دارد؟

ایران متعلق به‌همه مردم آن است: متدین و غیرمتدین، مسلمان و غیرمسلمان، چپ و راست، روحانی و دانشگاهی، موافق و مخالف انقلاب، همه! تنها راه اعتلای کشور، تعامل نحله‌های فکری و جریانات مختلف سیاسی آن با یکدیگر است. فقط نیز از راه گفتگوست که می‌توان به‌مقصد تعامل رسید. این مسئله اکنون دهه‌هاست که از بدیهیات دنیای آزاد شمرده می‌شود و بسیار جای تأسف است که ما هنوز اندر خم کوچه‌های تنگ، تاریک و خاکی قرن‌ها پیش سرگردانیم!

بزرگ‌ترین خطرِ متوجهِ ایران و حتی نظام حاکم، نه آمریکا، که آن فکر بیماری است که با تقسیم مردم به‌خودی و غیرخودی، فضای گفتگو را نابود و با ریا و نفاق جایگزین کرد. باید به‌راه گفتگوی ایرانی - ایرانی پیوست و مانند دکتر صادق زیباکلام، دست تمام صاحبان فکر و اندیشه را به‌گرمی فشرد. (برگرفته از کانال شخصی دکتر کمالیان)

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
اگر به خاطر داشته باشید در دولت اصلاحات، زمانی که موضوع مناظره آیه الله مصباح یزدی با کسانی که معتقد به قرائت رحمانی از دین بودند مطرح شد کسانی به دنبال آن بودند تا فرد ضعیفی مقابل آیه الله مصباح قرار گیرد تا شکست بخورد و ایده آیه الله مصباح تقویت شود. یکی از مشاوران رسانه ای تلویزیون آن زمان گفت بگذارید قویترین فرد این سمت با قویترین فرد آن سمت که آیه الله مصباح است مناظره کند تا تلویزیون جمهوری اسلامی برنده شود!

متاسفانه این نظر خریده نشد و مقبول نیفتاد. چرا؟ چون پیروزی کوتاه مدت بر موفقیت رسانه ای پایدار در جلب اعتماد مخاطب که هدفی بلندمدت است ترجیح داده شد. سیاست گذاران رسانه ملی پیوسته مصالح بلندمدت را فدای منافع کوتاه مدت کرده اند. اما اکنون ما در همان بلندمدتی ایستاده ایم که همیشه فدا شده است. اکنون آن «بلندمدت» فرارسیده و اعتماد به این رسانه کاهش و رقبای رسانه ای افزایش یافته. صدا و سیما و تمام رسانه ها «امروز» را از دست داده اند ولی فردا را می توان ساخت. به شرط آنکه از آن راهی که همیشه می رفتیم نرویم، چون به همان جا می رسیم که همیشه می رسیم.

شبکه توسعه
@I_D_Network
👍2
🔳⭕️ساکورای ژاپن و بهار نارنج ایران و یک حسرت بزرگ!
محمدرضا اسلامی، مدرس دانشگاه پلی تکنیک کالیفرنیا

در زبان ژاپنی به شکوفه های گیلاس می گویند ساکورا. چندی پیش در اخبار ژاپنی ها آمده بود که زودرس‌ترین فصل روییدن شکوفه گیلاس (ساکورا) در ژاپن در ۱۲۰۰ سال گذشته بی سابقه بوده است. دانشمندانِ ژاپنی می گویند، فصلِ شکوفه‌ گیلاس امسال زودتر از همیشه فرا رسیده است. در ۱۲۰۰ سالی که زمان به شکوفه نشستن درخت‌های گیلاس در ژاپن ثبت شده، این نشانه سنتی بهار هیچ‌وقت اینقدر زود فرا نرسیده بود.
به نظرتان این خبر یک جایش ایراد ندارد؟ یک بار دیگر این خبر را بخوانید؟ 1200 سال گذشته؟؟!!
واقعیت آن است که به شکوفه نشستن درخت‌های گیلاس در کیوتو از سال ۸۱۲ میلادی در اَسنادِ دربارِ امپراتوری ژاپن ثبت شده است. یعنی از 1200 سال پیش به این سو، همه ساله روزِ شروعِ ساکورا در ژاپن به شکل مکتوب ثبت و ضبط می شده است.

حالا این را مقایسه کنید با رخداد دوم؛ عید امسال، شروعِ زودهنگامِ عطر بهار نارنج در کوچه های شیراز، باعث تعجب خیلی ها شد. همه ساله، سمفونیِ شکوفه ها اردیبهشت ماه رخ می داد و هوایِ اردیبهشت، هوایِ بهشت می شد. اما امسال، روزهای دوم یا سوم فروردین عطرِ بهار نارنج همه جا پخش شد. آیا ما از تاریخ 1200 سال گذشته بهار نارنج خبر داریم؟ از خیر آن بگذریم. حتی خبر نداریم 700 سال پیش در همان شیراز، حافظ دقیقا در چه سالی متولد شده؟ و در چه سالی مُرده؟ معلمان حافظ چه کسانی بوده اند؟ با که ازدواج کرده؟ فرزندانش چطور بوده اند؟ هیچ! ما هیچ از حافظ نمی دانیم بجز «اطلاعاتی مبهم و کلی». «بجز غزلیات» هر آنچه از حافظ داریم مُشتی اطلاعاتِ حدودی و کلی است.

نکته حیرت انگیز دوم: دانشگاه کانسای مطالعه ای کرده و گزارش داده که "برند ساکورا" باعث درآمد گردشگری سیصدمیلیارد ین یا 2.7 میلیارد دلاری برای ژاپن می‌شود. در ایام ساکورا شاهد 63 میلیون سفر (جابجايي) و ورود 11 میلیون توریست خارجی برای مشاهده این رخداد هستیم .برای اینکه دردناک بودن این عدد را بهتر درک کنیم کل سود خالص هلدینگ معظم پاناسونیک با سیصد هزار کارمند در بهترین سال ها حدود 2.7 میلیارد دلار است.


☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
به دلایل مختلف ما در ثبت و ضبط تاریخ، آمار و رخدادها مشکل داشته ایم و از این فرهنگ شفاهی نیز آسیب دیده ایم. ما ده‌ها شرکت موفق و کارآفرین الهام بخش، صدها گیاه دارویی، صدها جاذبه گردشگری و هزاران داستان تاریخی داریم اما در مستندسازی و معرفی جهانی آن و از آن مهم تر تبدیل آن به کسب وکارهای تولیدکننده ثروت، چقدر موفق بوده ایم؟
ژاپنی ها مردمانی آرام دارند. اما ساکورا در کشورِ سکوت و صنعت، با سروصدایِ تبلیغاتی بسیار می آید و براحتی هم نمی رود! چرا براحتی نمی رود؟ چون جغرافیایِ ژاپن به گونه ای است که مجموعه ای از جزایر باریک در امتداد گستردۀ شمال به جنوب قرار گرفته اند و مثلا وقتی که ساکورا در جنوب کشور در حوالی «کیوشو» و «هیروشیما» شروع می شود، بیش از یک ماه طول می کشد تا این شکوفه ها به «هوکایدو» در شمال (و در نزدیکی روسیه) برسند. در تمام این چهل-پنجاه روز، پیوسته تلویزیون از ساکورا گزارش می دهد و تصاویر شکوفه های صورتی و سپید به متنِ اخبار کشیده می شود. رسانه، ساکورا را به تعبیر حافظ زان سویِ هفت پرده به بازار می کشَد!
اما نه تنها شکوفه های گیلاس، بلکه اساسا سایرِ گلها هم در «جغرافیایِ ژاپن» عطر و بویِ چندانی ندارند. برخلاف جغرافیایِ ایران، که گاه چند غنچه گل محمدی، انفجار عطر به پا می کنند.
اما ما چه می کنیم؟ شکوفه های بهار نارنج در سکوت می آیند و می روند و ما هم به ادامۀ طبق روال گذشته مشغولیم! هر سال، ایام بهار نارنجِ ایران مقارن است با ساکورا در ژاپن، اما برخلافِ ساکورای ژاپن، بهار نارنج، ریالی درآمد توریستی خلق نمی کند!

علت آن است که ما جهان را نمی شناسیم. هر چقدر جهان را بیشتر بشناسیم، خود را بیشتر شناخته ایم. کسی می گفت اگر کسی فقط در لندن زندگی کرده باشند هیچ گاه لندن را نخواهد شناخت. شناخت جهان، سرآغاز شناخت ایران است. شناخت نقاط تمایز و مزیت های پنهان ایران. کسی که ساکورای بی بوی ژاپنی را دیده باشد می تواند منزلت عطر بهار نارنج ایران را درک کند.

و نکته آخر اینکه برای گذار از حسرت بزرگ به فرصت بزرگ؛ از خود بپرسیم چه چیزهای در ایران هست که برای ما معمولی است اما برای جهان، جذاب، شگفت آور، متمایز و کمیاب است. و چگونه می شود این شگفتی کمیاب را به کسب وکارهای میلیون دلاری تبدیل کرد. ایران سرشار از شگفتی های جذاب میلیون دلاری است. و سیاست گذاران نیز اندکی فضا را باز بگذارند تا جهان، ایران را کشف کند. درآمد میلیارد دلاری از توریسم دور از دسترس نیست به شرط اعتماد به خویش و ارتباط با دیگران.

بازنشر از کانال شخصی دکتر اسلامی

شبکه توسعه
@I_D_Network
👍3