🔲⭕️فضول های احمق را بیاندازید بیرون!
دکتر مجتبی لشکربلوکی
اول یک نامه تاریخی جالب را با هم بخوانیم:
فدايت شوم ميخواهيد بدون طول و تفصيل بنويسم كه [برای ایران] چه بايد كرد؟ جواب بنده ازاين قرار است: ... هزار نفر شاگرد به فرنگستان بفرستيد نه اينكه مثل سابق هر كدامي دو سه زن بگيرند بلكه تا ده سال در مدرسه هاي آنجا محبوس بمانند به طوري كه ثلث [یک سوم] آنها در زير كار بميرند و باقي ديگر آدم شوند اصول كار اينها هستند.
كارهاي فرنگستان عموماً به نظر ما عجيب مي آيند چرا؟ سببش اين است كه ما در ايران هوش و فراست طبيعي خود را با علوم دنيا به كلي مشتبه كرده ايم [اشتباه گرفته ایم]. كارهاي دنيا يك وقتي ساده بود و هر كس معني آنها را به هوش طبيعي مي توانست به سهولت درك نمايد. مهندسي عهد هوشنگ، حسابداني حسن صباح و وزارت كريم خان زند چندان عمقی نداشت كه فراست طبيعي نتواند آنها را بفهمد و ليكن در اين عهد تازه به واسطه ترقيات علوم چندان اسباب [تکنولوژی] و معاني [دانش] عجيب بروز كرده كه هوش طبيعي بدون علم هرگز قادر به ادراك آنها نخواهد بود.
ما در ايران از جميع آن علوم تازه كه قانون به كارهاي فرنگستان داد بي خبريم. وزراي ساير دول نيز از اغلب اين علوم بي خبرند. تكليف وزرا به هيچ وجه اين نيست كه داراي جميع علوم باشند نكته اين است كه هوش خود را با علوم دنيا مشتبه نكنند [توهم نزنند که عقل عرفیشان میتواند جایگزین دانش علمی باشد] وزراي فرنگستان هر علمي را كه تحصيل نكرده اند بدون خجالت ميگويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه رجوع به اصحاب علم [کارشناسان] مينمايند.
برخلاف فرنگستان، ما در ايران در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار ميدهيم. مسائل علمي كه از آن عميقتر و مشكلتر نیست حكم آن را در آن واحد جاري ميكنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان تحصيل كرده ايد؟ «جميع علوم را نخوانده مي دانند». «نمي دانم و نخوانده ام در زبان ايشان كفر است.» «دانستن جزو منصب است.» خيال ميكنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نميدانم شأن ایشان به كلي خواهد رفت. قسم ميخورم در ميان اين صد نفر فرنگي كه در تهران هستند يك نفر نيست كه جرأت كند بگويد من اكونومي پولتيك [اقتصاد سیاسی] ميدانم، اما جميع اهل درب خانه ما كل اين علوم را در سينه خود مضبوط دارند. اگر از سفراي انگليس و فرانسه بپرسيد بانك را چطور ترتيب ميدهند يقيناً بلاتأمل جواب خواهند داد ما نخوانده ايم و نمي دانيم اما اگر رجوع به مجلس وزرا نمائيم نه تنها جميع وزرا بر كل دقايق آن احكام قطعي جاري خواهند كرد بلكه فراش هاي خلوت ما نيز جميع معايب آن را در آن واحد خواهند شكافت.
دول فرنگستان به جهت ترقي علوم اكونومي پولتيك كرورها خرج مي كنند و چندين هزار نفر عمر خود را در تحصيل اين علوم صرف مينمايند تا اينكه چند نفر اكونوميست پيدا ميشوند. در ايران هيچ احتياج به اين نقلها نيست ما همه اكونوميست [اقتصاددان] كامل هستيم!
اولاً آن فضول هاي احمق كه مي گويند همه اين علوم را مي دانيم بايد آنها را از مجلس وزرا بيرون كرد. ثانياً آن اشخاص باشعور كه ميگويند ما از اين علوم بيخبريم ولي اجراي اين كارها را موافق عقل ناگزير ميدانيم بايد دست اين اشخاص را بوسيد و ايشان را مأمور كرد كه اين قبيل كارها را مجرا بدارند....
☑️⭕️تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم بخشی از نامه ای است منتسب به میرزاملکم خان. ۱۴۴ سال پيش این نامه به قولی برای شاه و به قولی برای یکی از وزرای وقت فرستاده شده. در مورد میرزاملکم خان حرف و حدیث بسیار زیاد است. بنابراین میتوان متن را رها کرد و به شخصیت و حواشی و اصالت نامه پرداخت و دوم اینکه فرض کنیم این نامه توسط یک ناشناس نوشته شده و از خود بپرسيم که چه نکات مهمی دارد. من مسیر دومی را انتخاب می کنم و سه نکته برای توسعه ایران برداشت می کنم:
▪️اعتراف حکمیانه «من نمی دانم» را جدی بگیریم و درک کنیم «نمی دانم» زینت آدم باشعور است و نه عیب.
▪️اولین درس مدیریت این است: مدیریت یعنی انجام امور به وسیله دیگران. لازمه مدیریت دانش تخصصی نیست. مدیران ارشد بیش از آنکه دانش تخصصی داشته باشند باید بینش درست داشته باشند و توانایی کار کردن با متخصصان. توانایی ایجاد فضای طرح، نقد و برگزیدن بهترین ایده ها. دیگر دوران مدیران سوپرمن تمام شده. عصر فعلی، عصر مدیرانی است که می توانند از باهوش ترین ها کار بکشند.
▪️نسبت به ۱۴۴ سال قبل خوشبختانه اکنون کارشناسان و دانشمندان بیشتری داریم و نیازی به تلف شدن یک سوم آنان زیر بار فشار تحصیل نیست. اما آنچیزی که نسبت به ۱۴۴ سال قبل تغییر نکرده باور به علم و تواضع در برابر علم است. ما بیش از فضول های احمق نیازمند باشعورهای متواضع هستیم.
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
دکتر مجتبی لشکربلوکی
اول یک نامه تاریخی جالب را با هم بخوانیم:
فدايت شوم ميخواهيد بدون طول و تفصيل بنويسم كه [برای ایران] چه بايد كرد؟ جواب بنده ازاين قرار است: ... هزار نفر شاگرد به فرنگستان بفرستيد نه اينكه مثل سابق هر كدامي دو سه زن بگيرند بلكه تا ده سال در مدرسه هاي آنجا محبوس بمانند به طوري كه ثلث [یک سوم] آنها در زير كار بميرند و باقي ديگر آدم شوند اصول كار اينها هستند.
كارهاي فرنگستان عموماً به نظر ما عجيب مي آيند چرا؟ سببش اين است كه ما در ايران هوش و فراست طبيعي خود را با علوم دنيا به كلي مشتبه كرده ايم [اشتباه گرفته ایم]. كارهاي دنيا يك وقتي ساده بود و هر كس معني آنها را به هوش طبيعي مي توانست به سهولت درك نمايد. مهندسي عهد هوشنگ، حسابداني حسن صباح و وزارت كريم خان زند چندان عمقی نداشت كه فراست طبيعي نتواند آنها را بفهمد و ليكن در اين عهد تازه به واسطه ترقيات علوم چندان اسباب [تکنولوژی] و معاني [دانش] عجيب بروز كرده كه هوش طبيعي بدون علم هرگز قادر به ادراك آنها نخواهد بود.
ما در ايران از جميع آن علوم تازه كه قانون به كارهاي فرنگستان داد بي خبريم. وزراي ساير دول نيز از اغلب اين علوم بي خبرند. تكليف وزرا به هيچ وجه اين نيست كه داراي جميع علوم باشند نكته اين است كه هوش خود را با علوم دنيا مشتبه نكنند [توهم نزنند که عقل عرفیشان میتواند جایگزین دانش علمی باشد] وزراي فرنگستان هر علمي را كه تحصيل نكرده اند بدون خجالت ميگويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه رجوع به اصحاب علم [کارشناسان] مينمايند.
برخلاف فرنگستان، ما در ايران در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار ميدهيم. مسائل علمي كه از آن عميقتر و مشكلتر نیست حكم آن را در آن واحد جاري ميكنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان تحصيل كرده ايد؟ «جميع علوم را نخوانده مي دانند». «نمي دانم و نخوانده ام در زبان ايشان كفر است.» «دانستن جزو منصب است.» خيال ميكنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نميدانم شأن ایشان به كلي خواهد رفت. قسم ميخورم در ميان اين صد نفر فرنگي كه در تهران هستند يك نفر نيست كه جرأت كند بگويد من اكونومي پولتيك [اقتصاد سیاسی] ميدانم، اما جميع اهل درب خانه ما كل اين علوم را در سينه خود مضبوط دارند. اگر از سفراي انگليس و فرانسه بپرسيد بانك را چطور ترتيب ميدهند يقيناً بلاتأمل جواب خواهند داد ما نخوانده ايم و نمي دانيم اما اگر رجوع به مجلس وزرا نمائيم نه تنها جميع وزرا بر كل دقايق آن احكام قطعي جاري خواهند كرد بلكه فراش هاي خلوت ما نيز جميع معايب آن را در آن واحد خواهند شكافت.
دول فرنگستان به جهت ترقي علوم اكونومي پولتيك كرورها خرج مي كنند و چندين هزار نفر عمر خود را در تحصيل اين علوم صرف مينمايند تا اينكه چند نفر اكونوميست پيدا ميشوند. در ايران هيچ احتياج به اين نقلها نيست ما همه اكونوميست [اقتصاددان] كامل هستيم!
اولاً آن فضول هاي احمق كه مي گويند همه اين علوم را مي دانيم بايد آنها را از مجلس وزرا بيرون كرد. ثانياً آن اشخاص باشعور كه ميگويند ما از اين علوم بيخبريم ولي اجراي اين كارها را موافق عقل ناگزير ميدانيم بايد دست اين اشخاص را بوسيد و ايشان را مأمور كرد كه اين قبيل كارها را مجرا بدارند....
☑️⭕️تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم بخشی از نامه ای است منتسب به میرزاملکم خان. ۱۴۴ سال پيش این نامه به قولی برای شاه و به قولی برای یکی از وزرای وقت فرستاده شده. در مورد میرزاملکم خان حرف و حدیث بسیار زیاد است. بنابراین میتوان متن را رها کرد و به شخصیت و حواشی و اصالت نامه پرداخت و دوم اینکه فرض کنیم این نامه توسط یک ناشناس نوشته شده و از خود بپرسيم که چه نکات مهمی دارد. من مسیر دومی را انتخاب می کنم و سه نکته برای توسعه ایران برداشت می کنم:
▪️اعتراف حکمیانه «من نمی دانم» را جدی بگیریم و درک کنیم «نمی دانم» زینت آدم باشعور است و نه عیب.
▪️اولین درس مدیریت این است: مدیریت یعنی انجام امور به وسیله دیگران. لازمه مدیریت دانش تخصصی نیست. مدیران ارشد بیش از آنکه دانش تخصصی داشته باشند باید بینش درست داشته باشند و توانایی کار کردن با متخصصان. توانایی ایجاد فضای طرح، نقد و برگزیدن بهترین ایده ها. دیگر دوران مدیران سوپرمن تمام شده. عصر فعلی، عصر مدیرانی است که می توانند از باهوش ترین ها کار بکشند.
▪️نسبت به ۱۴۴ سال قبل خوشبختانه اکنون کارشناسان و دانشمندان بیشتری داریم و نیازی به تلف شدن یک سوم آنان زیر بار فشار تحصیل نیست. اما آنچیزی که نسبت به ۱۴۴ سال قبل تغییر نکرده باور به علم و تواضع در برابر علم است. ما بیش از فضول های احمق نیازمند باشعورهای متواضع هستیم.
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
👍21👎1
آلمانیهاچگونه_کشورشانرا_اداره_میکنند؟.pdf
4.1 MB
🔲⭕️آلمانی ها چگونه کشورشان را اداره می کنند؟ ۵ درس برای ایران
دکتر مجتبی لشکربلوکی
براستی آلمانی ها چگونه کشورشان را اداره می کنند؟ در این گزارش جنبه هایی از کشورداری آلمانی ها انتخاب و تحلیل شده است. ۵ درسی که در این گزارش از آلمانی ها برای کشورداری و توسعه ایران گرفته شده به شرح زیر است.
▪️گران فروشی کنید!
▪️به مادرت احترام بگذار!
▪️از کوره آدمسوزی تا کارخانه آدمسازی
▪️بیپدر باش، بیآدرس نباش!
▪️درست طراحی کن! لذتش را ببر
چندی قبل گزارشی نیز در مورد مرکل صدراعظم سابق آلمان منتشر شده بود با عنوان صدراعظمی که ماست می خورد و مانکن نبود.
شبکه توسعه
@I_D_network
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
دکتر مجتبی لشکربلوکی
براستی آلمانی ها چگونه کشورشان را اداره می کنند؟ در این گزارش جنبه هایی از کشورداری آلمانی ها انتخاب و تحلیل شده است. ۵ درسی که در این گزارش از آلمانی ها برای کشورداری و توسعه ایران گرفته شده به شرح زیر است.
▪️گران فروشی کنید!
▪️به مادرت احترام بگذار!
▪️از کوره آدمسوزی تا کارخانه آدمسازی
▪️بیپدر باش، بیآدرس نباش!
▪️درست طراحی کن! لذتش را ببر
چندی قبل گزارشی نیز در مورد مرکل صدراعظم سابق آلمان منتشر شده بود با عنوان صدراعظمی که ماست می خورد و مانکن نبود.
شبکه توسعه
@I_D_network
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍11👎4
🔲⭕️در مصرف نام سردار صرفه جویی باید...
دکتر محمدرضا اسلامی، مدرس دانشگاه ایالتی پلی تکنیک کالیفرنیا
۱- یک شیشه عطر خوب و گران قیمت، چیزی نیست که هر دم و برای هر دکان بقالی رفتنی از آن استعمال کنیم.
غزل حافظ، چیزی نیست که هر وقت عشقمان کشید، حافظ بخوانیم. حافظ خواندن، شأن دارد و تمرکز/سکون می طلبد. در فوروارد مطالب مربوط به سردار سلیمانی قدری تامل کنیم. ذکر نام هر چیزی اگر از حدی بیشتر شود، آن مطلب و آن مفهوم لوث می شود. تلألو و درخشندگیش را از دست می دهد.
کلمه چیز مقدسی است؛ شأن و حرمت دارد. در مصرف کلمه صرفه جویی کنیم.
تعبیر عجیب و زیبایی #سعدی دارد. می گوید: حاجت مشاطه نیست / رویِ دلآرام را!
سال هفتادوهشت در خوابگاه دانشجویی بودم و نزدیکیهای انتخابات مجلس ششم بود که یک شب در راهرو خوابگاه، دیدم آقامحسن رضایی دارد به همراه دوسه تا از بچه ها قدم می زند. برای شستن ظرفها رفته بودم که از دیدن ایشان جا خوردم. از بچه ها پرسیدم ایشان و این طرفها؟ گفتند پس فردا انتخابات مجلس است و ایشان آمده برای دیدار با دانشجوها... اصلا احساس خوبی پیدا نکردم. شاید دیدن محسن رضایی در حالت عادی در خوابگاه دانشجویی (که حتی #اساتید_دانشگاه هم به آن سر نمی زدند) می توانست جالب باشد اما، دیدن یک کاندیدا دو شب قبل از انتخابات مجلس آن حس خوب را به دل نمی نشاند. با ظرفهای نشُسته در دست، احساس پیرمرد دهاتی ای را داشتم که سرِ زمین زراعتش نشسته و یکباره می بیند جماعتی برای سرکشی به او و دهاتش آمده اند و بعد می فهمد نزدیکیهای انتخابات است...
از آن سال به بعد، چه بسیار انتخابات که محسن رضایی کاندیدا شد و هیچ وقت هم رای نیاورده. چرا؟ مگر "آقامحسن" فرمانده حاج قاسم ها نبود؟ پس چرا چنین است؟ شاید رمز بردلها نشستن و ننشستن، چیزی است که برخی از آن بی توجه عبور می کنند؟
۲- چرا قاسم سلیمانی دکترای مدیریت استراتژیک نگرفت؟ فردی با آن میزان #ذکاوت و محاسبه گری چرا بعد از جنگ هوس نکرد که تایتل «دکترا» هم به پشت سرداری اش، اضافه شود؟ مگر نمی توانست برود و سر کلاس بنشیند و چند واحد پاس کند و رساله ای و...خلاص. چرا نکرد؟
۳- بعد از جنگ و زمانی که حاج قاسم ها به میان "شهر" برگشتند، کم نبودند آنها که رفتند و کوشیدند تا به شجاعتهای دوران جنگشان، "محاسنی" اضافه کنند. آنها که دکترای مدیریت و اقتصاد و...گرفتند کم نبودند. بسیاری از بچه هایی که روزهای جوانی را در فضای خاک وگلوله سپری کرده بودند ولی خواستند "دکتر" هم بشوند رفتند این مشاطه را هم برخود بستند. طیفی از فرماندهان هم بودند که سَمتِ فعالیتهای اقتصادی رفتند و دستی به کار واردات و صادرات...؛ البته نه دکترا خواندن و نه بیزینسمن شدن هیچ یک بد نیست. ولی حاج قاسم سمتِ این خیابانها نرفت! عده ای از بچه های جنگ هم بودند که کاندیدای مجلس شدند و دست در کار سیاست شدند... ولی قاسم سلیمانی وارد این خیابان هم نشد. حاج قاسم، حاج قاسم ماند ولی بدون اضافه شدن تایتلها و عناوین دکتر/اقتصاددان/نماینده/فعال اقتصادی و... بی اینها مِهرش در دلها افزون شد. مهر حاج قاسم در حالی به دلها بیشتر و بیشتر شد که مشخصا در همان حوزه فعالیتش، انتقاد/سوالهایی برای بخشی از جامعۀ ایرانی وجود داشت. اما «حکایتِ مهر و وفا» (به تعبیر #حافظ) از کجا بر می خیزد؟
۴- حافظ در میانه غزلیاتش تعبیر عجیبی دارد. یک جا می گوید: برای بر دل نشستن، باید "چیزی" افزون بر حُسن داشت! خلاصه ی حرفش در آن بیت این است که افزون بر خوبی و خوشگلی و تایتل و القاب، باید یک "چیزی" باشد که کسی بر دل بنشیند. اسمش را هم گذاشته "نکته" ! :
بس «نکته» غیرِ حُسن، بباید که تا کسی/
مقبولِ طبعِ مردمِ صاحبنظر شود!
بله، به غیر از "حُسن" نکته هایی لازم است که کسی مقبول دلها بشود.
در این بیت «مردم»: «مردمک چشم» یا همان «مردم»؛ هر دویش زیباست!
۵- برگردیم به حرف سعدی. سعدی یک جا حرف فوق العاده ای زده. خلاصه و مجمل به قدر دهها سطر حرف در مصرعی سروده:
«حاجتِ مشّاطه نیست رویِ دلآرام را»!
لغتنامه دهخدا «مشاطه» را چنین تعریف کرده است: آرایش کننده ی عروس. بله سعدی می گوید رویِ زیبا را چه نیاز به آرایش؟! آنکه «واقعا زیباست» بی آرایش و بی عنوان هم زیبا و دلنشین است. حاجتِ مشّاطه نیست!
روزگار ما، روزگار مشاطه است.
نه اینکه کاندیدای مجلس شدن بد است، یا دکترا گرفتن یا خلبان شدن یا بیزینسمن شدن بد است؛ خیر، ولی اینها آن «حُسن» ی که #حافظ می گوید نیست. اینها #مشاطه است، همان که #سعدی می گوید.
☑️⭕️سخن پایانی:
برخی بر دلها می نشینند و برخی خیر. قاسم سلیمانی بی مشّاطه بر دلها نشست. حال ما زور نزنیم که بر دلها «بیشتر» بنشانیمش.
بگذاریم کلمه، نام، مفهوم... آن درخشندگیِ بکر و روشن خودش را داشته باشد. در تَکرار، صرفه جویی کنیم.
شبکه توسعه (@I_D_Network)
بازنشر از کانال شخصی دکتر اسلامی (t.me/solseghalam)
دکتر محمدرضا اسلامی، مدرس دانشگاه ایالتی پلی تکنیک کالیفرنیا
۱- یک شیشه عطر خوب و گران قیمت، چیزی نیست که هر دم و برای هر دکان بقالی رفتنی از آن استعمال کنیم.
غزل حافظ، چیزی نیست که هر وقت عشقمان کشید، حافظ بخوانیم. حافظ خواندن، شأن دارد و تمرکز/سکون می طلبد. در فوروارد مطالب مربوط به سردار سلیمانی قدری تامل کنیم. ذکر نام هر چیزی اگر از حدی بیشتر شود، آن مطلب و آن مفهوم لوث می شود. تلألو و درخشندگیش را از دست می دهد.
کلمه چیز مقدسی است؛ شأن و حرمت دارد. در مصرف کلمه صرفه جویی کنیم.
تعبیر عجیب و زیبایی #سعدی دارد. می گوید: حاجت مشاطه نیست / رویِ دلآرام را!
سال هفتادوهشت در خوابگاه دانشجویی بودم و نزدیکیهای انتخابات مجلس ششم بود که یک شب در راهرو خوابگاه، دیدم آقامحسن رضایی دارد به همراه دوسه تا از بچه ها قدم می زند. برای شستن ظرفها رفته بودم که از دیدن ایشان جا خوردم. از بچه ها پرسیدم ایشان و این طرفها؟ گفتند پس فردا انتخابات مجلس است و ایشان آمده برای دیدار با دانشجوها... اصلا احساس خوبی پیدا نکردم. شاید دیدن محسن رضایی در حالت عادی در خوابگاه دانشجویی (که حتی #اساتید_دانشگاه هم به آن سر نمی زدند) می توانست جالب باشد اما، دیدن یک کاندیدا دو شب قبل از انتخابات مجلس آن حس خوب را به دل نمی نشاند. با ظرفهای نشُسته در دست، احساس پیرمرد دهاتی ای را داشتم که سرِ زمین زراعتش نشسته و یکباره می بیند جماعتی برای سرکشی به او و دهاتش آمده اند و بعد می فهمد نزدیکیهای انتخابات است...
از آن سال به بعد، چه بسیار انتخابات که محسن رضایی کاندیدا شد و هیچ وقت هم رای نیاورده. چرا؟ مگر "آقامحسن" فرمانده حاج قاسم ها نبود؟ پس چرا چنین است؟ شاید رمز بردلها نشستن و ننشستن، چیزی است که برخی از آن بی توجه عبور می کنند؟
۲- چرا قاسم سلیمانی دکترای مدیریت استراتژیک نگرفت؟ فردی با آن میزان #ذکاوت و محاسبه گری چرا بعد از جنگ هوس نکرد که تایتل «دکترا» هم به پشت سرداری اش، اضافه شود؟ مگر نمی توانست برود و سر کلاس بنشیند و چند واحد پاس کند و رساله ای و...خلاص. چرا نکرد؟
۳- بعد از جنگ و زمانی که حاج قاسم ها به میان "شهر" برگشتند، کم نبودند آنها که رفتند و کوشیدند تا به شجاعتهای دوران جنگشان، "محاسنی" اضافه کنند. آنها که دکترای مدیریت و اقتصاد و...گرفتند کم نبودند. بسیاری از بچه هایی که روزهای جوانی را در فضای خاک وگلوله سپری کرده بودند ولی خواستند "دکتر" هم بشوند رفتند این مشاطه را هم برخود بستند. طیفی از فرماندهان هم بودند که سَمتِ فعالیتهای اقتصادی رفتند و دستی به کار واردات و صادرات...؛ البته نه دکترا خواندن و نه بیزینسمن شدن هیچ یک بد نیست. ولی حاج قاسم سمتِ این خیابانها نرفت! عده ای از بچه های جنگ هم بودند که کاندیدای مجلس شدند و دست در کار سیاست شدند... ولی قاسم سلیمانی وارد این خیابان هم نشد. حاج قاسم، حاج قاسم ماند ولی بدون اضافه شدن تایتلها و عناوین دکتر/اقتصاددان/نماینده/فعال اقتصادی و... بی اینها مِهرش در دلها افزون شد. مهر حاج قاسم در حالی به دلها بیشتر و بیشتر شد که مشخصا در همان حوزه فعالیتش، انتقاد/سوالهایی برای بخشی از جامعۀ ایرانی وجود داشت. اما «حکایتِ مهر و وفا» (به تعبیر #حافظ) از کجا بر می خیزد؟
۴- حافظ در میانه غزلیاتش تعبیر عجیبی دارد. یک جا می گوید: برای بر دل نشستن، باید "چیزی" افزون بر حُسن داشت! خلاصه ی حرفش در آن بیت این است که افزون بر خوبی و خوشگلی و تایتل و القاب، باید یک "چیزی" باشد که کسی بر دل بنشیند. اسمش را هم گذاشته "نکته" ! :
بس «نکته» غیرِ حُسن، بباید که تا کسی/
مقبولِ طبعِ مردمِ صاحبنظر شود!
بله، به غیر از "حُسن" نکته هایی لازم است که کسی مقبول دلها بشود.
در این بیت «مردم»: «مردمک چشم» یا همان «مردم»؛ هر دویش زیباست!
۵- برگردیم به حرف سعدی. سعدی یک جا حرف فوق العاده ای زده. خلاصه و مجمل به قدر دهها سطر حرف در مصرعی سروده:
«حاجتِ مشّاطه نیست رویِ دلآرام را»!
لغتنامه دهخدا «مشاطه» را چنین تعریف کرده است: آرایش کننده ی عروس. بله سعدی می گوید رویِ زیبا را چه نیاز به آرایش؟! آنکه «واقعا زیباست» بی آرایش و بی عنوان هم زیبا و دلنشین است. حاجتِ مشّاطه نیست!
روزگار ما، روزگار مشاطه است.
نه اینکه کاندیدای مجلس شدن بد است، یا دکترا گرفتن یا خلبان شدن یا بیزینسمن شدن بد است؛ خیر، ولی اینها آن «حُسن» ی که #حافظ می گوید نیست. اینها #مشاطه است، همان که #سعدی می گوید.
☑️⭕️سخن پایانی:
برخی بر دلها می نشینند و برخی خیر. قاسم سلیمانی بی مشّاطه بر دلها نشست. حال ما زور نزنیم که بر دلها «بیشتر» بنشانیمش.
بگذاریم کلمه، نام، مفهوم... آن درخشندگیِ بکر و روشن خودش را داشته باشد. در تَکرار، صرفه جویی کنیم.
شبکه توسعه (@I_D_Network)
بازنشر از کانال شخصی دکتر اسلامی (t.me/solseghalam)
👍35👎16
🔲⭕️بیشتر سیاستمدار بود تا روحانی!
علی سرزعیم، تحلیل گر اقتصادسیاسی
یکی از علائم بلوغ جوامع این است که از مطلقانگاری مثبت یا منفی نسبت به شخصیتها دست بر میدارد و تلاش میکند قضاوت منصفانهتری نسبت به آنها داشته باشد. بیایید در مورد هاشمی رفسنجانی قضاوت نقادانه و دوجانبه را تمرین کنیم. به نظر شما مهم ترین نقطه قوت و ضعف هاشمی چه بود؟
واقعیت آنست که اصناف و اقشار مختلف اولویتهای متفاوتی دارند. برای یک روحانی دین اهمیت اول دارد و امور دیگر اهمیت نازلتری دارند. برای اهالی هنر، زیبایی و هنر اصل است و امور دیگر فرع قلمداد میشوند. برای اهالی ورزش سلامت و نشاط ناشی از تحرک جسمانی اهمیت دارد و بقیه امور، ثانوی هستند. برای اهالی فرهنگ و علم، آموزش اولویت اصلی است و بقیه امور به مرحله بعدی اولویت تنزل مییابند. به همین دلیل اگر اداره جامعه صرفا به یکی از اینها واگذار شود بیم آن میرود که به یک اولویت بهایی بیش از حد داده شود و به امور مهم دیگر بهایی کمتر از حد لازم. هر رشته و دیسیپلین علمی نگاه خاصی را به افراد تلقین می کند و افراد را بر می انگیزد تا به جهان از زاویه خاصی نگاه کنند که طبعا نگاه جامعی نخواهد بود. حقوق دانان تنها از منظر حقوق، فقها تنها از منظر فقه، اقتصاددانان تنها از منظر اقتصاد، هنرمندان تنها از منظر هنر جهان را می نگرند.
اما یک سیاستمدار محدودیت هر نگاه و فواید هر رویکرد را می فهمد و تلاش می کند که خود را در هیچ کدام این قالبها محدود نکند. سیاستمدار کسی است بر اساس تجربه زندگی خود میآموزد به هر چیز بهای لازم و وزن مناسبی بدهد. لذا سیاستمداران شاغول و میزان اولویتدهی به امور مختلفند و مانع از افراط و تفریط در این عرصه. هرچقدر سیاستمدار زندگی غنیتر یعنی حاوی تجربههای دست اول بیشتر و تجربههای همنشینی با افراد مختلف و همچنین تجربه فراز و فرودهای بیشتری داشته باشد سیاستمدارتر میشود.
هاشمی اگرچه در حوزه بزرگ شده بود اما تجربه زندگی واقعی بیش از تجربه حوزه بر شکل دهی شخصیت او موثر بود. هاشمی به خارج از کشور سفر کرده بود و رونق کشورهای پیشرفته را دیده بود. دیده بود که نظام اقتصاد بازار چگونه خلاقیت افراد را بارور می کند و فعالیت افراد را در سمت مولد بودن جهت دهی می کند و به همین دلیل با تفکرات دولت زده و مداخله گر در اقتصاد بر سر مهر نبود. هاشمی قبل از انقلاب ساخت و ساز کرده بود و فهمیده بود که کسب و کار خصوصی سودآور چقدر جذاب است! هاشمی از محل سود فعالیت ساخت و سازش به خانواده زندانیان زمان شاه کمک مالی می کرد. همین سابقه به او کمک کرد تا وقتی که صفت زالوصفت به هر سرمایه داری الصاق می شد نگاه مثبت به سرمایه داران را ترویج کند.
آقای هاشمی نسبت به دیگر روحانیون حاکم، وزن منطقیتری به همه ابعاد لازم برای یک زندگی خوب می داد. همین امر برای کسانی که زندگی را تک بعدی می بینند یا در حکومت اسلامی وزن غیرمتعارفی به برخی جنبه های خاص می دهند گناه نابخشودنی بود و هاشمی را وفادار به ماموریت روحانیت یا ماموریت انقلابیون قلمداد نمی کردند.
اما هاشمی سیاستمداری سنتی بود و نتوانست در قامت سیاستمدار مدرن درآید. ویژگی سیاستمدار سنتی، شخصی کردن سیاست است در حالیکه سیاستمداران مدرن بر کاهش نقش فرد و برجسته کردن نهادها تاکید دارند. به عنوان مثال در کشورهای عربی میزان حضور عکس مسئولان آنها در عرصه های عمومی مثل فرودگاه سنجه خوبی از میزان شخصی بودن سیاست این کشورهاست! در مقابل کشور چین است که اگرچه دمکراتیک نیست اما حزب خلق چین مهمتر شخص دبیرکل آنست! هاشمی نتوانست در عرصه سیاسی خود را از خانواده اش منفک کند و میان دو نقش پدری و سیاستمداری تفکیک قائل شود. هاشمی نتوانست ساختارهای سیاسی را به سمت غیرشخصی شدن سیاست سوق دهد و احزاب را تشکیل دهد، نهادها و تشکل ها را تقویت کند. هاشمی به تشکل گرایی نپرداخت و در عوض به ایفای نقشهای ضعیفی مثل واسطه پیام، میانجی گری، حفظ ارتباطات مبتنی بر سابقه انقلابی و امثالهم بسنده کرد. هاشمی حزب جمهوری اسلامی را تعطیل کرد اما احیا نکرد!
☑️⭕️سخن پایانی
سالگرد هاشمی فرصتی برای بازاندیشی در مورد نقش سیاستمداران است. سالهاست که کشور ما از نظر تعداد متخصصان رشد خوبی کرده است، در دهه هشتاد کمبود منابع ارزی وجود نداشت، فرصتهای رشد درایران کم نیستند مساله کمبود سیاستمدار حرفه ای و شش دانگ است. سیاستمداری که به قول آن شاعر از اهالي امروز باشد، و با تمام افق هاي باز نسبت داشته باشد و لحن آب و زمين را خوب بفهمد. درک زمینه و روح زمانه زمانه ویژگی یک سیاست مدار شش دانگ و حرفه ای است. این سیاست مدار می تواند جامعه را به سمت توسعه حرکت دهد و سیاست را غیرشخصی کند.
آیا در آینده ایران چنین سیاستمداران ظهور خواهند کرد؟ آیا مجال بروز خواهند داشت؟ امیدوارم که اینگونه باشد.
شبکه توسعه
@I_D_Network
علی سرزعیم، تحلیل گر اقتصادسیاسی
یکی از علائم بلوغ جوامع این است که از مطلقانگاری مثبت یا منفی نسبت به شخصیتها دست بر میدارد و تلاش میکند قضاوت منصفانهتری نسبت به آنها داشته باشد. بیایید در مورد هاشمی رفسنجانی قضاوت نقادانه و دوجانبه را تمرین کنیم. به نظر شما مهم ترین نقطه قوت و ضعف هاشمی چه بود؟
واقعیت آنست که اصناف و اقشار مختلف اولویتهای متفاوتی دارند. برای یک روحانی دین اهمیت اول دارد و امور دیگر اهمیت نازلتری دارند. برای اهالی هنر، زیبایی و هنر اصل است و امور دیگر فرع قلمداد میشوند. برای اهالی ورزش سلامت و نشاط ناشی از تحرک جسمانی اهمیت دارد و بقیه امور، ثانوی هستند. برای اهالی فرهنگ و علم، آموزش اولویت اصلی است و بقیه امور به مرحله بعدی اولویت تنزل مییابند. به همین دلیل اگر اداره جامعه صرفا به یکی از اینها واگذار شود بیم آن میرود که به یک اولویت بهایی بیش از حد داده شود و به امور مهم دیگر بهایی کمتر از حد لازم. هر رشته و دیسیپلین علمی نگاه خاصی را به افراد تلقین می کند و افراد را بر می انگیزد تا به جهان از زاویه خاصی نگاه کنند که طبعا نگاه جامعی نخواهد بود. حقوق دانان تنها از منظر حقوق، فقها تنها از منظر فقه، اقتصاددانان تنها از منظر اقتصاد، هنرمندان تنها از منظر هنر جهان را می نگرند.
اما یک سیاستمدار محدودیت هر نگاه و فواید هر رویکرد را می فهمد و تلاش می کند که خود را در هیچ کدام این قالبها محدود نکند. سیاستمدار کسی است بر اساس تجربه زندگی خود میآموزد به هر چیز بهای لازم و وزن مناسبی بدهد. لذا سیاستمداران شاغول و میزان اولویتدهی به امور مختلفند و مانع از افراط و تفریط در این عرصه. هرچقدر سیاستمدار زندگی غنیتر یعنی حاوی تجربههای دست اول بیشتر و تجربههای همنشینی با افراد مختلف و همچنین تجربه فراز و فرودهای بیشتری داشته باشد سیاستمدارتر میشود.
هاشمی اگرچه در حوزه بزرگ شده بود اما تجربه زندگی واقعی بیش از تجربه حوزه بر شکل دهی شخصیت او موثر بود. هاشمی به خارج از کشور سفر کرده بود و رونق کشورهای پیشرفته را دیده بود. دیده بود که نظام اقتصاد بازار چگونه خلاقیت افراد را بارور می کند و فعالیت افراد را در سمت مولد بودن جهت دهی می کند و به همین دلیل با تفکرات دولت زده و مداخله گر در اقتصاد بر سر مهر نبود. هاشمی قبل از انقلاب ساخت و ساز کرده بود و فهمیده بود که کسب و کار خصوصی سودآور چقدر جذاب است! هاشمی از محل سود فعالیت ساخت و سازش به خانواده زندانیان زمان شاه کمک مالی می کرد. همین سابقه به او کمک کرد تا وقتی که صفت زالوصفت به هر سرمایه داری الصاق می شد نگاه مثبت به سرمایه داران را ترویج کند.
آقای هاشمی نسبت به دیگر روحانیون حاکم، وزن منطقیتری به همه ابعاد لازم برای یک زندگی خوب می داد. همین امر برای کسانی که زندگی را تک بعدی می بینند یا در حکومت اسلامی وزن غیرمتعارفی به برخی جنبه های خاص می دهند گناه نابخشودنی بود و هاشمی را وفادار به ماموریت روحانیت یا ماموریت انقلابیون قلمداد نمی کردند.
اما هاشمی سیاستمداری سنتی بود و نتوانست در قامت سیاستمدار مدرن درآید. ویژگی سیاستمدار سنتی، شخصی کردن سیاست است در حالیکه سیاستمداران مدرن بر کاهش نقش فرد و برجسته کردن نهادها تاکید دارند. به عنوان مثال در کشورهای عربی میزان حضور عکس مسئولان آنها در عرصه های عمومی مثل فرودگاه سنجه خوبی از میزان شخصی بودن سیاست این کشورهاست! در مقابل کشور چین است که اگرچه دمکراتیک نیست اما حزب خلق چین مهمتر شخص دبیرکل آنست! هاشمی نتوانست در عرصه سیاسی خود را از خانواده اش منفک کند و میان دو نقش پدری و سیاستمداری تفکیک قائل شود. هاشمی نتوانست ساختارهای سیاسی را به سمت غیرشخصی شدن سیاست سوق دهد و احزاب را تشکیل دهد، نهادها و تشکل ها را تقویت کند. هاشمی به تشکل گرایی نپرداخت و در عوض به ایفای نقشهای ضعیفی مثل واسطه پیام، میانجی گری، حفظ ارتباطات مبتنی بر سابقه انقلابی و امثالهم بسنده کرد. هاشمی حزب جمهوری اسلامی را تعطیل کرد اما احیا نکرد!
☑️⭕️سخن پایانی
سالگرد هاشمی فرصتی برای بازاندیشی در مورد نقش سیاستمداران است. سالهاست که کشور ما از نظر تعداد متخصصان رشد خوبی کرده است، در دهه هشتاد کمبود منابع ارزی وجود نداشت، فرصتهای رشد درایران کم نیستند مساله کمبود سیاستمدار حرفه ای و شش دانگ است. سیاستمداری که به قول آن شاعر از اهالي امروز باشد، و با تمام افق هاي باز نسبت داشته باشد و لحن آب و زمين را خوب بفهمد. درک زمینه و روح زمانه زمانه ویژگی یک سیاست مدار شش دانگ و حرفه ای است. این سیاست مدار می تواند جامعه را به سمت توسعه حرکت دهد و سیاست را غیرشخصی کند.
آیا در آینده ایران چنین سیاستمداران ظهور خواهند کرد؟ آیا مجال بروز خواهند داشت؟ امیدوارم که اینگونه باشد.
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍98👎10
🔲⭕️همراهان فرهیخته شبکه توسعه ایران
سلام.
از این پس امکان بازخورددهی روی نوشته ها (پیام ها) امکان پذیر شد. دو علامت زیرنوشته وجود دارد 👍(موافق/بازخورد مثبت) و 👎 (مخالف/بازخورد منفی) یا اگر اولین نفر هستید بعد از ضربه زدن روی پیام دو علامت بالای منو ظاهر می شود که می توانید انتخاب کنید. بازخورد شما هدیه ارزشمندی برای شبکه توسعه است.
با احترام تیم شبکه توسعه ایران.
سلام.
از این پس امکان بازخورددهی روی نوشته ها (پیام ها) امکان پذیر شد. دو علامت زیرنوشته وجود دارد 👍(موافق/بازخورد مثبت) و 👎 (مخالف/بازخورد منفی) یا اگر اولین نفر هستید بعد از ضربه زدن روی پیام دو علامت بالای منو ظاهر می شود که می توانید انتخاب کنید. بازخورد شما هدیه ارزشمندی برای شبکه توسعه است.
با احترام تیم شبکه توسعه ایران.
👍268👎6
🔲⭕️دعوت به شنیدن یک پادکست تامل برانگیز: پرستار خودکامگی
محمد فاضلی – جامعه شناس و مدیر پادکست دغدغه ایران
پول چیز خوبی است، واسطه تبادل، معیار سنجش ارزش کالاها و خدمات، تسریعکننده تجارت و ... اما آیا پول میتواند برای جوامع فاجعه به بار بیاورد و میلیونها انسان از ثروتمند تا فقیر را به فلاکت و نکبت بکشاند؟ اندرو دیکسون وایت نشان میدهد پول چنین قابلیتی دارد. بیسبب نبود که میرابو، انقلابی فرانسوی، انتشار پول کاغذی (خلق نقدینگی توسط حکومت) را «پرستار خودکامگی» و «وام دادن به سارق مسلح» خوانده بود.
کتاب «تورم و اخلاق: کتابی برای همه دربارهی یک تجربه تاریخی» (نوشته اندرو دیکسون وایت، ترجمه سیدحسن دیباج، انتشارات دنیای اقتصاد، ۱۳۹۹، ۸۸ صفحه) شرحی بر قابلیت فاجعهآفرینی اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی پول و خلق نقدینگی بیحساب توسط دولتهاست.
وایت بزرگترین تلاش در طول تاریخ بشر، پیش از قرن بیستم، توسط یک دولت برای ایجاد پول کاغذی غیرقابل تبدیل و به گردش انداختن آن را روایت میکند، داستانی واقعی از تلاش دولت انقلابی فرانسه در سال ۱۷۸۹ برای انتشار پول کاغذی، از کنترل خارج شدن پول، خلق میلیاردها لیره پول کاغذی (نقدینگی) توسط دولت، و بروز فاجعه تورم، نابرابری، زوال اخلاق و نابودی اقتصادی.
نویسنده در این کتاب نشان میدهد که چگونه کسر بودجه دولتها و در همان حال توانایی آنها برای خلق پول (در گذشته با پول کاغذی، و امروز با انواع روشها از طریق بانک مرکزی یا تسهیلات بانکهای تجاری) به منظور پوشش کسری بودجه، تورم و در ادامه آن، بیاخلاقی و نابودی بنیانهای انسانیت، وطندوستی و ملیت را به بار میآورد.
خواندن این کتاب ۸۸ صفحهای زمان زیادی نمیگیرد، اما اگر حتی فرصت خواندن آنرا ندارید، میتوانید به شرح این کتاب در 56 دقیقه در #پادکست_دغدغه_ایران گوش دهید. مترجم به درستی در عنوان فرعی کتاب عبارت «کتابی برای همه» را آورده است. خلق نقدینگی، تورم و پیآمد آن بر زندگی همگان مؤثر است و بیراه نیست اگر بگوییم ضروری است همگان این پدیده را بشناسند و درباره آن بیش از گذشته هوشیار باشند.
شنیدن شرح کتاب در تلگرام
https://news.1rj.ru/str/dirancast_official
شنیدن شرح کتاب در کستباکس
https://b2n.ir/g98379
معرفی و صفحات منتخب کتاب
https://b2n.ir/t73324
اگر میپسندید به اشتراک بگذارید تا دانش گسترش یابد و آگاهی جمعی خلق شود.
☑️⭕️شبکه توسعه
@I_D_Network
محمد فاضلی – جامعه شناس و مدیر پادکست دغدغه ایران
پول چیز خوبی است، واسطه تبادل، معیار سنجش ارزش کالاها و خدمات، تسریعکننده تجارت و ... اما آیا پول میتواند برای جوامع فاجعه به بار بیاورد و میلیونها انسان از ثروتمند تا فقیر را به فلاکت و نکبت بکشاند؟ اندرو دیکسون وایت نشان میدهد پول چنین قابلیتی دارد. بیسبب نبود که میرابو، انقلابی فرانسوی، انتشار پول کاغذی (خلق نقدینگی توسط حکومت) را «پرستار خودکامگی» و «وام دادن به سارق مسلح» خوانده بود.
کتاب «تورم و اخلاق: کتابی برای همه دربارهی یک تجربه تاریخی» (نوشته اندرو دیکسون وایت، ترجمه سیدحسن دیباج، انتشارات دنیای اقتصاد، ۱۳۹۹، ۸۸ صفحه) شرحی بر قابلیت فاجعهآفرینی اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی پول و خلق نقدینگی بیحساب توسط دولتهاست.
وایت بزرگترین تلاش در طول تاریخ بشر، پیش از قرن بیستم، توسط یک دولت برای ایجاد پول کاغذی غیرقابل تبدیل و به گردش انداختن آن را روایت میکند، داستانی واقعی از تلاش دولت انقلابی فرانسه در سال ۱۷۸۹ برای انتشار پول کاغذی، از کنترل خارج شدن پول، خلق میلیاردها لیره پول کاغذی (نقدینگی) توسط دولت، و بروز فاجعه تورم، نابرابری، زوال اخلاق و نابودی اقتصادی.
نویسنده در این کتاب نشان میدهد که چگونه کسر بودجه دولتها و در همان حال توانایی آنها برای خلق پول (در گذشته با پول کاغذی، و امروز با انواع روشها از طریق بانک مرکزی یا تسهیلات بانکهای تجاری) به منظور پوشش کسری بودجه، تورم و در ادامه آن، بیاخلاقی و نابودی بنیانهای انسانیت، وطندوستی و ملیت را به بار میآورد.
خواندن این کتاب ۸۸ صفحهای زمان زیادی نمیگیرد، اما اگر حتی فرصت خواندن آنرا ندارید، میتوانید به شرح این کتاب در 56 دقیقه در #پادکست_دغدغه_ایران گوش دهید. مترجم به درستی در عنوان فرعی کتاب عبارت «کتابی برای همه» را آورده است. خلق نقدینگی، تورم و پیآمد آن بر زندگی همگان مؤثر است و بیراه نیست اگر بگوییم ضروری است همگان این پدیده را بشناسند و درباره آن بیش از گذشته هوشیار باشند.
شنیدن شرح کتاب در تلگرام
https://news.1rj.ru/str/dirancast_official
شنیدن شرح کتاب در کستباکس
https://b2n.ir/g98379
معرفی و صفحات منتخب کتاب
https://b2n.ir/t73324
اگر میپسندید به اشتراک بگذارید تا دانش گسترش یابد و آگاهی جمعی خلق شود.
☑️⭕️شبکه توسعه
@I_D_Network
Telegram
پادکست دغدغه ایران - کانال رسمی
کانال رسمی پادکست دغدغه ایران
مدیر پادکست: محمد فاضلی
حمایت از پادکست
Https://hamibash.com/dirancast
شماره کارت
6362-1411-1942-3466
شماره حساب
0302819106008
بانک آینده
مدیر پادکست: محمد فاضلی
حمایت از پادکست
Https://hamibash.com/dirancast
شماره کارت
6362-1411-1942-3466
شماره حساب
0302819106008
بانک آینده
👍190👎12
🔲⭕️وقتی همه مقصریم!
علی سرزعیم
این روزها که حمله به خودروسازان در اوج است. مخالف جامعه صحبت کردن نوعی خودکشی است. اما ترجیح می دهم علی رغم تبعات احتمالی در این مورد نگاه مخالف ارایه کنم. سوار شدن بر هیجان و احساسات عمومی راحت است اما اخلاقی نیست.
◽️اول از همه، تردیدی نیست که کیفیت خودروهای موجود اصلا مطلوب نیست. اما مگر فقط محصول خودروسازان است که بی کیفیت است؟ صادقانه جواب دهیم: دانشگاهی که آموزش بی کیفیت می دهد فرد بی مهارت و بی اخلاق به بازار کار عرضه می کند آسیبش کمتر از پراید است؟ داروسازی که داروی بی کیفیت عرضه می کند تاثیرش بر سلامتی بیشتر از خودروسازان نیست؟ نظام آموزش و پرورشی که مشتی حفظیات به ذهن دانش آموز می ریزد محصول پرافتخارتری نسبت به خودروساز بیرون می دهد؟ جواب با وجدان شما!
◽️دوم: هزینه تمام شده خودروسازان بالاست چون انبوهی نیروی غیرلازم دارند، چون استخدام آنها تحت تاثیر فشار سیاسی بوده، چون «انتصابات فله ای» خارج از اختیار آنان بوده است. این تقصیر خودساز است یا ذینفعان محترم!؟
◽️سوم: ممکن است از خود بپرسیم چرا قبل از تحریم که واردات آزاد بود تعرفه 100 درصدی تحمیل می شد؟ و چرا واردات این محصول آزادسازی نشد؟ پاسخ ساده این است که در آن زمان نرخ ارز سرکوب می شد! به بیان دیگر وقتی نرخ ارز پایین نگه داشته شود محصولات داخلی از جمله خودرو نسبت به کالاهای رقیب خارجی گران در می آید. سیاست گذار چون حاضر نبود از سیاست پوپولیستی پایین نگه داشتن نرخ ارز دست بردارد، با تحمیل یک تعرفه 100 درصد آن را جبران کرد. ادبیات تجارت بین الملل به روشنی می گوید که رفاه مصرف کننده با محدود کردن واردات در بلندمدت کاهش می یابد اما همان ادبیات نیز سرکوب نرخ ارز را سیاستی برای تداوم توسعه نیافتگی معرفی می کند.
◽️چهارم: اصلا فرض کنیم که خودروسازان بدترین تولیدکنندگان کشور باشند. ارزان نگه داشتن نرخ بنزین آیا تشویق خودروسازان ناکارآمد است یا تنبیه آنها؟ به باور من مجموعه خودروی بی کیفیت تنها با گزینه بنزین ارزان قابل چانه زنی و فروش است! همه جامعه نیز با این بده بستان همراه بوده و هستند. فراموش نکردیم که در آبان 1398 کسی از افزایش قیمت بنزین دفاع نمی کرد!!! به باور من تلفات جاده ای بیش از آنکه محصول ایمنی کم خودروها باشد محصول این است که سالها یارانه دولت به جای اینکه صرف توسعه راه آهن و مترو شود که مسافر و بار با قطار/مترو جابجا شود صرف بنزینی شد که دودش به حلقمان رفت. تصور نمی کنم مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا کمتر از تلفات جاده ای باشد
◽️پنجم: آیا خودروسازان ما فقط پراید تولید می کنند یا خودروهای ممتاز مثل سوزوکی، سراتو و ماکسیما هم تولید می کردند اما چرا جامعه بیشتر پراید را خریداری می کرد؟ پاسخ روشن است: چون درآمد سرانه ما ایرانیان پایین است و قدرت خرید محصولات با کیفیت تر که طبعا گرانتر هم هستند را نداریم. ما دوست نداریم این واقعیت را ببینیم و بپذیریم اما از سودای داشتن محصولات بهتر نیز کوتاه نمی آییم. آیا این دوگانگی منطقی است؟
◽️ششم: همه ما وقتی به نتیجه یک اقتصاد رقابتی مبتنی بر نظام بازار که رفاه شهروندان است نگاه می کنیم حسرت آن را می خوریم اما حاضر نیستیم به هزینه و الزامات آن تن دهیم. یکی از الزامات آن مداخله نکردن در امور بنگاه است ولی چه کسی است که از قیمت گذاری خودرو و تثبیت قیمت آن در شرایط تورمی کشور خوشحال نبود؟ چه کسی از اینکه برای فروش خودرو قرعه کشی راه بیفتد و بین قیمت کارخانه و قیمت بازار شکاف بالایی ایجاد شود ناراحت بود؟
☑️⭕️تجویز راهبردی:
یک توافق نانوشته ای میان جامعه، دولت و صنعت خودروسازی منعقد شده که اکنون می بینیم نتایجش اصلا مطلوب نیست. این توافق نانوشته (یا به قول بعضی ترتیبات نهادی) باعث شده است که بازیگران (اعم از خودروساز، دلال، خریدار و....) برود سراغ ماشین کم کیفیت، پرمصرف، گران! اگر می خواهیم به نتایج مطلوب برسیم باید این قرارداد نانوشته نامطلوب را با یک قرارداد صریح مطلوب جایگزین کنیم که در آن
1)بنگاه خودروساز دولتی نباشد
2)صنعت رقابتی باشد
3)قیمت گذاری از مداخله دولت در امان باشد تا راه دلالان بسته شود.
4)صنعت بی مورد حمایت نشود
5)خودروساز سهامدار خصوصی داشته باشد که در تصمیمات داخلی سیاست زده نشود
6)خودروساز بتواند با خودروسازان مهم جهان همکاری بلندمدت برقرار کند.
7)قیمت بنزین به گونه ای باشد خود به خود خودرو کم مصرف انگیزه آفرین باشد.
اول از همه باید بپذیریم که محصول خوب نتیجه یک فرایند خوب است. اگر بخواهیم به نتیجه مطلوب برسیم باید سلسله تصمیمات درست اما سختی بگیریم. میانبری وجود ندارد که از تصمیمات آسان و غلط بشود به نتایج خوب رسید. میانبرطلبی را کنار بگذاریم. سالها میانبر زدیم و برگشتیم همان نقطه اول. برای یک بار هم شده مسیر درست را برویم.
شبکه توسعه
@I_D_Network
علی سرزعیم
این روزها که حمله به خودروسازان در اوج است. مخالف جامعه صحبت کردن نوعی خودکشی است. اما ترجیح می دهم علی رغم تبعات احتمالی در این مورد نگاه مخالف ارایه کنم. سوار شدن بر هیجان و احساسات عمومی راحت است اما اخلاقی نیست.
◽️اول از همه، تردیدی نیست که کیفیت خودروهای موجود اصلا مطلوب نیست. اما مگر فقط محصول خودروسازان است که بی کیفیت است؟ صادقانه جواب دهیم: دانشگاهی که آموزش بی کیفیت می دهد فرد بی مهارت و بی اخلاق به بازار کار عرضه می کند آسیبش کمتر از پراید است؟ داروسازی که داروی بی کیفیت عرضه می کند تاثیرش بر سلامتی بیشتر از خودروسازان نیست؟ نظام آموزش و پرورشی که مشتی حفظیات به ذهن دانش آموز می ریزد محصول پرافتخارتری نسبت به خودروساز بیرون می دهد؟ جواب با وجدان شما!
◽️دوم: هزینه تمام شده خودروسازان بالاست چون انبوهی نیروی غیرلازم دارند، چون استخدام آنها تحت تاثیر فشار سیاسی بوده، چون «انتصابات فله ای» خارج از اختیار آنان بوده است. این تقصیر خودساز است یا ذینفعان محترم!؟
◽️سوم: ممکن است از خود بپرسیم چرا قبل از تحریم که واردات آزاد بود تعرفه 100 درصدی تحمیل می شد؟ و چرا واردات این محصول آزادسازی نشد؟ پاسخ ساده این است که در آن زمان نرخ ارز سرکوب می شد! به بیان دیگر وقتی نرخ ارز پایین نگه داشته شود محصولات داخلی از جمله خودرو نسبت به کالاهای رقیب خارجی گران در می آید. سیاست گذار چون حاضر نبود از سیاست پوپولیستی پایین نگه داشتن نرخ ارز دست بردارد، با تحمیل یک تعرفه 100 درصد آن را جبران کرد. ادبیات تجارت بین الملل به روشنی می گوید که رفاه مصرف کننده با محدود کردن واردات در بلندمدت کاهش می یابد اما همان ادبیات نیز سرکوب نرخ ارز را سیاستی برای تداوم توسعه نیافتگی معرفی می کند.
◽️چهارم: اصلا فرض کنیم که خودروسازان بدترین تولیدکنندگان کشور باشند. ارزان نگه داشتن نرخ بنزین آیا تشویق خودروسازان ناکارآمد است یا تنبیه آنها؟ به باور من مجموعه خودروی بی کیفیت تنها با گزینه بنزین ارزان قابل چانه زنی و فروش است! همه جامعه نیز با این بده بستان همراه بوده و هستند. فراموش نکردیم که در آبان 1398 کسی از افزایش قیمت بنزین دفاع نمی کرد!!! به باور من تلفات جاده ای بیش از آنکه محصول ایمنی کم خودروها باشد محصول این است که سالها یارانه دولت به جای اینکه صرف توسعه راه آهن و مترو شود که مسافر و بار با قطار/مترو جابجا شود صرف بنزینی شد که دودش به حلقمان رفت. تصور نمی کنم مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا کمتر از تلفات جاده ای باشد
◽️پنجم: آیا خودروسازان ما فقط پراید تولید می کنند یا خودروهای ممتاز مثل سوزوکی، سراتو و ماکسیما هم تولید می کردند اما چرا جامعه بیشتر پراید را خریداری می کرد؟ پاسخ روشن است: چون درآمد سرانه ما ایرانیان پایین است و قدرت خرید محصولات با کیفیت تر که طبعا گرانتر هم هستند را نداریم. ما دوست نداریم این واقعیت را ببینیم و بپذیریم اما از سودای داشتن محصولات بهتر نیز کوتاه نمی آییم. آیا این دوگانگی منطقی است؟
◽️ششم: همه ما وقتی به نتیجه یک اقتصاد رقابتی مبتنی بر نظام بازار که رفاه شهروندان است نگاه می کنیم حسرت آن را می خوریم اما حاضر نیستیم به هزینه و الزامات آن تن دهیم. یکی از الزامات آن مداخله نکردن در امور بنگاه است ولی چه کسی است که از قیمت گذاری خودرو و تثبیت قیمت آن در شرایط تورمی کشور خوشحال نبود؟ چه کسی از اینکه برای فروش خودرو قرعه کشی راه بیفتد و بین قیمت کارخانه و قیمت بازار شکاف بالایی ایجاد شود ناراحت بود؟
☑️⭕️تجویز راهبردی:
یک توافق نانوشته ای میان جامعه، دولت و صنعت خودروسازی منعقد شده که اکنون می بینیم نتایجش اصلا مطلوب نیست. این توافق نانوشته (یا به قول بعضی ترتیبات نهادی) باعث شده است که بازیگران (اعم از خودروساز، دلال، خریدار و....) برود سراغ ماشین کم کیفیت، پرمصرف، گران! اگر می خواهیم به نتایج مطلوب برسیم باید این قرارداد نانوشته نامطلوب را با یک قرارداد صریح مطلوب جایگزین کنیم که در آن
1)بنگاه خودروساز دولتی نباشد
2)صنعت رقابتی باشد
3)قیمت گذاری از مداخله دولت در امان باشد تا راه دلالان بسته شود.
4)صنعت بی مورد حمایت نشود
5)خودروساز سهامدار خصوصی داشته باشد که در تصمیمات داخلی سیاست زده نشود
6)خودروساز بتواند با خودروسازان مهم جهان همکاری بلندمدت برقرار کند.
7)قیمت بنزین به گونه ای باشد خود به خود خودرو کم مصرف انگیزه آفرین باشد.
اول از همه باید بپذیریم که محصول خوب نتیجه یک فرایند خوب است. اگر بخواهیم به نتیجه مطلوب برسیم باید سلسله تصمیمات درست اما سختی بگیریم. میانبری وجود ندارد که از تصمیمات آسان و غلط بشود به نتایج خوب رسید. میانبرطلبی را کنار بگذاریم. سالها میانبر زدیم و برگشتیم همان نقطه اول. برای یک بار هم شده مسیر درست را برویم.
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍218👎49
🔲⭕عزت زیاد و توسعه بر باد
🖋امیر ناظمی
باید برای خرید سریع به پاساژی بروی؛ در نزدیک پاساژ مشغول پارک خودرو هستی که ناگهان فردی از خانه روبرویی بیرون میآید و میگوید «اینجا پارک نکن؛ جای ماشین من است». کمی عصبانی میشوی، میخواهی بگویی: «خیابان را که نخریدهای» یا اینکه «خیابان متعلق به همه مردم است» یا فحش دهی یا ..
در حقیقت ۲گزینه کلی پیش روی شماست:
1️⃣با آن فرد وارد مشاجره شوید. ماشین خود را پارک کنید، پیاده شوید و به دعوا ادامه دهید. چون حق با شماست. او دارد به شما زور میگوید و باید جلوی زورگوییها ایستاد.
2️⃣کمی جلوتر جای پارک دیگری وجود دارد، ترجیح میدهید این جای پارک را ترک کنید، چون هدف شما خرید است و مهم آن است که شما به هدفتان برسید، با کمترین هزینه.
انتخاب هر گزینهای البته هزینههای خودش را هم دارد:
1️⃣ممکن است آن فرد در زمانی که شما نیستید، به خودرویتان آسیب بزند؛ پنچری کمترین هزینه است. البته هزینه زمان از دست رفتهای که برای مشاجره میپردازید را هم به هزینه بزرگ اعصاب خردیتان اضافه کنید. در حقیقت این هزینهها ممکن است شما را از هدفتان که خرید بوده است دور کند.
2️⃣شما احساس ناخرسندی دارید که زیر بار حرف زور رفتهاید، احساس میکنید که به عزت نفستان برخورده است. اما شما به سادگی به هدفتان که خرید سریع بوده است میرسید.
اگر گزینه۱ را انتخاب کنید، شما بیش از هدفتان به عزتتان بها دادهاید؛ نوعی از «مدیریت عزتگرا»
و اگر گزینه۲ را انتخاب کنید یعنی رسیدن به هدف برایتان مهم است؛ حتی اگر کمی از آن عزت را نادیده گرفته باشد؛ نوعی از «مدیریت هدفگرا»
⭕️فرهنگ عزت
کوهن و نیسبیت، آزمایشهایی را ترتیب دادند که کموبیش شرایطی مشابه با شرایط بالا را ایجاد میکرد. در حقیقت فرد قویهیکلی به فرد آزمایششونده یک توهین جزئی میکند.
فرد آزمایششونده که دشنام یا زور میشنود، میتواند با صبوری وضعیت را مدیریت کند؛ اما برخی از افراد (حتی وقتی احتمال میدهد کتک بخورد) در مقابل این رفتار، تمایل به مشاجره یا درگیری دارند، چون احساس میکنند عزتشان بر باد رفته است. پژوهشهای بعدی نشان داد که رفتار افراد تابعی از فرهنگ جامعه آنان است. در حقیقت در «فرهنگ عزت» افراد عزت را بیش از اهداف ارجحیت میدهند.
مدیریت عزتگرا به عزت بیش از اهداف کلاناش اهمیت میدهد؛ به این ترتیب او هر روز درگیر هر موضوعی میشود که احساس عزت او را قلقلک کند؛ و به این ترتیب او مدام اهدافاش را در برابر عزتاش از دست میدهد.
⭕️اهداف بلندمدت قربانی عزتهای کوتاهمدت!
مشکل مدیریت عزتگرا از جایی آغاز میشود که او آنقدر درگیر عزت میشود که از اهداف دور میشود. به این ترتیب پس از مدتی او یکی یکی اهداف را از دست میدهد و به مرور تبدیل به فردی ضعیف میشود؛ همان ضعفی که همه عزتاش را یکجا بر باد میدهد!
اما مدیریت هدفگرا گاه برخی از حساسیتهای عزت را نادیده میگیرد تا قوی شود؛ آنقدر قوی که کسی دیگر جسارت توهین به او را نداشته باشد؛ آن قدر قوی که کسی عزت او را به بازی نگیرد!
مشکل در مدیریت عزتگرا زمانی بحرانیتر میشود که افراد به مرور موضوعات مختلفی را برابر با عزت بدانند؛ مثلا نوع نشستن یا استقبال طرف مقابل خود را نوعی از توهین به عزت خود برداشت کنند. در این موقعیت است که اعضا «جوامع عزت» وارد تقابلها و حتی نزاعهای غیرضروری میشوند، هرچند خلاف منافع و اهداف آنها باشد، مانند کتک خوردن از فرد قویتری که دشنام داده است!
این مشکل البته میتواند ابزار دست کسی باشد که تمایل دارد تا شما را مدیریت کند. او به سادگی میتواند با یک رفتار ساده و نوعی از خدشهدار کردن عزت شما، شما را به سمت واکنشی که دوست دارد پیش ببرد. در حقیقت مدیریت عزتگرا، به سادگی بازی میخورد، به سادگی وارد مشاجرههای غیرضروری میشود و به سادگی اهداف و منافع بلندمدت خود را قربانی یک عزت لحظهای، گذرا و بدون منفعت میکند.
⭕️اولویتدهی، نه فراموشی!
حتما مدیریت عزتگرا هم دوست دارد به اهداف برسد، همان اندازه که مدیریت هدفگرا دوست دارد تا عزتاش حفظ شود؛ اما پرسش زمانی است که در تعارض میان این دو تا چه اندازه حاضرید از توهینهای کوچک برای اهداف بزرگتان بگذرید یا برای برعکس!
فرهنگ حکمرانی در ایران را میتوان یکی از نمونههای «فرهنگ عزت» دانست؛ فرهنگی که در آن پر است از تحلیلهایی که «منفعت ملی» در پیشگاه «عزت» قربانی همیشگی است. به این ترتیب در بلندمدت نه تنها منافع ملیمان دورتر و دورتر میشود؛ بلکه هر مساله کوچکی که احساس کنیم عزتمان را هدف گرفته است، تبدیل میشود به هیاهویی با هیچ منفعت ملی!
اگر هدف توسعه و رفاه جامعه است، میشود ماشین را کمی جلوتر هم پارک کرد، نیاز به مشاجره نیست؛ که عزت پایدار توسعهیافتگی ایران است.
باز نشر از کانال
@ShareNovate
شبکه توسعه
@I_D_Network
🖋امیر ناظمی
باید برای خرید سریع به پاساژی بروی؛ در نزدیک پاساژ مشغول پارک خودرو هستی که ناگهان فردی از خانه روبرویی بیرون میآید و میگوید «اینجا پارک نکن؛ جای ماشین من است». کمی عصبانی میشوی، میخواهی بگویی: «خیابان را که نخریدهای» یا اینکه «خیابان متعلق به همه مردم است» یا فحش دهی یا ..
در حقیقت ۲گزینه کلی پیش روی شماست:
1️⃣با آن فرد وارد مشاجره شوید. ماشین خود را پارک کنید، پیاده شوید و به دعوا ادامه دهید. چون حق با شماست. او دارد به شما زور میگوید و باید جلوی زورگوییها ایستاد.
2️⃣کمی جلوتر جای پارک دیگری وجود دارد، ترجیح میدهید این جای پارک را ترک کنید، چون هدف شما خرید است و مهم آن است که شما به هدفتان برسید، با کمترین هزینه.
انتخاب هر گزینهای البته هزینههای خودش را هم دارد:
1️⃣ممکن است آن فرد در زمانی که شما نیستید، به خودرویتان آسیب بزند؛ پنچری کمترین هزینه است. البته هزینه زمان از دست رفتهای که برای مشاجره میپردازید را هم به هزینه بزرگ اعصاب خردیتان اضافه کنید. در حقیقت این هزینهها ممکن است شما را از هدفتان که خرید بوده است دور کند.
2️⃣شما احساس ناخرسندی دارید که زیر بار حرف زور رفتهاید، احساس میکنید که به عزت نفستان برخورده است. اما شما به سادگی به هدفتان که خرید سریع بوده است میرسید.
اگر گزینه۱ را انتخاب کنید، شما بیش از هدفتان به عزتتان بها دادهاید؛ نوعی از «مدیریت عزتگرا»
و اگر گزینه۲ را انتخاب کنید یعنی رسیدن به هدف برایتان مهم است؛ حتی اگر کمی از آن عزت را نادیده گرفته باشد؛ نوعی از «مدیریت هدفگرا»
⭕️فرهنگ عزت
کوهن و نیسبیت، آزمایشهایی را ترتیب دادند که کموبیش شرایطی مشابه با شرایط بالا را ایجاد میکرد. در حقیقت فرد قویهیکلی به فرد آزمایششونده یک توهین جزئی میکند.
فرد آزمایششونده که دشنام یا زور میشنود، میتواند با صبوری وضعیت را مدیریت کند؛ اما برخی از افراد (حتی وقتی احتمال میدهد کتک بخورد) در مقابل این رفتار، تمایل به مشاجره یا درگیری دارند، چون احساس میکنند عزتشان بر باد رفته است. پژوهشهای بعدی نشان داد که رفتار افراد تابعی از فرهنگ جامعه آنان است. در حقیقت در «فرهنگ عزت» افراد عزت را بیش از اهداف ارجحیت میدهند.
مدیریت عزتگرا به عزت بیش از اهداف کلاناش اهمیت میدهد؛ به این ترتیب او هر روز درگیر هر موضوعی میشود که احساس عزت او را قلقلک کند؛ و به این ترتیب او مدام اهدافاش را در برابر عزتاش از دست میدهد.
⭕️اهداف بلندمدت قربانی عزتهای کوتاهمدت!
مشکل مدیریت عزتگرا از جایی آغاز میشود که او آنقدر درگیر عزت میشود که از اهداف دور میشود. به این ترتیب پس از مدتی او یکی یکی اهداف را از دست میدهد و به مرور تبدیل به فردی ضعیف میشود؛ همان ضعفی که همه عزتاش را یکجا بر باد میدهد!
اما مدیریت هدفگرا گاه برخی از حساسیتهای عزت را نادیده میگیرد تا قوی شود؛ آنقدر قوی که کسی دیگر جسارت توهین به او را نداشته باشد؛ آن قدر قوی که کسی عزت او را به بازی نگیرد!
مشکل در مدیریت عزتگرا زمانی بحرانیتر میشود که افراد به مرور موضوعات مختلفی را برابر با عزت بدانند؛ مثلا نوع نشستن یا استقبال طرف مقابل خود را نوعی از توهین به عزت خود برداشت کنند. در این موقعیت است که اعضا «جوامع عزت» وارد تقابلها و حتی نزاعهای غیرضروری میشوند، هرچند خلاف منافع و اهداف آنها باشد، مانند کتک خوردن از فرد قویتری که دشنام داده است!
این مشکل البته میتواند ابزار دست کسی باشد که تمایل دارد تا شما را مدیریت کند. او به سادگی میتواند با یک رفتار ساده و نوعی از خدشهدار کردن عزت شما، شما را به سمت واکنشی که دوست دارد پیش ببرد. در حقیقت مدیریت عزتگرا، به سادگی بازی میخورد، به سادگی وارد مشاجرههای غیرضروری میشود و به سادگی اهداف و منافع بلندمدت خود را قربانی یک عزت لحظهای، گذرا و بدون منفعت میکند.
⭕️اولویتدهی، نه فراموشی!
حتما مدیریت عزتگرا هم دوست دارد به اهداف برسد، همان اندازه که مدیریت هدفگرا دوست دارد تا عزتاش حفظ شود؛ اما پرسش زمانی است که در تعارض میان این دو تا چه اندازه حاضرید از توهینهای کوچک برای اهداف بزرگتان بگذرید یا برای برعکس!
فرهنگ حکمرانی در ایران را میتوان یکی از نمونههای «فرهنگ عزت» دانست؛ فرهنگی که در آن پر است از تحلیلهایی که «منفعت ملی» در پیشگاه «عزت» قربانی همیشگی است. به این ترتیب در بلندمدت نه تنها منافع ملیمان دورتر و دورتر میشود؛ بلکه هر مساله کوچکی که احساس کنیم عزتمان را هدف گرفته است، تبدیل میشود به هیاهویی با هیچ منفعت ملی!
اگر هدف توسعه و رفاه جامعه است، میشود ماشین را کمی جلوتر هم پارک کرد، نیاز به مشاجره نیست؛ که عزت پایدار توسعهیافتگی ایران است.
باز نشر از کانال
@ShareNovate
شبکه توسعه
@I_D_Network
ویرگول
🔲⭕عزت زیاد و توسعه بر باد
امیر ناظمیباید برای خرید سریع به پاساژی بروی؛ در نزدیک پاساژ مشغول پارک خودرو هستی که ناگهان فردی از خانه روبرویی بیرون میآید و میگوید «…
👍199👎11
🔳⭕️ بازگشت به #عصر_یازده_دو_صفر
محمد فاضلی – مدیر پادکست دغدغه ایران
گوشیهای یازده دو صفر نوکیا را حتما یادتان هست. یک صفحه نمایش ساده، فقط برای تماس تلفنی و همه چیزش در حالت حداقلی بود و هست. #یازده_دوصفر نوعی تصویر نوستالژیک از اولین روزهای فناوری گوشیهای تلفن همراه است.
چند روز پیش، باز کردن یک پیامک ناشناس، سبب شد گوشی تلفن همراهم هک شود. مجبور شدم گوشی را فرمت کنم و به تنظیمات کارخانه برگردانم. تنظیم مجدد گوشی برای دسترسی دوباره به تلگرام، واتسآپ، توئیتر، اسنپ، پادکست، خدمات بانکی اینترنتی و اینستاگرام تقریباً دوسوم روز از من وقت گرفت و برای ساعاتی دنیای تنگ و تاریک، کمدردسر، بیاطلاع، ناخواستنی و عجیبی شده بود.
ظرف این چند روز فکر کردم گوشی تلفن همراه بدون دسترسی به اینترنت و از آن فراتر، بدون دسترسی به شبکههای اجتماعی، بدون خدماتی که اینترنت ارائه کرده است، حس بازگشت به زندگی #عصر_یازده_دو_صفر به آدم میدهد، چون فقط میتوانستم با یک گوشی تلفن همراه هوشمند چند میلیون تومانی، فقط همان کاری را انجام دهم که آلکساندر گراهام بل مخترع تلفن انجام داد، آن هم به شرطی که شماره تلفنی را حفظ بودم چون دفترچه تلفن گوشی هم در دسترس نبود.
☑️⭕️ تحلیل و تجویز راهبردی
من از آن روز تا به حال به این فکر کردهام که هر تلاشی برای محدود کردن دسترسی شهروندان به اینترنتی با سرعت متناسب با دنیایی که در آن زندگی میکنند، دو پیامد و پیام کلیدی دارد:
اول، فرمان بازگشت به #عصر_یازده_دو_صفر است. زندگی ما بین یازده دو صفر از یک طرف و فناوری سرعت بالای اینترنت، توسعه استارتآپها، خدمات شبکههای اجتماعی و متاورس و ... بقیه خدمات مبتنی بر اینترنت قرار گرفته است. هر اقدامی برای محدود کردن دسترسی شهروندان به این خدمات، یعنی بازگشت به عقب یا دست کم متوقف کردن مسیر تکاملی-تمدنی جامعه. هر چند جامعه مسیر خود را خواهد رفت اما محدودیت بیشتر به معنای عقبماندگی، هزینههای اجتماعی، کلافگی، و مهاجرت بیشتر است. کما اینکه بعد از مطرح شدن طرح محدودیت اینترنت بلافاصله کلمه مهاجرت در فهرست بالای جستوجوی ایرانیان قرار گرفت.
دوم، اکثریت ایرانیان چند میلیون تومان در سالیان گذشته برای خرید گوشیهای تلفن همراه هوشمند هزینه کردهاند. محدود کردن دسترسی به اینترنت یا کاهش کیفیت خدمات (مثل کاهش دادن سرعت اینترنت به نحوی که فرد بیخیال استفاده شود و به تدریج به نبودن آن عادت کند) در اصل به این معناست که گوشی چند میلیون تومانی و سرمایهگذاری میلیارد دلاری کشور روی گوشیهای تلفن همراه به هدر برود. انگار گوشیهای هوشمند را از شهروندان بگیرند و به هر کدام یک یازده دو صفر بدهند که البته غیر از تلفن زدن، میشود با آن فندق و بادام هم شکست یا میخ به دیوار کوبید. این به نحوی نقض حقوق مالکیت هم هست. مالکیت شهروند بر گوشی چند میلیونی به شکل زیرکانهای با مالکیت یک گوشی یازده دو صفر کم ارزش تعویض میشود.
البته در دنیای دیجیتال، بدون سواد دیجیتال میتوانی خیلی چیزهایت را از دست بدهی (مثل من که با بیدقتی و باز کردن یک پیامک ناشناس از دست دادم)، اما فرمان بازگشت به گذشته و #عصر_یازده_دو_صفر همه چیز را از ما (من و شما) میگیرد. هکرها میتوانند گوشی چند میلیونی یا چند ده میلیون تومانی شما را برای چندین ساعت به یک یازده دو صفر تبدیل کنند. مواظب هک شدن باشید. اما سیاستگذاران با سیاستگذاری اشتباه مثلا کاهش سرعت اینترنت یا محدود کردن دسترسی شهروندان به اینترنت، برای مدتها گوشی شما را هک میکنند و یک یازده دو صفر به شما تحویل میدهند. ایکاش سیاست گذاران بیاموزند که با ابرروندها نمیتوانند و نباید بجنگند!
جامعه میتواند به سواد دیجیتال بالاتری مجهز شود و از این مسیر آمادگی بیشتری برای توسعه و ارتقای قدرت ملی پیدا کند، اما بازگرداندن جامعه به #عصر_یازده_دو_صفر جز عصبانیت اجتماعی، زوال اعتماد و سرمایه اجتماعی، فقر بیشتر و تاختن به سمت توسعهنیافتگی هیچ دستآوردی نخواهد داشت. قدرت ملی از محدودیت برنمیخیزد.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال دکتر محمد فاضلی
@fazeli_mohammad
محمد فاضلی – مدیر پادکست دغدغه ایران
گوشیهای یازده دو صفر نوکیا را حتما یادتان هست. یک صفحه نمایش ساده، فقط برای تماس تلفنی و همه چیزش در حالت حداقلی بود و هست. #یازده_دوصفر نوعی تصویر نوستالژیک از اولین روزهای فناوری گوشیهای تلفن همراه است.
چند روز پیش، باز کردن یک پیامک ناشناس، سبب شد گوشی تلفن همراهم هک شود. مجبور شدم گوشی را فرمت کنم و به تنظیمات کارخانه برگردانم. تنظیم مجدد گوشی برای دسترسی دوباره به تلگرام، واتسآپ، توئیتر، اسنپ، پادکست، خدمات بانکی اینترنتی و اینستاگرام تقریباً دوسوم روز از من وقت گرفت و برای ساعاتی دنیای تنگ و تاریک، کمدردسر، بیاطلاع، ناخواستنی و عجیبی شده بود.
ظرف این چند روز فکر کردم گوشی تلفن همراه بدون دسترسی به اینترنت و از آن فراتر، بدون دسترسی به شبکههای اجتماعی، بدون خدماتی که اینترنت ارائه کرده است، حس بازگشت به زندگی #عصر_یازده_دو_صفر به آدم میدهد، چون فقط میتوانستم با یک گوشی تلفن همراه هوشمند چند میلیون تومانی، فقط همان کاری را انجام دهم که آلکساندر گراهام بل مخترع تلفن انجام داد، آن هم به شرطی که شماره تلفنی را حفظ بودم چون دفترچه تلفن گوشی هم در دسترس نبود.
☑️⭕️ تحلیل و تجویز راهبردی
من از آن روز تا به حال به این فکر کردهام که هر تلاشی برای محدود کردن دسترسی شهروندان به اینترنتی با سرعت متناسب با دنیایی که در آن زندگی میکنند، دو پیامد و پیام کلیدی دارد:
اول، فرمان بازگشت به #عصر_یازده_دو_صفر است. زندگی ما بین یازده دو صفر از یک طرف و فناوری سرعت بالای اینترنت، توسعه استارتآپها، خدمات شبکههای اجتماعی و متاورس و ... بقیه خدمات مبتنی بر اینترنت قرار گرفته است. هر اقدامی برای محدود کردن دسترسی شهروندان به این خدمات، یعنی بازگشت به عقب یا دست کم متوقف کردن مسیر تکاملی-تمدنی جامعه. هر چند جامعه مسیر خود را خواهد رفت اما محدودیت بیشتر به معنای عقبماندگی، هزینههای اجتماعی، کلافگی، و مهاجرت بیشتر است. کما اینکه بعد از مطرح شدن طرح محدودیت اینترنت بلافاصله کلمه مهاجرت در فهرست بالای جستوجوی ایرانیان قرار گرفت.
دوم، اکثریت ایرانیان چند میلیون تومان در سالیان گذشته برای خرید گوشیهای تلفن همراه هوشمند هزینه کردهاند. محدود کردن دسترسی به اینترنت یا کاهش کیفیت خدمات (مثل کاهش دادن سرعت اینترنت به نحوی که فرد بیخیال استفاده شود و به تدریج به نبودن آن عادت کند) در اصل به این معناست که گوشی چند میلیون تومانی و سرمایهگذاری میلیارد دلاری کشور روی گوشیهای تلفن همراه به هدر برود. انگار گوشیهای هوشمند را از شهروندان بگیرند و به هر کدام یک یازده دو صفر بدهند که البته غیر از تلفن زدن، میشود با آن فندق و بادام هم شکست یا میخ به دیوار کوبید. این به نحوی نقض حقوق مالکیت هم هست. مالکیت شهروند بر گوشی چند میلیونی به شکل زیرکانهای با مالکیت یک گوشی یازده دو صفر کم ارزش تعویض میشود.
البته در دنیای دیجیتال، بدون سواد دیجیتال میتوانی خیلی چیزهایت را از دست بدهی (مثل من که با بیدقتی و باز کردن یک پیامک ناشناس از دست دادم)، اما فرمان بازگشت به گذشته و #عصر_یازده_دو_صفر همه چیز را از ما (من و شما) میگیرد. هکرها میتوانند گوشی چند میلیونی یا چند ده میلیون تومانی شما را برای چندین ساعت به یک یازده دو صفر تبدیل کنند. مواظب هک شدن باشید. اما سیاستگذاران با سیاستگذاری اشتباه مثلا کاهش سرعت اینترنت یا محدود کردن دسترسی شهروندان به اینترنت، برای مدتها گوشی شما را هک میکنند و یک یازده دو صفر به شما تحویل میدهند. ایکاش سیاست گذاران بیاموزند که با ابرروندها نمیتوانند و نباید بجنگند!
جامعه میتواند به سواد دیجیتال بالاتری مجهز شود و از این مسیر آمادگی بیشتری برای توسعه و ارتقای قدرت ملی پیدا کند، اما بازگرداندن جامعه به #عصر_یازده_دو_صفر جز عصبانیت اجتماعی، زوال اعتماد و سرمایه اجتماعی، فقر بیشتر و تاختن به سمت توسعهنیافتگی هیچ دستآوردی نخواهد داشت. قدرت ملی از محدودیت برنمیخیزد.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال دکتر محمد فاضلی
@fazeli_mohammad
👍142👎8
🔲☑️⭕️خودکشی دسته جمعی ناموسی
🖋امیر ناظمی
اینکه در روابط دیپلماتیک به جای آنکه هدف افزایش منافع ملی باشد، دنبال خرید عزت از طرف خارجی هستیم، اینکه مردی سر جداشده همسرش را در شهر میگرداند؛ هر دو نمونههایی هستند از فرهنگی که به نام «فرهنگ عزت» (culture of honor) شناخته میشود. فرهنگی که در آن آدمیان به دنبال حفظ عزت هستند، چه فقر نتیجهاش باشد، چه حراج بر سر منافع ملی و چه خون انسانی بر دست!
چالش «فرهنگ عزت» آن است که، افراد به مرور زمان بیشتر از آنکه از آینده و حال خود محافظت کنند، به دنبال طلب و تمناکردن احترام و عزت از دیگران هستند. به عبارت دیگر افراد تلاش دارند تا در مقابل دیدگان سایرین عزتمند دانسته شوند، نه آنکه واقعا عزت داشته باشند! (در این زمینه یادداشت قبلی: عزت زیاد و توسعه بر باد را بخوانید)
به همین دلیل این افراد ترجیح میدهند بزرگترین باجها را مخفیانه بدهند، ولی در حضور دیگران با آنان محترمانه برخورد شود. پژوهشهای مربوط به جوامع دارای «فرهنگ عزت» نشان میدهد که مردم این فرهنگ، سعی در پنهانکاری هر چیزی دارند که عزت آنان را در برابر دیگران خدشهدار کند. به عنوان نمونه، آنان از کسی که به آنها یا خانوادهشان تجاوز کرده باشد، شکایت نمیکنند؛ چرا که همین شکایت را اعتراف به «عزت از دسترفته» میدانند و این اعتراف در تقابل با فرهنگ عزت قرار دارد. به این ترتیب است که این جوامع دارای بیشترین میزان تجاوز هستند! یعنی همان کسانی که به عزت و ناموس بیش از بقیه اهمیت میدهند، بیشتر هم تجاوز را تجربه میکنند!
آنان در اینگونه مسائل ترجیح میدهند که خودشان اگر بتوانند تجاوزگر را به قتل برسانند؛ اما تمایلی به شکایت ندارند! در همین جوامع است که فرد قربانی (که مورد تجاوز قرار گرفته است) اغلب در نظر مردم محکوم میشود. اتکاء به جملههای نادرستی مانند «حتما خودش رفتار بدی کرده است» یا «حتما خودش رفتاری کرده است که به او تجاوز کنند»، از استدلالهای غیرعقلانی و شناختهشده در این جوامع است.
به این ترتیب «قتل ناموسی» (honor killings) در فارسی به جای «قتلهای عزتگرا» به «قتل ناموسی» تغییر نام میدهد؛ که همین تغییر نام هم نشانهای است از این که ما تا چه حد در جامعهای عزتگرا زندگی میکنیم.
«فرهنگ عزتگرا» یا به زبان دیگر «فرهنگ ناموسی» اغلب در جوامع مردسالار مشاهده میشود؛ و البته در جوامع مردسالار نیز تقویت میشود. پژوهشهای مربوط به جوامع عزت نشان میدهد، در برابر هر چیزی که عزت افراد این جوامع را لکهدار کند، خشونت واکنشی قابل پیشبینی است. بررسی قتلها در ایران نشان میدهد ۲۰٪ از کل قتلها و ۵۰٪ از قتلهای خانوادگی در این دسته قرار میگیرند. در استان خوزستان این رقم به ۴۰٪ از کل قتلها میرسد!
⭕️مطالعات قومنگاری
در مطالعات قومنگاری (کمپل) نشان داده شد ریشهی این فرهنگ مربوط به تفاوت دو جامعهی گلهدار و کشاورز است. در جوامع کشاورز، بقای یک کشاورز وابسته به همکاری با دیگران است؛ اما در جوامع گلهدار، هر فرد همواره در معرض تهدید دائمی دزدیدهشدن حیوان خود است و به همین خاطر آبروی مرد گلهدار تنها ارزش فردی او نیست، بلکه مهم ترین دلیل امرار معاش وی نیز هست.
به همین دلیل جوامع گلهدار به خون بیش از زمین وفادار هستند؛ آنها به دلیل شرایط سخت محیطشان، اغلب زندگی قبیلهای داشتهاند. جامعهشناسی به نام شیلتون رید نشان میدهد که در جوامع کشاورزی جرم و جنایت بیشتر از نوع اقتصادی و در جوامع گلهداری امری شخصی و مرتبط با عزت است.
⭕️بازشناسی
هزینههای «فرهنگ عزت» چه در عالم سیاست و چه در نظم اجتماعی، تبدیل به تهدید بزرگ ایران امروز شده است. غلبه یافتن «فرهنگ عزت» بر سایر ویژگیهای فرهنگی، تبدیل به پیشران بدبختیهای جمعی شده است. هم کسی که تعاملات بینالمللی را در تقابل با عزت تعریف میکند، و هم کسی که دست به قتل خانوادهاش میزند، دو چهره از یک واقعیت هستند؛ دو چهره از فرهنگ عزت.
☑️⭕️تحلیل راهبردی
اگرچه احساساتی مانند عزت، ناموس یا شرافت، مانند هر احساس دیگری قابل تقدیر است، اما تا جایی که در تقابل با عقلانیت قرار نگیرد. این روزها از هر بلندگویی بر عزت و ناموس تاکید میشود، بدون آنکه بر عقلانیت حرفی زده شود. پس عجیب نیست که ما به چنین نقطهای برسیم.
ما از مرزهای عقلانیت مدتهاست که رد شدهایم و گویا کسی تمایلی ندارد تا بگوید: «عزت اصلی، پایدار و بلندمدت در عقلانیت است؛ احساسهای زودگذر نباید آینده ما را بدزدند»!
اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.
شبکه توسعه
@I_D_Network
🖋امیر ناظمی
اینکه در روابط دیپلماتیک به جای آنکه هدف افزایش منافع ملی باشد، دنبال خرید عزت از طرف خارجی هستیم، اینکه مردی سر جداشده همسرش را در شهر میگرداند؛ هر دو نمونههایی هستند از فرهنگی که به نام «فرهنگ عزت» (culture of honor) شناخته میشود. فرهنگی که در آن آدمیان به دنبال حفظ عزت هستند، چه فقر نتیجهاش باشد، چه حراج بر سر منافع ملی و چه خون انسانی بر دست!
چالش «فرهنگ عزت» آن است که، افراد به مرور زمان بیشتر از آنکه از آینده و حال خود محافظت کنند، به دنبال طلب و تمناکردن احترام و عزت از دیگران هستند. به عبارت دیگر افراد تلاش دارند تا در مقابل دیدگان سایرین عزتمند دانسته شوند، نه آنکه واقعا عزت داشته باشند! (در این زمینه یادداشت قبلی: عزت زیاد و توسعه بر باد را بخوانید)
به همین دلیل این افراد ترجیح میدهند بزرگترین باجها را مخفیانه بدهند، ولی در حضور دیگران با آنان محترمانه برخورد شود. پژوهشهای مربوط به جوامع دارای «فرهنگ عزت» نشان میدهد که مردم این فرهنگ، سعی در پنهانکاری هر چیزی دارند که عزت آنان را در برابر دیگران خدشهدار کند. به عنوان نمونه، آنان از کسی که به آنها یا خانوادهشان تجاوز کرده باشد، شکایت نمیکنند؛ چرا که همین شکایت را اعتراف به «عزت از دسترفته» میدانند و این اعتراف در تقابل با فرهنگ عزت قرار دارد. به این ترتیب است که این جوامع دارای بیشترین میزان تجاوز هستند! یعنی همان کسانی که به عزت و ناموس بیش از بقیه اهمیت میدهند، بیشتر هم تجاوز را تجربه میکنند!
آنان در اینگونه مسائل ترجیح میدهند که خودشان اگر بتوانند تجاوزگر را به قتل برسانند؛ اما تمایلی به شکایت ندارند! در همین جوامع است که فرد قربانی (که مورد تجاوز قرار گرفته است) اغلب در نظر مردم محکوم میشود. اتکاء به جملههای نادرستی مانند «حتما خودش رفتار بدی کرده است» یا «حتما خودش رفتاری کرده است که به او تجاوز کنند»، از استدلالهای غیرعقلانی و شناختهشده در این جوامع است.
به این ترتیب «قتل ناموسی» (honor killings) در فارسی به جای «قتلهای عزتگرا» به «قتل ناموسی» تغییر نام میدهد؛ که همین تغییر نام هم نشانهای است از این که ما تا چه حد در جامعهای عزتگرا زندگی میکنیم.
«فرهنگ عزتگرا» یا به زبان دیگر «فرهنگ ناموسی» اغلب در جوامع مردسالار مشاهده میشود؛ و البته در جوامع مردسالار نیز تقویت میشود. پژوهشهای مربوط به جوامع عزت نشان میدهد، در برابر هر چیزی که عزت افراد این جوامع را لکهدار کند، خشونت واکنشی قابل پیشبینی است. بررسی قتلها در ایران نشان میدهد ۲۰٪ از کل قتلها و ۵۰٪ از قتلهای خانوادگی در این دسته قرار میگیرند. در استان خوزستان این رقم به ۴۰٪ از کل قتلها میرسد!
⭕️مطالعات قومنگاری
در مطالعات قومنگاری (کمپل) نشان داده شد ریشهی این فرهنگ مربوط به تفاوت دو جامعهی گلهدار و کشاورز است. در جوامع کشاورز، بقای یک کشاورز وابسته به همکاری با دیگران است؛ اما در جوامع گلهدار، هر فرد همواره در معرض تهدید دائمی دزدیدهشدن حیوان خود است و به همین خاطر آبروی مرد گلهدار تنها ارزش فردی او نیست، بلکه مهم ترین دلیل امرار معاش وی نیز هست.
به همین دلیل جوامع گلهدار به خون بیش از زمین وفادار هستند؛ آنها به دلیل شرایط سخت محیطشان، اغلب زندگی قبیلهای داشتهاند. جامعهشناسی به نام شیلتون رید نشان میدهد که در جوامع کشاورزی جرم و جنایت بیشتر از نوع اقتصادی و در جوامع گلهداری امری شخصی و مرتبط با عزت است.
⭕️بازشناسی
هزینههای «فرهنگ عزت» چه در عالم سیاست و چه در نظم اجتماعی، تبدیل به تهدید بزرگ ایران امروز شده است. غلبه یافتن «فرهنگ عزت» بر سایر ویژگیهای فرهنگی، تبدیل به پیشران بدبختیهای جمعی شده است. هم کسی که تعاملات بینالمللی را در تقابل با عزت تعریف میکند، و هم کسی که دست به قتل خانوادهاش میزند، دو چهره از یک واقعیت هستند؛ دو چهره از فرهنگ عزت.
☑️⭕️تحلیل راهبردی
اگرچه احساساتی مانند عزت، ناموس یا شرافت، مانند هر احساس دیگری قابل تقدیر است، اما تا جایی که در تقابل با عقلانیت قرار نگیرد. این روزها از هر بلندگویی بر عزت و ناموس تاکید میشود، بدون آنکه بر عقلانیت حرفی زده شود. پس عجیب نیست که ما به چنین نقطهای برسیم.
ما از مرزهای عقلانیت مدتهاست که رد شدهایم و گویا کسی تمایلی ندارد تا بگوید: «عزت اصلی، پایدار و بلندمدت در عقلانیت است؛ احساسهای زودگذر نباید آینده ما را بدزدند»!
اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍177👎21
🔲⭕️راز کبریت های بی خطر در ایران
دکتر مجتبی لشکربلوکی
در تاریخ ایران، طولانی ترین دوران نخست وزیری را هویدا داشت یعنی سیزده سال. در مورد عصا و پیپ اش می گفت، کارِ کاریکاتوریستها را آسان کرده و بهانه بیشتری برای کشیدن کاریکاتور من دارند!
پس از سیزده سال نخست وزیری در ایران، تقریبا هیچ چیزی از دارِ دنیا نداشت، تورم صفر درصد در طی سیزده سال نخستوزیری او، رویایی است که امروزه، باورش برای ما سخت است. در دادگاه گفت: خودکار بیک طی سیزده سال نخست وزیری من سه ریال باقی ماند [البته تورم صفر درصد سیزده ساله واقعیت ندارد کافیست به ارقام نگاه کنیم حالا ممکن است قیمت یک کالا ثابت مانده باشد ولی متوسط تورم سال های نخست وزیری هویدا هشت درصد بود].
اما تاسف در اینست که راز صدارت سیزده ساله هویدا و اینکه طولانی ترین دوره را داشته نه بخاطر این بوده که فساد مالی نداشته یا تورم را در صفر درصد نگهداشته بوده بلکه، تملق و کرنش افراطی او بوده، به قول میلانی: «شاه تشنه تعریف و تمجید بوده و هویدا به خوبی «برق چشمان شاه را به هنگام مقایسه با ژنرال دوگل دیده بود»!
تمام وزیران کابینه اش به دستور شاه انتخاب میشدند جداگانه شرفیاب شده و از شاه دستور میگرفتند. هویدا بدون توجه به حدود اختیارات و مسئولیتهای نخست وزیر یک کشور مشروطه و با آشنایی با روحیه محمدرضا شاه، سعی میکرد مقام خود را حفظ کند و فرمانبردار بی چون و چرای «ارباب» باشد. وزیران هویدا نیز اغلب از او حساب نمی بردند و خود را منصوب شاه می دانستند طوریکه گاهی وزیران در حضور او در جلسات هیئت وزیران، فحاشی می کردند حتی در یک مورد، اردشیر زاهدی در حضور دیگر وزیران، هویدا را به باد دشنام گرفت.
وی همیشه تأکید داشت که در مملکت، شخص دومی وجود ندارد و شاه همه چیز است. در دهمین سالگرد نخست وزیری اش، از او سؤال شد که فکر میکند تا چند سال دیگر بر این مسند بنشیند؟ با خنده گفت: «سند نخست وزیری را مادام العمر به نام من زده اند»!
هویدا برعکس کثیری از دولتمردان فاسد ایرانی، هرگز فساد مالی نداشت اما به قول بیژن جزنی، اختیاراتش کمتر از اختیارات کریم شیره ایِ دلقکِ دربار ناصرالدین شاه بود! کبریت بی خطر بود و رمز ماندگاریش، کرنش و تملق بود، همیشه «تابع حزب باد» بود،
پس از انقلاب نیز به صف موافقان جمهوری اسلامی درآمد و در رفراندوم ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ در زندان قصر در کمال شگفتی به جمهوری اسلامی رأی داد و خدا را شکر کرد که بساط دیکتاتوری در این مملکت جمع شد! این تلون مزاج هویدا باعث شگفتی خبرنگاران شد و وقتی پرسیدند چه رأیی دادید؟ پاسخ داد به جمهوری اسلامی رأی دادم...انشاالله مبارک است» (به نقل از تاریخ پژوه معاصر علی مردای مراغه ای)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
در نگاه اول می توان صورت مساله را به سطح مسایل شخصی و روانشناختی تقلیل داد که ایشان را فردی ناتوان، ضعیف النفس، وابسته، غیرمقتدر، حزب باد و متلون دانست. ولی سطح تحلیل را می توان عمیق تر کرد. می توان از خود سه سوال پرسید:
۱) چرا چنین فردی میتواند به بالاترین مقام اجرایی کشور دست یابد؟
۲) چرا چنین فردی میتواند در چنین مقامی ۱۳سال دوام بیاورد؟
۳) آیا این فرد، موثرترین و بهترین و شایسته ترین فرد برای حکمرانی است؟
ددر سلسله گزارش های چرا ایران عقب ماند (دانلود رایگان اینجا) و استراتژی توسعه ایران (دانلود رایگان اینجا) به هفت چرخه شوم (دور باطل) توسعه نیافتگی ایران اشاره شده. یکی از آن هفت چرخه، تدوام ترتیبات سیاسی محدود نام دارد. توضیح آنکه اگر ترتیبات سیاسی محدود باشد، هزینه کنشگری، انتقاد و فعالیت سیاسی بالا می رود. به همین خاطر بسیاری عطای مشارکت در بهبود کشور را به لقایش می بخشند و با بهانه سیاست پدر و مادر ندارد و کثیف است به امور علمی، فنی، شخصی میرسند و وقت گذاشتن برای فرزند و نوه و حیوان خانگی را به کنشگری سیاسی ترجیح می دهند. جامعه به سکوت کشیده می شود. چه نتیجه ای دارد؟ بروز و ظهور نسل بله قربان گو، پاچه خوار و منفعل، وابسته و کمبود کنشگران مرزی مستقل و عدم تغییر در قواعد بازی سیاسی و در نتیجه تداوم نهاد سیاست با دسترسی محدود.
و همین می شود که یکی از مدیران ارشد کشور و یکی از وزرای دولت فعلی گفته است: در نظام مدیریت کشور راز بقاء در سکوت و همراهی است. راز رشد در تئوریزه کردن منویات اصحاب قدرت و راز حذف در مشاوره صادقانه و کارشناسانه!
بیشتر از آنکه آدم ها را تخطئه کنیم به ساختارها، قواعد و نهادها بپردازیم و فعلا برای شروع از «خرده ساختارها و خرده نهادهای» دور و بر خود اعم از خانواده، مدرسه، محله، اداره، دپارتمان، شرکت و شهر خود را بر اساس قواعد (ترتیبات) باز، شفاف و منصفانه طراحی کنیم.
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
دکتر مجتبی لشکربلوکی
در تاریخ ایران، طولانی ترین دوران نخست وزیری را هویدا داشت یعنی سیزده سال. در مورد عصا و پیپ اش می گفت، کارِ کاریکاتوریستها را آسان کرده و بهانه بیشتری برای کشیدن کاریکاتور من دارند!
پس از سیزده سال نخست وزیری در ایران، تقریبا هیچ چیزی از دارِ دنیا نداشت، تورم صفر درصد در طی سیزده سال نخستوزیری او، رویایی است که امروزه، باورش برای ما سخت است. در دادگاه گفت: خودکار بیک طی سیزده سال نخست وزیری من سه ریال باقی ماند [البته تورم صفر درصد سیزده ساله واقعیت ندارد کافیست به ارقام نگاه کنیم حالا ممکن است قیمت یک کالا ثابت مانده باشد ولی متوسط تورم سال های نخست وزیری هویدا هشت درصد بود].
اما تاسف در اینست که راز صدارت سیزده ساله هویدا و اینکه طولانی ترین دوره را داشته نه بخاطر این بوده که فساد مالی نداشته یا تورم را در صفر درصد نگهداشته بوده بلکه، تملق و کرنش افراطی او بوده، به قول میلانی: «شاه تشنه تعریف و تمجید بوده و هویدا به خوبی «برق چشمان شاه را به هنگام مقایسه با ژنرال دوگل دیده بود»!
تمام وزیران کابینه اش به دستور شاه انتخاب میشدند جداگانه شرفیاب شده و از شاه دستور میگرفتند. هویدا بدون توجه به حدود اختیارات و مسئولیتهای نخست وزیر یک کشور مشروطه و با آشنایی با روحیه محمدرضا شاه، سعی میکرد مقام خود را حفظ کند و فرمانبردار بی چون و چرای «ارباب» باشد. وزیران هویدا نیز اغلب از او حساب نمی بردند و خود را منصوب شاه می دانستند طوریکه گاهی وزیران در حضور او در جلسات هیئت وزیران، فحاشی می کردند حتی در یک مورد، اردشیر زاهدی در حضور دیگر وزیران، هویدا را به باد دشنام گرفت.
وی همیشه تأکید داشت که در مملکت، شخص دومی وجود ندارد و شاه همه چیز است. در دهمین سالگرد نخست وزیری اش، از او سؤال شد که فکر میکند تا چند سال دیگر بر این مسند بنشیند؟ با خنده گفت: «سند نخست وزیری را مادام العمر به نام من زده اند»!
هویدا برعکس کثیری از دولتمردان فاسد ایرانی، هرگز فساد مالی نداشت اما به قول بیژن جزنی، اختیاراتش کمتر از اختیارات کریم شیره ایِ دلقکِ دربار ناصرالدین شاه بود! کبریت بی خطر بود و رمز ماندگاریش، کرنش و تملق بود، همیشه «تابع حزب باد» بود،
پس از انقلاب نیز به صف موافقان جمهوری اسلامی درآمد و در رفراندوم ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ در زندان قصر در کمال شگفتی به جمهوری اسلامی رأی داد و خدا را شکر کرد که بساط دیکتاتوری در این مملکت جمع شد! این تلون مزاج هویدا باعث شگفتی خبرنگاران شد و وقتی پرسیدند چه رأیی دادید؟ پاسخ داد به جمهوری اسلامی رأی دادم...انشاالله مبارک است» (به نقل از تاریخ پژوه معاصر علی مردای مراغه ای)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
در نگاه اول می توان صورت مساله را به سطح مسایل شخصی و روانشناختی تقلیل داد که ایشان را فردی ناتوان، ضعیف النفس، وابسته، غیرمقتدر، حزب باد و متلون دانست. ولی سطح تحلیل را می توان عمیق تر کرد. می توان از خود سه سوال پرسید:
۱) چرا چنین فردی میتواند به بالاترین مقام اجرایی کشور دست یابد؟
۲) چرا چنین فردی میتواند در چنین مقامی ۱۳سال دوام بیاورد؟
۳) آیا این فرد، موثرترین و بهترین و شایسته ترین فرد برای حکمرانی است؟
ددر سلسله گزارش های چرا ایران عقب ماند (دانلود رایگان اینجا) و استراتژی توسعه ایران (دانلود رایگان اینجا) به هفت چرخه شوم (دور باطل) توسعه نیافتگی ایران اشاره شده. یکی از آن هفت چرخه، تدوام ترتیبات سیاسی محدود نام دارد. توضیح آنکه اگر ترتیبات سیاسی محدود باشد، هزینه کنشگری، انتقاد و فعالیت سیاسی بالا می رود. به همین خاطر بسیاری عطای مشارکت در بهبود کشور را به لقایش می بخشند و با بهانه سیاست پدر و مادر ندارد و کثیف است به امور علمی، فنی، شخصی میرسند و وقت گذاشتن برای فرزند و نوه و حیوان خانگی را به کنشگری سیاسی ترجیح می دهند. جامعه به سکوت کشیده می شود. چه نتیجه ای دارد؟ بروز و ظهور نسل بله قربان گو، پاچه خوار و منفعل، وابسته و کمبود کنشگران مرزی مستقل و عدم تغییر در قواعد بازی سیاسی و در نتیجه تداوم نهاد سیاست با دسترسی محدود.
و همین می شود که یکی از مدیران ارشد کشور و یکی از وزرای دولت فعلی گفته است: در نظام مدیریت کشور راز بقاء در سکوت و همراهی است. راز رشد در تئوریزه کردن منویات اصحاب قدرت و راز حذف در مشاوره صادقانه و کارشناسانه!
بیشتر از آنکه آدم ها را تخطئه کنیم به ساختارها، قواعد و نهادها بپردازیم و فعلا برای شروع از «خرده ساختارها و خرده نهادهای» دور و بر خود اعم از خانواده، مدرسه، محله، اداره، دپارتمان، شرکت و شهر خود را بر اساس قواعد (ترتیبات) باز، شفاف و منصفانه طراحی کنیم.
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
👍136👎20
🔲⭕سیاست ناموسیسازی!
مروری بر فرهنگ عزت (۳)
🖋امیر ناظمی
«مصدق پیشنهاد بانک جهانی را برای میانجیگری در دعوای نفت را پیشنهاد خوبی میدانست، ولی بعضی از نزدیکان سیاسی او به وی گفتند که اگر این پیشنهاد را بپذیرد ملت خواهد گفت که خیانت کرده است.» (کاتوزیان)
نهضت ملی شدن نفت نمونهای از سیاستی است که در ایران میتوان آن را «سیاست ناموسیسازی» دانست. یعنی نقطهای که یک «مساله فنی-تخصصی» تبدیل به «مسالهای عزتگرایانه» یا به زبان دیگر به «مسالهای ناموسی» تبدیل شده است. وقتی مسالهای ناموسی میشود، حتی رهبران حل مساله نیز تبدیل به پوپولیستهایی دنبالهرو میشوند. وقتی نفت مسالهای ناموسی میشود، حتی مصدق هم نمیتواند به میز دیپلماسی دل ببندد و به این ترتیب مساله تبدیل به مسالهای خیابانی میشود.
⭕️شعارزدگی شروع ناموسیسازی
در زمان مذاکرات نفت، هیات مذاکرهکننده ایرانی توجه کمی به مسالههای فنی داشت. زمانی که وزرای خارجه انگلستان و آمریکا بر پیچیدگی عظیم صنعت نفت تاکید کرده بودند، مصدق به تمسخر گفته بود: «آیا انگلیسیها موجودات خارقالعادهای هستند و فقط آنها میتوانند از عهدة این کار برآیند؟».
مظفر بقایی در مجلس در زمان ملی شدن گفته بود مشتریهای نفت ایران در اسکلههای بنادر ما «مثل دکان نانوایی» صف میکشند! (۳/۱۰/۲۹)؛ درست در همان دوران حسین مکی در نطق مجلساش گفته بود شرکتهای خارجی «مجبور هستند حتی مهندسین مجانی هم به اختیار دولت ایران بگذارند»! و استدلال کرده بود «دنیا به نفت ما احتیاج دارد»! بقایی در خصوص استخراج نفت هم ادعا کرده بود «نفت از چاههای ما فوران میکند و ما آنرا تصفیهنشده میفروشیم»! یعنی اصلا مساله فناوری مساله نیست!
در حدود ۲سال بعد، همه آن ادعاها و شعارها در مقابل واقعیت (اسکلههای خالی و نفت مانده در چاهها) بیاعتبار شده بود! مصدق مذاکرات را بدون هیچ توافقی ترک کرده بود؛ اما کشور پس از تحریم و عدم توافق، به هرجومرج کشیده شد و نهایتا این دولت کودتا بود که بر سر کار آمد.
مساله «ملیشدن نفت» با شعارهای سادهانگارانه تبدیل به یک مساله ناموسی شد تا حتی مصدق هم نتواند در برابر آن پشت سر گزینه درستتر بایستد.
«یکی از مهمترین گرفتاریهایی که دامنگیر بحث نفت شد، تبدیل آن به یک موضوع عمومی بود؛ چیرگی نوعی گفتار عامیانه!» کاوه بیات آسیبشناسی ملیشدن صنعت نفت را چیرگی «گفتار عامیانه» میداند، آسیبی که از گفتار عامیانه آغاز میشود، توان آن را دارد تا یک «مساله فنی-تخصصی» را تبدیل به یک «مساله سیاسی و خیابانی» یا یک «سیاست ناموسی» کند.
به این ترتیب توده است که پیشران تغییرات میشود و کارشناسان و نخبگان به گوشهای گذاشته شده و شعارهای خیابانی تبدیل به سرفصلهای سیاستگذاری میشوند؛ تا دستورکار سیاستگذاران را سردستههای جمعیتهای خیابانی (و لشکرهای مجازی در شبکههای اجتماعی به عنوان نمود امروزیاش) تعیین میکنند.
تبدیل مساله تخصصی به مسالهای ناموسیشده، نخستین گام از فرآیند تبدیل یک «مساله قابلحل» به یک «مساله غیرقابلحل» است. زمانی یک موضوع فنی تبدیل به موضوعی ناموسی میشود، یعنی دستیابی به راهحل پایدار سخت، و تقریبا غیرممکن میشود. در حقیقت این فشار توده است که مذاکرات نفت را بیسرانجام میکند؛ چرا که هرگونه توافق با انگلیس و آمریکا را عقبنشینی از منافع ملی تفسیر میکند.
مسالهای که تبدیل به «مساله ناموسی» شده است، دیگر قابل حل نیست، چون در آن منفعت-هزینه محاسبه نمیشود.
سیاستمدار عوامگرا که همیشه دوست دارد تا از پیچیدگیهای مسائل کم کند، دوست دارد تا یک مساله فنی و چندبعدی را تبدیل به یک مساله ساده کند، مسالهای ساده که میشود برایش راهحلهای ساده، ارزان و فوری داد. دوست دارد تا یک صنعت را در یک نانوایی بازسازی کند؛ برعکس تحلیلگرِ متخصص، که دوست دارد مساله را چندبعدی ببیند.
ویژگی سیاستمدار عوامگرا، سادهانگاری است؛ او همیشه راهحلهای ساده، ارزان و فوری در جیب دارد؛ درست مثل مظفر بقایی که گفت «مثل دکان نانوایی»!
⭕️توازنی که از دست میرود!
عزت نه تنها بخشی از هویت انسانی یک فرد است، بلکه در سطح جمعی و ملی معنادار و ارزشمند است. اما غلبه دادن این موضوع بر هر موضوعی و تبدیل هر مساله ساده و تجاری به یک مساله ناموسی میتواند زندگی را برای یک فرد به مرور پرهزینه و نهایتا غیرممکن کند.
این سرنوشت برای جوامع و ملتها هم میتواند روی دهد. فرهنگ عزت (culture of honor) نامی است که بر این جوامع گذاشته میشود. ایران به میزان زیادی دارای فرهنگ عزت است؛ فرهنگی که بیش از اندازه مساله را تبدیل به مسالههایی عزتگرایانه یا ناموسی میکند.
شبکه توسعه
@I_D_network
مروری بر فرهنگ عزت (۳)
🖋امیر ناظمی
«مصدق پیشنهاد بانک جهانی را برای میانجیگری در دعوای نفت را پیشنهاد خوبی میدانست، ولی بعضی از نزدیکان سیاسی او به وی گفتند که اگر این پیشنهاد را بپذیرد ملت خواهد گفت که خیانت کرده است.» (کاتوزیان)
نهضت ملی شدن نفت نمونهای از سیاستی است که در ایران میتوان آن را «سیاست ناموسیسازی» دانست. یعنی نقطهای که یک «مساله فنی-تخصصی» تبدیل به «مسالهای عزتگرایانه» یا به زبان دیگر به «مسالهای ناموسی» تبدیل شده است. وقتی مسالهای ناموسی میشود، حتی رهبران حل مساله نیز تبدیل به پوپولیستهایی دنبالهرو میشوند. وقتی نفت مسالهای ناموسی میشود، حتی مصدق هم نمیتواند به میز دیپلماسی دل ببندد و به این ترتیب مساله تبدیل به مسالهای خیابانی میشود.
⭕️شعارزدگی شروع ناموسیسازی
در زمان مذاکرات نفت، هیات مذاکرهکننده ایرانی توجه کمی به مسالههای فنی داشت. زمانی که وزرای خارجه انگلستان و آمریکا بر پیچیدگی عظیم صنعت نفت تاکید کرده بودند، مصدق به تمسخر گفته بود: «آیا انگلیسیها موجودات خارقالعادهای هستند و فقط آنها میتوانند از عهدة این کار برآیند؟».
مظفر بقایی در مجلس در زمان ملی شدن گفته بود مشتریهای نفت ایران در اسکلههای بنادر ما «مثل دکان نانوایی» صف میکشند! (۳/۱۰/۲۹)؛ درست در همان دوران حسین مکی در نطق مجلساش گفته بود شرکتهای خارجی «مجبور هستند حتی مهندسین مجانی هم به اختیار دولت ایران بگذارند»! و استدلال کرده بود «دنیا به نفت ما احتیاج دارد»! بقایی در خصوص استخراج نفت هم ادعا کرده بود «نفت از چاههای ما فوران میکند و ما آنرا تصفیهنشده میفروشیم»! یعنی اصلا مساله فناوری مساله نیست!
در حدود ۲سال بعد، همه آن ادعاها و شعارها در مقابل واقعیت (اسکلههای خالی و نفت مانده در چاهها) بیاعتبار شده بود! مصدق مذاکرات را بدون هیچ توافقی ترک کرده بود؛ اما کشور پس از تحریم و عدم توافق، به هرجومرج کشیده شد و نهایتا این دولت کودتا بود که بر سر کار آمد.
مساله «ملیشدن نفت» با شعارهای سادهانگارانه تبدیل به یک مساله ناموسی شد تا حتی مصدق هم نتواند در برابر آن پشت سر گزینه درستتر بایستد.
«یکی از مهمترین گرفتاریهایی که دامنگیر بحث نفت شد، تبدیل آن به یک موضوع عمومی بود؛ چیرگی نوعی گفتار عامیانه!» کاوه بیات آسیبشناسی ملیشدن صنعت نفت را چیرگی «گفتار عامیانه» میداند، آسیبی که از گفتار عامیانه آغاز میشود، توان آن را دارد تا یک «مساله فنی-تخصصی» را تبدیل به یک «مساله سیاسی و خیابانی» یا یک «سیاست ناموسی» کند.
به این ترتیب توده است که پیشران تغییرات میشود و کارشناسان و نخبگان به گوشهای گذاشته شده و شعارهای خیابانی تبدیل به سرفصلهای سیاستگذاری میشوند؛ تا دستورکار سیاستگذاران را سردستههای جمعیتهای خیابانی (و لشکرهای مجازی در شبکههای اجتماعی به عنوان نمود امروزیاش) تعیین میکنند.
تبدیل مساله تخصصی به مسالهای ناموسیشده، نخستین گام از فرآیند تبدیل یک «مساله قابلحل» به یک «مساله غیرقابلحل» است. زمانی یک موضوع فنی تبدیل به موضوعی ناموسی میشود، یعنی دستیابی به راهحل پایدار سخت، و تقریبا غیرممکن میشود. در حقیقت این فشار توده است که مذاکرات نفت را بیسرانجام میکند؛ چرا که هرگونه توافق با انگلیس و آمریکا را عقبنشینی از منافع ملی تفسیر میکند.
مسالهای که تبدیل به «مساله ناموسی» شده است، دیگر قابل حل نیست، چون در آن منفعت-هزینه محاسبه نمیشود.
سیاستمدار عوامگرا که همیشه دوست دارد تا از پیچیدگیهای مسائل کم کند، دوست دارد تا یک مساله فنی و چندبعدی را تبدیل به یک مساله ساده کند، مسالهای ساده که میشود برایش راهحلهای ساده، ارزان و فوری داد. دوست دارد تا یک صنعت را در یک نانوایی بازسازی کند؛ برعکس تحلیلگرِ متخصص، که دوست دارد مساله را چندبعدی ببیند.
ویژگی سیاستمدار عوامگرا، سادهانگاری است؛ او همیشه راهحلهای ساده، ارزان و فوری در جیب دارد؛ درست مثل مظفر بقایی که گفت «مثل دکان نانوایی»!
⭕️توازنی که از دست میرود!
عزت نه تنها بخشی از هویت انسانی یک فرد است، بلکه در سطح جمعی و ملی معنادار و ارزشمند است. اما غلبه دادن این موضوع بر هر موضوعی و تبدیل هر مساله ساده و تجاری به یک مساله ناموسی میتواند زندگی را برای یک فرد به مرور پرهزینه و نهایتا غیرممکن کند.
این سرنوشت برای جوامع و ملتها هم میتواند روی دهد. فرهنگ عزت (culture of honor) نامی است که بر این جوامع گذاشته میشود. ایران به میزان زیادی دارای فرهنگ عزت است؛ فرهنگی که بیش از اندازه مساله را تبدیل به مسالههایی عزتگرایانه یا ناموسی میکند.
شبکه توسعه
@I_D_network
👍127👎7
⚛️میخوام لش کنم!
🖋امیر ناظمی
پیش از خواندن، این کلیپ طنز را ببینید.
⭕️پیشبینیپذیری پیشنیاز توسعه
«حرف برنامهریزی با من نزن» این جملهی کلیدی کلیپ است، یعنی نوعی وادادن به شرایط مبهم و عدمقطعیتهای هر روزه. عدمقطعیت یعنی ایستادن در جایی که نمیدانیم چه میشود! ممکن است شما فکر کنید آینده بهتر یا بدتر میشود. پیشبینیناپذیری یعنی زیستن در شرایطی که میتواند به هر چیزی ختم شود؛ و عدمقطعیت یعنی احتمال اینکه چه خواهد شد نیز مشخص نیست!
اما واقعیت زندگی آن است که در زندگی، شما برای به دست آوردن هرچیزی نیاز به سرمایهگذاری دارید؛ یا داراییهایتان سرمایه شماست یا ایده و زمانی که میگذارید.
سرمایهگذاری، یعنی هزینه کردن در امروز به امید بازگشت بیشتر در آینده. حالا می خواهد پول تان را سرمایه گذاری کنید یا اعتبارتان را یا زمان تان را. به همین دلیل است که سرمایهگذاری همیشه بر پایه برآورد ما از آینده است!
مشکل اصلی توسعه در ایران دقیقا چنین است: چگونه میتوانیم برای آینده برنامهریزی و سرمایهگذاری کنیم؛ وقتی هیچ چیز پیشبینیپذیر نیست؟
به این ترتیب است که ما جامعه ایرانی این دههها، همیشه در آستانهی هر چیزی هستیم! ما همانقدر که در آستانهی توسعهی اقتصادی هستیم، در آستانهی رکود هم هستیم! همانقدر که در آستانهی یک جهش بزرگ؛ در آستانهی یک جنگ بزرگ! ما همانقدر که در آستانهی پیوستن به جهان پسابرجامی هستیم، در آستانهی شکست برجام هم هستیم! ما اصولا همیشه در آستانهی هرچیزی هستیم!
پیشبینیناپذیری یعنی زیستن در شرایطی که میتواند به هر چیزی ختم شود؛ و عدمقطعیت یعنی احتمال اینکه چه خواهد شد نیز مشخص نیست! اما در زندگی، شما برای به دست آوردن هرچیزی نیاز به سرمایهگذاری دارید؛ یا داراییهایتان سرمایه شماست یا ایده و زمانی که میگذارید.
اما هر سرمایهگذاری، یعنی هزینه کردن در امروز به امید بازگشت بیشتر در آینده. به همین دلیل است که سرمایهگذاری همیشه بر پایهی برآورد ما از آینده است؛ و "ما که همیشه در آستانه زندگی میکنیم!"، چگونه میتوانیم آینده را پیشبینی میکنیم؛ وقتی هیچ چیز پیشبینیپذیر نیست.
کدام یک از شما قطعا میداند که سال آینده برجام هست یا نه؟ کدام یک از شما قطعا میداند سال آینده ما تحریم هستیم یا نیستیم؟ کدامیک از شما قطعا میداند که ما سال آینده درگیر یک جنگ هستیم یا نیستیم؟ اینها یعنی «ما در آستانه زندگی میکنیم!» در آستانهی همهی اینها!
⭕️ما و کاهش عدمقطعیتها
1️⃣پیشبینیپذیری فردی: اگر ندانیم وقتی همسر ما عصبانی میشود، چه کاری میکند؟ ما را میکشد؟ یا میزند؟ یا قهر میکند؟ یا برایمان مینویسد؟ آنوقت نمیتوانیم زندگی کنیم؛ چون زندگی برایمان پیشبینیناپذیر میشود.
مطالعات مختلف نشان میدهد: پیشبینیناپذیری و عدمقطعیت منجر به افزایش تشویش و به دنبال آن افزایش نفرت افراد به همدیگر میشود. وقتی در جامعهای پیشبینیناپذیری تبدیل به ارزش میشود یعنی افراد به نفرتپراکنی تشویق شدهاند.
شاید بهترین هدیهای که هرکسی به اطرافیانش میدهد، اطمینان است و اطمینان یعنی پیشبینیپذیرتر باشیم.
2️⃣پیشبینیپذیری شرکتی و سازمانی: یکی از دلایلی که کسبوکارهای نو در زمان کوتاهی توانست کاربر جدی بگیرد؛ همین پیشبینیپذیریشان بود. وقتی تاکسی میگرفتی و نمیدانستی قیمت چقدر خواهد بود، وقتی خرید میکردی و نمیدانستی میشود تعویض کرد یا نه؟ یعنی خدمت پیشبینیپذیر نبود؛ یعنی ما همیشه فکر میکنیم همان کسی هستیم که کلاه سرمان میرود.
3️⃣پیشبینیپذیری ملی: وقتی در سطح ملی تا این اندازه پیشبینیناپذیر باشیم، یعنی سرمایهگذاری از یک تصمیمگیری منطقی به یک قمار تبدیل شده است. یعنی دل بستهایم به شگفتیسازها!
البته برای گریز از بیماری «صبر کن ببینیم چه میشود!» یا «حرف برنامهریزی با من نزن»، بیش از هر چیزی نیاز داریم به پیشبینیپذیری ملی و سیاستهایی که ثبات را میآورند.
⭕️پیشبینیناپذیری یعنی عقلانیت!
برای توسعه یافتن باید پیشبینیپذیر شویم. تنها آن کشورهایی که برای مردم خود و جهان پیشبینیپذیر هستند؛ میتوانند سرمایهگذاری داخلی و خارجی را جذب نمایند؛ همانطور که تنها افراد پیشبینیپذیر برای دیگران قابل اعتماد.
پیشبینیناپذیری تنها یک تاکتیک نبرد است، نه شیوه حکمرانی!
شبکه توسعه
@I_D_network
@ShareNovate
🖋امیر ناظمی
پیش از خواندن، این کلیپ طنز را ببینید.
⭕️پیشبینیپذیری پیشنیاز توسعه
«حرف برنامهریزی با من نزن» این جملهی کلیدی کلیپ است، یعنی نوعی وادادن به شرایط مبهم و عدمقطعیتهای هر روزه. عدمقطعیت یعنی ایستادن در جایی که نمیدانیم چه میشود! ممکن است شما فکر کنید آینده بهتر یا بدتر میشود. پیشبینیناپذیری یعنی زیستن در شرایطی که میتواند به هر چیزی ختم شود؛ و عدمقطعیت یعنی احتمال اینکه چه خواهد شد نیز مشخص نیست!
اما واقعیت زندگی آن است که در زندگی، شما برای به دست آوردن هرچیزی نیاز به سرمایهگذاری دارید؛ یا داراییهایتان سرمایه شماست یا ایده و زمانی که میگذارید.
سرمایهگذاری، یعنی هزینه کردن در امروز به امید بازگشت بیشتر در آینده. حالا می خواهد پول تان را سرمایه گذاری کنید یا اعتبارتان را یا زمان تان را. به همین دلیل است که سرمایهگذاری همیشه بر پایه برآورد ما از آینده است!
مشکل اصلی توسعه در ایران دقیقا چنین است: چگونه میتوانیم برای آینده برنامهریزی و سرمایهگذاری کنیم؛ وقتی هیچ چیز پیشبینیپذیر نیست؟
به این ترتیب است که ما جامعه ایرانی این دههها، همیشه در آستانهی هر چیزی هستیم! ما همانقدر که در آستانهی توسعهی اقتصادی هستیم، در آستانهی رکود هم هستیم! همانقدر که در آستانهی یک جهش بزرگ؛ در آستانهی یک جنگ بزرگ! ما همانقدر که در آستانهی پیوستن به جهان پسابرجامی هستیم، در آستانهی شکست برجام هم هستیم! ما اصولا همیشه در آستانهی هرچیزی هستیم!
پیشبینیناپذیری یعنی زیستن در شرایطی که میتواند به هر چیزی ختم شود؛ و عدمقطعیت یعنی احتمال اینکه چه خواهد شد نیز مشخص نیست! اما در زندگی، شما برای به دست آوردن هرچیزی نیاز به سرمایهگذاری دارید؛ یا داراییهایتان سرمایه شماست یا ایده و زمانی که میگذارید.
اما هر سرمایهگذاری، یعنی هزینه کردن در امروز به امید بازگشت بیشتر در آینده. به همین دلیل است که سرمایهگذاری همیشه بر پایهی برآورد ما از آینده است؛ و "ما که همیشه در آستانه زندگی میکنیم!"، چگونه میتوانیم آینده را پیشبینی میکنیم؛ وقتی هیچ چیز پیشبینیپذیر نیست.
کدام یک از شما قطعا میداند که سال آینده برجام هست یا نه؟ کدام یک از شما قطعا میداند سال آینده ما تحریم هستیم یا نیستیم؟ کدامیک از شما قطعا میداند که ما سال آینده درگیر یک جنگ هستیم یا نیستیم؟ اینها یعنی «ما در آستانه زندگی میکنیم!» در آستانهی همهی اینها!
⭕️ما و کاهش عدمقطعیتها
1️⃣پیشبینیپذیری فردی: اگر ندانیم وقتی همسر ما عصبانی میشود، چه کاری میکند؟ ما را میکشد؟ یا میزند؟ یا قهر میکند؟ یا برایمان مینویسد؟ آنوقت نمیتوانیم زندگی کنیم؛ چون زندگی برایمان پیشبینیناپذیر میشود.
مطالعات مختلف نشان میدهد: پیشبینیناپذیری و عدمقطعیت منجر به افزایش تشویش و به دنبال آن افزایش نفرت افراد به همدیگر میشود. وقتی در جامعهای پیشبینیناپذیری تبدیل به ارزش میشود یعنی افراد به نفرتپراکنی تشویق شدهاند.
شاید بهترین هدیهای که هرکسی به اطرافیانش میدهد، اطمینان است و اطمینان یعنی پیشبینیپذیرتر باشیم.
2️⃣پیشبینیپذیری شرکتی و سازمانی: یکی از دلایلی که کسبوکارهای نو در زمان کوتاهی توانست کاربر جدی بگیرد؛ همین پیشبینیپذیریشان بود. وقتی تاکسی میگرفتی و نمیدانستی قیمت چقدر خواهد بود، وقتی خرید میکردی و نمیدانستی میشود تعویض کرد یا نه؟ یعنی خدمت پیشبینیپذیر نبود؛ یعنی ما همیشه فکر میکنیم همان کسی هستیم که کلاه سرمان میرود.
3️⃣پیشبینیپذیری ملی: وقتی در سطح ملی تا این اندازه پیشبینیناپذیر باشیم، یعنی سرمایهگذاری از یک تصمیمگیری منطقی به یک قمار تبدیل شده است. یعنی دل بستهایم به شگفتیسازها!
البته برای گریز از بیماری «صبر کن ببینیم چه میشود!» یا «حرف برنامهریزی با من نزن»، بیش از هر چیزی نیاز داریم به پیشبینیپذیری ملی و سیاستهایی که ثبات را میآورند.
⭕️پیشبینیناپذیری یعنی عقلانیت!
برای توسعه یافتن باید پیشبینیپذیر شویم. تنها آن کشورهایی که برای مردم خود و جهان پیشبینیپذیر هستند؛ میتوانند سرمایهگذاری داخلی و خارجی را جذب نمایند؛ همانطور که تنها افراد پیشبینیپذیر برای دیگران قابل اعتماد.
پیشبینیناپذیری تنها یک تاکتیک نبرد است، نه شیوه حکمرانی!
شبکه توسعه
@I_D_network
@ShareNovate
Telegram
آینده مشترک
👍90👎2
🔲⭕️بعد از هفتاد سال برنامه توسعه، هشتاد سال دیگر به سوئیس می رسیم
دکتر محسن رنانی
از ۱۳۲۷ که سازمان برنامه و بودجه تاسیس شد تا کنون، بیش از هفت دهه برنامهریزی توسعه داریم. اما هنوز «نظریه ملی توسعه» نداریم و هنوز «کتاب ملی توسعه» نداریم. یعنی دولتها برنامههای توسعه را، به عنوان کتابهایی که حدیث آرزومندی مقامات ارشد کشور در آنها ثبت میشد، به مجلس میفرستادند و برای تحقق آن آرزوهای غیرواقعی، یا دستکم ناهمگون با ساختار نهادی و اقتصادی کشور، نیز منابع کشور را صرف میکردند و تا امروز ما بخش اعظم منابع کشور را تخلیه کردهایم، درحالی که هنوز تا رسیدن به شرایط آستانهای توسعه (نه خود توسعه) فرسنگها فاصله داریم.
با یک تعریف؛ توسعه وقتی رخ میدهد که یک جامعه توانایی تبدیل تجربهها و دانش ضمنی خود به دانش آشکار و نیز مهارت تبدیل تجربهها به نهادها و فرایندهای پایدار و بلندمدت را پیدا کند. میگویند وقتی در سال ۱۳۲۹ نفت ملی شد، علت این که ما توانستیم خودمان پالایشگاه آبادان را با کارشناسان داخلی اداره کنیم این بود که انگلیسیها تمام اطلاعات و تجارب مربوط به اداره پالایشگاه را ثبت و مستند کرده بود. مثلا در فلان قطعه از فلان قسمت از برج تقطیر شماره یک، پیچ شماره ۱۲ چند دور باید به راست پیچانده شود تا به اندازه مناسب سفت شود.
حالا ما بخش اعظم منابع کشور را به نام برنامههای توسعه صرف کردهایم اما نمیدانیم کدام برنامه چقدر به اهداف خود رسید و چقدر نرسید و چرا نرسید و اشکال کار کجا بود؛ و یا این که نمیتوانیم عملکرد برنامهها را با یکدیگر مقایسه کنیم. علتش این است که ما حتی گرانترین فعالیتهای توسعه ای کشور را نیز مستندسازی نکردهایم. البته سازمان برنامهوبودجه (یا سازمان مدیریت و برنامهریزی سابق) که کارش نظریهپردازی، تدوین و نظارت بر اجرای برنامههای توسعه بود، یا با مداخله مقامات عالی نمیتوانست به کار اصلی خودش بپردازد یا در یک دوره هایی فقط به مدیریت بودجه یا همان «حسابدار ملی» تبدیل شد. در آخر هم تمام سرمایه انسانی که طی چند دهه در این سازمان تجمیع شده بود را یکی از روسای جمهور رحمتالله علیه، طی معجزهای، با دستور انحلال این سازمان، دود فرمودند.
در هر صورت، مراقبت از فرایندهای توسعه ملی نیازمند رصد و پایش منظم این فعالیتهاست و بدون تولید منظم شاخصهایی که این فرایند را در طول زمان و سال به سال مقایسه کند، و حتی بتوان از طریق آنها عملکرد دولتهای مختلف را مقایسه کرد، نمی توان ارزیابی درستی از مسیر توسعه کشور داشت. چنانکه اکنون بعد از سه دهه که برنامهریزی توسعه در سالهای بعد از انقلاب شروع شده است، شاخصها نشان میدهند که چه انحرافهای بزرگی داشتهایم و بهنگام نفهمیدهایم و بنابراین عدم توازنهای توسعهای به تدریج تمام بخشهای اقتصادی و غیر اقتصادی را فراگرفته است.
«پویش فکری توسعه» که از سال ۹۷ با هدف ترویج مفاهیم توسعه و رصد فرایندهای توسعه ملی شروع به فعالیت کرد، با تاسیس «رصدخانه توسعه»، نخستین «کتاب توسعه» را در سال ۱۳۹۹ به عنوان «نسخه مقدماتی» منتشر کرد که در آن ۱۳ کلانشاخص، ۱۲۴ زیرشاخص و ۷۳۴ نماگر توسعه برای ساخت شاخصهای تجمیعی و ترکیبی توسعه کشور و مقایسه آنها با سایر کشورهای جهان مورد استفاده قرار گرفته است. (اینجا رایگان کتاب را دانلود کنید) مثلا با ساخت شاخص «نردبان توسعه» نشان داده شده است که اگر با وضعیت کنونی توسعه در جهان، نردبان توسعه را صد پله در نظر بگیریم، ایران اکنون روی پله ۳۹ است و اگر بخواهد با سرعتی که در ده سال گذشته داشته است حرکت کند نزدیک به ۸۰ سال زمان میبرد تا به موقعیتی که امروز سوئیس دارد برسد (سوئیس به عنوان کشور دارنده بالاترین رتبه کلی توسعه در جهان). البته ایران در دهه گذشته در مجموع شاخصهای توسعه، پیشرفت داشته است ولی این پیشرفت آنقدر آهسته بوده که رتبه ایران در حال بدتر شدن بوده است.
☑️⭕️سخن پایانی و دعوت به همکاری
امسال نیز «پویش فکری توسعه» ا ارتقاء کیفیت شاخصهای تجمیعی و ترکیبی توسعه، در حال تدوین کتاب صفر توسعه (توسعه ۱۴۰۰) است که در ۱۶ اردیبهشت سال آینده (روز ملی توسعه و روز اعتدال بهاری) رونمایی خواهد شد. در سالهای بعد نیز به صورت منظم کتاب توسعه یک، دو، سه ... (برای سالهای ۴۰۱، ۴۰۲ و ...) منتشر خواهد شد. کسانی که تمایل دارند در فرایند تدوین کتاب مشارکت کنند و نیز نهادها و موسسات و شرکتهای بخش خصوصی که تمایل دارند به عنوان ماموریت اجتماعی خود، از انتشار منظم و سال به سال «کتاب توسعه» پشتیبانی کنند، میتوانند با دبیرخانه پویش فکری توسعه (اینجا) تماس بگیرند.
شبکه توسعه ایران، مطالعه این کتاب و مشارکت در تدوام و حمایت از این کتاب را اکیدا توصیه می کند.
@I_D_Network
دکتر محسن رنانی
از ۱۳۲۷ که سازمان برنامه و بودجه تاسیس شد تا کنون، بیش از هفت دهه برنامهریزی توسعه داریم. اما هنوز «نظریه ملی توسعه» نداریم و هنوز «کتاب ملی توسعه» نداریم. یعنی دولتها برنامههای توسعه را، به عنوان کتابهایی که حدیث آرزومندی مقامات ارشد کشور در آنها ثبت میشد، به مجلس میفرستادند و برای تحقق آن آرزوهای غیرواقعی، یا دستکم ناهمگون با ساختار نهادی و اقتصادی کشور، نیز منابع کشور را صرف میکردند و تا امروز ما بخش اعظم منابع کشور را تخلیه کردهایم، درحالی که هنوز تا رسیدن به شرایط آستانهای توسعه (نه خود توسعه) فرسنگها فاصله داریم.
با یک تعریف؛ توسعه وقتی رخ میدهد که یک جامعه توانایی تبدیل تجربهها و دانش ضمنی خود به دانش آشکار و نیز مهارت تبدیل تجربهها به نهادها و فرایندهای پایدار و بلندمدت را پیدا کند. میگویند وقتی در سال ۱۳۲۹ نفت ملی شد، علت این که ما توانستیم خودمان پالایشگاه آبادان را با کارشناسان داخلی اداره کنیم این بود که انگلیسیها تمام اطلاعات و تجارب مربوط به اداره پالایشگاه را ثبت و مستند کرده بود. مثلا در فلان قطعه از فلان قسمت از برج تقطیر شماره یک، پیچ شماره ۱۲ چند دور باید به راست پیچانده شود تا به اندازه مناسب سفت شود.
حالا ما بخش اعظم منابع کشور را به نام برنامههای توسعه صرف کردهایم اما نمیدانیم کدام برنامه چقدر به اهداف خود رسید و چقدر نرسید و چرا نرسید و اشکال کار کجا بود؛ و یا این که نمیتوانیم عملکرد برنامهها را با یکدیگر مقایسه کنیم. علتش این است که ما حتی گرانترین فعالیتهای توسعه ای کشور را نیز مستندسازی نکردهایم. البته سازمان برنامهوبودجه (یا سازمان مدیریت و برنامهریزی سابق) که کارش نظریهپردازی، تدوین و نظارت بر اجرای برنامههای توسعه بود، یا با مداخله مقامات عالی نمیتوانست به کار اصلی خودش بپردازد یا در یک دوره هایی فقط به مدیریت بودجه یا همان «حسابدار ملی» تبدیل شد. در آخر هم تمام سرمایه انسانی که طی چند دهه در این سازمان تجمیع شده بود را یکی از روسای جمهور رحمتالله علیه، طی معجزهای، با دستور انحلال این سازمان، دود فرمودند.
در هر صورت، مراقبت از فرایندهای توسعه ملی نیازمند رصد و پایش منظم این فعالیتهاست و بدون تولید منظم شاخصهایی که این فرایند را در طول زمان و سال به سال مقایسه کند، و حتی بتوان از طریق آنها عملکرد دولتهای مختلف را مقایسه کرد، نمی توان ارزیابی درستی از مسیر توسعه کشور داشت. چنانکه اکنون بعد از سه دهه که برنامهریزی توسعه در سالهای بعد از انقلاب شروع شده است، شاخصها نشان میدهند که چه انحرافهای بزرگی داشتهایم و بهنگام نفهمیدهایم و بنابراین عدم توازنهای توسعهای به تدریج تمام بخشهای اقتصادی و غیر اقتصادی را فراگرفته است.
«پویش فکری توسعه» که از سال ۹۷ با هدف ترویج مفاهیم توسعه و رصد فرایندهای توسعه ملی شروع به فعالیت کرد، با تاسیس «رصدخانه توسعه»، نخستین «کتاب توسعه» را در سال ۱۳۹۹ به عنوان «نسخه مقدماتی» منتشر کرد که در آن ۱۳ کلانشاخص، ۱۲۴ زیرشاخص و ۷۳۴ نماگر توسعه برای ساخت شاخصهای تجمیعی و ترکیبی توسعه کشور و مقایسه آنها با سایر کشورهای جهان مورد استفاده قرار گرفته است. (اینجا رایگان کتاب را دانلود کنید) مثلا با ساخت شاخص «نردبان توسعه» نشان داده شده است که اگر با وضعیت کنونی توسعه در جهان، نردبان توسعه را صد پله در نظر بگیریم، ایران اکنون روی پله ۳۹ است و اگر بخواهد با سرعتی که در ده سال گذشته داشته است حرکت کند نزدیک به ۸۰ سال زمان میبرد تا به موقعیتی که امروز سوئیس دارد برسد (سوئیس به عنوان کشور دارنده بالاترین رتبه کلی توسعه در جهان). البته ایران در دهه گذشته در مجموع شاخصهای توسعه، پیشرفت داشته است ولی این پیشرفت آنقدر آهسته بوده که رتبه ایران در حال بدتر شدن بوده است.
☑️⭕️سخن پایانی و دعوت به همکاری
امسال نیز «پویش فکری توسعه» ا ارتقاء کیفیت شاخصهای تجمیعی و ترکیبی توسعه، در حال تدوین کتاب صفر توسعه (توسعه ۱۴۰۰) است که در ۱۶ اردیبهشت سال آینده (روز ملی توسعه و روز اعتدال بهاری) رونمایی خواهد شد. در سالهای بعد نیز به صورت منظم کتاب توسعه یک، دو، سه ... (برای سالهای ۴۰۱، ۴۰۲ و ...) منتشر خواهد شد. کسانی که تمایل دارند در فرایند تدوین کتاب مشارکت کنند و نیز نهادها و موسسات و شرکتهای بخش خصوصی که تمایل دارند به عنوان ماموریت اجتماعی خود، از انتشار منظم و سال به سال «کتاب توسعه» پشتیبانی کنند، میتوانند با دبیرخانه پویش فکری توسعه (اینجا) تماس بگیرند.
شبکه توسعه ایران، مطالعه این کتاب و مشارکت در تدوام و حمایت از این کتاب را اکیدا توصیه می کند.
@I_D_Network
👍89👎4
🔲⭕در دفاع از تصمیم مادیران
🖋️علی سرزعیم، تحلیل گر اقتصادی
در خبرها آمده شرکت مادیران در واکنش به افزایش شدید حداقل دستمزد و متوسط دسمتزد، ۳۰٪ از نیروهای خود را تعدیل کرده.
برخی سایتهای خبری در واکنش به این قضیه خواستار ورود نهادهای نظارتی و تهدید قضایی برای مدیران آن شده اند. طبیعتا معانت نیروی کار وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی مثل همیشه به سرعت وارد می شود و از ابزارهای خود برای دادن حکم برگشت به کار استفاده می کند فارغ از اینکه این تصمیمات و احکام فله ای چه اثراتی برای تولید، صنعت و اقتصاد داشته است. طبعا در فضای مجازی نیز موجی از همدلی با کسانی برقرار شده که شغل خود را از دست داده اند. به رغم فضای ایجادشده باید گفت تصمیم مدیران این شرکت می تواند درست و قابل دفاع باشد. مهم این است که اولویت را در چه چیز قرار دهیم.
در نگاه اقتصادی، بنگاه موجودی است که حیات آن به سود وابسته است و مدیران هر شرکت موظف هستند که سود شرکت را بیشینه کنند و اگر قیمت نهاده های تولید از جمله دستمزد نیروی کار یا نرخ ارز یا قیمت دیگر نهاده ها تغییر کرد، ترکیب تولید را طوری تغییر دهند که این هدف را بتوانند کماکان دنبال کنند. حال اگر دست مدیران را ببندند که نتوانند تعداد ترکیب تولید را متناسب با تغییر نظام قیمتها، تغییر دهند، سود بنگاه کاهش یافته و گاه به عرصه زیاندهی می افتند. کاملا روشن است که زیان ده شدن یک بنگاه به قیمت حفظ نیروهای شاغل تصمیم قابل دفاعی نیست زیرا یک بنگاه تولید به جای تعدیل ۳۰٪ نیروها نهایتا ورشکست شده و مجبور می شود ۱۰۰٪ درصد نیروهایش را تعدیل کند. وقتی که سود بنگاه نیز کاهش یابد سهامداران نفع کمی می بیرند. از دید بسیاری این اصلا اشکال ندارد زیرا با خود می گویند که عدم تعدیل بنگاه به قیمت کاهش سود سهامداران امر قابل دفاعی است. این نگاه، نگاهی کوتاه مدت و اغواگر است اما درست نیست زیرا وقتی سود یک بنگاه کم شود بازدهی سرمایه گذاری در آن بنگاه کم می شود و سرمایه گذاران دیگر حاضر نمی شوند در آن سرمایه گذاری جدید انجام دهند و شرکت به مرور زمان دچار استهلاک و میراشدن می رود. همچنین سودی که شرکت می کند در خیلی از مواقع صرف سرمایه گذاری جدید در همان بنگاه برای ایجاد خطوط تولید جدید و یا ایجاد واحدهای جدید می شود. لذا کاهش سود در بلندمدت فرصتهای اشتغال زایی جدیدی را از بین می برد.
با این توصیف مشخص می شود که باید بین دو چیز انتخاب کرد:
◻️گزینه الف) نیروی انسانی موجود تعدیل نشود ولی در بلندمدت کل حیات بنگاه در معرض تهدید قرار گیرد و همه تعدیل شوند یا فرصتهای اشتغال جدیدی خلق نشود،
◻️گزینه ب) بگذاریم با تعدیل کوتاه مدت نیروی موجود، حیات و سودآوری بنگاه تضمین شود و در بلندمدت شرکت بتواند فرصتهای جدیدی خلق کند. به عبارت دیگر برخی کشورها نظیر کشور ما حیات شرکت را فدای نیروی کار موجود می کنند و به سادگی می پذیرند که به شرکت آسیب برسد اما در مقابل کشورهای غربی هستند که نیروی کار را فدای شرکت می کنند و می گذارند شرکت با قدرت و سودآوری ادامه حیات داشته باشد تا در بلندمدت فرصتهای شغلی خوبی خلق کند. دقیقا به همین دلیل است که در کشورهای غربی شرکتهای زیادی دیده می شوند که سابقه صدساله دارند اما در ایران شرکتهای کمی هستند که عمرشان به بیش از سی سال برسد.
با این توصیف مشخص می شود که تصمیم مدیران این شرکت لزوما محکوم نیست و می تواند قابل دفاع باشد. اینکه حداقل دستمزد با جهش شدید روبرو شود طبیعتا چنین پیامدی دارد و نمی توان با قدرت قهریه مانع از بروز این پیامدها شد.
در بنگاه های بزرگ دولتی که حساسیتی در قبال سود و زیان وجود ندارد کارگران خواستار رشد شدید دستمزد می شوند اما در بنگاه های خصوصی کوچک، کارگران می دانند که خیلی مواقع امکان افزایش شدید وجود ندارد و آنها شغلشان را از دست خواهند داد و یا مجبور می شوند به شکل سیاه و محروم از حقوق قانونی کار کنند و به همین دلیل با آن مخالفند. در ایران نمایندگان جامعه کارگری عمدتا از شرکتهای بزرگ انتخاب می شوند و منافع کارگران بنگاه های بزرگ دولتی را نمایندگی می کنند و توجهی به پیامدهای چنین تصمیماتی بر کارگران بنگاه های خصوصی کوچک ندارند.
☑️⭕️نتیجه راهبردی:
اقتصاد دستور بردار نیست. اگر سیاستی مثل رشد شدید حداقل دستمزد اتفاق افتد نمی توان با زور و تهدید مانع از تحقق پیامدهای آن شد و پیامدهای آن به شکلی مثل اخراج نیرو، کاهش سود، عقب افتادن یا تعلیق ایجاد خطوط تولید جدید و سرمایه گذاری جدید ظاهر می شود. لذا باید در اتخاذ چنین تصمیماتی بسیار حساس بود و از دانش و تجربه کارشناسی بیشترین استفاده را کرد.
به اشتراک بگذارید تا آگاهی گسترش یابد
شبکه توسعه
@I_D_Network
🖋️علی سرزعیم، تحلیل گر اقتصادی
در خبرها آمده شرکت مادیران در واکنش به افزایش شدید حداقل دستمزد و متوسط دسمتزد، ۳۰٪ از نیروهای خود را تعدیل کرده.
برخی سایتهای خبری در واکنش به این قضیه خواستار ورود نهادهای نظارتی و تهدید قضایی برای مدیران آن شده اند. طبیعتا معانت نیروی کار وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی مثل همیشه به سرعت وارد می شود و از ابزارهای خود برای دادن حکم برگشت به کار استفاده می کند فارغ از اینکه این تصمیمات و احکام فله ای چه اثراتی برای تولید، صنعت و اقتصاد داشته است. طبعا در فضای مجازی نیز موجی از همدلی با کسانی برقرار شده که شغل خود را از دست داده اند. به رغم فضای ایجادشده باید گفت تصمیم مدیران این شرکت می تواند درست و قابل دفاع باشد. مهم این است که اولویت را در چه چیز قرار دهیم.
در نگاه اقتصادی، بنگاه موجودی است که حیات آن به سود وابسته است و مدیران هر شرکت موظف هستند که سود شرکت را بیشینه کنند و اگر قیمت نهاده های تولید از جمله دستمزد نیروی کار یا نرخ ارز یا قیمت دیگر نهاده ها تغییر کرد، ترکیب تولید را طوری تغییر دهند که این هدف را بتوانند کماکان دنبال کنند. حال اگر دست مدیران را ببندند که نتوانند تعداد ترکیب تولید را متناسب با تغییر نظام قیمتها، تغییر دهند، سود بنگاه کاهش یافته و گاه به عرصه زیاندهی می افتند. کاملا روشن است که زیان ده شدن یک بنگاه به قیمت حفظ نیروهای شاغل تصمیم قابل دفاعی نیست زیرا یک بنگاه تولید به جای تعدیل ۳۰٪ نیروها نهایتا ورشکست شده و مجبور می شود ۱۰۰٪ درصد نیروهایش را تعدیل کند. وقتی که سود بنگاه نیز کاهش یابد سهامداران نفع کمی می بیرند. از دید بسیاری این اصلا اشکال ندارد زیرا با خود می گویند که عدم تعدیل بنگاه به قیمت کاهش سود سهامداران امر قابل دفاعی است. این نگاه، نگاهی کوتاه مدت و اغواگر است اما درست نیست زیرا وقتی سود یک بنگاه کم شود بازدهی سرمایه گذاری در آن بنگاه کم می شود و سرمایه گذاران دیگر حاضر نمی شوند در آن سرمایه گذاری جدید انجام دهند و شرکت به مرور زمان دچار استهلاک و میراشدن می رود. همچنین سودی که شرکت می کند در خیلی از مواقع صرف سرمایه گذاری جدید در همان بنگاه برای ایجاد خطوط تولید جدید و یا ایجاد واحدهای جدید می شود. لذا کاهش سود در بلندمدت فرصتهای اشتغال زایی جدیدی را از بین می برد.
با این توصیف مشخص می شود که باید بین دو چیز انتخاب کرد:
◻️گزینه الف) نیروی انسانی موجود تعدیل نشود ولی در بلندمدت کل حیات بنگاه در معرض تهدید قرار گیرد و همه تعدیل شوند یا فرصتهای اشتغال جدیدی خلق نشود،
◻️گزینه ب) بگذاریم با تعدیل کوتاه مدت نیروی موجود، حیات و سودآوری بنگاه تضمین شود و در بلندمدت شرکت بتواند فرصتهای جدیدی خلق کند. به عبارت دیگر برخی کشورها نظیر کشور ما حیات شرکت را فدای نیروی کار موجود می کنند و به سادگی می پذیرند که به شرکت آسیب برسد اما در مقابل کشورهای غربی هستند که نیروی کار را فدای شرکت می کنند و می گذارند شرکت با قدرت و سودآوری ادامه حیات داشته باشد تا در بلندمدت فرصتهای شغلی خوبی خلق کند. دقیقا به همین دلیل است که در کشورهای غربی شرکتهای زیادی دیده می شوند که سابقه صدساله دارند اما در ایران شرکتهای کمی هستند که عمرشان به بیش از سی سال برسد.
با این توصیف مشخص می شود که تصمیم مدیران این شرکت لزوما محکوم نیست و می تواند قابل دفاع باشد. اینکه حداقل دستمزد با جهش شدید روبرو شود طبیعتا چنین پیامدی دارد و نمی توان با قدرت قهریه مانع از بروز این پیامدها شد.
در بنگاه های بزرگ دولتی که حساسیتی در قبال سود و زیان وجود ندارد کارگران خواستار رشد شدید دستمزد می شوند اما در بنگاه های خصوصی کوچک، کارگران می دانند که خیلی مواقع امکان افزایش شدید وجود ندارد و آنها شغلشان را از دست خواهند داد و یا مجبور می شوند به شکل سیاه و محروم از حقوق قانونی کار کنند و به همین دلیل با آن مخالفند. در ایران نمایندگان جامعه کارگری عمدتا از شرکتهای بزرگ انتخاب می شوند و منافع کارگران بنگاه های بزرگ دولتی را نمایندگی می کنند و توجهی به پیامدهای چنین تصمیماتی بر کارگران بنگاه های خصوصی کوچک ندارند.
☑️⭕️نتیجه راهبردی:
اقتصاد دستور بردار نیست. اگر سیاستی مثل رشد شدید حداقل دستمزد اتفاق افتد نمی توان با زور و تهدید مانع از تحقق پیامدهای آن شد و پیامدهای آن به شکلی مثل اخراج نیرو، کاهش سود، عقب افتادن یا تعلیق ایجاد خطوط تولید جدید و سرمایه گذاری جدید ظاهر می شود. لذا باید در اتخاذ چنین تصمیماتی بسیار حساس بود و از دانش و تجربه کارشناسی بیشترین استفاده را کرد.
به اشتراک بگذارید تا آگاهی گسترش یابد
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍201👎37
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔲⭕️لحظه سبقت کره جنوبی از ایران
سه دهه قبل از انقلاب تولید ناخالص داخلی سرانه کره نزدیک یک سوم ایرانیها بود و حدود یک دهه بعد به نصف ما رسیدند.
ایران بعد از جهشهای درآمدهای نفتی بعد از ۱۳۵۱ رشد اقتصادی همپای کره جنوبی داشت. اما با کاهش صادرات نفت حباب رشد ناشی از دلارهای نفتی ترکید. کرهجنوبی برخلاف ایران از درآمدهای منابع طبیعی بیبهره بود همان رشد اقتصادی خود را ادامه داد و با کمکردن فاصله، یک سال بعد از انقلاب به تولید ناخالص داخلی سرانه ایرانیها رسید.
دلایل متفاوتی برای پیشرفت کره جنوبی برشمرده اند:
▫️تعامل پذیری بین المللی (دوستی با جهان یا همان سیاست بین المللی درست)
▫️فرهنگ سخت کوشی و انضباط
▫️نگرش استراتژیک (انتخاب بخش بسیار محدودی از صنایع به عنوان صنایع پیشران)
▫️ایجاد اجماع ملی
▫️جلب اعتماد عمیق ملی توسط حاکمیت و همگام سازی ملت
▫️سیاستهای توسعه صادرات (به جای سیاست خودکفایی و جایگزینی واردات مثل ما)
▫️نداشتن منابع نفتی
فیلم کوتاه فوق روند جاماندگی ایران دربرابر کره جنوبی را نشان میدهد.
امین کاوئی تحلیلگر اقتصادی
@AminKavei
بازنشر توسط شبکه توسعه
@I_D_Network
سه دهه قبل از انقلاب تولید ناخالص داخلی سرانه کره نزدیک یک سوم ایرانیها بود و حدود یک دهه بعد به نصف ما رسیدند.
ایران بعد از جهشهای درآمدهای نفتی بعد از ۱۳۵۱ رشد اقتصادی همپای کره جنوبی داشت. اما با کاهش صادرات نفت حباب رشد ناشی از دلارهای نفتی ترکید. کرهجنوبی برخلاف ایران از درآمدهای منابع طبیعی بیبهره بود همان رشد اقتصادی خود را ادامه داد و با کمکردن فاصله، یک سال بعد از انقلاب به تولید ناخالص داخلی سرانه ایرانیها رسید.
دلایل متفاوتی برای پیشرفت کره جنوبی برشمرده اند:
▫️تعامل پذیری بین المللی (دوستی با جهان یا همان سیاست بین المللی درست)
▫️فرهنگ سخت کوشی و انضباط
▫️نگرش استراتژیک (انتخاب بخش بسیار محدودی از صنایع به عنوان صنایع پیشران)
▫️ایجاد اجماع ملی
▫️جلب اعتماد عمیق ملی توسط حاکمیت و همگام سازی ملت
▫️سیاستهای توسعه صادرات (به جای سیاست خودکفایی و جایگزینی واردات مثل ما)
▫️نداشتن منابع نفتی
فیلم کوتاه فوق روند جاماندگی ایران دربرابر کره جنوبی را نشان میدهد.
امین کاوئی تحلیلگر اقتصادی
@AminKavei
بازنشر توسط شبکه توسعه
@I_D_Network
👍88👎11
🔲⭕ایران بزرگتر شده است
🖋️نادر صدیقی و محمد فاضلی
«قسمت اول»
🔲 محمد فاضلی در متن «ظرفیت حل مسأله و رفتن زنان به ورزشگاه» استدلال میکند که مسأله شدن رفتن زنان به ورزشگاه در نتیجه کم بودن ظرفیت حل مسأله در نظام حکمرانی است. من (نادر صدیقی) فکر میکنم مسأله عمیقتر از اینهاست. اصل حرفم این است که «ایران بزرگتر شده است.»
⭕ایران بزرگتر شده است یعنی ۸۴ میلیون جمعیت متکثر و متنوع با اندیشهها، سلیقهها، سبک زندگیها، زبانها، قومیتها و نگرشهای متفاوت به هر عرصهای از زندگی بروز کردهاند. این آدمها میخواهند شهروند باشند و مطلوبهایشان در زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بروز و تجلی داشته باشد. این ایران دیگر آن ایران کمتر متنوع و متکثر چهل سال پیش نیست، حتی ایران ده سال پیش هم نیست و به این معنا ایران بزرگترشده است و در ظرف خیلی از محدودیتها نمیگنجد.
⭕ریشه مسأله رفتن زنان به ورزشگاه این است که برخی از تجلی این ایران بزرگشده در ظرف ورزشگاه هراس دارند. ایران چنان بزرگ شده که چند جریان ناهمگن از تجلی ظرفیت این ایران بزرگ در ظرفهای مختلف هراس دارند. جریانی از ناسیونالیسم افراطی از بزرگی تنوع قومی و زبانی ایران میهراسد؛ جریانی طرفدار حکومت اسلامی هم از تنوع اجتماعی زن و مرد، سبک زندگی و سلیقهها و اندیشههای گوناگون هراس دارد. جریانی دیگر از ظرفیت سیاسی جامعه در هراس است و جامعه سیاسی را تکصدا و خراطیشده میخواهد.
⭕هر کدام به نحوی و به شیوهای حرفشان این است که ایران بزرگ نباشد، بلکه کوچک و مال من باشد. استادیوم کوچک باشد و مال خودمان باشد؛ ایران تکهویتی و تکزبانی و مال خودمان باشد؛ ایران سیاسی تکصدایی مال خودمان باشد. این جریانها مدیریت شکوفا ساختن ایران بزرگ را بلد نیستند و با ایرانی که تجلی همه این بزرگی، تنوع، رنگارنگی و تفاوتها و در عین حال منسجم، متحد و یکپارچه باشد سر سازگاری ندارند. ترسی هست از اینکه مظروف دارد از ظرف بزرگتر میشود. آنها فکر میکنند ایران بزرگتر در ظرفی که ساختهاند جا نمیگیرد، سرریز میکند، از دستشان درمیرود و دیگر مال خودشان نخواهد بود. درست هم فکر میکنند زیرا ایرانی که بزرگتر شده است باید مال همه ایرانیان باشد.
«قسمت دوم»
🔲ظرفیتسازی برای ایران بزرگتر
⭕نادر صدیقی درست میگوید که ایران بزرگتر شده است و جریانهایی از بزرگتر شدن مظروف میترسند و بیم دارند که بزرگی ایران از ظرفی که ساختهاند سرریز کند. من (محمد فاضلی) اما در نوشته خودم میگویم لازم نیست از ایران بزرگترشده بترسید بلکه باید ظرفیت ظرف را بالا ببرید.
⭕لازم است ببینیم و بپذیریم که ایران بزرگتر شده و هر ثانیه نیز بزرگتر میشود و اگر ظرف بزرگتر نشود، مظروف سرریز میکند.
يا مكن با پيلبانان دوستی
يا بنا كن خانهای در خورد پيل.
⭕️ نادر صدیقی میگوید ایران پیلی شده و محمد فاضلی میگوید مدیریت کردن از سر دوستی با جامعه ایرانی، به ساختن خانهای در خورد پیل نیاز دارد. آنچه ظرفیت حل مسأله خواندهام در واقع ظرفی است که در خورد ایران بزرگتر شده است.
⭕سخنم این است که چون نظام حکمرانی برای حل مسألهای نظیر رفتن زنان به ورزشگاه به رویه: یک. طرح دقیق مسأله از همه ابعاد (فقهی، سازمانهای بینالمللی ورزش، حقوق زنان، آسیب اجتماعی و ...)؛ دو. گفتوگوی میان همه گروههای دخیل در این مسأله و در نتیجه شفاف شدن نیروهای اثرگذار بر مسأله؛ سه. روشن کردن همه گزینههای ممکن؛ چهار. ارزیابی تأثیر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی همه گزینهها؛ پنج. اولویتبندی منافع گروههای اجتماعی و منافع ملی در قبال مسأله؛ و شش. اجماعسازی؛ تن بدهد، آن وقت بزرگتر شدن جامعه ایرانی را درک کرده و پیلبودگی آنرا لمس میکند و در مییابد که نمیتوان ایرانی را که بزرگ شده است در ظرف تنگ هویتهای تکصدا، سلیقههای تکرنگ، اندیشههای تکبعدی و منافع خودمحور و تکنِگَر ریخت و سر بهک سلامت برد.
⭕اعمال قدرت مؤثر و سازنده حکمرانان برای انتخاب گزینه مناسب و مدیریت مسائل ایران، در فردای ساختن چنین ظرفیتی که بتواند درک کند ایران بزرگترشده است ممکن میشود.
🔲⭕️ جمعبندی
ایران بزرگتر شده است و مردم ایران این بزرگتر شدن را زندگی میکنند. تبدیل کردن قدرت و منابع حاصل از این بزرگی به توسعه و شکوفایی، مستلزم نهراسیدن و درست برخلاف هراس، به رسمیت شناختن، احترام گذاشتن و به مشارکت طلبیدن این بزرگی، و ظرفیت ساختن برای تبدیل آن به نیروی مثبت است.
شبکه توسعه
@I_D_Network
🖋️نادر صدیقی و محمد فاضلی
«قسمت اول»
🔲 محمد فاضلی در متن «ظرفیت حل مسأله و رفتن زنان به ورزشگاه» استدلال میکند که مسأله شدن رفتن زنان به ورزشگاه در نتیجه کم بودن ظرفیت حل مسأله در نظام حکمرانی است. من (نادر صدیقی) فکر میکنم مسأله عمیقتر از اینهاست. اصل حرفم این است که «ایران بزرگتر شده است.»
⭕ایران بزرگتر شده است یعنی ۸۴ میلیون جمعیت متکثر و متنوع با اندیشهها، سلیقهها، سبک زندگیها، زبانها، قومیتها و نگرشهای متفاوت به هر عرصهای از زندگی بروز کردهاند. این آدمها میخواهند شهروند باشند و مطلوبهایشان در زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بروز و تجلی داشته باشد. این ایران دیگر آن ایران کمتر متنوع و متکثر چهل سال پیش نیست، حتی ایران ده سال پیش هم نیست و به این معنا ایران بزرگترشده است و در ظرف خیلی از محدودیتها نمیگنجد.
⭕ریشه مسأله رفتن زنان به ورزشگاه این است که برخی از تجلی این ایران بزرگشده در ظرف ورزشگاه هراس دارند. ایران چنان بزرگ شده که چند جریان ناهمگن از تجلی ظرفیت این ایران بزرگ در ظرفهای مختلف هراس دارند. جریانی از ناسیونالیسم افراطی از بزرگی تنوع قومی و زبانی ایران میهراسد؛ جریانی طرفدار حکومت اسلامی هم از تنوع اجتماعی زن و مرد، سبک زندگی و سلیقهها و اندیشههای گوناگون هراس دارد. جریانی دیگر از ظرفیت سیاسی جامعه در هراس است و جامعه سیاسی را تکصدا و خراطیشده میخواهد.
⭕هر کدام به نحوی و به شیوهای حرفشان این است که ایران بزرگ نباشد، بلکه کوچک و مال من باشد. استادیوم کوچک باشد و مال خودمان باشد؛ ایران تکهویتی و تکزبانی و مال خودمان باشد؛ ایران سیاسی تکصدایی مال خودمان باشد. این جریانها مدیریت شکوفا ساختن ایران بزرگ را بلد نیستند و با ایرانی که تجلی همه این بزرگی، تنوع، رنگارنگی و تفاوتها و در عین حال منسجم، متحد و یکپارچه باشد سر سازگاری ندارند. ترسی هست از اینکه مظروف دارد از ظرف بزرگتر میشود. آنها فکر میکنند ایران بزرگتر در ظرفی که ساختهاند جا نمیگیرد، سرریز میکند، از دستشان درمیرود و دیگر مال خودشان نخواهد بود. درست هم فکر میکنند زیرا ایرانی که بزرگتر شده است باید مال همه ایرانیان باشد.
«قسمت دوم»
🔲ظرفیتسازی برای ایران بزرگتر
⭕نادر صدیقی درست میگوید که ایران بزرگتر شده است و جریانهایی از بزرگتر شدن مظروف میترسند و بیم دارند که بزرگی ایران از ظرفی که ساختهاند سرریز کند. من (محمد فاضلی) اما در نوشته خودم میگویم لازم نیست از ایران بزرگترشده بترسید بلکه باید ظرفیت ظرف را بالا ببرید.
⭕لازم است ببینیم و بپذیریم که ایران بزرگتر شده و هر ثانیه نیز بزرگتر میشود و اگر ظرف بزرگتر نشود، مظروف سرریز میکند.
يا مكن با پيلبانان دوستی
يا بنا كن خانهای در خورد پيل.
⭕️ نادر صدیقی میگوید ایران پیلی شده و محمد فاضلی میگوید مدیریت کردن از سر دوستی با جامعه ایرانی، به ساختن خانهای در خورد پیل نیاز دارد. آنچه ظرفیت حل مسأله خواندهام در واقع ظرفی است که در خورد ایران بزرگتر شده است.
⭕سخنم این است که چون نظام حکمرانی برای حل مسألهای نظیر رفتن زنان به ورزشگاه به رویه: یک. طرح دقیق مسأله از همه ابعاد (فقهی، سازمانهای بینالمللی ورزش، حقوق زنان، آسیب اجتماعی و ...)؛ دو. گفتوگوی میان همه گروههای دخیل در این مسأله و در نتیجه شفاف شدن نیروهای اثرگذار بر مسأله؛ سه. روشن کردن همه گزینههای ممکن؛ چهار. ارزیابی تأثیر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی همه گزینهها؛ پنج. اولویتبندی منافع گروههای اجتماعی و منافع ملی در قبال مسأله؛ و شش. اجماعسازی؛ تن بدهد، آن وقت بزرگتر شدن جامعه ایرانی را درک کرده و پیلبودگی آنرا لمس میکند و در مییابد که نمیتوان ایرانی را که بزرگ شده است در ظرف تنگ هویتهای تکصدا، سلیقههای تکرنگ، اندیشههای تکبعدی و منافع خودمحور و تکنِگَر ریخت و سر بهک سلامت برد.
⭕اعمال قدرت مؤثر و سازنده حکمرانان برای انتخاب گزینه مناسب و مدیریت مسائل ایران، در فردای ساختن چنین ظرفیتی که بتواند درک کند ایران بزرگترشده است ممکن میشود.
🔲⭕️ جمعبندی
ایران بزرگتر شده است و مردم ایران این بزرگتر شدن را زندگی میکنند. تبدیل کردن قدرت و منابع حاصل از این بزرگی به توسعه و شکوفایی، مستلزم نهراسیدن و درست برخلاف هراس، به رسمیت شناختن، احترام گذاشتن و به مشارکت طلبیدن این بزرگی، و ظرفیت ساختن برای تبدیل آن به نیروی مثبت است.
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍112👎6
🔳⭕️ چگونه غارتگری در ایران رواج یافت؟
دکتر احمد میدری، پژوهشگر
از دستدادن علی رضاقلی [که او را با جامعه شناسی نخبه کشی اش می شناسیم ] جبرانناپذیر است. به قول شریعتی از محصولات سریدوزی خدا نبود. از آنها بود که خدا پس از خلقتش بر خودش بالید. او در توضیح علت سرودن شاهنامه میگفت صد نفر از اندیشمندان از او خواستند تا راهی برای بازگشت عظمت ایران بیابد. شاهنامه پاسخ فردوسی برای یافتن مسیر اعتلای ایران بود. مسئله رضاقلی همان مسئله فردوسی بود و در شاهنامه به دنبال همین سؤال میگشت. نمیشناسم کسی را که دغدغه توسعه ایران را داشته باشد و مانند علی رضاقلی در شاهنامه غور کرده باشد.
او با مطالعه تاریخ و ادبیات ادوار مختلف ایران علت عدم توسعه ایران را ناامنی میدانست. ناامنی تنها تجاوز بیگانه به یک کشور یا شورش و سرقت نیست؛ بلکه ناامنی پیشبینیناپذیری رفتار صاحبان قدرت است. او بر این باور بود که تداوم ناامنی، فرهنگی خاص در ایرانیان خلق کرده است که نسل اندر نسل باقی مانده و بر روح ایرانیان مسلط شده است. معرفی ناامنی بهعنوان مسئله اصلی توسعه ایران کشف مهمی است.
ناامنی در تاریخ ایران پدیدهای فراگیر و مستمر بوده است. تنها هجوم اقوام بیگانه مانند رومیها، عربها و مغولان یکباره همه چیز را دگرگون و ویران نمیکرد؛ بلکه ایلات مدام به شهرها و روستاها هجوم آورده و آنها را غارت میکردند. به طور مثال همانطور که رضاقلی میگفت، در دوره ناصرالدین شاه که از باثباتترین پادشاهان ایران است، ۱۶۹ شورش صورت میگیرد؛ یعنی در هر سال چهار شورش رخ میداد. این شورش و غارت مدام بر رفتار مردم تأثیر عمیق بر جای گذاشت و امروزه نیز بر عالم ناخودآگاه حاکم است. از نظر او این همه فساد اداری یکی از تجلیات سلطه فرهنگ غارتگری است که ناامنی تاریخی آن را خلق کرده است. آدمهایی که اجداد آنها غارتگر بودند یا در معرض غارت بودند، بهسادگی نمیتوانند خود را از چنگال تاریخ [و فرهنگ غارتگری] نجات دهند. حتی اگر بدانند رفتار امروز آنها ریشه در تاریخشان دارد. رضاقلی تلاش داشت تا تأثیر فرهنگ غارتگری تاریخی بر رفتار امروز مردم ایران را نشان دهد.
او رسالت خود را خودآگاهی بخشی تاریخی میدانست تا شاید از این طریق ایرانیان بتوانند از گذشته خود آزاد شوند. رضاقلی میگفت هر کسی که کار اقتصادی کرده باشد، میداند ناامنی مسئله اصلی توسعه در ایران است. ناصرالدین شاه نیز مسئله اصلی توسعه ایران را یافته بود:
«... اطمینان عامه حاصل نمیشود مگر به امنیت. امنیت فرع قانون است و قانون لازمهاش اجرا... چون چنین شود قلوب عامه از هر جهت اطمینان حاصل خواهد کرد و در آن وقت طبیعت مخلوق و طبیعت آب و خاک، آنچه در خود مکنون و مخفی دارد روزبهروز در معرض ظهور و بروز خواهند رسانید، آبها جاری میشوند و زمینها آباد. صناعات ترقی میکند و معادن استخراج میشود و پولهای مردم از زیر خاک بیرون میآید».
شاید تصور شود کانونیبودن مسئله امنیت بدیهی است و او به کشف بزرگی نائل نشده بود. اهمیت این بحث زمانی روشن میشود که این نظریه را با نظریات دیگری که مسئله کانونی را امر دیگری میدانند، مقایسه کنیم. برای بسیاری از نظریهپردازان مسئله اصلی انباشت سرمایه یا تجارت آزاد یا ویژگیهای فرهنگی یا مداخله بیگانگان است.
نظریهپردازانی که امنیت را مسئله اصلی میدانند، پیرو سنت آدام اسمیت تأمین حقوق مالکیت را اصل و سایر امور را نتیجه وجود یا فقدان حقوق مالکیت معرفی میکنند.
☑️⭕️ علی رضاقلی اهمیت، علل و پیامدهای ناامنی و تخریب نهاد حقوق مالکیت را در تاریخ و امروز اقتصاد ایران نشان داد. او بر پایه سنت اقتصاددانان نهادگرا مخاطبان خود را از سادهانگاری نجات میدهد و تأکید میکند نمیتوان با سیاستهای مرسوم اقتصادی به توسعه پایدار دست یافت. توسعه پایدار نیازمند اصلاح نظام قضائی و اداری است و این دو بازتاب بازار سیاسی هستند. شایستهسالاری، حاکمیت قانون، نظام قضائی عادلانه، فسادزدایی و سایر ویژگیهای حکمرانی خوب زمانی محقق میشود که بازار سیاست اصلاح شود.
اما چگونه میتوان بازار سیاست را اصلاح کرد؟ اگر علت ناامنی و عدم تأمین حقوق مالکیت بازار سیاست است، چگونه میتوان این بازار را به گونهای تغییر داد که نتیجه آن حاکمیت قانون باشد؟ «اگر نورث ایرانی بود» عنوان یکی از مقالات رضاقلی است. نورث ۹۵ سال عمر کرد و در ۱۰ سال پایانی عمرش چندین مقاله و دو کتاب برای پاسخ به این سؤال تألیف کرد: کتاب خشونت و نظامهای اجتماعی و کتاب در سایه خشونت که هر دو به فارسی ترجمه شدهاند، پاسخی هستند به مسئله اصلاح بازار سیاست.
او ۷۵ سال عمر کرد و اگر او نیز ۹۵ سال عمر میکرد، احتمالا این «پژوهشگرِ وطنپرستِ خستگیناپذیرِ جامعهشناسِ نهادگرایِ مسلط بر شاهنامه و تاریخ ایران» پاسخ به این سؤال را مییافت.
شبکه توسعه
@I_D_Network
دکتر احمد میدری، پژوهشگر
از دستدادن علی رضاقلی [که او را با جامعه شناسی نخبه کشی اش می شناسیم ] جبرانناپذیر است. به قول شریعتی از محصولات سریدوزی خدا نبود. از آنها بود که خدا پس از خلقتش بر خودش بالید. او در توضیح علت سرودن شاهنامه میگفت صد نفر از اندیشمندان از او خواستند تا راهی برای بازگشت عظمت ایران بیابد. شاهنامه پاسخ فردوسی برای یافتن مسیر اعتلای ایران بود. مسئله رضاقلی همان مسئله فردوسی بود و در شاهنامه به دنبال همین سؤال میگشت. نمیشناسم کسی را که دغدغه توسعه ایران را داشته باشد و مانند علی رضاقلی در شاهنامه غور کرده باشد.
او با مطالعه تاریخ و ادبیات ادوار مختلف ایران علت عدم توسعه ایران را ناامنی میدانست. ناامنی تنها تجاوز بیگانه به یک کشور یا شورش و سرقت نیست؛ بلکه ناامنی پیشبینیناپذیری رفتار صاحبان قدرت است. او بر این باور بود که تداوم ناامنی، فرهنگی خاص در ایرانیان خلق کرده است که نسل اندر نسل باقی مانده و بر روح ایرانیان مسلط شده است. معرفی ناامنی بهعنوان مسئله اصلی توسعه ایران کشف مهمی است.
ناامنی در تاریخ ایران پدیدهای فراگیر و مستمر بوده است. تنها هجوم اقوام بیگانه مانند رومیها، عربها و مغولان یکباره همه چیز را دگرگون و ویران نمیکرد؛ بلکه ایلات مدام به شهرها و روستاها هجوم آورده و آنها را غارت میکردند. به طور مثال همانطور که رضاقلی میگفت، در دوره ناصرالدین شاه که از باثباتترین پادشاهان ایران است، ۱۶۹ شورش صورت میگیرد؛ یعنی در هر سال چهار شورش رخ میداد. این شورش و غارت مدام بر رفتار مردم تأثیر عمیق بر جای گذاشت و امروزه نیز بر عالم ناخودآگاه حاکم است. از نظر او این همه فساد اداری یکی از تجلیات سلطه فرهنگ غارتگری است که ناامنی تاریخی آن را خلق کرده است. آدمهایی که اجداد آنها غارتگر بودند یا در معرض غارت بودند، بهسادگی نمیتوانند خود را از چنگال تاریخ [و فرهنگ غارتگری] نجات دهند. حتی اگر بدانند رفتار امروز آنها ریشه در تاریخشان دارد. رضاقلی تلاش داشت تا تأثیر فرهنگ غارتگری تاریخی بر رفتار امروز مردم ایران را نشان دهد.
او رسالت خود را خودآگاهی بخشی تاریخی میدانست تا شاید از این طریق ایرانیان بتوانند از گذشته خود آزاد شوند. رضاقلی میگفت هر کسی که کار اقتصادی کرده باشد، میداند ناامنی مسئله اصلی توسعه در ایران است. ناصرالدین شاه نیز مسئله اصلی توسعه ایران را یافته بود:
«... اطمینان عامه حاصل نمیشود مگر به امنیت. امنیت فرع قانون است و قانون لازمهاش اجرا... چون چنین شود قلوب عامه از هر جهت اطمینان حاصل خواهد کرد و در آن وقت طبیعت مخلوق و طبیعت آب و خاک، آنچه در خود مکنون و مخفی دارد روزبهروز در معرض ظهور و بروز خواهند رسانید، آبها جاری میشوند و زمینها آباد. صناعات ترقی میکند و معادن استخراج میشود و پولهای مردم از زیر خاک بیرون میآید».
شاید تصور شود کانونیبودن مسئله امنیت بدیهی است و او به کشف بزرگی نائل نشده بود. اهمیت این بحث زمانی روشن میشود که این نظریه را با نظریات دیگری که مسئله کانونی را امر دیگری میدانند، مقایسه کنیم. برای بسیاری از نظریهپردازان مسئله اصلی انباشت سرمایه یا تجارت آزاد یا ویژگیهای فرهنگی یا مداخله بیگانگان است.
نظریهپردازانی که امنیت را مسئله اصلی میدانند، پیرو سنت آدام اسمیت تأمین حقوق مالکیت را اصل و سایر امور را نتیجه وجود یا فقدان حقوق مالکیت معرفی میکنند.
☑️⭕️ علی رضاقلی اهمیت، علل و پیامدهای ناامنی و تخریب نهاد حقوق مالکیت را در تاریخ و امروز اقتصاد ایران نشان داد. او بر پایه سنت اقتصاددانان نهادگرا مخاطبان خود را از سادهانگاری نجات میدهد و تأکید میکند نمیتوان با سیاستهای مرسوم اقتصادی به توسعه پایدار دست یافت. توسعه پایدار نیازمند اصلاح نظام قضائی و اداری است و این دو بازتاب بازار سیاسی هستند. شایستهسالاری، حاکمیت قانون، نظام قضائی عادلانه، فسادزدایی و سایر ویژگیهای حکمرانی خوب زمانی محقق میشود که بازار سیاست اصلاح شود.
اما چگونه میتوان بازار سیاست را اصلاح کرد؟ اگر علت ناامنی و عدم تأمین حقوق مالکیت بازار سیاست است، چگونه میتوان این بازار را به گونهای تغییر داد که نتیجه آن حاکمیت قانون باشد؟ «اگر نورث ایرانی بود» عنوان یکی از مقالات رضاقلی است. نورث ۹۵ سال عمر کرد و در ۱۰ سال پایانی عمرش چندین مقاله و دو کتاب برای پاسخ به این سؤال تألیف کرد: کتاب خشونت و نظامهای اجتماعی و کتاب در سایه خشونت که هر دو به فارسی ترجمه شدهاند، پاسخی هستند به مسئله اصلاح بازار سیاست.
او ۷۵ سال عمر کرد و اگر او نیز ۹۵ سال عمر میکرد، احتمالا این «پژوهشگرِ وطنپرستِ خستگیناپذیرِ جامعهشناسِ نهادگرایِ مسلط بر شاهنامه و تاریخ ایران» پاسخ به این سؤال را مییافت.
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍208👎9
🔲⭕️پروفسور بالتازار دروغ بود!
دکتر مجتبی لشکربلوکی
کارتون شیرین و در عین حال احمقانه پروفسور بالتازار را یادتان میآید؟ مشکلی که پیش میآمد، مسئولین یا مردم شهر به سراغ دانشمند ریزه و محبوب شهر، پروفسور بالتازار میرفتند. جناب پروفسور، شروع می کرد به راه رفتن و با فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن، یکباره یک فکر بدیع به سرش میزد و میرفت چهار تا دکمه را میزد و یک ماشین بزرگ شروع میکرد به کار، و آخرش یک ماده شیمیایی یا یک ماشین دیگری بیرون میداد که مسئله را، هرچه که بود، حل میکرد. نگاه خیلی از مردم و مسئولین ما به مقوله علم و تکنولوژی نگاهی پروفسور بالتازارانه است! (برداشت از کانال جناب گاو)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
جوان تر که بودم فکر می کردم که همه چیز «یک» جواب علمی مشخص دارد که باید آن را کشف کرد. دانشمندان، دکترها و متخصصان، برای من مانند یک بت بزرگ بودند که جواب درست را در آستین شان دارند.
این روزها، هرچند همچنان به علم به عنوان ابزاری برای اداره عاقلانه جوامع معتقدم، اما این بت های قبلی برای من فرو ریختند به چندین دلیل که سه دلیلش را اینجا می نویسم:
۱. اگر علم واقعا دقیق و قطعی است. چرا متخصصان یک رشته یک حرف واحد نمی زنند. خاطرم هست روزی یکی از وزرای اقتصاد می گفت که اگر دو اقتصاددان در یک اتاق باشند معمولا دو نظریه از آن بیرون می آید و گاهی هم سه نظریه!! فقط اقتصاد هم نیست، فیزیوتراپ ها، متخصصین علوم اعصاب، جامعه شناس ها و موزیسین ها هم نظرات و نظریات متفاوتی دارند. بنابراین آن قدرها که ما فکر می کنیم علم (یا دست کم نمادهای علم) قطعی و دقیق نیست.
۲. فهمیدم علوم انسانی و اجتماعی که بیشتر مرتبط با کشورداری و توسعه هستند اصلا به میزان علوم پایه و مهندسی دقیق نیستند. محاسبات نیوتونی، استاتیک و مقاومت مصالح در ساختن یک پل در سان فرانسیسکو و سبزوار یکی است. اما مدیریت دو شرکت همسایه در یک شهر چه سان فرانسسیسکو باشد چه سبزوار متفاوت است و غیرقابل تقلید.
۳. فهمیدم در کشورداری و اداره سازمان، اصلا ما با مسایل شسته رفته سروکار نداریم. مسایلی هستند که چندبعدی اند (مثلا هم جنبه اقتصادی دارد هم جنبه اجتماعی) و هم ساختارنایافته (هیچ کس به درستی نمی تواند تمام ابعاد مساله را ببیند و درک کند) و هم مانند یک موجود زنده عمل می کنند (وقتی راه حلی را اجرا می کنی مساله به شکل دیگری در می آید).
به پیش بینی های غلط و تجویزهای اشتباه همان بت های سابق دیگر اشاره نمی کنم.
چه باید کرد؟
تا اطلاع ثانوی به این جمع بندی رسیده ام که برای اداره کشور و سازمان باید از فرمول زیر پیروی کنم.
۱. بالتازاری به دنیا نگاه نکنم. فکر نکنم که با صرف تفکر آن هم به صورت فردی می شود به راه حل رسید. بلکه اولا بخشی از راه حل احتمالا حاصل آزمایش، سعی و خطا، پایلوت کردن (اول اجرا بعد تفکر) است و دوم اینکه هیچ کس از ما عقل کل نیست! بنابراین باید با کوششی جمعی به حقیقت رسید.
۲. بپذیرم که چون موضوعات بین رشته ای هستند، همه اطلاعات نزد یک فرد نیست و همه راه حل ها به ذهن یک فرد نمی رسد. بنابراین مهم ترین تکنولوژی/متدولوژی حل مساله، «گفتگو» است. هنر رهبران کشورها و سازمان ها ایجاد فضایی برای گفتگوی آزاد فراگیر است. کسانی که با من مخالفت می کنند بزرگ ترین خدمت را می کنند چون سوراخ های احتمالی راه حل را بدون هزینه به من نشان می دهند. مخالفان را به سکوت نکشانم.
۳. تا آنجا که می توانم باید حساب و کتاب کنم. تحلیل هزینه-منفعت کنم. عدد و رقم و تحلیل باید مبنای کار من باشد اما چون ما نمی توانیم مطمئن باشیم که به جواب قطعی و بهینه رسیده ایم، بسیاری از تصمیمات توافقی است و نه انتخاب بهینه. بنابراین اقناع و اجماع بین ذینفعان کلیدی برای حل مسایل جمعی بسیار مهم است. ترکیبی از عقلانیت ابزاری و عقلانیت تفاهمی (به تعبیر هابرماس فیلسوف معاصر).
حل مساله در کشور و سازمان یعنی ترکیبی از اقدام، تست، آزمایش، تحلیل، ایده یابی، بحث، نقد و گفتگو و نه فقط فکر کردن و پژوهش علمی. حل کردن مساله ملی یعنی بررسی بین رشته ای، اجماع و توافق جمعی روی معقول ترین و حساب شده ترین گزینه ها نه فقط اینکه یک فرد یک مساله را معجزه وار حل کند. باور کنیم پروفسور بالتازاری وجود ندارد. کشورداری بالتازاری و مدیریت بالتازاری یک توهم است. اگر در جستجوی توسعه هستیم نگاهمان را در مورد علم، دانشمندان، حل مسائل ملی، اهمیت گفتگو و اجماع روزآمد کنیم.
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
دکتر مجتبی لشکربلوکی
کارتون شیرین و در عین حال احمقانه پروفسور بالتازار را یادتان میآید؟ مشکلی که پیش میآمد، مسئولین یا مردم شهر به سراغ دانشمند ریزه و محبوب شهر، پروفسور بالتازار میرفتند. جناب پروفسور، شروع می کرد به راه رفتن و با فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن، یکباره یک فکر بدیع به سرش میزد و میرفت چهار تا دکمه را میزد و یک ماشین بزرگ شروع میکرد به کار، و آخرش یک ماده شیمیایی یا یک ماشین دیگری بیرون میداد که مسئله را، هرچه که بود، حل میکرد. نگاه خیلی از مردم و مسئولین ما به مقوله علم و تکنولوژی نگاهی پروفسور بالتازارانه است! (برداشت از کانال جناب گاو)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
جوان تر که بودم فکر می کردم که همه چیز «یک» جواب علمی مشخص دارد که باید آن را کشف کرد. دانشمندان، دکترها و متخصصان، برای من مانند یک بت بزرگ بودند که جواب درست را در آستین شان دارند.
این روزها، هرچند همچنان به علم به عنوان ابزاری برای اداره عاقلانه جوامع معتقدم، اما این بت های قبلی برای من فرو ریختند به چندین دلیل که سه دلیلش را اینجا می نویسم:
۱. اگر علم واقعا دقیق و قطعی است. چرا متخصصان یک رشته یک حرف واحد نمی زنند. خاطرم هست روزی یکی از وزرای اقتصاد می گفت که اگر دو اقتصاددان در یک اتاق باشند معمولا دو نظریه از آن بیرون می آید و گاهی هم سه نظریه!! فقط اقتصاد هم نیست، فیزیوتراپ ها، متخصصین علوم اعصاب، جامعه شناس ها و موزیسین ها هم نظرات و نظریات متفاوتی دارند. بنابراین آن قدرها که ما فکر می کنیم علم (یا دست کم نمادهای علم) قطعی و دقیق نیست.
۲. فهمیدم علوم انسانی و اجتماعی که بیشتر مرتبط با کشورداری و توسعه هستند اصلا به میزان علوم پایه و مهندسی دقیق نیستند. محاسبات نیوتونی، استاتیک و مقاومت مصالح در ساختن یک پل در سان فرانسیسکو و سبزوار یکی است. اما مدیریت دو شرکت همسایه در یک شهر چه سان فرانسسیسکو باشد چه سبزوار متفاوت است و غیرقابل تقلید.
۳. فهمیدم در کشورداری و اداره سازمان، اصلا ما با مسایل شسته رفته سروکار نداریم. مسایلی هستند که چندبعدی اند (مثلا هم جنبه اقتصادی دارد هم جنبه اجتماعی) و هم ساختارنایافته (هیچ کس به درستی نمی تواند تمام ابعاد مساله را ببیند و درک کند) و هم مانند یک موجود زنده عمل می کنند (وقتی راه حلی را اجرا می کنی مساله به شکل دیگری در می آید).
به پیش بینی های غلط و تجویزهای اشتباه همان بت های سابق دیگر اشاره نمی کنم.
چه باید کرد؟
تا اطلاع ثانوی به این جمع بندی رسیده ام که برای اداره کشور و سازمان باید از فرمول زیر پیروی کنم.
۱. بالتازاری به دنیا نگاه نکنم. فکر نکنم که با صرف تفکر آن هم به صورت فردی می شود به راه حل رسید. بلکه اولا بخشی از راه حل احتمالا حاصل آزمایش، سعی و خطا، پایلوت کردن (اول اجرا بعد تفکر) است و دوم اینکه هیچ کس از ما عقل کل نیست! بنابراین باید با کوششی جمعی به حقیقت رسید.
۲. بپذیرم که چون موضوعات بین رشته ای هستند، همه اطلاعات نزد یک فرد نیست و همه راه حل ها به ذهن یک فرد نمی رسد. بنابراین مهم ترین تکنولوژی/متدولوژی حل مساله، «گفتگو» است. هنر رهبران کشورها و سازمان ها ایجاد فضایی برای گفتگوی آزاد فراگیر است. کسانی که با من مخالفت می کنند بزرگ ترین خدمت را می کنند چون سوراخ های احتمالی راه حل را بدون هزینه به من نشان می دهند. مخالفان را به سکوت نکشانم.
۳. تا آنجا که می توانم باید حساب و کتاب کنم. تحلیل هزینه-منفعت کنم. عدد و رقم و تحلیل باید مبنای کار من باشد اما چون ما نمی توانیم مطمئن باشیم که به جواب قطعی و بهینه رسیده ایم، بسیاری از تصمیمات توافقی است و نه انتخاب بهینه. بنابراین اقناع و اجماع بین ذینفعان کلیدی برای حل مسایل جمعی بسیار مهم است. ترکیبی از عقلانیت ابزاری و عقلانیت تفاهمی (به تعبیر هابرماس فیلسوف معاصر).
حل مساله در کشور و سازمان یعنی ترکیبی از اقدام، تست، آزمایش، تحلیل، ایده یابی، بحث، نقد و گفتگو و نه فقط فکر کردن و پژوهش علمی. حل کردن مساله ملی یعنی بررسی بین رشته ای، اجماع و توافق جمعی روی معقول ترین و حساب شده ترین گزینه ها نه فقط اینکه یک فرد یک مساله را معجزه وار حل کند. باور کنیم پروفسور بالتازاری وجود ندارد. کشورداری بالتازاری و مدیریت بالتازاری یک توهم است. اگر در جستجوی توسعه هستیم نگاهمان را در مورد علم، دانشمندان، حل مسائل ملی، اهمیت گفتگو و اجماع روزآمد کنیم.
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
👍171👎2
🔲⭕️معرفی یک مجموعه خوب در مورد توسعه ایران
چندی است گروهی در فضای مجازی شروع کرده اند به نشر اطلاعات ارزشمند و غنی و حرفه ای در مورد ایران و توسعه ایران به نام ایرانِ پایدار.
خودشان می گویند: مجموعه ایرانشناسی و عمومیسازی دانش دربارۀ ایران.
این مجموعه در هر اپیزودِ روایتِ ایران، فایل متنیای را منتشر خواهد کرد که مروری است بر کتاب مورد بررسی در آن اپیزود. این فایل در حقیقت متن پایهای است که نماوا و پادکست آن اپیزود بر اساس آن تهیه میشود.
اگر در جستجوی یک مجموعه محتوای شسته و رفته در مورد ایران و توسعه آن هستید ما (شبکه توسعه ایران) آن را به شما معرفی می کنیم و از آن نیز حمایت می کنیم
کانال تلگرامی این مجموعه:
https://news.1rj.ru/str/iranepaydar_official
آدرس وبسایت
ایران پایدار در اینستاگرام
کارهای این مجموعه در یوتیوب
چندی است گروهی در فضای مجازی شروع کرده اند به نشر اطلاعات ارزشمند و غنی و حرفه ای در مورد ایران و توسعه ایران به نام ایرانِ پایدار.
خودشان می گویند: مجموعه ایرانشناسی و عمومیسازی دانش دربارۀ ایران.
این مجموعه در هر اپیزودِ روایتِ ایران، فایل متنیای را منتشر خواهد کرد که مروری است بر کتاب مورد بررسی در آن اپیزود. این فایل در حقیقت متن پایهای است که نماوا و پادکست آن اپیزود بر اساس آن تهیه میشود.
اگر در جستجوی یک مجموعه محتوای شسته و رفته در مورد ایران و توسعه آن هستید ما (شبکه توسعه ایران) آن را به شما معرفی می کنیم و از آن نیز حمایت می کنیم
کانال تلگرامی این مجموعه:
https://news.1rj.ru/str/iranepaydar_official
آدرس وبسایت
ایران پایدار در اینستاگرام
کارهای این مجموعه در یوتیوب
Telegram
ایرانِ پایدار
ایرانِ پایدار مجموعهای است برای ایرانشناسی و عمومیسازی دانش دربارۀ ایران
آدرس سایت
www.iranepaydar.com
آدرس سایت
www.iranepaydar.com
👍23👎1
🔲⭕️ از چاپیدن مقاله تا حل مساله
دکتر مجتبی لشکربلوکی
از دانشگاهیان قطع امید کردهام. دانشگاهیان با توسعه آموزش عالی در سالهای اخیر دو گروه شدهاند: گروهی که دانشمندند و گروهی که بیشترشان شغل دانشگاهی دارند. از گروه دوم که توقع نباید داشت اما گروه اول هم بیشتر به علم و تخصص خود مشغولاند و کمتر مجال نگاه کردن به بیرون و مسائل جامعه دارند. معمولاً فکر نمیکنند که چه باید کرد. بیآنکه به عمل بیندیشند تصمیم میگیرند و اقدام میکنند. دانشگاه روزبهروز بیشتر گرفتار مسائل انتزاعی میشود و دیگر چندان پیوندی با سیاست و جامعه و زندگی ندارد. کشور فردایی هم خواهد داشت که نمیدانیم چیست و چگونه خواهد بود و خدا کند که فردا، فقر و حرمان و ملال بیشتر و زمینی خشکتر و هوایی آلودهتر و دلهای پراکندهتر و خاطرههای آزردهتر نباشد.
این را جملات را چه کسی گفته است؟ دکتر رضا داوری اردکانی؛ رئیس فرهنگستان علوم، چهره ماندگار کشور، استاد نمونه کشور و ده ها افتخار و عنوان دیگر. اما چرا به این جا رسیدیم؟
بگذارید مطلبی منتسب به دکتر مظفر چشمه سهرابی؛ متخصص دانششناسی را نیز با هم مرور کنیم:
رتبه بندی دانشگاهی ایران بر اساس نظامی است که خارج از ایران برنامه ریزی می شود و ما بین المللی کار کردن را با اِعمال این شاخص ها اشتباه گرفته ایم در حالی که خود آمریکا که وضع کننده ISI است، به طور ناچیز از این نظام استفاده می کند.
حدود ۴۰۰ جایزه علمی در دنیا وجود دارد که هیچ یک از شاخص های آی.اس.آی استفاده نمی کنند. ایران از بیانیه سانفرانسیسکو که هشداری به همه بود درس نگرفت. در این بیانیه بیش از چند هزار دانشمند و پژوهشگر و حدود ۸۰۰ مجله علمی معتبر دنیا اعلام کردند که مبنا را در ارزیابی ها بر اساس مجلات قرار ندهید.
از یکی از اساتیدی که ۴۰۰ مقاله بین المللی داشتند سوال کردم فقط یکی از مشکلاتی را که در کشور حل کرده اید نام ببرید؟ پاسخ سکوت بود. از مدیران کشور ۹۷٪ از مقالات آی.اس.آی استفاده نمیکنند، ۹۳٪ نیز مجلات داخلی را نه می شناسند و نه از آنها استفاده می کنند؟! برای چه کسی می نویسیم؟
هدف علم سنجی که در ایران بسیار محبوب است در واقع مجله سنجی است نه حقیقت علم. علم سنجی قدرت تحلیل محتوای علم را ندارد. مبدع این اصطلاح اصلاً چنین منظوری نداشته است. علم سنجی صرفاً بیانگر شاخص های کمّی است نه کیفی.
در سنت های اصیل علمی، تولید مقاله هیچ گاه نشان دهنده تولید علم نبوده است. مثلا کتابی نوشته به نام اشاعه نوآوری. تا به حال ۲۵۰۰ مقاله در خصوص این کتاب منتشر شده است. این مقالات تولید علم نیست، یک مناقشه علمی است. این نبردهای علمی زمینه ساز تولید علم است نه الزاما خود علم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
به من بگو که به چه پاداش می دهی، تا من بگویم که بازیگران چه می کنند؟ ایده ای ساده اما بنیادی در طراحی مکانیزم ها و سیستم ها. اگر بخواهم کمی سخت تر بگویم: نظام تمایلات ما تعاملات را شکل می دهد. قواعد نهادی مشخص می کند که کدام رفتار مطلوب است و کدام نامقبول. نهادها تعیین می کنند که چه بازیگری بر اساس چه رفتاری پاداش می گیرد و کامیاب می شود و کدام بازیگر ناکام می ماند و محروم می شود. وقتی شاخص ارزیابی ما شد «چاپ مقاله» و نه «حل مساله»، نخبگان علمی کشور با چه انگیزه ای روی مسائل ملی کار کنند؟
در طراحی سسیستم های اقتصادی و اجتماعی باید فرض گرفت که افراد به فکر منافع شخصی خود هستند و با موعظه و پند اخلاقی هدایت نمی شوند بلکه با طراحی نظام تمایلات (پاداش دهی هوشمندانه) رفتار بازیگران به همان سمتی سوق داد که منفعت جمعی اقتضاء می کند. به عبارت ساده گره زدن منافع شخصی به منافع جمعی. آیا در نظام دانشگاهی ما چنین است؟
یک پیش بینی تلخ را در پایان می آورم و تمام: اگر قواعد نهادی (نظام تمایلات) دانشگاهیان تا یک دهه دیگر همین باشد، ما علاوه بر پیشتازی در چاپیدن مقاله، بیشترین استاد تمام دنیا را نیز خواهیم داشت. بدا به حال این سرزمین پر استاد!
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
دکتر مجتبی لشکربلوکی
از دانشگاهیان قطع امید کردهام. دانشگاهیان با توسعه آموزش عالی در سالهای اخیر دو گروه شدهاند: گروهی که دانشمندند و گروهی که بیشترشان شغل دانشگاهی دارند. از گروه دوم که توقع نباید داشت اما گروه اول هم بیشتر به علم و تخصص خود مشغولاند و کمتر مجال نگاه کردن به بیرون و مسائل جامعه دارند. معمولاً فکر نمیکنند که چه باید کرد. بیآنکه به عمل بیندیشند تصمیم میگیرند و اقدام میکنند. دانشگاه روزبهروز بیشتر گرفتار مسائل انتزاعی میشود و دیگر چندان پیوندی با سیاست و جامعه و زندگی ندارد. کشور فردایی هم خواهد داشت که نمیدانیم چیست و چگونه خواهد بود و خدا کند که فردا، فقر و حرمان و ملال بیشتر و زمینی خشکتر و هوایی آلودهتر و دلهای پراکندهتر و خاطرههای آزردهتر نباشد.
این را جملات را چه کسی گفته است؟ دکتر رضا داوری اردکانی؛ رئیس فرهنگستان علوم، چهره ماندگار کشور، استاد نمونه کشور و ده ها افتخار و عنوان دیگر. اما چرا به این جا رسیدیم؟
بگذارید مطلبی منتسب به دکتر مظفر چشمه سهرابی؛ متخصص دانششناسی را نیز با هم مرور کنیم:
رتبه بندی دانشگاهی ایران بر اساس نظامی است که خارج از ایران برنامه ریزی می شود و ما بین المللی کار کردن را با اِعمال این شاخص ها اشتباه گرفته ایم در حالی که خود آمریکا که وضع کننده ISI است، به طور ناچیز از این نظام استفاده می کند.
حدود ۴۰۰ جایزه علمی در دنیا وجود دارد که هیچ یک از شاخص های آی.اس.آی استفاده نمی کنند. ایران از بیانیه سانفرانسیسکو که هشداری به همه بود درس نگرفت. در این بیانیه بیش از چند هزار دانشمند و پژوهشگر و حدود ۸۰۰ مجله علمی معتبر دنیا اعلام کردند که مبنا را در ارزیابی ها بر اساس مجلات قرار ندهید.
از یکی از اساتیدی که ۴۰۰ مقاله بین المللی داشتند سوال کردم فقط یکی از مشکلاتی را که در کشور حل کرده اید نام ببرید؟ پاسخ سکوت بود. از مدیران کشور ۹۷٪ از مقالات آی.اس.آی استفاده نمیکنند، ۹۳٪ نیز مجلات داخلی را نه می شناسند و نه از آنها استفاده می کنند؟! برای چه کسی می نویسیم؟
هدف علم سنجی که در ایران بسیار محبوب است در واقع مجله سنجی است نه حقیقت علم. علم سنجی قدرت تحلیل محتوای علم را ندارد. مبدع این اصطلاح اصلاً چنین منظوری نداشته است. علم سنجی صرفاً بیانگر شاخص های کمّی است نه کیفی.
در سنت های اصیل علمی، تولید مقاله هیچ گاه نشان دهنده تولید علم نبوده است. مثلا کتابی نوشته به نام اشاعه نوآوری. تا به حال ۲۵۰۰ مقاله در خصوص این کتاب منتشر شده است. این مقالات تولید علم نیست، یک مناقشه علمی است. این نبردهای علمی زمینه ساز تولید علم است نه الزاما خود علم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
به من بگو که به چه پاداش می دهی، تا من بگویم که بازیگران چه می کنند؟ ایده ای ساده اما بنیادی در طراحی مکانیزم ها و سیستم ها. اگر بخواهم کمی سخت تر بگویم: نظام تمایلات ما تعاملات را شکل می دهد. قواعد نهادی مشخص می کند که کدام رفتار مطلوب است و کدام نامقبول. نهادها تعیین می کنند که چه بازیگری بر اساس چه رفتاری پاداش می گیرد و کامیاب می شود و کدام بازیگر ناکام می ماند و محروم می شود. وقتی شاخص ارزیابی ما شد «چاپ مقاله» و نه «حل مساله»، نخبگان علمی کشور با چه انگیزه ای روی مسائل ملی کار کنند؟
در طراحی سسیستم های اقتصادی و اجتماعی باید فرض گرفت که افراد به فکر منافع شخصی خود هستند و با موعظه و پند اخلاقی هدایت نمی شوند بلکه با طراحی نظام تمایلات (پاداش دهی هوشمندانه) رفتار بازیگران به همان سمتی سوق داد که منفعت جمعی اقتضاء می کند. به عبارت ساده گره زدن منافع شخصی به منافع جمعی. آیا در نظام دانشگاهی ما چنین است؟
یک پیش بینی تلخ را در پایان می آورم و تمام: اگر قواعد نهادی (نظام تمایلات) دانشگاهیان تا یک دهه دیگر همین باشد، ما علاوه بر پیشتازی در چاپیدن مقاله، بیشترین استاد تمام دنیا را نیز خواهیم داشت. بدا به حال این سرزمین پر استاد!
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
👍122👎3