🔳⭕️قیمت ماکارونی و نظام حمایت اجتماعی
محمد فاضلی - جامعهشناس
حرفهایی هست که تا وقتی بحرانی پیش نیامده گوشی برای شنیدن آنها نیست، اما حالا قیمت ماکارونی سر به فلک کشیده و زمان مناسبی است تا یکی از این حرفها گفته، شنیده و مطالبه شود. چند دقیقهای همراه این متن باشید توضیح میدهم.
دولتهای ممالک پیشرفته دنیا بانک اطلاعات دقیقی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانوارها دارند و هر قدر نظامهای سیاسی به «دولت رفاه» نزدیکتر هستند – مثل سوئد و نروژ و فنلاند – کیفیت و دقت و کاربرد بانکهای اطلاعاتی آنها بیشتر است. اطلاعات درآمد، هزینه، وضعیت آموزش، مالیات، داراییها، سلامت و ... خانوارها در این بانکهای اطلاعاتی وجود دارد.
این بانکهای اطلاعاتی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانوارها اجازه میدهد تا حمایت اجتماعی دولت از خانوار و افراد به صورت هدفمند و هوشمند صورت بگیرد. هدفمند است چون حمایت بر اساس مقدار ضعف و قوت اقتصادی و اجتماعی افراد صورت میگیرد و اگر قرار است یارانه نقدی یا کمک غیرنقدی به خانوار یا فردی داده شود، بر اساس استحقاق تعلق میگیرد. هوشمند است از آن جهت که میتواند تغییرات در زندگی فرد را لحاظ کند. شهروندی ممکن است بهواسطه تصادف، بیماری یا بیکاری وضعیت اقتصادی و اجتماعیاش نزول کند، و به همان میزان هم ممکن است به هر دلیلی وضعش بهتر یا خیلی خوب شود. حمایت از او باید هوشمندانه در هر دو حالت تغییر کند.
✅ دولت وظیفه دارد رشد اقتصادی را تسهیل کند، رابطه با جهان را بهبود دهد، زمینه بروز فساد را از بین ببرد، سیاستهای ضدتورمی بهکار بگیرد، ارزش پول ملی را حفظ کند و ... اما، وظیفه دارد نظام حمایت اجتماعی هدفمند و هوشمند را هم توسعه دهد. این وظیفه دهههاست که به دولتها تذکر داده شده اما نادیده گرفتهاند.
✅ دولت – بالاخص دولتی که زیر بار هزینهها له شده و کسر بودجهاش تسمه تورم را بر گرده اقشار ضعیف اقتصادی آتشین کرده – لازم دارد که برای انجام اصلاحات یا مدیریت اجتماعی هر چیزی از جنس بحران و شوک اقتصادی، به دادهها و نظامی برای حمایت هدفمند و هوشمند از اقشار آسیبپذیر دسترسی داشته باشد. ضرورت چنین سامانهای امروز بیش از هر زمانی احساس میشود، حالا که ممکن است گروههایی از مردم به ماکارونی هم دسترسی نداشته باشند و ضروری است هدفمند در برابر سوءتغدیه حمایت شوند.
نکته مهم این است که در این کشور هر کس جاده غیرضروری بکشد، پتروشیمی مخربی در میانکاله سر هم کند، کارخانه فولادی در کمآبترین نقطه کویر بسازد، کلنگ هر ساختوساز پُرساختوپاختی را به زمین بزند، ژستی میگیرد، دیده میشود و قدر میبیند و بر صدر مینشیند؛ اما آنها که برای ایجاد سامانههای ضروری حکمرانی – نظیر بانک اطلاعات و نظام حمایت اجتماعی هدفمند و هوشمند – تلاش کنند، نه دیده میشوند، نه قدر میبینند و نه بر صدر مینشینند.
کار ایجاد چنین سامانهای با عنوان «پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان» در وزارت رفاه از سال ۱۳۹۲ آغاز شد. این پایگاه از تجمیع ۵۰ منبع دادهای تشکیل شده، ۲۵ منبع دادهای به طور کامل تجمیع و ساختار اصلی آن با بیش از ۶۰ جدول دادهای شکل گرفته است. بیش از ۳ میلیارد رکورد دادهای در پایگاه داده نهایی ذخیره و تجمیع شده است. متأسفانه هر قدر طراحان و مجریان این کار جدی بودند، بقیه آنها که باید همراهی میکردند و اهمیت آن برای نظام اجتماعی و توسعه عدالت را درمییافتند، نسبت به آن بیتوجه بودند. دولت فعلی نیز تا به امروز کلامی درباره آن نگفته و وزیر رفاهش ترجیح میدهد به جای کار اساسی نمایش اجرا کند.
ایجاد چنین پایگاهی و وارد کردن آن در سیاستگذاری و اجرا، چیزی از جنس سازوکارهای حکمرانی است. بدبختانه در این کشور حکومت به عوض اصلاح و ایجاد سازوکارهای ضروری برای حکمرانی درست، دنبال ساختوساز است. نمایندگان مجلس به عوض مطالبه این گونه سازوکارها، دنبال ساختوساز در حوزه انتخابیه خود هستند. قدرت دولتها با تعداد روبانهایی که پاره میکنند سنجیده میشود نه میزان ظرفیتی که برای حکمرانی صحیح خلق میکنند.
☑️⭕️ خلاصه، حالا که ماکارونی قیمتاش سه برابر شده و چشمانداز آینده نیز روشن نیست، تکمیل، هدفمند و هوشمند کردن «پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان» را جدی بگیرید و بکوشید این کشور به دادههای لازم برای ایجاد یک نظام حمایت اجتماعی مؤثر و کارآمد مجهز شود. دست از پوپولیسم و نمایش دادن هم بردارید و همان کاری را بکنید که باید انجام دهید تا بتوانید از زخمخوردگان قیمت ماکارونی حمایت کنید. ما مردم هم بیایید ایجاد این نظام حمایت اجتماعی را مطالبه کنید.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال دکتر فاضلی
@fazeli_mohammad
محمد فاضلی - جامعهشناس
حرفهایی هست که تا وقتی بحرانی پیش نیامده گوشی برای شنیدن آنها نیست، اما حالا قیمت ماکارونی سر به فلک کشیده و زمان مناسبی است تا یکی از این حرفها گفته، شنیده و مطالبه شود. چند دقیقهای همراه این متن باشید توضیح میدهم.
دولتهای ممالک پیشرفته دنیا بانک اطلاعات دقیقی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانوارها دارند و هر قدر نظامهای سیاسی به «دولت رفاه» نزدیکتر هستند – مثل سوئد و نروژ و فنلاند – کیفیت و دقت و کاربرد بانکهای اطلاعاتی آنها بیشتر است. اطلاعات درآمد، هزینه، وضعیت آموزش، مالیات، داراییها، سلامت و ... خانوارها در این بانکهای اطلاعاتی وجود دارد.
این بانکهای اطلاعاتی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانوارها اجازه میدهد تا حمایت اجتماعی دولت از خانوار و افراد به صورت هدفمند و هوشمند صورت بگیرد. هدفمند است چون حمایت بر اساس مقدار ضعف و قوت اقتصادی و اجتماعی افراد صورت میگیرد و اگر قرار است یارانه نقدی یا کمک غیرنقدی به خانوار یا فردی داده شود، بر اساس استحقاق تعلق میگیرد. هوشمند است از آن جهت که میتواند تغییرات در زندگی فرد را لحاظ کند. شهروندی ممکن است بهواسطه تصادف، بیماری یا بیکاری وضعیت اقتصادی و اجتماعیاش نزول کند، و به همان میزان هم ممکن است به هر دلیلی وضعش بهتر یا خیلی خوب شود. حمایت از او باید هوشمندانه در هر دو حالت تغییر کند.
✅ دولت وظیفه دارد رشد اقتصادی را تسهیل کند، رابطه با جهان را بهبود دهد، زمینه بروز فساد را از بین ببرد، سیاستهای ضدتورمی بهکار بگیرد، ارزش پول ملی را حفظ کند و ... اما، وظیفه دارد نظام حمایت اجتماعی هدفمند و هوشمند را هم توسعه دهد. این وظیفه دهههاست که به دولتها تذکر داده شده اما نادیده گرفتهاند.
✅ دولت – بالاخص دولتی که زیر بار هزینهها له شده و کسر بودجهاش تسمه تورم را بر گرده اقشار ضعیف اقتصادی آتشین کرده – لازم دارد که برای انجام اصلاحات یا مدیریت اجتماعی هر چیزی از جنس بحران و شوک اقتصادی، به دادهها و نظامی برای حمایت هدفمند و هوشمند از اقشار آسیبپذیر دسترسی داشته باشد. ضرورت چنین سامانهای امروز بیش از هر زمانی احساس میشود، حالا که ممکن است گروههایی از مردم به ماکارونی هم دسترسی نداشته باشند و ضروری است هدفمند در برابر سوءتغدیه حمایت شوند.
نکته مهم این است که در این کشور هر کس جاده غیرضروری بکشد، پتروشیمی مخربی در میانکاله سر هم کند، کارخانه فولادی در کمآبترین نقطه کویر بسازد، کلنگ هر ساختوساز پُرساختوپاختی را به زمین بزند، ژستی میگیرد، دیده میشود و قدر میبیند و بر صدر مینشیند؛ اما آنها که برای ایجاد سامانههای ضروری حکمرانی – نظیر بانک اطلاعات و نظام حمایت اجتماعی هدفمند و هوشمند – تلاش کنند، نه دیده میشوند، نه قدر میبینند و نه بر صدر مینشینند.
کار ایجاد چنین سامانهای با عنوان «پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان» در وزارت رفاه از سال ۱۳۹۲ آغاز شد. این پایگاه از تجمیع ۵۰ منبع دادهای تشکیل شده، ۲۵ منبع دادهای به طور کامل تجمیع و ساختار اصلی آن با بیش از ۶۰ جدول دادهای شکل گرفته است. بیش از ۳ میلیارد رکورد دادهای در پایگاه داده نهایی ذخیره و تجمیع شده است. متأسفانه هر قدر طراحان و مجریان این کار جدی بودند، بقیه آنها که باید همراهی میکردند و اهمیت آن برای نظام اجتماعی و توسعه عدالت را درمییافتند، نسبت به آن بیتوجه بودند. دولت فعلی نیز تا به امروز کلامی درباره آن نگفته و وزیر رفاهش ترجیح میدهد به جای کار اساسی نمایش اجرا کند.
ایجاد چنین پایگاهی و وارد کردن آن در سیاستگذاری و اجرا، چیزی از جنس سازوکارهای حکمرانی است. بدبختانه در این کشور حکومت به عوض اصلاح و ایجاد سازوکارهای ضروری برای حکمرانی درست، دنبال ساختوساز است. نمایندگان مجلس به عوض مطالبه این گونه سازوکارها، دنبال ساختوساز در حوزه انتخابیه خود هستند. قدرت دولتها با تعداد روبانهایی که پاره میکنند سنجیده میشود نه میزان ظرفیتی که برای حکمرانی صحیح خلق میکنند.
☑️⭕️ خلاصه، حالا که ماکارونی قیمتاش سه برابر شده و چشمانداز آینده نیز روشن نیست، تکمیل، هدفمند و هوشمند کردن «پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان» را جدی بگیرید و بکوشید این کشور به دادههای لازم برای ایجاد یک نظام حمایت اجتماعی مؤثر و کارآمد مجهز شود. دست از پوپولیسم و نمایش دادن هم بردارید و همان کاری را بکنید که باید انجام دهید تا بتوانید از زخمخوردگان قیمت ماکارونی حمایت کنید. ما مردم هم بیایید ایجاد این نظام حمایت اجتماعی را مطالبه کنید.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال دکتر فاضلی
@fazeli_mohammad
👍123👎15
شبکه توسعه via @like
🔲⭕ سندروم آتیلا: شتردزدان و تخممرغدزدان
🖋️محمد فاضلی - جامعهشناس
⭕خلاصه داستان
آتیلا آدم کمسواد، ناتوان و درمانده یه لا قبایی بود که در رومانی کمونیستی و فقیر دوران چائوشسکو با بدبختی از مرز غیرقانونی و گذشت و به امید زندگی بهتر راهی مجارستان شد. آتیلا دروازهبان درجه چندم هاکی هم بود، اونقدر درجه چند که باشگاهش در مجارستان فقط ی جای خواب تو ورزشگاه بهش داده بود بدون دستمزد، اما خب بدن ورزیدهای داشت.
آتیلا در زمان فروپاشی کمونیسم و شیر تو شیر شدن اوضاع مملکت که مقامات رژیم سابق و رژیم بعد از فروپاشی هر کدام به نحوی داشتن فساد و اختلاس و دزدی میکردند، استعداد خاص خودش را کشف میکند: استفاده از قابلیت و توانمندی بدنی برای دزدی از بانکها، دفاتر پست و هر جایی که در آن پول نقد وجود داشت. آتیلا اندروش به این ترتیب راه دزدی از این مراکز را پیش میگیرد. آتیلا بعد از چند دزدی به مجرم سریالی سرقت بانکها، بیمهها، دفاتر پست و ... تبدیل میشود.
☑️⭕نکته جامعهشناختی جالب داستان آتیلا آمبروش (Attila Ambrus) این است که وقتی پلیس مجارستان در مقطعی تصویری بازسازیشده از او را منتشر میکند تا مردم هر اطلاعی درباره او را به پلیس منتقل کنند، با بازخورد منفی مردم مواجه میشود. روایتی در بین مردم شکل گرفته بود مبنی بر اینکه شاید این دزد ناشناخته، رابینهودی عمل میکند و پولها را بین فقرا تقسیم میکند. گروههایی از مردم میگفتند باز هم دم این دزد گرم که مردانه میدزدد، مقامات که خیلی شیک و مجلسی اختلاس میکنند. خلاصه، پلیس نتوانست از حمایت مردمی برای مقابله با آتیلا اندروش برخوردار شود. آتیلا اندروش حتی به گونهای قهرمان مردمی هم میشود.
⭕ داستان آتیلا آمبروش یکی از جذابترین داستانهای واقعی است که در «پادکست کانال بی» (Channel B Podcast) (اپیزودهای 69 تا 72) منتشر شده و شنیدنی است؛ اما این داستان واقعی غیر از جذابیت داستانی، نتیجه جامعهشناختی مهمی دارد.
☑️⭕ نتیجه جامعهشناختی
نتیجه جامعهشناختی داستان آتیلا آمبروش را با عبارت #سندروم_آتیلا میتوان نشان داد. سندروم آتیلا وضعیتی است که جامعهای بر اثر شدت گرفتن «ادراک فساد» یا «مشاهده فساد» رهبران سیاسی، مقامات دولتی و کارگزاران حکومت، به ستایش دزدی و فساد شهروندان عادی روی میآورند. شاید این ستایش را آشکارا بیان نکنند، اما پیش خود میگویند «مقامات که با ناجوانمردی، در مقیاس کلان، از جیب میلیونها نفر، در پناه حمایت قانونی و بدون پاسخگویی دزدی میکنند؛ پس من چرا باید از برداشتن سهمام از منابع کشور خجالت بکشم؟»
⭕ #سندروم_آتیلا میتواند به نقطهای برسد که دزدان خردهپا مثل آتیلا را تقدیس و ستایش کند، و حتی افسانههایی حول خیرخواهی و شجاعت آنها بسازد. دستگیری آتیلا معلوم کرد که همه پولهای دزدی را برای قمار و مشروب مصرف میکرده و هیچ کنش رابینهودی هم نداشته است، اما افسانههای رابینهودی حول او شکل گرفته بود.
⭕جامعه وقتی دچار #سندروم_آتیلا میشود که بر اثر شدت مشاهده کردار ناشایست حاکمان، هر فردی شروع میکند توانایی ذهنی تبدیل شدن به یک آتیلا را در خود تقویت کند. #سندروم_آتیلا نقطه آغاز و البته بخشی از فرایند فروپاشی اخلاقی، کارآمدی و همهگیر شدن فساد است؛ لحظهای است که اخلاق انسجامبخش رو به نابودی میرود.
⭕#سندروم_آتیلا نقطه بیبازگشت نیست اما بازگشتن از آن هم دشوار است. سندروم آتیلا بیان معکوسی از یک ضربالمثل هم هست. گفتهاند «تخممرغ دزد شتر دزد میشود.» روایت جامعهشناختیتر این است: «شتردزدها مردم را تخممرغ دزد میکنند.» وقتی شتردزدی پدیده رایج قدرتمندان شود، آنچه به ذهن شهروند درماندهای در سطح آتیلا میرسد، تخممرغ دزدی است. خودش و بقیه نیز تار و پود ذهنی توجیه آنرا فراهم خواهند کرد.
⭕#سندروم_آتیلا صورتی از زمینهسازی شتردزدی فرادستان برای تخممرغدزدی فرودستان است.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad
شبکه توسعه
@I_D_Network
🖋️محمد فاضلی - جامعهشناس
⭕خلاصه داستان
آتیلا آدم کمسواد، ناتوان و درمانده یه لا قبایی بود که در رومانی کمونیستی و فقیر دوران چائوشسکو با بدبختی از مرز غیرقانونی و گذشت و به امید زندگی بهتر راهی مجارستان شد. آتیلا دروازهبان درجه چندم هاکی هم بود، اونقدر درجه چند که باشگاهش در مجارستان فقط ی جای خواب تو ورزشگاه بهش داده بود بدون دستمزد، اما خب بدن ورزیدهای داشت.
آتیلا در زمان فروپاشی کمونیسم و شیر تو شیر شدن اوضاع مملکت که مقامات رژیم سابق و رژیم بعد از فروپاشی هر کدام به نحوی داشتن فساد و اختلاس و دزدی میکردند، استعداد خاص خودش را کشف میکند: استفاده از قابلیت و توانمندی بدنی برای دزدی از بانکها، دفاتر پست و هر جایی که در آن پول نقد وجود داشت. آتیلا اندروش به این ترتیب راه دزدی از این مراکز را پیش میگیرد. آتیلا بعد از چند دزدی به مجرم سریالی سرقت بانکها، بیمهها، دفاتر پست و ... تبدیل میشود.
☑️⭕نکته جامعهشناختی جالب داستان آتیلا آمبروش (Attila Ambrus) این است که وقتی پلیس مجارستان در مقطعی تصویری بازسازیشده از او را منتشر میکند تا مردم هر اطلاعی درباره او را به پلیس منتقل کنند، با بازخورد منفی مردم مواجه میشود. روایتی در بین مردم شکل گرفته بود مبنی بر اینکه شاید این دزد ناشناخته، رابینهودی عمل میکند و پولها را بین فقرا تقسیم میکند. گروههایی از مردم میگفتند باز هم دم این دزد گرم که مردانه میدزدد، مقامات که خیلی شیک و مجلسی اختلاس میکنند. خلاصه، پلیس نتوانست از حمایت مردمی برای مقابله با آتیلا اندروش برخوردار شود. آتیلا اندروش حتی به گونهای قهرمان مردمی هم میشود.
⭕ داستان آتیلا آمبروش یکی از جذابترین داستانهای واقعی است که در «پادکست کانال بی» (Channel B Podcast) (اپیزودهای 69 تا 72) منتشر شده و شنیدنی است؛ اما این داستان واقعی غیر از جذابیت داستانی، نتیجه جامعهشناختی مهمی دارد.
☑️⭕ نتیجه جامعهشناختی
نتیجه جامعهشناختی داستان آتیلا آمبروش را با عبارت #سندروم_آتیلا میتوان نشان داد. سندروم آتیلا وضعیتی است که جامعهای بر اثر شدت گرفتن «ادراک فساد» یا «مشاهده فساد» رهبران سیاسی، مقامات دولتی و کارگزاران حکومت، به ستایش دزدی و فساد شهروندان عادی روی میآورند. شاید این ستایش را آشکارا بیان نکنند، اما پیش خود میگویند «مقامات که با ناجوانمردی، در مقیاس کلان، از جیب میلیونها نفر، در پناه حمایت قانونی و بدون پاسخگویی دزدی میکنند؛ پس من چرا باید از برداشتن سهمام از منابع کشور خجالت بکشم؟»
⭕ #سندروم_آتیلا میتواند به نقطهای برسد که دزدان خردهپا مثل آتیلا را تقدیس و ستایش کند، و حتی افسانههایی حول خیرخواهی و شجاعت آنها بسازد. دستگیری آتیلا معلوم کرد که همه پولهای دزدی را برای قمار و مشروب مصرف میکرده و هیچ کنش رابینهودی هم نداشته است، اما افسانههای رابینهودی حول او شکل گرفته بود.
⭕جامعه وقتی دچار #سندروم_آتیلا میشود که بر اثر شدت مشاهده کردار ناشایست حاکمان، هر فردی شروع میکند توانایی ذهنی تبدیل شدن به یک آتیلا را در خود تقویت کند. #سندروم_آتیلا نقطه آغاز و البته بخشی از فرایند فروپاشی اخلاقی، کارآمدی و همهگیر شدن فساد است؛ لحظهای است که اخلاق انسجامبخش رو به نابودی میرود.
⭕#سندروم_آتیلا نقطه بیبازگشت نیست اما بازگشتن از آن هم دشوار است. سندروم آتیلا بیان معکوسی از یک ضربالمثل هم هست. گفتهاند «تخممرغ دزد شتر دزد میشود.» روایت جامعهشناختیتر این است: «شتردزدها مردم را تخممرغ دزد میکنند.» وقتی شتردزدی پدیده رایج قدرتمندان شود، آنچه به ذهن شهروند درماندهای در سطح آتیلا میرسد، تخممرغ دزدی است. خودش و بقیه نیز تار و پود ذهنی توجیه آنرا فراهم خواهند کرد.
⭕#سندروم_آتیلا صورتی از زمینهسازی شتردزدی فرادستان برای تخممرغدزدی فرودستان است.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍196👎6
🔲⭕️رعایای پدرسوخته
🖋️دکتر مجتبی لشکربلوکی
میگویند روزی امیرکبیر که از حیف و میل شدن سفره های دربار به تنگ آمده بود. به ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت میخورند میل کند! شاه پرسید مگر رعیت ما چه می خورند؟! امیرکبیر گفت: ماست و خیار !
ناصرالدین شاه سرآشپز را صدا زد گفت: که برای ناهار فردایمان ماست و خیار درست کنید. سرآشپز دستور تهیه مواد زیر را به تدارک چی برای ماست خیار شاهی داد :
ماست پر چرب اعلا، خیار قلمی ورامین، گردوی مغز سفید بانه، پیاز اعلای همدان، کشمش بدون هسته، نان دو آتیشۀ خاش خاش، سبزیهای بهاری اعلا و...
ناصرالدین شاه بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار خورد به امیرکبیر گفت: رعایای پدرسوخته چه غذاهایی میخورند و ما بیخبریم!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
در ذهن برخی به درستی این ابهام ایجاد شده است که آیا فضای فکری-زیستی حاکمان با فضای فکری-زیستی مردمان یکی است؟ آیا یک نفر از مدیران ارشد کشور هست که دخترش یا پسرش به خاطر بیکاری به زندان و اعتیاد و تن فروشی گرفتار شده باشد؟ به نظرم این ذهنیت (تفاوت فضای فکری-زیستی حاکمان و مردمان) به راحتی قابل رد کردن نیست.
شما کدامیک از مدیران ارشد را دیده اید که در صف مرغ و تخم مرغ باشند؟ کدامیک از مدیران ارشد کارخانه شان به خاطر تلاطمات سیاسی و اقتصادی ناشی از سیاست ها و تصمیمات تا مرز خودکشی رفته اند؟ کدام مدیر ارشد در دوران مسوولیت به خاطر چک برگشتی به زندان رفته است؟ اصلا آیا کسانی که توصیه می کنند مردم اشکنه بخورند یا لنگ بپوشند یا یک وعده در روز غذا بخورند. آیا خودشان هم اشکنه می خورند و لنگ می پوشند و یک وعده در روز غذا می خورند؟
⭕وقتی فضای فکری - زیستی حاکمان و مردمان یکی نیست؛ اولویت های کشورداری متفاوت خواهد شد. مردم الف می خواهند و حاکمان ب را هدف گیری می کنند و به همین خاطر اولویت های مردمان و حاکمان دو بردار غیرهمجهت خواهد شد. اصولا برای آنکه اولویت های کشور با اولویت های مردم یکی شود بنابر تجربیات بشری دست کم دو راهکار بنیادین وجود دارد:
۱. نظام حزبی جایگزین نظام قارچی شود. در نظام حزبی، عمر احزاب بلندتر از عمر افراد است. افراد شب انتخابات چون قارچ سر برمی آورند بر مسند و مصدر می نشینند و بعد از دوران مسوولیت در افق محو می شوند. اما احزاب شناسنامه دار قبل از انتخابات هستند، در زمان مسوولیت هستند و بعد از انتخابات هم هستند. اما افراد (یک نماینده یا یک مدیر) بعد از دوران مسوولیت به کنجی می خزد و فراموش می شود و اگر هم فراموش نشود دیوار حاشا بلند است. احزاب باقی می مانند و پاسخگو هستند و مجبورند عملکردی مطلوب و کاملا در راستای خواسته های جامعه داشته باشند. احزاب چون می خواهند در بلندمدت بمانند باید فضای فکری-زیستی شان مرتبط و همسو با جامعه باشد.
۲. سازوکارهای مدنی: نظامی از تشکل ها، اصناف، رسانه ها، شخصیت های حقوقی که به نیابت از بخش خاصی از جامعه در حال رایزنی، گمانه زنی، همفکری، انتقال مساله به بدنه حاکمیت هستند. این تشکل ها باعث می شود که حکومت نه تنها درد مردم را بفهمد، از آن مهم تر، اولویت هایشان را به ترتیب اهمیت درک کند. که حکومت درک کند که اکنون مساله الف در رده اول اهمیت قرار دارد و مساله ب در رده هشتم. و اگر چیزی قرار است قربانی شود این ب و ج و د است که باید در پای الف قربانی شود.
راهکارها می تواند بیش از این ها باشد اما اگر کسی دلش برای این سرزمین می سوزد باید تلاش کند برای جامعه متشکل (شکل دهی به جامعه اتمیزه در قالب اصناف و تشکل های حرفه ای مستقل از حکومت اما مرتبط با حکومت و تمرین حکمرانی شبکه ای) و نظام سیاسی متشکل (احزاب حرفه ای شناسنامه دار به گونه ای مردم در انتخابات به احزاب رای بدهند و نه فقط به افراد). سریع نگوییم که از دست ما کاری برنمی آید. کمترین کنشی که می توان کرد این است که آگاهی را گسترش دهیم. روزی تحصیل دختران در این مملکت تابو بود (افغانستان امروز را بخاطر بیاورید)، تحصیل دختران از سمت بالای حکومت تسهیل نشد، بلکه از پایین جامعه عده ای شروع کردند به تردید در اینکه چرا باید دختران محروم باشند؟ و این شد که تلاش آن آدم ها امروز شده است نسلی از دختران و همسران و مادران تحصیل کرده، جهان دیده و خوشفکر. توسعه از تردید شروع می شود. تردید در باورها و پندارهای قبلی و با عبور تکمیل می شود: عبور از عادت ها و نهادهای غلط.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🖋️دکتر مجتبی لشکربلوکی
میگویند روزی امیرکبیر که از حیف و میل شدن سفره های دربار به تنگ آمده بود. به ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت میخورند میل کند! شاه پرسید مگر رعیت ما چه می خورند؟! امیرکبیر گفت: ماست و خیار !
ناصرالدین شاه سرآشپز را صدا زد گفت: که برای ناهار فردایمان ماست و خیار درست کنید. سرآشپز دستور تهیه مواد زیر را به تدارک چی برای ماست خیار شاهی داد :
ماست پر چرب اعلا، خیار قلمی ورامین، گردوی مغز سفید بانه، پیاز اعلای همدان، کشمش بدون هسته، نان دو آتیشۀ خاش خاش، سبزیهای بهاری اعلا و...
ناصرالدین شاه بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار خورد به امیرکبیر گفت: رعایای پدرسوخته چه غذاهایی میخورند و ما بیخبریم!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
در ذهن برخی به درستی این ابهام ایجاد شده است که آیا فضای فکری-زیستی حاکمان با فضای فکری-زیستی مردمان یکی است؟ آیا یک نفر از مدیران ارشد کشور هست که دخترش یا پسرش به خاطر بیکاری به زندان و اعتیاد و تن فروشی گرفتار شده باشد؟ به نظرم این ذهنیت (تفاوت فضای فکری-زیستی حاکمان و مردمان) به راحتی قابل رد کردن نیست.
شما کدامیک از مدیران ارشد را دیده اید که در صف مرغ و تخم مرغ باشند؟ کدامیک از مدیران ارشد کارخانه شان به خاطر تلاطمات سیاسی و اقتصادی ناشی از سیاست ها و تصمیمات تا مرز خودکشی رفته اند؟ کدام مدیر ارشد در دوران مسوولیت به خاطر چک برگشتی به زندان رفته است؟ اصلا آیا کسانی که توصیه می کنند مردم اشکنه بخورند یا لنگ بپوشند یا یک وعده در روز غذا بخورند. آیا خودشان هم اشکنه می خورند و لنگ می پوشند و یک وعده در روز غذا می خورند؟
⭕وقتی فضای فکری - زیستی حاکمان و مردمان یکی نیست؛ اولویت های کشورداری متفاوت خواهد شد. مردم الف می خواهند و حاکمان ب را هدف گیری می کنند و به همین خاطر اولویت های مردمان و حاکمان دو بردار غیرهمجهت خواهد شد. اصولا برای آنکه اولویت های کشور با اولویت های مردم یکی شود بنابر تجربیات بشری دست کم دو راهکار بنیادین وجود دارد:
۱. نظام حزبی جایگزین نظام قارچی شود. در نظام حزبی، عمر احزاب بلندتر از عمر افراد است. افراد شب انتخابات چون قارچ سر برمی آورند بر مسند و مصدر می نشینند و بعد از دوران مسوولیت در افق محو می شوند. اما احزاب شناسنامه دار قبل از انتخابات هستند، در زمان مسوولیت هستند و بعد از انتخابات هم هستند. اما افراد (یک نماینده یا یک مدیر) بعد از دوران مسوولیت به کنجی می خزد و فراموش می شود و اگر هم فراموش نشود دیوار حاشا بلند است. احزاب باقی می مانند و پاسخگو هستند و مجبورند عملکردی مطلوب و کاملا در راستای خواسته های جامعه داشته باشند. احزاب چون می خواهند در بلندمدت بمانند باید فضای فکری-زیستی شان مرتبط و همسو با جامعه باشد.
۲. سازوکارهای مدنی: نظامی از تشکل ها، اصناف، رسانه ها، شخصیت های حقوقی که به نیابت از بخش خاصی از جامعه در حال رایزنی، گمانه زنی، همفکری، انتقال مساله به بدنه حاکمیت هستند. این تشکل ها باعث می شود که حکومت نه تنها درد مردم را بفهمد، از آن مهم تر، اولویت هایشان را به ترتیب اهمیت درک کند. که حکومت درک کند که اکنون مساله الف در رده اول اهمیت قرار دارد و مساله ب در رده هشتم. و اگر چیزی قرار است قربانی شود این ب و ج و د است که باید در پای الف قربانی شود.
راهکارها می تواند بیش از این ها باشد اما اگر کسی دلش برای این سرزمین می سوزد باید تلاش کند برای جامعه متشکل (شکل دهی به جامعه اتمیزه در قالب اصناف و تشکل های حرفه ای مستقل از حکومت اما مرتبط با حکومت و تمرین حکمرانی شبکه ای) و نظام سیاسی متشکل (احزاب حرفه ای شناسنامه دار به گونه ای مردم در انتخابات به احزاب رای بدهند و نه فقط به افراد). سریع نگوییم که از دست ما کاری برنمی آید. کمترین کنشی که می توان کرد این است که آگاهی را گسترش دهیم. روزی تحصیل دختران در این مملکت تابو بود (افغانستان امروز را بخاطر بیاورید)، تحصیل دختران از سمت بالای حکومت تسهیل نشد، بلکه از پایین جامعه عده ای شروع کردند به تردید در اینکه چرا باید دختران محروم باشند؟ و این شد که تلاش آن آدم ها امروز شده است نسلی از دختران و همسران و مادران تحصیل کرده، جهان دیده و خوشفکر. توسعه از تردید شروع می شود. تردید در باورها و پندارهای قبلی و با عبور تکمیل می شود: عبور از عادت ها و نهادهای غلط.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍206👎13
🔲⭕️مادرم را می کشم تا زنده بمانم!
مجتبی لشکربلوکی
نسل بعد راجع به ما (نسل فعلی) چه قضاوتی خواهند کرد؟ نسلی بی عقل، پرمدعا، فاسد و زیاده خواه که تا می توانست خورد و برد و از خود زمینی سوخته به جای گذاشت!؟ امیدوارم چنین قضاوتی نکنند اما یک بار به این آمار و ارقام نگاه کنیم بعد خودمان را بگذاریم جای نسل بعدی.
از جنگل شروع کنیم: در ایران هر ۲۰ثانیه مساحتی به اندازه یک زمین فوتبال از جنگلهای کشور نابود میشود! طی ۶دهه اخیر، ۱.۵میلیون هکتار از سطح جنگلهای کشور کم شده. هر ۵ سال یکمیلیون هکتار از جنگلهای ایران حذف میشود. اگر با همین روند پیش برویم تا ۷۵ سال دیگر اثری از جنگلهای امروزی ایران باقی نمیماند! تخریب تدریجی پوشش گیاهی طی ۱۰۰ سال بدست ما و پدرانمان بوده وضعیت اسف باری رقم زده است.
به آب نگاه کنیم؛ در سال های گذشته، ۷۴ میلیارد مترمکعب بیش از ظرفیت از سفرههای آب زیرزمینی برداشت شده و این روند در ۱۰ سال آینده ادامه خواهد یافت. به بهانه خودکفایی در کشاورزی، در ۱۰ سال آینده امنیت غذایی را از دست خواهیم داد. چون امنیت غذایی، ارتباط مستقیم با ذخایر آب شیرین دارد.
خاک ایران حال بدتری دارد: بر اساس گزارش ۲۰۱۸ سازمان ملل کل فرسایش خاک جهان ۲۴ میلیارد تن است و یک دوازدهم آن یعنی ۲ میلیارد تن در ایران! در حالیکه ایران یک صدم خاک جهان را دارد. میزان فرسایش خاک ایران ۸ برابر میانگین جهانی است. موضوع وقتی نگران کنندهتر میشود که بدانیم شکل گیری یک سانتی مترمکعب خاک در ایران به طور متوسط ۸۰۰ سال زمان نیاز دارد در صورتی که متوسط شکلگیری خاک در کره زمین ۴۰۰ سال است بنابراین وخامت اوضاع در ایران ۱۶ برابر متوسط جهانی است.
نگاهی به تنوع زیستی کنیم: به عنوان نمونه تعداد سمداران (کَل، بز، قوچ، میش، آهو، جبیر، گوزن، شوکا و..) به نسبت ۴۷ سال پیش که سازمان محیط زیست تشکیل شده ۹۰ درصد کمتر شده. این وحشتناک است. ممکن است از خود بپرسیم حالا چه می شود اگر یگ گونه گیاهی یا جانوری از بین برود. برای تقریب به ذهن بگویم که محیط زیست یک اکوسیستم است اگر یک جز آن حذف شود تمام چرخه هایی که به آن وابسته است زنجیره وار تخریب خواهد شد. این خاصیت اکوسیستم هاست مانند این است که بگویید من تمام بدنم خوب کار می کند فقط معده ام کار نمی کند. خوب چه ایرادی دارد؟
در انتشار کربن نیز پنجمین کشور آلاینده جهان هستیم!
آنچه نوشته شده فقط گوشه ای از فاجعه زیست محیطی است که در رسانه ها بازتاب داشته (منابع: تابناک، ایرنا، همشهری آنلاین، ایمنا، فرارو)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
▫️بخشی از چالش های زیست محیطی تقصیر ما و نسل ما نیست. مثلا بهطور طبیعی میزان بارندگی ایران یک سوم میانگین جهانی و تبخیر آب، سه برابر حد جهانی است. حالامتأسفانه در چنین اقلیمی دچار خشکسالی هم شدیم. اما آیا این همه ماجرا است؟ اتلاف آب در تامین آب شهری ۳۵٪ است که ۲۰٪ بیشتر از متوسط جهانی است. این هم تقصیر زمین و زمان است؟ یا بی تدبیری و بی ... ما؟ آیا نمی توان با کشت فراسرزمینی، واردات مجازی آب (واردات محصولات کشاورزی با مصرف آب بالا) و ممنوعیت تولید و صادرات محصولات کشاورزی با مصرف آب بالا و ده ها تدبیر تجربه شده جهانی موضوع را مدیریت کرد؟
▫️فراموش نکنیم وضعیت اقتصادی و فقر، محیطزیست کشور را به خطر انداخته. میلیون ها نفر در کشور زیر خط فقرند و این موضوع میتواند به افزایش شکار و اضافه برداشت آب و قطع بدون مجوز درختان جنگل منجر شود. برخی کارشناسان زیستمحیطی میگویند اگر اقتصاد خراب باشد، فاتحه محیطزیست هم خوانده است.
چه می توان کرد؟
▫️اعتراف میکنم سواد من، مثل عموم شهروندها، در حوزه محیط زیست و تاثیر یک بطری پلاستیکی که در کنار ساحل رها میکنم ناچیز است و مطمئنم اگر بدانم که پسماندها چه بلایی سر طبیعت می آورند معقولانه تر رفتار خواهم کرد. تغییر در جوامع از جمع اندکی که متفاوت فکر و عمل میکنند شروع میشود و سپس مانند ویروس همه گیر می شود. آنچه از دست ما برمی آید: تغییر رفتار فردی (به عنوان آدم های متفاوت از عموم جامعه) در کنار افزایش آگاهی جمعی (برای تشویق عموم جامعه به حفاظت از محیط زیست) مانند راه اندازی پویشهای نجات خاک و جنگل و سرزمین.
▫️نظام حکمرانی توانایی حل مسایل پیچیده را از دست داده. باید به کمک آن رفت. با تبدیل مشکل به مساله، تبدیل مساله به دستورکار و سپس مشارکت در سیاست گذاری منطقی برای دستور کار. راهی جز نتوکراسی (حکمرانی شبکه ای و همکاری چند جانبه دولت، بخش مدنی، رسانهها و بخش خصوصی) نداریم.
کسانی که مادر خود (طبیعت و کره زمین) را می کشند، ممکن است در کوتاه مدت زنده بمانند اما در بلندمدت طبیعت تنبیه سختی برای شان در نظر خواهد گرفت.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
مجتبی لشکربلوکی
نسل بعد راجع به ما (نسل فعلی) چه قضاوتی خواهند کرد؟ نسلی بی عقل، پرمدعا، فاسد و زیاده خواه که تا می توانست خورد و برد و از خود زمینی سوخته به جای گذاشت!؟ امیدوارم چنین قضاوتی نکنند اما یک بار به این آمار و ارقام نگاه کنیم بعد خودمان را بگذاریم جای نسل بعدی.
از جنگل شروع کنیم: در ایران هر ۲۰ثانیه مساحتی به اندازه یک زمین فوتبال از جنگلهای کشور نابود میشود! طی ۶دهه اخیر، ۱.۵میلیون هکتار از سطح جنگلهای کشور کم شده. هر ۵ سال یکمیلیون هکتار از جنگلهای ایران حذف میشود. اگر با همین روند پیش برویم تا ۷۵ سال دیگر اثری از جنگلهای امروزی ایران باقی نمیماند! تخریب تدریجی پوشش گیاهی طی ۱۰۰ سال بدست ما و پدرانمان بوده وضعیت اسف باری رقم زده است.
به آب نگاه کنیم؛ در سال های گذشته، ۷۴ میلیارد مترمکعب بیش از ظرفیت از سفرههای آب زیرزمینی برداشت شده و این روند در ۱۰ سال آینده ادامه خواهد یافت. به بهانه خودکفایی در کشاورزی، در ۱۰ سال آینده امنیت غذایی را از دست خواهیم داد. چون امنیت غذایی، ارتباط مستقیم با ذخایر آب شیرین دارد.
خاک ایران حال بدتری دارد: بر اساس گزارش ۲۰۱۸ سازمان ملل کل فرسایش خاک جهان ۲۴ میلیارد تن است و یک دوازدهم آن یعنی ۲ میلیارد تن در ایران! در حالیکه ایران یک صدم خاک جهان را دارد. میزان فرسایش خاک ایران ۸ برابر میانگین جهانی است. موضوع وقتی نگران کنندهتر میشود که بدانیم شکل گیری یک سانتی مترمکعب خاک در ایران به طور متوسط ۸۰۰ سال زمان نیاز دارد در صورتی که متوسط شکلگیری خاک در کره زمین ۴۰۰ سال است بنابراین وخامت اوضاع در ایران ۱۶ برابر متوسط جهانی است.
نگاهی به تنوع زیستی کنیم: به عنوان نمونه تعداد سمداران (کَل، بز، قوچ، میش، آهو، جبیر، گوزن، شوکا و..) به نسبت ۴۷ سال پیش که سازمان محیط زیست تشکیل شده ۹۰ درصد کمتر شده. این وحشتناک است. ممکن است از خود بپرسیم حالا چه می شود اگر یگ گونه گیاهی یا جانوری از بین برود. برای تقریب به ذهن بگویم که محیط زیست یک اکوسیستم است اگر یک جز آن حذف شود تمام چرخه هایی که به آن وابسته است زنجیره وار تخریب خواهد شد. این خاصیت اکوسیستم هاست مانند این است که بگویید من تمام بدنم خوب کار می کند فقط معده ام کار نمی کند. خوب چه ایرادی دارد؟
در انتشار کربن نیز پنجمین کشور آلاینده جهان هستیم!
آنچه نوشته شده فقط گوشه ای از فاجعه زیست محیطی است که در رسانه ها بازتاب داشته (منابع: تابناک، ایرنا، همشهری آنلاین، ایمنا، فرارو)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
▫️بخشی از چالش های زیست محیطی تقصیر ما و نسل ما نیست. مثلا بهطور طبیعی میزان بارندگی ایران یک سوم میانگین جهانی و تبخیر آب، سه برابر حد جهانی است. حالامتأسفانه در چنین اقلیمی دچار خشکسالی هم شدیم. اما آیا این همه ماجرا است؟ اتلاف آب در تامین آب شهری ۳۵٪ است که ۲۰٪ بیشتر از متوسط جهانی است. این هم تقصیر زمین و زمان است؟ یا بی تدبیری و بی ... ما؟ آیا نمی توان با کشت فراسرزمینی، واردات مجازی آب (واردات محصولات کشاورزی با مصرف آب بالا) و ممنوعیت تولید و صادرات محصولات کشاورزی با مصرف آب بالا و ده ها تدبیر تجربه شده جهانی موضوع را مدیریت کرد؟
▫️فراموش نکنیم وضعیت اقتصادی و فقر، محیطزیست کشور را به خطر انداخته. میلیون ها نفر در کشور زیر خط فقرند و این موضوع میتواند به افزایش شکار و اضافه برداشت آب و قطع بدون مجوز درختان جنگل منجر شود. برخی کارشناسان زیستمحیطی میگویند اگر اقتصاد خراب باشد، فاتحه محیطزیست هم خوانده است.
چه می توان کرد؟
▫️اعتراف میکنم سواد من، مثل عموم شهروندها، در حوزه محیط زیست و تاثیر یک بطری پلاستیکی که در کنار ساحل رها میکنم ناچیز است و مطمئنم اگر بدانم که پسماندها چه بلایی سر طبیعت می آورند معقولانه تر رفتار خواهم کرد. تغییر در جوامع از جمع اندکی که متفاوت فکر و عمل میکنند شروع میشود و سپس مانند ویروس همه گیر می شود. آنچه از دست ما برمی آید: تغییر رفتار فردی (به عنوان آدم های متفاوت از عموم جامعه) در کنار افزایش آگاهی جمعی (برای تشویق عموم جامعه به حفاظت از محیط زیست) مانند راه اندازی پویشهای نجات خاک و جنگل و سرزمین.
▫️نظام حکمرانی توانایی حل مسایل پیچیده را از دست داده. باید به کمک آن رفت. با تبدیل مشکل به مساله، تبدیل مساله به دستورکار و سپس مشارکت در سیاست گذاری منطقی برای دستور کار. راهی جز نتوکراسی (حکمرانی شبکه ای و همکاری چند جانبه دولت، بخش مدنی، رسانهها و بخش خصوصی) نداریم.
کسانی که مادر خود (طبیعت و کره زمین) را می کشند، ممکن است در کوتاه مدت زنده بمانند اما در بلندمدت طبیعت تنبیه سختی برای شان در نظر خواهد گرفت.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍162👎8
🔲⭕️کشوری که از خاکستر دوباره ساخته شد.
بعد از پایان جنگ جهانی دوم آلمان به وضع اسفناکی دچار شده بود. تمام ساختمانها از بین رفته بودند، زمینهای زراعی سوخته بود، اما از خاکستر این ویرانیها یکی از قدرتمندترین اقتصادهای جهان ظهور کرد.
اما چی باعث شد که آلمان شکست خورده دوباره سرپا بشه و اینطور از رقیبهای خودش پیشی بگیره؟ این دقیقا اتفاقیه که بهش گفتند «معجزه اقتصادی» یا Wirtschaftswunder.
اگه دوست دارید در مورد آلمان و راهی که اونو به سمت معجزهی اقتصادی پیش برد بیشتر بدونیند بهتون پیشنهاد میکنم اپیزود سوم پادکست اسکروج را گوش کنید.
شبکه توسعه امیدوار است آگاهی های راهبردی جامعه افزایش پیدا کند. بدون آگاهی همواره در دام پوپولیسم، وعده های توخالی و دروغ های شاخدار خواهیم بود
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال اسکروج
@ScroogePodcast
بعد از پایان جنگ جهانی دوم آلمان به وضع اسفناکی دچار شده بود. تمام ساختمانها از بین رفته بودند، زمینهای زراعی سوخته بود، اما از خاکستر این ویرانیها یکی از قدرتمندترین اقتصادهای جهان ظهور کرد.
اما چی باعث شد که آلمان شکست خورده دوباره سرپا بشه و اینطور از رقیبهای خودش پیشی بگیره؟ این دقیقا اتفاقیه که بهش گفتند «معجزه اقتصادی» یا Wirtschaftswunder.
اگه دوست دارید در مورد آلمان و راهی که اونو به سمت معجزهی اقتصادی پیش برد بیشتر بدونیند بهتون پیشنهاد میکنم اپیزود سوم پادکست اسکروج را گوش کنید.
شبکه توسعه امیدوار است آگاهی های راهبردی جامعه افزایش پیدا کند. بدون آگاهی همواره در دام پوپولیسم، وعده های توخالی و دروغ های شاخدار خواهیم بود
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال اسکروج
@ScroogePodcast
Telegram
Scrooge | پادکست اسکروج
قسمت سوم اسکروج پادکست: معجزهٔ اقتصادی آلمان
آلمان کشوریه که بارها ویران شده و خودش رو از نو ساخته. تا همین ۳۰ سال پیش، تحت تأثیر جنگ جهانی، هنوز هم در وسط آلمان دیواری بود که کشور رو به دو بخش تقسیم میکرد. با این حال امروز آلمان بزرگترین قدرت اقتصادی اتحادیهی…
آلمان کشوریه که بارها ویران شده و خودش رو از نو ساخته. تا همین ۳۰ سال پیش، تحت تأثیر جنگ جهانی، هنوز هم در وسط آلمان دیواری بود که کشور رو به دو بخش تقسیم میکرد. با این حال امروز آلمان بزرگترین قدرت اقتصادی اتحادیهی…
👍64👎3
🔲⭕️ وقتی هر چهارچرخ توسعه پنچر است!
دکتر حسین عباسی / اقتصاددان و استاد دانشگاه مریلند
دنی رادریک، اقتصاددان و استاد دانشگاه هاروارد، بهطور خلاصه چهار اصل را در حوزه اقتصاد توسعه برمیشمارد که برای دستیابی به توسعه لازمند:
«ثبات اقتصاد کلان»
«حقوق مالکیت و نفوذ قرارداد»
«روابط بینالملل»
و «اعتماد عمومی به نهادها» این چهار اصل هستند هر کدام را کمی بیشتر توضیح می دهیم.
▫️ برای بهبود شرایط وجود ثبات نسبی در اقتصاد کلان ضروری است. در اقتصاد ایران مهمترین مشکل در همین حوزه است، یعنی تورم که ناشی از کسری بودجه دولت است. دولت کسری بودجهاش را از طریق چاپ پول تامین کرده و میکند. هر زمان که شرایط برای صادرات نفت مهیا و قیمت آن در بازارهای جهانی بالا بوده، چاپ پول برای تامین کسری کمتر و تورم هم حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد در نوسان بود. این تعادل بد برای نزدیک به نیمقرن از اوایل دهه ۵۰ تا همین چند سال اخیر شکل گرفته و پابرجا بود. وقتی تحریمها شدت گرفت و درآمدهای نفتی از این معادله حذف شد، چاپ پول بالا رفت و تورم را هم به حوزه بالای ۴۰ درصد کشاند.
▫️ ترجمه ساده مساله حقوق مالکیت و نفوذ قرارداد این است که اگر دولت از فعال اقتصادی انتظاری دارد و برای کسبوکارها تعیین تکلیف میکند، باید توجیهی از جایی غیر از دولت برای صاحب کسبوکار وجود داشته باشد که مثلاً نظام مجوزدهی، استانداردگذاری و سایر مداخلات ریز و درشت دولت را بپذیرد. در عین وجود این توجیه، باید حق شکایت برای او محفوظ باشد. ببینید دولت چه حقی دارد که یک روز صادرات مرغ و تخممرغ را ممنوع و یک روز آزاد کند؟ اگر مصرفکننده از افزایش قیمت در بازار داخلی ناراحت است، حقی برای دولت ایجاد نمیشود که در کار تولیدکننده مداخله کند. تولیدکننده با طرف خارجی قرارداد بسته و موظف به ایفای تعهداتش در برابر اوست و دولت نمیتواند با ایجاد ممنوعیت صادرات به دلیل تنظیم بازار داخل، تولیدکننده و صادرکننده را از حق خودشان محروم کند. این مصداق بیتوجهی و به رسمیت نشناختن حق مالکیت و نفوذ قرارداد است.
▫️ هیچ اقتصادی بدون ارتباط تجاری با دنیا نمیتواند در دنیای امروز توسعه پیدا کند. در چند ماه گذشته و با روی کار آمدن دولت بایدن، از سختی تحریمها اندکی کاسته شده و همین موجب رشد تجارت خارجی، بهبود فروش نفت و رشد اقتصاد شده. همین رخداد خود حجتی است بر اینکه ماندگاری این تحریمها طی سالهای گذشته تا امروز شرایط اقتصاد را سخت کرده و شواهد آن هم مشخص است. حتی اگر بهترین سیاستهای اقتصادی در داخل کشور پیاده شود اما روابط خارجی بد باشد و تحریم پابرجا بماند، باز هم اقتصاد از توسعه باز میماند. روابط خارجی صرفاً فروش کالا به خارج یا وارد کردن کالا از خارج نیست؛ مهمتر از آن مساله «یادگیری» است که طی این بدهبستانها حاصل میشود و تقریباً یک دهه است که در اقتصاد ایران اندک بوده و به سمت صفر میل کرده است. یعنی در یک بازه ۱۰ساله رشد اقتصادی ایران نزدیک به صفر بوده اما ترکیه تولیدش دو برابر و چین ۲.۵ برابر شده است.
▫️ اصل چهارم مربوط به چفتوبست اجتماعی و سیاسی و مجموعه مبهمی از عواملی مانند اعتماد، اطمینان، خوشبینی به حاکمیت، امید به بهبود شرایط در آینده و... است. وقتی میزان نومیدی مردم از آینده بالا برود، رفتار آنها تغییر میکند. این ناامیدی را با تبلیغات تلویزیونی و شعاردرمانی و سخنرانی نمیتوان درمان کرد. اگر مردم احساس بیپناهی در برابر نهادهای حاکم داشته باشند، انتظاری به بهبود نخواهند داشت. در این شرایط باید سیستم تامین اجتماعی فعالتر شود، امنیت جانی و مالی و روانی مردم تامین شود و پوشش گستردهتری داده شود. خارج کردن مردم از شرایط بیاعتمادی و نومیدی و اقناع آنها به اینکه اقتصاد در مسیر درستی قرار گرفته، کاری است که دولت باید انجام دهد. نظام حکمرانی کشور باید اقدامات خود را در راستایی قرار دهد که ریسک زندگی مردم کمتر و کمتر شود (مقاله دکتر حسین عباسی منتشر شده در تجارت فردا)
☑️⭕️تجویز راهبردی
اگر در جستجوی پیشرفت و عدالت باید حواسمان به هر چهار چرخ توسعه باشد.باید
▪️پیش بینی پذیری را به اقتصاد و اجتماع برگردانیم با بودن در شرایط حساس کنونی به توسعه نمی رسیم
▪️فعالان اقتصادی (از صادرکننده محصولات پتروشیمی یا خانمی که بوتیک شال و روسری دارد) باید مطمئن باشد که منافع فعالیت اقتصادی اش محترم است و به او می رسد.
▪️ به جای گفتار درمانی برویم به سمت واقعیت درمانی. با گفتار نمی شود مشکل امید را برطرف کرد، مردم بر اساس واقعیت ها قضاوت می کنند نه گفتارها و سخنرانی ها و وعده های تکراری ما
▪️درهای کشور را باز کنیم. بگذاریم جهان ایران را کشف کند و ایران نیز جهان را. روابط بین الملل باید حداقل دو دهه در خدمت تام و تمام اقتصاد باشد. (شبکه توسعه)
شبکه توسعه
@I_D_Network
دکتر حسین عباسی / اقتصاددان و استاد دانشگاه مریلند
دنی رادریک، اقتصاددان و استاد دانشگاه هاروارد، بهطور خلاصه چهار اصل را در حوزه اقتصاد توسعه برمیشمارد که برای دستیابی به توسعه لازمند:
«ثبات اقتصاد کلان»
«حقوق مالکیت و نفوذ قرارداد»
«روابط بینالملل»
و «اعتماد عمومی به نهادها» این چهار اصل هستند هر کدام را کمی بیشتر توضیح می دهیم.
▫️ برای بهبود شرایط وجود ثبات نسبی در اقتصاد کلان ضروری است. در اقتصاد ایران مهمترین مشکل در همین حوزه است، یعنی تورم که ناشی از کسری بودجه دولت است. دولت کسری بودجهاش را از طریق چاپ پول تامین کرده و میکند. هر زمان که شرایط برای صادرات نفت مهیا و قیمت آن در بازارهای جهانی بالا بوده، چاپ پول برای تامین کسری کمتر و تورم هم حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد در نوسان بود. این تعادل بد برای نزدیک به نیمقرن از اوایل دهه ۵۰ تا همین چند سال اخیر شکل گرفته و پابرجا بود. وقتی تحریمها شدت گرفت و درآمدهای نفتی از این معادله حذف شد، چاپ پول بالا رفت و تورم را هم به حوزه بالای ۴۰ درصد کشاند.
▫️ ترجمه ساده مساله حقوق مالکیت و نفوذ قرارداد این است که اگر دولت از فعال اقتصادی انتظاری دارد و برای کسبوکارها تعیین تکلیف میکند، باید توجیهی از جایی غیر از دولت برای صاحب کسبوکار وجود داشته باشد که مثلاً نظام مجوزدهی، استانداردگذاری و سایر مداخلات ریز و درشت دولت را بپذیرد. در عین وجود این توجیه، باید حق شکایت برای او محفوظ باشد. ببینید دولت چه حقی دارد که یک روز صادرات مرغ و تخممرغ را ممنوع و یک روز آزاد کند؟ اگر مصرفکننده از افزایش قیمت در بازار داخلی ناراحت است، حقی برای دولت ایجاد نمیشود که در کار تولیدکننده مداخله کند. تولیدکننده با طرف خارجی قرارداد بسته و موظف به ایفای تعهداتش در برابر اوست و دولت نمیتواند با ایجاد ممنوعیت صادرات به دلیل تنظیم بازار داخل، تولیدکننده و صادرکننده را از حق خودشان محروم کند. این مصداق بیتوجهی و به رسمیت نشناختن حق مالکیت و نفوذ قرارداد است.
▫️ هیچ اقتصادی بدون ارتباط تجاری با دنیا نمیتواند در دنیای امروز توسعه پیدا کند. در چند ماه گذشته و با روی کار آمدن دولت بایدن، از سختی تحریمها اندکی کاسته شده و همین موجب رشد تجارت خارجی، بهبود فروش نفت و رشد اقتصاد شده. همین رخداد خود حجتی است بر اینکه ماندگاری این تحریمها طی سالهای گذشته تا امروز شرایط اقتصاد را سخت کرده و شواهد آن هم مشخص است. حتی اگر بهترین سیاستهای اقتصادی در داخل کشور پیاده شود اما روابط خارجی بد باشد و تحریم پابرجا بماند، باز هم اقتصاد از توسعه باز میماند. روابط خارجی صرفاً فروش کالا به خارج یا وارد کردن کالا از خارج نیست؛ مهمتر از آن مساله «یادگیری» است که طی این بدهبستانها حاصل میشود و تقریباً یک دهه است که در اقتصاد ایران اندک بوده و به سمت صفر میل کرده است. یعنی در یک بازه ۱۰ساله رشد اقتصادی ایران نزدیک به صفر بوده اما ترکیه تولیدش دو برابر و چین ۲.۵ برابر شده است.
▫️ اصل چهارم مربوط به چفتوبست اجتماعی و سیاسی و مجموعه مبهمی از عواملی مانند اعتماد، اطمینان، خوشبینی به حاکمیت، امید به بهبود شرایط در آینده و... است. وقتی میزان نومیدی مردم از آینده بالا برود، رفتار آنها تغییر میکند. این ناامیدی را با تبلیغات تلویزیونی و شعاردرمانی و سخنرانی نمیتوان درمان کرد. اگر مردم احساس بیپناهی در برابر نهادهای حاکم داشته باشند، انتظاری به بهبود نخواهند داشت. در این شرایط باید سیستم تامین اجتماعی فعالتر شود، امنیت جانی و مالی و روانی مردم تامین شود و پوشش گستردهتری داده شود. خارج کردن مردم از شرایط بیاعتمادی و نومیدی و اقناع آنها به اینکه اقتصاد در مسیر درستی قرار گرفته، کاری است که دولت باید انجام دهد. نظام حکمرانی کشور باید اقدامات خود را در راستایی قرار دهد که ریسک زندگی مردم کمتر و کمتر شود (مقاله دکتر حسین عباسی منتشر شده در تجارت فردا)
☑️⭕️تجویز راهبردی
اگر در جستجوی پیشرفت و عدالت باید حواسمان به هر چهار چرخ توسعه باشد.باید
▪️پیش بینی پذیری را به اقتصاد و اجتماع برگردانیم با بودن در شرایط حساس کنونی به توسعه نمی رسیم
▪️فعالان اقتصادی (از صادرکننده محصولات پتروشیمی یا خانمی که بوتیک شال و روسری دارد) باید مطمئن باشد که منافع فعالیت اقتصادی اش محترم است و به او می رسد.
▪️ به جای گفتار درمانی برویم به سمت واقعیت درمانی. با گفتار نمی شود مشکل امید را برطرف کرد، مردم بر اساس واقعیت ها قضاوت می کنند نه گفتارها و سخنرانی ها و وعده های تکراری ما
▪️درهای کشور را باز کنیم. بگذاریم جهان ایران را کشف کند و ایران نیز جهان را. روابط بین الملل باید حداقل دو دهه در خدمت تام و تمام اقتصاد باشد. (شبکه توسعه)
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍128👎9
🔲⭕️غارنشینان چه کسانی هستند؟
مجتبی لشکربلوکی
جامعه ما را می شود به سه به علاوه یک دسته تقسیم کرد.
◾️کوخ نشینان همان کسانی که آنان را مستضعفان می نامیدیم و قول داده بودیم که زندگی شان از این رو به آن رو شود. نشد! بنابراین اسم دیگری برایشان گذاشتیم: اقشار آسیب پذیر. کوخ نشینان همان کسانی اند که جبر روزگار باعث شده گورخوابی، کارتن خوابی، پشت بام خوابی کنند. تن فروشی و دختر فروشی کنند. محض اطلاع عرض کنم: به گزارش تجارت نیوز ساکنان اصطبل، ماهانه دو میلیون و ساکنان گاوداری ماهانه یک و نیم میلیون تومان اجاره میپردازند.
◾️کاخ نشینان: ما آن ها را به نام های مختلف می شناسیم. مثلا اگر خاطرتان باشد زمانی می گفتیم سرمایه داران زالوصفت! بعدها عناوین دیگری هم اختراع شدند مانند مرفهان بیدرد و رانتخواران. این ها همان گروهی بودند که قرار بوده قدشان کوتاه شود و یا دست شان از بیت المال یا حق الناس بریده شود.
◾️آپارتمان نشینان طبقه متوسط اقتصادی اند. یا کارمندند، یا کاسب یا کارآفرین. به خاطر درآمد ماهانه یا ارث پدری اکنون یک خانه و یک ماشین دارند تا اینجا به نظر می رسد که وضعیت بهتری نسبت به کوخ نشینان داشته باشند اما از نظر روانی بسیار تحت فشارند: آن ها همیشه نگران آینده، تورم، فرزندان شان و قطعی و وصلی اینترنت و آب و برق هستند. به همین خاطر مردم عصبانی اند: طبق نظرسنجی ایسپا ۵۷٪ نمونه آماری، به میزان کامل، زیاد و تا حدودی در معرض خشم قرار میگیرند
مدت ها فکر می کردم که ایراد جامعه ما وجود «کاخ نشینانِ رانت خوارِ فرصت طلبِ خودخواه» است و گهگاهی هم طعنه می زدم به آپارتمان نشینان که در همه جای دنیا طبقه متوسط اقتصادی پیشران اصلاحات اجتماعی اند ولی در این کشور این ها سرشان به زندگی شخصی شان گرم است. بعدها فهمیدم که اشکال در طبقه چهارم است: غارنشینان.
◾️ غارنشینان کمابیش هفت ویژگی دارند:
1) در عرصه اقتصاد؛ فکر می کنند اقتصاد دستورپذیر است و معیشت و تورم را می شود با قیمت گذاری دستوری و یارانه حل و فصل کرد.
2) در عرصه سیاست: فکر می کنند وکیل و کارگزار نیستند بلکه رییس و صاحب اختیارند و بالاخره یک نفر باید برای مردم تصمیم بگیرد نیازی هم به زمینه سازی و توجیه افکار عمومی نیست.
3) در عرصه بین الملل: فکر می کنند کشورهای دیگر باید بر اساس عدالت و اخلاق موضع بگیرند نه منافع ملی. آنها شجاعت را در مخالفت با دیگران می دانند نه در پذیرش واقعیت های بین المللی ولو تلخ. سیاست خارجی در نزد آنان بالذات اهمیت دارد و ربطی به اقتصاد ندارد.
4) در عرصه فرهنگ؛ فکر می کنند مردم را به اجبار می توان به سمت یک سبک زندگی خاص هدایت کرد و نمی دانند اخلاق اجباری نه ارزشمند است نه ممکن.
5) در عرصه تکنولوژی: در حالی که جهان در اندیشه فناوری هایی مانند هوش مصنوعی و بیگ دیتا و چاپ سه بعدی است آنها هم و غم شان بروزترین تکنولوژی فیلترینگ است.
6) در عرصه صنعت: خودکفایی فراگیر را هنوز یک ارزش می دانند.
7) در عرصه دولت: فکر می کنند دولت باید همه کار انجام دهد مدرسه بزند، بیمارستان داری کند، جاده بسازد و .... در نتیجه به جای آنکه بخش مردمی چرخ کشور را بچرخاند همه چیز افتاده به دست دولت ها. دولت به جای آنکه جامعه را توانمند کند به گونه ای که نیاز به یارانه نداشته باشد جامعه را مواجب بگیر بارآورده.
غارنشینی ربطی به جناح سیاسی ندارد و در همه طیفی هستند از اپوزیسیون (مثلا سلطنت طلبان) و پوزیسیون (اصلاح طلبان و اصول گرایان). غارنشین ها محدود به دولتمردان نیستند من و شما هم می توانیم غازنشین باشیم. غارنشینی محدود به ایران هم نیست. در همه کشورهای دنیا پیدا می شوند.
غارنشینان از درون غار جهان را تحلیل می کنند و به غار عادت کرده اند. مثلا آن سالی که گفته شد: حمایت از کار و سرمایه ایرانی! امیدوار بودیم بواسطه این تلنگری که به درستی زده شد برخی از غار بیرون بیایند اما به غار خود بد عادت کرده اند.
آیا همه مدیران غارنشین اند؟ قطعا خیر! بواسطه تعامل با دولتمردان دریافته ام بسیاری در حال تغییر نگرشند. باور کنید مدیران باهوش و خوشفکر کم نداریم. بنابراین می توان امیدوار ماند (البته می دانم متهم می شوم به اینکه جیره خوار حکومتم).
☑️⭕️ تجویز راهبردی
توسعه در گرو تغییر قواعد اداره جامعه و کشور است.
قواعد جمعی چگونه تغییر می کند؟ ذهنیت و پارادایم جدید.
ذهنیت قدیمی چگونه جای خود را به پارادایم جدید می دهد؟ با یادگیری عمیق.
یادگیری عمیق خود به واسطه این سه بدست می آید: تحلیل شکست ها، آموختن از بهترین تجارب جهانی و نشر آگاهی های جمعی. بعید می دانم هیچ کسی از جمعیت با سواد ۱۵ سال به بالا نتواند نقشی در یکی از این سه مکانیزم یادگیری داشته باشد. غارنشینان را باید از غار بیرون آورد کمی طول می کشد تا چشمان شان عادت کند
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
مجتبی لشکربلوکی
جامعه ما را می شود به سه به علاوه یک دسته تقسیم کرد.
◾️کوخ نشینان همان کسانی که آنان را مستضعفان می نامیدیم و قول داده بودیم که زندگی شان از این رو به آن رو شود. نشد! بنابراین اسم دیگری برایشان گذاشتیم: اقشار آسیب پذیر. کوخ نشینان همان کسانی اند که جبر روزگار باعث شده گورخوابی، کارتن خوابی، پشت بام خوابی کنند. تن فروشی و دختر فروشی کنند. محض اطلاع عرض کنم: به گزارش تجارت نیوز ساکنان اصطبل، ماهانه دو میلیون و ساکنان گاوداری ماهانه یک و نیم میلیون تومان اجاره میپردازند.
◾️کاخ نشینان: ما آن ها را به نام های مختلف می شناسیم. مثلا اگر خاطرتان باشد زمانی می گفتیم سرمایه داران زالوصفت! بعدها عناوین دیگری هم اختراع شدند مانند مرفهان بیدرد و رانتخواران. این ها همان گروهی بودند که قرار بوده قدشان کوتاه شود و یا دست شان از بیت المال یا حق الناس بریده شود.
◾️آپارتمان نشینان طبقه متوسط اقتصادی اند. یا کارمندند، یا کاسب یا کارآفرین. به خاطر درآمد ماهانه یا ارث پدری اکنون یک خانه و یک ماشین دارند تا اینجا به نظر می رسد که وضعیت بهتری نسبت به کوخ نشینان داشته باشند اما از نظر روانی بسیار تحت فشارند: آن ها همیشه نگران آینده، تورم، فرزندان شان و قطعی و وصلی اینترنت و آب و برق هستند. به همین خاطر مردم عصبانی اند: طبق نظرسنجی ایسپا ۵۷٪ نمونه آماری، به میزان کامل، زیاد و تا حدودی در معرض خشم قرار میگیرند
مدت ها فکر می کردم که ایراد جامعه ما وجود «کاخ نشینانِ رانت خوارِ فرصت طلبِ خودخواه» است و گهگاهی هم طعنه می زدم به آپارتمان نشینان که در همه جای دنیا طبقه متوسط اقتصادی پیشران اصلاحات اجتماعی اند ولی در این کشور این ها سرشان به زندگی شخصی شان گرم است. بعدها فهمیدم که اشکال در طبقه چهارم است: غارنشینان.
◾️ غارنشینان کمابیش هفت ویژگی دارند:
1) در عرصه اقتصاد؛ فکر می کنند اقتصاد دستورپذیر است و معیشت و تورم را می شود با قیمت گذاری دستوری و یارانه حل و فصل کرد.
2) در عرصه سیاست: فکر می کنند وکیل و کارگزار نیستند بلکه رییس و صاحب اختیارند و بالاخره یک نفر باید برای مردم تصمیم بگیرد نیازی هم به زمینه سازی و توجیه افکار عمومی نیست.
3) در عرصه بین الملل: فکر می کنند کشورهای دیگر باید بر اساس عدالت و اخلاق موضع بگیرند نه منافع ملی. آنها شجاعت را در مخالفت با دیگران می دانند نه در پذیرش واقعیت های بین المللی ولو تلخ. سیاست خارجی در نزد آنان بالذات اهمیت دارد و ربطی به اقتصاد ندارد.
4) در عرصه فرهنگ؛ فکر می کنند مردم را به اجبار می توان به سمت یک سبک زندگی خاص هدایت کرد و نمی دانند اخلاق اجباری نه ارزشمند است نه ممکن.
5) در عرصه تکنولوژی: در حالی که جهان در اندیشه فناوری هایی مانند هوش مصنوعی و بیگ دیتا و چاپ سه بعدی است آنها هم و غم شان بروزترین تکنولوژی فیلترینگ است.
6) در عرصه صنعت: خودکفایی فراگیر را هنوز یک ارزش می دانند.
7) در عرصه دولت: فکر می کنند دولت باید همه کار انجام دهد مدرسه بزند، بیمارستان داری کند، جاده بسازد و .... در نتیجه به جای آنکه بخش مردمی چرخ کشور را بچرخاند همه چیز افتاده به دست دولت ها. دولت به جای آنکه جامعه را توانمند کند به گونه ای که نیاز به یارانه نداشته باشد جامعه را مواجب بگیر بارآورده.
غارنشینی ربطی به جناح سیاسی ندارد و در همه طیفی هستند از اپوزیسیون (مثلا سلطنت طلبان) و پوزیسیون (اصلاح طلبان و اصول گرایان). غارنشین ها محدود به دولتمردان نیستند من و شما هم می توانیم غازنشین باشیم. غارنشینی محدود به ایران هم نیست. در همه کشورهای دنیا پیدا می شوند.
غارنشینان از درون غار جهان را تحلیل می کنند و به غار عادت کرده اند. مثلا آن سالی که گفته شد: حمایت از کار و سرمایه ایرانی! امیدوار بودیم بواسطه این تلنگری که به درستی زده شد برخی از غار بیرون بیایند اما به غار خود بد عادت کرده اند.
آیا همه مدیران غارنشین اند؟ قطعا خیر! بواسطه تعامل با دولتمردان دریافته ام بسیاری در حال تغییر نگرشند. باور کنید مدیران باهوش و خوشفکر کم نداریم. بنابراین می توان امیدوار ماند (البته می دانم متهم می شوم به اینکه جیره خوار حکومتم).
☑️⭕️ تجویز راهبردی
توسعه در گرو تغییر قواعد اداره جامعه و کشور است.
قواعد جمعی چگونه تغییر می کند؟ ذهنیت و پارادایم جدید.
ذهنیت قدیمی چگونه جای خود را به پارادایم جدید می دهد؟ با یادگیری عمیق.
یادگیری عمیق خود به واسطه این سه بدست می آید: تحلیل شکست ها، آموختن از بهترین تجارب جهانی و نشر آگاهی های جمعی. بعید می دانم هیچ کسی از جمعیت با سواد ۱۵ سال به بالا نتواند نقشی در یکی از این سه مکانیزم یادگیری داشته باشد. غارنشینان را باید از غار بیرون آورد کمی طول می کشد تا چشمان شان عادت کند
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍205👎16
🔲⭕️شرح و خلاصه ۲۰ کتاب توسعه ای در یک پادکست
دکتر محمد فاضلی - جامعهشناس
✅ پادکست دغدغه ایران از دیماه ۱۳۹۹ با محوریت اندیشه توسعه شروع به کار کرد. این پادکست در ۶۴ اپیزودی که تاکنون منتشر شده ۲۰ کتاب زیر را تشریح کرده است. شاید شما هم بخواهید شنونده شرح این کتابها باشید.
۱. *ما ایرانیان* . نوشته مقصود فراستخواه. نشر نی. ۱۳۹۹.
۲. *معمای فراوانی: دولتهای نفتی و رونقهای نفتی* . نوشته تری لین کارل. ترجمه جعفر خیرخواهان. نشر نی. ۱۳۸۸.
۳. *نظم و زوال سیاسی* . نوشته فرانسیس فوکویاما. ترجمه رحمن قهرمانپور. نشر روزنه. ۱۳۹۶.
۴. *دامهای اجتماعی و مسأله اعتماد* . نوشته بو روثستاین. ترجمه لادن رهبری و همکاران. نشر آگه. ۱۳۹۳.
۵. *تجربه توسعه آسیای شرقی: معجزه، بحران و آینده* . نوشته ها-جون چانگ. نشر ثالث. ۱۳۹۸.
۶. *تاوان نابرابری: چرا برابری به سود همگان است.* نوشته ریچارد ویلکینسون و کیت پیکت. ترجمه سارا افراز. نشر میم. ۱۳۹۳.
۷. *اقتصاد در میدان عمل: دگرگونی اقتصادی و اصلاح دولت در گرجستان ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۲.* نوشته نیکا گیلائوری. انتشارات امینالضرب. ۱۴۰۰.
۸. *کتاب توسعه: مرور تلفیقی بر جایگاه ایران در شاخصهای جهانی توسعه* . نوشته محسن رنانی و همکاران. نشر فرهنگ مردم. ۱۴۰۰.
۹. *مستخدمین بلژیکی در خدمت دولت ایران* . نوشته آنت دُستره. ترجمه منصوره اتحادیه. نشر تاریخ ایران. ۱۳۶۲.
۱۰. *اختناق ایران* . نوشته مورگان شوستر. ترجمه حسن افشار. نشر ماهی. ۱۳۸۶.
۱۱. *مأموریت آمریکاییها در ایران* . نوشته آرتور میلسپو. ترجمه حسن ابوترابیان. ۱۳۵۶.
۱۲. *آمریکاییها در ایران* . نوشته آرتور میلسپو. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی. نشر البرز.
۱۳. *برنامهریزی و توسعه در ایران* . نوشته جورج بندیکت بالدوین. ترجمه میکائیل عظیمی. نشر علم. ۱۳۹۴.
۱۴. *تورم و اخلاق: کتابی برای همه درباره یک تجربه تاریخی.* ترجمه سیدحسن دیباج. انتشارات دنیای اقتصاد. ۱۳۹۹.
۱۵. *برنامهریزی در ایران: دومین گروه مشاوران هاروارد در ایران.* نوشته تاس مکلئود. ترجمه علیاعظم محمدبیگی. ۱۳۸۰.
۱۶. *راه ابریشم نوین: اکنون و آینده جهان* . نوشته پیتر فرانکوپن. ترجمه حسن افشار. نشر مرکز. ۱۳۹۹.
۱۷. *ایران و راه ابریشم نوین: از ژئوپلتیک راه تا دیپلماسی راه.* نوشته آرش رئیسینژاد. انتشارات دانشگاه تهران. ۱۴۰۰.
۱۸. *ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی* . نوشته دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون. ترجمه جعفر خیرخواهان و علی سرزعیم. انتشارات کویر. ۱۳۹۰.
۱۹. *توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت* . نوشته مت اَندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک. ترجمه جعفر خیرخواهان و مسعود درودی. نشر روزنه. ۱۳۹۸.
۲۰. *چرا ملتها شکست میخورند؟ ریشههای قدرت، ثروت و فقر* . نوشته دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون. ترجمه محسن میردامادی و محمدحسین نعیمیپور. نشر روزنه. ۱۳۹۲.
این پادکست را میتوانید در تلگرام از طریق «کانال رسمی پادکست دغدغه ایران» بشنوید.
Https://t.me/dirancast_official
*شنیدن این پادکست از طریق کست باکس*
https://b2n.ir/g98379
*صفحه اینستاگرام پادکست دغدغه ایران*
Https://www.instagram.com/dirancast
☑️⭕️برای توسعه ایران یک گام کوچک آن است که این گنجینه را به اطلاع دیگران برسانید
شبکه توسعه
@I_D_Network
دکتر محمد فاضلی - جامعهشناس
✅ پادکست دغدغه ایران از دیماه ۱۳۹۹ با محوریت اندیشه توسعه شروع به کار کرد. این پادکست در ۶۴ اپیزودی که تاکنون منتشر شده ۲۰ کتاب زیر را تشریح کرده است. شاید شما هم بخواهید شنونده شرح این کتابها باشید.
۱. *ما ایرانیان* . نوشته مقصود فراستخواه. نشر نی. ۱۳۹۹.
۲. *معمای فراوانی: دولتهای نفتی و رونقهای نفتی* . نوشته تری لین کارل. ترجمه جعفر خیرخواهان. نشر نی. ۱۳۸۸.
۳. *نظم و زوال سیاسی* . نوشته فرانسیس فوکویاما. ترجمه رحمن قهرمانپور. نشر روزنه. ۱۳۹۶.
۴. *دامهای اجتماعی و مسأله اعتماد* . نوشته بو روثستاین. ترجمه لادن رهبری و همکاران. نشر آگه. ۱۳۹۳.
۵. *تجربه توسعه آسیای شرقی: معجزه، بحران و آینده* . نوشته ها-جون چانگ. نشر ثالث. ۱۳۹۸.
۶. *تاوان نابرابری: چرا برابری به سود همگان است.* نوشته ریچارد ویلکینسون و کیت پیکت. ترجمه سارا افراز. نشر میم. ۱۳۹۳.
۷. *اقتصاد در میدان عمل: دگرگونی اقتصادی و اصلاح دولت در گرجستان ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۲.* نوشته نیکا گیلائوری. انتشارات امینالضرب. ۱۴۰۰.
۸. *کتاب توسعه: مرور تلفیقی بر جایگاه ایران در شاخصهای جهانی توسعه* . نوشته محسن رنانی و همکاران. نشر فرهنگ مردم. ۱۴۰۰.
۹. *مستخدمین بلژیکی در خدمت دولت ایران* . نوشته آنت دُستره. ترجمه منصوره اتحادیه. نشر تاریخ ایران. ۱۳۶۲.
۱۰. *اختناق ایران* . نوشته مورگان شوستر. ترجمه حسن افشار. نشر ماهی. ۱۳۸۶.
۱۱. *مأموریت آمریکاییها در ایران* . نوشته آرتور میلسپو. ترجمه حسن ابوترابیان. ۱۳۵۶.
۱۲. *آمریکاییها در ایران* . نوشته آرتور میلسپو. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی. نشر البرز.
۱۳. *برنامهریزی و توسعه در ایران* . نوشته جورج بندیکت بالدوین. ترجمه میکائیل عظیمی. نشر علم. ۱۳۹۴.
۱۴. *تورم و اخلاق: کتابی برای همه درباره یک تجربه تاریخی.* ترجمه سیدحسن دیباج. انتشارات دنیای اقتصاد. ۱۳۹۹.
۱۵. *برنامهریزی در ایران: دومین گروه مشاوران هاروارد در ایران.* نوشته تاس مکلئود. ترجمه علیاعظم محمدبیگی. ۱۳۸۰.
۱۶. *راه ابریشم نوین: اکنون و آینده جهان* . نوشته پیتر فرانکوپن. ترجمه حسن افشار. نشر مرکز. ۱۳۹۹.
۱۷. *ایران و راه ابریشم نوین: از ژئوپلتیک راه تا دیپلماسی راه.* نوشته آرش رئیسینژاد. انتشارات دانشگاه تهران. ۱۴۰۰.
۱۸. *ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی* . نوشته دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون. ترجمه جعفر خیرخواهان و علی سرزعیم. انتشارات کویر. ۱۳۹۰.
۱۹. *توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت* . نوشته مت اَندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک. ترجمه جعفر خیرخواهان و مسعود درودی. نشر روزنه. ۱۳۹۸.
۲۰. *چرا ملتها شکست میخورند؟ ریشههای قدرت، ثروت و فقر* . نوشته دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون. ترجمه محسن میردامادی و محمدحسین نعیمیپور. نشر روزنه. ۱۳۹۲.
این پادکست را میتوانید در تلگرام از طریق «کانال رسمی پادکست دغدغه ایران» بشنوید.
Https://t.me/dirancast_official
*شنیدن این پادکست از طریق کست باکس*
https://b2n.ir/g98379
*صفحه اینستاگرام پادکست دغدغه ایران*
Https://www.instagram.com/dirancast
☑️⭕️برای توسعه ایران یک گام کوچک آن است که این گنجینه را به اطلاع دیگران برسانید
شبکه توسعه
@I_D_Network
Telegram
پادکست دغدغه ایران - کانال رسمی
کانال رسمی پادکست دغدغه ایران
مدیر پادکست: محمد فاضلی
حمایت از پادکست
Https://hamibash.com/dirancast
شماره کارت
6362-1411-1942-3466
شماره حساب
0302819106008
بانک آینده
مدیر پادکست: محمد فاضلی
حمایت از پادکست
Https://hamibash.com/dirancast
شماره کارت
6362-1411-1942-3466
شماره حساب
0302819106008
بانک آینده
👍60👎3
🔲⭕️ما کجای جهان ایستاده ایم؟ در برزخ چارک سوم و چهارم!
مجتبی لشکربلوکی
می گویند به کسی گفتند که اگر همه دنیا را به تو بدهیم چه می کنی؟ گفت می فروشم می روم خارج! این خارج برای ما یک بهشت برین است. جایی که تمام خوبی های عالم جمع شده است. ولی به راستی نسبت ما با خارج (جهان) چیست؟ در حوزه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و کیفیت زندگی کجای جهان ایستاده ایم؟
اگر بخواهیم بر اساس مشاهدات شخصی روزمره، سفر و پرس و جو از دوست و فامیل و آشنا به جمع بندی برسیم ممکن است دچار انواع و اقسام خطاهای شناختی مانند ادراک گزینشی، لنگرگیری، اثر تازگی و .. شویم. یک راه آنست که بر اساس عدد و رقم با هم صحبت کنیم. اما مساله اینست که صدها مرجع مختلف به دلخواه خود و از منظر خود کشورها را با هم مقایسه می کنند. هر مرجعی خط کش خاص خود را دارد و شاخص خود را تولید و منتشر می کند. اگر می شد که یک بار بنشینیم و این عددها را با هم یک کاسه کنیم و به یک فراشاخص (شاخص ترکیبی) برسیم عالی می شد. تیم «پویش فکری توسعه» همت کردند و به نیابت از ما ۸۳ هزار داده و ۳۸۰ شاخص را با هم ترکیب کردند تا ما بتوانیم بفهمیم که کجای جهان ایستاده ایم.
اگر بخواهم گوشه ای از یافته های ایشان را خلاصه بگویم: ما از منظر اقتصادی رتبه ۱۰۴ را از بین ۱۴۹ کشور داریم یعنی در انتهای چارک سوم به سر می بریم. از منظر سیاسی با رتبه ۱۲۶، جایی بهتر از چارک چهارم نداریم. از منظر اجتماعی با رتبه ۱۱۷ مجدد در چارک چهارم به سر می بریم. از منظر زیست محیطی چارک سوم هستیم و از نظر کیفیت زندگی (به زیستی عینی و ذهنی) با رتبه ۸۷ در چارک سوم. وقتی این ۵ بعد توسعه را با هم ترکیب می کنیم به فراشاخص توسعه می رسیم که با رتبه ۱۰۹ در برزخ بین چارک سوم و چهارم هستیم.
آیا می شود در قطار توسعه یافتگی جایگاه بهتری یافت؟ بله صد درصد. در طول هفت سال گذشته، ۱۳ کشور بوده اند که ارتقا رتبه بالای ۱۰ پله داشته اند. حتی برخی کشورها 22 رتبه بهبود داشته اند. بنابراین می شود!
اگر بخواهیم از این برزخ رها شویم و خود را در چارک سوم بالا بکشیم و دست کم خود را به میانه جهان برسانیم. مناظر سیاسی و اجتماعی میتوانند پیشرانهای کلیدی باشند. به عنوان نمونه در منظر سیاسی ما فقط ۷ شاخص بالای میانگین جهانی داریم و ۸۵ شاخص حوزه سیاسی ما، پایینتر از میانگین جهانی قرار دارد. اینکه چقدر بهبود حوزه های مختلف اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و زیست محیطی و کیفیت زندگی امکان پذیر است بحث دیگری است.
☑️⭕️تجویز راهبردی
پیش تر در جای دیگری گفته ام که اگر از «آسمان آرزو» به «زمین امکان» بیاییم تنها راه چاره ما این ۴ استراتژی توسعه است (جلد ششم کتاب توسعه-دریافت رایگان):
◾️نیلوفر آبی؛ ایجاد توسعه های کوچک و محلی به عنوان یک گل نیلوفرآبی که می تواند تکثیر پیدا کند.
◾️نتوکراسی؛ تمرین با حوصله و صبورانه حکمرانی شبکه ای شامل همکاری نهادهای مردمی مختلف با دولت برای حل مسایل واقعی.
◾️تربیت نسل توسعه آفرین و توسعه آگاه به جای نسل توسعه خواه؛ نسلی که توسعه را می فهمد و می آفریند و نه اینکه منتظر این باشد که یک قهرمان آن را ایجاد کند. از نسلی که از توسعه فقط حسرت نصیبش می شود باید عبور کرد به نسل توسعه آگاه/آفرین
◾️مشق شب؛ کسانی که در جستجوی بهبود اساسی هستند اکنون مهمترین کاری که دارند این است که مشق شب خود را به خوبی انجام دهند و افق گشایی گفتمانی کنند تا زمانی که پنجره فرصت گشوده و فضا فراهم شود. (هر چهار استراتژی به تفصیل شرح داده شده اند).
می شود منتظر ماند. می شود فقط غر زد. می شود روشنفکرانه فقط نقد کرد و صد البته محبوب قلوب شد. می شود توئیت های انتقادی زد و فالوئر افزود. می شود همچنان در توهم آرزوهای ناشدنی غرقه شد و از طرفی می شود واقعیت را قبول کرد، هر کسی برای ایران امروز و ایران آینده کاری کند ولو کوچک. آنانکه دوست دارند برای ایران آینده کاری کنند بهتر است شناخت عمیقی از ایران پیدا کنند. از ظرفیت ها، فرصت ها، ضعف هایش و کتاب توسعه به عنوان یک مرجع و هندبوک خوش دست می تواند یک نقطه آغاز باشد (صفحه کتاب)
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
مجتبی لشکربلوکی
می گویند به کسی گفتند که اگر همه دنیا را به تو بدهیم چه می کنی؟ گفت می فروشم می روم خارج! این خارج برای ما یک بهشت برین است. جایی که تمام خوبی های عالم جمع شده است. ولی به راستی نسبت ما با خارج (جهان) چیست؟ در حوزه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و کیفیت زندگی کجای جهان ایستاده ایم؟
اگر بخواهیم بر اساس مشاهدات شخصی روزمره، سفر و پرس و جو از دوست و فامیل و آشنا به جمع بندی برسیم ممکن است دچار انواع و اقسام خطاهای شناختی مانند ادراک گزینشی، لنگرگیری، اثر تازگی و .. شویم. یک راه آنست که بر اساس عدد و رقم با هم صحبت کنیم. اما مساله اینست که صدها مرجع مختلف به دلخواه خود و از منظر خود کشورها را با هم مقایسه می کنند. هر مرجعی خط کش خاص خود را دارد و شاخص خود را تولید و منتشر می کند. اگر می شد که یک بار بنشینیم و این عددها را با هم یک کاسه کنیم و به یک فراشاخص (شاخص ترکیبی) برسیم عالی می شد. تیم «پویش فکری توسعه» همت کردند و به نیابت از ما ۸۳ هزار داده و ۳۸۰ شاخص را با هم ترکیب کردند تا ما بتوانیم بفهمیم که کجای جهان ایستاده ایم.
اگر بخواهم گوشه ای از یافته های ایشان را خلاصه بگویم: ما از منظر اقتصادی رتبه ۱۰۴ را از بین ۱۴۹ کشور داریم یعنی در انتهای چارک سوم به سر می بریم. از منظر سیاسی با رتبه ۱۲۶، جایی بهتر از چارک چهارم نداریم. از منظر اجتماعی با رتبه ۱۱۷ مجدد در چارک چهارم به سر می بریم. از منظر زیست محیطی چارک سوم هستیم و از نظر کیفیت زندگی (به زیستی عینی و ذهنی) با رتبه ۸۷ در چارک سوم. وقتی این ۵ بعد توسعه را با هم ترکیب می کنیم به فراشاخص توسعه می رسیم که با رتبه ۱۰۹ در برزخ بین چارک سوم و چهارم هستیم.
آیا می شود در قطار توسعه یافتگی جایگاه بهتری یافت؟ بله صد درصد. در طول هفت سال گذشته، ۱۳ کشور بوده اند که ارتقا رتبه بالای ۱۰ پله داشته اند. حتی برخی کشورها 22 رتبه بهبود داشته اند. بنابراین می شود!
اگر بخواهیم از این برزخ رها شویم و خود را در چارک سوم بالا بکشیم و دست کم خود را به میانه جهان برسانیم. مناظر سیاسی و اجتماعی میتوانند پیشرانهای کلیدی باشند. به عنوان نمونه در منظر سیاسی ما فقط ۷ شاخص بالای میانگین جهانی داریم و ۸۵ شاخص حوزه سیاسی ما، پایینتر از میانگین جهانی قرار دارد. اینکه چقدر بهبود حوزه های مختلف اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و زیست محیطی و کیفیت زندگی امکان پذیر است بحث دیگری است.
☑️⭕️تجویز راهبردی
پیش تر در جای دیگری گفته ام که اگر از «آسمان آرزو» به «زمین امکان» بیاییم تنها راه چاره ما این ۴ استراتژی توسعه است (جلد ششم کتاب توسعه-دریافت رایگان):
◾️نیلوفر آبی؛ ایجاد توسعه های کوچک و محلی به عنوان یک گل نیلوفرآبی که می تواند تکثیر پیدا کند.
◾️نتوکراسی؛ تمرین با حوصله و صبورانه حکمرانی شبکه ای شامل همکاری نهادهای مردمی مختلف با دولت برای حل مسایل واقعی.
◾️تربیت نسل توسعه آفرین و توسعه آگاه به جای نسل توسعه خواه؛ نسلی که توسعه را می فهمد و می آفریند و نه اینکه منتظر این باشد که یک قهرمان آن را ایجاد کند. از نسلی که از توسعه فقط حسرت نصیبش می شود باید عبور کرد به نسل توسعه آگاه/آفرین
◾️مشق شب؛ کسانی که در جستجوی بهبود اساسی هستند اکنون مهمترین کاری که دارند این است که مشق شب خود را به خوبی انجام دهند و افق گشایی گفتمانی کنند تا زمانی که پنجره فرصت گشوده و فضا فراهم شود. (هر چهار استراتژی به تفصیل شرح داده شده اند).
می شود منتظر ماند. می شود فقط غر زد. می شود روشنفکرانه فقط نقد کرد و صد البته محبوب قلوب شد. می شود توئیت های انتقادی زد و فالوئر افزود. می شود همچنان در توهم آرزوهای ناشدنی غرقه شد و از طرفی می شود واقعیت را قبول کرد، هر کسی برای ایران امروز و ایران آینده کاری کند ولو کوچک. آنانکه دوست دارند برای ایران آینده کاری کنند بهتر است شناخت عمیقی از ایران پیدا کنند. از ظرفیت ها، فرصت ها، ضعف هایش و کتاب توسعه به عنوان یک مرجع و هندبوک خوش دست می تواند یک نقطه آغاز باشد (صفحه کتاب)
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍119👎16
🔲⭕️چه چیزی ژاپن را ژاپن کرد؟
دکتر «محمدرضا اسلامی»، دانش آموخته کوبه ژاپن و مدرس دانشگاه پلیتکنیک کالیفرنیا و دکتر «سید آیت حسینی»، استاد زبان و ادبیات ژاپنی دانشگاه تهران، به این موضوع پرداخته اند.
▫️چه تفاوتی بین نگاه غربی و ژاپنی در خصوص امر توسعه وجود دارد؟
▫️ژاپن چگونه از کشوری بدون منابع طبیعی به یکی از صادرکنندگان فولاد تبدیل شد؟
https://news.1rj.ru/str/ecoiran_webtv/15969
شبکه توسعه
@I_D_Network
دکتر «محمدرضا اسلامی»، دانش آموخته کوبه ژاپن و مدرس دانشگاه پلیتکنیک کالیفرنیا و دکتر «سید آیت حسینی»، استاد زبان و ادبیات ژاپنی دانشگاه تهران، به این موضوع پرداخته اند.
▫️چه تفاوتی بین نگاه غربی و ژاپنی در خصوص امر توسعه وجود دارد؟
▫️ژاپن چگونه از کشوری بدون منابع طبیعی به یکی از صادرکنندگان فولاد تبدیل شد؟
https://news.1rj.ru/str/ecoiran_webtv/15969
شبکه توسعه
@I_D_Network
Telegram
اکوایران
📹چه چیزی ژاپن را ژاپن کرد؟
▫️نسخه صوتی
▫️قتل شینزو آبه، نخستوزیر سابق ژاپن، واکنشهای فراوانی در ایران داشت.
▫️تحلیلگران بسیاری هم در ایران و هم در سطح جهان نقش آبه را در موفقیتهای صنایع سنگین ژاپن و به طور کلی توسعه اقتصادی این کشور پررنگ میدانند.…
▫️نسخه صوتی
▫️قتل شینزو آبه، نخستوزیر سابق ژاپن، واکنشهای فراوانی در ایران داشت.
▫️تحلیلگران بسیاری هم در ایران و هم در سطح جهان نقش آبه را در موفقیتهای صنایع سنگین ژاپن و به طور کلی توسعه اقتصادی این کشور پررنگ میدانند.…
👍43👎6
🔲⭕️آیا دموکراتیک شدن راحت است؟
تلخیص شده از نوشته ای از دکتر محمودسریع القلم (لینک مطلب کامل)
وقتی مشکلات روی هم انباشته میشوند ، بعضی به واژه دموکراسی متوسل میشوند و تحقق آن را به عنوان راه حل مطرح میکنند. البته اگر نروژ، سوئد و آلمان نمونههای دموکراتیک تلقی شوند، این قضاوت منطقی است. اما آیا افراد میدانند دموکراتیک شدن چه فرایندها، اصول و تمرینهای سختی در بر دارد؟
هزاران فیلسوف، اقتصاددان، جامعه شناس و دانشمند علوم در کنار هم و با اصلاح اندیشههای یکدیگر، متون نوشته اند و اثر گذاشته اند تا آنکه امروز، وزیر دانمارکی به عنوان یک قرارداد اجتماعی و بدون آنکه هزینه ای بر بودجه عمومی کشور تحمیل کند، با دوچرخه به محل کار خود میرود.
در نهایت، دموکراسی نتیجۀ همکاری کسانی است که «با هم فکر میکنند»، حال این فکر کردن برای فلسفه باشد یا کارآفرینی؛ برای قانونپذیری باشد یا تولید ثروت؛ برای افزایش امنیت ملّی باشد یا حفاظت از محیط زیست؛ برای اصلاح نظام بانکداری باشد یا تشویق شهروندان برای عبور از خطوط عابر پیاده. این حسِ اجتماعی از جمع بودن و کار مثبت برای جمع کردن، مبنای فلسفی دموکراسی است. جمعی تصمیم گرفتن، به فکر منافع و مصلحت عامه بودن و جلوگیری حقوقی از انحصار و عدم شفافیت، نتیجه چند قرن کار فکری است.
دموکراسی قرص مُسکّن نیست، بلکه باور است: باوری که در اعماق وجودی انسانها ریشه دوانده است. دموکراسی صرفاً میزگرد، سخنرانی و راهپیمایی نیست بلکه باورهای ناخودآگاهِ نخبگان سیاسی و فکری یک جامعه است که طی سالها و در یک نظام آموزشی مشترک، آنها را درونی کرده اند. اگر مجموعه حاکمیت یک کشور، متون مشترکی نخوانده باشند، به باورهای مشترک نیز دست نخواهند یافت. دلیل اصلی اینکه اروپا و آمریکا بهراحتی به توافق دست مییابند، متون مشترک فلسفی و اقتصادی است که خواندهاند.
طبیعی است وقتی نخبگان یک کشور از رشتههای مختلف با ادبیات متنوع دور هم جمع شوند نمیتوانند به اشتراک نظر برسند و هر فرد، کار خود را انجام میدهد و برآیند این کارها، حداقل ناهماهنگی و حداکثر هرج و مرج خواهد بود.
ناهماهنگی و ناکارآمدی ریشه در از هم گسیختگی فکری دارد. وقتی ده ها مدیر و تصمیم گیرنده با دهها سابقۀ فکری و مطالعاتی و گرفتن مدرک [واقعی و یا غیرواقعی] در حین کار دور هم جمع شوند، هریک نوعی استنباط شخصی از مفاهیم حکمرانی و مدیریت خواهند داشت و نتیجه کار آنها نمیتواند مبتنی بر دقت، کارآمدی و انباشت پیشرفتها باشد.
دموکراسی را دستکم گرفته ایم ؛ کما اینکه در دوره قاجار نیز، نویسندگانی تصور میکردند با چند کتاب و گردهمایی میتوانند حکومت قانون بنا کنند.
کافی است خاطرات علینقی عالیخانی ، وزیر اقتصاد ایران در دهۀ چهل را بخوانید تا ببینید سیستم و جامعه با افراد توانا چه نوع رفتارِ بدی میکند. خاورمیانه راه طولانی دارد تا از دایرۀ اطاعت به فضاهای مشترک فکری، استنباطی و کارکردی برسد.
یک دلیل اینکه وزیر خارجه کانادا فرصت میکند با تکتک بازماندگان سانحۀ هوایی ملاقات حضوری کند به این خاطر است که سیاست خارجی کانادا یک سیستم است و مرتب و منظم کار میکند
و وزیر خارجه فرصت دارد تا این کار را انجام دهد. اگر سیاست خارجی کانادا به دلیل ناهماهنگی ها، سوء استنباطها، خودخواهیها و انحصارها، هر نیم روز یک بحران داشت، چنین اهتمامی صورت نمی پذیرفت. توافق فکریِ جمعی است که باعث میشود مسئولین اجرایی در اروپا ساعت پنج عصر به بعد به زندگی خصوصی خود بپردازند تا آنکه تا ساعت دوازده شب در جلسات باشند.
☑️⭕️تجویز راهبردی
اگر جایی به دنبال دموکراسی میگردیم، مکان آن در مدارهای نخبگان فکری و سیاسی یک کشور است که چه نوع تعاملی با یکدیگر دارند و اصولاً با فکر و اندیشه چگونه برخورد میکنند .
با انباشته شدن اشتباهات و خطاهای محاسباتی به دلیل فقدان ساختار در یک کشور، یا خارجی در نهایت مسلط می شود و یا به زنگ زدگی نظام مدیریتی میانجامد. در دموکراسی ها هم، اشتباه میشود، ولی اشتباهِ جمع است که بسیار راحتتر اصلاح میشود و تکرار نمیشود.
اگر پهلوی دوم در رابطه با دموکراسی، متونی را خوانده بود و درونی کرده بود، به شهروندان کشور خود نمیگفت که اگر فردی راه او را نمیپسندد میتواند گذرنامه خود را مجانی گرفته و از کشور مهاجرت کند.
بیش از پانصد سال هزاران نفر زحمت کشیده اند تا مانع از این ویژگیها شوند: خود بزرگپنداری، خود درست پنداری ، خودبرترپنداری. [=سه نکتب بزرگ دموکراسی و توسعه]
از کسانی که حداقل ۵۰۰ کتاب از نویسندگان پنج قرن اخیر نخوانده اند، به زبانهای خارجی مسلط نیستند، دانشگاه نرفته اند و استاد ندیده اند و تمرین تفاهم و تعامل نکردهاند، طبعاً نباید انتظار دموکراتیک بودن را داشت. دموکراسی [و در نتیجه توسعه]، سالها تمرین می خواهد.
شبکه توسعه
@I_D_Network
تلخیص شده از نوشته ای از دکتر محمودسریع القلم (لینک مطلب کامل)
وقتی مشکلات روی هم انباشته میشوند ، بعضی به واژه دموکراسی متوسل میشوند و تحقق آن را به عنوان راه حل مطرح میکنند. البته اگر نروژ، سوئد و آلمان نمونههای دموکراتیک تلقی شوند، این قضاوت منطقی است. اما آیا افراد میدانند دموکراتیک شدن چه فرایندها، اصول و تمرینهای سختی در بر دارد؟
هزاران فیلسوف، اقتصاددان، جامعه شناس و دانشمند علوم در کنار هم و با اصلاح اندیشههای یکدیگر، متون نوشته اند و اثر گذاشته اند تا آنکه امروز، وزیر دانمارکی به عنوان یک قرارداد اجتماعی و بدون آنکه هزینه ای بر بودجه عمومی کشور تحمیل کند، با دوچرخه به محل کار خود میرود.
در نهایت، دموکراسی نتیجۀ همکاری کسانی است که «با هم فکر میکنند»، حال این فکر کردن برای فلسفه باشد یا کارآفرینی؛ برای قانونپذیری باشد یا تولید ثروت؛ برای افزایش امنیت ملّی باشد یا حفاظت از محیط زیست؛ برای اصلاح نظام بانکداری باشد یا تشویق شهروندان برای عبور از خطوط عابر پیاده. این حسِ اجتماعی از جمع بودن و کار مثبت برای جمع کردن، مبنای فلسفی دموکراسی است. جمعی تصمیم گرفتن، به فکر منافع و مصلحت عامه بودن و جلوگیری حقوقی از انحصار و عدم شفافیت، نتیجه چند قرن کار فکری است.
دموکراسی قرص مُسکّن نیست، بلکه باور است: باوری که در اعماق وجودی انسانها ریشه دوانده است. دموکراسی صرفاً میزگرد، سخنرانی و راهپیمایی نیست بلکه باورهای ناخودآگاهِ نخبگان سیاسی و فکری یک جامعه است که طی سالها و در یک نظام آموزشی مشترک، آنها را درونی کرده اند. اگر مجموعه حاکمیت یک کشور، متون مشترکی نخوانده باشند، به باورهای مشترک نیز دست نخواهند یافت. دلیل اصلی اینکه اروپا و آمریکا بهراحتی به توافق دست مییابند، متون مشترک فلسفی و اقتصادی است که خواندهاند.
طبیعی است وقتی نخبگان یک کشور از رشتههای مختلف با ادبیات متنوع دور هم جمع شوند نمیتوانند به اشتراک نظر برسند و هر فرد، کار خود را انجام میدهد و برآیند این کارها، حداقل ناهماهنگی و حداکثر هرج و مرج خواهد بود.
ناهماهنگی و ناکارآمدی ریشه در از هم گسیختگی فکری دارد. وقتی ده ها مدیر و تصمیم گیرنده با دهها سابقۀ فکری و مطالعاتی و گرفتن مدرک [واقعی و یا غیرواقعی] در حین کار دور هم جمع شوند، هریک نوعی استنباط شخصی از مفاهیم حکمرانی و مدیریت خواهند داشت و نتیجه کار آنها نمیتواند مبتنی بر دقت، کارآمدی و انباشت پیشرفتها باشد.
دموکراسی را دستکم گرفته ایم ؛ کما اینکه در دوره قاجار نیز، نویسندگانی تصور میکردند با چند کتاب و گردهمایی میتوانند حکومت قانون بنا کنند.
کافی است خاطرات علینقی عالیخانی ، وزیر اقتصاد ایران در دهۀ چهل را بخوانید تا ببینید سیستم و جامعه با افراد توانا چه نوع رفتارِ بدی میکند. خاورمیانه راه طولانی دارد تا از دایرۀ اطاعت به فضاهای مشترک فکری، استنباطی و کارکردی برسد.
یک دلیل اینکه وزیر خارجه کانادا فرصت میکند با تکتک بازماندگان سانحۀ هوایی ملاقات حضوری کند به این خاطر است که سیاست خارجی کانادا یک سیستم است و مرتب و منظم کار میکند
و وزیر خارجه فرصت دارد تا این کار را انجام دهد. اگر سیاست خارجی کانادا به دلیل ناهماهنگی ها، سوء استنباطها، خودخواهیها و انحصارها، هر نیم روز یک بحران داشت، چنین اهتمامی صورت نمی پذیرفت. توافق فکریِ جمعی است که باعث میشود مسئولین اجرایی در اروپا ساعت پنج عصر به بعد به زندگی خصوصی خود بپردازند تا آنکه تا ساعت دوازده شب در جلسات باشند.
☑️⭕️تجویز راهبردی
اگر جایی به دنبال دموکراسی میگردیم، مکان آن در مدارهای نخبگان فکری و سیاسی یک کشور است که چه نوع تعاملی با یکدیگر دارند و اصولاً با فکر و اندیشه چگونه برخورد میکنند .
با انباشته شدن اشتباهات و خطاهای محاسباتی به دلیل فقدان ساختار در یک کشور، یا خارجی در نهایت مسلط می شود و یا به زنگ زدگی نظام مدیریتی میانجامد. در دموکراسی ها هم، اشتباه میشود، ولی اشتباهِ جمع است که بسیار راحتتر اصلاح میشود و تکرار نمیشود.
اگر پهلوی دوم در رابطه با دموکراسی، متونی را خوانده بود و درونی کرده بود، به شهروندان کشور خود نمیگفت که اگر فردی راه او را نمیپسندد میتواند گذرنامه خود را مجانی گرفته و از کشور مهاجرت کند.
بیش از پانصد سال هزاران نفر زحمت کشیده اند تا مانع از این ویژگیها شوند: خود بزرگپنداری، خود درست پنداری ، خودبرترپنداری. [=سه نکتب بزرگ دموکراسی و توسعه]
از کسانی که حداقل ۵۰۰ کتاب از نویسندگان پنج قرن اخیر نخوانده اند، به زبانهای خارجی مسلط نیستند، دانشگاه نرفته اند و استاد ندیده اند و تمرین تفاهم و تعامل نکردهاند، طبعاً نباید انتظار دموکراتیک بودن را داشت. دموکراسی [و در نتیجه توسعه]، سالها تمرین می خواهد.
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍185👎9
🔲⭕️درد ایرانیان چیست؟ ایرانیان چرا می روند و برنمی گردند؟
مجتبی لشکربلوکی
از هر سه ایرانی ۱ نفر می خواهد سرزمین مادری اش را بگذارد و برود. این را من نمی گویم. بلکه نتایج یک نظرسنجی نشان می دهد و متاسفانه نسبت به ۵ سال قبل بیش از ۳٪ رشد نشان می دهد.
خب ممکن است بگوییم که مهاجرت امری عادی است. ۷۵۰ میلیون نفر در جهان میل به مهاجرت دارند. بگذارید ایران را با کشورهای دیگر جهان مقایسه کنیم. میانگین تمایل به مهاجرت در جهان برابر با 15% است. در آمریکای لاتین ۲۷٪، غرب آسیا ۲۴٪، اقیانوسیه ۹٪ و جنوب شرقی آسیا ۷٪ است. در نتیجه میتوان گفت تمایل به مهاجرت ایرانیان (با ۳۳٪) تقریبا بیش از دو برابر میانگین جهانی است( منبع).
آیا فقط همین یک نظرسنجی است؟ نه رصد خانه مهاجرت اعداد وحشتناک تری را منتشر کرده: ۶۶٪ دانشجویان و دانش آموختگان میل زیاد یا بسیار زیادی به مهاجرت دارند. در مورد پزشکان که اوضاع به مراتب خطرناک تر است: ۷۱٪
خب ممکن است بگوییم میل به مهاجرت که مهم نیست. خیلی دوست دارند اما نمی روند. در کنار شاخص میل به مهاجرت، شاخص دیگری وجود دارد به نام تصمیم به مهاجرت یعنی کسانی که دست به اقدام عملی زده اند یا می زنند. فقط ۱۵٪ دانشجویان گفته اند که تصمیم بر ماندن قطعی دارند. ۵۷٪ بقیه گفته اند یا مهاجرت می کنند یا مهاجرت می کنند اما بعدا. بقیه (۲۸٪) هم مردد هستند بین ماندن و رفتن. ۵۰٪ جامعه استارت آپی برای مهاجرت اقدام کرده اند و فقط ۱۶٪ تصمیم گرفته اند در ایران بمانند.
خب ممکن است بگوییم بروند ان شاء الله برمی گردند. می دانید شاخص سوم یعنی شاخص میل به بازگشت چه چیزی را نشان می دهد؟ فقط سه درصد پرستاران گفته اند که قطعا به ایران باز خواهند گشت و فقط ۱۲٪ استارت آپی ها گفته اند که قصد قطعی دارند بعد از مهاجرت به ایران بازگردند.
همین می شود که رئیس سازمان نظام پزشکی گفته امسال هیچ کس متقاضی رشته جراحی قلب در کشور نشده و با این شرایط مجبوریم با عقبگرد ۴۰ ساله واردات پزشک از هند، پاکستان و فیلیپین داشته باشیم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
هیچ آدم عاقلی وطن اش، ریشه اش، خانواده اش را می گذارد و برود؟ نه! درد ایرانیان چیست؟ بگذارید دوباره برگردیم به پژوهش ها.
از افراد خواسته شده بگویند که چرا می روید؟ آیا به خاطر شرایط بیرونی (وضعیت کشور) است یا مسایل شخصی و خانوادگی. ۸۷٪ از کادر درمان و ۸۰٪ دانشجویان علت اصلی تمایل خود به مهاجرت را شرایط کشور دانستهاند. مسایل فردی و خانوادگی نقش بسیار کمی بر میل به مهاجرت دارند.
بر اساس نظرسنجی، اصلیترین علل افزایش میل به مهاجرت در چهار گروه مختلف یعنی جامعه دانشگاهی (اساتید و محققان)، کادر درمان (پزشکان و پرستاران)، دانشجویان و دانش آموختگان و فعالان استارت آپی این موارد است: بی ثباتی، ابهام، ناامیدی و نارضایتی از شیوه حکمرانی و مملکتداری.
ایرانیان خسته شده اند از حکمرانی که منجر به بی ثباتی و آینده مبهم شده است. بنابراین تصمیم گرفته اند که بروند گوشه ای از جهان را پیدا کنند که ثبات و آرامش و آینده روشن تری به آنان نوید دهد. حالا کاری نداریم که واقعا آن سوی مرزها چقدر این هدف محقق می شود یا نه؟
عادت ندارم تلخ بنویسم. دوست هم ندارم با سیاه نمایی و نقد کردن، لایک بخرم! این آمارهای نگران کننده را نگفتم که ناامید شویم، گفتم که بدانیم همه ما تکلیف بزرگی داریم و علاوه بر تلاش برای بهبود زندگی شخصی در حوزه جمعی و عمومی نیز باید باید باید تلاش کنیم. از دست ما کاری برنمی آید؟ باید برویم سراغ کارهای شدنی تر. از بزرگ شروع نکنیم. دو مثال می زنم: بهبود شیوه حکمرانی و حل مسایل در سطح استان یا شهرستان (مانند کمک نخبگان و ذینفوذان محلی به استانداری برای بهبود حل و فصل مسایل استانی) و یا ایجاد جزیره های ثبات در یک دریای طوفانی (مانند ایجاد کسب وکارهایی پابرجا در شرایط عدم قطعیت محیطی که به کارکنان آن اجازه می دهد که به آینده فکر کنند و رشد کنند، تحقیق کنند و آینده بهتری بسازند). همین دو کار کمک می کند که چراغ امید در ایران روشن بماند.
البته در این میان نقش اصلی به عهده زمام داران، تریبون داران، مجلسیان و کارگزاران است. یادشان باشد هر حرفی که می زنند، هر اقدامی که انجام می دهند هر طرحی که تصویب می کنند، هر محدودیت جدیدی که ایجاد می کنند باعث می شود که چند نخبه، چند پزشک و پرستار و چند جوان خوشفکر استارت آپی از کشور بروند. خیانت همیشه فروش اطلاعات محرمانه به کشور بیگانه نیست. خیانت به کشور گاهی اوقات در قالب یک بیانیه نادرست، یک قانون ناروا و یک تصمیم ناکارآمد است. فراموش نکنیم جاده جهنم با نیتهای خیر سنگفرش شده است. حواسمان باشد با نیت های خوب کشور را به روزگار بد نکشانیم.
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
مجتبی لشکربلوکی
از هر سه ایرانی ۱ نفر می خواهد سرزمین مادری اش را بگذارد و برود. این را من نمی گویم. بلکه نتایج یک نظرسنجی نشان می دهد و متاسفانه نسبت به ۵ سال قبل بیش از ۳٪ رشد نشان می دهد.
خب ممکن است بگوییم که مهاجرت امری عادی است. ۷۵۰ میلیون نفر در جهان میل به مهاجرت دارند. بگذارید ایران را با کشورهای دیگر جهان مقایسه کنیم. میانگین تمایل به مهاجرت در جهان برابر با 15% است. در آمریکای لاتین ۲۷٪، غرب آسیا ۲۴٪، اقیانوسیه ۹٪ و جنوب شرقی آسیا ۷٪ است. در نتیجه میتوان گفت تمایل به مهاجرت ایرانیان (با ۳۳٪) تقریبا بیش از دو برابر میانگین جهانی است( منبع).
آیا فقط همین یک نظرسنجی است؟ نه رصد خانه مهاجرت اعداد وحشتناک تری را منتشر کرده: ۶۶٪ دانشجویان و دانش آموختگان میل زیاد یا بسیار زیادی به مهاجرت دارند. در مورد پزشکان که اوضاع به مراتب خطرناک تر است: ۷۱٪
خب ممکن است بگوییم میل به مهاجرت که مهم نیست. خیلی دوست دارند اما نمی روند. در کنار شاخص میل به مهاجرت، شاخص دیگری وجود دارد به نام تصمیم به مهاجرت یعنی کسانی که دست به اقدام عملی زده اند یا می زنند. فقط ۱۵٪ دانشجویان گفته اند که تصمیم بر ماندن قطعی دارند. ۵۷٪ بقیه گفته اند یا مهاجرت می کنند یا مهاجرت می کنند اما بعدا. بقیه (۲۸٪) هم مردد هستند بین ماندن و رفتن. ۵۰٪ جامعه استارت آپی برای مهاجرت اقدام کرده اند و فقط ۱۶٪ تصمیم گرفته اند در ایران بمانند.
خب ممکن است بگوییم بروند ان شاء الله برمی گردند. می دانید شاخص سوم یعنی شاخص میل به بازگشت چه چیزی را نشان می دهد؟ فقط سه درصد پرستاران گفته اند که قطعا به ایران باز خواهند گشت و فقط ۱۲٪ استارت آپی ها گفته اند که قصد قطعی دارند بعد از مهاجرت به ایران بازگردند.
همین می شود که رئیس سازمان نظام پزشکی گفته امسال هیچ کس متقاضی رشته جراحی قلب در کشور نشده و با این شرایط مجبوریم با عقبگرد ۴۰ ساله واردات پزشک از هند، پاکستان و فیلیپین داشته باشیم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
هیچ آدم عاقلی وطن اش، ریشه اش، خانواده اش را می گذارد و برود؟ نه! درد ایرانیان چیست؟ بگذارید دوباره برگردیم به پژوهش ها.
از افراد خواسته شده بگویند که چرا می روید؟ آیا به خاطر شرایط بیرونی (وضعیت کشور) است یا مسایل شخصی و خانوادگی. ۸۷٪ از کادر درمان و ۸۰٪ دانشجویان علت اصلی تمایل خود به مهاجرت را شرایط کشور دانستهاند. مسایل فردی و خانوادگی نقش بسیار کمی بر میل به مهاجرت دارند.
بر اساس نظرسنجی، اصلیترین علل افزایش میل به مهاجرت در چهار گروه مختلف یعنی جامعه دانشگاهی (اساتید و محققان)، کادر درمان (پزشکان و پرستاران)، دانشجویان و دانش آموختگان و فعالان استارت آپی این موارد است: بی ثباتی، ابهام، ناامیدی و نارضایتی از شیوه حکمرانی و مملکتداری.
ایرانیان خسته شده اند از حکمرانی که منجر به بی ثباتی و آینده مبهم شده است. بنابراین تصمیم گرفته اند که بروند گوشه ای از جهان را پیدا کنند که ثبات و آرامش و آینده روشن تری به آنان نوید دهد. حالا کاری نداریم که واقعا آن سوی مرزها چقدر این هدف محقق می شود یا نه؟
عادت ندارم تلخ بنویسم. دوست هم ندارم با سیاه نمایی و نقد کردن، لایک بخرم! این آمارهای نگران کننده را نگفتم که ناامید شویم، گفتم که بدانیم همه ما تکلیف بزرگی داریم و علاوه بر تلاش برای بهبود زندگی شخصی در حوزه جمعی و عمومی نیز باید باید باید تلاش کنیم. از دست ما کاری برنمی آید؟ باید برویم سراغ کارهای شدنی تر. از بزرگ شروع نکنیم. دو مثال می زنم: بهبود شیوه حکمرانی و حل مسایل در سطح استان یا شهرستان (مانند کمک نخبگان و ذینفوذان محلی به استانداری برای بهبود حل و فصل مسایل استانی) و یا ایجاد جزیره های ثبات در یک دریای طوفانی (مانند ایجاد کسب وکارهایی پابرجا در شرایط عدم قطعیت محیطی که به کارکنان آن اجازه می دهد که به آینده فکر کنند و رشد کنند، تحقیق کنند و آینده بهتری بسازند). همین دو کار کمک می کند که چراغ امید در ایران روشن بماند.
البته در این میان نقش اصلی به عهده زمام داران، تریبون داران، مجلسیان و کارگزاران است. یادشان باشد هر حرفی که می زنند، هر اقدامی که انجام می دهند هر طرحی که تصویب می کنند، هر محدودیت جدیدی که ایجاد می کنند باعث می شود که چند نخبه، چند پزشک و پرستار و چند جوان خوشفکر استارت آپی از کشور بروند. خیانت همیشه فروش اطلاعات محرمانه به کشور بیگانه نیست. خیانت به کشور گاهی اوقات در قالب یک بیانیه نادرست، یک قانون ناروا و یک تصمیم ناکارآمد است. فراموش نکنیم جاده جهنم با نیتهای خیر سنگفرش شده است. حواسمان باشد با نیت های خوب کشور را به روزگار بد نکشانیم.
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍299👎9
🔲⭕️سوختن ایران در سندروم «همدلی محدود»
مجتبی لشکربلوکی و حمید زعیمی
آزمایش جالبی توسط یکی از محققان دانشگاه لنچستر اِنگلستان انجام شد. شرکت کنندگان چه کسانی بودند؟ طرفداران تیم منچستریونایتد. ابتدا از آنان خواسته شد که پرسشنامهای راجع به میزان طرفداری از منچستریونایتد را تکمیل کنند. خود پرسشنامه اهمیتی نداشت بلکه این کار ترفندی بود برای یادآوری و برافروختن وفاداری آنها به تیم منچستریونایتد. سپس، به شرکتکنندگان گفتند که در بخش دومِ آزمایش باید در مکان دیگری فیلمی راجع به فوتبال نگاه کنند. به آنها مسیر رفتن تا اتاق نمایش در ساختمان دیگر را نشان دادند. در طول مسیر، مردی که در حقیقت یک همکار (بازیگر) بود میدوید، لیز می خورد و می افتاد، مچ پایش را می گرفت و در حالی که درد میکشید فریاد می زد. مردی که بر زمین افتاده بود گاهی پیراهن منچستریونایتد و گاهی پیراهن رقیب سرسخت منچسریونایتد یعنی لیورپول را پوشیده بود.
نتایج تکان دهنده بود در ۹۴٪ مواقع، اگر فرد مصدوم پیراهن منچستریونایتد را بر تن داشت، شرکت کنندگان به او کمک کردند. ولی وقتی مصدوم لباس لیورپول یا لباس معمولی را به تن داشت فکر می کنید چند درصد کمک می کردند؟ تنها حدود ۳۰٪. اکثریت آنها معمولاً فردی که غیرمنچستری بود را رها کردند تا ناله کند. برخی از شرکت کنندگان اصلاً به شخصی با پیراهن لیورپول توجه نکردند.
دوباره آزمایش تکرار شد اما این بار یک تغییر کوچک داده شد. این بار پرسشنامه با مضمون عشق به فوتبال و بازی زیبا بود و نه عشق به منچسترپونایتد! بعد از همین تغییر کوچک، حدود ۸۰ درصد از طرفداران منچستریونایتد به فردِ زمین افتاده با لباس منچستریونایتد کمک کردند که کمی کمتر از دور اول بود اما نتیجه جالب اینجا بود: ۷۰ درصد به افراد مصدوم با پیراهن لیورپول کمک کردند. در مقایسه با آزمایش قبل ۴۰ درصد افزایش در کمک به فردِ طرفدار لیورپول مشاهده شد (منبع) دلیلش چه بود؟
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
ذهن ما به صورت ناخودآگاه مرز میکشد. حد تعیین می کند. این سوی مرز می شود افراد درون گروه (ما) و آن سوی مرز می شود افراد بیرون گروه (اونها). تا این جای کار مساله ای نیست. مساله این است که ما نسبت به آنسوی «مرز ذهنی غیرواقعی» که کشیده ایم غیریت و دوگانگی و دوری ایجاد می کنیم و نسبت به افراد درون گروه غیرت، همدلی و همدردی بیشتری داریم تا افراد بیرون گروه. به عبارت دیگر ما دچار همدلی محدود می شویم. به عنوان یک انسان رحم و مروت و مرام داریم ولی فقط آن را معطوف و محدود می کنیم به همکیش و هم قبیله و هم فکر و هم گروه مان.
تا جایی که در خاطر داریم این دوگانه سازی ها همیشه رخ داده است. برخی به دیگران می گویند غرب زده و در عوض آن ها به گروه اول می گوید عمله روسیه! برخی خودفروخته و خودباخته اند و در عوض برخی واپس گرا و عقب افتاده. برخی مذهبی خشک اند و برخی غیرمذهبی ولنگار. این دوگانه سازی ها تبعات دارد.
چه می توان کرد؟ خاطرتان هست که در بخش دوم آزمایش چه کردند؟ یک تغییر کوچک؛ به جای تاکید بر عشق به یک تیم خاص (منچستریونایتد)، عشق به یک مفهوم وسیع تر (فوتبال) جایگزین شد.
برای رهایی از سندروم همدلی محدود، باید استراتژی یافتن یا ساختن «وجه مشترک گسترده» را انتخاب کرد؛ خدا ، انسانیت، محیط زیست، آینده، سرنوشت مشترک، میهن اینها مواردی هستند که می توانند ما را نجات دهند. برای اینکه اثبات کنیم که چنین چیزی امکان پذیر است، به این موقعیت توجه کنید: مسابقات جام جهانی است در یک کافه کنار دیگرانی که نمی شناسید دارید فوتبال نگاه می کنید. زمانی که تیم ملی ما در جام جهانی برنده می شود شما ممکن است یک فرد مذهبی استقلالی دو آتشه باشید اما فرد کناری تان را که یک آدم غیرمذهبی هوادار متعصب پرسپولیس باشد را به آغوش بکشید و حتی پول چایی اش را هم حساب کنید!
ایران امروز ما به شدت نیازمند رهایی از سندروم همدلی محدود است. مرزهای غیرواقعی که جامعه ما را چندپاره (بهتر است بگوییم پاره پاره) کرده است.
آخرین نکته: هر کسی باید شروع کننده باشد. منچستری ها نباید منتظر لیورپولی ها باشند و برعکس. در توسعه باید کنشگر، آغازگر و مبتکر بود وگرنه انفعال و تقلید که هنری نیست. آغاز کننده باشیم و مرزها را برداریم!
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_lashkarbolouki
مجتبی لشکربلوکی و حمید زعیمی
آزمایش جالبی توسط یکی از محققان دانشگاه لنچستر اِنگلستان انجام شد. شرکت کنندگان چه کسانی بودند؟ طرفداران تیم منچستریونایتد. ابتدا از آنان خواسته شد که پرسشنامهای راجع به میزان طرفداری از منچستریونایتد را تکمیل کنند. خود پرسشنامه اهمیتی نداشت بلکه این کار ترفندی بود برای یادآوری و برافروختن وفاداری آنها به تیم منچستریونایتد. سپس، به شرکتکنندگان گفتند که در بخش دومِ آزمایش باید در مکان دیگری فیلمی راجع به فوتبال نگاه کنند. به آنها مسیر رفتن تا اتاق نمایش در ساختمان دیگر را نشان دادند. در طول مسیر، مردی که در حقیقت یک همکار (بازیگر) بود میدوید، لیز می خورد و می افتاد، مچ پایش را می گرفت و در حالی که درد میکشید فریاد می زد. مردی که بر زمین افتاده بود گاهی پیراهن منچستریونایتد و گاهی پیراهن رقیب سرسخت منچسریونایتد یعنی لیورپول را پوشیده بود.
نتایج تکان دهنده بود در ۹۴٪ مواقع، اگر فرد مصدوم پیراهن منچستریونایتد را بر تن داشت، شرکت کنندگان به او کمک کردند. ولی وقتی مصدوم لباس لیورپول یا لباس معمولی را به تن داشت فکر می کنید چند درصد کمک می کردند؟ تنها حدود ۳۰٪. اکثریت آنها معمولاً فردی که غیرمنچستری بود را رها کردند تا ناله کند. برخی از شرکت کنندگان اصلاً به شخصی با پیراهن لیورپول توجه نکردند.
دوباره آزمایش تکرار شد اما این بار یک تغییر کوچک داده شد. این بار پرسشنامه با مضمون عشق به فوتبال و بازی زیبا بود و نه عشق به منچسترپونایتد! بعد از همین تغییر کوچک، حدود ۸۰ درصد از طرفداران منچستریونایتد به فردِ زمین افتاده با لباس منچستریونایتد کمک کردند که کمی کمتر از دور اول بود اما نتیجه جالب اینجا بود: ۷۰ درصد به افراد مصدوم با پیراهن لیورپول کمک کردند. در مقایسه با آزمایش قبل ۴۰ درصد افزایش در کمک به فردِ طرفدار لیورپول مشاهده شد (منبع) دلیلش چه بود؟
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
ذهن ما به صورت ناخودآگاه مرز میکشد. حد تعیین می کند. این سوی مرز می شود افراد درون گروه (ما) و آن سوی مرز می شود افراد بیرون گروه (اونها). تا این جای کار مساله ای نیست. مساله این است که ما نسبت به آنسوی «مرز ذهنی غیرواقعی» که کشیده ایم غیریت و دوگانگی و دوری ایجاد می کنیم و نسبت به افراد درون گروه غیرت، همدلی و همدردی بیشتری داریم تا افراد بیرون گروه. به عبارت دیگر ما دچار همدلی محدود می شویم. به عنوان یک انسان رحم و مروت و مرام داریم ولی فقط آن را معطوف و محدود می کنیم به همکیش و هم قبیله و هم فکر و هم گروه مان.
تا جایی که در خاطر داریم این دوگانه سازی ها همیشه رخ داده است. برخی به دیگران می گویند غرب زده و در عوض آن ها به گروه اول می گوید عمله روسیه! برخی خودفروخته و خودباخته اند و در عوض برخی واپس گرا و عقب افتاده. برخی مذهبی خشک اند و برخی غیرمذهبی ولنگار. این دوگانه سازی ها تبعات دارد.
چه می توان کرد؟ خاطرتان هست که در بخش دوم آزمایش چه کردند؟ یک تغییر کوچک؛ به جای تاکید بر عشق به یک تیم خاص (منچستریونایتد)، عشق به یک مفهوم وسیع تر (فوتبال) جایگزین شد.
برای رهایی از سندروم همدلی محدود، باید استراتژی یافتن یا ساختن «وجه مشترک گسترده» را انتخاب کرد؛ خدا ، انسانیت، محیط زیست، آینده، سرنوشت مشترک، میهن اینها مواردی هستند که می توانند ما را نجات دهند. برای اینکه اثبات کنیم که چنین چیزی امکان پذیر است، به این موقعیت توجه کنید: مسابقات جام جهانی است در یک کافه کنار دیگرانی که نمی شناسید دارید فوتبال نگاه می کنید. زمانی که تیم ملی ما در جام جهانی برنده می شود شما ممکن است یک فرد مذهبی استقلالی دو آتشه باشید اما فرد کناری تان را که یک آدم غیرمذهبی هوادار متعصب پرسپولیس باشد را به آغوش بکشید و حتی پول چایی اش را هم حساب کنید!
ایران امروز ما به شدت نیازمند رهایی از سندروم همدلی محدود است. مرزهای غیرواقعی که جامعه ما را چندپاره (بهتر است بگوییم پاره پاره) کرده است.
آخرین نکته: هر کسی باید شروع کننده باشد. منچستری ها نباید منتظر لیورپولی ها باشند و برعکس. در توسعه باید کنشگر، آغازگر و مبتکر بود وگرنه انفعال و تقلید که هنری نیست. آغاز کننده باشیم و مرزها را برداریم!
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_lashkarbolouki
👍294👎26
🔲⭕️چه شد که کار به این جا کشیده شد؟ آیا راهی باقی مانده است؟
کتاب «چرا ایران عقب ماند؟ و چگونه پیشرفت کنیم؟» بالاخره مجوز چاپ و نشر گرفت. تعداد محدودی نسخه کاغذی کتاب برای سفارش گذاری در دسترس است.
در این کتاب اندیشه های بیش از ۵۰ اندیشمند و دغدغه مند توسعه بررسی و دسته بندی و جمع بندی شده اند و در نهایت به زبان ساده توضیح داده شده که چرا ایران در مسیر توسعه با سرعت به پیش نمی رود و از کدام روزنه می توان برای خروج از چرخه شوم عقب ماندگی راهی به توسعه پیدا کرد؟
برای کسانی که فرصت نمی کنند کتاب های مرتبط با عقب ماندگی و توسعه نیافتگی ایران را بخوانند این کتاب به قلم دکتر مجتبی لشکربلوکی با متن روان و صمیمی اش بسیار کاربردی است.
منافع فروش این کتاب صرف امور عام المنفعه و فرهنگی خواهد شد.
سفارش در تلگرام
@NashrShams
شماره تماس
۰۹۱۰۱۹۳۲۱۱۴
۰۲۱-۸۸۷۵۵۸۹۴
کتاب «چرا ایران عقب ماند؟ و چگونه پیشرفت کنیم؟» بالاخره مجوز چاپ و نشر گرفت. تعداد محدودی نسخه کاغذی کتاب برای سفارش گذاری در دسترس است.
در این کتاب اندیشه های بیش از ۵۰ اندیشمند و دغدغه مند توسعه بررسی و دسته بندی و جمع بندی شده اند و در نهایت به زبان ساده توضیح داده شده که چرا ایران در مسیر توسعه با سرعت به پیش نمی رود و از کدام روزنه می توان برای خروج از چرخه شوم عقب ماندگی راهی به توسعه پیدا کرد؟
برای کسانی که فرصت نمی کنند کتاب های مرتبط با عقب ماندگی و توسعه نیافتگی ایران را بخوانند این کتاب به قلم دکتر مجتبی لشکربلوکی با متن روان و صمیمی اش بسیار کاربردی است.
منافع فروش این کتاب صرف امور عام المنفعه و فرهنگی خواهد شد.
سفارش در تلگرام
@NashrShams
شماره تماس
۰۹۱۰۱۹۳۲۱۱۴
۰۲۱-۸۸۷۵۵۸۹۴
👍133👎20
🔲⭕️شش ویژگی نسل جدیدی که ما را شگفت زده کرد!
مجتبی لشکربلوکی
باید اعتراف کرد که دهه هشتادی ها و بخشی از دهه هفتادی ها همه ما را غافل گیر کردند. پیشاپیش بابت جمله ای که در ادامه می خواهم بگویم از نسل جدید معذرت خواهی می کنم؛ همیشه در مورد شما این ذهنیت را داشتم که نسلی بی خبر، ساده، عشرت طلب و غیرجنگجو هستید اما این روزها به همه ما ثابت شد که نسلی آگاه، پیچیده، جنگنده و فعالید. احتمالا مسوولان هم غافل گیر شده اند. طبیعی است. چون تا کنون تصوری که از جامعه داشته اند برمی گشت به نسل ما. این اولین مواجهه جدی مسوولان ما با نسلی جدید است. همه ما شگفت زده شدیم.
به عنوان نمونه دو سال پیش، تحقیقی انجام شد که در آن نسلهای دهه ۶۰ و ماقبل، نسلهای بعدتر از خود را اینگونه توصیف می کردند: فردگرا، لذتطلب، مصرفگرا و بیآرمان و غیرسیاسی! بنابراین مسوولین هم به عنوان بخشی از جامعه اینگونه فکر می کردند.
بدترین کار ممکن این است که تحلیل های ساده و سطحی ارایه کنیم که این ها نسل گیمرهایی هستند که از پای بازی بلند شده اند و دچار هیجان شده اند و به خاطر غریزه جنسی به خیابان ها آمده اند و فریب رسانه های اجتماعی را خورده اند. (این ها را من نمی گویم متاسفانه عده ای کارشناس گفته اند). فریب خورده، گیمر هیجان زده و گرفتار غریزه جنسی شایسته میلیونها فرزند این سرزمین نیست.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
من اگر جای مسوولین بودم حتما دو کار می کردم:
▪️حتما برای شناخت عمیق این نسل و خواستگاه هایش، خواسته هایش و آرمان هایش وقت می گذاشتم.
▪️حتما به خاطر چنین نسلی سجده شکر می کردم. می پرسید چرا؟ توضیح می دهم.
مشخصات این نسل تا آنجا که تعامل، تامل و تحقیق کرده ام (برخی منابع به عنوان نمونه +، + و +):
۱) این نسل برخلاف ما نسل اطاعت نیست. ما یاد گرفته بودیم که باید در برابر بزرگ ترها هر چه شنیدیم، بگوییم چشم. اصلاً، ملاک اصلی بچه خوب همین حرف شنوی از بزرگ ترها بود. این بزرگ ترها هم دایره وسیعی داشت: پدر، مادر، خاله و عمو گرفته تا معلم و مدیر مدرسه و مقامات. این نسل یاغی نیست اما اهل اطاعت نیست. حرف آن ها این است: به جای دستور دادن، ما را قانع کنید. دستور نه! اطاعت هرگز، گفتگو کنیم!
۲) این نسل جسورتر از نسل ماست. ما ارزش ها، سنت ها و عادت ها را می پذیرفتیم. این نسل اما سوال می کند، رد می کند، نقد می کند، نمی پذیرد. این نسل به خاطر جسارتش سبک زندگی اجباری را نمی پذیرد. نمیپذیرد کس دیگری برایش تعیین تکلیف کند. نمیپذیرد حتی معلمش خارج از برنامه درسی چیزی از او بخواهد.
۳) این نسل برخلاف ما با نظام رسانه ای حکومت کمترین ارتباط را داشته. این نسل، نسل «نو تیوی» (no TV) است. نسلی که با برنامه کودک تلویزیون ایران بزرگ نشده. به احتمال زیاد اخبار تلویزیون را ندیده. اما در عوض، درون شبکههای اجتماعی متولد شده. مصرف کننده ساده باور نیست، جستجوگر تیزبین است.
۴) این نسل برخلاف ما «شهروند جهان» است. ما تا سال های سال کل ارتباط مان با جهان هستی، برنامه «دیدنی ها» بود. یادتان هست؟ این نسل برخلاف ما که عمدتا دنیا را در محدوده روستا و شهر و کشور خودمان می دیدیم، جهانآگاهتر از همه اجدادمان در تمام طول تاریخ شده اند و دارای سطح بالاتری از انتظار از زندگی و حکمرانی اند.
۵) این نسل سیاسی است اما مرجعیت سیاسی ندارد. این نسل جناح های سیاسی را نمی شناسد و اگر هم بشناسد، قبول ندارد! این نسل خودش مرجع است نه مقلد!
۶) این نسل برخلاف نسل ما، خود را بالاتر از حکومت می داند. این نسل قدرت دولت را مفروض و مطلق نمی گیرد. قدرت باید کارکرد داشته باشد و سطح استانداردی از معیشت را تامین کند وگرنه مشروعیت ندارد. این نسل ورود دولت به همه حوزه ها را مجاز نمی داند بویژه حوزه زندگی شخصی. آنها می گویند که قدرت در خدمت ماست و نه برعکس.
بنابراین ما با یک نسل هوشیار اطاعت گریزِ جهان آگاهِ غیرمقلدِ جسور روبرو هستیم و چه ظرفیتی بالاتر از این نسل برای ساختن ایران آینده. به شرط آنکه توانایی بکارگیری این ظرفیت را داشته باشیم. حکمرانی جدید نیز باید متفاوت باشد مثلا حکمرانی مبتنی بر اجبار-اطاعت دیگر برای این نسل کار نمی کند و باید تغییر کند به حکمرانی مبتنی بر اجماع- اقناع. نسل جدید جمعیتی یعنی نیاز به نسل جدید حکمرانی.
دهه هشتادی های عزیز! ممکن است نتوانم فضای ذهنی تان را درک کنم، شاید خواسته های شما با خواسته های من تفاوت داشته باشد اما از اینکه نسبت به کشور، دیگران و آینده تان بی تفاوت نیستید کیف می کنم. برخی کارها و روش های شما را نمی پسندم ولی به خاطر شما از گذشته به آینده ایران امیدوارترم. سخت امیدوارم که کنشگری مدنی، گفتگوی مسالمت آمیز و کار تشکیلاتی را یاد بگیرید و آینده بهتری برای همه ما رقم بزنید.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
مجتبی لشکربلوکی
باید اعتراف کرد که دهه هشتادی ها و بخشی از دهه هفتادی ها همه ما را غافل گیر کردند. پیشاپیش بابت جمله ای که در ادامه می خواهم بگویم از نسل جدید معذرت خواهی می کنم؛ همیشه در مورد شما این ذهنیت را داشتم که نسلی بی خبر، ساده، عشرت طلب و غیرجنگجو هستید اما این روزها به همه ما ثابت شد که نسلی آگاه، پیچیده، جنگنده و فعالید. احتمالا مسوولان هم غافل گیر شده اند. طبیعی است. چون تا کنون تصوری که از جامعه داشته اند برمی گشت به نسل ما. این اولین مواجهه جدی مسوولان ما با نسلی جدید است. همه ما شگفت زده شدیم.
به عنوان نمونه دو سال پیش، تحقیقی انجام شد که در آن نسلهای دهه ۶۰ و ماقبل، نسلهای بعدتر از خود را اینگونه توصیف می کردند: فردگرا، لذتطلب، مصرفگرا و بیآرمان و غیرسیاسی! بنابراین مسوولین هم به عنوان بخشی از جامعه اینگونه فکر می کردند.
بدترین کار ممکن این است که تحلیل های ساده و سطحی ارایه کنیم که این ها نسل گیمرهایی هستند که از پای بازی بلند شده اند و دچار هیجان شده اند و به خاطر غریزه جنسی به خیابان ها آمده اند و فریب رسانه های اجتماعی را خورده اند. (این ها را من نمی گویم متاسفانه عده ای کارشناس گفته اند). فریب خورده، گیمر هیجان زده و گرفتار غریزه جنسی شایسته میلیونها فرزند این سرزمین نیست.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
من اگر جای مسوولین بودم حتما دو کار می کردم:
▪️حتما برای شناخت عمیق این نسل و خواستگاه هایش، خواسته هایش و آرمان هایش وقت می گذاشتم.
▪️حتما به خاطر چنین نسلی سجده شکر می کردم. می پرسید چرا؟ توضیح می دهم.
مشخصات این نسل تا آنجا که تعامل، تامل و تحقیق کرده ام (برخی منابع به عنوان نمونه +، + و +):
۱) این نسل برخلاف ما نسل اطاعت نیست. ما یاد گرفته بودیم که باید در برابر بزرگ ترها هر چه شنیدیم، بگوییم چشم. اصلاً، ملاک اصلی بچه خوب همین حرف شنوی از بزرگ ترها بود. این بزرگ ترها هم دایره وسیعی داشت: پدر، مادر، خاله و عمو گرفته تا معلم و مدیر مدرسه و مقامات. این نسل یاغی نیست اما اهل اطاعت نیست. حرف آن ها این است: به جای دستور دادن، ما را قانع کنید. دستور نه! اطاعت هرگز، گفتگو کنیم!
۲) این نسل جسورتر از نسل ماست. ما ارزش ها، سنت ها و عادت ها را می پذیرفتیم. این نسل اما سوال می کند، رد می کند، نقد می کند، نمی پذیرد. این نسل به خاطر جسارتش سبک زندگی اجباری را نمی پذیرد. نمیپذیرد کس دیگری برایش تعیین تکلیف کند. نمیپذیرد حتی معلمش خارج از برنامه درسی چیزی از او بخواهد.
۳) این نسل برخلاف ما با نظام رسانه ای حکومت کمترین ارتباط را داشته. این نسل، نسل «نو تیوی» (no TV) است. نسلی که با برنامه کودک تلویزیون ایران بزرگ نشده. به احتمال زیاد اخبار تلویزیون را ندیده. اما در عوض، درون شبکههای اجتماعی متولد شده. مصرف کننده ساده باور نیست، جستجوگر تیزبین است.
۴) این نسل برخلاف ما «شهروند جهان» است. ما تا سال های سال کل ارتباط مان با جهان هستی، برنامه «دیدنی ها» بود. یادتان هست؟ این نسل برخلاف ما که عمدتا دنیا را در محدوده روستا و شهر و کشور خودمان می دیدیم، جهانآگاهتر از همه اجدادمان در تمام طول تاریخ شده اند و دارای سطح بالاتری از انتظار از زندگی و حکمرانی اند.
۵) این نسل سیاسی است اما مرجعیت سیاسی ندارد. این نسل جناح های سیاسی را نمی شناسد و اگر هم بشناسد، قبول ندارد! این نسل خودش مرجع است نه مقلد!
۶) این نسل برخلاف نسل ما، خود را بالاتر از حکومت می داند. این نسل قدرت دولت را مفروض و مطلق نمی گیرد. قدرت باید کارکرد داشته باشد و سطح استانداردی از معیشت را تامین کند وگرنه مشروعیت ندارد. این نسل ورود دولت به همه حوزه ها را مجاز نمی داند بویژه حوزه زندگی شخصی. آنها می گویند که قدرت در خدمت ماست و نه برعکس.
بنابراین ما با یک نسل هوشیار اطاعت گریزِ جهان آگاهِ غیرمقلدِ جسور روبرو هستیم و چه ظرفیتی بالاتر از این نسل برای ساختن ایران آینده. به شرط آنکه توانایی بکارگیری این ظرفیت را داشته باشیم. حکمرانی جدید نیز باید متفاوت باشد مثلا حکمرانی مبتنی بر اجبار-اطاعت دیگر برای این نسل کار نمی کند و باید تغییر کند به حکمرانی مبتنی بر اجماع- اقناع. نسل جدید جمعیتی یعنی نیاز به نسل جدید حکمرانی.
دهه هشتادی های عزیز! ممکن است نتوانم فضای ذهنی تان را درک کنم، شاید خواسته های شما با خواسته های من تفاوت داشته باشد اما از اینکه نسبت به کشور، دیگران و آینده تان بی تفاوت نیستید کیف می کنم. برخی کارها و روش های شما را نمی پسندم ولی به خاطر شما از گذشته به آینده ایران امیدوارترم. سخت امیدوارم که کنشگری مدنی، گفتگوی مسالمت آمیز و کار تشکیلاتی را یاد بگیرید و آینده بهتری برای همه ما رقم بزنید.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍380👎50
🔲⭕️نسل زد آمریکایی، نسل زد ژاپنی
🖊محمدرضا اسلامی
این روزها که صحبت از نسل زد و «لزوم شناخت» این نسل بیان می شود، بد نیست نگاهی کنیم به نسل زد آمریکایی و ژاپنی.
نسل زد آمریکایی که در مجاورت سیلیکن ولی، در معرض مستقیم تولیدات اپل و همراه با رگبار محصولات هالیوود رشد کرده. نسلی که دیروز به دبیرستان هُوم استِد (دبیرستان استیو جابز) رفته و امروز چند قدم آن طرفتر، به دانشگاه کل تِک می رود. دانشگاهی که سریالBig Bang Theory در آنجا ضبط شد و شخصیت «شلدون» در آنجا خلق شد. چند سالی است که چندین ساعت در روز با این نسل کار میکنم و چند نکته مهم در مورد سبک زندگی آن ها:
1️⃣ نسل زد آمریکایی و ورزش (جیم و جدیت)
ورزش یک مولفه اساسی در زندگیِ نسل زد است. رفتن به ورزشگاه/جیم بخش لاینفک از زندگی اینهاست. حضور در ورزشگاه همراه با جدیت است و چنین نیست که جیمِ دانشگاه محل گفتگو با حرفها و فحشهای زیرشکمی باشد. وقتِ ورزش، فقط ورزش.
هنگام جیم می بینی که چنان به ورزش مشغولند که تو گویی اکنون این، مهمترین کارِ دنیاست.
2️⃣ نسل زد و مساله مشروب/سیگار
در تمام این چندسال حتی یکبار هم ندیده ام که یکی از دانشجویانم سیگار بکشد. این درحالی است که در تمام سالهایی که ژاپن بودم دانشجوی ژاپنی هر دو ساعت یکبار، باید برای سیگار کشیدن از آزمایشگاه به طبقه اول (جایی که محل قانونی تنباکو مشخص شده) می رفت.
خاطرم هست یکبار برای بازدید از کارخانه سازه های فولادی Kawada Industries به یاماگوچی رفته بودیم. کارخانه ای که مدعی است نیمی از آسمانخراشهای توکیو محصول سازه های فولادی اوست. شام را میهمان مدیرعامل بودیم. همه چیز رسمی و منظم. ساعتی پس از شام پسرها مست کرده بودند و تا نیمه شب مقابل مهمانسرای کارخانه به عربده کشی گذراندند. چیزی که (در یک بازدید علمی) در فضایِ جدیِ جوان آمریکایی رخ نمی دهد. جوان آمریکایی زود می آموزد که «خودش» تکلیفِ خودش را با سیگار و الکل مشخص کند.
3️⃣ حضور در طبیعت
بخشی از اوقات نسل زد آمریکایی در طبیعت می گذرد. همانگونه که جیم، بخش لاینفک زندگی اوست، حضور در طبیعت هم چنین است. یا کوه، یا جنگل، یا دریاچه، یا دریا… اثر طبیعت، اثرِ خنثی سازی استرس است. امری که (شاید) نبودش در ژاپن یکی از دلایل رونق سیگار و الکل و… است.
بدیهی است که اینها به معنی آن نیست که هیچ جوان آمریکایی مطلقا به سمت سیگار و الکل و… نمیرود. بلکه بحث در اینجاست که در یک نگاه کلی، نسل زد در آمریکا «سالم تر» از پیش بینیِ ما زندگی می کند. زیستِ متوازن تری نسبت به نسل زد ژاپنی دارد.
4️⃣ درس خواندن
نسل زدِ آمریکایی درسخوان نیست ولی در درس خواندن #جدی است. به چه معنی؟ اگر مبنای مقایسه را بگذاریم دانشجوی ژاپنی یا حتی دانشجویِ دانشگاههای برتر پکن، دانشجوی آمریکایی واقعا «آنقدر» درسخوان نیست ولی در «امر دانشجویی»، بی مبالات نیست. نمره و کوئیز و تکالیف را شدیدا جدی میگیرد.
5️⃣ نسل زد و حکمرانی
در ژاپن یک امپراطور، وجود دارد و آن کورپوریشنها هستند. نظم پادگانیِ شرکتهای بین المللی، به قدری خشن و صلب است که دو راه بیشتر موجود نیست. یا کار کردن در کورپوریشن (با آن استاندارهای دشوار) یا اینکه خودکشی.
در سمت دیگر پاسفیک، نسل زد آمریکایی (به رغم آن قصه جیم، ورزش و جدیت) به شدت منقاد، به شدت پیگیرِ صحبتهایی که در کلاس می شود، و شدیدا رام است. کوچکترین صحبت استاد در کلاس را جدی می گیرند. ساعات رفع اشکال (که به دفتر استاد می آیند) حتی در تُنِ صدا، مراعات میکنند. چون در آمریکا یک حاکم وجود دارد، و آن حاکم دلار است. این نسل از کودکی آموخته که زندگی «امر گرانی»ست و جایِ ریسک/خراب کردن با الکل و… ندارد. اگر مبلغی دلار را برای شهریه و هزینه منزل/خوابگاه و… داده باید نهایتِ توجه را داشته باشند که آن درس را نیفتند و همچنین از امروز باید رصد کنند سال آینده به چه شرکتی برای مصاحبه شغلی بروند و…
☑️⭕️تحلیل و تامل
نسل زد امروز آمریکایی، یا ژاپنی را کسی «ارشاد» نمیکند بلکه این نسل (با وجود مظاهر تکنولوژی) می کوشد که خودش را به زیرکی در قالبِ تنگِ «نظم پیشِ روی» جا کند.
نَه نسل زد ژاپنی و نه نسل زد آمریکایی هیچ یک، دلِ خوشی از نظم آهنینی که پدران در آن زیسته اند، ندارند. اما نَه پدران مجبورند که بخاطر فرزندان «هویت خویش» را عوض کنند، و نه اینکه فرزندان می خواهند انتقامِ از «ساختار صلب پدران» بگیرند. چرخۀ تقابلی نسلها در یک جا و یک نقطه متوقف می شود. و آن نقطه «توسعه به نفع زندگی» است.
حداقلها اگر باشد، هر نسلی اصالت را به «زندگی» می دهد و نه اعتراض به نسل قبل. مساله ی تفاوت نسلها، همیشه بوده و بعد از این (بخاطر تکنولوژی) بیشتر خواهد بود. ولی این چرخه تقابل را یک چیز متوقف می کند: «طعم زندگی».
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال دکتر محمدرضا اسلامی
t.me/solseghalam
🖊محمدرضا اسلامی
این روزها که صحبت از نسل زد و «لزوم شناخت» این نسل بیان می شود، بد نیست نگاهی کنیم به نسل زد آمریکایی و ژاپنی.
نسل زد آمریکایی که در مجاورت سیلیکن ولی، در معرض مستقیم تولیدات اپل و همراه با رگبار محصولات هالیوود رشد کرده. نسلی که دیروز به دبیرستان هُوم استِد (دبیرستان استیو جابز) رفته و امروز چند قدم آن طرفتر، به دانشگاه کل تِک می رود. دانشگاهی که سریالBig Bang Theory در آنجا ضبط شد و شخصیت «شلدون» در آنجا خلق شد. چند سالی است که چندین ساعت در روز با این نسل کار میکنم و چند نکته مهم در مورد سبک زندگی آن ها:
1️⃣ نسل زد آمریکایی و ورزش (جیم و جدیت)
ورزش یک مولفه اساسی در زندگیِ نسل زد است. رفتن به ورزشگاه/جیم بخش لاینفک از زندگی اینهاست. حضور در ورزشگاه همراه با جدیت است و چنین نیست که جیمِ دانشگاه محل گفتگو با حرفها و فحشهای زیرشکمی باشد. وقتِ ورزش، فقط ورزش.
هنگام جیم می بینی که چنان به ورزش مشغولند که تو گویی اکنون این، مهمترین کارِ دنیاست.
2️⃣ نسل زد و مساله مشروب/سیگار
در تمام این چندسال حتی یکبار هم ندیده ام که یکی از دانشجویانم سیگار بکشد. این درحالی است که در تمام سالهایی که ژاپن بودم دانشجوی ژاپنی هر دو ساعت یکبار، باید برای سیگار کشیدن از آزمایشگاه به طبقه اول (جایی که محل قانونی تنباکو مشخص شده) می رفت.
خاطرم هست یکبار برای بازدید از کارخانه سازه های فولادی Kawada Industries به یاماگوچی رفته بودیم. کارخانه ای که مدعی است نیمی از آسمانخراشهای توکیو محصول سازه های فولادی اوست. شام را میهمان مدیرعامل بودیم. همه چیز رسمی و منظم. ساعتی پس از شام پسرها مست کرده بودند و تا نیمه شب مقابل مهمانسرای کارخانه به عربده کشی گذراندند. چیزی که (در یک بازدید علمی) در فضایِ جدیِ جوان آمریکایی رخ نمی دهد. جوان آمریکایی زود می آموزد که «خودش» تکلیفِ خودش را با سیگار و الکل مشخص کند.
3️⃣ حضور در طبیعت
بخشی از اوقات نسل زد آمریکایی در طبیعت می گذرد. همانگونه که جیم، بخش لاینفک زندگی اوست، حضور در طبیعت هم چنین است. یا کوه، یا جنگل، یا دریاچه، یا دریا… اثر طبیعت، اثرِ خنثی سازی استرس است. امری که (شاید) نبودش در ژاپن یکی از دلایل رونق سیگار و الکل و… است.
بدیهی است که اینها به معنی آن نیست که هیچ جوان آمریکایی مطلقا به سمت سیگار و الکل و… نمیرود. بلکه بحث در اینجاست که در یک نگاه کلی، نسل زد در آمریکا «سالم تر» از پیش بینیِ ما زندگی می کند. زیستِ متوازن تری نسبت به نسل زد ژاپنی دارد.
4️⃣ درس خواندن
نسل زدِ آمریکایی درسخوان نیست ولی در درس خواندن #جدی است. به چه معنی؟ اگر مبنای مقایسه را بگذاریم دانشجوی ژاپنی یا حتی دانشجویِ دانشگاههای برتر پکن، دانشجوی آمریکایی واقعا «آنقدر» درسخوان نیست ولی در «امر دانشجویی»، بی مبالات نیست. نمره و کوئیز و تکالیف را شدیدا جدی میگیرد.
5️⃣ نسل زد و حکمرانی
در ژاپن یک امپراطور، وجود دارد و آن کورپوریشنها هستند. نظم پادگانیِ شرکتهای بین المللی، به قدری خشن و صلب است که دو راه بیشتر موجود نیست. یا کار کردن در کورپوریشن (با آن استاندارهای دشوار) یا اینکه خودکشی.
در سمت دیگر پاسفیک، نسل زد آمریکایی (به رغم آن قصه جیم، ورزش و جدیت) به شدت منقاد، به شدت پیگیرِ صحبتهایی که در کلاس می شود، و شدیدا رام است. کوچکترین صحبت استاد در کلاس را جدی می گیرند. ساعات رفع اشکال (که به دفتر استاد می آیند) حتی در تُنِ صدا، مراعات میکنند. چون در آمریکا یک حاکم وجود دارد، و آن حاکم دلار است. این نسل از کودکی آموخته که زندگی «امر گرانی»ست و جایِ ریسک/خراب کردن با الکل و… ندارد. اگر مبلغی دلار را برای شهریه و هزینه منزل/خوابگاه و… داده باید نهایتِ توجه را داشته باشند که آن درس را نیفتند و همچنین از امروز باید رصد کنند سال آینده به چه شرکتی برای مصاحبه شغلی بروند و…
☑️⭕️تحلیل و تامل
نسل زد امروز آمریکایی، یا ژاپنی را کسی «ارشاد» نمیکند بلکه این نسل (با وجود مظاهر تکنولوژی) می کوشد که خودش را به زیرکی در قالبِ تنگِ «نظم پیشِ روی» جا کند.
نَه نسل زد ژاپنی و نه نسل زد آمریکایی هیچ یک، دلِ خوشی از نظم آهنینی که پدران در آن زیسته اند، ندارند. اما نَه پدران مجبورند که بخاطر فرزندان «هویت خویش» را عوض کنند، و نه اینکه فرزندان می خواهند انتقامِ از «ساختار صلب پدران» بگیرند. چرخۀ تقابلی نسلها در یک جا و یک نقطه متوقف می شود. و آن نقطه «توسعه به نفع زندگی» است.
حداقلها اگر باشد، هر نسلی اصالت را به «زندگی» می دهد و نه اعتراض به نسل قبل. مساله ی تفاوت نسلها، همیشه بوده و بعد از این (بخاطر تکنولوژی) بیشتر خواهد بود. ولی این چرخه تقابل را یک چیز متوقف می کند: «طعم زندگی».
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال دکتر محمدرضا اسلامی
t.me/solseghalam
Telegram
ارزیابی شتابزده
👍218👎26
Dirancast EP72.amr
7.4 MB
🔲⭕️گفتگوی محمد فاضلی و مجتبی لشکربلوکی در پادکست دغدغه ایران
عنوان: توسعه ایران: چرا کار به اینجا کشید؟
ایران چرا عقب ماند؟ و چگونه توسعه پیدا کنیم؟ نظریهپردازان مختلف به این سؤال پاسخهای متفاوت دادهاند. مجتبی لشکربلوکی در کتاب «استراتژی توسعه ایران: چرا ایران عقب ماند؟ چگونه پیشرفت کنیم؟» پاسخهای محققان را تحلیل و صورتبندی کرده و در نهایت مدلی ترکیبی و چندسطحی از عقبماندگی ایران ارائه می کند. لشکربلوکی بر مبنای همین بررسی استراتژی هایی عملگرایانه و شدنی (و نه آرزواندیشانه و نشدنی) برای پیشرفت ایران هم ارائه میکند. این گفتوگو در دو اپیزود ۷۲ و ۷۳ ارائه میشود. اپیزود ۷۲ به علل عقبماندگی ایران می پردازد.
لینک حمایت از پادکست
شنیدن اپیزود در کست باکس
مکان ضبط اپیزود: استودیوی مؤسسه نیکوکاری رعد
موسیقی آغازین: قطعه «سلام» استاد حسن کسائی
مدیر پادکست: محمد فاضلی
امور فنی: مرتضی مشیریخواه
گرافیک: حامد ملیانی و کریم شاهین
کد تخفیف کتاب: diran
(۱۰٪ تخفیف + پست رایگان)
روش سفارش: پیغام در تلگرام به @nashrshams یا تماس با ۰۹۱۰۱۹۳۲۱۱۴ یا ۰۲۱۸۸۴۰۶۰۵۵
شبکه توسعه ایران
عنوان: توسعه ایران: چرا کار به اینجا کشید؟
ایران چرا عقب ماند؟ و چگونه توسعه پیدا کنیم؟ نظریهپردازان مختلف به این سؤال پاسخهای متفاوت دادهاند. مجتبی لشکربلوکی در کتاب «استراتژی توسعه ایران: چرا ایران عقب ماند؟ چگونه پیشرفت کنیم؟» پاسخهای محققان را تحلیل و صورتبندی کرده و در نهایت مدلی ترکیبی و چندسطحی از عقبماندگی ایران ارائه می کند. لشکربلوکی بر مبنای همین بررسی استراتژی هایی عملگرایانه و شدنی (و نه آرزواندیشانه و نشدنی) برای پیشرفت ایران هم ارائه میکند. این گفتوگو در دو اپیزود ۷۲ و ۷۳ ارائه میشود. اپیزود ۷۲ به علل عقبماندگی ایران می پردازد.
لینک حمایت از پادکست
شنیدن اپیزود در کست باکس
مکان ضبط اپیزود: استودیوی مؤسسه نیکوکاری رعد
موسیقی آغازین: قطعه «سلام» استاد حسن کسائی
مدیر پادکست: محمد فاضلی
امور فنی: مرتضی مشیریخواه
گرافیک: حامد ملیانی و کریم شاهین
کد تخفیف کتاب: diran
(۱۰٪ تخفیف + پست رایگان)
روش سفارش: پیغام در تلگرام به @nashrshams یا تماس با ۰۹۱۰۱۹۳۲۱۱۴ یا ۰۲۱۸۸۴۰۶۰۵۵
شبکه توسعه ایران
👍109👎5
🔲⭕️برسد به دست احمد زیدآبادی
محمدرضا اسلامی
احمد زیدآبادی نامه ای برای حامد اسماعیلیون نوشت و در آن نامه مشفقانه (و پس از ذکر بزرگیِ داغ و مصیبتی که برای خانواده اسماعیلیون رخ داده) او را توصیه هایی کرد که می پنداشت در احوال کنونی ضروری است. زیدآبادی نوشت:
«اسماعیلیون به عنوان کسی که بدترین مصیبت را تحمل کرده است، میتواند بهترین منادی کنش خشونتپرهیز شود»
سیل فحش و ناسزا، تهمت و تهدید روانه زیدآبادی شد. سیل کلمه صحیحی نیست. در سونامیِ فحشهایی که به زیدآبادی رسید، او یادداشت دومی نوشت و با همه (و با عالم سیاست ورزی) «خداحافظی کرد (متن خداحافظی)». او نوشت:
...دیگر جای حضور من نیست. به هر حال، من هم از پوست و گوشت و خون و عصب ساخته شدهام. فشارها از همه سوست و من چنان تنها و غریب ماندهام که مرگ را بر هموطنی با چنین افرادی ترجیح میدهم ...
چند کلامی اینجا ذکر می شود باشد تا به دست زیدآبادی برسد و بداند که امروز (آبان 1402) در نهایتِ اقلیت است ولی دل قوی دار مرد که چنان نخواهد ماند:
◾️یک- «خشم» عنصر سیال در فضایِ امروز ایران زمین است. همیشه خشم به شکلهای مختلف بروز پیدا می کند اما خشم امروز در ایران ما یک تجلی بیرونیِ غالب دارد و آن «فحش» است. پرده ها بر افتاده و حرمتها شکسته شده، و فحش براحتی از حلقوم به لسان می نشیند. مدتها پیش دکتر هلاکویی در سخنرانی ای می گفت: من (هلاکویی) پژوهش و تحقیق مفصلی در میان فرهنگها و زبانهای مختلف کرده ام و به قطعیت می گویم کمتر «زبانی» به اندازه زبان فارسی فحش و ناسزا دارد. زیدآبادی هم از ابتدای قتل #مهسا-امینی یکی از سیبلهای فحش است.
◾️دو- «وسط باز» یکی از واژه هایی است که در این ایام ساخته شد یا لااقل زیادتر به دهانها نشست.
تو (زیدآبادی) امروز همان یونسِ نشسته بر میانۀ دریای تنهایی هست که از شوربختیِ احوال، هم از جماعتِ خشمگینِ آن سمت فحش می خوری و هم از جماعتِ منجمدِ این سمت. این میانه بودن و در میانه نشستن، امروز برتابیده نمی شود.
آن دوست عزیز من که سالها به دنبال واردات دستگاههای چینی بود و همتی بلند در انداختن جنس چینی به مشتری ایرانی داشت می گوید: زیدآبادی ترسو و بزدل است. او که سالها در لانه موش قایم می شد حال در ازدحام صداها «شجاع» شده و می گوید: این ترسوها باعث می شوند ما به جایی نرسیم.
آن یکی دوست دیگرم که همۀ این ماجراهای اخیر را به آمریکا و انگلیس نسبت می دهد می گوید: زیدآبادی آدم آمریکایی هاست. دست و قلم و پایش هر سه شکسته باد. مرگش باد.
◾️سه- تو ای اقلیت تنهای امروز، دل قوی دار برادر.
ما در میانۀ دو گروه گیر کرده ایم. یک گروه که تا دهان باز می کند (مانند شاهکار بیش پژوه) از کلمه دوم به سوم به فحشهای زیرشکمی ختم می شود، و گروه دومی که اساسا منکرِ همه چیز است و اتفاقات این ایام را به خارج از کشور منسوب می کند.
تو در میانِ این دو نشسته ای و می گویند «شَرَفُ المَکانِ بالمَکین» اما این بار شرفِ این مکان و موقِف، نه فقط از باب شخصِ مکین که از بابِ خودِ «مکان» است. این «میانه» امروز «دشوارترین» جایِ نشستن است. این میانه امروز، نچسب ترین جایگاه است برای آنها که به یکباره «شجاع» شده اند.
گمان می برند که امسال سالِ خون است ولی سال بعدی و سال بعدتری و بعدترها سال خون «نخواهد بود». گمان می کنند با یکسال سالِ خون، همه چیز تر وتمیز، شیک و مجلسی، درست می شود. مسلَم است که اگر احمد زیدآبادی نامی پیدا شود و زنهار دهد که برادر جانم با یک سالِ خون به یازده سالِ خون متصل می شویم، سونامی فحش در صفحه اینستاگرامش آوار می شود.
◾️چهار- دکتر هلاکویی در یک سخنرانی پس از مرگ تلخ مهسا می گفت: «نوشتن قانونِ اساسی کارِ یک ماه است! بله یک ماه!» بدیهی است که در کالیفرنیای خوش آب و هوا و در سایه استقرار نظم و امنیت، نوشتن یک قانون اساسیِ جدید مثل یک «پروژه دانشجویی» کارِ یک ماه است! ولی در حمام خون و در میانه ضجه ها و تابوتها، نوشتنِ نیم صفحه مطلبی که «همه روی آن توافق کنند» کار یازده سال هم نیست. داغ، داغ می طلبد و خون، خون می طلبد.
◾️پنج- و تو ای دلگرفتۀ نشسته در کنج تنهایی خویش؛
بی گمان باور مکن تنهائیت را. شاید که امروز جماعتِ نشسته در میانه (آنها که دلِ خوشی نه از آن سمتِ ماجرا دارند و نه از این سمت) خاموشند و بیصدا، ولی اندک نیستند. اگر بخواهیم قدرمطلق این جماعتِ میانه را حساب کنیم، بی گمان «اقلیت» است ولی اقلیتِ قدرتمند.
انتظار داریم که برگردی. هیچ تصمیمی در این جهان قطعی و نهایی نیست. تصمیم شما در شرایطی بود که همه بر تو تاختند. اما می دانیم دغدغه تو در قبال ایران دوباره تو را به گفتگو با جامعه خواهد کشاند. منتظر بازگشت شما هستیم.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی دکتر اسلامی
@solseghalam
محمدرضا اسلامی
احمد زیدآبادی نامه ای برای حامد اسماعیلیون نوشت و در آن نامه مشفقانه (و پس از ذکر بزرگیِ داغ و مصیبتی که برای خانواده اسماعیلیون رخ داده) او را توصیه هایی کرد که می پنداشت در احوال کنونی ضروری است. زیدآبادی نوشت:
«اسماعیلیون به عنوان کسی که بدترین مصیبت را تحمل کرده است، میتواند بهترین منادی کنش خشونتپرهیز شود»
سیل فحش و ناسزا، تهمت و تهدید روانه زیدآبادی شد. سیل کلمه صحیحی نیست. در سونامیِ فحشهایی که به زیدآبادی رسید، او یادداشت دومی نوشت و با همه (و با عالم سیاست ورزی) «خداحافظی کرد (متن خداحافظی)». او نوشت:
...دیگر جای حضور من نیست. به هر حال، من هم از پوست و گوشت و خون و عصب ساخته شدهام. فشارها از همه سوست و من چنان تنها و غریب ماندهام که مرگ را بر هموطنی با چنین افرادی ترجیح میدهم ...
چند کلامی اینجا ذکر می شود باشد تا به دست زیدآبادی برسد و بداند که امروز (آبان 1402) در نهایتِ اقلیت است ولی دل قوی دار مرد که چنان نخواهد ماند:
◾️یک- «خشم» عنصر سیال در فضایِ امروز ایران زمین است. همیشه خشم به شکلهای مختلف بروز پیدا می کند اما خشم امروز در ایران ما یک تجلی بیرونیِ غالب دارد و آن «فحش» است. پرده ها بر افتاده و حرمتها شکسته شده، و فحش براحتی از حلقوم به لسان می نشیند. مدتها پیش دکتر هلاکویی در سخنرانی ای می گفت: من (هلاکویی) پژوهش و تحقیق مفصلی در میان فرهنگها و زبانهای مختلف کرده ام و به قطعیت می گویم کمتر «زبانی» به اندازه زبان فارسی فحش و ناسزا دارد. زیدآبادی هم از ابتدای قتل #مهسا-امینی یکی از سیبلهای فحش است.
◾️دو- «وسط باز» یکی از واژه هایی است که در این ایام ساخته شد یا لااقل زیادتر به دهانها نشست.
تو (زیدآبادی) امروز همان یونسِ نشسته بر میانۀ دریای تنهایی هست که از شوربختیِ احوال، هم از جماعتِ خشمگینِ آن سمت فحش می خوری و هم از جماعتِ منجمدِ این سمت. این میانه بودن و در میانه نشستن، امروز برتابیده نمی شود.
آن دوست عزیز من که سالها به دنبال واردات دستگاههای چینی بود و همتی بلند در انداختن جنس چینی به مشتری ایرانی داشت می گوید: زیدآبادی ترسو و بزدل است. او که سالها در لانه موش قایم می شد حال در ازدحام صداها «شجاع» شده و می گوید: این ترسوها باعث می شوند ما به جایی نرسیم.
آن یکی دوست دیگرم که همۀ این ماجراهای اخیر را به آمریکا و انگلیس نسبت می دهد می گوید: زیدآبادی آدم آمریکایی هاست. دست و قلم و پایش هر سه شکسته باد. مرگش باد.
◾️سه- تو ای اقلیت تنهای امروز، دل قوی دار برادر.
ما در میانۀ دو گروه گیر کرده ایم. یک گروه که تا دهان باز می کند (مانند شاهکار بیش پژوه) از کلمه دوم به سوم به فحشهای زیرشکمی ختم می شود، و گروه دومی که اساسا منکرِ همه چیز است و اتفاقات این ایام را به خارج از کشور منسوب می کند.
تو در میانِ این دو نشسته ای و می گویند «شَرَفُ المَکانِ بالمَکین» اما این بار شرفِ این مکان و موقِف، نه فقط از باب شخصِ مکین که از بابِ خودِ «مکان» است. این «میانه» امروز «دشوارترین» جایِ نشستن است. این میانه امروز، نچسب ترین جایگاه است برای آنها که به یکباره «شجاع» شده اند.
گمان می برند که امسال سالِ خون است ولی سال بعدی و سال بعدتری و بعدترها سال خون «نخواهد بود». گمان می کنند با یکسال سالِ خون، همه چیز تر وتمیز، شیک و مجلسی، درست می شود. مسلَم است که اگر احمد زیدآبادی نامی پیدا شود و زنهار دهد که برادر جانم با یک سالِ خون به یازده سالِ خون متصل می شویم، سونامی فحش در صفحه اینستاگرامش آوار می شود.
◾️چهار- دکتر هلاکویی در یک سخنرانی پس از مرگ تلخ مهسا می گفت: «نوشتن قانونِ اساسی کارِ یک ماه است! بله یک ماه!» بدیهی است که در کالیفرنیای خوش آب و هوا و در سایه استقرار نظم و امنیت، نوشتن یک قانون اساسیِ جدید مثل یک «پروژه دانشجویی» کارِ یک ماه است! ولی در حمام خون و در میانه ضجه ها و تابوتها، نوشتنِ نیم صفحه مطلبی که «همه روی آن توافق کنند» کار یازده سال هم نیست. داغ، داغ می طلبد و خون، خون می طلبد.
◾️پنج- و تو ای دلگرفتۀ نشسته در کنج تنهایی خویش؛
بی گمان باور مکن تنهائیت را. شاید که امروز جماعتِ نشسته در میانه (آنها که دلِ خوشی نه از آن سمتِ ماجرا دارند و نه از این سمت) خاموشند و بیصدا، ولی اندک نیستند. اگر بخواهیم قدرمطلق این جماعتِ میانه را حساب کنیم، بی گمان «اقلیت» است ولی اقلیتِ قدرتمند.
انتظار داریم که برگردی. هیچ تصمیمی در این جهان قطعی و نهایی نیست. تصمیم شما در شرایطی بود که همه بر تو تاختند. اما می دانیم دغدغه تو در قبال ایران دوباره تو را به گفتگو با جامعه خواهد کشاند. منتظر بازگشت شما هستیم.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی دکتر اسلامی
@solseghalam
👍309👎81
🔲⭕️ائتلاف علیه قلدری
علی سرزعیم، تحلیل گر اقتصادسیاسی
همه چیز از یک نامه شروع شد از احمد به حامد! اخیرا احمد زیدآبادی تحلیل گر شناخته شده سیاسی مطلبی خطاب به حامد اسماعیلیون نوشت. و در مورد تاثیر حوزه عاطفی-روانی به کنش سیاسی نکاتی یادآوری کرد. جدای از درستی یا نادرستی نامه زیدآبادی اما نامه کاملا مودبانه و محترمانه نوشته شده بود و پیامی اخلاقی را منتقل می کرد اما حجم بی سابقه ای از فحش و ناسزا و حتی تهدیدات جانی و ناموسی متوجه آقای زیدآبادی شد تا جایی که عطای ابراز نظر در مورد مسائل سیاسی روز را به لقایش بخشید و اعلام کرد که دیگر در مورد مسائل سیاسی روز مطلبی منتشر نمی کند.
همه کسانی که با سیاست ایران آشنا هستند می دانند که احمد زیدآبادی سالها به خاطر فعالیت سیاسی نامقبول از دید حکومت به زندان افتاده، به تبعید محکوم شده و فرزندانش سالها طعم تلخ دوری از فرزند را چشیدند. لذا قطعا بخشی از حکومت نبوده و نیست ولی چه چیز موجب شد تا وی که عمری را صرف سیاست کرده به سکوت پناه ببرد؟ دلیل چیزی جز فشار روانی مخالفان و تهدیدات مرتبط با آن نبوده است. او از طرفی به خاطر حکومت به سکوت کشیده شد اکنون از طرف مردم به سکوت کشیده است. نتیجه در هر دو حالت یکی است. حذف یک صدا از سپهر گفتگوی ایران!
آنچه در این مورد رخ داده است دقیقا مصداق چیزی است که اصطلاحا «قلدری در فضای مجازی» (Cyberbullying) گفته می شود. هر نوع تهدید فیزیکی، کلامی، عاطفی، جنسی که در ادامه بیان یک دیدگاه توسط برخی افراد در فضای مجازی، شبکه های اجتماعی یا به شکل مستقیم به گوینده مطرح شود «قلدری در فضای مجازی» خوانده می شود. کشورهای توسعه یافته تلاش می کنند تدابیری حقوقی علیه این اقدام خصوصا در مدارس و سازمانها فراهم کنند.
هدف از این کارها ترساندن افراد از بیان دیدگاه است نه نقد آنها. روشن است نقد دیدگاههای مختلف نه تنها اشکال ندارد بلکه امر پسندیدهای است ولی بسیاری تحت عنوان نقد، مسخره کردن، تحقیرکردن، شایعه ساختن، تلاش برای بایکوت کردن اجتماعی فرد و گاه آزاردادن مانند منتشرکردن اطلاعات خصوصی فرد، تهدید خانواده پا را فراتر از نقد میگذارند و تلاش میکنند هزینه طرح برخی دیدگاهها را چنان بالاببرند که کس دیگری جرات نکند چنین مطالبی را علنا منتشر کند. به بیان دیگر «قلدری در فضای مجازی» دقیقا در نقطه مقابل «آزادی بیان» قرار دارد و طنز داستان آنست که برخی ضمن آنکه ادعا میکنند میخواهند دایره آزادی بیان را در ایران گسترش دهند، از این روش خبیثانه استفاده میکنند تا فضای طرح دیدگاههای مخالف با آنها تنگ و تنگ تر شود.
روشن است که وقتی آزادی بیان تهدید و تحدید شود وظیفه همگان است که آژیر هشدار را بشنوند و به شکل متحد در برابر آن موضع بگیرند زیرا اولین و مهمترین قربانی محدودشدن آزادی بیان با استفاده از «قلدری در فضای مجازی» حقیقت است که دود آن به چشم جامعه میرود. وقتی جامعه نتواند نظرات افراد مستقل و آزاداندیش را -درست یا غلط- بشنود در تصمیمگیریهایش به خطا میافتد و گاه نهتنها به اهداف بالاتر نمیرسد بلکه ایبسا هزینههای غیرمتعارفی را نیز متحمل شود.
قلدری در فضای مجازی منحصر به این مورد خاص نیست و شکلهای ظریفتری هم دارد که بسیار فراگیر است. هر وقت فضای اجتماعی طوری شد که یک دیدگاه توانست آزادانه نظر خود را مطرح کند ولی صاحبان دیدگاه مخالف معذّب بودند که نظر خود را بیان کنند از ترس آنکه به آنها انگهای مختلف زده نشود، باید بدانیم که فضا برای قلدری فراهم شده است.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
۱)به خودمان یادآوری کنیم آزادی یعنی آزادی مخالف.
۲)هر وقت احساس کردیم در گروههای شکل گرفته در فضای مجازی یک دیدگاه به راحتی می تواند نظرش را بگوید ولی دیدگاه مخالف در بیان نظرات محدود است، باید فضا را شکست و دیدگاه مخالف را دعوت کرد که صحبت کند و نگذاشت کسی به صاحبان دیدگاه مخالف اهانت کند یا او را تهدید کند.
۳)هر وقت قلدری در فضای مجازی موجب شد یک شخصیت مستقل مثل آقای زیدآبادی چنان تهدید شد که نوشتن را متوقف کرد باید دیگر صاحبان فکر و اندیشه به میان آیند و فارغ از اینکه با آقای زیدآبادی هم نظر باشند یا نباشند، از او در برابر تهدیدات و هتاکیها حمایت کنند زیرا اگر امروز این تهدیدات متوجه آقای زیدآبادی شده است، فردا گریبان دیگر متفکران مستقل را خواهد گرفت.
۴)به خودمان و دیگران یادآوری کنیم اگر امروز من آزادی دیگران را پاسداری نکنم، دیر یا زود حرمت آزادی من نیز شکسته خواهد شد.
۵)چه با احمد موافقیم چه با حامد، از زیدآبادی بخواهیم به کنش سیاسی و گفتگوی آزاد ادامه دهد و این عرصه را ترک نکند حتی اگر با او مخالف باشیم.
۶) قلدری از هر سو از جامعه یا حکومت را غیرقابل قبول بدانیم.
شبکه توسعه
@I_D_network
علی سرزعیم
@Ali_Sarzaeem
علی سرزعیم، تحلیل گر اقتصادسیاسی
همه چیز از یک نامه شروع شد از احمد به حامد! اخیرا احمد زیدآبادی تحلیل گر شناخته شده سیاسی مطلبی خطاب به حامد اسماعیلیون نوشت. و در مورد تاثیر حوزه عاطفی-روانی به کنش سیاسی نکاتی یادآوری کرد. جدای از درستی یا نادرستی نامه زیدآبادی اما نامه کاملا مودبانه و محترمانه نوشته شده بود و پیامی اخلاقی را منتقل می کرد اما حجم بی سابقه ای از فحش و ناسزا و حتی تهدیدات جانی و ناموسی متوجه آقای زیدآبادی شد تا جایی که عطای ابراز نظر در مورد مسائل سیاسی روز را به لقایش بخشید و اعلام کرد که دیگر در مورد مسائل سیاسی روز مطلبی منتشر نمی کند.
همه کسانی که با سیاست ایران آشنا هستند می دانند که احمد زیدآبادی سالها به خاطر فعالیت سیاسی نامقبول از دید حکومت به زندان افتاده، به تبعید محکوم شده و فرزندانش سالها طعم تلخ دوری از فرزند را چشیدند. لذا قطعا بخشی از حکومت نبوده و نیست ولی چه چیز موجب شد تا وی که عمری را صرف سیاست کرده به سکوت پناه ببرد؟ دلیل چیزی جز فشار روانی مخالفان و تهدیدات مرتبط با آن نبوده است. او از طرفی به خاطر حکومت به سکوت کشیده شد اکنون از طرف مردم به سکوت کشیده است. نتیجه در هر دو حالت یکی است. حذف یک صدا از سپهر گفتگوی ایران!
آنچه در این مورد رخ داده است دقیقا مصداق چیزی است که اصطلاحا «قلدری در فضای مجازی» (Cyberbullying) گفته می شود. هر نوع تهدید فیزیکی، کلامی، عاطفی، جنسی که در ادامه بیان یک دیدگاه توسط برخی افراد در فضای مجازی، شبکه های اجتماعی یا به شکل مستقیم به گوینده مطرح شود «قلدری در فضای مجازی» خوانده می شود. کشورهای توسعه یافته تلاش می کنند تدابیری حقوقی علیه این اقدام خصوصا در مدارس و سازمانها فراهم کنند.
هدف از این کارها ترساندن افراد از بیان دیدگاه است نه نقد آنها. روشن است نقد دیدگاههای مختلف نه تنها اشکال ندارد بلکه امر پسندیدهای است ولی بسیاری تحت عنوان نقد، مسخره کردن، تحقیرکردن، شایعه ساختن، تلاش برای بایکوت کردن اجتماعی فرد و گاه آزاردادن مانند منتشرکردن اطلاعات خصوصی فرد، تهدید خانواده پا را فراتر از نقد میگذارند و تلاش میکنند هزینه طرح برخی دیدگاهها را چنان بالاببرند که کس دیگری جرات نکند چنین مطالبی را علنا منتشر کند. به بیان دیگر «قلدری در فضای مجازی» دقیقا در نقطه مقابل «آزادی بیان» قرار دارد و طنز داستان آنست که برخی ضمن آنکه ادعا میکنند میخواهند دایره آزادی بیان را در ایران گسترش دهند، از این روش خبیثانه استفاده میکنند تا فضای طرح دیدگاههای مخالف با آنها تنگ و تنگ تر شود.
روشن است که وقتی آزادی بیان تهدید و تحدید شود وظیفه همگان است که آژیر هشدار را بشنوند و به شکل متحد در برابر آن موضع بگیرند زیرا اولین و مهمترین قربانی محدودشدن آزادی بیان با استفاده از «قلدری در فضای مجازی» حقیقت است که دود آن به چشم جامعه میرود. وقتی جامعه نتواند نظرات افراد مستقل و آزاداندیش را -درست یا غلط- بشنود در تصمیمگیریهایش به خطا میافتد و گاه نهتنها به اهداف بالاتر نمیرسد بلکه ایبسا هزینههای غیرمتعارفی را نیز متحمل شود.
قلدری در فضای مجازی منحصر به این مورد خاص نیست و شکلهای ظریفتری هم دارد که بسیار فراگیر است. هر وقت فضای اجتماعی طوری شد که یک دیدگاه توانست آزادانه نظر خود را مطرح کند ولی صاحبان دیدگاه مخالف معذّب بودند که نظر خود را بیان کنند از ترس آنکه به آنها انگهای مختلف زده نشود، باید بدانیم که فضا برای قلدری فراهم شده است.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
۱)به خودمان یادآوری کنیم آزادی یعنی آزادی مخالف.
۲)هر وقت احساس کردیم در گروههای شکل گرفته در فضای مجازی یک دیدگاه به راحتی می تواند نظرش را بگوید ولی دیدگاه مخالف در بیان نظرات محدود است، باید فضا را شکست و دیدگاه مخالف را دعوت کرد که صحبت کند و نگذاشت کسی به صاحبان دیدگاه مخالف اهانت کند یا او را تهدید کند.
۳)هر وقت قلدری در فضای مجازی موجب شد یک شخصیت مستقل مثل آقای زیدآبادی چنان تهدید شد که نوشتن را متوقف کرد باید دیگر صاحبان فکر و اندیشه به میان آیند و فارغ از اینکه با آقای زیدآبادی هم نظر باشند یا نباشند، از او در برابر تهدیدات و هتاکیها حمایت کنند زیرا اگر امروز این تهدیدات متوجه آقای زیدآبادی شده است، فردا گریبان دیگر متفکران مستقل را خواهد گرفت.
۴)به خودمان و دیگران یادآوری کنیم اگر امروز من آزادی دیگران را پاسداری نکنم، دیر یا زود حرمت آزادی من نیز شکسته خواهد شد.
۵)چه با احمد موافقیم چه با حامد، از زیدآبادی بخواهیم به کنش سیاسی و گفتگوی آزاد ادامه دهد و این عرصه را ترک نکند حتی اگر با او مخالف باشیم.
۶) قلدری از هر سو از جامعه یا حکومت را غیرقابل قبول بدانیم.
شبکه توسعه
@I_D_network
علی سرزعیم
@Ali_Sarzaeem
👍421👎67
روزنه امیدی باقی مانده؟
7 MB
🔲⭕️آیا روزنه امیدی باقی مانده؟
اپیزود هفتادوسوم پادکست دغدغه ایران گفتگوی محمد فاضلی و مجتبی لشکربلوکی
آیا روزنه امیدی برای توسعه ایران باقی مانده؟ توسعهخواهان برای پیشبرد توسعه ایران باید چه راههایی را در پیش بگیرند؟ نویسنده بعد از شرح آراء ده نفر از محققان توسعه و تشریح علل عقبماندگی ایران، نظرات بیست محقق دیگر برای چگونگی پیشرفت را بررسی می کند و سپس شش نقطه شروع (عزیمت گاه) توسعهیافتگی را طرح می کند و در نهایت با توجه به میزان امکانپذیری آنها دو استراتژی اصلی و دو استراتژی مکمل برای حرکت به سمت توسعهیافتگی ارائه میکند.
لینک حمایت از پادکست
شنیدن اپیزود در کست باکس
مدیر پادکست: دکتر محمد فاضلی
مکان ضبط: استودیوی مؤسسه نیکوکاری رعد
موسیقی آغازین: قطعه نینوا استاد حسین علیزاده
میهمان این اپیزود: مجتبی لشکربلوکی
امور فنی: مرتضی مشیریخواه
گرافیک: حامد ملیانی و کریم شاهین
گوش دادن به تمام اپیزودهای قبلی پادکست دغدغه ایران
کد تخفیف کتاب: diran
(۱۰٪ تخفیف + پست رایگان)
روش سفارش: پیغام در تلگرام به @nashrshams یا تماس با ۰۹۱۰۱۹۳۲۱۱۴ یا ۰۲۱۸۸۴۰۶۰۵۵
شبکه توسعه
@I_D_Network
اپیزود هفتادوسوم پادکست دغدغه ایران گفتگوی محمد فاضلی و مجتبی لشکربلوکی
آیا روزنه امیدی برای توسعه ایران باقی مانده؟ توسعهخواهان برای پیشبرد توسعه ایران باید چه راههایی را در پیش بگیرند؟ نویسنده بعد از شرح آراء ده نفر از محققان توسعه و تشریح علل عقبماندگی ایران، نظرات بیست محقق دیگر برای چگونگی پیشرفت را بررسی می کند و سپس شش نقطه شروع (عزیمت گاه) توسعهیافتگی را طرح می کند و در نهایت با توجه به میزان امکانپذیری آنها دو استراتژی اصلی و دو استراتژی مکمل برای حرکت به سمت توسعهیافتگی ارائه میکند.
لینک حمایت از پادکست
شنیدن اپیزود در کست باکس
مدیر پادکست: دکتر محمد فاضلی
مکان ضبط: استودیوی مؤسسه نیکوکاری رعد
موسیقی آغازین: قطعه نینوا استاد حسین علیزاده
میهمان این اپیزود: مجتبی لشکربلوکی
امور فنی: مرتضی مشیریخواه
گرافیک: حامد ملیانی و کریم شاهین
گوش دادن به تمام اپیزودهای قبلی پادکست دغدغه ایران
کد تخفیف کتاب: diran
(۱۰٪ تخفیف + پست رایگان)
روش سفارش: پیغام در تلگرام به @nashrshams یا تماس با ۰۹۱۰۱۹۳۲۱۱۴ یا ۰۲۱۸۸۴۰۶۰۵۵
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍70👎8
🔲⭕️شیمی درمانی برای سرطان وطن
مجتبی لشکربلوکی
سرطان گرفته اما بیش از آنکه نگران سرطان بدن باشد، نگران سرطان وطن است. می گوید چیزی که میتواند سرطان وطن را با همه سختیها به سمت بهبود ببرد، گشودن راهی به سمت گفتگوست. گفتگودرمانی را میتوان معادل شیمیدرمانی گرفت؛ سخت، دردآور و در عین حال، لازم و شفابخش.
او معتقد است که نه تنها حاکمیت با جامعه مشکل گفتگو دارد. بلکه خود جامعه نیز توانایی گفتگو با هم را ندارند. به این خاطره نگران کننده دقت کنید: زمانی سردبیر نشریه آیین بودم. یکی از شمارههایش درباره این بود که «مسأله ایران چیست؟» و برای آن نشست، ۱۱نفر از سرآمدان حوزههای مختلف دعوت کردیم؛ در حوزه علم دکتر منصوری، در سینما ناصر تقوایی، در فلسفه آقای ملکیان، در اقتصاد دکتر ستاریفر، در سیاست آقای رضا خاتمی، از حوزه آیتالله ایازی، در ادبیات محمود دولتآبادی و…. جالب استکه این۱۱نفر که همه دغدغه ایران را داشتند، برخی برای اولینبار همدیگر را میدیدند و با اسامی همآشنا نبودند.
این ها نکاتی است که دکتر هادی خانیکی استاد ارتباطات می گوید.
شاید بگویید غیر از او، مسوولین و دیگران هم می گویند گفتگو کنیم. اما خانیکی برای گفتگو شروط و الزاماتی دارد که شنیدنی است. او هر مکالمه ای را گفتگو نمی داند؛ از جمله مکالمه زندانبان با زندانی و صحبت بیمار با پزشک. سخنرانی مقامات گفتگو نیست. حتی جلسات دیدار با مسوولین گفتگو نیست. این ها «شبه گفتگو» است و ما سخت از این گفتگوهای نمایشی غیرواقعی زجر می کشیم. تعیین تکلیف کردن و نصیحت کردن، تهدید کردن نه تنها گفتگوست که مانع گفتگوست. او معتقد است که سخت باید در جستجوی گفتگوی اصیل بود بدون آنکه مفهوم آن را به ابتذال بکشیم. برخی نکات را با هم مرور کنیم:
۱) گفتگو به رسمیت شناختن واقعی و عملی طرف مقابل است. پس اگر من تو را به رسمیت نشناسم، این گفتگو نیست. به گفته مارتینبوبر، گفتگو تبدیل کردن رابطه من و او، به رابطه من و تو است. و اگر خوب عمل کنیم من و او به «ما»
۲) گفتگو در شرایط برابر است. اگر من بتوانم هر حرفی بزنم، و تو نتوانی به خاطر ترس، حیا، شرم حرف هایت را بزنی این گفتگو نیست.
۳) لازمه گفتگو بالا بردن توان ارتباطی ما و پذیرش تفاوتها و تکثرهاست. قرار نیست در گفتگو من آنچه را دوست دارم از زبان تو بشنوم. اصلا گفتگو هست تا تو متفاوت از من حرف بزنی.
۴) در گفتگو می پذیریم که حقیقیت نه نزد من است و نه نزد تو بلکه می تواند در تعامل من و تو حقیقت زاده شود. به گفته سقراط، دیالوگ کاری است از جنس کار قابله؛ یعنی سالم به دنیا آوردن کودک. به همین دلیل سقراط میگفت من از شاگردان بیشتر میآموزم تا آنها از من.
۵) لازمه گفتگو عبور از باورهای خودم به سمت باورهای توست. اگر من با این فرض که می روم گفتگو کنم که حرفم را به کرسی بنشانم. این گفتگو نیست. یک هنرمند هلندی ترکتبار گفته بود «بیایید توافق کنیم که با من موافق باشید!»
۶) گفتگو نیازمند مکان و امکان است. کجا گفتگو کنیم؟ الان میگویند در دانشگاه گفتگو کنیم. کجای دانشگاه و چگونه؟ و آن وقت حاصل این گفتگو چگونه تأثیرگذار خواهد بود؟
☑️⭕️تجویز راهبردی:
برخی چیزها از جنس دانش اند. یعنی با خواندن بدست می آیند. مثلا چرایی شکست نور در آب یا تاریخ مشروطه یا دلایل تورم ساختاری. اما برخی امور از جنس مهارتند. هیچ کسی با کتاب رانندگی، راننده نشده است. یا مایکل جردن با کتاب چگونه بسکتبالیست شویم، بازیگر نشده. کریستیانو رونالدو زندگی اش را در کتابخانه سپری نکرده. مهارت با تمرین و تکرار به دست می آید.
مساله کلیدی اینجاست که گفتگو (برخلاف بسکتبال که یک مهارت فردی است) یک مهارت جمعی است. یعنی یک جامعه باید به مهارت دست پیدا کند. بنابراین نه تنها خودمان باید تمرین کنیم که دیگران را نیز به تمرین فرابخوانیم.
گفتگو یعنی تعامل بر اساس هم پذیری و هم شنوی در شرایط آزاد و برابر. یعنی شنیدن و گفتن بر اساس ادب، مدارا، عقلانیت و حوصله. اکنون شرایط آستانه ای برای گفتگوی مردم-حکومت فراهم نیست، باشد! ولی برای گفتگوی مردم با مردم چه؟ ما مهارت جمعی گفتگو را نداریم.
◾️در سطح جامعه؛ از خانه مان شروع کنیم. در اداره مان ادامه دهیم، به محله مان گسترش دهیم.
◾️در سطح جامعه و حاکمیت هر دو: گفتگو را با موعظه، نصیحت، هدایت، توجیه،بگومگو و سخنرانی، مونولوگ و تبلیغات اشتباه نگیریم. مثلا من اگر فکر کنم که تو فریب خورده ای، این مکالمه دیگر گفتگو نیست، موعظه است.
◾️در سطح حاکمیت؛ بپذیریم برخلاف تصور گفتگو اصلا امر آسانی نیست. اصلا! همانگونه که خانیکی گفته: گفتوگودرمانی، شیمیدرمانی حکمرانی است؛ سخت، دردآور ولی شفابخش.
توسعه زاده اجماع است و اجماع محصول گفتگو و گفتگو نتیجه تحمل درد!
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
مجتبی لشکربلوکی
سرطان گرفته اما بیش از آنکه نگران سرطان بدن باشد، نگران سرطان وطن است. می گوید چیزی که میتواند سرطان وطن را با همه سختیها به سمت بهبود ببرد، گشودن راهی به سمت گفتگوست. گفتگودرمانی را میتوان معادل شیمیدرمانی گرفت؛ سخت، دردآور و در عین حال، لازم و شفابخش.
او معتقد است که نه تنها حاکمیت با جامعه مشکل گفتگو دارد. بلکه خود جامعه نیز توانایی گفتگو با هم را ندارند. به این خاطره نگران کننده دقت کنید: زمانی سردبیر نشریه آیین بودم. یکی از شمارههایش درباره این بود که «مسأله ایران چیست؟» و برای آن نشست، ۱۱نفر از سرآمدان حوزههای مختلف دعوت کردیم؛ در حوزه علم دکتر منصوری، در سینما ناصر تقوایی، در فلسفه آقای ملکیان، در اقتصاد دکتر ستاریفر، در سیاست آقای رضا خاتمی، از حوزه آیتالله ایازی، در ادبیات محمود دولتآبادی و…. جالب استکه این۱۱نفر که همه دغدغه ایران را داشتند، برخی برای اولینبار همدیگر را میدیدند و با اسامی همآشنا نبودند.
این ها نکاتی است که دکتر هادی خانیکی استاد ارتباطات می گوید.
شاید بگویید غیر از او، مسوولین و دیگران هم می گویند گفتگو کنیم. اما خانیکی برای گفتگو شروط و الزاماتی دارد که شنیدنی است. او هر مکالمه ای را گفتگو نمی داند؛ از جمله مکالمه زندانبان با زندانی و صحبت بیمار با پزشک. سخنرانی مقامات گفتگو نیست. حتی جلسات دیدار با مسوولین گفتگو نیست. این ها «شبه گفتگو» است و ما سخت از این گفتگوهای نمایشی غیرواقعی زجر می کشیم. تعیین تکلیف کردن و نصیحت کردن، تهدید کردن نه تنها گفتگوست که مانع گفتگوست. او معتقد است که سخت باید در جستجوی گفتگوی اصیل بود بدون آنکه مفهوم آن را به ابتذال بکشیم. برخی نکات را با هم مرور کنیم:
۱) گفتگو به رسمیت شناختن واقعی و عملی طرف مقابل است. پس اگر من تو را به رسمیت نشناسم، این گفتگو نیست. به گفته مارتینبوبر، گفتگو تبدیل کردن رابطه من و او، به رابطه من و تو است. و اگر خوب عمل کنیم من و او به «ما»
۲) گفتگو در شرایط برابر است. اگر من بتوانم هر حرفی بزنم، و تو نتوانی به خاطر ترس، حیا، شرم حرف هایت را بزنی این گفتگو نیست.
۳) لازمه گفتگو بالا بردن توان ارتباطی ما و پذیرش تفاوتها و تکثرهاست. قرار نیست در گفتگو من آنچه را دوست دارم از زبان تو بشنوم. اصلا گفتگو هست تا تو متفاوت از من حرف بزنی.
۴) در گفتگو می پذیریم که حقیقیت نه نزد من است و نه نزد تو بلکه می تواند در تعامل من و تو حقیقت زاده شود. به گفته سقراط، دیالوگ کاری است از جنس کار قابله؛ یعنی سالم به دنیا آوردن کودک. به همین دلیل سقراط میگفت من از شاگردان بیشتر میآموزم تا آنها از من.
۵) لازمه گفتگو عبور از باورهای خودم به سمت باورهای توست. اگر من با این فرض که می روم گفتگو کنم که حرفم را به کرسی بنشانم. این گفتگو نیست. یک هنرمند هلندی ترکتبار گفته بود «بیایید توافق کنیم که با من موافق باشید!»
۶) گفتگو نیازمند مکان و امکان است. کجا گفتگو کنیم؟ الان میگویند در دانشگاه گفتگو کنیم. کجای دانشگاه و چگونه؟ و آن وقت حاصل این گفتگو چگونه تأثیرگذار خواهد بود؟
☑️⭕️تجویز راهبردی:
برخی چیزها از جنس دانش اند. یعنی با خواندن بدست می آیند. مثلا چرایی شکست نور در آب یا تاریخ مشروطه یا دلایل تورم ساختاری. اما برخی امور از جنس مهارتند. هیچ کسی با کتاب رانندگی، راننده نشده است. یا مایکل جردن با کتاب چگونه بسکتبالیست شویم، بازیگر نشده. کریستیانو رونالدو زندگی اش را در کتابخانه سپری نکرده. مهارت با تمرین و تکرار به دست می آید.
مساله کلیدی اینجاست که گفتگو (برخلاف بسکتبال که یک مهارت فردی است) یک مهارت جمعی است. یعنی یک جامعه باید به مهارت دست پیدا کند. بنابراین نه تنها خودمان باید تمرین کنیم که دیگران را نیز به تمرین فرابخوانیم.
گفتگو یعنی تعامل بر اساس هم پذیری و هم شنوی در شرایط آزاد و برابر. یعنی شنیدن و گفتن بر اساس ادب، مدارا، عقلانیت و حوصله. اکنون شرایط آستانه ای برای گفتگوی مردم-حکومت فراهم نیست، باشد! ولی برای گفتگوی مردم با مردم چه؟ ما مهارت جمعی گفتگو را نداریم.
◾️در سطح جامعه؛ از خانه مان شروع کنیم. در اداره مان ادامه دهیم، به محله مان گسترش دهیم.
◾️در سطح جامعه و حاکمیت هر دو: گفتگو را با موعظه، نصیحت، هدایت، توجیه،بگومگو و سخنرانی، مونولوگ و تبلیغات اشتباه نگیریم. مثلا من اگر فکر کنم که تو فریب خورده ای، این مکالمه دیگر گفتگو نیست، موعظه است.
◾️در سطح حاکمیت؛ بپذیریم برخلاف تصور گفتگو اصلا امر آسانی نیست. اصلا! همانگونه که خانیکی گفته: گفتوگودرمانی، شیمیدرمانی حکمرانی است؛ سخت، دردآور ولی شفابخش.
توسعه زاده اجماع است و اجماع محصول گفتگو و گفتگو نتیجه تحمل درد!
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍199👎21