Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#فیلم_کامل l نشست
«دموکراسی و توسعه»
👥 سخنرانان:
دکتر مسعود نیلی
استاد اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف
دکتر جواد اطاعت
دانشیار علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
🗓 دوشنبه، ۱ دی
🕑 ساعت ۱۳ الی ۱۵
📍تالار شهید بهشتی، دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
میزبان: مرکز مطالعات اقتصادی و سیاسی و انجمن علمی اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی
✅@Inter_Politics
«دموکراسی و توسعه»
👥 سخنرانان:
دکتر مسعود نیلی
استاد اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف
دکتر جواد اطاعت
دانشیار علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
🗓 دوشنبه، ۱ دی
🕑 ساعت ۱۳ الی ۱۵
📍تالار شهید بهشتی، دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
میزبان: مرکز مطالعات اقتصادی و سیاسی و انجمن علمی اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی
✅@Inter_Politics
👍5
🏅دو مسیر متفاوت انباشت سرمایه در ۲۰۲۵: برتری پلتفرمهای آمریکایی در برابر ساختار نهادی چین
مقایسۀ ۲۰ شرکت بزرگ آمریکا و چین در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد شکاف میان دو اقتصاد نه صرفاً کمی، بلکه عمیقاً ساختاری است؛ بهگونهای که مجموع ارزش بازار غولهای آمریکایی با ۳۰.۵ تریلیون دلار بیش از شش برابر چین است و تمرکز سرمایه در چند شرکت فناوریمحور، بازتابدهندۀ سرمایهداری پلتفرمی مبتنیبر مقیاسپذیری جهانی، داده و نوآوری است، درحالیکه بنگاههای پیشتاز چین با مجموع ۴.۷ تریلیون دلار عمدتاً در بخشهای مالی، انرژی و صنایع راهبردی متمرکزند و نشان میدهند، انباشت سرمایه همچنان در چارچوب نهادی و بازار داخلی لنگر دارد؛ از این منظر، واگرایی دو کشور بیانگر تقابل میان منطق پلتفرمیِ بازارمحور آمریکا و منطق نهادی ـ دولتیِ توسعه در چین است.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
مقایسۀ ۲۰ شرکت بزرگ آمریکا و چین در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد شکاف میان دو اقتصاد نه صرفاً کمی، بلکه عمیقاً ساختاری است؛ بهگونهای که مجموع ارزش بازار غولهای آمریکایی با ۳۰.۵ تریلیون دلار بیش از شش برابر چین است و تمرکز سرمایه در چند شرکت فناوریمحور، بازتابدهندۀ سرمایهداری پلتفرمی مبتنیبر مقیاسپذیری جهانی، داده و نوآوری است، درحالیکه بنگاههای پیشتاز چین با مجموع ۴.۷ تریلیون دلار عمدتاً در بخشهای مالی، انرژی و صنایع راهبردی متمرکزند و نشان میدهند، انباشت سرمایه همچنان در چارچوب نهادی و بازار داخلی لنگر دارد؛ از این منظر، واگرایی دو کشور بیانگر تقابل میان منطق پلتفرمیِ بازارمحور آمریکا و منطق نهادی ـ دولتیِ توسعه در چین است.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
👍19
بهنظر شما، «کنترل و مداخلهٔ دولت در قیمتگذاری کالاها و خدمات» درمجموع چه اثری بر سطح عمومی قیمتها دارد؟
Anonymous Poll
46%
درمجموع، موجب افزایش قیمتها (تورم) میشود.
3%
درمجموع، موجب کاهش قیمتها میشود.
11%
اثر پایدار و معناداری بر سطح عمومی قیمتها ندارد.
18%
اثر آن وابسته به شرایط (نوع بازار، ساختار نهادی، و شیوهٔ اجرا) است.
22%
اطلاعات یا نظر کافی برای قضاوت ندارم.
👎1
اقتصاد سیاسی بینالملل pinned «بهنظر شما، «کنترل و مداخلهٔ دولت در قیمتگذاری کالاها و خدمات» درمجموع چه اثری بر سطح عمومی قیمتها دارد؟»
در یک سال گذشته، کانال «اقتصاد سیاسی بینالملل» با تمرکز بر تولید محتوای تحلیلی و آموزشی منسجم، مسیری تدریجی و پیوسته از رشد و اثرگذاری را طی کرده و توانسته است جایگاه خود را بهعنوان مرجعی قابلاعتماد در حوزۀ اقتصاد سیاسی و روابط بینالملل تثبیت کند؛ دستیابی به بیش از ۱.۴ میلیون بازدید سالانه نشاندهندۀ افزایش مستمر توجه مخاطبان و عمقیافتن ارتباط آنان با محتوای کانال است، بهویژه آنکه تحلیلهای کاربردی، بیشترین میزان استقبال را به خود اختصاص دادهاند؛ در این مسیر، صمیمانه از همراهی، اعتماد و حمایت ارزشمند شما مخاطبان آگاه سپاسگزاری میکنیم و متعهد هستیم با حفظ این روند روبهرشد، ارتقای کیفیت تحلیلی و تعمیق محتوای علمی، در کنار شما باشیم.
به امید روزهای بهتر برای این سرزمین ماتمزده.
✅@Inter_Politics
به امید روزهای بهتر برای این سرزمین ماتمزده.
✅@Inter_Politics
👍14👎2
✍️نفت، تحریم و قدرت: وفور ذخایر لزوماً به نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل نمیشود
تجربۀ یک دهۀ اخیر، و بهویژه تحولات ونزوئلا و سقوط مادورو، بهروشنی نشان داده است که برخلاف ادعای برخی از تحلیلگرانِ وابسته به حاکمیت در داخل ایران، نفت بهتنهایی کالایی استراتژیک و تضمینکنندۀ بقا و ثبات نظام سیاسی نیست. نفت میتواند در بهترین حالت، زمان بخرد و هزینههای فروپاشی را به تعویق اندازد، اما در غیاب حکمرانی کارآمد، دسترسی نهادی و پیوند پایدار با اقتصاد جهانی، قادر به بازتولید قدرت سیاسی در بلندمدت نخواهد بود.
الگوی تمرکز ذخایر اثباتشدۀ نفت در پایان سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که ژئوپلیتیک انرژی همچنان بر منطق «قدرت نفت» استوار است؛ اما این قدرت، ماهیتی نامتقارن، مشروط و بهشدت وابسته به بسترهای نهادی دارد. صرف وفور منابع نهتنها الزاماً به نفوذ راهبردی منجر نمیشود، بلکه در شرایط خاص میتواند به داراییای منجمد و کماثر بدل شود.
چهار کشور ونزوئلا🇻🇪 (۳۰۳ میلیارد بشکه)، عربستان🇸🇦 (۲۶۷ میلیارد بشکه)، ایران🇮🇷 (۲۰۹ میلیارد بشکه) و کانادا🇨🇦 (۱۶۳ میلیارد بشکه) در مجموع بیش از ۵۰٪ ذخایر اثباتشدۀ نفت جهان را در اختیار دارند؛ بااینحال، مقایسۀ ایران و ونزوئلا ـ که رویهمرفته حدود ۵۱۲ میلیارد بشکه ذخیره دارند ـ شکاف عمیق میان «ظرفیت منابع» و «قابلیت اعمال قدرت» را آشکار میسازد. در هر دو مورد، تحریمهای مالی، محدودیتهای فناورانه، انسداد دسترسی به بازارهای سرمایه و اختلال در زیرساختهای صادراتی موجب شده است که نفت، نه بهعنوان یک اهرم فعال ژئوپلیتیکی، بلکه بهمثابۀ منبعی برای مدیریت بحرانهای کوتاهمدت عمل کند. تجربه ونزوئلا نشان داد که حتی انبوهترین ذخایر نفتی نیز نمیتوانند از فرسایش مشروعیت سیاسی، فروپاشی ظرفیت دولت و بیثباتی ساختاری جلوگیری کنند؛ بلکه صرفاً روند آن را کند میسازند.
در مقابل، کشورهای خاورمیانه عضو اوپک ـ بهویژه عربستان سعودی، عراق (۱۴۵ میلیارد بشکه)، امارات (۱۱۳ میلیارد بشکه) و کویت (۱۰۲ میلیارد بشکه) ـ بهواسطۀ هزینههای پایین استخراج، ظرفیت مازاد تولید چندمیلیونبشکهای و ادغام عمیق در سازوکارهای بازار جهانی، توانستهاند نفت را به ابزاری مؤثر برای مدیریت عرضه، تنظیم قیمت و اعمال نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل کنند. در این چارچوب، نفت نه صرفاً یک منبع طبیعی، بلکه بخشی از یک معماری نهادی و راهبردی است؛ نقشی که در شرایطی اهمیت مضاعف مییابد که سوختهای فسیلی همچنان حدود ۷۰٪ تقاضای انرژی جهان را تأمین میکنند.
در سطحی کلانتر، حضور بازیگرانی چون کانادا، روسیه (۸۰ میلیارد بشکه) و ایالات متحده (۴۵ میلیارد بشکه) نشان میدهد که رقابت انرژی آینده کمتر حول «پایان نفت» و بیشتر پیرامون توان سازگاری با فشارهای زیستمحیطی، انعطافپذیری زنجیرههای عرضه و کنترل گلوگاههای صادراتی شکل خواهد گرفت. از این منظر، گذار انرژی بهمعنای افول ژئوپلیتیک نفت نیست، بلکه بازآرایی آن در قالب نظمی پیچیدهتر و چندسطحی است؛ نظمی که در آن، نفت همچنان یکی از ستونهای قدرت راهبردی باقی میماند، اما کارایی آن بیش از هر زمان دیگر به کیفیت حکمرانی، ظرفیت نهادی و جایگاه کشورها در شبکههای جهانی وابسته است؛ درسی که تجربۀ ونزوئلا آن را بهوضوح، به نمایش گذاشت.
🌐منبع دادهها
✅@Inter_Politics
تجربۀ یک دهۀ اخیر، و بهویژه تحولات ونزوئلا و سقوط مادورو، بهروشنی نشان داده است که برخلاف ادعای برخی از تحلیلگرانِ وابسته به حاکمیت در داخل ایران، نفت بهتنهایی کالایی استراتژیک و تضمینکنندۀ بقا و ثبات نظام سیاسی نیست. نفت میتواند در بهترین حالت، زمان بخرد و هزینههای فروپاشی را به تعویق اندازد، اما در غیاب حکمرانی کارآمد، دسترسی نهادی و پیوند پایدار با اقتصاد جهانی، قادر به بازتولید قدرت سیاسی در بلندمدت نخواهد بود.
الگوی تمرکز ذخایر اثباتشدۀ نفت در پایان سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که ژئوپلیتیک انرژی همچنان بر منطق «قدرت نفت» استوار است؛ اما این قدرت، ماهیتی نامتقارن، مشروط و بهشدت وابسته به بسترهای نهادی دارد. صرف وفور منابع نهتنها الزاماً به نفوذ راهبردی منجر نمیشود، بلکه در شرایط خاص میتواند به داراییای منجمد و کماثر بدل شود.
چهار کشور ونزوئلا🇻🇪 (۳۰۳ میلیارد بشکه)، عربستان🇸🇦 (۲۶۷ میلیارد بشکه)، ایران🇮🇷 (۲۰۹ میلیارد بشکه) و کانادا🇨🇦 (۱۶۳ میلیارد بشکه) در مجموع بیش از ۵۰٪ ذخایر اثباتشدۀ نفت جهان را در اختیار دارند؛ بااینحال، مقایسۀ ایران و ونزوئلا ـ که رویهمرفته حدود ۵۱۲ میلیارد بشکه ذخیره دارند ـ شکاف عمیق میان «ظرفیت منابع» و «قابلیت اعمال قدرت» را آشکار میسازد. در هر دو مورد، تحریمهای مالی، محدودیتهای فناورانه، انسداد دسترسی به بازارهای سرمایه و اختلال در زیرساختهای صادراتی موجب شده است که نفت، نه بهعنوان یک اهرم فعال ژئوپلیتیکی، بلکه بهمثابۀ منبعی برای مدیریت بحرانهای کوتاهمدت عمل کند. تجربه ونزوئلا نشان داد که حتی انبوهترین ذخایر نفتی نیز نمیتوانند از فرسایش مشروعیت سیاسی، فروپاشی ظرفیت دولت و بیثباتی ساختاری جلوگیری کنند؛ بلکه صرفاً روند آن را کند میسازند.
در مقابل، کشورهای خاورمیانه عضو اوپک ـ بهویژه عربستان سعودی، عراق (۱۴۵ میلیارد بشکه)، امارات (۱۱۳ میلیارد بشکه) و کویت (۱۰۲ میلیارد بشکه) ـ بهواسطۀ هزینههای پایین استخراج، ظرفیت مازاد تولید چندمیلیونبشکهای و ادغام عمیق در سازوکارهای بازار جهانی، توانستهاند نفت را به ابزاری مؤثر برای مدیریت عرضه، تنظیم قیمت و اعمال نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل کنند. در این چارچوب، نفت نه صرفاً یک منبع طبیعی، بلکه بخشی از یک معماری نهادی و راهبردی است؛ نقشی که در شرایطی اهمیت مضاعف مییابد که سوختهای فسیلی همچنان حدود ۷۰٪ تقاضای انرژی جهان را تأمین میکنند.
در سطحی کلانتر، حضور بازیگرانی چون کانادا، روسیه (۸۰ میلیارد بشکه) و ایالات متحده (۴۵ میلیارد بشکه) نشان میدهد که رقابت انرژی آینده کمتر حول «پایان نفت» و بیشتر پیرامون توان سازگاری با فشارهای زیستمحیطی، انعطافپذیری زنجیرههای عرضه و کنترل گلوگاههای صادراتی شکل خواهد گرفت. از این منظر، گذار انرژی بهمعنای افول ژئوپلیتیک نفت نیست، بلکه بازآرایی آن در قالب نظمی پیچیدهتر و چندسطحی است؛ نظمی که در آن، نفت همچنان یکی از ستونهای قدرت راهبردی باقی میماند، اما کارایی آن بیش از هر زمان دیگر به کیفیت حکمرانی، ظرفیت نهادی و جایگاه کشورها در شبکههای جهانی وابسته است؛ درسی که تجربۀ ونزوئلا آن را بهوضوح، به نمایش گذاشت.
🌐منبع دادهها
✅@Inter_Politics
👍16👎1
اظهارنظر ترامپ دربارۀ ماچادو (رهبر مخالفان مادورو) مبنیبر بر اینکه او قابلیت مدیریت ونزوئلا را ندارد، ناظر به یک منطق واقعگرایانه است: رهبری سیاسی زمانی برای بازیگرانِ آلترناتیو معنا دارد که پشتوانۀ اجتماعی و قابلیت اِعمال قدرت در داخل وجود داشته باشد. اپوزیسیون فاقد پایگاه داخلی، حتی اگر از حمایت رسانهای یا نمادین برخوردار باشد، ابزار قابلاتکایی برای تغییر سیاسی نیست.
همین منطق دربارۀ بخشهایی از اپوزیسیون ایرانی، ازجمله خاندان پهلوی، نیز صادق است. اگرچه مقایسۀ سرنوشت ایران با سرنوشت سوریه و عراق، چیزی جز مغالطۀ تندروها برای ساکتکردن منتقدان نیست، اما تجربۀ تاریخی نشان میدهد دولتهای خارجی براساس منافع خود عمل میکنند، نه آزادی دیگران. ازاینرو، هر تحول پایدار در کشور، ناگزیر باید از درونِ جامعه، با اتکا به سازمانیافتگی و مشروعیت داخلی، شکل بگیرد. ادامۀ این روند، همگان را دچار مکافات خواهد کرد؛ چه منتقد و چه طرفدار وضع موجود را.
✅@Inter_Politics
همین منطق دربارۀ بخشهایی از اپوزیسیون ایرانی، ازجمله خاندان پهلوی، نیز صادق است. اگرچه مقایسۀ سرنوشت ایران با سرنوشت سوریه و عراق، چیزی جز مغالطۀ تندروها برای ساکتکردن منتقدان نیست، اما تجربۀ تاریخی نشان میدهد دولتهای خارجی براساس منافع خود عمل میکنند، نه آزادی دیگران. ازاینرو، هر تحول پایدار در کشور، ناگزیر باید از درونِ جامعه، با اتکا به سازمانیافتگی و مشروعیت داخلی، شکل بگیرد. ادامۀ این روند، همگان را دچار مکافات خواهد کرد؛ چه منتقد و چه طرفدار وضع موجود را.
✅@Inter_Politics
👍41👎10
✍️ضرورت توقف چرخۀ سرکوب و رادیکالیسم از هر دو طرف
خشونت، بیتردید هر جامعهای را بهسمت فرسایش و فروپاشی سوق میدهد و تداوم آن صرفاً بر دامنۀ خسارتهای انسانی و اجتماعی میافزاید. سرکوب، کشتار و برخوردهای خشن نهتنها بحران را مهار نمیکند، بلکه آن را تعمیق کرده و مسیرهای عقلانی و اصلاحپذیر را مسدود میسازد. تجربه نشان داد که میداندادن و بهادادن به جریانهای تندرو، دقیقاً به وضعیتی انجامیده است که امروز شاهد آن هستیم؛ وضعیتی که در آن خشونت بازتولید میشود و امکان گفتوگو و کنترل بحران از میان میرود.
انتظار میرود همۀ طرفها، و بهویژه حاکمیت که مسئولیت مستقیم حفظ جان شهروندان و تضمین حق اعتراض مسالمتآمیز را بر عهده دارد، بهطور فوری به چرخۀ خشونت پایان دهد. بدیهی است که با حذف خشونت ازسوی نهادهای مسئول، معترضان نیز باید ملاحظات لازم را درراستای تعدیل شیوهها و کنشهای اعتراضی خود رعایت کنند.
کرامت انسانی ارزشی فراتر از هر ملاحظۀ سیاسی است و هیچ سیاست، ایدئولوژی یا قدرتی ارزش ریختهشدن حتی خون یک انسان ـ چه طرفدار و چه منتقد ـ را ندارد. انتظار میرود مقامات، پیشاز آنکه پیامدها به نقطهای بازگشتناپذیر برسد، با درایت، مسئولیتپذیری و فاصلهگرفتن از تندروی، به راهحلی جدی و مؤثر بیندیشند.
خشونت، بیتردید هر جامعهای را بهسمت فرسایش و فروپاشی سوق میدهد و تداوم آن صرفاً بر دامنۀ خسارتهای انسانی و اجتماعی میافزاید. سرکوب، کشتار و برخوردهای خشن نهتنها بحران را مهار نمیکند، بلکه آن را تعمیق کرده و مسیرهای عقلانی و اصلاحپذیر را مسدود میسازد. تجربه نشان داد که میداندادن و بهادادن به جریانهای تندرو، دقیقاً به وضعیتی انجامیده است که امروز شاهد آن هستیم؛ وضعیتی که در آن خشونت بازتولید میشود و امکان گفتوگو و کنترل بحران از میان میرود.
انتظار میرود همۀ طرفها، و بهویژه حاکمیت که مسئولیت مستقیم حفظ جان شهروندان و تضمین حق اعتراض مسالمتآمیز را بر عهده دارد، بهطور فوری به چرخۀ خشونت پایان دهد. بدیهی است که با حذف خشونت ازسوی نهادهای مسئول، معترضان نیز باید ملاحظات لازم را درراستای تعدیل شیوهها و کنشهای اعتراضی خود رعایت کنند.
کرامت انسانی ارزشی فراتر از هر ملاحظۀ سیاسی است و هیچ سیاست، ایدئولوژی یا قدرتی ارزش ریختهشدن حتی خون یک انسان ـ چه طرفدار و چه منتقد ـ را ندارد. انتظار میرود مقامات، پیشاز آنکه پیامدها به نقطهای بازگشتناپذیر برسد، با درایت، مسئولیتپذیری و فاصلهگرفتن از تندروی، به راهحلی جدی و مؤثر بیندیشند.
👍10👎2
در ایران، پس از سالها منازعه نهادی و کشمکش میان ذینفعان، نظام ارزی رسماً به سمت تکنرخیشدن حرکت کرد. از منظر اقتصاد سیاسی، این تحول در ذات خود سیاستی درست و ضروری است، زیرا با حذف رانتهای ساختاری، محدودسازی آربیتراژ ارزی (سود بدون ریسک) و شفافسازی قیمتها، زمینۀ بهبود تخصیص منابع و کاهش فساد سیاستی را فراهم میکند.
اما خوببودن این سیاست بهطور مطلق تضمینشده نیست و ارزشگذاری نهایی آن به شرایط اجرا وابسته است: در غیاب ثبات کلان، دسترسی پایدار به ارز، انضباط مالی دولت و سازوکارهای جبرانی مؤثر، تکنرخیشدن ارز میتواند به شوک قیمتی، تشدید تورم و انتقال هزینههای اصلاح به گروههای فاقد قدرت چانهزنی منجر شود.
بنابراین، تکنرخیشدن ارز از منظر اقتصاد سیاسی «اقدامی درست اما پرهزینه» است. در بلندمدت بهنفع کارایی و حکمرانی اقتصادی، اما در کوتاهمدت بالقوه زیانزاست (اگر دولت نتواند هزینههای توزیعی آن را مدیریت کند). بهبیان دیگر، این سیاست فینفسه خوب است، اما بدون ظرفیت اجرایی و اجماع نهادی، میتواند به سیاستی درست با پیامدهای بد تبدیل شود.
✅@Inter_Politics
اما خوببودن این سیاست بهطور مطلق تضمینشده نیست و ارزشگذاری نهایی آن به شرایط اجرا وابسته است: در غیاب ثبات کلان، دسترسی پایدار به ارز، انضباط مالی دولت و سازوکارهای جبرانی مؤثر، تکنرخیشدن ارز میتواند به شوک قیمتی، تشدید تورم و انتقال هزینههای اصلاح به گروههای فاقد قدرت چانهزنی منجر شود.
بنابراین، تکنرخیشدن ارز از منظر اقتصاد سیاسی «اقدامی درست اما پرهزینه» است. در بلندمدت بهنفع کارایی و حکمرانی اقتصادی، اما در کوتاهمدت بالقوه زیانزاست (اگر دولت نتواند هزینههای توزیعی آن را مدیریت کند). بهبیان دیگر، این سیاست فینفسه خوب است، اما بدون ظرفیت اجرایی و اجماع نهادی، میتواند به سیاستی درست با پیامدهای بد تبدیل شود.
✅@Inter_Politics
👍12👎2
✍ابهام سازندهٔ ترامپ
رفتار سیاسی دونالد ترامپ از ابتدا بر غیرقابلپیشبینیبودن استوار بوده؛ ویژگیای که نه یک ضعف، بلکه بخشی آگاهانه از سبک تصمیمگیری اوست. او با ایجاد ابهام، تهدیدهای متناقض و تغییر ناگهانی جهتها، تلاش میکند طرف مقابل را در وضعیت بلاتکلیفی دائمی نگه دارد و ابتکار عمل را حفظ کند.
در جریان جنگ دوازدهروزه، این الگو بهروشنی مشاهده شد. ترامپ درحالیکه بهطور علنی از «فکرکردن» درباره ورود به جنگ با ایران سخن میگفت، همزمان دستور حمله به سه تأسیسات هستهای ایران را صادر کرد. این شکاف میان گفتار و عمل، ابزار اصلی او برای مدیریت صحنه و کنترل روایت است.
رفتار او در قبال تحولات داخلی ایران نیز از همین منطق پیروی میکند. درست در مقطعی که با ادبیاتی هشدارآمیز خطاب به مقامات ایران درباره برخورد با معترضان سخن گفت، تمرکز سیاسی و رسانهای خود را بهطور ناگهانی به ونزوئلا معطوف کرد. این جابهجایی تمرکز بیش از آنکه نشانه تغییر اولویت باشد، تلاشی برای برهمزدن تمرکز تحلیلگران و افزایش ابهام در فضای تصمیمگیری است.
پرسش محوری همچنان پابرجاست: اگر هدف ترامپ یکسرهکردن کار جمهوری اسلامی بود، چرا این اقدام در اوج تنشها و در جریان جنگ دوازدهروزه انجام نشد؟ و چرا پیش از هر اقدام مؤثر، اینهمه بر فضاسازی رسانهای و تهدیدهای علنی تأکید میشود؟ آن هم وقتی که بدون سروصدا میتوانند این کار را انجام دهند تا ایران را غافلگیر و زمینگیر کنند؟
ازمنظر اقتصادی و پیامدهای منطقهای نیز، هیچ توجیه قانعکنندهای برای این فرضیه که ایالات متحده بهدنبال «تغییر رژیم» در ایران است، به دست نمیآید. تغییر رژیم، هزینههای اقتصادی سنگین، بیثباتی گسترده در بازار انرژی، افزایش ریسک در خاورمیانه و تعهدات امنیتی بلندمدتی را به آمریکا تحمیل میکند که با منطق عملگرایانۀ سیاست خارجی واشنگتن همخوانی ندارد. تجربههای پیشین نشان دادهاند که فروپاشی نظم سیاسی در کشورهای مهم منطقه، بیش از آنکه منافع ملموس ایجاد کند، بحرانهای مزمن و پرهزینه بهدنبال دارد. تغییر رژیم تنها زمانی بهنفع آمریکا خواهد بود که آن را بدون هزینه انجام دهد که امری نشدنی است. موضوع این نیست که آمریکامیتواند در ایران نظام سیاسی را ساقط کند یا نه؛ بلکه استدلال اصلی این است که این امر را میخواهد یا نمیخواهد؟
در چنین چارچوبی، راهبرد محتمل نه براندازی، بلکه وادارسازی است. ایالات متحده بهخوبی میداند که حملۀ نظامی گسترده یا پروژه تغییر رژیم ازطریق کاربست قوهٔ قهریه، بهاحتمال زیاد، یا موجب انسجام داخلی در ایران و تقویت گفتمان تقابل خواهد شد، یا دستکم تمامی اعتراضات را بهموجب فضای امنیتی و جنگی، به حاشیه میراند.
در این چارچوب، تهدید نظامی نه هدف نهایی، بلکه ابزاری برای افزایش فشار سیاسی و امتیازگیری است. حتی اگر در نهایت درگیری نظامی رخ دهد، بهاحتمال زیاد ماهیتی محدود، کنترلشده و مقطعی خواهد داشت؛ درگیریای که کارکرد اصلی آن تشدید فشار و تغییر محاسبات طرف مقابل است، نه ورود به یک جنگ فراگیر یا پروژه تغییر رژیم.
سرانجام، باید تصریح کرد که تمام این تحلیل میتواند از اساس نادرست باشد. نگارنده به هیچ داده محرمانهای دسترسی ندارد و صرفاً تلاش کرده است باتوجهبه تحولات بینالمللی، منطقهای و شرایط داخلی ایران، خوانشی تحلیلی از رخدادهای جاری ارائه دهد.
✅@Inter_Politics
رفتار سیاسی دونالد ترامپ از ابتدا بر غیرقابلپیشبینیبودن استوار بوده؛ ویژگیای که نه یک ضعف، بلکه بخشی آگاهانه از سبک تصمیمگیری اوست. او با ایجاد ابهام، تهدیدهای متناقض و تغییر ناگهانی جهتها، تلاش میکند طرف مقابل را در وضعیت بلاتکلیفی دائمی نگه دارد و ابتکار عمل را حفظ کند.
در جریان جنگ دوازدهروزه، این الگو بهروشنی مشاهده شد. ترامپ درحالیکه بهطور علنی از «فکرکردن» درباره ورود به جنگ با ایران سخن میگفت، همزمان دستور حمله به سه تأسیسات هستهای ایران را صادر کرد. این شکاف میان گفتار و عمل، ابزار اصلی او برای مدیریت صحنه و کنترل روایت است.
رفتار او در قبال تحولات داخلی ایران نیز از همین منطق پیروی میکند. درست در مقطعی که با ادبیاتی هشدارآمیز خطاب به مقامات ایران درباره برخورد با معترضان سخن گفت، تمرکز سیاسی و رسانهای خود را بهطور ناگهانی به ونزوئلا معطوف کرد. این جابهجایی تمرکز بیش از آنکه نشانه تغییر اولویت باشد، تلاشی برای برهمزدن تمرکز تحلیلگران و افزایش ابهام در فضای تصمیمگیری است.
پرسش محوری همچنان پابرجاست: اگر هدف ترامپ یکسرهکردن کار جمهوری اسلامی بود، چرا این اقدام در اوج تنشها و در جریان جنگ دوازدهروزه انجام نشد؟ و چرا پیش از هر اقدام مؤثر، اینهمه بر فضاسازی رسانهای و تهدیدهای علنی تأکید میشود؟ آن هم وقتی که بدون سروصدا میتوانند این کار را انجام دهند تا ایران را غافلگیر و زمینگیر کنند؟
ازمنظر اقتصادی و پیامدهای منطقهای نیز، هیچ توجیه قانعکنندهای برای این فرضیه که ایالات متحده بهدنبال «تغییر رژیم» در ایران است، به دست نمیآید. تغییر رژیم، هزینههای اقتصادی سنگین، بیثباتی گسترده در بازار انرژی، افزایش ریسک در خاورمیانه و تعهدات امنیتی بلندمدتی را به آمریکا تحمیل میکند که با منطق عملگرایانۀ سیاست خارجی واشنگتن همخوانی ندارد. تجربههای پیشین نشان دادهاند که فروپاشی نظم سیاسی در کشورهای مهم منطقه، بیش از آنکه منافع ملموس ایجاد کند، بحرانهای مزمن و پرهزینه بهدنبال دارد. تغییر رژیم تنها زمانی بهنفع آمریکا خواهد بود که آن را بدون هزینه انجام دهد که امری نشدنی است. موضوع این نیست که آمریکامیتواند در ایران نظام سیاسی را ساقط کند یا نه؛ بلکه استدلال اصلی این است که این امر را میخواهد یا نمیخواهد؟
در چنین چارچوبی، راهبرد محتمل نه براندازی، بلکه وادارسازی است. ایالات متحده بهخوبی میداند که حملۀ نظامی گسترده یا پروژه تغییر رژیم ازطریق کاربست قوهٔ قهریه، بهاحتمال زیاد، یا موجب انسجام داخلی در ایران و تقویت گفتمان تقابل خواهد شد، یا دستکم تمامی اعتراضات را بهموجب فضای امنیتی و جنگی، به حاشیه میراند.
در این چارچوب، تهدید نظامی نه هدف نهایی، بلکه ابزاری برای افزایش فشار سیاسی و امتیازگیری است. حتی اگر در نهایت درگیری نظامی رخ دهد، بهاحتمال زیاد ماهیتی محدود، کنترلشده و مقطعی خواهد داشت؛ درگیریای که کارکرد اصلی آن تشدید فشار و تغییر محاسبات طرف مقابل است، نه ورود به یک جنگ فراگیر یا پروژه تغییر رژیم.
سرانجام، باید تصریح کرد که تمام این تحلیل میتواند از اساس نادرست باشد. نگارنده به هیچ داده محرمانهای دسترسی ندارد و صرفاً تلاش کرده است باتوجهبه تحولات بینالمللی، منطقهای و شرایط داخلی ایران، خوانشی تحلیلی از رخدادهای جاری ارائه دهد.
✅@Inter_Politics
👍13👎6
📈ظهور «ابرسرمایهدار» و گذار کیفی در تمرکز ثروت جهانی در ۲۰۲۵
دادههای شاخص میلیاردرهای بلومبرگ در پایان دسامبر ۲۰۲۵ از گسست کیفی در الگوی انباشت ثروت جهانی حکایت دارد. اِلان ماسک با دارایی خالص ۶۳۸ میلیارد دلار، بهعنوان نخستین فردی که از مرز ۶۰۰ میلیارد دلار عبور کرده، فاصلهای بیش از ۳۶۰ میلیارد دلار با نزدیکترین رقیب خود ایجاد کرده است؛ شکافی بیسابقه که در مقایسه با تراکم نسبتاً فشردۀ ثروت میان سایر غولهای فناوری، از گذار از «تمرکز بالا» به «پیشتازی مطلق» در سرمایهداری معاصر خبر میدهد.
افزایش ۲۰۵ میلیارد دلاری ثروت ماسک در یک سال، محصول تعامل مالیشدن نوآوری، برتری مدلهای پلتفرمی ـ شبکهای و همافزایی فناوریهای پیشران قرن بیستویکم است. در سطح اقتصاد سیاسی بینالملل، این تحول فراتر از نابرابری فردی، از ظهور کنشگران اقتصادی فراملیای حکایت دارد که ظرفیت اثرگذاری آنها بر بازارها، فناوری و تنظیمگری در برخی حوزهها با دولتهای متوسط قابل مقایسه شده و «ابرسرمایهدار» را به متغیری ساختاری در توزیع قدرت جهانی بدل میکند.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
دادههای شاخص میلیاردرهای بلومبرگ در پایان دسامبر ۲۰۲۵ از گسست کیفی در الگوی انباشت ثروت جهانی حکایت دارد. اِلان ماسک با دارایی خالص ۶۳۸ میلیارد دلار، بهعنوان نخستین فردی که از مرز ۶۰۰ میلیارد دلار عبور کرده، فاصلهای بیش از ۳۶۰ میلیارد دلار با نزدیکترین رقیب خود ایجاد کرده است؛ شکافی بیسابقه که در مقایسه با تراکم نسبتاً فشردۀ ثروت میان سایر غولهای فناوری، از گذار از «تمرکز بالا» به «پیشتازی مطلق» در سرمایهداری معاصر خبر میدهد.
افزایش ۲۰۵ میلیارد دلاری ثروت ماسک در یک سال، محصول تعامل مالیشدن نوآوری، برتری مدلهای پلتفرمی ـ شبکهای و همافزایی فناوریهای پیشران قرن بیستویکم است. در سطح اقتصاد سیاسی بینالملل، این تحول فراتر از نابرابری فردی، از ظهور کنشگران اقتصادی فراملیای حکایت دارد که ظرفیت اثرگذاری آنها بر بازارها، فناوری و تنظیمگری در برخی حوزهها با دولتهای متوسط قابل مقایسه شده و «ابرسرمایهدار» را به متغیری ساختاری در توزیع قدرت جهانی بدل میکند.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
👍6
🔴 #خبر_فوری
گزارشهای کانالهای عربی درباره سرنگونی پهپاد اسرائیلی بر فراز کرمانشاه.
@iran_jahan_darlahze
گزارشهای کانالهای عربی درباره سرنگونی پهپاد اسرائیلی بر فراز کرمانشاه.
@iran_jahan_darlahze
👍6👎4