Forwarded from عباس وریج کاظمی
عباس کاظمی
@varijkazemi
جمهوری اسلامی، جریان سلطنتطلب را تهدیدی بنیادین برای موجودیت خود تلقی نمیکند؛ در عوض، تمرکز اصلی خود را بر سرکوب و حذف نیروهای چپ قرار داده و آنان را دشمن اصلی نظام میداند. این رویکرد، شباهتی آشکار به رفتار پهلوی دوم دارد؛ چرا که این رژیم نیز جریان چپ را خطری جدی برای سلطنت میپنداشت، در حالیکه نیروهای اسلامگرا را رقیبی جدی نمیانگاشت.
پهلوی دوم با سرکوب نیروهای چپ، ناخواسته مسیر قدرتگیری اسلامگرایان را هموار ساخت و در نهایت، حکومت را به آنان واگذار کرد. اکنون نیز جمهوری اسلامی با تکرار همان الگو، چپها را سرکوب میکند و بیم آن میرود که در نهایت، قدرت را به جریان سلطنتطلب واگذارد.
یکشنبه، ۱۸ آبان ۱۴۰۴
#روشنفکران_چپ_در_بند
@varijkazemi
جمهوری اسلامی، جریان سلطنتطلب را تهدیدی بنیادین برای موجودیت خود تلقی نمیکند؛ در عوض، تمرکز اصلی خود را بر سرکوب و حذف نیروهای چپ قرار داده و آنان را دشمن اصلی نظام میداند. این رویکرد، شباهتی آشکار به رفتار پهلوی دوم دارد؛ چرا که این رژیم نیز جریان چپ را خطری جدی برای سلطنت میپنداشت، در حالیکه نیروهای اسلامگرا را رقیبی جدی نمیانگاشت.
پهلوی دوم با سرکوب نیروهای چپ، ناخواسته مسیر قدرتگیری اسلامگرایان را هموار ساخت و در نهایت، حکومت را به آنان واگذار کرد. اکنون نیز جمهوری اسلامی با تکرار همان الگو، چپها را سرکوب میکند و بیم آن میرود که در نهایت، قدرت را به جریان سلطنتطلب واگذارد.
یکشنبه، ۱۸ آبان ۱۴۰۴
#روشنفکران_چپ_در_بند
Forwarded from مُداخِلات
governmental trajectory.pdf
224.2 KB
مسیرهای حکمرانی در دوران پسامشروطیت
همانطور که در مقدمه و نتیجهگیری این جستار تأکید کردهام، بحثهای مطرحشده در آن مسألهدار و به عبارت بهتر بحثبرانگیزند. طبیعتاً کوشیدهام دلایلی را در دفاع از ایدهی این جستار بیان کنم و گمان میکنم میتوان آن را جدی گرفت.
این جستار در سال ۱۴۰۱ در #رادیو_زمانه با نام مستعار منتشر شد. از آنجایی که دست کم نزد خودم دلایل انتشار آن به آن صورت از میان رفته است، در اینجا آن را با تغییراتی بازنشر میکنم.
@interventions
همانطور که در مقدمه و نتیجهگیری این جستار تأکید کردهام، بحثهای مطرحشده در آن مسألهدار و به عبارت بهتر بحثبرانگیزند. طبیعتاً کوشیدهام دلایلی را در دفاع از ایدهی این جستار بیان کنم و گمان میکنم میتوان آن را جدی گرفت.
این جستار در سال ۱۴۰۱ در #رادیو_زمانه با نام مستعار منتشر شد. از آنجایی که دست کم نزد خودم دلایل انتشار آن به آن صورت از میان رفته است، در اینجا آن را با تغییراتی بازنشر میکنم.
@interventions
Forwarded from مُداخِلات
قضیهی فردوسی
هزل[۱] خردهسلبریتی اینستاگرامی، زینب موسوی، دربارهی فردوسی گسترهای از موضوعات را به بحث روز تبدیل کرد: از رابطهی میان طنز و مظاهر ملی گرفته تا شکل داستانسرایی آثار ادبی تا سانسور و آزادی بیان. آنچه به نظرم میتواند جنبهای دیگر از موضوع را روشن کند، فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی است. فردوسی/شاهنامه عنصری مهم در کشاکشهای گفتمانی یک سدهی گذشته در ایران بوده است. هر چند به طور دقیق نمیدانیم که در پیشامشروطه شاهنامه/فردوسی به چه صورتی فهمیده میشده است، اما کموبیش میتوانیم این روند گفتمانی را در دوران پسامشروطه، دست کم به شکلی نادقیق در این یادداشتی که میخوانید، بازآفرینی کرد.
فردوسی/شاهنامه در گام نخست همچون عنصری از گفتمان ناسیونالیستی مشروطهخواه بازسازی شد، از خانههای مردمان بیرون کشیده شد و پا به عرصهی سیاست ملی گذاشت. این را باید از آن فردوسی/شاهنامهای که دوران پهلوی اول بهویژه همچون مظهر گفتمان پادشاهیخواهی شکل یافت جدا کرد. اولی به آن شکل معتدلی از ملیگرایی غیرتهاجمی بیتفاوت نسبت به شکل حکومت (پادشاهی یا جمهوری) تعلق دارد که داستانهای شاهنامه را همچون آثاری در شکلدهی به حکمرانی عادلانه درک میکند اما دومی به ناسیونالیسم تهاجمی و اقتدارگرا متعلق است که شاهنامه برای او چیزی نیست جز کتاب مقدس تاریخ اسطورهای شاهنشاهی پیوسته و متداوم ایرانشهری. این دو گفتمان تا همین امروز ما نیز با وجود درهمرویها و سازگاریها و نوشدنهای مفهومی و بازسازیهای سیاسی دوام داشتهاند. در سطحی دیگر هر دو اینها شاهنامه را همچون «متن بنیانگذار» زبان فارسی همچون زبان ملی میبینند.
پیوند انداموار این دو گفتمان با دو حکمرانی متأخر در ایران یعنی پهلوی و جمهوری اسلامی ـ چه در متن چه در حاشیهی آنها ـ به شکلگیری گفتمان سومی انجامید که تلاش کرد فردوسی/شاهنامه را از چنبرهی تعلق اختصاصیافته ناسیونالیستی برهاند و آن را همچون متنی چندسویهتر بخواند. این رویکرد مشخصاً از سوی نویسندگان چپگرا پی گرفته شد از فرجالله میزانی (جوانشیر) و مصطفی رحیمی با رویکرد حزبیسیاسی مشخص تا شاهرخ مسکوب و باقر پرهام که آنها را میتوان مشخصاً غیرحزبی اما از نظر سیاسی چپگرا در نظر گرفت.
اسلامگرایان هرگز نخواستند و، آنجا که خواستند، نتوانستند شاهنامه/فردوسی را به عنصری سازنده در گفتمان خود بدل کنند اما با تشکیل حکومت ملی در سال ۱۳۶۱ وارد رابطهای پرکشاکش و پرفرازونشیب با این اثر کلاسیک زبان فارسی شدند که خود آن داستانی دیگر است.
فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی کمک میکند که به نقش اساسی گفتمانهای مسلط به برجستهسازی یا کمرنگسازی این یا آن پدیدهی فرهنگی یا اجتماعی توجه نشان دهیم و بخشی از هیستری عمومی نسبت به این یا آن پدیده را به کارکرد گفتمانی آنها مربوط بدانیم و کمتر در مسیرهای ایدئولوژیک گموگور شویم.
پانوشت +++++++++++++
[۱] طنز شکلهای گوناگونی دارد، از هزل و هجو تا تمسخر و نقیضهسازی و کاریکاتور و لطیفه و مانند اینها.
[۲] بگذارید در همین جا پژوهشهای ادبی اکثراً دانشگاهی درباره یا حول شاهنامه را در جایگاهی جدا بنشانم. آنها، با وجود سوگیریهای محتمل گفتمانیشان، فراوردههای پژوهشهای علمیاند و باید آنها را در جایگاهی جدا از متون و برداشتهایی نشاند که گرایش گفتمانی مشخصی را پی میگیرند.
#مطالعات_فرهنگی #یادداشت #فردوسی
@interventions
هزل[۱] خردهسلبریتی اینستاگرامی، زینب موسوی، دربارهی فردوسی گسترهای از موضوعات را به بحث روز تبدیل کرد: از رابطهی میان طنز و مظاهر ملی گرفته تا شکل داستانسرایی آثار ادبی تا سانسور و آزادی بیان. آنچه به نظرم میتواند جنبهای دیگر از موضوع را روشن کند، فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی است. فردوسی/شاهنامه عنصری مهم در کشاکشهای گفتمانی یک سدهی گذشته در ایران بوده است. هر چند به طور دقیق نمیدانیم که در پیشامشروطه شاهنامه/فردوسی به چه صورتی فهمیده میشده است، اما کموبیش میتوانیم این روند گفتمانی را در دوران پسامشروطه، دست کم به شکلی نادقیق در این یادداشتی که میخوانید، بازآفرینی کرد.
فردوسی/شاهنامه در گام نخست همچون عنصری از گفتمان ناسیونالیستی مشروطهخواه بازسازی شد، از خانههای مردمان بیرون کشیده شد و پا به عرصهی سیاست ملی گذاشت. این را باید از آن فردوسی/شاهنامهای که دوران پهلوی اول بهویژه همچون مظهر گفتمان پادشاهیخواهی شکل یافت جدا کرد. اولی به آن شکل معتدلی از ملیگرایی غیرتهاجمی بیتفاوت نسبت به شکل حکومت (پادشاهی یا جمهوری) تعلق دارد که داستانهای شاهنامه را همچون آثاری در شکلدهی به حکمرانی عادلانه درک میکند اما دومی به ناسیونالیسم تهاجمی و اقتدارگرا متعلق است که شاهنامه برای او چیزی نیست جز کتاب مقدس تاریخ اسطورهای شاهنشاهی پیوسته و متداوم ایرانشهری. این دو گفتمان تا همین امروز ما نیز با وجود درهمرویها و سازگاریها و نوشدنهای مفهومی و بازسازیهای سیاسی دوام داشتهاند. در سطحی دیگر هر دو اینها شاهنامه را همچون «متن بنیانگذار» زبان فارسی همچون زبان ملی میبینند.
پیوند انداموار این دو گفتمان با دو حکمرانی متأخر در ایران یعنی پهلوی و جمهوری اسلامی ـ چه در متن چه در حاشیهی آنها ـ به شکلگیری گفتمان سومی انجامید که تلاش کرد فردوسی/شاهنامه را از چنبرهی تعلق اختصاصیافته ناسیونالیستی برهاند و آن را همچون متنی چندسویهتر بخواند. این رویکرد مشخصاً از سوی نویسندگان چپگرا پی گرفته شد از فرجالله میزانی (جوانشیر) و مصطفی رحیمی با رویکرد حزبیسیاسی مشخص تا شاهرخ مسکوب و باقر پرهام که آنها را میتوان مشخصاً غیرحزبی اما از نظر سیاسی چپگرا در نظر گرفت.
اسلامگرایان هرگز نخواستند و، آنجا که خواستند، نتوانستند شاهنامه/فردوسی را به عنصری سازنده در گفتمان خود بدل کنند اما با تشکیل حکومت ملی در سال ۱۳۶۱ وارد رابطهای پرکشاکش و پرفرازونشیب با این اثر کلاسیک زبان فارسی شدند که خود آن داستانی دیگر است.
فهم فردوسی/شاهنامه همچون عنصری گفتمانی کمک میکند که به نقش اساسی گفتمانهای مسلط به برجستهسازی یا کمرنگسازی این یا آن پدیدهی فرهنگی یا اجتماعی توجه نشان دهیم و بخشی از هیستری عمومی نسبت به این یا آن پدیده را به کارکرد گفتمانی آنها مربوط بدانیم و کمتر در مسیرهای ایدئولوژیک گموگور شویم.
پانوشت +++++++++++++
[۱] طنز شکلهای گوناگونی دارد، از هزل و هجو تا تمسخر و نقیضهسازی و کاریکاتور و لطیفه و مانند اینها.
[۲] بگذارید در همین جا پژوهشهای ادبی اکثراً دانشگاهی درباره یا حول شاهنامه را در جایگاهی جدا بنشانم. آنها، با وجود سوگیریهای محتمل گفتمانیشان، فراوردههای پژوهشهای علمیاند و باید آنها را در جایگاهی جدا از متون و برداشتهایی نشاند که گرایش گفتمانی مشخصی را پی میگیرند.
#مطالعات_فرهنگی #یادداشت #فردوسی
@interventions
❤1
Forwarded from مُداخِلات
مواجههی طنزآلود با شاهنامه
متأسفانه مواجههی طنازانه با شاهنامه چندان جایی در آثار ادبی فارسی نداشته است. معمولاً عناصر داستانی شاهنامه گاهی در کاریکاتورهای روزنامههای مدرن ایران بازنمایی میشدهاند ـ در چارچوب طنز شستهرفته و محترمانهای که درخور آن شخصیتها میدانستهاند ـ اما کمتر جایی را در متون ادبی میتوان پیدا کرد که شخصیتهای شاهنامه در موقعیتی طنزآلود وارد شده باشند. یک نمونهی خلاف آن رمان «رستم در قرن ۲۲» عبدالحسین صنعتیزاده کرمانی (منتشره در سال ۱۳۱۳) است که میتوان آن را درواقع اولین رمان طنز علمیتخیلی با حضور چشمگیر شخصیتهای شاهنامه در نظر گرفت. شاید برای اولین بار در تاریخ ادبیات فارسی باشد که شخصیتهای اسطورهای شاهنامه در قالب داستانی طنز جانی دوباره مییابند. البته چه بسا بتوان از آثار دیگری نام برد که دست به چنین کاری زده باشند.
@interventions
متأسفانه مواجههی طنازانه با شاهنامه چندان جایی در آثار ادبی فارسی نداشته است. معمولاً عناصر داستانی شاهنامه گاهی در کاریکاتورهای روزنامههای مدرن ایران بازنمایی میشدهاند ـ در چارچوب طنز شستهرفته و محترمانهای که درخور آن شخصیتها میدانستهاند ـ اما کمتر جایی را در متون ادبی میتوان پیدا کرد که شخصیتهای شاهنامه در موقعیتی طنزآلود وارد شده باشند. یک نمونهی خلاف آن رمان «رستم در قرن ۲۲» عبدالحسین صنعتیزاده کرمانی (منتشره در سال ۱۳۱۳) است که میتوان آن را درواقع اولین رمان طنز علمیتخیلی با حضور چشمگیر شخصیتهای شاهنامه در نظر گرفت. شاید برای اولین بار در تاریخ ادبیات فارسی باشد که شخصیتهای اسطورهای شاهنامه در قالب داستانی طنز جانی دوباره مییابند. البته چه بسا بتوان از آثار دیگری نام برد که دست به چنین کاری زده باشند.
@interventions
👍5
Audio
دانشنامهی علم جامعهشناسی ایران
یکی از کارهای باارزش در جامعهشناسی ایران که برای اولین بار دارد انجام میگیرد، تدوین #دانشنامه_علم_جامعهشناسی_ایران است که دکتر #فاطمه_جواهری دانشیار دانشگاه خوارزمی به عنوان دبیر علمی دانشنامه در همایش «کنکاشهای مفهومی» دربارهی آن سخنرانی کرد. موجب افتخار من بوده است که در نگارش دو مدخل از آن مشارکت داشتهام.
تدوین چنین دانشنامهای، آن هم با آن دشواریهایی که دکتر جواهری گوشهای از آن را در سخنرانیشان بیان کردند، کاری کارستان است. امیدوارم نسخهی مجلد دانشنامه بهزودی منتشر شود و جای خود را در میدان علوم انسانیاجتماعی ایران پیدا کند.
@interventions
یکی از کارهای باارزش در جامعهشناسی ایران که برای اولین بار دارد انجام میگیرد، تدوین #دانشنامه_علم_جامعهشناسی_ایران است که دکتر #فاطمه_جواهری دانشیار دانشگاه خوارزمی به عنوان دبیر علمی دانشنامه در همایش «کنکاشهای مفهومی» دربارهی آن سخنرانی کرد. موجب افتخار من بوده است که در نگارش دو مدخل از آن مشارکت داشتهام.
تدوین چنین دانشنامهای، آن هم با آن دشواریهایی که دکتر جواهری گوشهای از آن را در سخنرانیشان بیان کردند، کاری کارستان است. امیدوارم نسخهی مجلد دانشنامه بهزودی منتشر شود و جای خود را در میدان علوم انسانیاجتماعی ایران پیدا کند.
@interventions
❤3
گزارشی از همایش کنکاشهای مفهومی و نظری دربارهی جامعهی ایران
هنگامی که دکتر #اعظم_خاتم خواستند که گزارشی دربارهی «همایش کنکاش های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران» برای مجلهی #مرور_ایرانشناسی_در_جهان بنویسم هیچ گمان نمیکردم که دشواری کار چنان باشد که بارها به فکر انصراف از انجامش بیفتم. دشواری کار خیلی ساده به این موضوع مربوط بود که باید گسترهی چشمگیر همایشی غنی از ایدهها و پژوهشها و اتفاقات را در کمتر از دو هزار کلمه پوشش میدادم. بدون همراهی و راهنمایی دکتر خاتم چنین کاری به سرانجامی شایسته نمیرسید. به هر روی امیدوارم که این گزارش توانسته باشد، دست کم در کلیترین شکل، بازتابی از گستردگی و غنای این همایش باشد.
نشانی پیوند نسخهی فارسی و انگلیسی این گزارش را در زیر میگذارم.
نسخهی فارسی
https://globisreview.com/fa/?p=3983
نسخهی انگلیسی
https://globisreview.com/conceptual-and-theoretical-inquiries-into-iranian-society-the-sixth-conference/
@interventions
هنگامی که دکتر #اعظم_خاتم خواستند که گزارشی دربارهی «همایش کنکاش های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران» برای مجلهی #مرور_ایرانشناسی_در_جهان بنویسم هیچ گمان نمیکردم که دشواری کار چنان باشد که بارها به فکر انصراف از انجامش بیفتم. دشواری کار خیلی ساده به این موضوع مربوط بود که باید گسترهی چشمگیر همایشی غنی از ایدهها و پژوهشها و اتفاقات را در کمتر از دو هزار کلمه پوشش میدادم. بدون همراهی و راهنمایی دکتر خاتم چنین کاری به سرانجامی شایسته نمیرسید. به هر روی امیدوارم که این گزارش توانسته باشد، دست کم در کلیترین شکل، بازتابی از گستردگی و غنای این همایش باشد.
نشانی پیوند نسخهی فارسی و انگلیسی این گزارش را در زیر میگذارم.
نسخهی فارسی
https://globisreview.com/fa/?p=3983
نسخهی انگلیسی
https://globisreview.com/conceptual-and-theoretical-inquiries-into-iranian-society-the-sixth-conference/
@interventions
👍1
یادنامه دکتر ساعی.pdf
7.4 MB
دربارهی دکتر علی ساعی و یادنامهی او
برخی کسان در علوم اجتماعی اعتبار آناند، آدمهایی که، به قولی خودمانی، سرشان به تنشان میارزد. دکتر علی ساعی دقیقاً همین بود. معتبر بود و اعتباربخش و از جملهی کسانی که آنچنان زیستهاند که بشود آن زندگی را ارزشمند دانست. اینها بهرغم غمهای بزرگی بود که دل و جان او را در نوردیدند.
او برایم آدمی ارزشمند بود اما هنگامی که اخیراً خواندم که برای بازگشتم به دانشگاه پس از ستارهدارشدن پذیرش دکتری تلاش کرده است واقعاً بیشازپیش به ارزش او پی بردم.
در مجموعهی زیر که انجمن جامعهشناسی ایران و دانشگاه تربیت مدرس آن را تدارک دیدهاند، دربارهی گفتوگویی کوتاه با او نوشتهام و همچنین در آن مروری که دربارهی کتاب «عقلانیت دانش علمی؛ روششناسی انتقادی» است انتشار یافته است.
@interventions
برخی کسان در علوم اجتماعی اعتبار آناند، آدمهایی که، به قولی خودمانی، سرشان به تنشان میارزد. دکتر علی ساعی دقیقاً همین بود. معتبر بود و اعتباربخش و از جملهی کسانی که آنچنان زیستهاند که بشود آن زندگی را ارزشمند دانست. اینها بهرغم غمهای بزرگی بود که دل و جان او را در نوردیدند.
او برایم آدمی ارزشمند بود اما هنگامی که اخیراً خواندم که برای بازگشتم به دانشگاه پس از ستارهدارشدن پذیرش دکتری تلاش کرده است واقعاً بیشازپیش به ارزش او پی بردم.
در مجموعهی زیر که انجمن جامعهشناسی ایران و دانشگاه تربیت مدرس آن را تدارک دیدهاند، دربارهی گفتوگویی کوتاه با او نوشتهام و همچنین در آن مروری که دربارهی کتاب «عقلانیت دانش علمی؛ روششناسی انتقادی» است انتشار یافته است.
@interventions
Forwarded from مُداخِلات (Roozbeh Aghajari)
دختر / زن / «مادر تنها»ی خیابان انقلاب
«درست یک روز قبل از رویدادهایی که بعدها به اسم رویدادهای دی ۹۶ شناخته شدند، در خیابان انقلاب که تاریخاً مرکز و صحنهی دگرگونیهای اجتماعیسیاسی در هفتاد سال اخیر بوده، «زن»ی/«مادر»ی به شکلی عجیب به حجاب اجباری اعتراض کرد: او روسری سفیدش را روی چوب بست و آن را در هوا تکان داد.
ویدا موحد چه کرد و این کنش او چگونه ممکن شد؟»
@interventions
https://bit.ly/3qsgx22
«درست یک روز قبل از رویدادهایی که بعدها به اسم رویدادهای دی ۹۶ شناخته شدند، در خیابان انقلاب که تاریخاً مرکز و صحنهی دگرگونیهای اجتماعیسیاسی در هفتاد سال اخیر بوده، «زن»ی/«مادر»ی به شکلی عجیب به حجاب اجباری اعتراض کرد: او روسری سفیدش را روی چوب بست و آن را در هوا تکان داد.
ویدا موحد چه کرد و این کنش او چگونه ممکن شد؟»
@interventions
https://bit.ly/3qsgx22
Telegraph
دختر / زن / «مادر تنها»ی خیابان انقلاب
این یادداشت تقدیم میشود به زهرا و نفیسه و نفیسه مادران تنهای بینظیر دیروز «روز دختران خیابان انقلاب» بود؛ ششم دی هزار و سیصد و نود و شش که ویدا موحد در تقاطع خیابان انقلاب و وصال روی پست برق رفت و روسریاش را بر سر چوب گذاشت و تکاناش داد. این کنشِ خیابانی…
👍3🤮1
چند کلمه دربارهی بهرام بیضایی
تنها یک بار او را از نزدیک دیدم آن هم در اتاق کار دوستداشتنیاش بود. اواخر دههی هشتاد شمسی در انتشارات روشنگران و مطالعات زنان کار میکردم و گاهی کار نمونهخوانی بعضی کتابها را نیز انجام میدادم. روزی به همراه شهلا لاهیجی، مدیر انتشارات، به اتاق کار بهرام بیضایی رفتیم. دیدن آن مرد ریزنقش که تا پیش از آن تنها در جادوی نوشتارش غرق بودم واقعاً موهبتی بیهمتا بود. آنجا فهمیدم که، از سر لطف و اعتماد مدیر انتشارات و البته خود بیضایی، قرار است «هزارافسان کجاست؟» را برای یافتن برخی جاافتادگیهای احتمالی ناشی از تایپ نمونهخوانی کنم. البته که بیش از هر چیز لذتی بزرگ برای من بود که میتوانستم اثری از او را پیش از هر کس دیگری ـ البته جز خودش و احتمالاً خود خانم لاهیجی و البته سانسورچیان ادارهی ارشاد اسلامی ـ بخوانم.
یادداشت زیر اشارهای به برخی جنبهها در زندگی و کار بهرام بیضایی است که گمان میکنم توجه به آنها اهمیت دارد.
@interventions
https://bit.ly/4qsSSM3
تنها یک بار او را از نزدیک دیدم آن هم در اتاق کار دوستداشتنیاش بود. اواخر دههی هشتاد شمسی در انتشارات روشنگران و مطالعات زنان کار میکردم و گاهی کار نمونهخوانی بعضی کتابها را نیز انجام میدادم. روزی به همراه شهلا لاهیجی، مدیر انتشارات، به اتاق کار بهرام بیضایی رفتیم. دیدن آن مرد ریزنقش که تا پیش از آن تنها در جادوی نوشتارش غرق بودم واقعاً موهبتی بیهمتا بود. آنجا فهمیدم که، از سر لطف و اعتماد مدیر انتشارات و البته خود بیضایی، قرار است «هزارافسان کجاست؟» را برای یافتن برخی جاافتادگیهای احتمالی ناشی از تایپ نمونهخوانی کنم. البته که بیش از هر چیز لذتی بزرگ برای من بود که میتوانستم اثری از او را پیش از هر کس دیگری ـ البته جز خودش و احتمالاً خود خانم لاهیجی و البته سانسورچیان ادارهی ارشاد اسلامی ـ بخوانم.
یادداشت زیر اشارهای به برخی جنبهها در زندگی و کار بهرام بیضایی است که گمان میکنم توجه به آنها اهمیت دارد.
@interventions
https://bit.ly/4qsSSM3
Telegraph
چند کلمه دربارهی بهرام بیضایی
چه چیزی اسطورهایتر از این که در روز زادهشدنات مرگ را بپذیری آن هم در زندگیای چنان زایا و پربار که گویی هزار سال زنده بودهای. #بهرام_بیضایی، نمایشنامهنویس، کارگردان و پژوهشگر ادبیات نمایشی در ۸۷ سالگی درگذشت.
❤7👍4
لیبرال ناسیونالیسم.pdf
240.5 KB
دربارهی لیبرالناسیونالیسم
مرگسیاستِ جمهوری اسلامی دارد جان میستاند و پیش میرود. در چنین لحظاتی دشوار است به چیزی اندیشید و دربارهی آن نوشت که در جایی دورتر از صحنهی خونبار اکنون در حال پدیدارشدن است.
اما راه دیگری نیست. سرنوشت ایران و نسلهای بعدی آن در حال رقمخوردن است و گمان میکنم این رقمخوردن به سمت نیروگفتمانی است که باید دربارهی آن حرف زد و آن را لیبرالناسیونالیسم خواندهام. این جستار تلاشی برای دیدنیکردن آن و بدلکردناش به مسألهای قابل توجه و بررسی است.
@interventions
مرگسیاستِ جمهوری اسلامی دارد جان میستاند و پیش میرود. در چنین لحظاتی دشوار است به چیزی اندیشید و دربارهی آن نوشت که در جایی دورتر از صحنهی خونبار اکنون در حال پدیدارشدن است.
اما راه دیگری نیست. سرنوشت ایران و نسلهای بعدی آن در حال رقمخوردن است و گمان میکنم این رقمخوردن به سمت نیروگفتمانی است که باید دربارهی آن حرف زد و آن را لیبرالناسیونالیسم خواندهام. این جستار تلاشی برای دیدنیکردن آن و بدلکردناش به مسألهای قابل توجه و بررسی است.
@interventions
❤2