🔴 اینترنشنال، این بلندگوی تجزیهطلبان، بایکوت شود!
✍️ نیما عظیمی
اینترنشنال هدفی جز تجزیهی ایران را دنبال نمیکند. این شبکهی ضدِّ ایرانی از ابتدای تاسیس تا همین امروز ثابت نموده که یک جرثومهی تجزیهطلب است؛ و با آوردنِ نامِ مقدّسِ ایران در پیشوند نامِ شبکهی خود، در پیِ فریب اذهان است.
با مرور لیست مؤسسان و مجریان و نویسندگان و میهمانان (به اصطلاح کارشناس) این شبکه، و پیگیری درونمایهی برنامههای این شبکهی ضدِّ ایرانی، میتوان به گزارههای پرشماری اشاره کرد که دشمنی این شبکه با موجودیت ایران را اثبات میکند.
ما در این یادداشت کوتاه، به سه اصلِ اساسی و در واقع سرشاخههای این گزارهها اشاره میکنیم:
۱) دشمنی آشکار و تمام عیار با «یکپارچگی سرزمینی»، تمامیت ارضی یا تمامیت سرزمینیِ ایران
۲) دشمنی مداوم با «زبان فارسی»، از جمله تلاشهای شبانهروزی و مذبوحانه برای گسترش کمپین تجزیهطلبانهی «منو فارسی» و...
این تلاشهای ضدِّ ایرانی در حالیست که زبان فارسی، نخ تسبیحِ همبستگی ملی ایرانیان و از پایههای اساسی هویت ایرانی است.
۳) دشمنی آشکار با همبستگی ملی ایرانیان.
(به عبارت دیگر، تلاش برای برهم زدنِ مفهوم تاریخی و تغییرناپذیرِ «ملت» در ایران)
تاریخ گواهی میدهد که هرجریان ایرانستیزی، تابعِ یک، دو یا هرسه اصلِ مذکورِ بالاست.
این شبکهی تجزیه طلب در تمام سالهای فعالیتش در همهی رخدادهای سیاسی - اجتماعیِ رخ داده در ایران، با دخالتهای خود در مسیر ملت ایران، تنها و تنها در پیِ ماهیگیریهای تجزیهطلبانهی خود بوده است؛ و تلاش دارد دشمنی خود با ملت ایران را در چهارچوب شاخههای گوناگون رسانهای، مانند خبر، تحلیل، یادداشت و مقاله و... پوشش دهد؛ اما تشت رسواییاش مدتهاست از بام افتاده است.
این شبکهی کثیف، در این روزهای سخت برای ایران عزیزمان نیز تا توانسته اخبارِ یکطرفه و جانبدارانه - علیه ایران - پخش کرده است. تشویش اذهان عمومی و دامن زدن به تشویش و اضطرابهای شرایط جنگی، قطعا در دستور کار و اولویت اصلی اینترنشنال است.
بنابراین به یکایک هموطنان نازنینمان پیشنهاد میدهیم و خواهشمندیم که مانندِ همهی رخدادهای پیش آمده برای این سرزمین اهورایی، با چشمانی واقعبین به پیشآمدهایِ تلخ این روزهای سرزمینِ کهنمان نگریسته و برای پیشگیری از نفوذ جنگ روانیِ عوامل این شبکهی ایرانستیز، از پیگیری اخبار و نفرتپراکنیهای این بلندگوی تجزیهطلبان، کاملا خودداری شود. ملت بزرگ ایران امروز با هوش بالا و چشمانی باز، «مصالح ملّی» خود را بهتر از هر جریانی میشناسد.
«سرو میماند، ولی طوفان به پایان میرسد.»
پاینده ایران
@IranDel_Channel
💢
🔴 اینترنشنال، این بلندگوی تجزیهطلبان، بایکوت شود!
✍️ نیما عظیمی
اینترنشنال هدفی جز تجزیهی ایران را دنبال نمیکند. این شبکهی ضدِّ ایرانی از ابتدای تاسیس تا همین امروز ثابت نموده که یک جرثومهی تجزیهطلب است؛ و با آوردنِ نامِ مقدّسِ ایران در پیشوند نامِ شبکهی خود، در پیِ فریب اذهان است.
با مرور لیست مؤسسان و مجریان و نویسندگان و میهمانان (به اصطلاح کارشناس) این شبکه، و پیگیری درونمایهی برنامههای این شبکهی ضدِّ ایرانی، میتوان به گزارههای پرشماری اشاره کرد که دشمنی این شبکه با موجودیت ایران را اثبات میکند.
ما در این یادداشت کوتاه، به سه اصلِ اساسی و در واقع سرشاخههای این گزارهها اشاره میکنیم:
۱) دشمنی آشکار و تمام عیار با «یکپارچگی سرزمینی»، تمامیت ارضی یا تمامیت سرزمینیِ ایران
۲) دشمنی مداوم با «زبان فارسی»، از جمله تلاشهای شبانهروزی و مذبوحانه برای گسترش کمپین تجزیهطلبانهی «منو فارسی» و...
این تلاشهای ضدِّ ایرانی در حالیست که زبان فارسی، نخ تسبیحِ همبستگی ملی ایرانیان و از پایههای اساسی هویت ایرانی است.
۳) دشمنی آشکار با همبستگی ملی ایرانیان.
(به عبارت دیگر، تلاش برای برهم زدنِ مفهوم تاریخی و تغییرناپذیرِ «ملت» در ایران)
تاریخ گواهی میدهد که هرجریان ایرانستیزی، تابعِ یک، دو یا هرسه اصلِ مذکورِ بالاست.
این شبکهی تجزیه طلب در تمام سالهای فعالیتش در همهی رخدادهای سیاسی - اجتماعیِ رخ داده در ایران، با دخالتهای خود در مسیر ملت ایران، تنها و تنها در پیِ ماهیگیریهای تجزیهطلبانهی خود بوده است؛ و تلاش دارد دشمنی خود با ملت ایران را در چهارچوب شاخههای گوناگون رسانهای، مانند خبر، تحلیل، یادداشت و مقاله و... پوشش دهد؛ اما تشت رسواییاش مدتهاست از بام افتاده است.
این شبکهی کثیف، در این روزهای سخت برای ایران عزیزمان نیز تا توانسته اخبارِ یکطرفه و جانبدارانه - علیه ایران - پخش کرده است. تشویش اذهان عمومی و دامن زدن به تشویش و اضطرابهای شرایط جنگی، قطعا در دستور کار و اولویت اصلی اینترنشنال است.
بنابراین به یکایک هموطنان نازنینمان پیشنهاد میدهیم و خواهشمندیم که مانندِ همهی رخدادهای پیش آمده برای این سرزمین اهورایی، با چشمانی واقعبین به پیشآمدهایِ تلخ این روزهای سرزمینِ کهنمان نگریسته و برای پیشگیری از نفوذ جنگ روانیِ عوامل این شبکهی ایرانستیز، از پیگیری اخبار و نفرتپراکنیهای این بلندگوی تجزیهطلبان، کاملا خودداری شود. ملت بزرگ ایران امروز با هوش بالا و چشمانی باز، «مصالح ملّی» خود را بهتر از هر جریانی میشناسد.
«سرو میماند، ولی طوفان به پایان میرسد.»
پاینده ایران
@IranDel_Channel
💢
👍75👎4
🔴 سِرّ برجای ماندن ایران چیست؟
[یک نقطهٔ مرموز در کلّ تاریخ ایران]
✍️ استاد محمدعلی اسلامی ندوشن
ایران، از سههزار سال پیش بدینسو هیچ زمان نبوده است که در صحنهٔ تاریخ جهان حاضر نباشد. یک ملّت چقدر میتواند پست و بلند و افت و خیز و رنج و آزمون داشته باشد، و باز بماند؟
از نفَس بیفتد، ولی از پا نیفتد؟ چون به حکم جغرافیا در قلب حوادث جهان بوده، از چهار سو فشار بر او وارد میشده، با اینحال، از میدان به در نمیرفته.
از کاخِ آپادانا تا خانهٔ گِلی حافظ در شیراز، فاصلهٔ چندانی نیست؛ زمانی مُلکِ مرئی را در زیر سیطرهٔ خود داشته، زمانی مُلکِ معنی را.
یک نقطهٔ مرموز در کلّ تاریخ ایران است و آن سرّ بر جای ماندن اوست. چگونه بوده که وقتی همهٔ درها به رویَش بسته مینموده است، باز دریچهٔ نامنتظری باز میشده که او بتواند خود را از طریق آن برهاند؟ چنین مینماید که هرگاه لازم میشده، او ادامهٔ حیات ایرانیَش را به بهای گرانی میخریده.
این بها، «شکیبائی در مصائب» بوده است.
بدینگونه، آنچه را که «مَشی ایران» میتوان خواند، به نیروی نو شدن و «باز آفرینی بر حسب مقتضیّات» تضمین میگردیده.
منظورم از «بازآفرینی بر حسب مقتضیّات» آن است که اقتضای اوضاع و احوال جدیدی که عارض گردیده، پاس داشته شود، بیآنکه اصلِ «مشی» تغییر یابد.
[اصلِ مشی ایرانی ماندن]
ظواهر تغییر میکرد، ولی او آن را مهم نمیدانست، پس از چندی و پس از یک انحنای مختصر، باز همان مسیر پیشین در پیش گرفته میشد.
🔴 بُنمایه:
سخنها را بشنویم، صص ۴۶-۴۵
@IranDel_Channel
💢
🔴 سِرّ برجای ماندن ایران چیست؟
[یک نقطهٔ مرموز در کلّ تاریخ ایران]
✍️ استاد محمدعلی اسلامی ندوشن
ایران، از سههزار سال پیش بدینسو هیچ زمان نبوده است که در صحنهٔ تاریخ جهان حاضر نباشد. یک ملّت چقدر میتواند پست و بلند و افت و خیز و رنج و آزمون داشته باشد، و باز بماند؟
از نفَس بیفتد، ولی از پا نیفتد؟ چون به حکم جغرافیا در قلب حوادث جهان بوده، از چهار سو فشار بر او وارد میشده، با اینحال، از میدان به در نمیرفته.
از کاخِ آپادانا تا خانهٔ گِلی حافظ در شیراز، فاصلهٔ چندانی نیست؛ زمانی مُلکِ مرئی را در زیر سیطرهٔ خود داشته، زمانی مُلکِ معنی را.
یک نقطهٔ مرموز در کلّ تاریخ ایران است و آن سرّ بر جای ماندن اوست. چگونه بوده که وقتی همهٔ درها به رویَش بسته مینموده است، باز دریچهٔ نامنتظری باز میشده که او بتواند خود را از طریق آن برهاند؟ چنین مینماید که هرگاه لازم میشده، او ادامهٔ حیات ایرانیَش را به بهای گرانی میخریده.
این بها، «شکیبائی در مصائب» بوده است.
بدینگونه، آنچه را که «مَشی ایران» میتوان خواند، به نیروی نو شدن و «باز آفرینی بر حسب مقتضیّات» تضمین میگردیده.
منظورم از «بازآفرینی بر حسب مقتضیّات» آن است که اقتضای اوضاع و احوال جدیدی که عارض گردیده، پاس داشته شود، بیآنکه اصلِ «مشی» تغییر یابد.
[اصلِ مشی ایرانی ماندن]
ظواهر تغییر میکرد، ولی او آن را مهم نمیدانست، پس از چندی و پس از یک انحنای مختصر، باز همان مسیر پیشین در پیش گرفته میشد.
🔴 بُنمایه:
سخنها را بشنویم، صص ۴۶-۴۵
@IranDel_Channel
💢
👍32
Telegram
ایراندل + | + IranDel
🔴 ایران، زادگاه سرو است؛ و فرزندانش، همچون سرو
در روزگاری که طوفانِ حادثهها بر سرزمینمان میتازد و سایهٔ سنگین دشمن بر آسمان دلهایمان میافتد، یاد سرو، این درخت دیرآشنا و همیشهسبز، آرامشی ژرف در جانِ ما مینشاند.
سرو، نه تنها درختی است بر خاک ایران، که روحی است ایستاده بر تارک تاریخ، نمادی است از آنچه ایرانیان در سیر قرون و اعصار بدان شناخته شدهاند: ایستادگی، استواری و بزرگی.
در فرهنگ کهن ایران، سرو نهال مقدسی است که در باورهای مزدیسنا، نشانی از اهورایی بودن دارد. گفتهاند که زرتشت، پیامآور روشنایی، سرو را در کنار آتشکدهها کاشت تا نشانهای باشد از زندگی، از پایداری و از روشنی. و چه زیباست که درختی را به نماد جاودانگی برگزینند، درختی که هرگز خزان را باور ندارد و قامتش خم نمیشود، حتی زیر تازیانهٔ تندباد.
در شاهنامه، آن کتاب سترگ هویتِ ایرانی، سرو نهفقط تصویری طبیعی که تصویرگر خصلتهای پهلوانی است. سرافرازی رستم، پایداری کاوه و آزادگی سیاوش، همه را میتوان در قامت سرو دید. فردوسی آنگاه که از ایران میگوید، گویی از سروی سخن میگوید که از دلِ خاک سربرآورده تا سر بر آسمان بزند و بر بادها بشورد.
در شعر فارسی، سرو، گاه تمثال معشوقی است بلندبالا و گاه مظهر انسانی است آزاده و وارسته، که در برابر هیچ قدرتی خم به قامت نمیآورد. حافظ و سعدی و مولوی، همه و همه، قامت دلدار را با سرو سنجیدهاند، تا هم عشق را معنا کنند و هم آزادگی را.
و مگر تنها در شعر و اسطوره است که سرو میروید؟ در فرش و گلیم، در ترمهدوزی و نگارگری، در نقشهای هزاررنگ ایرانزمین، سرو ایستاده است. گویی هر هنرمند ایرانی، در تار و پود اثر خود، امیدی کاشته است، که حتی اگر جهان در آتش بسوزد، سرو باز خواهد رویید.
ای ایرانی، ای فرزند سرزمین سروها! اگر امروز دستان دشمن در کمین است و خاکت زخم خورده، به یاد آور که ریشههای تو در دلِ این خاک، هزاران سال است که میتپد. قامت تو، همچون سرو، آموخته است که نه به طمع باران، و نه از بیم تندباد، خم نشود. آنکه سرو را در دل خود دارد، هیچگاه به زانو نمیافتد.
پس برخیز. نگاهت را به قلهها بدوز. به خاطر داشته باش که ایران، زادگاه سرو است؛ و فرزندانش، همچون سرو، در روزگار سختی، سبزتر و سرافرازتر میرویند.
@IranDel_Channel
💢
🔴 ایران، زادگاه سرو است؛ و فرزندانش، همچون سرو
در روزگاری که طوفانِ حادثهها بر سرزمینمان میتازد و سایهٔ سنگین دشمن بر آسمان دلهایمان میافتد، یاد سرو، این درخت دیرآشنا و همیشهسبز، آرامشی ژرف در جانِ ما مینشاند.
سرو، نه تنها درختی است بر خاک ایران، که روحی است ایستاده بر تارک تاریخ، نمادی است از آنچه ایرانیان در سیر قرون و اعصار بدان شناخته شدهاند: ایستادگی، استواری و بزرگی.
در فرهنگ کهن ایران، سرو نهال مقدسی است که در باورهای مزدیسنا، نشانی از اهورایی بودن دارد. گفتهاند که زرتشت، پیامآور روشنایی، سرو را در کنار آتشکدهها کاشت تا نشانهای باشد از زندگی، از پایداری و از روشنی. و چه زیباست که درختی را به نماد جاودانگی برگزینند، درختی که هرگز خزان را باور ندارد و قامتش خم نمیشود، حتی زیر تازیانهٔ تندباد.
در شاهنامه، آن کتاب سترگ هویتِ ایرانی، سرو نهفقط تصویری طبیعی که تصویرگر خصلتهای پهلوانی است. سرافرازی رستم، پایداری کاوه و آزادگی سیاوش، همه را میتوان در قامت سرو دید. فردوسی آنگاه که از ایران میگوید، گویی از سروی سخن میگوید که از دلِ خاک سربرآورده تا سر بر آسمان بزند و بر بادها بشورد.
در شعر فارسی، سرو، گاه تمثال معشوقی است بلندبالا و گاه مظهر انسانی است آزاده و وارسته، که در برابر هیچ قدرتی خم به قامت نمیآورد. حافظ و سعدی و مولوی، همه و همه، قامت دلدار را با سرو سنجیدهاند، تا هم عشق را معنا کنند و هم آزادگی را.
و مگر تنها در شعر و اسطوره است که سرو میروید؟ در فرش و گلیم، در ترمهدوزی و نگارگری، در نقشهای هزاررنگ ایرانزمین، سرو ایستاده است. گویی هر هنرمند ایرانی، در تار و پود اثر خود، امیدی کاشته است، که حتی اگر جهان در آتش بسوزد، سرو باز خواهد رویید.
ای ایرانی، ای فرزند سرزمین سروها! اگر امروز دستان دشمن در کمین است و خاکت زخم خورده، به یاد آور که ریشههای تو در دلِ این خاک، هزاران سال است که میتپد. قامت تو، همچون سرو، آموخته است که نه به طمع باران، و نه از بیم تندباد، خم نشود. آنکه سرو را در دل خود دارد، هیچگاه به زانو نمیافتد.
پس برخیز. نگاهت را به قلهها بدوز. به خاطر داشته باش که ایران، زادگاه سرو است؛ و فرزندانش، همچون سرو، در روزگار سختی، سبزتر و سرافرازتر میرویند.
@IranDel_Channel
💢
👍47
🔴 وطندوستی چگونه است؟
پایداری در برابر هجوم بیگانگان (انیرانیان) / والاترین وظیفۀ اهورایی ایرانیان بر پایۀ شاهنامه
✍️ استاد محمدامین ریاحی خویی
مهیبترین نمود اهریمنی، هجوم اَنیران (غیر ایرانی) به سرزمین ایران، و والاترین و مقدّسترین وظیفۀ اهورایی، پایداری ایرانیان در برابر هجوم بیگانگان و نگاهبانی آزادی و استقلال سرزمین و مردم خویش است.
شاهنامه سرگذشت این پایداری ها و تجلّی روح ملی ایران و بیان آرمانهای جاودانی ایرانیان است. از اینجاست که در ضمیر ناخودآگاه ایرانیان جای گرفته و با گذشت هزار سال، غبار کهنگی بر آن ننشسته است.
گردآوری داستان های ملی و تدوین شاهنامه در عصر انوشیروان، به نیت تقویت همبستگی ملی و رفع پراکنده اندیشهای درونی کشور و تقویت نیروی ملی در برابر خطرهای هجوم هپتالیان از شمال شرق و رومیان از غرب بود.
در عصر فردوسی هم ایران از یک سو دستخوش ستم و تاراج عباسیان بود و از دگرسوی اقوام بیابانگرد تازه نفسی از شمال شرق به ایران میتاختند و شاهنامه پیامی به مردم ایران برای برانگیختن روح پایداری در برابر این خطرها بود.
این پیام در سراسر شاهنامه، از آغاز تا انجام آن، به گوش میرسد. وقتی کاووس در هاماوران گرفتار گردید، افراسیاب لشکر به ایران کشید و از آن سوی تازیان به ایران تاختند:
ز ترکان و از دشتِ نیزهوران
ز هر سو بیامد سپاهی گران
سپاه اندر ایران پراگنده شد
زن و مرد و کودک همه بنده شد
ایرانیان شوریده بخت روی به زابلستان نهادند و پیغام به رستم فرستادند:
دریغ است ایران که ویران شود
کُنام پلنگان و شیران شود
کنون چارهای باید انداختن
دل خویش از رنج پرداختن
رستم که مظهر نیروی پایداری ایران در برابر انیران بود، مهاجمان را تار و مار کرد و ایرانیان را نجات داد. بعد از آن هم تا پایان عمر نگهبان ایران بود. حتی وقتی پسرش سهراب به تورانیان پیوست (اگرچه هدفش از میان بردن افراسیاب خونخوار و کاوس سبکسر بود)، به دست پدر (اگرچه ناشناخته) کشته شد.
در شاهنامه هجوم های سه قوم تازی، رومی و تورانی به ایران را میخوانیم. نخستین و بازپسین دشمنان، تازیان اند که با چیرگی هزارساله ضحاک، جنگ کاوس با شاههاماوران (= حِمیَر)، حمله شعیب قتیب در عهد داراب، و حمله طایر عرب در عهد شاپور اول بیان میشود.دومین دشمن رومیاناند که کینهٔ آنها از سلم ـ پسر فریدون ـ آغاز میشود و دیربازترین دشمنی و بیشترین و خونینترین جنگهای ایرانیان با تورانیان است.
@IranDel_Channel
💢
🔴 وطندوستی چگونه است؟
پایداری در برابر هجوم بیگانگان (انیرانیان) / والاترین وظیفۀ اهورایی ایرانیان بر پایۀ شاهنامه
✍️ استاد محمدامین ریاحی خویی
مهیبترین نمود اهریمنی، هجوم اَنیران (غیر ایرانی) به سرزمین ایران، و والاترین و مقدّسترین وظیفۀ اهورایی، پایداری ایرانیان در برابر هجوم بیگانگان و نگاهبانی آزادی و استقلال سرزمین و مردم خویش است.
شاهنامه سرگذشت این پایداری ها و تجلّی روح ملی ایران و بیان آرمانهای جاودانی ایرانیان است. از اینجاست که در ضمیر ناخودآگاه ایرانیان جای گرفته و با گذشت هزار سال، غبار کهنگی بر آن ننشسته است.
گردآوری داستان های ملی و تدوین شاهنامه در عصر انوشیروان، به نیت تقویت همبستگی ملی و رفع پراکنده اندیشهای درونی کشور و تقویت نیروی ملی در برابر خطرهای هجوم هپتالیان از شمال شرق و رومیان از غرب بود.
در عصر فردوسی هم ایران از یک سو دستخوش ستم و تاراج عباسیان بود و از دگرسوی اقوام بیابانگرد تازه نفسی از شمال شرق به ایران میتاختند و شاهنامه پیامی به مردم ایران برای برانگیختن روح پایداری در برابر این خطرها بود.
این پیام در سراسر شاهنامه، از آغاز تا انجام آن، به گوش میرسد. وقتی کاووس در هاماوران گرفتار گردید، افراسیاب لشکر به ایران کشید و از آن سوی تازیان به ایران تاختند:
ز ترکان و از دشتِ نیزهوران
ز هر سو بیامد سپاهی گران
سپاه اندر ایران پراگنده شد
زن و مرد و کودک همه بنده شد
ایرانیان شوریده بخت روی به زابلستان نهادند و پیغام به رستم فرستادند:
دریغ است ایران که ویران شود
کُنام پلنگان و شیران شود
کنون چارهای باید انداختن
دل خویش از رنج پرداختن
رستم که مظهر نیروی پایداری ایران در برابر انیران بود، مهاجمان را تار و مار کرد و ایرانیان را نجات داد. بعد از آن هم تا پایان عمر نگهبان ایران بود. حتی وقتی پسرش سهراب به تورانیان پیوست (اگرچه هدفش از میان بردن افراسیاب خونخوار و کاوس سبکسر بود)، به دست پدر (اگرچه ناشناخته) کشته شد.
در شاهنامه هجوم های سه قوم تازی، رومی و تورانی به ایران را میخوانیم. نخستین و بازپسین دشمنان، تازیان اند که با چیرگی هزارساله ضحاک، جنگ کاوس با شاههاماوران (= حِمیَر)، حمله شعیب قتیب در عهد داراب، و حمله طایر عرب در عهد شاپور اول بیان میشود.دومین دشمن رومیاناند که کینهٔ آنها از سلم ـ پسر فریدون ـ آغاز میشود و دیربازترین دشمنی و بیشترین و خونینترین جنگهای ایرانیان با تورانیان است.
@IranDel_Channel
💢
👍40👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 ایران: ایستادۀ پُرغرورِِ هزارهها
ما مردمانی هستیم که بر سنگ نوشتیم تا بمانیم، نه بر شنِ زمان. آنچه امروز هستیم، ریشه در کاخهایی دارد که با قلم و چکش ساخته شدند، نه با فریاد..
(استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی)
■ موسیقی: سمفونی خرمشهر، اثر استاد مجید انتظامی
@IranDel_Channel
💢
🔴 ایران: ایستادۀ پُرغرورِِ هزارهها
ما مردمانی هستیم که بر سنگ نوشتیم تا بمانیم، نه بر شنِ زمان. آنچه امروز هستیم، ریشه در کاخهایی دارد که با قلم و چکش ساخته شدند، نه با فریاد..
(استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی)
■ موسیقی: سمفونی خرمشهر، اثر استاد مجید انتظامی
@IranDel_Channel
💢
👍41
🔴 پیامِ شاهنامه، دفاع از شرفِ ملّی است
آنچه قومی را از قوم دیگر ممتاز میکند، تا جایی که بتوان این مایهٔ جدایی و مابهالامتیاز را ملیّت خواند، همان روح ملّی است.
ایرانی امروز به هویت ملی خود مینازد. از خاک و شرف و عزت خود دفاع میکند، زنندهکنندهٔ یاد «جنگ قادسیه» را سر جای خود مینشاند و از غلطکاریش پشیمان میسازد، مالکِ زمین و هوا و دریای خویش است.
این «ایرانی» محصول فرهنگ و روح ملی و ژن بزرگی است که فردوسی یکی از معماران آن بوده است.
فردوسی مداح قومی است که سه هزار سال حاکم این سرزمین بودهاند، شاهان و ملوک الطوایف و امرا و پهلوانان و خاقانان جزئی حقیر از این تودهٔ کثیر بودهاند. فتوحات و شکستها را به شاهان نسبت مدهید. فتح و شکست از اجزای اصلی تاریخ یک قوم است، شکست او شکستی است که به زودی جبران میشود و فتح او برای حفظ کیان و هستی خویش است.
فردوسی هم فتوحات را نشان داده است و هم شکستها را. فریدون و اردشیر و انوشیروان را ستوده است و از کیکاووس و همانندان او، بد گفته است.
پس چرا او را مداح شاهان میخوانید؟
او ستایشگر ملتی است که خود از بنیانگذاران و معمارانِ روحِ او بوده است. او اگر شاهی را میستاید برای آن است که آن شاه به ایران و ایرانی خدمت کرده است و اگر شاهی را نکوهش میکند برای آن است که آن شاه به مملکت خود خیانت کرده است.
پس به قول امروزیها، پیامی که شاهنامه امروز برای ملّت ایران دارد، پیام شاهدوستی و شاهپرستی نیست، پیام دفاع از ملیت و قومیت ایرانی است، ملیتی که اساس معنوی و روحی زبان پارسی و تاریخ سه هزار سالهاش است.
ما به زبان فارسی مینازیم که یکی از غنیترین ادبیات جهان را دارد.
پیام شاهنامه، پیام دفاع از حیثیت و شرف ملی است. پیام فردوسی به ملت ایران در همین روز و همین ساعت از قول رستم است به اسفندیار:
که گفتت برو دستِ رستم ببند
نبندد مرا دست چرخ بلند
ما این پیام را شنیدیم و کار بستیم و آن را به صدام فرو خواندیم و ثابت کردیم که همان فرزندان رستم هستیم.
🔴 گفتگو با زندهیاد دکتر عباس زریاب خویی،
به کوشش غلامحسین میرزا صالح
مجموعهٔ سپهر اندیشه، تهران: ۱۳۸۱
صص ۱۰۶-۱۰۰
@IranDel_Channel
💢
🔴 پیامِ شاهنامه، دفاع از شرفِ ملّی است
آنچه قومی را از قوم دیگر ممتاز میکند، تا جایی که بتوان این مایهٔ جدایی و مابهالامتیاز را ملیّت خواند، همان روح ملّی است.
ایرانی امروز به هویت ملی خود مینازد. از خاک و شرف و عزت خود دفاع میکند، زنندهکنندهٔ یاد «جنگ قادسیه» را سر جای خود مینشاند و از غلطکاریش پشیمان میسازد، مالکِ زمین و هوا و دریای خویش است.
این «ایرانی» محصول فرهنگ و روح ملی و ژن بزرگی است که فردوسی یکی از معماران آن بوده است.
فردوسی مداح قومی است که سه هزار سال حاکم این سرزمین بودهاند، شاهان و ملوک الطوایف و امرا و پهلوانان و خاقانان جزئی حقیر از این تودهٔ کثیر بودهاند. فتوحات و شکستها را به شاهان نسبت مدهید. فتح و شکست از اجزای اصلی تاریخ یک قوم است، شکست او شکستی است که به زودی جبران میشود و فتح او برای حفظ کیان و هستی خویش است.
فردوسی هم فتوحات را نشان داده است و هم شکستها را. فریدون و اردشیر و انوشیروان را ستوده است و از کیکاووس و همانندان او، بد گفته است.
پس چرا او را مداح شاهان میخوانید؟
او ستایشگر ملتی است که خود از بنیانگذاران و معمارانِ روحِ او بوده است. او اگر شاهی را میستاید برای آن است که آن شاه به ایران و ایرانی خدمت کرده است و اگر شاهی را نکوهش میکند برای آن است که آن شاه به مملکت خود خیانت کرده است.
پس به قول امروزیها، پیامی که شاهنامه امروز برای ملّت ایران دارد، پیام شاهدوستی و شاهپرستی نیست، پیام دفاع از ملیت و قومیت ایرانی است، ملیتی که اساس معنوی و روحی زبان پارسی و تاریخ سه هزار سالهاش است.
ما به زبان فارسی مینازیم که یکی از غنیترین ادبیات جهان را دارد.
پیام شاهنامه، پیام دفاع از حیثیت و شرف ملی است. پیام فردوسی به ملت ایران در همین روز و همین ساعت از قول رستم است به اسفندیار:
که گفتت برو دستِ رستم ببند
نبندد مرا دست چرخ بلند
ما این پیام را شنیدیم و کار بستیم و آن را به صدام فرو خواندیم و ثابت کردیم که همان فرزندان رستم هستیم.
🔴 گفتگو با زندهیاد دکتر عباس زریاب خویی،
به کوشش غلامحسین میرزا صالح
مجموعهٔ سپهر اندیشه، تهران: ۱۳۸۱
صص ۱۰۶-۱۰۰
@IranDel_Channel
💢
👍36👎2
ایراندل | IranDel
🔴 ملت و کشورِ کهن ایران، پاینده باد ما ملت ایرانیم؛ یک ملت یکپارچه، تاریخی، ریشهدار و بافرهنگ.. @IranDel_Channel 💢
🔴 ملت و کشورِ کُهنِ ایران، پاینده باد
ما ملت ایرانیم؛ یک ملت یکپارچه، تاریخی، ریشهدار و بافرهنگ..
@IranDel_Channel
💢
ما ملت ایرانیم؛ یک ملت یکپارچه، تاریخی، ریشهدار و بافرهنگ..
@IranDel_Channel
💢
👍36
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 شاهنامهخوانیِ بانوی تبریزی
براساسِ شاهنامه فردوسی، ویرایشِ دوم استاد جلال خالقی مطلق
زنانِ خردمند شاهنامه: گُردآفرید
شگفت آمدَش، گفت: «از ایران سپاه
چنین دختر آید بَدآوردگاه
سوارانِ جنگی به روزِ نبرد
همانا بَدابر اندر آرند سَر»
شاهنامهخوان:
فاطمه تمجیدی
(کارگاه شاهنامهخوانی تبریز)
@IranDel_Channel
💢
براساسِ شاهنامه فردوسی، ویرایشِ دوم استاد جلال خالقی مطلق
زنانِ خردمند شاهنامه: گُردآفرید
شگفت آمدَش، گفت: «از ایران سپاه
چنین دختر آید بَدآوردگاه
سوارانِ جنگی به روزِ نبرد
همانا بَدابر اندر آرند سَر»
شاهنامهخوان:
فاطمه تمجیدی
(کارگاه شاهنامهخوانی تبریز)
@IranDel_Channel
💢
👍42👎2
🔴 ایران چو باغیست خرّم بهار
✍️ جلال خالقیمطلق، شاهنامهشناس
شاهنامه، چشمۀ درخت است و ریشۀ درختِ ملیّتِ ما از این چشمه، آب میخورد؛ آبی شیرین و گوارا.
در یک جایی خسرو پرویز برای پسرش، شیرویه پیامی میفرستد و به او میگوید:
که ایران چو باغیست خرّم بهار
شکفته همیشه گلِ کامگار
گل کامگار، رز بسیار زیبا و شادابی بود که یک تَن از خاندانِ کامگاریان که در مرو زندگی میکرد، به نام احمد کامگاری آن را پرورش داده بود.
پر از نرگس و نار و سیب و بهی
چو پالیز گردد زِ مردم تهی
سپرغم، یکایک زِ بُن بر کنند
همان شاخِ نار و بِهی بشکنند
سپرغم، ریحان است که یک نوع آن شاهاسپرغم بوده است.
اگر بفکنی خیره، دیوارِ باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ
اگر دیوار باغ را خراب کنی، دشتی بیش نیست و ویران خواهد شد.
نگر تا تو دیوارِ او نفکنی
دل و پشتِ ایرانیان نشکنی
کز آن پس بود غارت و تاختن
خروشِ سواران و کین آختن
زن و کودک و بومِ ایرانیان
به اندیشۀ بد منه در میان
چیزی را در میان نهادن، یعنی آن را تاخت زدن و وجهالمصالحه قرار دادن. مواظب باش سرنوشت این کشور را فدای آزمندیهای خود نکنی.
این شاهبیتی است که باید آن را با آبِ زر نوشت و در اتاق کار همۀ دولتمردان و حتی در مراکز پژوهشی و علمی و در همۀ خانهها آویخت که هر روز در مقابل چشم ما باشد.
🔴 بُنمایه:
جلال خالقی مطلق، بخارا شمارۀ ۶۴، ص ۱۲۰
@IranDel_Channel
💢
🔴 ایران چو باغیست خرّم بهار
✍️ جلال خالقیمطلق، شاهنامهشناس
شاهنامه، چشمۀ درخت است و ریشۀ درختِ ملیّتِ ما از این چشمه، آب میخورد؛ آبی شیرین و گوارا.
در یک جایی خسرو پرویز برای پسرش، شیرویه پیامی میفرستد و به او میگوید:
که ایران چو باغیست خرّم بهار
شکفته همیشه گلِ کامگار
گل کامگار، رز بسیار زیبا و شادابی بود که یک تَن از خاندانِ کامگاریان که در مرو زندگی میکرد، به نام احمد کامگاری آن را پرورش داده بود.
پر از نرگس و نار و سیب و بهی
چو پالیز گردد زِ مردم تهی
سپرغم، یکایک زِ بُن بر کنند
همان شاخِ نار و بِهی بشکنند
سپرغم، ریحان است که یک نوع آن شاهاسپرغم بوده است.
اگر بفکنی خیره، دیوارِ باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ
اگر دیوار باغ را خراب کنی، دشتی بیش نیست و ویران خواهد شد.
نگر تا تو دیوارِ او نفکنی
دل و پشتِ ایرانیان نشکنی
کز آن پس بود غارت و تاختن
خروشِ سواران و کین آختن
زن و کودک و بومِ ایرانیان
به اندیشۀ بد منه در میان
چیزی را در میان نهادن، یعنی آن را تاخت زدن و وجهالمصالحه قرار دادن. مواظب باش سرنوشت این کشور را فدای آزمندیهای خود نکنی.
این شاهبیتی است که باید آن را با آبِ زر نوشت و در اتاق کار همۀ دولتمردان و حتی در مراکز پژوهشی و علمی و در همۀ خانهها آویخت که هر روز در مقابل چشم ما باشد.
🔴 بُنمایه:
جلال خالقی مطلق، بخارا شمارۀ ۶۴، ص ۱۲۰
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍31👎1
Telegram
ایراندل + | + IranDel
🎙 ایران چیست؟
سخنرانیِ دکتر جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران، در همایشِ بینالمللی تاریخ و فرهنگ جنوب ایران (فارسِ تاریخی) در سال ۱۳۹۶ خورشیدی
اندیشۀ ایرانشهری و تداومِ تاریخی ایران
بنبستِ کنونی شیوههای تاریخنگاری دربارۀ ایران
(عنوان دقیق سخنرانی…
🎙 ایران چیست؟
سخنرانیِ دکتر جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران، در همایشِ بینالمللی تاریخ و فرهنگ جنوب ایران (فارسِ تاریخی) در سال ۱۳۹۶ خورشیدی
اندیشۀ ایرانشهری و تداومِ تاریخی ایران
بنبستِ کنونی شیوههای تاریخنگاری دربارۀ ایران
(عنوان دقیق سخنرانی…
🎙 ایران چیست؟
سخنرانیِ دکتر جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران، در همایشِ بینالمللی تاریخ و فرهنگ جنوب ایران (فارسِ تاریخی) در سال ۱۳۹۶ خورشیدی
اندیشۀ ایرانشهری و تداومِ تاریخی ایران
بنبستِ کنونی شیوههای تاریخنگاری دربارۀ ایران
🔴 سخنرانی را از پوشۀ صوتی پیوست بشنوید.
@IranDel_Channel
💢
🎙 ایران چیست؟
سخنرانیِ دکتر جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران، در همایشِ بینالمللی تاریخ و فرهنگ جنوب ایران (فارسِ تاریخی) در سال ۱۳۹۶ خورشیدی
اندیشۀ ایرانشهری و تداومِ تاریخی ایران
بنبستِ کنونی شیوههای تاریخنگاری دربارۀ ایران
🔴 سخنرانی را از پوشۀ صوتی پیوست بشنوید.
@IranDel_Channel
💢
👍34
🔴 ژئوپلیتیک و بقای ایران
✍️ اکبر مختاری، کارشناسارشد روابط بینالملل
روزهای سختِ نبردِ ایران و اسراییل، بار دیگر ارزشِ ژئوپلیتیک ایران را یادآور ساخته است.
وقتی سخن از جغرافیای ستودنیِ ایرانزمین و مخاطراتِ فدرالیزم و سپس تجزیۀ ایران گفتیم و نوشتیم، برای همین است.
برای آنکه ایرانِ بزرگ، حفظ شود، برای اینکه خدشهای به بقای ایران وارد نشود.
اگر ژئوپلیتیک ایران، امروز نبود شدت و سرعت آسیبپذیری در سطح بالاتری قرار داشت
اگر ژئوپلیتیک ارزشمند ایران نبود مردم بهراحتی نمیتوانستند در سراسر ایران بههنگام بحران پراکنده گردند!
یادمان نرود، ایران امروز پس از اشغال توسط سه قدرت بزرگ آمریکا، بریتانیا و شوروی سابق (در شهریور ماه ۱۳۲۰ خورشیدی) با تدبیر بزرگانی چون فروغی و قوامها و استقامتِ ملت و سربازان وطن حفظ شد.
تلاشهای بزرگانی چون احمد قوام و سربازان ملت و حاکمیت ایران را در بازگشتِ آذربایجان به آغوش مام میهن (در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ خورشیدی)، هیچگاه فراموش نمیکنیم.
چنین اهدافی میسر نمیشد اگر تدبیر دیپلماتیک و پشتوانۀ دفاعی و ملی، توأمان وجود نداشت.
بقای ایران از همهچیز مهمتر است
تأسیسات و منابع استراتژیک ایران از برق و نفت و گاز متعلق به تمام ملت است. برای ساخت این تأسیسات خوندلها خورده شده است.
از رضا شاه تا امروز برای این تأسیسات از پول ملت ایران، هزینههای بسیار شده است.
بقای ایران و تمامیت ارضی ایران باید بالاترین اولویتِ تمام نخبگان سیاسی، فکری، فرهنگی ، علمی و ملت نجیب ایران باشد.
تاریخ به ما میآموزد مام میهن، حکومتهای مختلفی را به خود دیده است اما آنچه باید به هر طریقی حفظ شود، ایران است..
🔴 بُنمایه:
درگاه تلگرامی «دیپلماسی»
@IranDel_Channel
💢
🔴 ژئوپلیتیک و بقای ایران
✍️ اکبر مختاری، کارشناسارشد روابط بینالملل
روزهای سختِ نبردِ ایران و اسراییل، بار دیگر ارزشِ ژئوپلیتیک ایران را یادآور ساخته است.
وقتی سخن از جغرافیای ستودنیِ ایرانزمین و مخاطراتِ فدرالیزم و سپس تجزیۀ ایران گفتیم و نوشتیم، برای همین است.
برای آنکه ایرانِ بزرگ، حفظ شود، برای اینکه خدشهای به بقای ایران وارد نشود.
اگر ژئوپلیتیک ایران، امروز نبود شدت و سرعت آسیبپذیری در سطح بالاتری قرار داشت
اگر ژئوپلیتیک ارزشمند ایران نبود مردم بهراحتی نمیتوانستند در سراسر ایران بههنگام بحران پراکنده گردند!
یادمان نرود، ایران امروز پس از اشغال توسط سه قدرت بزرگ آمریکا، بریتانیا و شوروی سابق (در شهریور ماه ۱۳۲۰ خورشیدی) با تدبیر بزرگانی چون فروغی و قوامها و استقامتِ ملت و سربازان وطن حفظ شد.
تلاشهای بزرگانی چون احمد قوام و سربازان ملت و حاکمیت ایران را در بازگشتِ آذربایجان به آغوش مام میهن (در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ خورشیدی)، هیچگاه فراموش نمیکنیم.
چنین اهدافی میسر نمیشد اگر تدبیر دیپلماتیک و پشتوانۀ دفاعی و ملی، توأمان وجود نداشت.
بقای ایران از همهچیز مهمتر است
تأسیسات و منابع استراتژیک ایران از برق و نفت و گاز متعلق به تمام ملت است. برای ساخت این تأسیسات خوندلها خورده شده است.
از رضا شاه تا امروز برای این تأسیسات از پول ملت ایران، هزینههای بسیار شده است.
بقای ایران و تمامیت ارضی ایران باید بالاترین اولویتِ تمام نخبگان سیاسی، فکری، فرهنگی ، علمی و ملت نجیب ایران باشد.
تاریخ به ما میآموزد مام میهن، حکومتهای مختلفی را به خود دیده است اما آنچه باید به هر طریقی حفظ شود، ایران است..
🔴 بُنمایه:
درگاه تلگرامی «دیپلماسی»
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍43👎1
🔴 شکوه ایرانشهر
سنگنگارهٔ پیروزی شاپور اول ساسانی، شاهنشاه ایرانشهر بر امپراتوران روم در نقش رستم (استان فارس) واقع شده و به طول ۱۱ متر و عرض ۵ متر است.
در این نقش، شاپور اردشیر، شاهنشاه ایرانشهر با تاج و لباس شاهانه به تصویر کشیده شده و دست چپش را بر دستهٔ شمشیر و دست راستش را بر مچِ یک رومی ایستاده، قرار داده است. زیر شکم اسبِ شاپور، کتیبهای به زبان یونانی وجود دارد که آسیب دیده است.
دو شخصیت رومی در صحنه دیده میشوند: یکی زانو زده که به والریانوس (امپراطور روم) نسبت داده میشود و دیگری ایستاده که هویت او مورد بحث است.
شاپور اردشیر در حال پیروزی بر دشمنانش به تصویر کشیده شده و وقار شاهانهاش نمایان است.
■ عکاس: صادق میری
برگرفته از صفحهٔ «ایران معماری»
@IranDel_Channel
💢
سنگنگارهٔ پیروزی شاپور اول ساسانی، شاهنشاه ایرانشهر بر امپراتوران روم در نقش رستم (استان فارس) واقع شده و به طول ۱۱ متر و عرض ۵ متر است.
در این نقش، شاپور اردشیر، شاهنشاه ایرانشهر با تاج و لباس شاهانه به تصویر کشیده شده و دست چپش را بر دستهٔ شمشیر و دست راستش را بر مچِ یک رومی ایستاده، قرار داده است. زیر شکم اسبِ شاپور، کتیبهای به زبان یونانی وجود دارد که آسیب دیده است.
دو شخصیت رومی در صحنه دیده میشوند: یکی زانو زده که به والریانوس (امپراطور روم) نسبت داده میشود و دیگری ایستاده که هویت او مورد بحث است.
شاپور اردشیر در حال پیروزی بر دشمنانش به تصویر کشیده شده و وقار شاهانهاش نمایان است.
■ عکاس: صادق میری
برگرفته از صفحهٔ «ایران معماری»
@IranDel_Channel
💢
👍42
🔴 تبریزیان در روزهای پرالتهاب میهن، شاهنامه خواهند خواند
🔴 بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی با همکاری مرکز پژوهشی میراث مکتوب و انجمن ایرانی تاریخ (شعبهٔ آذربایجان شرقی) برگزار میکنند:
«کلاسهای شاهنامهخوانی»
آموزگار:
بهمن دمشقی خیابانی
زمان:
دوشنبه ۹ تیر ۱۴۰۴ خورشیدی، ساعت ۱۶:۳۰
جایگاه:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، کوی سرخاب، خانۀ تاریخی شربتاوغلی، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی با همکاری مرکز پژوهشی میراث مکتوب و انجمن ایرانی تاریخ (شعبهٔ آذربایجان شرقی) برگزار میکنند:
«کلاسهای شاهنامهخوانی»
آموزگار:
بهمن دمشقی خیابانی
زمان:
دوشنبه ۹ تیر ۱۴۰۴ خورشیدی، ساعت ۱۶:۳۰
جایگاه:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، کوی سرخاب، خانۀ تاریخی شربتاوغلی، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍36👎4
Forwarded from ایراندل | IranDel
🔴 «اینک وطن» ؛ سرودهای به نام وطن و میهن از زندهیاد استاد منوچهر مرتضوی تبریزی
صد مرد گر از پای فتد، کار همان است
در پهنه این معرکه، پیکار همان است
هر چند نه بغداد همان است و نه دجله
منصور همان، حرف همان، دار همان است
اسکندر و یأجوج نماندند ولیکن
بین حق و ناحقّ، در و دیوار همان است
از رودکی امروز خبر ماند و اثر نیست
اندیشه همان، شیوه گفتار همان است
شد سوری و قبطی عربی، لیک در این ملک
از فیض دری، تابش انوار همان است
از طوس وز تبریز وز شیراز و سمرقند
گفتار همان، نکته اشعار همان است
از غزنه و از گنجه و شروان و نشابور
وز بلخ، همه شیوه اشعار همان است
بر تخت جم و طاق مداین گذری کن
آیینه همان، عبرت ابصار همان است
اطلال به تبریز و به شیراز و صفاهان
هر گوشه سر افراشته معمار همان است
صد گونه پیام است ز صد هند به صد رنگ
بند و قفس و طوطی و منقار همان است
جز بیشه سرسبز وطن یاد نیارد
این فیل ـ چه سرمست و چه هشیار ـ همان است
آمویه و اروند و ارس تالب سیحون
لب تشنه اسطوره اعصار همان است
عَمان و خزر هر دو کتابی است که هر موج
از قصه صد خاطره، سرشار همان است
فرهنگ و زبان ضامن این بوم کهن بود
و امروز پس از سی سده، ناچار همان است
ایران و دو صد فتنه و صد خصم ز هر سو
هم مرکز و هم گردش پرگار همان است
هر لحظه به شکلی دگر این دیو عیان گشت
هم رستم و هم اژدر خونخوار همان است
فرسوده اگر چرم و، شکسته است اگر پتک
آهنگر بیدار دلافگار همان است
گفتند که شد یکسره این کار، ولی کار
تا کور شود دیده پندار، همان است
هر بار قفس بود دگر، دام دگر، مخمصه دیگر
جانسختی این مرغ گرفتار همان است
صد بار بخستند تن و پیکر ما را
جانداری سیمرغ فسونکار همان است
دانند زبان پایه این کاخ بلند است
این تیشه بدین ریشه، به اصرار همان است
دانند که فرهنگ و زبان رمزِ حیات است
در سرّ و علن این همه انکار هماون است
وحشی شده اهلی و غم حمزه فراموش
دوز و کلک هند جگرخوار همان است
خواهند که هر قطعه به یک گرگ سپارند
از پیکر ما، مایه ادبار همان است
این زمزمه شوم گر از جهل و گر از عمد
ناموس و شرف هدیه به اغیار همان است
ره دور و هوا تار و افق تیره و کولاک
این کوله و این پشت گرانبار همان است
سوسوی چراغی است از آن دور پدیدار
همواره قلاووز شب تار همان است
امید مبرّید از آن پرتو لرزان
در عرصه این دشت، پدیدار همان است
بیتوشه و بیراحله مردانه بتازید
آهنگ وطن، مرکب رهوار همان است
هر منزل از این قافله کم شد نفری چند
خیزید ز جا، بانگ علمدار همان است
ایرانی و افغانی و تاجیک شریکاند
در گنج سخن، حاصل اسفار همان است
با هم چو نشینند، بگویند و بفهمند
این است وطن، وعده دیدار همان است
ره بسته، جگر خسته و شب تار و گران بار
لالایی آن دولت بیدار همان است
هر جا که علمدار هم از پای درآید
یک مرد دگر خیزد و کردار همان است
این قافله باید که ز رفتار نماند
رنج و تعب و کوشش بسیار همان است
یک مقصد و یک راه و حرامی و خطرها
بانگ سحر و کوچ دگر بار همان است
گر عاقل و دیوانه، همینیم که هستیم
ماییم و ملامتگر بیکار همان است
توران شد و صقلاب بیامد، خطری نیست
هم آمل و هم مرو و کماندار همان است
از غزنه به تبریز وز آمویه به شروان
اسطوره آن تیر زباندار همان است
جز قند دری و شکر پارسی این درد
درمان نپذیرد که سزاوار همان است
فرخنده طبیبا که چنین گفت و چنین کرد
چون درد همان، داروی بیمار همان است
شکّرشکنان قند مکرر بپسندند
یک معنی و صد لفظ به تکرار همان است
⚫️ نهم تیرماه، سالگرد درگذشتِ استاد منوچهر مرتضوی تبریزی، استاد برجستهی دانشکدهی ادبیات دانشگاه تبریز و حافظشناسِ نامدارِ ایرانی
#یادها | #مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
🔴 «اینک وطن» ؛ سرودهای به نام وطن و میهن از زندهیاد استاد منوچهر مرتضوی تبریزی
صد مرد گر از پای فتد، کار همان است
در پهنه این معرکه، پیکار همان است
هر چند نه بغداد همان است و نه دجله
منصور همان، حرف همان، دار همان است
اسکندر و یأجوج نماندند ولیکن
بین حق و ناحقّ، در و دیوار همان است
از رودکی امروز خبر ماند و اثر نیست
اندیشه همان، شیوه گفتار همان است
شد سوری و قبطی عربی، لیک در این ملک
از فیض دری، تابش انوار همان است
از طوس وز تبریز وز شیراز و سمرقند
گفتار همان، نکته اشعار همان است
از غزنه و از گنجه و شروان و نشابور
وز بلخ، همه شیوه اشعار همان است
بر تخت جم و طاق مداین گذری کن
آیینه همان، عبرت ابصار همان است
اطلال به تبریز و به شیراز و صفاهان
هر گوشه سر افراشته معمار همان است
صد گونه پیام است ز صد هند به صد رنگ
بند و قفس و طوطی و منقار همان است
جز بیشه سرسبز وطن یاد نیارد
این فیل ـ چه سرمست و چه هشیار ـ همان است
آمویه و اروند و ارس تالب سیحون
لب تشنه اسطوره اعصار همان است
عَمان و خزر هر دو کتابی است که هر موج
از قصه صد خاطره، سرشار همان است
فرهنگ و زبان ضامن این بوم کهن بود
و امروز پس از سی سده، ناچار همان است
ایران و دو صد فتنه و صد خصم ز هر سو
هم مرکز و هم گردش پرگار همان است
هر لحظه به شکلی دگر این دیو عیان گشت
هم رستم و هم اژدر خونخوار همان است
فرسوده اگر چرم و، شکسته است اگر پتک
آهنگر بیدار دلافگار همان است
گفتند که شد یکسره این کار، ولی کار
تا کور شود دیده پندار، همان است
هر بار قفس بود دگر، دام دگر، مخمصه دیگر
جانسختی این مرغ گرفتار همان است
صد بار بخستند تن و پیکر ما را
جانداری سیمرغ فسونکار همان است
دانند زبان پایه این کاخ بلند است
این تیشه بدین ریشه، به اصرار همان است
دانند که فرهنگ و زبان رمزِ حیات است
در سرّ و علن این همه انکار هماون است
وحشی شده اهلی و غم حمزه فراموش
دوز و کلک هند جگرخوار همان است
خواهند که هر قطعه به یک گرگ سپارند
از پیکر ما، مایه ادبار همان است
این زمزمه شوم گر از جهل و گر از عمد
ناموس و شرف هدیه به اغیار همان است
ره دور و هوا تار و افق تیره و کولاک
این کوله و این پشت گرانبار همان است
سوسوی چراغی است از آن دور پدیدار
همواره قلاووز شب تار همان است
امید مبرّید از آن پرتو لرزان
در عرصه این دشت، پدیدار همان است
بیتوشه و بیراحله مردانه بتازید
آهنگ وطن، مرکب رهوار همان است
هر منزل از این قافله کم شد نفری چند
خیزید ز جا، بانگ علمدار همان است
ایرانی و افغانی و تاجیک شریکاند
در گنج سخن، حاصل اسفار همان است
با هم چو نشینند، بگویند و بفهمند
این است وطن، وعده دیدار همان است
ره بسته، جگر خسته و شب تار و گران بار
لالایی آن دولت بیدار همان است
هر جا که علمدار هم از پای درآید
یک مرد دگر خیزد و کردار همان است
این قافله باید که ز رفتار نماند
رنج و تعب و کوشش بسیار همان است
یک مقصد و یک راه و حرامی و خطرها
بانگ سحر و کوچ دگر بار همان است
گر عاقل و دیوانه، همینیم که هستیم
ماییم و ملامتگر بیکار همان است
توران شد و صقلاب بیامد، خطری نیست
هم آمل و هم مرو و کماندار همان است
از غزنه به تبریز وز آمویه به شروان
اسطوره آن تیر زباندار همان است
جز قند دری و شکر پارسی این درد
درمان نپذیرد که سزاوار همان است
فرخنده طبیبا که چنین گفت و چنین کرد
چون درد همان، داروی بیمار همان است
شکّرشکنان قند مکرر بپسندند
یک معنی و صد لفظ به تکرار همان است
⚫️ نهم تیرماه، سالگرد درگذشتِ استاد منوچهر مرتضوی تبریزی، استاد برجستهی دانشکدهی ادبیات دانشگاه تبریز و حافظشناسِ نامدارِ ایرانی
#یادها | #مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍29
Forwarded from ایراندل | IranDel
🔴 برشی از کتاب مکتبِ حافظ
✍️ منوچهر مرتضوی، حافظشناس
▪️قریب چهل سال پیش از استاد بدیعالزمان فروزانفر پرسیدم چرا با بصیرت و تبحری کمنظیر که دربارهٔ مشرب و طرز سخن و نکات باریک شعرِ حافظ دارند عنانِ تحقیق و تألیف به سوى لسانالغيب معطوف نمیدارند تا پیادگانی امثال بنده که تهوّر و جسارتی از سر ناپختگی دارند و چیزی درباره حافظ مینویسند ناگزیر نباشند بدایع نظر بدیع الزمان را از خلال سخنان ایشان استنباط یا در مواردی مشخص به نقل افاضات شفاهی اکتفا نمایند. تأملی نمودند و فرمودند:
«عرصهٔ ظاهر و باطن شعر حافظ مزلّه است».
به همین پاسخ کوتاه و قليل و دلیل بسنده کردند و بنده نیز که مقصودشان را در حد فهم و اندیشه خود دریافته بودم تصديع بیشتر روا ندیدم.
اگرچه عرصهٔ غزلسرایی او مزلّه و لغزشگاه است ولی در عظمتش هرگز تردید نکنیم، که هرچه گفته و آنچه سروده طوطیصفت تلقین و درس استاد ازل بوده و بازتاب فغان و غوغای آن ناشناس لاهوتی از اندرون سویدای دلش. به عبارت دیگر میتوان گفت جولان هنر ساحرانهٔ شاعری در عوالم خودآگاهی و ناخودآگاهی و زبّر آگاهی حافظ سرچشمهٔ این همهٔ تنوع و تفنن ذوقی و حکمی و عرفانی و اخلاقی و اجتماعی به شمار میرود.
آن روزگار که تذکرهنویسان و ادیبان او را صرفاً غزلسرایی بزرگ یا شاعری عارف میدانستند سپری شده است. تنها در شاعری اجماع و اتّفاق نظر وجود دارد، ولی مسأله که ماهیّت و روح و مشرب و جهانبینی او در کدام عرصه از مشربهای هنر شاعریِ مطلق و نبوغ ذوق و بیان، عرفان و تصوّف، مشرب ملامتی یا قلندری، حکمت و دیدگاه فلسفی، مشرب ادریه یا لاادریه و بالاخره دیدگاه اجتماعی و اخلاقی به صورت جامع و مانع قابل تعریف است، بنده به نظرم امکانپذیر نمینماید.
به همین علت ناگزیر عنوان «مشرب رندی» را که لااقل خود حافظ بارها تصریح نموده رساترین و فعلاً دقیقترین عنوان برای تعریف مشرب او میدانیم. میتوان گفت عصارهٔ همه مباحثی که در متن کتاب و ضمائم و مقدمههای آن مشروح است تعریف تفصیلی این عنوان را به دست میدهد.
🔴 پینوشت:
مَزَلَّه: لغزشگاه. در مقدمهٔ این کتاب ارجمند استاد مرتضوی پیرو آن سخن کوتاه استادشان بدیع الزمان فروزانفر تشریح میکنند که چرا عرصهٔ حافظشناسی لغزشگاه است. رحمة الله علیهم اجمعین!
چراغِ صاعقهٔ آن سحاب روشن باد
که زد به خرمنِ ما آتشِ محبتِ او
@IranDel_Channel
💢
✍️ منوچهر مرتضوی، حافظشناس
▪️قریب چهل سال پیش از استاد بدیعالزمان فروزانفر پرسیدم چرا با بصیرت و تبحری کمنظیر که دربارهٔ مشرب و طرز سخن و نکات باریک شعرِ حافظ دارند عنانِ تحقیق و تألیف به سوى لسانالغيب معطوف نمیدارند تا پیادگانی امثال بنده که تهوّر و جسارتی از سر ناپختگی دارند و چیزی درباره حافظ مینویسند ناگزیر نباشند بدایع نظر بدیع الزمان را از خلال سخنان ایشان استنباط یا در مواردی مشخص به نقل افاضات شفاهی اکتفا نمایند. تأملی نمودند و فرمودند:
«عرصهٔ ظاهر و باطن شعر حافظ مزلّه است».
به همین پاسخ کوتاه و قليل و دلیل بسنده کردند و بنده نیز که مقصودشان را در حد فهم و اندیشه خود دریافته بودم تصديع بیشتر روا ندیدم.
اگرچه عرصهٔ غزلسرایی او مزلّه و لغزشگاه است ولی در عظمتش هرگز تردید نکنیم، که هرچه گفته و آنچه سروده طوطیصفت تلقین و درس استاد ازل بوده و بازتاب فغان و غوغای آن ناشناس لاهوتی از اندرون سویدای دلش. به عبارت دیگر میتوان گفت جولان هنر ساحرانهٔ شاعری در عوالم خودآگاهی و ناخودآگاهی و زبّر آگاهی حافظ سرچشمهٔ این همهٔ تنوع و تفنن ذوقی و حکمی و عرفانی و اخلاقی و اجتماعی به شمار میرود.
آن روزگار که تذکرهنویسان و ادیبان او را صرفاً غزلسرایی بزرگ یا شاعری عارف میدانستند سپری شده است. تنها در شاعری اجماع و اتّفاق نظر وجود دارد، ولی مسأله که ماهیّت و روح و مشرب و جهانبینی او در کدام عرصه از مشربهای هنر شاعریِ مطلق و نبوغ ذوق و بیان، عرفان و تصوّف، مشرب ملامتی یا قلندری، حکمت و دیدگاه فلسفی، مشرب ادریه یا لاادریه و بالاخره دیدگاه اجتماعی و اخلاقی به صورت جامع و مانع قابل تعریف است، بنده به نظرم امکانپذیر نمینماید.
به همین علت ناگزیر عنوان «مشرب رندی» را که لااقل خود حافظ بارها تصریح نموده رساترین و فعلاً دقیقترین عنوان برای تعریف مشرب او میدانیم. میتوان گفت عصارهٔ همه مباحثی که در متن کتاب و ضمائم و مقدمههای آن مشروح است تعریف تفصیلی این عنوان را به دست میدهد.
🔴 پینوشت:
مَزَلَّه: لغزشگاه. در مقدمهٔ این کتاب ارجمند استاد مرتضوی پیرو آن سخن کوتاه استادشان بدیع الزمان فروزانفر تشریح میکنند که چرا عرصهٔ حافظشناسی لغزشگاه است. رحمة الله علیهم اجمعین!
چراغِ صاعقهٔ آن سحاب روشن باد
که زد به خرمنِ ما آتشِ محبتِ او
@IranDel_Channel
💢
👍26