🎥 گزارش تصویری از نشستِ شب چلّه در دفتر نمایندگی انجمن فرهنگی افراز در استان آذربایجان شرقی
نشستی به بهانهٔ فرارسیدنِ شب چلّه در روز پنجشنبه ۲۷ آذر ماه ۱۴۰۴ خورشیدی به همت کارگروه جشنهای ایرانی در محلِّ دفتر نمایندگی انجمن فرهنگی افراز در شهر تبریز با حضور پرشورِ علاقمندان برگزار شد.
سخنرانی دربارهٔ جشنهای ایرانی بویژه شب چلّه و نقشِ جشنهای ایرانی در افزایش همبستگی ملّی، شاهنامهخوانی و حافظخوانی از بخشهای مختلف این نشست بود.
🔴 بُنمایه:
درگاه تلگرامی «انجمن فرهنگی افراز»
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
نشستی به بهانهٔ فرارسیدنِ شب چلّه در روز پنجشنبه ۲۷ آذر ماه ۱۴۰۴ خورشیدی به همت کارگروه جشنهای ایرانی در محلِّ دفتر نمایندگی انجمن فرهنگی افراز در شهر تبریز با حضور پرشورِ علاقمندان برگزار شد.
سخنرانی دربارهٔ جشنهای ایرانی بویژه شب چلّه و نقشِ جشنهای ایرانی در افزایش همبستگی ملّی، شاهنامهخوانی و حافظخوانی از بخشهای مختلف این نشست بود.
🔴 بُنمایه:
درگاه تلگرامی «انجمن فرهنگی افراز»
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍48👎5
🔴 «وطن درون ماست»
✍️ مهدی تدینی
مسئله اصلاً شور میهندوستی نیست ــ که البته میهندوستی، به معنای پاسداشت خانه و ایستادن پای بهروزی هموطنان، فضیلتی ستودنیه. اما وقتی میگیم «وطن درون ماست» واقعاً مسئله حرفهای میهنپرستانه نیست. وضع وطن مستقیماً بر وضع سرنوشت و زندگی تکتک شهروندان اثر میگذاره ــ از گهواره تا گور. مسئله شعار و حرفهای رمانتیک هم نیست؛ بلکه همهچیز کاملاً واقعیه؛ به سختی سنگ و صخره.
وطن عارضی نیست؛ بیرونی نیست؛ حاشیهای بر متن زندگی نیست؛ لباس نیست؛ موقت نیست؛ بلکه جزء جداییناپذیر سرنوشت ماست. همان جبر جغرافیایی ــ که البته زیادی تداعیات منفی داره. همون اندازه که خانوادهای که ناخواسته درونش به دنیا میآییم، همون اندازه که استعدادها و تواناییهایی که طبیعت پَرِ قنداقمون میگذاره، همون اندازه که زمانهای که درونش پا به دنیا میگذاریم جزئی گریزناپذیر از زندگی ماست، وطن هم جزء سازندۀ زندگی ماست. ایدههای جهانمیهنانه به لحاظ انسانی زیباست، اما با واقعیت همخوانی نداره.
فقط کافی بود صد سال پیش به دنیا بیاییم، ممکن بود به خاطر یک ویروسی که امروزه به سادگی درمان میشه، در کودکی بمیریم. زمان همینقدر بر سرنوشت ما اثر میگذاره. وطن هم همینطوره. این دنیا مرزبندی شده. سنت لیبرال کوشید به انسانها یاد بده دائم مرزهای بینشون رو کمرنگتر کنند؛ دیوارهای مرزی رو کوتاهتر کنند؛ درها رو بازتر کنند تا زندگی بهتری داشته باشند. نتیجه درخشان بود: ما امروز از پیشرفتهای تمام دنیا بهرهمندیم. از خوشاقبالی ما این بوده که تسمههایی نامرئی دستاوردهای کل جهان رو به اتاق خواب ما منتقل میکنه.
اما واقعیت اینه که مرز ماند و خواهد ماند. جهانیشدن فقط تأثیر وطن بر زندگی رو تقلیل داد، اما از بین نبرد (و نخواهد برد؛ مگر در یوتوپیاهای جهانمیهنانهای که مثل همۀ یوتوپیاها هیچگاه روی زمین ساخته نخواهد شد). نتیجه اینکه حال وطن هر چه باشه، روی حال ما اثر میگذاره، حتی اگر مهاجرت کنیم. ایرانیان مهاجر بهتر از هر کسی میفهمند این تعبیر که «وطن درون ماست» یعنی چه. وقتی چمدون رو میبندیم و از وطن میریم، وطن درون چمدون با ما میاد و هر جا چمدون رو باز کنیم گربۀ نقشۀ جغرافیا میآد بیرون، دستوپاش رو میکشه، خمیازهای میکنه و جزئی از زندگی ما میمونه؛ یعنی تأثیر سرنوشتسازش رو در زندگیمون میگذاره. حتی کسانی که به مهاجرانی موفق بدل میشن، در نهایت دائم با این پرسش دستبهگریبانند که چرا همۀ این داشتهها رو در وطن خودشون نتونستند به دست بیارن. آنها که زندگی معمولی دارند هم همیشه واقفند برای این صفتِ پیشپاافتادۀ «معمولی» چه چیزهای ارزشمندی رو قربانی کردند.
امروز دیگه میدونیم کیفیت زندگیمون تماماً متأثر از وطنه؛ متأثر از مرزها. کیفیت ماشینی که سوار میشیم، کیفیت کالباس سر سفره، کیفیت دانشگاهی که میریم، کیفیت هواپیمایی که سوار میشیم (و اصلاً اینکه آیا میتونیم سوار هواپیما شیم)، سطح امنیتی که داریم، میزان سایۀ جنگ در زندگیمون، سطح بازدارندگیمون در برابر مصائب بشری و طبیعی؛ و همینطور کمیت بهرهمندیمون از دنیا ــ همه و همه کاملاً متأثر از سرنوشتیه که برای وطنمون رقم میخوره.
به همین دلیل، نگرانی بابت وطن یکی از واقعبینانهترین نگرانیهاست. اینجاست که میفهمیم از مشکلات وطن گریزی نداریم و همیشه به موازات زندگی شخصی باید تلاش کرد وضع وطن رو بهبود بخشید. حتی اگر بدسرپرست باشیم، شاید زندگی خوبی پیدا کنیم، اما اگر وطنِ آشفته و بدسرپرستی داشته باشیم، همیشه در معرض ترکشهای نابسامانی وطنیم. اینه که دوست داشتن وطن، به معنای دغدغهمندی برای بهبود وطن، تبدیل میشه به ضرورت؛ تبدیل میشه به نگرانی فرزند برای پدر و مادرش، نگرانی مادر برای فرزندش.
ما فکر میکردیم رابطهمون با ایران مثل رابطۀ فرزند و والدینه؛ اما همیشه جوری غصۀ وطن رو خوردیم که انگار ایران فرزند ماست. هر چه هست، این دلشوره حتی اگر در ظاهر بیان احساسی داشته باشه، ماهیتی کاملاً عقلانی داره. به همین دلیل هر کس هر جا هست، به خاطر خودش هم که شده، باید برای درست شدن این وطن دستی بجنبونه. و دست جنبوندن یعنی یافتن بهترین ــ یعنی عقلانیترین ــ راهها و روشها برای ارتقای بهروزی مادی مردم. دست جنبوندن یعنی بلد بودن راه بهروزی مادی. یعنی آگاهی از راه رسیدن به زندگی بهتر؛ وگرنه هر تروریست و ایدئولوگ وطنسوزی هم میتونه مدعی وطندوستی بشه و همزمان بساط ویرانی وطن رو بچینه. و در نهایت، به همین دلیل مبدأ اندیشۀ سیاسی ما باید ایران باشه، نه یک تفکر سیاسی خاص؛ بلکه هر تفکری باید توضیح بده چطوری میخواد در خدمت ایران قرار بگیره.
و در نهایت، به همین دلیله که شک ندارم، قویترین و تأثیرگذارترین و پرتوانترین واژۀ فارسی بیشکوشبهه کلمۀ «ایران»ـه؛ ایران.
@IranDel_Channel
💢
🔴 «وطن درون ماست»
✍️ مهدی تدینی
مسئله اصلاً شور میهندوستی نیست ــ که البته میهندوستی، به معنای پاسداشت خانه و ایستادن پای بهروزی هموطنان، فضیلتی ستودنیه. اما وقتی میگیم «وطن درون ماست» واقعاً مسئله حرفهای میهنپرستانه نیست. وضع وطن مستقیماً بر وضع سرنوشت و زندگی تکتک شهروندان اثر میگذاره ــ از گهواره تا گور. مسئله شعار و حرفهای رمانتیک هم نیست؛ بلکه همهچیز کاملاً واقعیه؛ به سختی سنگ و صخره.
وطن عارضی نیست؛ بیرونی نیست؛ حاشیهای بر متن زندگی نیست؛ لباس نیست؛ موقت نیست؛ بلکه جزء جداییناپذیر سرنوشت ماست. همان جبر جغرافیایی ــ که البته زیادی تداعیات منفی داره. همون اندازه که خانوادهای که ناخواسته درونش به دنیا میآییم، همون اندازه که استعدادها و تواناییهایی که طبیعت پَرِ قنداقمون میگذاره، همون اندازه که زمانهای که درونش پا به دنیا میگذاریم جزئی گریزناپذیر از زندگی ماست، وطن هم جزء سازندۀ زندگی ماست. ایدههای جهانمیهنانه به لحاظ انسانی زیباست، اما با واقعیت همخوانی نداره.
فقط کافی بود صد سال پیش به دنیا بیاییم، ممکن بود به خاطر یک ویروسی که امروزه به سادگی درمان میشه، در کودکی بمیریم. زمان همینقدر بر سرنوشت ما اثر میگذاره. وطن هم همینطوره. این دنیا مرزبندی شده. سنت لیبرال کوشید به انسانها یاد بده دائم مرزهای بینشون رو کمرنگتر کنند؛ دیوارهای مرزی رو کوتاهتر کنند؛ درها رو بازتر کنند تا زندگی بهتری داشته باشند. نتیجه درخشان بود: ما امروز از پیشرفتهای تمام دنیا بهرهمندیم. از خوشاقبالی ما این بوده که تسمههایی نامرئی دستاوردهای کل جهان رو به اتاق خواب ما منتقل میکنه.
اما واقعیت اینه که مرز ماند و خواهد ماند. جهانیشدن فقط تأثیر وطن بر زندگی رو تقلیل داد، اما از بین نبرد (و نخواهد برد؛ مگر در یوتوپیاهای جهانمیهنانهای که مثل همۀ یوتوپیاها هیچگاه روی زمین ساخته نخواهد شد). نتیجه اینکه حال وطن هر چه باشه، روی حال ما اثر میگذاره، حتی اگر مهاجرت کنیم. ایرانیان مهاجر بهتر از هر کسی میفهمند این تعبیر که «وطن درون ماست» یعنی چه. وقتی چمدون رو میبندیم و از وطن میریم، وطن درون چمدون با ما میاد و هر جا چمدون رو باز کنیم گربۀ نقشۀ جغرافیا میآد بیرون، دستوپاش رو میکشه، خمیازهای میکنه و جزئی از زندگی ما میمونه؛ یعنی تأثیر سرنوشتسازش رو در زندگیمون میگذاره. حتی کسانی که به مهاجرانی موفق بدل میشن، در نهایت دائم با این پرسش دستبهگریبانند که چرا همۀ این داشتهها رو در وطن خودشون نتونستند به دست بیارن. آنها که زندگی معمولی دارند هم همیشه واقفند برای این صفتِ پیشپاافتادۀ «معمولی» چه چیزهای ارزشمندی رو قربانی کردند.
امروز دیگه میدونیم کیفیت زندگیمون تماماً متأثر از وطنه؛ متأثر از مرزها. کیفیت ماشینی که سوار میشیم، کیفیت کالباس سر سفره، کیفیت دانشگاهی که میریم، کیفیت هواپیمایی که سوار میشیم (و اصلاً اینکه آیا میتونیم سوار هواپیما شیم)، سطح امنیتی که داریم، میزان سایۀ جنگ در زندگیمون، سطح بازدارندگیمون در برابر مصائب بشری و طبیعی؛ و همینطور کمیت بهرهمندیمون از دنیا ــ همه و همه کاملاً متأثر از سرنوشتیه که برای وطنمون رقم میخوره.
به همین دلیل، نگرانی بابت وطن یکی از واقعبینانهترین نگرانیهاست. اینجاست که میفهمیم از مشکلات وطن گریزی نداریم و همیشه به موازات زندگی شخصی باید تلاش کرد وضع وطن رو بهبود بخشید. حتی اگر بدسرپرست باشیم، شاید زندگی خوبی پیدا کنیم، اما اگر وطنِ آشفته و بدسرپرستی داشته باشیم، همیشه در معرض ترکشهای نابسامانی وطنیم. اینه که دوست داشتن وطن، به معنای دغدغهمندی برای بهبود وطن، تبدیل میشه به ضرورت؛ تبدیل میشه به نگرانی فرزند برای پدر و مادرش، نگرانی مادر برای فرزندش.
ما فکر میکردیم رابطهمون با ایران مثل رابطۀ فرزند و والدینه؛ اما همیشه جوری غصۀ وطن رو خوردیم که انگار ایران فرزند ماست. هر چه هست، این دلشوره حتی اگر در ظاهر بیان احساسی داشته باشه، ماهیتی کاملاً عقلانی داره. به همین دلیل هر کس هر جا هست، به خاطر خودش هم که شده، باید برای درست شدن این وطن دستی بجنبونه. و دست جنبوندن یعنی یافتن بهترین ــ یعنی عقلانیترین ــ راهها و روشها برای ارتقای بهروزی مادی مردم. دست جنبوندن یعنی بلد بودن راه بهروزی مادی. یعنی آگاهی از راه رسیدن به زندگی بهتر؛ وگرنه هر تروریست و ایدئولوگ وطنسوزی هم میتونه مدعی وطندوستی بشه و همزمان بساط ویرانی وطن رو بچینه. و در نهایت، به همین دلیل مبدأ اندیشۀ سیاسی ما باید ایران باشه، نه یک تفکر سیاسی خاص؛ بلکه هر تفکری باید توضیح بده چطوری میخواد در خدمت ایران قرار بگیره.
و در نهایت، به همین دلیله که شک ندارم، قویترین و تأثیرگذارترین و پرتوانترین واژۀ فارسی بیشکوشبهه کلمۀ «ایران»ـه؛ ایران.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
🔴 ملت و کشورِ کُهنِ ایران، پاینده باد
ما ملت ایرانیم؛ یک ملت یکپارچه، تاریخی، ریشهدار و بافرهنگ..
@IranDel_Channel
💢
ما ملت ایرانیم؛ یک ملت یکپارچه، تاریخی، ریشهدار و بافرهنگ..
@IranDel_Channel
💢
👍41👎4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 آیا ایرانیها کم مطالعه میکنند؟ شرایط در کشورهای دیگر چگونه است؟
در گزارش تازه پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، با عنوان «فرهنگ کتابخوانی در ایران» تصویری دقیقتر از رفتار مطالعه در ایران ترسیم شده است؛ تصویری که با تصور رایج «مطالعهٔ کم» بین ایرانیها فاصله دارد.
بر اساس این پژوهش بیش از ۴۱ درصد افرادی که در این نظرسنجی شرکت کردند اهل مطالعه هستند.
خبرنگار: زهرا اکرمی - ایسنا
@IranDel_Channel
💢
در گزارش تازه پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، با عنوان «فرهنگ کتابخوانی در ایران» تصویری دقیقتر از رفتار مطالعه در ایران ترسیم شده است؛ تصویری که با تصور رایج «مطالعهٔ کم» بین ایرانیها فاصله دارد.
بر اساس این پژوهش بیش از ۴۱ درصد افرادی که در این نظرسنجی شرکت کردند اهل مطالعه هستند.
خبرنگار: زهرا اکرمی - ایسنا
@IranDel_Channel
💢
👍29👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 «بوی جوی مولیان آید همی...»
چامهسرا: رودکی سمرقندی
آهنگساز: روحالله خالقی
تکخوانها: مهدیه محمدخانی، مهرنگار رستم و سینا سرلک
تنظیم آهنگ و رهبر: آرش فولادوند
با همکاری گروه کُر بهار و ارکستر فلارمونیک پاریس شرقی
چهارم دی ماه، روز بزرگداشت رودکی سمرقندی
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
چامهسرا: رودکی سمرقندی
آهنگساز: روحالله خالقی
تکخوانها: مهدیه محمدخانی، مهرنگار رستم و سینا سرلک
تنظیم آهنگ و رهبر: آرش فولادوند
با همکاری گروه کُر بهار و ارکستر فلارمونیک پاریس شرقی
چهارم دی ماه، روز بزرگداشت رودکی سمرقندی
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
👍37👎5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 پیشبازِ پرشورِ شهروندان تبریزی از کریم باقری در آذر ۱۳۷۶ خورشیدی و پس از بازگشت از ملبورن استرالیا و صعود تیم ملی فوتبال ایران به جامجهانی ۱۹۹۸ فرانسه
محلّهٔ عباسی تبریز
(ویدئو از ناصر رضایی)
#مستند
@IranDel_Channel
💢
محلّهٔ عباسی تبریز
(ویدئو از ناصر رضایی)
#مستند
@IranDel_Channel
💢
👍50👎5
Telegram
ایراندل + | + IranDel
🎙 ماهیت رشتهٔ ایرانشناسی و لزوم انحلال آن از منظر داریوش رحمانیان، استاد تاریخ دانشگاه تهران
داریوش رحمانیان معتقد است که رشتهٔ ایرانشناسی... میتواند زیر پای مفهوم/روایت ایران را خالی کند. او تأکید میکند که تجزیهٔ یک کشور از تاریخ و مفهوم/روایت آن آغاز میشود و به جغرافیای آن میانجامد.
۲۵ آبان ۱۴۰۴ خورشیدی
🔴 بُنمایه: مردمنامه
@IranDel_Channel
💢
🎙 ماهیت رشتهٔ ایرانشناسی و لزوم انحلال آن از منظر داریوش رحمانیان، استاد تاریخ دانشگاه تهران
داریوش رحمانیان معتقد است که رشتهٔ ایرانشناسی... میتواند زیر پای مفهوم/روایت ایران را خالی کند. او تأکید میکند که تجزیهٔ یک کشور از تاریخ و مفهوم/روایت آن آغاز میشود و به جغرافیای آن میانجامد.
۲۵ آبان ۱۴۰۴ خورشیدی
🔴 بُنمایه: مردمنامه
@IranDel_Channel
💢
👍21👎7
Telegram
attach 📎
🔴 از شاهنامه چه میتوان آموخت؟
برشی از پاسخِ جلال خالقیمطلق، ادیب و شاهنامهپژوه
شاهنامه یک کتاب نیست، بلکه یک کتابخانه است. اگر بپرسند از شاهنامه چه میتوان آموخت، پاسخ من این است که بیاغراق از هر صفحهٔ شاهنامه میتوان نکتهای آموخت. از شاهنامه تاریخ و فرهنگ باستان را آموختهاند. از شاهنامه آداب و رسوم و آیینهای نیاکان ما را آموختهاند. از شاهنامه ادبیات باستان ما را آموختهاند. از شاهنامه شاعری آموختهاند. از شاهنامه اخلاق نیکو آموختهاند. از شاهنامه کشورداری آموختهاند. از شاهنامه هویت تاریخی، فرهنگی و ملی ایرانیان را آموختهاند، و از شاهنامه زبان فارسی را آموختهاند.
بهطور خلاصه، شاهنامه کتابی است - در محتوا - یک حماسهٔ اسطورهای، پهلوانی، عشقی، اندرزی و تاریخی. در جزئیاتِ مطالب، پُر است از آگاهیهای گوناگون از زندگی مادی و معنوی، تشکیلات اداری، لشکری و درباری، و آیینهای خانوادگی و اجتماعی ایرانیان باستان. در ساختار، در مجموع، یک حماسهٔ تراژیک - دراماتیک است. در شیوهٔ بیان، دارای زبانی کهن و فاخر و لحنی غالباً اخطارکننده است. در کارکرد، مهمترین حلقهٔ پیوندِ دو بخشِ تاریخ و فرهنگ ایران - پیش از اسلام و پس از اسلام - به یکدیگر است، و استوارترین ستونِ زبان و ادب فارسی و بزرگترین شاخصِ هویت و ملیت ایرانی است.
شاعرانی هستند که از یک زماناند و شاعرانی هستند که از همهٔ زمانها هستند! شاعرانی هستند که از یک ملتاند و شاعرانی که متعلق به همهی ملتها هستند! شاعرانی مثل فردوسی و نظامی و مولوی و سعدی و حافظ و خیام، متعلق به همهٔ زمانها و همهٔ ملتها هستند. ولی در مورد شاهنامه، باز حقیقتی هست که بیش از اینهاست: هر کشتی نیاز به ساحل و لنگر دارد وگرنه در اقیانوس، مدتی سرگردان میراند تا سرانجام بهدست طوفانی نابود گردد. ملتها نیز در اقیانوسِ حوادث مانند کشتیاند؛ دیرزمانی است که تنها ساحل هویتِ ملتِ ایران زبان و ادب فارسی است و لنگر او شاهنامه است.
🔴 فرازهایی از پیام جلال خالقی مطلق به بهانهٔ نخستین همایش بزرگ باشگاه شاهنامهپژوهان؛ اردیبهشت ۱۳۹۱ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
🔴 از شاهنامه چه میتوان آموخت؟
برشی از پاسخِ جلال خالقیمطلق، ادیب و شاهنامهپژوه
شاهنامه یک کتاب نیست، بلکه یک کتابخانه است. اگر بپرسند از شاهنامه چه میتوان آموخت، پاسخ من این است که بیاغراق از هر صفحهٔ شاهنامه میتوان نکتهای آموخت. از شاهنامه تاریخ و فرهنگ باستان را آموختهاند. از شاهنامه آداب و رسوم و آیینهای نیاکان ما را آموختهاند. از شاهنامه ادبیات باستان ما را آموختهاند. از شاهنامه شاعری آموختهاند. از شاهنامه اخلاق نیکو آموختهاند. از شاهنامه کشورداری آموختهاند. از شاهنامه هویت تاریخی، فرهنگی و ملی ایرانیان را آموختهاند، و از شاهنامه زبان فارسی را آموختهاند.
بهطور خلاصه، شاهنامه کتابی است - در محتوا - یک حماسهٔ اسطورهای، پهلوانی، عشقی، اندرزی و تاریخی. در جزئیاتِ مطالب، پُر است از آگاهیهای گوناگون از زندگی مادی و معنوی، تشکیلات اداری، لشکری و درباری، و آیینهای خانوادگی و اجتماعی ایرانیان باستان. در ساختار، در مجموع، یک حماسهٔ تراژیک - دراماتیک است. در شیوهٔ بیان، دارای زبانی کهن و فاخر و لحنی غالباً اخطارکننده است. در کارکرد، مهمترین حلقهٔ پیوندِ دو بخشِ تاریخ و فرهنگ ایران - پیش از اسلام و پس از اسلام - به یکدیگر است، و استوارترین ستونِ زبان و ادب فارسی و بزرگترین شاخصِ هویت و ملیت ایرانی است.
شاعرانی هستند که از یک زماناند و شاعرانی هستند که از همهٔ زمانها هستند! شاعرانی هستند که از یک ملتاند و شاعرانی که متعلق به همهی ملتها هستند! شاعرانی مثل فردوسی و نظامی و مولوی و سعدی و حافظ و خیام، متعلق به همهٔ زمانها و همهٔ ملتها هستند. ولی در مورد شاهنامه، باز حقیقتی هست که بیش از اینهاست: هر کشتی نیاز به ساحل و لنگر دارد وگرنه در اقیانوس، مدتی سرگردان میراند تا سرانجام بهدست طوفانی نابود گردد. ملتها نیز در اقیانوسِ حوادث مانند کشتیاند؛ دیرزمانی است که تنها ساحل هویتِ ملتِ ایران زبان و ادب فارسی است و لنگر او شاهنامه است.
🔴 فرازهایی از پیام جلال خالقی مطلق به بهانهٔ نخستین همایش بزرگ باشگاه شاهنامهپژوهان؛ اردیبهشت ۱۳۹۱ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
👍38👎4
🔴 نقدی بر اظهار نظر عجیب استاد شهرام ناظری؛
«آقای ناظری عزیز! نفی حکمت مکُن از بهرِ دلِ عامی چند...»
🔴 اگر مولانا در ایران بود، مکتبش از بین رفته بود؟ْ!
✍️ میلاد عظیمی؛ دکترای زبان و ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
آقای شهرام ناظری، هنرمند نامور کشورمان که در آثارشان توجه ویژهای به اشعار مولانا جلالالدین دارند، سخنی گفتهاند که عجیب و درخور تأمل است:
«خوشبختانه به نظر من ما باید از تُرکها (*) و دولت ترکیه و مردم ترکیه تشکر کنیم که واقعاً مولانا را در دل خودشون پرورش دادند و مکتب مولانا رو حداقل نگه داشتند. اگر مولانا ایران بود اینم از بین رفته بود. مطمئن باشید!»
در نگاه نخست با خود گفتم شاید این سخن چون در یکی از دانشگاههای ترکیه گفته شده، از باب تعارف و مراعاتِ میزبان بوده باشد. سپس به ذهنم رسید که شاید حاصل خشم و سرخوردگی ایشان از وضعیت امروز ایران باشد.
اما وقتی پای ترکیه در میان است — کشوری که در این حوزه بیتردید رقیب فرهنگی ایران است و فرهنگ را آگاهانه ابزار سیاست میداند — دیگر نمیتوان بهسادگی از کنار چنین داوریای گذشت.
نمیدانم مراد آقای ناظری از «نگهداشتن مکتب مولانا» دقیقاً چیست و چه باید کرد تا این مکتب زنده بماند؛ اما میدانم با وجود خدماتِ ارزشمند و شایستهٔ احترام پژوهشگران تُرک (*) به مولاناپژوهی، اگر از استاد نیکلسون بگذریم، درخشانترین و بنیادینترین تحقیقات در این حوزه، به قلم پژوهشگران معاصر ایرانی رقم خورده است.
آیا آقای ناظری با آثار بدیعالزمان فروزانفر، جلال همایی، عبدالحسین زرینکوب، محمدعلی موحد و محمدرضا شفیعیکدکنی آشنا هستند؟ افزون بر این، در سالهای اخیر نیز پژوهشهای عمیق، دقیق و بهروز در ایران انجام شده که از نظر روش و محتوا، تکاملیافته و معتبر است.
از سوی دیگر، مولانا در ایران، تنها در کتابخانهها زنده نیست؛ او در میان مردم زنده است. موسیقی سنتی و مدرن ایرانی پُر است از تأثیرات مولانا؛ نمایشهای تئاتر و اجراهای صحنهای با الهام از میراثِ او برگزار میشوند؛ کلاسهای مثنویخوانی در سراسر ایران برقرار است و مردم مثنوی میخوانند و میآموزند. صفحات اجتماعی نیز پر است از بیتهای مولانا که زبان دل مردم است؛ گزیدههایی از آثار مولانا و شمس و شرحهای مثنوی و برگردان مثنوی به نثر ساده در دسترس همگان قرار دارد؛ حتی برای کودکان و نوجوانان نیز کتابهایی سودمند و بدیع تهیه شده که مدخلی برای آشنایی آنان با جهان مولاناست.
اگر اینها نشانهٔ زنده بودن «مکتب مولانا» نیست، پس چه نشانهای میتواند باشد؟ تبدیل آرامگاه مولانا به یک جاذبهٔ گردشگری تنها نشانهٔ زنده بودن مکتب مولانا نیست؛ نشانهٔ واقعی، فهم، پژوهش، آموختن و آموزاندن و حضور ذهن و زبان او در زندگی فرهنگی مردم است.
مولانا به بشریت تعلق دارد اما همزبانانِ او نیز دست طلب از دامن آن زمزمه نگسلانیدهاند. آقای ناظری عزیز! نفی حکمت مکُن از بهرِ دلِ عامی چند...
🔴 پینوشت:
(*) : در متن، «تُرکها» در اشاره به «ترکیهایها» و «شهروندان ترکیه» آمده است.
@IranDel_Channel
💢
🔴 نقدی بر اظهار نظر عجیب استاد شهرام ناظری؛
«آقای ناظری عزیز! نفی حکمت مکُن از بهرِ دلِ عامی چند...»
🔴 اگر مولانا در ایران بود، مکتبش از بین رفته بود؟ْ!
✍️ میلاد عظیمی؛ دکترای زبان و ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
آقای شهرام ناظری، هنرمند نامور کشورمان که در آثارشان توجه ویژهای به اشعار مولانا جلالالدین دارند، سخنی گفتهاند که عجیب و درخور تأمل است:
«خوشبختانه به نظر من ما باید از تُرکها (*) و دولت ترکیه و مردم ترکیه تشکر کنیم که واقعاً مولانا را در دل خودشون پرورش دادند و مکتب مولانا رو حداقل نگه داشتند. اگر مولانا ایران بود اینم از بین رفته بود. مطمئن باشید!»
در نگاه نخست با خود گفتم شاید این سخن چون در یکی از دانشگاههای ترکیه گفته شده، از باب تعارف و مراعاتِ میزبان بوده باشد. سپس به ذهنم رسید که شاید حاصل خشم و سرخوردگی ایشان از وضعیت امروز ایران باشد.
اما وقتی پای ترکیه در میان است — کشوری که در این حوزه بیتردید رقیب فرهنگی ایران است و فرهنگ را آگاهانه ابزار سیاست میداند — دیگر نمیتوان بهسادگی از کنار چنین داوریای گذشت.
نمیدانم مراد آقای ناظری از «نگهداشتن مکتب مولانا» دقیقاً چیست و چه باید کرد تا این مکتب زنده بماند؛ اما میدانم با وجود خدماتِ ارزشمند و شایستهٔ احترام پژوهشگران تُرک (*) به مولاناپژوهی، اگر از استاد نیکلسون بگذریم، درخشانترین و بنیادینترین تحقیقات در این حوزه، به قلم پژوهشگران معاصر ایرانی رقم خورده است.
آیا آقای ناظری با آثار بدیعالزمان فروزانفر، جلال همایی، عبدالحسین زرینکوب، محمدعلی موحد و محمدرضا شفیعیکدکنی آشنا هستند؟ افزون بر این، در سالهای اخیر نیز پژوهشهای عمیق، دقیق و بهروز در ایران انجام شده که از نظر روش و محتوا، تکاملیافته و معتبر است.
از سوی دیگر، مولانا در ایران، تنها در کتابخانهها زنده نیست؛ او در میان مردم زنده است. موسیقی سنتی و مدرن ایرانی پُر است از تأثیرات مولانا؛ نمایشهای تئاتر و اجراهای صحنهای با الهام از میراثِ او برگزار میشوند؛ کلاسهای مثنویخوانی در سراسر ایران برقرار است و مردم مثنوی میخوانند و میآموزند. صفحات اجتماعی نیز پر است از بیتهای مولانا که زبان دل مردم است؛ گزیدههایی از آثار مولانا و شمس و شرحهای مثنوی و برگردان مثنوی به نثر ساده در دسترس همگان قرار دارد؛ حتی برای کودکان و نوجوانان نیز کتابهایی سودمند و بدیع تهیه شده که مدخلی برای آشنایی آنان با جهان مولاناست.
اگر اینها نشانهٔ زنده بودن «مکتب مولانا» نیست، پس چه نشانهای میتواند باشد؟ تبدیل آرامگاه مولانا به یک جاذبهٔ گردشگری تنها نشانهٔ زنده بودن مکتب مولانا نیست؛ نشانهٔ واقعی، فهم، پژوهش، آموختن و آموزاندن و حضور ذهن و زبان او در زندگی فرهنگی مردم است.
مولانا به بشریت تعلق دارد اما همزبانانِ او نیز دست طلب از دامن آن زمزمه نگسلانیدهاند. آقای ناظری عزیز! نفی حکمت مکُن از بهرِ دلِ عامی چند...
🔴 پینوشت:
(*) : در متن، «تُرکها» در اشاره به «ترکیهایها» و «شهروندان ترکیه» آمده است.
@IranDel_Channel
💢
👍55👎5
Telegram
attach 📎
👍31👎3
🔴 بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی با همکاری مرکز پژوهشی میراث مکتوب و انجمن ایرانی تاریخ (شعبهٔ آذربایجان شرقی) برگزار میکنند:
«کلاسهای شاهنامهخوانی در تبریز»
آموزگار:
حسین جعفری
خوانش و گزارشِ داستانِ «ضحاک»
زمان:
دوشنبه ۸ دی ۱۴۰۴ خورشیدی، ساعت ۱۶ تا ۱۸
(به تغییر ساعت آغاز کلاس، توجه شود.)
جایگاه:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، کوی سرخاب، خانۀ تاریخی شربتاوغلی، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی با همکاری مرکز پژوهشی میراث مکتوب و انجمن ایرانی تاریخ (شعبهٔ آذربایجان شرقی) برگزار میکنند:
«کلاسهای شاهنامهخوانی در تبریز»
آموزگار:
حسین جعفری
خوانش و گزارشِ داستانِ «ضحاک»
زمان:
دوشنبه ۸ دی ۱۴۰۴ خورشیدی، ساعت ۱۶ تا ۱۸
(به تغییر ساعت آغاز کلاس، توجه شود.)
جایگاه:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، کوی سرخاب، خانۀ تاریخی شربتاوغلی، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍31👎3
ایراندل | IranDel
🎥 سخنرانی بهرام بیضایی، پیرامونِ شاهنامه فردوسی، روشنفکری ایرانی و شاهرخ مسکوب 🔴 پنجم دی ماه، زادروز استاد بهرام بیضایی، کارگردان و نمایشنامهنویس نامدار ایرانی #یادها | #مناسبتها @IranDel_Channel 💢
⚫️ خبر آمد که بهرامنامه در سالروز آغازش به فرجام رسید..
استاد بهرام بیضایی؛
نمایشنامهنویس و کارگردانِ بزرگ سینما و نمایشِ ایران
۱۳۱۷ - ١۴۰۴
رُوانشان به مینو شاد باد
(خبر در برگِ گروه ایرانشناسی دانشگاه استنفورد)
#یادها
____
🎥 سخنرانی بهرام بیضایی، پیرامونِ شاهنامه فردوسی، روشنفکری ایرانی و شاهرخ مسکوب را از «اینجا» بشنوید.
@IranDel_Channel
💢
استاد بهرام بیضایی؛
نمایشنامهنویس و کارگردانِ بزرگ سینما و نمایشِ ایران
۱۳۱۷ - ١۴۰۴
رُوانشان به مینو شاد باد
(خبر در برگِ گروه ایرانشناسی دانشگاه استنفورد)
#یادها
____
🎥 سخنرانی بهرام بیضایی، پیرامونِ شاهنامه فردوسی، روشنفکری ایرانی و شاهرخ مسکوب را از «اینجا» بشنوید.
@IranDel_Channel
💢
👍36👎4
⚫️ به مرگ بیضایی سیه پوشد آب
✍️محمود فاضلی بیرجندی، دکترای تاریخ
سخت است و تلخ است و دردناک است و باور نتوان کرد به زمانی رسیدیم که بگوییم و بنویسیم استاد بهرام بیضایی گذشته شدند.
بیضایی از اندکشمارانی بود که راست و استوار بر راه و بر مدارِ ایران ماند. او به روزگاری که حزب و ایدئولوژی میدانِ اندیشهٔ ایرانی را قرق کرده بود، پایبند سنّت ماند. فریب ادعای تجدد بیگانهمَداران را نخورد که چیزی جز ویرانی و تباهی برای مملکت ما به بار نیاورد.
یاد باد آن نگاه روشن که در زمانهٔ ترکتازی غوغاییان هم تاریخ را درست دید و بر را درست رفت.
کاش آفرینش را، راه و روش چنان بود که به هر کس همچند خرد، راستی و روشنایی که فراچنگ آورده، زندگانی میبخشید.
پینوشت:
عنوان نوشتار از داستان شاهزاده سیاوش در شاهنامه برگرفته شده: «به مرگ سیاوش سیه پوشد آب».
ششم دی ۱۴۰۴
@IranDel_Channel
💢
✍️محمود فاضلی بیرجندی، دکترای تاریخ
سخت است و تلخ است و دردناک است و باور نتوان کرد به زمانی رسیدیم که بگوییم و بنویسیم استاد بهرام بیضایی گذشته شدند.
بیضایی از اندکشمارانی بود که راست و استوار بر راه و بر مدارِ ایران ماند. او به روزگاری که حزب و ایدئولوژی میدانِ اندیشهٔ ایرانی را قرق کرده بود، پایبند سنّت ماند. فریب ادعای تجدد بیگانهمَداران را نخورد که چیزی جز ویرانی و تباهی برای مملکت ما به بار نیاورد.
یاد باد آن نگاه روشن که در زمانهٔ ترکتازی غوغاییان هم تاریخ را درست دید و بر را درست رفت.
کاش آفرینش را، راه و روش چنان بود که به هر کس همچند خرد، راستی و روشنایی که فراچنگ آورده، زندگانی میبخشید.
پینوشت:
عنوان نوشتار از داستان شاهزاده سیاوش در شاهنامه برگرفته شده: «به مرگ سیاوش سیه پوشد آب».
ششم دی ۱۴۰۴
@IranDel_Channel
💢
👍33👎3
⚫️ ایران، فراموشش نخواهد کرد...
✍️ حمید احمدی؛ استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران
در تاریخ سینمای ایران هیچکس چون او، نگرانیِ مسئلهٔ ایران را نداشت و به امر ملّی اهتمام نورزید. از فیلم ممنوع شدهٔ «مرگ یزدگرد» او در سال ۱۳۶۰ که نخستین هشدار به تنهایی، مظلومیت و بیپناهی ایران بعد از انقلاب بود تا «باشو غریبه کوچک» که زیباترین و هنرمندانهترین جلوهٔ وحدت و هویت و همبستگی ملّی ایرانیان را به نمایش درآورد. سخنرانیهای سالهای اخیرش نیز بیانگر آشکار نگرانی او برای آیندهٔ ایران و فرهنگ و تمدن ایرانی بود. هیچیک از کارگردانان و فیلمسازان ایرانی بهاندازهٔ بیضایی، چنانکه فیلمنامهها و نمایشنامهها و نوشتههایش مینمود، با ابعاد پیچیدهٔ فرهنگی، تاریخی و سیاسی - اجتماعی ایران آشنایی نداشتند. افسوس و صد افسوس که در غوغای لودگیبازی، روشنفکرنُمایی، ایدئولوژیکنگری و گیشهمحوریِ حاکم بر سینمای ایران، فرصت و امکان کافی برای خلقِ شاهکارهای بیشتر در دههٔ آخر عمر خود را پیدا نکرد. با این همه یاد و خاطرهٔ میهنپرستی و ایراندوستیاش و اثار جاودانهٔ او در سینمای ایران برای ایرانیان باقی خواهد ماند و مشوّق به میدان آمدن نسل تازهٔ فیلمسازان، کارگردانان و تهیهکنندگانِ هنرمند و در عین حال میهندوستِ ایرانی خواهد شد.
@IranDel_Channel
💢
⚫️ ایران، فراموشش نخواهد کرد...
✍️ حمید احمدی؛ استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران
در تاریخ سینمای ایران هیچکس چون او، نگرانیِ مسئلهٔ ایران را نداشت و به امر ملّی اهتمام نورزید. از فیلم ممنوع شدهٔ «مرگ یزدگرد» او در سال ۱۳۶۰ که نخستین هشدار به تنهایی، مظلومیت و بیپناهی ایران بعد از انقلاب بود تا «باشو غریبه کوچک» که زیباترین و هنرمندانهترین جلوهٔ وحدت و هویت و همبستگی ملّی ایرانیان را به نمایش درآورد. سخنرانیهای سالهای اخیرش نیز بیانگر آشکار نگرانی او برای آیندهٔ ایران و فرهنگ و تمدن ایرانی بود. هیچیک از کارگردانان و فیلمسازان ایرانی بهاندازهٔ بیضایی، چنانکه فیلمنامهها و نمایشنامهها و نوشتههایش مینمود، با ابعاد پیچیدهٔ فرهنگی، تاریخی و سیاسی - اجتماعی ایران آشنایی نداشتند. افسوس و صد افسوس که در غوغای لودگیبازی، روشنفکرنُمایی، ایدئولوژیکنگری و گیشهمحوریِ حاکم بر سینمای ایران، فرصت و امکان کافی برای خلقِ شاهکارهای بیشتر در دههٔ آخر عمر خود را پیدا نکرد. با این همه یاد و خاطرهٔ میهنپرستی و ایراندوستیاش و اثار جاودانهٔ او در سینمای ایران برای ایرانیان باقی خواهد ماند و مشوّق به میدان آمدن نسل تازهٔ فیلمسازان، کارگردانان و تهیهکنندگانِ هنرمند و در عین حال میهندوستِ ایرانی خواهد شد.
@IranDel_Channel
💢
👍59👎3
⚫️ بیگمان او هشتاد و هفت ساله نبود..
✍️ کیهان کلهر، آهنگساز و نوازنده
به گمانم
او مرغکی نشسته بر شاخهای از سروِ کاشمر بود، وقتی به دستورِ مُتوکّل بر زمین افتاد.
یا به هیأت جامهداری در شبیهخوانیِ میدانِ نقش جهان که از خجند تا اصفهان به بویِ خون سیاوش آمده.
شاید خاک بود در قادسیه؛ آنگاه که رستم فرخهرمز از رودِ عتیق بیرون کشیده شد و بر او و در خون خویش درغلتید.
یا به هیبت دهقانی، راویِ داستانِ اکوان دیو، گاهگاه، مهمانِ خانهای میشده در دیه پاژ.
او باد بود، پیچیده زیر سقفِ آسیابی در مرو، شاهدِ مرگِ یزدگرد.
بیگمان او هشتاد و هفت ساله نبود.
«بهرام بیضایی» طربنامهنویسِ همۀ مطربان گمنام و خاموشِ قرنها،
که جز شادی نخواستند و جز اندوه نبُردند.
تا باد چنین باد که فرهنگِ ایران چنین فرزندانی بپَرورد.
@IranDel_Channel
💢
⚫️ بیگمان او هشتاد و هفت ساله نبود..
✍️ کیهان کلهر، آهنگساز و نوازنده
به گمانم
او مرغکی نشسته بر شاخهای از سروِ کاشمر بود، وقتی به دستورِ مُتوکّل بر زمین افتاد.
یا به هیأت جامهداری در شبیهخوانیِ میدانِ نقش جهان که از خجند تا اصفهان به بویِ خون سیاوش آمده.
شاید خاک بود در قادسیه؛ آنگاه که رستم فرخهرمز از رودِ عتیق بیرون کشیده شد و بر او و در خون خویش درغلتید.
یا به هیبت دهقانی، راویِ داستانِ اکوان دیو، گاهگاه، مهمانِ خانهای میشده در دیه پاژ.
او باد بود، پیچیده زیر سقفِ آسیابی در مرو، شاهدِ مرگِ یزدگرد.
بیگمان او هشتاد و هفت ساله نبود.
«بهرام بیضایی» طربنامهنویسِ همۀ مطربان گمنام و خاموشِ قرنها،
که جز شادی نخواستند و جز اندوه نبُردند.
تا باد چنین باد که فرهنگِ ایران چنین فرزندانی بپَرورد.
@IranDel_Channel
💢
👍44👎3
🔴 اجرای نمایش منطقالطیر در شهر تبریز
نمایشِ منطقالطیر؛
اقتباسی از منظومهٔ منطقالطیر عطار نیشابوری
نویسنده، طراح و کارگردان:
هادی ولیپور قرهقیه
آهنگساز: فرهاد حقسالمی
خواننده: سرکیس نوحانیان
گوینده: محمدرضا رحمجو
از نهم دی ماه ۱۴۰۴ خورشیدی
تبریز، سینما ناجی، سالنِ استاد صیامی
🔴 برای خرید بلیت به «اینجا» مراجعه کنید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
نمایشِ منطقالطیر؛
اقتباسی از منظومهٔ منطقالطیر عطار نیشابوری
نویسنده، طراح و کارگردان:
هادی ولیپور قرهقیه
آهنگساز: فرهاد حقسالمی
خواننده: سرکیس نوحانیان
گوینده: محمدرضا رحمجو
از نهم دی ماه ۱۴۰۴ خورشیدی
تبریز، سینما ناجی، سالنِ استاد صیامی
🔴 برای خرید بلیت به «اینجا» مراجعه کنید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍39👎3