Iran Google+ – Telegram
Iran Google+
534 subscribers
1.4K photos
236 videos
29 files
920 links
Download Telegram
aQa GorGe:

«غوکان ِ لوش‌خوار ِ لجن‌زی»
فحش ارسالی از دوست‌عزیزمون محمدرضا شفیعی‌کدکنی

🎯 @IranGPlus
رامین سا ‎:

همینطوری که تو چارچوب در حیاط وایساده بود دست‌شُ تکون دادو گفت به امید دیدار ولی از لحن گفتنش معلوم بود که رو امید تاکیدی نداره. یعنی نمی‌تونست داشته باشه.
goo.gl/jJSqr0
🎯 @IranGPlus
ندا خانم ‎:

زنها محبت را میشنوند و مردها میبینند
زنها عشق را صدا میزنند و مردها لمس میکنند
زنها گوینده خوبی هستند و مردها مجری خوب
زنها اگر عشق را نشنوند افسرده میشوند و مردها اگر لمس نکنند فراموش می کنند

goo.gl/BBgjuV
🎯 @IranGPlus
مرضیه رسولی:

ازشوخیای همیشگی با خبرنگارا: حالا نری فردا تو روزنامه تون اینا رو بنویسی زیرآبمونو بزنی.

[بر پیشانی اش میکوبد،میخندد و داد میزند ونک دونفر]

🎯 @IranGPlus
Pot Valiant:
اول دبیرستان، معلم ادبیات اول سال یه ربع مونده به آخر کلاس کتاب رو بست و گفت :" بچه ها من وظیفه خودم می دونم شما رو راهنمایی کنم، جق نزنید. شب عروسی خجالت زده می شید. زود انزالی میگیرید و..." . تا آخر سال اون کلاس کلاس نشد

#گودر
🎯 @IranGPlus
GoogleReader will not available after July 1, 2013

#OK ?
#گودر
🎯 @IranGPlus
moham nt:

وقتی بازجو از من در مورد اینکه صبح روز سه شنبه یازده بهمن ساعت نه و هیژده دقیقه چیکار می‌کردم پرسید صدای قهقهه‌ام توی سالن بازجویی پیچید. آخه من سه شنبه یازده بهمن ساعت نه و هیژده دقیقه در حال خوندن یک پیامک خنده‌دار بودم آقای قاضی

goo.gl/D8YPKj
🎯 @IranGPlus
aQa GorGe:

دی‌روز تصمیم گرفتم درس بخونم. شروع کردم. به‌خودم گفتم من که دارم درس می‌خونم، پس چرا نخوابم؟؟ خوابیدم.
این‌قدر متقاعدکننده با خویشتن‌ام بحث می‌کنم.

🎯 @IranGPlus
دون ژوان:

برای نیل به اهدافتون کافیه در مسیرشون حرکت نکنید
مثلا اگه شام میخواید فقط بگید میوه بیارین بخوریم اونوقت مادرتون از آشپزخونه داد میزنه : نه میخوام شامو بکشم 

goo.gl/F0PWSw
🎯 @IranGPlus
اَمیر اِس:

به سلکشنِ موزیک آدما بی احترامی نکنین. ممکنه حساس باشن. دیگه نخوان ریختتون رو ببینن!

goo.gl/mdvYnC
🎯 @IranGPlus
رامین سا ‎:

اخیرا تو مغزم صداهای عجیبی میپیچه صدای سیب زمینی صدای قطار صدای تقویم رومیزی.

goo.gl/0tzzqc
🎯 @IranGPlus
B Nazanin:

موتزارت هم از بیماری دو قطبی رنج میبرده با این تفاوت که تا بیست و دو سالگیش سی تا سمفونی ساخت من چی. هیچی. یه چندتا ایده ست که شرکت بودجه نداره. یه پروپوزال هست که استاد حال نمیکنه تاییدش کنه. یه سری هابی ام که فعلا از حوصله خارجه . برا همین نشستیم شعر میخونیم. فلذا تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی

goo.gl/Bxb4oj
🎯 @IranGPlus
moham nt:

بهترین خاطره‌ای که از دروغ اجباری دارم اینه که یه روز نمی‌خواستم جواب یه دوستی رو بدم هِی به گوشیم زنگ می‌زد که ور نمیداشتم. بعدش که تلفن خونمونو گرفت به مادرم اصرار کردم به دروغ بگه که خوابه و اگه پرسید چرا گوشی رو ور نمیداره بگه نمیدونم شاید گوشیش سایلنت باشه و اینا.
بعد دوستم که زنگ زدُ گفت محمد کجاست مادرم بهش گفت: محمد خوابه گوشیشم سایلنته

goo.gl/dMo3Vg
🎯 @IranGPlus
Pot Valiant:
ما دیگر عادی نخواهیم شد، ما نسلی هستیم که ویرانی اتمی را پشت سر گذاشتیم
و حتی بدتر
نسلی که داغ دارد
#گودر

🎯 @IranGPlus
#وبلاگ: تانزانیای خالی

توی مترو احساس یکجوری کردم و بعد بغض. بغض توی مترو از بغض بیرون مترو بدتر بود. دوباره احساس یکجوری کردم که با احساس قبلیم فرق داشت -ضمن اینکه از توی پارک پایین اتاقم صدای چون ریشه ام، دور از تو نیست اندیشه‌ام می‌‌آید و مغز من را می‌گاید. من با اجبار برای شنیدن سرودهای حماسی مماسی مخالفم و به طور کلی با اجبار و با سرود و با مماسی. مخالفت توی خون من است و بغض توی گلویم و اشک در مشکم که اتفاقا اصلا نمی‌دانم کجای من است- سعی کردم توی مترو بغض کرده بمانم و گریه نکنم. قبلا جاهای مختلفی گریه کرده بودم و هیچ از این بابت خوشحال نیستم و کوچکترین افتخاری به خودم نمی‌کنم. با اینکه آدمی هستم که معمولا کوچکترین افتخاری به خود می‌کند.مدام مورد حمله های ناگهانی اندوه -اوه اوه خودم هم قبل از نوشتنش فکر نمی‌کردم همچین چیز خفنی باشد- قرار می‌گیرم. ولی بعدش رهایی است‌. احساس دلپذیری که با هیچ چیز عوضش نمی‌کنم جز چیزکیک، روزهای تاریک و ابری، فصل بعدی گیم او ترونز و ابسولوتلی پول. من هرچیزی را با پول عوض می‌کنم. خود پول را هم با پول عوض می‌کنم به شرطی که مقذارش بیشتر باشد. همیشه دلم می‌خواهد از مترو رژ بخرم و اصل رنگی رنگی را فدای اصل کیفیت کنم که چون این جمله اشتباه است و من بعد از نوشتنش متوجه اشتباه بودنش شدم و درستش این است که با رژ خریدن از مترو اصل کیفیت فدای اصل رنگی رنگی می‌شود پس دیگر هیچی. نمی‌خرم. و ایستگاه بعدی پیاده می‌شوم. یا ایستگاه بعدش. یا چند ایستگاه بعدتر. یا هرجا دلم خواست. این‌چیزها به شما مربوط نمی‌شود.

goo.gl/VuAi5V
🎯 @IranGPlus
A. Rezaian:

هر‌قدر دور، تو از همه نزدیک‌تری
همینجا،
وقتی‌که چشم می‌بندم
همینجا؛
وقتی‌که چشم می‌گشایم
وقتی‌که نفس می‌کشم
وقتی‌که اشک می‌ریزم
و وقت‌هایی که لبخند می‌زنم
تو از همه نزدیک‌تری
دورِ دورِ دور هم كه باشی
همینجا حوالیِ قلبم ساكنی!
هرقدر دور
تو
نزدیکِ نزديکِ نزدیکی
به قدر حسِ گرمىِ يک نفس!

goo.gl/uJL1f9
🎯 @IranGPlus
Mohammad Memarian:

کیهان دوباره قربانی یک خبر جعلی شده (خبر کلینتون)
http://goo.gl/d62OTX

جالبه که ته لینک هم نوشته:
satire for those deemed slow.

یعنی: قابل توجه کُندذهن‌ها: این متن، طنز بود.
goo.gl/T12411
🎯 @IranGPlus
Nazli Ebrahimi:

یک نکته درباره ی تعیین اهداف


درباره ی نحوه ی تعیین اهداف در هر پروژه و کل زندگی و هدف غایی اگر دنبال مطلب بگردید حتما هزار هزار مقاله و کتاب مفید پیدا می کنید. این روزها همه می دونن که هدفی که تعیین می کنید باید "اسمارت" باشه یعنی چی و چرا باید در سه بازه زمانی اهداف تعریف کرد و چطور باید برنامه زمانبندی تعیین کنیم و هزار دوز و کلک دیگه.

اون شرکتها (یا اصلا بگیم اون افرادی) که این اصول اولیه رو یاد می گیرن معمولا جزو اون دسته هستن که "لنگان خرک خویش به منزل برساند" و کج دار و مریز به هر حال با شرایط سروکله می زنن و یه جورایی کار رو پیش می برن. تا اینجا همه معمولی هستیم. تفاوت اصلی بین معمولی ها و خوشحال ها (اسمش رو مخصوصا برنده نمی ذارم، به نظرم خوشحال بودن هدف غایی برنده بودنه و اگر نباشه هیچ) وقتی خودش رو نشون می ده که آدمها یا سازمانها می رن دنبال اون اهدافی که کمی، شاید دو سه پله، از توان واقعی شون فراتره. برای خیلی از ماها پیش اومده که توانمندی در خودمون شناسایی کردیم و بر طبق نیازهای دور و بر با توانمندی مون کاری رو انجام دادیم ولی چند درصد مردم دنیا در مواجهه با هر چیزی که دور و برشون هست از خودشون می پرسن چطور می تونم وضعیت رو بهتر کنم؟
چند درصد ما وقتی کارهای روتین و تکراری رو انجام می دیم از خودمون می پرسیم چطور می شه بهترش کرد و چطور می شه جلوتر رفت و دستاوردها رو فراتر از اونچه که در حال حاضر بهش رضایت دادیم به میدون آورد؟
آدمهای زیادی هر روز می رن سر کار و همون کارهای دیروزی رو انجام می دن و آخر دوره هی گزارش پشت گزارش که به اهداف تعیین شده این سه ماهه و شیش ماهه و یک ساله رسیدیم یا نرسیدیم ولی چند درصد از ماها موقع گزارش دادن می گیم که قرار بوده سود امسال هزارتومن باشه ولی ما رسوندیمش به هزار و صد تا؟

جالب اینجاست که خیلی وقتها برعکسش اتفاق می افته. ما به هدف نمی رسیم و هی هدف تعریف شده رو با استانداردهای جدیدتر و پایین تر تعریف می کنیم. دلداری پشت دلداری که ما سعی کردیم و نشد و تنها چیزی که نمی بینیم اون تلاش و به اصطلاح این در و اون در زدنه که بالاخره برسن به هدف تعیین شده. پیتر سنگه تو کتاب پنجمین فرمان که درباره ی تفکر سیستمی نوشته به این موضوع اشاره می کنه که هروقت متوجه شدید برای صرفا رسیدن دارید استانداردها و ایده آل تون رو بازبینی می کنید که بیاریدشون پایین تر (یه چیزی تو مایه های انتخاب بین بد و بدتر) بدونید که توی یه سیکل معیوب گرفتار شدید که در نهایت شما رو به موفقیتی هم نخواهد رسوند.


اما، سازمانهایی که می خوان فراتر از رقبا ظاهر بشن معمولا تو هدفگذاری سالانه علاوه بر هدف یه هدف بالاتر تعریف می کنن که بهش می گن
Stretch target

شما حساب کردی با این منابع و زمان و سرمایه می تونی (پیش بینی می کنی) که هدفت اینه که هزارتومن دربیاری ولی عمدا هدف رو هزاروصد تومن می ذاری. بعد انرژیت رو روی رسیدن به اون هزار و صد تومن متمرکز می کنی نه هزار تومن. نکته ی اصلی اما اینه که تمرکز انرژی به معنای بیشتر کار کردن نیست، به معنای دنبال راه هایی برای بهبود وضعیت کاری و بالا بردن راندمانه. اگر شما بگی هدفم رو گذاشتم صد تومن بیشتر دربیارم و قراره به همین خاطر هر روز یک ساعت بیشتر فلان کار روتین رو انجام بدم در نهایت برای من مدیر یه کارمند خسته باقی می مونه که در درازمدت ناراضیه و دائم میخواد درونی یا بیرونی غر بزنه. ما معمولا ساعات اضافه کاری رو تشویق نمی کنیم ولی اگر در همون ساعتهای معمول بتونی ارزش افزوده یی فراتر از معمول خلق کنی و به هدف بالاتری برسی می شه گفت برای سازمان یک سرمایه باارزش محسوب می شی.

تو زندگی هم همینه. من دیدم آدمهایی رو که سه جا کار می کنن و حتی یک دقیقه هم وقت ندارن به این فکر کنن که حالا من تو همون کار اول کیفیت کارم رو ببرم بالا شاید حقوقم از کل سه جا کار کردنم بیشتر شد و به زندگیم هم رسیدم. دقت کنیم می بینیم اتفاقا همینها ناراضی ترینن.


A “stretch target” is one that the organization cannot achieve simply by working a little harder or a little smarter. To achieve a stretch target, people have to invent new strategies, new incentives—entirely new ways of achieving their purpose.

goo.gl/dkberO
🎯 @IranGPlus
تانزا نیا ‎:

نیاز دارم بخوابم. اونقدر که وقتی بیدار شدم با پولای تو کیفم نشه نون خرید 

goo.gl/R71obX
🎯 @IranGPlus
aQa GorGe:

ما اگر متخصص مغز و اعصاب هم بشیم، باز پدر مادرمون میگن: بچه‌های مردم همه فوق‌تخصص مغز و اعصاب هستن، اون‌وقت بچه ما یه متخصص ساده‌ست!

🎯 @IranGPlus