سیمرغ
Photo
۱۷۸۱ سال پیش در چنین روزی، گوردیانوس سوم، امپراتور روم، در جنگ با شاپور اول، شاهنشاه ایران ساسانی، کشته شد.
در تابستان ۲۴۳ میلادی مارکوس آنتونیوس گوردیانوس، امپراتور ۱۸ ساله تازهکار روم، به میان رودان که بخشی از قلمرو ایران ساسانی بود لشکر کشید و در پاییز همان سال از فرات، مرز غربی ایران، گذر کرد. ولی ارتش ایران ساسانی لژیونهای رومی را در نبرد مَشیک، در نزدیکی شهر فلوجه در استان انبار، در شرق عراق کنونی، خرد کرد و امپراتور روم کشته شد.
سپاه پر تعدادتر روم که امپراتور خود را از دست رفته دیدند، مارکوس یولیوس فیلیپوس معروف به فیلیپ عرب را جانشین گودریانوس معرفی کردند. پیروزی ایرانیان به اندازهای قاطع بود که فیلیپ عرب مجبور به پذیرش خراج گزاری ایران گشت.
شاپور برای گرامیداشت این پیروزی، نام شهر مَشیک را به پیروز شاپور تغییر داد. پیروز شاپور رفته رفته پایگاه نظامی، انبار اصلی جنگافزار و مخزن آذوقه حیاتی در مرز جنوب غربی ایران شد و به تدریج، انبار نامیده شد.
شاهنشاه شاپور در ادامه بارها لژیونهای رومی را درهمکوبید و دیگر امپراتور روم را شکست داد و اسیر ساخت: والرین.
و این سرنوشت کسانی بوده که چشم به خاک ایران داشته و دارند!
شاپور پیروزیهای خرد کننده ایران بر روم را در سنگنگارهای در نقش رستم، در ده متری شرق آرامگاه داریوش بزرگ، بر سینهٔ صخرهای تراشید؛ سنگنگارهای همراه با نبشتههایی در سه زبان پارسی پهلوی ساسانی (پارسیگ که پس از اسلام به فارسی دری تکامل یافت)، پهلوی اشکانی (پهلویگ که پس از اسلام فهلوی نامیده میشد) و یونانی هنرمندانه به تصویر کشید.
https://x.com/arashreisi/status/1889364433803288602?t=BRP9qLaWCX5vCe21wjBg-g&s=19
@Iran_simorgh
در تابستان ۲۴۳ میلادی مارکوس آنتونیوس گوردیانوس، امپراتور ۱۸ ساله تازهکار روم، به میان رودان که بخشی از قلمرو ایران ساسانی بود لشکر کشید و در پاییز همان سال از فرات، مرز غربی ایران، گذر کرد. ولی ارتش ایران ساسانی لژیونهای رومی را در نبرد مَشیک، در نزدیکی شهر فلوجه در استان انبار، در شرق عراق کنونی، خرد کرد و امپراتور روم کشته شد.
سپاه پر تعدادتر روم که امپراتور خود را از دست رفته دیدند، مارکوس یولیوس فیلیپوس معروف به فیلیپ عرب را جانشین گودریانوس معرفی کردند. پیروزی ایرانیان به اندازهای قاطع بود که فیلیپ عرب مجبور به پذیرش خراج گزاری ایران گشت.
شاپور برای گرامیداشت این پیروزی، نام شهر مَشیک را به پیروز شاپور تغییر داد. پیروز شاپور رفته رفته پایگاه نظامی، انبار اصلی جنگافزار و مخزن آذوقه حیاتی در مرز جنوب غربی ایران شد و به تدریج، انبار نامیده شد.
شاهنشاه شاپور در ادامه بارها لژیونهای رومی را درهمکوبید و دیگر امپراتور روم را شکست داد و اسیر ساخت: والرین.
و این سرنوشت کسانی بوده که چشم به خاک ایران داشته و دارند!
شاپور پیروزیهای خرد کننده ایران بر روم را در سنگنگارهای در نقش رستم، در ده متری شرق آرامگاه داریوش بزرگ، بر سینهٔ صخرهای تراشید؛ سنگنگارهای همراه با نبشتههایی در سه زبان پارسی پهلوی ساسانی (پارسیگ که پس از اسلام به فارسی دری تکامل یافت)، پهلوی اشکانی (پهلویگ که پس از اسلام فهلوی نامیده میشد) و یونانی هنرمندانه به تصویر کشید.
https://x.com/arashreisi/status/1889364433803288602?t=BRP9qLaWCX5vCe21wjBg-g&s=19
@Iran_simorgh
X (formerly Twitter)
Arash Reisinezhad آرش رئیسینژاد (@arashreisi) on X
۱۷۸۱ سال پیش در چنین روزی، گوردیانوس سوم، امپراتور روم، در جنگ با شاپور یکم، شاهنشاه ایران ساسانی، کشته شد. شاپور در ادامه لژیونهای رومی را درهمکوبید، امپراتور فیلیپیوس را خراجگزار کرد و امپراتور والرین را اسیر ساخت.
و این سرنوشت کسانیست که چشم به خاک…
و این سرنوشت کسانیست که چشم به خاک…
👍45❤26👎1
ملا مصطفی بارزانی
«هر جا یک کُرد است، آنجا ایران است.»
ابراهیم احمد
«کُردها هر جا که باشند، ایرانیاند.»
@Iran_simorgh
«هر جا یک کُرد است، آنجا ایران است.»
ابراهیم احمد
«کُردها هر جا که باشند، ایرانیاند.»
@Iran_simorgh
👍61❤24👎6
برای نخستین بار ریاض در بیانیهای گزنده از پیشنهاد ترامپ در اسکان فلسطینیان در خاک عربستان انتقاد کرد. در میانه هماوردطلبی اسرائیل در شرق مدیترانه و افتادن سوریه عرب در دامان ترکیه، سعودی از #معماری_نوین_منطقه #New_Regional_Architecture هراسیده. آیا سکوت در سوریه پایدار میماند؟
https://x.com/arashreisi/status/1890355372084310357?t=nzVzvj7_lUucE4awFIKJIw&s=19
@Iran_simorgh
https://x.com/arashreisi/status/1890355372084310357?t=nzVzvj7_lUucE4awFIKJIw&s=19
@Iran_simorgh
❤22👍22👎1
۱۱ سال پیش در National Interest عرض کرده بودم:
رهبری جمهوری اسلامی برنامه هستهای را نماد #امنیت_هستی_شناختی میداند، تا عنصری حیاتی در #بازدارندگی
آستانه هستهای هدف بود، نه هستهای شدن!
فعال شدن #مکانیسم_ماشه و حمله اسرائیل این هدف را تغییر خواهند داد.
https://nationalinterest.org/feature/understanding-irans-nuclear-goals-9725
https://x.com/arashreisi/status/1891041387304366382?t=JTNSYVcTRr0oIBqGWVh48A&s=19
@Iran_simorgh
رهبری جمهوری اسلامی برنامه هستهای را نماد #امنیت_هستی_شناختی میداند، تا عنصری حیاتی در #بازدارندگی
آستانه هستهای هدف بود، نه هستهای شدن!
فعال شدن #مکانیسم_ماشه و حمله اسرائیل این هدف را تغییر خواهند داد.
https://nationalinterest.org/feature/understanding-irans-nuclear-goals-9725
https://x.com/arashreisi/status/1891041387304366382?t=JTNSYVcTRr0oIBqGWVh48A&s=19
@Iran_simorgh
👍46❤4👎4
سیمرغ
ادعای آمریکا بر #گرینلند و #کانال_پاناما و پیش از این، هجوم روسیه به #اوکراین همگی نشاندهنده تضعیف بیش از پیش اصل پیش از این پذیرفته شده #تمامیت_ارضی است؛ اصلی مندرج در بند ۴ ماده ۲ منشور حقوق بینالملل. آیا گامهای بعدی در دریای چین جنوبی، قفقاز و با…
همانگونه که پیشبینی میشد، ترامپ خواستههای پوتین در اوکراین را پذیرفت؛ پذیرشی که غول #گسترش_طلبی_سرزمینی را دگربار زنده کرده است. در سالها و حتی ماههای پیش رو، اصول #تمامیت_ارضی و #خلل_ناپذیری_مرزها زیر ضرب خواهد بود؛ چرا که بنیانهای ظاهرین حقوق بینالملل به لرزه درآمده است!
https://x.com/arashreisi/status/1891771991637495948?t=vxBVLxbFFblzqIt4i6QCmA&s=19
@iran_simorgh
https://x.com/arashreisi/status/1891771991637495948?t=vxBVLxbFFblzqIt4i6QCmA&s=19
@iran_simorgh
👍51❤10👎2
سیمرغ
داستان ترامپ گفته بود که «آمریکا را دوباره بزرگ میکنیم!» هشت سال پیش به جنگ نهادهای اصلی قدرت (Establishment) رفته بود. این بار اما کاری آسانتر در پیش داشت. پیروزیش نه تنها بر سیاست داخلی سرریز خواهد داشت، بلکه پیشدرآمد جریان سومی در سیاست خارجی خواهد…
ترامپ و جریان #MAGA استثنا و شهابی زودگذر در سپهر سیاست آمریکا نیستند، بلکه جریانی نیرومند و برآمده از بطن جامعه آمریکا هستند؛ جریانی که در میانه ناتوانی روزافزون دموکراتها و نبود چهرههایی پرجذبه و جریانساز، احتمالا کنترل کاخ سفید را برای دو دوره دیگر نیز در دست داشته باشند!
@Iran_simorgh
@Iran_simorgh
👍41👎5⚡1❤1
سیمرغ
Photo
داستان منافع ملی
به درستی گفته میشود که دولتها دوست و دشمن دائم ندارند٬ تنها منافعی دائمی دارند. نزاع اما اینجا آغاز می گردد: کدامین منافع؟ بیتردید هر گروه میتواند منافعی به نام ملت و دولت خود متصور گردد. در میانه گونهگونی و٬ مهمتر از آن٬ تضاد این منافع، برآمدنِ اجماع میان نخبگان جامعه در تعریف #منافع_ملی ناممکن خواهد بود. تعریف و تشخیص منافع ملی اما بدون هر گونه خوانش از #خویشتن_کشور #State_Self امکانناپذیر است. چرا که اگر هر کشوری خوانشی از خویشتنِ خویش نداشته باشد، نمیتواند جایگاه خود را در جهان و #منافع_ملی خود را تشخیص دهد. بدون تعریفی روشن و منسجم از منافع ملی سخن گفتن از دوست و دشمن امریست بیهوده. پس، آبشخور #کلان_استراتژی که سرنوشت یک کشور را دگرگون میسازد را باید در ارائه خوانشی منسجم از آن کشور دید. از این رو، بدون شناخت از #خویشتن_ایران #Iran_self نمیتوان از #منافع_ملی و حتی #توسعه و #امنیت سخن به میان آورد!
سرچشمه چنین خوانشی از #خویشتن_ایران را باید در تاریخ و جغرافیای آن جست. گرچه تئوریها تحلیلی علّی فراهم میکنند؛ با این حال٬ این تاریخ و جغرافیاست که ماده خام اندیشه را فراهم می سازند. از این رو، سخن گفتن از #کلان_استراتژی بدون شناخت کامل از تاریخ و جغرافیا تلاشیست عبث و بیهوده!
اگر توماس هابز چهار سده پیش از این از #لویاتان سخن به میان آورد٬ ایران زمین اما #سیمرغ کهنی است که دستیابی بدان—به خوانشی منسجم از خویشتنِ ایران—با تدقیق در تاریخ و جغرافیای ایران امکانپذیر است؛ خوانشی که نشان میدهد ایران٬ ورای سیستمهای حاکم، دارای ویژگیهاییست دیرپا و ماندگار کوشش برای دستیابی به چنین خوانشی٬ به #سیمرغ ، اما تنها با تکیه بر یک اصلِ رهنما به سرانجام میرسد: "اصل ایران است و ... ایرانیان!" اصلی که نشان می دهد هیچ کوششی والاتر از تلاش برای "رفاه" ایرانیان٬ "شادی" ایرانیان و "عزت" ایرانیان نیست؛ ایرانی که همواره از خاکستر مرگ برخاسته است!
۶ سال پیش، در نوشتهای با عنوان «سیمرغ ایران: محتوا، شکل و قدرت دولت ایرانی» در مجله وزین سیاستنامه، نخستین گام در ارائه خوانشی منسجم از خویشتنِ خویشِ ایران برداشتم. زمانه کژرفتار اما فرصتی برای به پایان رساندن آن را نداد. امید که توان جامه عمل پوشاندن بدین وظیفه را داشته باشم!
https://x.com/arashreisi/status/1892873603873431570?t=-j5dNR53cMvVAKdMnOf2Mw&s=19
@Iran_simorgh
به درستی گفته میشود که دولتها دوست و دشمن دائم ندارند٬ تنها منافعی دائمی دارند. نزاع اما اینجا آغاز می گردد: کدامین منافع؟ بیتردید هر گروه میتواند منافعی به نام ملت و دولت خود متصور گردد. در میانه گونهگونی و٬ مهمتر از آن٬ تضاد این منافع، برآمدنِ اجماع میان نخبگان جامعه در تعریف #منافع_ملی ناممکن خواهد بود. تعریف و تشخیص منافع ملی اما بدون هر گونه خوانش از #خویشتن_کشور #State_Self امکانناپذیر است. چرا که اگر هر کشوری خوانشی از خویشتنِ خویش نداشته باشد، نمیتواند جایگاه خود را در جهان و #منافع_ملی خود را تشخیص دهد. بدون تعریفی روشن و منسجم از منافع ملی سخن گفتن از دوست و دشمن امریست بیهوده. پس، آبشخور #کلان_استراتژی که سرنوشت یک کشور را دگرگون میسازد را باید در ارائه خوانشی منسجم از آن کشور دید. از این رو، بدون شناخت از #خویشتن_ایران #Iran_self نمیتوان از #منافع_ملی و حتی #توسعه و #امنیت سخن به میان آورد!
سرچشمه چنین خوانشی از #خویشتن_ایران را باید در تاریخ و جغرافیای آن جست. گرچه تئوریها تحلیلی علّی فراهم میکنند؛ با این حال٬ این تاریخ و جغرافیاست که ماده خام اندیشه را فراهم می سازند. از این رو، سخن گفتن از #کلان_استراتژی بدون شناخت کامل از تاریخ و جغرافیا تلاشیست عبث و بیهوده!
اگر توماس هابز چهار سده پیش از این از #لویاتان سخن به میان آورد٬ ایران زمین اما #سیمرغ کهنی است که دستیابی بدان—به خوانشی منسجم از خویشتنِ ایران—با تدقیق در تاریخ و جغرافیای ایران امکانپذیر است؛ خوانشی که نشان میدهد ایران٬ ورای سیستمهای حاکم، دارای ویژگیهاییست دیرپا و ماندگار کوشش برای دستیابی به چنین خوانشی٬ به #سیمرغ ، اما تنها با تکیه بر یک اصلِ رهنما به سرانجام میرسد: "اصل ایران است و ... ایرانیان!" اصلی که نشان می دهد هیچ کوششی والاتر از تلاش برای "رفاه" ایرانیان٬ "شادی" ایرانیان و "عزت" ایرانیان نیست؛ ایرانی که همواره از خاکستر مرگ برخاسته است!
۶ سال پیش، در نوشتهای با عنوان «سیمرغ ایران: محتوا، شکل و قدرت دولت ایرانی» در مجله وزین سیاستنامه، نخستین گام در ارائه خوانشی منسجم از خویشتنِ خویشِ ایران برداشتم. زمانه کژرفتار اما فرصتی برای به پایان رساندن آن را نداد. امید که توان جامه عمل پوشاندن بدین وظیفه را داشته باشم!
https://x.com/arashreisi/status/1892873603873431570?t=-j5dNR53cMvVAKdMnOf2Mw&s=19
@Iran_simorgh
👍46❤6🔥3🙏2
عادل نعمتی
دکترای علوم سیاسی، دانشگاه شیراز
سندروم آمریکا گرایی : تقلیل مشکله ایران به فرم حکومت (چه کسی حکومت می کند؟) ، چرا طرح مسئله فدرالیسم نه راه حل بلکه یک آدرس اشتباه برای حل مشکله ایران میباشد.
هانتینگتون در کتاب خود «سامان سیاسی در جوامع در حال دگرگونی » بزرگترین تله معرفت شناختی که رهبران پسا استعماری در آمریکا لاتین و خاورمیانه و آفریقا به آن مبتلا می شوند و که شرایط امکان شکست آن را در ناسیونال بیلدونگ و منطق شکست آن ها در دولت سازی محسوب می شود را الگو گرفتن از فرم حکومتی در ایالات متحده و تلاش برای پیاده کردن آن در جوامع در حال دگرگونی خود مفهوم پردازی کرده است.
اکثراً رهبران پسا استعماری آنچنان شیفته مدل حکومتی در ایالات متحده می شوند که فکر می کنند اگر یک قانون اساسی مبتنی بر الگوی ریاست جمهوری و فدرالیسم همچون فرم حکومتی در ایالات متحده در سطح سیاسی و قدرت اجرائیه حکومت در جوامع پسا استعماری خود پیاده سازی نمایند و اجرا کنند همه مشکلات جوامع خود را حل کرده اند و پاسخی به مشکله جوامع پسا استعماری خود مفهوم پردازی کرده اند.
از دید هانتینگتون رهبران پسا استعماری با تقلیل مشکله جوامع پسا استعماری به فرم حکومت و این پرسش که چه کسی حکومت می کند ؟ بلافاصله بعد از بدست گرفتن قدرت سیاسی اولویت خود را تدوین یک قانون اساسی که کپی شده از قانون اساسی ایالات متحده است قرار می دهند و با اخذ سازوکارهای ریاست جمهوری و موازنه قوا و آزادی های سیاسی در سطح کلان و سازوکارهای فدرالیسم و پارلمان ایالتی و ... در سطح خرد ، در قالب یک قانون اساسی، کار سیاست گذاری را را برای یافتن سازوکارهای برای حل مشکله جوامع پسا استعماری پایان یافته تلقی می کنند.
هانتینگتون در کتاب خود مثالهای زیادی از برزیل و آرژانتین و ونزوئلا و ... در آمریکا لاتین و کشورهای آفریقایی پسا استعماری بیان می کند که با الگوی تدوین قانون اساسی کپی شده از قانون اساسی ایالات متحده و سازوکارهای ریاست جمهوری و فدرالیسم خواستند به راه حلی برای جوامع پسا استعماری خود دست پیدا کنند ولی آنچه که نصیب این جوامع پسا استعماری شد نه ثبات سیاسی و پایداری اجتماعی بلکه بی ثباتی سیاسی و هرج و مرج اجتماعی بود و نه تنها مشکله این جوامع پسا استعماری با تدوین قانون اساسی کپی شده از قانون اساسی ایالات متحده و آخذ سازوکارهای ریاست جمهوری و فدرالیسم حل نشد بلکه دچار بحران های سیاسی و اجتماعی و حتی آنتروپی و آشوب سیاسی و اجتماعی بیشتر بعد از دوره تاریخی پسا استعماری هم شدند .
منطق شکست این رهبران پسا استعماری در چه بود؟ مگر نه اینکه ایالات متحده با سازوکارهای ریاست جمهوری و فدرالیسم در قرن نوزدهم و بیستم همواره شاهد یک دوره تداومی از ثبات سیاسی و پایداری اجتماعی شده بود ولی چرا اعمال همین سازوکارهای ریاست جمهوری و فدرالیسم در جوامع پسا استعماری به دوره تاریخی از پایداری اجتماعی و ثبات سیاسی منجر نشد؟
آیا مشکل در خود سازوکارهای ریاست جمهوری و فدرالیسم و قانون اساسی ایالات متحده بود یا مشکل در ماهیت جوامع و ماهیت تاریخی جوامع پسا استعماری بود؟
کتاب هانتینگتون، سامان سیاسی در جوامع در حال دگرگونی، در دهه شصت میلادی نوشته شده است ولی ما شاهد تکرار همین تجربه کپی برداری از قانون اساسی ایالات متحده در بعد از ۱۱ سپتامبر در افغانستان بودیم، ایالات متحده مبنا ناسیونال بیلدونگ را در افغانستان پسا طالبان تدوین یک قانون اساسی مبتنی بر ریاست جمهوری و پارلمان های ولایتی و آزاد های سیاسی و اعمال تبعیض مثبت چون مشخص کردن سهمیه ثابتی برای اشغال مناصب حکومتی برای زنان قرار داده بود ولی ما نه تنها شاهد پایداری اجتماعی و ثبات سیاسی در افغانستان پسا طالبان بواسطه این قانون اساسی کپی شده از قانون اساسی ایالات متحده نبودیم بلکه بعد از بیست سال سطح بی ثباتی سیاسی و هرج و مرج اجتماعی به سطحی در افغانستان دوران جمهوری رسید که همه بازیگران سیاسی چه ایالات متحده و چه رهبران محلی و چه نیروهای اجتماعی در افغانستان خواهان پایان دوران جمهوری و بازگشت طالبان شدند، که این تکرار تاریخ و تحقق مفهوم پردازی تاریخی هانتینگتون در کتاب سامان سیاسی در جوامع در حال دگرگونی بعد از چهل سال بود.
دکترای علوم سیاسی، دانشگاه شیراز
سندروم آمریکا گرایی : تقلیل مشکله ایران به فرم حکومت (چه کسی حکومت می کند؟) ، چرا طرح مسئله فدرالیسم نه راه حل بلکه یک آدرس اشتباه برای حل مشکله ایران میباشد.
هانتینگتون در کتاب خود «سامان سیاسی در جوامع در حال دگرگونی » بزرگترین تله معرفت شناختی که رهبران پسا استعماری در آمریکا لاتین و خاورمیانه و آفریقا به آن مبتلا می شوند و که شرایط امکان شکست آن را در ناسیونال بیلدونگ و منطق شکست آن ها در دولت سازی محسوب می شود را الگو گرفتن از فرم حکومتی در ایالات متحده و تلاش برای پیاده کردن آن در جوامع در حال دگرگونی خود مفهوم پردازی کرده است.
اکثراً رهبران پسا استعماری آنچنان شیفته مدل حکومتی در ایالات متحده می شوند که فکر می کنند اگر یک قانون اساسی مبتنی بر الگوی ریاست جمهوری و فدرالیسم همچون فرم حکومتی در ایالات متحده در سطح سیاسی و قدرت اجرائیه حکومت در جوامع پسا استعماری خود پیاده سازی نمایند و اجرا کنند همه مشکلات جوامع خود را حل کرده اند و پاسخی به مشکله جوامع پسا استعماری خود مفهوم پردازی کرده اند.
از دید هانتینگتون رهبران پسا استعماری با تقلیل مشکله جوامع پسا استعماری به فرم حکومت و این پرسش که چه کسی حکومت می کند ؟ بلافاصله بعد از بدست گرفتن قدرت سیاسی اولویت خود را تدوین یک قانون اساسی که کپی شده از قانون اساسی ایالات متحده است قرار می دهند و با اخذ سازوکارهای ریاست جمهوری و موازنه قوا و آزادی های سیاسی در سطح کلان و سازوکارهای فدرالیسم و پارلمان ایالتی و ... در سطح خرد ، در قالب یک قانون اساسی، کار سیاست گذاری را را برای یافتن سازوکارهای برای حل مشکله جوامع پسا استعماری پایان یافته تلقی می کنند.
هانتینگتون در کتاب خود مثالهای زیادی از برزیل و آرژانتین و ونزوئلا و ... در آمریکا لاتین و کشورهای آفریقایی پسا استعماری بیان می کند که با الگوی تدوین قانون اساسی کپی شده از قانون اساسی ایالات متحده و سازوکارهای ریاست جمهوری و فدرالیسم خواستند به راه حلی برای جوامع پسا استعماری خود دست پیدا کنند ولی آنچه که نصیب این جوامع پسا استعماری شد نه ثبات سیاسی و پایداری اجتماعی بلکه بی ثباتی سیاسی و هرج و مرج اجتماعی بود و نه تنها مشکله این جوامع پسا استعماری با تدوین قانون اساسی کپی شده از قانون اساسی ایالات متحده و آخذ سازوکارهای ریاست جمهوری و فدرالیسم حل نشد بلکه دچار بحران های سیاسی و اجتماعی و حتی آنتروپی و آشوب سیاسی و اجتماعی بیشتر بعد از دوره تاریخی پسا استعماری هم شدند .
منطق شکست این رهبران پسا استعماری در چه بود؟ مگر نه اینکه ایالات متحده با سازوکارهای ریاست جمهوری و فدرالیسم در قرن نوزدهم و بیستم همواره شاهد یک دوره تداومی از ثبات سیاسی و پایداری اجتماعی شده بود ولی چرا اعمال همین سازوکارهای ریاست جمهوری و فدرالیسم در جوامع پسا استعماری به دوره تاریخی از پایداری اجتماعی و ثبات سیاسی منجر نشد؟
آیا مشکل در خود سازوکارهای ریاست جمهوری و فدرالیسم و قانون اساسی ایالات متحده بود یا مشکل در ماهیت جوامع و ماهیت تاریخی جوامع پسا استعماری بود؟
کتاب هانتینگتون، سامان سیاسی در جوامع در حال دگرگونی، در دهه شصت میلادی نوشته شده است ولی ما شاهد تکرار همین تجربه کپی برداری از قانون اساسی ایالات متحده در بعد از ۱۱ سپتامبر در افغانستان بودیم، ایالات متحده مبنا ناسیونال بیلدونگ را در افغانستان پسا طالبان تدوین یک قانون اساسی مبتنی بر ریاست جمهوری و پارلمان های ولایتی و آزاد های سیاسی و اعمال تبعیض مثبت چون مشخص کردن سهمیه ثابتی برای اشغال مناصب حکومتی برای زنان قرار داده بود ولی ما نه تنها شاهد پایداری اجتماعی و ثبات سیاسی در افغانستان پسا طالبان بواسطه این قانون اساسی کپی شده از قانون اساسی ایالات متحده نبودیم بلکه بعد از بیست سال سطح بی ثباتی سیاسی و هرج و مرج اجتماعی به سطحی در افغانستان دوران جمهوری رسید که همه بازیگران سیاسی چه ایالات متحده و چه رهبران محلی و چه نیروهای اجتماعی در افغانستان خواهان پایان دوران جمهوری و بازگشت طالبان شدند، که این تکرار تاریخ و تحقق مفهوم پردازی تاریخی هانتینگتون در کتاب سامان سیاسی در جوامع در حال دگرگونی بعد از چهل سال بود.
👍39👎5❤1🔥1🙏1