#نه_به_خبر_فوري
بعد از مدتها يك مقاله خيلي خيلي خيلي عالي خواندم؛ درباره فلسفه روزنامهنگاري و البته عليه خبر فوري. اين مقاله را سايت ترجمان برگردان كرده است به زبان فارسي. در فرصت مناسب بخوانيد و لذت ببريد؛ شاهكليد بحث نيز روزنامهنگاري آهسته و عمق به جاي عجله و سطحي بودن و كليك جمع كردن است و اينكه، قرار نيست مدام درگير بيشتر و بيشتر و بيشتر ديده شدن مطالب و رسانه باشيم.
http://tarjomaan.com/neveshtar/9411/
بعد از مدتها يك مقاله خيلي خيلي خيلي عالي خواندم؛ درباره فلسفه روزنامهنگاري و البته عليه خبر فوري. اين مقاله را سايت ترجمان برگردان كرده است به زبان فارسي. در فرصت مناسب بخوانيد و لذت ببريد؛ شاهكليد بحث نيز روزنامهنگاري آهسته و عمق به جاي عجله و سطحي بودن و كليك جمع كردن است و اينكه، قرار نيست مدام درگير بيشتر و بيشتر و بيشتر ديده شدن مطالب و رسانه باشيم.
http://tarjomaan.com/neveshtar/9411/
🙏🙏🙏🙏🙏
#پوزش_فراوان
و چند نكته ديگر
دوستان ديده و ناديدهام
اين كانال را ايجاد كردم تا مطالب به دردبخور در مورد روزنامهنگاري را منتشر كنم. البته نظم انتشار اين مطالب، باعث شد تا خودم نيز عذاب وجدان زيادي داشته باشم. در كمال شگفتي ديدم كه همه دوستاني كه عضو اين كانال هستند، هنوز عضو هستند. از خودم شرم كردم.
😔😔😔😔
حقيقت امر اينكه كثرت مشغله روزنامهنگار و كار در چند جاي مختلف، باعث شد تا كمي كمتر به اين كانال برسم.
✍️✍️✍️✍️
نكته بعدي هم اين بود كه چون احساس ميكردم با مقالات درست و حسابي و به قول معروف «آكادمي»پسند در اينجا نشر بدهم، كمي اين تصور دست و بالم را ميبستند.
🙏🙏🙏🙏🙏
مجدداً از همه شما دوستان ديده و ناديدهام عذرخواهي ميكنم.
از اين پس قصد دارم كه حالتي خاصتر به اين كانال ببخشم. يعني دنبال مطالب «آكادمي»پسند نباشم و برداشت و شخصي خدوم را از ژورناليسم و روزنامهنويسي و ... نشر بدهم. با توجه به اينكه سابقه پانزده ساله حرفهاي نوشتن و كار كردن و حرفهاي بودن (به مفهوم اينكه معيشتم از اين راه تأ«ين شده؛ نه بان مفهوم كه مثلاً خيلي شاخ هستيم!!!)، احساس ميكنم كمي اين برداشتهاي شخصيام، به واقعيت نزديك باشد.
اينجوري ميتوانم مطالب كوتاهتر و امروزيتري هم بنويسم.
زنده اگر ماندم، قول ميدهم كه ديگر شرمنده شما نازنينان نشوم.
شاد زي و مهر افزون
#روزنامهنگاري_به_زبان_آدميزاد
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
#پوزش_فراوان
و چند نكته ديگر
دوستان ديده و ناديدهام
اين كانال را ايجاد كردم تا مطالب به دردبخور در مورد روزنامهنگاري را منتشر كنم. البته نظم انتشار اين مطالب، باعث شد تا خودم نيز عذاب وجدان زيادي داشته باشم. در كمال شگفتي ديدم كه همه دوستاني كه عضو اين كانال هستند، هنوز عضو هستند. از خودم شرم كردم.
😔😔😔😔
حقيقت امر اينكه كثرت مشغله روزنامهنگار و كار در چند جاي مختلف، باعث شد تا كمي كمتر به اين كانال برسم.
✍️✍️✍️✍️
نكته بعدي هم اين بود كه چون احساس ميكردم با مقالات درست و حسابي و به قول معروف «آكادمي»پسند در اينجا نشر بدهم، كمي اين تصور دست و بالم را ميبستند.
🙏🙏🙏🙏🙏
مجدداً از همه شما دوستان ديده و ناديدهام عذرخواهي ميكنم.
از اين پس قصد دارم كه حالتي خاصتر به اين كانال ببخشم. يعني دنبال مطالب «آكادمي»پسند نباشم و برداشت و شخصي خدوم را از ژورناليسم و روزنامهنويسي و ... نشر بدهم. با توجه به اينكه سابقه پانزده ساله حرفهاي نوشتن و كار كردن و حرفهاي بودن (به مفهوم اينكه معيشتم از اين راه تأ«ين شده؛ نه بان مفهوم كه مثلاً خيلي شاخ هستيم!!!)، احساس ميكنم كمي اين برداشتهاي شخصيام، به واقعيت نزديك باشد.
اينجوري ميتوانم مطالب كوتاهتر و امروزيتري هم بنويسم.
زنده اگر ماندم، قول ميدهم كه ديگر شرمنده شما نازنينان نشوم.
شاد زي و مهر افزون
#روزنامهنگاري_به_زبان_آدميزاد
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
ايلان ماسك، يكي از غولهاي فناوري حال حاضر جهان، جمله جالبي دارد.
البته ميدانيد كه، او يك كمالگراي تقريباً افراطي است.
شايد به همين خاطر هم هست كه اينقدر موفق شده.
ميگويد محصولي كه ما توليد ميكنيم، نه تنها بايد بهتر از ديگران باشد، كه بايد بسيار بسيار بهتر از محصولات ديگران باشد.
يعني چيزي كه اين وسط مرا زيادي ميترساند، همين «بسيار بسيار» است.
برداشت من اين است كه در روزنامهنگاري امروز نيز، محصول و پيام توليد شده ما روزنامهچيها در مجلات و روزنامههاي محتوب،
نه تنها بايد بهتر از سايتها و صداوسيما و ... باشد،
بلكه بايد «خيلي خيلي» بهتر باشد.
احساس ميكنم تنها راز بقاي ما چنين خواهد بود؛
اينكه به قدري خوب كار كنيم كه عملاً تبديل به مرجع مراجعه رسانههاي ديگر شويم؛
نه اينكه خودمان مراجعهكننده رسانههاي ديگر باشيم.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
البته ميدانيد كه، او يك كمالگراي تقريباً افراطي است.
شايد به همين خاطر هم هست كه اينقدر موفق شده.
ميگويد محصولي كه ما توليد ميكنيم، نه تنها بايد بهتر از ديگران باشد، كه بايد بسيار بسيار بهتر از محصولات ديگران باشد.
يعني چيزي كه اين وسط مرا زيادي ميترساند، همين «بسيار بسيار» است.
برداشت من اين است كه در روزنامهنگاري امروز نيز، محصول و پيام توليد شده ما روزنامهچيها در مجلات و روزنامههاي محتوب،
نه تنها بايد بهتر از سايتها و صداوسيما و ... باشد،
بلكه بايد «خيلي خيلي» بهتر باشد.
احساس ميكنم تنها راز بقاي ما چنين خواهد بود؛
اينكه به قدري خوب كار كنيم كه عملاً تبديل به مرجع مراجعه رسانههاي ديگر شويم؛
نه اينكه خودمان مراجعهكننده رسانههاي ديگر باشيم.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
صبح لعنتي
يعني نيمهشب از خواب بيدار شوي كه دختر كوچكت را كه شيرخشك ميخواهد، سير كني
بعد سري به شبكه اجتماعي بزني
و بفهمي كه....
لعنت به اين صبح شنبه لعنتي
#مهدي_شادماني_پرواز
يعني نيمهشب از خواب بيدار شوي كه دختر كوچكت را كه شيرخشك ميخواهد، سير كني
بعد سري به شبكه اجتماعي بزني
و بفهمي كه....
لعنت به اين صبح شنبه لعنتي
#مهدي_شادماني_پرواز
✍️✍️✍️✍️
به #علي_ضيا زنگ زدهام كه مصاحبه كنم.
ميگويد من مدتهاست كه مصاحبه نميكنم و تمايل ندارم.
كلي اصرار ميكنم كه موضوع مصاحبه ربطي به مباحث چالشبرانگيز ندارد.
نميپذيرد.
از رفتارش خوشم نميآيد. از اين جنبه شغلمان گاهي خيلي دلخور ميشوم. اينكه بايد منت كساني را بكشيم كه ميدانيم چيزي در چنته ندارند.
يادم به مصاحبهام با دكتر #اكبر_عالمي ميافتد. عالمي كجا و ضيا كجا؟
😳😳😳😳
احترامي كه دكتر عالمي براي من قائل شد، نوع برخورد او و صحبتهايي كه مطرح كرد و تشكر بعد از چاپ مصاحبهاش،
مرا به اين نتيجه رساند كه بزرگي، قطعاً ارتباطي به شهرت نداشته و ندارد.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
به #علي_ضيا زنگ زدهام كه مصاحبه كنم.
ميگويد من مدتهاست كه مصاحبه نميكنم و تمايل ندارم.
كلي اصرار ميكنم كه موضوع مصاحبه ربطي به مباحث چالشبرانگيز ندارد.
نميپذيرد.
از رفتارش خوشم نميآيد. از اين جنبه شغلمان گاهي خيلي دلخور ميشوم. اينكه بايد منت كساني را بكشيم كه ميدانيم چيزي در چنته ندارند.
يادم به مصاحبهام با دكتر #اكبر_عالمي ميافتد. عالمي كجا و ضيا كجا؟
😳😳😳😳
احترامي كه دكتر عالمي براي من قائل شد، نوع برخورد او و صحبتهايي كه مطرح كرد و تشكر بعد از چاپ مصاحبهاش،
مرا به اين نتيجه رساند كه بزرگي، قطعاً ارتباطي به شهرت نداشته و ندارد.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
اين متن را نوشتهام براي كساني كه صرفاً كارشان مصاحبههاي مداوم، آنهم در يك حوزه خاص است؛ نه در حوزههاي مختلف.
✍️✍️✍️
حقيقت اين است كه وقتي ميخواهيد با كسي، يك مصاحبه يا مذاكره يا مفاهمه يا مشاجره و ... داشته باشيد، بايد كمي همسطح طرفتان باشيد. درست مثل الاكلنگ ميماند. نميشود يك طرف سبك و طرف ديگر سنگين باشد. در اين صورت هميشه نيازمند طرف مقابل خواهيد بود و هميشه در امر مصاحبه، تحقير خواهيد شد؛ جسارتاً.
✍️✍️✍️
اما اين هموزن شدن و هموزن بودن چطور است؟
عرض ميكنم:
ـ شما بايد از حيث پول و پوشش و ظاهر هموزن مصاحبهشونده بوده يا بالاتر باشيد. كه اين البته غالباً شدني نيست. چون غالب طرفهاي ما، وضع مالي و اجتماعي و اقتصادي بهتري نسبت به ما دارند. ديگر اينكه بابت يك مصاحبه مگر چقدر حقالزحمه ميدهند كه بخواهيم حالا چندصد هزار تومان هم خرج رستوران و كافه و پوشش و ... كنيم. البته اينها به مفهوم اين نيست كه شبيه كارگرها ظاهر شويم؛ بايد حداقلهاي پوششي لازم را داشته باشيم. اما در نهايت اين حوزه، حوزه مناسبي براي هموزن بودن نميتواند باشد.
ـ زمين ديگري كه ميتوانيد در آن بازي كنيد، زمين ارتباطات و شناختهاست. يعني كه آدمهاي بيشتري را در حوزه خودتان بشناسيد و شبكه وسيعتري داشته باشيد. اين هم غالباً شدني نيست. به هر حال شما يك روزنامهچي هستيد و آنها يك بازيگر و نقشآفرين و تهيهكننده و كارگردان و خواننده و ...؛ طبيعي است كه بيشتر درگير ارتباطها باشند و ارتباطهاي عميقتر هم داشته باشند.
ـ حوزه ديگر هم، حوزه شهرت است. اين هم زمين مناسبي براي بازي و رقابت نيست. به نظرتان هست؟ البته ما روزنامهنگارهايي داريم مثل مسعود بهنود و محمد قوچاني و فريد زكريا و ... كه شناختهشدهتر از بسياري از سوژههاي خود هستند. اما اين يك قاعده كلي نيست؛ مخصوصاً براي كساني كه دارند كارشان را تازه شروع ميكنند. پس بيزحمت بيخيال اين زمين بازي هم بشويد.
ـ و اما حوزه باقيمانده آخر، حوزه آگاهي و سواد تخصصي است.
🎯🎯🎯🎯
بله، درست به خال زديد. اين، تنها حوزهاي است كه غالب ما ميتوانيم در آن، دست برتر را داشته باشيم. اينكه كتاب بيشتر بخوانيم، مجلات تخصص بيشتر بخوانيم، تاريخ موسيقي و فيلم و فرهنگ و فلسفه هنر و ... بيشتر بدانيم؛ در جريان اخبار بهروزتري باشيم. در يك كلام، نه تنها باسوادتر از سوژههاي خودمان باشيم، كه بسيار بسيار باسوادتر از آنها باشيم.
👨🎓👨🎓👨🎓👩🎓👩🎓👩🎓
اين باسوادتر بودن، زميني است كه به راحتي در آن ميتوانيم عرض اندام كنيم. وقتي كه در آن تداوم و استمرار داشته باشيم، كمكم ميتوانيم مقالات تخصصي، كتابها، برنامههاي تخصصي و ... هم داشته باشيم. حتي ميتوانيم به عنوان كارشناسمجري در برنامههاي حضور داشته باشيم و كمكم در حوزه شهرت هم، هموزن بشويم. ضمن اينكه موقع مصاحبه و صحبت كردن هم، اعتماد به نفس بسيار بالاتري خواهيد داشت؛ طوري كه طرف هم متوجه اعتماد به نفس و سواد بيشتر شما خواهد شد و احترام بيشتري به شما خواهد گذاشت. بخشي از مديربرنامههاي چهرهها از اين طريق انتخاب شدهاند. طرف ديده اين مصاحبهگر چقدر حرفهاي و كاردرست است، به او پيشنهاد همكاري دادهاند.
🙏🙏🙏
ممنونم كه وقت گذاشتيد و نوشته مرا خوانديد.
@Journalism_Simple
✍️✍️✍️
حقيقت اين است كه وقتي ميخواهيد با كسي، يك مصاحبه يا مذاكره يا مفاهمه يا مشاجره و ... داشته باشيد، بايد كمي همسطح طرفتان باشيد. درست مثل الاكلنگ ميماند. نميشود يك طرف سبك و طرف ديگر سنگين باشد. در اين صورت هميشه نيازمند طرف مقابل خواهيد بود و هميشه در امر مصاحبه، تحقير خواهيد شد؛ جسارتاً.
✍️✍️✍️
اما اين هموزن شدن و هموزن بودن چطور است؟
عرض ميكنم:
ـ شما بايد از حيث پول و پوشش و ظاهر هموزن مصاحبهشونده بوده يا بالاتر باشيد. كه اين البته غالباً شدني نيست. چون غالب طرفهاي ما، وضع مالي و اجتماعي و اقتصادي بهتري نسبت به ما دارند. ديگر اينكه بابت يك مصاحبه مگر چقدر حقالزحمه ميدهند كه بخواهيم حالا چندصد هزار تومان هم خرج رستوران و كافه و پوشش و ... كنيم. البته اينها به مفهوم اين نيست كه شبيه كارگرها ظاهر شويم؛ بايد حداقلهاي پوششي لازم را داشته باشيم. اما در نهايت اين حوزه، حوزه مناسبي براي هموزن بودن نميتواند باشد.
ـ زمين ديگري كه ميتوانيد در آن بازي كنيد، زمين ارتباطات و شناختهاست. يعني كه آدمهاي بيشتري را در حوزه خودتان بشناسيد و شبكه وسيعتري داشته باشيد. اين هم غالباً شدني نيست. به هر حال شما يك روزنامهچي هستيد و آنها يك بازيگر و نقشآفرين و تهيهكننده و كارگردان و خواننده و ...؛ طبيعي است كه بيشتر درگير ارتباطها باشند و ارتباطهاي عميقتر هم داشته باشند.
ـ حوزه ديگر هم، حوزه شهرت است. اين هم زمين مناسبي براي بازي و رقابت نيست. به نظرتان هست؟ البته ما روزنامهنگارهايي داريم مثل مسعود بهنود و محمد قوچاني و فريد زكريا و ... كه شناختهشدهتر از بسياري از سوژههاي خود هستند. اما اين يك قاعده كلي نيست؛ مخصوصاً براي كساني كه دارند كارشان را تازه شروع ميكنند. پس بيزحمت بيخيال اين زمين بازي هم بشويد.
ـ و اما حوزه باقيمانده آخر، حوزه آگاهي و سواد تخصصي است.
🎯🎯🎯🎯
بله، درست به خال زديد. اين، تنها حوزهاي است كه غالب ما ميتوانيم در آن، دست برتر را داشته باشيم. اينكه كتاب بيشتر بخوانيم، مجلات تخصص بيشتر بخوانيم، تاريخ موسيقي و فيلم و فرهنگ و فلسفه هنر و ... بيشتر بدانيم؛ در جريان اخبار بهروزتري باشيم. در يك كلام، نه تنها باسوادتر از سوژههاي خودمان باشيم، كه بسيار بسيار باسوادتر از آنها باشيم.
👨🎓👨🎓👨🎓👩🎓👩🎓👩🎓
اين باسوادتر بودن، زميني است كه به راحتي در آن ميتوانيم عرض اندام كنيم. وقتي كه در آن تداوم و استمرار داشته باشيم، كمكم ميتوانيم مقالات تخصصي، كتابها، برنامههاي تخصصي و ... هم داشته باشيم. حتي ميتوانيم به عنوان كارشناسمجري در برنامههاي حضور داشته باشيم و كمكم در حوزه شهرت هم، هموزن بشويم. ضمن اينكه موقع مصاحبه و صحبت كردن هم، اعتماد به نفس بسيار بالاتري خواهيد داشت؛ طوري كه طرف هم متوجه اعتماد به نفس و سواد بيشتر شما خواهد شد و احترام بيشتري به شما خواهد گذاشت. بخشي از مديربرنامههاي چهرهها از اين طريق انتخاب شدهاند. طرف ديده اين مصاحبهگر چقدر حرفهاي و كاردرست است، به او پيشنهاد همكاري دادهاند.
🙏🙏🙏
ممنونم كه وقت گذاشتيد و نوشته مرا خوانديد.
@Journalism_Simple
#روزنامهنگاري_منطق
✍️✍️✍️
چند تا كتاب منطق توي قفسههاي كتابهايم دارم. يكي از آنها را هم با خودم آوردهام و كنار كامپيوترم گذاشتهام؛ منطق كاربردي از سيد علياصغر خندان.
البته كمتر وقت ميكنم بخوانم، اما چند باري آن را خواندهام.
👤👤👤
به نظرم براي روزنامهچيها، منطق ياد گرفتن، واجبتر از توئيتر و اينستاگرام و ضبط صوت و ... است.
اما چرا؟
❓❓❓
وقتي به موضعگيري بيشتر دوستان توجه ميكنم، ميبينم كه مغالطههاي آشكاري در آنها به چشم ميخورد؛ مغالطههايي كه با مطالعه يك كتاب ساده منطقي رفع خواهد شد.
✍️✍️✍️
مثال:
در منطق، يكي از آشكارترين مغالطهها، بحث «يا اين يا آن» است؛ دوقطبيسازي. در حالي كه تفكر خلاق ميگويد چرا راه سوم نه؟ و تفكر منطقي ميگويد از كجا معلوم هر دو اشتباه يا هر دو درست نباشند يا بخشي از هر كدام درست و بخشي نادرست نباشد؟
در تفكر منطقي اسلامي، اصل آگاهي بر دستور زبان، حالا چه عربي يا فارسي، فوقالعاده مهم است. چرا كه منطقيون و فلاسفه، معتقدند كه بيشتر مغالطات و ابهامهاي منطقي، از ابهام در لفظ و تعريف و تقسيم ميآيد.
تا جايي كه شخصي مثل ويتگنشتاين، فيلسوف بزرگ اتريشي، معتقد است كه بخش اعظم مجادلات فلسفي و فكري، ناشي از ابهام در زبانشناسي است.
حالا متوجه شديد كه چرا دانستن منطق اينقدر مهم است؟
😔😔😔
متأسفانه بيشتر نتيجهگيريها و ادعاهاي دوستان روزنامهچي، شبيه مردم كوچه و بازار است؛ انگار كه بدون فكر دارند اين جور مباحث را مطرح ميكنند. اين در حالي است كه با دو، سه بار مطالعه آشكار مبحث مغالطات، متوجه آسيبشناسي روش تفكرشان خواهند شد.
❓❓❓
اگر قرار باشد ما رسانهچيها شبيه مردم كوچه و بازار استدلال كنيم، پس چه حقي نسبت به مردم داريم كه نماينده آنها براي پيگيري امور باشيم؟ ما كه اساساً در يك طبقه فكري ايستادهايم.
و اگر در يك طبقه فكري ايستاده باشيم، چطور ميتوانيم مغالطات آشكار مسئولين و افراد ذينفوذ جامعه و دانشگاهيان و ... را كشف و افشا كنيم؟
@Journalism_Simple
✍️✍️✍️
چند تا كتاب منطق توي قفسههاي كتابهايم دارم. يكي از آنها را هم با خودم آوردهام و كنار كامپيوترم گذاشتهام؛ منطق كاربردي از سيد علياصغر خندان.
البته كمتر وقت ميكنم بخوانم، اما چند باري آن را خواندهام.
👤👤👤
به نظرم براي روزنامهچيها، منطق ياد گرفتن، واجبتر از توئيتر و اينستاگرام و ضبط صوت و ... است.
اما چرا؟
❓❓❓
وقتي به موضعگيري بيشتر دوستان توجه ميكنم، ميبينم كه مغالطههاي آشكاري در آنها به چشم ميخورد؛ مغالطههايي كه با مطالعه يك كتاب ساده منطقي رفع خواهد شد.
✍️✍️✍️
مثال:
در منطق، يكي از آشكارترين مغالطهها، بحث «يا اين يا آن» است؛ دوقطبيسازي. در حالي كه تفكر خلاق ميگويد چرا راه سوم نه؟ و تفكر منطقي ميگويد از كجا معلوم هر دو اشتباه يا هر دو درست نباشند يا بخشي از هر كدام درست و بخشي نادرست نباشد؟
در تفكر منطقي اسلامي، اصل آگاهي بر دستور زبان، حالا چه عربي يا فارسي، فوقالعاده مهم است. چرا كه منطقيون و فلاسفه، معتقدند كه بيشتر مغالطات و ابهامهاي منطقي، از ابهام در لفظ و تعريف و تقسيم ميآيد.
تا جايي كه شخصي مثل ويتگنشتاين، فيلسوف بزرگ اتريشي، معتقد است كه بخش اعظم مجادلات فلسفي و فكري، ناشي از ابهام در زبانشناسي است.
حالا متوجه شديد كه چرا دانستن منطق اينقدر مهم است؟
😔😔😔
متأسفانه بيشتر نتيجهگيريها و ادعاهاي دوستان روزنامهچي، شبيه مردم كوچه و بازار است؛ انگار كه بدون فكر دارند اين جور مباحث را مطرح ميكنند. اين در حالي است كه با دو، سه بار مطالعه آشكار مبحث مغالطات، متوجه آسيبشناسي روش تفكرشان خواهند شد.
❓❓❓
اگر قرار باشد ما رسانهچيها شبيه مردم كوچه و بازار استدلال كنيم، پس چه حقي نسبت به مردم داريم كه نماينده آنها براي پيگيري امور باشيم؟ ما كه اساساً در يك طبقه فكري ايستادهايم.
و اگر در يك طبقه فكري ايستاده باشيم، چطور ميتوانيم مغالطات آشكار مسئولين و افراد ذينفوذ جامعه و دانشگاهيان و ... را كشف و افشا كنيم؟
@Journalism_Simple
#روزنامهنگار_كتاب
📚📚📚📚
همه ما روزنامهچيها دنبال آدمهايي هستيم كه به شدت يا تقريباً با سوادند و اطلاعات خوبي از يك يا دو حوزه دارند.
اما سواد يعني چه؟
چرا ما مدام به سمت اين افراد بايد برويم و به تعبير نازيباتر،
چون كنه به آنها بچسبيم؟
خيلي ساده:
آنها اطلاعاتي دارند كه ما نداريم؛
آنها چيزهايي دارند كه ما نداريم؛
و البته آنها نگرش و روشي براي فكر كردن و بررسي گام به گام مسائل دارند كه ما نداريم؛
و باز هم البته آنها يك حافظه قوي اطلاعاتي دارند كه اطلاعات جديد را به آنها ارائه كرده و به نتايج جديد ميرسند.
....
📚📚📚📚
به تعبير منطقيون،
آنها علم دارند؛
و علم يعني حركت از مجهولات به معلومات
اما سادهتر يعني چه؟
اين نقل قول را جايي ديدم و خيلي پسندم افتاد:
"علم انسان فقط به اندازۀ كتابهای اوست." از فردي به نام ايساك كمپنتون.
📚📚📚📚
واقعاً چقدر داريم كتاب ميخوانيم؟
بايد دست به يك رقابت بزنيم.
به جايي برسيم كه در حوزه ما، كسي بيشتر از ما كتاب نخواند؛ منظم و روشمند و روزانه.
در اين صورت است كه روزنامهچيها تبديل به يك نيروي اثرگذار خواهند شد؛ در غير اين صورت مدام يك نيروي واكنشگرا به وقايع ايجاد شده توسط ديگر نيروها باقي خواهند ماند.
خداوكيلي قبول نداريد؟
از اين پس بدانيم كه علم ما، به اندازه كتابهايي است كه خواندهايم.
براي افزايش علم، كتابهاي بيشتري در حوزه تخصصيمان و به روشي منظم و انتقادي بخوانيم.
همين.
@Journalism_Simple
📚📚📚📚
همه ما روزنامهچيها دنبال آدمهايي هستيم كه به شدت يا تقريباً با سوادند و اطلاعات خوبي از يك يا دو حوزه دارند.
اما سواد يعني چه؟
چرا ما مدام به سمت اين افراد بايد برويم و به تعبير نازيباتر،
چون كنه به آنها بچسبيم؟
خيلي ساده:
آنها اطلاعاتي دارند كه ما نداريم؛
آنها چيزهايي دارند كه ما نداريم؛
و البته آنها نگرش و روشي براي فكر كردن و بررسي گام به گام مسائل دارند كه ما نداريم؛
و باز هم البته آنها يك حافظه قوي اطلاعاتي دارند كه اطلاعات جديد را به آنها ارائه كرده و به نتايج جديد ميرسند.
....
📚📚📚📚
به تعبير منطقيون،
آنها علم دارند؛
و علم يعني حركت از مجهولات به معلومات
اما سادهتر يعني چه؟
اين نقل قول را جايي ديدم و خيلي پسندم افتاد:
"علم انسان فقط به اندازۀ كتابهای اوست." از فردي به نام ايساك كمپنتون.
📚📚📚📚
واقعاً چقدر داريم كتاب ميخوانيم؟
بايد دست به يك رقابت بزنيم.
به جايي برسيم كه در حوزه ما، كسي بيشتر از ما كتاب نخواند؛ منظم و روشمند و روزانه.
در اين صورت است كه روزنامهچيها تبديل به يك نيروي اثرگذار خواهند شد؛ در غير اين صورت مدام يك نيروي واكنشگرا به وقايع ايجاد شده توسط ديگر نيروها باقي خواهند ماند.
خداوكيلي قبول نداريد؟
از اين پس بدانيم كه علم ما، به اندازه كتابهايي است كه خواندهايم.
براي افزايش علم، كتابهاي بيشتري در حوزه تخصصيمان و به روشي منظم و انتقادي بخوانيم.
همين.
@Journalism_Simple
#خود_علامه_پنداري
✍️✍️✍️
آيتالله جعفر سبحاني، از مدرسان به نام حوزه و از روحانيون معروف حال حاضر ايران، در جايي به طلبهها توصيه ميكند مسئوليتي كه بر عهده علما گذاشته شده را از ياد نبرند.
اين مسئوليت چيست؟
هر جايي كه جواب چيزي را ميدانند، پاسخ بدهند. اما هر جايي هم پاسخ را نميدانند، بگويند نميدانم. مسئوليت آنها، گفتن اين نميدانم در وقت ندانستن است. اشاره هم كرده كه قرار نيست يك طلبه و عالم، از سير تا پياز همه چيز خبر داشته باشد.
👨🎓👨🎓👨🎓👩🎓👩🎓👩🎓
البته احساس ميكنم روزنامهنگاران از اين قاعده و مسئوليت استثنا شدهاند؛
چون ماشاء الله هميشه و همهجا، درباره همهچيز، هم پاسخها را ميدانند و هم موضعگيري ميكنند. دور از جان همه شما، كمي شبيه سلبريتيها شدهاند...
@Journalism_Simple
✍️✍️✍️
آيتالله جعفر سبحاني، از مدرسان به نام حوزه و از روحانيون معروف حال حاضر ايران، در جايي به طلبهها توصيه ميكند مسئوليتي كه بر عهده علما گذاشته شده را از ياد نبرند.
اين مسئوليت چيست؟
هر جايي كه جواب چيزي را ميدانند، پاسخ بدهند. اما هر جايي هم پاسخ را نميدانند، بگويند نميدانم. مسئوليت آنها، گفتن اين نميدانم در وقت ندانستن است. اشاره هم كرده كه قرار نيست يك طلبه و عالم، از سير تا پياز همه چيز خبر داشته باشد.
👨🎓👨🎓👨🎓👩🎓👩🎓👩🎓
البته احساس ميكنم روزنامهنگاران از اين قاعده و مسئوليت استثنا شدهاند؛
چون ماشاء الله هميشه و همهجا، درباره همهچيز، هم پاسخها را ميدانند و هم موضعگيري ميكنند. دور از جان همه شما، كمي شبيه سلبريتيها شدهاند...
@Journalism_Simple
نميدانم اين را ديدهايد يا نه.
البته كمي قديمي است، ولي خالي از نكتههاي حقيقي و واقعي نيست.
به خواندنش ميارزد.
@Journalism_Simple
👇👇👇👇👇
البته كمي قديمي است، ولي خالي از نكتههاي حقيقي و واقعي نيست.
به خواندنش ميارزد.
@Journalism_Simple
👇👇👇👇👇
Forwarded from ایستارتاپس | حسین مرادی (Uspace.ir)
💥 بهترین و بدترین شغل های سال ۲۰۱۶ به گزارش "کریر کست"
نتیجهی بررسی سالیانه "کریر کست" برای سومین سال پیاپی نشان داد که کار در رسانههای چاپی یکی از بدترین مشاغل جهان است و همراه با چشماندازی ناروشن، استرس و ناامنی شغلی؛
روزنامهنگاری و گزارشگری برای خیلیها حرفهای جذاب و هیجانانگیز محسوب میشود. خیلی از نوجوانان و جوانان آرزو دارند وارد این حرفه شوند و به نظر خیلیها محیط کاری دستاندرکاران رسانه سرشار از اتفاقهای هیجانانگیز و بهدور از روزمرگیهای بیشتر شغلها است.
اما نتیجهی بررسی سال ۲۰۱۶ سایت "کریر کست" که هرسال محبوبیت مشاغل را بررسی میکند، نشان میدهد که اتفاقا گزارشگری در روزنامهها یکی از بدترین مشاغل ممکن در جهان است.
"کریر کست" که مشاغل را بر مبنای شاخصههای مختلفی مانند محیط کار، تاثیر فیزیکی و روانی و عاطفی شغل بر فرد، دستمزد، امکان پیشرفت شغلی، آینده و ثبات و امنیت شغلی و خطرات احتمالی شغل بررسی میکند، برای سومین سال پیاپی اعلام کرد کار خبری بهویژه در روزنامهها از بدترین مشاغل جهان است.
"کریر کست" اعلام کرد که طبق بررسی آن بنیاد، افول اقبال و بازار رسانههای چاپی، یکی از مهمترین دلایلی است که کار در روزنامه را با ناامنی، بیثباتی و نبود چشماندازی روشن برای آینده همراه کرده است.
بنا به بررسی این وبسایت تا سال ۲۰۲۴ دستکم ۹ درصد مشاغل در روزنامهها از بین خواهد رفت و هزاران نفر در نتیجهی این تغییرات شغل خود را از دست خواهند داد.
◀️ آیندهای باز هم تاریکتر
این بررسی از قول کارشناسان رسانه به گزارشگران شاغل در رسانههای چاپی توصیه کرده است که بهدنبال افزایش و تقویت مهارتهای خود در حوزهی کار خبری آنلاین، تولید پادکست یا "دیتا ژورنالیسم" بروند؛ چرا که در آینده نزدیک برای باقی ماندن در فضای ژورنالیسم ناچارند شغلی در این حوزهها پیدا کنند.
همچنین استرس شغلی بالا، ساعات کار طولانی و نامشخص، دستمزد ناچیز و خطرات دیگر از جمله دلایلی است که ژورنالیسم در رسانههای چاپی را دشوارتر و این شغل را به حرفهای نامطلوب تبدیل کرده است.
بنا به این بررسی فقط وضعیت "دیجیهای موسیقی" شاغل در بارها و کلابها، پرسنل ارتش و کارگران شاغل در بخش کنترل آفات است که از کار روزنامهنگاران رسانههای چاپی بدتر است.
"کریر کست" اعلام کرد که "بهترین شغل" سال ۲۰۱۶ بنا به بررسی آنها حرفههای مرتبط با ریاضیات از آموزش و معلمی ریاضی گرفته تا تحقیق در این حوزه است.
پژوهشگران و کارشناسان در حوزهی تحلیل دادهها نیز دیگر گروه خوشبختی هستند که بهترین و باثباتترین شغلها را دارند.
منبع: دویچه وله
📚 ایستارتاپس
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAADzj7BxmzJIuEBtAXg
نتیجهی بررسی سالیانه "کریر کست" برای سومین سال پیاپی نشان داد که کار در رسانههای چاپی یکی از بدترین مشاغل جهان است و همراه با چشماندازی ناروشن، استرس و ناامنی شغلی؛
روزنامهنگاری و گزارشگری برای خیلیها حرفهای جذاب و هیجانانگیز محسوب میشود. خیلی از نوجوانان و جوانان آرزو دارند وارد این حرفه شوند و به نظر خیلیها محیط کاری دستاندرکاران رسانه سرشار از اتفاقهای هیجانانگیز و بهدور از روزمرگیهای بیشتر شغلها است.
اما نتیجهی بررسی سال ۲۰۱۶ سایت "کریر کست" که هرسال محبوبیت مشاغل را بررسی میکند، نشان میدهد که اتفاقا گزارشگری در روزنامهها یکی از بدترین مشاغل ممکن در جهان است.
"کریر کست" که مشاغل را بر مبنای شاخصههای مختلفی مانند محیط کار، تاثیر فیزیکی و روانی و عاطفی شغل بر فرد، دستمزد، امکان پیشرفت شغلی، آینده و ثبات و امنیت شغلی و خطرات احتمالی شغل بررسی میکند، برای سومین سال پیاپی اعلام کرد کار خبری بهویژه در روزنامهها از بدترین مشاغل جهان است.
"کریر کست" اعلام کرد که طبق بررسی آن بنیاد، افول اقبال و بازار رسانههای چاپی، یکی از مهمترین دلایلی است که کار در روزنامه را با ناامنی، بیثباتی و نبود چشماندازی روشن برای آینده همراه کرده است.
بنا به بررسی این وبسایت تا سال ۲۰۲۴ دستکم ۹ درصد مشاغل در روزنامهها از بین خواهد رفت و هزاران نفر در نتیجهی این تغییرات شغل خود را از دست خواهند داد.
◀️ آیندهای باز هم تاریکتر
این بررسی از قول کارشناسان رسانه به گزارشگران شاغل در رسانههای چاپی توصیه کرده است که بهدنبال افزایش و تقویت مهارتهای خود در حوزهی کار خبری آنلاین، تولید پادکست یا "دیتا ژورنالیسم" بروند؛ چرا که در آینده نزدیک برای باقی ماندن در فضای ژورنالیسم ناچارند شغلی در این حوزهها پیدا کنند.
همچنین استرس شغلی بالا، ساعات کار طولانی و نامشخص، دستمزد ناچیز و خطرات دیگر از جمله دلایلی است که ژورنالیسم در رسانههای چاپی را دشوارتر و این شغل را به حرفهای نامطلوب تبدیل کرده است.
بنا به این بررسی فقط وضعیت "دیجیهای موسیقی" شاغل در بارها و کلابها، پرسنل ارتش و کارگران شاغل در بخش کنترل آفات است که از کار روزنامهنگاران رسانههای چاپی بدتر است.
"کریر کست" اعلام کرد که "بهترین شغل" سال ۲۰۱۶ بنا به بررسی آنها حرفههای مرتبط با ریاضیات از آموزش و معلمی ریاضی گرفته تا تحقیق در این حوزه است.
پژوهشگران و کارشناسان در حوزهی تحلیل دادهها نیز دیگر گروه خوشبختی هستند که بهترین و باثباتترین شغلها را دارند.
منبع: دویچه وله
📚 ایستارتاپس
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAADzj7BxmzJIuEBtAXg
#روزنامهنگار_حرفهاي_كيست
✍️✍️✍️
اين روزها هر كسي ميتواند خودش را روزنامهنگار و مدير رسانه بخواند. چيز عجيبي نيست. اما يك روزنامهنگار حرفهاي چگونه از يك عنصر غيرحرفهاي رسانه، حالا هر مدرك و سمت و خط و ربطي كه داشته باشد، جدا ميشود؟
👇👇👇
برداشت شخصي من اين است:
كسي يك روزنامهنگار حرفهاي است كه،
- يا در هر چند قالب مرسوم روزنامهنگاري مثل مصاحبه، گزارش، خبرنويسي و مقالهنويسي سرآمد باشد؛ به يك اندازه.
- يا نانش از اين راه در بيايد؛ منظم و مكرر.
حالا آقاي #محمد_قوچاني هم معتقد است كه بايد روزنامهنگار در اين كار ارضاي حرفهاي هم بشود؛ كه قصه خودش را دارد.
جدا از اينها، كسي را نميشود يك روزنامهنگار حرفهاي دانست. حالا فرقي نميكند، دكتر باشد، هيئت علمي باشد، از طرف كسي يا سازماني (حتي يك سازمان مطبوعاتي) مأمور شده باشد، از طرف كسي سفارش شده باشد، پول داشته باشد يا ...
يادتان باشد، به قول بيزينسمنها، در معادله نهايي، فردي كه مأموريت دارد، بر فردي كه پول دارد غلبه خواهد كرد.
✍️✍️✍️
من هم ميگويم در نهايت، فردي كه مأموريت دارد، بر فردي كه غيرروزنامهنگار است و از طرف كسي يا سازماني توصيه شده يا پول داشته يا رابطه داشته يا آقازاده بوده يا هر چيزي ديگري، برتري خواهد داشت.
پس زياد خودتان را جلوي اين غيرروزنامهنگارها ذليل نكنيد.
@Journalism_Simple
✍️✍️✍️
اين روزها هر كسي ميتواند خودش را روزنامهنگار و مدير رسانه بخواند. چيز عجيبي نيست. اما يك روزنامهنگار حرفهاي چگونه از يك عنصر غيرحرفهاي رسانه، حالا هر مدرك و سمت و خط و ربطي كه داشته باشد، جدا ميشود؟
👇👇👇
برداشت شخصي من اين است:
كسي يك روزنامهنگار حرفهاي است كه،
- يا در هر چند قالب مرسوم روزنامهنگاري مثل مصاحبه، گزارش، خبرنويسي و مقالهنويسي سرآمد باشد؛ به يك اندازه.
- يا نانش از اين راه در بيايد؛ منظم و مكرر.
حالا آقاي #محمد_قوچاني هم معتقد است كه بايد روزنامهنگار در اين كار ارضاي حرفهاي هم بشود؛ كه قصه خودش را دارد.
جدا از اينها، كسي را نميشود يك روزنامهنگار حرفهاي دانست. حالا فرقي نميكند، دكتر باشد، هيئت علمي باشد، از طرف كسي يا سازماني (حتي يك سازمان مطبوعاتي) مأمور شده باشد، از طرف كسي سفارش شده باشد، پول داشته باشد يا ...
يادتان باشد، به قول بيزينسمنها، در معادله نهايي، فردي كه مأموريت دارد، بر فردي كه پول دارد غلبه خواهد كرد.
✍️✍️✍️
من هم ميگويم در نهايت، فردي كه مأموريت دارد، بر فردي كه غيرروزنامهنگار است و از طرف كسي يا سازماني توصيه شده يا پول داشته يا رابطه داشته يا آقازاده بوده يا هر چيزي ديگري، برتري خواهد داشت.
پس زياد خودتان را جلوي اين غيرروزنامهنگارها ذليل نكنيد.
@Journalism_Simple
فرصتي دست داد و با يكي از بزرگواران دكترا خوانده در علامه گپي ميزديم؛ به رسم رفاقت ديرينه.
ديدم چقدر وضع آموزش روزنامهنويسي خراب است.
ديگر گفتن ندارد.
@Journalism_Simple
ديدم چقدر وضع آموزش روزنامهنويسي خراب است.
ديگر گفتن ندارد.
@Journalism_Simple
چگونه با يك ربع مصاحبه، يك صفحه روزنامه، با ظرفيت سه هزار كلمه را پر كنيم؟
باور كنيد شوخي نكردم؛ كاملاً جدي است.
گفتم شايد تجربهام به درد شما هم بخورد.
چون براي من پيش آمده كه بارها اين كار را كردهام.
✍️✍️✍️
راهحلهايي كه خود من دارم و شايد كمي هم ناجوانمردانه باشد، چنين است، اميدوارم كه بهره ببريد:
1. روي ادبيات سئوالهايي كه ميپرسيد حسابي حساب باز كنيد. شما ميتوانيد سئوالهاي خودتان را كاملتر و با مثال همراه كنيد تا كلمات بيشتري را شامل بشود.
2. مصاحبه شونده شما به احتمال قريب به يقين، يادش نمانده كه چه جزئياتي گفته. اما كلياتي را كه گفته يادش هست؛ البته اگر سرش شلوغ نباشد. پس اگر يك جمله ساده گفته و شما آن را بسط بدهيد، طوري كه جمله اوليه نقض نشود، واقعاً به جايي بر نميخورد و تازه قدردان شما هم خواهد بود.
3. سعي كنيد دو تا ستون هم براي مصاحبه خودتان دست و پا كنيد. يكي از ستونها ميتواند از دل مصاحبه باشد، همانطور كه عرض كردم ان را پر و بال بدهيد. دومي هم از بيوگرافي مصاحبهشونده و با قلم بازنويسي شده خودتان. يا هر موضوع مرتبط با مصاحبه و مصاحبه شونده.
4. الزامي نيست كه صفحه شما كاملاً با مصاحبه بسته شود. يك ستون سراسري با پانصد، ششصد كلمه به يك موضوع مرتبط با موضوع كلي، ولي غيرمرتبط با مصاحبه و مصاحبه شونده را داشته باشيد.
5. خدايا ما را ببخش؛ تا ميتوانيد مقدمه را پر و پيمان بنويسيد. من حتي سابقه داشته چهارصد كلمه هم مقدمه نوشتهام، در حالي كه مرسوم و معمول نيست. اما وقتي كه چارهاي نداشته باشيد، چارهاي هم نيست ديگر.
6. دستآخر اينكه همه اين موارد براي وقتي است كه شما مصاحبهاي مابين ده تا پانزده دقيقه داشته باشيد. يعني واقعاً دستتان به جايي بند نباشد. اين چيزهايي كه گفتم، نقش خاك را دارد در نبود آب؛ براي تيمم به جاي وضو.
✌️✌️✌️
كانال روزنامهنگاري به زبان آدميزاد
@Journalism_Simple
باور كنيد شوخي نكردم؛ كاملاً جدي است.
گفتم شايد تجربهام به درد شما هم بخورد.
چون براي من پيش آمده كه بارها اين كار را كردهام.
✍️✍️✍️
راهحلهايي كه خود من دارم و شايد كمي هم ناجوانمردانه باشد، چنين است، اميدوارم كه بهره ببريد:
1. روي ادبيات سئوالهايي كه ميپرسيد حسابي حساب باز كنيد. شما ميتوانيد سئوالهاي خودتان را كاملتر و با مثال همراه كنيد تا كلمات بيشتري را شامل بشود.
2. مصاحبه شونده شما به احتمال قريب به يقين، يادش نمانده كه چه جزئياتي گفته. اما كلياتي را كه گفته يادش هست؛ البته اگر سرش شلوغ نباشد. پس اگر يك جمله ساده گفته و شما آن را بسط بدهيد، طوري كه جمله اوليه نقض نشود، واقعاً به جايي بر نميخورد و تازه قدردان شما هم خواهد بود.
3. سعي كنيد دو تا ستون هم براي مصاحبه خودتان دست و پا كنيد. يكي از ستونها ميتواند از دل مصاحبه باشد، همانطور كه عرض كردم ان را پر و بال بدهيد. دومي هم از بيوگرافي مصاحبهشونده و با قلم بازنويسي شده خودتان. يا هر موضوع مرتبط با مصاحبه و مصاحبه شونده.
4. الزامي نيست كه صفحه شما كاملاً با مصاحبه بسته شود. يك ستون سراسري با پانصد، ششصد كلمه به يك موضوع مرتبط با موضوع كلي، ولي غيرمرتبط با مصاحبه و مصاحبه شونده را داشته باشيد.
5. خدايا ما را ببخش؛ تا ميتوانيد مقدمه را پر و پيمان بنويسيد. من حتي سابقه داشته چهارصد كلمه هم مقدمه نوشتهام، در حالي كه مرسوم و معمول نيست. اما وقتي كه چارهاي نداشته باشيد، چارهاي هم نيست ديگر.
6. دستآخر اينكه همه اين موارد براي وقتي است كه شما مصاحبهاي مابين ده تا پانزده دقيقه داشته باشيد. يعني واقعاً دستتان به جايي بند نباشد. اين چيزهايي كه گفتم، نقش خاك را دارد در نبود آب؛ براي تيمم به جاي وضو.
✌️✌️✌️
كانال روزنامهنگاري به زبان آدميزاد
@Journalism_Simple
10 فرمان مافيا؛ و شايد هم 10 فرمان روزنامهنگاري
سالها پيش پليس ايتاليا، سندي دال بر ده فرمان مافيا را از خانه رئيس اين باند معروف كشف كرد. در نوع خودش نكتههاي جالبي داشت. اين نكتهها چنين بودند:
1️⃣هیچکس نمیتواند خود را مستقیماً به ما یا دوستان ما معرفی کند، این کار را همیشه باید شخص ثالث انجام دهد (کسی که هر دو طرف را بشناسد).
2️⃣به زنِ دوستتان نگاه (طمع) نکنید.
3️⃣با پلیس دیده نشوید.
4️⃣زیاد به بارها و کلوپها نروید.
5️⃣همواره در دسترس بودن یک وظیفه است، حتی اگر همسرتان در حال وضع حمل است.
6️⃣به قرارهای ملاقات احترام بگذارید.
7️⃣با همسرتان همواره با احترام برخورد کنید.
8️⃣وقتی از سوی مافیا سؤالی پرسیده میشود، حتماً حقیقت را بگویید.
9️⃣ثروت اگر متعلق به خانواده دیگری است به آن چشم ندوزید.
🔟این افراد نمیتوانند عضو کوزا نوسترا شوند: کلیه کسانی که خویشاوندی نزدیک در تشکیلات پلیس دارند، کلیه کسانی که خویشاوندی خائن در خانواده دارند، کلیه کسانی که بدرفتاری میکنند و به ارزشهای اخلاقی پایبند نیستند.
⬇️⬇️⬇️
يكبار و تفريحي، همينطور با خودم داشتم فكر ميكردم
ديدم چقدر ميتوان اين قواعد را، براي روزنامهنگاري هم تدوين كرد
البته بيشتر، نظرم روي همان نكته اول بود؛ چرا كه از زاويه خيلي گزيده شده بودم. يعني افراد زيادي خودشان را پرزنت كرده بودند براي كار و كلي تعريف و تمجيد و انرژي و انگيزه، ولي غالباً مشخص ميشد كه اينكاره نيستند و فقط حرفاند.
خلاصه اينكه در نتيجه تفكرات خودم
به اين چند قانون رسيدم، شايد بدك نباشد.
1️⃣هیچکس نمیتواند خود را مستقیماً به ما یا دوستان ما (به رسانه ما) معرفی کند، این کار را همیشه باید شخص ثالث انجام دهد (کسی که هر دو طرف را بشناسد)
2️⃣به سوژهها و حوزه كاري همكارتان طمع نکنید.
3️⃣با پلیس (مقامات دولتي و رسمي، نهادها و سازمانهاي رسمي، آقازادهها، مايهدارها، شركتهاي بزرگ و افراد ذينفع در جامعه و ...) دیده نشوید.
4️⃣زیاد به بارها و کلوپها نروید (سلامت اخلاقي شما، ميتواند حرفهايگري شما را تحت تأثير قرار دهد).
5️⃣همواره در دسترس بودن یک وظیفه است، حتی اگر همسرتان در حال وضع حمل باشد (روزنامهنگاراني كه كارمندي به قضيه نگاه ميكنند، روزنامهنگار نيستند؛ كارمند تولد محتوايند).
6️⃣به قرارهای ملاقات احترام بگذارید (كه همان موعد تحويل گزارشها و گفتگو با سوژهها و ... ميتواند باشد).
7️⃣با همسرتان همواره با احترام برخورد کنید (حرفهايگري و جديت شما، نبايد روي زندگي خانوادگي شما اثر بگذارد؛ وقتي ذهن شما در خانواده درگيري بدي داشته باشد، در كارتان هم گند خواهيد زد؛ بايد از ناحيه خانواده آسودهخاطر باشيد).
8️⃣وقتی از سوی مافیا سؤالی پرسیده میشود، حتماً حقیقت را بگویید (عدم رياكاري با رسانه).
9️⃣ثروت اگر متعلق به خانواده دیگری است به آن چشم ندوزید (ميشود همان سوژهها و حوزههاي كاري و ارتباطات و خبرنگاران رسانههاي ديگر).
🔟این افراد نمیتوانند عضو کوزا نوسترا شوند: کلیه کسانی که خویشاوندی نزدیک در تشکیلات پلیس دارند، کلیه کسانی که خویشاوندی خائن در خانواده دارند، کلیه کسانی که بدرفتاری میکنند و به ارزشهای اخلاقی پایبند نیستند (يعني به قدرت رسمي نبايد زياد نزديك باشيم، نبايد نسبت به حرفه خودمان و به نفع قدرت رسمي خيانت كرده باشيم و بدرفتاري هم كه نداشته باشيم).
✅✅✅✅✅
پ.ن:
البته اين حرفهايي كه ميزنم قطعاً چند پيششرط دارد
اول اينكه رسانهاي مستقل و حرفهاي داشته باشيد
دوم اينكه سردبيران و متوليان رسانه شما، نتيجه انتخاب از يك فرآيند رقابتي سالم و مبتني بر كارآمدي از دل تحريريه باشند
سوم اينكه بخواهيد واقعاً تيمي درست و حسابي بسازيد و روزنامهنگاري، عشق اول و آخرتان باشد
غير از اينها اگر باشد، تكليف كه روشن است.
كانال روزنامهنگاري به زبان آدميزاد
@Journalism_Simple
سالها پيش پليس ايتاليا، سندي دال بر ده فرمان مافيا را از خانه رئيس اين باند معروف كشف كرد. در نوع خودش نكتههاي جالبي داشت. اين نكتهها چنين بودند:
1️⃣هیچکس نمیتواند خود را مستقیماً به ما یا دوستان ما معرفی کند، این کار را همیشه باید شخص ثالث انجام دهد (کسی که هر دو طرف را بشناسد).
2️⃣به زنِ دوستتان نگاه (طمع) نکنید.
3️⃣با پلیس دیده نشوید.
4️⃣زیاد به بارها و کلوپها نروید.
5️⃣همواره در دسترس بودن یک وظیفه است، حتی اگر همسرتان در حال وضع حمل است.
6️⃣به قرارهای ملاقات احترام بگذارید.
7️⃣با همسرتان همواره با احترام برخورد کنید.
8️⃣وقتی از سوی مافیا سؤالی پرسیده میشود، حتماً حقیقت را بگویید.
9️⃣ثروت اگر متعلق به خانواده دیگری است به آن چشم ندوزید.
🔟این افراد نمیتوانند عضو کوزا نوسترا شوند: کلیه کسانی که خویشاوندی نزدیک در تشکیلات پلیس دارند، کلیه کسانی که خویشاوندی خائن در خانواده دارند، کلیه کسانی که بدرفتاری میکنند و به ارزشهای اخلاقی پایبند نیستند.
⬇️⬇️⬇️
يكبار و تفريحي، همينطور با خودم داشتم فكر ميكردم
ديدم چقدر ميتوان اين قواعد را، براي روزنامهنگاري هم تدوين كرد
البته بيشتر، نظرم روي همان نكته اول بود؛ چرا كه از زاويه خيلي گزيده شده بودم. يعني افراد زيادي خودشان را پرزنت كرده بودند براي كار و كلي تعريف و تمجيد و انرژي و انگيزه، ولي غالباً مشخص ميشد كه اينكاره نيستند و فقط حرفاند.
خلاصه اينكه در نتيجه تفكرات خودم
به اين چند قانون رسيدم، شايد بدك نباشد.
1️⃣هیچکس نمیتواند خود را مستقیماً به ما یا دوستان ما (به رسانه ما) معرفی کند، این کار را همیشه باید شخص ثالث انجام دهد (کسی که هر دو طرف را بشناسد)
2️⃣به سوژهها و حوزه كاري همكارتان طمع نکنید.
3️⃣با پلیس (مقامات دولتي و رسمي، نهادها و سازمانهاي رسمي، آقازادهها، مايهدارها، شركتهاي بزرگ و افراد ذينفع در جامعه و ...) دیده نشوید.
4️⃣زیاد به بارها و کلوپها نروید (سلامت اخلاقي شما، ميتواند حرفهايگري شما را تحت تأثير قرار دهد).
5️⃣همواره در دسترس بودن یک وظیفه است، حتی اگر همسرتان در حال وضع حمل باشد (روزنامهنگاراني كه كارمندي به قضيه نگاه ميكنند، روزنامهنگار نيستند؛ كارمند تولد محتوايند).
6️⃣به قرارهای ملاقات احترام بگذارید (كه همان موعد تحويل گزارشها و گفتگو با سوژهها و ... ميتواند باشد).
7️⃣با همسرتان همواره با احترام برخورد کنید (حرفهايگري و جديت شما، نبايد روي زندگي خانوادگي شما اثر بگذارد؛ وقتي ذهن شما در خانواده درگيري بدي داشته باشد، در كارتان هم گند خواهيد زد؛ بايد از ناحيه خانواده آسودهخاطر باشيد).
8️⃣وقتی از سوی مافیا سؤالی پرسیده میشود، حتماً حقیقت را بگویید (عدم رياكاري با رسانه).
9️⃣ثروت اگر متعلق به خانواده دیگری است به آن چشم ندوزید (ميشود همان سوژهها و حوزههاي كاري و ارتباطات و خبرنگاران رسانههاي ديگر).
🔟این افراد نمیتوانند عضو کوزا نوسترا شوند: کلیه کسانی که خویشاوندی نزدیک در تشکیلات پلیس دارند، کلیه کسانی که خویشاوندی خائن در خانواده دارند، کلیه کسانی که بدرفتاری میکنند و به ارزشهای اخلاقی پایبند نیستند (يعني به قدرت رسمي نبايد زياد نزديك باشيم، نبايد نسبت به حرفه خودمان و به نفع قدرت رسمي خيانت كرده باشيم و بدرفتاري هم كه نداشته باشيم).
✅✅✅✅✅
پ.ن:
البته اين حرفهايي كه ميزنم قطعاً چند پيششرط دارد
اول اينكه رسانهاي مستقل و حرفهاي داشته باشيد
دوم اينكه سردبيران و متوليان رسانه شما، نتيجه انتخاب از يك فرآيند رقابتي سالم و مبتني بر كارآمدي از دل تحريريه باشند
سوم اينكه بخواهيد واقعاً تيمي درست و حسابي بسازيد و روزنامهنگاري، عشق اول و آخرتان باشد
غير از اينها اگر باشد، تكليف كه روشن است.
كانال روزنامهنگاري به زبان آدميزاد
@Journalism_Simple
#روزنامهنگاري_تخصصي؛ تنها راه باقيمانده
✍️✍️✍️
مطالعه كتاب روزنامهنگاري تخصصي مرحوم حسين قندي بر هر روزنامهنگاري يك فريضه است؛ امري مثل نفس كشيدن.
نكتههاي كليدي جالبي دارد.
به واقع تنها مزيت نسبي باقيمانده و تنها راه گريز براي روزنامهنگاران امروز ما
روزنامهنگاري تخصصي است
✍️✍️✍️
مرحوم قندي در بخشهايي از اين كتاب، اشاره ميكند كه:
• يك روزنامهنگار تخصصي، همه رويدادها و فرآيندهاي حوزه خودش را دنبال كرده و ثبت ميكند.
• او به واسطه وسعت اطلاعات و تجربهها، به جايي رسيده كه چند كتاب در حوزه خودش تأليف كرده.
• او شخصيتهاي اثرگذار حوزه خودش را ميشناسد.
• كتابهاي اثرگذار حوزه خودش را از قديميترين تا جديدترين، جمعآوري و مطالعه كرده.
• كليه نشريات و رسانههاي تخصصي حوزه خودش را دنبال ميكند.
• آرشيو كاملي از رويدادها دارد.
• و ...
✳️✳️✳️
شايد نكته جالبي نباشد، اما اين نكته را هم از گوبلز، وزير تبليغات هيتلر به ياد دارم. او يك دستورالعمل براي كساني كه ميخواستند به نفع نازيها كار تبليغاتي و رسانهاي بكنند داشت.
يكي از اين ايدهها خيلي جالب بود:
يك فعال تبليغاتي و رسانهاي، نبايد به نسخهها و متنها و رفرنسهاي دست دوم دسترسي داشته باشد؛ بلكه بايد مستقيم برود و منابع دست اول را خودش مطالعه كند، نه اينكه معرفي و نقد آنها توسط ديگران را مطالعه كند.
بله، به روزگار سختي رسيدهايم كه رسانههاي مكتوب ديگر حرفي براي گفتن ندارد. تنها راه گريز، روزنامهنگاري تخصصي است. آنهم در حد بالاي خودش. در حدي كه
✍️✍️✍️✍️
روزنامهنگاران متخصص، چند كتاب نوشته باشژند و همه تاريخ حوزه خودشان را بلعيده باشند و رويدادها و فرآيندها را به خوبي بشناسند. نه اينكه صرفاً چون ده، پانزده سال در يك حوزه كار ميكنند حالا اسمشان را بگذارند روزنامهنگار متخصص. در حدي كه به قول يكي از پژوهشگران كسب و كار خارجي، محتوا و نوشته شما هفت، هشت ده برابر بهتر و پربارتر از نوشتهها و توليدات ديگران باشد.
...
@Journalism_Simple✍️✍️✍️✍️✍️
✍️✍️✍️
مطالعه كتاب روزنامهنگاري تخصصي مرحوم حسين قندي بر هر روزنامهنگاري يك فريضه است؛ امري مثل نفس كشيدن.
نكتههاي كليدي جالبي دارد.
به واقع تنها مزيت نسبي باقيمانده و تنها راه گريز براي روزنامهنگاران امروز ما
روزنامهنگاري تخصصي است
✍️✍️✍️
مرحوم قندي در بخشهايي از اين كتاب، اشاره ميكند كه:
• يك روزنامهنگار تخصصي، همه رويدادها و فرآيندهاي حوزه خودش را دنبال كرده و ثبت ميكند.
• او به واسطه وسعت اطلاعات و تجربهها، به جايي رسيده كه چند كتاب در حوزه خودش تأليف كرده.
• او شخصيتهاي اثرگذار حوزه خودش را ميشناسد.
• كتابهاي اثرگذار حوزه خودش را از قديميترين تا جديدترين، جمعآوري و مطالعه كرده.
• كليه نشريات و رسانههاي تخصصي حوزه خودش را دنبال ميكند.
• آرشيو كاملي از رويدادها دارد.
• و ...
✳️✳️✳️
شايد نكته جالبي نباشد، اما اين نكته را هم از گوبلز، وزير تبليغات هيتلر به ياد دارم. او يك دستورالعمل براي كساني كه ميخواستند به نفع نازيها كار تبليغاتي و رسانهاي بكنند داشت.
يكي از اين ايدهها خيلي جالب بود:
يك فعال تبليغاتي و رسانهاي، نبايد به نسخهها و متنها و رفرنسهاي دست دوم دسترسي داشته باشد؛ بلكه بايد مستقيم برود و منابع دست اول را خودش مطالعه كند، نه اينكه معرفي و نقد آنها توسط ديگران را مطالعه كند.
بله، به روزگار سختي رسيدهايم كه رسانههاي مكتوب ديگر حرفي براي گفتن ندارد. تنها راه گريز، روزنامهنگاري تخصصي است. آنهم در حد بالاي خودش. در حدي كه
✍️✍️✍️✍️
روزنامهنگاران متخصص، چند كتاب نوشته باشژند و همه تاريخ حوزه خودشان را بلعيده باشند و رويدادها و فرآيندها را به خوبي بشناسند. نه اينكه صرفاً چون ده، پانزده سال در يك حوزه كار ميكنند حالا اسمشان را بگذارند روزنامهنگار متخصص. در حدي كه به قول يكي از پژوهشگران كسب و كار خارجي، محتوا و نوشته شما هفت، هشت ده برابر بهتر و پربارتر از نوشتهها و توليدات ديگران باشد.
...
@Journalism_Simple✍️✍️✍️✍️✍️
Forwarded from باشگاه روزنامهنگاران ایران via @vote
به نظر شما کدامیک از چهرههای زیر حایز دریافت عنوان #روزنامه_نگار_سال هستند. لطفا به گزینهای که مد نظر دارید رای بدهید و دوستان خود را نیز باخبر کنید در این نظر سنجی شرکت کنند. این نظر سنجی تا ۱۵ فروردینماه برقرار است.
public poll
۵- یاشار سلطانی – 529
👍👍👍👍👍👍👍 24%
۸- جواد دلیری – 486
👍👍👍👍👍👍 22%
۱- حامد هادیان – 484
👍👍👍👍👍👍 22%
۳- الناز محمدی – 227
👍👍👍 10%
۴- محمد قوچانی – 104
👍 5%
۶- ژیلا بنییعقوب – 103
👍 5%
۹- فاطمه علی اصغر – 75
👍 3%
۷- مسعود فروغی – 69
👍 3%
۱۰- عباس عبدی – 55
👍 3%
۲- متین غفاریان – 44
👍 2%
👥 2176 people voted so far.
public poll
۵- یاشار سلطانی – 529
👍👍👍👍👍👍👍 24%
۸- جواد دلیری – 486
👍👍👍👍👍👍 22%
۱- حامد هادیان – 484
👍👍👍👍👍👍 22%
۳- الناز محمدی – 227
👍👍👍 10%
۴- محمد قوچانی – 104
👍 5%
۶- ژیلا بنییعقوب – 103
👍 5%
۹- فاطمه علی اصغر – 75
👍 3%
۷- مسعود فروغی – 69
👍 3%
۱۰- عباس عبدی – 55
👍 3%
۲- متین غفاریان – 44
👍 2%
👥 2176 people voted so far.
انتخاب شخصی من حامد هادیان است
در ضمن جواد دلیری استعفا داده
هر کسی دوست داشتید رأی بهید
در ضمن جواد دلیری استعفا داده
هر کسی دوست داشتید رأی بهید
چند نكته درباره انتخاب #روزنامهنگار_سال
✍️✍️✍️
توسط #كانال_باشگاه_روزنامهنگاران
يك. يكي، دو تن از دوستان هيئت داوران، عزيزان دل ما هستند و باسابقه و كاردرست. اما باقي رفقا سابقه بيشتري نسبت به ديگر روزنامهنگاران ندارند. چه بسا كه درباره سطح كيفي آنها و قدرت انتخابشان بحث باشد. راهحل اين بود كه در هيئت داوران، از بزرگاني چون دكتر نمكدوست و صديقي و ... هم استفاده ميكرديد. اينجوري دستكم فاصله ذكر شده پر ميشد و احترام بيشتري براي انتخاب دوستان قائل ميشديم. ضمن اينكه بار فني بودن بر بارهاي ديگر ميچربيد.
✍️✍️✍️
دو. نامهاي بزرگي چون #محمد_قوچاني، بدون هيچ كار خاصي در سال گذشته در اين ليست گنجانده شده بودند. البته تعلق خاطر دوستان قابل درك است، اما در اين جور موارد بهتر است رفاقتها كنار گذاشته شود.
✍️✍️✍️
سه. روزنامهنگاري، برابر با افشاگري نيست؛ هرچند افشاگري بخش مهمي از روزنامهنگاري است. متأسفانه اين اصل به خوبي رعايت نشده. ياشار سلطاني، صرفاً در حال افشاگري است؛ ظاهراً بدون هيچ رسانهاي. آنهم افشاگريهاي يكطرفه به نفع يك گرايش؛ كه به شدت شائبه ايجاد ميكند. اينكه شما وصل باشيد به جايي و اطلاعات بگيريد براي كوبيدن طرف مقابل، نامش روزنامهنگاري نيست؛ ميتواند نامش پروندهسازي باشد، كاري كه شايد گاهاً در رسانههايي چون كيهان و فارس ميبينيم. روزنامهنگار با تلاش خود بايد اطلاعات كسب كند؛ نه با وصل بودن خود. رويكردهاي ديگر روزنامهنگاري را بايد آموزش، سرگرمسازي، انتقال فرهنگ و ... بدانيم. چرا اين رويكردها در انتخاب دوستان ديده نشده است؟
✍️✍️✍️
چهار. مطبوعات، در تعريف درست و حرفهاي خود، شامل سايتها و فضاي مجازي و البته شبكههاي راديو و تلويزيون هم ميشوند. شما در ليست اوليه، خبري از حضور سردبيران موفق سايتهاي خبري ديديد؟ به شدت كم بود اين حضور. عملاً چنين اتفاقي، باعث يك خودتحويلگيري مطبوعاتي و مكتوب شود.
✍️✍️✍️
پنج. بهترين ايده اين بود كه هيئت داوران، به واسطه وسعت اطلاعات و تجربه و احاطه بر اين حوزه، نامهايي را انتخاب ميكردند. متأسفانه بخشي از همكاران خود اين عزيزان از اين رقابت بياطلاع بودند. نامهاي بيرون مانده از اين ليست، عملاً باعث ميشوند تا گزينههاي نهايي ضمن احترامبرانگيز بودن، چندان عام و درست و فراگير نباشند.
@Journalism_Simple
✍️✍️✍️
توسط #كانال_باشگاه_روزنامهنگاران
يك. يكي، دو تن از دوستان هيئت داوران، عزيزان دل ما هستند و باسابقه و كاردرست. اما باقي رفقا سابقه بيشتري نسبت به ديگر روزنامهنگاران ندارند. چه بسا كه درباره سطح كيفي آنها و قدرت انتخابشان بحث باشد. راهحل اين بود كه در هيئت داوران، از بزرگاني چون دكتر نمكدوست و صديقي و ... هم استفاده ميكرديد. اينجوري دستكم فاصله ذكر شده پر ميشد و احترام بيشتري براي انتخاب دوستان قائل ميشديم. ضمن اينكه بار فني بودن بر بارهاي ديگر ميچربيد.
✍️✍️✍️
دو. نامهاي بزرگي چون #محمد_قوچاني، بدون هيچ كار خاصي در سال گذشته در اين ليست گنجانده شده بودند. البته تعلق خاطر دوستان قابل درك است، اما در اين جور موارد بهتر است رفاقتها كنار گذاشته شود.
✍️✍️✍️
سه. روزنامهنگاري، برابر با افشاگري نيست؛ هرچند افشاگري بخش مهمي از روزنامهنگاري است. متأسفانه اين اصل به خوبي رعايت نشده. ياشار سلطاني، صرفاً در حال افشاگري است؛ ظاهراً بدون هيچ رسانهاي. آنهم افشاگريهاي يكطرفه به نفع يك گرايش؛ كه به شدت شائبه ايجاد ميكند. اينكه شما وصل باشيد به جايي و اطلاعات بگيريد براي كوبيدن طرف مقابل، نامش روزنامهنگاري نيست؛ ميتواند نامش پروندهسازي باشد، كاري كه شايد گاهاً در رسانههايي چون كيهان و فارس ميبينيم. روزنامهنگار با تلاش خود بايد اطلاعات كسب كند؛ نه با وصل بودن خود. رويكردهاي ديگر روزنامهنگاري را بايد آموزش، سرگرمسازي، انتقال فرهنگ و ... بدانيم. چرا اين رويكردها در انتخاب دوستان ديده نشده است؟
✍️✍️✍️
چهار. مطبوعات، در تعريف درست و حرفهاي خود، شامل سايتها و فضاي مجازي و البته شبكههاي راديو و تلويزيون هم ميشوند. شما در ليست اوليه، خبري از حضور سردبيران موفق سايتهاي خبري ديديد؟ به شدت كم بود اين حضور. عملاً چنين اتفاقي، باعث يك خودتحويلگيري مطبوعاتي و مكتوب شود.
✍️✍️✍️
پنج. بهترين ايده اين بود كه هيئت داوران، به واسطه وسعت اطلاعات و تجربه و احاطه بر اين حوزه، نامهايي را انتخاب ميكردند. متأسفانه بخشي از همكاران خود اين عزيزان از اين رقابت بياطلاع بودند. نامهاي بيرون مانده از اين ليست، عملاً باعث ميشوند تا گزينههاي نهايي ضمن احترامبرانگيز بودن، چندان عام و درست و فراگير نباشند.
@Journalism_Simple