کانون شعر و ادب چکامه – Telegram
کانون شعر و ادب چکامه
250 subscribers
175 photos
54 videos
1 file
9 links


🕊 @kalums | چـکامه 🕊

ارتباط با ادمین | @kalums_admin
Download Telegram
ای تمنایت خیال‌اندیشِ تصویرِ محال...

#بیدل_دهلوی

@Kalums
3
ولکن هر کسی آن کند
که از اصل و گوهر وی سزد.

تاریخ بیهقی

@Kalums
👍3
به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم پرسید
«دلِ من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»

«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم...»
«به کجا چنین شتابان؟»
«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلامِ ما را»

#شفیعی_کدکنی
@Kalums
5
همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه تنهایی‌ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی‌ام توئی

🎉🎊ولادت با سعادت حضرت معصومه (سلام الله علیها) و روز دختر گرامی باد.🌺🌷
@Kalums
6
روح تورا که دید خدا، گوهر آفرید
احساس را دمید به گل، دختر آفرید

#سالروزمیلادحضرت‌معصومه‌س‌
#و‌روز‌دخترمبارکباد🌸🍃
@Kalums
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#معرفی_کتاب
و دانستم که درک او آسان تر از «بوییدن یک گل» است.
کافی بود کسی او را ببیند...
و من نمی‌دانم: آیا مادرش هم او را به اندازه‌ی من دوست داشت؟

بخشی از کتاب سمفونی مردگان با صدای #عباس_معروفی


@Kalums
3💔2
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

#حافظ

@Kalums
5
زیرکی را گفتم: «این احوال بین»، خندید و گفت:
«صعـب‌روزی، بوالـعجـب‌کـاری، پـریشـان‌عالـمی»

#حافظ

@Kalums
4❤‍🔥1
‌زندگی خالی نیست
مهربانی هست
سیب هست
ایمان هست
آری..
تا شقایق هست
زندگی باید کرد...

#سهراب_سپهری

@Kalums
4
هر چه هست از قامتِ ناسازِ بی اندام ماست
ور نه تشریفِ تو بر بالایِ کس کوتاه نیست

#حافظ

@Kalums
🔥5
من ندانم به نگاهِ تو چه رازیست نهان
که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان

@Kalums
6
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم...
@Kalums
5
راه کج بود نشد تا به ديارم برسم
فال من خوب نيامد که به يارم برسم

بي‌قراری رسيدن رمق از پایم برد
نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم

شهرياری پر از اندوه ثریا هستم
شايد آخر سر پيری به نگارم برسم

استخوان سوز سياهی زمستان شده‌ام
بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم

عشق هر روز دلم را به کناری می‌برد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم

مرگ دل‌بستگی آخر دنيای من است
می‌روم شايد روزی به مزارم برسم

#شهریار

@Kalums
💔82
ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه؟
مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه؟

زلف در دست صبا، گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه؟

شاهِ خوبانی و منظور گدایان شده‌ای
قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه؟

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه؟

سخنت رمزِ دهان گفت و کمر سِرّ میان
وز میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه؟

هر کس از مُهرهٔ مِهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه؟

حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه؟

#حافظ

@Kalums
7🔥2
گفتا هنوز هم ...
#رهی_معیری

@Kalums
5🕊1
🖋بهونه ای برای دست به قلم شدن ...

💫کانون شعر و ادب دانشگاه علوم پزشکی لرستان به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی و زبان پارسی برگزار می‌کند:

مسابقه شعر و دل‌نوشته با محوریت "میهن"🌷

📌اگه تا حالا یه گوشه‌ی دفترت، یه متن قشنگ نوشتی که کسی نخونده…
اگه وقتایی که دلت گرفته یا از وطن نوشتی و فقط برای خودت نگهش داشتی…
الان وقتشه که با ما به اشتراک بذاریش!

🎁 همراه با سه جایزه نفیس برای سه اثر برتر.
📆 مهلت ارسال :  ٢٠ اردیبهشت
📨 راهِ ارتباطی : @Kalums_admin

به قلمت افتخار کن و بزار صدات شنیده بشه.🌹🌱

منتظر آثار قشنگ‌تون هستیم.

@Kalums
😍5👎21
هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت
زان مـیـان پــروانــه را در اضـطـراب انـداخـتـی

#حافظ

@Kalums
4
در شب کوچک من دلهرۀ ویرانی‌ست
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟

#فروغ_فرخزاد

@Kalums
2
Mahtab{webahang.ir}
Homayoun.Shajarian
#نوا
چون عهده نمی‌شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدا را
مِی نوش به نور ماه ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
من #هیچ ندانم که مرا آن که سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربتی بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و ترا نیسه بهشت
ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست
بی باده‌ی گلرنگ نمی‌باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه‌ی خاک ما تماشاگه کیست

🌱#خیام
@Kalums
❤‍🔥2
#اشعار_شما

منم دردی که بی‌درمان، به تیغ عشق درمان شد
من آن آواره‌ام، کان شب به لطف تو گلستان شد

نه ابراهیم دانستم، نه پیغمبر، نه فرمانی
ولی دیدم که آتش هم، به امر تو خرامان شد

نه در من طاقت سوزش، نه در تو قصد خاموشی
شدی آتش، منِ خاموش، دلم شعله‌ور آن شد

مگو در سینه‌ات رحم است، که بی‌رحمیت اینجاست
همین آتش که افکندی، برایم عین احسان شد

چه باک از سوختن دارم، اگر سوزم به پای تو
که خاکستر شدن سرآغازِ عشق و ایمان شد

منم آن شعله‌ی خاموش، در آغوش زمستانی
که با یک آه سوزان، شد دمی شوق بهارانی

نه ابراهیمم و نه دل، پذیرای خطر کردن
ولی آتش، چو نامت برد، شد آغوش گلستانی

چه سِرّی دارد این آتش؟ که با نام تو می‌رقصد
نه می‌سوزد، نه می‌ترسد، نه محتاج به درمانی

مرا آتش زدی اما، دلم آرام و سرشار است
که با عشق تو می‌سازد دل از خاکم، سلیمانی

مگو این عشق بازی‌ها، گناه است و پشیمانی
گناهی کن که چون یوسف، درون چاه، سلطانی

🖋امیرمحمد فروتن نیا
@Kalums
👎13👏32❤‍🔥1