mystery of lack – Telegram
افکارش گردابی آشوبناک از ترس و تاسف بود.
Forwarded from Waltz of colors
جمعه‌ها همیشه ″فرهاد مهراد Written by″ هستند.
امشب یاد خاله‌ی مامانم افتادم.
نامش «بتول» بود.
شاید از مادربزرگ خودم بیش‌تر دوستش داشتم.
دلتنگ اون گرمای آغوشش و بوی شیرینی که می‌داد شدم.
می‌شد تا ساعت‌ها توی بغلش بخوابی و نوازشت کنه.
هنوز باورم نمیشه که دیگه بینمون نیست.
گاهی حس می‌کنم بینمون حضور داره، مخصوصا لبخندش.
God’s Own Country
Dir. Francis Lee
جرقه‌ای که منجر به بروز احساساتی نادر می‌شود.
روبرو شدن با ترس‌هایی که از آنها می‌گریزیم.
آموختن.
لمس شدن از روی احساسی غریبه.
آشنایی با وجودیت آن احساس.
پذیرفتن.
کاش ماه بودم؛
مهم نبود ماه شب چهارده می‌بودم یا هلالی نازک.
مهم نبود در مواقعی نادر آبی رنگ می‌شدم یا سُرخ رنگ.
آنموقع دیگر هر چه که بودم دوست داشته می‌شدم.
انسان‌ها دنبال بهانه بودند تا تماشایم کنند.
خیره شدن برخاک سپید و درخشان ماه وقتی موسیقی روحت را از جسمت جدا می‌کند.