mystery of lack
دوست دارم از امسال بنویسم، از چیزهایی که تجربه کردم، اینکه چی شد که من به این نقطه از زندگیم رسیدم. راه درازی بوده و قطعا براتون خسته کنندهس. دلم میخواد بگم سال کاملا مزخرفی بود، ولی اگر بگم دروغ گفتم. روزای خیلی قشنگی هم داشت، حداقل برای من. احساساتی…
وقتی که این متنو نوشتم فکر میکردم دیگه آخرشه و قرار نیست بیشتر از این دگرگون بشم.
اما من از این رو به اون رو شدم .
روزهای خیلی طاقت فرسایی رو سپری کردم که نمیدونم به اتمام رسیدن یا این رشته سری دراز دارد.
وقتی که به آینه خیره میشم من حقیقیتر از گذشته رو میبینم که بهم خیره شده و لبخند میزنه.
من خودم رو در خیالم مردی گستاخی میبینم که خودشو بروز میده.
سالی که گذشت خیلی با گذشته خودم جنگیدم و هنوز هم اون گذشته رو ترکش نکردم.
اما در آیندهای نه چندان دور دفترشو میبندم و اون روز رو به خودم قول دادم.
امیدوار بودم که سال پیش کمتر آزارم بده ولی زجر و غم من تمومی نداشت، میدونم که امسال باز هم انقلابی درونم خواهم داشت، انسان به امید زندهست.
اما من از این رو به اون رو شدم .
روزهای خیلی طاقت فرسایی رو سپری کردم که نمیدونم به اتمام رسیدن یا این رشته سری دراز دارد.
وقتی که به آینه خیره میشم من حقیقیتر از گذشته رو میبینم که بهم خیره شده و لبخند میزنه.
من خودم رو در خیالم مردی گستاخی میبینم که خودشو بروز میده.
سالی که گذشت خیلی با گذشته خودم جنگیدم و هنوز هم اون گذشته رو ترکش نکردم.
اما در آیندهای نه چندان دور دفترشو میبندم و اون روز رو به خودم قول دادم.
امیدوار بودم که سال پیش کمتر آزارم بده ولی زجر و غم من تمومی نداشت، میدونم که امسال باز هم انقلابی درونم خواهم داشت، انسان به امید زندهست.
mystery of lack
هنوز به اندازه کافی شجاع نشدهام تا تجربه کنم.
هنوز گوشهی اتاقک در انتظار تحول نشستهام.
mystery of lack
مذاکرهی صندلی ها
عکسهای بیربط و ناگهانی برای من زیبان،
چون حس میکنم هیچکس به زیباییشان جز من اهمیتی نمیدهد.
چون حس میکنم هیچکس به زیباییشان جز من اهمیتی نمیدهد.
با خواندن متنهایی که در گذشته نوشتهام به این پی میبرم که چقدر با پیشین خود غریبهام.
Like a Tattoo
Sade
And he spoke of his dreams broken by the burden of his youth.
گاهی میترسم بعد از نبودنم حتی به قاب عکس خاک خوردهی کوچکی هم تبدیل نشوم.