mystery of lack
مذاکرهی صندلی ها
عکسهای بیربط و ناگهانی برای من زیبان،
چون حس میکنم هیچکس به زیباییشان جز من اهمیتی نمیدهد.
چون حس میکنم هیچکس به زیباییشان جز من اهمیتی نمیدهد.
با خواندن متنهایی که در گذشته نوشتهام به این پی میبرم که چقدر با پیشین خود غریبهام.
Like a Tattoo
Sade
And he spoke of his dreams broken by the burden of his youth.
گاهی میترسم بعد از نبودنم حتی به قاب عکس خاک خوردهی کوچکی هم تبدیل نشوم.
نخستینها در خاطراتم پررنگ ترند؛
در اعماق قلبم خاک میشوند، اما اطمینان دارم روزی میرسد که دلتنگ میشوم.
در اعماق قلبم خاک میشوند، اما اطمینان دارم روزی میرسد که دلتنگ میشوم.
Ayeneha (Maskh)
Farhad Mehrad
میشکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشتهها حرف بزنه
آینه میشکنه، هزار تیکه میشه
اما باز هر تیکهش عکس منه
نخواد از گذشتهها حرف بزنه
آینه میشکنه، هزار تیکه میشه
اما باز هر تیکهش عکس منه
من گذشته خاک میشود؛
منِ حال از آن خاک مثل نهالی میرویم.
نهال، درختی خواهد شد
و من آینده زیرش سایه خواهم گرفت.
منِ حال از آن خاک مثل نهالی میرویم.
نهال، درختی خواهد شد
و من آینده زیرش سایه خواهم گرفت.
mystery of lack
گریستن از یادم رفته و جایگاهش را به بغض و خشمی سنگین داده.
بغضی سر هیچ و پوچ ترکیده شد.
هیچ و پوچ جایش را به خاطرات محبوس شده داد. اشکهای بیشتری سرازیر شدند و حال احساس پوچی میکنم.
هیچ و پوچ جایش را به خاطرات محبوس شده داد. اشکهای بیشتری سرازیر شدند و حال احساس پوچی میکنم.