mystery of lack – Telegram
در روز‌های واپسین دی‌
از میان خاموشی می‌نویسم
دیگر زمستانی دراز به انتظار ننشسته
این را ریح بهاری به هنگام وزیدن سرود
بر شانه‌ام نشست
در گوشم زمزمه کرد که دگرگونی با تو آشناست
انقلاب با خاک خو می‌گیرد
دیگر سردم نیست
ظلمت این روزها رفتنی‌ست…

نوشته‌ی بیست‌و‌چهارم دی سال چهار
رها
mystery of lack
رها
یکی از کلمات موردعلاقه‌ام
همیشه وقتی چنلش رو چک می‌کردم، با خودم می‌گفتم مگه می‌شه کسی انقدر دیوانه‌وار عاشق زندگی کردن باشه
انگار که هرچیز رو وقتی رها توصیف می‌کرد از نظرم جالب میومد
مثل زندگی کردن
و چیشد؟
کسی که سرشار و لبریز از زندگی بود رو کشتن
دنیا هیچ‌وقت عادلانه نبوده
و برای همین از زندگی متنفرم
امیدوارم اکانتت تا ابد توی این چنل بمونه رها
و منو یاد این روزهای تیره و تار بندازه
سعی می‌کنم با سیب سبز یادت بیفتم
Forwarded from le vent nous portera
اکثر اوقات تنها چیزی که نیاز دارم یک انسانه! یک انسان که دیگه وجود نداره. که روزی بوده، زندگی کرده و حالا دیگه نیست. که یادم بندازه هستم و زندگی می‌کنم و خواهم رفت. که همین‌قدر راحته. که همینه.
mystery of lack
الهه – از خون جوانان وطن
دلتنگ و چو من مرغ قفس بهر وطن شد
از خون جوانان وطن لاله دمیده
در ماتم سرو قدشان، سرو خمیده