Forwarded from Anarchonomy
ایالت تگزاس در این فصل، با یک سوم جمعیت ایران، به اندازه ایران برق مصرف میکنه، یعنی ۸۰ هزارمگاوات. چون هوا شرجیه و همه از دم کولر گازی دارند. اما تا ۱۰۰ هزارمگاوات ظرفیت دارند. یعنی تا ۲۰ هزارتا بیشتر هم جا دارند. در حالی که ایران حدودا همینقدر، یعنی ۲۲ هزار مگاوات، کم داره! با اینکه اکثریت مردم کولرگازی «ندارند».
با این حال، که مصرف برق در تگزاس به شدت بالا رفته، قیمت روی میانگین ۲۰ دلار برای هرمگاوات باقی مونده. که یعنی ۲ سنت به ازای هرکیلووات. که اگه در ایران هم این قیمت بود، و مصرف رو روزی ۶ کیلووات در نظر میگرفتیم هزینه برق ماهانه مشترک میشد ۳۶۰ هزارتومن! یعنی برق در تگزاس انقدر ارزونه که برای یک کارمند ایرانی که با بیارزشترین واحد پول دنیا حقوق میگیره هم چندان عدد وحشتناکی نیست!
علت؟ استفاده از پنلهای خورشیدی، و عدم تسلط یک مشت لات و لوت دزد بر کشور.
با این حال، که مصرف برق در تگزاس به شدت بالا رفته، قیمت روی میانگین ۲۰ دلار برای هرمگاوات باقی مونده. که یعنی ۲ سنت به ازای هرکیلووات. که اگه در ایران هم این قیمت بود، و مصرف رو روزی ۶ کیلووات در نظر میگرفتیم هزینه برق ماهانه مشترک میشد ۳۶۰ هزارتومن! یعنی برق در تگزاس انقدر ارزونه که برای یک کارمند ایرانی که با بیارزشترین واحد پول دنیا حقوق میگیره هم چندان عدد وحشتناکی نیست!
علت؟ استفاده از پنلهای خورشیدی، و عدم تسلط یک مشت لات و لوت دزد بر کشور.
❤18👍5
Forwarded from Learn Cast
درود به همگی ❤️
این مسیر رو با شما شروع کردم و با هم ادامهش خواهیم داد، اگر مایل بودید و از سبک محتوای لرن کست خوشتون اومده، میتونید از من حمایت مالی کنید.
طبعا لطف و حمایت شما از من باعث میشه تمرکز بیشتری روی ترجمه و تولید محتوا بذارم.🙏
آدرس کیف پول من در BNB Smart chain:
فقط توکنهای BEP-20 (مثل BNB، USDT، USDC، BTCB) ارسال کنید که بدست من برسه.
این مسیر رو با شما شروع کردم و با هم ادامهش خواهیم داد، اگر مایل بودید و از سبک محتوای لرن کست خوشتون اومده، میتونید از من حمایت مالی کنید.
طبعا لطف و حمایت شما از من باعث میشه تمرکز بیشتری روی ترجمه و تولید محتوا بذارم.🙏
آدرس کیف پول من در BNB Smart chain:
0x75a99c6206874a32929972605ec41b01e8bcdd13فقط توکنهای BEP-20 (مثل BNB، USDT، USDC، BTCB) ارسال کنید که بدست من برسه.
Learn_Cast
Learn Cast
درود به همگی ❤️ این مسیر رو با شما شروع کردم و با هم ادامهش خواهیم داد، اگر مایل بودید و از سبک محتوای لرن کست خوشتون اومده، میتونید از من حمایت مالی کنید. طبعا لطف و حمایت شما از من باعث میشه تمرکز بیشتری روی ترجمه و تولید محتوا بذارم.🙏 آدرس کیف پول من در…
حقیقتا خیلی دوست دارم لرن کست رو جدی تر بگیرم و بیشتر روش وقت بذارم، برای این موضوع به کمک شما نیازمندم
❤4
Forwarded from Learn Cast Library
تاریخ اندیشه اقتصادی از کجا شکل گرفت؟
مسئله اصلی بر سر چه بود؟
در این Video Overview از فصل اول تاریخ اندیشه اقتصادی از نگاه اتریشی - جلد اول، همراه ما باشید.
مسئله اصلی بر سر چه بود؟
در این Video Overview از فصل اول تاریخ اندیشه اقتصادی از نگاه اتریشی - جلد اول، همراه ما باشید.
Learn Cast Library
❤1👏1
این چند روز درگیر ترجمه و اینستاگرام بودم، فکر کنم امروز برسم نسخه صوتی بخش دوم فصل دوم اخلاق آزادی رو منتشر کنم، ساعت 9 شب منتظر باشید.
❤4
راستی!
کست باکس رو هم بروز کردم، اپیزود هارو میتونید از کست باکس هم بشنوید
https://castbox.fm/va/6617680
کست باکس رو هم بروز کردم، اپیزود هارو میتونید از کست باکس هم بشنوید
https://castbox.fm/va/6617680
d.castbox.fm
Best free podcast app for Apple iOS and Android | Let words move you
Millions of podcasts for all topics. Listen to the best free podcast on Android, Apple iOS, Amazon Alexa, Google Home, Carplay, Android Auto, PC. Create...
👍3
Learn Cast
https://youtu.be/rUFKDGvSDj4
مقاله جدید مانی بشرزاد رو ترجمه و صوتی کردم، نظرتون رو توی کامنتا حتما بهم بگین
🔥4
پیشنهاد میکنم این ویدئو رو حتما ببینید:
https://www.youtube.com/watch?v=VcAfb2odmSI
https://www.youtube.com/watch?v=VcAfb2odmSI
YouTube
برنامه اکونومیکس | گفتوگو با پیمان مولوی دربارهٔ تأثیر رتبه آزادی اقتصادی ایران بر شاخصهای کلان
اکونومیکس: گفتوگو با پیمان مولوی، اقتصاددان
تأثیر رتبه آزادی اقتصادی ایران بر شاخصهای کلان
رتبه آزادی اقتصادی برای اندازهگیری میزان سازگاری نهادها و سیاستهای کشورها با آزادی اقتصادی طراحی شده است. برای دستیابی به رتبه بالاتر در این شاخص، یک کشور…
تأثیر رتبه آزادی اقتصادی ایران بر شاخصهای کلان
رتبه آزادی اقتصادی برای اندازهگیری میزان سازگاری نهادها و سیاستهای کشورها با آزادی اقتصادی طراحی شده است. برای دستیابی به رتبه بالاتر در این شاخص، یک کشور…
👍2
Learn Cast
پیشنهاد میکنم این ویدئو رو حتما ببینید: https://www.youtube.com/watch?v=VcAfb2odmSI
بازم میگم، ببینید این ویدئو رو، از دستش ندید!
فعالیت لرن کست رایگان هست و رایگان خواهد موند، تنها درخواستی که ازتون دارم اینه که اگر در توانتون هست حمایت مالی کنید، اگر هم سخته یا اصلا نمیخواید، محتواهارو از خود یوتیوب و کست باکس گوش بدید،قبول دارم وضع ویپیان ها و اینترنت خرابه، ولی همین موضوع میتونه بزرگترین حمایتتون باشه.
❤15
انشقاق در اردوگاه آزادی: واکاوی خصومت آین رند و ماری روتبارد
در نگاه نخست، این واقعیت که آین رند، فیلسوف نامدار ابژکتیویسم، و ماری روتبارد، اقتصاددان برجستهی مکتب اتریش و بنیانگذار آنارکوکاپیتالیسم، هیچگاه به اتحادی پایدار نرسیدند، شگفتانگیز یا حتی متناقض جلوه میکند. هر دو متفکر، از سرسختترین منتقدان سوسیالیسم بودند، هر دو آزادی فردی و نظام سرمایهداری را با شور و حرارت ترویج میکردند و در اواسط قرن بیستم، به چهرههایی الهامبخش برای نسل نوظهور آزادیخواهان بدل شدند. با این حال، اتحاد ظاهری آنان در جبههی ضدیت با دولتگرایی، دیری نپایید و رابطهی ایشان به خصومتی عمیق و آشتیناپذیر انجامید؛ خصومتی که ریشه در تمایزات بنیادین فلسفی، اخلاقی و نهایتاً منش شخصی داشت.
ریشهی این جدایی را باید در جهانبینیهای ناسازگارشان جستجو کرد. آین رند، خود را فیلسوف عقلگرایی مطلق میدانست و بر این باور بود که واقعیت، امری عینی و مستقل از آگاهی است و «عقل» یگانه ابزار انسان برای شناخت آن و یگانه راهنمای او در عمل است. از منظر او، هرگونه توسل به ایمان، شهود یا امری ماوراءالطبیعی، خیانتی به عالیترین قوهی بشری، یعنی خرد، محسوب میشد. به همین دلیل، او با صراحتی کمنظیر، هرگونه باور دینی را با نظام فلسفی خود ناسازگار اعلام میکرد.
در نقطهی مقابل، ماری روتبارد در سنت فکری «قانون طبیعی» (Natural Law) پرورش یافته بود؛ سنتی که ریشه در آرای متفکرانی چون جان لاک و حتی توماس آکویناس داشت و حقوق طبیعی و اصول اخلاقی را به مبنایی متافیزیکی گره میزد. اگرچه روتبارد در عرصهی سیاست یک آزادیخواه رادیکال بود، اما در حوزهی اخلاق، بر خلاف رند، پیوند میان عدالت و مبانی فراتر از عقل ابزاری را انکار نمیکرد.
این تمایز در مبانی معرفتشناختی، بهطور مستقیم به اختلافی ژرف در حوزهی اخلاق منجر میشد. رند «خودخواهی عقلانی» (Rational Self-Interest) را به عنوان عالیترین فضیلت اخلاقی معرفی میکرد و هر شکلی از ایثار و فداکاری برای دیگران را نشانهی ضعف و انحطاط میدانست. در مقابل، روتبارد ضمن مخالفت با ایثار اجباری که دولتها تحمیل میکنند، برای کنشهای داوطلبانه، کمک به همنوع و روابط اخلاقی که از ایمان یا سنت برمیخاستند، ارزش قائل بود. این تفاوت در عرصهی سیاست به اوج خود رسید: رند از یک «دولت حداقلی» (Minarchism) به عنوان حافظ حقوق فردی دفاع میکرد، حال آنکه روتبارد دولت را در هر شکل و اندازهای، نهادی ذاتاً قهری و نامشروع میدانست و خواهان انحلال کامل آن بود.
نقطهی بروز و علنی شدن این اختلافات، حضور روتبارد در جلسات خصوصی آین رند در اوایل دههی ۱۹۵۰ بود. این محفل که به «The Collective» شهرت داشت، بیش از آنکه یک حلقهی بحث فکری آزاد باشد، ساختاری سلسلهمراتبی و جزماندیش داشت که در مرکز آن، شخصیت کاریزماتیک و اقتدارگرای رند قرار گرفته بود و از اعضا وفاداری مطلق و بیچونوچرا طلب میکرد. زمانی که روتبارد همسرش، جو آن، را که فردی مذهبی بود به این جلسات آورد، تنشها به اوج رسید. رند، باورمندی دینی را خط قرمز خود میدانست و با لحنی قاطع از روتبارد خواست که یا همسرش از ایمان خود دست بکشد، یا هر دو آن جمع را برای همیشه ترک کنند. امتناع روتبارد از پذیرش این اولتیماتوم، نه تنها به جدایی کامل او از حلقهی رند منجر شد، بلکه این رفتار را شاهدی عینی بر روحیهی فرقهگونه و تمامیتخواه حاکم بر آن یافت.
از آن پس، شکاف میان این دو متفکر عمیقتر شد و به جدالهای کلامی تندی انجامید. رند، آنارکوکاپیتالیستها را «هیپیهای بیمسئولیت» میخواند که درک درستی از ضرورت وجود قانون و دولت برای حفظ تمدن ندارند. روتبارد نیز در پاسخ، با طنزی گزنده، رند و جنبش او را تحلیل میکرد. او معتقد بود رند، با تمام نفرت آشکارش از دین، خود یک «فرقهی شبهمذهبی» تأسیس کرده است؛ فرقهای با آیینها، متون مقدس، تکفیرها و در رأس آن، معبودی واحد: خودِ آین رند. این دیدگاه انتقادی در جملات آغازین این متن، که جملگی از نوشتههای روتبارد است، به روشنی تبلور یافته است.
سرگذشت رند و روتبارد بهخوبی نشان میدهد که در دل جنبشهای فکری، وحدت ظاهری در نفی یک دشمن مشترک، لزوماً به معنای همفکری عمیق در اثبات یک آرمان مشترک نیست. آن دو، با وجود تمام اشتراکات اولیهشان، دو مسیر کاملاً متفاوت را پیمودند: رند به سوی یک عقلگرایی لائیک و دفاع از دولت حداقلی گام برداشت، و روتبارد به سوی آنارشیسم بازارمحور با پشتوانهای از قانون طبیعی.
در نگاه نخست، این واقعیت که آین رند، فیلسوف نامدار ابژکتیویسم، و ماری روتبارد، اقتصاددان برجستهی مکتب اتریش و بنیانگذار آنارکوکاپیتالیسم، هیچگاه به اتحادی پایدار نرسیدند، شگفتانگیز یا حتی متناقض جلوه میکند. هر دو متفکر، از سرسختترین منتقدان سوسیالیسم بودند، هر دو آزادی فردی و نظام سرمایهداری را با شور و حرارت ترویج میکردند و در اواسط قرن بیستم، به چهرههایی الهامبخش برای نسل نوظهور آزادیخواهان بدل شدند. با این حال، اتحاد ظاهری آنان در جبههی ضدیت با دولتگرایی، دیری نپایید و رابطهی ایشان به خصومتی عمیق و آشتیناپذیر انجامید؛ خصومتی که ریشه در تمایزات بنیادین فلسفی، اخلاقی و نهایتاً منش شخصی داشت.
ریشهی این جدایی را باید در جهانبینیهای ناسازگارشان جستجو کرد. آین رند، خود را فیلسوف عقلگرایی مطلق میدانست و بر این باور بود که واقعیت، امری عینی و مستقل از آگاهی است و «عقل» یگانه ابزار انسان برای شناخت آن و یگانه راهنمای او در عمل است. از منظر او، هرگونه توسل به ایمان، شهود یا امری ماوراءالطبیعی، خیانتی به عالیترین قوهی بشری، یعنی خرد، محسوب میشد. به همین دلیل، او با صراحتی کمنظیر، هرگونه باور دینی را با نظام فلسفی خود ناسازگار اعلام میکرد.
در نقطهی مقابل، ماری روتبارد در سنت فکری «قانون طبیعی» (Natural Law) پرورش یافته بود؛ سنتی که ریشه در آرای متفکرانی چون جان لاک و حتی توماس آکویناس داشت و حقوق طبیعی و اصول اخلاقی را به مبنایی متافیزیکی گره میزد. اگرچه روتبارد در عرصهی سیاست یک آزادیخواه رادیکال بود، اما در حوزهی اخلاق، بر خلاف رند، پیوند میان عدالت و مبانی فراتر از عقل ابزاری را انکار نمیکرد.
این تمایز در مبانی معرفتشناختی، بهطور مستقیم به اختلافی ژرف در حوزهی اخلاق منجر میشد. رند «خودخواهی عقلانی» (Rational Self-Interest) را به عنوان عالیترین فضیلت اخلاقی معرفی میکرد و هر شکلی از ایثار و فداکاری برای دیگران را نشانهی ضعف و انحطاط میدانست. در مقابل، روتبارد ضمن مخالفت با ایثار اجباری که دولتها تحمیل میکنند، برای کنشهای داوطلبانه، کمک به همنوع و روابط اخلاقی که از ایمان یا سنت برمیخاستند، ارزش قائل بود. این تفاوت در عرصهی سیاست به اوج خود رسید: رند از یک «دولت حداقلی» (Minarchism) به عنوان حافظ حقوق فردی دفاع میکرد، حال آنکه روتبارد دولت را در هر شکل و اندازهای، نهادی ذاتاً قهری و نامشروع میدانست و خواهان انحلال کامل آن بود.
نقطهی بروز و علنی شدن این اختلافات، حضور روتبارد در جلسات خصوصی آین رند در اوایل دههی ۱۹۵۰ بود. این محفل که به «The Collective» شهرت داشت، بیش از آنکه یک حلقهی بحث فکری آزاد باشد، ساختاری سلسلهمراتبی و جزماندیش داشت که در مرکز آن، شخصیت کاریزماتیک و اقتدارگرای رند قرار گرفته بود و از اعضا وفاداری مطلق و بیچونوچرا طلب میکرد. زمانی که روتبارد همسرش، جو آن، را که فردی مذهبی بود به این جلسات آورد، تنشها به اوج رسید. رند، باورمندی دینی را خط قرمز خود میدانست و با لحنی قاطع از روتبارد خواست که یا همسرش از ایمان خود دست بکشد، یا هر دو آن جمع را برای همیشه ترک کنند. امتناع روتبارد از پذیرش این اولتیماتوم، نه تنها به جدایی کامل او از حلقهی رند منجر شد، بلکه این رفتار را شاهدی عینی بر روحیهی فرقهگونه و تمامیتخواه حاکم بر آن یافت.
از آن پس، شکاف میان این دو متفکر عمیقتر شد و به جدالهای کلامی تندی انجامید. رند، آنارکوکاپیتالیستها را «هیپیهای بیمسئولیت» میخواند که درک درستی از ضرورت وجود قانون و دولت برای حفظ تمدن ندارند. روتبارد نیز در پاسخ، با طنزی گزنده، رند و جنبش او را تحلیل میکرد. او معتقد بود رند، با تمام نفرت آشکارش از دین، خود یک «فرقهی شبهمذهبی» تأسیس کرده است؛ فرقهای با آیینها، متون مقدس، تکفیرها و در رأس آن، معبودی واحد: خودِ آین رند. این دیدگاه انتقادی در جملات آغازین این متن، که جملگی از نوشتههای روتبارد است، به روشنی تبلور یافته است.
سرگذشت رند و روتبارد بهخوبی نشان میدهد که در دل جنبشهای فکری، وحدت ظاهری در نفی یک دشمن مشترک، لزوماً به معنای همفکری عمیق در اثبات یک آرمان مشترک نیست. آن دو، با وجود تمام اشتراکات اولیهشان، دو مسیر کاملاً متفاوت را پیمودند: رند به سوی یک عقلگرایی لائیک و دفاع از دولت حداقلی گام برداشت، و روتبارد به سوی آنارشیسم بازارمحور با پشتوانهای از قانون طبیعی.
Learn Cast
Telegram
Learn Cast
سلام!
اینجا لرن کسته، جایی که قصد دارم به مطالبی بپردازم که کمتر کسی راجع بهش صحبت کرده و یا به کل مغفول مونده!
یوتیوب : https://www.youtube.com/@Learncast_fa
کست باکس: https://castbox.fm/vh/6617680
اسپاتیفای: https://open.spotify.com/show/3MExsm6sUwxHhV
اینجا لرن کسته، جایی که قصد دارم به مطالبی بپردازم که کمتر کسی راجع بهش صحبت کرده و یا به کل مغفول مونده!
یوتیوب : https://www.youtube.com/@Learncast_fa
کست باکس: https://castbox.fm/vh/6617680
اسپاتیفای: https://open.spotify.com/show/3MExsm6sUwxHhV
👍18❤2🔥1
دو راهی آزادی: واکاوی انشقاق نظری میان فردریش هایک و ماری روتبارد
در تاریخ اندیشهی آزادی، کمتر تقابلی به اندازهی انشقاق فکری میان فردریش هایک، اقتصاددان شهیر مکتب اتریش و برندهی جایزهی نوبل، و ماری روتبارد، نظریهپرداز برجستهی همان مکتب و بنیانگذار آنارکوکاپیتالیسم، آموزنده و روشنگر است. علیرغم آنکه هر دو متفکر خود را میراثدار سنت اتریشی میدانستند و در نقد تمامیتخواهی سوسیالیستی و هر شکلی از اقتصاد متمرکز همصدا بودند، مسیر فکریشان در نهایت به دو پارادایم کاملاً متعارض منتهی شد. هایک، به مدافع سرسخت «نظم خودانگیخته» در چارچوب یک دولت حداقلی بدل شد، حال آنکه روتبارد، به نظریهپرداز انحلال کامل دولت و استقرار بازار آزاد مطلق تکامل یافت.
محور بنیادین این انشقاق فکری، در تلقی آن دو از ماهیت و مشروعیت دولت نهفته است. فردریش هایک در اثر کلاسیک خود، قانون، قانونگذاری و آزادی، ضرورت وجود یک چارچوب نهادی را چنین تبیین میکند:
«وجود یک چارچوب نهادی برای پاسداری از قواعد بازی ضروری است؛ بدون آن، آزادی به هرجومرج بدل خواهد شد.»
از منظر او، دولت، اگر به نقش نگهبان بیطرف قواعد کلی و انتزاعی محدود شود، نه تنها در تعارض با آزادی نیست، بلکه شرط لازم برای بقا و شکوفایی آن در یک جامعهی پیچیده است.
در نقطهی مقابل، ماری روتبارد در کتاب برای آزادی نوین، پاسخی قاطع و آشتیناپذیر به این دیدگاه میدهد:
«دولت در ذات خود نهادی قهری است؛ ابزار انحصاری اجبار مشروع. و چون اجبار، ذاتاً ضد آزادی است، هیچ دولتی، چه کوچک چه بزرگ، نمیتواند مشروع باشد.»
این دو موضع، نمایانگر دو استراتژی کاملاً متفاوت است: هایک به دنبال تحدید و مهار دولت از طریق حاکمیت قانون بود، حال آنکه روتبارد جز به انحلال و برچیدن کامل آن رضایت نمیداد.
این اختلاف در فلسفهی سیاسی، ریشه در مبانی اخلاقی و حقوقی عمیقاً متفاوتی داشت. روتبارد، به تأسی از سنت فکری جان لاک و توماس آکویناس، یک حقوقدان طبیعی (Natural Rights Theorist) و اخلاقگرای دئونتولوژیک بود. او به حقوقی پیشینی و مطلق باور داشت که مستقل از هرگونه قرارداد اجتماعی یا نهاد سیاسی وجود دارند:
«حق مالکیت و آزادی فردی، پیشینی و مطلقاند؛ و هیچ اکثریتی، حتی از راه دموکراسی، حق نقض آنها را ندارد.»
در مقابل، هایک دیدگاهی تکاملگرا و به تعبیری، نتیجهگرای قاعدهمند (Rule Consequentialist) داشت. او هشدار میداد که آزادی بدون نهادهای بازدارندهی قدرت شکننده است، اما این نهادها و قواعد را نه محصول قوانین طبیعی ازلی، بلکه فراوردهی یک فرآیند طولانی از تکامل اجتماعی و عرفی میدانست؛ قواعدی که کارآمدی خود را در حفظ و گسترش تمدن به اثبات رساندهاند.
این تمایز بنیادین در سطح فلسفه، لاجرم به نزاعی آشکار در عرصهی سیاست عملی منجر شد. هایک، به عنوان یک لیبرال کلاسیک، وجود یک دولت قانونمدار و حداقلی را میپذیرفت و حتی ارائه خدماتی چون یک شبکهی حداقلی تأمین اجتماعی یا قوانین ضدانحصار را لزوماً در تضاد با جامعهی آزاد نمیدید. از دیدگاه روتبارد، این موضع مصالحهجویانه، چیزی جز پیمودن «راه لغزنده به سوی بردگی» نبود. او در یکی از نقدهای طعنهآمیز خود نوشت:
«لیبرالیسم هایکی، نسخهای رقیق و آبرفته است؛ آنقدر مصالحهکار که در برابر دولت، همچون سپری سوراخ عمل میکند.»
هایک نیز این انتقادات را بیپاسخ نمیگذاشت و آنارشیستهای بازار را ایدئالیستهایی میدانست که از منطق پیچیدهی نظم اجتماعی غافلاند. چنانکه در گفتوگویی خصوصی بیان کرده بود:
«اینان رؤیابافانی هستند که نمیفهمند تمدن بدون قواعد مشترک نمیتواند دوام بیاورد.»
بنابراین، تقابل هایک و روتبارد را نمیتوان به یک مناقشهی شخصی یا صرفاً آکادمیک فروکاست؛ این جدال، نمایانگر دو قرائت بنیادین و متفاوت از پروژهی آزادی بود. برای هایک، آزادی در بستر قانون و نهادهای تکاملیافته معنا مییافت. برای روتبارد، آزادی در نفی کامل هرگونه قدرت انحصاری و متمرکز تعریف میشد. یکی بر نظم خودانگیخته و اصلاح تدریجی تأکید میورزید و دیگری بر انقلابی فکری و برچیدن فوری دولت. این شکاف عمیق همچنان در کالبد جنبش آزادیخواهی معاصر حضور دارد: از یک سو، هایکیها با باور به اصلاحات تدریجی و دولت محدود، و از سوی دیگر، روتباردیها با دلبستگی به آرمان آنارکوکاپیتالیسم. و شاید بتوان گفت که سرنوشت اندیشهی آزادی، در تداوم همین تنش سازنده میان دو قطب تکامل تدریجی و نفی انقلابی رقم میخورد.
در تاریخ اندیشهی آزادی، کمتر تقابلی به اندازهی انشقاق فکری میان فردریش هایک، اقتصاددان شهیر مکتب اتریش و برندهی جایزهی نوبل، و ماری روتبارد، نظریهپرداز برجستهی همان مکتب و بنیانگذار آنارکوکاپیتالیسم، آموزنده و روشنگر است. علیرغم آنکه هر دو متفکر خود را میراثدار سنت اتریشی میدانستند و در نقد تمامیتخواهی سوسیالیستی و هر شکلی از اقتصاد متمرکز همصدا بودند، مسیر فکریشان در نهایت به دو پارادایم کاملاً متعارض منتهی شد. هایک، به مدافع سرسخت «نظم خودانگیخته» در چارچوب یک دولت حداقلی بدل شد، حال آنکه روتبارد، به نظریهپرداز انحلال کامل دولت و استقرار بازار آزاد مطلق تکامل یافت.
محور بنیادین این انشقاق فکری، در تلقی آن دو از ماهیت و مشروعیت دولت نهفته است. فردریش هایک در اثر کلاسیک خود، قانون، قانونگذاری و آزادی، ضرورت وجود یک چارچوب نهادی را چنین تبیین میکند:
«وجود یک چارچوب نهادی برای پاسداری از قواعد بازی ضروری است؛ بدون آن، آزادی به هرجومرج بدل خواهد شد.»
از منظر او، دولت، اگر به نقش نگهبان بیطرف قواعد کلی و انتزاعی محدود شود، نه تنها در تعارض با آزادی نیست، بلکه شرط لازم برای بقا و شکوفایی آن در یک جامعهی پیچیده است.
در نقطهی مقابل، ماری روتبارد در کتاب برای آزادی نوین، پاسخی قاطع و آشتیناپذیر به این دیدگاه میدهد:
«دولت در ذات خود نهادی قهری است؛ ابزار انحصاری اجبار مشروع. و چون اجبار، ذاتاً ضد آزادی است، هیچ دولتی، چه کوچک چه بزرگ، نمیتواند مشروع باشد.»
این دو موضع، نمایانگر دو استراتژی کاملاً متفاوت است: هایک به دنبال تحدید و مهار دولت از طریق حاکمیت قانون بود، حال آنکه روتبارد جز به انحلال و برچیدن کامل آن رضایت نمیداد.
این اختلاف در فلسفهی سیاسی، ریشه در مبانی اخلاقی و حقوقی عمیقاً متفاوتی داشت. روتبارد، به تأسی از سنت فکری جان لاک و توماس آکویناس، یک حقوقدان طبیعی (Natural Rights Theorist) و اخلاقگرای دئونتولوژیک بود. او به حقوقی پیشینی و مطلق باور داشت که مستقل از هرگونه قرارداد اجتماعی یا نهاد سیاسی وجود دارند:
«حق مالکیت و آزادی فردی، پیشینی و مطلقاند؛ و هیچ اکثریتی، حتی از راه دموکراسی، حق نقض آنها را ندارد.»
در مقابل، هایک دیدگاهی تکاملگرا و به تعبیری، نتیجهگرای قاعدهمند (Rule Consequentialist) داشت. او هشدار میداد که آزادی بدون نهادهای بازدارندهی قدرت شکننده است، اما این نهادها و قواعد را نه محصول قوانین طبیعی ازلی، بلکه فراوردهی یک فرآیند طولانی از تکامل اجتماعی و عرفی میدانست؛ قواعدی که کارآمدی خود را در حفظ و گسترش تمدن به اثبات رساندهاند.
این تمایز بنیادین در سطح فلسفه، لاجرم به نزاعی آشکار در عرصهی سیاست عملی منجر شد. هایک، به عنوان یک لیبرال کلاسیک، وجود یک دولت قانونمدار و حداقلی را میپذیرفت و حتی ارائه خدماتی چون یک شبکهی حداقلی تأمین اجتماعی یا قوانین ضدانحصار را لزوماً در تضاد با جامعهی آزاد نمیدید. از دیدگاه روتبارد، این موضع مصالحهجویانه، چیزی جز پیمودن «راه لغزنده به سوی بردگی» نبود. او در یکی از نقدهای طعنهآمیز خود نوشت:
«لیبرالیسم هایکی، نسخهای رقیق و آبرفته است؛ آنقدر مصالحهکار که در برابر دولت، همچون سپری سوراخ عمل میکند.»
هایک نیز این انتقادات را بیپاسخ نمیگذاشت و آنارشیستهای بازار را ایدئالیستهایی میدانست که از منطق پیچیدهی نظم اجتماعی غافلاند. چنانکه در گفتوگویی خصوصی بیان کرده بود:
«اینان رؤیابافانی هستند که نمیفهمند تمدن بدون قواعد مشترک نمیتواند دوام بیاورد.»
بنابراین، تقابل هایک و روتبارد را نمیتوان به یک مناقشهی شخصی یا صرفاً آکادمیک فروکاست؛ این جدال، نمایانگر دو قرائت بنیادین و متفاوت از پروژهی آزادی بود. برای هایک، آزادی در بستر قانون و نهادهای تکاملیافته معنا مییافت. برای روتبارد، آزادی در نفی کامل هرگونه قدرت انحصاری و متمرکز تعریف میشد. یکی بر نظم خودانگیخته و اصلاح تدریجی تأکید میورزید و دیگری بر انقلابی فکری و برچیدن فوری دولت. این شکاف عمیق همچنان در کالبد جنبش آزادیخواهی معاصر حضور دارد: از یک سو، هایکیها با باور به اصلاحات تدریجی و دولت محدود، و از سوی دیگر، روتباردیها با دلبستگی به آرمان آنارکوکاپیتالیسم. و شاید بتوان گفت که سرنوشت اندیشهی آزادی، در تداوم همین تنش سازنده میان دو قطب تکامل تدریجی و نفی انقلابی رقم میخورد.
Learn Cast
Telegram
Learn Cast
سلام!
اینجا لرن کسته، جایی که قصد دارم به مطالبی بپردازم که کمتر کسی راجع بهش صحبت کرده و یا به کل مغفول مونده!
یوتیوب : https://www.youtube.com/@Learncast_fa
کست باکس: https://castbox.fm/vh/6617680
اسپاتیفای: https://open.spotify.com/show/3MExsm6sUwxHhV
اینجا لرن کسته، جایی که قصد دارم به مطالبی بپردازم که کمتر کسی راجع بهش صحبت کرده و یا به کل مغفول مونده!
یوتیوب : https://www.youtube.com/@Learncast_fa
کست باکس: https://castbox.fm/vh/6617680
اسپاتیفای: https://open.spotify.com/show/3MExsm6sUwxHhV
👏4