از نظر کارشناسان و طنزپردازان، نام «بیفتکها» (beefsteaks) یک اصطلاح تحقیرآمیز بود برای اذعان به این واقعیت که زیر پیراهن قهوهایِ ظاهراً نازی، یک کمونیستِ سرخخون پنهان شده بود.
@Learn_Cast
@Learn_Cast
🤣26👍9😁2
پسرای نوجوون ایرانی اغلب نازی شدن، دخترای نوجوون ایرانی اغلب فمینیست ترقی خواه مارکسیست، همهشونم طلبکارن که چرا ایران درست نمیشه، بزرگوار تو خودت از دل کژی و بدی و اقتدارگرایی زاده شدی و داری همون راه رو ادامه میدی، بعد طلبکارم هستی ؟
👍53❤7🕊2💔1
راهی که دارید میرید یا به کمونیسم شوروی ختم میشه یا به نازیسم آلمان، ادامه بدید، فکر نکنید، فقط احساسی حرف بزنید، همهمون رو هم با هم به فنا بدید.
👍35❤4
دو تا احمق که افتادن به جون هم، دعوایی که تا ابدالدهر میتونه ادامه پیدا کنه، چون ذاتا دعوا سر چیزیه که قرار نیست مصالحه ای صورت بگیره، دنیا رو براتون جوری چیدن که کلا با هم دست به یقه بشید، کاش یا بفهمید یا اینقدر با هم دست به یقه شید که خسته بشید و خود به خود کم رنگ تر
بارها به خودم گفتم و میگم، این مسیر یه ماراتونه، کسی که بتونه تا آخر ادامه بده برندهست، وسط مسیر قراره همه بزنن همدیگر رو داغون کنن و از مسیر خارج بشن.
خودتونو بکشید کنار و ماراتونتون رو ادامه بدید!
بارها به خودم گفتم و میگم، این مسیر یه ماراتونه، کسی که بتونه تا آخر ادامه بده برندهست، وسط مسیر قراره همه بزنن همدیگر رو داغون کنن و از مسیر خارج بشن.
خودتونو بکشید کنار و ماراتونتون رو ادامه بدید!
👍32❤5😁2
به نظریهپردازان انتقادی نژاد چندان آموزش داده نمیشود که «چه» فکر کنند، بلکه [آموزش داده میشود] که «چگونه» نظریه انتقادی نژاد را در «تمام» افکار خود محوری سازند.
جیمز لینزی - مارکسیسم نژادی
نظریه انتقادی نژاد یک شیوه کنشگرایی انقلابی و در سطح کلان «نئومارکسیستی» است که بر این باور استوار است که اصل اساسی سازماندهنده جامعه «نژادپرستی سیستمی» است؛ [نظریه] ادعا میکند که [این سیستم] توسط سفیدپوستان ایجاد شده و حفظ میشود تا ساختار اجتماعیای را حفظ کند که انبوهی از مزایای ناعادلانه را نسبت به رنگینپوستان، بهویژه سیاهپوستان، فراهم میآورد.
@Learn_Cast
جیمز لینزی - مارکسیسم نژادی
نظریه انتقادی نژاد یک شیوه کنشگرایی انقلابی و در سطح کلان «نئومارکسیستی» است که بر این باور استوار است که اصل اساسی سازماندهنده جامعه «نژادپرستی سیستمی» است؛ [نظریه] ادعا میکند که [این سیستم] توسط سفیدپوستان ایجاد شده و حفظ میشود تا ساختار اجتماعیای را حفظ کند که انبوهی از مزایای ناعادلانه را نسبت به رنگینپوستان، بهویژه سیاهپوستان، فراهم میآورد.
@Learn_Cast
❤15👍5
من اینجوری به سراغ تک تک تون میام، فقط شاخ و شونه نمیکشم مثل بقیه :)
قبل از اینکه بخواید این سم مهلک رو وارد مملکت کنید پادزهرشو منتشر میکنم
قبل از اینکه بخواید این سم مهلک رو وارد مملکت کنید پادزهرشو منتشر میکنم
👍24😎5
تفاوت فلسفی میان کانت و گودل
میان فلسفهٔ امانوئل کانت و اندیشهٔ کورت گودل، شکافی ظریف اما بنیادین وجود دارد؛ شکافی که از درون سنت ایدهآلیسم آلمانی برمیخیزد اما به سوی نوعی رئالیسم عقلانی و متافیزیکی پیش میرود. هر دو متفکر بر این باورند که ذهن انسان نقشی اساسی در درک جهان دارد، اما در حالی که کانت ذهن را «سازندهٔ پدیدار» میداند، گودل آن را «کاشف حقیقتی عقلانی و مستقل» تلقی میکند.
از نظر کانت، جهان نه آنگونه که در ذات خود هست، بلکه آنگونه که در قالبهای ذهنی ما ظاهر میشود، درک میگردد. زمان، مکان و مقولات عقل، ساختارهاییاند که ذهن به تجربه تحمیل میکند تا بتواند جهان را فهمپذیر سازد. بنابراین، شناخت ما همواره محدود به قلمرو «پدیدارها»ست، و «شیء فینفسه» یا واقعیتِ ناب، ورای دسترس عقل بشری قرار دارد. در این دستگاه، عقل انسان توان گذر از مرز تجربه را ندارد و هرگونه کوشش برای شناخت مطلق، در بنبست تناقضهای درونی فرو میغلتد.
اما گودل، با تکیه بر دستاوردهای منطق ریاضی، مسیر دیگری را پیش میگیرد. او در قضیهٔ ناتمامی خود نشان داد که هیچ نظام منطقیِ سازگاری نمیتواند همهٔ حقایق مربوط به خودش را از درون اثبات کند. این نتیجه از یکسو محدودیت عقل صوری را نشان میدهد، اما از سوی دیگر، به وجود حقیقتی فراتر از هر نظام منطقی اشاره دارد — حقیقتی که ذهن میتواند آن را شهود کند، هرچند قابل فرمولبندی کامل نیست. گودل بر خلاف کانت، به «شهود عقلانی» باور داشت؛ نوعی بینش مستقیم به ساختارهای متافیزیکی واقعیت که از مرز منطق و تجربه فراتر میرود.
در حالی که کانت خدا را تنها «ایدهای تنظیمی» در اخلاق میدانست، گودل وجود خدا را بهمثابه واقعیتی منطقی و متافیزیکی در نظر گرفت و حتی کوشید آن را با برهان صوری خود اثبات کند. از دید گودل، نظم ریاضی جهان بازتاب ذهن الهی است و عقل انسان، چون بخشی از آن نظم کلی است، میتواند بهگونهای شهودی به حقیقت متصل شود.
بدینسان، اگر کانت نمایندهٔ «ایدهآلیسم استعلایی» است که جهان را محصول ساخت ذهن میداند، گودل را باید احیاگر نوعی «ایدهآلیسم افلاطونی» دانست که در آن، ایدهها و ساختارهای منطقی واقعیتی مستقل از ذهن دارند. گودل از کانت آغاز میکند، اما درست در همان نقطهای که کانت محدودیت عقل را اعلام میکند، او از امکان گسترش عقل به قلمرو متافیزیک سخن میگوید.
در نهایت، میتوان گفت گودل پلی میان ایدهآلیسم و رئالیسم میسازد: او عقل را محدود میبیند، اما حقیقت را نه؛ و بر این باور است که ذهن انسان میتواند از راه شهود عقلانی به قلمروی فراتر از تجربه و منطق دست یابد.
میان فلسفهٔ امانوئل کانت و اندیشهٔ کورت گودل، شکافی ظریف اما بنیادین وجود دارد؛ شکافی که از درون سنت ایدهآلیسم آلمانی برمیخیزد اما به سوی نوعی رئالیسم عقلانی و متافیزیکی پیش میرود. هر دو متفکر بر این باورند که ذهن انسان نقشی اساسی در درک جهان دارد، اما در حالی که کانت ذهن را «سازندهٔ پدیدار» میداند، گودل آن را «کاشف حقیقتی عقلانی و مستقل» تلقی میکند.
از نظر کانت، جهان نه آنگونه که در ذات خود هست، بلکه آنگونه که در قالبهای ذهنی ما ظاهر میشود، درک میگردد. زمان، مکان و مقولات عقل، ساختارهاییاند که ذهن به تجربه تحمیل میکند تا بتواند جهان را فهمپذیر سازد. بنابراین، شناخت ما همواره محدود به قلمرو «پدیدارها»ست، و «شیء فینفسه» یا واقعیتِ ناب، ورای دسترس عقل بشری قرار دارد. در این دستگاه، عقل انسان توان گذر از مرز تجربه را ندارد و هرگونه کوشش برای شناخت مطلق، در بنبست تناقضهای درونی فرو میغلتد.
اما گودل، با تکیه بر دستاوردهای منطق ریاضی، مسیر دیگری را پیش میگیرد. او در قضیهٔ ناتمامی خود نشان داد که هیچ نظام منطقیِ سازگاری نمیتواند همهٔ حقایق مربوط به خودش را از درون اثبات کند. این نتیجه از یکسو محدودیت عقل صوری را نشان میدهد، اما از سوی دیگر، به وجود حقیقتی فراتر از هر نظام منطقی اشاره دارد — حقیقتی که ذهن میتواند آن را شهود کند، هرچند قابل فرمولبندی کامل نیست. گودل بر خلاف کانت، به «شهود عقلانی» باور داشت؛ نوعی بینش مستقیم به ساختارهای متافیزیکی واقعیت که از مرز منطق و تجربه فراتر میرود.
در حالی که کانت خدا را تنها «ایدهای تنظیمی» در اخلاق میدانست، گودل وجود خدا را بهمثابه واقعیتی منطقی و متافیزیکی در نظر گرفت و حتی کوشید آن را با برهان صوری خود اثبات کند. از دید گودل، نظم ریاضی جهان بازتاب ذهن الهی است و عقل انسان، چون بخشی از آن نظم کلی است، میتواند بهگونهای شهودی به حقیقت متصل شود.
بدینسان، اگر کانت نمایندهٔ «ایدهآلیسم استعلایی» است که جهان را محصول ساخت ذهن میداند، گودل را باید احیاگر نوعی «ایدهآلیسم افلاطونی» دانست که در آن، ایدهها و ساختارهای منطقی واقعیتی مستقل از ذهن دارند. گودل از کانت آغاز میکند، اما درست در همان نقطهای که کانت محدودیت عقل را اعلام میکند، او از امکان گسترش عقل به قلمرو متافیزیک سخن میگوید.
در نهایت، میتوان گفت گودل پلی میان ایدهآلیسم و رئالیسم میسازد: او عقل را محدود میبیند، اما حقیقت را نه؛ و بر این باور است که ذهن انسان میتواند از راه شهود عقلانی به قلمروی فراتر از تجربه و منطق دست یابد.
👍19❤7🔥1
کورت گودل تنها کسیه که منطقش میتونه آین رند رو با روتبارد و میزس آشتی بده، مهم نیست اینا در مورد هم چی میگفتن، معماشون حل شده، بنابراین من همونقدر آین رند رو دوست دارم که روتبارد رو
❤28👍6👎1🔥1
Learn Cast
انشقاق در اردوگاه آزادی: واکاوی خصومت آین رند و ماری روتبارد در نگاه نخست، این واقعیت که آین رند، فیلسوف نامدار ابژکتیویسم، و ماری روتبارد، اقتصاددان برجستهی مکتب اتریش و بنیانگذار آنارکوکاپیتالیسم، هیچگاه به اتحادی پایدار نرسیدند، شگفتانگیز یا حتی متناقض…
برای کسانی که میگن اختلاف بین رند و روتبارد چی بوده
❤12👍3
چیزی برا رو شدن نشدن نیست، طبل رسوایی شماها خیلی وقته به صدا در اومده، فحش دادن کمترین کاریه که در مقابل دشمن آزادی باید انجام داد
👍13❤3
ادب، نزاکت، احترام برا کسیه که به مالکیت خصوصی و حقوق فردی باقی آدما احترام بذاره، نه اینکه طرفدار به بردگی گرفتن دیگران باشه، به همه نباید احترام گذاشت، با همه نباید درست صحبت کرد
👍30❤4