Learn Cast
کتابش رو ترجمه کنم، میخونید؟
به طور مستند توضیح داده در حزب کمونیست آمریکا چه خبر بوده و چرا ضد کمونیسم شده
به طور مستند توضیح داده در حزب کمونیست آمریکا چه خبر بوده و چرا ضد کمونیسم شده
منتظر ترجمه این کتاب هم باشید 😁
❤13🆒2🤮1😍1
در نهایت، همهی ما حامل یک ایمان هستیم؛
برخی به خدا،
برخی به نبودِ خدا،
و برخی به معناهایی دیگر.
پس من نیز باورم را بیان میکنم و از بازگو کردنش نمیترسم.
برخی به خدا،
برخی به نبودِ خدا،
و برخی به معناهایی دیگر.
پس من نیز باورم را بیان میکنم و از بازگو کردنش نمیترسم.
👍12❤7
قرآن کریم مجموعهای از حقایق را بیان میکند که آنها را با اوصافی چون «حق»، «لا رَیب»، «حتم»، «وعدٍ مفعول»، «لا مُبدِّل»، و «قدرٍ معلوم» معرفی کرده است؛ اینها ستونهای نگهدارنده هستی و قوانینی هستند که در نظام الهی، قطعی، تخلفناپذیر و تغییرناشدنیاند.
۱. حقیقت مطلق و مبدأ هستی
نخستین حقیقت قطعی، یگانگی و ربوبیت خداوند است. او تنها حقیقت پایدار عالم است:
«ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ» (لقمان، ۳۰)
«این به سبب آن است که خدا، خودِ حقیقت است.»
و هیچ جای تردیدی در وجود او نیست:
«أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (ابراهیم، ۱۰)
«آیا در خدا، پدیدآورنده آسمانها و زمین، شکّی است؟»
۲. نظاممندی و اندازهگذاری جهان
جهان تصادفی نیست، بلکه بر اساس «قدر» (اندازه دقیق) و قانون خلق شده است:
«إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ» (قمر، ۴۹)
«ما هر چیزی را با اندازه و قانون مشخص آفریدیم.»
«وَكُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ» (رعد، ۸)
«و هر چیز نزد او اندازه و مقداری معین دارد.»
۳. سرنوشت محتوم انسان: مرگ و بازگشت
مرگ، حقیقتی است که هیچ گریزی از آن نیست:
«كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» (آلعمران، ۱۸۵)
«هر جانداری چشنده مرگ است.»
و بازگشت نهایی تنها به سوی اوست:
«إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ» (علق، ۸)
«بیگمان بازگشت بهسوی پروردگار توست.»
۴. سنتهای تغییرناپذیر تاریخ و جامعه
تاریخ، میدان هرجومنرج نیست، بلکه قوانینی ثابت بر سرنوشت ملتها حاکم است:
«فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا» (فاطر، ۴۳)
«هرگز در سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت.»
یکی از این قوانین، رابطه تغییر درون با تغییر بیرون است:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (رعد، ۱۱)
«خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.»
۵. قوانین قطعی اقتصادی: نفی ربا و حرمت مالکیت
در قرآن، احترام به مالکیت خصوصی و نفی اقتصاد انگلی (ربا) از اصول تغییرناپذیر است. خداوند تعرض به اموال دیگران و نقض حق مالکیت را باطل میشمارد:
«وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ» (بقره، ۱۸۸)
«و اموال یکدیگر را در میان خود به باطل (و ناحق) نخورید.»
همچنین قرآن با لحنی قاطع، مرز میان «تجارتِ حق» و «ربایِ باطل» را مشخص کرده و نابودی سیستمهای ربوی را قطعی میداند:
«أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا» (بقره، ۲۷۵)
«خدا تجارت (دادوستد آزاد) را حلال و ربا را حرام کرده است.»
و درباره جنگ قطعی خدا با رباخواران هشدار میدهد:
«فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ» (بقره، ۲۷۹)
«پس (اگر ربا را ترک نکنید) به جنگی از سوی خدا و پیامبرش یقین کنید.»
۶. ثبت دقیق اعمال و قضاوت نهایی
هیچ عملی گم نمیشود و حسابرسی یک وعده تخلفناپذیر است:
«لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا» (کهف، ۴۹)
«این کتاب (اعمال) هیچ کوچک و بزرگی را فرو نمیگذارد مگر آنکه آن را بهشمار آورده است.»
و تحقق رستاخیز بیتردید است:
«إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا» (حج، ۷)
«قیامت آمدنی است و هیچ شکّی در آن نیست.»
۷. رازِ زمان و ناآگاهی انسان از آینده
با وجود قطعیتِ وقوع قیامت و مرگ، «زمان وقوع» و «جزئیات آینده» از اسرار الهی است و انسان نمیداند کار جهان چه زمانی به پایان میرسد یا فردا چه چیزی کسب خواهد کرد. این عدمِ آگاهی نیز خود یک قانون قطعی است:
«إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ... وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ» (لقمان، ۳۴)
«همانا آگاهی از زمان قیام قیامت اختصاص به خدا دارد... و هیچکس نمیداند فردا چه به دست میآورد، و هیچکس نمیداند در چه سرزمینی میمیرد.»
و درباره زمان قیامت به پیامبر میفرماید:
«يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا ۖ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي ۖ لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ» (اعراف، ۱۸۷)
«درباره قیامت از تو میپرسند که چه وقت فرا میرسد؟ بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است؛ و هیچکس جز او (نمیتواند) وقت آن را آشکار سازد.»
۸. پیروزی حق و پایان جهان
پیروزی نهایی خدا و جریان حق، قانونی نوشته شده و قطعی است:
«كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي» (مجادله، ۲۱)
«خدا مقرّر (نوشته) کرده است که من و پیامبرانم قطعاً پیروز خواهیم شد.»
۱. حقیقت مطلق و مبدأ هستی
نخستین حقیقت قطعی، یگانگی و ربوبیت خداوند است. او تنها حقیقت پایدار عالم است:
«ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ» (لقمان، ۳۰)
«این به سبب آن است که خدا، خودِ حقیقت است.»
و هیچ جای تردیدی در وجود او نیست:
«أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (ابراهیم، ۱۰)
«آیا در خدا، پدیدآورنده آسمانها و زمین، شکّی است؟»
۲. نظاممندی و اندازهگذاری جهان
جهان تصادفی نیست، بلکه بر اساس «قدر» (اندازه دقیق) و قانون خلق شده است:
«إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ» (قمر، ۴۹)
«ما هر چیزی را با اندازه و قانون مشخص آفریدیم.»
«وَكُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ» (رعد، ۸)
«و هر چیز نزد او اندازه و مقداری معین دارد.»
۳. سرنوشت محتوم انسان: مرگ و بازگشت
مرگ، حقیقتی است که هیچ گریزی از آن نیست:
«كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» (آلعمران، ۱۸۵)
«هر جانداری چشنده مرگ است.»
و بازگشت نهایی تنها به سوی اوست:
«إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ» (علق، ۸)
«بیگمان بازگشت بهسوی پروردگار توست.»
۴. سنتهای تغییرناپذیر تاریخ و جامعه
تاریخ، میدان هرجومنرج نیست، بلکه قوانینی ثابت بر سرنوشت ملتها حاکم است:
«فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا» (فاطر، ۴۳)
«هرگز در سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت.»
یکی از این قوانین، رابطه تغییر درون با تغییر بیرون است:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (رعد، ۱۱)
«خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.»
۵. قوانین قطعی اقتصادی: نفی ربا و حرمت مالکیت
در قرآن، احترام به مالکیت خصوصی و نفی اقتصاد انگلی (ربا) از اصول تغییرناپذیر است. خداوند تعرض به اموال دیگران و نقض حق مالکیت را باطل میشمارد:
«وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ» (بقره، ۱۸۸)
«و اموال یکدیگر را در میان خود به باطل (و ناحق) نخورید.»
همچنین قرآن با لحنی قاطع، مرز میان «تجارتِ حق» و «ربایِ باطل» را مشخص کرده و نابودی سیستمهای ربوی را قطعی میداند:
«أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا» (بقره، ۲۷۵)
«خدا تجارت (دادوستد آزاد) را حلال و ربا را حرام کرده است.»
و درباره جنگ قطعی خدا با رباخواران هشدار میدهد:
«فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ» (بقره، ۲۷۹)
«پس (اگر ربا را ترک نکنید) به جنگی از سوی خدا و پیامبرش یقین کنید.»
۶. ثبت دقیق اعمال و قضاوت نهایی
هیچ عملی گم نمیشود و حسابرسی یک وعده تخلفناپذیر است:
«لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا» (کهف، ۴۹)
«این کتاب (اعمال) هیچ کوچک و بزرگی را فرو نمیگذارد مگر آنکه آن را بهشمار آورده است.»
و تحقق رستاخیز بیتردید است:
«إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا» (حج، ۷)
«قیامت آمدنی است و هیچ شکّی در آن نیست.»
۷. رازِ زمان و ناآگاهی انسان از آینده
با وجود قطعیتِ وقوع قیامت و مرگ، «زمان وقوع» و «جزئیات آینده» از اسرار الهی است و انسان نمیداند کار جهان چه زمانی به پایان میرسد یا فردا چه چیزی کسب خواهد کرد. این عدمِ آگاهی نیز خود یک قانون قطعی است:
«إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ... وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ» (لقمان، ۳۴)
«همانا آگاهی از زمان قیام قیامت اختصاص به خدا دارد... و هیچکس نمیداند فردا چه به دست میآورد، و هیچکس نمیداند در چه سرزمینی میمیرد.»
و درباره زمان قیامت به پیامبر میفرماید:
«يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا ۖ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي ۖ لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ» (اعراف، ۱۸۷)
«درباره قیامت از تو میپرسند که چه وقت فرا میرسد؟ بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است؛ و هیچکس جز او (نمیتواند) وقت آن را آشکار سازد.»
۸. پیروزی حق و پایان جهان
پیروزی نهایی خدا و جریان حق، قانونی نوشته شده و قطعی است:
«كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي» (مجادله، ۲۱)
«خدا مقرّر (نوشته) کرده است که من و پیامبرانم قطعاً پیروز خواهیم شد.»
❤15👍7
و در نهایت، طومار جهان مادی در هم پیچیده خواهد شد:
«يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ» (انبیاء، ۱۰۴)
«روزی که آسمان را چون پیچیدنِ طومار نامهها در هم میپیچیم.»
قرآن کریم این منظومه را ـ از توحید و مرگ تا سنتهای تاریخ، از حرمت مالکیت تا حسابرسی قیامت ـ همگی را با مهرِ «حق» و «حتم» تأیید کرده است. اگرچه انسان از «زمان» وقوع حوادث و پایان کار بیخبر است، اما در «اصل» وقوع آنها تردیدی نیست. اینها قوانین صلب و استوار نظام هستیاند که نه با گذر زمان کهنه میشوند و نه ارادهای میتواند آنها را تغییر دهد.
«يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ» (انبیاء، ۱۰۴)
«روزی که آسمان را چون پیچیدنِ طومار نامهها در هم میپیچیم.»
قرآن کریم این منظومه را ـ از توحید و مرگ تا سنتهای تاریخ، از حرمت مالکیت تا حسابرسی قیامت ـ همگی را با مهرِ «حق» و «حتم» تأیید کرده است. اگرچه انسان از «زمان» وقوع حوادث و پایان کار بیخبر است، اما در «اصل» وقوع آنها تردیدی نیست. اینها قوانین صلب و استوار نظام هستیاند که نه با گذر زمان کهنه میشوند و نه ارادهای میتواند آنها را تغییر دهد.
❤13👍5👎1
آنچه برشمردم، صرفاً کلمات نیست؛ بلکه ستونهای یقین و «ایمانِ» من است. اینها قوانینی است که من جهان را با آنها میشناسم و راهی است که برگزیدهام.
اگر شما بر باوری جز این هستید و مسیری خلافِ این حقایقِ قطعی را میروید، بحثی باقی نمیماند؛ فصلالخطاب میان من و شما همان کلام قاطع خداوند است:
«لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ»
(کافرون، ۶)
«آیین و راهِ شما برای خودتان، و آیین و راهِ من برای خودم.»
اگر شما بر باوری جز این هستید و مسیری خلافِ این حقایقِ قطعی را میروید، بحثی باقی نمیماند؛ فصلالخطاب میان من و شما همان کلام قاطع خداوند است:
«لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ»
(کافرون، ۶)
«آیین و راهِ شما برای خودتان، و آیین و راهِ من برای خودم.»
❤15👍4
انسان بهصورت «پیشفرض» گرامی داشته شده و مورد تکریم است، نه نفرینشده.
در منطق قرآن، چیزی به نام «گناه اولیه» یا «نفرین ازلی» که انسان با آن زاده شود وجود ندارد. برعکس، انسان با «فطرت پاک» و «کرامت ذاتی» پا به جهان میگذارد.
۱. اصل اول: کرامت ذاتی (انسان محترم است)
خداوند صراحتاً اعلام کرده که به انسان (فارغ از نژاد و رنگ) «کرامت» داده است. این منشور حقوق انسان در قرآن است:
«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ...»
(اسراء، ۷۰)
«و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم... و آنان را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیدیم.»
همچنین در خلقت انسان، از تعبیر «بهترین ساختار» استفاده کرده است:
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ»
(تین، ۴)
«که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم.»
۲. اصل دوم: پاکی هنگام تولد (نبود گناه ذاتی)
برخلاف برخی مکاتب (مانند مسیحیت تحریفشده) که معتقدند انسان با «گناه اولیه» (گناه آدم و حوا) زاده میشود و ذاتاً آلوده است، قرآن میگوید:
آدم و حوا توبه کردند و خدا توبه آنها را پذیرفت (بقره، ۳۷). پس گناهی باقی نماند که به ارث برسد.
هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد: «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ» (انعام، ۱۶۴).
بنابراین، هر نوزادی با فطرت پاک الهی متولد میشود:
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا»
(روم، ۳۰)
«سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است.»
۳. پس لعنت چیست؟ (لعنت عارضی است، نه ذاتی)
در قرآن، «لعنت» (دوری از رحمت خدا) یک وضعیت اکتسابی است، نه پیشفرض. انسانها نفرینشده به دنیا نمیآیند، بلکه اگر آگاهانه مسیر «حق» را بپوشانند (کفر) یا ظلم کنند، خود را در معرض لعنت قرار میدهند.
خداوند میفرماید:
«أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ» (هود، ۱۸)
«آگاه باشید که لعنت خدا بر ستمگران است.»
(لعنت نتیجهی «عمل» است، نه نتیجهی «تولد»).
۴. پس چرا قرآن گاهی از انسان بد میگوید؟
آیاتی که انسان را «ظلوم» (بسیار ستمگر)، «جهول» (بسیار نادان)، «هلوع» (بسیار حریص) یا «کفور» (ناسپاس) معرفی میکنند، توصیفِ «انسانِ تربیتناشده» هستند.
یعنی انسانی که به حال خود رها شود و از عقل و وحی استفاده نکند، سقوط میکند.
قرآن این دو جنبه را در سوره شمس جمع کرده است:
خداوند به نَفْس انسان سوگند میخورد که هم راه «شر» و هم راه «خیر» به او الهام شده است (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا).
هر که آن را پاک نگه داشت، رستگار شد (قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا).
و هر که آلودهاش کرد، زیان کرد (وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا).
جمعبندی
انسان از دیدگاه خداوند:
پیشفرض: گرامی، محترم و دارای احسنِ تقویم است.
پتانسیل: خلیفه خدا روی زمین است.
خطر: اگر ایمان و عمل صالح نداشته باشد، به «اسفل سافلین» (پستترین درجه) سقوط میکند.
بنابراین انسان پروژهای است که پایانش باز است؛ نه ذاتاً شیطان است و نه ذاتاً فرشته، بلکه موجودی مختار است که با «انتخاب» خود تعیین میکند که لایق «رحمت» باشد یا «لعنت».
در منطق قرآن، چیزی به نام «گناه اولیه» یا «نفرین ازلی» که انسان با آن زاده شود وجود ندارد. برعکس، انسان با «فطرت پاک» و «کرامت ذاتی» پا به جهان میگذارد.
۱. اصل اول: کرامت ذاتی (انسان محترم است)
خداوند صراحتاً اعلام کرده که به انسان (فارغ از نژاد و رنگ) «کرامت» داده است. این منشور حقوق انسان در قرآن است:
«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ...»
(اسراء، ۷۰)
«و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم... و آنان را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیدیم.»
همچنین در خلقت انسان، از تعبیر «بهترین ساختار» استفاده کرده است:
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ»
(تین، ۴)
«که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم.»
۲. اصل دوم: پاکی هنگام تولد (نبود گناه ذاتی)
برخلاف برخی مکاتب (مانند مسیحیت تحریفشده) که معتقدند انسان با «گناه اولیه» (گناه آدم و حوا) زاده میشود و ذاتاً آلوده است، قرآن میگوید:
آدم و حوا توبه کردند و خدا توبه آنها را پذیرفت (بقره، ۳۷). پس گناهی باقی نماند که به ارث برسد.
هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد: «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ» (انعام، ۱۶۴).
بنابراین، هر نوزادی با فطرت پاک الهی متولد میشود:
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا»
(روم، ۳۰)
«سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است.»
۳. پس لعنت چیست؟ (لعنت عارضی است، نه ذاتی)
در قرآن، «لعنت» (دوری از رحمت خدا) یک وضعیت اکتسابی است، نه پیشفرض. انسانها نفرینشده به دنیا نمیآیند، بلکه اگر آگاهانه مسیر «حق» را بپوشانند (کفر) یا ظلم کنند، خود را در معرض لعنت قرار میدهند.
خداوند میفرماید:
«أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ» (هود، ۱۸)
«آگاه باشید که لعنت خدا بر ستمگران است.»
(لعنت نتیجهی «عمل» است، نه نتیجهی «تولد»).
۴. پس چرا قرآن گاهی از انسان بد میگوید؟
آیاتی که انسان را «ظلوم» (بسیار ستمگر)، «جهول» (بسیار نادان)، «هلوع» (بسیار حریص) یا «کفور» (ناسپاس) معرفی میکنند، توصیفِ «انسانِ تربیتناشده» هستند.
یعنی انسانی که به حال خود رها شود و از عقل و وحی استفاده نکند، سقوط میکند.
قرآن این دو جنبه را در سوره شمس جمع کرده است:
خداوند به نَفْس انسان سوگند میخورد که هم راه «شر» و هم راه «خیر» به او الهام شده است (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا).
هر که آن را پاک نگه داشت، رستگار شد (قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا).
و هر که آلودهاش کرد، زیان کرد (وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا).
جمعبندی
انسان از دیدگاه خداوند:
پیشفرض: گرامی، محترم و دارای احسنِ تقویم است.
پتانسیل: خلیفه خدا روی زمین است.
خطر: اگر ایمان و عمل صالح نداشته باشد، به «اسفل سافلین» (پستترین درجه) سقوط میکند.
بنابراین انسان پروژهای است که پایانش باز است؛ نه ذاتاً شیطان است و نه ذاتاً فرشته، بلکه موجودی مختار است که با «انتخاب» خود تعیین میکند که لایق «رحمت» باشد یا «لعنت».
❤15👍5
در منظومه فکری قرآن کریم، میان «وظیفه دینی» (که انسان در برابر خدا دارد) و «اجبار اجتماعی» (که حکومت یا مردم بر فرد تحمیل کنند) تفکیکی بنیادین وجود دارد. پرسش اینجاست: آیا خداوند برای انجام فرایض دینی، پلیس و مأمور تعیین کرده است؟ آیا راه هدایت، مسیری اجباری است؟
بررسی آیات قرآن نشان میدهد که اگرچه عبادات واجباند، اما مکانیزم اجرای آنها «اختیار» است، نه «اجبار».
۱. ذات ایمان: تصدیق قلبی، نه تسلیم فیزیکی
نخستین اصل قرآن این است که ایمان، یک عمل «قلبی» است و قلب را نمیتوان با زور تسخیر کرد. خداوندی که انسان را مختار آفرید، ارزش عمل را در «انتخاب آزادانه» آن قرار داده است. اگر قرار بود همه به اجبار هدایت شوند، حکمت خلقت باطل میشد:
«وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَن فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا ۚ أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»
(یونس، ۹۹)
«اگر پروردگارت میخواست، تمام مردم زمین همگی ایمان میآوردند (اما نخواست تا اختیار باقی بماند)؛ پس آیا تو میخواهی مردم را مجبور کنی تا مؤمن شوند؟!»
بنابراین، پروژهی «مؤمنسازی اجباری» خلاف مشیت الهی است.
۲. اصل «لا اکراه»: منشور آزادی عقیده
قرآن با صراحت تمام، هرگونه اجبار در دین را نفی میکند. وقتی راه حق از باطل روشن شد، انسان باید خود مسیرش را برگزیند:
«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»
(بقره، ۲۵۶)
«در دین هیچ اجباری نیست؛ زیرا راه رشد از راه انحراف روشن شده است.»
و حتی صریحتر میفرماید:
«وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ ۖ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ»
(کهف، ۲۹)
«بگو حق از سوی پروردگارتان آمد؛ پس هر که میخواهد ایمان بیاورد و هر که میخواهد کافر شود.»
۳. جایگاه پیامبر: تذکردهنده، نه زندانبان
خداوند حدود اختیارات پیامبرش را مشخص کرده است. مأموریت پیامبر، رساندن پیام (بلاغ) و تذکر است، نه سیطره بر زندگی مردم و نه اجبار آنها به انجام عبادات:
«فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ * لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ»
(غاشیه، ۲۱-۲۲)
«تذکر بده که تو تنها تذکردهندهای؛ تو بر آنان تسلط و سیطره نداری.»
«وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ»
(قاف، ۴۵)
«و تو مأمور به اجبار آنها نیستی.»
وقتی پیامبر خدا اجازه ندارد بر مردم سیطره یابد و آنها را به زور وادار به دینداری کند، هیچ نهاد بشری دیگری نیز چنین حقی ندارد.
۴. تفکیک «گناه» از «جرم» (نماز، روزه و حجاب)
در حقوق قرآنی، باید بین «گناه» و «جرم» تفاوت قائل شد:
جرم: عملی است که به حقوق دیگران آسیب میزند (مانند قتل، سرقت، کمفروشی). برای این موارد، قرآن مجازاتهای اجتماعی (قصاص، قطع دست دزد و...) تعیین کرده است، چون جامعه نیاز به نظم و امنیت دارد.
گناه (حقالله): اعمالی مانند ترک نماز، روزه نگرفتن یا رعایت نکردن حجاب، مربوط به رابطه فرد با خداست.
قرآن میفرماید نماز بخوانید (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ)؛ اما نمیگوید «اگر نخواندند، جریمهشان کنید».
میفرماید روزه بگیرید (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ)؛ اما برای روزهخوار مجازات شلاق یا حبس تعیین نمیکند.
به زنان مؤمن دستور پوشش میدهد (يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ)؛ اما هیچ مجازات دنیوی برای عدم رعایت آن وضع نکرده است.
مجازاتِ این اعمال، به صراحت به «روز جزا» (قیامت) موکول شده است، نه دادگاههای بشری.
جمعبندی: هدایت یا زور؟
قرآن کریم به دنبال ساختن جامعهای است که در آن انسانها با «آگاهی» و «اختیار» به سوی خدا بروند، نه با ترس از جریمه و شلاق.
خداوند «اطاعت» میخواهد، نه «انقیاد ظاهری».
عبادتی که از ترس مأمور انجام شود، نه ارزش معنوی دارد و نه تأثیر تربیتی.
بنابراین، طبق منطق قرآن، راه راست به کسی تحمیل نمیشود. خدا راه را نشان داده است (إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ)؛ پیمودن یا نپیمودن آن، مسئولیتِ خودِ انسان است.
بررسی آیات قرآن نشان میدهد که اگرچه عبادات واجباند، اما مکانیزم اجرای آنها «اختیار» است، نه «اجبار».
۱. ذات ایمان: تصدیق قلبی، نه تسلیم فیزیکی
نخستین اصل قرآن این است که ایمان، یک عمل «قلبی» است و قلب را نمیتوان با زور تسخیر کرد. خداوندی که انسان را مختار آفرید، ارزش عمل را در «انتخاب آزادانه» آن قرار داده است. اگر قرار بود همه به اجبار هدایت شوند، حکمت خلقت باطل میشد:
«وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَن فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا ۚ أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»
(یونس، ۹۹)
«اگر پروردگارت میخواست، تمام مردم زمین همگی ایمان میآوردند (اما نخواست تا اختیار باقی بماند)؛ پس آیا تو میخواهی مردم را مجبور کنی تا مؤمن شوند؟!»
بنابراین، پروژهی «مؤمنسازی اجباری» خلاف مشیت الهی است.
۲. اصل «لا اکراه»: منشور آزادی عقیده
قرآن با صراحت تمام، هرگونه اجبار در دین را نفی میکند. وقتی راه حق از باطل روشن شد، انسان باید خود مسیرش را برگزیند:
«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»
(بقره، ۲۵۶)
«در دین هیچ اجباری نیست؛ زیرا راه رشد از راه انحراف روشن شده است.»
و حتی صریحتر میفرماید:
«وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ ۖ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ»
(کهف، ۲۹)
«بگو حق از سوی پروردگارتان آمد؛ پس هر که میخواهد ایمان بیاورد و هر که میخواهد کافر شود.»
۳. جایگاه پیامبر: تذکردهنده، نه زندانبان
خداوند حدود اختیارات پیامبرش را مشخص کرده است. مأموریت پیامبر، رساندن پیام (بلاغ) و تذکر است، نه سیطره بر زندگی مردم و نه اجبار آنها به انجام عبادات:
«فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ * لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ»
(غاشیه، ۲۱-۲۲)
«تذکر بده که تو تنها تذکردهندهای؛ تو بر آنان تسلط و سیطره نداری.»
«وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ»
(قاف، ۴۵)
«و تو مأمور به اجبار آنها نیستی.»
وقتی پیامبر خدا اجازه ندارد بر مردم سیطره یابد و آنها را به زور وادار به دینداری کند، هیچ نهاد بشری دیگری نیز چنین حقی ندارد.
۴. تفکیک «گناه» از «جرم» (نماز، روزه و حجاب)
در حقوق قرآنی، باید بین «گناه» و «جرم» تفاوت قائل شد:
جرم: عملی است که به حقوق دیگران آسیب میزند (مانند قتل، سرقت، کمفروشی). برای این موارد، قرآن مجازاتهای اجتماعی (قصاص، قطع دست دزد و...) تعیین کرده است، چون جامعه نیاز به نظم و امنیت دارد.
گناه (حقالله): اعمالی مانند ترک نماز، روزه نگرفتن یا رعایت نکردن حجاب، مربوط به رابطه فرد با خداست.
قرآن میفرماید نماز بخوانید (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ)؛ اما نمیگوید «اگر نخواندند، جریمهشان کنید».
میفرماید روزه بگیرید (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ)؛ اما برای روزهخوار مجازات شلاق یا حبس تعیین نمیکند.
به زنان مؤمن دستور پوشش میدهد (يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ)؛ اما هیچ مجازات دنیوی برای عدم رعایت آن وضع نکرده است.
مجازاتِ این اعمال، به صراحت به «روز جزا» (قیامت) موکول شده است، نه دادگاههای بشری.
جمعبندی: هدایت یا زور؟
قرآن کریم به دنبال ساختن جامعهای است که در آن انسانها با «آگاهی» و «اختیار» به سوی خدا بروند، نه با ترس از جریمه و شلاق.
خداوند «اطاعت» میخواهد، نه «انقیاد ظاهری».
عبادتی که از ترس مأمور انجام شود، نه ارزش معنوی دارد و نه تأثیر تربیتی.
بنابراین، طبق منطق قرآن، راه راست به کسی تحمیل نمیشود. خدا راه را نشان داده است (إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ)؛ پیمودن یا نپیمودن آن، مسئولیتِ خودِ انسان است.
❤16🤣4👍3👏2
🗽Liberty Moral
قسمی ستیز مسخره با هر عرفانی بخاطر صرفا عرفان بودنش فارغ از محتواش به وجود آمده که تماما ناشی از جهل و عدم آگاهی کافیه آخه مرد حسابی، مومن چرا چرند میبافی؟
شناخت خداوند بر مدار قرآن: تمایز خالق از مخلوق و اثبات اراده الهی
اصل مبنایی: توصیف خدا تنها با کلام خدا
بر اساس منطق قرآن، هیچکس جز خداوند توانایی توصیف ذات او را ندارد و انسان تنها مجاز است خداوند را با نامهایی بخواند که او خود را با آنها معرفی کرده است.
«وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا ۖ وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ» (اعراف: ۱۸۰)
و برای خدا نامهای نیکوست؛ پس او را با آن نامها بخوانید و کسانی را که در نامهای او کژروی میکنند، رها کنید.
سه محور اصلی (یکی پنداشتن خدا با جهان، بیهودگی خلقت، و نفی کلام خدا) با استناد مستقیم به آیات بررسی میشود.
۱. جدایی کامل خالق از مخلوق (رد یکی بودن خدا و جهان)
نگاهی که خدا را همان جهان یا طبیعت بداند، در قرآن مردود است. قرآن با قاطعیت میان «آفریننده» و «آفریده» مرز میگذارد. خدا چیزی شبیه به مخلوقاتش (طبیعت) نیست و بر آنها احاطه دارد، نه اینکه خودِ آنها باشد.
خدا هیچ شبیه و مانندی در جهان ندارد:
«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ۖ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» (شوری: ۱۱)
هیچ چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست.
(اگر خدا همان طبیعت بود، پس "مثل" اشیاء بود، در حالی که قرآن هرگونه شباهتی را نفی مطلق میکند.)
خدا خالق اشیاء است، نه خودِ اشیاء:
«ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ» (انعام: ۱۰۲)
این است خدا پروردگار شما؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ آفرینندهی همه چیز است.
خداوند بینیاز است (نه زاییده شده و نه میزاید):
«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ» (اخلاص: ۳ و ۴)
نه زاده است و نه زاده شده، و هیچ همتایی ندارد.
(طبیعت زایش و تغییر دارد، اما خدای قرآن از چرخه طبیعت و ماده جداست.)
۲. خلقت بر اساس حق و حکمت (رد بیهودگی و بیهدفی)
این ادعا که خداوند هدفی ندارد و جهان صرفاً یک پدیده خودبهخودی است، در تضاد با آیات قرآن است. خداوند کار بیهوده (باطل) و بازی (لعب) نمیکند، بلکه خلقت «به حق» و دارای سرانجام است.
خلقت بازیچه و بدون هدف نیست:
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ۚ ذَٰلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا» (ص: ۲۷)
و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست به باطل و بیهوده نیافریدیم؛ این گمان کسانی است که کافر شدند.
خلقت عبث نیست و بازگشتی در کار است:
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ» (مؤمنون: ۱۱۵)
آیا پنداشتهاید که شما را بیهوده آفریدهایم و اینکه شما به سوی ما بازگردانده نمیشوید؟
۳. خداوندِ دارای اراده و تکلم (رد خدای بیجان و ساکت)
خدای معرفی شده در قرآن، یک نیروی کور یا قانون خشک نیست. او خدایی است که اراده میکند، تصمیم میگیرد و مستقیماً سخن میگوید.
خداوند دارای اراده فعال است:
«إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ» (هود: ۱۰۷)
همانا پروردگارت هر چه را بخواهد، کاملاً انجام میدهد.
(خداوند مجبورِ قوانین نیست، بلکه آنچه را "اراده کند" انجام میدهد.)
خداوند حقیقتاً سخن میگوید:
«وَرَسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ ۚ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًا» (نساء: ۱۶۴)
و پیامبرانی که پیش از این داستانشان را برایت گفتیم و آنان که داستانشان را نگفتیم؛ و خدا با موسی سخن گفت، سخن گفتنی [حقیقی و بیواسطه].
امر خداوند با کلام جاری میشود:
«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (یس: ۸۲)
فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن میگوید: «موجود شو»، آن نیز بیدرنگ موجود میشود.
نتیجهگیری قرآنی
بر اساس آیات صریح فوق، خدای قرآن:
۱. مثل و مانندی ندارد (پس عینِ طبیعت و جهان نیست).
۲. حکیم است و به حق آفریده (پس کارش بدون غایت و هدف نیست).
۳. متکلم و مرید است (پس یک قانون صامت و بیاراده نیست).
هر توصیفی از خدا که با این سه اصل قرآنی در تضاد باشد، شناختِ خدای واقعی نیست، بلکه ساختن بتهای ذهنی است.
لازم به تاکید است هیچکدام از فلاسفه در آخر نمیتونن اثباتی برای حرفشون بیارن، پس اینکه بخواید ادعا کنید که من باید این صحبت ها رو اثبات کنم کاری عبث و بیهودهست!
اصل مبنایی: توصیف خدا تنها با کلام خدا
بر اساس منطق قرآن، هیچکس جز خداوند توانایی توصیف ذات او را ندارد و انسان تنها مجاز است خداوند را با نامهایی بخواند که او خود را با آنها معرفی کرده است.
«وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا ۖ وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ» (اعراف: ۱۸۰)
و برای خدا نامهای نیکوست؛ پس او را با آن نامها بخوانید و کسانی را که در نامهای او کژروی میکنند، رها کنید.
سه محور اصلی (یکی پنداشتن خدا با جهان، بیهودگی خلقت، و نفی کلام خدا) با استناد مستقیم به آیات بررسی میشود.
۱. جدایی کامل خالق از مخلوق (رد یکی بودن خدا و جهان)
نگاهی که خدا را همان جهان یا طبیعت بداند، در قرآن مردود است. قرآن با قاطعیت میان «آفریننده» و «آفریده» مرز میگذارد. خدا چیزی شبیه به مخلوقاتش (طبیعت) نیست و بر آنها احاطه دارد، نه اینکه خودِ آنها باشد.
خدا هیچ شبیه و مانندی در جهان ندارد:
«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ۖ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» (شوری: ۱۱)
هیچ چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست.
(اگر خدا همان طبیعت بود، پس "مثل" اشیاء بود، در حالی که قرآن هرگونه شباهتی را نفی مطلق میکند.)
خدا خالق اشیاء است، نه خودِ اشیاء:
«ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ» (انعام: ۱۰۲)
این است خدا پروردگار شما؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ آفرینندهی همه چیز است.
خداوند بینیاز است (نه زاییده شده و نه میزاید):
«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ» (اخلاص: ۳ و ۴)
نه زاده است و نه زاده شده، و هیچ همتایی ندارد.
(طبیعت زایش و تغییر دارد، اما خدای قرآن از چرخه طبیعت و ماده جداست.)
۲. خلقت بر اساس حق و حکمت (رد بیهودگی و بیهدفی)
این ادعا که خداوند هدفی ندارد و جهان صرفاً یک پدیده خودبهخودی است، در تضاد با آیات قرآن است. خداوند کار بیهوده (باطل) و بازی (لعب) نمیکند، بلکه خلقت «به حق» و دارای سرانجام است.
خلقت بازیچه و بدون هدف نیست:
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ۚ ذَٰلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا» (ص: ۲۷)
و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست به باطل و بیهوده نیافریدیم؛ این گمان کسانی است که کافر شدند.
خلقت عبث نیست و بازگشتی در کار است:
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ» (مؤمنون: ۱۱۵)
آیا پنداشتهاید که شما را بیهوده آفریدهایم و اینکه شما به سوی ما بازگردانده نمیشوید؟
۳. خداوندِ دارای اراده و تکلم (رد خدای بیجان و ساکت)
خدای معرفی شده در قرآن، یک نیروی کور یا قانون خشک نیست. او خدایی است که اراده میکند، تصمیم میگیرد و مستقیماً سخن میگوید.
خداوند دارای اراده فعال است:
«إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ» (هود: ۱۰۷)
همانا پروردگارت هر چه را بخواهد، کاملاً انجام میدهد.
(خداوند مجبورِ قوانین نیست، بلکه آنچه را "اراده کند" انجام میدهد.)
خداوند حقیقتاً سخن میگوید:
«وَرَسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ ۚ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًا» (نساء: ۱۶۴)
و پیامبرانی که پیش از این داستانشان را برایت گفتیم و آنان که داستانشان را نگفتیم؛ و خدا با موسی سخن گفت، سخن گفتنی [حقیقی و بیواسطه].
امر خداوند با کلام جاری میشود:
«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (یس: ۸۲)
فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن میگوید: «موجود شو»، آن نیز بیدرنگ موجود میشود.
نتیجهگیری قرآنی
بر اساس آیات صریح فوق، خدای قرآن:
۱. مثل و مانندی ندارد (پس عینِ طبیعت و جهان نیست).
۲. حکیم است و به حق آفریده (پس کارش بدون غایت و هدف نیست).
۳. متکلم و مرید است (پس یک قانون صامت و بیاراده نیست).
هر توصیفی از خدا که با این سه اصل قرآنی در تضاد باشد، شناختِ خدای واقعی نیست، بلکه ساختن بتهای ذهنی است.
لازم به تاکید است هیچکدام از فلاسفه در آخر نمیتونن اثباتی برای حرفشون بیارن، پس اینکه بخواید ادعا کنید که من باید این صحبت ها رو اثبات کنم کاری عبث و بیهودهست!
👍20🤣10❤5👎3
بخندید، میخواید همه ریاکشنارو باز کنم همه رو هم بزنید؟
در این موضوعات من به قرآن استناد میکنم و از گفتنش ابایی ندارم
ولی به چرندیات عرفانی کوچک ترین "باوری" ندارم!
در این موضوعات من به قرآن استناد میکنم و از گفتنش ابایی ندارم
ولی به چرندیات عرفانی کوچک ترین "باوری" ندارم!
❤25👍11😁10
قبل از اینکه پدر جد اسپینوزا وجود داشته باشه فردوسی این ابیات رو سروده!
بعد "لیبرال محافظهکار" میاد از اسپینوزا حرف میزنه!
۱. به نامِ خداوندِ جان و خِرَد
۲. کزین برتر اندیشه برنگذَرَد
۳. خداوندِ نام و خداوندِ جای
۴. خداوندِ روزیدهِ رهنمای
۵. خداوندِ کیوان و گردان سپهر
۶. فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
۷. ز نام و نشان و گُمان برتر است
۸. نگارندهٔ برشده گوهر است
۹. به بینندگان آفریننده را
۱۰. نبینی، مرنجان دو بیننده را
۱۱. نه اندیشه یابد بدو راه باز
۱۲. نه دانش که آن جا نمانَد دراز
۱۳. خِرَد گر سخن برگزینَد همی
۱۴. همان را گزینَد که بیند همی
۱۵. ستودن نداند کس او را چُنان
۱۶. که او هست، لیکن به گفتارِ نان
(در چاپ خالقی، بیت ۱۷ این است:)
۱۷. به هستیش باید که خستو شوی
و زین پس، نیاری که جُستو شوی
۱۸. که او برتر از نام و از جایگاه
۱۹. سخن برگزیند بدو نیز راه
۲۰. پرستش به نزدیکِ او راست راه
۲۱. روان را فزونی دهد دستگاه
بعد "لیبرال محافظهکار" میاد از اسپینوزا حرف میزنه!
۱. به نامِ خداوندِ جان و خِرَد
۲. کزین برتر اندیشه برنگذَرَد
۳. خداوندِ نام و خداوندِ جای
۴. خداوندِ روزیدهِ رهنمای
۵. خداوندِ کیوان و گردان سپهر
۶. فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
۷. ز نام و نشان و گُمان برتر است
۸. نگارندهٔ برشده گوهر است
۹. به بینندگان آفریننده را
۱۰. نبینی، مرنجان دو بیننده را
۱۱. نه اندیشه یابد بدو راه باز
۱۲. نه دانش که آن جا نمانَد دراز
۱۳. خِرَد گر سخن برگزینَد همی
۱۴. همان را گزینَد که بیند همی
۱۵. ستودن نداند کس او را چُنان
۱۶. که او هست، لیکن به گفتارِ نان
(در چاپ خالقی، بیت ۱۷ این است:)
۱۷. به هستیش باید که خستو شوی
و زین پس، نیاری که جُستو شوی
۱۸. که او برتر از نام و از جایگاه
۱۹. سخن برگزیند بدو نیز راه
۲۰. پرستش به نزدیکِ او راست راه
۲۱. روان را فزونی دهد دستگاه
🔥14❤10
باروخ اسپینوزا در «رسالهٔ الهی-سیاسی» (Tractatus Theologico-Politicus)، استقرار مشروعیت سیاسی و قوامِ عدل مدنی را بر شالودهٔ «عقلانیت جمعی» و صیانت از کیان دولت (State) استوار میسازد. در هستیشناسی سیاسی او، که در آن «حق طبیعی» (Jus Naturale) با «قدرت واقعی» (Potentia) همارز انگاشته میشود، حاکم تا آنجا از مشروعیت برخوردار است که توانایی اعمال ارادهٔ جمعی را داشته باشد. در این پارادایم، قرارداد اجتماعی نه یک توافق میان افرادِ دارای حقوق ذاتی، بلکه نوعی تفویض قدرت برای گذار از وضعیت طبیعی به وضعیت مدنی است. اگرچه این رویکرد از منظر پراگماتیسمِ سیاسی و حفظ «ثبات مدینه» توجیهپذیر مینماید، اما از منظرِ «آزادی منفی» (Negative Liberty) و حقوق بنیادین سوژه، حاوی مخاطراتی هستیسوز است. هژمونی عقل جمعی به عنوان یگانه معیار مشروعیت، بسترِ استحالهی آزادی و مالکیت فردی را فراهم میآورد؛ بهگونهای که فردیتِ انسان، نه به عنوان یک غایت فینفسه، بلکه به مثابه ابزاری در خدمتِ ارگانیسمِ دولت بازتعریف میشود.
چالش بنیادین آنجاست که اسپینوزا آزادی را در انقیادِ «ضرورتِ عقلانی» تعریف میکند، نه به عنوان حقِ سلبناشدنیِ عدمِ مداخله در حریم فرد. در این منظومه فکری، آزادیِ سوژه تنها زمانی «موجّه» است که با برآیندِ نیروهای جمعی یا همان «مصلحت عمومی» همراستا باشد؛ قرائتی که عملاً آزادیِ وجودی را به اسارتِ دیکتاتوریِ عقلِ جمعی درمیآورد. مضاف بر این، آنچه به عنوان «حق قیام» در اندیشه او تفسیر میشود، نه یک «حقِ هنجاری» (Normative Right) برای صیانت از فرد، بلکه صرفاً یک «مکانیسمِ طبیعی» ناشی از کاهشِ قدرتِ حاکم است. به بیان دیگر، در این دستگاه فلسفی، هرگونه سرکوب یا تضییع حقوق فردی، مادامی که ذیلِ عنوانِ «حفظ نظم عقلانی» و با پشتوانهٔ قدرتِ اکثریت صورت پذیرد، از مشروعیتِ هستیشناختی برخوردار میگردد.
بنابراین، فلسفهٔ سیاسی اسپینوزا، علیرغم غنای عقلانیاش، از یک فقدانِ آنتولوژیک در به رسمیت شناختنِ «فردیت» رنج میبرد. مشروعیتِ اصیلِ سیاسی، نه در کرنش در برابرِ مصلحتِ جمعی، بلکه در تقدسبخشیِ مطلق به حریمِ خصوصی، مالکیت و آزادیِ کنشگریِ هر فرد نهفته است. جامعهٔ اخلاقی، جامعهای است که در آن هیچ «ارادهٔ عمومی» یا «قرارداد اجتماعی»، یارایِ نقضِ حقوق طبیعی انسان را نداشته باشد. آنچه اسپینوزا ارائه میدهد، نوعی محافظهکاریِ جمعگراست که در قربانگاهِ آن، آزادیِ رادیکال ذبح شده و امنیتِ جمعی بر استقلالِ فردی اولویتِ ماهوی مییابد؛ رویکردی که برای هر فلسفهٔ آزادیخواهانه، ناقص و غیرقابل اتکاست.
چالش بنیادین آنجاست که اسپینوزا آزادی را در انقیادِ «ضرورتِ عقلانی» تعریف میکند، نه به عنوان حقِ سلبناشدنیِ عدمِ مداخله در حریم فرد. در این منظومه فکری، آزادیِ سوژه تنها زمانی «موجّه» است که با برآیندِ نیروهای جمعی یا همان «مصلحت عمومی» همراستا باشد؛ قرائتی که عملاً آزادیِ وجودی را به اسارتِ دیکتاتوریِ عقلِ جمعی درمیآورد. مضاف بر این، آنچه به عنوان «حق قیام» در اندیشه او تفسیر میشود، نه یک «حقِ هنجاری» (Normative Right) برای صیانت از فرد، بلکه صرفاً یک «مکانیسمِ طبیعی» ناشی از کاهشِ قدرتِ حاکم است. به بیان دیگر، در این دستگاه فلسفی، هرگونه سرکوب یا تضییع حقوق فردی، مادامی که ذیلِ عنوانِ «حفظ نظم عقلانی» و با پشتوانهٔ قدرتِ اکثریت صورت پذیرد، از مشروعیتِ هستیشناختی برخوردار میگردد.
بنابراین، فلسفهٔ سیاسی اسپینوزا، علیرغم غنای عقلانیاش، از یک فقدانِ آنتولوژیک در به رسمیت شناختنِ «فردیت» رنج میبرد. مشروعیتِ اصیلِ سیاسی، نه در کرنش در برابرِ مصلحتِ جمعی، بلکه در تقدسبخشیِ مطلق به حریمِ خصوصی، مالکیت و آزادیِ کنشگریِ هر فرد نهفته است. جامعهٔ اخلاقی، جامعهای است که در آن هیچ «ارادهٔ عمومی» یا «قرارداد اجتماعی»، یارایِ نقضِ حقوق طبیعی انسان را نداشته باشد. آنچه اسپینوزا ارائه میدهد، نوعی محافظهکاریِ جمعگراست که در قربانگاهِ آن، آزادیِ رادیکال ذبح شده و امنیتِ جمعی بر استقلالِ فردی اولویتِ ماهوی مییابد؛ رویکردی که برای هر فلسفهٔ آزادیخواهانه، ناقص و غیرقابل اتکاست.
👍7❤2👎1
کلی پادکست نیمه کاره دارم، کاش وقت کنم خورد خورد منتشرشون کنم 😵💫
همه رو هم خودم دستی خروجی گرفتم، به Notebooklm ندادم پادکست آماده بگیرم
همه رو هم خودم دستی خروجی گرفتم، به Notebooklm ندادم پادکست آماده بگیرم
❤🔥19❤1
قتل تاریخ رو راستش میخواستم یخورده در شرایط ویژه تری منتشر کنم، متاسفانه نشد، فدای سر همهتون و اون عزیزی که نتونست، ارادتمند همهتونم، منتظرش باشید 😊
❤18❤🔥2