Learn Cast – Telegram
Learn Cast
2.75K subscribers
134 photos
48 videos
28 files
136 links
سلام!
اینجا لرن کسته، جایی که قصد دارم به مطالبی بپردازم که کمتر کسی راجع بهش صحبت کرده و یا به کل مغفول مونده!

یوتیوب : https://www.youtube.com/@Learncast_fa
کست باکس: https://castbox.fm/vh/6617680
اسپاتیفای: https://open.spotify.com/show/3MExsm6sUwxHhV
Download Telegram
​در منظومه فکری قرآن کریم، میان «وظیفه دینی» (که انسان در برابر خدا دارد) و «اجبار اجتماعی» (که حکومت یا مردم بر فرد تحمیل کنند) تفکیکی بنیادین وجود دارد. پرسش اینجاست: آیا خداوند برای انجام فرایض دینی، پلیس و مأمور تعیین کرده است؟ آیا راه هدایت، مسیری اجباری است؟
​بررسی آیات قرآن نشان می‌دهد که اگرچه عبادات واجب‌اند، اما مکانیزم اجرای آن‌ها «اختیار» است، نه «اجبار».
​۱. ذات ایمان: تصدیق قلبی، نه تسلیم فیزیکی
​نخستین اصل قرآن این است که ایمان، یک عمل «قلبی» است و قلب را نمی‌توان با زور تسخیر کرد. خداوندی که انسان را مختار آفرید، ارزش عمل را در «انتخاب آزادانه» آن قرار داده است. اگر قرار بود همه به اجبار هدایت شوند، حکمت خلقت باطل می‌شد:
​«وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَن فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا ۚ أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»
(یونس، ۹۹)
«اگر پروردگارت می‌خواست، تمام مردم زمین همگی ایمان می‌آوردند (اما نخواست تا اختیار باقی بماند)؛ پس آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور کنی تا مؤمن شوند؟!»
​بنابراین، پروژه‌ی «مؤمن‌سازی اجباری» خلاف مشیت الهی است.
​۲. اصل «لا اکراه»: منشور آزادی عقیده
​قرآن با صراحت تمام، هرگونه اجبار در دین را نفی می‌کند. وقتی راه حق از باطل روشن شد، انسان باید خود مسیرش را برگزیند:
​«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»
(بقره، ۲۵۶)
«در دین هیچ اجباری نیست؛ زیرا راه رشد از راه انحراف روشن شده است.»
​و حتی صریح‌تر می‌فرماید:
«وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ ۖ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ»
(کهف، ۲۹)
«بگو حق از سوی پروردگارتان آمد؛ پس هر که می‌خواهد ایمان بیاورد و هر که می‌خواهد کافر شود.»
​۳. جایگاه پیامبر: تذکردهنده، نه زندان‌بان
​خداوند حدود اختیارات پیامبرش را مشخص کرده است. مأموریت پیامبر، رساندن پیام (بلاغ) و تذکر است، نه سیطره بر زندگی مردم و نه اجبار آن‌ها به انجام عبادات:
​«فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ * لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ»
(غاشیه، ۲۱-۲۲)
«تذکر بده که تو تنها تذکردهنده‌ای؛ تو بر آنان تسلط و سیطره نداری.»
​«وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ»
(قاف، ۴۵)
«و تو مأمور به اجبار آن‌ها نیستی.»
​وقتی پیامبر خدا اجازه ندارد بر مردم سیطره یابد و آن‌ها را به زور وادار به دینداری کند، هیچ نهاد بشری دیگری نیز چنین حقی ندارد.
​۴. تفکیک «گناه» از «جرم» (نماز، روزه و حجاب)
​در حقوق قرآنی، باید بین «گناه» و «جرم» تفاوت قائل شد:
​جرم: عملی است که به حقوق دیگران آسیب می‌زند (مانند قتل، سرقت، کم‌فروشی). برای این موارد، قرآن مجازات‌های اجتماعی (قصاص، قطع دست دزد و...) تعیین کرده است، چون جامعه نیاز به نظم و امنیت دارد.
​گناه (حق‌الله): اعمالی مانند ترک نماز، روزه نگرفتن یا رعایت نکردن حجاب، مربوط به رابطه فرد با خداست.
​قرآن می‌فرماید نماز بخوانید (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ)؛ اما نمی‌گوید «اگر نخواندند، جریمه‌شان کنید».
​می‌فرماید روزه بگیرید (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ)؛ اما برای روزه‌خوار مجازات شلاق یا حبس تعیین نمی‌کند.
​به زنان مؤمن دستور پوشش می‌دهد (يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ)؛ اما هیچ مجازات دنیوی برای عدم رعایت آن وضع نکرده است.
​مجازاتِ این اعمال، به صراحت به «روز جزا» (قیامت) موکول شده است، نه دادگاه‌های بشری.
​جمع‌بندی: هدایت یا زور؟
​قرآن کریم به دنبال ساختن جامعه‌ای است که در آن انسان‌ها با «آگاهی» و «اختیار» به سوی خدا بروند، نه با ترس از جریمه و شلاق.
​خداوند «اطاعت» می‌خواهد، نه «انقیاد ظاهری».
​عبادتی که از ترس مأمور انجام شود، نه ارزش معنوی دارد و نه تأثیر تربیتی.
​بنابراین، طبق منطق قرآن، راه راست به کسی تحمیل نمی‌شود. خدا راه را نشان داده است (إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ)؛ پیمودن یا نپیمودن آن، مسئولیتِ خودِ انسان است.
16🤣4👍3👏2
🗽Liberty Moral
قسمی ستیز مسخره با هر عرفانی بخاطر صرفا عرفان بودنش فارغ از محتواش به وجود آمده که تماما ناشی از جهل و عدم آگاهی کافیه آخه مرد حسابی، مومن چرا چرند میبافی؟
​شناخت خداوند بر مدار قرآن: تمایز خالق از مخلوق و اثبات اراده الهی
​اصل مبنایی: توصیف خدا تنها با کلام خدا
بر اساس منطق قرآن، هیچکس جز خداوند توانایی توصیف ذات او را ندارد و انسان تنها مجاز است خداوند را با نام‌هایی بخواند که او خود را با آن‌ها معرفی کرده است.
​«وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا ۖ وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ» (اعراف: ۱۸۰)
و برای خدا نام‌های نیکوست؛ پس او را با آن نام‌ها بخوانید و کسانی را که در نام‌های او کژروی می‌کنند، رها کنید.
​سه محور اصلی (یکی پنداشتن خدا با جهان، بیهودگی خلقت، و نفی کلام خدا) با استناد مستقیم به آیات بررسی می‌شود.
​۱. جدایی کامل خالق از مخلوق (رد یکی بودن خدا و جهان)
​نگاهی که خدا را همان جهان یا طبیعت بداند، در قرآن مردود است. قرآن با قاطعیت میان «آفریننده» و «آفریده» مرز می‌گذارد. خدا چیزی شبیه به مخلوقاتش (طبیعت) نیست و بر آن‌ها احاطه دارد، نه اینکه خودِ آن‌ها باشد.
​خدا هیچ شبیه و مانندی در جهان ندارد:
​«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ۖ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» (شوری: ۱۱)
هیچ چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست.
(اگر خدا همان طبیعت بود، پس "مثل" اشیاء بود، در حالی که قرآن هرگونه شباهتی را نفی مطلق می‌کند.)
​خدا خالق اشیاء است، نه خودِ اشیاء:
​«ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ» (انعام: ۱۰۲)
این است خدا پروردگار شما؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ آفریننده‌ی همه چیز است.
​خداوند بی‌نیاز است (نه زاییده شده و نه می‌زاید):
​«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ» (اخلاص: ۳ و ۴)
نه زاده است و نه زاده شده، و هیچ همتایی ندارد.
(طبیعت زایش و تغییر دارد، اما خدای قرآن از چرخه طبیعت و ماده جداست.)
​۲. خلقت بر اساس حق و حکمت (رد بیهودگی و بی‌هدفی)
​این ادعا که خداوند هدفی ندارد و جهان صرفاً یک پدیده خودبه‌خودی است، در تضاد با آیات قرآن است. خداوند کار بیهوده (باطل) و بازی (لعب) نمی‌کند، بلکه خلقت «به حق» و دارای سرانجام است.
​خلقت بازیچه و بدون هدف نیست:
​«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ۚ ذَٰلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا» (ص: ۲۷)
و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن‌هاست به باطل و بیهوده نیافریدیم؛ این گمان کسانی است که کافر شدند.
​خلقت عبث نیست و بازگشتی در کار است:
​«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ» (مؤمنون: ۱۱۵)
آیا پنداشته‌اید که شما را بیهوده آفریده‌ایم و اینکه شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟
​۳. خداوندِ دارای اراده و تکلم (رد خدای بی‌جان و ساکت)
​خدای معرفی شده در قرآن، یک نیروی کور یا قانون خشک نیست. او خدایی است که اراده می‌کند، تصمیم می‌گیرد و مستقیماً سخن می‌گوید.
​خداوند دارای اراده فعال است:
​«إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ» (هود: ۱۰۷)
همانا پروردگارت هر چه را بخواهد، کاملاً انجام می‌دهد.
(خداوند مجبورِ قوانین نیست، بلکه آنچه را "اراده کند" انجام می‌دهد.)
​خداوند حقیقتاً سخن می‌گوید:
​«وَرَ‌سُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُ‌سُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ ۚ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًا» (نساء: ۱۶۴)
و پیامبرانی که پیش از این داستانشان را برایت گفتیم و آنان که داستانشان را نگفتیم؛ و خدا با موسی سخن گفت، سخن گفتنی [حقیقی و بی‌واسطه].
​امر خداوند با کلام جاری می‌شود:
​«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (یس: ۸۲)
فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می‌گوید: «موجود شو»، آن نیز بی‌درنگ موجود می‌شود.
​نتیجه‌گیری قرآنی
​بر اساس آیات صریح فوق، خدای قرآن:
۱. مثل و مانندی ندارد (پس عینِ طبیعت و جهان نیست).
۲. حکیم است و به حق آفریده (پس کارش بدون غایت و هدف نیست).
۳. متکلم و مرید است (پس یک قانون صامت و بی‌اراده نیست).
​هر توصیفی از خدا که با این سه اصل قرآنی در تضاد باشد، شناختِ خدای واقعی نیست، بلکه ساختن بت‌های ذهنی است.

لازم به تاکید است هیچکدام از فلاسفه در آخر نمیتونن اثباتی برای حرفشون بیارن، پس اینکه بخواید ادعا کنید که من باید این صحبت ها رو اثبات کنم کاری عبث و بیهوده‌ست!
👍20🤣105👎3
بخندید، میخواید همه ری‌اکشنارو باز کنم همه رو هم بزنید؟
در این موضوعات من به قرآن استناد می‌کنم و از گفتنش ابایی ندارم
ولی به چرندیات عرفانی کوچک ترین "باوری" ندارم!
25👍11😁10
قبل از اینکه پدر جد اسپینوزا وجود داشته باشه فردوسی این ابیات رو سروده!
بعد "لیبرال محافظه‌کار" میاد از اسپینوزا حرف میزنه!

۱. به نامِ خداوندِ جان و خِرَد
۲. کزین برتر اندیشه برنگذَرَد

۳. خداوندِ نام و خداوندِ جای
۴. خداوندِ روزی‌دهِ رهنمای

۵. خداوندِ کیوان و گردان سپهر
۶. فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر

۷. ز نام و نشان و گُمان برتر است
۸. نگارندهٔ برشده گوهر است

۹. به بینندگان آفریننده را
۱۰. نبینی، مرنجان دو بیننده را

۱۱. نه اندیشه یابد بدو راه باز
۱۲. نه دانش که آن جا نمانَد دراز

۱۳. خِرَد گر سخن برگزینَد همی
۱۴. همان را گزینَد که بیند همی

۱۵. ستودن نداند کس او را چُنان
۱۶. که او هست، لیکن به گفتارِ نان

(در چاپ خالقی، بیت ۱۷ این است:)
۱۷. به هستیش باید که خستو شوی
و زین پس، نیاری که جُستو شوی

۱۸. که او برتر از نام و از جایگاه
۱۹. سخن برگزیند بدو نیز راه

۲۰. پرستش به نزدیکِ او راست راه
۲۱. روان را فزونی دهد دستگاه
🔥1410
8👍2👎1
5👍4
باروخ اسپینوزا در «رسالهٔ الهی-سیاسی» (Tractatus Theologico-Politicus)، استقرار مشروعیت سیاسی و قوامِ عدل مدنی را بر شالودهٔ «عقلانیت جمعی» و صیانت از کیان دولت (State) استوار می‌سازد. در هستی‌شناسی سیاسی او، که در آن «حق طبیعی» (Jus Naturale) با «قدرت واقعی» (Potentia) هم‌ارز انگاشته می‌شود، حاکم تا آنجا از مشروعیت برخوردار است که توانایی اعمال ارادهٔ جمعی را داشته باشد. در این پارادایم، قرارداد اجتماعی نه یک توافق میان افرادِ دارای حقوق ذاتی، بلکه نوعی تفویض قدرت برای گذار از وضعیت طبیعی به وضعیت مدنی است. اگرچه این رویکرد از منظر پراگماتیسمِ سیاسی و حفظ «ثبات مدینه» توجیه‌پذیر می‌نماید، اما از منظرِ «آزادی منفی» (Negative Liberty) و حقوق بنیادین سوژه، حاوی مخاطراتی هستی‌سوز است. هژمونی عقل جمعی به عنوان یگانه معیار مشروعیت، بسترِ استحاله‌ی آزادی و مالکیت فردی را فراهم می‌آورد؛ به‌گونه‌ای که فردیتِ انسان، نه به عنوان یک غایت فی‌نفسه، بلکه به مثابه ابزاری در خدمتِ ارگانیسمِ دولت بازتعریف می‌شود.
​چالش بنیادین آنجاست که اسپینوزا آزادی را در انقیادِ «ضرورتِ عقلانی» تعریف می‌کند، نه به عنوان حقِ سلب‌ناشدنیِ عدمِ مداخله در حریم فرد. در این منظومه فکری، آزادیِ سوژه تنها زمانی «موجّه» است که با برآیندِ نیروهای جمعی یا همان «مصلحت عمومی» هم‌راستا باشد؛ قرائتی که عملاً آزادیِ وجودی را به اسارتِ دیکتاتوریِ عقلِ جمعی درمی‌آورد. مضاف بر این، آنچه به عنوان «حق قیام» در اندیشه او تفسیر می‌شود، نه یک «حقِ هنجاری» (Normative Right) برای صیانت از فرد، بلکه صرفاً یک «مکانیسمِ طبیعی» ناشی از کاهشِ قدرتِ حاکم است. به بیان دیگر، در این دستگاه فلسفی، هرگونه سرکوب یا تضییع حقوق فردی، مادامی که ذیلِ عنوانِ «حفظ نظم عقلانی» و با پشتوانهٔ قدرتِ اکثریت صورت پذیرد، از مشروعیتِ هستی‌شناختی برخوردار می‌گردد.
​بنابراین، فلسفهٔ سیاسی اسپینوزا، علی‌رغم غنای عقلانی‌اش، از یک فقدانِ آنتولوژیک در به رسمیت شناختنِ «فردیت» رنج می‌برد. مشروعیتِ اصیلِ سیاسی، نه در کرنش در برابرِ مصلحتِ جمعی، بلکه در تقدس‌بخشیِ مطلق به حریمِ خصوصی، مالکیت و آزادیِ کنشگریِ هر فرد نهفته است. جامعهٔ اخلاقی، جامعه‌ای است که در آن هیچ «ارادهٔ عمومی» یا «قرارداد اجتماعی»، یارایِ نقضِ حقوق طبیعی انسان را نداشته باشد. آنچه اسپینوزا ارائه می‌دهد، نوعی محافظه‌کاریِ جمع‌گراست که در قربانگاهِ آن، آزادیِ رادیکال ذبح شده و امنیتِ جمعی بر استقلالِ فردی اولویتِ ماهوی می‌یابد؛ رویکردی که برای هر فلسفهٔ آزادی‌خواهانه، ناقص و غیرقابل اتکاست.
👍72👎1
سوسیالیست ها امروز به دیدار هم رفتن!
7😁3🗿1
باورتون میشه اینو AI ساخته؟
دیگه کم کم خیلی شغلا بی معنا میشن
🔥26👍9🕊1
کلی پادکست نیمه کاره دارم، کاش وقت کنم خورد خورد منتشرشون کنم 😵‍💫
همه رو هم خودم دستی خروجی گرفتم، به Notebooklm ندادم پادکست آماده بگیرم
❤‍🔥191
قتل تاریخ رو راستش میخواستم یخورده در شرایط ویژه تری منتشر کنم، متاسفانه نشد، فدای سر همه‌تون و اون عزیزی که نتونست، ارادتمند همه‌تونم، منتظرش باشید 😊
18❤‍🔥2
Self Ownership
BackWordz
گروه Backwordz یه بند آمریکاییه که سبک‌شون ترکیب رپ‌کور و نیو متاله. اینا سال ۲۰۱۵ تو تگزاس جمع شدن دور هم. چیزی که حسابی متمایزشون می‌کنه، تکست‌ها و فاز سیاسی‌شونه. برخلاف اکثر گروه‌های راک و رپ که معمولاً چپ‌گرا هستن، اینا سفت و سخت چسبیدن به اصول لیبرتارینیسم و آنارکو-کاپیتالیسم.
​اگه عشقِ اقتصاد آزاد و روتبارد و این‌جور بحثای ضد توتالیتر هستی، Backwordz عملاً تنها گروهِ جدیدیه که اومده این مباحث سنگین رو قاطیِ موزیک متال و رپ کرده. حرفشون اینه که فرهنگ آزادی‌خواهی رو باید با هنر و موزیک جا انداخت، نه اینکه فقط محدودش کنیم به کتاب.

@Learn_Cast
11👍3🔥1
It's All Over But The Crying
The Ink Spots
اونایی هم آهنگ پیرمردی و بومری دوست دارن اینو گوش بدن
❤‍🔥6😁3👍21
لینک دانلود کتاب

برای دوستانتون هم بفرستید
نسخه صوتی کتاب، به زودی ...

حمایت مالی
23👍1
چنل آرشیو:

https://news.1rj.ru/str/location_gate


لطفا مشارکت خودتون رو داشته باشید، کسی نباید بتونه قسر در بره
24👍3
اخلاق آزادی هم تموم شد.

(نزدیک به 14 ساعت شد، بفرستید برای دوستان و آشناهاتون و اونایی که صوتی‌بازن، خورد خورد بشینن گوش بدن)
💯19👍9❤‍🔥31
Learn Cast
در ادامه متنی برای نقد این مقاله خواهید خواند.
بت شکنی مدرن: "ایده اخلاقی" یا "باند تبهکار" ؟

دامِ هستی‌شناختی هگل

​تقلیل مفهوم بنیادین مالکیت به سطح «حق انتزاعی» (Abstraktes Recht) در دستگاه فکری هگل، بیش از آنکه یک طبقه‌بندی پدیدارشناسانه باشد، چیزی است که می‌توان آن را «دامِ بزرگ هگلی» نامید. موری روتبارد در اثر بنیادین خود، «اخلاق آزادی»، با به چالش کشیدن این رویکرد تقلیل‌گرا، استدلال می‌کند که آزادی و حق مالکیت، مفاهیمی دارای مراتب و درجات نیستند که بتوان آن‌ها را به «انتزاعی» و «انضمامی» تفکیک کرد. از منظر هستی‌شناسیِ آزادی در اندیشه روتبارد، وضعیت انسان در یک دوگانه (Binary) قطعی تعریف می‌شود: فرد یا دارای «مالکیت خویشتن» (Self-ownership) است و در نتیجه آزاد است، و یا فاقد آن است که در این صورت در وضعیت «بردگی» قرار می‌گیرد. حد وسطی میان این دو وضعیت وجود ندارد.
​توصیف مالکیت به مثابه امری «انتزاعی و محدود» در متن هگل، در واقع تمهیدی تئوریک برای مشروعیت‌بخشی به نقض آن است. هنگامی که فیلسوف، مالکیت خصوصی را صرفاً یک فرم «بی‌محتوا» معرفی می‌کند، به صورت ضمنی این مجوز را صادر می‌کند که «محتوا» باید از منبعی بیرونی—یعنی اقتدار دولت—به آن تزریق شود. روتبارد به شدت در برابر این انگاره می‌ایستد؛ او تصریح می‌کند که آزادی نیازمند هیچ‌گونه «محتوای اجتماعی» یا «غایت اخلاقی» تحمیلی نیست. ذات آزادی در «سلبی بودن» آن است: «حقِ تنها ماندن» (The right to be left alone) و حق انحصاری بر «مبادلات داوطلبانه».
​بنابراین، هر تلاشی برای بار کردنِ وظایف اجتماعی اجباری بر دوشِ فرد، تحت لوایِ «انضمامی کردنِ آزادی»، در حقیقت به معنای نابودیِ اصلِ آزادی است. در نقد روتباردی، واژه‌ی «انتزاعی» در ادبیات هگل، اسم رمزی است برای بی‌اعتبار ساختن حقوق طبیعی و واقعی افراد؛ تاکتیکی زبانی که هدف نهایی آن، خلع سلاح اخلاقی فرد در برابرِ قدرتِ مطلقه و مداخله‌گر دولت است. آزادیِ واقعی، هرگز انتزاعی نیست؛ بلکه ملموس‌ترین واقعیتِ وجودِ انسانی است که تنها توسط تجاوزِ نهادینه‌شده (دولت) به مخاطره می‌افتد.

کاتالاکتیکِ صلح در برابر دیالکتیکِ نزاع

نقدِ افسانه‌ی «تضاد منافع» در جامعه مدنی
​تحلیل هگلی از جامعه مدنی به مثابه عرصه‌ی «جنگ همه علیه همه» و تضادِ منافعِ ذاتی، از منظر اصول علم اقتصاد (به‌ویژه در پارادایم مکتب اتریش)، بر یک مغالطه‌ی بنیادین استوار است. موری روتبارد با ردِ این انگاره، بر اصل «هماهنگی منافع» (Harmony of Interests) در بازار آزاد تأکید می‌ورزد. برخلافِ تصورِ هگل، روابط در جامعه مدنی (بازار)، روابطی مبتنی بر نزاع نیستند، بلکه ماهیتی «همکارانه» دارند. در منطقِ کنشِ انسانی (Praxeology)، هر مبادله‌ی داوطلبانه یک بازی با «حاصل‌جمع مثبت» (Positive-sum game) است؛ بدین معنا که طرفین معامله، تنها زمانی وارد کنش مبادله می‌شوند که هر دو طرف، وضعیت پس از مبادله را مطلوب‌تر از وضعیت پیشین ارزیابی کنند. در این چارچوب، کسبِ ثروت نه از طریق غارت، بلکه صرفاً از طریقِ خدمت به دیگری و تأمینِ نیازهای او ممکن می‌شود.
​روتبارد استدلال می‌کند که تضاد و تخاصم، نه ویژگیِ ذاتیِ بازار، بلکه محصولِ ورودِ عنصرِ «سیاست» به ساحتِ اقتصاد است. تضادِ منافعِ واقعی، دقیقاً در لحظه‌ای شکل می‌گیرد که مکانیسمِ «ابزار سیاسی» (The Political Means)—یعنی استفاده از اجبار و زور—جایگزینِ «ابزار اقتصادی» (The Economic Means)—یعنی تولید و مبادله—می‌گردد. دولت، با مداخله‌ی قهری و بازتوزیعِ ثروت، جامعه را به دو طبقه متخاصم تقسیم می‌کند: «تولیدکنندگانِ مالیات» (Tax-payers) و «مصرف‌کنندگانِ مالیات» (Tax-consumers).
​بنابراین، متنِ هگلی دچارِ یک «واژگونیِ علی-معلولی» شده است: جامعه مدنی در ذاتِ خود، شبکه‌ای صلح‌آمیز از همکاری‌های متقابل است و این دقیقاً نهادِ دولت است که با ایجادِ سیستمِ رانت و انحصار، مکانیسمِ صلح‌آمیزِ بازار را مختل کرده و جامعه را به عرصه‌ی نزاع برای تصاحبِ منابعِ عمومی بدل می‌سازد. آن «هرج‌ومرجی» که هگل دولت را دوایِ آن می‌داند، در واقع بیماری‌ای است که خودِ دولت عاملِ شیوعِ آن است.

واسازیِ «اسطوره ضرورت»

نقدِ انحصارِ دولت در تولیدِ کالای امنیت
​استدلالِ هگلی مبنی بر لزومِ مداخله‌ی یک نیروی «بیرونی» و «عمومی» برای استقرار نظم، مبتنی بر پیش‌فرضی اثبات‌نشده است که می‌توان آن را «مغالطه‌ی ضرورتِ انحصار» نامید. موری روتبارد در اثرِ «به سوی آزادی جدید»، با به چالش کشیدنِ تمایزِ ساختگی میانِ «کالاهای خصوصی» و «خدمات عمومی»، پرسشی رادیکال را مطرح می‌کند: بر چه مبنایی تصور می‌شود که مکانیسمِ بازار که کارآمدیِ خود را در تولیدِ کالاهای حیاتی همچون نان و پوشاک اثبات کرده است، در تولیدِ «امنیت» و «قضاوت» ناتوان است؟ اگر سپردنِ انحصارِ تولیدِ کفش به دولت، حاصلی جز قحطی، گرانی و اُفتِ کیفیت ندارد، چگونه می‌توان انتظار داشت
👍52