📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
حال بیایید به آیات ۳ تا ۵ نگاهی بیندازیم که میگویند در طول نخستین دورۀ زمانی چه اتفاقی افتاد- که همانطور که گفتیم، ممکن است قرنها و دورۀ نامحدودی طول کشیده باشد: «خدا گفت: «روشنایی باشد،» و روشنایی شد.» از این رو، تاریکی که تا آن زمان برقرار بود، از میان رفت و همه چیز با نور، روشن و قابل رؤیت شد.
پس از آن، میبینیم که در طول دورۀ دوم، خدا «فلک» را آفرید که آسمان را از زمین جدا میکند (پیدایش ١ :۶-۸).
در طول دورۀ سوم، آبها از سطح زمین عقب میرود و زمین از اقیانوسها و دریاها متمایز میگردد. از این طریق و بهواسطۀ فرمان خلاقۀ خدا، گیاهان مختلف، بوتهها و درختان شروع به روییدن بر زمین کردند و دانههای خود را آوردند تا به رشد و تکثیر خود روی سطح زمین ادامه دهند (پیدایش ١ :۹-۱۳).
در طول دوران چهارم، خورشید، ماه و ستارگان بیشمار ظاهرمیشوند، پس از آنکه هوا از ابر و مه غلیظ که فراگیر و شایع بود، پاک شد (پیدایش ١ :۱۴-۱۹). پس از گیاهان، قلمرو یا جهانِ حیوانات پدید میآید که شکلی تکاملیافتهتر از حیات است.
به فرمان خدا، در روز پنجم، دریاها با انواع ماهیان، از بزرگ و کوچک، و موجودات دریایی مختلف پر شد. آسمان نیز با پرندگان مختلف پر گشت. خدا تمام این موجودات را برکت داد تا بارور و کثیر شوند و آسمان و دریا را پر سازند (پیدایش ١ :۲۰-۲۳).
در آخر، در طول آخرین دورۀ تکاملی، و به فرمان خلاقۀ خدا، حیوانات این جهان، از کوچک و بزرگ، خزندگان، حشرات و تمام آنچه روی زمین زیست میکنند، بر روی زمین پدیدار شدند (پیدایش ١ :۲-۲۵).
در پایان این دوره، خدا انسان را خلق میکند، و بدینترتیب دنیای روحانی را با ماده متحد میسازد، زیرا انسان از یک بدن مادی و روح-جان تشکیل شده است.
✅ کدامیک از سه شخص تثلیث اقدس، دنیا را آفرید؟
هر سه شخص تثلیث اقدس با یکدیگر کار کردند. خدای پدر از طریق پسر همه چیز را میآفریند، و روحالقدس نیز به آنها حیات میبخشد. این امر هم در عهدقدیم آشکار میگردد و هم در عهدجدید. یوحنای انجیلنگار در آغاز انجیلش، پسر خدا، شخص دوم تثلیث اقدس را «کلمه» (به یونانی: «لوگوس») نامیده، میفرماید: «در آغاز کلمه بود و کلمه با خدا بود و کلمه، خدا بود؛ همان در آغاز با خدا بود. همه چیز به واسطۀ او پدید آمد، و از هرآنچه پدید آمد، هیچ چیز بدون او پدیدار نگشت» (یوحنا ۱:۱-۳).
موضوعی که در اینجا روشن میشود، این است که از طریق پسر خدا که «کلمه» خدا نیز نامیده میشود، همه چیز خلق گردید. کتاب پیدایش که خلقت جهان را توصیف میکند، این موضوع را روشن میسازد که دنیا از طریق «کلمه خدا» آفریده شد. ما باید به عبارتی که در آغاز هر دورۀ تکاملی تکرار شد، توجه کنیم: «و خدا گفت.» خدا که روح است، مثل ما دهان و صدا برای سخن گفتن ندارد. کتابمقدس با این عبارت نمادین، به این مطلب اشاره میکند که پدر، آن «کلمه»- یعنی پسرش- را فرستاد، و این پسر بر اساس اراده و تأیید پدر، همه چیز را آفرید. داوود نبی نیز بر این مطلب صحه میگذارد و میفرماید: «به کلام خداوند آسمانها ساخته شد» (مزمور ٣٣ :۶). به همین علت است که بند سوم اعتقادنامۀ نیقیه این جمله را در خود جای میدهد که میگوید: «من ایمان دارم به... پسر یگانۀ خدا...همذات با پدر. و از طریق او همه چیز هستی یافت.» شخص سوم تثلیث اقدس در کار خلقت جهان نقش فعالی داشت. سیریل مقدس، اسقف اورشلیم (حدود ۳۱۳-۳۸۶ م.) به روش توصیفی شرح میدهد که ما فهمیدهایم «روح خدا سطح آبها را فرو گرفت» (پیدایش ١ :۲)، یعنی «با خوابیدن روی آن»، مانند مرغ مادری که تخمها را با پرهایش میپوشاند تا زمان فرارسد و جوجههای کوچک از آنها بیرون آیند.
درمورد مشارکت هر سه شخص تثلیث در آفرینشِ دنیا، یک گواه و شهادت دیگر داریم، جایی که به نظر میرسد ایشان در مشاوره و گفتگو هستند و با یکدیگر در مورد خلقت انسان تصمیم میگیرند: «انسان را به صورت خود و شبیه خودمان بسازیم» (پیدایش ١ :۲۶). ضمیری که در اینجا به کار رفته، اول شخص جمع است، یعنی بیش از یک شخص در این صحنه هست؛ و دلیل آن این است که تمام سه شخص تثلیث اقدس این تصمیم را گرفتند و در خلقت انسان همکاری کردند، همانطور که در خلقت سایر موجودات نیز شرکت داشتند.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
حال بیایید به آیات ۳ تا ۵ نگاهی بیندازیم که میگویند در طول نخستین دورۀ زمانی چه اتفاقی افتاد- که همانطور که گفتیم، ممکن است قرنها و دورۀ نامحدودی طول کشیده باشد: «خدا گفت: «روشنایی باشد،» و روشنایی شد.» از این رو، تاریکی که تا آن زمان برقرار بود، از میان رفت و همه چیز با نور، روشن و قابل رؤیت شد.
پس از آن، میبینیم که در طول دورۀ دوم، خدا «فلک» را آفرید که آسمان را از زمین جدا میکند (پیدایش ١ :۶-۸).
در طول دورۀ سوم، آبها از سطح زمین عقب میرود و زمین از اقیانوسها و دریاها متمایز میگردد. از این طریق و بهواسطۀ فرمان خلاقۀ خدا، گیاهان مختلف، بوتهها و درختان شروع به روییدن بر زمین کردند و دانههای خود را آوردند تا به رشد و تکثیر خود روی سطح زمین ادامه دهند (پیدایش ١ :۹-۱۳).
در طول دوران چهارم، خورشید، ماه و ستارگان بیشمار ظاهرمیشوند، پس از آنکه هوا از ابر و مه غلیظ که فراگیر و شایع بود، پاک شد (پیدایش ١ :۱۴-۱۹). پس از گیاهان، قلمرو یا جهانِ حیوانات پدید میآید که شکلی تکاملیافتهتر از حیات است.
به فرمان خدا، در روز پنجم، دریاها با انواع ماهیان، از بزرگ و کوچک، و موجودات دریایی مختلف پر شد. آسمان نیز با پرندگان مختلف پر گشت. خدا تمام این موجودات را برکت داد تا بارور و کثیر شوند و آسمان و دریا را پر سازند (پیدایش ١ :۲۰-۲۳).
در آخر، در طول آخرین دورۀ تکاملی، و به فرمان خلاقۀ خدا، حیوانات این جهان، از کوچک و بزرگ، خزندگان، حشرات و تمام آنچه روی زمین زیست میکنند، بر روی زمین پدیدار شدند (پیدایش ١ :۲-۲۵).
در پایان این دوره، خدا انسان را خلق میکند، و بدینترتیب دنیای روحانی را با ماده متحد میسازد، زیرا انسان از یک بدن مادی و روح-جان تشکیل شده است.
✅ کدامیک از سه شخص تثلیث اقدس، دنیا را آفرید؟
هر سه شخص تثلیث اقدس با یکدیگر کار کردند. خدای پدر از طریق پسر همه چیز را میآفریند، و روحالقدس نیز به آنها حیات میبخشد. این امر هم در عهدقدیم آشکار میگردد و هم در عهدجدید. یوحنای انجیلنگار در آغاز انجیلش، پسر خدا، شخص دوم تثلیث اقدس را «کلمه» (به یونانی: «لوگوس») نامیده، میفرماید: «در آغاز کلمه بود و کلمه با خدا بود و کلمه، خدا بود؛ همان در آغاز با خدا بود. همه چیز به واسطۀ او پدید آمد، و از هرآنچه پدید آمد، هیچ چیز بدون او پدیدار نگشت» (یوحنا ۱:۱-۳).
موضوعی که در اینجا روشن میشود، این است که از طریق پسر خدا که «کلمه» خدا نیز نامیده میشود، همه چیز خلق گردید. کتاب پیدایش که خلقت جهان را توصیف میکند، این موضوع را روشن میسازد که دنیا از طریق «کلمه خدا» آفریده شد. ما باید به عبارتی که در آغاز هر دورۀ تکاملی تکرار شد، توجه کنیم: «و خدا گفت.» خدا که روح است، مثل ما دهان و صدا برای سخن گفتن ندارد. کتابمقدس با این عبارت نمادین، به این مطلب اشاره میکند که پدر، آن «کلمه»- یعنی پسرش- را فرستاد، و این پسر بر اساس اراده و تأیید پدر، همه چیز را آفرید. داوود نبی نیز بر این مطلب صحه میگذارد و میفرماید: «به کلام خداوند آسمانها ساخته شد» (مزمور ٣٣ :۶). به همین علت است که بند سوم اعتقادنامۀ نیقیه این جمله را در خود جای میدهد که میگوید: «من ایمان دارم به... پسر یگانۀ خدا...همذات با پدر. و از طریق او همه چیز هستی یافت.» شخص سوم تثلیث اقدس در کار خلقت جهان نقش فعالی داشت. سیریل مقدس، اسقف اورشلیم (حدود ۳۱۳-۳۸۶ م.) به روش توصیفی شرح میدهد که ما فهمیدهایم «روح خدا سطح آبها را فرو گرفت» (پیدایش ١ :۲)، یعنی «با خوابیدن روی آن»، مانند مرغ مادری که تخمها را با پرهایش میپوشاند تا زمان فرارسد و جوجههای کوچک از آنها بیرون آیند.
درمورد مشارکت هر سه شخص تثلیث در آفرینشِ دنیا، یک گواه و شهادت دیگر داریم، جایی که به نظر میرسد ایشان در مشاوره و گفتگو هستند و با یکدیگر در مورد خلقت انسان تصمیم میگیرند: «انسان را به صورت خود و شبیه خودمان بسازیم» (پیدایش ١ :۲۶). ضمیری که در اینجا به کار رفته، اول شخص جمع است، یعنی بیش از یک شخص در این صحنه هست؛ و دلیل آن این است که تمام سه شخص تثلیث اقدس این تصمیم را گرفتند و در خلقت انسان همکاری کردند، همانطور که در خلقت سایر موجودات نیز شرکت داشتند.
☦@LessonsOrthodox
🔹فرشته های مقرب جبرئیل و میکائیل در حالی که نام خداوند عیسی مسیح (IC XC) را نگاه داشته اند.
☦@LessonsOrthodox
☦@LessonsOrthodox
🔹فرشته مقدس نگهبان که در هنگام تعمید ارتدوکس خداوند به مسیحی تعمید یافته به جهت محافظت از او اعطا می کند.
☦@LessonsOrthodox
☦@LessonsOrthodox
🔹سپاه فرشتگان، قدرتهای مخلوق مقدس بدون بدن، در اطراف خداوند عیسی مسیح، به جهت خدمت و جلال او.
☦@LessonsOrthodox
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
☦ 👌روند نجات هم افزایی است. این یک همکاری مشترک بین انسان و خدا است ، "که به طور همزمان گذشته ، حال و آینده است".
ما به عنوان مسیحیان ارتدوكس می گوئیم:
🔺من نجات یافتم ... هنگامی که عیسی مسیح بر روی صلیب مرد تا مرا از گناهانم بازخريد كند(عبرانيان 10:10). او نجات من را ممکن ساخت. قبل از اینكه او این كار را انجام دهد ، تنها راه رسيدن به آسمان از طریق كمال انجام شريعت بود، كارى غیرممكن.
اینکه خداوند ما، جريمه مرگ را برای گناهان ما "پرداخت کرد" نباید به معنای واقعی کلمه به عنوان بهاى دقيقى که توسط کسی پرداخت می گردد و به عنوان هزينه به کسی داده می شود ، در نظر گرفته شود ، بلکه به عنوان نجات دهنده اى كه عواقب دردناکِ اعمال نادرست دیگران را مى پذيرد. هنگامی که او جسم گرفت ، پسر خدا خود را در معرض مرگ قرار داد، که بعنوان نتیجه گناه براى انسان بود. اما مسیح گناهکار نبود ، بنابراین مرگ نتوانست او را نگاه دارد. به همین ترتیب ، تحت شرايط عهد خون ، كسی كه از طریق تعمید و عشاء ربانى مقدس با مسیح متحد شده است به عنوان بخشی از یک زندگی ایمانى، مرگ نمى تواند او را نگه دارد.
🔺من نجات یافته ام ... به این دلیل که راز مسیح را که با ما به اشتراک گذاشته است، می دانم (متی 13: 35 ؛ افسسيان 3: 8-12): که راه رسیدن به ملكوت از طریق او ، پسر خداست ، ناجی همه کسانی که به او روی می آورند. با این حال ، اگر بعنوان مثال من در رشته ریاضی درس می خواندم ، مجاز نبودم فقط به معلم اطلاع دهم که من اصول آن علم را می دانم و برای گرفتن نمره قبولی اقدام كنم! به من آزمون داده می شود. به همین ترتيب، ادعاى ایمان ، ایمان واقعی نیست، مگر اینکه در بستر زندگی مورد آزمایش قرار گرفته باشد. بنابراین ، در حقیقت تمام ، ما در ادامه می گوییم ...
🔺من دارم نجات مى يابم ... (حال استمرارى؛ عبرانيان 10: 14) زیرا باید ایمان به مسیح را به عنوان مسیحا (دوم تيموتائوس 2: 13-15) به روشى كه خدا تعيين كرده است نشان دهم. از طریق اطاعت، با تلاش برای رسیدن به شباهت او، به همان اندازه که من می توانم . خداوند ما نمونه ای کامل از زندگی براى دنبال کردن گذاشته است.👈 این یک فرایند است. 👉همانطور که قديس پولس نوشت ، همه ما باید به سوی نقطه کمال حرکت کنیم. "ما همیشه از طريق ایمان و تعمید به آنچه که در حال حاضر بالقوه هستیم، تبديل مى شويم" - بخشی از بدن مسیح. این توانایی بطور ذاتى در ما به عنوان هدایتی از خداست ، که در تمایل کودکان به گرفتن ویژگی های قهرمانانه مشهود است. این محرک درونی باید مورد استفاده قرار گیرد و به سمت یک تلاش غیرتمندانه برای به دست آوردن ویژگی های منجی ما سوق داده شود، تا عشق و ایمان خود را به او نشان دهیم و برای زندگی در ملكوت او، جایی که همه مقدسين هستند ، آماده شويم. خاستگاه نوع زندگی که این امر ايجاد می کند "اعمال نیک" عهد جدید است که با كارهاى قانونى شريعت موسى بسیار متفاوت است. آنها هرگز نمی توانند براى ما جایگاهی در آسمان تحصيل نمايند، اما با این وجود به عنوان شاخص های ایمان و مؤلفه های رشد روحانى ضروری هستند. آنها همچنین وسیله ای هستند که خداوند می خواهد، با قوم خود به عنوان دستان و پاها ، چشم ها و قلب خود، كارهاى خويش را انجام دهد. کارهاى انجام شده اى كه حاصل از ایمان نيستند ، هیچ ارزش روحانی ندارند، زیرا آنها فقط مزایای موقتی دارند. كارهايى که به نام عیسی مسیح و به عنوان ثمره ایمان به او انجام می شود فوایدی فراتر از مشهودات را موجب مى شوند. عمل کننده، از نعمت فیض برخوردار است ، که با توجه به تلاشهای وى، او را تقویت می کند و به او کمک می کند تا كارهايى را که ایمانش را اثبات می کند ، ادامه دهد. مهمتر از همه، دریافت کننده مزایای کارهای نيكى که به نام مسیح انجام شده است ، اگر او نيز ايمان داشته باشد، طعم عشقى را که در ملكوت انتظار او را مى كشد، دريافت مى كند. "نيكى" راه به ملكوت را نشان مى دهد.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
☦ 👌روند نجات هم افزایی است. این یک همکاری مشترک بین انسان و خدا است ، "که به طور همزمان گذشته ، حال و آینده است".
ما به عنوان مسیحیان ارتدوكس می گوئیم:
🔺من نجات یافتم ... هنگامی که عیسی مسیح بر روی صلیب مرد تا مرا از گناهانم بازخريد كند(عبرانيان 10:10). او نجات من را ممکن ساخت. قبل از اینكه او این كار را انجام دهد ، تنها راه رسيدن به آسمان از طریق كمال انجام شريعت بود، كارى غیرممكن.
اینکه خداوند ما، جريمه مرگ را برای گناهان ما "پرداخت کرد" نباید به معنای واقعی کلمه به عنوان بهاى دقيقى که توسط کسی پرداخت می گردد و به عنوان هزينه به کسی داده می شود ، در نظر گرفته شود ، بلکه به عنوان نجات دهنده اى كه عواقب دردناکِ اعمال نادرست دیگران را مى پذيرد. هنگامی که او جسم گرفت ، پسر خدا خود را در معرض مرگ قرار داد، که بعنوان نتیجه گناه براى انسان بود. اما مسیح گناهکار نبود ، بنابراین مرگ نتوانست او را نگاه دارد. به همین ترتیب ، تحت شرايط عهد خون ، كسی كه از طریق تعمید و عشاء ربانى مقدس با مسیح متحد شده است به عنوان بخشی از یک زندگی ایمانى، مرگ نمى تواند او را نگه دارد.
🔺من نجات یافته ام ... به این دلیل که راز مسیح را که با ما به اشتراک گذاشته است، می دانم (متی 13: 35 ؛ افسسيان 3: 8-12): که راه رسیدن به ملكوت از طریق او ، پسر خداست ، ناجی همه کسانی که به او روی می آورند. با این حال ، اگر بعنوان مثال من در رشته ریاضی درس می خواندم ، مجاز نبودم فقط به معلم اطلاع دهم که من اصول آن علم را می دانم و برای گرفتن نمره قبولی اقدام كنم! به من آزمون داده می شود. به همین ترتيب، ادعاى ایمان ، ایمان واقعی نیست، مگر اینکه در بستر زندگی مورد آزمایش قرار گرفته باشد. بنابراین ، در حقیقت تمام ، ما در ادامه می گوییم ...
🔺من دارم نجات مى يابم ... (حال استمرارى؛ عبرانيان 10: 14) زیرا باید ایمان به مسیح را به عنوان مسیحا (دوم تيموتائوس 2: 13-15) به روشى كه خدا تعيين كرده است نشان دهم. از طریق اطاعت، با تلاش برای رسیدن به شباهت او، به همان اندازه که من می توانم . خداوند ما نمونه ای کامل از زندگی براى دنبال کردن گذاشته است.👈 این یک فرایند است. 👉همانطور که قديس پولس نوشت ، همه ما باید به سوی نقطه کمال حرکت کنیم. "ما همیشه از طريق ایمان و تعمید به آنچه که در حال حاضر بالقوه هستیم، تبديل مى شويم" - بخشی از بدن مسیح. این توانایی بطور ذاتى در ما به عنوان هدایتی از خداست ، که در تمایل کودکان به گرفتن ویژگی های قهرمانانه مشهود است. این محرک درونی باید مورد استفاده قرار گیرد و به سمت یک تلاش غیرتمندانه برای به دست آوردن ویژگی های منجی ما سوق داده شود، تا عشق و ایمان خود را به او نشان دهیم و برای زندگی در ملكوت او، جایی که همه مقدسين هستند ، آماده شويم. خاستگاه نوع زندگی که این امر ايجاد می کند "اعمال نیک" عهد جدید است که با كارهاى قانونى شريعت موسى بسیار متفاوت است. آنها هرگز نمی توانند براى ما جایگاهی در آسمان تحصيل نمايند، اما با این وجود به عنوان شاخص های ایمان و مؤلفه های رشد روحانى ضروری هستند. آنها همچنین وسیله ای هستند که خداوند می خواهد، با قوم خود به عنوان دستان و پاها ، چشم ها و قلب خود، كارهاى خويش را انجام دهد. کارهاى انجام شده اى كه حاصل از ایمان نيستند ، هیچ ارزش روحانی ندارند، زیرا آنها فقط مزایای موقتی دارند. كارهايى که به نام عیسی مسیح و به عنوان ثمره ایمان به او انجام می شود فوایدی فراتر از مشهودات را موجب مى شوند. عمل کننده، از نعمت فیض برخوردار است ، که با توجه به تلاشهای وى، او را تقویت می کند و به او کمک می کند تا كارهايى را که ایمانش را اثبات می کند ، ادامه دهد. مهمتر از همه، دریافت کننده مزایای کارهای نيكى که به نام مسیح انجام شده است ، اگر او نيز ايمان داشته باشد، طعم عشقى را که در ملكوت انتظار او را مى كشد، دريافت مى كند. "نيكى" راه به ملكوت را نشان مى دهد.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
🔺من نجات خواهم یافت ... با فيض خدا - وقتی زندگی من ، شانس من برای انتخاب كردن و انتخاب زندگی به پایان رسید ، یا در بازگشت ثانوى مسیح ، هر كدام که اول اتفاق بیفتد (رومیان 10: 9). موارد خنوخ و ايليا که مستقیماً به آسمان برده شدند، ترسیمی از کسانی است که در بازگشت مسیح هنوز زنده خواهند بود ، بنابراین نیازی به گذر از مرگ نخواهد بود. در هر دو صورت ، باید با داوری روبرو شوم، زیرا فقط خدا (از طریق پسرش در عرش جلال خود) می داند که آیا در ميان فراز و نشیب های زندگی ، من از طریق ایمان و عشق ، بخشی از بدن مسیح باقى مانده ام. زندگی من با موفقیت یا شکست ارزیابی نمی شود بلکه با این که آیا من واقعاً به عنوان پيامد ایمان ، سعی کرده ام زندگی مانند مسیح داشته باشم یا نه ، ارزیابی می شود.
از آدم و حوا انتظار می رفت كه از فرمانى كه خدا به آنها داد، پیروی كنند. از ما انتظار می رود که در همه چیز نمونه مسیح را به عنوان تصدیق ما از او به عنوان منجی ، خداوند و استاد، دنبال كنيم و هنگامی که كم می آوريم ، خود را بلند کرده و صعود را ادامه دهیم. مکاشفه 20: 12-13 به روشنی نشان می دهد که ایمان ما توسط اعمال ما داوری می شود.
صرفاً در یک زندگی - بسيار زود گذر؛ فقط آنچه برای خدا انجام شده است دوام خواهد داشت!
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
🔺من نجات خواهم یافت ... با فيض خدا - وقتی زندگی من ، شانس من برای انتخاب كردن و انتخاب زندگی به پایان رسید ، یا در بازگشت ثانوى مسیح ، هر كدام که اول اتفاق بیفتد (رومیان 10: 9). موارد خنوخ و ايليا که مستقیماً به آسمان برده شدند، ترسیمی از کسانی است که در بازگشت مسیح هنوز زنده خواهند بود ، بنابراین نیازی به گذر از مرگ نخواهد بود. در هر دو صورت ، باید با داوری روبرو شوم، زیرا فقط خدا (از طریق پسرش در عرش جلال خود) می داند که آیا در ميان فراز و نشیب های زندگی ، من از طریق ایمان و عشق ، بخشی از بدن مسیح باقى مانده ام. زندگی من با موفقیت یا شکست ارزیابی نمی شود بلکه با این که آیا من واقعاً به عنوان پيامد ایمان ، سعی کرده ام زندگی مانند مسیح داشته باشم یا نه ، ارزیابی می شود.
از آدم و حوا انتظار می رفت كه از فرمانى كه خدا به آنها داد، پیروی كنند. از ما انتظار می رود که در همه چیز نمونه مسیح را به عنوان تصدیق ما از او به عنوان منجی ، خداوند و استاد، دنبال كنيم و هنگامی که كم می آوريم ، خود را بلند کرده و صعود را ادامه دهیم. مکاشفه 20: 12-13 به روشنی نشان می دهد که ایمان ما توسط اعمال ما داوری می شود.
صرفاً در یک زندگی - بسيار زود گذر؛ فقط آنچه برای خدا انجام شده است دوام خواهد داشت!
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
✅ "فیض" خدا، در نجات ما چه نقشی دارد؟
فيض "انرژیهای" قابل دسترس خدا براى انسان است تا او را برای ملكوت تقدیس نمايد. ما هرگز نمی توانیم در ذات خدا سهيم شويم ، اما از طریق انرژی های او به اندازه اى که همکاری می کنیم الهی می شویم. اقدام مثبت یا تلاش برای تأیید ایمان ، به طور همزمان با روح القدس، که مطابق تلاشهای ما فيض می بخشد ، برآورده مى شود. بدون فيض ، رشد در شبیه شدن به مسیح امكان پذیر نمى باشد.
فيض خدا قادر به دیدار کسانی نیست که از نجات فرار می کنند. فضیلت انسانی به قدر کافی در خود از چنين قدرتى برخوردار نيست كه روح هايى را که توسط فیض لمس نشده اند، را در زندگی قابل اعتماد پرورش دهد. ... اما وقتی عدالت اعمال و فیض روح همزمان در همان روح جمع می شوند ، در کنار هم قادر به پر کردن آن با زندگی مبارک هستند.
☘ گريگورى نيسا
در زمان داورى ، فيض نيز كاستى هاى کسانی را که زندگیشان در تعادل ، ايمان را نشان داده، جبران می کند. خدا ما را فرا مى خواند تا در تقلید از خداوند خود بی نقص باشیم تا ایمان خود را اثبات کنیم و در شباهت او (تقدس) رشد کنیم. با این وجود او فقط مى خواهد كه ما بطور مداوم تلاش می كنیم تا هر چه می توانیم انجام دهیم- فیض او با رحمت این خلاء را پر می كند. بنابراین ما به طور پيوسته دعا می کنیم:
🙏 خداوندا رحم فرما. 🙏
نقش مسیح در نجات ما مفعولى است. او آنچه را كه لازم بود تا اتحاد مجدد ما را با خدا ممكن سازد، انجام داد. نقش ما فاعلى است.
🏵انسان درونی که پولس درباره آن نوشت، مسیح را به عنوان مسیحا می شناسد و از طریق دعا ، تعمید، مسح روح القدس (يا همان تثبيت)، عشاء ربانى و سایر رازهاى (آيين مقدس) کلیسا ، ایمان را در یک سطح عرفانی به نمایش می گذارد.
🏵انسان بیرونی با نشان دادن عشق به دیگران در رابطه صحیح با خدا ، با پيروى از نمونه مسیح ، این ایمان را در یک سطح اخلاقی به نمایش می گذارد.
☀️ نجات ما هنگامی که مى ميريم ، هدفمند "برآورده" خواهد شد.☀️
روح ما فوراً مورد داورى قرار می گیرد و پس از آن ، جدا از بدنمان، پيش زمينه چیزی را که آماده کرده ایم ، دریافت خواهیم کرد ، به همان اندازه که در حالت روياى خواب وقايع را تجربه می كنيم. اگر ایمان به مسیح، به دنبال رفاقت با او از طریق اطاعت ، خود را آشكار نموده است ، ما لذت های حضور او را تجربه خواهیم کرد. سپس ، در بازگشت ثانوى مسیح ، با بدنهای جدید قیام خواهیم کرد و وارد تماميت ملکوت خواهیم شد.
⁉️ اگر تحت فشار برای پاسخ به این سوال پرسیده شدۀ ، "آیا نجات يافته ای؟" هستيد، مناسب ترین و واضح ترین پاسخ این است: "به فيض خدا ، من در حال نجات يافتن هستم" (در حال رشد در تقدیس با تلاش برای زندگی در اطاعت مسیح برای اثبات ایمان و عشق خود ، که مرا نیز برای زندگی در آسمان آماده می کند).
🔹اما ما باید تلاش کنیم تا درک کاملی از مراحل فراگیر فرایند نجات داشته باشیم و آماده و مشتاق برای به اشتراک گذاشتن این معرفت حيات بخش با دیگران باشیم. انجام این کار چكيده آن عشقی است که عیسی آنرا تمرین و آموزش داده است.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
✅ "فیض" خدا، در نجات ما چه نقشی دارد؟
فيض "انرژیهای" قابل دسترس خدا براى انسان است تا او را برای ملكوت تقدیس نمايد. ما هرگز نمی توانیم در ذات خدا سهيم شويم ، اما از طریق انرژی های او به اندازه اى که همکاری می کنیم الهی می شویم. اقدام مثبت یا تلاش برای تأیید ایمان ، به طور همزمان با روح القدس، که مطابق تلاشهای ما فيض می بخشد ، برآورده مى شود. بدون فيض ، رشد در شبیه شدن به مسیح امكان پذیر نمى باشد.
فيض خدا قادر به دیدار کسانی نیست که از نجات فرار می کنند. فضیلت انسانی به قدر کافی در خود از چنين قدرتى برخوردار نيست كه روح هايى را که توسط فیض لمس نشده اند، را در زندگی قابل اعتماد پرورش دهد. ... اما وقتی عدالت اعمال و فیض روح همزمان در همان روح جمع می شوند ، در کنار هم قادر به پر کردن آن با زندگی مبارک هستند.
☘ گريگورى نيسا
در زمان داورى ، فيض نيز كاستى هاى کسانی را که زندگیشان در تعادل ، ايمان را نشان داده، جبران می کند. خدا ما را فرا مى خواند تا در تقلید از خداوند خود بی نقص باشیم تا ایمان خود را اثبات کنیم و در شباهت او (تقدس) رشد کنیم. با این وجود او فقط مى خواهد كه ما بطور مداوم تلاش می كنیم تا هر چه می توانیم انجام دهیم- فیض او با رحمت این خلاء را پر می كند. بنابراین ما به طور پيوسته دعا می کنیم:
🙏 خداوندا رحم فرما. 🙏
نقش مسیح در نجات ما مفعولى است. او آنچه را كه لازم بود تا اتحاد مجدد ما را با خدا ممكن سازد، انجام داد. نقش ما فاعلى است.
🏵انسان درونی که پولس درباره آن نوشت، مسیح را به عنوان مسیحا می شناسد و از طریق دعا ، تعمید، مسح روح القدس (يا همان تثبيت)، عشاء ربانى و سایر رازهاى (آيين مقدس) کلیسا ، ایمان را در یک سطح عرفانی به نمایش می گذارد.
🏵انسان بیرونی با نشان دادن عشق به دیگران در رابطه صحیح با خدا ، با پيروى از نمونه مسیح ، این ایمان را در یک سطح اخلاقی به نمایش می گذارد.
☀️ نجات ما هنگامی که مى ميريم ، هدفمند "برآورده" خواهد شد.☀️
روح ما فوراً مورد داورى قرار می گیرد و پس از آن ، جدا از بدنمان، پيش زمينه چیزی را که آماده کرده ایم ، دریافت خواهیم کرد ، به همان اندازه که در حالت روياى خواب وقايع را تجربه می كنيم. اگر ایمان به مسیح، به دنبال رفاقت با او از طریق اطاعت ، خود را آشكار نموده است ، ما لذت های حضور او را تجربه خواهیم کرد. سپس ، در بازگشت ثانوى مسیح ، با بدنهای جدید قیام خواهیم کرد و وارد تماميت ملکوت خواهیم شد.
⁉️ اگر تحت فشار برای پاسخ به این سوال پرسیده شدۀ ، "آیا نجات يافته ای؟" هستيد، مناسب ترین و واضح ترین پاسخ این است: "به فيض خدا ، من در حال نجات يافتن هستم" (در حال رشد در تقدیس با تلاش برای زندگی در اطاعت مسیح برای اثبات ایمان و عشق خود ، که مرا نیز برای زندگی در آسمان آماده می کند).
🔹اما ما باید تلاش کنیم تا درک کاملی از مراحل فراگیر فرایند نجات داشته باشیم و آماده و مشتاق برای به اشتراک گذاشتن این معرفت حيات بخش با دیگران باشیم. انجام این کار چكيده آن عشقی است که عیسی آنرا تمرین و آموزش داده است.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
⚠️خطر ذاتى در تئوری "نجات فورى"⚠️
کسانی هستند که تئوری به اصطلاح "نجات فوری" را اظهار مى دارند ، که خلاف شهادت کلیسای اولیه است، بنابراین خلاف الهیات ارتدوكس است.
آنها به رومیان 10: 9 به عنوان مرجع کتاب مقدسى خود استناد می كنند: اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف كنی و در دل خود ایمان داشته باشى كه خدا او را از مردگان برخيزانيد، نجات خواهی یافت.
اینکه تنها راه نجات از طریق ایمان به عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده است، مسئله مورد بحث نیست. در هر حال، جمع ارتدوكسى جدا میشوند از کسانی که گمان مى كنند این یک رویداد فوری است: که تنها كافى است يكى بطور شفاهی عیسی را به عنوان خداوند اعلام کند ، در نتيجه حق دارد بگويد: "من نجات یافته ام!"
کسانی که این اعلامیه را انجام می دهند ، معمولاً نوعی غیرت را به نمايش می گذارند که هم تحسین برانگیز و هم تهدید آمیز است. تحسین برانگیز در به نمايش گذاشتن ایمانى کودکانه، با قدرت اعتقادى كه پطرس نشان داد هنگامی که او اعتراف كرد عیسی پسر خدای زنده است (که خداوند ما را بر آن داشت تا وعده دهد کلیسای خود را بر چنین ایمان محكمى مانند صخره، بنا می کند). تهدید از این که کسانی که در معرض آن قرار دارند می توانند به سادگی آن کشیده شوند یا با تجاوز نسبت به آن پرخاشگرى كنند: آنها نسبت به خدا غیرت دارند ، لكن نه از روى معرفت (رومیان 10: 2).
ساده گرفتن ممکن است باعث شود که بعضی ها از الزام مداوم عملکرد برای رشد در فرآیند تقدیس غافل شوند ، زیرا این نظریه پندارهاى کسانی را که می خواهند خود را مسیحی قلمداد کنند ، پشتيبانى می کند ، اما نمی خواهند مجبور شوند همانطور که مسیح تعليم داده است، زندگى كنند.
🚫 پس آنها می توانند در صورت تمایل به پیروی از راه های دنيا احساس راحتی کنند در حالی که کاملاً انتظار دارند هنگام مرگ به بهشت بروند ، با این اطمینان كه چون مسیح برای گناهكاران درگذشت ،❌ دیگر نیازی به انجام هيچ "كارى" نیست جز آنچه كه آنها را راضی می كند.❌ از سوی دیگر ، پرخاشگری کسی که نجات فوری را اعلام می کند ، و اغلب اصرار دارد که هر کس باید همانطور که او انجام می دهد اعتقاد داشته باشد ، ممکن است باعث شود دیگران حالت تدافعى بگيرند و ذهن خود را کاملاً به روى اين موضوع ببندند. ✖️در هر صورت ، شیطان به هدف خود رسیده است ، یعنی تأخیر یا جلوگیری از رشد روحانى.✖️
بیانیه غیر قابل قبول "من نجات یافته ام!" همچنین یادآور نگرش فریسی است که صدای او در ستایش از خود طنین انداز بود، و مسيح تكبر و عدم فروتنی آن را محکوم کرد. اما طرز برخورد توبه كننده باجگيرى كه سينه خود را مى زد و مى گفت ، خدايا بر من گناهكار رحم فرما ، تأييد عيسى را ترسيم كرد ، كه گفت ، ... هر كه خود را برافرازد، پست گردد، و هر كس كه خويشتن را فروتن سازد ، سرافرازى يابد. (لوقا 18: 9-14).
کتاب مقدس را فقط در تماميت خودش می توان به طور صحيح درک کرد ، نه از قطعات خارج از متن. اصرار بر تفسیر تحت الفظى یک جمله به تنهايى در اینجا و آنجا ، پاييندى به متن ، اما ناديده گرفتن روح آن است، ✔️همین امر باعث شده است که بیشتر امت يهود، مسیح را به عنوان مسیحاى خودشان رد کنند.
◀️ برای درک کامل رومیان 10: 9 ، باید بخاطر بسپاریم که قديس پولس به یهودیان روم خطاب می کرد و سعی می کرد به آنان کمک کند تا درک کنند که ⏪ آنها دیگر برای نجات وابسته به شريعت موسى نیستند. ⏩ این شريعت توسط 🎗عهد خون🎗 جايگزين شده بود ، 👈كه به موجب آن، ایمان به عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده، تنها معیار است👉 (ارميا 31: 31-4). با این حال ، پولس همچنین به روشنی در رومیان 3: 31 اظهار داشت كه 👈شريعت با آمدن مسیح لغو نشده است بلكه توسط آن برآورده شد،👉 همانطور كه متی 5:17 اين را در سخن خود عیسی روشن می سازد.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
⚠️خطر ذاتى در تئوری "نجات فورى"⚠️
کسانی هستند که تئوری به اصطلاح "نجات فوری" را اظهار مى دارند ، که خلاف شهادت کلیسای اولیه است، بنابراین خلاف الهیات ارتدوكس است.
آنها به رومیان 10: 9 به عنوان مرجع کتاب مقدسى خود استناد می كنند: اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف كنی و در دل خود ایمان داشته باشى كه خدا او را از مردگان برخيزانيد، نجات خواهی یافت.
اینکه تنها راه نجات از طریق ایمان به عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده است، مسئله مورد بحث نیست. در هر حال، جمع ارتدوكسى جدا میشوند از کسانی که گمان مى كنند این یک رویداد فوری است: که تنها كافى است يكى بطور شفاهی عیسی را به عنوان خداوند اعلام کند ، در نتيجه حق دارد بگويد: "من نجات یافته ام!"
کسانی که این اعلامیه را انجام می دهند ، معمولاً نوعی غیرت را به نمايش می گذارند که هم تحسین برانگیز و هم تهدید آمیز است. تحسین برانگیز در به نمايش گذاشتن ایمانى کودکانه، با قدرت اعتقادى كه پطرس نشان داد هنگامی که او اعتراف كرد عیسی پسر خدای زنده است (که خداوند ما را بر آن داشت تا وعده دهد کلیسای خود را بر چنین ایمان محكمى مانند صخره، بنا می کند). تهدید از این که کسانی که در معرض آن قرار دارند می توانند به سادگی آن کشیده شوند یا با تجاوز نسبت به آن پرخاشگرى كنند: آنها نسبت به خدا غیرت دارند ، لكن نه از روى معرفت (رومیان 10: 2).
ساده گرفتن ممکن است باعث شود که بعضی ها از الزام مداوم عملکرد برای رشد در فرآیند تقدیس غافل شوند ، زیرا این نظریه پندارهاى کسانی را که می خواهند خود را مسیحی قلمداد کنند ، پشتيبانى می کند ، اما نمی خواهند مجبور شوند همانطور که مسیح تعليم داده است، زندگى كنند.
🚫 پس آنها می توانند در صورت تمایل به پیروی از راه های دنيا احساس راحتی کنند در حالی که کاملاً انتظار دارند هنگام مرگ به بهشت بروند ، با این اطمینان كه چون مسیح برای گناهكاران درگذشت ،❌ دیگر نیازی به انجام هيچ "كارى" نیست جز آنچه كه آنها را راضی می كند.❌ از سوی دیگر ، پرخاشگری کسی که نجات فوری را اعلام می کند ، و اغلب اصرار دارد که هر کس باید همانطور که او انجام می دهد اعتقاد داشته باشد ، ممکن است باعث شود دیگران حالت تدافعى بگيرند و ذهن خود را کاملاً به روى اين موضوع ببندند. ✖️در هر صورت ، شیطان به هدف خود رسیده است ، یعنی تأخیر یا جلوگیری از رشد روحانى.✖️
بیانیه غیر قابل قبول "من نجات یافته ام!" همچنین یادآور نگرش فریسی است که صدای او در ستایش از خود طنین انداز بود، و مسيح تكبر و عدم فروتنی آن را محکوم کرد. اما طرز برخورد توبه كننده باجگيرى كه سينه خود را مى زد و مى گفت ، خدايا بر من گناهكار رحم فرما ، تأييد عيسى را ترسيم كرد ، كه گفت ، ... هر كه خود را برافرازد، پست گردد، و هر كس كه خويشتن را فروتن سازد ، سرافرازى يابد. (لوقا 18: 9-14).
کتاب مقدس را فقط در تماميت خودش می توان به طور صحيح درک کرد ، نه از قطعات خارج از متن. اصرار بر تفسیر تحت الفظى یک جمله به تنهايى در اینجا و آنجا ، پاييندى به متن ، اما ناديده گرفتن روح آن است، ✔️همین امر باعث شده است که بیشتر امت يهود، مسیح را به عنوان مسیحاى خودشان رد کنند.
◀️ برای درک کامل رومیان 10: 9 ، باید بخاطر بسپاریم که قديس پولس به یهودیان روم خطاب می کرد و سعی می کرد به آنان کمک کند تا درک کنند که ⏪ آنها دیگر برای نجات وابسته به شريعت موسى نیستند. ⏩ این شريعت توسط 🎗عهد خون🎗 جايگزين شده بود ، 👈كه به موجب آن، ایمان به عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده، تنها معیار است👉 (ارميا 31: 31-4). با این حال ، پولس همچنین به روشنی در رومیان 3: 31 اظهار داشت كه 👈شريعت با آمدن مسیح لغو نشده است بلكه توسط آن برآورده شد،👉 همانطور كه متی 5:17 اين را در سخن خود عیسی روشن می سازد.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
ما باید به شباهت مسیح رشد کنیم. پیام كتاب رومیان ، اگر در تماميت آن گرفته شود ، این است كه اگر واقعاً ایمان داشته باشیم كه مسیح ناجی ماست ، یاد خواهیم گرفت كه فقط با تلاش در زندگی و سرمشق از او ، ایمان را نشان دهیم ، و همينطور نجات خواهيم يافت (در زمان آینده).
تقلید از مسیح شامل دوست داشتن یکدیگر همانطور که او ما را دوست داشت ، جمع بندی ده فرمان و شريعت است. این بدان معناست که خودمان را براى دیگران بدهیم همانطور که او خودش را به ما داده است. این امر نیاز به تلاش جسمانى و روحانى دارد ، بنابراین قديس پولس همچنین از ما می خواهد كه مانند سربازان نيكو زحمات را تحمل كنیم و مطابق قوانین مانند پهلوانان رقابت كنیم (دوم تيموتائوس2: 3-5)، براى پوشيدن زره تمام خدا ، که [ما] بتوانیم در برابر مكرهاى شیطان ایستادگی کنیم (افسسيان 6: 11)؛ و با ترس و لرز نجات خود را بعمل آوريم (فيليپيان 2: 12).
او این نکته را بیان می کند که اگر عاشق مسیح باشیم ، نجات ما نزدیک تر از زمانی است که برای اولین بار ایمان آوردیم (رومیان 13: 11) ، به این معنی که همانطور که "در مسیح" زندگی می کنیم (از طریق تعمید ، عشاء ربانى و اتحاد از طریق يك زندگی ایمانى با او) ، ما به نجات کاملاً تحقق یافته ، نزدیکتر و نزدیکتر می شویم ، که فقط هنگامی که زندگی ما روی زمین به پایان برسد اطمینان حاصل می کنیم و آزمون ایمان را تمام می کنیم. تا زمانی که در این دنیا زندگی مى كنيم، هنوز ممکن است از مسیر به سوى خدا منحرف شویم ، اما کسی که تا آخر عمر پایدار است ، نجات خواهد یافت (مرقس 13: 13) و تاج حيات را از خود مسیح دریافت خواهد کرد (مكاشفه 2: 10).
مفهوم نجات فوری، رسماً با عنوان "پارسایی فقط با ایمان" شناخته شده است.
الهیات ارتدوكس تأیید می کند که ايماندار توسط عمل نجات بخش شفاعت مسیح ،عادل شمرده مى شود و عاری از گناه اعلام مى شود ، اما مراحل ، فراتر از عادل شمردگی از طریق ایمان، به واسطه فیض است - و کلمه "فقط" که اين فرضیه را همراه خود مى آورد كه هیچ کار یا اقدام واجد شرایطى به عنوان نمايش یا اثبات ایمان لازم نیست، را رد می کند. مارتین لوتر یک کشیش سابق کاتولیک رومی بود که بخاطر نگرانی شدید وی نسبت به تأکید بیش از حد قوانین بر اعمالى که در الهیات کلیسای روم گنجانیده شده بود ، بر پارسایی فقط با ایمان تأکید کرد (که در قرن شانزدهم با فروش القائات به اوج خود رسیده بود، كه اين تصور را القاء مى كرد که می توان نجات را خريد). نگرانی های لوتر توجیه شده و نیات او خوب بود ، اما الهيات او (که نشانگر آغاز اصلاحات پروتستان بود) یک شكستگى در ارتباط قاطع بین ایمان اظهار شده و عناصر اساسی یک زندگی مانند مسیح را ، ايجاد كرد (يعقوب 2: 14-26). .
"عادل شمردگی فقط با ایمان" معمولاً يكى از دو دیدگاه زير را در بر مى گيرد: (1) پس از اعلام ایمان ، کارهای نیک به طور طبیعی دنبال خواهند شد ، اما برای نجات ضروری نیستند. یا (2) بعد از اعلام ایمان (که يك عطيه خدا محسوب می شود) ، روح القدس تغییراتی در زندگی فرد ایجاد می کند و باعث می شود که او به شباهت مسیح رشد کند.
اولی بسیار مبهم است و فاقد احساس ضرورت است که کلیسای اولیه آموزش داده است. متأسفانه ، ما معمولاً آنچه را که باید انجام دهیم ، به طور خودکار انجام نمی دهیم ، مگر اینکه از ضرورت آن اطمینان داشته باشیم. دومی ، کل بار را بر دوش خدا مى گذارد و هيچى روى ما نيست و اراده آزاد را در نظر نمی گیرد.
در مقابل ، عهد قديم و جدید ، از نمونه های آدم و حوا گرفته تا مرد نابینایی که بینایی اش شفا نيافت تا اینکه او از فرمان خداوند ما پیروی کرد تا در استخر سیلوحا برود و آنرا بشويد (يوحنا 9: 7 ، 11)، این واقعیت را آشكار مى سازد که نقشه خدا برای نجات ما از طریق ایمان به عیسی مسیح به عنوان مسیحا اجرا مى شود ، اما مستلزم این است که ایمان ما عملی شود و در معرض داوری او باشد. کتاب عبرانیان نمونه های بسیاری از ایمان را که توسط قوم خدا به نمایش گذاشته شده است ، ذکر می کند با استناد به مواردى كه آنها تسخیر ممالك كردند، به اعمال صالحه پرداختند، وعده ها را پذيرفتند، دهان شیرها را بستند ... و از طریق ایمان شهادت خوبی به دست آوردند ... (عبرانيان 11: 32-39) آنها فقط نگفتند که ایمان آورده اند ، بلکه آن را با شيوه اى که زندگی کردند (با كارهايشان) اثبات نمودند.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
ما باید به شباهت مسیح رشد کنیم. پیام كتاب رومیان ، اگر در تماميت آن گرفته شود ، این است كه اگر واقعاً ایمان داشته باشیم كه مسیح ناجی ماست ، یاد خواهیم گرفت كه فقط با تلاش در زندگی و سرمشق از او ، ایمان را نشان دهیم ، و همينطور نجات خواهيم يافت (در زمان آینده).
تقلید از مسیح شامل دوست داشتن یکدیگر همانطور که او ما را دوست داشت ، جمع بندی ده فرمان و شريعت است. این بدان معناست که خودمان را براى دیگران بدهیم همانطور که او خودش را به ما داده است. این امر نیاز به تلاش جسمانى و روحانى دارد ، بنابراین قديس پولس همچنین از ما می خواهد كه مانند سربازان نيكو زحمات را تحمل كنیم و مطابق قوانین مانند پهلوانان رقابت كنیم (دوم تيموتائوس2: 3-5)، براى پوشيدن زره تمام خدا ، که [ما] بتوانیم در برابر مكرهاى شیطان ایستادگی کنیم (افسسيان 6: 11)؛ و با ترس و لرز نجات خود را بعمل آوريم (فيليپيان 2: 12).
او این نکته را بیان می کند که اگر عاشق مسیح باشیم ، نجات ما نزدیک تر از زمانی است که برای اولین بار ایمان آوردیم (رومیان 13: 11) ، به این معنی که همانطور که "در مسیح" زندگی می کنیم (از طریق تعمید ، عشاء ربانى و اتحاد از طریق يك زندگی ایمانى با او) ، ما به نجات کاملاً تحقق یافته ، نزدیکتر و نزدیکتر می شویم ، که فقط هنگامی که زندگی ما روی زمین به پایان برسد اطمینان حاصل می کنیم و آزمون ایمان را تمام می کنیم. تا زمانی که در این دنیا زندگی مى كنيم، هنوز ممکن است از مسیر به سوى خدا منحرف شویم ، اما کسی که تا آخر عمر پایدار است ، نجات خواهد یافت (مرقس 13: 13) و تاج حيات را از خود مسیح دریافت خواهد کرد (مكاشفه 2: 10).
مفهوم نجات فوری، رسماً با عنوان "پارسایی فقط با ایمان" شناخته شده است.
الهیات ارتدوكس تأیید می کند که ايماندار توسط عمل نجات بخش شفاعت مسیح ،عادل شمرده مى شود و عاری از گناه اعلام مى شود ، اما مراحل ، فراتر از عادل شمردگی از طریق ایمان، به واسطه فیض است - و کلمه "فقط" که اين فرضیه را همراه خود مى آورد كه هیچ کار یا اقدام واجد شرایطى به عنوان نمايش یا اثبات ایمان لازم نیست، را رد می کند. مارتین لوتر یک کشیش سابق کاتولیک رومی بود که بخاطر نگرانی شدید وی نسبت به تأکید بیش از حد قوانین بر اعمالى که در الهیات کلیسای روم گنجانیده شده بود ، بر پارسایی فقط با ایمان تأکید کرد (که در قرن شانزدهم با فروش القائات به اوج خود رسیده بود، كه اين تصور را القاء مى كرد که می توان نجات را خريد). نگرانی های لوتر توجیه شده و نیات او خوب بود ، اما الهيات او (که نشانگر آغاز اصلاحات پروتستان بود) یک شكستگى در ارتباط قاطع بین ایمان اظهار شده و عناصر اساسی یک زندگی مانند مسیح را ، ايجاد كرد (يعقوب 2: 14-26). .
"عادل شمردگی فقط با ایمان" معمولاً يكى از دو دیدگاه زير را در بر مى گيرد: (1) پس از اعلام ایمان ، کارهای نیک به طور طبیعی دنبال خواهند شد ، اما برای نجات ضروری نیستند. یا (2) بعد از اعلام ایمان (که يك عطيه خدا محسوب می شود) ، روح القدس تغییراتی در زندگی فرد ایجاد می کند و باعث می شود که او به شباهت مسیح رشد کند.
اولی بسیار مبهم است و فاقد احساس ضرورت است که کلیسای اولیه آموزش داده است. متأسفانه ، ما معمولاً آنچه را که باید انجام دهیم ، به طور خودکار انجام نمی دهیم ، مگر اینکه از ضرورت آن اطمینان داشته باشیم. دومی ، کل بار را بر دوش خدا مى گذارد و هيچى روى ما نيست و اراده آزاد را در نظر نمی گیرد.
در مقابل ، عهد قديم و جدید ، از نمونه های آدم و حوا گرفته تا مرد نابینایی که بینایی اش شفا نيافت تا اینکه او از فرمان خداوند ما پیروی کرد تا در استخر سیلوحا برود و آنرا بشويد (يوحنا 9: 7 ، 11)، این واقعیت را آشكار مى سازد که نقشه خدا برای نجات ما از طریق ایمان به عیسی مسیح به عنوان مسیحا اجرا مى شود ، اما مستلزم این است که ایمان ما عملی شود و در معرض داوری او باشد. کتاب عبرانیان نمونه های بسیاری از ایمان را که توسط قوم خدا به نمایش گذاشته شده است ، ذکر می کند با استناد به مواردى كه آنها تسخیر ممالك كردند، به اعمال صالحه پرداختند، وعده ها را پذيرفتند، دهان شیرها را بستند ... و از طریق ایمان شهادت خوبی به دست آوردند ... (عبرانيان 11: 32-39) آنها فقط نگفتند که ایمان آورده اند ، بلکه آن را با شيوه اى که زندگی کردند (با كارهايشان) اثبات نمودند.
☦@LessonsOrthodox
🔸بخش سوم - شفاعت
قسمت دوم
این قسمت شامل این بخشهای است:
(1) عظمت، معرفت و رسالت قدیسین
(2) قدیسینی که به آسمان منتفل شدهاند، هنوز زندهاند
(3) مثالهایی از شفاعت فرشتگان
(4) قديسين نزد خدا پسندیدهاند
(5) سؤال و جواب ها
(6) روحانيتِ طلبيدنِ شفاعت از قديسين
(7) شفاعت، یک حقیقت زنده
1-عظمت، معرفت و رسالت قديسين
(الف) وقتی سموئیل هنوز زنده بود، از او در مورد الاغهای گم شده سؤال کردند. ایشان در مورد او گفتند: «اينک مرد خدايي در اين شهر است و او مردي مکرم است و هرچه ميگويد البته واقع ميشود. الان آنجا برويم؛ شايد از راهي که بايد برويم ما را اطلاع بدهد». (اول سموئیل 9: 6) اگر آن مرد خدا در زمان حيات خود از حقايق نهان اطلاع داشت، چقدر بيشتر نفس او در آسمان معرفت خواهد داشت!
(ب) اليشع در زمان حيات خود ميدانست که جيحزي، در نهان، هداياي نُعمان سرياني را پذيرفته است. (دوم پادشاهان 5: 25- 27)
(ج) يکي از خادمان پادشاه آرام در مورد اليشع به ارباب خود گفت: «...بلکه اليشع نبي که در اسرائيل است، پادشاه اسرائيل را از سخني که در خوابگاه خود ميگويي مخبر ميسازد». (دوم پادشاهان 6: 12)
(د) در زمان قحطي، اليشع دريافت که پادشاه اسرائيل قاصدي فرستاده تا او را بکشد. (دوم پادشاهان 6: 32) . اگر اليشع، آن زمان که در جسم بود، عطاي معرفت امور نهان را داشت، چقدر بيشتر هنگامیکه جسم را ترک گفته و به آسمان رفته، معرفت خواهد داشت.
(ﻫ) همچنين، پطرس رسول ميدانست که حنانيا و سفيره در نهان چه کردهاند. وي آن حقيقت را فاش کرد و ايشان را تنبيه نمود (اعمال 5: 3و 9)
(و) نيز، حضرت پولس ميدانست که بعد از رفتنش، گرگهاي درنده به ميان افسسيان خواهند آمد و به گله رحم نخواهند کرد. (اعمال 20: 29)
اگر رسولان هنگامیکه در جسم بودند آنهمه آگاهي داشتند، چقدر بيشتر خداوند در آسمان ايشان را آگاه ميسازد.
اين قديسين معرفت دارند، و نيز رسالتی براي مردم. زندگی آنان که بر زمين آغاز شد، با رحلتشان به پايان نرسيد. ما از ايشان بسي بيشتر طلب شفاعت ميکنيم تا از کسانیکه همچون ما بر زمين در حال نبرد اند و هنوز به آسمان نرفتهاند.
مثالهاي ديگری از عظمت قديسين
(الف) استخوانهاي اليشع نبي قادر بود اعمال عظيمي انجام دهد. آن استخوانها برکت يافته بودند و مرد مرده را تنها با برخورد به آن، و نه با دعا، زنده کردند؛ اینها فقط استخوان بودند و هيچ حياتي در اینان نبود ( دوم پادشاهان 13: 21). چقدر بيشتر روح اليشع در آسمان ميتواند تأثير گذار باشد. بيشک، روح او قدرتمندتر، با حکمتتر و پرجلالتر از استخوانهايش خواهد بود! روح قديسيني مانند اليشع چقدر بيشتر ميتواند در آسمان مؤثر باشد.
به همین دلیل کلیساهای رسولی و ارتودکس با احترام به استخوانها و اشیا مانده از قديسين اهمیت می دهند.
(ب) اگر دستمالها و پيشبندهاي پولس که با بدن او برخورد کرده بود، برکت شفا دادن بسياري از بيماريها و اخراج ارواح را داشت ( اعمال 19: 12)، چقدر بيشتر روح او و ساير قديسين در آسمان برکت خواهد داشت!
☦@LessonsOrthodox
قسمت دوم
این قسمت شامل این بخشهای است:
(1) عظمت، معرفت و رسالت قدیسین
(2) قدیسینی که به آسمان منتفل شدهاند، هنوز زندهاند
(3) مثالهایی از شفاعت فرشتگان
(4) قديسين نزد خدا پسندیدهاند
(5) سؤال و جواب ها
(6) روحانيتِ طلبيدنِ شفاعت از قديسين
(7) شفاعت، یک حقیقت زنده
1-عظمت، معرفت و رسالت قديسين
(الف) وقتی سموئیل هنوز زنده بود، از او در مورد الاغهای گم شده سؤال کردند. ایشان در مورد او گفتند: «اينک مرد خدايي در اين شهر است و او مردي مکرم است و هرچه ميگويد البته واقع ميشود. الان آنجا برويم؛ شايد از راهي که بايد برويم ما را اطلاع بدهد». (اول سموئیل 9: 6) اگر آن مرد خدا در زمان حيات خود از حقايق نهان اطلاع داشت، چقدر بيشتر نفس او در آسمان معرفت خواهد داشت!
(ب) اليشع در زمان حيات خود ميدانست که جيحزي، در نهان، هداياي نُعمان سرياني را پذيرفته است. (دوم پادشاهان 5: 25- 27)
(ج) يکي از خادمان پادشاه آرام در مورد اليشع به ارباب خود گفت: «...بلکه اليشع نبي که در اسرائيل است، پادشاه اسرائيل را از سخني که در خوابگاه خود ميگويي مخبر ميسازد». (دوم پادشاهان 6: 12)
(د) در زمان قحطي، اليشع دريافت که پادشاه اسرائيل قاصدي فرستاده تا او را بکشد. (دوم پادشاهان 6: 32) . اگر اليشع، آن زمان که در جسم بود، عطاي معرفت امور نهان را داشت، چقدر بيشتر هنگامیکه جسم را ترک گفته و به آسمان رفته، معرفت خواهد داشت.
(ﻫ) همچنين، پطرس رسول ميدانست که حنانيا و سفيره در نهان چه کردهاند. وي آن حقيقت را فاش کرد و ايشان را تنبيه نمود (اعمال 5: 3و 9)
(و) نيز، حضرت پولس ميدانست که بعد از رفتنش، گرگهاي درنده به ميان افسسيان خواهند آمد و به گله رحم نخواهند کرد. (اعمال 20: 29)
اگر رسولان هنگامیکه در جسم بودند آنهمه آگاهي داشتند، چقدر بيشتر خداوند در آسمان ايشان را آگاه ميسازد.
اين قديسين معرفت دارند، و نيز رسالتی براي مردم. زندگی آنان که بر زمين آغاز شد، با رحلتشان به پايان نرسيد. ما از ايشان بسي بيشتر طلب شفاعت ميکنيم تا از کسانیکه همچون ما بر زمين در حال نبرد اند و هنوز به آسمان نرفتهاند.
مثالهاي ديگری از عظمت قديسين
(الف) استخوانهاي اليشع نبي قادر بود اعمال عظيمي انجام دهد. آن استخوانها برکت يافته بودند و مرد مرده را تنها با برخورد به آن، و نه با دعا، زنده کردند؛ اینها فقط استخوان بودند و هيچ حياتي در اینان نبود ( دوم پادشاهان 13: 21). چقدر بيشتر روح اليشع در آسمان ميتواند تأثير گذار باشد. بيشک، روح او قدرتمندتر، با حکمتتر و پرجلالتر از استخوانهايش خواهد بود! روح قديسيني مانند اليشع چقدر بيشتر ميتواند در آسمان مؤثر باشد.
به همین دلیل کلیساهای رسولی و ارتودکس با احترام به استخوانها و اشیا مانده از قديسين اهمیت می دهند.
(ب) اگر دستمالها و پيشبندهاي پولس که با بدن او برخورد کرده بود، برکت شفا دادن بسياري از بيماريها و اخراج ارواح را داشت ( اعمال 19: 12)، چقدر بيشتر روح او و ساير قديسين در آسمان برکت خواهد داشت!
☦@LessonsOrthodox
2-قدیسینی که به آسمان منتقل شدهاند ، هنوز زندهاند
آنگاه که خداوند ميگويد: «...آيا در کتاب نخواندهايد که خدا به شما چه گفته است؟ او فرموده که: من هستم خداي ابراهيم و خداي اسحاق و خداي يعقوب. او نه خداي مردگان، بلکه خداي زندگان است» (متی 22: 31، 32) اين حقيقت را بيان ميکند که قديسين هنوز زندهاند. چرا ما بايد آنها را مرده فرض کنيم و از ايشان طلب دعا و شفاعت نکنيم؟
ما نبايد واقعه ظاهر شدن موسي و الياس بر خداوند را فراموش کنيم. موسي چهارده قرن پيش از مسيح مرده بود اما هنوز زنده است همانگونه که الياس که به آسمان صعود کرده بود زنده است. روح ايشان نمرده بلکه در بهشت هستند و بيش از ما نظارهگر دنيا هستند.
3-مثالهايي از شفاعت فرشتگان
در کتاب زکريا دو نمونه وجود دارد:
(الف) شفاعت فرشته به خاطر اورشليم: «و فرشته خداوند جواب داده، گفت: اي يهوه صبايوت، تا به کي بر اورشليم و شهرهاي يهودا که در اين هفتاد سال غضبناک ميبودي رحمت نخواهي نمود؟» (زکريا 1: 12) . اگر فرشته براي اورشليم شفاعت کرد بدون آنکه کسي از او درخواست کند، چقدر بيشتر براي کسي که از او درخواست کند شفاعت خواهد کرد!
(ب) شفاعت فرشته خداوند به خاطر يهوشع رئيس کهنه: فرشته در مقابل شيطان که ميخواست يهوشع را مخاصمه نمايد ايستاد و گفت: «اي شيطان خداوند تو را نهيب نمايد! آيا اين نيم سوزي نيست که از ميان آتش ربوده شده است؟». (زکریا 3: 1، 2)
(ج) مثالي ديگر از کتاب پيدايش: فرشتهاي از جانب خداوند از يعقوب محافظت نمود. يعقوب هنگامیکه اِفرايم و مَنَسي را برکت ميداد گفت: «آن فرشتهاي که مرا از هر بدي خلاصي داده، اين دو پسر را برکت دهد». (پيدايش 48: 16)
(د) نبايد فراموش کنيم که کتابمقدس درباره فرشتگان ميگويد: «مگر آنها جملگي روحهايي خدمتگزار نيستند که براي خدمت به وارثان آينده نجات فرستاده ميشوند؟( عبرانيان 1: 14) ». اين بدان معناست که آنان وظيفه دارند به مردم زمين خدمت کنند و یکی از این خدمات دعاهای شفاعت می باشد.
4-قديسين نزد خدا پسندیدهاند
(الف) ما از قدیسين به خاطر آن کرامت عظیمی که نزد خدا دارند و آن تواناییهایی که پس از ترک جسم بدست آوردهاند و قوت روحانی بیشتری که دارند، همچنین به خاطر محبتی که خدا به آنان دارد، که کار رحمت و خدمت به بشر را بدیشان سپرده، و نیز به خاطر معرفتی که پس از ترک جسم کسب کردهاند، طلب شفاعت ميکنيم.
(ب) در حاليکه از کرامت قدیسین نزد خداوند صحبت ميکنيم، بايد به اين نکته اشاره کنيم که گاهي خدا ايشان را به خود نسبت ميداد: «من هستم خداي پدرت، خداي ابراهيم، و خداي اسحاق و خداي يعقوب». (خروج 3: 6)
(ج) به همين خاطر بود که گاهي پدران و انبیاء به خدا، مقدسينش را یادآوری ميکردند تا با شنيدن نام آنها و یاد آوردن وعدههایی که بدیشان داده بود، قلب رحيم و دلسوزش تکان بخورد. به همین خاطر آنگاه که موسي براي قوم اسراييل شفاعت ميکرد، گفت: «بندگان خود ابراهيم و اسحاق و اسرائيل را بياد آور، که براي ايشان به ذات خود قسم خورده، بديشان گفتي که ذريت شما را مثل ستارگان آسمان کثير گردانم، و تمامي اين زمين را که درباره آن سخن گفتهام به ذريت شما بخشم، تا آن را متصرف شوند تا ابدالآباد». (خروج 32: 13)
(د) در زماني که حزائيل، پادشاهِ آرام، اسرائيل را به تنگ آورد، کتابمقدس ميگويد: «اما خداوند بر ايشان رأفت و ترحم نموده، به خاطر عهد خود که با ابراهيم و اسحاق و يعقوب بسته بود به ايشان التفات کرد و نخواست ايشان را هلاک سازد، و ايشان را از حضور خود هنوز دور نيانداخت». (دوم پادشاهان 13: 23)
(ﻫ) درباره رضايتمندی خداوند از مقدسينش، ميتوانيم به اين موضوع اشاره کنيم که زمانيکه مريم و هارون به موسي شکايت ميکردند، خداوند ايشان را سرزنش کرد. خداوند در ستون ابر نازل شد و به هارون و مريم گفت: «الان سخنان مرا بشنويد. اگر در ميان شما نبياي باشد، من که يهوه هستم، خود را در رؤيا بر او ظاهر ميکنم و در خواب به او سخن ميگويم. اما بنده من موسي چنين نيست. او در تمامي خانه من امين است. با وي روبرو و آشکارا و نه در رمزها سخن ميگويم، و شبيه خداوند را معاينه ميبيند، پس چرا نترسيديد که بر بنده من موسي شکايت آورديد؟». (اعداد 12: 6- 8)
(و) نمونه ديگري از اين موضوع را ميتوان در سخنان خداوند با رسول خود يافت: «آنکه بخواهد مرا خدمت کند، بايد از من پيروي کند، و جايي که من باشم، خادم من نيز خواهد بود. کسي که مرا خدمت کند، پدرم او را سرافراز خواهد کرد». (یوحنا 12: 26)
☦@LessonsOrthodox
آنگاه که خداوند ميگويد: «...آيا در کتاب نخواندهايد که خدا به شما چه گفته است؟ او فرموده که: من هستم خداي ابراهيم و خداي اسحاق و خداي يعقوب. او نه خداي مردگان، بلکه خداي زندگان است» (متی 22: 31، 32) اين حقيقت را بيان ميکند که قديسين هنوز زندهاند. چرا ما بايد آنها را مرده فرض کنيم و از ايشان طلب دعا و شفاعت نکنيم؟
ما نبايد واقعه ظاهر شدن موسي و الياس بر خداوند را فراموش کنيم. موسي چهارده قرن پيش از مسيح مرده بود اما هنوز زنده است همانگونه که الياس که به آسمان صعود کرده بود زنده است. روح ايشان نمرده بلکه در بهشت هستند و بيش از ما نظارهگر دنيا هستند.
3-مثالهايي از شفاعت فرشتگان
در کتاب زکريا دو نمونه وجود دارد:
(الف) شفاعت فرشته به خاطر اورشليم: «و فرشته خداوند جواب داده، گفت: اي يهوه صبايوت، تا به کي بر اورشليم و شهرهاي يهودا که در اين هفتاد سال غضبناک ميبودي رحمت نخواهي نمود؟» (زکريا 1: 12) . اگر فرشته براي اورشليم شفاعت کرد بدون آنکه کسي از او درخواست کند، چقدر بيشتر براي کسي که از او درخواست کند شفاعت خواهد کرد!
(ب) شفاعت فرشته خداوند به خاطر يهوشع رئيس کهنه: فرشته در مقابل شيطان که ميخواست يهوشع را مخاصمه نمايد ايستاد و گفت: «اي شيطان خداوند تو را نهيب نمايد! آيا اين نيم سوزي نيست که از ميان آتش ربوده شده است؟». (زکریا 3: 1، 2)
(ج) مثالي ديگر از کتاب پيدايش: فرشتهاي از جانب خداوند از يعقوب محافظت نمود. يعقوب هنگامیکه اِفرايم و مَنَسي را برکت ميداد گفت: «آن فرشتهاي که مرا از هر بدي خلاصي داده، اين دو پسر را برکت دهد». (پيدايش 48: 16)
(د) نبايد فراموش کنيم که کتابمقدس درباره فرشتگان ميگويد: «مگر آنها جملگي روحهايي خدمتگزار نيستند که براي خدمت به وارثان آينده نجات فرستاده ميشوند؟( عبرانيان 1: 14) ». اين بدان معناست که آنان وظيفه دارند به مردم زمين خدمت کنند و یکی از این خدمات دعاهای شفاعت می باشد.
4-قديسين نزد خدا پسندیدهاند
(الف) ما از قدیسين به خاطر آن کرامت عظیمی که نزد خدا دارند و آن تواناییهایی که پس از ترک جسم بدست آوردهاند و قوت روحانی بیشتری که دارند، همچنین به خاطر محبتی که خدا به آنان دارد، که کار رحمت و خدمت به بشر را بدیشان سپرده، و نیز به خاطر معرفتی که پس از ترک جسم کسب کردهاند، طلب شفاعت ميکنيم.
(ب) در حاليکه از کرامت قدیسین نزد خداوند صحبت ميکنيم، بايد به اين نکته اشاره کنيم که گاهي خدا ايشان را به خود نسبت ميداد: «من هستم خداي پدرت، خداي ابراهيم، و خداي اسحاق و خداي يعقوب». (خروج 3: 6)
(ج) به همين خاطر بود که گاهي پدران و انبیاء به خدا، مقدسينش را یادآوری ميکردند تا با شنيدن نام آنها و یاد آوردن وعدههایی که بدیشان داده بود، قلب رحيم و دلسوزش تکان بخورد. به همین خاطر آنگاه که موسي براي قوم اسراييل شفاعت ميکرد، گفت: «بندگان خود ابراهيم و اسحاق و اسرائيل را بياد آور، که براي ايشان به ذات خود قسم خورده، بديشان گفتي که ذريت شما را مثل ستارگان آسمان کثير گردانم، و تمامي اين زمين را که درباره آن سخن گفتهام به ذريت شما بخشم، تا آن را متصرف شوند تا ابدالآباد». (خروج 32: 13)
(د) در زماني که حزائيل، پادشاهِ آرام، اسرائيل را به تنگ آورد، کتابمقدس ميگويد: «اما خداوند بر ايشان رأفت و ترحم نموده، به خاطر عهد خود که با ابراهيم و اسحاق و يعقوب بسته بود به ايشان التفات کرد و نخواست ايشان را هلاک سازد، و ايشان را از حضور خود هنوز دور نيانداخت». (دوم پادشاهان 13: 23)
(ﻫ) درباره رضايتمندی خداوند از مقدسينش، ميتوانيم به اين موضوع اشاره کنيم که زمانيکه مريم و هارون به موسي شکايت ميکردند، خداوند ايشان را سرزنش کرد. خداوند در ستون ابر نازل شد و به هارون و مريم گفت: «الان سخنان مرا بشنويد. اگر در ميان شما نبياي باشد، من که يهوه هستم، خود را در رؤيا بر او ظاهر ميکنم و در خواب به او سخن ميگويم. اما بنده من موسي چنين نيست. او در تمامي خانه من امين است. با وي روبرو و آشکارا و نه در رمزها سخن ميگويم، و شبيه خداوند را معاينه ميبيند، پس چرا نترسيديد که بر بنده من موسي شکايت آورديد؟». (اعداد 12: 6- 8)
(و) نمونه ديگري از اين موضوع را ميتوان در سخنان خداوند با رسول خود يافت: «آنکه بخواهد مرا خدمت کند، بايد از من پيروي کند، و جايي که من باشم، خادم من نيز خواهد بود. کسي که مرا خدمت کند، پدرم او را سرافراز خواهد کرد». (یوحنا 12: 26)
☦@LessonsOrthodox
5-سؤال و جواب ها
(الف) میگویند: هنگامیکه از قديسين شفاعت ميطلبيم، به آنان دعا ميکنيم.
پاسخ : ما به قديسين دعا نميکنيم، بلکه فقط دعا و حفاظت ايشان را ميطلبيم. گفتگوي ما با مريم مقدس گفتگويي است بين فرزند و مادر.(مریم مقدس مادر ایمانداران و کلیسا است). ما رازهاي قلبيمان را به او ميگوييم اما. ما از او درخواست ميکنيم براي ما شفاعت کند چراکه او ملکهايست که در دست راست پادشاه نشسته است.
(ب) میگویند: شفاعت نوعي وساطت است.
ما اشکالي در اين امر نميبينيم، همانگونه که خدا خود اينگونه وساطت را پذيرفته و آن را واجب دانسته است. او به ابيملک فرمود تا از ابراهيم بخواهد برايش دعا کند تا زنده بماند (پید 20: 7) ، و به دوستان ايوب گفت تا از ايوب بخواهند برايشان دعا کند (ایو 42: 8) و به ابراهیم اجازه داد تا به خاطر سدوم دعا کند (پید 18) ، و به موسی نیز، برای قوم اسرائیل (خرو 32). او به دعاهاي ايشان گوش سپرد و شفاعتهايشان را پذيرفت.
6-اثر روحانی طلبيدنِ شفاعت از قديسين
(الف) طلبيدن شفاعت نشانگر ايمان به زندگي آينده است؛ ايمان به اينکه رفتگان هنوز زندهاند و رسالت خود را ادامه میدهند؛ ايمان به رابطه پايدار بين آسمان و زمين؛ و ايمان به تکريم مقدسيني که نزد خدا اکرام یافتهاند.
(ب) شفاعت نوعي دوستي محبتآميز ميان اعضاي بدن واحد است.
کليسا بدن است، مسيح سر است و همه ما، چه در آسمان و چه بر زمين، اعضاي اين بدن واحد هستيم. هميشه محبت، دعاها و شراکت بين اعضاي اين بدن واحد مبادله ميشوند. ما برای خفتگان دعا میکنیم و آنان نیز برای ما شفاعت میکنند. چنین مشارکتی، پایدار است.
چرا کساني که به شفاعت معترضند، در نابودي اين مشارکت مُصرّند؟ چرا مخالفند که ما برای خفتگان دعا کنیم و آنان برای ما؟
آيا محبت بين خداي پدر و ايمانداران، مانع وجود محبت و دعا میان بندگان ميشود؟
آيا مسيح خداوند از پدر درخواست نکرد که: «تا همه يک باشند، همانگونه که تو اي پدر در من هستي و من در تو. چنان کن که آنها نيز در ما باشند، تا جهان ايمان آورد که تو مرا فرستادهاي ... چنان کن که آنان نيز کاملاً يک گردند تا جهان بداند که تو مرا فرستادهاي، و ايشان را همانگونه دوست داشتي که مرا دوست داشتي». (یوحنا 17: 21و 23)
(ج) شفاعت سودمند است؛ هرکه آن را انکار کند از فوائد آن بهرهمند نمیشود و در مقابل، چيزي کسب نميکند.
آنان که به شفاعت معتقدند از رابطه محبتآميز بين خود و ديگر مقدسين منفعت ميجويند. آنان به دعاهاي شخصي خود، دعاهاي قويتر و عميقتر مقدسيني که در آسمان هستند را اضافه ميکنند، بدون آنکه چيزي از دست بدهند.
بهرحال، آنان که شفاعت را انکار ميکنند، اين روابط و اين دعاها را، بیهیچ بهرهای، از دست ميدهند.
آنآنهمچنين ايمان ساده را از دست میدهند که میتوان در کساني دید که اعیاد قديسين را جشن ميگيرند، کليساهايشان را زيارت ميکنند و از آنان درخواست دعا ميکنند. ایشان چگونه ميخواهند قديسين را در دنياي آينده ديدار کنند، وقتي از تکريم ايشان سر باز زدهاند و شفاعتشان را نپذيرفتهاند؟
(د) شفاعت موجب تواضع قلبي ميشود.
کسي که شفاعت ميطلبد شخصي فروتن است. او به خاطر رابطهاش با خدا مغرور نميشود، بلکه خود را در جايگاه گناهکار و عاجزی قرار ميدهد که به شفاعتهاي ديگران نياز دارد. اما شخصي که شفاعت را انکار ميکند برخلاف اين است. ممکن است متکبرانه بگويد: «چه تفاوتي میان من و آن قديسين وجود دارد؟ رابطه بين من و خدا بسيار محکم است و به شفاعت نياز ندارم!» او خود را تا جايگاه قديسين و شهيدان و فرشتگان بالا ميبرد.
چنین اشخاصی با اين گفتههای پولس رسول سرزنش ميشوند: «براي ما دعا کنيد» (عبر 13: 18) و «و در همه وقت با همه نوع دعا و تمنا، در روح دعا کنيد و براي همين بيدار و هوشيار باشيد و پيوسته با پايداري براي همه مقدسان دعا کنيد». (افس 6: 18)
(ﻫ) شفاعت، دلیل بر عدالت خدا به خاطر دادن فرصتهاي برابر است.
اگر خدا به شيطان اجازه ميدهد با فرزندانش بجنگد، آنان را با روياها و خوابهاي کاذب امتحان کند و ايشان را شکنجه دهد، پس بنا به عدالت خود که به همه فرصت برابر ميدهد، به فرشتگان و نفوس صالحين اجازه ميدهد تا به کمک فرزندانش بر زمين بشتابند. بنابراين با مداخله نفوس آنان که در دنياي دیگرند در زندگي مردم زمين، عدالت خدا آشکار ميشود.
اگر خدا به شيطان اجازه داد که ايوب را آزمايش کند، همچنين به فرشتگان اجازه داد تا زخمهاي مردم را ببندند و فرزندانش را خدمت کنند، بدون آنکه ايشان درخواست کنند. چقدر بيشتر خدمت خواهند کرد، اگر فرزندان از ايشان درخواست کنند! «مگر آنها جملگي روحهايي خدمتگزار نيستند که براي خدمت به وارثان آينده نجات فرستاده ميشوند؟( عبر 1: 14) ». پس اگر فرشتگان بدين منظور فرستاده شده اند، چرا ما نباید از ایشان درخواست کمک کنیم؟
☦@LessonsOrthodox
(الف) میگویند: هنگامیکه از قديسين شفاعت ميطلبيم، به آنان دعا ميکنيم.
پاسخ : ما به قديسين دعا نميکنيم، بلکه فقط دعا و حفاظت ايشان را ميطلبيم. گفتگوي ما با مريم مقدس گفتگويي است بين فرزند و مادر.(مریم مقدس مادر ایمانداران و کلیسا است). ما رازهاي قلبيمان را به او ميگوييم اما. ما از او درخواست ميکنيم براي ما شفاعت کند چراکه او ملکهايست که در دست راست پادشاه نشسته است.
(ب) میگویند: شفاعت نوعي وساطت است.
ما اشکالي در اين امر نميبينيم، همانگونه که خدا خود اينگونه وساطت را پذيرفته و آن را واجب دانسته است. او به ابيملک فرمود تا از ابراهيم بخواهد برايش دعا کند تا زنده بماند (پید 20: 7) ، و به دوستان ايوب گفت تا از ايوب بخواهند برايشان دعا کند (ایو 42: 8) و به ابراهیم اجازه داد تا به خاطر سدوم دعا کند (پید 18) ، و به موسی نیز، برای قوم اسرائیل (خرو 32). او به دعاهاي ايشان گوش سپرد و شفاعتهايشان را پذيرفت.
6-اثر روحانی طلبيدنِ شفاعت از قديسين
(الف) طلبيدن شفاعت نشانگر ايمان به زندگي آينده است؛ ايمان به اينکه رفتگان هنوز زندهاند و رسالت خود را ادامه میدهند؛ ايمان به رابطه پايدار بين آسمان و زمين؛ و ايمان به تکريم مقدسيني که نزد خدا اکرام یافتهاند.
(ب) شفاعت نوعي دوستي محبتآميز ميان اعضاي بدن واحد است.
کليسا بدن است، مسيح سر است و همه ما، چه در آسمان و چه بر زمين، اعضاي اين بدن واحد هستيم. هميشه محبت، دعاها و شراکت بين اعضاي اين بدن واحد مبادله ميشوند. ما برای خفتگان دعا میکنیم و آنان نیز برای ما شفاعت میکنند. چنین مشارکتی، پایدار است.
چرا کساني که به شفاعت معترضند، در نابودي اين مشارکت مُصرّند؟ چرا مخالفند که ما برای خفتگان دعا کنیم و آنان برای ما؟
آيا محبت بين خداي پدر و ايمانداران، مانع وجود محبت و دعا میان بندگان ميشود؟
آيا مسيح خداوند از پدر درخواست نکرد که: «تا همه يک باشند، همانگونه که تو اي پدر در من هستي و من در تو. چنان کن که آنها نيز در ما باشند، تا جهان ايمان آورد که تو مرا فرستادهاي ... چنان کن که آنان نيز کاملاً يک گردند تا جهان بداند که تو مرا فرستادهاي، و ايشان را همانگونه دوست داشتي که مرا دوست داشتي». (یوحنا 17: 21و 23)
(ج) شفاعت سودمند است؛ هرکه آن را انکار کند از فوائد آن بهرهمند نمیشود و در مقابل، چيزي کسب نميکند.
آنان که به شفاعت معتقدند از رابطه محبتآميز بين خود و ديگر مقدسين منفعت ميجويند. آنان به دعاهاي شخصي خود، دعاهاي قويتر و عميقتر مقدسيني که در آسمان هستند را اضافه ميکنند، بدون آنکه چيزي از دست بدهند.
بهرحال، آنان که شفاعت را انکار ميکنند، اين روابط و اين دعاها را، بیهیچ بهرهای، از دست ميدهند.
آنآنهمچنين ايمان ساده را از دست میدهند که میتوان در کساني دید که اعیاد قديسين را جشن ميگيرند، کليساهايشان را زيارت ميکنند و از آنان درخواست دعا ميکنند. ایشان چگونه ميخواهند قديسين را در دنياي آينده ديدار کنند، وقتي از تکريم ايشان سر باز زدهاند و شفاعتشان را نپذيرفتهاند؟
(د) شفاعت موجب تواضع قلبي ميشود.
کسي که شفاعت ميطلبد شخصي فروتن است. او به خاطر رابطهاش با خدا مغرور نميشود، بلکه خود را در جايگاه گناهکار و عاجزی قرار ميدهد که به شفاعتهاي ديگران نياز دارد. اما شخصي که شفاعت را انکار ميکند برخلاف اين است. ممکن است متکبرانه بگويد: «چه تفاوتي میان من و آن قديسين وجود دارد؟ رابطه بين من و خدا بسيار محکم است و به شفاعت نياز ندارم!» او خود را تا جايگاه قديسين و شهيدان و فرشتگان بالا ميبرد.
چنین اشخاصی با اين گفتههای پولس رسول سرزنش ميشوند: «براي ما دعا کنيد» (عبر 13: 18) و «و در همه وقت با همه نوع دعا و تمنا، در روح دعا کنيد و براي همين بيدار و هوشيار باشيد و پيوسته با پايداري براي همه مقدسان دعا کنيد». (افس 6: 18)
(ﻫ) شفاعت، دلیل بر عدالت خدا به خاطر دادن فرصتهاي برابر است.
اگر خدا به شيطان اجازه ميدهد با فرزندانش بجنگد، آنان را با روياها و خوابهاي کاذب امتحان کند و ايشان را شکنجه دهد، پس بنا به عدالت خود که به همه فرصت برابر ميدهد، به فرشتگان و نفوس صالحين اجازه ميدهد تا به کمک فرزندانش بر زمين بشتابند. بنابراين با مداخله نفوس آنان که در دنياي دیگرند در زندگي مردم زمين، عدالت خدا آشکار ميشود.
اگر خدا به شيطان اجازه داد که ايوب را آزمايش کند، همچنين به فرشتگان اجازه داد تا زخمهاي مردم را ببندند و فرزندانش را خدمت کنند، بدون آنکه ايشان درخواست کنند. چقدر بيشتر خدمت خواهند کرد، اگر فرزندان از ايشان درخواست کنند! «مگر آنها جملگي روحهايي خدمتگزار نيستند که براي خدمت به وارثان آينده نجات فرستاده ميشوند؟( عبر 1: 14) ». پس اگر فرشتگان بدين منظور فرستاده شده اند، چرا ما نباید از ایشان درخواست کمک کنیم؟
☦@LessonsOrthodox
7-شفاعت ، يک حقيقت زنده
شفاعت قديسين تنها يک مبحث الهياتي مکشوف در کتابمقدس نيست، بلکه حقيقت زندهایست که با آن زندگی میکنیم.
شفاعت يک تاريخ زنده در بين نسلهاست، که درباره رابطه بين زندگان و رحلت یافتگان روایت میکند. يک تماس زنده با قديسيني است که به راستي بيشتر از خودمان ما را درک ميکنند و گاهي مشکلات ما به خاطر دعاهاي ايشان حل ميشود، بدون آنکه ما درخواست کرده باشيم. آنان بيشتر از ما درک ميکنند و بهجای آورندگان اين آيهاند که: «با کساني که شادمانند، شادي کنيد، و با کساني که گريانند، بگرييد» (رومیان 12: 15).
شفاعت، گواه زنجيره بين اعضاي کليسا بر زمين و در آسمان است. زیرا کليساي واحد هست: بخشي از آن بر زمين است(کليساي مبارز) و بخش ديگر آن در آسمان است (کليساي فاتح).
منکرين شفاعت، در واقع به آن معجزات حيرتآور که در زندگي مردم بواسطه شفاعت قديسين اتفاق افتاده، بياعتنايي ميکنند. چنين انکاری، نه تنها نفي آموزه الهياتي بلکه نفي واقعيت و تاريخ است.
کافي است آن معجزاتي را که توسط مريم مقدسء در کليساي موسوم به خودش در زيتون هم برای مسيحيان و هم برای مسلمانان اتفاق افتاد، به ياد آوريم که توسط شواهد، شفاهی يا کتبی به ثبت رسيدهاند. همچنين معجزاتي که توسط گئورگ قديس (St. George یا جرجیس قدیس) ،شاربل مقدس در لبنان و... و ميکائيل فرشته اعظم و ساير قديسين اتفاق افتاد. تمام اينها بايد براي متقاعد کردن پروتستانها درباره حقيقت شفاعتها و معجزات قديسين کافي باشد.
این معجزات باعث جلال خدا و نزدیک شدن مردم به خدا می شود و به این دلایل 100% منشا الهی دارد.
سیرت قديسين را مطالعه کني و در مورد مداخله فرشتگان و قديسين در زندگي مردم خواهي دانست.
خواهی ديد که ايشان چگونه ظهور یافتهاند، نبوت [پيشگويي] کردهاند، وعدهها دادهاند و درباره تولد قديس از مادر نازا بشارت دادهاند ، و یا انتخاب شدگی مقدسین از طرف خدا را بدیشان آشکار ساختهاند و هدایتشان نمودهاند.
شراکت مردم با قديسين، آشنايي يک شبه نيست، بلکه مشارکتی دراز مدت و صميمانه است. مشارکتیست که کسي نميتواند آن را ويران کند. مشارکتی بين مردم، فرشتگان و قديسين است. به همين دليل بسياري از اين مردم نميتوانند دليل پروتستانها را بر اصرار انکار شفاعت و رابطه زنجيرهاي بين اعضاي کليسا بر زمين و در آسمان درک کنند.
شفاعت به این معنا نیست که ما نمی توانیم مستقیم به حضور خدا برویم ما همیشه میتوانیم با پدر، پسر و روح القدس مصاحبت داشته باشیم و باید اینگونه باشد.
ولی شفاعت یک امکان و مزيت اضافی به ما می دهد تا مقدسین و شهدا و کلیسای پیروزمند را (منظور ایماندارانی است که با پیروزی بر شریر و دنیا الان نزد مسیح می باشند) با خود متحد کرده و دعای خود را استحکام ببخشیم.
ما می توانیم مثل پروتستانها مستقیم به خدا دعا کنیم و اینکار را هم می کنیم ولی یک امکان اضافی داریم و شفاعت قدیسین را می طلبیم که آنها خود را متاسفانه از آن محروم ساخته اند.
درس امروز را با دعایی به پایان می بریم. باشد که مریم مقدس، رسولان برگزیده، استیفان و همه شهیدان، همه قدیسین و فرشتگان در این روزهای سخت برای ما و کلیسای خداوند و دنیای سقوط کرده در گناه شفاعت نمایند. آمین.
☦@LessonsOrthodox
شفاعت قديسين تنها يک مبحث الهياتي مکشوف در کتابمقدس نيست، بلکه حقيقت زندهایست که با آن زندگی میکنیم.
شفاعت يک تاريخ زنده در بين نسلهاست، که درباره رابطه بين زندگان و رحلت یافتگان روایت میکند. يک تماس زنده با قديسيني است که به راستي بيشتر از خودمان ما را درک ميکنند و گاهي مشکلات ما به خاطر دعاهاي ايشان حل ميشود، بدون آنکه ما درخواست کرده باشيم. آنان بيشتر از ما درک ميکنند و بهجای آورندگان اين آيهاند که: «با کساني که شادمانند، شادي کنيد، و با کساني که گريانند، بگرييد» (رومیان 12: 15).
شفاعت، گواه زنجيره بين اعضاي کليسا بر زمين و در آسمان است. زیرا کليساي واحد هست: بخشي از آن بر زمين است(کليساي مبارز) و بخش ديگر آن در آسمان است (کليساي فاتح).
منکرين شفاعت، در واقع به آن معجزات حيرتآور که در زندگي مردم بواسطه شفاعت قديسين اتفاق افتاده، بياعتنايي ميکنند. چنين انکاری، نه تنها نفي آموزه الهياتي بلکه نفي واقعيت و تاريخ است.
کافي است آن معجزاتي را که توسط مريم مقدسء در کليساي موسوم به خودش در زيتون هم برای مسيحيان و هم برای مسلمانان اتفاق افتاد، به ياد آوريم که توسط شواهد، شفاهی يا کتبی به ثبت رسيدهاند. همچنين معجزاتي که توسط گئورگ قديس (St. George یا جرجیس قدیس) ،شاربل مقدس در لبنان و... و ميکائيل فرشته اعظم و ساير قديسين اتفاق افتاد. تمام اينها بايد براي متقاعد کردن پروتستانها درباره حقيقت شفاعتها و معجزات قديسين کافي باشد.
این معجزات باعث جلال خدا و نزدیک شدن مردم به خدا می شود و به این دلایل 100% منشا الهی دارد.
سیرت قديسين را مطالعه کني و در مورد مداخله فرشتگان و قديسين در زندگي مردم خواهي دانست.
خواهی ديد که ايشان چگونه ظهور یافتهاند، نبوت [پيشگويي] کردهاند، وعدهها دادهاند و درباره تولد قديس از مادر نازا بشارت دادهاند ، و یا انتخاب شدگی مقدسین از طرف خدا را بدیشان آشکار ساختهاند و هدایتشان نمودهاند.
شراکت مردم با قديسين، آشنايي يک شبه نيست، بلکه مشارکتی دراز مدت و صميمانه است. مشارکتیست که کسي نميتواند آن را ويران کند. مشارکتی بين مردم، فرشتگان و قديسين است. به همين دليل بسياري از اين مردم نميتوانند دليل پروتستانها را بر اصرار انکار شفاعت و رابطه زنجيرهاي بين اعضاي کليسا بر زمين و در آسمان درک کنند.
شفاعت به این معنا نیست که ما نمی توانیم مستقیم به حضور خدا برویم ما همیشه میتوانیم با پدر، پسر و روح القدس مصاحبت داشته باشیم و باید اینگونه باشد.
ولی شفاعت یک امکان و مزيت اضافی به ما می دهد تا مقدسین و شهدا و کلیسای پیروزمند را (منظور ایماندارانی است که با پیروزی بر شریر و دنیا الان نزد مسیح می باشند) با خود متحد کرده و دعای خود را استحکام ببخشیم.
ما می توانیم مثل پروتستانها مستقیم به خدا دعا کنیم و اینکار را هم می کنیم ولی یک امکان اضافی داریم و شفاعت قدیسین را می طلبیم که آنها خود را متاسفانه از آن محروم ساخته اند.
درس امروز را با دعایی به پایان می بریم. باشد که مریم مقدس، رسولان برگزیده، استیفان و همه شهیدان، همه قدیسین و فرشتگان در این روزهای سخت برای ما و کلیسای خداوند و دنیای سقوط کرده در گناه شفاعت نمایند. آمین.
☦@LessonsOrthodox
🎗نقل یک معجزه
می خواستم یک معجزه که حدود 10 سال قبل در تهران در کلیسای گورک مقدس (جورج مقدس) در روز این قدیس اتفاق افتاد را بگویم.
پسری 30 ساله بطور ناگهانی بدنش فلج می شود و به مدت 2 هفته هیچ معالجه ای به او کمک نمی کند. در خواب می بیند که شخصی (احتمالا فرشته) به او می گوید ساعت 12 شب در روز خاصی به کلیسا برود و آنجا شفا خواهد یافت.خیلی متعجب می شود که ساعت 12 شب مگر کلیسای باز خواهد بود؟
بعد از پرس و جو متوجه می شود که آنروزها مصادف است با روز قدیس گورگ و در کلیسای همنامش یه روز مراسم و نذر و دعا می باشد و شب ها باز است.
مراسم 3 روز می باشد.
حدود ساعت 8 شب می رود و کلی دعا می کنند. هم او و هم ایمانداران دیگر.
وقتی ساعت 12 می شود از کشیش می خواهند او را به محراب کلیسا ببرند و برایش دعا کنند و دو کشیش درحالیکه دستهایش را گرفته بوده و دور محراب می گرداندند، متوجه می شوند که او در وسط دور زدن محراب شفا می یابد و نصف دیگر دور را خودش می زند.
همه ایمانداران داخل کلیسا با شادی جلال خدا را می بینند و حضور ملموس خدا آنجا می باشد.
خدا می توانست او را بدون کلیسا هم شفا دهد ولی او می خواهد مقدسین خود را احترام کند. شکر بر خداوندمان.
این معجزه مدتها تاثیر زیادی بر افراد گذاشته بود من شهادت او را مستقیم و همچنین شهادت کشیشان که او را به محراب برده اند هر دو را شنیده ام.
آرتین
☦@LessonsOrthodox
می خواستم یک معجزه که حدود 10 سال قبل در تهران در کلیسای گورک مقدس (جورج مقدس) در روز این قدیس اتفاق افتاد را بگویم.
پسری 30 ساله بطور ناگهانی بدنش فلج می شود و به مدت 2 هفته هیچ معالجه ای به او کمک نمی کند. در خواب می بیند که شخصی (احتمالا فرشته) به او می گوید ساعت 12 شب در روز خاصی به کلیسا برود و آنجا شفا خواهد یافت.خیلی متعجب می شود که ساعت 12 شب مگر کلیسای باز خواهد بود؟
بعد از پرس و جو متوجه می شود که آنروزها مصادف است با روز قدیس گورگ و در کلیسای همنامش یه روز مراسم و نذر و دعا می باشد و شب ها باز است.
مراسم 3 روز می باشد.
حدود ساعت 8 شب می رود و کلی دعا می کنند. هم او و هم ایمانداران دیگر.
وقتی ساعت 12 می شود از کشیش می خواهند او را به محراب کلیسا ببرند و برایش دعا کنند و دو کشیش درحالیکه دستهایش را گرفته بوده و دور محراب می گرداندند، متوجه می شوند که او در وسط دور زدن محراب شفا می یابد و نصف دیگر دور را خودش می زند.
همه ایمانداران داخل کلیسا با شادی جلال خدا را می بینند و حضور ملموس خدا آنجا می باشد.
خدا می توانست او را بدون کلیسا هم شفا دهد ولی او می خواهد مقدسین خود را احترام کند. شکر بر خداوندمان.
این معجزه مدتها تاثیر زیادی بر افراد گذاشته بود من شهادت او را مستقیم و همچنین شهادت کشیشان که او را به محراب برده اند هر دو را شنیده ام.
آرتین
☦@LessonsOrthodox
Forwarded from ایران ارتدوکس
☦موعظه متروپولیتن سوتیریوس از پیسیدیه درباره شهید بزرگ قدیس جورج
شهید بزرگ پیروزی ، قدیس جورج، اهل کاپادوکیا بود و در خانواده ای ثروتمند و نجیب به دنیا آمد. وی یک افسر عالی رتبه در ارتش روم و یک مسیحی بود که به دلیل ایمان خود در یکی از آزار و اذیتها به دستور امپراتور دیوکلتیان (284-305) دستگیر شد. پس از یک دوره محاکمه وحشتناک ، وی گردن زده شد و بعداً در لیده فلسطین دفن شد. در بطن کلیسا، با الهام از معجزه های فراوان در اطراف وی، بلافاصله او به عنوان یک قدیس شناخته شد. تکریم قدیس جورج به زودی در سرتاسر جهان گسترش یافت ، و پس از پایان یافتن آزار و شکنجه ، کلیساهایی در قسطنطنیه ، سوریه ، مصر و جاهای دیگر وقف به او ساخته شد.
ادامه موعظه در لینک زیر👇
http://www.oodegr.com/persia/sermons/sermon_on_saint_George_greatmartyr.htm
23 آوریل یادبود قدیس جورج ، قدیسی که نه تنها مسیحیان بلکه مسلمانان نیز او را تکریم می نمایند!
🆔@ORTHODOXIRAN
شهید بزرگ پیروزی ، قدیس جورج، اهل کاپادوکیا بود و در خانواده ای ثروتمند و نجیب به دنیا آمد. وی یک افسر عالی رتبه در ارتش روم و یک مسیحی بود که به دلیل ایمان خود در یکی از آزار و اذیتها به دستور امپراتور دیوکلتیان (284-305) دستگیر شد. پس از یک دوره محاکمه وحشتناک ، وی گردن زده شد و بعداً در لیده فلسطین دفن شد. در بطن کلیسا، با الهام از معجزه های فراوان در اطراف وی، بلافاصله او به عنوان یک قدیس شناخته شد. تکریم قدیس جورج به زودی در سرتاسر جهان گسترش یافت ، و پس از پایان یافتن آزار و شکنجه ، کلیساهایی در قسطنطنیه ، سوریه ، مصر و جاهای دیگر وقف به او ساخته شد.
ادامه موعظه در لینک زیر👇
http://www.oodegr.com/persia/sermons/sermon_on_saint_George_greatmartyr.htm
23 آوریل یادبود قدیس جورج ، قدیسی که نه تنها مسیحیان بلکه مسلمانان نیز او را تکریم می نمایند!
🆔@ORTHODOXIRAN
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش1- ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 11 - خلقت انسان
✅ من خواندهام دانشمندانی هستند که نظریۀ داروین را میپذیرند که بر طبق آن، انسان شکل تکاملیافتۀ حیوان است. بنابراین، برخی میگویند اینکه عهدقدیم میگوید خدا انسان را از خاک آفرید، صحت ندارد. کلیسای ارتدوکس در مورد این موضوع چه میگوید؟
این مبحث، موضوعی گسترده میباشد که بررسی مفصل آن زمان زیادی میبرد. اما اجازه بدهید نگاهی سریع به آن بیندازیم. نظریۀ داروین، از اواسط قرن نوزدهم هنگامی که برای نخستین بار مطرح شد، سر و صدای زیادی به پا کرده است. در واقع این سر و صدا و هیاهو از سوی دانشمندان معروف نبود، بلکه از سوی افرادی بود که دیدگاههای مادهگرایی داشتند و به کمک این دیدگاهها وجود خدا را رد میکردند؛ ایشان بر این باور بودند که این نظریه استدلالهایی در جهت مبارزه با ایمان مسیحی برایشان فراهم میسازد. اما تنها کاری که کردند، همین سر و صدا و هیاهو بود! دانشمندان بزرگ با دلایل قوی آنها را رد کردند. ایشان نتیجه گرفتند که در گونههای قلمروِ جانداران و گیاهان یک تکامل وجود دارد، اما این تکامل فقط به همان گونهها محدود شده است. حتی یک مدرک علمی مبنی بر جهش از یک گونه به گونهای دیگر وجود ندارد، بهخصوص از میمون که فاقد هوش است، به انسان که استعدادهای مختلف و قوۀ درک و فهم به او بخشیده شده است.
به شکلی کاملاً عاقلانه بیان شده که علم با تحقیق و مشاهده و تفکر ریاضی پیش میرود. بدین نحو، علم از نتایج تحقیق خود محافظت میکند و نتیجهگیریهای خود را بهعنوان دفاعیات علمی عرضه میدارد. اما بنا بر تعریف، بدیهی است که تصور تکامل میمون به انسان حدود میلیونها یا هزاران سال پیش، فاقد وجود هرگونه مشاهدهکنندۀ عینی است و از این رو هیچ مدرک تاریخی در مورد آن وجود ندارد. بعلاوه، فرایند تکامل آنقدر آرام و طی مراحلی نامحسوس اتفاق میافتد، که مشاهده و ثبت آن را غیرممکن میسازد. به بیانی دیگر، ماهیت خودِ آن موضوع، محدودیتهایی خاص ایجاد میکند که مستلزم بررسی و ملاحظهای جدی است. مشاهده و اثبات از طریق آزمایش، عملاً کنار گذاشته میشود. بررسی دقیق در خصوص روشی که برای بیان فرضیات مدافعین امروزیِ داروین بهکار رفته، و نیز توجه به شکافهایی که میان یافتهها هست، و دلایلی که ذکر میکنند، سبب میشوند که ذهن یک انسان امروزی، برانگیخته شود تا فکر کند که در تحلیل نهایی، نظریۀ تکامل را نباید بهعنوان یک اصل بدیهی در نظر گرفت. در ضمن، انتقادی که بر علیه آن وارد شده نیز تند و خشن بوده است. در نتیجه، ادعاهای طرفداران داروین در خصوص اعتبار علمی عقاید نو-داروینی، بیاغراق، دلبخواهی و خودسرانه است.
بیایید این موضوع را با سه تن از محققین متخصص که عقاید خود را پیرامون این مبحث بیان نمودهاند، به پایان ببریم:
نخستین شخص، تاریخشناسِ علم و رویانشناس هلندی، سورن لووتراپ (۱۹۲۲-۲۰۰۲) میباشد که در گروه فیزیولوژی حیوانی، در دانشگاه اومئو سوئد فعالیت میکرد، و بهخاطر نظریۀ درشت-جهشِ تکامل شناخته شده است. وی در کتابش تحت عنوان «داروینیسم: رد یک افسانه» که در سال ۱۹۸۷ در نیویورک به چاپ رسید، نقش داروین را بهعنوان بنیانگذار روشنفکر نظریۀ تکامل به چالش میکشاند و بر این عقیده است که روزی داروینیسم بهعنوان بزرگترین فریب در تاریخ علم شناخته خواهد شد.
دومین شخص، دبلیو. آر. تامپسون است که در «مقدمۀ» خود پیرامون کتاب چارلز داروین (۱۸۰۹-۱۸۸۲)، یعنی خاستگاه گونهها، در سال ۱۹۵۶ در لندن، میگوید که موفقیت داروینیسم با فروپاشی یکپارچگی یا انسجام علمی همراه شد. برای اینکه این پیامد عقلانی حفظ شود، چیزی که یک نظریه ایجاب میکند، یعنی استدلالهای تاریخی به کار گرفته شدند، هرچند دلایل یا مدارک تاریخی ناقص بودند. بدین نحو، ساختارهایی بیثبات و بیاساس از فرضیهها پدید آمدند و مسائل بر پایۀ این فرضیهها قرار گرفتند، جایی که حقیقت و وَهم ترکیب شد و به یک کلاف سردرگم تبدیل گشت.
سومین شخص، دیوید بی. کیتس است، کسی که کتاب پیر-پی. گرس، به نام در جستجوی تحول مقدس- تکامل موجودات زنده: شواهد نظریۀ جدید تحول را در شمارۀ ۵ ژورنال دیرینشناسی (۱۹۷۹)، صفحات ۳۵۳-۳۵۵ نقد و بررسی میکند و نتیجه میگیرد که فسیلها هیچ شواهدی مبنی بر نظریۀ داروین ارائه نمیدهند.
با اینهمه، امیدوارم قبول کنید که این نظریه در مورد موضوعی علمی که نیاز به تحقیقات بیشتر از سوی دانشمندان متخصص دارد، دیگر ارزش بررسی و فکر کردن را ندارد، نظریهای که با وجود همۀ اینها، نتوانسته حقایقی را که کتابمقدس دربارۀ خلقت انسان از سوی خدا بیان میکند، رد کند.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش1- ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 11 - خلقت انسان
✅ من خواندهام دانشمندانی هستند که نظریۀ داروین را میپذیرند که بر طبق آن، انسان شکل تکاملیافتۀ حیوان است. بنابراین، برخی میگویند اینکه عهدقدیم میگوید خدا انسان را از خاک آفرید، صحت ندارد. کلیسای ارتدوکس در مورد این موضوع چه میگوید؟
این مبحث، موضوعی گسترده میباشد که بررسی مفصل آن زمان زیادی میبرد. اما اجازه بدهید نگاهی سریع به آن بیندازیم. نظریۀ داروین، از اواسط قرن نوزدهم هنگامی که برای نخستین بار مطرح شد، سر و صدای زیادی به پا کرده است. در واقع این سر و صدا و هیاهو از سوی دانشمندان معروف نبود، بلکه از سوی افرادی بود که دیدگاههای مادهگرایی داشتند و به کمک این دیدگاهها وجود خدا را رد میکردند؛ ایشان بر این باور بودند که این نظریه استدلالهایی در جهت مبارزه با ایمان مسیحی برایشان فراهم میسازد. اما تنها کاری که کردند، همین سر و صدا و هیاهو بود! دانشمندان بزرگ با دلایل قوی آنها را رد کردند. ایشان نتیجه گرفتند که در گونههای قلمروِ جانداران و گیاهان یک تکامل وجود دارد، اما این تکامل فقط به همان گونهها محدود شده است. حتی یک مدرک علمی مبنی بر جهش از یک گونه به گونهای دیگر وجود ندارد، بهخصوص از میمون که فاقد هوش است، به انسان که استعدادهای مختلف و قوۀ درک و فهم به او بخشیده شده است.
به شکلی کاملاً عاقلانه بیان شده که علم با تحقیق و مشاهده و تفکر ریاضی پیش میرود. بدین نحو، علم از نتایج تحقیق خود محافظت میکند و نتیجهگیریهای خود را بهعنوان دفاعیات علمی عرضه میدارد. اما بنا بر تعریف، بدیهی است که تصور تکامل میمون به انسان حدود میلیونها یا هزاران سال پیش، فاقد وجود هرگونه مشاهدهکنندۀ عینی است و از این رو هیچ مدرک تاریخی در مورد آن وجود ندارد. بعلاوه، فرایند تکامل آنقدر آرام و طی مراحلی نامحسوس اتفاق میافتد، که مشاهده و ثبت آن را غیرممکن میسازد. به بیانی دیگر، ماهیت خودِ آن موضوع، محدودیتهایی خاص ایجاد میکند که مستلزم بررسی و ملاحظهای جدی است. مشاهده و اثبات از طریق آزمایش، عملاً کنار گذاشته میشود. بررسی دقیق در خصوص روشی که برای بیان فرضیات مدافعین امروزیِ داروین بهکار رفته، و نیز توجه به شکافهایی که میان یافتهها هست، و دلایلی که ذکر میکنند، سبب میشوند که ذهن یک انسان امروزی، برانگیخته شود تا فکر کند که در تحلیل نهایی، نظریۀ تکامل را نباید بهعنوان یک اصل بدیهی در نظر گرفت. در ضمن، انتقادی که بر علیه آن وارد شده نیز تند و خشن بوده است. در نتیجه، ادعاهای طرفداران داروین در خصوص اعتبار علمی عقاید نو-داروینی، بیاغراق، دلبخواهی و خودسرانه است.
بیایید این موضوع را با سه تن از محققین متخصص که عقاید خود را پیرامون این مبحث بیان نمودهاند، به پایان ببریم:
نخستین شخص، تاریخشناسِ علم و رویانشناس هلندی، سورن لووتراپ (۱۹۲۲-۲۰۰۲) میباشد که در گروه فیزیولوژی حیوانی، در دانشگاه اومئو سوئد فعالیت میکرد، و بهخاطر نظریۀ درشت-جهشِ تکامل شناخته شده است. وی در کتابش تحت عنوان «داروینیسم: رد یک افسانه» که در سال ۱۹۸۷ در نیویورک به چاپ رسید، نقش داروین را بهعنوان بنیانگذار روشنفکر نظریۀ تکامل به چالش میکشاند و بر این عقیده است که روزی داروینیسم بهعنوان بزرگترین فریب در تاریخ علم شناخته خواهد شد.
دومین شخص، دبلیو. آر. تامپسون است که در «مقدمۀ» خود پیرامون کتاب چارلز داروین (۱۸۰۹-۱۸۸۲)، یعنی خاستگاه گونهها، در سال ۱۹۵۶ در لندن، میگوید که موفقیت داروینیسم با فروپاشی یکپارچگی یا انسجام علمی همراه شد. برای اینکه این پیامد عقلانی حفظ شود، چیزی که یک نظریه ایجاب میکند، یعنی استدلالهای تاریخی به کار گرفته شدند، هرچند دلایل یا مدارک تاریخی ناقص بودند. بدین نحو، ساختارهایی بیثبات و بیاساس از فرضیهها پدید آمدند و مسائل بر پایۀ این فرضیهها قرار گرفتند، جایی که حقیقت و وَهم ترکیب شد و به یک کلاف سردرگم تبدیل گشت.
سومین شخص، دیوید بی. کیتس است، کسی که کتاب پیر-پی. گرس، به نام در جستجوی تحول مقدس- تکامل موجودات زنده: شواهد نظریۀ جدید تحول را در شمارۀ ۵ ژورنال دیرینشناسی (۱۹۷۹)، صفحات ۳۵۳-۳۵۵ نقد و بررسی میکند و نتیجه میگیرد که فسیلها هیچ شواهدی مبنی بر نظریۀ داروین ارائه نمیدهند.
با اینهمه، امیدوارم قبول کنید که این نظریه در مورد موضوعی علمی که نیاز به تحقیقات بیشتر از سوی دانشمندان متخصص دارد، دیگر ارزش بررسی و فکر کردن را ندارد، نظریهای که با وجود همۀ اینها، نتوانسته حقایقی را که کتابمقدس دربارۀ خلقت انسان از سوی خدا بیان میکند، رد کند.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ از آنجایی که در آن زمان هیچ کس نبوده که ببیند و برای ما شرح دهد که خدا چگونه انسان را خلق کرد، پس چگونه از تمام اینها آگاه هستیم؟
ما این اطلاعات را از کتابمقدس داریم و همانطور که گفتیم مطالب آن تحت نور و هدایت روحالقدس نوشته شدهاند. اما من میخواهم از همین ابتدا روشن سازم (تا هیچ گونه سوءتفاهمی پیش نیاید) که خلقت انسان با تصاویر نمادین و اصطلاحات انسانگونهانگارانه شرح داده شده، که ممکن است خواننده قادر به درک آن نباشد. هیچ جزئیاتی ثبت نشده تا بتواند حس کنجکاوی ما را برآورده سازد، اما در اصل، غیرقابل درک باشد. کار کتابمقدس پرداختن به علم نیست، همچنین از تکنولوژی علمی استفاده نمیکند. روحالقدس فقط تا حدی برای ما آشکار نموده که بدانیم خدای تثلیث پس از آنکه تمام موجودات را خلق فرمود، انسان را از طریق عمل یا اقدامی خاص آفرید. او سایر مخلوقات را آفریده بود. انسان از یک بدن مادی و روحی فناناپذیر تشکیل شده، و هیچ موجود دیگری روی زمین از این قابلیت برخوردار نیست. خدا به انسان استعدادها و عطایایی عالی بخشید و او را قادر گردانیده که بر دنیای حیوانات و نباتات مسلط گردد و بر آنها حکمرانی کند. بیایید نگاهی نزدیکتر به این موارد بیندازیم.
همانطور که مشاهده کردیم، خدای تثلیث پس از اتخاذ تصمیم، دست به خلقت انسان زد. متن کتاب پیدایش که این واقعۀ بزرگ را توصیف میکند، چنین میفرماید: «آنگاه یهوه خدا آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی او نَفَسِ حیات دمید و آدم موجودی زنده شد» (پيدايش ٢ :۷). «پس خدا انسان را به صورت خود آفرید، او را به صورت خدا آفرید؛ ایشان را نر و ماده آفرید» (پیدایش ١ :۲۷). در اینجا میبینیم که خدا شخصاً در خلقت انسان مداخله میکند: او از خاکِ زمین به بدن انسان شکل میدهد؛ سپس در بدن خاکی او نَفَسِ حیات که همان روح است، میدمد و بدین نحو انسان به موجودی دارای روح تبدیل میشود. از این جهت، داوود نبی اینگونه با شکرگزاری خدا را میپرستد: «دستان تو مرا ساخت و شکل داد» (مزمور ١١٩ :۷۳). یکی از سرودهای کلیسایمان نیز به ما چنین میگوید: «تو از خاک به بدن من شکل دادی و از نَفَسِ حیاتبخش و الهی خود به من روح بخشیدی.»[1] البته چنین اصطلاحات و تعابیری، استعاری و نمادین میباشند. هدف آنها این است که به ما نشان دهند که انسان با بدن مادی به زمین مربوط است، در حالی که با روحش به خدا متصل است. بدن بهعنوان یک چیز مادی فسادپذیر است و از اینرو فناپذیر میباشد.
روح انسان فناناپذیر است و هرگز در حیات آن وقفهای پدید نمیآید. روح به جسم حیات میبخشد و از جسم بهعنوان وسیلهای برای به نتیجه رساندن کارهای خود استفاده میکند. ارزش روح را نمیتوان درک کرد! اما بدن نیز وقتی خود را تسلیم روح کند، ارزشی بینظیر مییابد و همراه با روح، باشکوه میگردد زیرا لایق یکی شدن با مسیح میشود تا به معبد روحالقدس تبدیل گردد. در آخر، هنگام بازگشت خداوندگار، بدن بر خواهد خاست و دوباره به روح پیوسته، در پادشاهی خدا حیاتی جاودان خواهد داشت!
✅ حوا چطور؟ او چگونه خلق شد؟
کتاب پیدایش میفرماید: «خداوند خدا فرمود: ”نیکو نیست كه آدم تنها باشد، پس یاوری موافق وى بسازم.“» (پیدایش ٢ :۱۸). «پس یهوه خدا خوابی گران بر آدم مستولی گردانيد تا بخفت، و در همان حال که آدم خفته بود و یکی از دندههایش را گرفت و جای آن را با گوشت پر کرد. آنگاه خداوند خدا از همان دندهکه از آدم گرفته بود، زنی بنا كرد و وى را به نزد آدم آورد » (پیدایش ٢ :۲۱-۲۲). کتابمقدس با این تعبیرات تشبیهی و انسانگونهانگارانه به ما میگوید که زن خلقتی متفاوت و بیارتباط با مرد نیست. او دقیقاً همان چیزی است که آدم احساس کرد، زمانی که برای نخستین بار حوا را دید: «این است اکنون استخوانی از استخوانهایم، و گوشتی از گوشتم» (پیدایش ۲ :۲۳). مسالۀ قابل توجه این است که خدا یکی از دندههای آدم را گرفت تا نشان دهد جایگاه زن این است که کنار مرد و با او برابر باشد، بهخصوص به این دلیل که هر دوِ ایشان از یک سرشت یا طبیعت هستند.
.............
[1] مراسم تدفین (Exodios) یوحنای دمشقی.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ از آنجایی که در آن زمان هیچ کس نبوده که ببیند و برای ما شرح دهد که خدا چگونه انسان را خلق کرد، پس چگونه از تمام اینها آگاه هستیم؟
ما این اطلاعات را از کتابمقدس داریم و همانطور که گفتیم مطالب آن تحت نور و هدایت روحالقدس نوشته شدهاند. اما من میخواهم از همین ابتدا روشن سازم (تا هیچ گونه سوءتفاهمی پیش نیاید) که خلقت انسان با تصاویر نمادین و اصطلاحات انسانگونهانگارانه شرح داده شده، که ممکن است خواننده قادر به درک آن نباشد. هیچ جزئیاتی ثبت نشده تا بتواند حس کنجکاوی ما را برآورده سازد، اما در اصل، غیرقابل درک باشد. کار کتابمقدس پرداختن به علم نیست، همچنین از تکنولوژی علمی استفاده نمیکند. روحالقدس فقط تا حدی برای ما آشکار نموده که بدانیم خدای تثلیث پس از آنکه تمام موجودات را خلق فرمود، انسان را از طریق عمل یا اقدامی خاص آفرید. او سایر مخلوقات را آفریده بود. انسان از یک بدن مادی و روحی فناناپذیر تشکیل شده، و هیچ موجود دیگری روی زمین از این قابلیت برخوردار نیست. خدا به انسان استعدادها و عطایایی عالی بخشید و او را قادر گردانیده که بر دنیای حیوانات و نباتات مسلط گردد و بر آنها حکمرانی کند. بیایید نگاهی نزدیکتر به این موارد بیندازیم.
همانطور که مشاهده کردیم، خدای تثلیث پس از اتخاذ تصمیم، دست به خلقت انسان زد. متن کتاب پیدایش که این واقعۀ بزرگ را توصیف میکند، چنین میفرماید: «آنگاه یهوه خدا آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی او نَفَسِ حیات دمید و آدم موجودی زنده شد» (پيدايش ٢ :۷). «پس خدا انسان را به صورت خود آفرید، او را به صورت خدا آفرید؛ ایشان را نر و ماده آفرید» (پیدایش ١ :۲۷). در اینجا میبینیم که خدا شخصاً در خلقت انسان مداخله میکند: او از خاکِ زمین به بدن انسان شکل میدهد؛ سپس در بدن خاکی او نَفَسِ حیات که همان روح است، میدمد و بدین نحو انسان به موجودی دارای روح تبدیل میشود. از این جهت، داوود نبی اینگونه با شکرگزاری خدا را میپرستد: «دستان تو مرا ساخت و شکل داد» (مزمور ١١٩ :۷۳). یکی از سرودهای کلیسایمان نیز به ما چنین میگوید: «تو از خاک به بدن من شکل دادی و از نَفَسِ حیاتبخش و الهی خود به من روح بخشیدی.»[1] البته چنین اصطلاحات و تعابیری، استعاری و نمادین میباشند. هدف آنها این است که به ما نشان دهند که انسان با بدن مادی به زمین مربوط است، در حالی که با روحش به خدا متصل است. بدن بهعنوان یک چیز مادی فسادپذیر است و از اینرو فناپذیر میباشد.
روح انسان فناناپذیر است و هرگز در حیات آن وقفهای پدید نمیآید. روح به جسم حیات میبخشد و از جسم بهعنوان وسیلهای برای به نتیجه رساندن کارهای خود استفاده میکند. ارزش روح را نمیتوان درک کرد! اما بدن نیز وقتی خود را تسلیم روح کند، ارزشی بینظیر مییابد و همراه با روح، باشکوه میگردد زیرا لایق یکی شدن با مسیح میشود تا به معبد روحالقدس تبدیل گردد. در آخر، هنگام بازگشت خداوندگار، بدن بر خواهد خاست و دوباره به روح پیوسته، در پادشاهی خدا حیاتی جاودان خواهد داشت!
✅ حوا چطور؟ او چگونه خلق شد؟
کتاب پیدایش میفرماید: «خداوند خدا فرمود: ”نیکو نیست كه آدم تنها باشد، پس یاوری موافق وى بسازم.“» (پیدایش ٢ :۱۸). «پس یهوه خدا خوابی گران بر آدم مستولی گردانيد تا بخفت، و در همان حال که آدم خفته بود و یکی از دندههایش را گرفت و جای آن را با گوشت پر کرد. آنگاه خداوند خدا از همان دندهکه از آدم گرفته بود، زنی بنا كرد و وى را به نزد آدم آورد » (پیدایش ٢ :۲۱-۲۲). کتابمقدس با این تعبیرات تشبیهی و انسانگونهانگارانه به ما میگوید که زن خلقتی متفاوت و بیارتباط با مرد نیست. او دقیقاً همان چیزی است که آدم احساس کرد، زمانی که برای نخستین بار حوا را دید: «این است اکنون استخوانی از استخوانهایم، و گوشتی از گوشتم» (پیدایش ۲ :۲۳). مسالۀ قابل توجه این است که خدا یکی از دندههای آدم را گرفت تا نشان دهد جایگاه زن این است که کنار مرد و با او برابر باشد، بهخصوص به این دلیل که هر دوِ ایشان از یک سرشت یا طبیعت هستند.
.............
[1] مراسم تدفین (Exodios) یوحنای دمشقی.
☦@LessonsOrthodox