دروس ایران ارتدوکس – Telegram
دروس ایران ارتدوکس
265 subscribers
139 photos
4 videos
7 files
8 links
Download Telegram
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس

"فیض" خدا، در نجات ما چه نقشی دارد؟

فيض "انرژیهای" قابل دسترس خدا براى انسان است تا او را برای ملكوت تقدیس نمايد. ما هرگز نمی توانیم در ذات خدا سهيم شويم ، اما از طریق انرژی های او به اندازه اى که همکاری می کنیم الهی می شویم. اقدام مثبت یا تلاش برای تأیید ایمان ، به طور همزمان با روح القدس، که مطابق تلاشهای ما فيض می بخشد ، برآورده مى شود. بدون فيض ، رشد در شبیه شدن به مسیح امكان پذیر نمى باشد.

فيض خدا قادر به دیدار کسانی نیست که از نجات فرار می کنند. فضیلت انسانی به قدر کافی در خود از چنين قدرتى برخوردار نيست كه روح هايى را که توسط فیض لمس نشده اند، را در زندگی قابل اعتماد پرورش دهد. ... اما وقتی عدالت اعمال و فیض روح همزمان در همان روح جمع می شوند ، در کنار هم قادر به پر کردن آن با زندگی مبارک هستند.
گريگورى نيسا

در زمان داورى ، فيض نيز كاستى هاى کسانی را که زندگیشان در تعادل ، ايمان را نشان داده، جبران می کند. خدا ما را فرا مى خواند تا در تقلید از خداوند خود بی نقص باشیم تا ایمان خود را اثبات کنیم و در شباهت او (تقدس) رشد کنیم. با این وجود او فقط مى خواهد كه ما بطور مداوم تلاش می كنیم تا هر چه می توانیم انجام دهیم- فیض او با رحمت این خلاء را پر می كند. بنابراین ما به طور پيوسته دعا می کنیم:
🙏 خداوندا رحم فرما. 🙏

نقش مسیح در نجات ما مفعولى است. او آنچه را كه لازم بود تا اتحاد مجدد ما را با خدا ممكن سازد، انجام داد. نقش ما فاعلى است.
🏵انسان درونی که پولس درباره آن نوشت، مسیح را به عنوان مسیحا می شناسد و از طریق دعا ، تعمید، مسح روح القدس (يا همان تثبيت)، عشاء ربانى و سایر رازهاى (آيين مقدس) کلیسا ، ایمان را در یک سطح عرفانی به نمایش می گذارد.
🏵انسان بیرونی با نشان دادن عشق به دیگران در رابطه صحیح با خدا ، با پيروى از نمونه مسیح ، این ایمان را در یک سطح اخلاقی به نمایش می گذارد.

☀️ نجات ما هنگامی که مى ميريم ، هدفمند "برآورده" خواهد شد.☀️
روح ما فوراً مورد داورى قرار می گیرد و پس از آن ، جدا از بدنمان، پيش زمينه چیزی را که آماده کرده ایم ، دریافت خواهیم کرد ، به همان اندازه که در حالت روياى خواب وقايع را تجربه می كنيم. اگر ایمان به مسیح، به دنبال رفاقت با او از طریق اطاعت ، خود را آشكار نموده است ، ما لذت های حضور او را تجربه خواهیم کرد. سپس ، در بازگشت ثانوى مسیح ، با بدنهای جدید قیام خواهیم کرد و وارد تماميت ملکوت خواهیم شد.

⁉️ اگر تحت فشار برای پاسخ به این سوال پرسیده شدۀ ، "آیا نجات يافته ای؟" هستيد، مناسب ترین و واضح ترین پاسخ این است: "به فيض خدا ، من در حال نجات يافتن هستم" (در حال رشد در تقدیس با تلاش برای زندگی در اطاعت مسیح برای اثبات ایمان و عشق خود ، که مرا نیز برای زندگی در آسمان آماده می کند).

🔹اما ما باید تلاش کنیم تا درک کاملی از مراحل فراگیر فرایند نجات داشته باشیم و آماده و مشتاق برای به اشتراک گذاشتن این معرفت حيات بخش با دیگران باشیم. انجام این کار چكيده آن عشقی است که عیسی آنرا تمرین و آموزش داده است.

@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس

⚠️خطر ذاتى در تئوری "نجات فورى"⚠️

کسانی هستند که تئوری به اصطلاح "نجات فوری" را اظهار مى دارند ، که خلاف شهادت کلیسای اولیه است، بنابراین خلاف الهیات ارتدوكس است.
آنها به رومیان 10: 9 به عنوان مرجع کتاب مقدسى خود استناد می كنند: اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف كنی و در دل خود ایمان داشته باشى كه خدا او را از مردگان برخيزانيد، نجات خواهی یافت.
اینکه تنها راه نجات از طریق ایمان به عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده است، مسئله مورد بحث نیست. در هر حال، جمع ارتدوكسى جدا می‌شوند از کسانی که گمان مى كنند این یک رویداد فوری است: که تنها كافى است يكى بطور شفاهی عیسی را به عنوان خداوند اعلام کند ، در نتيجه حق دارد بگويد: "من نجات یافته ام!"
کسانی که این اعلامیه را انجام می دهند ، معمولاً نوعی غیرت را به نمايش می گذارند که هم تحسین برانگیز و هم تهدید آمیز است. تحسین برانگیز در به نمايش گذاشتن ایمانى کودکانه، با قدرت اعتقادى كه پطرس نشان داد هنگامی که او اعتراف كرد عیسی پسر خدای زنده است (که خداوند ما را بر آن داشت تا وعده دهد کلیسای خود را بر چنین ایمان محكمى مانند صخره، بنا می کند). تهدید از این که کسانی که در معرض آن قرار دارند می توانند به سادگی آن کشیده شوند یا با تجاوز نسبت به آن پرخاشگرى كنند: آنها نسبت به خدا غیرت دارند ، لكن نه از روى معرفت (رومیان 10: 2).

ساده گرفتن ممکن است باعث شود که بعضی ها از الزام مداوم عملکرد برای رشد در فرآیند تقدیس غافل شوند ، زیرا این نظریه پندارهاى کسانی را که می خواهند خود را مسیحی قلمداد کنند ، پشتيبانى می کند ، اما نمی خواهند مجبور شوند همانطور که مسیح تعليم داده است، زندگى كنند.
🚫 پس آنها می توانند در صورت تمایل به پیروی از راه های دنيا احساس راحتی کنند در حالی که کاملاً انتظار دارند هنگام مرگ به بهشت بروند ، با این اطمینان كه چون مسیح برای گناهكاران درگذشت ، دیگر نیازی به انجام هيچ "كارى" نیست جز آنچه كه آنها را راضی می كند. از سوی دیگر ، پرخاشگری کسی که نجات فوری را اعلام می کند ، و اغلب اصرار دارد که هر کس باید همانطور که او انجام می دهد اعتقاد داشته باشد ، ممکن است باعث شود دیگران حالت تدافعى بگيرند و ذهن خود را کاملاً به روى اين موضوع ببندند. ✖️در هر صورت ، شیطان به هدف خود رسیده است ، یعنی تأخیر یا جلوگیری از رشد روحانى.✖️
بیانیه غیر قابل قبول "من نجات یافته ام!" همچنین یادآور نگرش فریسی است که صدای او در ستایش از خود طنین انداز بود، و مسيح تكبر و عدم فروتنی آن را محکوم کرد. اما طرز برخورد توبه كننده باجگيرى كه سينه خود را مى زد و مى گفت ، خدايا بر من گناهكار رحم فرما ، تأييد عيسى را ترسيم كرد ، كه گفت ، ... هر كه خود را برافرازد، پست گردد، و هر كس كه خويشتن را فروتن سازد ، سرافرازى يابد. (لوقا 18: 9-14).

کتاب مقدس را فقط در تماميت خودش می توان به طور صحيح درک کرد ، نه از قطعات خارج از متن. اصرار بر تفسیر تحت الفظى یک جمله به تنهايى در اینجا و آنجا ، پاييندى به متن ، اما ناديده گرفتن روح آن است، ✔️همین امر باعث شده است که بیشتر امت يهود، مسیح را به عنوان مسیحاى خودشان رد کنند.
◀️ برای درک کامل رومیان 10: 9 ، باید بخاطر بسپاریم که قديس پولس به یهودیان روم خطاب می کرد و سعی می کرد به آنان کمک کند تا درک کنند که آنها دیگر برای نجات وابسته به شريعت موسى نیستند. این شريعت توسط 🎗عهد خون🎗 جايگزين شده بود ، 👈كه به موجب آن، ایمان به عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده، تنها معیار است👉 (ارميا 31: 31-4). با این حال ، پولس همچنین به روشنی در رومیان 3: 31 اظهار داشت كه 👈شريعت با آمدن مسیح لغو نشده است بلكه توسط آن برآورده شد،👉 همانطور كه متی 5:17 اين را در سخن خود عیسی روشن می سازد.

@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس

ما باید به شباهت مسیح رشد کنیم. پیام كتاب رومیان ، اگر در تماميت آن گرفته شود ، این است كه اگر واقعاً ایمان داشته باشیم كه مسیح ناجی ماست ، یاد خواهیم گرفت كه فقط با تلاش در زندگی و سرمشق از او ، ایمان را نشان دهیم ، و همينطور نجات خواهيم يافت (در زمان آینده).
تقلید از مسیح شامل دوست داشتن یکدیگر همانطور که او ما را دوست داشت ، جمع بندی ده فرمان و شريعت است. این بدان معناست که خودمان را براى دیگران بدهیم همانطور که او خودش را به ما داده است. این امر نیاز به تلاش جسمانى و روحانى دارد ، بنابراین قديس پولس همچنین از ما می خواهد كه مانند سربازان نيكو زحمات را تحمل كنیم و مطابق قوانین مانند پهلوانان رقابت كنیم (دوم تيموتائوس2: 3-5)، براى پوشيدن زره تمام خدا ، که [ما] بتوانیم در برابر مكرهاى شیطان ایستادگی کنیم (افسسيان 6: 11)؛ و با ترس و لرز نجات خود را بعمل آوريم (فيليپيان 2: 12).

او این نکته را بیان می کند که اگر عاشق مسیح باشیم ، نجات ما نزدیک تر از زمانی است که برای اولین بار ایمان آوردیم (رومیان 13: 11) ، به این معنی که همانطور که "در مسیح" زندگی می کنیم (از طریق تعمید ، عشاء ربانى و اتحاد از طریق يك زندگی ایمانى با او) ، ما به نجات کاملاً تحقق یافته ، نزدیکتر و نزدیکتر می شویم ، که فقط هنگامی که زندگی ما روی زمین به پایان برسد اطمینان حاصل می کنیم و آزمون ایمان را تمام می کنیم. تا زمانی که در این دنیا زندگی مى كنيم، هنوز ممکن است از مسیر به سوى خدا منحرف شویم ، اما کسی که تا آخر عمر پایدار است ، نجات خواهد یافت (مرقس 13: 13) و تاج حيات را از خود مسیح دریافت خواهد کرد (مكاشفه 2: 10).

مفهوم نجات فوری، رسماً با عنوان "پارسایی فقط با ایمان" شناخته شده است.
الهیات ارتدوكس تأیید می کند که ايماندار توسط عمل نجات بخش شفاعت مسیح ،عادل شمرده مى شود و عاری از گناه اعلام مى شود ، اما مراحل ، فراتر از عادل شمردگی از طریق ایمان، به واسطه فیض است - و کلمه "فقط" که اين فرضیه را همراه خود مى آورد كه هیچ کار یا اقدام واجد شرایطى به عنوان نمايش یا اثبات ایمان لازم نیست، را رد می کند. مارتین لوتر یک کشیش سابق کاتولیک رومی بود که بخاطر نگرانی شدید وی نسبت به تأکید بیش از حد قوانین بر اعمالى که در الهیات کلیسای روم گنجانیده شده بود ، بر پارسایی فقط با ایمان تأکید کرد (که در قرن شانزدهم با فروش القائات به اوج خود رسیده بود، كه اين تصور را القاء مى كرد که می توان نجات را خريد). نگرانی های لوتر توجیه شده و نیات او خوب بود ، اما الهيات او (که نشانگر آغاز اصلاحات پروتستان بود) یک شكستگى در ارتباط قاطع بین ایمان اظهار شده و عناصر اساسی یک زندگی مانند مسیح را ، ايجاد كرد (يعقوب 2: 14-26). .

"عادل شمردگی فقط با ایمان" معمولاً يكى از دو دیدگاه زير را در بر مى گيرد: (1) پس از اعلام ایمان ، کارهای نیک به طور طبیعی دنبال خواهند شد ، اما برای نجات ضروری نیستند. یا (2) بعد از اعلام ایمان (که يك عطيه خدا محسوب می شود) ، روح القدس تغییراتی در زندگی فرد ایجاد می کند و باعث می شود که او به شباهت مسیح رشد کند.
اولی بسیار مبهم است و فاقد احساس ضرورت است که کلیسای اولیه آموزش داده است. متأسفانه ، ما معمولاً آنچه را که باید انجام دهیم ، به طور خودکار انجام نمی دهیم ، مگر اینکه از ضرورت آن اطمینان داشته باشیم. دومی ، کل بار را بر دوش خدا مى گذارد و هيچى روى ما نيست و اراده آزاد را در نظر نمی گیرد.

در مقابل ، عهد قديم و جدید ، از نمونه های آدم و حوا گرفته تا مرد نابینایی که بینایی اش شفا نيافت تا اینکه او از فرمان خداوند ما پیروی کرد تا در استخر سیلوحا برود و آنرا بشويد (يوحنا 9: 7 ، 11)، این واقعیت را آشكار مى سازد که نقشه خدا برای نجات ما از طریق ایمان به عیسی مسیح به عنوان مسیحا اجرا مى شود ، اما مستلزم این است که ایمان ما عملی شود و در معرض داوری او باشد. کتاب عبرانیان نمونه های بسیاری از ایمان را که توسط قوم خدا به نمایش گذاشته شده است ، ذکر می کند با استناد به مواردى كه آنها تسخیر ممالك كردند، به اعمال صالحه پرداختند، وعده ها را پذيرفتند، دهان شیرها را بستند ... و از طریق ایمان شهادت خوبی به دست آوردند ... (عبرانيان 11: 32-39) آنها فقط نگفتند که ایمان آورده اند ، بلکه آن را با شيوه اى که زندگی کردند (با كارهايشان) اثبات نمودند.

@LessonsOrthodox
🏵 جلسه پنجم / آرتین
@LessonsOrthodox
🔸بخش سوم - شفاعت

قسمت دوم


این قسمت شامل این بخشهای است:
(1) عظمت، معرفت و رسالت قدیسین
(2) قدیسینی که به آسمان منتفل شده‌اند، هنوز زنده‌اند
(3) مثالهایی از شفاعت فرشتگان
(4) قديسين نزد خدا پسندیده‌اند
(5) سؤال و جواب ها
(6) روحانيتِ طلبيدنِ شفاعت از قديسين
(7) شفاعت، یک حقیقت زنده

1-عظمت، معرفت و رسالت قديسين

(الف) وقتی سموئیل هنوز زنده بود، از او در مورد الاغ‌های گم شده‌ سؤال کردند. ایشان در مورد او گفتند: «اينک مرد خدايي در اين شهر است و او مردي مکرم است و هرچه مي‌گويد البته واقع مي‌شود. الان آنجا برويم؛ شايد از راهي که بايد برويم ما را اطلاع بدهد». (اول سموئیل 9: 6) اگر آن مرد خدا در زمان حيات خود از حقايق نهان اطلاع داشت، چقدر بيشتر نفس او در آسمان معرفت خواهد داشت!

(ب) اليشع در زمان حيات خود مي‌دانست که جيحزي، در نهان، هداياي نُعمان سرياني را پذيرفته است. (دوم پادشاهان 5: 25- 27)

(ج) يکي از خادمان پادشاه آرام در مورد اليشع به ارباب خود گفت: «...بلکه اليشع نبي که در اسرائيل است، پادشاه اسرائيل را از سخني که در خوابگاه خود مي‌گويي مخبر مي‌سازد». (دوم پادشاهان 6: 12)

(د) در زمان قحطي، اليشع دريافت که پادشاه اسرائيل قاصدي فرستاده تا او را بکشد. (دوم پادشاهان 6: 32) . اگر اليشع، آن زمان که در جسم بود، عطاي معرفت امور نهان را داشت، چقدر بيشتر هنگامی‌که جسم را ترک گفته و به آسمان رفته، معرفت خواهد داشت.

(ﻫ) همچنين، پطرس رسول مي‌دانست که حنانيا و سفيره در نهان چه کرده‌اند. وي آن حقيقت را فاش کرد و ايشان را تنبيه نمود (اعمال 5: 3و 9)

(و) نيز، حضرت پولس مي‌دانست که بعد از رفتنش، گرگ‌هاي درنده به ميان افسسيان خواهند آمد و به گله رحم نخواهند کرد. (اعمال 20: 29)

اگر رسولان هنگامی‌که در جسم بودند آن‌همه آگاهي داشتند، چقدر بيشتر خداوند در آسمان ايشان را آگاه مي‌سازد.

اين قديسين معرفت دارند، و نيز رسالتی براي مردم. زندگی آنان که بر زمين آغاز شد، با رحلتشان به پايان نرسيد. ما از ايشان بسي بيشتر طلب شفاعت مي‌کنيم تا از کسانی‌که همچون ما بر زمين در حال نبرد اند و هنوز به آسمان نرفته‌اند.

مثال‌هاي ديگری از عظمت قديسين

(الف) استخوان‌هاي اليشع نبي قادر بود اعمال عظيمي انجام دهد. آن استخوانها برکت يافته بودند و مرد مرده را تنها با برخورد به آن، و نه با دعا، زنده کردند؛ اینها فقط استخوان بودند و هيچ حياتي در اینان نبود ( دوم پادشاهان 13: 21). چقدر بيشتر روح اليشع در آسمان مي‌تواند تأثير گذار باشد. بي‌شک، روح او قدرتمندتر، با حکمت‌تر و پرجلال‌تر از استخوانهايش خواهد بود! روح قديسيني مانند اليشع چقدر بيشتر مي‌تواند در آسمان مؤثر باشد.
به همین دلیل کلیساهای رسولی و ارتودکس با احترام به استخوان‌ها و اشیا مانده از قديسين اهمیت می دهند.

(ب) اگر دستمالها و پيشبندهاي پولس که با بدن او برخورد کرده بود، برکت شفا دادن بسياري از بيماريها و اخراج ارواح را داشت ( اعمال 19: 12)، چقدر بيشتر روح او و ساير قديسين در آسمان برکت خواهد داشت!

@LessonsOrthodox
2-قدیسینی که به آسمان منتقل شده‌اند ، هنوز زنده‌اند

آنگاه که خداوند مي‌گويد: «...آيا در کتاب نخوانده‌ايد که خدا به شما چه گفته است؟ او فرموده که: من هستم خداي ابراهيم و خداي اسحاق و خداي يعقوب. او نه خداي مردگان، بلکه خداي زندگان است» (متی 22: 31، 32) اين حقيقت را بيان مي‌کند که قديسين هنوز زنده‌اند. چرا ما بايد آنها را مرده فرض کنيم و از ايشان طلب دعا و شفاعت نکنيم؟
ما نبايد واقعه ظاهر شدن موسي و الياس بر خداوند را فراموش کنيم. موسي چهارده قرن پيش از مسيح مرده بود اما هنوز زنده است همانگونه که الياس که به آسمان صعود کرده بود زنده است. روح ايشان نمرده بلکه در بهشت هستند و بيش از ما نظاره‌گر دنيا هستند.

3-مثال‌هايي از شفاعت فرشتگان

در کتاب زکريا دو نمونه وجود دارد:
(الف) شفاعت فرشته به خاطر اورشليم: «و فرشته خداوند جواب داده، گفت: اي يهوه صبايوت، تا به کي بر اورشليم و شهرهاي يهودا که در اين هفتاد سال غضبناک مي‌بودي رحمت نخواهي نمود؟» (زکريا 1: 12) . اگر فرشته براي اورشليم شفاعت کرد بدون آنکه کسي از او درخواست کند، چقدر بيشتر براي کسي که از او درخواست کند شفاعت خواهد کرد!

(ب) شفاعت فرشته خداوند به خاطر يهوشع رئيس کهنه: فرشته در مقابل شيطان که مي‌خواست يهوشع را مخاصمه نمايد ايستاد و گفت: «اي شيطان خداوند تو را نهيب نمايد! آيا اين نيم سوزي نيست که از ميان آتش ربوده شده است؟». (زکریا 3: 1، 2)

(ج) مثالي ديگر از کتاب پيدايش: فرشته‌اي از جانب خداوند از يعقوب محافظت نمود. يعقوب هنگامی‌که اِفرايم و مَنَسي را برکت مي‌داد گفت: «آن فرشته‌اي که مرا از هر بدي خلاصي داده، اين دو پسر را برکت دهد». (پيدايش 48: 16)

(د) نبايد فراموش کنيم که کتاب‌مقدس درباره فرشتگان مي‌گويد: «مگر آنها جملگي روحهايي خدمتگزار نيستند که براي خدمت به وارثان آينده نجات فرستاده مي‌شوند؟( عبرانيان 1: 14) ». اين بدان معناست که آنان وظيفه دارند به مردم زمين خدمت کنند و یکی از این خدمات دعاهای شفاعت می باشد.

4-قديسين نزد خدا پسندیده‌اند

(الف) ما از قدیسين به خاطر آن کرامت عظیمی که نزد خدا دارند و آن توانایی‌هایی که پس از ترک جسم بدست آورده‌اند و قوت روحانی بیشتری که دارند، همچنین به خاطر محبتی که خدا به آنان دارد، که کار رحمت و خدمت به بشر را بدیشان سپرده، و نیز به خاطر معرفتی که پس از ترک جسم کسب کرده‌اند، طلب شفاعت مي‌کنيم.

(ب) در حاليکه از کرامت قدیسین نزد خداوند صحبت مي‌کنيم، بايد به اين نکته اشاره کنيم که گاهي خدا ايشان را به خود نسبت مي‌داد: «من هستم خداي پدرت، خداي ابراهيم، و خداي اسحاق و خداي يعقوب». (خروج 3: 6)

(ج) به همين خاطر بود که گاهي پدران و انبیاء به خدا، مقدسينش را یادآوری مي‌کردند تا با شنيدن نام آنها و یاد آوردن وعده‌هایی که بدیشان داده بود، قلب رحيم و دلسوزش تکان بخورد. به همین خاطر آنگاه که موسي براي قوم اسراييل شفاعت مي‌کرد، گفت: «بندگان خود ابراهيم و اسحاق و اسرائيل را بياد آور، که براي ايشان به ذات خود قسم خورده، بديشان گفتي که ذريت شما را مثل ستارگان آسمان کثير گردانم، و تمامي اين زمين را که درباره آن سخن گفته‌ام به ذريت شما بخشم، تا آن را متصرف شوند تا ابدالآباد». (خروج 32: 13)

(د) در زماني که حزائيل، پادشاهِ آرام، اسرائيل را به تنگ آورد، کتاب‌مقدس مي‌گويد: «اما خداوند بر ايشان رأفت و ترحم نموده، به خاطر عهد خود که با ابراهيم و اسحاق و يعقوب بسته بود به ايشان التفات کرد و نخواست ايشان را هلاک سازد، و ايشان را از حضور خود هنوز دور نيانداخت». (دوم پادشاهان 13: 23)

(ﻫ) درباره رضايتمندی خداوند از مقدسينش، مي‌توانيم به اين موضوع اشاره کنيم که زمانيکه مريم و هارون به موسي شکايت مي‌کردند، خداوند ايشان را سرزنش کرد. خداوند در ستون ابر نازل شد و به هارون و مريم گفت: «الان سخنان مرا بشنويد. اگر در ميان شما نبي‌اي باشد، من که يهوه هستم، خود را در رؤيا بر او ظاهر مي‌کنم و در خواب به او سخن مي‌گويم. اما بنده من موسي چنين نيست. او در تمامي خانه من امين است. با وي روبرو و آشکارا و نه در رمزها سخن مي‌گويم، و شبيه خداوند را معاينه مي‌بيند، پس چرا نترسيديد که بر بنده من موسي شکايت آورديد؟». (اعداد 12: 6- 8)

(و) نمونه ديگري از اين موضوع را مي‌توان در سخنان خداوند با رسول خود يافت: «آنکه بخواهد مرا خدمت کند، بايد از من پيروي کند، و جايي که من باشم، خادم من نيز خواهد بود. کسي که مرا خدمت کند، پدرم او را سرافراز خواهد کرد». (یوحنا 12: 26)

@LessonsOrthodox
5-سؤال و جواب ‌ها

(الف) میگویند: هنگامی‌که از قديسين شفاعت مي‌طلبيم، به آنان دعا مي‌کنيم.
پاسخ : ما به قديسين دعا نمي‌کنيم، بلکه فقط دعا و حفاظت ايشان را مي‌طلبيم. گفتگوي ما با مريم مقدس گفتگويي است بين فرزند و مادر.(مریم مقدس مادر ایمانداران و کلیسا است). ما رازهاي قلبيمان را به او مي‌گوييم اما. ما از او درخواست مي‌کنيم براي ما شفاعت کند چراکه او ملکه‌ايست که در دست راست پادشاه نشسته است.

(ب) میگویند: شفاعت نوعي وساطت است.
ما اشکالي در اين امر نمي‌بينيم، همانگونه که خدا خود اينگونه وساطت را پذيرفته و آن را واجب دانسته است. او به ابي‌ملک فرمود تا از ابراهيم بخواهد برايش دعا کند تا زنده بماند (پید 20: 7) ، و به دوستان ايوب گفت تا از ايوب بخواهند برايشان دعا کند (ایو 42: 8) و به ابراهیم اجازه داد تا به خاطر سدوم دعا کند (پید 18) ، و به موسی نیز، برای قوم اسرائیل (خرو 32). او به دعاهاي ايشان گوش سپرد و شفاعت‌هايشان را پذيرفت.

6-اثر روحانی طلبيدنِ شفاعت از قديسين

(الف) طلبيدن شفاعت نشانگر ايمان به زندگي آينده است؛ ايمان به اينکه رفتگان هنوز زنده‌اند و رسالت خود را ادامه می‌دهند؛ ايمان به رابطه پايدار بين آسمان و زمين؛ و ايمان به تکريم مقدسيني که نزد خدا اکرام یافته‌‌اند.

(ب) شفاعت نوعي دوستي محبت‌آميز ميان اعضاي بدن واحد است.
کليسا بدن است، مسيح سر است و همه ما، چه در آسمان و چه بر زمين، اعضاي اين بدن واحد هستيم. هميشه محبت، دعاها و شراکت بين اعضاي اين بدن واحد مبادله مي‌شوند. ما برای خفتگان دعا می‌کنیم و آنان نیز برای ما شفاعت می‌کنند. چنین مشارکتی، پایدار است.
چرا کساني که به شفاعت معترضند، در نابودي اين مشارکت مُصرّند؟ چرا مخالفند که ما برای خفتگان دعا کنیم و آنان برای ما؟
آيا محبت بين خداي پدر و ايمانداران، مانع وجود محبت و دعا میان بندگان مي‌شود؟
آيا مسيح خداوند از پدر درخواست نکرد که: «تا همه يک باشند، همانگونه که تو اي پدر در من هستي و من در تو. چنان کن که آنها نيز در ما باشند، تا جهان ايمان آورد که تو مرا فرستاده‌اي ... چنان کن که آنان نيز کاملاً يک گردند تا جهان بداند که تو مرا فرستاده‌اي، و ايشان را همان‌‌گونه دوست داشتي که مرا دوست داشتي». (یوحنا 17: 21و 23)


(ج) شفاعت سودمند است؛ هرکه آن را انکار کند از فوائد آن بهره‌مند نمی‌شود و در مقابل، چيزي کسب نمي‌کند.
آنان که به شفاعت معتقدند از رابطه محبت‌آميز بين خود و ديگر مقدسين منفعت مي‌جويند. آنان به دعاهاي شخصي خود، دعاهاي قوي‌تر و عميق‌تر مقدسيني که در آسمان هستند را اضافه مي‌کنند، بدون آنکه چيزي از دست بدهند.
بهرحال، آنان که شفاعت را انکار مي‌کنند، اين روابط و اين دعاها را، بی‌هیچ بهره‌ای، از دست مي‌دهند.
آنآن‌همچنين ايمان ساده را از دست می‌دهند که می‌توان در کساني دید که اعیاد قديسين را جشن مي‌گيرند، کليساهايشان را زيارت مي‌کنند و از آنان درخواست دعا مي‌کنند. ایشان چگونه مي‌خواهند قديسين را در دنياي آينده ديدار کنند، وقتي از تکريم ايشان سر باز زده‌اند و شفاعتشان را نپذيرفته‌اند؟

(د) شفاعت موجب تواضع قلبي مي‌شود.
کسي که شفاعت مي‌طلبد شخصي فروتن است. او به خاطر رابطه‌اش با خدا مغرور نمي‌شود، بلکه خود را در جايگاه گناهکار و عاجزی قرار مي‌دهد که به شفاعتهاي ديگران نياز دارد. اما شخصي که شفاعت را انکار مي‌کند برخلاف اين است. ممکن است متکبرانه بگويد: «چه تفاوتي میان من و آن قديسين وجود دارد؟ رابطه بين من و خدا بسيار محکم است و به شفاعت نياز ندارم!» او خود را تا جايگاه قديسين و شهيدان و فرشتگان بالا مي‌برد.
چنین اشخاصی با اين گفته‌های پولس رسول سرزنش مي‌شوند: «براي ما دعا کنيد» (عبر 13: 18) و «و در همه وقت با همه نوع دعا و تمنا، در روح دعا کنيد و براي همين بيدار و هوشيار باشيد و پيوسته با پايداري براي همه مقدسان دعا کنيد». (افس 6: 18)

(ﻫ) شفاعت، دلیل بر عدالت خدا به خاطر دادن فرصت‌هاي برابر است.
اگر خدا به شيطان اجازه مي‌دهد با فرزندانش بجنگد، آنان را با روياها و خوابهاي کاذب امتحان کند و ايشان را شکنجه دهد، پس بنا به عدالت خود که به همه فرصت برابر مي‌دهد، به فرشتگان و نفوس صالحين اجازه مي‌دهد تا به کمک فرزندانش بر زمين بشتابند. بنابراين با مداخله نفوس آنان که در دنياي دیگرند در زندگي مردم زمين، عدالت خدا آشکار مي‌شود.
اگر خدا به شيطان اجازه داد که ايوب را آزمايش کند، همچنين به فرشتگان اجازه داد تا زخمهاي مردم را ببندند و فرزندانش را خدمت کنند، بدون آنکه ايشان درخواست کنند. چقدر بيشتر خدمت خواهند کرد، اگر فرزندان از ايشان درخواست کنند! «مگر آنها جملگي روحهايي خدمتگزار نيستند که براي خدمت به وارثان آينده نجات فرستاده مي‌شوند؟( عبر 1: 14) ». پس اگر فرشتگان بدين منظور فرستاده شده اند، چرا ما نباید از ایشان درخواست کمک کنیم؟

@LessonsOrthodox
7-شفاعت ، يک حقيقت زنده

شفاعت قديسين تنها يک مبحث الهياتي مکشوف در کتاب‌مقدس نيست، بلکه حقيقت زنده‌ایست که با آن زندگی می‌کنیم.
شفاعت يک تاريخ زنده در بين نسلهاست، که درباره رابطه بين زندگان و رحلت یافتگان روایت می‌کند. يک تماس زنده با قديسيني است که به راستي بيشتر از خودمان ما را درک مي‌کنند و گاهي مشکلات ما به خاطر دعاهاي ايشان حل مي‌شود، بدون آنکه ما درخواست کرده باشيم. آنان بيشتر از ما درک مي‌کنند و به‌جای آورندگان اين آيه‌اند که: «با کساني که شادمانند، شادي کنيد، و با کساني که گريانند، بگرييد» (رومیان 12: 15).
شفاعت، گواه زنجيره بين اعضاي کليسا بر زمين و در آسمان است. زیرا کليساي واحد هست: بخشي از آن بر زمين است(کليساي مبارز) و بخش ديگر آن در آسمان است (کليساي فاتح).

منکرين شفاعت، در واقع به آن معجزات حيرت‌آور که در زندگي مردم بواسطه شفاعت قديسين اتفاق افتاده، بي‌اعتنايي مي‌کنند. چنين انکاری، نه تنها نفي آموزه الهياتي بلکه نفي واقعيت و تاريخ است.
کافي است آن معجزاتي را که توسط مريم مقدسء در کليساي موسوم به خودش در زيتون هم برای مسيحيان و هم برای مسلمانان اتفاق افتاد، به ياد آوريم که توسط شواهد، شفاهی يا کتبی به ثبت رسيده‌اند. همچنين معجزاتي که توسط گئورگ قديس (St. George یا جرجیس قدیس) ،شاربل مقدس در لبنان و... و ميکائيل فرشته اعظم و ساير قديسين اتفاق افتاد. تمام اينها بايد براي متقاعد کردن پروتستانها درباره حقيقت شفاعتها و معجزات قديسين کافي باشد.
این معجزات باعث جلال خدا و نزدیک شدن مردم به خدا می شود و به این دلایل 100% منشا الهی دارد.
سیرت قديسين را مطالعه کني و در مورد مداخله فرشتگان و قديسين در زندگي مردم خواهي دانست.
خواهی ديد که ايشان چگونه ظهور یافته‌اند، نبوت [پيشگويي] کرده‌اند، وعده‌ها داده‌اند و درباره تولد قديس از مادر نازا بشارت داده‌اند ، و یا انتخاب شدگی مقدسین از طرف خدا را بدیشان آشکار ساخته‌اند و هدایتشان نموده‌اند.
شراکت مردم با قديسين، آشنايي يک شبه نيست، بلکه مشارکتی دراز مدت و صميمانه است. مشارکتی‌ست که کسي نمي‌تواند آن را ويران کند. مشارکتی بين مردم، فرشتگان و قديسين است. به همين دليل بسياري از اين مردم نمي‌توانند دليل پروتستان‌ها را بر اصرار انکار شفاعت و رابطه زنجيره‌اي بين اعضاي کليسا بر زمين و در آسمان درک کنند.
شفاعت به این معنا نیست که ما نمی توانیم مستقیم به حضور خدا برویم ما همیشه می‌توانیم با پدر، پسر و روح القدس مصاحبت داشته باشیم و باید اینگونه باشد.
ولی شفاعت یک امکان و مزيت اضافی به ما می دهد تا مقدسین و شهدا و کلیسای پیروزمند را (منظور ایماندارانی است که با پیروزی بر شریر و دنیا الان نزد مسیح می باشند) با خود متحد کرده و دعای خود را استحکام ببخشیم.
ما می توانیم مثل پروتستانها مستقیم به خدا دعا کنیم و اینکار را هم می کنیم ولی یک امکان اضافی داریم و شفاعت قدیسین را می طلبیم که آنها خود را متاسفانه از آن محروم ساخته اند.

درس امروز را با دعایی به پایان می بریم. باشد که مریم مقدس، رسولان برگزیده، استیفان و همه شهیدان، همه قدیسین و فرشتگان در این روزهای سخت برای ما و کلیسای خداوند و دنیای سقوط کرده در گناه شفاعت نمایند. آمین.

@LessonsOrthodox
🎗نقل یک معجزه

می خواستم یک معجزه که حدود 10 سال قبل در تهران در کلیسای گورک مقدس (جورج مقدس) در روز این قدیس اتفاق افتاد را بگویم.

پسری 30 ساله بطور ناگهانی بدنش فلج می شود و به مدت 2 هفته هیچ معالجه ای به او کمک نمی کند. در خواب می بیند که شخصی (احتمالا فرشته) به او می گوید ساعت 12 شب در روز خاصی به کلیسا برود و آنجا شفا خواهد یافت.خیلی متعجب می شود که ساعت 12 شب مگر کلیسای باز خواهد بود؟
بعد از پرس و جو متوجه می شود که آنروزها مصادف است با روز قدیس گورگ و در کلیسای همنامش یه روز مراسم و نذر و دعا می باشد و شب ها باز است.
مراسم 3 روز می باشد.
حدود ساعت 8 شب می رود و کلی دعا می کنند. هم او و هم ایمانداران دیگر.
وقتی ساعت 12 می شود از کشیش می خواهند او را به محراب کلیسا ببرند و برایش دعا کنند و دو کشیش درحالیکه دستهایش را گرفته بوده و دور محراب می گرداندند، متوجه می شوند که او در وسط دور زدن محراب شفا می یابد و نصف دیگر دور را خودش می زند.
همه ایمانداران داخل کلیسا با شادی جلال خدا را می بینند و حضور ملموس خدا آنجا می باشد.
خدا می توانست او را بدون کلیسا هم شفا دهد ولی او می خواهد مقدسین خود را احترام کند. شکر بر خداوندمان.
این معجزه مدتها تاثیر زیادی بر افراد گذاشته بود من شهادت او را مستقیم و همچنین شهادت کشیشان که او را به محراب برده‌ اند هر دو را شنیده ام.

آرتین
@LessonsOrthodox
موعظه متروپولیتن سوتیریوس از پیسیدیه درباره شهید بزرگ قدیس جورج

شهید بزرگ پیروزی ، قدیس جورج، اهل کاپادوکیا بود و در خانواده ای ثروتمند و نجیب به دنیا آمد. وی یک افسر عالی رتبه در ارتش روم و یک مسیحی بود که به دلیل ایمان خود در یکی از آزار و اذیتها به دستور امپراتور دیوکلتیان (284-305) دستگیر شد. پس از یک دوره محاکمه وحشتناک ، وی گردن زده شد و بعداً در لیده فلسطین دفن شد. در بطن کلیسا، با الهام از معجزه های فراوان در اطراف وی، بلافاصله او به عنوان یک قدیس شناخته شد. تکریم قدیس جورج به زودی در سرتاسر جهان گسترش یافت ، و پس از پایان یافتن آزار و شکنجه ، کلیساهایی در قسطنطنیه ، سوریه ، مصر و جاهای دیگر وقف به او ساخته شد.

ادامه موعظه در لینک زیر👇
http://www.oodegr.com/persia/sermons/sermon_on_saint_George_greatmartyr.htm

23 آوریل یادبود قدیس جورج ، قدیسی که نه تنها مسیحیان بلکه مسلمانان نیز او را تکریم می نمایند!

🆔@ORTHODOXIRAN
🏵 جلسه ششم / متروپولیتن سوتیریوس
@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس

 🔆بخش1- ایمان یک مسیحی ارتدوکس
 🔸فصل 11 -  خلقت انسان

 
من خوانده‌ام دانشمندانی هستند که نظریۀ داروین را می‌پذیرند که بر طبق آن، انسان شکل تکامل‌یافتۀ حیوان است. بنابراین، برخی می‌گویند اینکه عهدقدیم می‌گوید خدا انسان را از خاک آفرید، صحت ندارد. کلیسای ارتدوکس در مورد این موضوع چه می‌گوید؟

این مبحث، موضوعی گسترده می‌باشد که بررسی مفصل آن زمان زیادی می‌برد. اما اجازه بدهید نگاهی سریع به آن بیندازیم. نظریۀ داروین، از اواسط قرن نوزدهم هنگامی که برای نخستین بار مطرح شد، سر و صدای زیادی به پا کرده است. در واقع این سر و صدا و هیاهو از سوی دانشمندان معروف نبود، بلکه از سوی افرادی بود که دیدگاههای ماده‌گرایی داشتند و به کمک این دیدگاهها وجود خدا را رد می‌کردند؛ ایشان بر این باور بودند که این نظریه استدلال‌هایی در جهت  مبارزه با ایمان مسیحی برایشان فراهم می‌سازد. اما تنها کاری که کردند، همین سر و صدا و هیاهو بود! دانشمندان بزرگ با دلایل قوی آنها را رد کردند. ایشان نتیجه گرفتند که در گونه‌های قلمروِ جانداران و گیاهان یک تکامل وجود دارد، اما این تکامل فقط به همان گونه‌ها محدود شده است. حتی یک مدرک علمی مبنی بر جهش از یک گونه به گونه‌ای دیگر وجود ندارد، به‌خصوص از میمون که فاقد هوش است، به انسان که استعدادهای مختلف و قوۀ درک و فهم به او بخشیده شده است.

به شکلی کاملاً عاقلانه بیان شده که علم با تحقیق و مشاهده و تفکر ریاضی پیش می‌رود. بدین نحو، علم از نتایج تحقیق خود محافظت می‌کند و نتیجه‌گیری‌های خود را به‌عنوان دفاعیات علمی عرضه می‌دارد. اما بنا بر تعریف، بدیهی است که تصور تکامل میمون به انسان حدود میلیونها یا هزاران سال پیش، فاقد وجود هرگونه مشاهده‌کنندۀ عینی است و از این رو هیچ مدرک تاریخی در مورد آن وجود ندارد. بعلاوه، فرایند تکامل آنقدر آرام و طی مراحلی نامحسوس اتفاق می‌افتد، که مشاهده و ثبت آن را غیرممکن می‌سازد. به بیانی دیگر، ماهیت خودِ آن موضوع، محدودیت‌هایی خاص ایجاد می‌کند که مستلزم بررسی و ملاحظه‌ای جدی است. مشاهده و اثبات از طریق آزمایش، عملاً کنار گذاشته می‌شود. بررسی دقیق در خصوص روشی که برای بیان فرضیات مدافعین امروزیِ داروین به‌کار رفته، و نیز توجه به شکاف‌هایی که میان یافته‌ها هست، و دلایلی که ذکر می‌کنند، سبب می‌شوند که ذهن یک انسان امروزی، برانگیخته شود تا فکر کند که در تحلیل نهایی، نظریۀ تکامل را نباید به‌عنوان یک اصل بدیهی در نظر گرفت. در ضمن، انتقادی که بر علیه آن وارد شده نیز تند و خشن بوده است. در نتیجه، ادعاهای طرفداران داروین در خصوص اعتبار علمی عقاید نو-داروینی، بی‌اغراق، دلبخواهی و خودسرانه است.

بیایید این موضوع را با سه تن از محققین متخصص که عقاید خود را پیرامون این مبحث بیان نموده‌اند، به پایان ببریم:

نخستین شخص، تاریخ‌شناسِ علم و رویان‌شناس هلندی، سورن لووتراپ (۱۹۲۲-۲۰۰۲) می‌باشد که در گروه فیزیولوژی حیوانی، در دانشگاه اومئو سوئد فعالیت می‌کرد، و به‌خاطر نظریۀ درشت-جهشِ تکامل شناخته شده است. وی در کتابش تحت عنوان «داروینیسم: رد یک افسانه» که در سال ۱۹۸۷ در نیویورک به چاپ رسید، نقش داروین را به‌عنوان بنیانگذار روشنفکر نظریۀ تکامل به چالش می‌کشاند و بر این عقیده است که روزی داروینیسم به‌عنوان بزرگترین فریب در تاریخ علم شناخته خواهد شد.

دومین شخص، دبلیو. آر. تامپسون است که در «مقدمۀ» خود پیرامون کتاب چارلز داروین (۱۸۰۹-۱۸۸۲)، یعنی خاستگاه گونه‌ها، در سال ۱۹۵۶ در لندن، می‌گوید که موفقیت داروینیسم با فروپاشی یکپارچگی یا انسجام علمی همراه شد. برای اینکه این پیامد عقلانی حفظ شود، چیزی که یک نظریه ایجاب می‌کند، یعنی استدلالهای تاریخی به کار گرفته شدند، هرچند دلایل یا مدارک تاریخی ناقص بودند. بدین نحو، ساختارهایی بی‌ثبات و بی‌اساس از فرضیه‌ها پدید آمدند و مسائل بر پایۀ این فرضیه‌ها قرار گرفتند، جایی که حقیقت و وَهم ترکیب شد و به یک کلاف سردرگم تبدیل گشت.

سومین شخص، دیوید بی. کیتس است، کسی که کتاب پیر-پی. گرس، به نام در جستجوی تحول مقدس- تکامل موجودات زنده: شواهد نظریۀ جدید تحول را در شمارۀ ۵ ژورنال دیرین‌شناسی (۱۹۷۹)، صفحات ۳۵۳-‏۳۵۵ نقد و بررسی می‌کند و نتیجه می‌گیرد که فسیلها هیچ شواهدی مبنی بر نظریۀ داروین ارائه نمی‌دهند.

با این‌همه، امیدوارم قبول کنید که این نظریه در مورد موضوعی علمی که نیاز به تحقیقات بیشتر از سوی دانشمندان متخصص دارد، دیگر ارزش بررسی و فکر کردن را ندارد، نظریه‌ای که با وجود همۀ اینها، نتوانسته حقایقی را که کتاب‌مقدس دربارۀ خلقت انسان از سوی خدا بیان می‌کند، رد کند.

@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس

از آنجایی که در آن زمان هیچ کس نبوده که ببیند و برای ما شرح دهد که خدا چگونه انسان را خلق کرد، پس چگونه از تمام اینها آگاه هستیم؟

ما  این اطلاعات را از کتاب‌مقدس داریم و همانطور که گفتیم مطالب آن تحت نور و هدایت روح‌القدس نوشته شده‌اند. اما من می‌خواهم از همین ابتدا روشن سازم (تا هیچ گونه سوءتفاهمی پیش نیاید) که خلقت انسان با تصاویر نمادین و اصطلاحات انسان‌گونه‌انگارانه شرح داده شده، که ممکن است خواننده قادر به درک آن نباشد. هیچ جزئیاتی ثبت نشده تا بتواند حس کنجکاوی ما را برآورده سازد، اما در اصل، غیرقابل درک باشد. کار کتاب‌مقدس پرداختن به علم نیست، همچنین از تکنولوژی علمی استفاده نمی‌کند. روح‌القدس فقط تا حدی برای ما آشکار نموده که بدانیم خدای تثلیث پس از آنکه تمام موجودات را خلق فرمود، انسان را از طریق عمل یا اقدامی خاص آفرید. او سایر مخلوقات را آفریده بود. انسان از یک بدن مادی و روحی فناناپذیر تشکیل شده، و هیچ موجود دیگری روی زمین از این قابلیت برخوردار نیست. خدا به انسان استعدادها و عطایایی عالی بخشید و او را قادر گردانیده که بر دنیای حیوانات و نباتات مسلط گردد و بر آنها حکمرانی کند. بیایید نگاهی نزدیکتر به این موارد بیندازیم.

همانطور که مشاهده کردیم، خدای تثلیث پس از اتخاذ تصمیم، دست به خلقت انسان زد. متن کتاب پیدایش که این واقعۀ بزرگ را توصیف می‌کند، چنین می‌فرماید: «آنگاه یهوه خدا آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی او نَفَسِ حیات دمید و آدم موجودی زنده شد» (پيدايش ٢ :­۷). «پس خدا انسان را به صورت خود آفرید، او را به صورت خدا آفرید؛ ایشان را نر و ماده آفرید» (پیدایش ١ :­۲۷). در اینجا می‌بینیم که خدا شخصاً در خلقت انسان مداخله می‌کند: او از خاکِ زمین به بدن انسان شکل می‌دهد؛ سپس در بدن خاکی او نَفَسِ حیات که همان روح است، می‌دمد و بدین نحو انسان به موجودی دارای روح تبدیل می‌شود. از این جهت، داوود نبی این‌گونه با شکرگزاری خدا را می‌پرستد: «دستان تو مرا ساخت و شکل داد» (مزمور ١١٩ :­۷۳). یکی از سرودهای کلیسای‌مان نیز به ما چنین می‌گوید: «تو از خاک به بدن من شکل دادی و از نَفَسِ حیات‌بخش و الهی خود به من روح بخشیدی.»[1] البته چنین اصطلاحات و تعابیری، استعاری و نمادین می‌باشند. هدف آنها این است که به ما نشان دهند که انسان با بدن مادی به زمین مربوط است، در حالی که با روحش به خدا متصل است. بدن به‌عنوان یک چیز مادی فسادپذیر است و از این‌رو فناپذیر می‌باشد.

روح انسان فناناپذیر است و هرگز در حیات آن وقفه‌ای پدید نمی‌آید. روح به جسم حیات می‌بخشد و از جسم به‌عنوان وسیله‌ای برای به نتیجه رساندن کارهای خود استفاده می‌کند. ارزش روح  را نمی‌توان درک کرد! اما بدن نیز وقتی خود را تسلیم روح کند، ارزشی بی‌نظیر می‌یابد و همراه با روح، باشکوه می‌گردد زیرا لایق یکی شدن با مسیح می‌شود تا به معبد روح‌القدس تبدیل گردد. در آخر، هنگام بازگشت خداوندگار، بدن بر خواهد خاست و دوباره به روح پیوسته، در پادشاهی خدا حیاتی جاودان خواهد داشت!
 

حوا چطور؟ او چگونه خلق شد؟

کتاب پیدایش می‌فرماید: «خداوند خدا فرمود: ”نیکو نیست كه آدم تنها باشد، پس یاوری موافق وى بسازم.“» (پیدایش ٢ :­۱۸). «پس یهوه خدا خوابی گران بر آدم مستولی گردانيد تا بخفت، و در همان حال که آدم خفته بود و یکی از دنده‌هایش را گرفت و جای آن را با گوشت پر کرد. آنگاه خداوند خدا از همان دنده‌که از آدم گرفته بود، زنی بنا كرد و وى را به نزد آدم آورد » (پیدایش ٢ :­۲۱-۲۲). کتاب‌مقدس با این تعبیرات تشبیهی و انسان‌گونه‌انگارانه به ما می‌گوید که زن خلقتی متفاوت و بی‌ارتباط با مرد نیست. او دقیقاً همان چیزی است که آدم احساس کرد، زمانی که برای نخستین بار حوا را دید: «این است اکنون استخوانی از استخوانهایم، و گوشتی از گوشتم» (پیدایش ۲ :­۲۳). مسالۀ قابل توجه این است که خدا یکی از دنده‌های آدم را گرفت تا نشان دهد جایگاه زن این است که کنار مرد و با او برابر باشد، به‌خصوص به این دلیل که هر دوِ ایشان از یک سرشت یا طبیعت هستند.
.............
[1] مراسم تدفین (Exodios) یوحنای دمشقی.

 @LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس

اینکه خدا انسان را «به صورت خود» آفرید، به چه معناست؟ مگر خدا روح و نادیدنی نیست؟

البته که عبارت «به صورت خدا» به جسم مادی انسان اشاره ندارد، بلکه به روح او اشاره دارد، یعنی به ابعاد روحانی او. وقتی خدای تثلیث تصمیم گرفت انسان را خلق کند، این کار را مشخص و صریح انجام داد: «انسان را به صورت خود و شبیه خودمان بسازیم، و او بر ماهیان دریا و بر پرندگان آسمان و بر چارپایان و بر تمامى زمین و همۀ خزندگانی که بر زمین می‌خزند، حكومت نمايد» (پیدایش ۱ :­۲۶). به بیانی دیگر، او قصد داشت انسان را به‌عنوان حاکم و فرمانروای تمام مخلوقاتش تعیین کند. او انسان را از مزایا و حق و حقوق تسلط بر زمین ‌برخوردار کرد، همچون تسلط و اقتداری که خودِ خدا بر کل خلقت دارد. برای آنکه انسان بتواند از این اقتدار استفاده کند، خدا به او روحی نامیرا، ذهن، قوۀ تفکر، حکمت، تدبیر، خلاقیت و آزادی اراده بخشید تا آنچه را که نیکوست ترجیح دهد، و از آنچه شرّ است، دوری کند و از اینرو، صورت روحانی خدا در او منعکس گردد. خدا مزایای روحانی‌ای را که به انسان عطا فرمود، به هیچ موجود دیگری نبخشید. خدا به حیوانات، پرندگان آسمان و موجودات بیشمار دریا غریضه یا شعور حیوانی برای بقا، حفاظت از خود در برابر خطرات، و تولید مثل بخشید. اما این غرایض برای قرنها همانطور باقی مانده و هیچ تکامل یا تحول چشمگیری نکرده‌اند. حیوانات قادر نیستند تمدن به وجود آورند. برخی از آنها به لحاظ جسمانی در مقایسه با انسان برتری‌هایی دارند، اما انسان با روح خلاقه و ابتکاراتش، از تمام آنها برتر است.


در مورد «شبیه خودمان» چطور؟ آیا ممکن است انسان شبیه خدا شود؟

این عبارت دقیقاً همین معنا را دارد. اگر انسان با همکاری و فیض خدا، از آزادی خود و امتیازاتی که خدا به او داده، به‌خوبی استفاده کند، قادر است شبیه او شود، البته تا جایی که برای طبیعت بشری امکان دارد، نه اینکه به‌صورت مطلق با خدا برابر می‌شود، بلکه شبیه به او می‌گردد. یعنی در زمینۀ عدالت، حقیقت، محبت و قدوسیت خدا، شبیه به او می‌شود. برای آن دسته از ما که پس از آمدن عیسی مسیح بر روی زمین زیست می‌کنیم، درک این قضیه راحت‌تر است، زیرا الگویی واقعی و قابل رؤیت داریم: عیسی مسیح، آن خدا-انسان، به‌عنوان یک بشر در میان ما زندگی کرد و الگویی درخشان برای ما بر جای گذاشت، در این زمینه که چگونه باید زندگی کنیم تا شبیه او شویم. پولس رسول این مطلب را به‌روشنی برایمان بازگو کرده، می‌فرماید: «پس همچون فرزندانی عزیز، از خدا سرمشق بگیرید» (افسسیان ٥ :­۱). علاوه بر این، پطرس رسول نیز این جمله را کامل کرده، می‌فرماید: «...مسیح برای شما رنج کشید و شما را نمونه اى گذاشت تا در آثار قدمهای وی رفتار نماييد. او هیچ گناه نکرد، و مكرى در دهانش یافت نشد» (اول پطرس ٢ :­۲۱-۲۲). ما زندگی زمینی خداوندگار را در اناجیل مقدس مشاهده می‌کنیم. به همین دلیل است که هر مسیحی هر روزه انجیل مقدس را می‌خواند و تلاش می‌کند که از زندگی مسیح سرمشق گیرد تا مانند خدا شود. الگو و سرمشق اصلیِ انسان، مسیح می‌باشد، زیرا انسان به صورت مسیح آفریده شده است.


@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس

🔆بخش 1 -  ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 12 - فردوس

  
خدا در مورد نحوۀ زندگی و بقای انسان نیز تدبیر خاصی داشت: «و یهوه خدا باغی به سمت شرق، در عدن غَرْس نمود، و آدم را که سرشته بود در آنجا نهاد» (پیدایش ٢ :­۸). کتاب‌مقدس با توصیف زیبایی فردوس ادامه داده، می‌فرماید: درختان زیبا و چشم‌نواز، با شاخ و برگ و رنگهای گوناگونشان؛ درختان میوه با میوه‌های خوش‌خوراک و زیبایشان که باب طبع انسان بود و او را سیر می‌کرد؛ انواع پرندگان، حیوانات، گلها و بهترین چیزهایی که در دنیا وجود دارند. آب زلال از چهار رودخانه جاری بود و فردوس را آبیاری می‌کرد. خدا داخل فردوس، نخستین انسانهای آفریده‌شده، یعنی آدم و حوا را قرار داد تا با شادی زندگی کنند و چیزی کم نداشته باشند.
 

فردوس دقیقاً کجای زمین قرار داشت؟ آیا این را می‌دانیم؟

همانطور که انتظار می‌رفت، آنانی که با تفسیر کتاب‌مقدس سر و کار داشتند، به همراه مورخین و باستان‌شناسان، برای سالهای سال وقت خود را صرف تعیین مکان فردوس کردند.[1] ظاهراً اکثر ایشان بر سر این موضوع توافق دارند که این مکان بین رودهای دجله و فرات، در بین‌النهرین قرار داشت (عراق امروزی/م.)، زیرا کتاب پیدایش می‌فرماید که فردوس را چهار رود آبیاری می‌کرد: فیشون، جیحون، دجله و فرات.[2] دجله و فرات دو رودخانۀ بزرگ و معروف می‌باشند. جیحون امروزه با نام کارون معروف است.[3] چشمه‌های آن در کوههای ایران قرار دارد و چند کیلومتر به سمت جنوب به فرات می‌پیوندد، آنجا، یعنی نزدیک آبادان امروزی[4] محل تلاقی رودهای دجله و فرات نیز می‌باشد و این آبها به خلیج فارس می‌ریزند. در حال حاضر فیشون خشک است و آبی ندارد. فقط بستر خشک آن مورد تأیید قرار گرفته و امروز وادی‌الباطن خوانده می‌شود.[5] در آن دوران اولیه، این رود در محلی به فرات می‌پیوست که به انشعاب جیحون و فرات نزدیک بود. مدخل یا دهانۀ آن نیز خلیج فارس بود. این اطلاعات تنها به شکلی تقریبی در تعیین مکانِ فردوس در کتاب‌مقدس به ما کمک می‌کنند، منطقه‌ای که متأسفانه هیچ چیز از زیبایی آن طبق کتاب‌مقدس باقی نمانده است.


چه چیز مهم دیگری در فردوس وجود داشت؟

کتاب‌مقدس به دو درخت خیلی مهم اشاره می‌کند. یکی از آنها را «درخت حیات» می‌نامد و دیگری را «درخت شناخت نیک و بد» (پیدایش ۲:­۹). این دو درخت در وسط فردوس قرار داشتند.

 
خدا به چه دلیل درخت شناخت نیک و بد را در فردوس قرار داد؟

خدا به آدم و حوا، نخستین انسانهای خلق‌شده، فرمود که از تمام درختهای باغ میوه بچینند، به جز این درخت. خدا چنین فرمود تا ایشان آزادی ارادۀ خود را نشان دهند، اینکه آیا می‌خواهند از خدا اطاعت کنند و در مشارکت و رفاقت با او زندگی کنند یا نه. همانطور که گفتیم، خدا به این دو انسان که «سرِ نسل» بودند، و به تمام فرزندان و نسلشان، ارادۀ آزاد عطا فرمود. استفادۀ درست و نیکوی ایشان از آزادی خود، سبب بلوغ  آنان می‌شود تا به فرزندانِ لایق او تبدیل گردند، و بدین نحو ایشان را در انجام آنچه نیکوست، استوار می‌سازد. بعلاوه، رابطۀ پیوسته با خداوند و برخورداری از تمام نیکویی‌های فردوس را برایشان تضمین می‌کند. خدا نمی‌خواست انسانها به‌شکلی بی‌اراده و از روی اجبار، از تمام این نعمتها برخوردار باشند، چه دوستش داشته باشند و چه نداشته باشند، مانند رُبات‌هایی که طبق دستورات برنامه‌نویس خود عمل می‌کنند! ما می‌توانیم بگوییم که او درخت شناخت نیک و بد را در فردوس قرار داد تا نوعی «آزمایش» باشد، و در صورت موفقیت در این آزمایش، بالاترین پاداشها را دریافت کنند: تقدس، جاودانگی و شبیه شدن به خدا.
 .............................
[1] در بین دانشمندان کتاب مقدس، مورخین و رهبران روحانی تمام مذاهب، محل جغرافیایی و ماهیت فیزیکی عدن یکی از بزرگترین و جذابترین مسائل بوده و هست. کافی است نگاهی اجمالی بر کتابشناسی جهان بیندازیم تا به علاقه و سردرگمی دنیا پیرامون این موضوع پی ببریم. مایۀ تأسف است که پیغام کتاب مقدس پیرامون ماهیت وجودی و سرنوشت و مقصد انسان در میان این «عقاید» و «فرضیه‌های» متعدد و کثیر، گم می‌شود. (یادداشت مترجم)

[2] م.ک. پید‌ایش ۲:­۱۰-۱۴

[3] کارون تنها رودخانۀ قابل کشتیرانی و پرآب‌ترین شاخابۀ ایران است که طول آن ۹۵۰ کیلومتر می‌باشد. (یادداشت مترجم)

[4]  مرکز شهرستان آبادان در جنوب غربی ایران. (یادداشت مترجم)

[5] رودخانۀ منقطع و متناوب واقع در کویت و عربستان سعودی. (یادداشت مترجم)

@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس

در مورد «درخت حیات» چطور؟ کاربرد آن چه بود؟

همانطور که از نام آن مشخص است، هر کس از میوه‌های این درخت می‌خورد، هرگز نمی‌مرد، بلکه تا ابد زیست می‌کرد (م.ک. پیدایش ٣ :­۲۲). کتاب‌مقدس در هیچ جا اشاره نمی‌کند که این چه نوع درختی بود؛ بنابراین، قادر به شناخت آن نیستیم. شاید هم اهمیت خاصی نداشته باشد. به ‌هر حال، درختی بود که میوه‌هایش حاوی جاودانگی و نامیرایی بودند. سایر درختان فردوس برای تغذیه و محافظت از آدم و حوا بودند، در حالی که این درخت برای جلوگیری از مرگ بود و میوه‌های آن آدم و حوا را در جوانی ابدی حفظ می‌کرد و به ایشان فناناپذیری و حیات جاودان عطا می‌کرد.
 

آدم و حوا چگونه در فردوس زندگی می‌کردند؟

خدا به انسان فرمان داده بود که در باغ کار کند و از آن محافظت نماید (م.ک. پیدایش ٢ :­۱۵)، یعنی کاری که به نظر خوشایند و خلاق می‌آید و باعث خستگی یا سختی و گرفتاری ایشان نمی‌شود. زندگی ایشان تحت تأثیر هیچ‌گونه خطری از جانب حیوانات وحشی، حشرات یا شرایط بد آب و هوایی نبود. تمام مخلوقات به حاکمیتی که آدم بر ایشان داشت، احترام می‌گذاشتند.

تنها مشکلی که آدم و حوا با آن روبرو شدند، مسئولیت و تعهدی بود که خدا بر دوش ایشان گذاشته بود: «تو می‌توانی از همه درختان باغ بى ممانعت بخوری؛ اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری، زیرا روزی که از آن بخوری به‌یقین خواهی مرد» (پیدایش ٢ :­۱۶-۱۷). گویی خدا می‌خوایست به ایشان چیزی شبیه به این بفرماید: «تمام میوه‌های فردوس و تمام نیکویی‌هایی که در اطرافتان هست، به شما تعلق دارد. شما آزاد هستید از آنها لذت ببرید. تنها میوه‌ای که نباید از آن بخورید، میوۀ این درخت است. اگر کاری را که به شما می‌گویم انجام دهید، در عمل ثابت خواهید کرد که می‌خواهید با طبق ارادۀ خویش تا ابد نزدیک من بمانید. اما اگر به سخن من گوش ندهید، نشان خواهید داد که هیچ توجهی به من ندارید، نمی‌خواهید با من زیست کنید، و ترجیح می‌دهید که مستقل باشید و از من دور شوید. اما با این کار و با قطع رابطه با من که منبع حیات هستم، همان روز روحتان خواهد مرد و بعدها نیز جسمتان.» در آخر، انتخاب با آدم و حوا بود که از خدا اطاعت کنند و تا ابد با خوشی و سعادت با او زندگی کنند، یا خواست او را خوار بشمارند و در نهایت به مرگ روحانی و جسمانی دچار گردند.

@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس

🔆بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 13 - سقوط آدم و حوا


موضعی که آدم و حوا در مقابل خدا در پیش گرفتند، چه بود؟

متأسفانه ایشان به محبت بی‌حد و حصر خدا و مواهب نامحدودی که پیش روی ایشان گذاشته شده بود، واکنش مثبتی نشان ندادند، و این امر برای خود و تمام فرزندانشان بد تمام شد. ایشان فریب شیطان را خوردند!


آیا شیطان وارد فردوس شد و ایشان را پیدا کرد؟ این اتفاق چگونه رخ داد؟

شیطان مخفیانه به همه جا سرمی‌زند! او با حیله‌گری که ویژگی و خصیصۀ اوست و بسته به شرایط، شکل و صورت خود را تغییر می‌دهد تا انسان را فریب دهد و ایشان را به سوی خود بکشاند. شیطان نسبت به احترام، خصوصیات عالی و بسیاری از مزایایی که خدا به انسان داده بود، حسد ورزید و این امر او را وادار ساخت که با فریبکاری، انسان را از فردوس بیرون کند و او را از خدا دور سازد. او دروغ و افترا به‌کار برد و وانمود کرد که دارد به نفع و سود انسان عمل می‌کند. کتاب‌مقدس وقایع این روز را برای ما شرح می‌دهد. شیطان به شکل مار به حوا که تنها نزدیک درخت شناخت نیک و بد ایستاده بود، نزدیک شد و از او سؤالی فریبنده کرد: «آیا خدا براستی گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟» (پیدایش ٣ :­۱). لحظه‌ای که حوا شنید مار کلام خدا را تحریف کرده و به خدا تهمت ظلم و بی‌انصافی می‌زند، باید از هرگونه مکالمه با شیطان دست کشیده، از او دور می‌شد. اما وی مرتکب نخستین اشتباه شد؛ او شروع کرد به گفتگو با شیطان و پاسخ داد: «از میوۀ درختان باغ می‌خوریم، لكن خدا گفت، ”از میوۀ درختی که در وسط باغ است مخورید و آن را لمس مكنيد، مبادا بمیرید» (پیدایش ٣ :­۲-۳). شیطان که دید اولین دروغش بی‌فایده بوده، با خشم و نفرت کار شریرانۀ خود را ادامه داد با این هدف که خدا را یک دروغگو معرفی کند. به این سبب گفت: «به‌یقین نخواهید مرد. بلکه خدا می‌داند روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز خواهد شد و همچون خدا عارف نیک و بد خواهید بود.» (م.ک. پیدایش ٣ :­۴-۵). حوا تهمتی را که ابلیس برضد خدای بخشندۀ متعال زد، تحمل نمود و سخنان او را باور کرد. حس کنجکاوی در درون او برانگیخته شد. ممکن بود او هم مانند خدا همه چیز را بداند! فکرش تیره و تار شد. آیا ممکن بود او خدا شود؟! چه چیز فوق‌العاده‌ای! پس شروع کرد به بررسی میوه‌های درخت؛ آنها بسیار زیبا به‌نظر می‌رسیدند. اگر حتی یکی از آنها را می‌خورد، می‌توانست به کل معرفت و شناخت دست یابد. او فرمان خدا را کنار زد، و دستش را دراز کرد، میوه را چید و خورد. آدم که ظاهراً کنار او ایستاده بود و شاهد کار خلاف حوا بود، نه تنها اعتراض نکرد و نه تنها نکوشید جلوِ این کار او را بگیرد، بلکه وقتی حوا از آن میوه به او نیز داد، با خوشحالی از او تقلید کرد و میوۀ ممنوعه را خورد (م.ک. پیدایش ٣ :­۷). به ‌این ترتیب، انسان مرتکب گناه اولیه و بزرگ خود شد، که به «گناه اولیه» معروف است.

 @LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس

خدا به تخطی و تجاوز انسان از فرمانش چگونه واکنش نشان داد؟

خدا به‌عنوان پدری مهربان که همواره صلاح فرزندانش را می‌خواهد، تلاش کرد تا به مخلوقات خود کمک کند که به گناه بزرگی که مرتکب شده بودند، پی ببرند و توبه کنند تا آنان را ببخشد. از این رو، انگار که متوجه هیچ چیز نشده، در آن مکانی که معمولاً با آدم دیدار می‌کرد، حضور خود را آشکار ساخت، و چون آدم در آنجا یافت نشد، وی را به اسم صدا کرد: «[آدم] کجا هستی؟» (پیدایش ٣ :­۹)، گویی داشت به او می‌گفت: «آدم، چرا داری از من دوری می‌کنی؟ ببین چه مقام بالایی داشتی و حالا ببین چقدر پایین هستی! چه اتفاقی برایت افتاده؟ کجایی؟ به‌دنبال تو می‌گردم.» آدم به جای آنکه به گناهش اعتراف کند و بخشیده شود، پاسخ خدا را اینگونه داد: «آوازت را در باغ شنیدم و ترسان گشتم، زیرا که عریانم، از این رو خود را پنهان کردم» (پیدایش ٣ :­۱۰). «به‌خاطر همین، خود را پنهان کردم که تو مرا ملاقات نکنی.» با اینکه خدا از همه چیز آگاهی داشت، اما با مهربانی این سؤال را از آدم کرد تا به او کمک کند که به گناهش اعتراف کند و او را ببخشد: «که تو را گفت که عریانی؟ آیا از آن درخت که تو را امر فرمودم از آن نخوری، خوردی؟» (پیدایش ٣ :­۱۱). آدم چه پاسخی داد؟ پس از آنکه پی برد خدا از همه چیز باخبر است، خواست با خشم و نفرت کار خود را توجیه کند. پس گفت: «تقصیر من نیست. تقصیر حوا است! او این میوه را داد به من تا بخورم.» او کاری حتی بدتر انجام داد؛ می‌خواست خدا را مقصر گناهی که مرتکب شده بود، معرفی کند. گویی می‌خواست بگوید: «این حوا که او را به‌عنوان همسر و شریک به من دادی، او مرا اغوا کرد.» «این زنى که قرين من ساختى، وى از ميوه درخت به من داد كه خوردم» (پیدایش ٣ :­۱۲). آدم با علم به کاری که انجام داده بود، مایل نبود خودش را اصلاح کند؛ خدا رو به حوا کرده، فرمود: «این چه کار است که کردی؟» زن گفت: «مار مرا اغوا نمود كه خوردم» (پیدایش ٣ :­۱۳). حوا نیز مانند آدم نشان داد که قصد توبه ندارد. می‌خواست بگوید: «تقصیر من نبود؛ تقصیر مار بود!»

@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس

آیا خدا آدم و حوا را پس از آن رفتار اسفبار، مجازات کرد؟

همانطور که قبلاً گفتیم، خدا پر از محبت است. او به مجازات متوسل نمی‌شود، بلکه فرزندانش را تعلیم و تربیت می‌کند. او نخست به ایشان امید می‌دهد. فرزندی از نسل حوا (یعنی پسرِ مریم باکره، عیسای مسیح) سر شیطان را که به شکل مار ظاهر شد، خواهد کوبید و مار پاشنۀ عیسی را خواهد زد- و این اشاره به مصلوب شدن عیسی دارد (م.ک. پیدایش ٣ :­۱۶). این امید به‌عنوان یک سنت، نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا کرد، اینکه یک روز خدا خواهد آمد تا بشر را از وضعیت اسفبارى که خود را پس از گناه اولیه در آن یافت، آزاد کند و انسانها را از جور و ستم شیطان نجات بخشد. این واقعه همانطور که بعداً خواهیم دید، دقیقاً اتفاق افتاد. اقدام دوم خدا این بود که راهی را که به درخت حیات منتهی می‌شد، بست تا آدم و حوا از میوۀ آن نخورند، میوه‌ای که ایشان را در شرایط اسفناکی که در آن قرار داشتند، فناناپذیر و جاودان می‌ساخت، و همانطور که قدیس باسیل کبیر، در اثر خود تحت عنوان آیین نیایش شرح داده، «تا شرارت جاودان نگردد». از آن پس، آدم و حوا، نخستین انسانهای خلق‌شده، همان راهی را که انتخاب کرده‌ بودند، ادامه دادند. ایشان ارتباط و مشارکت خود را با خدا قطع کردند و زندگی مبارک و سعادتمندی را که در فردوس داشتند، از دست دادند. آدم و حوا آن هدایای عالی‌ای را که از خالق خود گرفته بودند، از دست دادند. آدم، حاکمیت خود را بر تمام مخلوقات از دست داد. مخلوقات به او احترام می‌گذاشتند و مطیع او بودند، البته تا وقتی که او مطیع خالقشان بود. از آن لحظه‌ای که آدم از اطاعت از خدا سر باز زد، ایشان نیز برضد آدم قیام کردند. نحوۀ زندگی آدم و حوا کاملاً عوض شد. کار ایشان دیگر مثل کار در فردوس، خوشایند و آسان نبود. ایشان می‌بایست با زحمت و عرق جبین امرار معاش می‌کردند و نیازهای ضروری خود را برآورده می‌ساختند. هنگامی که بعداً صاحب فرزند شدند، از دیدن اینکه یکی از فرزندانشان، یعنی قائن، برادر خود (هابیل بی‌گناه) را به‌خاطر حسادت کشت، غم و اندوه شدیدی را تجربه کردند. مرگ در انتظار ایشان نیز بود. طبیعت برضد انسان طغیان کرد. انواع بیماری‌ها، فساد اخلاقی، بلایای طبیعی، فجایع و بسیاری از مصیبت‌های دیگر خود را نمایان ساختند. پولس رسول بعدها چنین نوشت: « می‌دانیم که تمام خلقت تا الان با هم در آه كشيدن و درد زايمان مى باشند» (رومیان ٨ :­۲۲). گناه اولیه، با تمام پیامدهای اسفبارش، دامنگیر تمام فرزندان آدم و حوا شد، یعنی تمام مردم روی زمین و در تمامی اعصار. «پس، همچنانكه بوساطت يك آدم گناه وارد جهان گرديد، و به گناه موت، و بدین‌سان موت دامنگیر همۀ آدمیان گردید، از آنجا که همه گناه کردند» (رومیان ٥ :­۱۲). از آنجایی که «[خدا] هر امت انسان را از یک خون ساخت تا بر تمامى روى زمین ساکن شوند» (اعمال‌ ١٧ :­۲۶)، خونی که به گناه آلوده شد، همه را آلوده کرد. پولس رسول در فصل نخست نامه‌اش به رومیان (آیات ۲۱-۳۲) به‌شکلی خلاصه و غم‌انگیز و با استفاده از واژگانی نیرومند، از وضع ناگوار بشر پس از سقوط آدم و حوا اظهار تأسف می‌کند. حتی خواندن این کلام دردی عمیق در ما پدید می‌آورد.

 @LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس

خدا چگونه با این وضعیت ناراحت‌کننده روبرو شد؟ او برای تسلی بشر رنجدیده چه کاری انجام داد؟

در نتیجه، عهدقدیم نمایانگر مداخلت‌های بی‌شماری است که خدا برای بازگرداندن مخلوقاتش به نزد خود، انجام می‌دهد. دعای طولانی در آیین نیایش قدیس باسیل[1]- به‌شکلی خلاصه- به نیکویی‌های عظیم خدا برای بازگرداندن بشر نزد خود اشاره می‌کند: «... زیرا تو خلقتی را که به وجود آوردی، تا به ابد طرد نکردی، ای یگانه نیکو، و ثمرۀ دستان خود را فراموش نکردی، بلکه به‌خاطر دلسوزی محبت‌آمیزت، به طرق مختلف با او ملاقات کردی: تو انبیا را فرستادی؛ از طریق مقدسینت که در هر نسل تو را خشنود ساخته‌اند، کارهای مقتدر[معجزات] انجام دادی. از دهان خادمین و انبیای خود با ما سخن گفتی و نجاتی را که قرار بود بیاید، اعلان فرمودی؛ تو به ما شریعت را عطا کردی [از طریق موسی] تا به ما کمک کنی. تو فرشتگان را به‌عنوان نگهبان مقرر فرمودی...» 

استیفان، آن «پروتومارتیر» (در یونانی، یعنی «شهید اولیه از میان همۀ شهیدان»)، در برابر اعضای شورای یهود در اورشلیم، اشاره‌های بیشتری به نیکویی‌های خدا کرد، به‌خصوص نیکویی‌ها به فرزندان ابراهیم (‌اعمال ٧ :­۱-۵۳). متاسفانه فقط چند نفر به دعوت خدا پاسخ دادند که اسامی ایشان در نامه به عبرانیان ذکر شده است (۱۱­:٢ -۳۸). تقریباً تمام این مردان که به خدا ایمان داشتند، می‌بایست با واکنش و مخالفت سایرین روبرو می‌شدند. با تمام اینها، خدا هرگز از توجه و محافظت از انسان دست نشست، «ليكن چون زمان به کمال رسید» (غلاطیان ‌۴:۴)، یعنی در وقت مناسب، نقشۀ نجات تمام انسانها را به مرحلۀ اجرا درآورد.

.............................
[1] آنافورا (=بالا بردن و تقدیم کردن) دعایی است که در رسمی‌ترین بخش آیین نیایش خوانده می‌شود، که در طول آن، نان و شراب بالا برده و تقدیم می‌شود تا بدین نحو تقدیس گشته و به بدن و خون مسیح تبدیل گردند. (یادداشت مترجم).

@LessonsOrthodox
 📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس            

🔆بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 14 - در انتظار مسیح موعود


آن نقشۀ خدا چه بود؟

نقشۀ خدا دقیقاً همان چیزی بود که خدا بلافاصله پس از سقوط بدان اشاره کرد. شخصی از نسلِ حوا شیطان را در هم خواهد کوبید و انسان را از گناه آزاد خواهد ساخت. البته این موضوع آنطور که در ابتدا بیان شده بود، در هاله‌ای از ابهام و راز قرار داشت، اما خدا بعدها از طریق انبیای مقدس خود، شروع کرد به آشکار ساختن آن نقشه، تا انسان را به‌نحو شایسته‌ای برای آن آماده سازد. نسل حوا کسی نیست جز پسر یگانۀ خدا، شخص دوم تثلیث اقدس که قرار بود از باکره‌ای پاک به دنیا آید. این را اشعیای نبی از قبل به‌شکلی کاملاً واضح اعلان کرده بود- و البته سایر انبیا نیز به او اشاره کرده بودند- همانطور که در عهدقدیم می‌خوانیم: «اینک باکره آبستن شده، پسری خواهد زاد و او را عِمانوئیل نام خواهد نهاد» (اشعیا ٧ :­۱۴). حتی محلی را که مسیح موعود قرار بود در آن به‌دنیا بیاید، میکا از پیش اعلان کرده، گفته بود: «اما تو، ای بِیت‌لِحِمِ... از تو برای من كسى بیرون خواهد آمد که بر اسرائیل حكمرانى خواهد کرد» (ميكا ٥ :­۲). پولس رسول نیز همین مطلب را با وضوح بیشتری بیان کرده، می‌فرماید: «ليكن چون زمان به کمال رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زنی زاده شد و زیر شریعت به دنیا آمد، تا آنان را که زیر شریعت بودند بازخرید کند، تا آنكه مقام پسرخواندگی را دريافت كنيم» (غلاطیان ۴:­۴-۵).
 

آیا دربارۀ آمدن مسیح موعود در میان سایر قوم‌ها پیشگویی‌هایی شده؟ آیا در این خصوص اطلاعاتی داریم؟

انتظار آمدن رهاننده‌ای که قرار بود بیاید تا دنیا را از فلاکت و گناهی که در آن رنج می‌کشد، نجات دهد، در سنت‌های تمامی ملت‌ها وجود داشته است؛ اما این سنت‌ها با افسانه‌ها و داستانهای تخیلی آمیخته شده‌اند. در چین، از قرن ششم پیش از میلاد، مردم در انتظار آمدن فردی از غرب، با عنوان «مقدس» بودند. کنفسیوس او را «خدا-انسان» می‌نامد. بابلی‌ها نیز در انتظار نجات‌دهنده و رهاننده‌ای بودند، آن هم «به‌عنوان خدایی که انسان شد.» مردم هند در انتظار آمدن نجات‌دهنده‌ای بودند که برای نجات دنیا خواهد آمد و «دوران طلایی آغازین» را احیا خواهد کرد. بر اساس کتاب «وداها» که قدیمی‌ترین متن مقدس آیین هندو می‌باشد، انتظار می‌رفت که «آگنی»، خدای آتش و خورشید، از باکره‌ای متولد شده: از سوی پدر آسمان «به‌عنوان میانجی بین خدا و جهان» فرستاده شود. در میان فیلسوفان بزرگ یونانی مانند ارسطو، افلاطون و سقراط، این برداشت یا بینش شایع بود که خدای حقیقی یگانه است. سقراط با همین اتهام به مرگ محکوم شد، زیرا مردم می‌گفتند که او «دیوها [جن‌های] جدیدی را معرفی می‌کند.» او در دفاعیه‌اش در برابر قضات گفته بود: «شما در خواب خواهید ماند، مگر این که خدا بر شما رحم کند و کسی را نزدتان بفرستد که تعلیمتان داده، نجاتتان بخشد.» اما در تراژدی پرومِته انتظار آمدن یک رهاننده با وضوح بیشتری شرح داده شده است. این اثر، نخستین نمایشنامه از یک سه‌گانۀ تراژدی است که به قلم شاعر یونان باستان، آیسخیولوس (حدود ۵۲۴-‏۴۵۶ ق.م.) به رشتۀ تحریر درآمده است. در نخستین بخش این سه‌گانه، «پرومِتۀ آتش‌آور» حضور دارد که ظاهر می‌شود و برضد ارادۀ زئوس عمل می‌کند. در بخش دوم، «پرومِته در زنجیر» ظاهر می‌گردد که زئوس (خدای اُلَمپوس) برای مجازات، او را بر سر قلۀ قاف (در قفقاز) زنجیر ‌کرد و عقابی هر روز می‌آمد و جگر او را می‌خورد. شب‌هنگام، وقتی عقاب از آنجا می‌رفت، جگر دوباره رشد می‌کرد و این شکنجه روز بعد تکرار می‌شد. یک روز، پرومِته در همان حال که اسیر و در زنجیر بود، پیغامی دلگرم‌کننده با این مضمون دریافت کرد: «تو همچنان رنج خواهی کشید تا زمانی که پسر ”نَمْف“ (باکره)، تِتیس بیاید و تو را آزاد سازد.» در بخش سوم، یعنی «پرومتۀ رها از زنجیر»، پسرِ زن می‌آید، عقاب را می‌کُشد، زنجیر را پاره کرده، پرومته را آزاد می‌کند! اگر در نقشِ پرومته، تخطی از فرمان خدا را تشخیص دهیم، او همان انسان است؛ در نقشِ عقاب، شیطان و گناه را مشاهده می‌کنیم که امعاء و احشاء انسان را می‌خورد؛ و در نقشِ پسرِ تتیس، پسر مریم باکره، عیسای مسیح را می‌بینیم که شیطان و گناه را درهم شکسته، مغلوب می‌سازد و بدین‌سان، انسان را آزاد می‌کند. از اینرو در برابر خود داستانی شفاف و تمثیلی داریم که با روایتی که کتاب‌مقدس برای ما روایت می‌کند، کاملاً مطابقت دارد.

 @LessonsOrthodox