📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش1- ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 11 - خلقت انسان
✅ من خواندهام دانشمندانی هستند که نظریۀ داروین را میپذیرند که بر طبق آن، انسان شکل تکاملیافتۀ حیوان است. بنابراین، برخی میگویند اینکه عهدقدیم میگوید خدا انسان را از خاک آفرید، صحت ندارد. کلیسای ارتدوکس در مورد این موضوع چه میگوید؟
این مبحث، موضوعی گسترده میباشد که بررسی مفصل آن زمان زیادی میبرد. اما اجازه بدهید نگاهی سریع به آن بیندازیم. نظریۀ داروین، از اواسط قرن نوزدهم هنگامی که برای نخستین بار مطرح شد، سر و صدای زیادی به پا کرده است. در واقع این سر و صدا و هیاهو از سوی دانشمندان معروف نبود، بلکه از سوی افرادی بود که دیدگاههای مادهگرایی داشتند و به کمک این دیدگاهها وجود خدا را رد میکردند؛ ایشان بر این باور بودند که این نظریه استدلالهایی در جهت مبارزه با ایمان مسیحی برایشان فراهم میسازد. اما تنها کاری که کردند، همین سر و صدا و هیاهو بود! دانشمندان بزرگ با دلایل قوی آنها را رد کردند. ایشان نتیجه گرفتند که در گونههای قلمروِ جانداران و گیاهان یک تکامل وجود دارد، اما این تکامل فقط به همان گونهها محدود شده است. حتی یک مدرک علمی مبنی بر جهش از یک گونه به گونهای دیگر وجود ندارد، بهخصوص از میمون که فاقد هوش است، به انسان که استعدادهای مختلف و قوۀ درک و فهم به او بخشیده شده است.
به شکلی کاملاً عاقلانه بیان شده که علم با تحقیق و مشاهده و تفکر ریاضی پیش میرود. بدین نحو، علم از نتایج تحقیق خود محافظت میکند و نتیجهگیریهای خود را بهعنوان دفاعیات علمی عرضه میدارد. اما بنا بر تعریف، بدیهی است که تصور تکامل میمون به انسان حدود میلیونها یا هزاران سال پیش، فاقد وجود هرگونه مشاهدهکنندۀ عینی است و از این رو هیچ مدرک تاریخی در مورد آن وجود ندارد. بعلاوه، فرایند تکامل آنقدر آرام و طی مراحلی نامحسوس اتفاق میافتد، که مشاهده و ثبت آن را غیرممکن میسازد. به بیانی دیگر، ماهیت خودِ آن موضوع، محدودیتهایی خاص ایجاد میکند که مستلزم بررسی و ملاحظهای جدی است. مشاهده و اثبات از طریق آزمایش، عملاً کنار گذاشته میشود. بررسی دقیق در خصوص روشی که برای بیان فرضیات مدافعین امروزیِ داروین بهکار رفته، و نیز توجه به شکافهایی که میان یافتهها هست، و دلایلی که ذکر میکنند، سبب میشوند که ذهن یک انسان امروزی، برانگیخته شود تا فکر کند که در تحلیل نهایی، نظریۀ تکامل را نباید بهعنوان یک اصل بدیهی در نظر گرفت. در ضمن، انتقادی که بر علیه آن وارد شده نیز تند و خشن بوده است. در نتیجه، ادعاهای طرفداران داروین در خصوص اعتبار علمی عقاید نو-داروینی، بیاغراق، دلبخواهی و خودسرانه است.
بیایید این موضوع را با سه تن از محققین متخصص که عقاید خود را پیرامون این مبحث بیان نمودهاند، به پایان ببریم:
نخستین شخص، تاریخشناسِ علم و رویانشناس هلندی، سورن لووتراپ (۱۹۲۲-۲۰۰۲) میباشد که در گروه فیزیولوژی حیوانی، در دانشگاه اومئو سوئد فعالیت میکرد، و بهخاطر نظریۀ درشت-جهشِ تکامل شناخته شده است. وی در کتابش تحت عنوان «داروینیسم: رد یک افسانه» که در سال ۱۹۸۷ در نیویورک به چاپ رسید، نقش داروین را بهعنوان بنیانگذار روشنفکر نظریۀ تکامل به چالش میکشاند و بر این عقیده است که روزی داروینیسم بهعنوان بزرگترین فریب در تاریخ علم شناخته خواهد شد.
دومین شخص، دبلیو. آر. تامپسون است که در «مقدمۀ» خود پیرامون کتاب چارلز داروین (۱۸۰۹-۱۸۸۲)، یعنی خاستگاه گونهها، در سال ۱۹۵۶ در لندن، میگوید که موفقیت داروینیسم با فروپاشی یکپارچگی یا انسجام علمی همراه شد. برای اینکه این پیامد عقلانی حفظ شود، چیزی که یک نظریه ایجاب میکند، یعنی استدلالهای تاریخی به کار گرفته شدند، هرچند دلایل یا مدارک تاریخی ناقص بودند. بدین نحو، ساختارهایی بیثبات و بیاساس از فرضیهها پدید آمدند و مسائل بر پایۀ این فرضیهها قرار گرفتند، جایی که حقیقت و وَهم ترکیب شد و به یک کلاف سردرگم تبدیل گشت.
سومین شخص، دیوید بی. کیتس است، کسی که کتاب پیر-پی. گرس، به نام در جستجوی تحول مقدس- تکامل موجودات زنده: شواهد نظریۀ جدید تحول را در شمارۀ ۵ ژورنال دیرینشناسی (۱۹۷۹)، صفحات ۳۵۳-۳۵۵ نقد و بررسی میکند و نتیجه میگیرد که فسیلها هیچ شواهدی مبنی بر نظریۀ داروین ارائه نمیدهند.
با اینهمه، امیدوارم قبول کنید که این نظریه در مورد موضوعی علمی که نیاز به تحقیقات بیشتر از سوی دانشمندان متخصص دارد، دیگر ارزش بررسی و فکر کردن را ندارد، نظریهای که با وجود همۀ اینها، نتوانسته حقایقی را که کتابمقدس دربارۀ خلقت انسان از سوی خدا بیان میکند، رد کند.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش1- ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 11 - خلقت انسان
✅ من خواندهام دانشمندانی هستند که نظریۀ داروین را میپذیرند که بر طبق آن، انسان شکل تکاملیافتۀ حیوان است. بنابراین، برخی میگویند اینکه عهدقدیم میگوید خدا انسان را از خاک آفرید، صحت ندارد. کلیسای ارتدوکس در مورد این موضوع چه میگوید؟
این مبحث، موضوعی گسترده میباشد که بررسی مفصل آن زمان زیادی میبرد. اما اجازه بدهید نگاهی سریع به آن بیندازیم. نظریۀ داروین، از اواسط قرن نوزدهم هنگامی که برای نخستین بار مطرح شد، سر و صدای زیادی به پا کرده است. در واقع این سر و صدا و هیاهو از سوی دانشمندان معروف نبود، بلکه از سوی افرادی بود که دیدگاههای مادهگرایی داشتند و به کمک این دیدگاهها وجود خدا را رد میکردند؛ ایشان بر این باور بودند که این نظریه استدلالهایی در جهت مبارزه با ایمان مسیحی برایشان فراهم میسازد. اما تنها کاری که کردند، همین سر و صدا و هیاهو بود! دانشمندان بزرگ با دلایل قوی آنها را رد کردند. ایشان نتیجه گرفتند که در گونههای قلمروِ جانداران و گیاهان یک تکامل وجود دارد، اما این تکامل فقط به همان گونهها محدود شده است. حتی یک مدرک علمی مبنی بر جهش از یک گونه به گونهای دیگر وجود ندارد، بهخصوص از میمون که فاقد هوش است، به انسان که استعدادهای مختلف و قوۀ درک و فهم به او بخشیده شده است.
به شکلی کاملاً عاقلانه بیان شده که علم با تحقیق و مشاهده و تفکر ریاضی پیش میرود. بدین نحو، علم از نتایج تحقیق خود محافظت میکند و نتیجهگیریهای خود را بهعنوان دفاعیات علمی عرضه میدارد. اما بنا بر تعریف، بدیهی است که تصور تکامل میمون به انسان حدود میلیونها یا هزاران سال پیش، فاقد وجود هرگونه مشاهدهکنندۀ عینی است و از این رو هیچ مدرک تاریخی در مورد آن وجود ندارد. بعلاوه، فرایند تکامل آنقدر آرام و طی مراحلی نامحسوس اتفاق میافتد، که مشاهده و ثبت آن را غیرممکن میسازد. به بیانی دیگر، ماهیت خودِ آن موضوع، محدودیتهایی خاص ایجاد میکند که مستلزم بررسی و ملاحظهای جدی است. مشاهده و اثبات از طریق آزمایش، عملاً کنار گذاشته میشود. بررسی دقیق در خصوص روشی که برای بیان فرضیات مدافعین امروزیِ داروین بهکار رفته، و نیز توجه به شکافهایی که میان یافتهها هست، و دلایلی که ذکر میکنند، سبب میشوند که ذهن یک انسان امروزی، برانگیخته شود تا فکر کند که در تحلیل نهایی، نظریۀ تکامل را نباید بهعنوان یک اصل بدیهی در نظر گرفت. در ضمن، انتقادی که بر علیه آن وارد شده نیز تند و خشن بوده است. در نتیجه، ادعاهای طرفداران داروین در خصوص اعتبار علمی عقاید نو-داروینی، بیاغراق، دلبخواهی و خودسرانه است.
بیایید این موضوع را با سه تن از محققین متخصص که عقاید خود را پیرامون این مبحث بیان نمودهاند، به پایان ببریم:
نخستین شخص، تاریخشناسِ علم و رویانشناس هلندی، سورن لووتراپ (۱۹۲۲-۲۰۰۲) میباشد که در گروه فیزیولوژی حیوانی، در دانشگاه اومئو سوئد فعالیت میکرد، و بهخاطر نظریۀ درشت-جهشِ تکامل شناخته شده است. وی در کتابش تحت عنوان «داروینیسم: رد یک افسانه» که در سال ۱۹۸۷ در نیویورک به چاپ رسید، نقش داروین را بهعنوان بنیانگذار روشنفکر نظریۀ تکامل به چالش میکشاند و بر این عقیده است که روزی داروینیسم بهعنوان بزرگترین فریب در تاریخ علم شناخته خواهد شد.
دومین شخص، دبلیو. آر. تامپسون است که در «مقدمۀ» خود پیرامون کتاب چارلز داروین (۱۸۰۹-۱۸۸۲)، یعنی خاستگاه گونهها، در سال ۱۹۵۶ در لندن، میگوید که موفقیت داروینیسم با فروپاشی یکپارچگی یا انسجام علمی همراه شد. برای اینکه این پیامد عقلانی حفظ شود، چیزی که یک نظریه ایجاب میکند، یعنی استدلالهای تاریخی به کار گرفته شدند، هرچند دلایل یا مدارک تاریخی ناقص بودند. بدین نحو، ساختارهایی بیثبات و بیاساس از فرضیهها پدید آمدند و مسائل بر پایۀ این فرضیهها قرار گرفتند، جایی که حقیقت و وَهم ترکیب شد و به یک کلاف سردرگم تبدیل گشت.
سومین شخص، دیوید بی. کیتس است، کسی که کتاب پیر-پی. گرس، به نام در جستجوی تحول مقدس- تکامل موجودات زنده: شواهد نظریۀ جدید تحول را در شمارۀ ۵ ژورنال دیرینشناسی (۱۹۷۹)، صفحات ۳۵۳-۳۵۵ نقد و بررسی میکند و نتیجه میگیرد که فسیلها هیچ شواهدی مبنی بر نظریۀ داروین ارائه نمیدهند.
با اینهمه، امیدوارم قبول کنید که این نظریه در مورد موضوعی علمی که نیاز به تحقیقات بیشتر از سوی دانشمندان متخصص دارد، دیگر ارزش بررسی و فکر کردن را ندارد، نظریهای که با وجود همۀ اینها، نتوانسته حقایقی را که کتابمقدس دربارۀ خلقت انسان از سوی خدا بیان میکند، رد کند.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ از آنجایی که در آن زمان هیچ کس نبوده که ببیند و برای ما شرح دهد که خدا چگونه انسان را خلق کرد، پس چگونه از تمام اینها آگاه هستیم؟
ما این اطلاعات را از کتابمقدس داریم و همانطور که گفتیم مطالب آن تحت نور و هدایت روحالقدس نوشته شدهاند. اما من میخواهم از همین ابتدا روشن سازم (تا هیچ گونه سوءتفاهمی پیش نیاید) که خلقت انسان با تصاویر نمادین و اصطلاحات انسانگونهانگارانه شرح داده شده، که ممکن است خواننده قادر به درک آن نباشد. هیچ جزئیاتی ثبت نشده تا بتواند حس کنجکاوی ما را برآورده سازد، اما در اصل، غیرقابل درک باشد. کار کتابمقدس پرداختن به علم نیست، همچنین از تکنولوژی علمی استفاده نمیکند. روحالقدس فقط تا حدی برای ما آشکار نموده که بدانیم خدای تثلیث پس از آنکه تمام موجودات را خلق فرمود، انسان را از طریق عمل یا اقدامی خاص آفرید. او سایر مخلوقات را آفریده بود. انسان از یک بدن مادی و روحی فناناپذیر تشکیل شده، و هیچ موجود دیگری روی زمین از این قابلیت برخوردار نیست. خدا به انسان استعدادها و عطایایی عالی بخشید و او را قادر گردانیده که بر دنیای حیوانات و نباتات مسلط گردد و بر آنها حکمرانی کند. بیایید نگاهی نزدیکتر به این موارد بیندازیم.
همانطور که مشاهده کردیم، خدای تثلیث پس از اتخاذ تصمیم، دست به خلقت انسان زد. متن کتاب پیدایش که این واقعۀ بزرگ را توصیف میکند، چنین میفرماید: «آنگاه یهوه خدا آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی او نَفَسِ حیات دمید و آدم موجودی زنده شد» (پيدايش ٢ :۷). «پس خدا انسان را به صورت خود آفرید، او را به صورت خدا آفرید؛ ایشان را نر و ماده آفرید» (پیدایش ١ :۲۷). در اینجا میبینیم که خدا شخصاً در خلقت انسان مداخله میکند: او از خاکِ زمین به بدن انسان شکل میدهد؛ سپس در بدن خاکی او نَفَسِ حیات که همان روح است، میدمد و بدین نحو انسان به موجودی دارای روح تبدیل میشود. از این جهت، داوود نبی اینگونه با شکرگزاری خدا را میپرستد: «دستان تو مرا ساخت و شکل داد» (مزمور ١١٩ :۷۳). یکی از سرودهای کلیسایمان نیز به ما چنین میگوید: «تو از خاک به بدن من شکل دادی و از نَفَسِ حیاتبخش و الهی خود به من روح بخشیدی.»[1] البته چنین اصطلاحات و تعابیری، استعاری و نمادین میباشند. هدف آنها این است که به ما نشان دهند که انسان با بدن مادی به زمین مربوط است، در حالی که با روحش به خدا متصل است. بدن بهعنوان یک چیز مادی فسادپذیر است و از اینرو فناپذیر میباشد.
روح انسان فناناپذیر است و هرگز در حیات آن وقفهای پدید نمیآید. روح به جسم حیات میبخشد و از جسم بهعنوان وسیلهای برای به نتیجه رساندن کارهای خود استفاده میکند. ارزش روح را نمیتوان درک کرد! اما بدن نیز وقتی خود را تسلیم روح کند، ارزشی بینظیر مییابد و همراه با روح، باشکوه میگردد زیرا لایق یکی شدن با مسیح میشود تا به معبد روحالقدس تبدیل گردد. در آخر، هنگام بازگشت خداوندگار، بدن بر خواهد خاست و دوباره به روح پیوسته، در پادشاهی خدا حیاتی جاودان خواهد داشت!
✅ حوا چطور؟ او چگونه خلق شد؟
کتاب پیدایش میفرماید: «خداوند خدا فرمود: ”نیکو نیست كه آدم تنها باشد، پس یاوری موافق وى بسازم.“» (پیدایش ٢ :۱۸). «پس یهوه خدا خوابی گران بر آدم مستولی گردانيد تا بخفت، و در همان حال که آدم خفته بود و یکی از دندههایش را گرفت و جای آن را با گوشت پر کرد. آنگاه خداوند خدا از همان دندهکه از آدم گرفته بود، زنی بنا كرد و وى را به نزد آدم آورد » (پیدایش ٢ :۲۱-۲۲). کتابمقدس با این تعبیرات تشبیهی و انسانگونهانگارانه به ما میگوید که زن خلقتی متفاوت و بیارتباط با مرد نیست. او دقیقاً همان چیزی است که آدم احساس کرد، زمانی که برای نخستین بار حوا را دید: «این است اکنون استخوانی از استخوانهایم، و گوشتی از گوشتم» (پیدایش ۲ :۲۳). مسالۀ قابل توجه این است که خدا یکی از دندههای آدم را گرفت تا نشان دهد جایگاه زن این است که کنار مرد و با او برابر باشد، بهخصوص به این دلیل که هر دوِ ایشان از یک سرشت یا طبیعت هستند.
.............
[1] مراسم تدفین (Exodios) یوحنای دمشقی.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ از آنجایی که در آن زمان هیچ کس نبوده که ببیند و برای ما شرح دهد که خدا چگونه انسان را خلق کرد، پس چگونه از تمام اینها آگاه هستیم؟
ما این اطلاعات را از کتابمقدس داریم و همانطور که گفتیم مطالب آن تحت نور و هدایت روحالقدس نوشته شدهاند. اما من میخواهم از همین ابتدا روشن سازم (تا هیچ گونه سوءتفاهمی پیش نیاید) که خلقت انسان با تصاویر نمادین و اصطلاحات انسانگونهانگارانه شرح داده شده، که ممکن است خواننده قادر به درک آن نباشد. هیچ جزئیاتی ثبت نشده تا بتواند حس کنجکاوی ما را برآورده سازد، اما در اصل، غیرقابل درک باشد. کار کتابمقدس پرداختن به علم نیست، همچنین از تکنولوژی علمی استفاده نمیکند. روحالقدس فقط تا حدی برای ما آشکار نموده که بدانیم خدای تثلیث پس از آنکه تمام موجودات را خلق فرمود، انسان را از طریق عمل یا اقدامی خاص آفرید. او سایر مخلوقات را آفریده بود. انسان از یک بدن مادی و روحی فناناپذیر تشکیل شده، و هیچ موجود دیگری روی زمین از این قابلیت برخوردار نیست. خدا به انسان استعدادها و عطایایی عالی بخشید و او را قادر گردانیده که بر دنیای حیوانات و نباتات مسلط گردد و بر آنها حکمرانی کند. بیایید نگاهی نزدیکتر به این موارد بیندازیم.
همانطور که مشاهده کردیم، خدای تثلیث پس از اتخاذ تصمیم، دست به خلقت انسان زد. متن کتاب پیدایش که این واقعۀ بزرگ را توصیف میکند، چنین میفرماید: «آنگاه یهوه خدا آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی او نَفَسِ حیات دمید و آدم موجودی زنده شد» (پيدايش ٢ :۷). «پس خدا انسان را به صورت خود آفرید، او را به صورت خدا آفرید؛ ایشان را نر و ماده آفرید» (پیدایش ١ :۲۷). در اینجا میبینیم که خدا شخصاً در خلقت انسان مداخله میکند: او از خاکِ زمین به بدن انسان شکل میدهد؛ سپس در بدن خاکی او نَفَسِ حیات که همان روح است، میدمد و بدین نحو انسان به موجودی دارای روح تبدیل میشود. از این جهت، داوود نبی اینگونه با شکرگزاری خدا را میپرستد: «دستان تو مرا ساخت و شکل داد» (مزمور ١١٩ :۷۳). یکی از سرودهای کلیسایمان نیز به ما چنین میگوید: «تو از خاک به بدن من شکل دادی و از نَفَسِ حیاتبخش و الهی خود به من روح بخشیدی.»[1] البته چنین اصطلاحات و تعابیری، استعاری و نمادین میباشند. هدف آنها این است که به ما نشان دهند که انسان با بدن مادی به زمین مربوط است، در حالی که با روحش به خدا متصل است. بدن بهعنوان یک چیز مادی فسادپذیر است و از اینرو فناپذیر میباشد.
روح انسان فناناپذیر است و هرگز در حیات آن وقفهای پدید نمیآید. روح به جسم حیات میبخشد و از جسم بهعنوان وسیلهای برای به نتیجه رساندن کارهای خود استفاده میکند. ارزش روح را نمیتوان درک کرد! اما بدن نیز وقتی خود را تسلیم روح کند، ارزشی بینظیر مییابد و همراه با روح، باشکوه میگردد زیرا لایق یکی شدن با مسیح میشود تا به معبد روحالقدس تبدیل گردد. در آخر، هنگام بازگشت خداوندگار، بدن بر خواهد خاست و دوباره به روح پیوسته، در پادشاهی خدا حیاتی جاودان خواهد داشت!
✅ حوا چطور؟ او چگونه خلق شد؟
کتاب پیدایش میفرماید: «خداوند خدا فرمود: ”نیکو نیست كه آدم تنها باشد، پس یاوری موافق وى بسازم.“» (پیدایش ٢ :۱۸). «پس یهوه خدا خوابی گران بر آدم مستولی گردانيد تا بخفت، و در همان حال که آدم خفته بود و یکی از دندههایش را گرفت و جای آن را با گوشت پر کرد. آنگاه خداوند خدا از همان دندهکه از آدم گرفته بود، زنی بنا كرد و وى را به نزد آدم آورد » (پیدایش ٢ :۲۱-۲۲). کتابمقدس با این تعبیرات تشبیهی و انسانگونهانگارانه به ما میگوید که زن خلقتی متفاوت و بیارتباط با مرد نیست. او دقیقاً همان چیزی است که آدم احساس کرد، زمانی که برای نخستین بار حوا را دید: «این است اکنون استخوانی از استخوانهایم، و گوشتی از گوشتم» (پیدایش ۲ :۲۳). مسالۀ قابل توجه این است که خدا یکی از دندههای آدم را گرفت تا نشان دهد جایگاه زن این است که کنار مرد و با او برابر باشد، بهخصوص به این دلیل که هر دوِ ایشان از یک سرشت یا طبیعت هستند.
.............
[1] مراسم تدفین (Exodios) یوحنای دمشقی.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ اینکه خدا انسان را «به صورت خود» آفرید، به چه معناست؟ مگر خدا روح و نادیدنی نیست؟
البته که عبارت «به صورت خدا» به جسم مادی انسان اشاره ندارد، بلکه به روح او اشاره دارد، یعنی به ابعاد روحانی او. وقتی خدای تثلیث تصمیم گرفت انسان را خلق کند، این کار را مشخص و صریح انجام داد: «انسان را به صورت خود و شبیه خودمان بسازیم، و او بر ماهیان دریا و بر پرندگان آسمان و بر چارپایان و بر تمامى زمین و همۀ خزندگانی که بر زمین میخزند، حكومت نمايد» (پیدایش ۱ :۲۶). به بیانی دیگر، او قصد داشت انسان را بهعنوان حاکم و فرمانروای تمام مخلوقاتش تعیین کند. او انسان را از مزایا و حق و حقوق تسلط بر زمین برخوردار کرد، همچون تسلط و اقتداری که خودِ خدا بر کل خلقت دارد. برای آنکه انسان بتواند از این اقتدار استفاده کند، خدا به او روحی نامیرا، ذهن، قوۀ تفکر، حکمت، تدبیر، خلاقیت و آزادی اراده بخشید تا آنچه را که نیکوست ترجیح دهد، و از آنچه شرّ است، دوری کند و از اینرو، صورت روحانی خدا در او منعکس گردد. خدا مزایای روحانیای را که به انسان عطا فرمود، به هیچ موجود دیگری نبخشید. خدا به حیوانات، پرندگان آسمان و موجودات بیشمار دریا غریضه یا شعور حیوانی برای بقا، حفاظت از خود در برابر خطرات، و تولید مثل بخشید. اما این غرایض برای قرنها همانطور باقی مانده و هیچ تکامل یا تحول چشمگیری نکردهاند. حیوانات قادر نیستند تمدن به وجود آورند. برخی از آنها به لحاظ جسمانی در مقایسه با انسان برتریهایی دارند، اما انسان با روح خلاقه و ابتکاراتش، از تمام آنها برتر است.
✅ در مورد «شبیه خودمان» چطور؟ آیا ممکن است انسان شبیه خدا شود؟
این عبارت دقیقاً همین معنا را دارد. اگر انسان با همکاری و فیض خدا، از آزادی خود و امتیازاتی که خدا به او داده، بهخوبی استفاده کند، قادر است شبیه او شود، البته تا جایی که برای طبیعت بشری امکان دارد، نه اینکه بهصورت مطلق با خدا برابر میشود، بلکه شبیه به او میگردد. یعنی در زمینۀ عدالت، حقیقت، محبت و قدوسیت خدا، شبیه به او میشود. برای آن دسته از ما که پس از آمدن عیسی مسیح بر روی زمین زیست میکنیم، درک این قضیه راحتتر است، زیرا الگویی واقعی و قابل رؤیت داریم: عیسی مسیح، آن خدا-انسان، بهعنوان یک بشر در میان ما زندگی کرد و الگویی درخشان برای ما بر جای گذاشت، در این زمینه که چگونه باید زندگی کنیم تا شبیه او شویم. پولس رسول این مطلب را بهروشنی برایمان بازگو کرده، میفرماید: «پس همچون فرزندانی عزیز، از خدا سرمشق بگیرید» (افسسیان ٥ :۱). علاوه بر این، پطرس رسول نیز این جمله را کامل کرده، میفرماید: «...مسیح برای شما رنج کشید و شما را نمونه اى گذاشت تا در آثار قدمهای وی رفتار نماييد. او هیچ گناه نکرد، و مكرى در دهانش یافت نشد» (اول پطرس ٢ :۲۱-۲۲). ما زندگی زمینی خداوندگار را در اناجیل مقدس مشاهده میکنیم. به همین دلیل است که هر مسیحی هر روزه انجیل مقدس را میخواند و تلاش میکند که از زندگی مسیح سرمشق گیرد تا مانند خدا شود. الگو و سرمشق اصلیِ انسان، مسیح میباشد، زیرا انسان به صورت مسیح آفریده شده است.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ اینکه خدا انسان را «به صورت خود» آفرید، به چه معناست؟ مگر خدا روح و نادیدنی نیست؟
البته که عبارت «به صورت خدا» به جسم مادی انسان اشاره ندارد، بلکه به روح او اشاره دارد، یعنی به ابعاد روحانی او. وقتی خدای تثلیث تصمیم گرفت انسان را خلق کند، این کار را مشخص و صریح انجام داد: «انسان را به صورت خود و شبیه خودمان بسازیم، و او بر ماهیان دریا و بر پرندگان آسمان و بر چارپایان و بر تمامى زمین و همۀ خزندگانی که بر زمین میخزند، حكومت نمايد» (پیدایش ۱ :۲۶). به بیانی دیگر، او قصد داشت انسان را بهعنوان حاکم و فرمانروای تمام مخلوقاتش تعیین کند. او انسان را از مزایا و حق و حقوق تسلط بر زمین برخوردار کرد، همچون تسلط و اقتداری که خودِ خدا بر کل خلقت دارد. برای آنکه انسان بتواند از این اقتدار استفاده کند، خدا به او روحی نامیرا، ذهن، قوۀ تفکر، حکمت، تدبیر، خلاقیت و آزادی اراده بخشید تا آنچه را که نیکوست ترجیح دهد، و از آنچه شرّ است، دوری کند و از اینرو، صورت روحانی خدا در او منعکس گردد. خدا مزایای روحانیای را که به انسان عطا فرمود، به هیچ موجود دیگری نبخشید. خدا به حیوانات، پرندگان آسمان و موجودات بیشمار دریا غریضه یا شعور حیوانی برای بقا، حفاظت از خود در برابر خطرات، و تولید مثل بخشید. اما این غرایض برای قرنها همانطور باقی مانده و هیچ تکامل یا تحول چشمگیری نکردهاند. حیوانات قادر نیستند تمدن به وجود آورند. برخی از آنها به لحاظ جسمانی در مقایسه با انسان برتریهایی دارند، اما انسان با روح خلاقه و ابتکاراتش، از تمام آنها برتر است.
✅ در مورد «شبیه خودمان» چطور؟ آیا ممکن است انسان شبیه خدا شود؟
این عبارت دقیقاً همین معنا را دارد. اگر انسان با همکاری و فیض خدا، از آزادی خود و امتیازاتی که خدا به او داده، بهخوبی استفاده کند، قادر است شبیه او شود، البته تا جایی که برای طبیعت بشری امکان دارد، نه اینکه بهصورت مطلق با خدا برابر میشود، بلکه شبیه به او میگردد. یعنی در زمینۀ عدالت، حقیقت، محبت و قدوسیت خدا، شبیه به او میشود. برای آن دسته از ما که پس از آمدن عیسی مسیح بر روی زمین زیست میکنیم، درک این قضیه راحتتر است، زیرا الگویی واقعی و قابل رؤیت داریم: عیسی مسیح، آن خدا-انسان، بهعنوان یک بشر در میان ما زندگی کرد و الگویی درخشان برای ما بر جای گذاشت، در این زمینه که چگونه باید زندگی کنیم تا شبیه او شویم. پولس رسول این مطلب را بهروشنی برایمان بازگو کرده، میفرماید: «پس همچون فرزندانی عزیز، از خدا سرمشق بگیرید» (افسسیان ٥ :۱). علاوه بر این، پطرس رسول نیز این جمله را کامل کرده، میفرماید: «...مسیح برای شما رنج کشید و شما را نمونه اى گذاشت تا در آثار قدمهای وی رفتار نماييد. او هیچ گناه نکرد، و مكرى در دهانش یافت نشد» (اول پطرس ٢ :۲۱-۲۲). ما زندگی زمینی خداوندگار را در اناجیل مقدس مشاهده میکنیم. به همین دلیل است که هر مسیحی هر روزه انجیل مقدس را میخواند و تلاش میکند که از زندگی مسیح سرمشق گیرد تا مانند خدا شود. الگو و سرمشق اصلیِ انسان، مسیح میباشد، زیرا انسان به صورت مسیح آفریده شده است.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 12 - فردوس
خدا در مورد نحوۀ زندگی و بقای انسان نیز تدبیر خاصی داشت: «و یهوه خدا باغی به سمت شرق، در عدن غَرْس نمود، و آدم را که سرشته بود در آنجا نهاد» (پیدایش ٢ :۸). کتابمقدس با توصیف زیبایی فردوس ادامه داده، میفرماید: درختان زیبا و چشمنواز، با شاخ و برگ و رنگهای گوناگونشان؛ درختان میوه با میوههای خوشخوراک و زیبایشان که باب طبع انسان بود و او را سیر میکرد؛ انواع پرندگان، حیوانات، گلها و بهترین چیزهایی که در دنیا وجود دارند. آب زلال از چهار رودخانه جاری بود و فردوس را آبیاری میکرد. خدا داخل فردوس، نخستین انسانهای آفریدهشده، یعنی آدم و حوا را قرار داد تا با شادی زندگی کنند و چیزی کم نداشته باشند.
✅ فردوس دقیقاً کجای زمین قرار داشت؟ آیا این را میدانیم؟
همانطور که انتظار میرفت، آنانی که با تفسیر کتابمقدس سر و کار داشتند، به همراه مورخین و باستانشناسان، برای سالهای سال وقت خود را صرف تعیین مکان فردوس کردند.[1] ظاهراً اکثر ایشان بر سر این موضوع توافق دارند که این مکان بین رودهای دجله و فرات، در بینالنهرین قرار داشت (عراق امروزی/م.)، زیرا کتاب پیدایش میفرماید که فردوس را چهار رود آبیاری میکرد: فیشون، جیحون، دجله و فرات.[2] دجله و فرات دو رودخانۀ بزرگ و معروف میباشند. جیحون امروزه با نام کارون معروف است.[3] چشمههای آن در کوههای ایران قرار دارد و چند کیلومتر به سمت جنوب به فرات میپیوندد، آنجا، یعنی نزدیک آبادان امروزی[4] محل تلاقی رودهای دجله و فرات نیز میباشد و این آبها به خلیج فارس میریزند. در حال حاضر فیشون خشک است و آبی ندارد. فقط بستر خشک آن مورد تأیید قرار گرفته و امروز وادیالباطن خوانده میشود.[5] در آن دوران اولیه، این رود در محلی به فرات میپیوست که به انشعاب جیحون و فرات نزدیک بود. مدخل یا دهانۀ آن نیز خلیج فارس بود. این اطلاعات تنها به شکلی تقریبی در تعیین مکانِ فردوس در کتابمقدس به ما کمک میکنند، منطقهای که متأسفانه هیچ چیز از زیبایی آن طبق کتابمقدس باقی نمانده است.
✅ چه چیز مهم دیگری در فردوس وجود داشت؟
کتابمقدس به دو درخت خیلی مهم اشاره میکند. یکی از آنها را «درخت حیات» مینامد و دیگری را «درخت شناخت نیک و بد» (پیدایش ۲:۹). این دو درخت در وسط فردوس قرار داشتند.
✅ خدا به چه دلیل درخت شناخت نیک و بد را در فردوس قرار داد؟
خدا به آدم و حوا، نخستین انسانهای خلقشده، فرمود که از تمام درختهای باغ میوه بچینند، به جز این درخت. خدا چنین فرمود تا ایشان آزادی ارادۀ خود را نشان دهند، اینکه آیا میخواهند از خدا اطاعت کنند و در مشارکت و رفاقت با او زندگی کنند یا نه. همانطور که گفتیم، خدا به این دو انسان که «سرِ نسل» بودند، و به تمام فرزندان و نسلشان، ارادۀ آزاد عطا فرمود. استفادۀ درست و نیکوی ایشان از آزادی خود، سبب بلوغ آنان میشود تا به فرزندانِ لایق او تبدیل گردند، و بدین نحو ایشان را در انجام آنچه نیکوست، استوار میسازد. بعلاوه، رابطۀ پیوسته با خداوند و برخورداری از تمام نیکوییهای فردوس را برایشان تضمین میکند. خدا نمیخواست انسانها بهشکلی بیاراده و از روی اجبار، از تمام این نعمتها برخوردار باشند، چه دوستش داشته باشند و چه نداشته باشند، مانند رُباتهایی که طبق دستورات برنامهنویس خود عمل میکنند! ما میتوانیم بگوییم که او درخت شناخت نیک و بد را در فردوس قرار داد تا نوعی «آزمایش» باشد، و در صورت موفقیت در این آزمایش، بالاترین پاداشها را دریافت کنند: تقدس، جاودانگی و شبیه شدن به خدا.
.............................
[1] در بین دانشمندان کتاب مقدس، مورخین و رهبران روحانی تمام مذاهب، محل جغرافیایی و ماهیت فیزیکی عدن یکی از بزرگترین و جذابترین مسائل بوده و هست. کافی است نگاهی اجمالی بر کتابشناسی جهان بیندازیم تا به علاقه و سردرگمی دنیا پیرامون این موضوع پی ببریم. مایۀ تأسف است که پیغام کتاب مقدس پیرامون ماهیت وجودی و سرنوشت و مقصد انسان در میان این «عقاید» و «فرضیههای» متعدد و کثیر، گم میشود. (یادداشت مترجم)
[2] م.ک. پیدایش ۲:۱۰-۱۴
[3] کارون تنها رودخانۀ قابل کشتیرانی و پرآبترین شاخابۀ ایران است که طول آن ۹۵۰ کیلومتر میباشد. (یادداشت مترجم)
[4] مرکز شهرستان آبادان در جنوب غربی ایران. (یادداشت مترجم)
[5] رودخانۀ منقطع و متناوب واقع در کویت و عربستان سعودی. (یادداشت مترجم)
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 12 - فردوس
خدا در مورد نحوۀ زندگی و بقای انسان نیز تدبیر خاصی داشت: «و یهوه خدا باغی به سمت شرق، در عدن غَرْس نمود، و آدم را که سرشته بود در آنجا نهاد» (پیدایش ٢ :۸). کتابمقدس با توصیف زیبایی فردوس ادامه داده، میفرماید: درختان زیبا و چشمنواز، با شاخ و برگ و رنگهای گوناگونشان؛ درختان میوه با میوههای خوشخوراک و زیبایشان که باب طبع انسان بود و او را سیر میکرد؛ انواع پرندگان، حیوانات، گلها و بهترین چیزهایی که در دنیا وجود دارند. آب زلال از چهار رودخانه جاری بود و فردوس را آبیاری میکرد. خدا داخل فردوس، نخستین انسانهای آفریدهشده، یعنی آدم و حوا را قرار داد تا با شادی زندگی کنند و چیزی کم نداشته باشند.
✅ فردوس دقیقاً کجای زمین قرار داشت؟ آیا این را میدانیم؟
همانطور که انتظار میرفت، آنانی که با تفسیر کتابمقدس سر و کار داشتند، به همراه مورخین و باستانشناسان، برای سالهای سال وقت خود را صرف تعیین مکان فردوس کردند.[1] ظاهراً اکثر ایشان بر سر این موضوع توافق دارند که این مکان بین رودهای دجله و فرات، در بینالنهرین قرار داشت (عراق امروزی/م.)، زیرا کتاب پیدایش میفرماید که فردوس را چهار رود آبیاری میکرد: فیشون، جیحون، دجله و فرات.[2] دجله و فرات دو رودخانۀ بزرگ و معروف میباشند. جیحون امروزه با نام کارون معروف است.[3] چشمههای آن در کوههای ایران قرار دارد و چند کیلومتر به سمت جنوب به فرات میپیوندد، آنجا، یعنی نزدیک آبادان امروزی[4] محل تلاقی رودهای دجله و فرات نیز میباشد و این آبها به خلیج فارس میریزند. در حال حاضر فیشون خشک است و آبی ندارد. فقط بستر خشک آن مورد تأیید قرار گرفته و امروز وادیالباطن خوانده میشود.[5] در آن دوران اولیه، این رود در محلی به فرات میپیوست که به انشعاب جیحون و فرات نزدیک بود. مدخل یا دهانۀ آن نیز خلیج فارس بود. این اطلاعات تنها به شکلی تقریبی در تعیین مکانِ فردوس در کتابمقدس به ما کمک میکنند، منطقهای که متأسفانه هیچ چیز از زیبایی آن طبق کتابمقدس باقی نمانده است.
✅ چه چیز مهم دیگری در فردوس وجود داشت؟
کتابمقدس به دو درخت خیلی مهم اشاره میکند. یکی از آنها را «درخت حیات» مینامد و دیگری را «درخت شناخت نیک و بد» (پیدایش ۲:۹). این دو درخت در وسط فردوس قرار داشتند.
✅ خدا به چه دلیل درخت شناخت نیک و بد را در فردوس قرار داد؟
خدا به آدم و حوا، نخستین انسانهای خلقشده، فرمود که از تمام درختهای باغ میوه بچینند، به جز این درخت. خدا چنین فرمود تا ایشان آزادی ارادۀ خود را نشان دهند، اینکه آیا میخواهند از خدا اطاعت کنند و در مشارکت و رفاقت با او زندگی کنند یا نه. همانطور که گفتیم، خدا به این دو انسان که «سرِ نسل» بودند، و به تمام فرزندان و نسلشان، ارادۀ آزاد عطا فرمود. استفادۀ درست و نیکوی ایشان از آزادی خود، سبب بلوغ آنان میشود تا به فرزندانِ لایق او تبدیل گردند، و بدین نحو ایشان را در انجام آنچه نیکوست، استوار میسازد. بعلاوه، رابطۀ پیوسته با خداوند و برخورداری از تمام نیکوییهای فردوس را برایشان تضمین میکند. خدا نمیخواست انسانها بهشکلی بیاراده و از روی اجبار، از تمام این نعمتها برخوردار باشند، چه دوستش داشته باشند و چه نداشته باشند، مانند رُباتهایی که طبق دستورات برنامهنویس خود عمل میکنند! ما میتوانیم بگوییم که او درخت شناخت نیک و بد را در فردوس قرار داد تا نوعی «آزمایش» باشد، و در صورت موفقیت در این آزمایش، بالاترین پاداشها را دریافت کنند: تقدس، جاودانگی و شبیه شدن به خدا.
.............................
[1] در بین دانشمندان کتاب مقدس، مورخین و رهبران روحانی تمام مذاهب، محل جغرافیایی و ماهیت فیزیکی عدن یکی از بزرگترین و جذابترین مسائل بوده و هست. کافی است نگاهی اجمالی بر کتابشناسی جهان بیندازیم تا به علاقه و سردرگمی دنیا پیرامون این موضوع پی ببریم. مایۀ تأسف است که پیغام کتاب مقدس پیرامون ماهیت وجودی و سرنوشت و مقصد انسان در میان این «عقاید» و «فرضیههای» متعدد و کثیر، گم میشود. (یادداشت مترجم)
[2] م.ک. پیدایش ۲:۱۰-۱۴
[3] کارون تنها رودخانۀ قابل کشتیرانی و پرآبترین شاخابۀ ایران است که طول آن ۹۵۰ کیلومتر میباشد. (یادداشت مترجم)
[4] مرکز شهرستان آبادان در جنوب غربی ایران. (یادداشت مترجم)
[5] رودخانۀ منقطع و متناوب واقع در کویت و عربستان سعودی. (یادداشت مترجم)
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ در مورد «درخت حیات» چطور؟ کاربرد آن چه بود؟
همانطور که از نام آن مشخص است، هر کس از میوههای این درخت میخورد، هرگز نمیمرد، بلکه تا ابد زیست میکرد (م.ک. پیدایش ٣ :۲۲). کتابمقدس در هیچ جا اشاره نمیکند که این چه نوع درختی بود؛ بنابراین، قادر به شناخت آن نیستیم. شاید هم اهمیت خاصی نداشته باشد. به هر حال، درختی بود که میوههایش حاوی جاودانگی و نامیرایی بودند. سایر درختان فردوس برای تغذیه و محافظت از آدم و حوا بودند، در حالی که این درخت برای جلوگیری از مرگ بود و میوههای آن آدم و حوا را در جوانی ابدی حفظ میکرد و به ایشان فناناپذیری و حیات جاودان عطا میکرد.
✅ آدم و حوا چگونه در فردوس زندگی میکردند؟
خدا به انسان فرمان داده بود که در باغ کار کند و از آن محافظت نماید (م.ک. پیدایش ٢ :۱۵)، یعنی کاری که به نظر خوشایند و خلاق میآید و باعث خستگی یا سختی و گرفتاری ایشان نمیشود. زندگی ایشان تحت تأثیر هیچگونه خطری از جانب حیوانات وحشی، حشرات یا شرایط بد آب و هوایی نبود. تمام مخلوقات به حاکمیتی که آدم بر ایشان داشت، احترام میگذاشتند.
تنها مشکلی که آدم و حوا با آن روبرو شدند، مسئولیت و تعهدی بود که خدا بر دوش ایشان گذاشته بود: «تو میتوانی از همه درختان باغ بى ممانعت بخوری؛ اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری، زیرا روزی که از آن بخوری بهیقین خواهی مرد» (پیدایش ٢ :۱۶-۱۷). گویی خدا میخوایست به ایشان چیزی شبیه به این بفرماید: «تمام میوههای فردوس و تمام نیکوییهایی که در اطرافتان هست، به شما تعلق دارد. شما آزاد هستید از آنها لذت ببرید. تنها میوهای که نباید از آن بخورید، میوۀ این درخت است. اگر کاری را که به شما میگویم انجام دهید، در عمل ثابت خواهید کرد که میخواهید با طبق ارادۀ خویش تا ابد نزدیک من بمانید. اما اگر به سخن من گوش ندهید، نشان خواهید داد که هیچ توجهی به من ندارید، نمیخواهید با من زیست کنید، و ترجیح میدهید که مستقل باشید و از من دور شوید. اما با این کار و با قطع رابطه با من که منبع حیات هستم، همان روز روحتان خواهد مرد و بعدها نیز جسمتان.» در آخر، انتخاب با آدم و حوا بود که از خدا اطاعت کنند و تا ابد با خوشی و سعادت با او زندگی کنند، یا خواست او را خوار بشمارند و در نهایت به مرگ روحانی و جسمانی دچار گردند.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ در مورد «درخت حیات» چطور؟ کاربرد آن چه بود؟
همانطور که از نام آن مشخص است، هر کس از میوههای این درخت میخورد، هرگز نمیمرد، بلکه تا ابد زیست میکرد (م.ک. پیدایش ٣ :۲۲). کتابمقدس در هیچ جا اشاره نمیکند که این چه نوع درختی بود؛ بنابراین، قادر به شناخت آن نیستیم. شاید هم اهمیت خاصی نداشته باشد. به هر حال، درختی بود که میوههایش حاوی جاودانگی و نامیرایی بودند. سایر درختان فردوس برای تغذیه و محافظت از آدم و حوا بودند، در حالی که این درخت برای جلوگیری از مرگ بود و میوههای آن آدم و حوا را در جوانی ابدی حفظ میکرد و به ایشان فناناپذیری و حیات جاودان عطا میکرد.
✅ آدم و حوا چگونه در فردوس زندگی میکردند؟
خدا به انسان فرمان داده بود که در باغ کار کند و از آن محافظت نماید (م.ک. پیدایش ٢ :۱۵)، یعنی کاری که به نظر خوشایند و خلاق میآید و باعث خستگی یا سختی و گرفتاری ایشان نمیشود. زندگی ایشان تحت تأثیر هیچگونه خطری از جانب حیوانات وحشی، حشرات یا شرایط بد آب و هوایی نبود. تمام مخلوقات به حاکمیتی که آدم بر ایشان داشت، احترام میگذاشتند.
تنها مشکلی که آدم و حوا با آن روبرو شدند، مسئولیت و تعهدی بود که خدا بر دوش ایشان گذاشته بود: «تو میتوانی از همه درختان باغ بى ممانعت بخوری؛ اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری، زیرا روزی که از آن بخوری بهیقین خواهی مرد» (پیدایش ٢ :۱۶-۱۷). گویی خدا میخوایست به ایشان چیزی شبیه به این بفرماید: «تمام میوههای فردوس و تمام نیکوییهایی که در اطرافتان هست، به شما تعلق دارد. شما آزاد هستید از آنها لذت ببرید. تنها میوهای که نباید از آن بخورید، میوۀ این درخت است. اگر کاری را که به شما میگویم انجام دهید، در عمل ثابت خواهید کرد که میخواهید با طبق ارادۀ خویش تا ابد نزدیک من بمانید. اما اگر به سخن من گوش ندهید، نشان خواهید داد که هیچ توجهی به من ندارید، نمیخواهید با من زیست کنید، و ترجیح میدهید که مستقل باشید و از من دور شوید. اما با این کار و با قطع رابطه با من که منبع حیات هستم، همان روز روحتان خواهد مرد و بعدها نیز جسمتان.» در آخر، انتخاب با آدم و حوا بود که از خدا اطاعت کنند و تا ابد با خوشی و سعادت با او زندگی کنند، یا خواست او را خوار بشمارند و در نهایت به مرگ روحانی و جسمانی دچار گردند.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 13 - سقوط آدم و حوا
✅ موضعی که آدم و حوا در مقابل خدا در پیش گرفتند، چه بود؟
متأسفانه ایشان به محبت بیحد و حصر خدا و مواهب نامحدودی که پیش روی ایشان گذاشته شده بود، واکنش مثبتی نشان ندادند، و این امر برای خود و تمام فرزندانشان بد تمام شد. ایشان فریب شیطان را خوردند!
✅ آیا شیطان وارد فردوس شد و ایشان را پیدا کرد؟ این اتفاق چگونه رخ داد؟
شیطان مخفیانه به همه جا سرمیزند! او با حیلهگری که ویژگی و خصیصۀ اوست و بسته به شرایط، شکل و صورت خود را تغییر میدهد تا انسان را فریب دهد و ایشان را به سوی خود بکشاند. شیطان نسبت به احترام، خصوصیات عالی و بسیاری از مزایایی که خدا به انسان داده بود، حسد ورزید و این امر او را وادار ساخت که با فریبکاری، انسان را از فردوس بیرون کند و او را از خدا دور سازد. او دروغ و افترا بهکار برد و وانمود کرد که دارد به نفع و سود انسان عمل میکند. کتابمقدس وقایع این روز را برای ما شرح میدهد. شیطان به شکل مار به حوا که تنها نزدیک درخت شناخت نیک و بد ایستاده بود، نزدیک شد و از او سؤالی فریبنده کرد: «آیا خدا براستی گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟» (پیدایش ٣ :۱). لحظهای که حوا شنید مار کلام خدا را تحریف کرده و به خدا تهمت ظلم و بیانصافی میزند، باید از هرگونه مکالمه با شیطان دست کشیده، از او دور میشد. اما وی مرتکب نخستین اشتباه شد؛ او شروع کرد به گفتگو با شیطان و پاسخ داد: «از میوۀ درختان باغ میخوریم، لكن خدا گفت، ”از میوۀ درختی که در وسط باغ است مخورید و آن را لمس مكنيد، مبادا بمیرید» (پیدایش ٣ :۲-۳). شیطان که دید اولین دروغش بیفایده بوده، با خشم و نفرت کار شریرانۀ خود را ادامه داد با این هدف که خدا را یک دروغگو معرفی کند. به این سبب گفت: «بهیقین نخواهید مرد. بلکه خدا میداند روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز خواهد شد و همچون خدا عارف نیک و بد خواهید بود.» (م.ک. پیدایش ٣ :۴-۵). حوا تهمتی را که ابلیس برضد خدای بخشندۀ متعال زد، تحمل نمود و سخنان او را باور کرد. حس کنجکاوی در درون او برانگیخته شد. ممکن بود او هم مانند خدا همه چیز را بداند! فکرش تیره و تار شد. آیا ممکن بود او خدا شود؟! چه چیز فوقالعادهای! پس شروع کرد به بررسی میوههای درخت؛ آنها بسیار زیبا بهنظر میرسیدند. اگر حتی یکی از آنها را میخورد، میتوانست به کل معرفت و شناخت دست یابد. او فرمان خدا را کنار زد، و دستش را دراز کرد، میوه را چید و خورد. آدم که ظاهراً کنار او ایستاده بود و شاهد کار خلاف حوا بود، نه تنها اعتراض نکرد و نه تنها نکوشید جلوِ این کار او را بگیرد، بلکه وقتی حوا از آن میوه به او نیز داد، با خوشحالی از او تقلید کرد و میوۀ ممنوعه را خورد (م.ک. پیدایش ٣ :۷). به این ترتیب، انسان مرتکب گناه اولیه و بزرگ خود شد، که به «گناه اولیه» معروف است.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 13 - سقوط آدم و حوا
✅ موضعی که آدم و حوا در مقابل خدا در پیش گرفتند، چه بود؟
متأسفانه ایشان به محبت بیحد و حصر خدا و مواهب نامحدودی که پیش روی ایشان گذاشته شده بود، واکنش مثبتی نشان ندادند، و این امر برای خود و تمام فرزندانشان بد تمام شد. ایشان فریب شیطان را خوردند!
✅ آیا شیطان وارد فردوس شد و ایشان را پیدا کرد؟ این اتفاق چگونه رخ داد؟
شیطان مخفیانه به همه جا سرمیزند! او با حیلهگری که ویژگی و خصیصۀ اوست و بسته به شرایط، شکل و صورت خود را تغییر میدهد تا انسان را فریب دهد و ایشان را به سوی خود بکشاند. شیطان نسبت به احترام، خصوصیات عالی و بسیاری از مزایایی که خدا به انسان داده بود، حسد ورزید و این امر او را وادار ساخت که با فریبکاری، انسان را از فردوس بیرون کند و او را از خدا دور سازد. او دروغ و افترا بهکار برد و وانمود کرد که دارد به نفع و سود انسان عمل میکند. کتابمقدس وقایع این روز را برای ما شرح میدهد. شیطان به شکل مار به حوا که تنها نزدیک درخت شناخت نیک و بد ایستاده بود، نزدیک شد و از او سؤالی فریبنده کرد: «آیا خدا براستی گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟» (پیدایش ٣ :۱). لحظهای که حوا شنید مار کلام خدا را تحریف کرده و به خدا تهمت ظلم و بیانصافی میزند، باید از هرگونه مکالمه با شیطان دست کشیده، از او دور میشد. اما وی مرتکب نخستین اشتباه شد؛ او شروع کرد به گفتگو با شیطان و پاسخ داد: «از میوۀ درختان باغ میخوریم، لكن خدا گفت، ”از میوۀ درختی که در وسط باغ است مخورید و آن را لمس مكنيد، مبادا بمیرید» (پیدایش ٣ :۲-۳). شیطان که دید اولین دروغش بیفایده بوده، با خشم و نفرت کار شریرانۀ خود را ادامه داد با این هدف که خدا را یک دروغگو معرفی کند. به این سبب گفت: «بهیقین نخواهید مرد. بلکه خدا میداند روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز خواهد شد و همچون خدا عارف نیک و بد خواهید بود.» (م.ک. پیدایش ٣ :۴-۵). حوا تهمتی را که ابلیس برضد خدای بخشندۀ متعال زد، تحمل نمود و سخنان او را باور کرد. حس کنجکاوی در درون او برانگیخته شد. ممکن بود او هم مانند خدا همه چیز را بداند! فکرش تیره و تار شد. آیا ممکن بود او خدا شود؟! چه چیز فوقالعادهای! پس شروع کرد به بررسی میوههای درخت؛ آنها بسیار زیبا بهنظر میرسیدند. اگر حتی یکی از آنها را میخورد، میتوانست به کل معرفت و شناخت دست یابد. او فرمان خدا را کنار زد، و دستش را دراز کرد، میوه را چید و خورد. آدم که ظاهراً کنار او ایستاده بود و شاهد کار خلاف حوا بود، نه تنها اعتراض نکرد و نه تنها نکوشید جلوِ این کار او را بگیرد، بلکه وقتی حوا از آن میوه به او نیز داد، با خوشحالی از او تقلید کرد و میوۀ ممنوعه را خورد (م.ک. پیدایش ٣ :۷). به این ترتیب، انسان مرتکب گناه اولیه و بزرگ خود شد، که به «گناه اولیه» معروف است.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ خدا به تخطی و تجاوز انسان از فرمانش چگونه واکنش نشان داد؟
خدا بهعنوان پدری مهربان که همواره صلاح فرزندانش را میخواهد، تلاش کرد تا به مخلوقات خود کمک کند که به گناه بزرگی که مرتکب شده بودند، پی ببرند و توبه کنند تا آنان را ببخشد. از این رو، انگار که متوجه هیچ چیز نشده، در آن مکانی که معمولاً با آدم دیدار میکرد، حضور خود را آشکار ساخت، و چون آدم در آنجا یافت نشد، وی را به اسم صدا کرد: «[آدم] کجا هستی؟» (پیدایش ٣ :۹)، گویی داشت به او میگفت: «آدم، چرا داری از من دوری میکنی؟ ببین چه مقام بالایی داشتی و حالا ببین چقدر پایین هستی! چه اتفاقی برایت افتاده؟ کجایی؟ بهدنبال تو میگردم.» آدم به جای آنکه به گناهش اعتراف کند و بخشیده شود، پاسخ خدا را اینگونه داد: «آوازت را در باغ شنیدم و ترسان گشتم، زیرا که عریانم، از این رو خود را پنهان کردم» (پیدایش ٣ :۱۰). «بهخاطر همین، خود را پنهان کردم که تو مرا ملاقات نکنی.» با اینکه خدا از همه چیز آگاهی داشت، اما با مهربانی این سؤال را از آدم کرد تا به او کمک کند که به گناهش اعتراف کند و او را ببخشد: «که تو را گفت که عریانی؟ آیا از آن درخت که تو را امر فرمودم از آن نخوری، خوردی؟» (پیدایش ٣ :۱۱). آدم چه پاسخی داد؟ پس از آنکه پی برد خدا از همه چیز باخبر است، خواست با خشم و نفرت کار خود را توجیه کند. پس گفت: «تقصیر من نیست. تقصیر حوا است! او این میوه را داد به من تا بخورم.» او کاری حتی بدتر انجام داد؛ میخواست خدا را مقصر گناهی که مرتکب شده بود، معرفی کند. گویی میخواست بگوید: «این حوا که او را بهعنوان همسر و شریک به من دادی، او مرا اغوا کرد.» «این زنى که قرين من ساختى، وى از ميوه درخت به من داد كه خوردم» (پیدایش ٣ :۱۲). آدم با علم به کاری که انجام داده بود، مایل نبود خودش را اصلاح کند؛ خدا رو به حوا کرده، فرمود: «این چه کار است که کردی؟» زن گفت: «مار مرا اغوا نمود كه خوردم» (پیدایش ٣ :۱۳). حوا نیز مانند آدم نشان داد که قصد توبه ندارد. میخواست بگوید: «تقصیر من نبود؛ تقصیر مار بود!»
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ خدا به تخطی و تجاوز انسان از فرمانش چگونه واکنش نشان داد؟
خدا بهعنوان پدری مهربان که همواره صلاح فرزندانش را میخواهد، تلاش کرد تا به مخلوقات خود کمک کند که به گناه بزرگی که مرتکب شده بودند، پی ببرند و توبه کنند تا آنان را ببخشد. از این رو، انگار که متوجه هیچ چیز نشده، در آن مکانی که معمولاً با آدم دیدار میکرد، حضور خود را آشکار ساخت، و چون آدم در آنجا یافت نشد، وی را به اسم صدا کرد: «[آدم] کجا هستی؟» (پیدایش ٣ :۹)، گویی داشت به او میگفت: «آدم، چرا داری از من دوری میکنی؟ ببین چه مقام بالایی داشتی و حالا ببین چقدر پایین هستی! چه اتفاقی برایت افتاده؟ کجایی؟ بهدنبال تو میگردم.» آدم به جای آنکه به گناهش اعتراف کند و بخشیده شود، پاسخ خدا را اینگونه داد: «آوازت را در باغ شنیدم و ترسان گشتم، زیرا که عریانم، از این رو خود را پنهان کردم» (پیدایش ٣ :۱۰). «بهخاطر همین، خود را پنهان کردم که تو مرا ملاقات نکنی.» با اینکه خدا از همه چیز آگاهی داشت، اما با مهربانی این سؤال را از آدم کرد تا به او کمک کند که به گناهش اعتراف کند و او را ببخشد: «که تو را گفت که عریانی؟ آیا از آن درخت که تو را امر فرمودم از آن نخوری، خوردی؟» (پیدایش ٣ :۱۱). آدم چه پاسخی داد؟ پس از آنکه پی برد خدا از همه چیز باخبر است، خواست با خشم و نفرت کار خود را توجیه کند. پس گفت: «تقصیر من نیست. تقصیر حوا است! او این میوه را داد به من تا بخورم.» او کاری حتی بدتر انجام داد؛ میخواست خدا را مقصر گناهی که مرتکب شده بود، معرفی کند. گویی میخواست بگوید: «این حوا که او را بهعنوان همسر و شریک به من دادی، او مرا اغوا کرد.» «این زنى که قرين من ساختى، وى از ميوه درخت به من داد كه خوردم» (پیدایش ٣ :۱۲). آدم با علم به کاری که انجام داده بود، مایل نبود خودش را اصلاح کند؛ خدا رو به حوا کرده، فرمود: «این چه کار است که کردی؟» زن گفت: «مار مرا اغوا نمود كه خوردم» (پیدایش ٣ :۱۳). حوا نیز مانند آدم نشان داد که قصد توبه ندارد. میخواست بگوید: «تقصیر من نبود؛ تقصیر مار بود!»
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ آیا خدا آدم و حوا را پس از آن رفتار اسفبار، مجازات کرد؟
همانطور که قبلاً گفتیم، خدا پر از محبت است. او به مجازات متوسل نمیشود، بلکه فرزندانش را تعلیم و تربیت میکند. او نخست به ایشان امید میدهد. فرزندی از نسل حوا (یعنی پسرِ مریم باکره، عیسای مسیح) سر شیطان را که به شکل مار ظاهر شد، خواهد کوبید و مار پاشنۀ عیسی را خواهد زد- و این اشاره به مصلوب شدن عیسی دارد (م.ک. پیدایش ٣ :۱۶). این امید بهعنوان یک سنت، نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا کرد، اینکه یک روز خدا خواهد آمد تا بشر را از وضعیت اسفبارى که خود را پس از گناه اولیه در آن یافت، آزاد کند و انسانها را از جور و ستم شیطان نجات بخشد. این واقعه همانطور که بعداً خواهیم دید، دقیقاً اتفاق افتاد. اقدام دوم خدا این بود که راهی را که به درخت حیات منتهی میشد، بست تا آدم و حوا از میوۀ آن نخورند، میوهای که ایشان را در شرایط اسفناکی که در آن قرار داشتند، فناناپذیر و جاودان میساخت، و همانطور که قدیس باسیل کبیر، در اثر خود تحت عنوان آیین نیایش شرح داده، «تا شرارت جاودان نگردد». از آن پس، آدم و حوا، نخستین انسانهای خلقشده، همان راهی را که انتخاب کرده بودند، ادامه دادند. ایشان ارتباط و مشارکت خود را با خدا قطع کردند و زندگی مبارک و سعادتمندی را که در فردوس داشتند، از دست دادند. آدم و حوا آن هدایای عالیای را که از خالق خود گرفته بودند، از دست دادند. آدم، حاکمیت خود را بر تمام مخلوقات از دست داد. مخلوقات به او احترام میگذاشتند و مطیع او بودند، البته تا وقتی که او مطیع خالقشان بود. از آن لحظهای که آدم از اطاعت از خدا سر باز زد، ایشان نیز برضد آدم قیام کردند. نحوۀ زندگی آدم و حوا کاملاً عوض شد. کار ایشان دیگر مثل کار در فردوس، خوشایند و آسان نبود. ایشان میبایست با زحمت و عرق جبین امرار معاش میکردند و نیازهای ضروری خود را برآورده میساختند. هنگامی که بعداً صاحب فرزند شدند، از دیدن اینکه یکی از فرزندانشان، یعنی قائن، برادر خود (هابیل بیگناه) را بهخاطر حسادت کشت، غم و اندوه شدیدی را تجربه کردند. مرگ در انتظار ایشان نیز بود. طبیعت برضد انسان طغیان کرد. انواع بیماریها، فساد اخلاقی، بلایای طبیعی، فجایع و بسیاری از مصیبتهای دیگر خود را نمایان ساختند. پولس رسول بعدها چنین نوشت: « میدانیم که تمام خلقت تا الان با هم در آه كشيدن و درد زايمان مى باشند» (رومیان ٨ :۲۲). گناه اولیه، با تمام پیامدهای اسفبارش، دامنگیر تمام فرزندان آدم و حوا شد، یعنی تمام مردم روی زمین و در تمامی اعصار. «پس، همچنانكه بوساطت يك آدم گناه وارد جهان گرديد، و به گناه موت، و بدینسان موت دامنگیر همۀ آدمیان گردید، از آنجا که همه گناه کردند» (رومیان ٥ :۱۲). از آنجایی که «[خدا] هر امت انسان را از یک خون ساخت تا بر تمامى روى زمین ساکن شوند» (اعمال ١٧ :۲۶)، خونی که به گناه آلوده شد، همه را آلوده کرد. پولس رسول در فصل نخست نامهاش به رومیان (آیات ۲۱-۳۲) بهشکلی خلاصه و غمانگیز و با استفاده از واژگانی نیرومند، از وضع ناگوار بشر پس از سقوط آدم و حوا اظهار تأسف میکند. حتی خواندن این کلام دردی عمیق در ما پدید میآورد.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ آیا خدا آدم و حوا را پس از آن رفتار اسفبار، مجازات کرد؟
همانطور که قبلاً گفتیم، خدا پر از محبت است. او به مجازات متوسل نمیشود، بلکه فرزندانش را تعلیم و تربیت میکند. او نخست به ایشان امید میدهد. فرزندی از نسل حوا (یعنی پسرِ مریم باکره، عیسای مسیح) سر شیطان را که به شکل مار ظاهر شد، خواهد کوبید و مار پاشنۀ عیسی را خواهد زد- و این اشاره به مصلوب شدن عیسی دارد (م.ک. پیدایش ٣ :۱۶). این امید بهعنوان یک سنت، نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا کرد، اینکه یک روز خدا خواهد آمد تا بشر را از وضعیت اسفبارى که خود را پس از گناه اولیه در آن یافت، آزاد کند و انسانها را از جور و ستم شیطان نجات بخشد. این واقعه همانطور که بعداً خواهیم دید، دقیقاً اتفاق افتاد. اقدام دوم خدا این بود که راهی را که به درخت حیات منتهی میشد، بست تا آدم و حوا از میوۀ آن نخورند، میوهای که ایشان را در شرایط اسفناکی که در آن قرار داشتند، فناناپذیر و جاودان میساخت، و همانطور که قدیس باسیل کبیر، در اثر خود تحت عنوان آیین نیایش شرح داده، «تا شرارت جاودان نگردد». از آن پس، آدم و حوا، نخستین انسانهای خلقشده، همان راهی را که انتخاب کرده بودند، ادامه دادند. ایشان ارتباط و مشارکت خود را با خدا قطع کردند و زندگی مبارک و سعادتمندی را که در فردوس داشتند، از دست دادند. آدم و حوا آن هدایای عالیای را که از خالق خود گرفته بودند، از دست دادند. آدم، حاکمیت خود را بر تمام مخلوقات از دست داد. مخلوقات به او احترام میگذاشتند و مطیع او بودند، البته تا وقتی که او مطیع خالقشان بود. از آن لحظهای که آدم از اطاعت از خدا سر باز زد، ایشان نیز برضد آدم قیام کردند. نحوۀ زندگی آدم و حوا کاملاً عوض شد. کار ایشان دیگر مثل کار در فردوس، خوشایند و آسان نبود. ایشان میبایست با زحمت و عرق جبین امرار معاش میکردند و نیازهای ضروری خود را برآورده میساختند. هنگامی که بعداً صاحب فرزند شدند، از دیدن اینکه یکی از فرزندانشان، یعنی قائن، برادر خود (هابیل بیگناه) را بهخاطر حسادت کشت، غم و اندوه شدیدی را تجربه کردند. مرگ در انتظار ایشان نیز بود. طبیعت برضد انسان طغیان کرد. انواع بیماریها، فساد اخلاقی، بلایای طبیعی، فجایع و بسیاری از مصیبتهای دیگر خود را نمایان ساختند. پولس رسول بعدها چنین نوشت: « میدانیم که تمام خلقت تا الان با هم در آه كشيدن و درد زايمان مى باشند» (رومیان ٨ :۲۲). گناه اولیه، با تمام پیامدهای اسفبارش، دامنگیر تمام فرزندان آدم و حوا شد، یعنی تمام مردم روی زمین و در تمامی اعصار. «پس، همچنانكه بوساطت يك آدم گناه وارد جهان گرديد، و به گناه موت، و بدینسان موت دامنگیر همۀ آدمیان گردید، از آنجا که همه گناه کردند» (رومیان ٥ :۱۲). از آنجایی که «[خدا] هر امت انسان را از یک خون ساخت تا بر تمامى روى زمین ساکن شوند» (اعمال ١٧ :۲۶)، خونی که به گناه آلوده شد، همه را آلوده کرد. پولس رسول در فصل نخست نامهاش به رومیان (آیات ۲۱-۳۲) بهشکلی خلاصه و غمانگیز و با استفاده از واژگانی نیرومند، از وضع ناگوار بشر پس از سقوط آدم و حوا اظهار تأسف میکند. حتی خواندن این کلام دردی عمیق در ما پدید میآورد.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ خدا چگونه با این وضعیت ناراحتکننده روبرو شد؟ او برای تسلی بشر رنجدیده چه کاری انجام داد؟
در نتیجه، عهدقدیم نمایانگر مداخلتهای بیشماری است که خدا برای بازگرداندن مخلوقاتش به نزد خود، انجام میدهد. دعای طولانی در آیین نیایش قدیس باسیل[1]- بهشکلی خلاصه- به نیکوییهای عظیم خدا برای بازگرداندن بشر نزد خود اشاره میکند: «... زیرا تو خلقتی را که به وجود آوردی، تا به ابد طرد نکردی، ای یگانه نیکو، و ثمرۀ دستان خود را فراموش نکردی، بلکه بهخاطر دلسوزی محبتآمیزت، به طرق مختلف با او ملاقات کردی: تو انبیا را فرستادی؛ از طریق مقدسینت که در هر نسل تو را خشنود ساختهاند، کارهای مقتدر[معجزات] انجام دادی. از دهان خادمین و انبیای خود با ما سخن گفتی و نجاتی را که قرار بود بیاید، اعلان فرمودی؛ تو به ما شریعت را عطا کردی [از طریق موسی] تا به ما کمک کنی. تو فرشتگان را بهعنوان نگهبان مقرر فرمودی...»
استیفان، آن «پروتومارتیر» (در یونانی، یعنی «شهید اولیه از میان همۀ شهیدان»)، در برابر اعضای شورای یهود در اورشلیم، اشارههای بیشتری به نیکوییهای خدا کرد، بهخصوص نیکوییها به فرزندان ابراهیم (اعمال ٧ :۱-۵۳). متاسفانه فقط چند نفر به دعوت خدا پاسخ دادند که اسامی ایشان در نامه به عبرانیان ذکر شده است (۱۱:٢ -۳۸). تقریباً تمام این مردان که به خدا ایمان داشتند، میبایست با واکنش و مخالفت سایرین روبرو میشدند. با تمام اینها، خدا هرگز از توجه و محافظت از انسان دست نشست، «ليكن چون زمان به کمال رسید» (غلاطیان ۴:۴)، یعنی در وقت مناسب، نقشۀ نجات تمام انسانها را به مرحلۀ اجرا درآورد.
.............................
[1] آنافورا (=بالا بردن و تقدیم کردن) دعایی است که در رسمیترین بخش آیین نیایش خوانده میشود، که در طول آن، نان و شراب بالا برده و تقدیم میشود تا بدین نحو تقدیس گشته و به بدن و خون مسیح تبدیل گردند. (یادداشت مترجم).
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ خدا چگونه با این وضعیت ناراحتکننده روبرو شد؟ او برای تسلی بشر رنجدیده چه کاری انجام داد؟
در نتیجه، عهدقدیم نمایانگر مداخلتهای بیشماری است که خدا برای بازگرداندن مخلوقاتش به نزد خود، انجام میدهد. دعای طولانی در آیین نیایش قدیس باسیل[1]- بهشکلی خلاصه- به نیکوییهای عظیم خدا برای بازگرداندن بشر نزد خود اشاره میکند: «... زیرا تو خلقتی را که به وجود آوردی، تا به ابد طرد نکردی، ای یگانه نیکو، و ثمرۀ دستان خود را فراموش نکردی، بلکه بهخاطر دلسوزی محبتآمیزت، به طرق مختلف با او ملاقات کردی: تو انبیا را فرستادی؛ از طریق مقدسینت که در هر نسل تو را خشنود ساختهاند، کارهای مقتدر[معجزات] انجام دادی. از دهان خادمین و انبیای خود با ما سخن گفتی و نجاتی را که قرار بود بیاید، اعلان فرمودی؛ تو به ما شریعت را عطا کردی [از طریق موسی] تا به ما کمک کنی. تو فرشتگان را بهعنوان نگهبان مقرر فرمودی...»
استیفان، آن «پروتومارتیر» (در یونانی، یعنی «شهید اولیه از میان همۀ شهیدان»)، در برابر اعضای شورای یهود در اورشلیم، اشارههای بیشتری به نیکوییهای خدا کرد، بهخصوص نیکوییها به فرزندان ابراهیم (اعمال ٧ :۱-۵۳). متاسفانه فقط چند نفر به دعوت خدا پاسخ دادند که اسامی ایشان در نامه به عبرانیان ذکر شده است (۱۱:٢ -۳۸). تقریباً تمام این مردان که به خدا ایمان داشتند، میبایست با واکنش و مخالفت سایرین روبرو میشدند. با تمام اینها، خدا هرگز از توجه و محافظت از انسان دست نشست، «ليكن چون زمان به کمال رسید» (غلاطیان ۴:۴)، یعنی در وقت مناسب، نقشۀ نجات تمام انسانها را به مرحلۀ اجرا درآورد.
.............................
[1] آنافورا (=بالا بردن و تقدیم کردن) دعایی است که در رسمیترین بخش آیین نیایش خوانده میشود، که در طول آن، نان و شراب بالا برده و تقدیم میشود تا بدین نحو تقدیس گشته و به بدن و خون مسیح تبدیل گردند. (یادداشت مترجم).
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 14 - در انتظار مسیح موعود
✅ آن نقشۀ خدا چه بود؟
نقشۀ خدا دقیقاً همان چیزی بود که خدا بلافاصله پس از سقوط بدان اشاره کرد. شخصی از نسلِ حوا شیطان را در هم خواهد کوبید و انسان را از گناه آزاد خواهد ساخت. البته این موضوع آنطور که در ابتدا بیان شده بود، در هالهای از ابهام و راز قرار داشت، اما خدا بعدها از طریق انبیای مقدس خود، شروع کرد به آشکار ساختن آن نقشه، تا انسان را بهنحو شایستهای برای آن آماده سازد. نسل حوا کسی نیست جز پسر یگانۀ خدا، شخص دوم تثلیث اقدس که قرار بود از باکرهای پاک به دنیا آید. این را اشعیای نبی از قبل بهشکلی کاملاً واضح اعلان کرده بود- و البته سایر انبیا نیز به او اشاره کرده بودند- همانطور که در عهدقدیم میخوانیم: «اینک باکره آبستن شده، پسری خواهد زاد و او را عِمانوئیل نام خواهد نهاد» (اشعیا ٧ :۱۴). حتی محلی را که مسیح موعود قرار بود در آن بهدنیا بیاید، میکا از پیش اعلان کرده، گفته بود: «اما تو، ای بِیتلِحِمِ... از تو برای من كسى بیرون خواهد آمد که بر اسرائیل حكمرانى خواهد کرد» (ميكا ٥ :۲). پولس رسول نیز همین مطلب را با وضوح بیشتری بیان کرده، میفرماید: «ليكن چون زمان به کمال رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زنی زاده شد و زیر شریعت به دنیا آمد، تا آنان را که زیر شریعت بودند بازخرید کند، تا آنكه مقام پسرخواندگی را دريافت كنيم» (غلاطیان ۴:۴-۵).
✅ آیا دربارۀ آمدن مسیح موعود در میان سایر قومها پیشگوییهایی شده؟ آیا در این خصوص اطلاعاتی داریم؟
انتظار آمدن رهانندهای که قرار بود بیاید تا دنیا را از فلاکت و گناهی که در آن رنج میکشد، نجات دهد، در سنتهای تمامی ملتها وجود داشته است؛ اما این سنتها با افسانهها و داستانهای تخیلی آمیخته شدهاند. در چین، از قرن ششم پیش از میلاد، مردم در انتظار آمدن فردی از غرب، با عنوان «مقدس» بودند. کنفسیوس او را «خدا-انسان» مینامد. بابلیها نیز در انتظار نجاتدهنده و رهانندهای بودند، آن هم «بهعنوان خدایی که انسان شد.» مردم هند در انتظار آمدن نجاتدهندهای بودند که برای نجات دنیا خواهد آمد و «دوران طلایی آغازین» را احیا خواهد کرد. بر اساس کتاب «وداها» که قدیمیترین متن مقدس آیین هندو میباشد، انتظار میرفت که «آگنی»، خدای آتش و خورشید، از باکرهای متولد شده: از سوی پدر آسمان «بهعنوان میانجی بین خدا و جهان» فرستاده شود. در میان فیلسوفان بزرگ یونانی مانند ارسطو، افلاطون و سقراط، این برداشت یا بینش شایع بود که خدای حقیقی یگانه است. سقراط با همین اتهام به مرگ محکوم شد، زیرا مردم میگفتند که او «دیوها [جنهای] جدیدی را معرفی میکند.» او در دفاعیهاش در برابر قضات گفته بود: «شما در خواب خواهید ماند، مگر این که خدا بر شما رحم کند و کسی را نزدتان بفرستد که تعلیمتان داده، نجاتتان بخشد.» اما در تراژدی پرومِته انتظار آمدن یک رهاننده با وضوح بیشتری شرح داده شده است. این اثر، نخستین نمایشنامه از یک سهگانۀ تراژدی است که به قلم شاعر یونان باستان، آیسخیولوس (حدود ۵۲۴-۴۵۶ ق.م.) به رشتۀ تحریر درآمده است. در نخستین بخش این سهگانه، «پرومِتۀ آتشآور» حضور دارد که ظاهر میشود و برضد ارادۀ زئوس عمل میکند. در بخش دوم، «پرومِته در زنجیر» ظاهر میگردد که زئوس (خدای اُلَمپوس) برای مجازات، او را بر سر قلۀ قاف (در قفقاز) زنجیر کرد و عقابی هر روز میآمد و جگر او را میخورد. شبهنگام، وقتی عقاب از آنجا میرفت، جگر دوباره رشد میکرد و این شکنجه روز بعد تکرار میشد. یک روز، پرومِته در همان حال که اسیر و در زنجیر بود، پیغامی دلگرمکننده با این مضمون دریافت کرد: «تو همچنان رنج خواهی کشید تا زمانی که پسر ”نَمْف“ (باکره)، تِتیس بیاید و تو را آزاد سازد.» در بخش سوم، یعنی «پرومتۀ رها از زنجیر»، پسرِ زن میآید، عقاب را میکُشد، زنجیر را پاره کرده، پرومته را آزاد میکند! اگر در نقشِ پرومته، تخطی از فرمان خدا را تشخیص دهیم، او همان انسان است؛ در نقشِ عقاب، شیطان و گناه را مشاهده میکنیم که امعاء و احشاء انسان را میخورد؛ و در نقشِ پسرِ تتیس، پسر مریم باکره، عیسای مسیح را میبینیم که شیطان و گناه را درهم شکسته، مغلوب میسازد و بدینسان، انسان را آزاد میکند. از اینرو در برابر خود داستانی شفاف و تمثیلی داریم که با روایتی که کتابمقدس برای ما روایت میکند، کاملاً مطابقت دارد.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 14 - در انتظار مسیح موعود
✅ آن نقشۀ خدا چه بود؟
نقشۀ خدا دقیقاً همان چیزی بود که خدا بلافاصله پس از سقوط بدان اشاره کرد. شخصی از نسلِ حوا شیطان را در هم خواهد کوبید و انسان را از گناه آزاد خواهد ساخت. البته این موضوع آنطور که در ابتدا بیان شده بود، در هالهای از ابهام و راز قرار داشت، اما خدا بعدها از طریق انبیای مقدس خود، شروع کرد به آشکار ساختن آن نقشه، تا انسان را بهنحو شایستهای برای آن آماده سازد. نسل حوا کسی نیست جز پسر یگانۀ خدا، شخص دوم تثلیث اقدس که قرار بود از باکرهای پاک به دنیا آید. این را اشعیای نبی از قبل بهشکلی کاملاً واضح اعلان کرده بود- و البته سایر انبیا نیز به او اشاره کرده بودند- همانطور که در عهدقدیم میخوانیم: «اینک باکره آبستن شده، پسری خواهد زاد و او را عِمانوئیل نام خواهد نهاد» (اشعیا ٧ :۱۴). حتی محلی را که مسیح موعود قرار بود در آن بهدنیا بیاید، میکا از پیش اعلان کرده، گفته بود: «اما تو، ای بِیتلِحِمِ... از تو برای من كسى بیرون خواهد آمد که بر اسرائیل حكمرانى خواهد کرد» (ميكا ٥ :۲). پولس رسول نیز همین مطلب را با وضوح بیشتری بیان کرده، میفرماید: «ليكن چون زمان به کمال رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زنی زاده شد و زیر شریعت به دنیا آمد، تا آنان را که زیر شریعت بودند بازخرید کند، تا آنكه مقام پسرخواندگی را دريافت كنيم» (غلاطیان ۴:۴-۵).
✅ آیا دربارۀ آمدن مسیح موعود در میان سایر قومها پیشگوییهایی شده؟ آیا در این خصوص اطلاعاتی داریم؟
انتظار آمدن رهانندهای که قرار بود بیاید تا دنیا را از فلاکت و گناهی که در آن رنج میکشد، نجات دهد، در سنتهای تمامی ملتها وجود داشته است؛ اما این سنتها با افسانهها و داستانهای تخیلی آمیخته شدهاند. در چین، از قرن ششم پیش از میلاد، مردم در انتظار آمدن فردی از غرب، با عنوان «مقدس» بودند. کنفسیوس او را «خدا-انسان» مینامد. بابلیها نیز در انتظار نجاتدهنده و رهانندهای بودند، آن هم «بهعنوان خدایی که انسان شد.» مردم هند در انتظار آمدن نجاتدهندهای بودند که برای نجات دنیا خواهد آمد و «دوران طلایی آغازین» را احیا خواهد کرد. بر اساس کتاب «وداها» که قدیمیترین متن مقدس آیین هندو میباشد، انتظار میرفت که «آگنی»، خدای آتش و خورشید، از باکرهای متولد شده: از سوی پدر آسمان «بهعنوان میانجی بین خدا و جهان» فرستاده شود. در میان فیلسوفان بزرگ یونانی مانند ارسطو، افلاطون و سقراط، این برداشت یا بینش شایع بود که خدای حقیقی یگانه است. سقراط با همین اتهام به مرگ محکوم شد، زیرا مردم میگفتند که او «دیوها [جنهای] جدیدی را معرفی میکند.» او در دفاعیهاش در برابر قضات گفته بود: «شما در خواب خواهید ماند، مگر این که خدا بر شما رحم کند و کسی را نزدتان بفرستد که تعلیمتان داده، نجاتتان بخشد.» اما در تراژدی پرومِته انتظار آمدن یک رهاننده با وضوح بیشتری شرح داده شده است. این اثر، نخستین نمایشنامه از یک سهگانۀ تراژدی است که به قلم شاعر یونان باستان، آیسخیولوس (حدود ۵۲۴-۴۵۶ ق.م.) به رشتۀ تحریر درآمده است. در نخستین بخش این سهگانه، «پرومِتۀ آتشآور» حضور دارد که ظاهر میشود و برضد ارادۀ زئوس عمل میکند. در بخش دوم، «پرومِته در زنجیر» ظاهر میگردد که زئوس (خدای اُلَمپوس) برای مجازات، او را بر سر قلۀ قاف (در قفقاز) زنجیر کرد و عقابی هر روز میآمد و جگر او را میخورد. شبهنگام، وقتی عقاب از آنجا میرفت، جگر دوباره رشد میکرد و این شکنجه روز بعد تکرار میشد. یک روز، پرومِته در همان حال که اسیر و در زنجیر بود، پیغامی دلگرمکننده با این مضمون دریافت کرد: «تو همچنان رنج خواهی کشید تا زمانی که پسر ”نَمْف“ (باکره)، تِتیس بیاید و تو را آزاد سازد.» در بخش سوم، یعنی «پرومتۀ رها از زنجیر»، پسرِ زن میآید، عقاب را میکُشد، زنجیر را پاره کرده، پرومته را آزاد میکند! اگر در نقشِ پرومته، تخطی از فرمان خدا را تشخیص دهیم، او همان انسان است؛ در نقشِ عقاب، شیطان و گناه را مشاهده میکنیم که امعاء و احشاء انسان را میخورد؛ و در نقشِ پسرِ تتیس، پسر مریم باکره، عیسای مسیح را میبینیم که شیطان و گناه را درهم شکسته، مغلوب میسازد و بدینسان، انسان را آزاد میکند. از اینرو در برابر خود داستانی شفاف و تمثیلی داریم که با روایتی که کتابمقدس برای ما روایت میکند، کاملاً مطابقت دارد.
☦@LessonsOrthodox
🔹تراژدی پرومِته، اثر شاعر یونان باستان، آیسخیولوس( ۵۲۴-۴۵۶ ق.م.)
در نخستین بخش این سهگانه، «پرومِتۀ آتشآور» حضور دارد که ظاهر میشود و برضد ارادۀ زئوس عمل میکند. در بخش دوم «پرومِته در زنجیر» ظاهر میگردد که زئوس (خدای اُلَمپوس) برای مجازات، او را بر سر قلۀ قاف زنجیر کرد و عقابی هر روز میآمد و جگر او را میخورد. شبهنگام، وقتی عقاب از آنجا میرفت، جگر دوباره رشد میکرد و این شکنجه روز بعد تکرار میشد. یک روز، پرومِته در همان حال که اسیر و در زنجیر بود، پیغامی دلگرمکننده با این مضمون دریافت کرد: «تو همچنان رنج خواهی کشید تا زمانی که پسر ”نَمْف“ (باکره)، تِتیس بیاید و تو را آزاد سازد.» در بخش سوم، یعنی «پرومتۀ رها از زنجیر»، پسرِ زن میآید، عقاب را میکُشد، زنجیر را پاره کرده، پرومته را آزاد میکند! اگر در نقشِ پرومته، تخطی از فرمان خدا را تشخیص دهیم، او همان انسان است؛ در نقشِ عقاب، شیطان و گناه را مشاهده میکنیم که امعاء و احشاء انسان را میخورد و در نقشِ پسرِ تتیس، پسر مریم باکره، عیسی مسیح را میبینیم که شیطان و گناه را درهم شکسته، مغلوب میسازد و بدینسان، انسان را آزاد میکند.
☦@LessonsOrthodox
در نخستین بخش این سهگانه، «پرومِتۀ آتشآور» حضور دارد که ظاهر میشود و برضد ارادۀ زئوس عمل میکند. در بخش دوم «پرومِته در زنجیر» ظاهر میگردد که زئوس (خدای اُلَمپوس) برای مجازات، او را بر سر قلۀ قاف زنجیر کرد و عقابی هر روز میآمد و جگر او را میخورد. شبهنگام، وقتی عقاب از آنجا میرفت، جگر دوباره رشد میکرد و این شکنجه روز بعد تکرار میشد. یک روز، پرومِته در همان حال که اسیر و در زنجیر بود، پیغامی دلگرمکننده با این مضمون دریافت کرد: «تو همچنان رنج خواهی کشید تا زمانی که پسر ”نَمْف“ (باکره)، تِتیس بیاید و تو را آزاد سازد.» در بخش سوم، یعنی «پرومتۀ رها از زنجیر»، پسرِ زن میآید، عقاب را میکُشد، زنجیر را پاره کرده، پرومته را آزاد میکند! اگر در نقشِ پرومته، تخطی از فرمان خدا را تشخیص دهیم، او همان انسان است؛ در نقشِ عقاب، شیطان و گناه را مشاهده میکنیم که امعاء و احشاء انسان را میخورد و در نقشِ پسرِ تتیس، پسر مریم باکره، عیسی مسیح را میبینیم که شیطان و گناه را درهم شکسته، مغلوب میسازد و بدینسان، انسان را آزاد میکند.
☦@LessonsOrthodox
Forwarded from آموزش زبان یونانی ارتدوکس
☦ به نام پدر و پسر و روح القدس
آموزش زبان یونانی را توسط برادر "یانی" عزیز، آغاز می کنیم.
⚠️ عزیزان توجه فرمایید تنها با قید آدرس کانال و نام مدرس مجاز به کپی یا فوروارد دروس کانال می باشید.
🆔@Orthodox_GreekLesson
آموزش زبان یونانی را توسط برادر "یانی" عزیز، آغاز می کنیم.
⚠️ عزیزان توجه فرمایید تنها با قید آدرس کانال و نام مدرس مجاز به کپی یا فوروارد دروس کانال می باشید.
🆔@Orthodox_GreekLesson
Forwarded from ایران ارتدوکس
✅ برای یادگیری زبان یونانی می توانید به کانال بالا مراجعه کنید، آموزشی ارتدوکسی و عالی از زبان یونانی هر هفته توسط برادر یانی ارائه می شود.
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
✅ راه اثبات ايمان
مهمترین بخش کار ما برای خدا و راه نشان دادن ایمان و عشق به مسیح ، این است که هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی گرسنه ها را تغذیه کنیم، تشنگان را بنوشانيم، به غریبه ها خوش آمد بگوييم، برهنگان را بپوشانيم، به بیماران خدمت كنيم و زندانیان را ملاقات كنيم. عیسی خودش آموخت که هر وقت به افراد نیازمند کمک کنیم ، به او خدمت می کنیم. ✔️این به معنای فعالیت هر از گاهی نیست. انجام کار خدا باید به روشی برای زندگی تبدیل شود - زندگی در مسیح - و باید همه جوانب فعالیت روزانه ما را لمس کند. در ذهن ما همیشه باید این سؤال مطرح شود ، "در این شرایط ، عیسی چه می کرد؟" سپس باید سعی کنیم براساس آن عمل کنیم.
🎗پدر آگاتون گفت: اگر یک مسیحی در هر لحظه، داوری را که در پس مرگ است در ذهن نگاه مى داشت، با چنین سهولتى گناه نمی کرد.
🏵عیسی گفت که اگر ما براى او نیستیم ، ما مخالف او هستیم ، به این معنی که باید ملكوت فعالانه دنبال شود. بی تفاوتی همان رد كردن است. مکاشفه 3:16 هشدار می دهد که خداوند ولرم را از دهان خود بیرون خواهد زد زیرا آنها حتی به اندازه کافی اهمیت نمی دهند که موضع بگیرند. خداوند به ما زندگی می دهد تا بتوانیم انتخاب خود را انجام دهیم و آن را در تمام اعمال و تصمیمات خود نشان دهیم.
فصل پنجم رومیان عطاياى رایگانى را که از طریق ایمان به عیسی مسیح می تواند براى ما باشد ، توصیف می کند ، اما فصل ششم زندگی نوينى را نشان می دهد که باید در آن، به سمت تقدس و ابدیت با خدا راه برويم (6: 22). این قسمت به ما می گوید که باید غلامان خدا شویم. گفتن اینكه ما باید تعهد خود را به مسیح ثابت كنیم این حقیقت را نفی نمى كند كه نجات هدیه ای است از جانب خدا. هیچ مقدار پولی نمی تواند نجات را بخرد ، و ما هرگز نمى توانستيم به اندازه كافی برای به دست آوردن آن "اقدام كنیم". پس بدیهی است ، اگر ما نتوانیم آن را بخریم یا آن را بدست آوریم ، براى کسانی که آن را دریافت می کنند ، نجات یک هدیه است. با توجه به عهد خون خدا ، این هدیه عالی به کسانی اهدا می شود که زندگی آنها ايمان به مسیح را نشان می دهد ، هر چند که آنها مایل نیستند از این امر اطمینان یابند ، زیرا ما باید کاملاً بدون گناه باشیم ، همانطور که عیسی بود ، تا مستحق نجات باشیم.
آثاری که جنبه های یک زندگی مسیحی را دارند ، نه تنها ايمان را اثبات می کنند بلکه همچنين تأثیر گذار هستند و نشانگر رشد روحانى هستند که بدون آثار غیرممکن است. زندگی روحانى دقیقاً همین است: زندگی که در سطح روحانى فعالیت می کند - از طریق دعا ، مراقبه روى حقایق خدا ، آموزش کلام او ، انجام دادن کار او ، دادن وقت ، استعداد و گنج خود ، هر کس و هر کجا که هستیم. کسانی که در این زندگی ایمانی شرکت می کنند ، مرتباً به شباهت خدا رشد می کنند و با او رابطه اى غنی و هيجان انگيز برقرار می کنند که در طول ابدیت شدت می یابد. این رابطه در يك نام منعکس خواهد شد که او بر روی سنگ سفیدی خواهد نوشت، و به محض ورود هر یک از محبوبانش به تمامیت ملكوت خود به آنان خواهد بخشید. اما در آن مکان مبارک هیچ حسادت و رقابتى وجود نخواهد داشت زیرا كيفيت ويژه هر رابطه خصوصی خواهد بود - فقط با خدا در اشتراک گذاشته می شود.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
✅ راه اثبات ايمان
مهمترین بخش کار ما برای خدا و راه نشان دادن ایمان و عشق به مسیح ، این است که هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی گرسنه ها را تغذیه کنیم، تشنگان را بنوشانيم، به غریبه ها خوش آمد بگوييم، برهنگان را بپوشانيم، به بیماران خدمت كنيم و زندانیان را ملاقات كنيم. عیسی خودش آموخت که هر وقت به افراد نیازمند کمک کنیم ، به او خدمت می کنیم. ✔️این به معنای فعالیت هر از گاهی نیست. انجام کار خدا باید به روشی برای زندگی تبدیل شود - زندگی در مسیح - و باید همه جوانب فعالیت روزانه ما را لمس کند. در ذهن ما همیشه باید این سؤال مطرح شود ، "در این شرایط ، عیسی چه می کرد؟" سپس باید سعی کنیم براساس آن عمل کنیم.
🎗پدر آگاتون گفت: اگر یک مسیحی در هر لحظه، داوری را که در پس مرگ است در ذهن نگاه مى داشت، با چنین سهولتى گناه نمی کرد.
🏵عیسی گفت که اگر ما براى او نیستیم ، ما مخالف او هستیم ، به این معنی که باید ملكوت فعالانه دنبال شود. بی تفاوتی همان رد كردن است. مکاشفه 3:16 هشدار می دهد که خداوند ولرم را از دهان خود بیرون خواهد زد زیرا آنها حتی به اندازه کافی اهمیت نمی دهند که موضع بگیرند. خداوند به ما زندگی می دهد تا بتوانیم انتخاب خود را انجام دهیم و آن را در تمام اعمال و تصمیمات خود نشان دهیم.
فصل پنجم رومیان عطاياى رایگانى را که از طریق ایمان به عیسی مسیح می تواند براى ما باشد ، توصیف می کند ، اما فصل ششم زندگی نوينى را نشان می دهد که باید در آن، به سمت تقدس و ابدیت با خدا راه برويم (6: 22). این قسمت به ما می گوید که باید غلامان خدا شویم. گفتن اینكه ما باید تعهد خود را به مسیح ثابت كنیم این حقیقت را نفی نمى كند كه نجات هدیه ای است از جانب خدا. هیچ مقدار پولی نمی تواند نجات را بخرد ، و ما هرگز نمى توانستيم به اندازه كافی برای به دست آوردن آن "اقدام كنیم". پس بدیهی است ، اگر ما نتوانیم آن را بخریم یا آن را بدست آوریم ، براى کسانی که آن را دریافت می کنند ، نجات یک هدیه است. با توجه به عهد خون خدا ، این هدیه عالی به کسانی اهدا می شود که زندگی آنها ايمان به مسیح را نشان می دهد ، هر چند که آنها مایل نیستند از این امر اطمینان یابند ، زیرا ما باید کاملاً بدون گناه باشیم ، همانطور که عیسی بود ، تا مستحق نجات باشیم.
آثاری که جنبه های یک زندگی مسیحی را دارند ، نه تنها ايمان را اثبات می کنند بلکه همچنين تأثیر گذار هستند و نشانگر رشد روحانى هستند که بدون آثار غیرممکن است. زندگی روحانى دقیقاً همین است: زندگی که در سطح روحانى فعالیت می کند - از طریق دعا ، مراقبه روى حقایق خدا ، آموزش کلام او ، انجام دادن کار او ، دادن وقت ، استعداد و گنج خود ، هر کس و هر کجا که هستیم. کسانی که در این زندگی ایمانی شرکت می کنند ، مرتباً به شباهت خدا رشد می کنند و با او رابطه اى غنی و هيجان انگيز برقرار می کنند که در طول ابدیت شدت می یابد. این رابطه در يك نام منعکس خواهد شد که او بر روی سنگ سفیدی خواهد نوشت، و به محض ورود هر یک از محبوبانش به تمامیت ملكوت خود به آنان خواهد بخشید. اما در آن مکان مبارک هیچ حسادت و رقابتى وجود نخواهد داشت زیرا كيفيت ويژه هر رابطه خصوصی خواهد بود - فقط با خدا در اشتراک گذاشته می شود.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
☘گرگورى كبير ☘
رویدادى که دروازه های فردوس را گشود
به هر حال پدران صالحى قبل از آمدن خداوند زندگی می كردند ، تا زمانی كه مسیح با وساطتت مرگ خود دروازه های فردوس را گشود، آنها به داخل ملكوت برده نشدند. آنها ناله و شكايت می كردند زیرا آنها عادلانه زندگی کرده بودند تا بتوانند وارد ملكوت شوند ، با اين حال آنها قبل از ورود به آن تأخیر طولانی را متحمل شدند. آنها در تاکستان کار کرده بودند ، اما آنها اقامت در دنیای مردگان را، هر چند مسالمت آميز، پس از زندگی عادلانه دریافت کرده بودند. ... پس از طولانی شدن اقامت در دنیای مردگان ، آنها در نهایت به شادی های ملكوت رسیدند. با این حال ، ما که در ساعت یازدهم آمده ايم پس از كارگرى كردن، شكايت نمى كنيم. ... از آنجا که ما بعد از آمدن ميانجى وارد این جهان شدیم ، تقریباً به محض اینکه از بدن خود خارج شویم به ملكوت برده می شویم. و ما بدون هیچ تاخیری آنچه را که پدران باستان پس از تأخیر طولانی مدت ، شايسته آن شدند، دریافت می کنيم.
☘يوحناى زرين دهان☘
دربارۀ داورى
با توجه به همه این موارد و ایمان به آنها در قلبمان : پس از این زندگی كنونی باید در مقابل یک محكمه هولناک بايستيم ، تا حساب هر آنچه را كه انجام داده ایم، ارائه دهيم، و ما حكمى دريافت مى كنيم كه اگر در گناهان خود مانده باشيم مجازات می شویم ، یا اينكه از طرف دیگر، ما تاج و چیزهای نیک بی شمار دیگرى را دریافت خواهیم کرد، اگر در این زمان کوتاه حاضر، مراقب روح خود باشيم. بياييد کسانی را که جرات گفتن آن چه که خلاف این باور است را دارند ، ساكت نماييم. بياييد تا مسیرهای تقوا را طی کنیم ، به گونه ای که با قلبی مطمئن بتوانيم به آن محكمه نزدیک شويم تا بتوانیم چیزهای نیکی را که او به ما وعده داده است، دريافت كنيم، به فيض و رحمت خداوند ما عیسی مسیح ، که افتخار و جلال از آن اوست اكنون و تا ابدالآباد. آمین
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
☘گرگورى كبير ☘
رویدادى که دروازه های فردوس را گشود
به هر حال پدران صالحى قبل از آمدن خداوند زندگی می كردند ، تا زمانی كه مسیح با وساطتت مرگ خود دروازه های فردوس را گشود، آنها به داخل ملكوت برده نشدند. آنها ناله و شكايت می كردند زیرا آنها عادلانه زندگی کرده بودند تا بتوانند وارد ملكوت شوند ، با اين حال آنها قبل از ورود به آن تأخیر طولانی را متحمل شدند. آنها در تاکستان کار کرده بودند ، اما آنها اقامت در دنیای مردگان را، هر چند مسالمت آميز، پس از زندگی عادلانه دریافت کرده بودند. ... پس از طولانی شدن اقامت در دنیای مردگان ، آنها در نهایت به شادی های ملكوت رسیدند. با این حال ، ما که در ساعت یازدهم آمده ايم پس از كارگرى كردن، شكايت نمى كنيم. ... از آنجا که ما بعد از آمدن ميانجى وارد این جهان شدیم ، تقریباً به محض اینکه از بدن خود خارج شویم به ملكوت برده می شویم. و ما بدون هیچ تاخیری آنچه را که پدران باستان پس از تأخیر طولانی مدت ، شايسته آن شدند، دریافت می کنيم.
☘يوحناى زرين دهان☘
دربارۀ داورى
با توجه به همه این موارد و ایمان به آنها در قلبمان : پس از این زندگی كنونی باید در مقابل یک محكمه هولناک بايستيم ، تا حساب هر آنچه را كه انجام داده ایم، ارائه دهيم، و ما حكمى دريافت مى كنيم كه اگر در گناهان خود مانده باشيم مجازات می شویم ، یا اينكه از طرف دیگر، ما تاج و چیزهای نیک بی شمار دیگرى را دریافت خواهیم کرد، اگر در این زمان کوتاه حاضر، مراقب روح خود باشيم. بياييد کسانی را که جرات گفتن آن چه که خلاف این باور است را دارند ، ساكت نماييم. بياييد تا مسیرهای تقوا را طی کنیم ، به گونه ای که با قلبی مطمئن بتوانيم به آن محكمه نزدیک شويم تا بتوانیم چیزهای نیکی را که او به ما وعده داده است، دريافت كنيم، به فيض و رحمت خداوند ما عیسی مسیح ، که افتخار و جلال از آن اوست اكنون و تا ابدالآباد. آمین
☦@LessonsOrthodox
☀️شمايل مسیح ، داور جهان☀️
(شمايل نگاری از پدر آنتونی سالزمن)
🔸مرحله سوم: مواجهه با داورى
مسیح ، داور جهان ، حاکم بر همه ، کسی كه بر اساس حقیقتی که در انجیل هایش موجود است زنده و مرده را داوری خواهد کرد (رومیان 2: 16).
همه ما باید "با داوری روبرو شویم".
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
☦@LessonsOrthodox
(شمايل نگاری از پدر آنتونی سالزمن)
🔸مرحله سوم: مواجهه با داورى
مسیح ، داور جهان ، حاکم بر همه ، کسی كه بر اساس حقیقتی که در انجیل هایش موجود است زنده و مرده را داوری خواهد کرد (رومیان 2: 16).
همه ما باید "با داوری روبرو شویم".
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
قديس آگاتون، هنگامی که او قرار بود از دنيا برود ، به مدت سه روز در بستر خود بى حركت باقی ماند ، چشمانش باز و رو به سمت آسمان بود. روز سوم، هنگام بهبودی كم او، برخی از شاگردانش که دور او جمع شده بودند ، از او خواستند که به آنها بگوید روح او در آن دوره زمانی کجا بود.
او لرزيد و زمزمه كرد، "در پيشگاه داوری خدا". برادران با حيرت سؤال کردند، "و پدر، آيا شما ترسيده اى؟"
قديس با درد فراوان پاسخ داد،"من سعى كردم، به بهترین وجهی كه می توانم احكام خدا را در تمام زندگی ام حفظ کنم. اما من یک انسان هستم، چطور بدانم که آيا من خدا را خشنود ساخته ام؟ " راهبان حيرت زده گفتند، "آيا مطمئن نیستید که کارهای شما مورد خشنودى خدا بوده است؟"
قديس پاسخ داد: "تا زمانی که به پیشگاه خدا برسم، نه" ، زیرا انسان با یک معیار و خدا با معيار دیگری قضاوت می کند. " برادران می خواستند چیزهای دیگری را به خاطر روح خودشان بپرسند ، اما قديس با سر به آنها اشاره كرد که ديگر سخن نگويند.
لب هایش زمزمه كرد: "من گرفتارم".
چهره اش شروع به درخشش کرد! شاگردانش او را دیدند که این دنیای بیهوده را برای زندگی ابدی با شادی که فرد هنگام عزیمت براى دیدار با محبوب ترین آشنای خود احساس می کند ، ترک می کند.
☘آرحيماندريت كريسوستوم ،
پدران باستانی صحرا
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
قديس آگاتون، هنگامی که او قرار بود از دنيا برود ، به مدت سه روز در بستر خود بى حركت باقی ماند ، چشمانش باز و رو به سمت آسمان بود. روز سوم، هنگام بهبودی كم او، برخی از شاگردانش که دور او جمع شده بودند ، از او خواستند که به آنها بگوید روح او در آن دوره زمانی کجا بود.
او لرزيد و زمزمه كرد، "در پيشگاه داوری خدا". برادران با حيرت سؤال کردند، "و پدر، آيا شما ترسيده اى؟"
قديس با درد فراوان پاسخ داد،"من سعى كردم، به بهترین وجهی كه می توانم احكام خدا را در تمام زندگی ام حفظ کنم. اما من یک انسان هستم، چطور بدانم که آيا من خدا را خشنود ساخته ام؟ " راهبان حيرت زده گفتند، "آيا مطمئن نیستید که کارهای شما مورد خشنودى خدا بوده است؟"
قديس پاسخ داد: "تا زمانی که به پیشگاه خدا برسم، نه" ، زیرا انسان با یک معیار و خدا با معيار دیگری قضاوت می کند. " برادران می خواستند چیزهای دیگری را به خاطر روح خودشان بپرسند ، اما قديس با سر به آنها اشاره كرد که ديگر سخن نگويند.
لب هایش زمزمه كرد: "من گرفتارم".
چهره اش شروع به درخشش کرد! شاگردانش او را دیدند که این دنیای بیهوده را برای زندگی ابدی با شادی که فرد هنگام عزیمت براى دیدار با محبوب ترین آشنای خود احساس می کند ، ترک می کند.
☘آرحيماندريت كريسوستوم ،
پدران باستانی صحرا
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
🔸فصل سوم
جاده به ملكوت
خواهر سیکلِتیک متبارک گفت: "كسانی كه زندگی را در خدا آغاز می كنند ، در ابتدا با مبارزه و مشقت فراوان روبرو می شوند ، با اين وجود، پس از آن شادی وصف ناپذیری را می يابند.
او گفت: "زیرا همانگونه كه كسانی كه مایل به روشن كردن آتش هستند ، ابتدا در معرض دود قرار می گیرند و از چشمانشان به خاطر دود آب جاری می شود ، اما بعداً در انجام كار خود موفق می شوند ، همچنین ما كه می خواهیم آتش الهی را در درون خود روشن كنیم، بايد بدانیم که ما فقط توسط مبارزات و زحمات بسیار در این امر موفق خواهیم شد. زیرا خداوند همچنین می گوید ، "من آمدم تا بر روی زمین آتش افكنم ، و اگر آتش بیش از حد مشتعل شود ، چه چيز ديگرى می خواهم؟"
آن متبارك ادامه می دهد: "حقیقتاً برخی ، ضمن تحمل زحمت و به ستوه آمدن از دود برای انجام کارى کوچک در آغاز ، از تنبلی آتش را روشن نکردند، زیرا آنها به سرعت دور شدند و تحمل استقامت تا پایان را نداشتند. "
☘آرحيماندريت كريسوستوم ،
پدران باستانی صحرا
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
🔸فصل سوم
جاده به ملكوت
خواهر سیکلِتیک متبارک گفت: "كسانی كه زندگی را در خدا آغاز می كنند ، در ابتدا با مبارزه و مشقت فراوان روبرو می شوند ، با اين وجود، پس از آن شادی وصف ناپذیری را می يابند.
او گفت: "زیرا همانگونه كه كسانی كه مایل به روشن كردن آتش هستند ، ابتدا در معرض دود قرار می گیرند و از چشمانشان به خاطر دود آب جاری می شود ، اما بعداً در انجام كار خود موفق می شوند ، همچنین ما كه می خواهیم آتش الهی را در درون خود روشن كنیم، بايد بدانیم که ما فقط توسط مبارزات و زحمات بسیار در این امر موفق خواهیم شد. زیرا خداوند همچنین می گوید ، "من آمدم تا بر روی زمین آتش افكنم ، و اگر آتش بیش از حد مشتعل شود ، چه چيز ديگرى می خواهم؟"
آن متبارك ادامه می دهد: "حقیقتاً برخی ، ضمن تحمل زحمت و به ستوه آمدن از دود برای انجام کارى کوچک در آغاز ، از تنبلی آتش را روشن نکردند، زیرا آنها به سرعت دور شدند و تحمل استقامت تا پایان را نداشتند. "
☘آرحيماندريت كريسوستوم ،
پدران باستانی صحرا
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
✅ کار آسانی نیست
جاده به ملكوت خدا غالباً پر از دست انداز و گاه خطرناک است، اما به مروارید بسیار گران قیمتى منتهی می شود (متى 13: 46). هیچ تلاشی برای چنین گنجینه باشکوهى بسیار بزرگ نیست. نقش ما در فرایند نجات شامل چهار مرحله است:
🔹 مرحله 1. ايمان: اذعان مى كنيم که عیسی مسیح پسر خدا ، نجات دهنده ما است ، که تنها راه حضور ابدی خالق ما را برای ما فراهم می سازد، همانطور که هر بار اعتقادنامه نيقيه را قرائت مى كنيم، اعلام می داريم:
من ايمان دارم ... به خداوند يكتا عیسی مسیح ، پسر یگانه خدا ، مولود ازلى پدر،…. كه براى ما آدميان و براى نجات ما از آسمان فرود آمد، به قدرت روح القدس از مریم عذرا تن گرفت و انسان شد ...
ما ممکن است هر زمان به این شهادت برسیم. تا زمانی که زندگی مى كنيم، اگر خالصانه باشد ، هرگز براى رسيدن به ايمان دیر نيست. اما ما هرگز نمی دانیم که زندگی مان چه زمانی به پایان می رسد - مرگ همیشه خود را از قبل اعلام نمی کند - بنابراین هر چه زودتر موضوع ایمان را مورد بررسی قرار دهیم ، بهتر خواهد بود. همچنین ، هرچه ما تأخیر بیشتری داشته باشیم ، احتمال آن هست که آنقدر از خدا دور شویم که حتی نتوانیم نیاز را متوجه شویم ، یا بدانیم که چگونه او را بیابیم (اعمال 17: 27).
[ ادامه مراحل را در جلسات بعد دنبال نمائید. ]
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
✅ کار آسانی نیست
جاده به ملكوت خدا غالباً پر از دست انداز و گاه خطرناک است، اما به مروارید بسیار گران قیمتى منتهی می شود (متى 13: 46). هیچ تلاشی برای چنین گنجینه باشکوهى بسیار بزرگ نیست. نقش ما در فرایند نجات شامل چهار مرحله است:
🔹 مرحله 1. ايمان: اذعان مى كنيم که عیسی مسیح پسر خدا ، نجات دهنده ما است ، که تنها راه حضور ابدی خالق ما را برای ما فراهم می سازد، همانطور که هر بار اعتقادنامه نيقيه را قرائت مى كنيم، اعلام می داريم:
من ايمان دارم ... به خداوند يكتا عیسی مسیح ، پسر یگانه خدا ، مولود ازلى پدر،…. كه براى ما آدميان و براى نجات ما از آسمان فرود آمد، به قدرت روح القدس از مریم عذرا تن گرفت و انسان شد ...
ما ممکن است هر زمان به این شهادت برسیم. تا زمانی که زندگی مى كنيم، اگر خالصانه باشد ، هرگز براى رسيدن به ايمان دیر نيست. اما ما هرگز نمی دانیم که زندگی مان چه زمانی به پایان می رسد - مرگ همیشه خود را از قبل اعلام نمی کند - بنابراین هر چه زودتر موضوع ایمان را مورد بررسی قرار دهیم ، بهتر خواهد بود. همچنین ، هرچه ما تأخیر بیشتری داشته باشیم ، احتمال آن هست که آنقدر از خدا دور شویم که حتی نتوانیم نیاز را متوجه شویم ، یا بدانیم که چگونه او را بیابیم (اعمال 17: 27).
[ ادامه مراحل را در جلسات بعد دنبال نمائید. ]
☦@LessonsOrthodox