🎗سخن یک عزیز کاتولیک:
ما هرگز مریم ، مادر خداوندمان را نمی پرستیم!
همانطور که می دانید مسیح تعلیم گرفت 100% انسان و 100% خدا بود.
اما از کجا فهمید چه ماموریتی دارد و چطور باید زندگی کند؟
اینجاست که نقش مریم مقدس معلوم میشود!!
مریم برگزیده تمام زنان بود و مورد لطف خداوند قرار گرفته بود(لوقا 1: 28و 30 )
همانطور که انجیل در مورد مریم میفرماید:
تو در میان زنان خجسته ای ، و خجسته است ثمره رحم تو!
من که باشم که مادر سرورم نزد من آید؟
چون صدای سلام تو (مریم) به گوشم رسید، طفل از شادی در رحم من به جست و خیز آمد.
فرشته وقتی به وی مژده داد او را پسر خدا و پسر داوود خواند! (لوقا 1: 32)
و حتا به مریم میگوید که سلطنت پسرش پایان نخواهد پذیرفت (لوقا 1: 33)
پس مریم خودش را کنیز بی چون و چرای خداوند معرفی میکند و در اطاعت از خداوند و بدون هیچ شکی منتظر وعده خدا میماند.
وقتی مسیح متولد میشود مریم در عین رازداری (لوقا 2: 51) همه چیز را در نزد خودش نگاه میدارد.
جالب اینجاست لوقا که یه طبیب بود به احتمال بسیار زیاد انجیل خود را با تحقیق کامل نوشته یعنی همه اینها را از خود مریم مقدس پرسیده و مریم مقدس از خودش و نقشش هرگز چیزی نگفته! یعنی مریم همیشه فروتن و رازدار خداوند بود و از او مثل یک کنیز اطاعت میکرد!(لوقا 1: 38)
همان کاری که مسیح کرد و خود را مانند غلام ساخت و از پدر اطاعت کرد!(فیلی 2: 7)
مریم شبیه سرود حنا را خواند (1 سموئیل 2: 1-10)
چون پیشگویی خداوند در صفنیا 3 : 14-20 را به عنوان یک یهودی اصیل میدانست که در مورد او محقق شده است و او اینک دختر صهیون است!
مریم خداوند مسیح را بدنیا آورد . انسانی که هیچ نشانی از خدا بودن نداشت. گریه میکرد . ضعیف بود. مانند همه کودکان به شیر احتیاج داشت و نیاز به رسیدگی داشت.
او وظیفه خیلی سنگینی به عهده داشت!
چه کسی باید به او میگفت خداوند است؟ چه کسی باید او را صحیح تعلیم میداد و کتاب مقدس و سواد را به او می آموخت و از لغزشها آگاهش میکرد؟
حتا اگر مسیح معلمی غیر از مریم داشته باشه باید توجه نمود که تحت نظر مریم بوده تا به پسری که قرار است مسیح باشد گزندی وارد نیاید!
چه کسی باید از او حمایت میکرد و تا لحظه آخر مراقبتش میکرد؟
مریم در فروتنی کنیز خداوند بود.
پسر خدا بودن را به او گوشزد میکرد.(لوقا 1: 32 )
تنها کسی که میدانست او خداوند است مریم بود!
اما گاهی نیز شرایط از دست مریم در میرفت و خودش نیز از درک حکمت مسیح عاجز میماند(لوقا 2: 41 - 52)
در فرهنگ یهود، مادر نقش تعلیم و فرهنگ سازی فرزندان را بیشتر از مردان داشتن.
بنابراین مسیح با درایت مادرانه مریم و در روح و حکمت رشد میافت.
با بزرگتر شدن مسیح او از طریق تعالیم ویژه مریم و خواندن و تعمق در کتاب مقدس، درک بیشتر از رازی که با او بود حاصل میشد و به نقش حیاتی خود پی میبرد و یواش یواش نقشه الهی برای او باز شد.(متی 24: 36 ؛ یوحنا 5: 19؛ یوحنا 5: 30)
و در عروسی قانای جلیل، وقتی هنوز ماموریت مسیح آغاز نشده بود، مادرش از قبل میدانست تنها او میتواند کاری عجیب و خارقالعاده انجام دهد! چون میدانست او خداست!! چون یک مادر بهتر از هر کس بچه خود و توانایی کودکی که تمام وقتش را در حال خدمت به او گذرانده بود میشناسد.(یوحنا 2: 1-12)
یوحنا متنی را در انجیل مینویسد که هم نشانه ای از مسیح بودن یسوع (عیسی)بود، هم نشانه ای عجیب از نقش مریم در هدایت یسوع(عیسی) و نقش عجیب او در نجات بشریت.
یسوع (عیسی)همیشه از مریم و حتا یوسف اطاعت میکرده(لوقا 2: 51)
اینبار در جشن قانای جلیل، وقتی مریم از او میخواهد که کاری غیر ممکن کند، با احترام میگوید«ای زن ، این برای من و تو به چه معناست؟»
همیشه ما ایرانیها عادت داریم که اولن زن را پایین بدانیم و دوم، «زن» گفتن را به عنوان توهین بدونیم! بنابراین در ترجمههای ایرانی همه به اشتباه ترجمه شده!!
«ای زن» یعنی ای شیر زن!
نشانه ای از حوای نوینی است که دارد برخلاف حوای اولیه که گناه کرد عمل میکند!!(پیدایش باب 3)
در گناه اولیه ، حوای اولیه وسوسه شد و باعث شد آدم نخستین هم نا فرمانی کند و برخلاف قانون مَحبت خدا عمل کند و هر دو سقوط کردند!
در عروسی قانای جلیل، حوای ثانوی (مریم) برای مَحبت و برای اتحاد و عشق خود ، از آدم ثانویه (یسوع یا همان عیسی) میخواهد که مَحبت کند و ماموریت خود را آغاز کند!
همانطور که گناه به واسطه ی یک انسان وارد جهان شد، و به واسطه گناه ، مرگ آمد(روم 5: 12)
به همین شکل فیض نیز در پارسایی حکم براند و به واسطه ی خداوند مسیح به حیات جاودان رهنمون شد (روم 5: 21)
مریم و مسیح با این همکاری برعکس مسیر آدم و حوای نخستین عمل کردن و فیض جاری شد و لعنت مرگ شکست.
اما مریم خدا نبود. او یک انسان فیض یافته بود که بواسطه خداوند و اطاعت بی چون و چرا از او و رازداری و فروتنی و محبتی که به پسر خدا داشت مقدس شد.
ادامه👇
☦@LessonsOrthodox
ما هرگز مریم ، مادر خداوندمان را نمی پرستیم!
همانطور که می دانید مسیح تعلیم گرفت 100% انسان و 100% خدا بود.
اما از کجا فهمید چه ماموریتی دارد و چطور باید زندگی کند؟
اینجاست که نقش مریم مقدس معلوم میشود!!
مریم برگزیده تمام زنان بود و مورد لطف خداوند قرار گرفته بود(لوقا 1: 28و 30 )
همانطور که انجیل در مورد مریم میفرماید:
تو در میان زنان خجسته ای ، و خجسته است ثمره رحم تو!
من که باشم که مادر سرورم نزد من آید؟
چون صدای سلام تو (مریم) به گوشم رسید، طفل از شادی در رحم من به جست و خیز آمد.
فرشته وقتی به وی مژده داد او را پسر خدا و پسر داوود خواند! (لوقا 1: 32)
و حتا به مریم میگوید که سلطنت پسرش پایان نخواهد پذیرفت (لوقا 1: 33)
پس مریم خودش را کنیز بی چون و چرای خداوند معرفی میکند و در اطاعت از خداوند و بدون هیچ شکی منتظر وعده خدا میماند.
وقتی مسیح متولد میشود مریم در عین رازداری (لوقا 2: 51) همه چیز را در نزد خودش نگاه میدارد.
جالب اینجاست لوقا که یه طبیب بود به احتمال بسیار زیاد انجیل خود را با تحقیق کامل نوشته یعنی همه اینها را از خود مریم مقدس پرسیده و مریم مقدس از خودش و نقشش هرگز چیزی نگفته! یعنی مریم همیشه فروتن و رازدار خداوند بود و از او مثل یک کنیز اطاعت میکرد!(لوقا 1: 38)
همان کاری که مسیح کرد و خود را مانند غلام ساخت و از پدر اطاعت کرد!(فیلی 2: 7)
مریم شبیه سرود حنا را خواند (1 سموئیل 2: 1-10)
چون پیشگویی خداوند در صفنیا 3 : 14-20 را به عنوان یک یهودی اصیل میدانست که در مورد او محقق شده است و او اینک دختر صهیون است!
مریم خداوند مسیح را بدنیا آورد . انسانی که هیچ نشانی از خدا بودن نداشت. گریه میکرد . ضعیف بود. مانند همه کودکان به شیر احتیاج داشت و نیاز به رسیدگی داشت.
او وظیفه خیلی سنگینی به عهده داشت!
چه کسی باید به او میگفت خداوند است؟ چه کسی باید او را صحیح تعلیم میداد و کتاب مقدس و سواد را به او می آموخت و از لغزشها آگاهش میکرد؟
حتا اگر مسیح معلمی غیر از مریم داشته باشه باید توجه نمود که تحت نظر مریم بوده تا به پسری که قرار است مسیح باشد گزندی وارد نیاید!
چه کسی باید از او حمایت میکرد و تا لحظه آخر مراقبتش میکرد؟
مریم در فروتنی کنیز خداوند بود.
پسر خدا بودن را به او گوشزد میکرد.(لوقا 1: 32 )
تنها کسی که میدانست او خداوند است مریم بود!
اما گاهی نیز شرایط از دست مریم در میرفت و خودش نیز از درک حکمت مسیح عاجز میماند(لوقا 2: 41 - 52)
در فرهنگ یهود، مادر نقش تعلیم و فرهنگ سازی فرزندان را بیشتر از مردان داشتن.
بنابراین مسیح با درایت مادرانه مریم و در روح و حکمت رشد میافت.
با بزرگتر شدن مسیح او از طریق تعالیم ویژه مریم و خواندن و تعمق در کتاب مقدس، درک بیشتر از رازی که با او بود حاصل میشد و به نقش حیاتی خود پی میبرد و یواش یواش نقشه الهی برای او باز شد.(متی 24: 36 ؛ یوحنا 5: 19؛ یوحنا 5: 30)
و در عروسی قانای جلیل، وقتی هنوز ماموریت مسیح آغاز نشده بود، مادرش از قبل میدانست تنها او میتواند کاری عجیب و خارقالعاده انجام دهد! چون میدانست او خداست!! چون یک مادر بهتر از هر کس بچه خود و توانایی کودکی که تمام وقتش را در حال خدمت به او گذرانده بود میشناسد.(یوحنا 2: 1-12)
یوحنا متنی را در انجیل مینویسد که هم نشانه ای از مسیح بودن یسوع (عیسی)بود، هم نشانه ای عجیب از نقش مریم در هدایت یسوع(عیسی) و نقش عجیب او در نجات بشریت.
یسوع (عیسی)همیشه از مریم و حتا یوسف اطاعت میکرده(لوقا 2: 51)
اینبار در جشن قانای جلیل، وقتی مریم از او میخواهد که کاری غیر ممکن کند، با احترام میگوید«ای زن ، این برای من و تو به چه معناست؟»
همیشه ما ایرانیها عادت داریم که اولن زن را پایین بدانیم و دوم، «زن» گفتن را به عنوان توهین بدونیم! بنابراین در ترجمههای ایرانی همه به اشتباه ترجمه شده!!
«ای زن» یعنی ای شیر زن!
نشانه ای از حوای نوینی است که دارد برخلاف حوای اولیه که گناه کرد عمل میکند!!(پیدایش باب 3)
در گناه اولیه ، حوای اولیه وسوسه شد و باعث شد آدم نخستین هم نا فرمانی کند و برخلاف قانون مَحبت خدا عمل کند و هر دو سقوط کردند!
در عروسی قانای جلیل، حوای ثانوی (مریم) برای مَحبت و برای اتحاد و عشق خود ، از آدم ثانویه (یسوع یا همان عیسی) میخواهد که مَحبت کند و ماموریت خود را آغاز کند!
همانطور که گناه به واسطه ی یک انسان وارد جهان شد، و به واسطه گناه ، مرگ آمد(روم 5: 12)
به همین شکل فیض نیز در پارسایی حکم براند و به واسطه ی خداوند مسیح به حیات جاودان رهنمون شد (روم 5: 21)
مریم و مسیح با این همکاری برعکس مسیر آدم و حوای نخستین عمل کردن و فیض جاری شد و لعنت مرگ شکست.
اما مریم خدا نبود. او یک انسان فیض یافته بود که بواسطه خداوند و اطاعت بی چون و چرا از او و رازداری و فروتنی و محبتی که به پسر خدا داشت مقدس شد.
ادامه👇
☦@LessonsOrthodox
مسیح ، بر روی صلیب به مادر (و حامی و پرورش دهنده زمینی) خود را به شاگردی که دوستش میداشت سپرد و گفت ای زن! اینک پسرت!
و آن شاگرد گفت اینک مادرت…(یوحنا 19: 26-27)
حالا چرا یوحنا اسم خودش را نیاورد؟ چون مریم را به عنوان مادر کلیسا و دختر صهیون به شاگردانی که دوستش میداشت سپرد…
مریم همیشه در کلیسا بود و تا آخر عمر خود با کلیسا ماند.
و سنت کلیسا میگوید که جسدش را مسیح با خود برده و بعد از مرگ هیچ آثاری از قبر و جسد ندارد.
مریم و موسی و الیا و خنوخ از روی زمین برده شدند.
و امروزه کلیسای کاتولیک و ارتودکس و انگلیکن این راز را احترام گذارده و همانطور که همه ایمانداران در خداوند زنده هستند و بعد از مرگ به خواب میروند و روحشان در خداوند زنده است، درست مانند اینکه شما از کسی میخواهید برای شما دعا کند، به همین شکل یک کاتولیک یا ارتودکس از مریم میخواهد که در نزد خداوند برای او دعا کند چون یسوع (عیسی) مادرش را دوست میداشت و اگر مریم درخواستی کند او با جان و دل میپذیرد.
البته ما همیشه اول باید با تمام وجود از روح پر شویم و نیاز به هیچ کسی برای واسطه نباشد. اما همانطور که گفتم اینکه از مریم یا مثلاً یک انسان مقدس درخواست دعا میشود این حقیقت را میرساند که تمام مقدسین در خداوند زندهاند و در آسمان در اتحاد و به همراه فرشتگان وفادار در حال ستایش و پرستش خدا هستند و یکجور اتحاد کلیسای آسمانی زمینی در پرستش را میرساند.
به هر حال پذیرفتن این رازها اجباری نیست! و فقط جهت آشنایی با راز های کلیساهای کاتولیک و ارتودکس بود.
دعا کنیم برای اتحاد مسیحیان دنیا
چنانچه در آسمانها است…
🎗سخن یک ارتدوکس:
عالی، اما می خواهم به یک نکته اینجا اشاره کنم.
اگرچه مریم مقدس، خدا نبود اما از یاد نبرید و ترس و واهمه نداشته باشید که بگوئید او اولین شخصی بود که به خداگونگی یا همان تئوسیس رسید و اولین شخصی که وعده رستاخیز جسمانی به آسمان را نیز دریافت کرد. مگر نه اینکه هدف قائی تمامی ایمانداران رسیدن به تئوسیس است راهی که تمام قدیسین پیموده اند و مریم نخستین انسان در این خداگونه شدن است. کسی که منکر این باشد منکر تمام ارتدوکسی است و حتی هنوز درک نکرده چه مسیری را باید طی کند!
کاتولیک: دقیقا همینطوره 🙏
☦@LessonsOrthodox
و آن شاگرد گفت اینک مادرت…(یوحنا 19: 26-27)
حالا چرا یوحنا اسم خودش را نیاورد؟ چون مریم را به عنوان مادر کلیسا و دختر صهیون به شاگردانی که دوستش میداشت سپرد…
مریم همیشه در کلیسا بود و تا آخر عمر خود با کلیسا ماند.
و سنت کلیسا میگوید که جسدش را مسیح با خود برده و بعد از مرگ هیچ آثاری از قبر و جسد ندارد.
مریم و موسی و الیا و خنوخ از روی زمین برده شدند.
و امروزه کلیسای کاتولیک و ارتودکس و انگلیکن این راز را احترام گذارده و همانطور که همه ایمانداران در خداوند زنده هستند و بعد از مرگ به خواب میروند و روحشان در خداوند زنده است، درست مانند اینکه شما از کسی میخواهید برای شما دعا کند، به همین شکل یک کاتولیک یا ارتودکس از مریم میخواهد که در نزد خداوند برای او دعا کند چون یسوع (عیسی) مادرش را دوست میداشت و اگر مریم درخواستی کند او با جان و دل میپذیرد.
البته ما همیشه اول باید با تمام وجود از روح پر شویم و نیاز به هیچ کسی برای واسطه نباشد. اما همانطور که گفتم اینکه از مریم یا مثلاً یک انسان مقدس درخواست دعا میشود این حقیقت را میرساند که تمام مقدسین در خداوند زندهاند و در آسمان در اتحاد و به همراه فرشتگان وفادار در حال ستایش و پرستش خدا هستند و یکجور اتحاد کلیسای آسمانی زمینی در پرستش را میرساند.
به هر حال پذیرفتن این رازها اجباری نیست! و فقط جهت آشنایی با راز های کلیساهای کاتولیک و ارتودکس بود.
دعا کنیم برای اتحاد مسیحیان دنیا
چنانچه در آسمانها است…
🎗سخن یک ارتدوکس:
عالی، اما می خواهم به یک نکته اینجا اشاره کنم.
اگرچه مریم مقدس، خدا نبود اما از یاد نبرید و ترس و واهمه نداشته باشید که بگوئید او اولین شخصی بود که به خداگونگی یا همان تئوسیس رسید و اولین شخصی که وعده رستاخیز جسمانی به آسمان را نیز دریافت کرد. مگر نه اینکه هدف قائی تمامی ایمانداران رسیدن به تئوسیس است راهی که تمام قدیسین پیموده اند و مریم نخستین انسان در این خداگونه شدن است. کسی که منکر این باشد منکر تمام ارتدوکسی است و حتی هنوز درک نکرده چه مسیری را باید طی کند!
کاتولیک: دقیقا همینطوره 🙏
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 15 - خدا روی زمین
✅ نقشۀ خدا برای نجات بشر دقیقاً چگونه بهتدریج شکل گرفت؟
از سِیر تکاملی وقایع آشکار میشود که خدا همواره با احترام به آزادی انسان و با همکاری او، میخواست طرح و نقشهای را که برای نجات او در نظر داشت، بهانجام رساند. حوا با نااطاعتیاش به نخستین علت و عامل شرارت تبدیل گشته بود. لازم بود به جای او، حوایی جدید نااطاعتی حوای نخست را از بین ببرد و آزادانه و با میل خود، در تحقق نقشۀ خدا همکاری کند. بنابراین، «... چون زمان به کمال رسید» (غلاطیان ۴:۴)، این فرد برگزیده، یعنی مریم باکرۀ مطهر، ظاهر شد. او با یوسف پارسا نامزد کرده بود (ازدواج نکرده بود) و ایشان در ناصرۀ جلیل زندگی میکردند. همانطور که انجیل لوقا (١ :۲۶-۲۸) نقل میکند، در آنجا مریم باکره پیغام خدا را از جبرائیل، فرشتۀ اعظم دریافت نمود؛ پیغام خدا این بود که روحالقدس بر او خواهد آمد و بهشکلی مافوقطبیعی، مادرِ پسرِ خدا خوانده خواهد شد.
مریم باکره پس از گفتگو با جبرائیل، آن فرشتۀ اعظم، قانع شد که این حقیقتاً ارادۀ خداست و آن را با فروتنی پذیرفت. پاسخ او این بود: «کنیزِ خداوندم. مرا بر حسب سخن تو واقع شود» (لوقا ١ :۳۸).
✅ چرا مریم باکره پیغام خدا را زمانی که نامزد کرده بود دریافت کرد، نه پیش از آن، هنگامی که آزاد و مختار بود؟
این مشیت خدا بود. اگر جامعۀ آن زمان میفهمید که یک زن جوانِ ازدواجنکرده حامله است، یا فرزندی به دنیا آورده، حتماً مطابق با شریعت موسی سنگسار میشد. اما مریم و فرزندش در امان بودند، زیرا یوسف بهعنوان حامی و پشتیبان قانونیاش در کنار او بود.
✅ چه زمانی یوسف متوجه بارداری او شد، و از آنجایی که میدانست این کودک فرزند او نیست، آیا ناراحت و مشوش نشد؟
قطعاً او بسیار ناراحت و پریشانخاطر گشت. او حتی به این فکر کرد که با به هم زدن نامزدی، از او جدا شود، چون نمیخواست با مجازاتی عبرتآمیز او را رسوا کند (م.ک. متی ١ :۱۹). اما فرشتۀ خداوند زمانی که یوسف در خواب بود، با او ملاقات کرد و در خوابش به او گفت که نگران نباشد، بلکه نامزد خود مریم را به خانهاش ببرد، زیرا آن کودکی که قرار است به دنیا بیاورد از روحالقدس است (م.ک. متی ١ :۲۰). از آن پس، یوسف که مردی پارسا بود، با هدایت فرشته، محافظت و حمایت از مریم باکره و پسرش را، از لحظۀ تولد تا دوران کودکی، و حتی در زمانهای بحران، برعهده گرفت.
کلیسای ما هر سال، در بیست و پنجم ماه مارس، این واقعۀ بزرگ را که بشارتِ Theotokos[1] نامیده میشود، بهشکلی با شکوه جشن میگیرد.
سرود (به یونانی: آپولیتیکیون) عید بشارت به مادر خدا؛
«امروز یادبود نقطۀ نجات ما و مکاشفۀ راز ازلی است. زیرا پسر خدا، پسر باکره میگردد و جبرائیل خبر خوش فیض را اعلان میکند. به این دلیل ما نیز با او بانگ برمیآوریم: ”سلام بر تو، ای سرشار از فيض. خداوند با توست.“»
✅ مریم باکره با یوسف در ناصره زندگی میکرد. پس چرا عیسی را در بیتلحم به دنیا آورد؟
انجیلِ لوقا (٢ :۱-۷) پاسخ این پرسش را میدهد: در آن روزها، آگوستوس قیصر فرمانی صادر کرد تا تمام مردمی که زیر سلطۀ امپراطوری روم بودند، در یک سرشماری عمومی شرکت کنند.از آنجایی که یوسف و مریم از خاندادن داوودِ پادشاه و اهل بیتلحم بودند، باید برای نامنویسی رهسپار آنجا میشدند. وقتی به بیتلحم رسیدند، زایمان مریم نزدیک بود. از آنجایی که تعداد مسافران بسیار زیاد بود و نتوانستند مهمانسرایی برای اقامت پیدا کنند، مریم باکره در طویلهای که مخصوص حیوانات بود، فرزندش را به دنیا آورد. او پسرش را در قنداقی پیچید و در آخوری که در آن، غذای دام را قرار میدادند، خوابانید (م.ک. لوقا ٢ :۱۷)!
این واقعه در مادۀ سوم اعتقادنامۀ نیقیه گنجانده شده است: «برای ما آدمیان و برای نجات ما از آسمان فرود آمد. به قدرت روحالقدس از مریم عذرا تن گرفت و انسان گردید.»
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
🔆بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 15 - خدا روی زمین
✅ نقشۀ خدا برای نجات بشر دقیقاً چگونه بهتدریج شکل گرفت؟
از سِیر تکاملی وقایع آشکار میشود که خدا همواره با احترام به آزادی انسان و با همکاری او، میخواست طرح و نقشهای را که برای نجات او در نظر داشت، بهانجام رساند. حوا با نااطاعتیاش به نخستین علت و عامل شرارت تبدیل گشته بود. لازم بود به جای او، حوایی جدید نااطاعتی حوای نخست را از بین ببرد و آزادانه و با میل خود، در تحقق نقشۀ خدا همکاری کند. بنابراین، «... چون زمان به کمال رسید» (غلاطیان ۴:۴)، این فرد برگزیده، یعنی مریم باکرۀ مطهر، ظاهر شد. او با یوسف پارسا نامزد کرده بود (ازدواج نکرده بود) و ایشان در ناصرۀ جلیل زندگی میکردند. همانطور که انجیل لوقا (١ :۲۶-۲۸) نقل میکند، در آنجا مریم باکره پیغام خدا را از جبرائیل، فرشتۀ اعظم دریافت نمود؛ پیغام خدا این بود که روحالقدس بر او خواهد آمد و بهشکلی مافوقطبیعی، مادرِ پسرِ خدا خوانده خواهد شد.
مریم باکره پس از گفتگو با جبرائیل، آن فرشتۀ اعظم، قانع شد که این حقیقتاً ارادۀ خداست و آن را با فروتنی پذیرفت. پاسخ او این بود: «کنیزِ خداوندم. مرا بر حسب سخن تو واقع شود» (لوقا ١ :۳۸).
✅ چرا مریم باکره پیغام خدا را زمانی که نامزد کرده بود دریافت کرد، نه پیش از آن، هنگامی که آزاد و مختار بود؟
این مشیت خدا بود. اگر جامعۀ آن زمان میفهمید که یک زن جوانِ ازدواجنکرده حامله است، یا فرزندی به دنیا آورده، حتماً مطابق با شریعت موسی سنگسار میشد. اما مریم و فرزندش در امان بودند، زیرا یوسف بهعنوان حامی و پشتیبان قانونیاش در کنار او بود.
✅ چه زمانی یوسف متوجه بارداری او شد، و از آنجایی که میدانست این کودک فرزند او نیست، آیا ناراحت و مشوش نشد؟
قطعاً او بسیار ناراحت و پریشانخاطر گشت. او حتی به این فکر کرد که با به هم زدن نامزدی، از او جدا شود، چون نمیخواست با مجازاتی عبرتآمیز او را رسوا کند (م.ک. متی ١ :۱۹). اما فرشتۀ خداوند زمانی که یوسف در خواب بود، با او ملاقات کرد و در خوابش به او گفت که نگران نباشد، بلکه نامزد خود مریم را به خانهاش ببرد، زیرا آن کودکی که قرار است به دنیا بیاورد از روحالقدس است (م.ک. متی ١ :۲۰). از آن پس، یوسف که مردی پارسا بود، با هدایت فرشته، محافظت و حمایت از مریم باکره و پسرش را، از لحظۀ تولد تا دوران کودکی، و حتی در زمانهای بحران، برعهده گرفت.
کلیسای ما هر سال، در بیست و پنجم ماه مارس، این واقعۀ بزرگ را که بشارتِ Theotokos[1] نامیده میشود، بهشکلی با شکوه جشن میگیرد.
سرود (به یونانی: آپولیتیکیون) عید بشارت به مادر خدا؛
«امروز یادبود نقطۀ نجات ما و مکاشفۀ راز ازلی است. زیرا پسر خدا، پسر باکره میگردد و جبرائیل خبر خوش فیض را اعلان میکند. به این دلیل ما نیز با او بانگ برمیآوریم: ”سلام بر تو، ای سرشار از فيض. خداوند با توست.“»
✅ مریم باکره با یوسف در ناصره زندگی میکرد. پس چرا عیسی را در بیتلحم به دنیا آورد؟
انجیلِ لوقا (٢ :۱-۷) پاسخ این پرسش را میدهد: در آن روزها، آگوستوس قیصر فرمانی صادر کرد تا تمام مردمی که زیر سلطۀ امپراطوری روم بودند، در یک سرشماری عمومی شرکت کنند.از آنجایی که یوسف و مریم از خاندادن داوودِ پادشاه و اهل بیتلحم بودند، باید برای نامنویسی رهسپار آنجا میشدند. وقتی به بیتلحم رسیدند، زایمان مریم نزدیک بود. از آنجایی که تعداد مسافران بسیار زیاد بود و نتوانستند مهمانسرایی برای اقامت پیدا کنند، مریم باکره در طویلهای که مخصوص حیوانات بود، فرزندش را به دنیا آورد. او پسرش را در قنداقی پیچید و در آخوری که در آن، غذای دام را قرار میدادند، خوابانید (م.ک. لوقا ٢ :۱۷)!
این واقعه در مادۀ سوم اعتقادنامۀ نیقیه گنجانده شده است: «برای ما آدمیان و برای نجات ما از آسمان فرود آمد. به قدرت روحالقدس از مریم عذرا تن گرفت و انسان گردید.»
☦@LessonsOrthodox
📌 پیوست
[1] مناقشۀ مسیحشناختی قرن چهارم-پنجم در خصوص رابطۀ دو طبیعت، یعنی انسان و خدا در یک شخص عیسی مسیح میبایست تا حدودی با نام Theotokos (مادر خدا) برای مریم باکره سر و کار پیدا میکرد. در تلاش برای شرح راز این عهدِ جدید، دو گرایش نقشی مهم ایفا کردند: یکی از آنها گرایش پارسایانه (یا زهدمابانه) است که با اصطلاحات غیرالهیاتی بیان شد و به سنتهای قدیمی و معروف استناد میکرد؛ دومی (نسطوریوس و پیروانش) از علت و منطقِ صرف استفاده کرد. گرایش گروه نخست این بود که مریم را یک الهه میدانستند و برای او، نام Theotokos (=مادر خدا) را در معنای تحتاللفظی به کار میبردند. گروه دوم در این خصوص بحث میکرد که دو طبیعت مسیح از یکدیگر جدا هستند و مریم، مادرِ مسیح، یک انسان معمولی و صِرف است؛ یعنی او Theo-tokos نبود، بلکه Christo-tokos (مادر مسیح) بود. کلیسا در شورای جهانی سوم (افسس، ۴۳۱) و در پی تعلیم سیریل اسکندریه (۴۱۲-۴۴۴) باور راستین و درست را در این خصوص تعریف کرد. در مسیح، دو طبیعت وجود دارد، انسان و خدا «که با یکدیگر وحدت و یگانگی دارند اما در هم آمیخته نمیشوند، متمایز هستند اما جدا نمیشوند.» در نتیجه، مریم باکره حقیقتاً Theotokos است (= مادر او که خداست)؛ ما او را جدا از خود نمیدانیم اما تأیید میکنیم که بهشکلی منحصربهفرد برای مادر خدا بودن تعیین شد، و مسیح را صرفاً یک انسان نمیدانیم، بلکه او خدا-انسان است. (یادداشت مترجم)
☦@LessonsOrthodox
[1] مناقشۀ مسیحشناختی قرن چهارم-پنجم در خصوص رابطۀ دو طبیعت، یعنی انسان و خدا در یک شخص عیسی مسیح میبایست تا حدودی با نام Theotokos (مادر خدا) برای مریم باکره سر و کار پیدا میکرد. در تلاش برای شرح راز این عهدِ جدید، دو گرایش نقشی مهم ایفا کردند: یکی از آنها گرایش پارسایانه (یا زهدمابانه) است که با اصطلاحات غیرالهیاتی بیان شد و به سنتهای قدیمی و معروف استناد میکرد؛ دومی (نسطوریوس و پیروانش) از علت و منطقِ صرف استفاده کرد. گرایش گروه نخست این بود که مریم را یک الهه میدانستند و برای او، نام Theotokos (=مادر خدا) را در معنای تحتاللفظی به کار میبردند. گروه دوم در این خصوص بحث میکرد که دو طبیعت مسیح از یکدیگر جدا هستند و مریم، مادرِ مسیح، یک انسان معمولی و صِرف است؛ یعنی او Theo-tokos نبود، بلکه Christo-tokos (مادر مسیح) بود. کلیسا در شورای جهانی سوم (افسس، ۴۳۱) و در پی تعلیم سیریل اسکندریه (۴۱۲-۴۴۴) باور راستین و درست را در این خصوص تعریف کرد. در مسیح، دو طبیعت وجود دارد، انسان و خدا «که با یکدیگر وحدت و یگانگی دارند اما در هم آمیخته نمیشوند، متمایز هستند اما جدا نمیشوند.» در نتیجه، مریم باکره حقیقتاً Theotokos است (= مادر او که خداست)؛ ما او را جدا از خود نمیدانیم اما تأیید میکنیم که بهشکلی منحصربهفرد برای مادر خدا بودن تعیین شد، و مسیح را صرفاً یک انسان نمیدانیم، بلکه او خدا-انسان است. (یادداشت مترجم)
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ چرا پسر خدا تا این حد خوار و خفیف شد؟ او بهعنوان نوزاد و بهخصوص تحت آن شرایط وحشتناک، در یک طویلۀ کثیف بهدنیا آمد! آیا او نمیتوانست در سن بالا و با شأن و منزلت به این جهان بیاید؟
فقط کتابمقدس است که در جایگاهی قرار دارد که جوابی قانعکننده به ما بدهد. پسر خدا برای نجات انسان آمد. اگر او برای فرشتگان آمده بود، بهعنوان یک فرشته ظاهر میشد. اما از آنجایی که برای نجات انسان، از تمام اعصار، از هر طبقۀ اجتماعی، فقیر، گرسنه، بیخانمان، پناهجو، ستمدیده به ناحق، بیمار، زندانی، محکومشده و غیره آمده بود... میخواست «... در هر امرى مشابه برادران خود شود» (عبرانیان ٢ :۱۷).
خداوند و خدای ما که عاشق انسان است، میخواست مانند ما انسانها، تمام مراحل زندگی را تجربه کند؛ هر رنجی را که «برادرانش» تجربه میکنند، بچشد تا بدین نحو بیچارگی و بدبختی و حتی گناه را به تمامی از ما بردارد، و در آخر روی صلیب بمیرد تا ما را از گناه رهایی دهد و دوباره وارد رابطه و رفاقت با خدای پدر کند، «و بدینگونه ما مقام پسرخواندگی را بيابيم» (غلاطیان ٤ :۵). از آنجایی که آدم با نااطاعتی و تکبرش، علت بروز فجایاع و مصیبتهای بسیار تمامی بشر شد، پسرِ خدا بهعنوان آدمِ جدید میخواست که شخصاً رنج تمام پیامدهای گناه اولیه را به جان بخرد تا آدم و تمامی فرزندانش را از تمامی مصیبتها رهایی بخشد.
✅ وقتی مسیح متولد شد، آیا دنیا که با اشتیاق تمام و برای قرنها منتظر او بود، به این واقعۀ بزرگ توجه نشان داد؟ واکنش آن چه بود؟
از آنچه اناجیل مقدس برای ما روایت میکنند، بهنظر میرسد که حتی مردم ساکن در مهمانسرا یا مردم بیتلحم به این واقعۀ مهم که آن شب در غار رخ داد، توجهی نشان ندادند. اما خارج از بیتلحم، روی کوهها، جایی که شبانان از گلۀ خود مراقبت میکردند، ناگهان «فرشتۀ خداوند بر ايشان ظاهر شد، و نور جلال خداوند بر گردشان تابید. شبانان بغايت ترسان گشتند، و فرشته به ايشان گفت: ”مترسید، زیرا اينك بشارت خوشى عظيم به شما مى دهم، که برای جميع قوم خواهد بود:" كه امروز براى شما در شهر داوود، نجاتدهندهای كه مسيح خداوند باشد، متولد شد "» (لوقا ٢ :۹-۱۱). پس از آنکه فرشته شبانان را برای پیدا کردن آن نوزاد الهی راهنمایی کرد، گروهی عظیم از فرشتگان در آسمان ظاهر شده، چنین سراییدند: «خدا را در اعلى عليين جلال، و بر زمین سلامتى و در ميان مردم رضامندى باد!» (لوقا ٢ :۱۴). وقتی لشکر فرشتگان در آسمان ناپدید شدند، شبانان با عجله آنجا را ترک کردند و نوزاد را «خفته در آخور» یافتند؛ ایشان نخستین کسانی بودند که افتخار دیدن مسیحای نجاتدهنده و پرستش او را داشتند (م.ک. لوقا ٢ :۱۵-۲۰).
واقعۀ شگفتانگیز دوم، چهل روز بعد روی داد، هنگامی که این نوزاد الهی را به معبدی در اورشلیم بردند تا شریعتی را که موسی برای والدین نوزادان حکم کرده بود، در مورد او اجرا کنند. در آنجا خادمی سالخوره به نام «شمعونِ پارسا»، تحت الهام روحالقدس، در شخص عیسی، همان مسیح موعود را بازشناخت. او که نوزاد را با ترس و هیبت در آغوش گرفت، خدا را جلال داد و گفت: «الحال ای خداوند، بنده خود را رخصت مى دهى، به سلامتى بر حسب كلام خود. زیرا كه چشمان من نجات تو را دیده است، كه آن را پيش روى جميع امتها مهيا ساختى. نوری كه كشف حجاب براى امتها كند و قوم تو اسرائیل را جلال بود.» (لوقا ٢ :۲۹-۳۲).
سومین واقعۀ عجیب و شگفتانگیز، بعدها رخ داد، آن هنگام که مردان حکیم یا مغانِ شرق، با دقت در حرکت ستارگان، متوجه ظهور یک ستارۀ عجیب و نورانی شدند. بر طبق برخی اطلاعاتی که از مغان پیشین داشتند، از این واقعه چنین برداشت کردند که پادشاهی عظیم در یهودیه به دنیا آمده است. پس روانۀ آنجا شدند تا به او ادای احترام کنند و هدایای گرانبها تقدیمش نمایند (م.ک. متی ٢ :۱-۱۱). اینها سه واقعۀ مسرتبخش از دوران نوزادی عیسی میباشند.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ چرا پسر خدا تا این حد خوار و خفیف شد؟ او بهعنوان نوزاد و بهخصوص تحت آن شرایط وحشتناک، در یک طویلۀ کثیف بهدنیا آمد! آیا او نمیتوانست در سن بالا و با شأن و منزلت به این جهان بیاید؟
فقط کتابمقدس است که در جایگاهی قرار دارد که جوابی قانعکننده به ما بدهد. پسر خدا برای نجات انسان آمد. اگر او برای فرشتگان آمده بود، بهعنوان یک فرشته ظاهر میشد. اما از آنجایی که برای نجات انسان، از تمام اعصار، از هر طبقۀ اجتماعی، فقیر، گرسنه، بیخانمان، پناهجو، ستمدیده به ناحق، بیمار، زندانی، محکومشده و غیره آمده بود... میخواست «... در هر امرى مشابه برادران خود شود» (عبرانیان ٢ :۱۷).
خداوند و خدای ما که عاشق انسان است، میخواست مانند ما انسانها، تمام مراحل زندگی را تجربه کند؛ هر رنجی را که «برادرانش» تجربه میکنند، بچشد تا بدین نحو بیچارگی و بدبختی و حتی گناه را به تمامی از ما بردارد، و در آخر روی صلیب بمیرد تا ما را از گناه رهایی دهد و دوباره وارد رابطه و رفاقت با خدای پدر کند، «و بدینگونه ما مقام پسرخواندگی را بيابيم» (غلاطیان ٤ :۵). از آنجایی که آدم با نااطاعتی و تکبرش، علت بروز فجایاع و مصیبتهای بسیار تمامی بشر شد، پسرِ خدا بهعنوان آدمِ جدید میخواست که شخصاً رنج تمام پیامدهای گناه اولیه را به جان بخرد تا آدم و تمامی فرزندانش را از تمامی مصیبتها رهایی بخشد.
✅ وقتی مسیح متولد شد، آیا دنیا که با اشتیاق تمام و برای قرنها منتظر او بود، به این واقعۀ بزرگ توجه نشان داد؟ واکنش آن چه بود؟
از آنچه اناجیل مقدس برای ما روایت میکنند، بهنظر میرسد که حتی مردم ساکن در مهمانسرا یا مردم بیتلحم به این واقعۀ مهم که آن شب در غار رخ داد، توجهی نشان ندادند. اما خارج از بیتلحم، روی کوهها، جایی که شبانان از گلۀ خود مراقبت میکردند، ناگهان «فرشتۀ خداوند بر ايشان ظاهر شد، و نور جلال خداوند بر گردشان تابید. شبانان بغايت ترسان گشتند، و فرشته به ايشان گفت: ”مترسید، زیرا اينك بشارت خوشى عظيم به شما مى دهم، که برای جميع قوم خواهد بود:" كه امروز براى شما در شهر داوود، نجاتدهندهای كه مسيح خداوند باشد، متولد شد "» (لوقا ٢ :۹-۱۱). پس از آنکه فرشته شبانان را برای پیدا کردن آن نوزاد الهی راهنمایی کرد، گروهی عظیم از فرشتگان در آسمان ظاهر شده، چنین سراییدند: «خدا را در اعلى عليين جلال، و بر زمین سلامتى و در ميان مردم رضامندى باد!» (لوقا ٢ :۱۴). وقتی لشکر فرشتگان در آسمان ناپدید شدند، شبانان با عجله آنجا را ترک کردند و نوزاد را «خفته در آخور» یافتند؛ ایشان نخستین کسانی بودند که افتخار دیدن مسیحای نجاتدهنده و پرستش او را داشتند (م.ک. لوقا ٢ :۱۵-۲۰).
واقعۀ شگفتانگیز دوم، چهل روز بعد روی داد، هنگامی که این نوزاد الهی را به معبدی در اورشلیم بردند تا شریعتی را که موسی برای والدین نوزادان حکم کرده بود، در مورد او اجرا کنند. در آنجا خادمی سالخوره به نام «شمعونِ پارسا»، تحت الهام روحالقدس، در شخص عیسی، همان مسیح موعود را بازشناخت. او که نوزاد را با ترس و هیبت در آغوش گرفت، خدا را جلال داد و گفت: «الحال ای خداوند، بنده خود را رخصت مى دهى، به سلامتى بر حسب كلام خود. زیرا كه چشمان من نجات تو را دیده است، كه آن را پيش روى جميع امتها مهيا ساختى. نوری كه كشف حجاب براى امتها كند و قوم تو اسرائیل را جلال بود.» (لوقا ٢ :۲۹-۳۲).
سومین واقعۀ عجیب و شگفتانگیز، بعدها رخ داد، آن هنگام که مردان حکیم یا مغانِ شرق، با دقت در حرکت ستارگان، متوجه ظهور یک ستارۀ عجیب و نورانی شدند. بر طبق برخی اطلاعاتی که از مغان پیشین داشتند، از این واقعه چنین برداشت کردند که پادشاهی عظیم در یهودیه به دنیا آمده است. پس روانۀ آنجا شدند تا به او ادای احترام کنند و هدایای گرانبها تقدیمش نمایند (م.ک. متی ٢ :۱-۱۱). اینها سه واقعۀ مسرتبخش از دوران نوزادی عیسی میباشند.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ آیا وقایع ناخوشایند هم وجود دارد؟
متأسفانه بله، و بر طبق روایتهای اناجیل، تعدادشان هم کم نیست و عیسی با اراده و میل خود، بهعنوان انسان، رنجهای فراوانی را تجربه کرد. نخست آنکه، در طویلهای پست به دنیا آمد، در خطر کشته شدن به دست هیرودیس قرار گرفت، و به همین دلیل بهعنوان پناهنده، به کشوری دیگر برده شد (م.ک. متی ٢ :۱۳-۲۳). او در جامعهای که در مشکلات بسیار بود، بهعنوان صنعتگر کار کرد. از خود خانهای نداشت. تحت جفای ناصریان قرار گرفت و ایشان میخواستند او را از روی صخرهای به پایین بیندازند و بکشند. او در خطر سنگسار شدن به دست یهودیان قرار داشت. او گرسنه، تشنه و خسته شد و در طول سفرهای بسیار و طولانی با پای پیاده، عرق ریخت. بهخاطر دوستی با گناهکاران و فاحشهها به او تهمت زدند. شهروندان شریری که حس میکردند حضورش باعث ملامت ایشان است، به او جفا رساندند و او را مجبور به فرار کردند. افرادِ خوار و پست به او ناسزا گفتند. شورای یهود در اورشلیم، بهناحق و خلاف قانون، او را به مرگ متهم ساخت.
یکی از شاگردانش در ازای ۳۰ سکۀ نقره به او خیانت کرد. دیگری سه بار او را انکار کرده، گفت: «این مرد را نمیشناسم»، در حالی که دیگران (به جز یکی) هنگامی که عیسی دستگیر و برای اجرای حکم اعدام برده شد، او را ترک کرده، پنهان شدند. او را با روشی هولناک، تازیانه زدند. بر صورتش سیلی نواختند، به او توهین کردند، طعنههای تحقیرآمیز به وی زدند، بر او آب دهان انداختند، تاجی از خار بر سرش گذاشتند و چوب بر سرش زدند. در آخر، میخهای آهنین بر دستان و پاهایش کوبیدند و به صلیب آویختند تا بهعنوان مجرمی بین دو دزد، بمیرد.
هیچ رنج دیگری باقی نمانده بود که او نکشد! بدین نحو، ما را نجات داد. او اینگونه با خون گرانبهایش ما را از گناهانمان شست و دروازههای فردوس را دوباره به رویمان گشود؛ نه تنها دروازههای فردوس- آن باغ زمینی، بلکه دروازههای فردوسِ جاودان، آسمانی، بینظیر و بینهایت والا را.
خداوندگار بدین نحو به الگوی همۀ ما برای رفتار در زندگی، تبدیل شد تا شبیه او شویم: «زیرا مسیح برای شما رنج کشید و شما را نمونه اى گذاشت تا در اثر قدمهای وی رفتار نماييد» (اول پطرس ٢ :۲۱).
یوحنای انجیلنگار نیز میافزاید: «او که میگوید در وى میمانم، به همين طريقى كه او سلوك مى نمود، او نيز بايد سلوك كند.» (اول یوحنا ٢ :۶).
✅ من شنیدهام که عیسی در طول سالهای جوانیاش ، که اناجیل دربارۀ آن چیزی نگفتهاند، به هند رفت و دربارۀ فلسفه و روش انجام معجزات، درسهایی از دراویش هند فراگرفت. آیا ممکن است چنین چیزی صحّت داشته باشد؟
این را فقط میتوان یک شوخی زشت و بد تلقی کرد، زیرا هیچ پایه و اساسی برای چنین مطلبی وجود ندارد. این تفکر تنها از یک ذهن بیمار نشأت میگیرد. هندوئیسم هیچ ارتباطی با تعلیم مسیح ندارد. اگر بین اندیشههای این دو ارتباطی وجود داشت، آیا دستکم میلیونها هندو به مسیحیت نمیگرویدند؟ این بازیچهها و امور جزئی که درویشها یا گوروهایی هندی انجام داده، مردم را تحت تأثیر قرار میدهند، معجزه نیستند و بههیچ وجه ربطی به معجزات مسیح ندارند. عیسی در طول سالهای جوانیاش، برای مطالعه به خارج از مملکتش نرفت. حکمت او از هیچ معلم و حکیمی نشأت نگرفت. وقتی که دوازده سال داشت، به معبد اورشلیم رفت و با معلمین دینی اسرائیل مباحثه کرد و «هر که سخنان او را میشنید، از فهم او و پاسخهایی که میداد، در شگفت میشد» (لوقا ٢ :۴۷). حکمت او منشائی الهی داشت نه انسانی؛ «باری، آن کودک رشد میکرد و قوی میشد. او پر از حکمت بود و فیض خدا بر او قرار داشت» (لوقا ٢ :۴۰). عیسی تا شروع خدمت علنی و عمومیاش، در ناصره زندگی کرد؛ به همین دلیل است که به او لقب «ناصری» دادند و بهعنوان «پسرِ یوسفِ نجار» شناخته شده بود. تنها مکتبی که در آن شرکت کرد، مکتب روستایش بود. به همین دلیل است که بعدها در سفرهایش، زمانی که به ناصره رفت، همشهریانش از دیدن او در شگفت شده، گفتند: «این مرد چنین حکمت و قدرتِ انجام معجزات را از کجا کسب کرده است؟ مگر... برادرانش یعقوب و یوسف و شَمعون و یهودا نیستند؟ مگر همۀ خواهرانش در میان ما زندگی نمیکنند؟ پس این چیزها را از کجا کسب کرده است؟» » (متی ١٣ :۵۴-۵۶). این آیات به تنهایی ثابت میکند که عیسی تمام سالهای زندگی خود را در فلسطین، و تا سی سالگی در ناصره، مانند مردم عادى زندگی کرد و بهعنوان نجار کار میکرد.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ آیا وقایع ناخوشایند هم وجود دارد؟
متأسفانه بله، و بر طبق روایتهای اناجیل، تعدادشان هم کم نیست و عیسی با اراده و میل خود، بهعنوان انسان، رنجهای فراوانی را تجربه کرد. نخست آنکه، در طویلهای پست به دنیا آمد، در خطر کشته شدن به دست هیرودیس قرار گرفت، و به همین دلیل بهعنوان پناهنده، به کشوری دیگر برده شد (م.ک. متی ٢ :۱۳-۲۳). او در جامعهای که در مشکلات بسیار بود، بهعنوان صنعتگر کار کرد. از خود خانهای نداشت. تحت جفای ناصریان قرار گرفت و ایشان میخواستند او را از روی صخرهای به پایین بیندازند و بکشند. او در خطر سنگسار شدن به دست یهودیان قرار داشت. او گرسنه، تشنه و خسته شد و در طول سفرهای بسیار و طولانی با پای پیاده، عرق ریخت. بهخاطر دوستی با گناهکاران و فاحشهها به او تهمت زدند. شهروندان شریری که حس میکردند حضورش باعث ملامت ایشان است، به او جفا رساندند و او را مجبور به فرار کردند. افرادِ خوار و پست به او ناسزا گفتند. شورای یهود در اورشلیم، بهناحق و خلاف قانون، او را به مرگ متهم ساخت.
یکی از شاگردانش در ازای ۳۰ سکۀ نقره به او خیانت کرد. دیگری سه بار او را انکار کرده، گفت: «این مرد را نمیشناسم»، در حالی که دیگران (به جز یکی) هنگامی که عیسی دستگیر و برای اجرای حکم اعدام برده شد، او را ترک کرده، پنهان شدند. او را با روشی هولناک، تازیانه زدند. بر صورتش سیلی نواختند، به او توهین کردند، طعنههای تحقیرآمیز به وی زدند، بر او آب دهان انداختند، تاجی از خار بر سرش گذاشتند و چوب بر سرش زدند. در آخر، میخهای آهنین بر دستان و پاهایش کوبیدند و به صلیب آویختند تا بهعنوان مجرمی بین دو دزد، بمیرد.
هیچ رنج دیگری باقی نمانده بود که او نکشد! بدین نحو، ما را نجات داد. او اینگونه با خون گرانبهایش ما را از گناهانمان شست و دروازههای فردوس را دوباره به رویمان گشود؛ نه تنها دروازههای فردوس- آن باغ زمینی، بلکه دروازههای فردوسِ جاودان، آسمانی، بینظیر و بینهایت والا را.
خداوندگار بدین نحو به الگوی همۀ ما برای رفتار در زندگی، تبدیل شد تا شبیه او شویم: «زیرا مسیح برای شما رنج کشید و شما را نمونه اى گذاشت تا در اثر قدمهای وی رفتار نماييد» (اول پطرس ٢ :۲۱).
یوحنای انجیلنگار نیز میافزاید: «او که میگوید در وى میمانم، به همين طريقى كه او سلوك مى نمود، او نيز بايد سلوك كند.» (اول یوحنا ٢ :۶).
✅ من شنیدهام که عیسی در طول سالهای جوانیاش ، که اناجیل دربارۀ آن چیزی نگفتهاند، به هند رفت و دربارۀ فلسفه و روش انجام معجزات، درسهایی از دراویش هند فراگرفت. آیا ممکن است چنین چیزی صحّت داشته باشد؟
این را فقط میتوان یک شوخی زشت و بد تلقی کرد، زیرا هیچ پایه و اساسی برای چنین مطلبی وجود ندارد. این تفکر تنها از یک ذهن بیمار نشأت میگیرد. هندوئیسم هیچ ارتباطی با تعلیم مسیح ندارد. اگر بین اندیشههای این دو ارتباطی وجود داشت، آیا دستکم میلیونها هندو به مسیحیت نمیگرویدند؟ این بازیچهها و امور جزئی که درویشها یا گوروهایی هندی انجام داده، مردم را تحت تأثیر قرار میدهند، معجزه نیستند و بههیچ وجه ربطی به معجزات مسیح ندارند. عیسی در طول سالهای جوانیاش، برای مطالعه به خارج از مملکتش نرفت. حکمت او از هیچ معلم و حکیمی نشأت نگرفت. وقتی که دوازده سال داشت، به معبد اورشلیم رفت و با معلمین دینی اسرائیل مباحثه کرد و «هر که سخنان او را میشنید، از فهم او و پاسخهایی که میداد، در شگفت میشد» (لوقا ٢ :۴۷). حکمت او منشائی الهی داشت نه انسانی؛ «باری، آن کودک رشد میکرد و قوی میشد. او پر از حکمت بود و فیض خدا بر او قرار داشت» (لوقا ٢ :۴۰). عیسی تا شروع خدمت علنی و عمومیاش، در ناصره زندگی کرد؛ به همین دلیل است که به او لقب «ناصری» دادند و بهعنوان «پسرِ یوسفِ نجار» شناخته شده بود. تنها مکتبی که در آن شرکت کرد، مکتب روستایش بود. به همین دلیل است که بعدها در سفرهایش، زمانی که به ناصره رفت، همشهریانش از دیدن او در شگفت شده، گفتند: «این مرد چنین حکمت و قدرتِ انجام معجزات را از کجا کسب کرده است؟ مگر... برادرانش یعقوب و یوسف و شَمعون و یهودا نیستند؟ مگر همۀ خواهرانش در میان ما زندگی نمیکنند؟ پس این چیزها را از کجا کسب کرده است؟» » (متی ١٣ :۵۴-۵۶). این آیات به تنهایی ثابت میکند که عیسی تمام سالهای زندگی خود را در فلسطین، و تا سی سالگی در ناصره، مانند مردم عادى زندگی کرد و بهعنوان نجار کار میکرد.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ آیا عیسی خواهران و برادرانی داشت؟
همانطور که دیدیم، یوسف در جامعه بهعنوان پدر عیسی شناخته میشد، هرچند در واقعیت فقط یک حامی و پشتیبان برای او بود. زمانی که یوسف با مریم باکره نامزد کرده بود، مردی میانسال بود. همانطور که از سنّت آگاهی داریم، او همسر اولش را از دست داده بود و از او، چهار پسر داشت: یعقوب، یوسف، شمعون و یهودا و همچنین دخترانی که اسامی آنها را نمیدانیم. بنابراین، این چهار نفر، برادران عیسی تلقی میشدند، اما هیچ رابطۀ خونی با او نداشتند، زیرا مادر مقدس او همواره باکره باقی ماند (به همین دلیل، او را "همیشه-باکره" مینامیم) و فقط عیسی را به دنیا آورد.
✅ خداوندگار چند سال در این دنیا کار کرد تا کاری را که بهخاطر آن بر روی زمین آمده بود، به انجام رساند؟
میدانیم زمانی که خداوندگار در رود اردن تعمید گرفت، حدوداً سی ساله بود (م.ک. لوقا ٣ :۲۱) و پس از آن، خدمت علنیاش را آغاز کرد. بر اساس وقایع زندگی او، چنانکه اناجیل مقدس شرح میدهند، مفسران تخمین میزنند که از آن زمان تا مرگش بر روی صلیب، حدود سه سال فاصله داشت.
✅ کار خداوندگار در طول این سه سال دقیقاً چه بود؟
شاگردان او، که همواره همراهش بودند، کسانی هستند که کار او را به شکلی اجمالی، شرح میدهند: حضرت متای انجیلنگار مینویسد: «بدینسان، عیسی در سرتاسر جلیل میگشت و در کنیسههای ایشان تعلیم داده، به بشارتِ ملكوت موعظه همى نمود و هر درد و بیماری مردم را شفا میبخشید» (متی ٤ :۲۳). حضرت پطرس نیز چنین میفرماید: «...عیسی ... همه جا میگشت و اعمال نیکو به جا مى آورد و همۀ آنان را ... شفا میداد» (اعمال ۱۰:۳۸). او بهعنوان خدا، پر از محبت، بر روی زمین آمد «تا گمشده را بجوید و نجات بخشد» (لوقا ١٩ :۱۰). هرچند انسان از خدا نفرت داشت و از او دور شده بود، اما خدا خود را فروتن ساخت و در کوی و برزن راه میرفت و همگان را به توبه فرا میخواند. او خبر خوش نجات را به مردم میرساند. همچنین، حقیقت را برایشان موعظه میکرد، و در همان حال، از هر طریقی به ایشان نیکی میکرد. او بیماران را شفا میبخشید، حتی آن بیماریهایی را که لاعلاج بودند، و افراد را از اسارت شیطان آزاد میساخت، و ایشان را از خطرها حفظ میکرد. او به شکلی معجزهآسا به هزاران نفر از ایشان خوراک داد. همچنین گناهانشان را میبخشید، و معنای واقعی شریعت موسی را که سرانِ مذهبی یهود تحریف کرده بودند، برایشان شرح میداد. و در نهایت با رضایت و میل خود، جانش را بر صلیب قربانی کرد تا با خون پربهایش، گناه اولیه و گناهان شخصی تمام کسانی را پاک کند که میخواهند به او بهعنوان خدا و نجاتدهندهشان ایمان آورده، تعمید گیرند و تا ابد در کلیسایش با او متحد بمانند.
انبیایی که از خدا الهام میگرفتند، از قرنها قبل کار خداوندگار را اعلان کرده بودند. آخرین نبی بزرگ، یحیی، برای اینکه به آن دسته از شاگردانش که به او نزدیک بودند، کمک کند که به مسیح ایمان آورند، ایشان را نزد عیسی فرستاد تا از او بپرسند: «آیا تو همانی که میبایست بیاید، یا منتظر دیگری باشیم؟»(متی ١١ :۳). عیسی به ایشان پاسخ داد: «بروید و يحيى را از آنچه شنيده و ديده ايد بازگویید، که کوران بینا مى گردند، لنگان راه میروند، جذامیان پاک میگردند، کران شنوا میشوند، و مردگان زنده میگردند و فقیران بشارت مى شنوند» (متی ١١ :۴-۵). اما اینها سخنانی است که اشعیای نبی هشتصد سال پیش دربارۀ مسیح موعود اعلان کرده بود (م.ک. اشعیا ٣٥ :۵-۶؛ ٤٢ :۱۸). خداوندگار با دادن این پاسخ، میخواست به ایشان بگوید: «شما به چشمان خود میبینید که هر آنچه اشعیای نبی از پیش دربارۀ مسیح موعود پیشگویی کرده بود، در من به انجام میرسد؛ پس هیچ دلیلی ندارم چیزی اضافهتر بگویم تا بفهمید من که هستم.»
چیزی نظیر این برای مردم آن زمان لازم بود تا به او بهعنوان پسر خدا ایمان بیاورند، به او که «گناه جهان را برمی دارد!» (یوحنا ١ :۲۹).
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ آیا عیسی خواهران و برادرانی داشت؟
همانطور که دیدیم، یوسف در جامعه بهعنوان پدر عیسی شناخته میشد، هرچند در واقعیت فقط یک حامی و پشتیبان برای او بود. زمانی که یوسف با مریم باکره نامزد کرده بود، مردی میانسال بود. همانطور که از سنّت آگاهی داریم، او همسر اولش را از دست داده بود و از او، چهار پسر داشت: یعقوب، یوسف، شمعون و یهودا و همچنین دخترانی که اسامی آنها را نمیدانیم. بنابراین، این چهار نفر، برادران عیسی تلقی میشدند، اما هیچ رابطۀ خونی با او نداشتند، زیرا مادر مقدس او همواره باکره باقی ماند (به همین دلیل، او را "همیشه-باکره" مینامیم) و فقط عیسی را به دنیا آورد.
✅ خداوندگار چند سال در این دنیا کار کرد تا کاری را که بهخاطر آن بر روی زمین آمده بود، به انجام رساند؟
میدانیم زمانی که خداوندگار در رود اردن تعمید گرفت، حدوداً سی ساله بود (م.ک. لوقا ٣ :۲۱) و پس از آن، خدمت علنیاش را آغاز کرد. بر اساس وقایع زندگی او، چنانکه اناجیل مقدس شرح میدهند، مفسران تخمین میزنند که از آن زمان تا مرگش بر روی صلیب، حدود سه سال فاصله داشت.
✅ کار خداوندگار در طول این سه سال دقیقاً چه بود؟
شاگردان او، که همواره همراهش بودند، کسانی هستند که کار او را به شکلی اجمالی، شرح میدهند: حضرت متای انجیلنگار مینویسد: «بدینسان، عیسی در سرتاسر جلیل میگشت و در کنیسههای ایشان تعلیم داده، به بشارتِ ملكوت موعظه همى نمود و هر درد و بیماری مردم را شفا میبخشید» (متی ٤ :۲۳). حضرت پطرس نیز چنین میفرماید: «...عیسی ... همه جا میگشت و اعمال نیکو به جا مى آورد و همۀ آنان را ... شفا میداد» (اعمال ۱۰:۳۸). او بهعنوان خدا، پر از محبت، بر روی زمین آمد «تا گمشده را بجوید و نجات بخشد» (لوقا ١٩ :۱۰). هرچند انسان از خدا نفرت داشت و از او دور شده بود، اما خدا خود را فروتن ساخت و در کوی و برزن راه میرفت و همگان را به توبه فرا میخواند. او خبر خوش نجات را به مردم میرساند. همچنین، حقیقت را برایشان موعظه میکرد، و در همان حال، از هر طریقی به ایشان نیکی میکرد. او بیماران را شفا میبخشید، حتی آن بیماریهایی را که لاعلاج بودند، و افراد را از اسارت شیطان آزاد میساخت، و ایشان را از خطرها حفظ میکرد. او به شکلی معجزهآسا به هزاران نفر از ایشان خوراک داد. همچنین گناهانشان را میبخشید، و معنای واقعی شریعت موسی را که سرانِ مذهبی یهود تحریف کرده بودند، برایشان شرح میداد. و در نهایت با رضایت و میل خود، جانش را بر صلیب قربانی کرد تا با خون پربهایش، گناه اولیه و گناهان شخصی تمام کسانی را پاک کند که میخواهند به او بهعنوان خدا و نجاتدهندهشان ایمان آورده، تعمید گیرند و تا ابد در کلیسایش با او متحد بمانند.
انبیایی که از خدا الهام میگرفتند، از قرنها قبل کار خداوندگار را اعلان کرده بودند. آخرین نبی بزرگ، یحیی، برای اینکه به آن دسته از شاگردانش که به او نزدیک بودند، کمک کند که به مسیح ایمان آورند، ایشان را نزد عیسی فرستاد تا از او بپرسند: «آیا تو همانی که میبایست بیاید، یا منتظر دیگری باشیم؟»(متی ١١ :۳). عیسی به ایشان پاسخ داد: «بروید و يحيى را از آنچه شنيده و ديده ايد بازگویید، که کوران بینا مى گردند، لنگان راه میروند، جذامیان پاک میگردند، کران شنوا میشوند، و مردگان زنده میگردند و فقیران بشارت مى شنوند» (متی ١١ :۴-۵). اما اینها سخنانی است که اشعیای نبی هشتصد سال پیش دربارۀ مسیح موعود اعلان کرده بود (م.ک. اشعیا ٣٥ :۵-۶؛ ٤٢ :۱۸). خداوندگار با دادن این پاسخ، میخواست به ایشان بگوید: «شما به چشمان خود میبینید که هر آنچه اشعیای نبی از پیش دربارۀ مسیح موعود پیشگویی کرده بود، در من به انجام میرسد؛ پس هیچ دلیلی ندارم چیزی اضافهتر بگویم تا بفهمید من که هستم.»
چیزی نظیر این برای مردم آن زمان لازم بود تا به او بهعنوان پسر خدا ایمان بیاورند، به او که «گناه جهان را برمی دارد!» (یوحنا ١ :۲۹).
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب "ایمان و زندگی ارتدوکس"
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ آیا لازم بود عیسی خود را تا این حد خوار و خفیف سازد و مانند یک مجرم بر صلیب بمیرد؟ چرا این کار را کرد؟
برای پاسخ به این سؤال، بگذارید از خودِ خداوندگارمان بپرسیم. او در شام آخر که با شاگردانش داشت، و اندکی قبل از آنکه دستگیر شود، به ایشان فرمود: «محبتی بزرگتر از این وجود ندارد که کسی جان خود را بجهت دوستانش فدا کند. شما دوست من هستيد اگر آنچه به شما حکم میکنم، به جا آوريد» (یوحنا ١٥ :۱۳-۱۴). محبتی بالاتر از این نیست که شخص جانش را در راه دوستانش فدا کند! دقیقاٌ به همین دلیل است که مسیحِ ما، جانش را بر روی صلیب داد، تا آن محبت بینظیری را که نسبت به ما دارد، به ما نشان دهد؛ تا همۀ ما درک کنیم که هیچ کس بیشتر از او عاشق ما نیست. اما یک دلیل دیگر نیز وجود دارد: خداوندگار معمولاً روی این موضوع تأکید میکرد که هر آنکه میخواهد از او پیروی کند، باید آماده باشد که حتی جانش را برای او بدهد (م.ک. لوقا ٩ :۲۳-۲۴). خداوندگار به همین دلیل بیدرنگ الگویی از قربانی و صبر تا به آخر به ما میدهد «و...خويشتن را فروتن ساخت و تا به موت، حتی تا به موت بر صلیب مطیع گردید» (فیلیپیان ٢ :۸). این فداکاریِ مسیح باعث شد شاگردان او و نیز میلیونها نفر از آنانی که به او ایمان دارند، در طول قرنها، صبر، تحمل، جسارت و استقامت به خرج دهند تا نه تنها با غمها و مصیبتهای زندگی، بلکه با آزارهای وحشتناک از سوی مخالفین ایمانِ مسیحی نیز روبرو شوند. از این رو، صلیب ارزشمندِ مسیح به برجستهترین و مهمترین بخش زندگی مسیحیان تبدیل گشت. نماد قربانی، اما قربانیای که با پیروزی همراه است، چنان مایۀ فخر و والا گشت که پولس رسول نوشت: «امّا مباد که من هرگز به چیزی افتخار کنم جز به صلیب خداوندمان عیسی مسیح» (غلاطیان ٦ :۱۴).
این واقعه که باعث نجات و رستگاری جهان گردید، در مادۀ چهارم اعتقادنامۀ نیقیه ذکر شده است: «من ایمان دارم به خداوند یکتا، عیسای مسیح... [او که] در زمان پنطیوس پیلاطس برای ما مصلوب شد، رنج کشید، مرد و مدفون گشت.» اناجیل مقدس حاوی جزئیاتی است از دستگیری عیسی، محاکمه و محکومیت او به مرگ- نخست از سوی شورای عالی یهود، و سپس پیلاطس، فرماندار رومی یهودیه. همچنین شرح میدهند که چگونه او را تازیانه زدند، بر صورتش آب دهان انداختند، بر گونهاش سیلی نواختند، استهزایش کردند، و در آخر، او را با روش تحقیرآمیز صلیب، اعدام کردند. کلیسای ما برای روز مصلوب شدن خداوندگار، احترام خاصی قائل است و هر سال جمعۀ پیش از عید قیام (همان عید «پاک») مراسمی به مناسبت آن برگزار میکند.
✅ پس از مصلوب شدن مسیح، چه اتفاقی افتاد؟
تمام چهار انجیل مقدس با جزئیاتِ کامل و جالب، وقایعی را که پس از مصلوب شدن مسیح اتفاق افتاد، شرح میدهند. یکی از اعضای شورای عالی یهود، به نام یوسف اهل رامَه (از یهودیه)، که با حکم مرگ عیسی مخالفت کرده بود، با اجازۀ پیلاطس پیکر بیجانِ مسیح را از صلیب پایین آورد. او با کمک نیقودیموس که عضو دیگری از شورا بود، پیکر مقدس عیسی را با احترام، در مقبرۀ جدیدی که در دل یک صخره حفر شده بود و متعلق به وی بود، قرار دادند. زنانی از جلیل نیز در آنجا حضور داشتند، همان زنانی که از پی خداوندگار و شاگردانش رفته، ایشان را خدمت میکردند؛ ایشان نیز به همراه مادر مقدس عیسی در مراسم تدفین عیسی شرکت کردند. آنان میخواستند به روش خود، یعنی تدفین جسد با عطریات، قدردانی و احترامشان را نسبت به خداوندگار نشان دهند. اما خورشید داشت غروب میکرد و از آن زمان به بعد، روز شبّات (یا «سبّت» که همان روز شنبه است) شروع میشد؛ بر طبق شریعت موسی، انجام هیچ کاری در این روز مجاز نبود، نه حتی جابجایی و حرکت از جایی به جای دیگر. بنابراین، ایشان مجبور شدند دست از کار کشیده، برای تهیۀ عطریات مورد نیاز بروند و در روز بعد از شبّات بازگردند.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس
✅ آیا لازم بود عیسی خود را تا این حد خوار و خفیف سازد و مانند یک مجرم بر صلیب بمیرد؟ چرا این کار را کرد؟
برای پاسخ به این سؤال، بگذارید از خودِ خداوندگارمان بپرسیم. او در شام آخر که با شاگردانش داشت، و اندکی قبل از آنکه دستگیر شود، به ایشان فرمود: «محبتی بزرگتر از این وجود ندارد که کسی جان خود را بجهت دوستانش فدا کند. شما دوست من هستيد اگر آنچه به شما حکم میکنم، به جا آوريد» (یوحنا ١٥ :۱۳-۱۴). محبتی بالاتر از این نیست که شخص جانش را در راه دوستانش فدا کند! دقیقاٌ به همین دلیل است که مسیحِ ما، جانش را بر روی صلیب داد، تا آن محبت بینظیری را که نسبت به ما دارد، به ما نشان دهد؛ تا همۀ ما درک کنیم که هیچ کس بیشتر از او عاشق ما نیست. اما یک دلیل دیگر نیز وجود دارد: خداوندگار معمولاً روی این موضوع تأکید میکرد که هر آنکه میخواهد از او پیروی کند، باید آماده باشد که حتی جانش را برای او بدهد (م.ک. لوقا ٩ :۲۳-۲۴). خداوندگار به همین دلیل بیدرنگ الگویی از قربانی و صبر تا به آخر به ما میدهد «و...خويشتن را فروتن ساخت و تا به موت، حتی تا به موت بر صلیب مطیع گردید» (فیلیپیان ٢ :۸). این فداکاریِ مسیح باعث شد شاگردان او و نیز میلیونها نفر از آنانی که به او ایمان دارند، در طول قرنها، صبر، تحمل، جسارت و استقامت به خرج دهند تا نه تنها با غمها و مصیبتهای زندگی، بلکه با آزارهای وحشتناک از سوی مخالفین ایمانِ مسیحی نیز روبرو شوند. از این رو، صلیب ارزشمندِ مسیح به برجستهترین و مهمترین بخش زندگی مسیحیان تبدیل گشت. نماد قربانی، اما قربانیای که با پیروزی همراه است، چنان مایۀ فخر و والا گشت که پولس رسول نوشت: «امّا مباد که من هرگز به چیزی افتخار کنم جز به صلیب خداوندمان عیسی مسیح» (غلاطیان ٦ :۱۴).
این واقعه که باعث نجات و رستگاری جهان گردید، در مادۀ چهارم اعتقادنامۀ نیقیه ذکر شده است: «من ایمان دارم به خداوند یکتا، عیسای مسیح... [او که] در زمان پنطیوس پیلاطس برای ما مصلوب شد، رنج کشید، مرد و مدفون گشت.» اناجیل مقدس حاوی جزئیاتی است از دستگیری عیسی، محاکمه و محکومیت او به مرگ- نخست از سوی شورای عالی یهود، و سپس پیلاطس، فرماندار رومی یهودیه. همچنین شرح میدهند که چگونه او را تازیانه زدند، بر صورتش آب دهان انداختند، بر گونهاش سیلی نواختند، استهزایش کردند، و در آخر، او را با روش تحقیرآمیز صلیب، اعدام کردند. کلیسای ما برای روز مصلوب شدن خداوندگار، احترام خاصی قائل است و هر سال جمعۀ پیش از عید قیام (همان عید «پاک») مراسمی به مناسبت آن برگزار میکند.
✅ پس از مصلوب شدن مسیح، چه اتفاقی افتاد؟
تمام چهار انجیل مقدس با جزئیاتِ کامل و جالب، وقایعی را که پس از مصلوب شدن مسیح اتفاق افتاد، شرح میدهند. یکی از اعضای شورای عالی یهود، به نام یوسف اهل رامَه (از یهودیه)، که با حکم مرگ عیسی مخالفت کرده بود، با اجازۀ پیلاطس پیکر بیجانِ مسیح را از صلیب پایین آورد. او با کمک نیقودیموس که عضو دیگری از شورا بود، پیکر مقدس عیسی را با احترام، در مقبرۀ جدیدی که در دل یک صخره حفر شده بود و متعلق به وی بود، قرار دادند. زنانی از جلیل نیز در آنجا حضور داشتند، همان زنانی که از پی خداوندگار و شاگردانش رفته، ایشان را خدمت میکردند؛ ایشان نیز به همراه مادر مقدس عیسی در مراسم تدفین عیسی شرکت کردند. آنان میخواستند به روش خود، یعنی تدفین جسد با عطریات، قدردانی و احترامشان را نسبت به خداوندگار نشان دهند. اما خورشید داشت غروب میکرد و از آن زمان به بعد، روز شبّات (یا «سبّت» که همان روز شنبه است) شروع میشد؛ بر طبق شریعت موسی، انجام هیچ کاری در این روز مجاز نبود، نه حتی جابجایی و حرکت از جایی به جای دیگر. بنابراین، ایشان مجبور شدند دست از کار کشیده، برای تهیۀ عطریات مورد نیاز بروند و در روز بعد از شبّات بازگردند.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
🔹مرحله 2. اثبات ايمان با تلاش برای پیروی از آموزه ها و نمونه عیسی در همه چیز در طول زندگی. قبل از بازگشت او به پدر خود ، مسیح به رسولان منتخب خود اقتدار داد كه كار نجات بخش او را از طریق اسرار مقدس (آيين مقدس) كلیسا ادامه دهند. این اقتدار در طی قرون و زمان از طریق "جانشینی رسولی" به کاهنان کلیسا منتقل شده است. از طریق آيين هاى مقدس، می توانیم به انرژیهای الهی خدا وارد شويم ، که فیض براى زندگی در مسيح که براى آن خوانده شده ايم را فراهم می کند. بخشی از " راز" اين آيين هاى مقدس این است که در آنها ، مسیح در واقع مأمور انجام است: خدا مسیح را برای انجام عمل از طریق کاهن ، با قدرت روح القدس می فرستد. همانطور که قديس يوحناى زرين دهان در موعظات خود درباره انجیل یوحنا نوشت ، كاهن صرفاً "زبان خود را قرض می دهد و دست خود را ارائه می کند."
✅ آيين هاى مقدس نمادهای بیرونی فیض درونی (انرژیهای خدا) هستند که توسط کسانی که به آنها گردن می نهند، اخذ مى شوند - آنها ابزار روحانى برای کمک به ما در رسیدن به هدف و تقویت ما برای مبارزات هستند.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
🔹مرحله 2. اثبات ايمان با تلاش برای پیروی از آموزه ها و نمونه عیسی در همه چیز در طول زندگی. قبل از بازگشت او به پدر خود ، مسیح به رسولان منتخب خود اقتدار داد كه كار نجات بخش او را از طریق اسرار مقدس (آيين مقدس) كلیسا ادامه دهند. این اقتدار در طی قرون و زمان از طریق "جانشینی رسولی" به کاهنان کلیسا منتقل شده است. از طریق آيين هاى مقدس، می توانیم به انرژیهای الهی خدا وارد شويم ، که فیض براى زندگی در مسيح که براى آن خوانده شده ايم را فراهم می کند. بخشی از " راز" اين آيين هاى مقدس این است که در آنها ، مسیح در واقع مأمور انجام است: خدا مسیح را برای انجام عمل از طریق کاهن ، با قدرت روح القدس می فرستد. همانطور که قديس يوحناى زرين دهان در موعظات خود درباره انجیل یوحنا نوشت ، كاهن صرفاً "زبان خود را قرض می دهد و دست خود را ارائه می کند."
✅ آيين هاى مقدس نمادهای بیرونی فیض درونی (انرژیهای خدا) هستند که توسط کسانی که به آنها گردن می نهند، اخذ مى شوند - آنها ابزار روحانى برای کمک به ما در رسیدن به هدف و تقویت ما برای مبارزات هستند.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
☀️تعميد توسط مسیح بنياد نهاده شد وقتی که از يحيى خواست كه او را تعمید دهد و نمونه ای را برای كسانی كه او را دنبال خواهند كرد، قرار داد. كسانی كه این آيين مقدس را به نام پدر، پسر و روح القدس دریافت می كنند ، جزئی از بدن مسیح مى شوند، كه كلیسا آنها را به عنوان متعلقات به او جدا می كند (به يونانى: agios: مقدس) – اگر آنها سعی کنند بر این اساس زندگی کنند. این همان چیزی است که ما را نجات می دهد! درست همانطور که تولد جسمانى از رحم مادرمان، ما را به اين دنيا آورده است ، تولد روحانى ما از طریق تعمید، ما را در ملكوت خدا قرار می دهد ، مگر اینکه ما خودمان را از آن محروم کنیم. در مرحله اى در طی این آيين مقدس ، کاهن بر آبهای حوض تعمید می دمد - نفس حيات تازه در مسیح که از طریق این راز قابل دسترسى است.
عیسی می خواهد که ما در يك زندگی متفاوت از زندگی همه حیوانات و سایر موجودات زنده متولد شویم ، زندگی که زندگی خود خداست. این زندگی با نَفَس خدا داده می شود ، که روح القدس خدا است (pnevma ، به یونانی به معنی هر دو "نَفَس" و "روح" است). خدا قبلاً این نَفَس را در آفرینش به ما داده بود (پیدایش 2: 7) ، به این ترتیب ، این نفس را از طريق فعاليت خلاق خودمان، تصویر خودش ، آزادی خودش و به خاطر اینکه بیشتر و بیشتر شبیه او بشویم ، به ما مى دهد. به دلیل این نَفَس ، انسان همیشه فراخوانده می شود که از خودش فراتر رود ، به این ترتیب او فقط وقتى انسان واقعى است که در طبیعت خدا سهيم شود. انسان ، این نَفَس را، این حضور الهی را از طریق گناه و مرگ از دست می دهد؛ اما می تواند آن را در آب غسل تعمید ، منبع حيات، دوباره بدست آورد.
تعمید ، آغاز راه رفتن مسیحی ماست، زیرا این شروع خدمت عمومی عیسی بود. از طریق این راز ، ما از هرگونه ارتباط با گناه آدم و حوا آزاد می شویم و از هرگونه گناه شخصی که ممکن است مرتکب شده باشیم پاک می شویم. یک لوح پاك - فرصت خودمان برای نجات، به ما داده مى شود. با اینکه غسل تعمید قدرتمند و ضروری است ، تنها آغاز کار است - کار ما تازه شروع شده است.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
☀️تعميد توسط مسیح بنياد نهاده شد وقتی که از يحيى خواست كه او را تعمید دهد و نمونه ای را برای كسانی كه او را دنبال خواهند كرد، قرار داد. كسانی كه این آيين مقدس را به نام پدر، پسر و روح القدس دریافت می كنند ، جزئی از بدن مسیح مى شوند، كه كلیسا آنها را به عنوان متعلقات به او جدا می كند (به يونانى: agios: مقدس) – اگر آنها سعی کنند بر این اساس زندگی کنند. این همان چیزی است که ما را نجات می دهد! درست همانطور که تولد جسمانى از رحم مادرمان، ما را به اين دنيا آورده است ، تولد روحانى ما از طریق تعمید، ما را در ملكوت خدا قرار می دهد ، مگر اینکه ما خودمان را از آن محروم کنیم. در مرحله اى در طی این آيين مقدس ، کاهن بر آبهای حوض تعمید می دمد - نفس حيات تازه در مسیح که از طریق این راز قابل دسترسى است.
عیسی می خواهد که ما در يك زندگی متفاوت از زندگی همه حیوانات و سایر موجودات زنده متولد شویم ، زندگی که زندگی خود خداست. این زندگی با نَفَس خدا داده می شود ، که روح القدس خدا است (pnevma ، به یونانی به معنی هر دو "نَفَس" و "روح" است). خدا قبلاً این نَفَس را در آفرینش به ما داده بود (پیدایش 2: 7) ، به این ترتیب ، این نفس را از طريق فعاليت خلاق خودمان، تصویر خودش ، آزادی خودش و به خاطر اینکه بیشتر و بیشتر شبیه او بشویم ، به ما مى دهد. به دلیل این نَفَس ، انسان همیشه فراخوانده می شود که از خودش فراتر رود ، به این ترتیب او فقط وقتى انسان واقعى است که در طبیعت خدا سهيم شود. انسان ، این نَفَس را، این حضور الهی را از طریق گناه و مرگ از دست می دهد؛ اما می تواند آن را در آب غسل تعمید ، منبع حيات، دوباره بدست آورد.
تعمید ، آغاز راه رفتن مسیحی ماست، زیرا این شروع خدمت عمومی عیسی بود. از طریق این راز ، ما از هرگونه ارتباط با گناه آدم و حوا آزاد می شویم و از هرگونه گناه شخصی که ممکن است مرتکب شده باشیم پاک می شویم. یک لوح پاك - فرصت خودمان برای نجات، به ما داده مى شود. با اینکه غسل تعمید قدرتمند و ضروری است ، تنها آغاز کار است - کار ما تازه شروع شده است.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
☀️تثبيت (يا كریسمِشن)،«مُهرِ اعطاى روح القدس» را به ما می دهد. همانطور که مسیح به نیقوديموس گفت ، اين دومین عنصر مورد نياز تولد روحانى برای ورود به ملكوت است. مُهر ، یک نشان اعتبار يا تصديق است. آنچه که مُهر به صورت خاص به خود گرفته است، اقتدار نمايندگى آن را مى رساند ، همانطور كه سندی که با مُهر یک ملت خاص نشان داده شده باشد ، قدرت آن نهاد را با خود به همراه دارد. ما از طریق آيين مقدس تثبيت، روح القدس را در درون خود دریافت می کنیم. مُهر این عطيه با نشان صلیب توسط مُرِ تقديس شده بر ما حک مى شود. خدا قوم خود را با اين مُهر می شناسد (مكاشفه 22: 4) ، و آنها را بعنوان متعلقات خود علامت گذارى می كند. این به ميزانى که مطابق آن عمل می کنیم، كارآمد است (یا دیگران قبل از رسيدن ما به سن عقلى، از جانب ما عمل می کنند) .هر چه بیشتر با روح القدس همکاری کنیم، بيشتر شبيه مسيح مى شويم زیرا او با تقویت ، تشویق و هدایت ما تلاشهای ما را به انجام می رساند، همانطور كه ما در امتداد جاده شیب دار و باریک به سمت تماميت ملكوت تلاش می كنيم ، بیشتر با اقتدار خدا عمل می کنیم. این اقتدار روحانى برای كسانی كه با او در ارتباط هستند قابل تشخیص است.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
☀️تثبيت (يا كریسمِشن)،«مُهرِ اعطاى روح القدس» را به ما می دهد. همانطور که مسیح به نیقوديموس گفت ، اين دومین عنصر مورد نياز تولد روحانى برای ورود به ملكوت است. مُهر ، یک نشان اعتبار يا تصديق است. آنچه که مُهر به صورت خاص به خود گرفته است، اقتدار نمايندگى آن را مى رساند ، همانطور كه سندی که با مُهر یک ملت خاص نشان داده شده باشد ، قدرت آن نهاد را با خود به همراه دارد. ما از طریق آيين مقدس تثبيت، روح القدس را در درون خود دریافت می کنیم. مُهر این عطيه با نشان صلیب توسط مُرِ تقديس شده بر ما حک مى شود. خدا قوم خود را با اين مُهر می شناسد (مكاشفه 22: 4) ، و آنها را بعنوان متعلقات خود علامت گذارى می كند. این به ميزانى که مطابق آن عمل می کنیم، كارآمد است (یا دیگران قبل از رسيدن ما به سن عقلى، از جانب ما عمل می کنند) .هر چه بیشتر با روح القدس همکاری کنیم، بيشتر شبيه مسيح مى شويم زیرا او با تقویت ، تشویق و هدایت ما تلاشهای ما را به انجام می رساند، همانطور كه ما در امتداد جاده شیب دار و باریک به سمت تماميت ملكوت تلاش می كنيم ، بیشتر با اقتدار خدا عمل می کنیم. این اقتدار روحانى برای كسانی كه با او در ارتباط هستند قابل تشخیص است.
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
☀️عشاء ربانى (ایوکِریست) توسط مسیح در شام عرفانی بنيان نهاده شد وقتی که نان و شراب را به رسولان خود داد، اظهار داشت که ما وارد ملكوت آسمان نخواهيم شد مگر اینکه بدن او را بخوریم و خون او را بنوشیم (يوحنا 6: 53-58) خدا همیشه پادزهر متناسب با زهر را فراهم می کند. با عمل خوردن، انسان ارتباط با خدا را از دست داد، بنابراین به شكلى مشابه آن ، ارتباط دوباره احیا می شود. عشاء ربانى ، به عنوان گردهمايى بدن مسیح بر سر سفره او در ملكوت ، تجدید مداوم اتحاد ما با او و با یکدیگر است. از طریق این راز ، ما بار دیگر به عنوان بخشی از وجود مسیح به درخت حيات - غذای جاودانگی - دسترسی پیدا می کنیم.
این خون باعث می شود که تصویر پادشاه ما در درون مان تازه باشد ، زیبایی غیرقابل توصیفی را ایجاد می کند ، و مانع از دست رفتن نجابت روح ما مى شود ، مرتباً آن را آب می هد و تغذیه می کند. ... این خون اگر به درستی دريافت شود ، شیاطین را می راند و آنها را از ما دور نگاه مى دارد، در حالی که فرشتگان و خداوند فرشتگان را به سمت ما فرا می خواند. زیرا هر جا خون خداوند را ببینند ، شیاطین فرار می کنند و فرشتگان با هم می دوند. این خون ، نجات روح ماست. با این خون روح شسته می شود ، با آن، روح زیبا است ، با آن، فروزنده است. این خون باعث می شود که درک ما از آتش روشن تر شود و روح ما از طلا درخشان تر شود. این خون ریخته شد و آسمان را قابل وصول ساخت.
☘ زرين دهان
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
☀️عشاء ربانى (ایوکِریست) توسط مسیح در شام عرفانی بنيان نهاده شد وقتی که نان و شراب را به رسولان خود داد، اظهار داشت که ما وارد ملكوت آسمان نخواهيم شد مگر اینکه بدن او را بخوریم و خون او را بنوشیم (يوحنا 6: 53-58) خدا همیشه پادزهر متناسب با زهر را فراهم می کند. با عمل خوردن، انسان ارتباط با خدا را از دست داد، بنابراین به شكلى مشابه آن ، ارتباط دوباره احیا می شود. عشاء ربانى ، به عنوان گردهمايى بدن مسیح بر سر سفره او در ملكوت ، تجدید مداوم اتحاد ما با او و با یکدیگر است. از طریق این راز ، ما بار دیگر به عنوان بخشی از وجود مسیح به درخت حيات - غذای جاودانگی - دسترسی پیدا می کنیم.
این خون باعث می شود که تصویر پادشاه ما در درون مان تازه باشد ، زیبایی غیرقابل توصیفی را ایجاد می کند ، و مانع از دست رفتن نجابت روح ما مى شود ، مرتباً آن را آب می هد و تغذیه می کند. ... این خون اگر به درستی دريافت شود ، شیاطین را می راند و آنها را از ما دور نگاه مى دارد، در حالی که فرشتگان و خداوند فرشتگان را به سمت ما فرا می خواند. زیرا هر جا خون خداوند را ببینند ، شیاطین فرار می کنند و فرشتگان با هم می دوند. این خون ، نجات روح ماست. با این خون روح شسته می شود ، با آن، روح زیبا است ، با آن، فروزنده است. این خون باعث می شود که درک ما از آتش روشن تر شود و روح ما از طلا درخشان تر شود. این خون ریخته شد و آسمان را قابل وصول ساخت.
☘ زرين دهان
☦@LessonsOrthodox
📚کتاب آیا نجات یافته ای؟
🎗نوشته باربارا پاپاس
☀️تدهين، ابزاری برای بهبود جسمی و روحی است. همانطور که کتاب يعقوب نقل می کند ، ما می توانیم از کاهنان خود ، این آیین مقدس را براى مسح شدن و دعاى شفا در هر زمان به دلیل بیماری جدى جسم یا روح ، درخواست كنيم، تا به ما كمك كند که در كل سفر خود در سلامت بمانيم.
تعمید ، تثبيت ، عشاء ربانى و تدهين آنچنان منتقل کننده های مهمِ فيض هستند که در کلیساهای ارتدوكس نوزادان را از آنها محروم نمی كنند. آنها در حالى كه بزرگ مى شوند از طریق این رازها ، تغذيه معنوی حياتى را براى روح هايشان دريافت مى كنند. درست همانطور که ما قدم برمی داريم تا مطمئن شویم که آنها براى بدنهايشان تغذيه مى شوند قبل از اينكه نیاز به ویتامین ها و مواد معدنی را درک كنند. اگر ما را به عنوان نوزاد براى تعمید آوردند، این نشانگر ایمان والدین و یا پدر و مادر روحانى ما بود ، که در آن زمان وظیفه داشتند با بزرگ شدن مان، ما را از نظر روحانى پرورش دهند. در یک محیط دوست داشتنی و پر از ایمان ، چه کسی می تواند دقیقاً زمان شروع ایمان را بگوید و چه کسی می تواند قدرت فیض را محدود کند؟ با بلوغ ، مسئولیت رشد روحانى بر عهده خود ما می شود.
اگر بعد از سن عقلى ، با اراده و عشق به تعمید بياييم، این نشانگر ایمان ما به مسیح است. قديس پولس نوشت كه ختنه به خودى خود ، عدالت را به يهوديان بر اساس شريعت منتقل نمی كند. بلكه، این یک نشانه بیرونی بود از شايستگى که تنها هنگامى كه شرایط درونی قلب با معنای آن مطابقت مى داشت: تعهد به نگاه داشتن عهد خدا با موسی در حالی که منتظر مسیحا هستند. به همین ترتیب ، تعمید برای مسیحیان یک عمل جادویی نیست که مکانى را در آسمان تضمین کند. بلکه نشانه بیرونی فیض درونی دریافت شده ، آغاز فرایند تقدیس برای کسانی است که پس از آن ، سعی می کنند همانطور كه قادر هستند هرچه بیشتر شبيه مسیح شوند - نتیجه طبیعی ایمان واقعی ، اما فقط با نظم و انضباط و تلاش بسیار.
ما باید مطمئن باشیم که تعمید برای ما معنا دارد: این که اهمیت و قدرت آن را می فهمیم، که تاریخ وقوع آن را به یاد می آوریم و سعی می کنیم در هر سالگرد آن تاریخ ، عشاء ربانى مقدس را دریافت کنیم. اینکه ما به عنوان شهادت تعهد خود به مسیح (نه به عنوان جواهرات) یک صلیب بر گردن خود مى اندازيم. اينكه ما سعی می کنیم آن در تعهد زندگی کنیم، و این که ما آن را به طور مداوم تجدید می کنیم ، به ویژه در طى مراسم لیتورجی الهی ، که اغلب با یادآوری به ما اين فرصت را مى دهد تا "خود و یکدیگر را متعهد سازيم ، و تمام زندگی ما برای مسیح ، خدای ما ، باشد."
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته باربارا پاپاس
☀️تدهين، ابزاری برای بهبود جسمی و روحی است. همانطور که کتاب يعقوب نقل می کند ، ما می توانیم از کاهنان خود ، این آیین مقدس را براى مسح شدن و دعاى شفا در هر زمان به دلیل بیماری جدى جسم یا روح ، درخواست كنيم، تا به ما كمك كند که در كل سفر خود در سلامت بمانيم.
تعمید ، تثبيت ، عشاء ربانى و تدهين آنچنان منتقل کننده های مهمِ فيض هستند که در کلیساهای ارتدوكس نوزادان را از آنها محروم نمی كنند. آنها در حالى كه بزرگ مى شوند از طریق این رازها ، تغذيه معنوی حياتى را براى روح هايشان دريافت مى كنند. درست همانطور که ما قدم برمی داريم تا مطمئن شویم که آنها براى بدنهايشان تغذيه مى شوند قبل از اينكه نیاز به ویتامین ها و مواد معدنی را درک كنند. اگر ما را به عنوان نوزاد براى تعمید آوردند، این نشانگر ایمان والدین و یا پدر و مادر روحانى ما بود ، که در آن زمان وظیفه داشتند با بزرگ شدن مان، ما را از نظر روحانى پرورش دهند. در یک محیط دوست داشتنی و پر از ایمان ، چه کسی می تواند دقیقاً زمان شروع ایمان را بگوید و چه کسی می تواند قدرت فیض را محدود کند؟ با بلوغ ، مسئولیت رشد روحانى بر عهده خود ما می شود.
اگر بعد از سن عقلى ، با اراده و عشق به تعمید بياييم، این نشانگر ایمان ما به مسیح است. قديس پولس نوشت كه ختنه به خودى خود ، عدالت را به يهوديان بر اساس شريعت منتقل نمی كند. بلكه، این یک نشانه بیرونی بود از شايستگى که تنها هنگامى كه شرایط درونی قلب با معنای آن مطابقت مى داشت: تعهد به نگاه داشتن عهد خدا با موسی در حالی که منتظر مسیحا هستند. به همین ترتیب ، تعمید برای مسیحیان یک عمل جادویی نیست که مکانى را در آسمان تضمین کند. بلکه نشانه بیرونی فیض درونی دریافت شده ، آغاز فرایند تقدیس برای کسانی است که پس از آن ، سعی می کنند همانطور كه قادر هستند هرچه بیشتر شبيه مسیح شوند - نتیجه طبیعی ایمان واقعی ، اما فقط با نظم و انضباط و تلاش بسیار.
ما باید مطمئن باشیم که تعمید برای ما معنا دارد: این که اهمیت و قدرت آن را می فهمیم، که تاریخ وقوع آن را به یاد می آوریم و سعی می کنیم در هر سالگرد آن تاریخ ، عشاء ربانى مقدس را دریافت کنیم. اینکه ما به عنوان شهادت تعهد خود به مسیح (نه به عنوان جواهرات) یک صلیب بر گردن خود مى اندازيم. اينكه ما سعی می کنیم آن در تعهد زندگی کنیم، و این که ما آن را به طور مداوم تجدید می کنیم ، به ویژه در طى مراسم لیتورجی الهی ، که اغلب با یادآوری به ما اين فرصت را مى دهد تا "خود و یکدیگر را متعهد سازيم ، و تمام زندگی ما برای مسیح ، خدای ما ، باشد."
☦@LessonsOrthodox