Mathematical Musings
بهتره خیلی حساب کاردینال ها رو با انتخاب پاپ گره نزنیم! یه سوال اساسی در نظریه مجموعه ها اینه که P(ℵω) چقدر بزرگه؟ یعنی مجموعه توانی ℵω که خود این یعنی ℵω=sup {ℵn, n<ω} فرضیه پیوستار می گه برای هر کاردینال نامتناهی κ داریم: 2^κ=κ+ اگر این رو درست فرض…
دود سفید بالاخره خارج شد، اونم چه دودی!
پاپ جدید Pope Leo XIV لیسانس ریاضی داره.
پاپ جدید Pope Leo XIV لیسانس ریاضی داره.
🔥39🫡5❤1
Forwarded from آسیموفیا
در سال 1975 از آیزاک آسیموف درخواست شد تا داستان کوتاهی با حجم حداکثر 250 واژه بنویسد که یتوان آن را روی کارت پستال چاپ کرد و چیزی به نام «کارتپستال داستانی» و در رقابت با کارتپستالهای تصویری به وجود آورد. ظاهراً پروژه از بریتانیای کبیر به آسیموف پیشنهاد شده بوده و اگرچه آسیموف داستان را نوشت، ولی خودش از سرنوشت آن اعلام بیاطلاعی کرده و در پیشگفتار مربوط به همین داستان در کتاب «The Wind of Change and Other Stories» اینطور نوشته که پروژه احتمالاً شکست خورده.
در هر صورت این داستان که «برای هیچ» نام داشت اول در شمارۀ دوم آیزاک آسیموفز ساینس فیکشن مگزین و بعد در کتابی که نام آن رفت منتشر شد. گزیدهای از کتاب «...The Wind» با نام «جاذبه و جادو» توسط آقای محمد قصاع به فارسی ترجمه شده و این داستان هم در آن وجود دارد، هرچند که مفهوم آن روشن نیست. در ادامه داستان «برای هیچ» را همراه با توضیح آن میخوانیم:
برای هیچ
تمام مردم منتظر بودند تا آن سیاهچالۀ کوچک کار زمین را به پایان برساند. آن سیاهچاله را پروفسور جِروم هیرونیموس در سال 2125 با استفاده از تلسکوپ لونار کشف کرده بود. سیاهچاله آشکارا قرار بود از چنان فاصلۀ نزدیکی از زمین بگذرد که نیروهای کشندی آن زمین را نابود میکرد.
همۀ مردم زمین وصیت کردند و روی شانههای یکدیگر گریستند و گفتند: «خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ.» شوهرها با همسرانشان خداحافظی کردند، برادرها با خواهرانشان خداحافظی کردند، پدر و مادرها با فزندانشان خداحافظی کردند، مردم با حیوانات خانگیشان خداحافظی کردند و عشاق در گوش یکدیگر خداحافظی را نجوا کردند.
ولی وقتی سیاهچاله از راه رسید، هیرونیموس متوجه شد که هیچ اثر گرانشیای ندارد. او آن را با دقت بیشتری بررسی کرد و درحالیکه هرهر میخندید اعلام کرد که با همۀ این حرفها، چیزی که کشف کرده بود سیاهچاله نیست.
او گفت: «اون هیچی نیست. فقط یه سیارک معمولیه که یه نفر بهش رنگ سیاه زده.»
هیرونیموس به دست مردم خشمگین کشته شد. البته نه برای این حرفش. او تنها پسازآن به قتل رسید که علناً اعلام کرد میخواهد نمایشنامهای بزرگ و تأثیرگذار دربارۀ تمام این ماجرا بنویسد.
او گفته بود: «میخوام اسم نمایشنامه رو بذارم ‹خداحافظی بسیار برای هیچ.›»
تمام انسانها برای مرگ او شادی کردند.
توضیح: در این داستان بازی با واژگان به کار رفته. عنوانی که پروفسور هیرونیموس برای نمایشنامهاش انتخاب کرد Much Adieu About Nothing است و دقیقاً همآوا با نمایشنامۀ شکسپیر با عنوان Much Ado About Nothing (هیاهوی بسیار برای هیچ) ادا میشود.
در هر صورت این داستان که «برای هیچ» نام داشت اول در شمارۀ دوم آیزاک آسیموفز ساینس فیکشن مگزین و بعد در کتابی که نام آن رفت منتشر شد. گزیدهای از کتاب «...The Wind» با نام «جاذبه و جادو» توسط آقای محمد قصاع به فارسی ترجمه شده و این داستان هم در آن وجود دارد، هرچند که مفهوم آن روشن نیست. در ادامه داستان «برای هیچ» را همراه با توضیح آن میخوانیم:
برای هیچ
تمام مردم منتظر بودند تا آن سیاهچالۀ کوچک کار زمین را به پایان برساند. آن سیاهچاله را پروفسور جِروم هیرونیموس در سال 2125 با استفاده از تلسکوپ لونار کشف کرده بود. سیاهچاله آشکارا قرار بود از چنان فاصلۀ نزدیکی از زمین بگذرد که نیروهای کشندی آن زمین را نابود میکرد.
همۀ مردم زمین وصیت کردند و روی شانههای یکدیگر گریستند و گفتند: «خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ.» شوهرها با همسرانشان خداحافظی کردند، برادرها با خواهرانشان خداحافظی کردند، پدر و مادرها با فزندانشان خداحافظی کردند، مردم با حیوانات خانگیشان خداحافظی کردند و عشاق در گوش یکدیگر خداحافظی را نجوا کردند.
ولی وقتی سیاهچاله از راه رسید، هیرونیموس متوجه شد که هیچ اثر گرانشیای ندارد. او آن را با دقت بیشتری بررسی کرد و درحالیکه هرهر میخندید اعلام کرد که با همۀ این حرفها، چیزی که کشف کرده بود سیاهچاله نیست.
او گفت: «اون هیچی نیست. فقط یه سیارک معمولیه که یه نفر بهش رنگ سیاه زده.»
هیرونیموس به دست مردم خشمگین کشته شد. البته نه برای این حرفش. او تنها پسازآن به قتل رسید که علناً اعلام کرد میخواهد نمایشنامهای بزرگ و تأثیرگذار دربارۀ تمام این ماجرا بنویسد.
او گفته بود: «میخوام اسم نمایشنامه رو بذارم ‹خداحافظی بسیار برای هیچ.›»
تمام انسانها برای مرگ او شادی کردند.
توضیح: در این داستان بازی با واژگان به کار رفته. عنوانی که پروفسور هیرونیموس برای نمایشنامهاش انتخاب کرد Much Adieu About Nothing است و دقیقاً همآوا با نمایشنامۀ شکسپیر با عنوان Much Ado About Nothing (هیاهوی بسیار برای هیچ) ادا میشود.
👍10👎1
Mathematical Musings
دود سفید بالاخره خارج شد، اونم چه دودی! پاپ جدید Pope Leo XIV لیسانس ریاضی داره.
آخرین شوخی با این قضیه انتخاب پاپ
اولین دستور پاپ: آپدیت نماد ضرب خارجی
اولین دستور پاپ: آپدیت نماد ضرب خارجی
🤣31
rus-maths-mummy.pdf
58.7 MB
کتاب های ریاضی در سطح دبیرستان شوروی در ایران عمدتا با ترجمه مرحوم پرویز شهریاری رو احتمالا همه دیدند. کلا کتاب های معرکه و درجه یکی داشتند. به خصوص در مقطع دبیرستان تاکید خیلی زیادی بر حل مساله داشتند. ریاضیدان های شوروی هم که زبانزد هستند در اون سال ها.
این کتاب نمونه ای از همون دوران ولی مربوط به مقطع قبل از دبستان یا سال اول دبستان هست. در هر فصل دانش آموز با یک عدد آشنا می شه و در کنارش مفاهیم دیگه ریاضی مثل جمع، تفریق و حتی ضرب رو هم یاد می گیره. به همراه تصاویر جذاب و داستان و قصه.
عنوان کتاب هست:
Maths with Mummy
ظاهرا در اون دوران تاکید زیادی روی مشارکت والدین در امور درسی داشتند.
کتابش سال ها پیش توسط دکتر رقیه بهزادی و ویرایش مرحوم شهریاری به فارسی ترجمه شده، نسخه فارسی رو پیدا نکردم جایی.
نمونه کتاب اول دبستان در یکی از ایالت های آمریکا
این کتاب نمونه ای از همون دوران ولی مربوط به مقطع قبل از دبستان یا سال اول دبستان هست. در هر فصل دانش آموز با یک عدد آشنا می شه و در کنارش مفاهیم دیگه ریاضی مثل جمع، تفریق و حتی ضرب رو هم یاد می گیره. به همراه تصاویر جذاب و داستان و قصه.
عنوان کتاب هست:
Maths with Mummy
ظاهرا در اون دوران تاکید زیادی روی مشارکت والدین در امور درسی داشتند.
کتابش سال ها پیش توسط دکتر رقیه بهزادی و ویرایش مرحوم شهریاری به فارسی ترجمه شده، نسخه فارسی رو پیدا نکردم جایی.
نمونه کتاب اول دبستان در یکی از ایالت های آمریکا
❤11👍2
Mathematical Musings
rus-maths-mummy.pdf
در مورد کره شمالی هم حرف و حدیث زیاد هست. ظاهرا محتوی ایدئولوژیک حتی در کتاب های ریاضی شون هم وجود داره. البته در بعضی منابع هم رد می کنند بعضی گزارشات رو.
چند بار هم در IMO متهم به تقلب شدند.
حتی ظاهرا در مقطعی تدریس آمارواحتمال در اونجا محدود بوده(چون با عدم قطعیت سروکار داره و این احتمالا خیلی مورد پسند حاکمان اونجا نبوده، به علاوه در عمل هم هیچ جایی نمی شد ازش استفاده کرد، مثلا بیمه، بورس و...)
https://commons.hostos.cuny.edu/ctl/if-you-do-not-want-them-to-know-do-not-teach-them-statistics-story-of-north-korean-mathematics/
چند بار هم در IMO متهم به تقلب شدند.
حتی ظاهرا در مقطعی تدریس آمارواحتمال در اونجا محدود بوده(چون با عدم قطعیت سروکار داره و این احتمالا خیلی مورد پسند حاکمان اونجا نبوده، به علاوه در عمل هم هیچ جایی نمی شد ازش استفاده کرد، مثلا بیمه، بورس و...)
https://commons.hostos.cuny.edu/ctl/if-you-do-not-want-them-to-know-do-not-teach-them-statistics-story-of-north-korean-mathematics/
🔥5🤔2
می گند نظریه رسته ها یک نقطه عطف در ریاضیات بود و می شه اون رو نشانه بلوغ ریاضیات دونست. یک نوع جهش در ریاضیات که در سال ۱۹۴۵ با مقاله دو ریاضیدان یعنی
Samuel Eilenberg , Saunders Mac Lane
خلق شد، تقریبا از هیچ. این مقاله حاصل همکاری دو ریاضیدان با روحیه های کاملا متضاد بود. اولی یعنی Eilenberg برونگرا، خوش مشرب و مهاجر یهودی از لهستان به آمریکا بود و دومی سخت گیر و دقیق.
ظاهرا توپولوژی و یا توپولوژی جبری انگیزه ای برای این نظریه شده که البته این گفته نادرست نیست ولی یکی از اولین مثال ها در مقاله مربوط به جبرخطی می شه. رابطه بین V و *V و...
البته چند سال قبل از اون هم مقاله ای منتشر کردند و بدون اشاره به نظریه رده ها، یک فانکتور خیلی مهم یعنی Ext رو معرفی کردند. انگیزه این یکی از توپولوژی جبری میومد البته.
چند سال بعد گروتندیک مقاله خیلی معروف Tôhoku paper رو نوشت که چند شاخه از ریاضی رو متحول کرد و بدون این نظریه ممکن نبود.
Samuel Eilenberg , Saunders Mac Lane
خلق شد، تقریبا از هیچ. این مقاله حاصل همکاری دو ریاضیدان با روحیه های کاملا متضاد بود. اولی یعنی Eilenberg برونگرا، خوش مشرب و مهاجر یهودی از لهستان به آمریکا بود و دومی سخت گیر و دقیق.
ظاهرا توپولوژی و یا توپولوژی جبری انگیزه ای برای این نظریه شده که البته این گفته نادرست نیست ولی یکی از اولین مثال ها در مقاله مربوط به جبرخطی می شه. رابطه بین V و *V و...
البته چند سال قبل از اون هم مقاله ای منتشر کردند و بدون اشاره به نظریه رده ها، یک فانکتور خیلی مهم یعنی Ext رو معرفی کردند. انگیزه این یکی از توپولوژی جبری میومد البته.
چند سال بعد گروتندیک مقاله خیلی معروف Tôhoku paper رو نوشت که چند شاخه از ریاضی رو متحول کرد و بدون این نظریه ممکن نبود.
👍8🔥2
یه مساله جالب در هندسه و بهینه سازی
penny-packing problem
هست. البته به شکل های کمی متفاوت بیان می شه ولی در بعد دو، به این صورت بیان می کنند اون رو: فرض کنید، n تا دایره واحد داریم می خوایم اونا رو طوری کنار هم قرار بدیم که overlapping نداشته باشند و مساحت convex hull اون ها مینیمم بشه(یعنی کوچکترین مجموعه محدبی که اونا رو در برمی گیره)
مساله رو در ابعاد مختلفی بررسی کردند و همین طور با صورت های متفاوت(مثلا پک کردن اون دایره ها در یک دایره دیگه و یا در یک مربع)
در تصویر مساله رو با کمک greedy algorithm برای ۳۱۳ تا دایره حل کردند. اون دایره های رنگ شده هم جواب مساله است در حالتی که دایره سیصدوچهاردهم رو هم در نظر بگیریم(هر کدوم از اون دوتا دایره می تونه جواب باشه)
در حالت های خاصی برای n و در ابعاد خاصی مساله رو حل کردند. مثلا در ابعاد خاصی ثابت شده بهترین حالت برای چیدن دایره ها گذاشتن اون ها در یک ردیف کنار هم هست، که اصطلاحا بهش می گند:
'sausage' arrangement
penny-packing problem
هست. البته به شکل های کمی متفاوت بیان می شه ولی در بعد دو، به این صورت بیان می کنند اون رو: فرض کنید، n تا دایره واحد داریم می خوایم اونا رو طوری کنار هم قرار بدیم که overlapping نداشته باشند و مساحت convex hull اون ها مینیمم بشه(یعنی کوچکترین مجموعه محدبی که اونا رو در برمی گیره)
مساله رو در ابعاد مختلفی بررسی کردند و همین طور با صورت های متفاوت(مثلا پک کردن اون دایره ها در یک دایره دیگه و یا در یک مربع)
در تصویر مساله رو با کمک greedy algorithm برای ۳۱۳ تا دایره حل کردند. اون دایره های رنگ شده هم جواب مساله است در حالتی که دایره سیصدوچهاردهم رو هم در نظر بگیریم(هر کدوم از اون دوتا دایره می تونه جواب باشه)
در حالت های خاصی برای n و در ابعاد خاصی مساله رو حل کردند. مثلا در ابعاد خاصی ثابت شده بهترین حالت برای چیدن دایره ها گذاشتن اون ها در یک ردیف کنار هم هست، که اصطلاحا بهش می گند:
'sausage' arrangement
👏11👍1
Tom Apostol
که به خاطر کتاب آنالیزش خیلی در ایران و... معروفه، ۸ می سال ۲۰۱۶ در ۹۲ سالگی در گذشته بود. تخصص خودش نظریه تحلیلی اعداد بود و کتابش در این زمینه هم به فارسی ترجمه شده.
لیسانس شیمی داشت و بعد به ریاضی تغییر رشته داد.
با اینکه در سال های اخیر کتاب های خوب دیگه ای هم در آنالیز نوشته شدند، به نظرم کتاب آنالیزش هنوز منبع درجه اولی برای خوندن درس آنالیز هست(برخلاف کتاب رودین) مخصوصا به خاطر تمرین های خیلی خوبش.
که به خاطر کتاب آنالیزش خیلی در ایران و... معروفه، ۸ می سال ۲۰۱۶ در ۹۲ سالگی در گذشته بود. تخصص خودش نظریه تحلیلی اعداد بود و کتابش در این زمینه هم به فارسی ترجمه شده.
لیسانس شیمی داشت و بعد به ریاضی تغییر رشته داد.
با اینکه در سال های اخیر کتاب های خوب دیگه ای هم در آنالیز نوشته شدند، به نظرم کتاب آنالیزش هنوز منبع درجه اولی برای خوندن درس آنالیز هست(برخلاف کتاب رودین) مخصوصا به خاطر تمرین های خیلی خوبش.
👍8🤔2❤1
#دانستنی های_ به درد_نخور ۲۴
می دونستید که گروهی از ریاضیدان ها و فیزیک دان های مجارستانی بودند که بعدها به آمریکا مهاجرت کردند و به مریخی ها معروف بودند.
اون ها به خاطر لهجه خاص و نبوغ خارقالعاده شون در آمریکا به مریخی معروف بودند. یه شوخی که درباره وجود موجودات فضایی معروف بود این بود که می گفتند: موجودات فضایی بین ما هستند و خودشون رو مجار می نامند(اشاره به همین گروه)
می دونستید که گروهی از ریاضیدان ها و فیزیک دان های مجارستانی بودند که بعدها به آمریکا مهاجرت کردند و به مریخی ها معروف بودند.
اون ها به خاطر لهجه خاص و نبوغ خارقالعاده شون در آمریکا به مریخی معروف بودند. یه شوخی که درباره وجود موجودات فضایی معروف بود این بود که می گفتند: موجودات فضایی بین ما هستند و خودشون رو مجار می نامند(اشاره به همین گروه)
❤15✍1
Forwarded from a pessimistic researcher (Kc)
"واحد اندازهگیری غرور : نانو Dijkstra"
————————————————————
تردید، به نظرم همهچیز از اینجا شروع میشه. میگن اولین مرحلهی رسیدن به یقین، تردیده. اصولا آدما از تردید خوششون نمیاد. حتی اینم دوست ندارن که کسی براشون تردید ایجاد کنه. همه چیز رو وقتی آروم و ثابته دوست دارند. واسه همین خیلیها به تردیدی که براشون ایجاد و یا مطرح میشه توجه نمیکنند و همون ابتدای کار از بازی کنار میکشن. یهسریا ولی به تردید میدون میدن. میذارن در وجودشون ریشه کنه. بهش آب و نور میدن. تردید رشد میکنه و بزرگ میشه و تغییر شکل میده. تردید تبدیل میشه به ترس و از اینجا به بعد انتخاب زیادی براشون نمیمونه. خیلی هم دیر شده و راه برگشتی ندارن. اونا حالا باید با ترسی دست و پنجه نرم کنن که در آخر یا به جنون و انزوا میکشدشون، یا تبدیل میشه به جرئت. معمولا تعداد کمی هستن که مجنون و منزوی نمیشن. حالا اونا جرئت زدن حرفهایی رو دارن که پیش ازین براشون شدنی نبود. اونا جرئت انجام کارهایی رو دارن که در حد و اندازهی خودشون نمیدیدن.
وقتی داشتم به مصاحبهی دایکسترا بعد از برنده شدن جایزهی تورینگ گوش میدادم، میگفت زمانی که به برنامهنویسی علاقهمند شده بود و خواست دکتری بخونه، رشتهای به نام Computer Science وجود نداشت و مجبور شد رشتهی ریاضی رو انتخاب کنه. زمانی که خواست ازدواج بکنه، برای انجام کارهای حقوقیش در هلند، باید Profession اش رو ثبت میکرد، وقتی خودش رو به عنوان یک Programmer معرفی کرد، مسئولی که در حال ثبت اطلاعات بود این حرفه رو قبول نکرد چرا که چنین حرفهای در جهان نه مطرح بود و نه معنی داشت و مجبور شد با تکیه بر تحصیلاتش در رشتهی فیزیک، پیشهی خودش رو Theoretical Physicist عنوان کنه.
اینجا دقیقا همون موقعهایی بود که دایکسترا تردیدش به ترس تبدیل شده بود. منتهی اجازه نداد که این تردید بخواد مفلوک و منفعلش بکنه. اون ترسش رو به سمت جرئت هدایت کرد و رشد داد. دایکسترا به جرئت راضی نبود. پاش رو فراتر گذاشت و به غرور دست پیدا کرد. غروری بی حد و حصر بهطوری که Alan Kay برندهی جایزهی تورینگ میگه :
"I don't know how many of you have ever met Dijkstra, but you probably know that arrogance in computer science is measured in nano-Dijkstras."
دیگه خبری از تردید وجود نداشت. تردید جای خودش رو بهطور کامل به یقین داده بود. دایکسترا با یقین کامل در مقالهای گفت که go to رو نباید در برنامه نویسی استفاده کرد و بهزودی از زبانهای برنامهنویسی حذف میشه، ولی زمانی که این حرف رو زد خیلی از دانشمندا من جمله ریچارد همینگ در نامهای به مقالهاش پاسخ دادن و مسخرهاش کردن. وقتی که به یقین رسیده باشی، حقیقت چارهای نداره جز اینکه از آن تو باشه. به شکلی که Knuth جایی گفت: به نظرم فقط دو نفر در طول تاریخ بودن که ذهنشون برای کامپیوتری فکر کردن ساخته شده بود، تورینگ و دایکسترا.
اما خب غرور در بعضیها جور دیگه ای رشد میکنه. تبدیل به طعنه میشه. میشه یک شخصی مثل Leslie Lamport. لمپورت سال ۲۰۰۵ رفت سراغ درستییابی سیستمهای Real-time. کاری که خیلی از دانشمندا از دههی ۸۰ میلادی در تلاش بودن که به ثمر برسونن. انقدر این کار برای لمپورت ساده و بدیهی بود که عنوان مقالهاش رو به طعنه گذاشت:
Real Time is Really Simple
این مقاله رو در سال ۲۰۰۵ برای ژورنال Formal Methods in Systems Design سابمیت کرد، ولی بخاطر اینکه این مقالهی ۹۰ صفحهای از دید reviewer های اون ژورنال بسیار ساده بود و هیچ Contribution نداشت، ریجکت شد.
لمپورت که به یقین محض رسیده بود، مقاله رو در قالب یک ریپورت منتشر کرد و تا امروز حدود ۱۳۰ تا سایت خورده. جالبه کسانی که اون مقاله رو ریجکت کردن هم بعدا بهش سایت دادن!
همونطور که گفتم وقتی که به یقین رسیده باشی، حقیقت چارهای نداره جز اینکه از آن تو باشه. لمپورت سال ۲۰۱۳ برندهی جایزهی تورینگ شد.
فقط باید جرئتش رو داشته باشی که از ته دلت فریاد بزنی و بگی : پادشاه لخته.
مثل کاری که خانم Kwiatkowska توی یکی از مقالات اخیرشون انجام دادن و عنوان مقالهشون رو گذاشتن:
The King is Naked: on the Notion of Robustness for Natural Language Processing
————————————————————
تردید، به نظرم همهچیز از اینجا شروع میشه. میگن اولین مرحلهی رسیدن به یقین، تردیده. اصولا آدما از تردید خوششون نمیاد. حتی اینم دوست ندارن که کسی براشون تردید ایجاد کنه. همه چیز رو وقتی آروم و ثابته دوست دارند. واسه همین خیلیها به تردیدی که براشون ایجاد و یا مطرح میشه توجه نمیکنند و همون ابتدای کار از بازی کنار میکشن. یهسریا ولی به تردید میدون میدن. میذارن در وجودشون ریشه کنه. بهش آب و نور میدن. تردید رشد میکنه و بزرگ میشه و تغییر شکل میده. تردید تبدیل میشه به ترس و از اینجا به بعد انتخاب زیادی براشون نمیمونه. خیلی هم دیر شده و راه برگشتی ندارن. اونا حالا باید با ترسی دست و پنجه نرم کنن که در آخر یا به جنون و انزوا میکشدشون، یا تبدیل میشه به جرئت. معمولا تعداد کمی هستن که مجنون و منزوی نمیشن. حالا اونا جرئت زدن حرفهایی رو دارن که پیش ازین براشون شدنی نبود. اونا جرئت انجام کارهایی رو دارن که در حد و اندازهی خودشون نمیدیدن.
وقتی داشتم به مصاحبهی دایکسترا بعد از برنده شدن جایزهی تورینگ گوش میدادم، میگفت زمانی که به برنامهنویسی علاقهمند شده بود و خواست دکتری بخونه، رشتهای به نام Computer Science وجود نداشت و مجبور شد رشتهی ریاضی رو انتخاب کنه. زمانی که خواست ازدواج بکنه، برای انجام کارهای حقوقیش در هلند، باید Profession اش رو ثبت میکرد، وقتی خودش رو به عنوان یک Programmer معرفی کرد، مسئولی که در حال ثبت اطلاعات بود این حرفه رو قبول نکرد چرا که چنین حرفهای در جهان نه مطرح بود و نه معنی داشت و مجبور شد با تکیه بر تحصیلاتش در رشتهی فیزیک، پیشهی خودش رو Theoretical Physicist عنوان کنه.
اینجا دقیقا همون موقعهایی بود که دایکسترا تردیدش به ترس تبدیل شده بود. منتهی اجازه نداد که این تردید بخواد مفلوک و منفعلش بکنه. اون ترسش رو به سمت جرئت هدایت کرد و رشد داد. دایکسترا به جرئت راضی نبود. پاش رو فراتر گذاشت و به غرور دست پیدا کرد. غروری بی حد و حصر بهطوری که Alan Kay برندهی جایزهی تورینگ میگه :
"I don't know how many of you have ever met Dijkstra, but you probably know that arrogance in computer science is measured in nano-Dijkstras."
دیگه خبری از تردید وجود نداشت. تردید جای خودش رو بهطور کامل به یقین داده بود. دایکسترا با یقین کامل در مقالهای گفت که go to رو نباید در برنامه نویسی استفاده کرد و بهزودی از زبانهای برنامهنویسی حذف میشه، ولی زمانی که این حرف رو زد خیلی از دانشمندا من جمله ریچارد همینگ در نامهای به مقالهاش پاسخ دادن و مسخرهاش کردن. وقتی که به یقین رسیده باشی، حقیقت چارهای نداره جز اینکه از آن تو باشه. به شکلی که Knuth جایی گفت: به نظرم فقط دو نفر در طول تاریخ بودن که ذهنشون برای کامپیوتری فکر کردن ساخته شده بود، تورینگ و دایکسترا.
اما خب غرور در بعضیها جور دیگه ای رشد میکنه. تبدیل به طعنه میشه. میشه یک شخصی مثل Leslie Lamport. لمپورت سال ۲۰۰۵ رفت سراغ درستییابی سیستمهای Real-time. کاری که خیلی از دانشمندا از دههی ۸۰ میلادی در تلاش بودن که به ثمر برسونن. انقدر این کار برای لمپورت ساده و بدیهی بود که عنوان مقالهاش رو به طعنه گذاشت:
Real Time is Really Simple
این مقاله رو در سال ۲۰۰۵ برای ژورنال Formal Methods in Systems Design سابمیت کرد، ولی بخاطر اینکه این مقالهی ۹۰ صفحهای از دید reviewer های اون ژورنال بسیار ساده بود و هیچ Contribution نداشت، ریجکت شد.
لمپورت که به یقین محض رسیده بود، مقاله رو در قالب یک ریپورت منتشر کرد و تا امروز حدود ۱۳۰ تا سایت خورده. جالبه کسانی که اون مقاله رو ریجکت کردن هم بعدا بهش سایت دادن!
همونطور که گفتم وقتی که به یقین رسیده باشی، حقیقت چارهای نداره جز اینکه از آن تو باشه. لمپورت سال ۲۰۱۳ برندهی جایزهی تورینگ شد.
فقط باید جرئتش رو داشته باشی که از ته دلت فریاد بزنی و بگی : پادشاه لخته.
مثل کاری که خانم Kwiatkowska توی یکی از مقالات اخیرشون انجام دادن و عنوان مقالهشون رو گذاشتن:
The King is Naked: on the Notion of Robustness for Natural Language Processing
👍13
a pessimistic researcher
"واحد اندازهگیری غرور : نانو Dijkstra" ———————————————————— تردید، به نظرم همهچیز از اینجا شروع میشه. میگن اولین مرحلهی رسیدن به یقین، تردیده. اصولا آدما از تردید خوششون نمیاد. حتی اینم دوست ندارن که کسی براشون تردید ایجاد کنه. همه چیز رو وقتی آروم و…
یکی از کارهاش توسعه همون الگوریتم معروفیه که به اسم خودشه. در جدول بالا یه مقایسه شده از الگوریتم هایی که برای حل مساله کوتاهترین مسیر ارائه شدند.
اون الگوریتم اول ساده ترین شون هست و الگوریتم های ستاره دار سریع تر هستند.
دوتا از الگوریتم های ستاره دار در واقع از خود الگوریتم Dijkstra استفاده می کنند.
اون الگوریتم اول ساده ترین شون هست و الگوریتم های ستاره دار سریع تر هستند.
دوتا از الگوریتم های ستاره دار در واقع از خود الگوریتم Dijkstra استفاده می کنند.
🔥8
Happy Mother's Day and Happy Birthday to Maryam Mirzakhani!
https://ima.org.uk/7329/maryam-mirzakhani-work/
https://ima.org.uk/7329/maryam-mirzakhani-work/
IMA
Maryam Mirzakhani and her work
Maryam Mirzakhani, the first woman to win the International Mathematical Union's premier prize the Fields medal, died aged 40 on 14 July 2017. Born and
❤22
Mathematical Musings
ZFC
اصل اول رو بخوایم کمی دقیق تر بیان کنیم این شکلی می شه:
* ∀X ∀Y (∀x (x∈ X⟺x∈ Y) → X = Y)
این جوری هم نیست که واضح باشه و همیشه درست!
می شه مدل هایی ساخت که این اصل در اون برقرار نباشه. مثلا مدل زیر رو در نظر بگیرید:
(U = { {a, b}, {a}, a }, ∈)
که a و b مخالف هم هستند(کلا دنیای شما در اینجا سه تا مجموعه بیشتر نداره، همون سه تایی که در U تعریف شده)
* برای {a, b} و {a} درسته و واضح است که این دوتا مجموعه با هم مساوی نیستند، پس این اصل fail می شه یعنی درست نیست در این مدل.
البته ساختن مدل همیشه راحت نیست و تکنیک های خودش رو داره.
* ∀X ∀Y (∀x (x∈ X⟺x∈ Y) → X = Y)
این جوری هم نیست که واضح باشه و همیشه درست!
می شه مدل هایی ساخت که این اصل در اون برقرار نباشه. مثلا مدل زیر رو در نظر بگیرید:
(U = { {a, b}, {a}, a }, ∈)
که a و b مخالف هم هستند(کلا دنیای شما در اینجا سه تا مجموعه بیشتر نداره، همون سه تایی که در U تعریف شده)
* برای {a, b} و {a} درسته و واضح است که این دوتا مجموعه با هم مساوی نیستند، پس این اصل fail می شه یعنی درست نیست در این مدل.
البته ساختن مدل همیشه راحت نیست و تکنیک های خودش رو داره.
🔥7👎2🤔1
Forwarded from هوش و خلاقیت ریاضی (Abolfazl Soltanpour)
💢💢درباره نامدارترین معلم ریاضی ایران
❇️پدر از زبان پسر
✅ استاد راهنمای من برای پایاننامه دکترای ریاضی، پروفسور «مارتین آیزاکس» از دانشگاه ویسکانسین در آمریکا بود. او در اوایل آشناییمان، از من درباره خانوادهام پرسید. ضمن توضیح درخصوص فعالیتهای پدرم، گفتم اکثر کسانی که در ایران تحصیل کردهاند و نیمعلاقهای به ریاضیات داشتهاند، پدر مرا میشناسند. او چیزی نگفت، ولی معلوم بود که ادعای مرا کمی گزافهگویی دانسته است. سالها بعد که برای فرصت مطالعاتی به «انستیتوی تحقیقات ریاضی» در برکلی رفته بودم، «آیزاکس» هم آنجا بود. یکی از روزها که برای دیدار او به دفترش رفتم، شخص دیگری هم در دفتر او حضور داشت. «آیزاکس» آقای دکتر «اسدی» را به من معرفی کردند. دکتر «اسدی» بلافاصله به زبان فارسی، رابطه مرا با «پرویز شهریاری» جویا شدند و بعد از پاسخ من، به «آیزاکس» گفت که پدر مرا میشناسد. «آیزاکس» جواب داد این مطلب تازهای نیست، چرا که همه ایرانیان پدر «شهریار» را میشناسند. او بعد به من گفت که تا آن زمان با هر ایرانی روبهرو شده، پدر مرا میشناخته است!
✅ وقتی دوره لیسانس را در آمریکا میگذراندم، استادی داشتم که نظریه عددها را تدریس میکرد. او به کارهای «سرپینسکی»، ریاضیدان لهستانی خیلی علاقه داشت و پژوهشهای او را میپسندید. روزی سر کلاس، به دانشجویان سفارش کرد کتاب «نظریه عددهای سرپینسکی» را تهیه و مسالههای آن را حل کنند. او وقتی فهمید که من ترجمه فارسی این کتاب را در اختیار دارم، بسیار شگفتزده شد که چگونه ممکن است چنین کتابی به زبان فارسی ترجمه شده باشد. این کتاب را پدرم سالها پیش از آن، ترجمه کرده بود که شامل پیشگفتاری مفصل و شرح کارهای «سرپینسکی» بود.
شهریار شهریاری
استاد ریاضی کالج پومونا
🆔 @khalaghiatriazi 💯
❇️پدر از زبان پسر
✅ استاد راهنمای من برای پایاننامه دکترای ریاضی، پروفسور «مارتین آیزاکس» از دانشگاه ویسکانسین در آمریکا بود. او در اوایل آشناییمان، از من درباره خانوادهام پرسید. ضمن توضیح درخصوص فعالیتهای پدرم، گفتم اکثر کسانی که در ایران تحصیل کردهاند و نیمعلاقهای به ریاضیات داشتهاند، پدر مرا میشناسند. او چیزی نگفت، ولی معلوم بود که ادعای مرا کمی گزافهگویی دانسته است. سالها بعد که برای فرصت مطالعاتی به «انستیتوی تحقیقات ریاضی» در برکلی رفته بودم، «آیزاکس» هم آنجا بود. یکی از روزها که برای دیدار او به دفترش رفتم، شخص دیگری هم در دفتر او حضور داشت. «آیزاکس» آقای دکتر «اسدی» را به من معرفی کردند. دکتر «اسدی» بلافاصله به زبان فارسی، رابطه مرا با «پرویز شهریاری» جویا شدند و بعد از پاسخ من، به «آیزاکس» گفت که پدر مرا میشناسد. «آیزاکس» جواب داد این مطلب تازهای نیست، چرا که همه ایرانیان پدر «شهریار» را میشناسند. او بعد به من گفت که تا آن زمان با هر ایرانی روبهرو شده، پدر مرا میشناخته است!
✅ وقتی دوره لیسانس را در آمریکا میگذراندم، استادی داشتم که نظریه عددها را تدریس میکرد. او به کارهای «سرپینسکی»، ریاضیدان لهستانی خیلی علاقه داشت و پژوهشهای او را میپسندید. روزی سر کلاس، به دانشجویان سفارش کرد کتاب «نظریه عددهای سرپینسکی» را تهیه و مسالههای آن را حل کنند. او وقتی فهمید که من ترجمه فارسی این کتاب را در اختیار دارم، بسیار شگفتزده شد که چگونه ممکن است چنین کتابی به زبان فارسی ترجمه شده باشد. این کتاب را پدرم سالها پیش از آن، ترجمه کرده بود که شامل پیشگفتاری مفصل و شرح کارهای «سرپینسکی» بود.
شهریار شهریاری
استاد ریاضی کالج پومونا
🆔 @khalaghiatriazi 💯
❤20👍2🔥1
Forwarded from کانال ریاضی خوانی
MirzakhaniSurvey (1).pdf
1.6 MB
از ستایش آن ریاضیدان بزرگ که گذر کنیم، می رسیم به کار او و من مطمئنم که در اینجا زیبایی های بیشتری خواهیم دید تا در ستایش هایی که از او شده است.
انتخاب شخصی من این است که اگر بخواهم از ریاضیدانی ستایش کنم تا حد توانم سعی می کنم درکی هر چند ناقص از کار او پیدا کنم.
@riazikhany
انتخاب شخصی من این است که اگر بخواهم از ریاضیدانی ستایش کنم تا حد توانم سعی می کنم درکی هر چند ناقص از کار او پیدا کنم.
@riazikhany
❤8
Mathematical Musings
Mirzakhani Work.pdf
اینجا هم سعی کرده تا جای ممکن به زبان ساده توضیح بده کارهای مرحوم میرزاخانی رو
❤6