امروز اینطوریه که اگه بیرون نری و بهت خوش نگذره، باید غمو تا فردا تحمل کنی.
ای کاش به جای وقت تلف کردن برای کنکور، برای برنامه نویسی وقت میزاشتم.
اما این ای کاش، اینطوری نیست که معنی پشیمونی بده. فقط اونوقت تا الان چند سالی جلو تر بودم.
شایدم این اتفاقا افتاد که الان قدر علاقه و استعداد هامو بیشتر بدونم.
من نمیدونم ramiz چطور اینطوری دیوانه وار و پر از احساس تار میزنه. واقعا در عجبم.
همین آقا با همین شاهکار بودنش یه بار گفته بود مهارت من توی تار زدن، مثل یه قطره از یه دریا میمونه. شما به عظمت این آلت موسیقی پی ببر.
Niflheim
It’s on you to how to interpret your journey , beautiful or horrifying Maybe both , soul
Your journey is yours to define. beauty, pain, or both; let your soul tell the story.
Forwarded from متَّکی به خود
امروز لزومی نداشت سخت باشه، ولی عجیب سخت و نگذرندهست.
Forwarded from دویستوچند تکه استخوان.
اگر در ادامهی عمر هم خوشبخت باشم
گمان نمیکنم هرگز این زخمهایی که سرزمینم به من زده، درمان بشود.
گمان نمیکنم هرگز این زخمهایی که سرزمینم به من زده، درمان بشود.
Forwarded from دِژاوو
با درد انجامش بده. با اشک انجامش بده. بدون انگیزه انجامش بده. سخت بود انجامش بده. دور بود انجامش بده. تنها بودی انجامش بده. منتظر نمون همه چی در درستترین حالت خودش قرار بگیره تا تو شروعش کنی. بلند شو انجامش بده و از این آدمایی شو که هیچی نمیتونه مانعشون بشه.
به فردا حس آنچنان خوبی ندارم. امیدوارم اونقدرا که حس میکنم سخت نباشه.