دستانت را
اندکی به من امانت بده ؛
میخواهم با آنها ،
گره از بافتههای اندوهم بگشایم .
اندکی به من امانت بده ؛
میخواهم با آنها ،
گره از بافتههای اندوهم بگشایم .
آشفتگی من از این نیست
که به من دروغ گفتهای ،
من از این آشفتهام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم .
که به من دروغ گفتهای ،
من از این آشفتهام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم .
یکنفر حالِ مرا خوب فقط خواهد کرد ،
همهی شهر چه باشد چه نباشد به دَرَک .
همهی شهر چه باشد چه نباشد به دَرَک .