دستانت را
اندکی به من امانت بده ؛
میخواهم با آنها ،
گره از بافتههای اندوهم بگشایم .
اندکی به من امانت بده ؛
میخواهم با آنها ،
گره از بافتههای اندوهم بگشایم .
آشفتگی من از این نیست
که به من دروغ گفتهای ،
من از این آشفتهام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم .
که به من دروغ گفتهای ،
من از این آشفتهام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم .
یکنفر حالِ مرا خوب فقط خواهد کرد ،
همهی شهر چه باشد چه نباشد به دَرَک .
همهی شهر چه باشد چه نباشد به دَرَک .
مدعی .
بعد کلی آدم .. بعد کلی اعتماد ُ ضربه ، یکی میاد .. با خودت میگی بزار بهش فکر کنی .. بسه تنهایی ، بسه نخندیدن ، بسه آزار دادن .. با خودت میگی شاید این خوب باشه . این دوست خوبی باشه ، رفیق خوبی باشه .. آدم خوبی باشه .. ولی اینا همش شایده دوستان شاید : )🤌🏻 اون…
میدونی ؟ همیشه فکر میکردم اگه خوب باشم ، اگه مهربون باش ، اگه دست کمک به سمت هر کسی دراز کنم ، دنیا هم با من مهربونتر میشه . فکر میکردم قلبم که صاف و بیریاست ، سپر بلا میشه در برابر هر نارفیقی ، در برابر هر زخم زبانی . اما اشتباه میکردم چه اشتباه بزرگی !
گاهی وقتا فکر میکنم این قلب من ، یه موزه از زخمها و دردهاییه که آدما بهم هدیه دادن . هر کدومشون یه یادگاری گذاشتن ، یه رد عمیق که هیچوقت پاک نمیشه . از اونایی که با حرفاشون ، روحمو خراشیدن ، تا اونایی که با رفتارشون ، تیکهتیکه کردن اون مهربونی رو که تو وجودم بود . هر بار که خواستم پرواز کنم ، بالامو چیدن . هر بار که خواستم لبخند بزنم ، دلیلی برای گریه بهم دادن .
انگار مهربونی من ، برای بعضیا مثل یه نقطهضعف بوده . یه فرصت برای سوءاستفاده ، یه راه باز برای اینکه بتازن و رد بشن ، بدون اینکه حتی ذرهای به حس من فکر کنن . چقدر دلم خواست که لااقل یه بار ، یه نفر مهربونی منو میدید و قدرشو میدونست . یه نفر که این قلب خسته و پر از زخم رو میگرفت تو دستش ، و به جای فشار دادن ، نوازشش میکرد .
من با همه مهربون بودم ، حتی با اونایی که قلبمو شکستن . هرگز بدیهاشونو با بدی جواب ندادم . شاید احمقانه باشه ، ولی این ذات منه . ذات آدمی که از جنس محبت خلق شده و جز مهر ، چیزی تو وجودش نیست . ولی این مهربونی چه بهایی داشته ؟ بهای من ، شکستن تکتک تارهای قلبم بود . بهای من ، شبهایی بود که تا صبح اشک ریختم و هیچکس نفهمید .
گاهی وقتا حس میکنم قلبم اونقدر سنگین شده از این همه غم ، که دیگه نمیتونه بتپه . اما باز هم میتپه آهسته ، زخمی ، ولی باز هم میتپه . میدونی چرا ؟ چون هنوز یه کورسوی امید دارم . امید به اینکه شاید یه روزی ، یه نفر بیاد که بتونه این زخمها رو ببنده . یه نفر که این قلب مهربون و آسیبدیده رو ببینه ، نه به عنوان یه هدف برای ضربه زدن ، بلکه به عنوان یه گنجینه بیبها .
من خستهام … خسته از این همه بیمهری ، از این همه نامردی . ولی باور کن ، حتی با این همه درد ، هنوز هم مهربونم . هنوز هم دلم میخواد به آدما محبت کنم . فقط کاش کاش اونا هم کمی انسان بودن و قلبم رو اینقدر آزار نمیدادن .
الآنم کانالم همش قضاوت (( :
گاهی وقتا فکر میکنم این قلب من ، یه موزه از زخمها و دردهاییه که آدما بهم هدیه دادن . هر کدومشون یه یادگاری گذاشتن ، یه رد عمیق که هیچوقت پاک نمیشه . از اونایی که با حرفاشون ، روحمو خراشیدن ، تا اونایی که با رفتارشون ، تیکهتیکه کردن اون مهربونی رو که تو وجودم بود . هر بار که خواستم پرواز کنم ، بالامو چیدن . هر بار که خواستم لبخند بزنم ، دلیلی برای گریه بهم دادن .
انگار مهربونی من ، برای بعضیا مثل یه نقطهضعف بوده . یه فرصت برای سوءاستفاده ، یه راه باز برای اینکه بتازن و رد بشن ، بدون اینکه حتی ذرهای به حس من فکر کنن . چقدر دلم خواست که لااقل یه بار ، یه نفر مهربونی منو میدید و قدرشو میدونست . یه نفر که این قلب خسته و پر از زخم رو میگرفت تو دستش ، و به جای فشار دادن ، نوازشش میکرد .
من با همه مهربون بودم ، حتی با اونایی که قلبمو شکستن . هرگز بدیهاشونو با بدی جواب ندادم . شاید احمقانه باشه ، ولی این ذات منه . ذات آدمی که از جنس محبت خلق شده و جز مهر ، چیزی تو وجودش نیست . ولی این مهربونی چه بهایی داشته ؟ بهای من ، شکستن تکتک تارهای قلبم بود . بهای من ، شبهایی بود که تا صبح اشک ریختم و هیچکس نفهمید .
گاهی وقتا حس میکنم قلبم اونقدر سنگین شده از این همه غم ، که دیگه نمیتونه بتپه . اما باز هم میتپه آهسته ، زخمی ، ولی باز هم میتپه . میدونی چرا ؟ چون هنوز یه کورسوی امید دارم . امید به اینکه شاید یه روزی ، یه نفر بیاد که بتونه این زخمها رو ببنده . یه نفر که این قلب مهربون و آسیبدیده رو ببینه ، نه به عنوان یه هدف برای ضربه زدن ، بلکه به عنوان یه گنجینه بیبها .
من خستهام … خسته از این همه بیمهری ، از این همه نامردی . ولی باور کن ، حتی با این همه درد ، هنوز هم مهربونم . هنوز هم دلم میخواد به آدما محبت کنم . فقط کاش کاش اونا هم کمی انسان بودن و قلبم رو اینقدر آزار نمیدادن .
الآنم کانالم همش قضاوت (( :