☰
📢 معرفی | جستجو در پیکرۀ زبانی
✨ Iranian cultural projects
Eransharh is an open-source cultural project to shape and share the beauty of Iranian culture. Myths, games, history, and more.
✨ 1001 Mythical Creatures of Iranian Cultures & Beyond
https://www.eranshahr.com/myths
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✨ سپاس فراوان از سرکار خانم طالبی گرامی برای معرفی این پایگاه دادۀ ارزشمند
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
📢 معرفی | جستجو در پیکرۀ زبانی
✨ Iranian cultural projects
Eransharh is an open-source cultural project to shape and share the beauty of Iranian culture. Myths, games, history, and more.
✨ 1001 Mythical Creatures of Iranian Cultures & Beyond
https://www.eranshahr.com/myths
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✨ سپاس فراوان از سرکار خانم طالبی گرامی برای معرفی این پایگاه دادۀ ارزشمند
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
Eranshahr
Mythical Creatures of Iran — Eranshahr
The 1001 Mythical Creatures of Iranian Culture and Beyond project collects, illustrates, and catalogues stories that have been passed down for thousands of years.
🙏8👍1🆒1
☰
🗓 هشتم آذر | نشانی از شادی . . .
ـ✿ ☆ ✿ـ
⚪️ طفلی به نامِ شادی، دیریست گم شدهست
با چشمهای روشنِ برّاق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو
هر کس ازو نشانی دارد،
ما را کُنَد خبر
این هم نشانِ ما:
یکسو، خلیج فارس
سویِ دگر، خزر
✍🏻 استاد شفیعی کدکنی
ـ✿ ☆ ✿ـ
⚪️ بعدازظهر هشتم آذر ۱۳۷۶، فوتبال ایران لحظهای تاریخی را رقم زد و تیم ملی با تساوی دو بر دو در برابر تیم قدرتمند استرالیا در ملبورن، پس از سالها انتظار، به جام جهانی فرانسه (۱۹۹۸) راه یافت. پس از پایان بازی، خیابانهای شهرهای ایران ناگهان و بدون برنامهریزی، سرشار از شور و غرور شد؛ شوری ملی و غروری فراگیر که شاید پیش از آن فقط در سوم خرداد ۱۳۶۱، در روز آزادی خرمشهر تجربه شده بود و بعدها نیز شبیه آن تکرار نشد.
@MorphoSyntax
🗓 هشتم آذر | نشانی از شادی . . .
ـ✿ ☆ ✿ـ
⚪️ طفلی به نامِ شادی، دیریست گم شدهست
با چشمهای روشنِ برّاق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو
هر کس ازو نشانی دارد،
ما را کُنَد خبر
این هم نشانِ ما:
یکسو، خلیج فارس
سویِ دگر، خزر
✍🏻 استاد شفیعی کدکنی
ـ✿ ☆ ✿ـ
⚪️ بعدازظهر هشتم آذر ۱۳۷۶، فوتبال ایران لحظهای تاریخی را رقم زد و تیم ملی با تساوی دو بر دو در برابر تیم قدرتمند استرالیا در ملبورن، پس از سالها انتظار، به جام جهانی فرانسه (۱۹۹۸) راه یافت. پس از پایان بازی، خیابانهای شهرهای ایران ناگهان و بدون برنامهریزی، سرشار از شور و غرور شد؛ شوری ملی و غروری فراگیر که شاید پیش از آن فقط در سوم خرداد ۱۳۶۱، در روز آزادی خرمشهر تجربه شده بود و بعدها نیز شبیه آن تکرار نشد.
@MorphoSyntax
❤10👍3
☰
💎 نحو | حال کامل اخباری (۱)
🕐 ساختی که در سنت دستورنویسی ماضی نقلی خوانده میشود، در واقع از سه مشخصۀ زمان حال، وجه اخباری و نمود کامل تشکیل شده است که به اختصار باید آن را حال کامل خواند. از این سه مشخصه، دو تای اول، یعنی زمان و وجه، با فعل کمکی «بودن» تظاهر مییابند («است» در مثال پایین) و مشخصۀ نمود کامل بهشکل وند موسوم به صفت مفعولی به فعل اصلی ملحق میشود («خورده» در مثال پایین):
◄ سینا غذا خورده است.
🕑 فعل کمکی «است» و واژهبستهای فعل «بودن» (ام، ای، ست، ایم، اید، اند) میزبان مشخصۀ حالاند و گذاشتن نام گذشته/ ماضی بر این فعل درست نیست. این ساختار فعلی میتواند برای دلالت بر وقت گذشته، حال و آینده بهکار رود و تعبیر این وقت، به نقطۀ کامل شدن رویداد نسبت به وقت مرجع بستگی دارد:
◄ سینا طراحیاش را تمام کرده است.
□ وقت گذشته:
◄ . . . یک ساعت پیش تمام کرده و کار جدیدش را هم شروع کرده است.
□ وقت حال:
◄ . . . همین الآن تمام کرده و هنوز کار جدیدش را شروع نکرده است.
□ وقت آینده:
◄ . . . تا فردا همین موقع تمام کرده و کار جدیدش را هم شروع کرده است.
✔️Tense = زمان
✔️Time = وقت
@MorphoSyntax
💎 نحو | حال کامل اخباری (۱)
🕐 ساختی که در سنت دستورنویسی ماضی نقلی خوانده میشود، در واقع از سه مشخصۀ زمان حال، وجه اخباری و نمود کامل تشکیل شده است که به اختصار باید آن را حال کامل خواند. از این سه مشخصه، دو تای اول، یعنی زمان و وجه، با فعل کمکی «بودن» تظاهر مییابند («است» در مثال پایین) و مشخصۀ نمود کامل بهشکل وند موسوم به صفت مفعولی به فعل اصلی ملحق میشود («خورده» در مثال پایین):
◄ سینا غذا خورده است.
🕑 فعل کمکی «است» و واژهبستهای فعل «بودن» (ام، ای، ست، ایم، اید، اند) میزبان مشخصۀ حالاند و گذاشتن نام گذشته/ ماضی بر این فعل درست نیست. این ساختار فعلی میتواند برای دلالت بر وقت گذشته، حال و آینده بهکار رود و تعبیر این وقت، به نقطۀ کامل شدن رویداد نسبت به وقت مرجع بستگی دارد:
◄ سینا طراحیاش را تمام کرده است.
□ وقت گذشته:
◄ . . . یک ساعت پیش تمام کرده و کار جدیدش را هم شروع کرده است.
□ وقت حال:
◄ . . . همین الآن تمام کرده و هنوز کار جدیدش را شروع نکرده است.
□ وقت آینده:
◄ . . . تا فردا همین موقع تمام کرده و کار جدیدش را هم شروع کرده است.
✔️Tense = زمان
✔️Time = وقت
@MorphoSyntax
👍10💯2❤1👏1
☰
🧊 ساختواژه | گونهٔ آزاد و گفتارینویسی
❂ در گفتارینویسی یا اصطلاحاً شکستهنویسی باید میان گونههای آزاد گفتاری از یکسو، و تحولات آوایی بافتی از دیگرسو، تمایز قائل شویم. برای تبیین این موضوع، نمونهٔ زیر را ملاحظه بفرمایید.
❂ مفهوم انتزاعی «پنج» که در واژگان ذهنی ما ذخیره شده و اصطلاحاً آن را تکواژ میخوانیم، سه تکواژگونهٔ عینی دارد که در توزیع تکمیلیاند:
(۱). پانز: منحصراً در پانزده
(۲). پانـ: منحصراً در پانصد
(۳). پنج: در هر جای دیگر، از جمله پنجشنبه، پنجاه، پنج بار، و . . .
❂ دو تکواژگونهٔ «پانز» و «پانـ» هرکدام یک گونهٔ آزاد هم دارند که اتفاقاً در فرهنگنویسی باید به آنها اشاره شود، زیرا تحول /ɑ/ به /u/ (افراشتگی واکه) پیش از همخوانهای خیشومی پیشبینیپذیر/ خودکار نیست:
(۱). پونز: در پونزده
(۲). پونـ: پونصد
❂ در گفتارینویسی ترجیح دارد که از دو گونهٔ آزاد یادشده استفاده کنیم. اگر مثلاً در متن گفتگوی رمان، نمایشنامه و مانند آنها، بهجای بهکار بردن گونههای آزاد «پونز» و «پونـ»، از تکواژگونههای رسمی «پانز» و «پانـ» استفاده کنیم، بعید است که مخاطب نزد خود آنها را گفتاری ادا کند:
● گفتارینویسی نادرست:
◄ این پانصد تومان را بگذار در کنارِ آن پنج تومان؛ تا شنبهٔ بعد هم به آن دست نزن.
○ گفتارینویسی درست:
◄ این پونصد تومن رو بذار کنارِ اون پنج تومن؛ تا شنبهٔ بعد هم بهش دست نزن.
❂ تحول آوایی «پانـ/ پانز» به «پونـ/ پونز» از نوع فرایندهای واژواجی است و در محیط ساختواژی/ واژگانی رخ میدهد. اما در گفتارینویسی مجاز نیستیم که تحولات وابسته به بافت آوایی، مانند همگونی، حذف، درج و قلب آوایی، را در خط بازتاب دهیم:
● گفتارینویسی ویران:
◄ ای پونصد تومنُ بذار کنار اون پنش تُمن؛ تا شمبهٔ بعدم بش دس نزن.
❂ همگونی واج خیشومی /n/ با /b/ و /p/ فرایند آوایی رایجی در گفتار است و بنابراین، نوشتن «شنبه» بهصورت «شمبه» یا «تنپرور» بهصورت «تمپرور» هیچ ضرورتی ندارد. مخاطب این تحولات آوایی موسوم به خودکار را نزد خود اعمال میکند. به همین ترتیب، حذف همخوان پایانی، بهویژه در هجای بلند، بهصورت خودکار رخ میدهد و در گفتارینویسی مجاز نیستیم «فکر» را «فک»، یا «دست» را «دس» بنویسیم.
❂ البته گاهی برای تبیین دقیقتر ویژگیهای یک شخصیت رمان یا نمایشنامه، میتوانیم برخی از تحولات وابسته به بافت آوایی را، تا آنجا که به انتقال پیام آسیب نزند، در خط بازتاب دهیم. ممکن است کسی واژهٔ «قفل» را با اعمال فرایند قلب آوایی، بهشکل «قلف» تلفظ کند یا «سیزده» را با درج همخوان خیشومی، «سینزده» ادا کند. در چنین مواردی بدیهی است که نویسنده میتواند با در گیومه گذاشتن این واژهها، ویژگی زبانی شخصیت داستان خود را ترسیم کند:
○ گفتارینویسی درست:
◄ میگم این پول رو بذار توی کشو، درش رو هم "قلف" کن. "نرذ" کردم "سینزده" برج صفر بدمش به اون بندهخدا.
✔️Free variation = گونهٔ آزاد
✔️Morphophonological = واژواجی
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | گونهٔ آزاد و گفتارینویسی
❂ در گفتارینویسی یا اصطلاحاً شکستهنویسی باید میان گونههای آزاد گفتاری از یکسو، و تحولات آوایی بافتی از دیگرسو، تمایز قائل شویم. برای تبیین این موضوع، نمونهٔ زیر را ملاحظه بفرمایید.
❂ مفهوم انتزاعی «پنج» که در واژگان ذهنی ما ذخیره شده و اصطلاحاً آن را تکواژ میخوانیم، سه تکواژگونهٔ عینی دارد که در توزیع تکمیلیاند:
(۱). پانز: منحصراً در پانزده
(۲). پانـ: منحصراً در پانصد
(۳). پنج: در هر جای دیگر، از جمله پنجشنبه، پنجاه، پنج بار، و . . .
❂ دو تکواژگونهٔ «پانز» و «پانـ» هرکدام یک گونهٔ آزاد هم دارند که اتفاقاً در فرهنگنویسی باید به آنها اشاره شود، زیرا تحول /ɑ/ به /u/ (افراشتگی واکه) پیش از همخوانهای خیشومی پیشبینیپذیر/ خودکار نیست:
(۱). پونز: در پونزده
(۲). پونـ: پونصد
❂ در گفتارینویسی ترجیح دارد که از دو گونهٔ آزاد یادشده استفاده کنیم. اگر مثلاً در متن گفتگوی رمان، نمایشنامه و مانند آنها، بهجای بهکار بردن گونههای آزاد «پونز» و «پونـ»، از تکواژگونههای رسمی «پانز» و «پانـ» استفاده کنیم، بعید است که مخاطب نزد خود آنها را گفتاری ادا کند:
● گفتارینویسی نادرست:
◄ این پانصد تومان را بگذار در کنارِ آن پنج تومان؛ تا شنبهٔ بعد هم به آن دست نزن.
○ گفتارینویسی درست:
◄ این پونصد تومن رو بذار کنارِ اون پنج تومن؛ تا شنبهٔ بعد هم بهش دست نزن.
❂ تحول آوایی «پانـ/ پانز» به «پونـ/ پونز» از نوع فرایندهای واژواجی است و در محیط ساختواژی/ واژگانی رخ میدهد. اما در گفتارینویسی مجاز نیستیم که تحولات وابسته به بافت آوایی، مانند همگونی، حذف، درج و قلب آوایی، را در خط بازتاب دهیم:
● گفتارینویسی ویران:
◄ ای پونصد تومنُ بذار کنار اون پنش تُمن؛ تا شمبهٔ بعدم بش دس نزن.
❂ همگونی واج خیشومی /n/ با /b/ و /p/ فرایند آوایی رایجی در گفتار است و بنابراین، نوشتن «شنبه» بهصورت «شمبه» یا «تنپرور» بهصورت «تمپرور» هیچ ضرورتی ندارد. مخاطب این تحولات آوایی موسوم به خودکار را نزد خود اعمال میکند. به همین ترتیب، حذف همخوان پایانی، بهویژه در هجای بلند، بهصورت خودکار رخ میدهد و در گفتارینویسی مجاز نیستیم «فکر» را «فک»، یا «دست» را «دس» بنویسیم.
❂ البته گاهی برای تبیین دقیقتر ویژگیهای یک شخصیت رمان یا نمایشنامه، میتوانیم برخی از تحولات وابسته به بافت آوایی را، تا آنجا که به انتقال پیام آسیب نزند، در خط بازتاب دهیم. ممکن است کسی واژهٔ «قفل» را با اعمال فرایند قلب آوایی، بهشکل «قلف» تلفظ کند یا «سیزده» را با درج همخوان خیشومی، «سینزده» ادا کند. در چنین مواردی بدیهی است که نویسنده میتواند با در گیومه گذاشتن این واژهها، ویژگی زبانی شخصیت داستان خود را ترسیم کند:
○ گفتارینویسی درست:
◄ میگم این پول رو بذار توی کشو، درش رو هم "قلف" کن. "نرذ" کردم "سینزده" برج صفر بدمش به اون بندهخدا.
✔️Free variation = گونهٔ آزاد
✔️Morphophonological = واژواجی
@MorphoSyntax
👍6🔥3🤔1
☰
🔡 آزفا | تحولات آوایی خودکار و ناخودکار در تکواژها
🔻سه مدخل «جوشان»، «جوشانده» و «دوشنبه» را همراه با صورت آواییشان در تصویر پیوست ملاحظه میفرمایید (فرهنگ بزرگ سخن ۱۳۸۱). دو مدخل نخست بهرغم شباهت صوریشان، ساختواژهٔ متفاوتی دارند. پسوند «ــان» در «جوشان» وند اشتقاقی صفتساز است، اما «ــان» در «جوشانده» وند تصریفی سببی بهشمار میآید.
🔻در گونهٔ گفتاری زبان، کدامیک از این دو واژه را میتوان با تحول «ــان» به «ــون» تلفظ کرد؟ قطعاً دومی: «آب جوشانده» را «آب جوشونده» ادا میکنیم، اما به «چشمهٔ جوشان»، «*چشمهٔ جوشون» نمیگوییم. آیا قاعدهای برای این تحول آوایی وجود دارد؟
🔻پاسخ منفی است؛ هیچ قاعدهٔ منسجم همزمانی و درزمانی برای تحول آوایی یادشده در دست نیست؛ ما فارسیزبان میدانیم که تلفظ «*جوشون» پذیرفته نیست، اما صفتهای مشابه «خندان و گریان» را میتوانیم به «خندون و گریون» تبدیل کنیم؛ همانگونه که میدانیم «باغبان و پاسبان» میتوانند «باغبون و پاسبون» شوند، ولی «دروازهبان و نگهبان» تن به این تحول نمیدهند.
🔻بنابراین، بهنظر میرسد که ثبت این اطلاعات در فرهنگنویسی فارسی، بهویژه برای زبانآموزان غیربومی، ضروری است. این نوع تحولات آوایی که پیشبینیپذیر نیستند، در ذیل فرایندهای واژواجی ناخودکار قرار میگیرند و اهل زبان باید تکتک مصداقها را بیاموزند. بدیهی است که غیرفارسیزبانان به مرجع معتبری نیاز دارند تا صورت رسمی و گفتاری این واژهها را در آنها جستجو کنند.
🔻اما حالا بیایید بهسراغ «دوشنبه» برویم. در مقابل مدخل بالا، واج /n/ به دلیل مجاورت با /b/ به /m/ بدل شده است. این تحول واجیِ پیشبینیپذیر، کاملاً خودکار است و نیازی نیست که اطلاعات آن در فرهنگنویسی ضبط شود. هر فارسیزبان و غیرفارسیزبانی بهطور خودکار واج /n/ را در «انبار، پنبه، انبه، تنبان، تنپوش» و نمونههای مشابه فراوان به خیشومی /m/ تبدیل میکند.
🔻وانگهی، همگونی خیشومیها محدود به مجاورت با واج /b/ و /p/ نیست و این فرایند در محیطهای آوایی دیگر هم رخ میدهد. مثلاً واژهٔ «منقل» را بهطور طبیعی تلفظ کنید: اگرچه /n/ همخوان (لثوی)دندانی است، در مجاورت /q/ در «منقل» به همخوان ملازی تبدیل میشود که نماد آن /N/ است (maNqal). اما آیا هیچکدام از فرهنگهای فارسی این تحول خودکار را در آوانویسی مقابل مدخل نشان میدهند؟ احتمالاً خیر، زیرا ضرورتی ندارد.
🔻در گفتارینویسی، بازتاب تحولات آوایی خودکار در خط، نه لازم است، و نه همواره شدنی است. ما در خط فارسی هیچ نمادی برای «نــ» ملازی (N) نداریم و طبیعتاً «منقل» را ناگزیریم همینگونه بنویسیم. آنجایی هم که برای این تحولات خودکار، نشانهای در خط داریم، ضرورتی ندارد که آن را نمایش دهیم و خود مخاطب این نوع تحولات واجی را اعمال میکند.
🔚 یعنی هم در فرهنگنویسی، هم در گفتارینویسی، ضبط واژهٔ «دوشنبه» بهصورت «دوشمبه» و نشان دادن باقی تحولات آوایی خودکار، اطلاعات حشو بهشمار میرود.
@MorphoSyntax
🔡 آزفا | تحولات آوایی خودکار و ناخودکار در تکواژها
🔻سه مدخل «جوشان»، «جوشانده» و «دوشنبه» را همراه با صورت آواییشان در تصویر پیوست ملاحظه میفرمایید (فرهنگ بزرگ سخن ۱۳۸۱). دو مدخل نخست بهرغم شباهت صوریشان، ساختواژهٔ متفاوتی دارند. پسوند «ــان» در «جوشان» وند اشتقاقی صفتساز است، اما «ــان» در «جوشانده» وند تصریفی سببی بهشمار میآید.
🔻در گونهٔ گفتاری زبان، کدامیک از این دو واژه را میتوان با تحول «ــان» به «ــون» تلفظ کرد؟ قطعاً دومی: «آب جوشانده» را «آب جوشونده» ادا میکنیم، اما به «چشمهٔ جوشان»، «*چشمهٔ جوشون» نمیگوییم. آیا قاعدهای برای این تحول آوایی وجود دارد؟
🔻پاسخ منفی است؛ هیچ قاعدهٔ منسجم همزمانی و درزمانی برای تحول آوایی یادشده در دست نیست؛ ما فارسیزبان میدانیم که تلفظ «*جوشون» پذیرفته نیست، اما صفتهای مشابه «خندان و گریان» را میتوانیم به «خندون و گریون» تبدیل کنیم؛ همانگونه که میدانیم «باغبان و پاسبان» میتوانند «باغبون و پاسبون» شوند، ولی «دروازهبان و نگهبان» تن به این تحول نمیدهند.
🔻بنابراین، بهنظر میرسد که ثبت این اطلاعات در فرهنگنویسی فارسی، بهویژه برای زبانآموزان غیربومی، ضروری است. این نوع تحولات آوایی که پیشبینیپذیر نیستند، در ذیل فرایندهای واژواجی ناخودکار قرار میگیرند و اهل زبان باید تکتک مصداقها را بیاموزند. بدیهی است که غیرفارسیزبانان به مرجع معتبری نیاز دارند تا صورت رسمی و گفتاری این واژهها را در آنها جستجو کنند.
🔻اما حالا بیایید بهسراغ «دوشنبه» برویم. در مقابل مدخل بالا، واج /n/ به دلیل مجاورت با /b/ به /m/ بدل شده است. این تحول واجیِ پیشبینیپذیر، کاملاً خودکار است و نیازی نیست که اطلاعات آن در فرهنگنویسی ضبط شود. هر فارسیزبان و غیرفارسیزبانی بهطور خودکار واج /n/ را در «انبار، پنبه، انبه، تنبان، تنپوش» و نمونههای مشابه فراوان به خیشومی /m/ تبدیل میکند.
🔻وانگهی، همگونی خیشومیها محدود به مجاورت با واج /b/ و /p/ نیست و این فرایند در محیطهای آوایی دیگر هم رخ میدهد. مثلاً واژهٔ «منقل» را بهطور طبیعی تلفظ کنید: اگرچه /n/ همخوان (لثوی)دندانی است، در مجاورت /q/ در «منقل» به همخوان ملازی تبدیل میشود که نماد آن /N/ است (maNqal). اما آیا هیچکدام از فرهنگهای فارسی این تحول خودکار را در آوانویسی مقابل مدخل نشان میدهند؟ احتمالاً خیر، زیرا ضرورتی ندارد.
🔻در گفتارینویسی، بازتاب تحولات آوایی خودکار در خط، نه لازم است، و نه همواره شدنی است. ما در خط فارسی هیچ نمادی برای «نــ» ملازی (N) نداریم و طبیعتاً «منقل» را ناگزیریم همینگونه بنویسیم. آنجایی هم که برای این تحولات خودکار، نشانهای در خط داریم، ضرورتی ندارد که آن را نمایش دهیم و خود مخاطب این نوع تحولات واجی را اعمال میکند.
🔚 یعنی هم در فرهنگنویسی، هم در گفتارینویسی، ضبط واژهٔ «دوشنبه» بهصورت «دوشمبه» و نشان دادن باقی تحولات آوایی خودکار، اطلاعات حشو بهشمار میرود.
@MorphoSyntax
👍11👎1
☰
🧊 ساختواژه | تکواژگونه و گونهٔ آزاد در ریشههای فعلی
🔘 ریشههای واژگانی گاهی چند تکواژگونهٔ رسمی و گونهٔ آزاد گفتاری دارند. مثلاً ریشهٔ «گو(ی)» دو تکواژگونه دارد:
● یک. /gu/ در:
◄ میگویم، گوینده، گویش
● دو. /gof/ در:
◄ میگفتم، گفتن، گفتار
🔘 تکواژگونهٔ نخست این ریشه، یعنی /gu/، دارای گونهٔ آزاد زیر است که در زبان گفتاری و غیررسمی آشکار میشود:
● سه. /g/ در:
◄ میگم، میگه، میگن
🔘 تولید /g/ از /gu/ یا /guy/ پیامد نوعی حذف تاریخی است که بر واجهای /y/ و /v/ و /u/ در برخی از جایگاهها اعمال میشد (و نیز: میآورم/ میآرم). امروزه، این حذفِ ناخودکار/ پیشبینیناپذیر، فرایند واژواجی (و نه واجی) بهشمار میرود.
🔘 هنگامی که در گفتارینویسی از گونهٔ آزاد /g/ بهجای /gu/ استفاده میکنیم، باید همهٔ اصول دستور خط را در مورد آن رعایت کنیم، از جمله درج نیمفاصله میان پیشوند «میــ» و پایهٔ فعلی:
◄ میگویم ~ میگم
◄ بگوییـم ~ بگیم
◄ نگوید ~ نگه
🔘 بعد از ریشهٔ «باش» که بیشترین تکواژگونهها و گونههای آزاد را دارد، کدام ریشهٔ فعلی در فارسی بیشترین تعداد این عناصر را از خود نشان میدهد؟
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | تکواژگونه و گونهٔ آزاد در ریشههای فعلی
🔘 ریشههای واژگانی گاهی چند تکواژگونهٔ رسمی و گونهٔ آزاد گفتاری دارند. مثلاً ریشهٔ «گو(ی)» دو تکواژگونه دارد:
● یک. /gu/ در:
◄ میگویم، گوینده، گویش
● دو. /gof/ در:
◄ میگفتم، گفتن، گفتار
🔘 تکواژگونهٔ نخست این ریشه، یعنی /gu/، دارای گونهٔ آزاد زیر است که در زبان گفتاری و غیررسمی آشکار میشود:
● سه. /g/ در:
◄ میگم، میگه، میگن
🔘 تولید /g/ از /gu/ یا /guy/ پیامد نوعی حذف تاریخی است که بر واجهای /y/ و /v/ و /u/ در برخی از جایگاهها اعمال میشد (و نیز: میآورم/ میآرم). امروزه، این حذفِ ناخودکار/ پیشبینیناپذیر، فرایند واژواجی (و نه واجی) بهشمار میرود.
🔘 هنگامی که در گفتارینویسی از گونهٔ آزاد /g/ بهجای /gu/ استفاده میکنیم، باید همهٔ اصول دستور خط را در مورد آن رعایت کنیم، از جمله درج نیمفاصله میان پیشوند «میــ» و پایهٔ فعلی:
◄ میگویم ~ میگم
◄ بگوییـم ~ بگیم
◄ نگوید ~ نگه
🔘 بعد از ریشهٔ «باش» که بیشترین تکواژگونهها و گونههای آزاد را دارد، کدام ریشهٔ فعلی در فارسی بیشترین تعداد این عناصر را از خود نشان میدهد؟
@MorphoSyntax
👍9
☰
🔍 مسئله (۲۳)
👈🏿 به نمایندگان دانشجویان که برای حل مشکل خوابگاهشان به دفتر رئیس دانشکده مراجعه کردهاند، هشدار داده بودند که از بهکار بردن هرگونه ضمیر و صفت اشاره، مانند «این، آن» و اشاره کردن با انگشت خودداری کنند، زیرا رئیس به این مقوله حساسیت دارد!
👈🏿 بااینهمه، هنگامی که نوبت صحبت به یکی از دانشجویان رشتهٔ زبانشناسی حقوقی رسید، ناخواسته جملهای گفت که سبب خشم رئیس دانشکده شد و همهٔ آنها را از دفتر خود بیرون کرد. این دانشجو گفته بود:
۱. از رئیس دانشکده بعید است که در برابر مشکل خوابگاه دانشجویانش بیتفاوت باشد.
۲. ما دانشجویان ورودی جدید از مسئولان دانشگاه انتظار داریم مشکل خوابگاهمان را حل کنند.
۳. شما که رئیس دانشکده هستید، قطعاً مسئولاید که مشکل خوابگاه ما را بهسرعت حل کنید.
۴. اگر شما نتوانید مشکل خوابگاهمان را حل کنید، به چه کسی باید مراجعه کنیم؟
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۲۳)
👈🏿 به نمایندگان دانشجویان که برای حل مشکل خوابگاهشان به دفتر رئیس دانشکده مراجعه کردهاند، هشدار داده بودند که از بهکار بردن هرگونه ضمیر و صفت اشاره، مانند «این، آن» و اشاره کردن با انگشت خودداری کنند، زیرا رئیس به این مقوله حساسیت دارد!
👈🏿 بااینهمه، هنگامی که نوبت صحبت به یکی از دانشجویان رشتهٔ زبانشناسی حقوقی رسید، ناخواسته جملهای گفت که سبب خشم رئیس دانشکده شد و همهٔ آنها را از دفتر خود بیرون کرد. این دانشجو گفته بود:
۱. از رئیس دانشکده بعید است که در برابر مشکل خوابگاه دانشجویانش بیتفاوت باشد.
۲. ما دانشجویان ورودی جدید از مسئولان دانشگاه انتظار داریم مشکل خوابگاهمان را حل کنند.
۳. شما که رئیس دانشکده هستید، قطعاً مسئولاید که مشکل خوابگاه ما را بهسرعت حل کنید.
۴. اگر شما نتوانید مشکل خوابگاهمان را حل کنید، به چه کسی باید مراجعه کنیم؟
@MorphoSyntax
🤔6👍3
☰
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح ساختواژی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاح زیر معادلگزینی شده است:
▪️affixoid: وندواره
▫️تعریف: واژهای مستقل که در ساختِ واژه، از معنای واژگانی خود دور شده و به وند تبدیل شده است.
▫️مثال: واژههای «شاه» و «خانه» در صورتهای غیربسیطی همچون «شاهکار، شاهرگ، زورخانه، دفترخانه» وندواره بهشمار میروند.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح ساختواژی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاح زیر معادلگزینی شده است:
▪️affixoid: وندواره
▫️تعریف: واژهای مستقل که در ساختِ واژه، از معنای واژگانی خود دور شده و به وند تبدیل شده است.
▫️مثال: واژههای «شاه» و «خانه» در صورتهای غیربسیطی همچون «شاهکار، شاهرگ، زورخانه، دفترخانه» وندواره بهشمار میروند.
@MorphoSyntax
👍9
☰
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح نحوی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاح زیر معادلگزینی شده است:
▪️pro-drop: ضمیرانداز
▫️تعریف: ویژگی زبانی که در آن فاعل بند اصلی میتواند تظاهر آوایی نیابد.
▫️مثال: زبان شیرین فارسی در گروه زبانهای ضمیرانداز قرار دارد؛ ایتالیایی هم.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح نحوی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاح زیر معادلگزینی شده است:
▪️pro-drop: ضمیرانداز
▫️تعریف: ویژگی زبانی که در آن فاعل بند اصلی میتواند تظاهر آوایی نیابد.
▫️مثال: زبان شیرین فارسی در گروه زبانهای ضمیرانداز قرار دارد؛ ایتالیایی هم.
@MorphoSyntax
👌8👍2😢1
☰
📢 میانرشته | آیامپیاس!
اول صبح که هنوز موتور ذهنم روشن نشده بود، آمد توی اتاق و یک سربرگ آـچهار گذاشت روی میزم. بیمقدمه گفت:
● زحمت میکشید این صورتجلسه رو امضا کنید؟
تعجب کردم:
○ ما که اخیراً جلسهای نداشتیم خانم دکتر! صورتجلسۀ چی هست؟
شانه بالا انداخت که:
● چیز مهمی نیست. مصوبۀ راهاندازی رشتۀ جدیده. حالا طول میکشه تا بره تصویب نهایی بشه.
○ چه رشتهای؟
بدون آنکه تعارف کرده باشم، نشست:
● راستش میانرشته است که این روزها بازارش خیلی گرمه. رشتۀ «مهملات».
گیرۀ کاغذی را که در موقعیتهای مشابه، در جلسات کاری در زانویم فرومیکنم، دم دست نداشتم و از عهدۀ مهار نیشخندم برنیامدم:
○ چی هست این مهملات؟
معلوم بود که دلخور شده است. جویده جویده و بهسرعت، در حالی که مدام پلک میزد، گفت:
● مدیریت هوشمند مارهای لولهای. هر دو رشتۀ مدیریت و هوش مصنوعی رویش دست گذاشتند. تا از دستمون در نرفته، باید بجنبیم و تصویبش کنیم.
○ اون «ات» پس کجای رشته است؟
● از شما بعیده! «اتِ» جَمع محسوب میشه دیگه.
نفهمیدم چرا از من بعید بود، اما زبان به پوزش باز کردم که:
○ بله عذرخواهی میکنم، متوجه نشدم. فقط اینکه، رشتهٔ مدیریت هوشمند مارهای لولهای به چه کار میآد؟
خطابۀ مفصلی دربارۀ مخاطرات ازدیاد جمعیت لولهماران درپی افزایش گرمای کرۀ زمین ارائه داد که اگر برای یک همایش ملی کنارش میگذاشت، لااقل دو امتیاز در ترفیع سالانه دشت میکرد. مجبور شدم سخنرانیاش را با سؤالی که مورد علاقهاش بود، کوتاه کنم:
○ با اون پیگیری و دقتی که در شما سراغ دارم، حتماً دانشگاههای خارجی هم این رشته رو راه انداختهاند؟
گل از گلش شکفت و لحنش تغییر کرد:
● بــــعله. بنگلور هند الآن دو ساله که دپارتمانش رو راه انداخته. دانشگاه شهر نانگولیجات هم از سال آینده دانشجوی آی.ام.پی.اس میگیره.
○ چه خوب.
گویا به اندازۀ کافی خود را مشعوف نشان ندادم که تأکید کرد:
● اینتلیجنت منیجمنت آو پایپ اسنیکس!
اسم رشته را دوسه بار در ذهنم بالا و پایین کردم و پرسیدم:
○ قراره در سال چند تا دانشجوی آی.ام.پی.اس بگیرید؟
● فعلاً فقط هر سال ده تا کارشناسی ارشد میگیریم. از دو سال دیگه هم دورۀ پیاچدی رو راه میندازیم. میتونیم هر سال کلی دانشجوی هندی پذیرش کنیم.
نگاهی به ساعت دیواری انداختم. چیزی به ساعت هشت نمانده بود. بااینهمه، دل به دریا زدم و پرسیدم:
○ لابد واحدها و طرح درس رشته رو هم نوشتهاید دیگه؟
همان چیزی که از آن میترسیدم، اتفاق افتاد. یک دستهکاغذ از کیفش بیرون کشید و سرفرازانه گفت:
● همه چی آماده است؛ ببینید.
نگاهی اجمالی به «برنامۀ مصوب مهملات» انداختم و زیر لب عنوان واحدها را مرور کردم:
○ آشنایی با مارهای سمی، خزندگان ۱، مار در ادب فارسی، گونههای مار کبری، . . .
در آمد که:
● اینها واحدهای پیشنیازند. جدول واحدهای اصلی صفحۀ بعد اومده.
○ عجیبه، دو واحد «مارچوبه» هم گذاشتید؟!
برافروخته شد و ابرو در هم کشید. برنامه را از دستم گرفت:
● گفتم که . . . یک خرده با عجله نوشتیم تا قبل از بقیه بفرستیم بالا. حالا ممکنه دو تا اشکال تایپی هم داشته باشه. اینها رو بعداً درست میکنیم.
با احتیاط اعتراض کردم که:
○ بدون طرح توجیهی که نمیشه یک رشتهٔ جدید ایجاد کرد. اصلاً به بازار کار فارغالتحصیلهاش فکر شده؟ بعد از گرفتن ارشد مارگیری قراره چیکار کنند؟
با چهرهٔ حقبهجانب و کلمات شمرده شمرده گفت:
● اولاً مارگیری نیست؛ مدیریت هوشمند جمعیت مارهای لولهایه. شما ظاهراً کنترل زنجیرهٔ غذایی رو دستکم گرفتید. ثانیاً میفرمایید دانشگاه بنگلور با اون سابقه، عقلش نمیرسید که این میانرشته رو تأسیس کرده؟
○ نه، همچین چیزی عرض نکردم. شاید توی هند لازم باشه. چه میدونم! ممکنه مشکل ازدیاد جمعیت این چیزمارها . . .
● لولهمارها! فروراستۀ ناکورماریان هستند.
○ بله، درسته! ممکنه لولهمارها اینقدر در اقلیم هند زیاد شده باشند که لازم باشه برای مهارشون رشتۀ دانشگاهی تأسیس کنند. اما اینجا چی؟
● ما دانشگاه بینالمللی هستیمها.
○ همینطوره، ولی آخه . . .
● زهر مار! میدونید تولید پادزهر از زهر مار چند میلیارد دلار در سال گردش مالی داره؟
○ این قضیه که اصلاً مربوط به این رشته نمیشه. اون زیرمجموعهٔ دانشکدهٔ . . .
● میدونم؛ میانرشته است دیگه. بالأخره صورتجلسه رو امضا میفرمایید یا نه؟
○ نمیدونم چی بگم. شما آدم رو در معذوریت میذارید.
● هر سال ده تا راهنمایی و مشاورهٔ پایاننامه داریم.
○ چند تا؟
● ده تا.
○ بدید اون صورتجلسه رو ببینم . . . بفرمایید! این هم امضا.
● ممنونم.
○ خواهش میکنم؛ فقط واحد «مار در اساطیر باستان» رو برای من کنار بذارید.
● این درس، اختیاریهها!
○ توی بازنگری اجباریش کنید!
@MorphoSyntax
📢 میانرشته | آیامپیاس!
اول صبح که هنوز موتور ذهنم روشن نشده بود، آمد توی اتاق و یک سربرگ آـچهار گذاشت روی میزم. بیمقدمه گفت:
● زحمت میکشید این صورتجلسه رو امضا کنید؟
تعجب کردم:
○ ما که اخیراً جلسهای نداشتیم خانم دکتر! صورتجلسۀ چی هست؟
شانه بالا انداخت که:
● چیز مهمی نیست. مصوبۀ راهاندازی رشتۀ جدیده. حالا طول میکشه تا بره تصویب نهایی بشه.
○ چه رشتهای؟
بدون آنکه تعارف کرده باشم، نشست:
● راستش میانرشته است که این روزها بازارش خیلی گرمه. رشتۀ «مهملات».
گیرۀ کاغذی را که در موقعیتهای مشابه، در جلسات کاری در زانویم فرومیکنم، دم دست نداشتم و از عهدۀ مهار نیشخندم برنیامدم:
○ چی هست این مهملات؟
معلوم بود که دلخور شده است. جویده جویده و بهسرعت، در حالی که مدام پلک میزد، گفت:
● مدیریت هوشمند مارهای لولهای. هر دو رشتۀ مدیریت و هوش مصنوعی رویش دست گذاشتند. تا از دستمون در نرفته، باید بجنبیم و تصویبش کنیم.
○ اون «ات» پس کجای رشته است؟
● از شما بعیده! «اتِ» جَمع محسوب میشه دیگه.
نفهمیدم چرا از من بعید بود، اما زبان به پوزش باز کردم که:
○ بله عذرخواهی میکنم، متوجه نشدم. فقط اینکه، رشتهٔ مدیریت هوشمند مارهای لولهای به چه کار میآد؟
خطابۀ مفصلی دربارۀ مخاطرات ازدیاد جمعیت لولهماران درپی افزایش گرمای کرۀ زمین ارائه داد که اگر برای یک همایش ملی کنارش میگذاشت، لااقل دو امتیاز در ترفیع سالانه دشت میکرد. مجبور شدم سخنرانیاش را با سؤالی که مورد علاقهاش بود، کوتاه کنم:
○ با اون پیگیری و دقتی که در شما سراغ دارم، حتماً دانشگاههای خارجی هم این رشته رو راه انداختهاند؟
گل از گلش شکفت و لحنش تغییر کرد:
● بــــعله. بنگلور هند الآن دو ساله که دپارتمانش رو راه انداخته. دانشگاه شهر نانگولیجات هم از سال آینده دانشجوی آی.ام.پی.اس میگیره.
○ چه خوب.
گویا به اندازۀ کافی خود را مشعوف نشان ندادم که تأکید کرد:
● اینتلیجنت منیجمنت آو پایپ اسنیکس!
اسم رشته را دوسه بار در ذهنم بالا و پایین کردم و پرسیدم:
○ قراره در سال چند تا دانشجوی آی.ام.پی.اس بگیرید؟
● فعلاً فقط هر سال ده تا کارشناسی ارشد میگیریم. از دو سال دیگه هم دورۀ پیاچدی رو راه میندازیم. میتونیم هر سال کلی دانشجوی هندی پذیرش کنیم.
نگاهی به ساعت دیواری انداختم. چیزی به ساعت هشت نمانده بود. بااینهمه، دل به دریا زدم و پرسیدم:
○ لابد واحدها و طرح درس رشته رو هم نوشتهاید دیگه؟
همان چیزی که از آن میترسیدم، اتفاق افتاد. یک دستهکاغذ از کیفش بیرون کشید و سرفرازانه گفت:
● همه چی آماده است؛ ببینید.
نگاهی اجمالی به «برنامۀ مصوب مهملات» انداختم و زیر لب عنوان واحدها را مرور کردم:
○ آشنایی با مارهای سمی، خزندگان ۱، مار در ادب فارسی، گونههای مار کبری، . . .
در آمد که:
● اینها واحدهای پیشنیازند. جدول واحدهای اصلی صفحۀ بعد اومده.
○ عجیبه، دو واحد «مارچوبه» هم گذاشتید؟!
برافروخته شد و ابرو در هم کشید. برنامه را از دستم گرفت:
● گفتم که . . . یک خرده با عجله نوشتیم تا قبل از بقیه بفرستیم بالا. حالا ممکنه دو تا اشکال تایپی هم داشته باشه. اینها رو بعداً درست میکنیم.
با احتیاط اعتراض کردم که:
○ بدون طرح توجیهی که نمیشه یک رشتهٔ جدید ایجاد کرد. اصلاً به بازار کار فارغالتحصیلهاش فکر شده؟ بعد از گرفتن ارشد مارگیری قراره چیکار کنند؟
با چهرهٔ حقبهجانب و کلمات شمرده شمرده گفت:
● اولاً مارگیری نیست؛ مدیریت هوشمند جمعیت مارهای لولهایه. شما ظاهراً کنترل زنجیرهٔ غذایی رو دستکم گرفتید. ثانیاً میفرمایید دانشگاه بنگلور با اون سابقه، عقلش نمیرسید که این میانرشته رو تأسیس کرده؟
○ نه، همچین چیزی عرض نکردم. شاید توی هند لازم باشه. چه میدونم! ممکنه مشکل ازدیاد جمعیت این چیزمارها . . .
● لولهمارها! فروراستۀ ناکورماریان هستند.
○ بله، درسته! ممکنه لولهمارها اینقدر در اقلیم هند زیاد شده باشند که لازم باشه برای مهارشون رشتۀ دانشگاهی تأسیس کنند. اما اینجا چی؟
● ما دانشگاه بینالمللی هستیمها.
○ همینطوره، ولی آخه . . .
● زهر مار! میدونید تولید پادزهر از زهر مار چند میلیارد دلار در سال گردش مالی داره؟
○ این قضیه که اصلاً مربوط به این رشته نمیشه. اون زیرمجموعهٔ دانشکدهٔ . . .
● میدونم؛ میانرشته است دیگه. بالأخره صورتجلسه رو امضا میفرمایید یا نه؟
○ نمیدونم چی بگم. شما آدم رو در معذوریت میذارید.
● هر سال ده تا راهنمایی و مشاورهٔ پایاننامه داریم.
○ چند تا؟
● ده تا.
○ بدید اون صورتجلسه رو ببینم . . . بفرمایید! این هم امضا.
● ممنونم.
○ خواهش میکنم؛ فقط واحد «مار در اساطیر باستان» رو برای من کنار بذارید.
● این درس، اختیاریهها!
○ توی بازنگری اجباریش کنید!
@MorphoSyntax
😁6👌4❤2👍2🆒2👎1🥰1🤔1
☰
☑️ تکواژ واژگانی | آزاد و مقید
❄️ پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۴۰۳) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۱۷ ــ در کدام مورد یک تکواژ واژگانی مقید (bound) بهکار رفته است؟
۱. امیدواری درستکاران
۲. آرزومندی روشندلال
۳. خنکای بامدادان
۴. سرمای شبانگاهان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❄️ در «سرمای شبانگاهان» تکواژ واژگانی مقید بهکار رفته است: «سرمــ» تکواژگونهای از «سرد» است که در کنار پسوند اسمساز «ــا» ظاهر میشود و به قیاس «گرما» ساخته شده است.
❄️ صورت واژگانی «سرمــ» مقید است و هرگز مستقلاً تظاهر نمییابد. تکواژهای واژگانی در دیگر گزینهها تکواژ آزادند و میتوانند به تنهایی بهکار روند (از جمله: امید، درست، آرزو، روشن، دل، خنک، و . . . ).
@MorphoSyntax
☑️ تکواژ واژگانی | آزاد و مقید
❄️ پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۴۰۳) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۱۷ ــ در کدام مورد یک تکواژ واژگانی مقید (bound) بهکار رفته است؟
۱. امیدواری درستکاران
۲. آرزومندی روشندلال
۳. خنکای بامدادان
۴. سرمای شبانگاهان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❄️ در «سرمای شبانگاهان» تکواژ واژگانی مقید بهکار رفته است: «سرمــ» تکواژگونهای از «سرد» است که در کنار پسوند اسمساز «ــا» ظاهر میشود و به قیاس «گرما» ساخته شده است.
❄️ صورت واژگانی «سرمــ» مقید است و هرگز مستقلاً تظاهر نمییابد. تکواژهای واژگانی در دیگر گزینهها تکواژ آزادند و میتوانند به تنهایی بهکار روند (از جمله: امید، درست، آرزو، روشن، دل، خنک، و . . . ).
@MorphoSyntax
👍18🙏1
☰
🧊 ساختواژه | جَریده رو که گذرگاهِ عافیت تنگ است/ پیاله گیر که عُمرِ عزیز بیبَدَل است
🔗 ریشههای فعل، موسوم به بن مضارع، نمونهای از تکواژهای واژگانی مقید بهشمار نمیروند:
(۱). همهٔ این ریشهها، بالفعل یا بالقوه، بهتنهایی در مقام فعل امر ظاهر میشوند:
◄ کلید بمب را آهسته لمس کن و سریع دور شو!
(۲). همهٔ این ریشهها، بالفعل یا بالقوه، بهتنهایی در مقام اسم (و صفت) ظاهر میشوند:
◄ در این سوز و سرما، توان کار در انبار را ندارد.
🔗 اگر میخواهیم درپی تکواژهای واژگانی مقید فارسی بگردیم: برخی از ریشههای واژگانی دارای تکواژگونههای خاصاند که همواره مقیدند و هرگز بهتنهایی بهکار نمیروند:
◄ شکسـ/ شکـ (از شکن): شکسته/ شکاند
◄ پانز/ پانـ (از پنج): پانزده/ پانصد
◄ فلسفـ (از فلسفه): فلسفی
◄ سوخـ (از سوز): سوختن
◄ آزمو (از آزما): کارآزموده
◄ کوفـ (از کوب): کوفته
◄ سرمـ (از سرد): سرما
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | جَریده رو که گذرگاهِ عافیت تنگ است/ پیاله گیر که عُمرِ عزیز بیبَدَل است
🔗 ریشههای فعل، موسوم به بن مضارع، نمونهای از تکواژهای واژگانی مقید بهشمار نمیروند:
(۱). همهٔ این ریشهها، بالفعل یا بالقوه، بهتنهایی در مقام فعل امر ظاهر میشوند:
◄ کلید بمب را آهسته لمس کن و سریع دور شو!
(۲). همهٔ این ریشهها، بالفعل یا بالقوه، بهتنهایی در مقام اسم (و صفت) ظاهر میشوند:
◄ در این سوز و سرما، توان کار در انبار را ندارد.
🔗 اگر میخواهیم درپی تکواژهای واژگانی مقید فارسی بگردیم: برخی از ریشههای واژگانی دارای تکواژگونههای خاصاند که همواره مقیدند و هرگز بهتنهایی بهکار نمیروند:
◄ شکسـ/ شکـ (از شکن): شکسته/ شکاند
◄ پانز/ پانـ (از پنج): پانزده/ پانصد
◄ فلسفـ (از فلسفه): فلسفی
◄ سوخـ (از سوز): سوختن
◄ آزمو (از آزما): کارآزموده
◄ کوفـ (از کوب): کوفته
◄ سرمـ (از سرد): سرما
@MorphoSyntax
👍8❤1
☰
🔍 مسئله (۲۴)
🌳 یکی از باغداران بومی منطقه که باغدار نمونهٔ کشور شده است، در گفتگو با خبرنگار صداوسیما توضیحاتی دربارهٔ کار خود داد که اینگونه در شبکهٔ خبر زیرنویس شد:
«بهترین زمان برای چیدن محصول هنگامی است که نمونهٔ ارسالی به آزمایشگاهی که در صد کیلومتری همینجاست، کاغذ پیاچ را به رنگ آب دریا کند.»
🌳 این باغدار نمونه به کدام گونه از زبانهای ایرانی با خبرنگار واحد مرکزی خبر گفتگو کرده است؟
۱. مازنـدرانی رودبارک
۲. کرمانجی قوچان
۳. هـورامـی پاوه
۴. لری پلدختر
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۲۴)
🌳 یکی از باغداران بومی منطقه که باغدار نمونهٔ کشور شده است، در گفتگو با خبرنگار صداوسیما توضیحاتی دربارهٔ کار خود داد که اینگونه در شبکهٔ خبر زیرنویس شد:
«بهترین زمان برای چیدن محصول هنگامی است که نمونهٔ ارسالی به آزمایشگاهی که در صد کیلومتری همینجاست، کاغذ پیاچ را به رنگ آب دریا کند.»
🌳 این باغدار نمونه به کدام گونه از زبانهای ایرانی با خبرنگار واحد مرکزی خبر گفتگو کرده است؟
۱. مازنـدرانی رودبارک
۲. کرمانجی قوچان
۳. هـورامـی پاوه
۴. لری پلدختر
@MorphoSyntax
🤔9🆒3
☰
🧊 ساختواژه | مشورت با رای نزدیکان دوراندیش کن
✿ وندهای تصریفی بنا به تعریف، معنای واژگانی و/یا مقولۀ دستوری پایۀ خود را تغییر نمیدهند. اما در برخی از نمونهها، این وندها برخلاف ماهیت خود رفتار میکنند و معنایی میآفرینند که در پایۀ واژگانی وجود ندارد؛ از جمله پسوند تصریفی «ــان» جمع در نمونههای زیر:
✿ سر + ــان = سران
◄ همهٔ *سرهای/ سران کشورهای عربی در این نشست شرکت میکنند.
✿ بسته + ــان = بستگان
◄ رئیس سازمان سمتهای مهم را به *بستههای/ بستگان خود سپرد.
✿ نزدیک + ــان = نزدیکان
◄ فقط *نزدیکهای/ نزدیکان او از قصدش برای مهاجرت خبر داشتند.
🔝نادستوری بودن صورت «سرها، بستهها، نزدیکها» در نمونههای بالا، نشان میدهد که پس از الحاق وند «ــان»، معنایی بهدست میآید که در پایهٔ مفرد وجود ندارد. این صورتهای خاص باید در فرهنگهای فارسی مدخل شوند (فرهنگ بزرگ سخن ۱۳۸۱، مدخل "نزدیکان").
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | مشورت با رای نزدیکان دوراندیش کن
✿ وندهای تصریفی بنا به تعریف، معنای واژگانی و/یا مقولۀ دستوری پایۀ خود را تغییر نمیدهند. اما در برخی از نمونهها، این وندها برخلاف ماهیت خود رفتار میکنند و معنایی میآفرینند که در پایۀ واژگانی وجود ندارد؛ از جمله پسوند تصریفی «ــان» جمع در نمونههای زیر:
✿ سر + ــان = سران
◄ همهٔ *سرهای/ سران کشورهای عربی در این نشست شرکت میکنند.
✿ بسته + ــان = بستگان
◄ رئیس سازمان سمتهای مهم را به *بستههای/ بستگان خود سپرد.
✿ نزدیک + ــان = نزدیکان
◄ فقط *نزدیکهای/ نزدیکان او از قصدش برای مهاجرت خبر داشتند.
🔝نادستوری بودن صورت «سرها، بستهها، نزدیکها» در نمونههای بالا، نشان میدهد که پس از الحاق وند «ــان»، معنایی بهدست میآید که در پایهٔ مفرد وجود ندارد. این صورتهای خاص باید در فرهنگهای فارسی مدخل شوند (فرهنگ بزرگ سخن ۱۳۸۱، مدخل "نزدیکان").
@MorphoSyntax
👍10👎1
☰
💎 نحو | فعل بسیط یا فعل مرکب؟
◄ مادرشوهرش در '۱۲:۲۷ ظهر امروز روی تخت نشست و تا غروب بلند نشد.
◄ ناصرالدین شاه در ۱۲۲۷ خورشیدی بر تخت نشست و تا ۱۲۷۵ بلند نشد.
🫧 اگر از فعل واژگانی و وابستههایش (مفعول و متمم و جز آنها) معنای مجازی برآید، آیا آن زنجیرهٔ ساختاری را باید فعل مرکب تلقی کنیم؟
◄ پسر کوچک آقاسعید توی نهر سنگ انداخت.
◄ پسر بزرگ آقاسعید توی کار ما سنگ انداخت.
🫧 برخی به این پرسش پاسخ مثبت دادهاند و «سنگ انداختنِ» پسر کوچک آقاسعید را توالی مفعول و فعل بسیط دانستهاند و «سنگ انداختن» پسر بزرگ ایشان را فعل مرکب تلقی کردهاند.
🫧 بااینهمه، بهنظر نمیرسد که ترکیبی یا ناترکیبی بودن معنا، تأثیری بر ساختار نحوی داشته باشد و احتمالاً در شواهد بالا، «بر تخت نشستن» و «سنگ انداختن» ــ فارغ از اینکه چه معنایی از آنها استنباط میکنیم ــ متشکل از یک فعل بسیط و وابستهاش هستند. وَٱللَّهُ أَعۡلَم.
@MorphoSyntax
💎 نحو | فعل بسیط یا فعل مرکب؟
◄ مادرشوهرش در '۱۲:۲۷ ظهر امروز روی تخت نشست و تا غروب بلند نشد.
◄ ناصرالدین شاه در ۱۲۲۷ خورشیدی بر تخت نشست و تا ۱۲۷۵ بلند نشد.
🫧 اگر از فعل واژگانی و وابستههایش (مفعول و متمم و جز آنها) معنای مجازی برآید، آیا آن زنجیرهٔ ساختاری را باید فعل مرکب تلقی کنیم؟
◄ پسر کوچک آقاسعید توی نهر سنگ انداخت.
◄ پسر بزرگ آقاسعید توی کار ما سنگ انداخت.
🫧 برخی به این پرسش پاسخ مثبت دادهاند و «سنگ انداختنِ» پسر کوچک آقاسعید را توالی مفعول و فعل بسیط دانستهاند و «سنگ انداختن» پسر بزرگ ایشان را فعل مرکب تلقی کردهاند.
🫧 بااینهمه، بهنظر نمیرسد که ترکیبی یا ناترکیبی بودن معنا، تأثیری بر ساختار نحوی داشته باشد و احتمالاً در شواهد بالا، «بر تخت نشستن» و «سنگ انداختن» ــ فارغ از اینکه چه معنایی از آنها استنباط میکنیم ــ متشکل از یک فعل بسیط و وابستهاش هستند. وَٱللَّهُ أَعۡلَم.
@MorphoSyntax
👍13
☰
📢 دورهٔ آموزشی | برای علاقهمندان به عصبشناسی زبان
🧠 آزمایشگاه ملی نقشهبرداری مغز برگزار میکند:
دورهٔ جامع الکترومایوگرافی کینزیولوژیکال، از منشأ فیزیولوژیکی تا ثبت و پردازش/ نهم و دهم دیماه
🖊 نامنویسی:
https://nbml.ir/fa/events/--Comprehensive-Course-on-the-Kinesiological-Electromyography--from-Physiological-Origin-to-Record-and-Processing
@MorphoSyntax
📢 دورهٔ آموزشی | برای علاقهمندان به عصبشناسی زبان
🧠 آزمایشگاه ملی نقشهبرداری مغز برگزار میکند:
دورهٔ جامع الکترومایوگرافی کینزیولوژیکال، از منشأ فیزیولوژیکی تا ثبت و پردازش/ نهم و دهم دیماه
🖊 نامنویسی:
https://nbml.ir/fa/events/--Comprehensive-Course-on-the-Kinesiological-Electromyography--from-Physiological-Origin-to-Record-and-Processing
@MorphoSyntax
👍7🤩1🙏1
MorphoSyntax
☰ 📝 ویرایش | واج میانجی غیرمجاز ▪️ریشهٔ «ده» (از مصدر «دادن») چهار واژگونه (allomorph) دارد که هریک در بافت ساختواژی ویژهٔ خود آشکار میشود: (۱). واژگونهٔ «dah» در: بدهید، دهش، سازماندهنده (۲). واژگونهٔ «de» در: بده، بدهبستان، پولبده (۳). واژگونهٔ…
☰
☑️ تکواژ واژگانی | تکواژگونه (= واژگونه)
🔺 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۳۹۸) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۳۸ ــ کدام صورت تکواژگونۀ ریشۀ فعلی «ده» نیست؟
۱. صورت d
۲. صورت de
۳. صورت dād
۴. صورت dā
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔺 ریشهٔ «ده» (از مصدر «دادن») چهار تکواژگونه (allomorph) دارد که هریک در بافت ساختواژی ویژهٔ خود آشکار میشود:
(۱). تکواژگونهٔ «dah» در: بدهید، سازماندهنده
(۲). تکواژگونهٔ «de» در: بده، بدهبستان
(۳). تکواژگونهٔ «dā» در: دادند، دلداده
(۴). تکواژگونهٔ «deh» در: سازماندهی، باردهی
🔺 تکواژگونهٔ «dah» دارای یک گونهٔ آزاد «d» است که در گفتار و گونهٔ غیررسمی زبان بهکار میرود:
► Formal: mi-dah-ad
► Informal: mi-d-e
⚠️ بنابراین، پرسش بالا دو پاسخ دارد:
◄ گزینهٔ (۱) تکواژگونهٔ این ریشه نیست و گونهٔ آزاد یکی از تکواژگونههاست.
◄ گزینهٔ (۳) تکواژگونهٔ این ریشه نیست و تلفیق یک تکواژگونه و وند گذشته است.
@MorphoSyntax
☑️ تکواژ واژگانی | تکواژگونه (= واژگونه)
🔺 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۳۹۸) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۳۸ ــ کدام صورت تکواژگونۀ ریشۀ فعلی «ده» نیست؟
۱. صورت d
۲. صورت de
۳. صورت dād
۴. صورت dā
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔺 ریشهٔ «ده» (از مصدر «دادن») چهار تکواژگونه (allomorph) دارد که هریک در بافت ساختواژی ویژهٔ خود آشکار میشود:
(۱). تکواژگونهٔ «dah» در: بدهید، سازماندهنده
(۲). تکواژگونهٔ «de» در: بده، بدهبستان
(۳). تکواژگونهٔ «dā» در: دادند، دلداده
(۴). تکواژگونهٔ «deh» در: سازماندهی، باردهی
🔺 تکواژگونهٔ «dah» دارای یک گونهٔ آزاد «d» است که در گفتار و گونهٔ غیررسمی زبان بهکار میرود:
► Formal: mi-dah-ad
► Informal: mi-d-e
⚠️ بنابراین، پرسش بالا دو پاسخ دارد:
◄ گزینهٔ (۱) تکواژگونهٔ این ریشه نیست و گونهٔ آزاد یکی از تکواژگونههاست.
◄ گزینهٔ (۳) تکواژگونهٔ این ریشه نیست و تلفیق یک تکواژگونه و وند گذشته است.
@MorphoSyntax
👍9