☰
📢 میانرشته | آیامپیاس!
اول صبح که هنوز موتور ذهنم روشن نشده بود، آمد توی اتاق و یک سربرگ آـچهار گذاشت روی میزم. بیمقدمه گفت:
● زحمت میکشید این صورتجلسه رو امضا کنید؟
تعجب کردم:
○ ما که اخیراً جلسهای نداشتیم خانم دکتر! صورتجلسۀ چی هست؟
شانه بالا انداخت که:
● چیز مهمی نیست. مصوبۀ راهاندازی رشتۀ جدیده. حالا طول میکشه تا بره تصویب نهایی بشه.
○ چه رشتهای؟
بدون آنکه تعارف کرده باشم، نشست:
● راستش میانرشته است که این روزها بازارش خیلی گرمه. رشتۀ «مهملات».
گیرۀ کاغذی را که در موقعیتهای مشابه، در جلسات کاری در زانویم فرومیکنم، دم دست نداشتم و از عهدۀ مهار نیشخندم برنیامدم:
○ چی هست این مهملات؟
معلوم بود که دلخور شده است. جویده جویده و بهسرعت، در حالی که مدام پلک میزد، گفت:
● مدیریت هوشمند مارهای لولهای. هر دو رشتۀ مدیریت و هوش مصنوعی رویش دست گذاشتند. تا از دستمون در نرفته، باید بجنبیم و تصویبش کنیم.
○ اون «ات» پس کجای رشته است؟
● از شما بعیده! «اتِ» جَمع محسوب میشه دیگه.
نفهمیدم چرا از من بعید بود، اما زبان به پوزش باز کردم که:
○ بله عذرخواهی میکنم، متوجه نشدم. فقط اینکه، رشتهٔ مدیریت هوشمند مارهای لولهای به چه کار میآد؟
خطابۀ مفصلی دربارۀ مخاطرات ازدیاد جمعیت لولهماران درپی افزایش گرمای کرۀ زمین ارائه داد که اگر برای یک همایش ملی کنارش میگذاشت، لااقل دو امتیاز در ترفیع سالانه دشت میکرد. مجبور شدم سخنرانیاش را با سؤالی که مورد علاقهاش بود، کوتاه کنم:
○ با اون پیگیری و دقتی که در شما سراغ دارم، حتماً دانشگاههای خارجی هم این رشته رو راه انداختهاند؟
گل از گلش شکفت و لحنش تغییر کرد:
● بــــعله. بنگلور هند الآن دو ساله که دپارتمانش رو راه انداخته. دانشگاه شهر نانگولیجات هم از سال آینده دانشجوی آی.ام.پی.اس میگیره.
○ چه خوب.
گویا به اندازۀ کافی خود را مشعوف نشان ندادم که تأکید کرد:
● اینتلیجنت منیجمنت آو پایپ اسنیکس!
اسم رشته را دوسه بار در ذهنم بالا و پایین کردم و پرسیدم:
○ قراره در سال چند تا دانشجوی آی.ام.پی.اس بگیرید؟
● فعلاً فقط هر سال ده تا کارشناسی ارشد میگیریم. از دو سال دیگه هم دورۀ پیاچدی رو راه میندازیم. میتونیم هر سال کلی دانشجوی هندی پذیرش کنیم.
نگاهی به ساعت دیواری انداختم. چیزی به ساعت هشت نمانده بود. بااینهمه، دل به دریا زدم و پرسیدم:
○ لابد واحدها و طرح درس رشته رو هم نوشتهاید دیگه؟
همان چیزی که از آن میترسیدم، اتفاق افتاد. یک دستهکاغذ از کیفش بیرون کشید و سرفرازانه گفت:
● همه چی آماده است؛ ببینید.
نگاهی اجمالی به «برنامۀ مصوب مهملات» انداختم و زیر لب عنوان واحدها را مرور کردم:
○ آشنایی با مارهای سمی، خزندگان ۱، مار در ادب فارسی، گونههای مار کبری، . . .
در آمد که:
● اینها واحدهای پیشنیازند. جدول واحدهای اصلی صفحۀ بعد اومده.
○ عجیبه، دو واحد «مارچوبه» هم گذاشتید؟!
برافروخته شد و ابرو در هم کشید. برنامه را از دستم گرفت:
● گفتم که . . . یک خرده با عجله نوشتیم تا قبل از بقیه بفرستیم بالا. حالا ممکنه دو تا اشکال تایپی هم داشته باشه. اینها رو بعداً درست میکنیم.
با احتیاط اعتراض کردم که:
○ بدون طرح توجیهی که نمیشه یک رشتهٔ جدید ایجاد کرد. اصلاً به بازار کار فارغالتحصیلهاش فکر شده؟ بعد از گرفتن ارشد مارگیری قراره چیکار کنند؟
با چهرهٔ حقبهجانب و کلمات شمرده شمرده گفت:
● اولاً مارگیری نیست؛ مدیریت هوشمند جمعیت مارهای لولهایه. شما ظاهراً کنترل زنجیرهٔ غذایی رو دستکم گرفتید. ثانیاً میفرمایید دانشگاه بنگلور با اون سابقه، عقلش نمیرسید که این میانرشته رو تأسیس کرده؟
○ نه، همچین چیزی عرض نکردم. شاید توی هند لازم باشه. چه میدونم! ممکنه مشکل ازدیاد جمعیت این چیزمارها . . .
● لولهمارها! فروراستۀ ناکورماریان هستند.
○ بله، درسته! ممکنه لولهمارها اینقدر در اقلیم هند زیاد شده باشند که لازم باشه برای مهارشون رشتۀ دانشگاهی تأسیس کنند. اما اینجا چی؟
● ما دانشگاه بینالمللی هستیمها.
○ همینطوره، ولی آخه . . .
● زهر مار! میدونید تولید پادزهر از زهر مار چند میلیارد دلار در سال گردش مالی داره؟
○ این قضیه که اصلاً مربوط به این رشته نمیشه. اون زیرمجموعهٔ دانشکدهٔ . . .
● میدونم؛ میانرشته است دیگه. بالأخره صورتجلسه رو امضا میفرمایید یا نه؟
○ نمیدونم چی بگم. شما آدم رو در معذوریت میذارید.
● هر سال ده تا راهنمایی و مشاورهٔ پایاننامه داریم.
○ چند تا؟
● ده تا.
○ بدید اون صورتجلسه رو ببینم . . . بفرمایید! این هم امضا.
● ممنونم.
○ خواهش میکنم؛ فقط واحد «مار در اساطیر باستان» رو برای من کنار بذارید.
● این درس، اختیاریهها!
○ توی بازنگری اجباریش کنید!
@MorphoSyntax
📢 میانرشته | آیامپیاس!
اول صبح که هنوز موتور ذهنم روشن نشده بود، آمد توی اتاق و یک سربرگ آـچهار گذاشت روی میزم. بیمقدمه گفت:
● زحمت میکشید این صورتجلسه رو امضا کنید؟
تعجب کردم:
○ ما که اخیراً جلسهای نداشتیم خانم دکتر! صورتجلسۀ چی هست؟
شانه بالا انداخت که:
● چیز مهمی نیست. مصوبۀ راهاندازی رشتۀ جدیده. حالا طول میکشه تا بره تصویب نهایی بشه.
○ چه رشتهای؟
بدون آنکه تعارف کرده باشم، نشست:
● راستش میانرشته است که این روزها بازارش خیلی گرمه. رشتۀ «مهملات».
گیرۀ کاغذی را که در موقعیتهای مشابه، در جلسات کاری در زانویم فرومیکنم، دم دست نداشتم و از عهدۀ مهار نیشخندم برنیامدم:
○ چی هست این مهملات؟
معلوم بود که دلخور شده است. جویده جویده و بهسرعت، در حالی که مدام پلک میزد، گفت:
● مدیریت هوشمند مارهای لولهای. هر دو رشتۀ مدیریت و هوش مصنوعی رویش دست گذاشتند. تا از دستمون در نرفته، باید بجنبیم و تصویبش کنیم.
○ اون «ات» پس کجای رشته است؟
● از شما بعیده! «اتِ» جَمع محسوب میشه دیگه.
نفهمیدم چرا از من بعید بود، اما زبان به پوزش باز کردم که:
○ بله عذرخواهی میکنم، متوجه نشدم. فقط اینکه، رشتهٔ مدیریت هوشمند مارهای لولهای به چه کار میآد؟
خطابۀ مفصلی دربارۀ مخاطرات ازدیاد جمعیت لولهماران درپی افزایش گرمای کرۀ زمین ارائه داد که اگر برای یک همایش ملی کنارش میگذاشت، لااقل دو امتیاز در ترفیع سالانه دشت میکرد. مجبور شدم سخنرانیاش را با سؤالی که مورد علاقهاش بود، کوتاه کنم:
○ با اون پیگیری و دقتی که در شما سراغ دارم، حتماً دانشگاههای خارجی هم این رشته رو راه انداختهاند؟
گل از گلش شکفت و لحنش تغییر کرد:
● بــــعله. بنگلور هند الآن دو ساله که دپارتمانش رو راه انداخته. دانشگاه شهر نانگولیجات هم از سال آینده دانشجوی آی.ام.پی.اس میگیره.
○ چه خوب.
گویا به اندازۀ کافی خود را مشعوف نشان ندادم که تأکید کرد:
● اینتلیجنت منیجمنت آو پایپ اسنیکس!
اسم رشته را دوسه بار در ذهنم بالا و پایین کردم و پرسیدم:
○ قراره در سال چند تا دانشجوی آی.ام.پی.اس بگیرید؟
● فعلاً فقط هر سال ده تا کارشناسی ارشد میگیریم. از دو سال دیگه هم دورۀ پیاچدی رو راه میندازیم. میتونیم هر سال کلی دانشجوی هندی پذیرش کنیم.
نگاهی به ساعت دیواری انداختم. چیزی به ساعت هشت نمانده بود. بااینهمه، دل به دریا زدم و پرسیدم:
○ لابد واحدها و طرح درس رشته رو هم نوشتهاید دیگه؟
همان چیزی که از آن میترسیدم، اتفاق افتاد. یک دستهکاغذ از کیفش بیرون کشید و سرفرازانه گفت:
● همه چی آماده است؛ ببینید.
نگاهی اجمالی به «برنامۀ مصوب مهملات» انداختم و زیر لب عنوان واحدها را مرور کردم:
○ آشنایی با مارهای سمی، خزندگان ۱، مار در ادب فارسی، گونههای مار کبری، . . .
در آمد که:
● اینها واحدهای پیشنیازند. جدول واحدهای اصلی صفحۀ بعد اومده.
○ عجیبه، دو واحد «مارچوبه» هم گذاشتید؟!
برافروخته شد و ابرو در هم کشید. برنامه را از دستم گرفت:
● گفتم که . . . یک خرده با عجله نوشتیم تا قبل از بقیه بفرستیم بالا. حالا ممکنه دو تا اشکال تایپی هم داشته باشه. اینها رو بعداً درست میکنیم.
با احتیاط اعتراض کردم که:
○ بدون طرح توجیهی که نمیشه یک رشتهٔ جدید ایجاد کرد. اصلاً به بازار کار فارغالتحصیلهاش فکر شده؟ بعد از گرفتن ارشد مارگیری قراره چیکار کنند؟
با چهرهٔ حقبهجانب و کلمات شمرده شمرده گفت:
● اولاً مارگیری نیست؛ مدیریت هوشمند جمعیت مارهای لولهایه. شما ظاهراً کنترل زنجیرهٔ غذایی رو دستکم گرفتید. ثانیاً میفرمایید دانشگاه بنگلور با اون سابقه، عقلش نمیرسید که این میانرشته رو تأسیس کرده؟
○ نه، همچین چیزی عرض نکردم. شاید توی هند لازم باشه. چه میدونم! ممکنه مشکل ازدیاد جمعیت این چیزمارها . . .
● لولهمارها! فروراستۀ ناکورماریان هستند.
○ بله، درسته! ممکنه لولهمارها اینقدر در اقلیم هند زیاد شده باشند که لازم باشه برای مهارشون رشتۀ دانشگاهی تأسیس کنند. اما اینجا چی؟
● ما دانشگاه بینالمللی هستیمها.
○ همینطوره، ولی آخه . . .
● زهر مار! میدونید تولید پادزهر از زهر مار چند میلیارد دلار در سال گردش مالی داره؟
○ این قضیه که اصلاً مربوط به این رشته نمیشه. اون زیرمجموعهٔ دانشکدهٔ . . .
● میدونم؛ میانرشته است دیگه. بالأخره صورتجلسه رو امضا میفرمایید یا نه؟
○ نمیدونم چی بگم. شما آدم رو در معذوریت میذارید.
● هر سال ده تا راهنمایی و مشاورهٔ پایاننامه داریم.
○ چند تا؟
● ده تا.
○ بدید اون صورتجلسه رو ببینم . . . بفرمایید! این هم امضا.
● ممنونم.
○ خواهش میکنم؛ فقط واحد «مار در اساطیر باستان» رو برای من کنار بذارید.
● این درس، اختیاریهها!
○ توی بازنگری اجباریش کنید!
@MorphoSyntax
😁6👌4❤2👍2🆒2👎1🥰1🤔1
☰
☑️ تکواژ واژگانی | آزاد و مقید
❄️ پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۴۰۳) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۱۷ ــ در کدام مورد یک تکواژ واژگانی مقید (bound) بهکار رفته است؟
۱. امیدواری درستکاران
۲. آرزومندی روشندلال
۳. خنکای بامدادان
۴. سرمای شبانگاهان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❄️ در «سرمای شبانگاهان» تکواژ واژگانی مقید بهکار رفته است: «سرمــ» تکواژگونهای از «سرد» است که در کنار پسوند اسمساز «ــا» ظاهر میشود و به قیاس «گرما» ساخته شده است.
❄️ صورت واژگانی «سرمــ» مقید است و هرگز مستقلاً تظاهر نمییابد. تکواژهای واژگانی در دیگر گزینهها تکواژ آزادند و میتوانند به تنهایی بهکار روند (از جمله: امید، درست، آرزو، روشن، دل، خنک، و . . . ).
@MorphoSyntax
☑️ تکواژ واژگانی | آزاد و مقید
❄️ پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۴۰۳) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۱۷ ــ در کدام مورد یک تکواژ واژگانی مقید (bound) بهکار رفته است؟
۱. امیدواری درستکاران
۲. آرزومندی روشندلال
۳. خنکای بامدادان
۴. سرمای شبانگاهان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❄️ در «سرمای شبانگاهان» تکواژ واژگانی مقید بهکار رفته است: «سرمــ» تکواژگونهای از «سرد» است که در کنار پسوند اسمساز «ــا» ظاهر میشود و به قیاس «گرما» ساخته شده است.
❄️ صورت واژگانی «سرمــ» مقید است و هرگز مستقلاً تظاهر نمییابد. تکواژهای واژگانی در دیگر گزینهها تکواژ آزادند و میتوانند به تنهایی بهکار روند (از جمله: امید، درست، آرزو، روشن، دل، خنک، و . . . ).
@MorphoSyntax
👍18🙏1
☰
🧊 ساختواژه | جَریده رو که گذرگاهِ عافیت تنگ است/ پیاله گیر که عُمرِ عزیز بیبَدَل است
🔗 ریشههای فعل، موسوم به بن مضارع، نمونهای از تکواژهای واژگانی مقید بهشمار نمیروند:
(۱). همهٔ این ریشهها، بالفعل یا بالقوه، بهتنهایی در مقام فعل امر ظاهر میشوند:
◄ کلید بمب را آهسته لمس کن و سریع دور شو!
(۲). همهٔ این ریشهها، بالفعل یا بالقوه، بهتنهایی در مقام اسم (و صفت) ظاهر میشوند:
◄ در این سوز و سرما، توان کار در انبار را ندارد.
🔗 اگر میخواهیم درپی تکواژهای واژگانی مقید فارسی بگردیم: برخی از ریشههای واژگانی دارای تکواژگونههای خاصاند که همواره مقیدند و هرگز بهتنهایی بهکار نمیروند:
◄ شکسـ/ شکـ (از شکن): شکسته/ شکاند
◄ پانز/ پانـ (از پنج): پانزده/ پانصد
◄ فلسفـ (از فلسفه): فلسفی
◄ سوخـ (از سوز): سوختن
◄ آزمو (از آزما): کارآزموده
◄ کوفـ (از کوب): کوفته
◄ سرمـ (از سرد): سرما
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | جَریده رو که گذرگاهِ عافیت تنگ است/ پیاله گیر که عُمرِ عزیز بیبَدَل است
🔗 ریشههای فعل، موسوم به بن مضارع، نمونهای از تکواژهای واژگانی مقید بهشمار نمیروند:
(۱). همهٔ این ریشهها، بالفعل یا بالقوه، بهتنهایی در مقام فعل امر ظاهر میشوند:
◄ کلید بمب را آهسته لمس کن و سریع دور شو!
(۲). همهٔ این ریشهها، بالفعل یا بالقوه، بهتنهایی در مقام اسم (و صفت) ظاهر میشوند:
◄ در این سوز و سرما، توان کار در انبار را ندارد.
🔗 اگر میخواهیم درپی تکواژهای واژگانی مقید فارسی بگردیم: برخی از ریشههای واژگانی دارای تکواژگونههای خاصاند که همواره مقیدند و هرگز بهتنهایی بهکار نمیروند:
◄ شکسـ/ شکـ (از شکن): شکسته/ شکاند
◄ پانز/ پانـ (از پنج): پانزده/ پانصد
◄ فلسفـ (از فلسفه): فلسفی
◄ سوخـ (از سوز): سوختن
◄ آزمو (از آزما): کارآزموده
◄ کوفـ (از کوب): کوفته
◄ سرمـ (از سرد): سرما
@MorphoSyntax
👍8❤1
☰
🔍 مسئله (۲۴)
🌳 یکی از باغداران بومی منطقه که باغدار نمونهٔ کشور شده است، در گفتگو با خبرنگار صداوسیما توضیحاتی دربارهٔ کار خود داد که اینگونه در شبکهٔ خبر زیرنویس شد:
«بهترین زمان برای چیدن محصول هنگامی است که نمونهٔ ارسالی به آزمایشگاهی که در صد کیلومتری همینجاست، کاغذ پیاچ را به رنگ آب دریا کند.»
🌳 این باغدار نمونه به کدام گونه از زبانهای ایرانی با خبرنگار واحد مرکزی خبر گفتگو کرده است؟
۱. مازنـدرانی رودبارک
۲. کرمانجی قوچان
۳. هـورامـی پاوه
۴. لری پلدختر
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۲۴)
🌳 یکی از باغداران بومی منطقه که باغدار نمونهٔ کشور شده است، در گفتگو با خبرنگار صداوسیما توضیحاتی دربارهٔ کار خود داد که اینگونه در شبکهٔ خبر زیرنویس شد:
«بهترین زمان برای چیدن محصول هنگامی است که نمونهٔ ارسالی به آزمایشگاهی که در صد کیلومتری همینجاست، کاغذ پیاچ را به رنگ آب دریا کند.»
🌳 این باغدار نمونه به کدام گونه از زبانهای ایرانی با خبرنگار واحد مرکزی خبر گفتگو کرده است؟
۱. مازنـدرانی رودبارک
۲. کرمانجی قوچان
۳. هـورامـی پاوه
۴. لری پلدختر
@MorphoSyntax
🤔9🆒3
☰
🧊 ساختواژه | مشورت با رای نزدیکان دوراندیش کن
✿ وندهای تصریفی بنا به تعریف، معنای واژگانی و/یا مقولۀ دستوری پایۀ خود را تغییر نمیدهند. اما در برخی از نمونهها، این وندها برخلاف ماهیت خود رفتار میکنند و معنایی میآفرینند که در پایۀ واژگانی وجود ندارد؛ از جمله پسوند تصریفی «ــان» جمع در نمونههای زیر:
✿ سر + ــان = سران
◄ همهٔ *سرهای/ سران کشورهای عربی در این نشست شرکت میکنند.
✿ بسته + ــان = بستگان
◄ رئیس سازمان سمتهای مهم را به *بستههای/ بستگان خود سپرد.
✿ نزدیک + ــان = نزدیکان
◄ فقط *نزدیکهای/ نزدیکان او از قصدش برای مهاجرت خبر داشتند.
🔝نادستوری بودن صورت «سرها، بستهها، نزدیکها» در نمونههای بالا، نشان میدهد که پس از الحاق وند «ــان»، معنایی بهدست میآید که در پایهٔ مفرد وجود ندارد. این صورتهای خاص باید در فرهنگهای فارسی مدخل شوند (فرهنگ بزرگ سخن ۱۳۸۱، مدخل "نزدیکان").
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | مشورت با رای نزدیکان دوراندیش کن
✿ وندهای تصریفی بنا به تعریف، معنای واژگانی و/یا مقولۀ دستوری پایۀ خود را تغییر نمیدهند. اما در برخی از نمونهها، این وندها برخلاف ماهیت خود رفتار میکنند و معنایی میآفرینند که در پایۀ واژگانی وجود ندارد؛ از جمله پسوند تصریفی «ــان» جمع در نمونههای زیر:
✿ سر + ــان = سران
◄ همهٔ *سرهای/ سران کشورهای عربی در این نشست شرکت میکنند.
✿ بسته + ــان = بستگان
◄ رئیس سازمان سمتهای مهم را به *بستههای/ بستگان خود سپرد.
✿ نزدیک + ــان = نزدیکان
◄ فقط *نزدیکهای/ نزدیکان او از قصدش برای مهاجرت خبر داشتند.
🔝نادستوری بودن صورت «سرها، بستهها، نزدیکها» در نمونههای بالا، نشان میدهد که پس از الحاق وند «ــان»، معنایی بهدست میآید که در پایهٔ مفرد وجود ندارد. این صورتهای خاص باید در فرهنگهای فارسی مدخل شوند (فرهنگ بزرگ سخن ۱۳۸۱، مدخل "نزدیکان").
@MorphoSyntax
👍10👎1
☰
💎 نحو | فعل بسیط یا فعل مرکب؟
◄ مادرشوهرش در '۱۲:۲۷ ظهر امروز روی تخت نشست و تا غروب بلند نشد.
◄ ناصرالدین شاه در ۱۲۲۷ خورشیدی بر تخت نشست و تا ۱۲۷۵ بلند نشد.
🫧 اگر از فعل واژگانی و وابستههایش (مفعول و متمم و جز آنها) معنای مجازی برآید، آیا آن زنجیرهٔ ساختاری را باید فعل مرکب تلقی کنیم؟
◄ پسر کوچک آقاسعید توی نهر سنگ انداخت.
◄ پسر بزرگ آقاسعید توی کار ما سنگ انداخت.
🫧 برخی به این پرسش پاسخ مثبت دادهاند و «سنگ انداختنِ» پسر کوچک آقاسعید را توالی مفعول و فعل بسیط دانستهاند و «سنگ انداختن» پسر بزرگ ایشان را فعل مرکب تلقی کردهاند.
🫧 بااینهمه، بهنظر نمیرسد که ترکیبی یا ناترکیبی بودن معنا، تأثیری بر ساختار نحوی داشته باشد و احتمالاً در شواهد بالا، «بر تخت نشستن» و «سنگ انداختن» ــ فارغ از اینکه چه معنایی از آنها استنباط میکنیم ــ متشکل از یک فعل بسیط و وابستهاش هستند. وَٱللَّهُ أَعۡلَم.
@MorphoSyntax
💎 نحو | فعل بسیط یا فعل مرکب؟
◄ مادرشوهرش در '۱۲:۲۷ ظهر امروز روی تخت نشست و تا غروب بلند نشد.
◄ ناصرالدین شاه در ۱۲۲۷ خورشیدی بر تخت نشست و تا ۱۲۷۵ بلند نشد.
🫧 اگر از فعل واژگانی و وابستههایش (مفعول و متمم و جز آنها) معنای مجازی برآید، آیا آن زنجیرهٔ ساختاری را باید فعل مرکب تلقی کنیم؟
◄ پسر کوچک آقاسعید توی نهر سنگ انداخت.
◄ پسر بزرگ آقاسعید توی کار ما سنگ انداخت.
🫧 برخی به این پرسش پاسخ مثبت دادهاند و «سنگ انداختنِ» پسر کوچک آقاسعید را توالی مفعول و فعل بسیط دانستهاند و «سنگ انداختن» پسر بزرگ ایشان را فعل مرکب تلقی کردهاند.
🫧 بااینهمه، بهنظر نمیرسد که ترکیبی یا ناترکیبی بودن معنا، تأثیری بر ساختار نحوی داشته باشد و احتمالاً در شواهد بالا، «بر تخت نشستن» و «سنگ انداختن» ــ فارغ از اینکه چه معنایی از آنها استنباط میکنیم ــ متشکل از یک فعل بسیط و وابستهاش هستند. وَٱللَّهُ أَعۡلَم.
@MorphoSyntax
👍13
☰
📢 دورهٔ آموزشی | برای علاقهمندان به عصبشناسی زبان
🧠 آزمایشگاه ملی نقشهبرداری مغز برگزار میکند:
دورهٔ جامع الکترومایوگرافی کینزیولوژیکال، از منشأ فیزیولوژیکی تا ثبت و پردازش/ نهم و دهم دیماه
🖊 نامنویسی:
https://nbml.ir/fa/events/--Comprehensive-Course-on-the-Kinesiological-Electromyography--from-Physiological-Origin-to-Record-and-Processing
@MorphoSyntax
📢 دورهٔ آموزشی | برای علاقهمندان به عصبشناسی زبان
🧠 آزمایشگاه ملی نقشهبرداری مغز برگزار میکند:
دورهٔ جامع الکترومایوگرافی کینزیولوژیکال، از منشأ فیزیولوژیکی تا ثبت و پردازش/ نهم و دهم دیماه
🖊 نامنویسی:
https://nbml.ir/fa/events/--Comprehensive-Course-on-the-Kinesiological-Electromyography--from-Physiological-Origin-to-Record-and-Processing
@MorphoSyntax
👍7🤩1🙏1
MorphoSyntax
☰ 📝 ویرایش | واج میانجی غیرمجاز ▪️ریشهٔ «ده» (از مصدر «دادن») چهار واژگونه (allomorph) دارد که هریک در بافت ساختواژی ویژهٔ خود آشکار میشود: (۱). واژگونهٔ «dah» در: بدهید، دهش، سازماندهنده (۲). واژگونهٔ «de» در: بده، بدهبستان، پولبده (۳). واژگونهٔ…
☰
☑️ تکواژ واژگانی | تکواژگونه (= واژگونه)
🔺 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۳۹۸) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۳۸ ــ کدام صورت تکواژگونۀ ریشۀ فعلی «ده» نیست؟
۱. صورت d
۲. صورت de
۳. صورت dād
۴. صورت dā
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔺 ریشهٔ «ده» (از مصدر «دادن») چهار تکواژگونه (allomorph) دارد که هریک در بافت ساختواژی ویژهٔ خود آشکار میشود:
(۱). تکواژگونهٔ «dah» در: بدهید، سازماندهنده
(۲). تکواژگونهٔ «de» در: بده، بدهبستان
(۳). تکواژگونهٔ «dā» در: دادند، دلداده
(۴). تکواژگونهٔ «deh» در: سازماندهی، باردهی
🔺 تکواژگونهٔ «dah» دارای یک گونهٔ آزاد «d» است که در گفتار و گونهٔ غیررسمی زبان بهکار میرود:
► Formal: mi-dah-ad
► Informal: mi-d-e
⚠️ بنابراین، پرسش بالا دو پاسخ دارد:
◄ گزینهٔ (۱) تکواژگونهٔ این ریشه نیست و گونهٔ آزاد یکی از تکواژگونههاست.
◄ گزینهٔ (۳) تکواژگونهٔ این ریشه نیست و تلفیق یک تکواژگونه و وند گذشته است.
@MorphoSyntax
☑️ تکواژ واژگانی | تکواژگونه (= واژگونه)
🔺 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۳۹۸) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۳۸ ــ کدام صورت تکواژگونۀ ریشۀ فعلی «ده» نیست؟
۱. صورت d
۲. صورت de
۳. صورت dād
۴. صورت dā
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔺 ریشهٔ «ده» (از مصدر «دادن») چهار تکواژگونه (allomorph) دارد که هریک در بافت ساختواژی ویژهٔ خود آشکار میشود:
(۱). تکواژگونهٔ «dah» در: بدهید، سازماندهنده
(۲). تکواژگونهٔ «de» در: بده، بدهبستان
(۳). تکواژگونهٔ «dā» در: دادند، دلداده
(۴). تکواژگونهٔ «deh» در: سازماندهی، باردهی
🔺 تکواژگونهٔ «dah» دارای یک گونهٔ آزاد «d» است که در گفتار و گونهٔ غیررسمی زبان بهکار میرود:
► Formal: mi-dah-ad
► Informal: mi-d-e
⚠️ بنابراین، پرسش بالا دو پاسخ دارد:
◄ گزینهٔ (۱) تکواژگونهٔ این ریشه نیست و گونهٔ آزاد یکی از تکواژگونههاست.
◄ گزینهٔ (۳) تکواژگونهٔ این ریشه نیست و تلفیق یک تکواژگونه و وند گذشته است.
@MorphoSyntax
👍9
MorphoSyntax
☰ 📝 ویرایش | حشو (۳) ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ 🖌 تا پیش از آغاز سال تحصیلی، امکان پرداخت تسهیلات بانکی به دانشجویان میسر نیست و انجام اولویتبندی متقاضیان وام نیز صرفاً برعهدۀ معاونت امور دانشجویی است.…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤2
MorphoSyntax
☰ 🔡 آزفا | تحولات آوایی خودکار و ناخودکار در تکواژها 🔻سه مدخل «جوشان»، «جوشانده» و «دوشنبه» را همراه با صورت آواییشان در تصویر پیوست ملاحظه میفرمایید (فرهنگ بزرگ سخن ۱۳۸۱). دو مدخل نخست بهرغم شباهت صوریشان، ساختواژهٔ متفاوتی دارند. پسوند «ــان» در…
☰
🚦دستور خط | حذف خودکار همخوان
● گفتارینویسی نادرست:
◄ *کیا میتونند با حرفاشون دلارُ صید کنند؟
○ گفتارینویسی درست:
◄ کیها میتونند با حرفهاشون دلها رو صید کنند؟
❂ در گفتار، حذف همخوان سایشی /h/ از تکواژ جمع «ــها» فرایند واجی خودکار است. زدودن نشانهٔ «هــ» در گفتارینویسی نهتنها ضرورتی ندارد و خود خواننده آن را بدون همخوان /h/ ادا میکند، بلکه گاهی این حذف سبب بدخوانی یا سختخوانی متن میشود.
● صورت نادرست:
◄ *اولا بهش اعتماد داشتم، حالا دیگه نه.
◄ *خرامون توی دشت و صحرا میچرخند.
◄ *این فریبا باعث شد که زندگیشون بپاشه.
◄ *لگد زدن به رقیب همیشه بخشی از کاراته.
◄ *گویا در پنج شیش رنگ مختلف تولید شدند.
◄ *میگن این سرما بیشتر از سمت ترکیه میآد.
◄ *امروز فردا نمیتونند وارد محدودهٔ طرح بشن.
◄ *اقتصاد کوپنی اون صفای دههٔ ۶۰ رو برمیگردونه.
○ صورت ویراسته:
◄ اولها
◄ خرهامون
◄ فریبها
◄ کارهاته
◄ گویها
◄ سِرُمها
◄ فردها
◄ صفهای
❂ ویژگی خط فارسی چنان است که گاه سبب بدخوانی میشود. وجداناً بگذاریم این «هــ» ناقابل در «هـا» بماند و به مشکلات خط دامن نزنیم.
@MorphoSyntax
🚦دستور خط | حذف خودکار همخوان
● گفتارینویسی نادرست:
◄ *کیا میتونند با حرفاشون دلارُ صید کنند؟
○ گفتارینویسی درست:
◄ کیها میتونند با حرفهاشون دلها رو صید کنند؟
❂ در گفتار، حذف همخوان سایشی /h/ از تکواژ جمع «ــها» فرایند واجی خودکار است. زدودن نشانهٔ «هــ» در گفتارینویسی نهتنها ضرورتی ندارد و خود خواننده آن را بدون همخوان /h/ ادا میکند، بلکه گاهی این حذف سبب بدخوانی یا سختخوانی متن میشود.
● صورت نادرست:
◄ *اولا بهش اعتماد داشتم، حالا دیگه نه.
◄ *خرامون توی دشت و صحرا میچرخند.
◄ *این فریبا باعث شد که زندگیشون بپاشه.
◄ *لگد زدن به رقیب همیشه بخشی از کاراته.
◄ *گویا در پنج شیش رنگ مختلف تولید شدند.
◄ *میگن این سرما بیشتر از سمت ترکیه میآد.
◄ *امروز فردا نمیتونند وارد محدودهٔ طرح بشن.
◄ *اقتصاد کوپنی اون صفای دههٔ ۶۰ رو برمیگردونه.
○ صورت ویراسته:
◄ اولها
◄ خرهامون
◄ فریبها
◄ کارهاته
◄ گویها
◄ سِرُمها
◄ فردها
◄ صفهای
❂ ویژگی خط فارسی چنان است که گاه سبب بدخوانی میشود. وجداناً بگذاریم این «هــ» ناقابل در «هـا» بماند و به مشکلات خط دامن نزنیم.
@MorphoSyntax
👍11🆒3👌2💯1
☰
🔡 آزفا | فعل باقاعده
◀️ بر اساسِ فرهنگِ بزرگِ سخن، پُرمعنیترین واژههای زبانِ فارسی به ترتیب عبارتاند از:
۱. گرفتن (۸۲ معنی)
۲. زدن (۷۱ معنی)
۳. کشیدن (۴۸ معنی)
۴. نهادن (۴۴ معنی)
۵. افتادن (۳۴ معنی)
۶. خوردن (۳۲ معنی)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 منبع: کانال گزینگویهها:
https://news.1rj.ru/str/gozinguye
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◀️ از آن میان، فقط یک فعل، باقاعده است و صورتهای گذشته و مصدر خود را قاعدهمند میسازد. این فعل باقاعده که صورتهای تصریفیاش برای غیرفارسیزبانان نیز پیشبینیپذیر است و فهرست کردن آن در بخش آموزش تصریف فعل ضرورتی ندارد، کدام است؟
@MorphoSyntax
🔡 آزفا | فعل باقاعده
◀️ بر اساسِ فرهنگِ بزرگِ سخن، پُرمعنیترین واژههای زبانِ فارسی به ترتیب عبارتاند از:
۱. گرفتن (۸۲ معنی)
۲. زدن (۷۱ معنی)
۳. کشیدن (۴۸ معنی)
۴. نهادن (۴۴ معنی)
۵. افتادن (۳۴ معنی)
۶. خوردن (۳۲ معنی)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 منبع: کانال گزینگویهها:
https://news.1rj.ru/str/gozinguye
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◀️ از آن میان، فقط یک فعل، باقاعده است و صورتهای گذشته و مصدر خود را قاعدهمند میسازد. این فعل باقاعده که صورتهای تصریفیاش برای غیرفارسیزبانان نیز پیشبینیپذیر است و فهرست کردن آن در بخش آموزش تصریف فعل ضرورتی ندارد، کدام است؟
@MorphoSyntax
👍4❤1
☰
در آموزش صورتهای تصریفی فعل به غیر فارسیزبانان، کدام فعل زیر باقاعده است و فهرست کردن آن در بخش آموزش تصریف فعل ضرورتی ندارد؟
در آموزش صورتهای تصریفی فعل به غیر فارسیزبانان، کدام فعل زیر باقاعده است و فهرست کردن آن در بخش آموزش تصریف فعل ضرورتی ندارد؟
Anonymous Quiz
12%
گرفتن
6%
زدن
34%
کشیدن
11%
نهادن
9%
افتادن
28%
خوردن
👍3✍1
☰
📢 کارگاه | مبانی ویرایش و درستنویسی
▪️استاد مهدی قنواتی
▪️پژوهشگر ارشد فرهنگستان زبان و ادب فارسی
@MorphoSyntax
📢 کارگاه | مبانی ویرایش و درستنویسی
▪️استاد مهدی قنواتی
▪️پژوهشگر ارشد فرهنگستان زبان و ادب فارسی
@MorphoSyntax
🤓2❤1
☰
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاحات نحوی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاحات زیر معادلگزینی شده است:
▪️secondary predicate: محمول ثانویه
▪️resultative predicate: محمول پیامدی
▪️depictive predicate: محمول همامدی
▫️تعاریف:
○ محمول ثانویه: محمول فرعی گزاره که با ارجاع به فاعل یا مفعول ساختاری، در کنار محمول اصلی حضور مییابد.
○ محمول پیامدی: محمول ثانویهای که در نتیجهٔ وقوع محمول اصلی رخ میدهد.
○ محمول همامدی: محمول ثانویهای که همزمان با وقوع محمول اصلی رخ میدهد.
▫️مثال: صفت «پوستکنده» در دو جملهٔ زیر، به ترتیب، محمول پیامدی و محمول همامدی است:
◄ این کارخانهٔ روغنکشی، دانههای آفتابگردان را پوستکنده تولید میکند.
(= چنان تولید میکند که دانهها پوستکنده میشوند)
◄ این کارخانهٔ روغنکشی، دانههای آفتابگردان را پوستکنده بستهبندی میکند.
(= در حالی بستهبندی میکند که دانهها پوستکندهاند)
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاحات نحوی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاحات زیر معادلگزینی شده است:
▪️secondary predicate: محمول ثانویه
▪️resultative predicate: محمول پیامدی
▪️depictive predicate: محمول همامدی
▫️تعاریف:
○ محمول ثانویه: محمول فرعی گزاره که با ارجاع به فاعل یا مفعول ساختاری، در کنار محمول اصلی حضور مییابد.
○ محمول پیامدی: محمول ثانویهای که در نتیجهٔ وقوع محمول اصلی رخ میدهد.
○ محمول همامدی: محمول ثانویهای که همزمان با وقوع محمول اصلی رخ میدهد.
▫️مثال: صفت «پوستکنده» در دو جملهٔ زیر، به ترتیب، محمول پیامدی و محمول همامدی است:
◄ این کارخانهٔ روغنکشی، دانههای آفتابگردان را پوستکنده تولید میکند.
(= چنان تولید میکند که دانهها پوستکنده میشوند)
◄ این کارخانهٔ روغنکشی، دانههای آفتابگردان را پوستکنده بستهبندی میکند.
(= در حالی بستهبندی میکند که دانهها پوستکندهاند)
@MorphoSyntax
👍11❤1✍1🆒1
☰
🧾 واژهگزینی | تصویب و تثبیت اصطلاحات نحوی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاحات زیر معادلگزینی شده است:
▪️superordinate clause = بند فراپایه
Syn:
● matrix clause = بند پایه
● main clause = بند اصلی
▪️coordinate clause = بند همپایه
▪️subordinate clause = بند فروپایه، بند پیرو
Syn:
● embedded clause = بند درونه
● dependent clause = بند وابسته
○ در ساختار زیر، XP بند فراپایه و YP بند فروپایه است:
◄ [ـXPـ قاضی میداند [ـYPـ که متهم بیگناه است]].
○ در ساختار زیر، XP و YP دو بند همپایهاند:
◄ [[ـXPـ قاضی میداند] اما [ـYPـ دادستان نمیداند]].
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تصویب و تثبیت اصطلاحات نحوی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاحات زیر معادلگزینی شده است:
▪️superordinate clause = بند فراپایه
Syn:
● matrix clause = بند پایه
● main clause = بند اصلی
▪️coordinate clause = بند همپایه
▪️subordinate clause = بند فروپایه، بند پیرو
Syn:
● embedded clause = بند درونه
● dependent clause = بند وابسته
○ در ساختار زیر، XP بند فراپایه و YP بند فروپایه است:
◄ [ـXPـ قاضی میداند [ـYPـ که متهم بیگناه است]].
○ در ساختار زیر، XP و YP دو بند همپایهاند:
◄ [[ـXPـ قاضی میداند] اما [ـYPـ دادستان نمیداند]].
@MorphoSyntax
👍9
☰
📢 نشست | زبان طبیعی و هوش مصنوعی
□ دبیر علمی نشست: حمیدرضا دالوند
□ سخنرانان: حسین صافی، آتوسا رستمبیک، مسعود قیومی، مصطفی عاصی
□ زمان: یکشنبه، ۲۵ آذرماه ۱۴۰۳، ساعت: ۸ تا ۱۰
□ مکان: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سالن اندیشه
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 پیوند حضور مجازی در نشست:
https://webinar.ihcs.ac.ir/rooms/4wr-m55-bj8-wdb/join
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
📢 نشست | زبان طبیعی و هوش مصنوعی
□ دبیر علمی نشست: حمیدرضا دالوند
□ سخنرانان: حسین صافی، آتوسا رستمبیک، مسعود قیومی، مصطفی عاصی
□ زمان: یکشنبه، ۲۵ آذرماه ۱۴۰۳، ساعت: ۸ تا ۱۰
□ مکان: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سالن اندیشه
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 پیوند حضور مجازی در نشست:
https://webinar.ihcs.ac.ir/rooms/4wr-m55-bj8-wdb/join
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👍5🙏2
MorphoSyntax
☰
در آموزش صورتهای تصریفی فعل به غیر فارسیزبانان، کدام فعل زیر باقاعده است و فهرست کردن آن در بخش آموزش تصریف فعل ضرورتی ندارد؟
در آموزش صورتهای تصریفی فعل به غیر فارسیزبانان، کدام فعل زیر باقاعده است و فهرست کردن آن در بخش آموزش تصریف فعل ضرورتی ندارد؟
☰
🧊 ساختواژه | فعل باقاعده در زبان فارسی
🕐 قاعدهمند بودن صورتهای تصریفی، بهمعنای پیشبینیپذیر بودن آنهاست و در راستۀ افعال زبان فارسی، تنها صورتهای آن ریشههایی پیشبینیپذیرند که به توالی «ــیدن» ختم شوند. امروزه اگر بخواهیم از «ماه» مصدر و فعل بسازیم، قطعاً به قیاس «کاه/ کاستن» و «خواه/ خواستن»، صورت «ماستن» را تولید نمیکنیم؛ بلکه طبق الگو، مصدر «ماهیدن» و صورت گذشتۀ «ماهید» میسازیم. «سرما» نیز اگر قرار بود جامۀ فعلیت بر تن کند، به «فرما/ فرمودن» و «آزما/ آزمودن» نمینگریست و به شکل «سرمودن» درنمیآمد؛ چنانکه وقتی «طلب» عربی بخت آن را یافت که به فارسی راه یابد، مصدر «طلبیدن» را پذیرفت (نه مثلاً «طلفتن» به قیاس «شتاب/ شتافتن»).
🕑 از میان مصدرهای «گرفتن، زدن، کشیدن، نهادن، افتادن، خوردن»، تنها صورتی که از الگوی پیشگفته پیروی میکند، «کشیدن» است؛ کودکان و زبانآموزان در مراحل یادگیری زبان هرگز در تولید مصدر و صورت گذشتۀ «کِش» راه به خطا نمیبرند. اینکه «گیر/ گرفتن، زن/ زدن، نه/ نهادن، افت/ افتادن» کاملاً بیقاعدهاند و هیچ فارسیزبان یا زبانآموزی نمیتواند برپایۀ ریشه، مصدر و صورت گذشته را پیشبینی کند، چنان بدیهی است که برای دراز نشدن بحث، به آنها نمیپردازیم؛ اما ممکن است مورد «خور/ خوردن» (و همچنین، «کُش/ کُشتن») مناقشهبرانگیز باشد.
🕒 از کجا میتوانیم پیشبینی کنیم که ریشۀ «خور» دارای صورت گذشتۀ «خورد» است، نه «خورید»؟ مگر پایۀ «خور» تفاوت آوایی چشمگیری با مثلاً «خَر» دارد که از آن «خرید» ساختهایم؟ «کُش» با «کِش» چه تمایز ملموسی دارد که صورت گذشتۀ اولی «کُشت» شده است و دومی «کِشید»؟ اگر این ریشهها امروز وارد فارسی میشدند، حتماً آنها را نیز طبق الگو به شکل «خوریدن/ خورید» و «کُشیدن/ کُشید» درمیآوردیم. از قضا تعداد فعلهایی که شبیه به «خور» و «کُش» رفتار میکنند، بسیار کمتر از ریشههایی است که مصدر آنها به «ــیدن» ختم میشود و همین نشان میدهد که «خوردن، کشتن، بافتن، کندن» برخلاف «خریدن، کشیدن، لافیدن، تنیدن» بیقاعدهاند.
🕓 برخی از ریشههای فعلی همین الگو را دنبال کردهاند و اگر در فارسی متقدم صورتهای دیگری برای مصدر و جز آن داشتند، امروزه ترجیح میدهند که به توالی قاعدهمند «ــیدن» پایان پذیرند؛ از این شمارند: «کوب: کوفتن/ کوبیدن»، «جَه: جَستن/ جهیدن» و «روی: رُستن/ روییدن». فعل گذشتۀ «رویید» را به احتمال زیاد نمیتوان در شاهنامۀ فردوسی یافت و حکیم توس فقط فعل گذشتۀ «رُست» را بهکار برده است. سروکلۀ صورت قاعدهمند «رویید» بعدها در کلام سخنسرایان پیدا شد، مانند نمونۀ زیر از جناب مولانا:
هر گل خندان که رویید از لب آن جوی مهر
رسته بود از خار هستی جسته بود از ذوالفقار
🕔 چهبسا در آینده، برخی دیگر از ریشههای فعلی نیز همین مسیر را بپیمایند. کسی چه میداند؛ شاید در دهههای پیش روی، ریشۀ «پز» بهجای آنکه بهشکل «پخت» درآید، به «خز/ خزید، ارز/ ارزید، لغز/ لغزید» بنگرد و صورت قاعدهمند «پزید» را برگزیند و تقریباً ناممکن است که مثلاً ریشهای چون «لرز»، با طی کردن روندی وارونه، بهجای «لرزید»، شکل گذشتۀ «لَخت» را بپذیرد! در این میان، نکتۀ قابل توجه آنکه اغلب ما فارسیزبانان، افعال بیقاعدۀ زبان بیگانۀ انگلیسی را میشناسیم، اما آنجا که پای زبان فارسی به میان میآید . . .
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | فعل باقاعده در زبان فارسی
🕐 قاعدهمند بودن صورتهای تصریفی، بهمعنای پیشبینیپذیر بودن آنهاست و در راستۀ افعال زبان فارسی، تنها صورتهای آن ریشههایی پیشبینیپذیرند که به توالی «ــیدن» ختم شوند. امروزه اگر بخواهیم از «ماه» مصدر و فعل بسازیم، قطعاً به قیاس «کاه/ کاستن» و «خواه/ خواستن»، صورت «ماستن» را تولید نمیکنیم؛ بلکه طبق الگو، مصدر «ماهیدن» و صورت گذشتۀ «ماهید» میسازیم. «سرما» نیز اگر قرار بود جامۀ فعلیت بر تن کند، به «فرما/ فرمودن» و «آزما/ آزمودن» نمینگریست و به شکل «سرمودن» درنمیآمد؛ چنانکه وقتی «طلب» عربی بخت آن را یافت که به فارسی راه یابد، مصدر «طلبیدن» را پذیرفت (نه مثلاً «طلفتن» به قیاس «شتاب/ شتافتن»).
🕑 از میان مصدرهای «گرفتن، زدن، کشیدن، نهادن، افتادن، خوردن»، تنها صورتی که از الگوی پیشگفته پیروی میکند، «کشیدن» است؛ کودکان و زبانآموزان در مراحل یادگیری زبان هرگز در تولید مصدر و صورت گذشتۀ «کِش» راه به خطا نمیبرند. اینکه «گیر/ گرفتن، زن/ زدن، نه/ نهادن، افت/ افتادن» کاملاً بیقاعدهاند و هیچ فارسیزبان یا زبانآموزی نمیتواند برپایۀ ریشه، مصدر و صورت گذشته را پیشبینی کند، چنان بدیهی است که برای دراز نشدن بحث، به آنها نمیپردازیم؛ اما ممکن است مورد «خور/ خوردن» (و همچنین، «کُش/ کُشتن») مناقشهبرانگیز باشد.
🕒 از کجا میتوانیم پیشبینی کنیم که ریشۀ «خور» دارای صورت گذشتۀ «خورد» است، نه «خورید»؟ مگر پایۀ «خور» تفاوت آوایی چشمگیری با مثلاً «خَر» دارد که از آن «خرید» ساختهایم؟ «کُش» با «کِش» چه تمایز ملموسی دارد که صورت گذشتۀ اولی «کُشت» شده است و دومی «کِشید»؟ اگر این ریشهها امروز وارد فارسی میشدند، حتماً آنها را نیز طبق الگو به شکل «خوریدن/ خورید» و «کُشیدن/ کُشید» درمیآوردیم. از قضا تعداد فعلهایی که شبیه به «خور» و «کُش» رفتار میکنند، بسیار کمتر از ریشههایی است که مصدر آنها به «ــیدن» ختم میشود و همین نشان میدهد که «خوردن، کشتن، بافتن، کندن» برخلاف «خریدن، کشیدن، لافیدن، تنیدن» بیقاعدهاند.
🕓 برخی از ریشههای فعلی همین الگو را دنبال کردهاند و اگر در فارسی متقدم صورتهای دیگری برای مصدر و جز آن داشتند، امروزه ترجیح میدهند که به توالی قاعدهمند «ــیدن» پایان پذیرند؛ از این شمارند: «کوب: کوفتن/ کوبیدن»، «جَه: جَستن/ جهیدن» و «روی: رُستن/ روییدن». فعل گذشتۀ «رویید» را به احتمال زیاد نمیتوان در شاهنامۀ فردوسی یافت و حکیم توس فقط فعل گذشتۀ «رُست» را بهکار برده است. سروکلۀ صورت قاعدهمند «رویید» بعدها در کلام سخنسرایان پیدا شد، مانند نمونۀ زیر از جناب مولانا:
هر گل خندان که رویید از لب آن جوی مهر
رسته بود از خار هستی جسته بود از ذوالفقار
🕔 چهبسا در آینده، برخی دیگر از ریشههای فعلی نیز همین مسیر را بپیمایند. کسی چه میداند؛ شاید در دهههای پیش روی، ریشۀ «پز» بهجای آنکه بهشکل «پخت» درآید، به «خز/ خزید، ارز/ ارزید، لغز/ لغزید» بنگرد و صورت قاعدهمند «پزید» را برگزیند و تقریباً ناممکن است که مثلاً ریشهای چون «لرز»، با طی کردن روندی وارونه، بهجای «لرزید»، شکل گذشتۀ «لَخت» را بپذیرد! در این میان، نکتۀ قابل توجه آنکه اغلب ما فارسیزبانان، افعال بیقاعدۀ زبان بیگانۀ انگلیسی را میشناسیم، اما آنجا که پای زبان فارسی به میان میآید . . .
@MorphoSyntax
👍12❤3💯3✍1
☰
📝 ویرایش | چون که صد آمد، نود هم پیش ماست
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
«این برج ایفل است، اما اینجا فرانسه نیست؛ اینجا پاریس هم نیست. اینجا پارک موسوم به "مینیوُرد" در ملایر است . . . »
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✏️ شُمول معنایی (Hyponymy) رابطهای طبقهبندیشده میان واژههای خاص و عام است، آنجا که مفهوم واژهٔ خاص در ذیل یک واژهٔ عاملتر میگنجد. این رابطه مثلاً میان واژههای «زرد، سبز، سرخ» و واژهٔ عام «رنگ»، یا واژههای «شیر، ماست، کشک» و واژهٔ عام «لبنیات» برقرار است. توجه به رابطهٔ واژگانی شمول، بخشی از منطق اهل زبان در بیان گزارهها بهشمار میرود. در نمونههای زیر این رابطهٔ معنایی ــ منطقی نقض شده است:
◄ *جام جهانی ۲۰۳۴ در عربستان برگزار خواهد شد و بنابراین، اروپا میزبان این دوره نخواهد بود. آلمان و ایتالیا هم در ۲۰۳۴ از این رویداد جهان میزبانی نخواهند کرد.
◄ *پزشکش بهجد به او توصیه کرده است که تا چند روز میوه و سبزیجات نخورد؛ ضمناً در این چند روز مرکبات هم نباید بخورد.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | چون که صد آمد، نود هم پیش ماست
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
«این برج ایفل است، اما اینجا فرانسه نیست؛ اینجا پاریس هم نیست. اینجا پارک موسوم به "مینیوُرد" در ملایر است . . . »
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✏️ شُمول معنایی (Hyponymy) رابطهای طبقهبندیشده میان واژههای خاص و عام است، آنجا که مفهوم واژهٔ خاص در ذیل یک واژهٔ عاملتر میگنجد. این رابطه مثلاً میان واژههای «زرد، سبز، سرخ» و واژهٔ عام «رنگ»، یا واژههای «شیر، ماست، کشک» و واژهٔ عام «لبنیات» برقرار است. توجه به رابطهٔ واژگانی شمول، بخشی از منطق اهل زبان در بیان گزارهها بهشمار میرود. در نمونههای زیر این رابطهٔ معنایی ــ منطقی نقض شده است:
◄ *جام جهانی ۲۰۳۴ در عربستان برگزار خواهد شد و بنابراین، اروپا میزبان این دوره نخواهد بود. آلمان و ایتالیا هم در ۲۰۳۴ از این رویداد جهان میزبانی نخواهند کرد.
◄ *پزشکش بهجد به او توصیه کرده است که تا چند روز میوه و سبزیجات نخورد؛ ضمناً در این چند روز مرکبات هم نباید بخورد.
@MorphoSyntax
👍7