☰
💎 نحو | نمونهٔ گفتاری «برگشته بود گفته بود داشتم پا میشدم برم بگیرم بخوابم زنگ زدی» متشکل از چند جمله است؟
💎 نحو | نمونهٔ گفتاری «برگشته بود گفته بود داشتم پا میشدم برم بگیرم بخوابم زنگ زدی» متشکل از چند جمله است؟
Anonymous Quiz
45%
۱. پنج جمله
19%
۲. شش جمله
22%
۳. هفت جمله
14%
۴. هشت جمله
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
👁🗨 دیدگاه | علم: بحران تکرارپذیری
● دکتر هادی صمدی، اخلاقپژوه و مدرس فلسفه؛
● استادیار گروه فلسفهٔ علم، واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی تهران.
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | علم: بحران تکرارپذیری
● دکتر هادی صمدی، اخلاقپژوه و مدرس فلسفه؛
● استادیار گروه فلسفهٔ علم، واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی تهران.
@MorphoSyntax
👍6👌3🤔1
☰
📝 ویرایش | پیش یا پس از قید زمان؟
☆ پیش از خواندن ادامهٔ متن، کدامیک از دو جملهٔ زیر برایتان خوشساخت است؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ (۱). پروازهای کیش به دوشنبه از یکشنبه برقرار میشود.
◄ (۲). پروازهای کیش از یکشنبه به دوشنبه برقرار میشود.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
☆ اگر فقط جملهٔ «۱» را خوشساخت بدانیم، «به دوشنبه» برایمان وابستهٔ اسم است:
◄ پروازهای کیش به دوشنبه . . .
☆ اگر فقط جملهٔ «۲» را خوشساخت بدانیم، «به دوشنبه» برایمان وابستهٔ فعل (قید) است:
◄ . . . به دوشنبه برقرار میشود.
☆ اگر هر دو جملهٔ «۱» و «۲» را خوشساخت بدانیم، دو حالت دارد:
○ یا باز هم «به دوشنبه» را فقط وابستهٔ فعل میدانیم که میتواند پیش یا پس از قید زمان «از یکشنبه» بیاید.
○ یا این ساختار دوگانه را پذیرفتهایم و امکان وابستگی «به دوشنبه» به گروه اسمی یا گروه فعلی را تشخیص دادهایم.
☆ ضمانت نمیتوان کرد، اما خوانش اخیر غالباً از آنِ کسانی است که به شرط لازم برای ویراستار شدن مجهزند.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | پیش یا پس از قید زمان؟
☆ پیش از خواندن ادامهٔ متن، کدامیک از دو جملهٔ زیر برایتان خوشساخت است؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ (۱). پروازهای کیش به دوشنبه از یکشنبه برقرار میشود.
◄ (۲). پروازهای کیش از یکشنبه به دوشنبه برقرار میشود.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
☆ اگر فقط جملهٔ «۱» را خوشساخت بدانیم، «به دوشنبه» برایمان وابستهٔ اسم است:
◄ پروازهای کیش به دوشنبه . . .
☆ اگر فقط جملهٔ «۲» را خوشساخت بدانیم، «به دوشنبه» برایمان وابستهٔ فعل (قید) است:
◄ . . . به دوشنبه برقرار میشود.
☆ اگر هر دو جملهٔ «۱» و «۲» را خوشساخت بدانیم، دو حالت دارد:
○ یا باز هم «به دوشنبه» را فقط وابستهٔ فعل میدانیم که میتواند پیش یا پس از قید زمان «از یکشنبه» بیاید.
○ یا این ساختار دوگانه را پذیرفتهایم و امکان وابستگی «به دوشنبه» به گروه اسمی یا گروه فعلی را تشخیص دادهایم.
☆ ضمانت نمیتوان کرد، اما خوانش اخیر غالباً از آنِ کسانی است که به شرط لازم برای ویراستار شدن مجهزند.
@MorphoSyntax
👍6❤3👌3
☰
💎 نحو | ساخت ترتیبی
🔻وقتی بخواهیم در مسیر سفرمان سوختگیری کنیم، کدام جملهٔ زیر را میگوییم؟
◄ (۱). پمپبنزین آخر بزرگراه بنزین میزنم.
◄ (۲). آخرین پمپبنزین بزرگراه بنزین میزنم.
🔺 منطقاً باید جملهٔ دوم را بهکار ببریم. آخر بزرگراه، موقعیت جغرافیایی مشخصی است که لزوماً جایگاه سوختگیری ندارد و اگر هم داشته باشد، باز آخرین پمپبنزین بزرگراه است.
🔺 «چهارشنبهٔ آخر سال» مانند همان جملهٔ نخست است. «آخر سال» موقعیت زمانی مشخصی است که ممکن است در آنجا چهارشنبهای باشد یا نباشد؛ از قضا امسال به «چهارشنبه» (در واقع «شب چهارشنبه») ختم نمیشود.
🔺 بنابراین، اگر اصرار بیهوده داریم که نامهای کهن، آشنا و رایج در زبان فارسی را تغییر دهیم، بهتر است به «چهارشنبهسوری» بگوییم «آخرین (شب) چهارشنبهٔ سال»، نه «چهارشنبهٔ آخر سال»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 خلاقیت دلهرهآور در هشدارهای پیامکی!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
💎 نحو | ساخت ترتیبی
🔻وقتی بخواهیم در مسیر سفرمان سوختگیری کنیم، کدام جملهٔ زیر را میگوییم؟
◄ (۱). پمپبنزین آخر بزرگراه بنزین میزنم.
◄ (۲). آخرین پمپبنزین بزرگراه بنزین میزنم.
🔺 منطقاً باید جملهٔ دوم را بهکار ببریم. آخر بزرگراه، موقعیت جغرافیایی مشخصی است که لزوماً جایگاه سوختگیری ندارد و اگر هم داشته باشد، باز آخرین پمپبنزین بزرگراه است.
🔺 «چهارشنبهٔ آخر سال» مانند همان جملهٔ نخست است. «آخر سال» موقعیت زمانی مشخصی است که ممکن است در آنجا چهارشنبهای باشد یا نباشد؛ از قضا امسال به «چهارشنبه» (در واقع «شب چهارشنبه») ختم نمیشود.
🔺 بنابراین، اگر اصرار بیهوده داریم که نامهای کهن، آشنا و رایج در زبان فارسی را تغییر دهیم، بهتر است به «چهارشنبهسوری» بگوییم «آخرین (شب) چهارشنبهٔ سال»، نه «چهارشنبهٔ آخر سال»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 خلاقیت دلهرهآور در هشدارهای پیامکی!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👏10👍6🆒1
MorphoSyntax
☰ 💎 نحو | همتصریفی ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ◄ برادر آقاسعید بدون مجوز یک تفنگ سرپُر خرید. خریدش غیرقانونی بود. ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ▪️این…
☰
💎 نحو | همتصریفی در ضمایر (۱)
▫️کانالی با ارجاع به یادداشت بالا، نوشت:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
«. . . جملهٔ «خریدش غیرقانونی بود» را شامل نمونهای از همتصریفی دانستهاند. این در حالی است که زبان فارسی اصولاً حالت مفعولی و اضافی را در این جایگاه تمایزگذاری نمیکند که همتصریفی قابل طرح باشد . . . نتیجه اینکه گروهِ معظمِ زبانشناسیِ دانشگاهِ تهران اینجا با مخاطبانش شوخی کرده است! :)»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️پدیدهٔ همتصریفی، همنامی نظاممند در مجموعهٔ صیغگان یک صورت دستوری است که میتواند محض باشد، یا از مشخصهزدایی منتج شود و در بافت زبانی شکل بگیرد.
▫️در فارسی معاصر، شش ضمیر متصل «ــم، ــت، ــش، ــمان، ــتان، ــشان» در جدول ضمایر فارسی با مجموعهٔ مشخصههایی ذخیره شدهاند و براساس این مشخصهها در گرههای پایانی درج میشوند؛ مثلاً دو ضمیر اول شخص مفرد و جمع اینگونهاند:
(1):
► -am [Pronominal clitic, 1st, Sg]
► -mɑn [Pronominal clitic, 1st]
▫️ممکن است بپرسیم چرا «ــمان» مشخصهٔ [Pl] ندارد. دلیل، آن زیرتخصیصی مشخصهها در نظام دوتایی شمار در فارسی است که عجالتاً به آن نمیپردازیم.
▫️اما اگر ضمایر یادشده را همتصریف ندانیم، باید ادعا کنیم که مثلاً ضمیر متصل اول شخص مفرد را دوبار در واژگاهمان ذخیره کردهایم؛ یکبار با حالت مفعولی، و بار دیگر با حالت اضافی (بههمین ترتیب برای دیگر ضمایر):
(2):
► -am [Pronominal clitic, 1st, Sg, Acc]
► -am [Pronominal clitic, 1st, Sg, Gen]
▫️برای اینکه ضمیری مانند «ــم» را دو بار به واژگاهمان نسپاریم، باید مشخصهٔ تمایزدهندهٔ آنها را کنار بگذاریم و به همان وضعیتی برسیم که در بازنمایی نخست مشاهده میکنیم. کنار گذاشتن این مشخصهها که البته با پدیدهٔ مشخصهزدایی متفاوت است، به همان رخداد همتصریفی میانجامد.
▫️بههرروی، وقتی فاقد چارچوب نظری مشخصی در تحلیل دادههای تجربی باشیم، با فهم ناقص از تعاریف و در خلأ نظری، ناگزیر میشویم برای تبیین شواهد به سر همبندی روی بیاوریم یا سخن دیگران را مزاح بپنداریم و اصلاً ندانیم چرا به اصطلاحِ «همتصریفی» نیاز داریم یا قرار است با آن چه کنیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
برای بحث بیشتر:
▫️Siddigi D. & H. Harley (2016). Morphological Metatheory. John Benjamins publishing Company.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
💎 نحو | همتصریفی در ضمایر (۱)
▫️کانالی با ارجاع به یادداشت بالا، نوشت:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
«. . . جملهٔ «خریدش غیرقانونی بود» را شامل نمونهای از همتصریفی دانستهاند. این در حالی است که زبان فارسی اصولاً حالت مفعولی و اضافی را در این جایگاه تمایزگذاری نمیکند که همتصریفی قابل طرح باشد . . . نتیجه اینکه گروهِ معظمِ زبانشناسیِ دانشگاهِ تهران اینجا با مخاطبانش شوخی کرده است! :)»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️پدیدهٔ همتصریفی، همنامی نظاممند در مجموعهٔ صیغگان یک صورت دستوری است که میتواند محض باشد، یا از مشخصهزدایی منتج شود و در بافت زبانی شکل بگیرد.
▫️در فارسی معاصر، شش ضمیر متصل «ــم، ــت، ــش، ــمان، ــتان، ــشان» در جدول ضمایر فارسی با مجموعهٔ مشخصههایی ذخیره شدهاند و براساس این مشخصهها در گرههای پایانی درج میشوند؛ مثلاً دو ضمیر اول شخص مفرد و جمع اینگونهاند:
(1):
► -am [Pronominal clitic, 1st, Sg]
► -mɑn [Pronominal clitic, 1st]
▫️ممکن است بپرسیم چرا «ــمان» مشخصهٔ [Pl] ندارد. دلیل، آن زیرتخصیصی مشخصهها در نظام دوتایی شمار در فارسی است که عجالتاً به آن نمیپردازیم.
▫️اما اگر ضمایر یادشده را همتصریف ندانیم، باید ادعا کنیم که مثلاً ضمیر متصل اول شخص مفرد را دوبار در واژگاهمان ذخیره کردهایم؛ یکبار با حالت مفعولی، و بار دیگر با حالت اضافی (بههمین ترتیب برای دیگر ضمایر):
(2):
► -am [Pronominal clitic, 1st, Sg, Acc]
► -am [Pronominal clitic, 1st, Sg, Gen]
▫️برای اینکه ضمیری مانند «ــم» را دو بار به واژگاهمان نسپاریم، باید مشخصهٔ تمایزدهندهٔ آنها را کنار بگذاریم و به همان وضعیتی برسیم که در بازنمایی نخست مشاهده میکنیم. کنار گذاشتن این مشخصهها که البته با پدیدهٔ مشخصهزدایی متفاوت است، به همان رخداد همتصریفی میانجامد.
▫️بههرروی، وقتی فاقد چارچوب نظری مشخصی در تحلیل دادههای تجربی باشیم، با فهم ناقص از تعاریف و در خلأ نظری، ناگزیر میشویم برای تبیین شواهد به سر همبندی روی بیاوریم یا سخن دیگران را مزاح بپنداریم و اصلاً ندانیم چرا به اصطلاحِ «همتصریفی» نیاز داریم یا قرار است با آن چه کنیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
برای بحث بیشتر:
▫️Siddigi D. & H. Harley (2016). Morphological Metatheory. John Benjamins publishing Company.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤5🔥3👍2💯2
MorphoSyntax
☰ 📝 ویرایش | اگر برق رفت . . . ◄ در صورت قطع شدن برق، از این اهرم برای باز و بسته کردن در پارکینگ استفاده کنید. 🖋 در فارسی فعل مرکب «بسته کردن» به معنای «بستن» نداریم (دستکم فعلاً نداریم). ممکن است «بسته کردن» را بتوان در مفهوم «بستهبندی کردن، توده کردن»…
☰
💎 نحو | بازتاب ساختار در رسمالخط
□ کانالی با ارجاع به یادداشت بالا نوشته است:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
«گفته شده که چون «*بسته کردن» در فارسی نداریم، پس «بازوبسته کردن» هم غلط است. چنین استدلالی معتبر نیست. همانطور که «شالوکلاه کردن» به «*شال کردن» و «*کلاه کردن» ربطی ندارد یا «سؤالوجواب کردن» به «جواب کردن»، پس کاربرد «بازوبسته کردن» هم به کاربرد «*بسته کردن» ربطی ندارد. همچنین «بازوبسته کردن» تفاوت معنایی مشخصی با «باز کردن و بستن» دارد. از اینها گذشته، «بازوبسته کردن» آنقدر در متون معاصر به کار رفته که دیگر بحث راجع به درستی و غلطیاش موضوعیت ندارد.»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ پیش از بازوبسته کردن دهانش فکر میکرد.
◄ وقتی رسیدم، داشتند زدوخورد میکردند.
◄ باید از متهم باز هم سؤالوجواب کنند.
□ در این نمونهها «بازوبسته»، «زدوخورد» و «سؤالوجواب» واژگانی شدهاند و در جایگاه جزء غیرفعلی محمول مرکب نشستهاند. در واقع این عناصر همراه با همکرد «کردن» تشکیل یک فعل/ مصدر مرکب دادهاند. بسیار بدیهی است که در فارسی مثلاً «زد کردن» و «خورد کردن» نداریم تا بتوانیم «زدوخورد کردن» را زدودن «کردن» از «زد کردن» تلقی کنیم. اما:
◄ *در یخچال را باز و بهسرعت بسته کرد.
◄ *در یخچال را باز و بسته کرد.
□ در این نمونهها دیگر با «یک» فعل مرکب «بازوبسته کردن» مواجه نیستیم. بلکه «دو» فعل مرکب «باز کردن» و «بسته کردن» همپایه شدهاند و ازآنجاکه فعل دوم در فارسی معیار وجود ندارد، جملات حاصل نادستوریاند. صورت درست این جملات اینگونه است:
◄ در یخچال را باز کرد و بهسرعت بست.
◄ در یخچال را باز کرد و بست.
□ نویسندهٔ متن بالا که فرصت مطالعاتی خود را به گشتوگذار در اینجا سپری کرده و در نوشتهای دیگر، از اینکه گفته شده نام «چهارشنبهسوری»، «چهارشنبهٔ آخر سال» نیست، برآشفته و آن را ناسزا به خود تلقی کرده، در مقایسهٔ «بازوبسته» با «شالوکلاه» و «سؤالوجواب»، زیرکانه متوجه بوده که باید همگی را بدون فاصله ضبط کند. اما گویا عنایت نداشته که ساخت نحوی همپایهٔ «باز کردن و بستن» متفاوت با فعل مرکب «بازوبسته کردن» است.
□ اشکال اصلی از آنجایی رخ داده است که اولاً، نویسندهٔ متن به رسمالخط متفاوت «باز کردن و بستن» با «بازوبسته کردن» توجه نکرده است. ثانیاً، معنای نزدیک این دو ساختار او را گمراه کرده و تفاوت سادهٔ همپایگی با واژگانی شدن را درنیافته است. برای تبیین بیشتر این موضوع، به تفاوت «جمع کردن و جور کردن» (که اینبار همکرد مشترک دارند) با «جمعوجور کردن» توجه بفرمایید. تفاوت معنایی این دو سازه آشکارتر از نمونهٔ پیشگفته است:
◄ لباسها را از توی انبار جمع و با هم جور کرد.
(= اول جمع کرد، بعد براساس رنگ و طرح و غیره جورشان کرد.)
◄ لباسها را از توی انبار جمعوجور کرد.
(= به لباسهایی که توی انبار مانده بودند، نظم و ترتیب داد.)
□ در مجموع، «*باز و بسته کردن» نادرست است و بهتر است اینگونه ننویسیم. «بازوبسته کردن» البته ایرادی ندارد و یک فعل مرکب است.
@MorphoSyntax
💎 نحو | بازتاب ساختار در رسمالخط
□ کانالی با ارجاع به یادداشت بالا نوشته است:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
«گفته شده که چون «*بسته کردن» در فارسی نداریم، پس «بازوبسته کردن» هم غلط است. چنین استدلالی معتبر نیست. همانطور که «شالوکلاه کردن» به «*شال کردن» و «*کلاه کردن» ربطی ندارد یا «سؤالوجواب کردن» به «جواب کردن»، پس کاربرد «بازوبسته کردن» هم به کاربرد «*بسته کردن» ربطی ندارد. همچنین «بازوبسته کردن» تفاوت معنایی مشخصی با «باز کردن و بستن» دارد. از اینها گذشته، «بازوبسته کردن» آنقدر در متون معاصر به کار رفته که دیگر بحث راجع به درستی و غلطیاش موضوعیت ندارد.»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ پیش از بازوبسته کردن دهانش فکر میکرد.
◄ وقتی رسیدم، داشتند زدوخورد میکردند.
◄ باید از متهم باز هم سؤالوجواب کنند.
□ در این نمونهها «بازوبسته»، «زدوخورد» و «سؤالوجواب» واژگانی شدهاند و در جایگاه جزء غیرفعلی محمول مرکب نشستهاند. در واقع این عناصر همراه با همکرد «کردن» تشکیل یک فعل/ مصدر مرکب دادهاند. بسیار بدیهی است که در فارسی مثلاً «زد کردن» و «خورد کردن» نداریم تا بتوانیم «زدوخورد کردن» را زدودن «کردن» از «زد کردن» تلقی کنیم. اما:
◄ *در یخچال را باز و بهسرعت بسته کرد.
◄ *در یخچال را باز و بسته کرد.
□ در این نمونهها دیگر با «یک» فعل مرکب «بازوبسته کردن» مواجه نیستیم. بلکه «دو» فعل مرکب «باز کردن» و «بسته کردن» همپایه شدهاند و ازآنجاکه فعل دوم در فارسی معیار وجود ندارد، جملات حاصل نادستوریاند. صورت درست این جملات اینگونه است:
◄ در یخچال را باز کرد و بهسرعت بست.
◄ در یخچال را باز کرد و بست.
□ نویسندهٔ متن بالا که فرصت مطالعاتی خود را به گشتوگذار در اینجا سپری کرده و در نوشتهای دیگر، از اینکه گفته شده نام «چهارشنبهسوری»، «چهارشنبهٔ آخر سال» نیست، برآشفته و آن را ناسزا به خود تلقی کرده، در مقایسهٔ «بازوبسته» با «شالوکلاه» و «سؤالوجواب»، زیرکانه متوجه بوده که باید همگی را بدون فاصله ضبط کند. اما گویا عنایت نداشته که ساخت نحوی همپایهٔ «باز کردن و بستن» متفاوت با فعل مرکب «بازوبسته کردن» است.
□ اشکال اصلی از آنجایی رخ داده است که اولاً، نویسندهٔ متن به رسمالخط متفاوت «باز کردن و بستن» با «بازوبسته کردن» توجه نکرده است. ثانیاً، معنای نزدیک این دو ساختار او را گمراه کرده و تفاوت سادهٔ همپایگی با واژگانی شدن را درنیافته است. برای تبیین بیشتر این موضوع، به تفاوت «جمع کردن و جور کردن» (که اینبار همکرد مشترک دارند) با «جمعوجور کردن» توجه بفرمایید. تفاوت معنایی این دو سازه آشکارتر از نمونهٔ پیشگفته است:
◄ لباسها را از توی انبار جمع و با هم جور کرد.
(= اول جمع کرد، بعد براساس رنگ و طرح و غیره جورشان کرد.)
◄ لباسها را از توی انبار جمعوجور کرد.
(= به لباسهایی که توی انبار مانده بودند، نظم و ترتیب داد.)
□ در مجموع، «*باز و بسته کردن» نادرست است و بهتر است اینگونه ننویسیم. «بازوبسته کردن» البته ایرادی ندارد و یک فعل مرکب است.
@MorphoSyntax
👍6🔥3
MorphoSyntax
☰ 👁🗨 دیدگاه | به مناسبت روز زبان مادری (۱) ـ1⃣ـ ○ از ملای محل پرسید: بر شیشهخرده هم میتوان تیمم کرد؟ گفت: شما نیتت طهارت نیست؛ میخواهی دست و بال مسلمین را خونین کنی! این، حکایت همان اندککسانی است که از «آموزش به زبان اقوام ایرانی» حمایت میکنند و…
☰
👁🗨 دیدگاه | واکنش به یادداشت زبان مادری
✍🏿 عادل محمدی نوشت:
پاسخی به نوشته کانال جناب دکتر انوشه
١) واژه «جدایی و تجزیه» در نوشتههای ایشان براساس تحلیل گفتمان انتقادی، نشانگر الگوی ذهنی است که در سبک واژگانی[۱] بازنمودی از نژادپرستی پنهان است. همیشه مطالبات با محوریت زبان مادری با مغلطههایی نظیر «جنبشهای تجزیهطلب»[۲] یا «جداییخواه»[۳] خلط میشود. بدان معنا که برخی از طرفداران زبانِ غالب، چنین میپندارند که اگر سایر گویشوران با زبانی غیر از زبان غالب، آموزش ببینند، در آینده راه برای جدایی آنها هموار میشود که چنین تصوری کاملاً نادرست است؛ چراکه این نگرش، نتیجۀ عکس خواهد داد و این جداییطلبی زمانی اتفاق میافتد که زبانها بهطور برابر در امر آموزش سهیم نشوند و در این صورت مسئله و مشکلی که به وجود میآید، وجود جبهههای مخالف است. به دیگر سخن، در چنین مواردی گفتمان «خودی» و «دیگری» شکل میگیرد و همین سهیمنکردن و نابرابری باعث میشود، زبانها در برابر یکدیگر قد علم کنند؛ یعنی گروهی از زبانها در مقابل زبان غالب مقاومت کنند و درنهایت تنشهای مشکلآفرین و حساسیتهای اتنیکی ایجاد شود و بهانهای برای جداییطلبی باشد. چنین تفکری که یک زبان را بر همه زبانها غالب میکند آسیبهای اجتماعی- فرهنگی بسیاری را به همراه خواهد داشت و اگر حس وفاداری گویشوران نسبت به یک سرزمین که در آن زندگی میکنند، کمرنگ شود، دلیل کمرنگی این وفاداری، از چنین افسانهبافیهایی برمیخیزد که شعار «یک زبان و یک سرزمین» را ترویج میدهد؛ زیرا چنین پدیدهای، حساسیت گویشوران دیگر زبانها را برمیانگیزد و باعث ازهمگسیختگی جامعه میشود و مهمتر از همه «مدارای اجتماعی»[۴] را از میان میبرد تا جایی که از حس تعلق ملی افراد میکاهد.
به گفته وارداف پیوند و دلبستگی گروهی از مردم به یک کشور، لزوماً با زبانی که بدان تکلم میکنند، تعیین نمیشود. برای نمونه اگرچه اکثریت مردم آلزاس با توجه به زبانی که در زندگی معمول خود بهکار میبرند گویشور گونهای از آلمانی هستند؛ اما بدون تردید به کشور فرانسه گرایش دارند تا به آلمان. آنها در سطح ملی به غرب مینگرد نه به شرق و بهعنوان وسیلۀ تحرک اجتماعی و دستیابی به تحصیلات عالی، فرانسوی را بهکار میگیرند نه آلمانی. بهطورکلی، هسته اصلی ناخودآگاه جمعی یک ملت، وابسته به کهنالگوها (Archetype) طبیعی خود است نه یک زبان. ملتسازی که با پارادایم تکزبانی تعبیه شود، یک افسانه است. برای نمونه حتی با وجود تاج شاهی اِستِفانوس قِدّیس، مجارها و اسلاوها هنوز بههمان اندازه از هم متمایزند که هشتصد سال پیش متمایز بودند. در بوهم چکها و آلمانها مانند آب و روغن جدا ماندهاند و زبان نتوانست اینها را هم متحد کند.
۲)هر زبانشناسی بر این امر واقف است که هدف از آموزش تکزبانگی، هیچ انگیزهای بهجز آموزش غوطهورسازی[۵] در آسیمیلاسیون زبانی[۶] ندارد که منجر به یکسانسازی زبانها با زبان معیار میشود. آموزش غوطهورسازی رویکردی است که بر پایۀ (شناکُن یا غرق میشوی[۷]) بنا نهاده شده است. این رویکرد برای زبانهایی که غالب نیستند بسیار زیانبار است؛ زیرا آنان با چالشی دوگانه مواجه میشوند که عملکرد تحصیلیشان را به مخاطره میاندازد. رهاساختن زبان نخست و بهرهگیری از زبان دوم، نهتنها روند آموزش و یادگیری را آسیبپذیر میسازد؛ بلکه بر روی رشد شناختی و موفقیتهای درسی اثرات منفی بهجای خواهد گذاشت.
۳) اگر به سیستم آموزش چندزبانی[۸] در کشورهای دنیا نیمنگاهی داشته باشیم و از مغلطۀ قیاس و مقایسه خود با این کشورها بپرهیزیم، میتوان گفت که از این دیدگاه، چنین مسئلهای به آسانی قابل حل است؛ زیرا سیستم آموزش چندزبانی نگاهی انسانمحورانه به زبان دارد و چندزبانگی را یک نوع همزیستی میان گویشوران یک جامعه در نظر میگیرد و آن را با مسائل امنیتی و توهم تجزیه و... خلط نمیکند. برای نمونه میتوان برای هر زبانی متون آموزشی تدوین نمود و با استفاده از یک برنامهریزی زبانی و با توجه به بافت جمعیتی هر شاخه، آن را آموزش داد. به قول رویز زبان را بهمثابۀ مسئله یا مشکل[۹] نبینیم. باور و تفکری که زبان را بهمثابۀ مسئله یا مشکل میپندارد نظریهای است که مدام میگوید یک مشکل وجود دارد. برای مثال مقوله زبان نخست (به قولی زبان مادری) زمانی به یک مشکل یا مسئله تبدیل میشود که همواره آن را بهعنوان یک مشکل بپنداریم.
کلیدواژەهای زیر در پژوهشهای تحلیل گفتمان و زبانشناسی اجتماعی و زبانشناسی کاربردی محور پژوهش زبانشناسان است:
1.Lexical style
2 - Secessionist Movements
3- Separatist
4. Social tolerance
5. Submersion Education
6. Linguistic Assimilation
7. Sink or Swim
8. Multilingual education
9. Language as a Problem
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | واکنش به یادداشت زبان مادری
✍🏿 عادل محمدی نوشت:
پاسخی به نوشته کانال جناب دکتر انوشه
١) واژه «جدایی و تجزیه» در نوشتههای ایشان براساس تحلیل گفتمان انتقادی، نشانگر الگوی ذهنی است که در سبک واژگانی[۱] بازنمودی از نژادپرستی پنهان است. همیشه مطالبات با محوریت زبان مادری با مغلطههایی نظیر «جنبشهای تجزیهطلب»[۲] یا «جداییخواه»[۳] خلط میشود. بدان معنا که برخی از طرفداران زبانِ غالب، چنین میپندارند که اگر سایر گویشوران با زبانی غیر از زبان غالب، آموزش ببینند، در آینده راه برای جدایی آنها هموار میشود که چنین تصوری کاملاً نادرست است؛ چراکه این نگرش، نتیجۀ عکس خواهد داد و این جداییطلبی زمانی اتفاق میافتد که زبانها بهطور برابر در امر آموزش سهیم نشوند و در این صورت مسئله و مشکلی که به وجود میآید، وجود جبهههای مخالف است. به دیگر سخن، در چنین مواردی گفتمان «خودی» و «دیگری» شکل میگیرد و همین سهیمنکردن و نابرابری باعث میشود، زبانها در برابر یکدیگر قد علم کنند؛ یعنی گروهی از زبانها در مقابل زبان غالب مقاومت کنند و درنهایت تنشهای مشکلآفرین و حساسیتهای اتنیکی ایجاد شود و بهانهای برای جداییطلبی باشد. چنین تفکری که یک زبان را بر همه زبانها غالب میکند آسیبهای اجتماعی- فرهنگی بسیاری را به همراه خواهد داشت و اگر حس وفاداری گویشوران نسبت به یک سرزمین که در آن زندگی میکنند، کمرنگ شود، دلیل کمرنگی این وفاداری، از چنین افسانهبافیهایی برمیخیزد که شعار «یک زبان و یک سرزمین» را ترویج میدهد؛ زیرا چنین پدیدهای، حساسیت گویشوران دیگر زبانها را برمیانگیزد و باعث ازهمگسیختگی جامعه میشود و مهمتر از همه «مدارای اجتماعی»[۴] را از میان میبرد تا جایی که از حس تعلق ملی افراد میکاهد.
به گفته وارداف پیوند و دلبستگی گروهی از مردم به یک کشور، لزوماً با زبانی که بدان تکلم میکنند، تعیین نمیشود. برای نمونه اگرچه اکثریت مردم آلزاس با توجه به زبانی که در زندگی معمول خود بهکار میبرند گویشور گونهای از آلمانی هستند؛ اما بدون تردید به کشور فرانسه گرایش دارند تا به آلمان. آنها در سطح ملی به غرب مینگرد نه به شرق و بهعنوان وسیلۀ تحرک اجتماعی و دستیابی به تحصیلات عالی، فرانسوی را بهکار میگیرند نه آلمانی. بهطورکلی، هسته اصلی ناخودآگاه جمعی یک ملت، وابسته به کهنالگوها (Archetype) طبیعی خود است نه یک زبان. ملتسازی که با پارادایم تکزبانی تعبیه شود، یک افسانه است. برای نمونه حتی با وجود تاج شاهی اِستِفانوس قِدّیس، مجارها و اسلاوها هنوز بههمان اندازه از هم متمایزند که هشتصد سال پیش متمایز بودند. در بوهم چکها و آلمانها مانند آب و روغن جدا ماندهاند و زبان نتوانست اینها را هم متحد کند.
۲)هر زبانشناسی بر این امر واقف است که هدف از آموزش تکزبانگی، هیچ انگیزهای بهجز آموزش غوطهورسازی[۵] در آسیمیلاسیون زبانی[۶] ندارد که منجر به یکسانسازی زبانها با زبان معیار میشود. آموزش غوطهورسازی رویکردی است که بر پایۀ (شناکُن یا غرق میشوی[۷]) بنا نهاده شده است. این رویکرد برای زبانهایی که غالب نیستند بسیار زیانبار است؛ زیرا آنان با چالشی دوگانه مواجه میشوند که عملکرد تحصیلیشان را به مخاطره میاندازد. رهاساختن زبان نخست و بهرهگیری از زبان دوم، نهتنها روند آموزش و یادگیری را آسیبپذیر میسازد؛ بلکه بر روی رشد شناختی و موفقیتهای درسی اثرات منفی بهجای خواهد گذاشت.
۳) اگر به سیستم آموزش چندزبانی[۸] در کشورهای دنیا نیمنگاهی داشته باشیم و از مغلطۀ قیاس و مقایسه خود با این کشورها بپرهیزیم، میتوان گفت که از این دیدگاه، چنین مسئلهای به آسانی قابل حل است؛ زیرا سیستم آموزش چندزبانی نگاهی انسانمحورانه به زبان دارد و چندزبانگی را یک نوع همزیستی میان گویشوران یک جامعه در نظر میگیرد و آن را با مسائل امنیتی و توهم تجزیه و... خلط نمیکند. برای نمونه میتوان برای هر زبانی متون آموزشی تدوین نمود و با استفاده از یک برنامهریزی زبانی و با توجه به بافت جمعیتی هر شاخه، آن را آموزش داد. به قول رویز زبان را بهمثابۀ مسئله یا مشکل[۹] نبینیم. باور و تفکری که زبان را بهمثابۀ مسئله یا مشکل میپندارد نظریهای است که مدام میگوید یک مشکل وجود دارد. برای مثال مقوله زبان نخست (به قولی زبان مادری) زمانی به یک مشکل یا مسئله تبدیل میشود که همواره آن را بهعنوان یک مشکل بپنداریم.
کلیدواژەهای زیر در پژوهشهای تحلیل گفتمان و زبانشناسی اجتماعی و زبانشناسی کاربردی محور پژوهش زبانشناسان است:
1.Lexical style
2 - Secessionist Movements
3- Separatist
4. Social tolerance
5. Submersion Education
6. Linguistic Assimilation
7. Sink or Swim
8. Multilingual education
9. Language as a Problem
@MorphoSyntax
👍12🤔10🔥2👌1
☰
📝 ویرایش | نسبت به!
◄ رویکرد نوآم چامسکی نسبت به زبان و توانش زبانی خردگرایانه است.
◄ دیدگاه تازهاش نسبت به مفهوم سرمایهٔ اجتماعی منتشر شده است.
◄ آرای بسیاری از مردم نسبت به این موضوع تنشزا تغییر کرده است.
◄ نگاهتان نسبت به کشت فراسرزمینی چیست؟ آیا نسب به آن نظر منفی دارید؟
● اگر از نامههای صادق هدایت شاهد نمیآورید که مدام مینوشته «نسبت به»، یا ما را به خاطرات اعتمادالسلطنه از اندرون دربار ناصرالدین شاه حواله نمیدهید که وقتی قبلهٔ عالم به ظلالسلطان خشم میگرفته، میفرموده «نسبت به تو نظر خوشی ندارم»، در جملههای بالا همان «به» و گاهی «دربارهٔ» کفایت میکند. البته باز هر طور صلاح میدانید.
◄ رویکرد نوآم چامسکی به زبان و توانش زبانی خردگرایانه است.
◄ دیدگاه تازهاش دربارهٔ مفهوم سرمایهٔ اجتماعی منتشر شده است.
◄ آرای بسیاری از مردم به/ دربارهٔ این موضوع تنشزا تغییر کرده است.
◄ نگاهتان به کشت فراسرزمینی چیست؟ آیا به/ دربارهٔ آن نظر منفی دارید؟
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | نسبت به!
◄ رویکرد نوآم چامسکی نسبت به زبان و توانش زبانی خردگرایانه است.
◄ دیدگاه تازهاش نسبت به مفهوم سرمایهٔ اجتماعی منتشر شده است.
◄ آرای بسیاری از مردم نسبت به این موضوع تنشزا تغییر کرده است.
◄ نگاهتان نسبت به کشت فراسرزمینی چیست؟ آیا نسب به آن نظر منفی دارید؟
● اگر از نامههای صادق هدایت شاهد نمیآورید که مدام مینوشته «نسبت به»، یا ما را به خاطرات اعتمادالسلطنه از اندرون دربار ناصرالدین شاه حواله نمیدهید که وقتی قبلهٔ عالم به ظلالسلطان خشم میگرفته، میفرموده «نسبت به تو نظر خوشی ندارم»، در جملههای بالا همان «به» و گاهی «دربارهٔ» کفایت میکند. البته باز هر طور صلاح میدانید.
◄ رویکرد نوآم چامسکی به زبان و توانش زبانی خردگرایانه است.
◄ دیدگاه تازهاش دربارهٔ مفهوم سرمایهٔ اجتماعی منتشر شده است.
◄ آرای بسیاری از مردم به/ دربارهٔ این موضوع تنشزا تغییر کرده است.
◄ نگاهتان به کشت فراسرزمینی چیست؟ آیا به/ دربارهٔ آن نظر منفی دارید؟
@MorphoSyntax
👍20
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
▫️. . . یک صبح که «گرگور سامسا»، بازاریاب جوان، از خواب برمیخیزد، درمییابد که به حشرهای بدل شده است؛ اما گویا خود او نیز میان تبعیت از اجتماع مسخشده و وضعیت جدیدش، دومی را ترجیح میدهد.
▫️کافکا دربارهٔ دلیل دگردیسی این بازاریاب به حشره، شرح چندانی بهدست نمیدهد، اما چه جای شگفت اگر شخصیت رمان کوتاه «مسخ» موجودیتی متفاوت برگزیده باشد تا از جامعهای بگریزد که در روند تنازع برای بقا ــ که در گذر تاریخ نامهای فریبندهٔ دیگری یافته است ــ آدمیزادگان را به ابزار مبدل میسازد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 ژاپن، ایستگاه مترو، آغاز یک صبح کاری
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
▫️. . . یک صبح که «گرگور سامسا»، بازاریاب جوان، از خواب برمیخیزد، درمییابد که به حشرهای بدل شده است؛ اما گویا خود او نیز میان تبعیت از اجتماع مسخشده و وضعیت جدیدش، دومی را ترجیح میدهد.
▫️کافکا دربارهٔ دلیل دگردیسی این بازاریاب به حشره، شرح چندانی بهدست نمیدهد، اما چه جای شگفت اگر شخصیت رمان کوتاه «مسخ» موجودیتی متفاوت برگزیده باشد تا از جامعهای بگریزد که در روند تنازع برای بقا ــ که در گذر تاریخ نامهای فریبندهٔ دیگری یافته است ــ آدمیزادگان را به ابزار مبدل میسازد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 ژاپن، ایستگاه مترو، آغاز یک صبح کاری
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👍7😢4
مسخ - کافکا.pdf
3.3 MB
☰
📖 رمان کوتاه | مسخ
▫️نویسنده: فرانتس کافکا (۱۸۸۳ ــ ۱۹۲۴)
▫️مترجم: صادق هدایت (۱۲۸۱ ــ ۱۳۳۰)
@MorphoSyntax
📖 رمان کوتاه | مسخ
▫️نویسنده: فرانتس کافکا (۱۸۸۳ ــ ۱۹۲۴)
▫️مترجم: صادق هدایت (۱۲۸۱ ــ ۱۳۳۰)
@MorphoSyntax
👍11
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | نمونهٔ گفتاری «برگشته بود گفته بود داشتم پا میشدم برم بگیرم بخوابم زنگ زدی» متشکل از چند جمله است؟
💎 نحو | نمونهٔ گفتاری «برگشته بود گفته بود داشتم پا میشدم برم بگیرم بخوابم زنگ زدی» متشکل از چند جمله است؟
☰
💎 نحو | جملهٔ مرکب
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ برگشته بود گفته بود (که) داشتم پا میشدم (تا) برم (که/ و) بگیرم بخوابم (که) زنگ زدی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▪️جملهٔ مرکب بالا متشکل از پنج جملهٔ ساده (بند) است:
۱. برگشته بود گفته بود
۲. داشتم پا میشدم
۳. برم
۴. بگیرم بخوابم
۵. زنگ زدی
@MorphoSyntax
💎 نحو | جملهٔ مرکب
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ برگشته بود گفته بود (که) داشتم پا میشدم (تا) برم (که/ و) بگیرم بخوابم (که) زنگ زدی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▪️جملهٔ مرکب بالا متشکل از پنج جملهٔ ساده (بند) است:
۱. برگشته بود گفته بود
۲. داشتم پا میشدم
۳. برم
۴. بگیرم بخوابم
۵. زنگ زدی
@MorphoSyntax
👍12✍2🤔2
MorphoSyntax
☰ 💎 نحو | جملهٔ مرکب ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ◄ برگشته بود گفته بود (که) داشتم پا میشدم (تا) برم (که/ و) بگیرم بخوابم (که) زنگ زدی. ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ…
☰
💎 نحو | افعال پیاپی: معیارهای بازشناسی
✿ برای شناسایی ساخت فعلهای پیاپی که یک بند بهشمار میآیند، ممکن است معیارهای تصویر پیوست سودمند باشند. این معیارها برای فعل دستوری «داشتن» در جملهٔ زیر ارزیابی شدهاند:
◄ (۱). رئیس شرکت داشت معاونش را بهجای خودش به جلسه میفرستاد.
✿ همین معیارها یا شاخصها را میتوانید برای دیگر نمونههایی از این دست که البته ساختهای مناقشهبرانگیزیاند، محک بزنید (و نیز نک: مویسکن و وینسترا ۲۰۰۶، هسپلماث ۲۰۱۵، و آیکنوالد ۲۰۰۶ و ۲۰۱۸)؛ مثلاً نمونهٔ زیر برپایهٔ این شاخصها باید متشکل از دو جمله (بند) باشد:
◄ (۲). رئیس شرکت داشت برمیگشت میگفت معاونم بهجای من میآید.
✿ شاخص ششم که در این جدول نیامده، حضور تنها یک عنصر قطبی منفی در ساخت فعلهای پیاپی است؛ یعنی نفی فعل فقط یکبار و بر روی یک فعل آشکار میشود. ساخت مستمر در فارسی معیار منفی نمیشود، اما اگر یک همتی بکنیم و مسئولان هم حمایت کنند، جملهٔ «۳» در زیر که از شاخص ششم پیروی میکند، دیر یا زود به زبان معیار راه خواهد یافت:
◄ (۳). باز هم داری درس نمیخونی؟
@MorphoSyntax
💎 نحو | افعال پیاپی: معیارهای بازشناسی
✿ برای شناسایی ساخت فعلهای پیاپی که یک بند بهشمار میآیند، ممکن است معیارهای تصویر پیوست سودمند باشند. این معیارها برای فعل دستوری «داشتن» در جملهٔ زیر ارزیابی شدهاند:
◄ (۱). رئیس شرکت داشت معاونش را بهجای خودش به جلسه میفرستاد.
✿ همین معیارها یا شاخصها را میتوانید برای دیگر نمونههایی از این دست که البته ساختهای مناقشهبرانگیزیاند، محک بزنید (و نیز نک: مویسکن و وینسترا ۲۰۰۶، هسپلماث ۲۰۱۵، و آیکنوالد ۲۰۰۶ و ۲۰۱۸)؛ مثلاً نمونهٔ زیر برپایهٔ این شاخصها باید متشکل از دو جمله (بند) باشد:
◄ (۲). رئیس شرکت داشت برمیگشت میگفت معاونم بهجای من میآید.
✿ شاخص ششم که در این جدول نیامده، حضور تنها یک عنصر قطبی منفی در ساخت فعلهای پیاپی است؛ یعنی نفی فعل فقط یکبار و بر روی یک فعل آشکار میشود. ساخت مستمر در فارسی معیار منفی نمیشود، اما اگر یک همتی بکنیم و مسئولان هم حمایت کنند، جملهٔ «۳» در زیر که از شاخص ششم پیروی میکند، دیر یا زود به زبان معیار راه خواهد یافت:
◄ (۳). باز هم داری درس نمیخونی؟
@MorphoSyntax
👍10💯2
☰
🔰 حکایت نویافته
▫️هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که در پیرایشگاه، مرد سلمانی گفت «جوان، صاف بشین، قوز نکن»؛ گفتم «چشم»، گفت «پدر جان با شما نبودم»!
@MorphoSyntax
🔰 حکایت نویافته
▫️هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که در پیرایشگاه، مرد سلمانی گفت «جوان، صاف بشین، قوز نکن»؛ گفتم «چشم»، گفت «پدر جان با شما نبودم»!
@MorphoSyntax
😁24😢6🆒2
MorphoSyntax
☰ 💎 نحو | ساخت ترتیبی 🔻وقتی بخواهیم در مسیر سفرمان سوختگیری کنیم، کدام جملهٔ زیر را میگوییم؟ ◄ (۱). پمپبنزین آخر بزرگراه بنزین میزنم. ◄ (۲). آخرین پمپبنزین بزرگراه بنزین میزنم. 🔺 منطقاً باید جملهٔ دوم را بهکار ببریم. آخر بزرگراه، موقعیت جغرافیایی…
☰
💎 نحو | بیت آخر غزل
🔖 کانال معلومالحال «MoS» در تبیینی نادرست نوشته است: «بهکار بردن عبارت چهارشنبۀ آخر سال برای چهارشنبهسوری غلط است. باید بنویسیم آخرین چهارشنبۀ سال» (یادداشت بالا).
🔖 این خطا از آنجا برمیخیزد که نویسنده، مقولۀ دستوری «آخر» را در عبارت یادشده، فقط اسم تلقی کرده و آن را با «سال» یک سازه درنظر گرفته است:
◄ چهارشنبۀ [آخر سال]
(= چهارشنبۀ انتهای سال)
🔖 در حالی که «آخر» گذشته از اسم، میتواند صفت هم باشد و بهجای آنکه همراه با «سال» مضافالیه «چهارشنبه» را بسازد، توصیفگر این روز باشد (با الگوی زبرزنجیری متفاوت بخوانید):
◄ [چهارشنبۀ آخر] سال
(= آخرین چهارشنبۀ سال)
🔖 بههمین ترتیب، «آخر» در گروه نحوی «سلام آخر نماز»، اسم است، نه صفتِ «سلام»؛ اما همین واژه در سازۀ «رکعت آخر نماز» صفتِ «رکعت» است (مثلاً رکعت چهارم در نماز ظهر). در عبارت «بیت آخر غزل»، «آخر» میتواند هویت و جایگاهی دوگانه داشته باشد: یا صفت «بیت» باشد (یعنی: آخرین بیت غزل)، یا مضافالیه آن (یعنی: بیت انتهای غزل). اما در هر صورت، برونداد معنایی هر دو ساختار، یکی است و مفهوم «مقطع یا خِتام غزل» از آنها برمیآید.
🔖 بنابراین «چهارشنبۀ آخر سال»، وقتی «آخر» را صفت درنظر بگیریم و آن را توصیفکنندۀ «چهارشنبه» بدانیم، کاملاً درست است؛ البته با این توجه که نام «چهارشنبهسوری»، «شب چهارشنبۀ آخر سال/ آخرین چهارشنبۀ سال» نیست، بلکه این عبارتها شرح دانشنامهای برای معرفی این روزند؛ همانگونه که مثلاً اصطلاح «مقطع» را با عبارت «بیت آخر غزل و قصیده» یا «آخرین بیت غزل و قصیده» توضیح میدهیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
● به بچهٔ آخر خانوادهشون عیدی دادی؟
○ آخر خانوادهشون کجاست؟
● منظورم آخرین بچهٔ خانوادهشونه!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
💎 نحو | بیت آخر غزل
🔖 کانال معلومالحال «MoS» در تبیینی نادرست نوشته است: «بهکار بردن عبارت چهارشنبۀ آخر سال برای چهارشنبهسوری غلط است. باید بنویسیم آخرین چهارشنبۀ سال» (یادداشت بالا).
🔖 این خطا از آنجا برمیخیزد که نویسنده، مقولۀ دستوری «آخر» را در عبارت یادشده، فقط اسم تلقی کرده و آن را با «سال» یک سازه درنظر گرفته است:
◄ چهارشنبۀ [آخر سال]
(= چهارشنبۀ انتهای سال)
🔖 در حالی که «آخر» گذشته از اسم، میتواند صفت هم باشد و بهجای آنکه همراه با «سال» مضافالیه «چهارشنبه» را بسازد، توصیفگر این روز باشد (با الگوی زبرزنجیری متفاوت بخوانید):
◄ [چهارشنبۀ آخر] سال
(= آخرین چهارشنبۀ سال)
🔖 بههمین ترتیب، «آخر» در گروه نحوی «سلام آخر نماز»، اسم است، نه صفتِ «سلام»؛ اما همین واژه در سازۀ «رکعت آخر نماز» صفتِ «رکعت» است (مثلاً رکعت چهارم در نماز ظهر). در عبارت «بیت آخر غزل»، «آخر» میتواند هویت و جایگاهی دوگانه داشته باشد: یا صفت «بیت» باشد (یعنی: آخرین بیت غزل)، یا مضافالیه آن (یعنی: بیت انتهای غزل). اما در هر صورت، برونداد معنایی هر دو ساختار، یکی است و مفهوم «مقطع یا خِتام غزل» از آنها برمیآید.
🔖 بنابراین «چهارشنبۀ آخر سال»، وقتی «آخر» را صفت درنظر بگیریم و آن را توصیفکنندۀ «چهارشنبه» بدانیم، کاملاً درست است؛ البته با این توجه که نام «چهارشنبهسوری»، «شب چهارشنبۀ آخر سال/ آخرین چهارشنبۀ سال» نیست، بلکه این عبارتها شرح دانشنامهای برای معرفی این روزند؛ همانگونه که مثلاً اصطلاح «مقطع» را با عبارت «بیت آخر غزل و قصیده» یا «آخرین بیت غزل و قصیده» توضیح میدهیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
● به بچهٔ آخر خانوادهشون عیدی دادی؟
○ آخر خانوادهشون کجاست؟
● منظورم آخرین بچهٔ خانوادهشونه!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
😁9🔥3💯2❤1
☰
👁🗨 دیدگاه | تاریخ سروده
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
مبارکتر شب و خرّمترین روز
به استقبالم آمد بختِ پیروز
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود، امروز نوروز
✍🏿 سعدی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️استاد فاضل، دکتر حمید حسنی، با ارجاع به ابیات بالا از جناب سعدی نوشت:
پرسشی تاریخی
ــ اول فروردین سال ۶۲۲ هجری خورشیدی / ۲۱ مارس ۱۲۴۳ میلادی برابر با ۲۱ رمضان ۶۴۰ هجری قمری بوده.
ــ هفتم فروردین ۶۵۴ ه.خ / ۲۷ مارس ۱۲۷۵ م هم با ۲۱ رمضان ۶۷۳ ه.ق مصادف بوده.
▫️آیا ممکن است سعدی غزل زیر را در یکی از این دو سال سرودهباشد؟
مبارکتر شب و خرّمترین روز
به استقبالم آمد بختِ پیروز
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود، امروز نوروز
مه است این یا مَلَک یا آدمیزاد؟
پری یا آفتاب عالمافروز؟
ندانستی که ضدان در کمیناند
نکو کردی علیرغم بدآموز
مرا با دوست، ای دشمن، وصال است
تو را گر دل نخواهد، دیده بردوز!
شبان دانم که از درد جدایی
نیاسودم ز فریادِ جهانسوز
گر آن شبهای باوحشت نمیبود
نمیدانست سعدی قدر این روز
▫️ برای تبدیل تاریخها از وبگاه دقیقِ باحساب (www.bahesab.ir) یاری جستم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | تاریخ سروده
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
مبارکتر شب و خرّمترین روز
به استقبالم آمد بختِ پیروز
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود، امروز نوروز
✍🏿 سعدی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️استاد فاضل، دکتر حمید حسنی، با ارجاع به ابیات بالا از جناب سعدی نوشت:
پرسشی تاریخی
ــ اول فروردین سال ۶۲۲ هجری خورشیدی / ۲۱ مارس ۱۲۴۳ میلادی برابر با ۲۱ رمضان ۶۴۰ هجری قمری بوده.
ــ هفتم فروردین ۶۵۴ ه.خ / ۲۷ مارس ۱۲۷۵ م هم با ۲۱ رمضان ۶۷۳ ه.ق مصادف بوده.
▫️آیا ممکن است سعدی غزل زیر را در یکی از این دو سال سرودهباشد؟
مبارکتر شب و خرّمترین روز
به استقبالم آمد بختِ پیروز
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود، امروز نوروز
مه است این یا مَلَک یا آدمیزاد؟
پری یا آفتاب عالمافروز؟
ندانستی که ضدان در کمیناند
نکو کردی علیرغم بدآموز
مرا با دوست، ای دشمن، وصال است
تو را گر دل نخواهد، دیده بردوز!
شبان دانم که از درد جدایی
نیاسودم ز فریادِ جهانسوز
گر آن شبهای باوحشت نمیبود
نمیدانست سعدی قدر این روز
▫️ برای تبدیل تاریخها از وبگاه دقیقِ باحساب (www.bahesab.ir) یاری جستم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
⚡4👍3👏2🤔2🙏1
Non-active voices in Iranian languages.pdf
818 KB
☰
📑 مقاله | جهت دستوری در فارسی، کردی و بختیاری
▪️Non-active voices in Iranian languages: the case of Farsi, Kurdish and Baxtiari (2025)
▪️Gholamhosein Karimi Doostan, University of Tehran
▪️Atefeh Shabazi, University of Gottingen
@MorphoSyntax
📑 مقاله | جهت دستوری در فارسی، کردی و بختیاری
▪️Non-active voices in Iranian languages: the case of Farsi, Kurdish and Baxtiari (2025)
▪️Gholamhosein Karimi Doostan, University of Tehran
▪️Atefeh Shabazi, University of Gottingen
@MorphoSyntax
👍8
☰
👁🗨 دیدگاه | گویشور بامرام
▪️در گویشپژوهی میدانی، گویشوران بومیای که از آنها کمک میگیریم و به پرسشهای پرسشنامهٔمان پاسخ میدهند، باید «مرام» داشته باشند تا اعتبار دادههای پژوهشمان افزایش یابید؛ یعنی واجد این ویژگیها باشند: «میانسال، روستایی، آقا، و مقیم». در انگلیسی، اصطلاحاً میگویند گویشور باید «NORM» باشد؛ سرنامی که اجزای سازندهاش در تصویر پیوست آمدهاند.
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | گویشور بامرام
▪️در گویشپژوهی میدانی، گویشوران بومیای که از آنها کمک میگیریم و به پرسشهای پرسشنامهٔمان پاسخ میدهند، باید «مرام» داشته باشند تا اعتبار دادههای پژوهشمان افزایش یابید؛ یعنی واجد این ویژگیها باشند: «میانسال، روستایی، آقا، و مقیم». در انگلیسی، اصطلاحاً میگویند گویشور باید «NORM» باشد؛ سرنامی که اجزای سازندهاش در تصویر پیوست آمدهاند.
@MorphoSyntax
🤔11👍8😁1
☰
📝 ویرایش | خاورمیانه؟!
✏️ «مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه» در بهمن ۱۳۶۷ در تهران بنا شد. خود اصطلاح مناقشهبرانگیز «خاورمیانه» که شامل سرزمینهایی چون ایران، عراق، ترکیه، مصر، سوریه و شبهجزیرۀ عربستان میشود، در اوایل سدۀ بیستم از منظر کشورهای اروپایی وضع شد و در برابر خاور نزدیک و دور بهکار رفت. این اصطلاحات، ازآنجاکه اروپا را مرکز عالم میانگارند و دیگر موقعیتهای جغرافیایی را در قیاس با آن میسنجند، با انتقادهایی روبهرو شدهاند.
✏️ اینکه دیگران از نگاه خود ما را ساکن خاورمیانه بنامند، یک مسئله است، اما اینکه ما هم خاستگاه اصلی تمدن را بر همین مبنا نامگذاری کنیم و مثلاً مرکزی با نام «مطالعات استراتژیک خاورمیانه» راه بیندازیم، مسئلهای دیگر است. اگر قرار باشد جایی را مرکز این کرۀ دوّار بدانیم و دوری و نزدیکی را با آن اندازه بگیریم، قاعدتاً باید برای فلات ایران چنین جایگاهی قائل باشیم. در این صورت، آیا اهالی اروپا و امریکا حاضرند خود را بهترتیب باختر نزدیک و دور بنامند؟!
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | خاورمیانه؟!
✏️ «مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه» در بهمن ۱۳۶۷ در تهران بنا شد. خود اصطلاح مناقشهبرانگیز «خاورمیانه» که شامل سرزمینهایی چون ایران، عراق، ترکیه، مصر، سوریه و شبهجزیرۀ عربستان میشود، در اوایل سدۀ بیستم از منظر کشورهای اروپایی وضع شد و در برابر خاور نزدیک و دور بهکار رفت. این اصطلاحات، ازآنجاکه اروپا را مرکز عالم میانگارند و دیگر موقعیتهای جغرافیایی را در قیاس با آن میسنجند، با انتقادهایی روبهرو شدهاند.
✏️ اینکه دیگران از نگاه خود ما را ساکن خاورمیانه بنامند، یک مسئله است، اما اینکه ما هم خاستگاه اصلی تمدن را بر همین مبنا نامگذاری کنیم و مثلاً مرکزی با نام «مطالعات استراتژیک خاورمیانه» راه بیندازیم، مسئلهای دیگر است. اگر قرار باشد جایی را مرکز این کرۀ دوّار بدانیم و دوری و نزدیکی را با آن اندازه بگیریم، قاعدتاً باید برای فلات ایران چنین جایگاهی قائل باشیم. در این صورت، آیا اهالی اروپا و امریکا حاضرند خود را بهترتیب باختر نزدیک و دور بنامند؟!
@MorphoSyntax
👍25🔥3😁1💯1