بیعرضه - چخوف.pdf
131.9 KB
☰
📖 داستان کوتاه | آنتون چخوف
▫️از مجموعهٔ آثار چخوف
▫️داستان: بیعرضه
▫️مترجم: سروژ استپانیان
▫️ناشر: انتشارات توس، تهران ۱۳۸۸ [ویراست دوم]
@MorphoSyntax
📖 داستان کوتاه | آنتون چخوف
▫️از مجموعهٔ آثار چخوف
▫️داستان: بیعرضه
▫️مترجم: سروژ استپانیان
▫️ناشر: انتشارات توس، تهران ۱۳۸۸ [ویراست دوم]
@MorphoSyntax
🔥4❤1🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
✨ دکتر سید جلالالدین کَزّازی (۲۸ دی ۱۳۲۷) استاد دانشگاه، شاعر، نویسنده، مترجم، شاهنامهپژوه، عضو هیئت امنای بنیاد فردوسی، و ادیبِ برجستهٔ ایرانی است. استاد کزازی از چهرههای ماندگار فرهنگ و ادب ایرانزمین در پنجمین همایش چهرههای ماندگار (۱۳۸۴) بوده است. آثار و پژوهشهای فراوان و رشکبرانگیزی که از این استاد برجسته به یادگار ماندهاند، یکسره در خدمت به فرهنگ و ادب این سرزمین و زبان فارسیاند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝یکم اردیبهشت ۱۴۰۴، در جشن نکوداشت سعدی در دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
✨ دکتر سید جلالالدین کَزّازی (۲۸ دی ۱۳۲۷) استاد دانشگاه، شاعر، نویسنده، مترجم، شاهنامهپژوه، عضو هیئت امنای بنیاد فردوسی، و ادیبِ برجستهٔ ایرانی است. استاد کزازی از چهرههای ماندگار فرهنگ و ادب ایرانزمین در پنجمین همایش چهرههای ماندگار (۱۳۸۴) بوده است. آثار و پژوهشهای فراوان و رشکبرانگیزی که از این استاد برجسته به یادگار ماندهاند، یکسره در خدمت به فرهنگ و ادب این سرزمین و زبان فارسیاند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝یکم اردیبهشت ۱۴۰۴، در جشن نکوداشت سعدی در دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤14🤔5
☰
📢 نشست | اکران و نقد فیلم
...........................................................
🎞 Throne of Blood (1957) 🎞 IMDb: 8/10
...........................................................
▫️انجمن اسلامی دانشجویان دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار میکند:
○ نشست اکران و نقد فیلم «سریر خون»، اقتباسی از «مکبث» ویلیام شکسپیر، ساختهٔ آکیرا کوروساوا
○ با سخنرانی رحیم نوروزی، دانشآموختهٔ ادبیات نمایشی، بازیگر تئاتر و سینما و تلویزیون
○ دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی، تالار مولوی، یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۵ تا ۱۸:۳۰
@MorphoSyntax
📢 نشست | اکران و نقد فیلم
...........................................................
🎞 Throne of Blood (1957) 🎞 IMDb: 8/10
...........................................................
▫️انجمن اسلامی دانشجویان دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار میکند:
○ نشست اکران و نقد فیلم «سریر خون»، اقتباسی از «مکبث» ویلیام شکسپیر، ساختهٔ آکیرا کوروساوا
○ با سخنرانی رحیم نوروزی، دانشآموختهٔ ادبیات نمایشی، بازیگر تئاتر و سینما و تلویزیون
○ دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی، تالار مولوی، یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۵ تا ۱۸:۳۰
@MorphoSyntax
👍4🥰2😁2
مکبث ـ ویلیام شکسپیر.pdf
5.6 MB
☰
📖 نمایشنامه | ویلیام شکسپیر
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
«من تسلیم نمیشوم تا بر خاک پای ملکوم بوسه زنم و با لعنت و نفرین شیاطین، به عذاب گرفتار آیم. اگر جنگل بیرنام به جنبش درآید و تو رقیب من نیز، از زنی زاده نشده باشی، باز هم واپسین تلاش خود را بهکار خواهم بست و سپر پیش نعش خویش خواهم افکند؛ پس بجنگ و لعنت بر آنکه اول فریاد کشد: بس است، دست بدار.»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️از مجموعهٔ آثار نمایشی ویلیام شکسپیر
▫️نمایش: مکبث
▫️مترجم: علاءالدین پازارگادی
▫️ناشر: انتشارات سروش، تهران ۱۳۸۱
@MorphoSyntax
📖 نمایشنامه | ویلیام شکسپیر
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
«من تسلیم نمیشوم تا بر خاک پای ملکوم بوسه زنم و با لعنت و نفرین شیاطین، به عذاب گرفتار آیم. اگر جنگل بیرنام به جنبش درآید و تو رقیب من نیز، از زنی زاده نشده باشی، باز هم واپسین تلاش خود را بهکار خواهم بست و سپر پیش نعش خویش خواهم افکند؛ پس بجنگ و لعنت بر آنکه اول فریاد کشد: بس است، دست بدار.»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️از مجموعهٔ آثار نمایشی ویلیام شکسپیر
▫️نمایش: مکبث
▫️مترجم: علاءالدین پازارگادی
▫️ناشر: انتشارات سروش، تهران ۱۳۸۱
@MorphoSyntax
❤5👍5🤩1😍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
بکندند مـوی و شخـودنـد روی
از ایران برآمد یکی هایوهوی
سـر سرکشان گشت پرگـرد و خاک
همه دیده پر خون همه جامه چاک
هــمانا بریـن ســوگ با ما سپهر
ز دیده فرو باردی خون به مهر
شما نیز دیده پر از خون کنید
هـمـه جـامـهٔ نـاز بیرون کــنید
✍🏿 حکیم توس
@MorphoSyntax
بکندند مـوی و شخـودنـد روی
از ایران برآمد یکی هایوهوی
سـر سرکشان گشت پرگـرد و خاک
همه دیده پر خون همه جامه چاک
هــمانا بریـن ســوگ با ما سپهر
ز دیده فرو باردی خون به مهر
شما نیز دیده پر از خون کنید
هـمـه جـامـهٔ نـاز بیرون کــنید
✍🏿 حکیم توس
@MorphoSyntax
😢26🆒3😁1
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | «چقدر شما این مسئلهٔ مهم اجتماعی رو که میتونه باعث تنش بشه، با بیتوجهی ساده گرفتید!» در این جملهٔ گفتاری، فعل «گرفتن» چندظرفیتی است؟
💎 نحو | «چقدر شما این مسئلهٔ مهم اجتماعی رو که میتونه باعث تنش بشه، با بیتوجهی ساده گرفتید!» در این جملهٔ گفتاری، فعل «گرفتن» چندظرفیتی است؟
☰
💎 نحو | محمول ثانویهٔ اجباری
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ (۱). قاضی میداند که متهم بیگناه است.
◄ (۲). قاضی متهم را بیگناه میداند.
❂ فعل «دانستن» در هر دو جملهٔ بالا دوظرفیتی یا متعدی است. موضوع بیرونی (فاعل) در هر دو جمله «قاضی» است. تمایز این جملهها در مقولهٔ موضوع درونی (مفعول) فعل است:
◄ (۳). قاضی میداند [که متهم بیگناه است].
◄ (۴). قاضی [متهم را بیگناه] میداند.
❂ موضوع درونی فعل «دانستن» که در درون قلاب آمده، در جملهٔ «۳» یک بند متممی/ پیرو و در جملهٔ «۴» یک خردهبند است. خردهبند بیانگر یک رابطهٔ فاعلی ــ محمولی بیزمان است، مانند «پسرک = خسته» و «توقف = ممنوع» در جملات زیر:
◄ (۵). [پسرک خسته] است/ بود/ شد/ خواهد شد/ بهنظر میرسد/ . . .
◄ (۶). [توقف ممنوع]!
❂ در جملهٔ «۳»، «متهم» فاعل بند پیرو است؛ میدانیم که فاعل همان نهاد است و با کنشگر فرق دارد. در جملهٔ «۴» هم «متهم» فاعل خردهبند است؛ پس چرا با نشانهٔ «را» آمده است؟ چون خردهبندها نمیتوانند به فاعل خود حالت دستوری بدهند. در جملهٔ «۴»، «متهم» حالت خود را از فعل «دانستن» گرفته است و فعل هم عموماً حالت مفعولی میدهد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ (۷). چقدر شما این مسئلهٔ مهم اجتماعی را که میتواند باعث تنش بشود، با بیتوجهی ساده گرفتید.
❂ فعل «گرفتن» در جملهٔ بالا چندظرفیتی است؟ اگر زوائد را از این جمله بزداییم، صورت سادهشدهٔ زیر را خواهيم داشت:
◄ (۸). شما [این مسئله را ساده] گرفتید.
❂ در اینجا نیز «گرفتن» دوظرفیتی است؛ یک ظرفیت آن فاعل «شما» است و ظرفیت دیگرش با خردهبند «این مسئله = ساده» برآورده شده است. در سنت دستورنویسی فارسی، نقش دستوری «ساده» را تمیز و گاهی مسند خواندهاند که این دومی البته دقیقتر است:
◄ (۹). شما فرض کردید [این مسئله ساده است].
❂ صفت «ساده» در جملهٔ «۸» در واقع محمول خردهبند است و چون محمول اصلی جمله، فعل «گرفتن» است، «ساده» را باید نوعی محمول ثانویه خواند. حضور این محمول ثانویه در جملهٔ موردبحث اجباری است و نمیتوان آن را حذف کرد:
◄ (۱۰). شما [این مسئلهٔ را ساده] گرفتید/ پنداشتید/ انگاشتید/ محسوب کردید/ قلمداد کردید/ بهشمار آوردید/ فرض کردید/ . . .
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Secondary predicate = محمول ثانویه
✔️Small clause = خردهبند
✔️Argument = موضوع
✔️Case = حالت
@MorphoSyntax
💎 نحو | محمول ثانویهٔ اجباری
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ (۱). قاضی میداند که متهم بیگناه است.
◄ (۲). قاضی متهم را بیگناه میداند.
❂ فعل «دانستن» در هر دو جملهٔ بالا دوظرفیتی یا متعدی است. موضوع بیرونی (فاعل) در هر دو جمله «قاضی» است. تمایز این جملهها در مقولهٔ موضوع درونی (مفعول) فعل است:
◄ (۳). قاضی میداند [که متهم بیگناه است].
◄ (۴). قاضی [متهم را بیگناه] میداند.
❂ موضوع درونی فعل «دانستن» که در درون قلاب آمده، در جملهٔ «۳» یک بند متممی/ پیرو و در جملهٔ «۴» یک خردهبند است. خردهبند بیانگر یک رابطهٔ فاعلی ــ محمولی بیزمان است، مانند «پسرک = خسته» و «توقف = ممنوع» در جملات زیر:
◄ (۵). [پسرک خسته] است/ بود/ شد/ خواهد شد/ بهنظر میرسد/ . . .
◄ (۶). [توقف ممنوع]!
❂ در جملهٔ «۳»، «متهم» فاعل بند پیرو است؛ میدانیم که فاعل همان نهاد است و با کنشگر فرق دارد. در جملهٔ «۴» هم «متهم» فاعل خردهبند است؛ پس چرا با نشانهٔ «را» آمده است؟ چون خردهبندها نمیتوانند به فاعل خود حالت دستوری بدهند. در جملهٔ «۴»، «متهم» حالت خود را از فعل «دانستن» گرفته است و فعل هم عموماً حالت مفعولی میدهد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ (۷). چقدر شما این مسئلهٔ مهم اجتماعی را که میتواند باعث تنش بشود، با بیتوجهی ساده گرفتید.
❂ فعل «گرفتن» در جملهٔ بالا چندظرفیتی است؟ اگر زوائد را از این جمله بزداییم، صورت سادهشدهٔ زیر را خواهيم داشت:
◄ (۸). شما [این مسئله را ساده] گرفتید.
❂ در اینجا نیز «گرفتن» دوظرفیتی است؛ یک ظرفیت آن فاعل «شما» است و ظرفیت دیگرش با خردهبند «این مسئله = ساده» برآورده شده است. در سنت دستورنویسی فارسی، نقش دستوری «ساده» را تمیز و گاهی مسند خواندهاند که این دومی البته دقیقتر است:
◄ (۹). شما فرض کردید [این مسئله ساده است].
❂ صفت «ساده» در جملهٔ «۸» در واقع محمول خردهبند است و چون محمول اصلی جمله، فعل «گرفتن» است، «ساده» را باید نوعی محمول ثانویه خواند. حضور این محمول ثانویه در جملهٔ موردبحث اجباری است و نمیتوان آن را حذف کرد:
◄ (۱۰). شما [این مسئلهٔ را ساده] گرفتید/ پنداشتید/ انگاشتید/ محسوب کردید/ قلمداد کردید/ بهشمار آوردید/ فرض کردید/ . . .
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Secondary predicate = محمول ثانویه
✔️Small clause = خردهبند
✔️Argument = موضوع
✔️Case = حالت
@MorphoSyntax
👍7✍1
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۳۳) 💦 کدامیک از ویژگیهای زیر از مشخصههای زبانی گویشوران بومی اطراف این سد نیست؟ ۱. حال کامل را با فعل «داشتن» هم میسازند. ۲. صفتهایشان را پیش از هستهٔ اسم میگذارند. ۳. فعل گذشتهٔ متعدی را در ساخت کنایی میآورند. ۴. یک حرفاضافهٔ پسایند…
☰
🗝 پاسخ مسئله (۳۳)
💦 سد سلیمانتنگه (سد شهید رجایی) در ۴۵ کیلومتری جنوب غربی ساری، در بخش دودانگه، در نزدیکی روستای افراچال واقع است و ساکنان بومی پیرامون این سد به مازندرانی تکلم میکنند. مازندرانی که از زبانهای ایرانی است، ساخت کنایی (ergative) را از فارسی باستان به ارث نبرده است، اما:
□ نوعی حال کامل را با فعل «داشتن» میسازد:
badi dɑr-me.
seen have-1st Sg
= I have seen.
□ صفت را پیش از هستهٔ اسم میگذارد:
derɑz-e rikɑ xɑr-e vaču-'e.
tall-Ez boy good-Ez kid-is
= The tall boy is a good kid.
□ دارای حرفاضافهٔ پسایند (پساضافه) است:
Sina qɐtɐr jɑ burde.
Sina train Post P went.3rd Sg
= Sina went by train.
💦 در ساخت کنایی، غالباً مفعولِ فعل متعدی، حالتی مانند حالت فاعلِ فعل لازم دارد و فعل بهجای مطابقه با فاعل، با مفعول مطابقه میکند. برخی زبانهای ایرانی، از جمله سورانی و بلوچی، دارای ساخت کنایی گسسته در فعلهای متعدی گذشته هستند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏻 پینوشت:
□ در مازندرانی وقتی بخواهیم از کسی تعریف کنیم، ساختاری مانند جملهٔ دوم در بالا را بهکار میبریم. اما اگر بخواهیم خیلی تعریف کنیم، میگوییم «فلانی من را خیلی دوست دارد.»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۳۳)
💦 سد سلیمانتنگه (سد شهید رجایی) در ۴۵ کیلومتری جنوب غربی ساری، در بخش دودانگه، در نزدیکی روستای افراچال واقع است و ساکنان بومی پیرامون این سد به مازندرانی تکلم میکنند. مازندرانی که از زبانهای ایرانی است، ساخت کنایی (ergative) را از فارسی باستان به ارث نبرده است، اما:
□ نوعی حال کامل را با فعل «داشتن» میسازد:
badi dɑr-me.
seen have-1st Sg
= I have seen.
□ صفت را پیش از هستهٔ اسم میگذارد:
derɑz-e rikɑ xɑr-e vaču-'e.
tall-Ez boy good-Ez kid-is
= The tall boy is a good kid.
□ دارای حرفاضافهٔ پسایند (پساضافه) است:
Sina qɐtɐr jɑ burde.
Sina train Post P went.3rd Sg
= Sina went by train.
💦 در ساخت کنایی، غالباً مفعولِ فعل متعدی، حالتی مانند حالت فاعلِ فعل لازم دارد و فعل بهجای مطابقه با فاعل، با مفعول مطابقه میکند. برخی زبانهای ایرانی، از جمله سورانی و بلوچی، دارای ساخت کنایی گسسته در فعلهای متعدی گذشته هستند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏻 پینوشت:
□ در مازندرانی وقتی بخواهیم از کسی تعریف کنیم، ساختاری مانند جملهٔ دوم در بالا را بهکار میبریم. اما اگر بخواهیم خیلی تعریف کنیم، میگوییم «فلانی من را خیلی دوست دارد.»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👍7👌6
☰
🧾 واژهگزینی | دیاسپورا
● اصطلاح «diaspora» به اقوام یا مردمانی گفته میشود که از سر اجبار از سرزمین اصلی خود جدا شدهاند و در دیگر نقاط جهان سکنی گزیدهاند، اما غالباً ویژگیهای فرهنگی و قومی و گاهی هویت زبانی خود را حفظ کردهاند. افزونبر این، اصطلاح یادشده به فرایند نیز دلالت میکند و به پراکنده شدن اجباری یک قوم یا بخشی از یک ملت از سرزمینشان هم گفته میشود. پارسیان هند که تبار ایرانی دارند و نیاکان زرتشتیشان در سدۀ دوم هجری از ایران به شبهقاره کوچیدند، در شمار چنین گروههایی قرار میگیرند.
● در برابر این اصطلاح بیگانه، معادل «جوامع دورمیهن» یا «جوامع دور از وطن» در فارسی بهکار رفته است؛ اما چنانکه از ساختار عبارتهای فارسی پیداست، نهتنها این معادلها چهرۀ اصطلاحی ندارند، بلکه برای اشاره به فرایند پراکنده شدن نیز کارامد نیستند و فقط بخشی از معنای «diaspora» را پوشش میدهند. در واژهگزینی و تدوین کاربرگهٔ هر اصطلاح، گذشته از نگریستن به صورتهای مشتق و مرکب یک واژه و حتی اصطلاحات وابسته به آن، باید توجه کرد که آیا آن واژه تنها یک کارکرد دستوری دارد یا هویتهای دستوری متفاوتی میپذیرد.
● مثلاً، اگر گویشور یک زبان بیگانه بخواهد واژۀ فارسی «پذیرایی» را به زبان خود برگرداند، باید دقت کند که این واژه نهتنها حاصل مصدر است و اسم رویداد بهشمار میرود (= پذیرایی کردن)، بلکه اسم مکان نیز محسوب میشود و به بخشی از یک خانه گفته میشود (= اتاق پذیرایی). گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با درنظر داشتن همین اصل، دو برابرنهاد برای اصطلاح بیگانۀ «diaspora» بهتصویب رسانده است:
◄ (۱). بومراندگان = اقوامی که پراکنده شدهاند (صفت فاعلی مرکب)
◄ (۲). بومراندگی = فرایند پراکنده شدن اقوام (حاصل مصدر مرکب)
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | دیاسپورا
● اصطلاح «diaspora» به اقوام یا مردمانی گفته میشود که از سر اجبار از سرزمین اصلی خود جدا شدهاند و در دیگر نقاط جهان سکنی گزیدهاند، اما غالباً ویژگیهای فرهنگی و قومی و گاهی هویت زبانی خود را حفظ کردهاند. افزونبر این، اصطلاح یادشده به فرایند نیز دلالت میکند و به پراکنده شدن اجباری یک قوم یا بخشی از یک ملت از سرزمینشان هم گفته میشود. پارسیان هند که تبار ایرانی دارند و نیاکان زرتشتیشان در سدۀ دوم هجری از ایران به شبهقاره کوچیدند، در شمار چنین گروههایی قرار میگیرند.
● در برابر این اصطلاح بیگانه، معادل «جوامع دورمیهن» یا «جوامع دور از وطن» در فارسی بهکار رفته است؛ اما چنانکه از ساختار عبارتهای فارسی پیداست، نهتنها این معادلها چهرۀ اصطلاحی ندارند، بلکه برای اشاره به فرایند پراکنده شدن نیز کارامد نیستند و فقط بخشی از معنای «diaspora» را پوشش میدهند. در واژهگزینی و تدوین کاربرگهٔ هر اصطلاح، گذشته از نگریستن به صورتهای مشتق و مرکب یک واژه و حتی اصطلاحات وابسته به آن، باید توجه کرد که آیا آن واژه تنها یک کارکرد دستوری دارد یا هویتهای دستوری متفاوتی میپذیرد.
● مثلاً، اگر گویشور یک زبان بیگانه بخواهد واژۀ فارسی «پذیرایی» را به زبان خود برگرداند، باید دقت کند که این واژه نهتنها حاصل مصدر است و اسم رویداد بهشمار میرود (= پذیرایی کردن)، بلکه اسم مکان نیز محسوب میشود و به بخشی از یک خانه گفته میشود (= اتاق پذیرایی). گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با درنظر داشتن همین اصل، دو برابرنهاد برای اصطلاح بیگانۀ «diaspora» بهتصویب رسانده است:
◄ (۱). بومراندگان = اقوامی که پراکنده شدهاند (صفت فاعلی مرکب)
◄ (۲). بومراندگی = فرایند پراکنده شدن اقوام (حاصل مصدر مرکب)
@MorphoSyntax
👍11👏4❤3🙏3😁1
☰
✨ در آستانهٔ روز معلم و در نکوداشت یاد دکتر علیمحمد حقشناس (چهاردهم اردیبهشت ۱۳۱۹ ــ دهم اردیبهشت ۱۳۸۹)، استاد فرهیخته و بیهمتای زبانشناسی دانشگاه تهران، شاعر، ادیب و مترجم چیرهدست، پژوهشگر و فرهنگنویس نوآور و چهرهٔ ماندگار فرهنگ ایرانزمین.
@MorphoSyntax
✨ در آستانهٔ روز معلم و در نکوداشت یاد دکتر علیمحمد حقشناس (چهاردهم اردیبهشت ۱۳۱۹ ــ دهم اردیبهشت ۱۳۸۹)، استاد فرهیخته و بیهمتای زبانشناسی دانشگاه تهران، شاعر، ادیب و مترجم چیرهدست، پژوهشگر و فرهنگنویس نوآور و چهرهٔ ماندگار فرهنگ ایرانزمین.
@MorphoSyntax
دانشگاه تهران
علیمحمد حقشناس - دانشگاه تهران
سال و محل تولد: ۱۳۱۹، جهرم
وفات: اردیبهشت ۱۳۸۹
رشته تخصصی: زبان شناسی
علیمحمد حقشناس استاد دانشکده ادبیات و علوم انسانی و عضو شورای بازنگری...
وفات: اردیبهشت ۱۳۸۹
رشته تخصصی: زبان شناسی
علیمحمد حقشناس استاد دانشکده ادبیات و علوم انسانی و عضو شورای بازنگری...
❤18👍1😁1
☰
🔡 آزفا | «از فروشگاه اتوبخار ژاپنی خرید.» در کنار این جملهٔ خوشساخت، بهکار بردن کدامیک از دو جملهٔ زیر را پذیرفتنی میدانید و به زبانآموز غیرفارسیزبان توصیه میکنید؟
🔡 آزفا | «از فروشگاه اتوبخار ژاپنی خرید.» در کنار این جملهٔ خوشساخت، بهکار بردن کدامیک از دو جملهٔ زیر را پذیرفتنی میدانید و به زبانآموز غیرفارسیزبان توصیه میکنید؟
Final Results
3%
(۱). از فروشگاه اتویِ ژاپنی بخار خرید.
70%
(۲). از فروشگاه اتویِ بخار ژاپنی خرید.
5%
(۳). هر دو جملهٔ اخیر خوشساختاند.
22%
(۴). هیچیک از این دو خوشساخت نیستند.
☰
🧊 ساختواژه | ردهشناسی ساختواژی
▫️در ردهشناسی ساختواژی، ساختار درونی واژهها، شفافیت مرز میان تکواژهای سازندۀ واژهها، و میزان پیچیدگی درونی ساختهای دستوری، از مهمترین معیارهای ردهبندی زبانهای مختلف بهشمار میروند که در مجالی دیگر به آنها میپردازیم. اما خطایی رایج در ردهشناسی ساختواژی زبان فارسی یافت میشود که به تحلیلهای نادرست از جایگاه این زبان انجامیده است.
▫️در ردهشناسی ساختواژی، برونداد نظام صرفی یک زبان تحلیل میشود و ساختار وامواژههایی که از دیگر زبانها به زبان مورد بررسی راه یافتهاند، نقشی در تحلیل ندارد. فارسی زبان پیوندی است؛ یعنی دستگاه صرفی زبان فارسی غالباً واژههایی تولید میکند که در آنها مرز میان تکواژها شفاف است. بنابراین، اینکه مثلاً واژههایی با درونوند و تراوند از عربی به فارسی راه یافتهاند، تأثیری بر تعیین جایگاه ردهشناختی فارسی ندارد و اساساً این وامواژهها را که برونداد دستگاه صرفیمان نیستند، نباید در ردهشناسی ساختواژی لحاظ کرد.
▫️در اصطلاحشناسی این حوزه نیز همچنان یک اصطلاح گمراهکننده رواج دارد: «زبان تصریفی» یا نادرستتر از آن، «زبان صرفی» (برای بحث بیشتر نک: آیخنوالد ۲۰۰۷/۳: ۴). اصطلاح زبان تصریفی به خطا، سه زبان فارسی و روسی و آپاچی را در یک رده قرار میدهد، زیرا هر سه زبان تصریف دارند! اما چگونگی بهکارگیری عناصر تصریفی در این زبانها متفاوت است. فارسی زبان پیوندی است، روسی همآمیخته است و آپاچی در ذیل زبانهای بسترکیبی (انضمامی) قرار میگیرد. در واقع، نظام صرفی هر سه زبان یادشده به فرایند تصریف مجهز است، اما هر دستگاه محصولات کاملاً متفاوتی تولید میکند.
✔️agglutinating = پیوندی
✔️fusional = همآمیخته
✔️inflectional = تصریفی
✔️polysynthetic = بسترکیبی
✔️incorporating = انضمامی
✔️morphological typology = ردهشناسی ساختواژی
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | ردهشناسی ساختواژی
▫️در ردهشناسی ساختواژی، ساختار درونی واژهها، شفافیت مرز میان تکواژهای سازندۀ واژهها، و میزان پیچیدگی درونی ساختهای دستوری، از مهمترین معیارهای ردهبندی زبانهای مختلف بهشمار میروند که در مجالی دیگر به آنها میپردازیم. اما خطایی رایج در ردهشناسی ساختواژی زبان فارسی یافت میشود که به تحلیلهای نادرست از جایگاه این زبان انجامیده است.
▫️در ردهشناسی ساختواژی، برونداد نظام صرفی یک زبان تحلیل میشود و ساختار وامواژههایی که از دیگر زبانها به زبان مورد بررسی راه یافتهاند، نقشی در تحلیل ندارد. فارسی زبان پیوندی است؛ یعنی دستگاه صرفی زبان فارسی غالباً واژههایی تولید میکند که در آنها مرز میان تکواژها شفاف است. بنابراین، اینکه مثلاً واژههایی با درونوند و تراوند از عربی به فارسی راه یافتهاند، تأثیری بر تعیین جایگاه ردهشناختی فارسی ندارد و اساساً این وامواژهها را که برونداد دستگاه صرفیمان نیستند، نباید در ردهشناسی ساختواژی لحاظ کرد.
▫️در اصطلاحشناسی این حوزه نیز همچنان یک اصطلاح گمراهکننده رواج دارد: «زبان تصریفی» یا نادرستتر از آن، «زبان صرفی» (برای بحث بیشتر نک: آیخنوالد ۲۰۰۷/۳: ۴). اصطلاح زبان تصریفی به خطا، سه زبان فارسی و روسی و آپاچی را در یک رده قرار میدهد، زیرا هر سه زبان تصریف دارند! اما چگونگی بهکارگیری عناصر تصریفی در این زبانها متفاوت است. فارسی زبان پیوندی است، روسی همآمیخته است و آپاچی در ذیل زبانهای بسترکیبی (انضمامی) قرار میگیرد. در واقع، نظام صرفی هر سه زبان یادشده به فرایند تصریف مجهز است، اما هر دستگاه محصولات کاملاً متفاوتی تولید میکند.
✔️agglutinating = پیوندی
✔️fusional = همآمیخته
✔️inflectional = تصریفی
✔️polysynthetic = بسترکیبی
✔️incorporating = انضمامی
✔️morphological typology = ردهشناسی ساختواژی
@MorphoSyntax
👍4🔥3😁2🙏1🆒1
☰
🔰 حکایت | ردهشناسی جدولی
🔻یک ماه راننده و خودرو در اختیارش بود و با احترام میآوردند و میبردندش. متخصص «جدول» بود. خودش چنین میگفت و دیگران هم در غیابش جدولکار خطابش میکردند. در دهۀ هشتاد که تنها ابزار در دسترس «زرنگار» بود، انصافاً هم خوب جدول میبست، نمودارهای میلهای همتراز درمیآورد و دایرههای متحدالمرکز کوچک و بزرگ میکشید. سازمانی که متولی واردات کاغذ کشور بود، به توصیۀ یکی از بانکهای اصلی کشور، اصلیترینشان، قراردادی با جدولکار بسته بود تا گزارش عملکرد هشتسالهاش را چهاررنگ منتشر کند و به وزارتخانۀ بالادستی بفرستد. مهمترین بخش کتابچۀ گزارش، هزینههای ارزی ــ ریالی واردات کاغذ و مقایسۀ آن با درآمد حاصل از توزیع در میان مصرفکنندگان خرد و کلان بود.
🔻وقتی کتابچه منتشر شد، نتیجه درخشان بود؛ زیبایی جداول و نمودارها و منحنیها چشم را مینواخت و تفاوت در بلندای میلههای هزینه و درآمد، عقل را متحیر میساخت. صندوق دارایی سازمان البته چیز دیگری میگفت. پس از اندکی کنکاش، معلوم شد که در بخش هزینهها ــ از خرید کاغذ از برزیل و اندونزی گرفته تا بهای حمل بار با کشتی و پول بیمه و هزینۀ گمرک و دستمزد ترخیصکار بندر و کرایۀ خواب تریلی و بیداری راننده ــ جدولکار در ابتکاری نادر، دلار و ریال را با هم جمع بسته و یکجا در جداول و نمودارها آورده است! در آنسو، درآمدها طبیعتاً ریالی بودند و چندان نمانده بود که میلههای بلند و کشیدۀشان از کتابچۀ قطع خشتی بیرون بزنند. خوشبختانه تا پیش از آنکه کتابچه توزیع شود و به دست وزیر و وکیل برسد، همهٔ نسخههایش خمیر شدند و از کارگاه مقواسازی سر درآوردند . . .
🔻ردهشناسی ساختواژیای که بیحساب و کتاب و بدون ملاحظات عالمانه، عربی و فارسی را در هم میآمیزد و به یک پیمانه میکند، حکایت همان جداول واحد ارزی ــ ریالی است؛ یعنی جمع بستن سکۀ رایج دو نظام صرفی کاملاً متفاوت ذیل یک عنوان ردهشناختی. فارسی واژههای پرشماری را از عربی و دیگر زبانهای دور و نزدیک وام گرفته است، اما دستگاه ساختواژی این زبان تحت تأثیر زبان عربی اسم نمیسازد، فعل صرف نمیکند و صفتهایش را نمیسنجد. همچنین، الگوهای وندافزایی در دو زبان یادشده یکسره متفاوتاند و نظام ساختواژهٔ قالبی یا اصطلاحاً «ریشه و الگوی» عربی بخشی از نظام واژهسازی در فارسی امروز نیست؛ و اگر هم واژهٔ دیریابی همچون «کفاش» را به کمک قالبهای عربی خلق کنیم، باز هم از دستگاه صرفی زبان مبدأ استفاده کردهایم، نه فارسی.
🔻ردهشناسی ساختواژی قرار است مختصات دستگاه صرفی یک زبان را در میان زبانهای جهان نشان دهد و مثلاً بگوید که هریک از زبانهای فارسی و عربی و انگلیسی و ترکی و روسی و فرانسوی و غیره، چگونه فرایندهای تصریف و ترکیب و اشتقاق را بهکار میگیرند تا مطابقههای نحوی را بازتاب دهند یا واژههای تازه بیافرینند؛ نه آنکه ساختار صرفی متفاوت این زبانها را ــ چون از قضای روزگار، واژههایشان در کنار هم در فارسی نشستهاند ــ جمع بزند و در یک جدول، سر هم، بیاورد. گفتن ندارد که اگر الگویی واجی، صرفی، نحوی و جز آنها، از زبان دیگری وارد سامانهٔ زایای زبان شود و زبان میزبان آن الگو را از آنِ خود کند، با حکایت دیگری سروکار داریم. از این شمار است زایایی تنوین عربی در فارسی که باید در شمار پسوندهای اشتقاقی فارسی بیاید و در تکواژشماری مؤثر بر تعیین ردهٔ ساختواژی، لحاظ شود. در جایی دیگر، دربارهٔ چگونگی حساب و کتاب این فرایند بیشتر خواهیم گفت.
روز معلم فرخنده.
@MorphoSyntax
🔰 حکایت | ردهشناسی جدولی
🔻یک ماه راننده و خودرو در اختیارش بود و با احترام میآوردند و میبردندش. متخصص «جدول» بود. خودش چنین میگفت و دیگران هم در غیابش جدولکار خطابش میکردند. در دهۀ هشتاد که تنها ابزار در دسترس «زرنگار» بود، انصافاً هم خوب جدول میبست، نمودارهای میلهای همتراز درمیآورد و دایرههای متحدالمرکز کوچک و بزرگ میکشید. سازمانی که متولی واردات کاغذ کشور بود، به توصیۀ یکی از بانکهای اصلی کشور، اصلیترینشان، قراردادی با جدولکار بسته بود تا گزارش عملکرد هشتسالهاش را چهاررنگ منتشر کند و به وزارتخانۀ بالادستی بفرستد. مهمترین بخش کتابچۀ گزارش، هزینههای ارزی ــ ریالی واردات کاغذ و مقایسۀ آن با درآمد حاصل از توزیع در میان مصرفکنندگان خرد و کلان بود.
🔻وقتی کتابچه منتشر شد، نتیجه درخشان بود؛ زیبایی جداول و نمودارها و منحنیها چشم را مینواخت و تفاوت در بلندای میلههای هزینه و درآمد، عقل را متحیر میساخت. صندوق دارایی سازمان البته چیز دیگری میگفت. پس از اندکی کنکاش، معلوم شد که در بخش هزینهها ــ از خرید کاغذ از برزیل و اندونزی گرفته تا بهای حمل بار با کشتی و پول بیمه و هزینۀ گمرک و دستمزد ترخیصکار بندر و کرایۀ خواب تریلی و بیداری راننده ــ جدولکار در ابتکاری نادر، دلار و ریال را با هم جمع بسته و یکجا در جداول و نمودارها آورده است! در آنسو، درآمدها طبیعتاً ریالی بودند و چندان نمانده بود که میلههای بلند و کشیدۀشان از کتابچۀ قطع خشتی بیرون بزنند. خوشبختانه تا پیش از آنکه کتابچه توزیع شود و به دست وزیر و وکیل برسد، همهٔ نسخههایش خمیر شدند و از کارگاه مقواسازی سر درآوردند . . .
🔻ردهشناسی ساختواژیای که بیحساب و کتاب و بدون ملاحظات عالمانه، عربی و فارسی را در هم میآمیزد و به یک پیمانه میکند، حکایت همان جداول واحد ارزی ــ ریالی است؛ یعنی جمع بستن سکۀ رایج دو نظام صرفی کاملاً متفاوت ذیل یک عنوان ردهشناختی. فارسی واژههای پرشماری را از عربی و دیگر زبانهای دور و نزدیک وام گرفته است، اما دستگاه ساختواژی این زبان تحت تأثیر زبان عربی اسم نمیسازد، فعل صرف نمیکند و صفتهایش را نمیسنجد. همچنین، الگوهای وندافزایی در دو زبان یادشده یکسره متفاوتاند و نظام ساختواژهٔ قالبی یا اصطلاحاً «ریشه و الگوی» عربی بخشی از نظام واژهسازی در فارسی امروز نیست؛ و اگر هم واژهٔ دیریابی همچون «کفاش» را به کمک قالبهای عربی خلق کنیم، باز هم از دستگاه صرفی زبان مبدأ استفاده کردهایم، نه فارسی.
🔻ردهشناسی ساختواژی قرار است مختصات دستگاه صرفی یک زبان را در میان زبانهای جهان نشان دهد و مثلاً بگوید که هریک از زبانهای فارسی و عربی و انگلیسی و ترکی و روسی و فرانسوی و غیره، چگونه فرایندهای تصریف و ترکیب و اشتقاق را بهکار میگیرند تا مطابقههای نحوی را بازتاب دهند یا واژههای تازه بیافرینند؛ نه آنکه ساختار صرفی متفاوت این زبانها را ــ چون از قضای روزگار، واژههایشان در کنار هم در فارسی نشستهاند ــ جمع بزند و در یک جدول، سر هم، بیاورد. گفتن ندارد که اگر الگویی واجی، صرفی، نحوی و جز آنها، از زبان دیگری وارد سامانهٔ زایای زبان شود و زبان میزبان آن الگو را از آنِ خود کند، با حکایت دیگری سروکار داریم. از این شمار است زایایی تنوین عربی در فارسی که باید در شمار پسوندهای اشتقاقی فارسی بیاید و در تکواژشماری مؤثر بر تعیین ردهٔ ساختواژی، لحاظ شود. در جایی دیگر، دربارهٔ چگونگی حساب و کتاب این فرایند بیشتر خواهیم گفت.
روز معلم فرخنده.
@MorphoSyntax
❤9👍2🙏2😁1
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۳۴) 🍽 وقتی بالأخره دکتر صرافان نطق طولانی و ملالآورش را دربارۀ درهمتنیدگی دو حوزهٔ صرف و نحو به پایان برد، آقاسعید فرصتی یافت تا سفره را پهن کند و غذاها را از مطبخ بیاورد. دکتر که میکوشید برق چشمانش را پنهان کند، با اشاره به سفره گفت: «به خدا…
☰
🗝 پاسخ مسئله (۳۴):
🍽 اصطلاح بیشگونگی (overabundance) به معنای وجود دو یا چند صورت مختلف برای یک محتوای تصریفی یا اشتقاقی است. ریشۀ «burn» در انگلیسی دو صورت «burnt» و «burned» برای ساخت صفت مفعولی دارد.
🍽 ریشۀ «کوب» نیز با دو مصدر «کوفتن» و «کوبیدن» آشکار میشود. بدین ترتیب، «کوفته» و «کوبیده» که اصطلاحاً صفت مفعولی خوانده میشوند، پیامد بیشگونگی در صورتهای تصریفی و اشتقاقی ریشۀ «کوب» بهشمار میروند. «جهیدن» و «جَستن» نیز بیشگونههای ریشهٔ «جَه» هستند.
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۳۴):
🍽 اصطلاح بیشگونگی (overabundance) به معنای وجود دو یا چند صورت مختلف برای یک محتوای تصریفی یا اشتقاقی است. ریشۀ «burn» در انگلیسی دو صورت «burnt» و «burned» برای ساخت صفت مفعولی دارد.
🍽 ریشۀ «کوب» نیز با دو مصدر «کوفتن» و «کوبیدن» آشکار میشود. بدین ترتیب، «کوفته» و «کوبیده» که اصطلاحاً صفت مفعولی خوانده میشوند، پیامد بیشگونگی در صورتهای تصریفی و اشتقاقی ریشۀ «کوب» بهشمار میروند. «جهیدن» و «جَستن» نیز بیشگونههای ریشهٔ «جَه» هستند.
@MorphoSyntax
👍16
MorphoSyntax
☰ 📝 ویرایش | ابهام در خبررسانی ✏️ پیشتر، در باب پیچیدگیهای نفی و نیز تداخل دامنهٔ نفی و سور (همه، هیچ، هر، برخی)، گفتیم که گاهی حضور این عناصر در جمله به ابهام میانجامد یا دستکم مانع از انتقال دقیق معنا میشود. ✏️ به شم زبانی نگارنده، از هر دو متن فارسی…
☰
📝 ویرایش | بهطور/ بهصورت . . .
✏️ مقولههای صفت و قید قرابتهای دستوری فراوانی دارند و گاهی یک واژه یا سازه میتواند در هر دو نقش بهکار رود؛ مانند «آرام» که در جملهٔ «۱» صفت «گامها» است، اما در جملهٔ «۲» قیدی است که از چگونگی «بیرون رفتن» خبر میدهد:
◄ (۱). با گامهای آرام از در بیرون رفت.*
◄ (۲). آرام از در بیرون رفت.
✏️ همانگونه که در جملهٔ «۲» نیازی نبوده است که از صفت «آرام»، قید «بهطور آرام» بسازیم یا آن را به گروه حرفاضافهٔ «به آرامی» تبدیل کنیم، در نمونهٔ زیر نیز صفت «قانونی» میتواند در جایگاه قید بهکار رود و فعل مرکب «حضور داشتن» را توصیف کند:
◄ (۳). او بهطور قانونی در امریکا حضور دارد.
◄ (۴). او قانونی در امریکا حضور دارد.
✏️ افزونبر این، گاهی قیدی که کل فعل مرکب را توضیح میدهد، میتواند در نقش صفت جزء غیرفعلی (فعلیار) فعل مرکب بنشیند و تقریباً یا دقیقاً همان معنا را برساند:
◄ (۵). او در امریکا حضور قانونی دارد.
✏️ بههمین ترتیب، صفت «مستقیم» که در سازهٔ قیدی «بهصورت مستقیم» آمده است (جملهٔ ۶)، میتواند بهتنهایی در نقش قید بنشیند (جملهٔ ۷)، یا با معنای کموبیش مشابه، در جایگاه وابستهٔ پسین فعلیار «کمک» بهکار رود:
◄ (۶). این سمن بهصورت مستقیم و بیواسطه به بازماندگان حادثه کمک میکند.
◄ (۷). این سمن مستقیم و بیواسطه به بازماندگان حادثه کمک میکند.
◄ (۸). این سمن به بازماندگان حادثه کمک مستقیم و بیواسطه میکند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
★ در جملهٔ «۱»، کل گروه حرفاضافهٔ «با گامهای آرام» قید یا اداتی است که فعل را توصیف میکند. اما بههرروی، «آرام» در این سازه صفت است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | بهطور/ بهصورت . . .
✏️ مقولههای صفت و قید قرابتهای دستوری فراوانی دارند و گاهی یک واژه یا سازه میتواند در هر دو نقش بهکار رود؛ مانند «آرام» که در جملهٔ «۱» صفت «گامها» است، اما در جملهٔ «۲» قیدی است که از چگونگی «بیرون رفتن» خبر میدهد:
◄ (۱). با گامهای آرام از در بیرون رفت.*
◄ (۲). آرام از در بیرون رفت.
✏️ همانگونه که در جملهٔ «۲» نیازی نبوده است که از صفت «آرام»، قید «بهطور آرام» بسازیم یا آن را به گروه حرفاضافهٔ «به آرامی» تبدیل کنیم، در نمونهٔ زیر نیز صفت «قانونی» میتواند در جایگاه قید بهکار رود و فعل مرکب «حضور داشتن» را توصیف کند:
◄ (۳). او بهطور قانونی در امریکا حضور دارد.
◄ (۴). او قانونی در امریکا حضور دارد.
✏️ افزونبر این، گاهی قیدی که کل فعل مرکب را توضیح میدهد، میتواند در نقش صفت جزء غیرفعلی (فعلیار) فعل مرکب بنشیند و تقریباً یا دقیقاً همان معنا را برساند:
◄ (۵). او در امریکا حضور قانونی دارد.
✏️ بههمین ترتیب، صفت «مستقیم» که در سازهٔ قیدی «بهصورت مستقیم» آمده است (جملهٔ ۶)، میتواند بهتنهایی در نقش قید بنشیند (جملهٔ ۷)، یا با معنای کموبیش مشابه، در جایگاه وابستهٔ پسین فعلیار «کمک» بهکار رود:
◄ (۶). این سمن بهصورت مستقیم و بیواسطه به بازماندگان حادثه کمک میکند.
◄ (۷). این سمن مستقیم و بیواسطه به بازماندگان حادثه کمک میکند.
◄ (۸). این سمن به بازماندگان حادثه کمک مستقیم و بیواسطه میکند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
★ در جملهٔ «۱»، کل گروه حرفاضافهٔ «با گامهای آرام» قید یا اداتی است که فعل را توصیف میکند. اما بههرروی، «آرام» در این سازه صفت است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👍9👏2
☰
💎 نحو | محمول ثانویهٔ اختیاری
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ (۱). امدادگران کوهنوردان را مرده تلقی کرده بودند.
◄ (۲). امدادگران کوهنوردان را مرده پیدا کرده بودند.
☆ در جملهٔ «۱»، صفت «مُرده» همان محمول ثانویهٔ اجباری است که پیشتر دربارهٔ آن سخن گفتیم. اما وضعیت «مُرده» در جملهٔ «۲» اندکی متفاوت است. در این نمونه «مُرده» محمول ثانویهٔ اختیاری است و برخلاف جملهٔ نخست، میتوان آن را حذف کرد:
◄ (۳). *امدادگران کوهنوردان را تلقی کرده بودند.
◄ (۴). امدادگران کوهنوردان را پیدا کرده بودند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
☆ محمولهای ثانویه اختیاری به دو نوع همامدی و پیامدی تقسیم میشوند. برای روشن شدن این موضوع، جفتجملات «۵» و «۶» را با «۹» و «۱۰» مقایسه بفرمایید:
◄ (۵). بچه ناقص بهدنیا آمد.
◄ (۶). او بچه را ناقص بهدنیا آورد.
☆ در هر دو جملهٔ بالا، صفت «ناقص» محمول ثانویهٔ همامدی است؛ یعنی محمول یا گزارهای که همزمان با محمول اصلی جمله، در اینجا «بهدنیا آمدن/ آوردن»، رخ داده است:
◄ (۷). بچه در حالی بهدنیا آمد که ناقص بود.
◄ (۸). او بچه را در حالی بهدنیا آورد که ناقص بود.
☆ رابطهٔ میان «بچه» و «ناقص» در هر دو جمله ثابت و از نوع رابطهٔ فاعلی ــ محمولی است. یعنی این دو عنصر در خردهبندی قرار دارند که در آن، «بچه» فاعل خردهبند و «ناقص» محمول خردهبند است (با این توجه که فاعل متفاوت با کنشگر است). اما اکنون جملات زیر را ملاحظه بفرمایید:
◄ (۹). بچه درسخوان بار آمد.
◄ (۱۰). او بچه را درسخوان بار آورد.
☆ در این دو جمله نیز صفت «درسخوان» همان رابطهای را با «بچه» دارد که در جملات پیشین، «ناقص» با «بچه» داشت؛ با این تفاوت که اینبار «درسخوان» محمول ثانویهٔ پیامدی است؛ یعنی محمول یا گزارهای که از محمول اصلی منتج میشود:
◄ (۱۱). بچه چنان بار آمد که درسخوان شد.
◄ (۱۲). او بچه را چنان بار آورد که درسخوان شد.
☆ محمولهای ثانویه لزوماً صفت نیستند و میتوانند گروه حرفاضافه یا اسم باشند. محمول ثانویه در جملهٔ «۱۳» صفت، در جملهٔ «۱۴» گروه حرفاضافه و در جملهٔ «۱۵» گروه اسمی است:
◄ (۱۳). پلیس متهم را دستبسته به دادگاه آورد.
◄ (۱۴). پلیس متهم را با دستان بسته به دادگاه آورد.
◄ (۱۵). آقاسعید فرزندانش را انسانهایی عاقل تربیت کرد.
☆ در مجموع، صفتها میتوانند وابستهٔ پسین اسم باشند (مانند جملهٔ ۱۶)، یا محمول/ گزاره. در جایگاه اخیر، صفتی که محمول است، ممکن است محمول ثانویه (مانند جملهٔ ۱۷) یا محمول اصلی باشد (مانند جملهٔ ۱۸):
◄ (۱۶). آقاسعید خانهٔ دوطبقه ساخت.
◄ (۱۷). آقاسعید خانه را دوطبقه ساخت.
◄ (۱۸). خانهٔ آقاسعید دوطبقه است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏻 دو نکته:
☆ محمولهای ثانویهٔ پیامدی، در همهٔ زبانها همواره به مفعول اصلی جمله ارجاع مییابند. اما همامدیها میتوانند فاعلمحور (مانند جملهٔ ۵) یا مفعولمحور (مانند جملهٔ ۶) باشند.
☆ محمولهای ثانویهٔ همامدی در متون کهن فارسی فراوان بهکار رفتهاند؛ اما محمولهای پیامدی بسیار دیریاب یا نایاباند. چرا؟ سؤال خوبی است. هرکس پاسخش را یافت، نگارنده را بیخبر نگذارد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 منبع: محمولهای ثانویه در زبان فارسی، رویکردی کمینهگرا (۱۳۹۷)
https://jolr.ut.ac.ir/article_69526.html
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️secondary predicate = محمول ثانویه
✔️resultative predicate = محمول پیامدی
✔️depictive predicate = محمول همامدی
@MorphoSyntax
💎 نحو | محمول ثانویهٔ اختیاری
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ (۱). امدادگران کوهنوردان را مرده تلقی کرده بودند.
◄ (۲). امدادگران کوهنوردان را مرده پیدا کرده بودند.
☆ در جملهٔ «۱»، صفت «مُرده» همان محمول ثانویهٔ اجباری است که پیشتر دربارهٔ آن سخن گفتیم. اما وضعیت «مُرده» در جملهٔ «۲» اندکی متفاوت است. در این نمونه «مُرده» محمول ثانویهٔ اختیاری است و برخلاف جملهٔ نخست، میتوان آن را حذف کرد:
◄ (۳). *امدادگران کوهنوردان را تلقی کرده بودند.
◄ (۴). امدادگران کوهنوردان را پیدا کرده بودند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
☆ محمولهای ثانویه اختیاری به دو نوع همامدی و پیامدی تقسیم میشوند. برای روشن شدن این موضوع، جفتجملات «۵» و «۶» را با «۹» و «۱۰» مقایسه بفرمایید:
◄ (۵). بچه ناقص بهدنیا آمد.
◄ (۶). او بچه را ناقص بهدنیا آورد.
☆ در هر دو جملهٔ بالا، صفت «ناقص» محمول ثانویهٔ همامدی است؛ یعنی محمول یا گزارهای که همزمان با محمول اصلی جمله، در اینجا «بهدنیا آمدن/ آوردن»، رخ داده است:
◄ (۷). بچه در حالی بهدنیا آمد که ناقص بود.
◄ (۸). او بچه را در حالی بهدنیا آورد که ناقص بود.
☆ رابطهٔ میان «بچه» و «ناقص» در هر دو جمله ثابت و از نوع رابطهٔ فاعلی ــ محمولی است. یعنی این دو عنصر در خردهبندی قرار دارند که در آن، «بچه» فاعل خردهبند و «ناقص» محمول خردهبند است (با این توجه که فاعل متفاوت با کنشگر است). اما اکنون جملات زیر را ملاحظه بفرمایید:
◄ (۹). بچه درسخوان بار آمد.
◄ (۱۰). او بچه را درسخوان بار آورد.
☆ در این دو جمله نیز صفت «درسخوان» همان رابطهای را با «بچه» دارد که در جملات پیشین، «ناقص» با «بچه» داشت؛ با این تفاوت که اینبار «درسخوان» محمول ثانویهٔ پیامدی است؛ یعنی محمول یا گزارهای که از محمول اصلی منتج میشود:
◄ (۱۱). بچه چنان بار آمد که درسخوان شد.
◄ (۱۲). او بچه را چنان بار آورد که درسخوان شد.
☆ محمولهای ثانویه لزوماً صفت نیستند و میتوانند گروه حرفاضافه یا اسم باشند. محمول ثانویه در جملهٔ «۱۳» صفت، در جملهٔ «۱۴» گروه حرفاضافه و در جملهٔ «۱۵» گروه اسمی است:
◄ (۱۳). پلیس متهم را دستبسته به دادگاه آورد.
◄ (۱۴). پلیس متهم را با دستان بسته به دادگاه آورد.
◄ (۱۵). آقاسعید فرزندانش را انسانهایی عاقل تربیت کرد.
☆ در مجموع، صفتها میتوانند وابستهٔ پسین اسم باشند (مانند جملهٔ ۱۶)، یا محمول/ گزاره. در جایگاه اخیر، صفتی که محمول است، ممکن است محمول ثانویه (مانند جملهٔ ۱۷) یا محمول اصلی باشد (مانند جملهٔ ۱۸):
◄ (۱۶). آقاسعید خانهٔ دوطبقه ساخت.
◄ (۱۷). آقاسعید خانه را دوطبقه ساخت.
◄ (۱۸). خانهٔ آقاسعید دوطبقه است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏻 دو نکته:
☆ محمولهای ثانویهٔ پیامدی، در همهٔ زبانها همواره به مفعول اصلی جمله ارجاع مییابند. اما همامدیها میتوانند فاعلمحور (مانند جملهٔ ۵) یا مفعولمحور (مانند جملهٔ ۶) باشند.
☆ محمولهای ثانویهٔ همامدی در متون کهن فارسی فراوان بهکار رفتهاند؛ اما محمولهای پیامدی بسیار دیریاب یا نایاباند. چرا؟ سؤال خوبی است. هرکس پاسخش را یافت، نگارنده را بیخبر نگذارد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 منبع: محمولهای ثانویه در زبان فارسی، رویکردی کمینهگرا (۱۳۹۷)
https://jolr.ut.ac.ir/article_69526.html
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️secondary predicate = محمول ثانویه
✔️resultative predicate = محمول پیامدی
✔️depictive predicate = محمول همامدی
@MorphoSyntax
❤9👍3
☰
💎 نحو | حال فاعلی، حال مفعولی
✨ زندهیاد دکتر خسرو فرشیدورد (۱۳۰۸ ــ ۱۳۸۸) دستورپژوه، ادیب و استاد فرهیختهٔ زبان و ادبیات فارسی بود که در توصیف دستور زبان فارسی نگاهی عالمانه، تیزبین و کممانند داشت. بخشی از دانش ژرف استاد از ساختهای صرفی و نحوی فارسی، در کتاب سترگ دستور مفصل امروز (۱۳۸۲) بازتاب یافته است.
✨ آنچه امروزه زبانشناسان محمول همامدی میخوانند، پیشتر در اثر وی با نام حال فاعلی و حال مفعولی آمده و ازآنجاکه رسالهٔ دکتری استاد (۱۳۴۲) درباب قید است، بعید نیست که ایشان در آنجا نیز به این ساختار اشاره کرده باشند.
✨ استاد فرشیدورد برای حال فاعلی و مفعولی، بهترتیب، دو مثال زیر را میآورند (فرشیدورد ۱۳۸۲: ۴۶۰) و با توجه به اینکه محمولهای همامدی از نوع ادات و اختیاری هستند، جناب استاد نیز این ساختها را در کنار مبحث قید مطرح میفرمایند:
◄ (۱). آن مرد سالم رسید.
◄ (۲). آن مرد را سالم رساندم.
✨ برای کسانی که به مباحث صرف و نحو علاقهمندند، مطالعهٔ کتاب ستایشبرانگیز دستور مفصل امروز بسیار ضروری است. از دکتر فرشیدورد بیش از ۲۰۰ مقاله و چندین عنوان کتاب به یادگار مانده است.
@MorphoSyntax
💎 نحو | حال فاعلی، حال مفعولی
✨ زندهیاد دکتر خسرو فرشیدورد (۱۳۰۸ ــ ۱۳۸۸) دستورپژوه، ادیب و استاد فرهیختهٔ زبان و ادبیات فارسی بود که در توصیف دستور زبان فارسی نگاهی عالمانه، تیزبین و کممانند داشت. بخشی از دانش ژرف استاد از ساختهای صرفی و نحوی فارسی، در کتاب سترگ دستور مفصل امروز (۱۳۸۲) بازتاب یافته است.
✨ آنچه امروزه زبانشناسان محمول همامدی میخوانند، پیشتر در اثر وی با نام حال فاعلی و حال مفعولی آمده و ازآنجاکه رسالهٔ دکتری استاد (۱۳۴۲) درباب قید است، بعید نیست که ایشان در آنجا نیز به این ساختار اشاره کرده باشند.
✨ استاد فرشیدورد برای حال فاعلی و مفعولی، بهترتیب، دو مثال زیر را میآورند (فرشیدورد ۱۳۸۲: ۴۶۰) و با توجه به اینکه محمولهای همامدی از نوع ادات و اختیاری هستند، جناب استاد نیز این ساختها را در کنار مبحث قید مطرح میفرمایند:
◄ (۱). آن مرد سالم رسید.
◄ (۲). آن مرد را سالم رساندم.
✨ برای کسانی که به مباحث صرف و نحو علاقهمندند، مطالعهٔ کتاب ستایشبرانگیز دستور مفصل امروز بسیار ضروری است. از دکتر فرشیدورد بیش از ۲۰۰ مقاله و چندین عنوان کتاب به یادگار مانده است.
@MorphoSyntax
❤8👍3🙏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧾 واژهگزینی | آقای گل مسابقات بانوان!
⚽️ در فارسی به بازیکنی که بیشترین گل را در دورهای از مسابقات فوتبال (و برخی دیگر از ورزشهای توپی، مانند هندبال) به ثمر رسانده است، «آقای گل» میگویند؛ مثلاً «خانم زهرا قنبری از تیم خاتون بم، آقای گل لیگ فوتبال بانوان ایران شده است!»
⚽️ شاید بهجای عبارتهای «آقای گل» یا «خانم گل» که برای مشخصهٔ جنسیت نشاندارند، بتوان اصطلاح فراگیری یافت که میان برترین گلزن بانو یا آقا تفاوتی نگذارد؛ مانند «گلسالار/ سالارِ گل» یا هر برابرنهاد مناسبتری که بتوان برای این عنوان رسمی به سازمان لیگ فوتبال پیشنهاد داد.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | آقای گل مسابقات بانوان!
⚽️ در فارسی به بازیکنی که بیشترین گل را در دورهای از مسابقات فوتبال (و برخی دیگر از ورزشهای توپی، مانند هندبال) به ثمر رسانده است، «آقای گل» میگویند؛ مثلاً «خانم زهرا قنبری از تیم خاتون بم، آقای گل لیگ فوتبال بانوان ایران شده است!»
⚽️ شاید بهجای عبارتهای «آقای گل» یا «خانم گل» که برای مشخصهٔ جنسیت نشاندارند، بتوان اصطلاح فراگیری یافت که میان برترین گلزن بانو یا آقا تفاوتی نگذارد؛ مانند «گلسالار/ سالارِ گل» یا هر برابرنهاد مناسبتری که بتوان برای این عنوان رسمی به سازمان لیگ فوتبال پیشنهاد داد.
@MorphoSyntax
😁10❤7👍3