مُستشار – Telegram
مُستشار
331 subscribers
313 photos
53 videos
1 file
59 links
من، حسین توحیدی هستم، یک جستجوگر، یادگیرنده و پویندهٔ مسیر مشاوره مدیریت و اینجا گوشهٔ خلوتی است برای به اشتراک گذاشتن چیزهایی که دوست دارم شما هم ببینید یا بخوانیدشان.

@H_Tohidi
Download Telegram
⭕️ وبلاگستان حافظهٔ جمعی ماست ⭕️

وبلاگستان روزگاری آمد و خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود. بعد از آن توئیتر داغ شد و سرد شد و گودر شلوغ شد و تعطیل شد. فیسبوک هم که راه تنفس و تبرج بعدی بود، این روزها دارد خلوت می‌شود. نوع تولید، مصرف و تماس رسانه‌ای در این سال‌ها تقریباً به‌سرعت تغییر کرده است.

مصرف‌کنندهٔ رسانه، امروز دلخوش است به تلگرام و کمی پیش‌تر به وایبر. مصرف‌کنندهٔ رسانه عقب‌نشینی کرده به محفل خانوادگی؛ به همان عرصهٔ خصوصی که پناهگاه و تنفس‌گاهش بوده. درها را هم بسته؛ وبلاگ، درهایش باز بود. وایبر و تلگرام اما درهایشان بسته است. محفل است، رسانه نیست.

منحنی رسانه‌های شخصی در این پانزده ساله دارد از «فعالیت» به سوی «انفعال» فرو می‌نشیند. از اوج وبلاگ و کنشگری و بیرون‌ریختن اسرار، به حضیض جوک و شوخی‌های معمول و کلمات سانتی‌مانتال و اطلاعات دم‌دستی و مشکوک.

وبلاگ و تمام آنچه از اسرار ما در سینه دارد، درخشان‌ترین حافظهٔ جمعی ما در یک دورهٔ تاریخی است. در این هیچ تردیدی نیست. ما هر چه داشتیم گفتیم. هر چه بلد بودیم روی صحنه ریختیم. هر طرحی که داشتیم مطرح ساختیم. نجات نیافتیم، ولی تغییر کردیم. خیلی هم تغییر کردیم. شناخت‌مان از خودمان و جهان اطراف‌مان بیشتر شده، راه‌های تماس‌مان بازتر و افزون‌تر گشته، تصورات‌مان تصحیح شده. اینها همه از برکت همنشینی با وبلاگ است.

وبلاگستان، امروز متروک است اما موزهٔ مهمی از خاطرات همهٔ ماست. وبلاگستان سند مشروح زندگی مردمی است که می‌خواستند نجاتی پیدا کنند. گرچه وبلاگستان نتوانست ما را نجات دهد، اما تغییرمان داد. ما صدای خود را بلندتر و روشن‌تر کردیم؛ و دفتر خاطرات خود را به‌صورت عمومی و علنی در صدها هزار برگ ثبت کردیم. نفْس این ثبت‌کردن، فتح بزرگی بوده است؛ گرچه به فتح بلندترین قله نرسیدیم ولی بلندترین قله‌ای را که می‌توانستیم فتح کنیم، فتح کردیم. خود را بهتر شناختیم و دیگران را ...

از وبلاگ «سیبستان»؛ با تغییر

@mostashaar
سه اشتباه تقریباً جدی در نوشته‌های پوستر؛ همین امروز در دانشگاه امیرکبیر
دقت‌مان کجا رفته؟!

اینکوترمز به‌جای اینکوترنز
استراتژی به‌جای استراتژیک
معاملات به‌جای معالات

@mostashaar
بعضی از ابتکارات آن‌قدر ناجورند که آدمی آرزو می‌کند کاش بروز نکرده بودند؛ مانند این خراش‌هایی که در سطح آسفالت ناز بزرگراه قزوین‌تهران ایجاد کرده‌اند؛ به گمانم برای از خواب پراندن رانندگان!
@mostashar
Forwarded from Systems Thinking
طرح‎های ضربتی و اعتراف به ناکارآمدی سیستمی

#تفكر_ساختار_به_عنوان_علت
#تفکر_در_طول_زمان
#مسائل_پیچیده
#حسین

اگر در گوگل، "طرح ضربتی" را جستجو کنید با عناوین زیر برخورد خواهید کرد:
طرح ضربتی جمع‎آوری متکدیان خیابانی،
طرح ضربتی جمع‎آوری مواد غذایی تاریخ مصرف گذشته از بازار،
طرح ضربتی پاکسازی معتادان متجاهر از پایتخت،
طرح ضربتی مبارزه با گران‌فروشی،
طرح ضربتی مقابله با بدپوششی،
طرح ضربتی تنظیم بازار و...

آیا این طرح‎ها توانسته‌اند طی سال‎ها و دهه‎های گذشته مسائل ما را حل کنند یا آنها را به نحو ملموسی بهبود بخشند؟ آیا کشوری در دنیا سراغ دارید که بازار خود را با یک طرح بازرسیِ حضوری و صدور قبض جریمه در محل تنظیم کند؟ آیا مسائل فرهنگی را می‌توان به‌صورت ضربتی به سامان رساند؟
اگر سالی دو بار، آن هم به مدت یک هفته، این طرح‌ها را اجرا کردیم، در بقیهٔ هفته‌های سال راه‎حل‌مان برای این مسائل چیست؟

همواره بعد از شنیدن عنوان "طرح ضربتی" به این موضوع فکر کرده‎ام که چگونه پدیده‌ها و مسئله‌هایی که شکل‎گیری و رشد آنها، سال‎ها و گاهی دهه‎ها زمان برده را می‌توان در یک طرح مثلاً یک‌هفته‎ای و یا یک‌ماهه حل کرد! نکتهٔ قابل توجه در مورد طرح‎های ضربتی، نگاه "غیر‎سیستمی" در آنهاست، به نحوی که تنها به نمودهای مسئله، که معمولاً معلول است و نه علت، می‎پردازند. در این نگاه، خروجی یک سیستم، منکوب و معدوم می‎شود، درحالی‌که سیستم تولید خروجی با قوت مشغول فعالیت است!

اگر کارخانه‌های تولید فقر، کودکان کار، مفاسد اقتصادی، ناهنجاری‌های اخلاقی و... در حال فعالیت باشند و ما فقط با طرح‌های کوتاه‌مدت خود، مشغول واکنش‎های غیر‎سیستمی باشیم، شاید کمی به خود و جامعه دلگرمی کاذب داده باشیم که در حال حل مسئله‎ایم، اما نباید فراموش کنیم که مسائل اصلی حل‌نشده باقی مانده و هر لحظه و ساعت و ماه و سال، مانند بهمن بر قدرت تخریب آن‎ها افزوده خواهد شد.

کارهای ضربتی از عهدهٔ افراد زیادی بر می‎آید، اما کارهای سیستمی، زاییدهٔ ذهن‎های پرورش‌یافته و توانمند است.

نوشتهٔ دکتر مهدی شامی زنجانی با کمی تغییر

@systemsthinking
دانشگاه صنعتی شریف به پویش سه‌شنبه‌های بدون خودرو پیوست.
این اقدام گامی است برای رسیدن به دانشگاهی سبز.

@mostashaar
«نقدهای آثارتان را نخوانيد زيرا باعث می‌شوند خود را بشناسيد و ديگر چيزی برای كشف در خودتان باقی نخواهد ماند تا با كمك آن آثارتان را خلق كنيد»

اصغر فرهادی

@mostashaar
⭕️ گوش سپردن به حرف نقادان یا گذشتن از کنار آنان؟ ⭕️

خب، گویا پُست پیشین نیاز به اندکی توضیح داره.

آقا بالاخره فیدبک بدیم و بگیریم (که خودمون و اطرافیانمون رشد و توسعهٔ فردی پیدا کنیم) یا به حرف آقای فرهادی گوش بدیم؟

به نظرم پاسخ این سؤال اینه که رویکرد اول منطقی‌تر و درست‌تره، اما رویکرد دوم هم یه‌جاهایی کاربرد داره؛ وقتی کار آدم می‌شه از جنس خلق‌کردن که خلاقیت، نیاز جدی اونه، آدم باید سرچشمه‌های خلاقیتش رو زنده نگه داره و نسخه‌ای که اصغر خان فرهادی اینجا می‌پیچه برای اون دسته از آدمای خلاقیه که البته به یه سطحی از رشد فردی و انسانی هم رسیده‌ن. آقای فرهادی این جمله رو توی یکی از کارگاه‌های جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم فجر خطاب به جوانان فیلمساز و دانشجویان سینما گفته‌ن و اگه می‌خواین بخش کامل‌تری از حرف‌های ایشون رو بخونین، می‌تونین به این لینک یه سر بزنین.

http://goo.gl/5wWDMJ

@mostashaar
«هیچ جنگی به نفع هیچ مردمی نیست»

مهتاب کرامتی خطاب به حسین یاری در فیلم مزارشریف

@mostashaar
محیط‌زیست

نه مِلک ماست، نه مال دشمن
نه اصول‌گراست، نه اصلاح‌طلب
نه مختص بی‌دغدغه‌های نازدار است، نه مُد این روزها

محیط‌زیست هم خانه و هم مادر ماست.

@mostashaar
زمان‌هایی که مغز درگیر فکر کردن نیست، به اندازهٔ زمان‌هایی که دارد فکر می‌کند، مهم است.
بیایید هر از گاهی به مغز فرصت فکر نکردن، تصمیم نگرفتن و مسئله حل نکردن بدهیم.

@mostashaar
رمضان ضیافتُ‌الله است. گویا خدا بندگانش را در این ماه به «کلام» مهمان کرده است.

به نقل از حاج آقا مجتبی تهرانی

@mostashaar
«میر ما چون گیرد آغاز سماع
قدسیان بر عرش دست‌افشان کنند»

به یاد ۲۵ خرداد ۱۳۸۸

@mostashaar
«بگذارید بیایند، اینها مهم‌تر است»
سیدمحمد خاتمی خطاب به اطرافیانی که خواستند جلوی آمدن مشتاقان به گرفتن عکس یادگاری با ایشان را بگیرند؛ در حالی که حضور افراد افطار ایشان را مختل کرده بود.
@mostashaar
شکسته‌شدن جام زندگی بیست سرباز چندان تأسف‌بارتر نیست از تَرَک‌برداشتن جام سایرینی که این دو سال را بیهوده پشت سر می‌گذارند!

به امید تدبیری واقعی برای پیشگیری از این پَرپَرشدن‌ها

@mostashaar
⭕️ پند علوی، مشی علوی ⭕️

ای پسر حنیف! آگاه باش که هر پیروی را پیشوایی است که پیِ وی را پوید و از نور دانش او روشنی جوید. بدان که پیشوای شما بسنده کرده است از دنیای خود به دو جامهٔ فرسوده، و دو قرصهٔ نان را خوردنی خویش نموده. بدانید که شما چنین نتوانید کرد. لیکن مرا یاری کنید به پارسایی و در پارسایی کوشیدن و پاکدامنی و درستی ورزیدن؛ که به خدا از دنیای شما زری نیاندوختم ...

و اگر خواستمی، دانستمی چگونه عسل پالوده و مغز گندم و بافتهٔ ابریشم را به کار برم. لیکن هرگز هوایِ من بر من چیره نخواهد گردید و حرص مرا به گُزیدن خوراک‌ها نخواهد کشید ...

آیا بدین بسنده کنم که مرا امیرمؤمنان گویند، و در ناخوشایندهای روزگار شریک آنان نباشم؟ یا در سختیِ زندگی نمونه‌ای برایشان نشوم؟ مرا نیافریده‌اند تا خوردنی‌های گوارا سرگرمم سازد، چون چارپای بسته که به علف پردازد ...

دنیا! از من دور شو که من از چنگالت به‌در جَسته‌ام ...

پس پسر حنیف! از خدا بترس و گِرده‌های نانت تو را کفایت است اگر به رهایی از آتش دوزخت عنایت است.

🌀 گزیده‌ای از نامهٔ ۴۵ نهج‌البلاغه با ترجمهٔ دل‌انگیز مرحوم جعفر شهیدی

@mostashaar
Forwarded from Systems Thinking
«ای علی اگر مردم می‌کوشند با انواع خوبی‌ها به خداوند نزدیک شوند، تو با انواع خِرَد بر آنها پیشی بگیر.»

سفارش پُرلطف پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین، به نقل از ملاصدرا در کتاب اَسفار

@systemsthinking
آدما شاید تکراری بشن، ولی وقتی که برن دیگه تکرار نمی‌شن ...

به نقل از کانال رفتاربان

@mostashaar
Forwarded from Systems Thinking
#سفر_در_تعطیلات
#خطاهای_ادراکی
#تصمیم_گیری

دَن اَریلی، استاد دانشگاه دوک و از متخصصان حوزهٔ اقتصاد رفتاری است. وی کتابی دارد با عنوان «predictably irrational» که در فارسی به «نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر» ترجمه شده است. این کتاب دربارهٔ نابخردی‌های آدمی است؛ یعنی دربارهٔ فاصلهٔ ما از بی عیب و نقص بودن. مدعای کتاب این است که ما نه‌تنها نابخردیم، بلکه این نابخردی‌های ما به‌طرز پیش‌بینی‌پذیری تکرار شده و بارها و بارها رخ می‌دهند.
حال درک اینکه چگونه ما به طرز پیش‌بینی‌پذیری دچار نابخردی می‌شویم، خود نقطهٔ آغازی است برای بهبود بخشیدن به تصمیم‌گیری‌های‌مان و تغییر دادن شیوهٔ زندگی‌مان به سمت بهترشدن.

به نظر می‌رسد یکی از این مصادیق نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر که بارها و بارها تکرار شده و هم‌چنان ادامه دارد، تصمیم سفر به شمال کشور در تعطیلات است. اینکه تعداد زیادی از ما انتخاب می‌کنیم مسیری سه چهار ساعته را ده دوازده ساعته طی کنیم، خدمات پذیرایی و اسکان را با کیفیت پایین‌تر و هزینهٔ بالاتر دریافت کنیم و به دلیل شلوغی بیش‌ازحد، نتوانیم از مناظر زیبا و چشم‌اندازهای طبیعی بهره و حظ کافی ببریم. دستاورد نهایی چنین سفرهایی هم معمولاً نوعی خستگی پس از سفر است که باید در روز یا روزهای پس از تعطیلات فکری برای آن کرد.

آیا شما هم تاکنون چنین تصمیماتی گرفته‌اید؟
انتخاب‌های جایگزین شما چه چیزهایی بوده است؟
چه مصادیق دیگری از پدیده‌های پیک یا اوج مصرف در ذهن دارید؟

@systemsthinking
Forwarded from مدرسه افروز
در روز جهانی بدون کیسه پلاستیکی راه‌های کاهش مصرف پلاستیک رو مرور کنیم.
Today "kids" can do things, even better than many of us!

Highly recommend to watch this TED talk: https://goo.gl/SE5VtE

@mostashaar
ای گل‌فروش، گل چه فروشی برای سیم
وز گل عزیزتر چه سِتانی به سیمِ گل؟!

کسایی مروزی

@mostashaar