مُستشار – Telegram
مُستشار
331 subscribers
313 photos
53 videos
1 file
59 links
من، حسین توحیدی هستم، یک جستجوگر، یادگیرنده و پویندهٔ مسیر مشاوره مدیریت و اینجا گوشهٔ خلوتی است برای به اشتراک گذاشتن چیزهایی که دوست دارم شما هم ببینید یا بخوانیدشان.

@H_Tohidi
Download Telegram
از نشانه‌های نیکویی اعمال، اندیشیدن به پیامدهای آنهاست.

آیا کسی که این تبلیغات را روی تابلو چسبانده، فکرِ کندنش را هم کرده؟!

@mostashaar
Forwarded from دستادست
این یک دعوت‌نامه است! @dastadast1
⭕️ رویداد پیوند آب و انرژی ⭕️

در هفته‌ای که گذشت، دوستانم در دانشگاه صنعتی شریف رویدادی را برگزار کردند با نام «پیوند آب و انرژی». در فرآیند برگزاری این رویداد که چندین ماه بوده است، زحمت‌های فراوانی کشیده شده و محتواهای ارزشمندی تولید شده است. در هفتهٔ پیشِ رو سعی خواهم کرد تعدادی از پیام‌های برگزیدهٔ این رویداد را با شما به اشتراک بگذارم و امیدوارم تا جایی که می‌توانید آن‌ها را دست به دست بچرخانید تا هم کار این عزیزان دیده شود و هم به‌گونه‌ای از زحماتشان قدردانی گردد.

@mostashaar
میانگین بارش در ایران یک‌سوم میانگین بارش در دنیاست و تبخیر آب در آن سه برابر متوسط جهانی.
ایران کشور کم‌آبی است.

@mostashaar
سالانه یک‌چهارم از آب شیرین جهان به‌خاطر مصرف نادرست مواد غذایی هدر می‌رود.

@mostashaar
سرانهٔ مصرف برق خانگی در ایران سه‌برابر مصرف جهانی است.

@mostashaar
صادرات محصولات آب‌بر مثل هندوانه، به‌معنای صادرات ارزان‌قیمت آب است؛ آن‌هم برای کشوری که خودش کم‌آب است!

@mostashaar
برای تولید هر کیلو گوشت پانزده‌هزار لیتر آب مصرف می‌شود.

این همان مفهوم آب مجازی است.

@mostashaar
هامون، بزرگ‌ترین دریاچهٔ آب شیرین کشور، تقریباً برای همیشه از روی نقشه پاک شده است.

@mostashaar
دارد بهار می‌شود،
گل‌فروش‌های دوره‌گرد بنفشه جار می‌زنند ...

کدام پرستو بذر «تو» را هدیه خواهد آورد؟!

شاعر: رضا کاظمی
منبع: وبلاگ شعر و عکس

@mostashaar
ارباب خودم، سامبولی بلیکم
ارباب خودم، سرِتو بالا کن
ارباب خودم، لطفی به ما کن
ارباب خودم، به من نیگا کن
ارباب خودم، بزبز قندی
ارباب خودم، چرا نمی‌خندی؟!

@mostashaar
⭕️ بیایید به یکدیگر کتاب هدیه ندهیم! ⭕️

من تاکنون بارها و بارها مورد لطف واقع شده و کتاب‌های زیادی هدیه گرفته‌ام، از نزدیک‌ترین و صمیمی‌ترینِ دوستان تا عادی‌ترین و فاصله‌دارترینِ ایشان. و البته گهگاه کتاب‌هایی را هدیه داده‌ام. اکنون که نگاه می‌کنم، می‌بینم از کل کتاب‌های هدیه‌گرفته‌شده، اندکی از آنها را در دست گرفته و خوانده‌ام و شاید یکی دو تا را تا انتها پیش برده‌ام. با اندکی تأمل و سعی برای ریشه‌یابی این اتفاق، دلیل آن را اینگونه یافتم:
اصولاً کتابِ هدیه‌گرفته‌شده در حالتی خوانده می‌شود که یا منطبق با آنِ احساسی و عاطفی هدیه‌گیرنده باشد (که نیازمند هوش عاطفی بالایی در فرد هدیه‌دهنده برای تشخیص روحیات هدیه‌گیرنده است)، یا دربردارندهٔ پاسخ به سؤالاتی باشد که ذهن هدیه‌گیرنده در آن زمان به آنها مشغول است.
اگر یکی از این دو شرط صادق نباشد، کتاب‌های دیگری در اولویت قرار می‌گیرند که حداقل یکی از این دو ویژگی را داشته باشند و کتاب هدیه‌گرفته‌شده به کنج کتابخانه فرو می‌رود.

خواهش «مستشار» این است که بیایید کتاب‌های خوبمان را حتماً به دوستان و اطرافیان خود معرفی کنیم، اما آنها را هدیه ندهیم.

پ.ن.۱: قرآن، دیوان حافظ، رباعیات خیام و مانند اینها را به قاعده‌ای دیگر نباید هدیه داد؛ اینکه خیلی بعید است کسی اینها را در کتابخانه‌اش نداشته باشد و هدیه‌دادنش یعنی داشتن چند نسخه از هر کدام، که ارزش چندانی خلق نخواهد کرد.

پ.ن.۲: می‌توان کتاب هدیه داد و گرفت و به آن فقط به‌عنوان یک یادگاری از طرف یک دوست نگریست؛ این نوشته به این حالت کاری ندارد.

پ.ن.۳: از جمله کمپین‌هایی که این روزها به راه افتاده، هدیه‌دادن کتاب به‌عنوان عیدی است. با شرحی که رفت، به نظر می‌رسد این حرکت چندان اثربخش نخواهد بود، حتی اگر مورد اقبال عمومی واقع شود.

@mostashaar
اگر امروز چراغ‌های اضافی را خاموش نکنیم، بعید است آینده‌ای روشن در انتظارمان باشد.

حرکت جهانی «ساعت زمین»
شنبه، ۲۹ اسفند ۹۴
ساعت ۲۰:۳۰ تا ۲۱:۳۰

@sharif_gs
⭕️ دل‌نوشته‌ای برای مصدق ⭕️

روزی روزگاری، جوان‌تر که بودم و البته ساده‌دل‌تر، قهرمانم بودی. به تو افتخار می‌کردم. یک تنه برآمدی و نه‌تنها در برابر محافظه‌کاران داخلی، بلکه در مقابل بریتانیای کبیر ایستادی و نفت را ملی کردی و جلوی تاراج این ثروت را گرفتی ...
کشور را برای ۲۸ ماه به شیوه‌ای دموکراتیک گرداندی، دربار را محدود کردی و در برابر فشار خارجی، سخت و جانانه و قهرمانانه مقاومت نمودی. سرانجام اما به دلیل خیانت دوستان و توطئهٔ دشمنان، باز هم «قهرمانانه» شکست خوردی و به حبس و حصر رفتی ...

پیرمرد عزیز، اکنون که از شور ملیِ رمانتیک فاصله گرفته‌ام، سؤالاتی در سر دارم. می‌خواهم بپرسم که آیا راه دیگری برای جلوگیری از تاراج نفت نبود؟ آیا بعد از ملی کردن، امکان مذاکره و حتی مصالحه فراهم نبود؟ آیا لازم بود که لجوجانه و سرسختانه در برابر میانجی‌گری‌ها مقاومت می‌کردی؟

با تمام احترام و ارادتی که برای شخصیت و افکارت قائلم، معتقدم که اشتباه کردی. کاش به‌جای قهرمان، سیاستمداری حسابگر بودی ...

با احترام به تمام شهدای جنبش ملی نفت
هوشنگ شاه‌اکبری
۲۹ اسفند ۱۳۹۴

@mostashaar
پیرمرد دوست‌داشتنی، کاش نفت را ملی نکرده بودی!

@mostashaar
شیشهٔ عطر نگار
از لب طاقچهٔ کنج اتاق
صبح امروز بیفتاد و شکست
و هوای این شهر، پُر شد از بوی بهار
زندگی جاری شد
ابر یک‌باره گریست
پر پروانه دوباره تَر شد
گلِ گلدان خندید
ناخوشی پرپر شد ...

@mostashaar
«ابد و یک روز»

فیلمی اجتماعی
تلخ و گس و دردناک
با بازی‌هایی نسبتاً خوب
و نه شایستهٔ این همه سیمرغ

@mostashaar
Forwarded from اوتانا
َ ششمین روز فروردین، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان، به «نوروز بزرگ»، روز «امید» یا روز شادباش نویسی معروف است و در تقویم سُغدی و خوارزمی روز آغاز سال نو می باشد. دراین روز زرتشیان در آتشکده‌های هر شهر گرد هم می آیند، اوستا می‌خوانند و تولد پیامبرشان را جشن می‌گیرند. آب پاشیدن به همدیگر، دود کردن اسپند و پخش کردن سنجد و آویشن نیز از دیگر مراسم‌های این جشن است.


@otanafoods
⭕️ مکن ای صبح طلوع ⭕️

داشتم به جملهٔ مرد شکارچی در کتاب شاهرخ مسکوب فکر می‌کردم که صدای پای پیامکی در سرسرای ذهن پیچید. بی‌حوصله تلفن را برداشتم. نام دوستی بر صفحه پدیدار بود؛ دوستی که مشاور است. پیامک را گشودم:

«در شب آخرین روز تعطیلات نوروز هم‌نوا با کارمندان و کارکنان سراسر کشور:
مکن ای صبح طلوع»

برای لحظه‌هایی مبهوت شدم و به قدرت نکته‌گویی هوشمندانهٔ نویسندهٔ این پیامک درود فرستادم. به‌راستی این پیامک‌ها را چه کسانی می‌سازند که می‌توانند پیام هزار صفحه پژوهش تحلیلی جامعه‌شناسانه و روانشناسانه را در چند جمله خلاصه کنند؟!

این روزها که برای کتاب «مدیریت در ایران نوین» سرگرم تبیین ساختار ذهنی ایرانیان در حوزه هستم به پرسش‌های دشواری رسیده‌ام که:
آیا توان ایرانیان در تبدیل رنج‌ها، رنجش‌ها، نقدها و خواسته‌های خود در قالب طنزها و هزل‌ها برای آنها در طول تاریخ کارکردی مثبت داشته است یا منفی؟ آیا ایرانیان در اجبار تاریخ به چنین روشی تن داده‌اند یا بافتار روحیهٔ ایرانی این‌گونه طناز است؟ این روحیه چگونه به وجود آمده است؟ آیا روحیهٔ طناز و تیکه‌پران ایرانی٬ جریان اندیشیدن جدی که به عمل رهایی‌بخش تاریخی می‌انجامد را برای او دچار سستی نمی‌کند؟

من برخلاف خیلی‌ها بر این باورم که این نوع پیامک‌ها را باید جدی گرفت، به‌ویژه آنان که مسئولیتی در برابر مدیریت فرهنگ ایران در زمانهٔ نو دارند. این پیامک‌ها حکایت از لایه‌های نه‌چندان پنهان ایرانی‌بودن در روزگار ما می‌کنند. به سخن فیلسوفان "نمودی" از یک "بود" هستند. این پیامک‌ها فقط یک طنز نیستند که بتوان با کمی خندیدن از کنار آنها گذشت. این نوع پیامک‌ها تبلور خواستهٔ درونی کسانی است که آن را به دوستان خود می‌فرستند؛ همان کاری که نسخه‌نویسان در بازنویسی از روی متن موش و گربهٔ عبید زاکانی در طول تاریخ انجام داده‌اند.

به‌راستی چه کسی می‌داند چند کارمند ایرانی این پیامک را دیدند و احساس کردند سخن دل آنهاست؟!

راستی یادم رفت بگویم که آن مرد شکارچی چه گفته بود. او می‌گفت:
«مرد باید آفتاب را بیدار کند، نه آفتاب مرد را»
چه زیباست اگر ما ایرانی‌ها در صبحگاهان با طلوع آفتاب نگوییم:
وای دوباره باید سر کار رفت!

نویسنده: دکتر غلامرضا خاکی

@mostashaar
سفیر فنلاند با تمام امکاناتی که در اختیار دارد، یکی از مسافران دائمی متروی تهران است.

صفحهٔ اول روزنامهٔ همشهری، ۲۲ فروردین ۹۵

@mostashaar
جهان مثل کتاب است و کسانی که به سفر نمی‌روند، به خواندن تنها یک صفحه از آن بسنده کرده‌اند.

@mostashaar