Forwarded from Exchange for Peace (Mahdie P)
دلم ميخواهد يک روز
از خواب بيدار شوم،
اخبار را باز كنم و بشنوم:
"صلح در زمين برقرار است"
دلتان آرام میان این همه ناآرامی.
@exchange4peace
از خواب بيدار شوم،
اخبار را باز كنم و بشنوم:
"صلح در زمين برقرار است"
دلتان آرام میان این همه ناآرامی.
@exchange4peace
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🧠 شش گنج #تفکر برای زُبدگی
ارائهٔ حرفهای دکتر شامیِ زنجانی در تِدِکس زنجان را ببینید و لذت ببرید. فوقالعاده منسجم، دقیق و مفید.
@mostashaar
ارائهٔ حرفهای دکتر شامیِ زنجانی در تِدِکس زنجان را ببینید و لذت ببرید. فوقالعاده منسجم، دقیق و مفید.
@mostashaar
🏴 الحقُ و الانصاف که انتقام سختی گرفتید.
نه از آنها، بل از خودمان.
حاشا و کلا و دستمریزاد.
همانا که مُدبّران این مُلک شمایید.
آفرینها نثارتان.
نه از آنها، بل از خودمان.
حاشا و کلا و دستمریزاد.
همانا که مُدبّران این مُلک شمایید.
آفرینها نثارتان.
🌀 اونا کجان و ما کجا!
چند روز پیش توی اتوبوس یه دختری کنارم نشست. شروع کردیم به گپ زدن و حرفهای همینطوری. گفتش که آمریکاییه و اومده #کانادا برای فعالیتهای #داوطلبانه. الانم داره برای کلیسا و مسیح به صورت داوطلبانه کار میکنه. یهکم از علاقههامون حرف زدیم و تهش گفت من #مأموریت خودم رو اینجوری تعریف میکنم که بگردم توی آنتاریو آدمهایی که حالشون خوب نیست رو خوب کنم. گفت نمیخوام آدمها رو باخدا کنم، اما میتونم از حال خوب خودم و خدام باهاشون به اشتراک بذارم. بعد از این صحبت اینجوری بودم که ما کجاییم و اینا کجا!
✍️ روایتی از ستایش که در تورنتو زندگی میکنه.
@mostashaar
چند روز پیش توی اتوبوس یه دختری کنارم نشست. شروع کردیم به گپ زدن و حرفهای همینطوری. گفتش که آمریکاییه و اومده #کانادا برای فعالیتهای #داوطلبانه. الانم داره برای کلیسا و مسیح به صورت داوطلبانه کار میکنه. یهکم از علاقههامون حرف زدیم و تهش گفت من #مأموریت خودم رو اینجوری تعریف میکنم که بگردم توی آنتاریو آدمهایی که حالشون خوب نیست رو خوب کنم. گفت نمیخوام آدمها رو باخدا کنم، اما میتونم از حال خوب خودم و خدام باهاشون به اشتراک بذارم. بعد از این صحبت اینجوری بودم که ما کجاییم و اینا کجا!
✍️ روایتی از ستایش که در تورنتو زندگی میکنه.
@mostashaar
Forwarded from توییتر فارسی
به نظر شما قیمت کالاها و خدمات
Final Results
25%
مستقل از شرایط بازار، اگر تورم نباشد باید ثابت بماند.
75%
تابعی از شرایط بازار است و اگر تقاضا زیاد شود و عرضه ثابت بماند، بالا میرود.
Forwarded from خروج و اعتراض و وفاداری
ویروس کرونا و اخلاق و بازار
در این چند روزی که کرونا خودنمایی میکند، اظهارنظرهایی را از جانب اقتصاددانان و اقتصادخوانان و علاقهمندان به اقتصاد بازار میبینم که از هجوم مردم برای خرید ماسک و مایع ضدعفونی اظهار تعجب میکنند و حتی از آن به منزله «رذیلت اخلاقی جهانشمول» یاد میکنند (به دلیل نمونههای ژاپنی و آلمانی و نیویورکی).
این تعابیر اگر از جانب اقتصاددانان و سیاستمداران منتقد بازار گفته شود، نه تنها جای تعجب ندارد که طبیعی است. مشهورترینشان هم شاید این است:
توفان که بیاید، لاشخورها هم میآیند.
توفان ۲۰۰۴ چارلی که آمد یخ دو دلاری را در پمپ بنزینی در اورلاندو میفروختند ده دلار. برف سال ۱۳۹۲ تنکابن هم سبب شد آب معدنی ۳۰۰۰ تومنی بشود ۳۰۰۰۰ تومان. حالا هم ویروس کرونا سبب شده ماسک ۱۰۰۰۰ تومنی مثلا بشود ۳۰۰۰۰ تومن.
به عبارت دیگر، یک روز قبل این کالاها به قیمت بازار یا قیمت عادلانه فروخته میشد و اما پس از وقوع حادثه با فاجعه، قیمت ناعادلانه میشود.
قیمت ناعادلانه واژهای است تحقیرآمیز برای توصیف رفتار فروشنده یا صاحب کالایی که قیمتی بالاتر از قیمت قابلقبول برای کالا یا خدمت خود بعد از وقوع حادثه یا فاجعه مطالبه میکند. ایالتی مثل فلوریدا حتی قانونی دارد علیه قیمت ناعادلانه که بعد از همان توفان ۲۰۰۴ دوهزار شکایت در این خصوص در دادستانی این ایالت ثبت شد.
اما اقتصاددانان در این فقره دو دستهاند
۱- اقتصاددانان بازار یا لسهفر که باور دارند «عبارت قیمت ناعادلانه گرچه از نظر احساسی قوی اما از نظر اقتصادی بیمعناست» و اقتصاددانان نباید به آن توجهی کنند زیر این اصطلاح مغشوشتر از آن است که ارزش تفکر و تأمین داشته باشد.
به عبارت دیگر، از نظر ایشان با وقوع زلزله، سیل، بیماری و هر فاجعه دیگری شرایط بازار تغییر و قیمت هم تغییر میکند. اخلاق و رذیلت اخلاقی و فضیلت اخلاقی هم معنایی در این میان ندارد. قیمت بالاتر انگیزه لازم برای عرضه بیشتر این کالاها و خدمات مورد نیاز را فراهم میکند و متقاضیان آنها را منتفع میسازد.
۲- اما هستند اقتصاددانان و اغلب سیاستمدارانی که باور دارند نباید در مواقع خاص در برابر قیمت ناعادلانه سکوت کرد و دولت در این مواقع باید مداخله کند زیرا افزایش قیمت نتیجه وقوع یک حادثه یا بیماری رذیلت اخلاقی است.
از آنجا که وقتی توفان میآید یا بیماری کرونا مردم را تهدید میکند، «این شرایط جدید، دیگر بازار آزاد طبیعی نیست که خریداران آزادانه به بازار بیایند و با فروشندگان سر قیمت توافق کنند. در شرایط اضطرار خریداران آزاد هیچ آزادیای ندارند. خریدشان اجباری است و نه اختیاری. به عبارتی، از رنج دیگران در خطر ابتلای به بیماری و توفان، پول درآوردن، غیراخلاقی است.»
اینکه کدام کفه ترازو سنگینتر است، بستگی به باورها و معرفتشناسی و جهانبینی اقتصاددان و سیاستمدار و البته تجربه زیسته بشر دارد.
اما اینکه گروهی از مدافعان بازار آزاد در ایران حدی برای این آزادی بازار قائلاند و دست به دامان رذیلت اخلاقی و عبارات منتقدان خود میشوند، از آموزههای ویروس کرونا است.
درست مثل کسی که میگوید من منتقد یارانهام، اما بدهند میگیرم. به عبارتی در عالم نظر مخالف یارانه است و در عالم عمل مدافع. اما میگوید اگر یارانه ندهند نمیگیرم و مخالف دادن یارانه هستم.
@exitvoiceloyalty
در این چند روزی که کرونا خودنمایی میکند، اظهارنظرهایی را از جانب اقتصاددانان و اقتصادخوانان و علاقهمندان به اقتصاد بازار میبینم که از هجوم مردم برای خرید ماسک و مایع ضدعفونی اظهار تعجب میکنند و حتی از آن به منزله «رذیلت اخلاقی جهانشمول» یاد میکنند (به دلیل نمونههای ژاپنی و آلمانی و نیویورکی).
این تعابیر اگر از جانب اقتصاددانان و سیاستمداران منتقد بازار گفته شود، نه تنها جای تعجب ندارد که طبیعی است. مشهورترینشان هم شاید این است:
توفان که بیاید، لاشخورها هم میآیند.
توفان ۲۰۰۴ چارلی که آمد یخ دو دلاری را در پمپ بنزینی در اورلاندو میفروختند ده دلار. برف سال ۱۳۹۲ تنکابن هم سبب شد آب معدنی ۳۰۰۰ تومنی بشود ۳۰۰۰۰ تومان. حالا هم ویروس کرونا سبب شده ماسک ۱۰۰۰۰ تومنی مثلا بشود ۳۰۰۰۰ تومن.
به عبارت دیگر، یک روز قبل این کالاها به قیمت بازار یا قیمت عادلانه فروخته میشد و اما پس از وقوع حادثه با فاجعه، قیمت ناعادلانه میشود.
قیمت ناعادلانه واژهای است تحقیرآمیز برای توصیف رفتار فروشنده یا صاحب کالایی که قیمتی بالاتر از قیمت قابلقبول برای کالا یا خدمت خود بعد از وقوع حادثه یا فاجعه مطالبه میکند. ایالتی مثل فلوریدا حتی قانونی دارد علیه قیمت ناعادلانه که بعد از همان توفان ۲۰۰۴ دوهزار شکایت در این خصوص در دادستانی این ایالت ثبت شد.
اما اقتصاددانان در این فقره دو دستهاند
۱- اقتصاددانان بازار یا لسهفر که باور دارند «عبارت قیمت ناعادلانه گرچه از نظر احساسی قوی اما از نظر اقتصادی بیمعناست» و اقتصاددانان نباید به آن توجهی کنند زیر این اصطلاح مغشوشتر از آن است که ارزش تفکر و تأمین داشته باشد.
به عبارت دیگر، از نظر ایشان با وقوع زلزله، سیل، بیماری و هر فاجعه دیگری شرایط بازار تغییر و قیمت هم تغییر میکند. اخلاق و رذیلت اخلاقی و فضیلت اخلاقی هم معنایی در این میان ندارد. قیمت بالاتر انگیزه لازم برای عرضه بیشتر این کالاها و خدمات مورد نیاز را فراهم میکند و متقاضیان آنها را منتفع میسازد.
۲- اما هستند اقتصاددانان و اغلب سیاستمدارانی که باور دارند نباید در مواقع خاص در برابر قیمت ناعادلانه سکوت کرد و دولت در این مواقع باید مداخله کند زیرا افزایش قیمت نتیجه وقوع یک حادثه یا بیماری رذیلت اخلاقی است.
از آنجا که وقتی توفان میآید یا بیماری کرونا مردم را تهدید میکند، «این شرایط جدید، دیگر بازار آزاد طبیعی نیست که خریداران آزادانه به بازار بیایند و با فروشندگان سر قیمت توافق کنند. در شرایط اضطرار خریداران آزاد هیچ آزادیای ندارند. خریدشان اجباری است و نه اختیاری. به عبارتی، از رنج دیگران در خطر ابتلای به بیماری و توفان، پول درآوردن، غیراخلاقی است.»
اینکه کدام کفه ترازو سنگینتر است، بستگی به باورها و معرفتشناسی و جهانبینی اقتصاددان و سیاستمدار و البته تجربه زیسته بشر دارد.
اما اینکه گروهی از مدافعان بازار آزاد در ایران حدی برای این آزادی بازار قائلاند و دست به دامان رذیلت اخلاقی و عبارات منتقدان خود میشوند، از آموزههای ویروس کرونا است.
درست مثل کسی که میگوید من منتقد یارانهام، اما بدهند میگیرم. به عبارتی در عالم نظر مخالف یارانه است و در عالم عمل مدافع. اما میگوید اگر یارانه ندهند نمیگیرم و مخالف دادن یارانه هستم.
@exitvoiceloyalty
Forwarded from همپیشاني
تلنگر کرنا
ابراهیم سلیمی کوچی
کرونا اصلاً چیزِ خوبی نیست ولی میتواند مثلِ همهی مصیبتهای جمعی، آدمها را آدمتر کند. یعنی تلنگری بیتعارف و مستقیم باشد به همهی خوابآلودگیها و بدمستیها و غفلتهای آدمی. کرونا، تلنگرِ بدی نیست. خیلیها را این روزها میبینم که آدمتر شدهاند و کارهایی که میکنند بیشتر به زندگی شبیه است. کسانی را میشناسم که تلفن را برداشتهاند و به عمویی که مدّتهاست ندیدهاند، زنگ زده و بیستدقیقهای با هم گپ زدهاند. برادرهایی که در شرق و غربِ یک کلانشهر مدتها از هم بیخبر بودهاند، جایی وعده کردهاند و زانوبهزانویِ هم نشستهاند و ماسکها را از روی دهان بالا زدهاند و سیگاری گیراندهاند. راستراست توی چشمهای هم نگاه کردهاند و کلی خندیدهاند. موقعِ خداحافظی هم لبهایشان زیرِ ماسکها لرزیده و چشمشان افتاده به شقیقههای برفآلودِ هم و بُغض، گلویشان را چلانده. همدیگر را بغل کردهاند و برگشتهاند خانه. پدر و پسرهایی را میشناسم که بعد از مدّتها با هم نشستهاند پایِ فیلمهای موردِ علاقهیشان. بعضیهایشان حتّی شروع کردهاند به دیدنِ فلان سریالی که دنبالکردنش در شرایطِ عادی عمر نوح میخواسته و صبرِ ایوب! مردهایی را میشناسم که برای اوّلینبار در تمامِ عمرشان به گلدانهای خانه رسیدهاند و هرروز صبح به پرندههایی که به حیاط یا تراسِ خانهیشان آمدهاند، دانه دادهاند.
کرونا یادمان آورد که عزیزترین و نابترین داشتههایمان را نمیشود با اعدادوارقام سنجید. خیلی از پدرومادرهایی را میشناسم که دیگر به بچّهها سخت نمیگیرند. بیراه نیست کارشان: باید بچّهای بماند که بتواند درس بخواند! باید کسی بماند که بتواند چراغِ خانه را روشن نگه دارد!
کرونا با همهی بدیاش خیلی از خانهها را خانهتر کرده. اینروزها خیلیها دستشان آمده که خانه، بیش از آنکه یک چاردیواریِ محصورِ مِلکی باشد، یک حس است. حسِ بازگشتن به کسانی که ریشههای جان، شعلههای روحِ آدمند. حسِ بازگشتن به یادها و یادگارهایی که نمیشود رهایشان کرد. ولو به بهایِ جان.
این روزها هرروز صبح که از خواب بیدار میشویم، کرونا با آن دکوپوزِ زشت در پیادهروها، توی ِاتوبوسها، رویِ دستگیرهی درِ آسانسورها ایستاده و به رخمان میکشد که زندگی از هرچه که فکر کنیم ارجمندتر و خواستنیتر است.
کرونا مخالفِ زندگی است. انکارِ زندگی است. و مثلِ تمامِ چیزهایی که مخالفِ زندگی، مخالفِ آزادی، مخالفِ شادمانی و صلح و دوستی است، اصالتی ندارد. دوامی ندارد. این قانونِ جهان است: هرچه رودرروی زندگی بایستد، گیرم که به اتّکای قُلدرترین مَسلکها و مرامها و نهادها سرِپا مانده باشد، به نابودی میرود. زندگی از هرآنچه تصوّر کنیم، قویتر است. سرانجام آدمی به زندگی برمیگردد، بههوایِ عشق و شادی و رهایی. و با درسهایی که از شبیخونِ کروناها به خاطر سپرده.
*انتخاب عنوان برای این یادداشت سلیقه #همپیشانی است.
@HamPishani
ابراهیم سلیمی کوچی
کرونا اصلاً چیزِ خوبی نیست ولی میتواند مثلِ همهی مصیبتهای جمعی، آدمها را آدمتر کند. یعنی تلنگری بیتعارف و مستقیم باشد به همهی خوابآلودگیها و بدمستیها و غفلتهای آدمی. کرونا، تلنگرِ بدی نیست. خیلیها را این روزها میبینم که آدمتر شدهاند و کارهایی که میکنند بیشتر به زندگی شبیه است. کسانی را میشناسم که تلفن را برداشتهاند و به عمویی که مدّتهاست ندیدهاند، زنگ زده و بیستدقیقهای با هم گپ زدهاند. برادرهایی که در شرق و غربِ یک کلانشهر مدتها از هم بیخبر بودهاند، جایی وعده کردهاند و زانوبهزانویِ هم نشستهاند و ماسکها را از روی دهان بالا زدهاند و سیگاری گیراندهاند. راستراست توی چشمهای هم نگاه کردهاند و کلی خندیدهاند. موقعِ خداحافظی هم لبهایشان زیرِ ماسکها لرزیده و چشمشان افتاده به شقیقههای برفآلودِ هم و بُغض، گلویشان را چلانده. همدیگر را بغل کردهاند و برگشتهاند خانه. پدر و پسرهایی را میشناسم که بعد از مدّتها با هم نشستهاند پایِ فیلمهای موردِ علاقهیشان. بعضیهایشان حتّی شروع کردهاند به دیدنِ فلان سریالی که دنبالکردنش در شرایطِ عادی عمر نوح میخواسته و صبرِ ایوب! مردهایی را میشناسم که برای اوّلینبار در تمامِ عمرشان به گلدانهای خانه رسیدهاند و هرروز صبح به پرندههایی که به حیاط یا تراسِ خانهیشان آمدهاند، دانه دادهاند.
کرونا یادمان آورد که عزیزترین و نابترین داشتههایمان را نمیشود با اعدادوارقام سنجید. خیلی از پدرومادرهایی را میشناسم که دیگر به بچّهها سخت نمیگیرند. بیراه نیست کارشان: باید بچّهای بماند که بتواند درس بخواند! باید کسی بماند که بتواند چراغِ خانه را روشن نگه دارد!
کرونا با همهی بدیاش خیلی از خانهها را خانهتر کرده. اینروزها خیلیها دستشان آمده که خانه، بیش از آنکه یک چاردیواریِ محصورِ مِلکی باشد، یک حس است. حسِ بازگشتن به کسانی که ریشههای جان، شعلههای روحِ آدمند. حسِ بازگشتن به یادها و یادگارهایی که نمیشود رهایشان کرد. ولو به بهایِ جان.
این روزها هرروز صبح که از خواب بیدار میشویم، کرونا با آن دکوپوزِ زشت در پیادهروها، توی ِاتوبوسها، رویِ دستگیرهی درِ آسانسورها ایستاده و به رخمان میکشد که زندگی از هرچه که فکر کنیم ارجمندتر و خواستنیتر است.
کرونا مخالفِ زندگی است. انکارِ زندگی است. و مثلِ تمامِ چیزهایی که مخالفِ زندگی، مخالفِ آزادی، مخالفِ شادمانی و صلح و دوستی است، اصالتی ندارد. دوامی ندارد. این قانونِ جهان است: هرچه رودرروی زندگی بایستد، گیرم که به اتّکای قُلدرترین مَسلکها و مرامها و نهادها سرِپا مانده باشد، به نابودی میرود. زندگی از هرآنچه تصوّر کنیم، قویتر است. سرانجام آدمی به زندگی برمیگردد، بههوایِ عشق و شادی و رهایی. و با درسهایی که از شبیخونِ کروناها به خاطر سپرده.
*انتخاب عنوان برای این یادداشت سلیقه #همپیشانی است.
@HamPishani
Forwarded from مدرسهٔ بنگاههای مسئولیتپذیر
📚 انتشارات #آریاناقلم برای حفظ سلامتی کارمندان خود و همراهی در قطع زنجیرهٔ شیوع #کرونا، فروش اینترنتی پایان سالش را متوقف و دفتر انتشاراتش را تعطیل کرد. سمیه محمدی، مدیرعامل این #بنگاه_مسئولیتپذیر، در اینستاگرامش نوشت: «خیلیها فکر میکنند با خرید اینترنتی دارند کمک میکنند، اما دوستان بدانید برای هر خرید شما چندین نفر درگیرند و زنجیرهای از انسانها به هم مرتبط هستند. همهٔ ما کتابهای زیادِ نخواندهای در کتابخانه داریم. برویم سراغ آنها و اگر هم نداریم، مرور کتابهای خوبِ قبلی بسیار مفید خواهد بود.»
✅ @RESchool
✅ @RESchool
👆 اینکه یه کسبوکار حاضر بشه از فروش آخر سال و سودش بگذره، واقعاً تحسینبرانگیزه و باید برای مدیرش کلاه از سر برداشت.
متمِم یعنی «محل توسعهٔ مهارتهای من». این طرح که شش سال از فعالیتش میگذرد، اکنون با همکاری یک تیم تخصصیِ تولید و مدیریت محتوا، به سرپرستی محمدرضا شعبانعلی، فعالیت میکند.
متمم (www.motamem.org)، بهعنوان منتقد فرهنگ آموزشی حاکم بر کشور، توسعهٔ دانش و مهارت فردی را نه صرفاً بهعنوان ابزاری برای رشد و پیشرفت و موفقیت فردی، بلکه بهعنوان راهکار عملیِ رشد و پیشرفت و توسعهٔ جامعه میبیند.
متمم آموزشهایش را در دو حوزهٔ «توسعهٔ فردی» و «کسبوکار» ارائه میکند.
من عضویت و حضور مستمر در این بستر آموزشی را به شمایی که به دنبال #یادگیری مؤثر و توسعهٔ مهارتهای خود هستید، #پیشنهاد میکنم.
@mostashaar
متمم (www.motamem.org)، بهعنوان منتقد فرهنگ آموزشی حاکم بر کشور، توسعهٔ دانش و مهارت فردی را نه صرفاً بهعنوان ابزاری برای رشد و پیشرفت و موفقیت فردی، بلکه بهعنوان راهکار عملیِ رشد و پیشرفت و توسعهٔ جامعه میبیند.
متمم آموزشهایش را در دو حوزهٔ «توسعهٔ فردی» و «کسبوکار» ارائه میکند.
من عضویت و حضور مستمر در این بستر آموزشی را به شمایی که به دنبال #یادگیری مؤثر و توسعهٔ مهارتهای خود هستید، #پیشنهاد میکنم.
@mostashaar
شما در سال ۹۸ از کدام رخداد بیشتر رنجیده شدید؟
Final Results
2%
حوادث طبیعی مثل سیل نوروزی و سیل بلوچستان
2%
توقف پخش برنامهٔ نود در تلویزیون
2%
قتل میترا استاد توسط محمدعلی نجفی
13%
افزایش قیمت بنزین و حوادث پس از آن
3%
قطع کردن اینترنت
9%
ترور سردار سلیمانی و تلفات مراسم تشییع
41%
تراژدی هواپیمای اوکراینی
28%
ظهور و شیوع ویروس کرونا
در ایران مهمترین تعطیلات عید نوروز است. از آنجا که #نوروز جشنی غیرمذهبی است، توسط تمام ایرانیها جشن گرفته میشود؛ چیزی شبیه جشن شکرگزاری در آمریکا.
تدارک برای نوروز از چند هفته زودتر شروع میشود. همه خانهتکانی میکنند، لباس نو میخرند یا میدوزند، و شیرینیهای سنتی میپزند. یک مجموعهٔ آیینی به نام هفتسین، که تشکیل شده از هفت نماد که با حرف «سین» شروع میشوند، چیده میشود کنار اشیاء نمادین دیگری مثل آینه، تخممرغهای رنگشده و ماهی قرمز توی تنگ. این اشیاء نماد سلامتی، شروع دوباره، سعادت، باروری، و آرزوهای رایج بشری است که برای همهٔ مردم دنیا در شروع سال جدید مشترک است.
به مناسبت نوروز اکثر کارها تعطیل و خیابانها خلوت میشود. طی دوازده روزِ بعد از تحویل سال، مردم به دیدن اقوام و دوستان میروند که از بزرگ فامیل شروع میشود. در هر خانه شیرینیهای خانگی تعارف میشود، همراه با آرزوهایی برای سال نو. بچهها به عنوان #عیدی پول میگیرند که به صورت اسکناسهای کاملاً نو است.
📚 بخشی از #کتاب «عطر سنبل، عطر کاج»، نوشتهٔ فیروزه جزایری دوما، دختری که در کودکی از آبادان به آمریکا مهاجرت کرده است.
@mostashaar
تدارک برای نوروز از چند هفته زودتر شروع میشود. همه خانهتکانی میکنند، لباس نو میخرند یا میدوزند، و شیرینیهای سنتی میپزند. یک مجموعهٔ آیینی به نام هفتسین، که تشکیل شده از هفت نماد که با حرف «سین» شروع میشوند، چیده میشود کنار اشیاء نمادین دیگری مثل آینه، تخممرغهای رنگشده و ماهی قرمز توی تنگ. این اشیاء نماد سلامتی، شروع دوباره، سعادت، باروری، و آرزوهای رایج بشری است که برای همهٔ مردم دنیا در شروع سال جدید مشترک است.
به مناسبت نوروز اکثر کارها تعطیل و خیابانها خلوت میشود. طی دوازده روزِ بعد از تحویل سال، مردم به دیدن اقوام و دوستان میروند که از بزرگ فامیل شروع میشود. در هر خانه شیرینیهای خانگی تعارف میشود، همراه با آرزوهایی برای سال نو. بچهها به عنوان #عیدی پول میگیرند که به صورت اسکناسهای کاملاً نو است.
📚 بخشی از #کتاب «عطر سنبل، عطر کاج»، نوشتهٔ فیروزه جزایری دوما، دختری که در کودکی از آبادان به آمریکا مهاجرت کرده است.
@mostashaar
🎯 اگر با #هدف و هدفگذاری مشکلی ندارید، از این مطلب بگذرید!
[ این روزها که بحث هدفگذاری برای سال جدید داغ است، من در تیم علی سخاوتیام و با او همنظر. امروز پس از مدتها گشتم و مطلبش را یافتم. علی، «تِممحوری» را بهجای «هدفگذاری» پیشنهاد میکند. ]
آن قسمتهایی از زندگیام باعث پشیمانی و خجالتم میشوند که در آنها یک یا چند هدف را دنبال میکردهام. البته بدترینِ این قسمتها دورانی بوده که هدف من «هدفگذاری» بوده است. هدفگذاری از آن مفاهیمی است که تقریباً همه آن را یک چیز خوب و لازم و مفید میدانند. هزاران کتاب و مقاله و فیلم و کارگاه و کلاس آموزشی برای هدفگذاری وجود دارد. شما باید یاد بگیرید که چگونه اهداف خوب یا درستی برای خودتان تعیین کنید. یاد بگیرید که اهداف خوب را از اهداف بد تمیز بدهید. زندگی آدمهای موفقی را که هدفگذاران خوبی بودهاند، مطالعه کنید. اهدافتان را با جزئیات بنویسید. برنامهٔ اجراییِ زماندار برای رسیدن به آنها تنظیم کنید. پیشرفت خود را در رسیدن به اهدافتان اندازه بگیرید و مسیر خود را اصلاح کنید و الی آخر.
حالا من به شما میگویم که همهٔ اینها احمقانهترین کاری است که با زندگی خودتان میتوانید بکنید. نه داشتنِ هدف خوب است و نه هدفگذاری. شما نیازی به هدف ندارید. چرا؟ چون:
۱. داشتنِ هدف به این معنی است که تا به آنجا نرسید احساس خوشبختی نمیکنید. خُب! بعد از آنکه به آنجا رسیدید چه؟ آیا داشتن هدف باعث رشد و پیشرفت آدم میشود؟ خیر. داشتن هدف، باعث رشد و پیشرفت آدم نمیشود؛ بلکه سعیوخطا و دستوپنجه نرمکردن با مرزهای امکان، آدمی را رشد میدهد. تکاملِ جهان هستی ظاهراً اینگونه و بدون داشتن یک هدفِ مشخص و ازپیشتعیینشده صورت گرفته است.
۲. در هر هدف، دو توهم نهفته است. یکی اینکه شما به تعداد زیادی عامل ناشناخته که بین شما و آن هدف قرار دارند، شناخت و تسلط دارید یا میتوانید تسلط پیدا کنید. دوم اینکه «آن هدف»، «آن» چیزی است که شما را به «آنجا» میرساند.
۳. هدف چیزی است که فقط یک بار به آن دست پیدا میکنید. مثل استخدام در فلان شرکت. کسب ده میلیارد تومان. ازدواج با فلان دختر یا پسر. خُب! بعدش چه؟ بلافاصله پس از رسیدن به هدف، ترس و نگرانیِ از دست دادنش به سراغ شما میآید یا از آن ملول میشوید.
۴. داشتن هدف بیشتر اوقات منجر به افسردگی میشود؛ وقتی که به آن نمیرسید.
آیا من پیشنهاد میکنم که بیهدف و باریبههرجهت زندگی کنید؟
خیر. به جای هدف بهتر است یک تِم (theme) یا مایه یا دستگاه یا حالوهوا برای زندگی خود داشته باشید. مثلاً «من میخواهم بیشتر بنویسم» به جای اینکه «من میخواهم یک رمانِ پُرفروش چاپ کنم». یا «من میخواهم سالمتر زندگی کنم» به جای اینکه «من میخواهم سیکسپک داشته باشم». یا «من میخواهم بیشتر یاد بگیرم» به جای اینکه «من میخواهم دکترا بگیرم». یا «من میخواهم بیشتر ببینم» به جای اینکه «من میخواهم به صدوپنجاه کشور جهان سفر کنم». یا حتی اینکه «من میخواهم با دیگران مهربانتر باشم» و الی آخر. اینطوری میتوانید روزها و شبهای خود را با این حالوهوا زندگی کنید. نه هدفی هست برای رسیدن و نه چیزی برای از دست دادن.
هدف دانهای است که حتی اگر رشد کند، تبدیل به مشکل میشود. تِم، آب و خاک و رنگ و بوی #زندگی شماست. پرواز، تم زندگی پرنده است نه هدفش. جستجو و اکتشاف و تکامل، تم زندگی اجداد ما بوده است، نه هدفشان. عشق و محبت و بخشش، تم زندگی یک مادر است نه هدف او. شکفتن و خشکیدن و دوباره شکفتن، تم زندگی گُل است، نه هدفش. و خلق ارزش و خرید و فروش، تم زندگی یک کاسب است، نه هدف او.
شما در کدام دستهاید؟ هدفگذار یا تممحور؟!
@mostashaar
[ این روزها که بحث هدفگذاری برای سال جدید داغ است، من در تیم علی سخاوتیام و با او همنظر. امروز پس از مدتها گشتم و مطلبش را یافتم. علی، «تِممحوری» را بهجای «هدفگذاری» پیشنهاد میکند. ]
آن قسمتهایی از زندگیام باعث پشیمانی و خجالتم میشوند که در آنها یک یا چند هدف را دنبال میکردهام. البته بدترینِ این قسمتها دورانی بوده که هدف من «هدفگذاری» بوده است. هدفگذاری از آن مفاهیمی است که تقریباً همه آن را یک چیز خوب و لازم و مفید میدانند. هزاران کتاب و مقاله و فیلم و کارگاه و کلاس آموزشی برای هدفگذاری وجود دارد. شما باید یاد بگیرید که چگونه اهداف خوب یا درستی برای خودتان تعیین کنید. یاد بگیرید که اهداف خوب را از اهداف بد تمیز بدهید. زندگی آدمهای موفقی را که هدفگذاران خوبی بودهاند، مطالعه کنید. اهدافتان را با جزئیات بنویسید. برنامهٔ اجراییِ زماندار برای رسیدن به آنها تنظیم کنید. پیشرفت خود را در رسیدن به اهدافتان اندازه بگیرید و مسیر خود را اصلاح کنید و الی آخر.
حالا من به شما میگویم که همهٔ اینها احمقانهترین کاری است که با زندگی خودتان میتوانید بکنید. نه داشتنِ هدف خوب است و نه هدفگذاری. شما نیازی به هدف ندارید. چرا؟ چون:
۱. داشتنِ هدف به این معنی است که تا به آنجا نرسید احساس خوشبختی نمیکنید. خُب! بعد از آنکه به آنجا رسیدید چه؟ آیا داشتن هدف باعث رشد و پیشرفت آدم میشود؟ خیر. داشتن هدف، باعث رشد و پیشرفت آدم نمیشود؛ بلکه سعیوخطا و دستوپنجه نرمکردن با مرزهای امکان، آدمی را رشد میدهد. تکاملِ جهان هستی ظاهراً اینگونه و بدون داشتن یک هدفِ مشخص و ازپیشتعیینشده صورت گرفته است.
۲. در هر هدف، دو توهم نهفته است. یکی اینکه شما به تعداد زیادی عامل ناشناخته که بین شما و آن هدف قرار دارند، شناخت و تسلط دارید یا میتوانید تسلط پیدا کنید. دوم اینکه «آن هدف»، «آن» چیزی است که شما را به «آنجا» میرساند.
۳. هدف چیزی است که فقط یک بار به آن دست پیدا میکنید. مثل استخدام در فلان شرکت. کسب ده میلیارد تومان. ازدواج با فلان دختر یا پسر. خُب! بعدش چه؟ بلافاصله پس از رسیدن به هدف، ترس و نگرانیِ از دست دادنش به سراغ شما میآید یا از آن ملول میشوید.
۴. داشتن هدف بیشتر اوقات منجر به افسردگی میشود؛ وقتی که به آن نمیرسید.
آیا من پیشنهاد میکنم که بیهدف و باریبههرجهت زندگی کنید؟
خیر. به جای هدف بهتر است یک تِم (theme) یا مایه یا دستگاه یا حالوهوا برای زندگی خود داشته باشید. مثلاً «من میخواهم بیشتر بنویسم» به جای اینکه «من میخواهم یک رمانِ پُرفروش چاپ کنم». یا «من میخواهم سالمتر زندگی کنم» به جای اینکه «من میخواهم سیکسپک داشته باشم». یا «من میخواهم بیشتر یاد بگیرم» به جای اینکه «من میخواهم دکترا بگیرم». یا «من میخواهم بیشتر ببینم» به جای اینکه «من میخواهم به صدوپنجاه کشور جهان سفر کنم». یا حتی اینکه «من میخواهم با دیگران مهربانتر باشم» و الی آخر. اینطوری میتوانید روزها و شبهای خود را با این حالوهوا زندگی کنید. نه هدفی هست برای رسیدن و نه چیزی برای از دست دادن.
هدف دانهای است که حتی اگر رشد کند، تبدیل به مشکل میشود. تِم، آب و خاک و رنگ و بوی #زندگی شماست. پرواز، تم زندگی پرنده است نه هدفش. جستجو و اکتشاف و تکامل، تم زندگی اجداد ما بوده است، نه هدفشان. عشق و محبت و بخشش، تم زندگی یک مادر است نه هدف او. شکفتن و خشکیدن و دوباره شکفتن، تم زندگی گُل است، نه هدفش. و خلق ارزش و خرید و فروش، تم زندگی یک کاسب است، نه هدف او.
شما در کدام دستهاید؟ هدفگذار یا تممحور؟!
@mostashaar
🤔 «در خانه بمانیم؟» یا «به کار بازگردیم؟»
✅ پاسخ به این ۱۰ سؤال کمک میکند تا ببینید تصمیم مناسب برای شما چیست.
🚀 اگر برایتان مفید بود، آن را برای دوستان و آشنایانتان هم بفرستید.
✅ پاسخ به این ۱۰ سؤال کمک میکند تا ببینید تصمیم مناسب برای شما چیست.
🚀 اگر برایتان مفید بود، آن را برای دوستان و آشنایانتان هم بفرستید.
Forwarded from بهامین توفیقی
زمانی که همه در آمریکا دنبال طلا بودند، لوی اشتراوس فهمید که وقتی پاهای طلایابان زیادی در آب می ماند، شلوارهایشان می پوسد
لذا با ایده استفاده از پارچه ضخیم خیمهها، شلوارهای لیوایز را تولید کرد.
نمی دونم چقدر طلایابان آمریکایی موفق شدن، اما لیوایز موفقیت زیادی کسب کرد و Levi's را امروز همه می شناسیم
لذا با ایده استفاده از پارچه ضخیم خیمهها، شلوارهای لیوایز را تولید کرد.
نمی دونم چقدر طلایابان آمریکایی موفق شدن، اما لیوایز موفقیت زیادی کسب کرد و Levi's را امروز همه می شناسیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
یا از پس صد هزار سال از دلِ خاک
چون سبزه اُمید بردمیدن بودی
۲۸ اردیبهشت، روز بزرگداشت #خیام
یا این ره دور را رسیدن بودی
یا از پس صد هزار سال از دلِ خاک
چون سبزه اُمید بردمیدن بودی
۲۸ اردیبهشت، روز بزرگداشت #خیام
Forwarded from دغدغه ایران
شاخصی برای پیشرفت
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ نوشتههای گذشته را مرور میکردم و به احتمالاً کوتاهترین نوشتهام در کانال دغدغه ایران (به تاریخ آبان نود و شش) برخوردم: «این فقط ما نیستیم که مسألهها را حل میکنیم، مسألههایی که حل نشوند ما را در خود حل میکنند. حل کردن مسألهها یا حل شدن در مسألهها، مسأله این است. متغیر کلیدی، زمان است. زمان گاه برای حل کردن، و گاه برای حل شدن سپری میشود. آستانه بحرانی زمان چنان است که پیش از آن زمان در دست شماست، و پس از آن شما در دستان زمان؛ دروغ بزرگ آن است که ماهی را هر وقت از آب بگیرید، تازه است.»
✅ دو روز پیش هم در گفتوگویی با یکی از روزنامهها گفتم: هیچ کشوری هیچگاه در یک جا (نقطه بقا) باقی نمیماند، کشورها در حال قهقرا (به عقب برگشتن) یا ارتقا (پیش رفتن) هستند. ایستادن در یک نقطه وجود ندارد. اگر حتی مطلقاً در یک نقطه بمانید، دیگر کشورها هستند که پیش میروند و شما بهطور نسبی از آنها عقب میمانید، یا دیگران حرکت قهقرایی دارند و شما بهطور نسبی جلو میافتید. هیچگاه کشوری در یک نقطه باقی نمیماند، قهقرا یا ارتقا.
✅ این دو توضیح را که کنار هم بگذارید، نتیجهگیری مهمی امکانپذیر میشود:
🔹 الف. اگر با گذشت زمان مسألهها حل نمیشوند، پایدار ماندهاند و بر شدتشان افزوده میشود، شما در مسائل حل میشوید و مسیرتان قهقرایی است. حال اکثریت هم خوب نیست.
🔹 ب. اگر زمان به نفع حل مسألهها سپری میشود و احساس میکنید تشدید نمیشوند و ظرفیت سیستم برای حل مسألهها افزایش مییابد، مسیرتان ارتقایی است. حال اکثریت هم خوب است.
⭕️ نتیجهگیری
✅ میتوان برای سنجش وضعیت سیستمها و کشورها، از این شاخص استفاده کرد: نرخ حل شدن مسألهها (یا پایداری و تشدیدشان) به زمان سپریشده. این زمان هم میتواند نسبی شده و در مقایسه با زمان سپریشده برای حل (یا تعدیل) مسأله در سایر کشورها محاسبه شود.
✅ مقدار این شاخص، سنجشگر مناسبی برای تخمین زدن مسیر قهقرا یا ارتقا، و برآورد حال عموم مردم است. این میتواند شاخصی برای سنجش پیشرفت باشد.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ نوشتههای گذشته را مرور میکردم و به احتمالاً کوتاهترین نوشتهام در کانال دغدغه ایران (به تاریخ آبان نود و شش) برخوردم: «این فقط ما نیستیم که مسألهها را حل میکنیم، مسألههایی که حل نشوند ما را در خود حل میکنند. حل کردن مسألهها یا حل شدن در مسألهها، مسأله این است. متغیر کلیدی، زمان است. زمان گاه برای حل کردن، و گاه برای حل شدن سپری میشود. آستانه بحرانی زمان چنان است که پیش از آن زمان در دست شماست، و پس از آن شما در دستان زمان؛ دروغ بزرگ آن است که ماهی را هر وقت از آب بگیرید، تازه است.»
✅ دو روز پیش هم در گفتوگویی با یکی از روزنامهها گفتم: هیچ کشوری هیچگاه در یک جا (نقطه بقا) باقی نمیماند، کشورها در حال قهقرا (به عقب برگشتن) یا ارتقا (پیش رفتن) هستند. ایستادن در یک نقطه وجود ندارد. اگر حتی مطلقاً در یک نقطه بمانید، دیگر کشورها هستند که پیش میروند و شما بهطور نسبی از آنها عقب میمانید، یا دیگران حرکت قهقرایی دارند و شما بهطور نسبی جلو میافتید. هیچگاه کشوری در یک نقطه باقی نمیماند، قهقرا یا ارتقا.
✅ این دو توضیح را که کنار هم بگذارید، نتیجهگیری مهمی امکانپذیر میشود:
🔹 الف. اگر با گذشت زمان مسألهها حل نمیشوند، پایدار ماندهاند و بر شدتشان افزوده میشود، شما در مسائل حل میشوید و مسیرتان قهقرایی است. حال اکثریت هم خوب نیست.
🔹 ب. اگر زمان به نفع حل مسألهها سپری میشود و احساس میکنید تشدید نمیشوند و ظرفیت سیستم برای حل مسألهها افزایش مییابد، مسیرتان ارتقایی است. حال اکثریت هم خوب است.
⭕️ نتیجهگیری
✅ میتوان برای سنجش وضعیت سیستمها و کشورها، از این شاخص استفاده کرد: نرخ حل شدن مسألهها (یا پایداری و تشدیدشان) به زمان سپریشده. این زمان هم میتواند نسبی شده و در مقایسه با زمان سپریشده برای حل (یا تعدیل) مسأله در سایر کشورها محاسبه شود.
✅ مقدار این شاخص، سنجشگر مناسبی برای تخمین زدن مسیر قهقرا یا ارتقا، و برآورد حال عموم مردم است. این میتواند شاخصی برای سنجش پیشرفت باشد.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad
یکی از اشتباههای رایج جابجا استفاده شدنِ #سیستماتیک به جای #سیستمی است.
سیستماتیک یعنی منظم، روشمند، طبق برنامه. در حالی که سیستمی یعنی گستردهشده در کل سیستم، مرتبط با سیستم و البته فراگیر.
برای مثال وقتی میگوییم فساد سیستماتیک، احتمالاً منظورمان فساد منظم و برنامهریزیشده نیست؛ یا وقتی خطایی را سیستماتیک میدانیم، منظورمان خطایی نیست که برایش برنامهریزی شده باشد.
سیستماتیک یعنی منظم، روشمند، طبق برنامه. در حالی که سیستمی یعنی گستردهشده در کل سیستم، مرتبط با سیستم و البته فراگیر.
برای مثال وقتی میگوییم فساد سیستماتیک، احتمالاً منظورمان فساد منظم و برنامهریزیشده نیست؛ یا وقتی خطایی را سیستماتیک میدانیم، منظورمان خطایی نیست که برایش برنامهریزی شده باشد.
