Forwarded from زبان ارشد و دکتری
📢 سلام بر اعضای محترم کانال
اگر این کانال تلگرامی MSRT برایتان مفید بوده، به دوستانتان معرفی فرمایید.
با سپاس🌹
@msrt1
اگر این کانال تلگرامی MSRT برایتان مفید بوده، به دوستانتان معرفی فرمایید.
با سپاس🌹
@msrt1
#word_on_monday
صفات همراه با حروف اضافه:
nervous about
عصبی از
pleased with
راضی از
proud of
مفتخر به
qualified for
لایق در
regardless of
صرف نظر از
sad about
ناراحت از
satisfied with
راضی از
sick of
دلزده از
superior
برتر از
supportive of
حامی
suprised at/by
متعجب از
suspected of
مظنون به
tired of
خسته از
@msrt1
@hampaketab
صفات همراه با حروف اضافه:
nervous about
عصبی از
pleased with
راضی از
proud of
مفتخر به
qualified for
لایق در
regardless of
صرف نظر از
sad about
ناراحت از
satisfied with
راضی از
sick of
دلزده از
superior
برتر از
supportive of
حامی
suprised at/by
متعجب از
suspected of
مظنون به
tired of
خسته از
@msrt1
@hampaketab
یکی از متن های آزمون MSRT که امروز مورخ 25 آبان برگزار شده از کتاب بانک سوالهای آزمون MSRT انتشارات همپا صفحه 158 بوده است.
@MSRT1
@MSRT1
Forwarded from مرجع ارشد و دکتری فیزیک پزشکی
#کتاب_ریاضی فیزیک ویژه آزمون #دکتری_فیزیک_پزشکی شامل درس ، نکته، تست همراه با 300 تست تالبفی برای تهیه 02188956957 -09384443526 @hampaketab
Forwarded from زبان ارشد و دکتری
📢 سلام بر اعضای محترم کانال
اگر این کانال تلگرامی MSRT برایتان مفید بوده، به دوستانتان معرفی فرمایید.
با سپاس🌹
@msrt1
اگر این کانال تلگرامی MSRT برایتان مفید بوده، به دوستانتان معرفی فرمایید.
با سپاس🌹
@msrt1
#word_on_monday
🎀difficulties
مشکلات بی اندازه
The Amazon forest is immense
جنگل آمازون عظیم است
————————————–
🎀Obviate
/ˈɒbvɪeɪt/
معنی: رفع کردن، رفع نیاز کردن، بر طرف کردن، غیر ضروری کردن
مثال:
The death of the accused obviated the need for a trial.
مرگ متهم نیاز به محاکمه را بر طرف کرد
The new treatment obviates the need for surgery.
درمان جدید، نیاز به جراحی را رفع کرد
————————————–
🎀Inimitable
/ɪˈnɪmɪtəb(ə)l/
غیر قابل تقلید، بى مانند، بى رقیب، بى نظیر، تقلید ناپذیر، اقتباس ناپذیر (از شدت خوبی)
مثال:
Saadi’s inimitable style
سبک تقلید ناپذیر سعدی
His performance on the tennis court was inimitable, and he won three championships.
عملکرد او در زمین تنیس بی نظیر بود و او سه بار در مسابقه قهرمانی پیروز شد
————————————–
🎀Renowned
/rɪˈnaʊnd/
معنی: مشهور، معروف، پرآوازه، نام دار
مثال:
He is a renowned pianist.
او یک پیانیست مشهور است
Professor Michael is renowned for his work on artificial plasma.
پروفسور مایکل، برای کار بر روی پلاسمای مصنوعی، شهرت دارد
————————————–
🎀Salvation
/salˈveɪʃ(ə)n/
رستگاری، رهایی نجات، آمرزش
مثال:
In this hour, socialism is the only salvation for humanity
در این زمان، سوسیالیسم تنها راه نجات بشریت است
She believes that religion is the only way to eternal salvation
او باور داردکه مذهب یگانه راه رستگاری ابدی است
He gives alms for the salvation of his father’s soul
به خاطر آمرزش روح پدرش صدقه میدهد
The key to the country’s economic salvation
کلید رهایی اقتصادی کشور
————————————–
🎀Assent
/əˈsɛnt/
معنی: موافقت کردن، رضایت دادن، پذیرش، موافق بودن، رضایت
مثال:
They all assented to the proposition
همهی آنان به پیشنهاد نظر موافق دادند.
The prime minister acted with the full assent of the president
نخست وزیر با توافق کامل رییس جمهور عمل میکرد.
To give one’s assent
رضایت دادن
He gave his assent eagerly
او مشتاقانه رضایت داد (موافقت کرد)
————————————–
🎀Assiduous
/əˈsɪdjʊəs/
سختکوش،کوشا،با پشتکار، پیگیر،ساعی
مثال:
he studied law assiduously
او با پشتکار به مطالعهی حقوق پرداخت
The government has been assiduous in the fight against inflation.
دولت در مبارزه با تورم دقیق و کوشا بوده است
————————————–
🎀Embody
/ɪmˈbɒdi,ɛm-/
معنی: مجسم کردن، دارای جسم کردن، متضمن بودن، تن بخشیدن، مظهر چیزی بودن، نمایانگر چیزی بودن،گنجاندان، در بر داشتن
مثال:
The day when souls will become embodied again
روزی که ارواح دوباره تندار خواهند شد (به تن های خود حلول خواهند کرد).
In Greek art, love was embodied as Cupid
در هنر یونان عشق به صورت کیوپید مجسم میشد
A speech which embodied democratic ideals
نطقی که نمایانگر آرمانهای دموکراتیک بود
He latest findings embodied in the new book
آخرین کشفیاتی که در کتاب جدید گنجانده شده است
This model embodies many new features
این مدل ویژگی های متعدد زیادی را در بر می گیرد
————————————–
🎀Remiss
/rɪˈmɪs/
بی توجه، بی قید، بی مبالات، غفلت کار، سست، قصور کننده، فروگذار، سهل انگار، فراموشکار
:مثال
They are remiss in the performance of their duties.
آنها در انجام وظایفشان سهل انگار هستند
He is remiss in paying his debts.
او در پرداخت بدهیهای خود اهمال میکند
You have been very remiss.
شما خیلی قصور کردهاید
————————————–
🎀Remedy
/ˈrɛmɪdi/
درمان، علاج، مداوا، چاره، راه حل،اصلاح کردن، ترمیم کردن، بازسازی کردن، چاره کردن
مثال:
Herbal remedies for aches and pains
داروهای گیاهی برای تیر کشیدن و درد
The government’s remedy for discontent was jail and execution
راه حل دولت در مقابل نارضایی، زندان واعدام بود.
@msrt1
@hampaketab
🎀difficulties
مشکلات بی اندازه
The Amazon forest is immense
جنگل آمازون عظیم است
————————————–
🎀Obviate
/ˈɒbvɪeɪt/
معنی: رفع کردن، رفع نیاز کردن، بر طرف کردن، غیر ضروری کردن
مثال:
The death of the accused obviated the need for a trial.
مرگ متهم نیاز به محاکمه را بر طرف کرد
The new treatment obviates the need for surgery.
درمان جدید، نیاز به جراحی را رفع کرد
————————————–
🎀Inimitable
/ɪˈnɪmɪtəb(ə)l/
غیر قابل تقلید، بى مانند، بى رقیب، بى نظیر، تقلید ناپذیر، اقتباس ناپذیر (از شدت خوبی)
مثال:
Saadi’s inimitable style
سبک تقلید ناپذیر سعدی
His performance on the tennis court was inimitable, and he won three championships.
عملکرد او در زمین تنیس بی نظیر بود و او سه بار در مسابقه قهرمانی پیروز شد
————————————–
🎀Renowned
/rɪˈnaʊnd/
معنی: مشهور، معروف، پرآوازه، نام دار
مثال:
He is a renowned pianist.
او یک پیانیست مشهور است
Professor Michael is renowned for his work on artificial plasma.
پروفسور مایکل، برای کار بر روی پلاسمای مصنوعی، شهرت دارد
————————————–
🎀Salvation
/salˈveɪʃ(ə)n/
رستگاری، رهایی نجات، آمرزش
مثال:
In this hour, socialism is the only salvation for humanity
در این زمان، سوسیالیسم تنها راه نجات بشریت است
She believes that religion is the only way to eternal salvation
او باور داردکه مذهب یگانه راه رستگاری ابدی است
He gives alms for the salvation of his father’s soul
به خاطر آمرزش روح پدرش صدقه میدهد
The key to the country’s economic salvation
کلید رهایی اقتصادی کشور
————————————–
🎀Assent
/əˈsɛnt/
معنی: موافقت کردن، رضایت دادن، پذیرش، موافق بودن، رضایت
مثال:
They all assented to the proposition
همهی آنان به پیشنهاد نظر موافق دادند.
The prime minister acted with the full assent of the president
نخست وزیر با توافق کامل رییس جمهور عمل میکرد.
To give one’s assent
رضایت دادن
He gave his assent eagerly
او مشتاقانه رضایت داد (موافقت کرد)
————————————–
🎀Assiduous
/əˈsɪdjʊəs/
سختکوش،کوشا،با پشتکار، پیگیر،ساعی
مثال:
he studied law assiduously
او با پشتکار به مطالعهی حقوق پرداخت
The government has been assiduous in the fight against inflation.
دولت در مبارزه با تورم دقیق و کوشا بوده است
————————————–
🎀Embody
/ɪmˈbɒdi,ɛm-/
معنی: مجسم کردن، دارای جسم کردن، متضمن بودن، تن بخشیدن، مظهر چیزی بودن، نمایانگر چیزی بودن،گنجاندان، در بر داشتن
مثال:
The day when souls will become embodied again
روزی که ارواح دوباره تندار خواهند شد (به تن های خود حلول خواهند کرد).
In Greek art, love was embodied as Cupid
در هنر یونان عشق به صورت کیوپید مجسم میشد
A speech which embodied democratic ideals
نطقی که نمایانگر آرمانهای دموکراتیک بود
He latest findings embodied in the new book
آخرین کشفیاتی که در کتاب جدید گنجانده شده است
This model embodies many new features
این مدل ویژگی های متعدد زیادی را در بر می گیرد
————————————–
🎀Remiss
/rɪˈmɪs/
بی توجه، بی قید، بی مبالات، غفلت کار، سست، قصور کننده، فروگذار، سهل انگار، فراموشکار
:مثال
They are remiss in the performance of their duties.
آنها در انجام وظایفشان سهل انگار هستند
He is remiss in paying his debts.
او در پرداخت بدهیهای خود اهمال میکند
You have been very remiss.
شما خیلی قصور کردهاید
————————————–
🎀Remedy
/ˈrɛmɪdi/
درمان، علاج، مداوا، چاره، راه حل،اصلاح کردن، ترمیم کردن، بازسازی کردن، چاره کردن
مثال:
Herbal remedies for aches and pains
داروهای گیاهی برای تیر کشیدن و درد
The government’s remedy for discontent was jail and execution
راه حل دولت در مقابل نارضایی، زندان واعدام بود.
@msrt1
@hampaketab
سلام دوستان فعالیت جدید ومستمر کانال را پی میگیریم
برای اولین آزمون سال آینده برنامه ی ویژه خواهیم داشت
@msrt1
برای اولین آزمون سال آینده برنامه ی ویژه خواهیم داشت
@msrt1
Forwarded from Iota فیزیک