📌تاملی بر مواجهه کرونایی ایران و چین با آمریکا
(محمد اصغری)
چین اولین کشوری بود که شیوع کرونا در آن رسما اعلام شد و از همان آغاز بحران، پکن هدف پروپاگاندای غربی قرار گرفت، پای "ویروس چینی" به میناستریم باز شد و کلیشههای رسانهای جنگ سرد دوباره جان گرفت. آمریکا یا اقلا بخشی مهمی از فضای رسانهای ایالات متحده از فرصت کرونا برای داغ کردن جدال آمریکایی-چینی نهایت استفاده را بردند.
در مقابل این هجمهی رسانهای اما چین ترجیح داد به صورت مستقیم وارد این مناقشه نشود و از مبادی رسمی و غیررسمی حقوقی و دیپلماتیک، پیگیر مقابله با پروپاگاندای ضدچینی شود. در ادامه و پس از آنکه بحران کرونا در چین تقریبا فروکش کرد، پکن شروع به بازآفرینی وجههی تخریبشدهی خویش از سویی و صورتبندی پاسخ رسانهای به حملات آمریکا از سوی دیگر نمود. ارسال کمک به کشورهای درگیر کرونا و حضور مستشاران و پزشکان چینی در برخی کشورهای بحرانزده نمونههایی از تلاش چین برای بازیابی وجهه بینالمللی خود بود.
همچنین پکن به پاسخ حداقلی به حملات رسانهای آمریکا، آنهم بعد از کنترل نسبی بحران اکتفا کرد. تقریبا هیچ مقام ارشد چینی وارد این تقابل رسانهای دربارهی منشا ویروس کرونا نشد و برخلاف آمریکا که عالیرتبهترین مقاماتش وسط گود جدال لفظی بودند، چین از سخنگوی وزارت خارجه بالاتر نیامد. اما خط رسانهای تقابلی چین در برابر آمریکا، تکیه بر این نکته بود که ویروس احتمالا مدتها پیش از چین، آمریکا را درگیر کرده و شاید یکی از مبادی ورود کرونا به چین، جشنواره ورزشی ارتشهای جهان در اکتبر 2019 در ووهان بود که چیزی حدود 300 آمریکایی نیز در آن شرکت کرده بودند. در واقع خط رسانهای چین، طرح این احتمال بود که اولین مبتلایان به کرونا، نه چینیها که آمریکاییها بودند و ایالات متحده با سومدیریت، پنهانکاری و ناکارآمدی باعث از دست رفتن فرصت کنترل و بستن پنجرهی این ویروس شد. پرواضح است که در این گفتمان آمریکا نه عامل فعال انتشار کرونا، که مغلوبِ منفعل این بیماری است. همچنین چینیها در رسانههای رسمی و بازوهای غیررسمی رسانهای خود، ناکارآمدی شبکه بهداشت و درمان آمریکا را به شکلی پررنگ پوشش میدادند.
اما چند نکته در مقایسه نوع تقابل رسانهای ایران و چین با آمریکا:
چین برخلاف جمهوری اسلامی، تا پیش از کنترل نسبی بحران کرونا در کشور خود، از ورود به مجادلهی رسانهای مستقیم با آمریکا اجتناب کرد.
سطح ورود چین به این تقابل از حد مشخصی فراتر نرفت و مقامات ارشد چینی ترجیح دادند از طرح اتهامات و احتمالات اثباتنشده و فاقد قرائن جدی، اجتناب کنند.
چین در مواجهه با حملات رسانهای ، از ظرفیت کانالهای دیپلماتیک و حقوقی بینالملل برای مقابله با پروپاگاندای کرونایی آمریکا استفاده کرد.
ایران مشخصا از احتمال حملهی بیولوژیک سخن به میان آورد، آنهم با تکیه بر یک جریانسازی نازل و شلختهی رسانهای. این ادعا در درون خود متضمن قائل شدن نقشی فعال برای آمریکا در شیوع بحران کروناست. معنای ضمنی این سخن یعنی پذیرش قدرت و امکان آمریکا در چنین سطحی از حملات که میتواند تا به اینجای کار بیش از 2هزار ایرانی را به کام مرگ بکشاند. چین اما برخلاف جمهوری اسلامی، ترجیح داد به جای پررنگ کردن عاملیت فعال آمریکا در انتشار کرونا، ایالات متحده را به مثابهی مغلوبِ این ویروس بازنمایی کند که به خاطر ناتوانی در کنترل بحران در داخل مرزهایش، باعث از دست رفتن فرصت برای جلوگیری از همهگیری کرونا شده است. سناریوی احتمالی چینی نه تنها باورپذیرتر از داستان مشابه ایرانی است، بلکه هوشمندانه توانسته این معنا را پررنگ نماید که خطر آمریکا برای سلامت جهانی نه به دلیل توطئه و حملات فعال آن، بلکه برآمده از ناکارآمدی و ضعف آمریکاست. درواقع چین ترجیح داده تصویری رو به افول، منفعل و مغلوب از آمریکا بسازد و با طرح برخی احتمالات و تحقیر توان مدیریتی آمریکا، ضریبی به احتمال آسیبپذیری خود از حملات آمریکا ندهد. این دقیقا نقطهی مقابل ادعای ایرانی است که عملا متضمن قبولِ آسیبپذیری جدی ایران در برابر حملات آمریکاست، آن هم ایرانی که همین چند ماه پیش ضربهی سختی از آمریکا در ماجرای ترور عالیترین مقام نظامی خود خورده است.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
چین اولین کشوری بود که شیوع کرونا در آن رسما اعلام شد و از همان آغاز بحران، پکن هدف پروپاگاندای غربی قرار گرفت، پای "ویروس چینی" به میناستریم باز شد و کلیشههای رسانهای جنگ سرد دوباره جان گرفت. آمریکا یا اقلا بخشی مهمی از فضای رسانهای ایالات متحده از فرصت کرونا برای داغ کردن جدال آمریکایی-چینی نهایت استفاده را بردند.
در مقابل این هجمهی رسانهای اما چین ترجیح داد به صورت مستقیم وارد این مناقشه نشود و از مبادی رسمی و غیررسمی حقوقی و دیپلماتیک، پیگیر مقابله با پروپاگاندای ضدچینی شود. در ادامه و پس از آنکه بحران کرونا در چین تقریبا فروکش کرد، پکن شروع به بازآفرینی وجههی تخریبشدهی خویش از سویی و صورتبندی پاسخ رسانهای به حملات آمریکا از سوی دیگر نمود. ارسال کمک به کشورهای درگیر کرونا و حضور مستشاران و پزشکان چینی در برخی کشورهای بحرانزده نمونههایی از تلاش چین برای بازیابی وجهه بینالمللی خود بود.
همچنین پکن به پاسخ حداقلی به حملات رسانهای آمریکا، آنهم بعد از کنترل نسبی بحران اکتفا کرد. تقریبا هیچ مقام ارشد چینی وارد این تقابل رسانهای دربارهی منشا ویروس کرونا نشد و برخلاف آمریکا که عالیرتبهترین مقاماتش وسط گود جدال لفظی بودند، چین از سخنگوی وزارت خارجه بالاتر نیامد. اما خط رسانهای تقابلی چین در برابر آمریکا، تکیه بر این نکته بود که ویروس احتمالا مدتها پیش از چین، آمریکا را درگیر کرده و شاید یکی از مبادی ورود کرونا به چین، جشنواره ورزشی ارتشهای جهان در اکتبر 2019 در ووهان بود که چیزی حدود 300 آمریکایی نیز در آن شرکت کرده بودند. در واقع خط رسانهای چین، طرح این احتمال بود که اولین مبتلایان به کرونا، نه چینیها که آمریکاییها بودند و ایالات متحده با سومدیریت، پنهانکاری و ناکارآمدی باعث از دست رفتن فرصت کنترل و بستن پنجرهی این ویروس شد. پرواضح است که در این گفتمان آمریکا نه عامل فعال انتشار کرونا، که مغلوبِ منفعل این بیماری است. همچنین چینیها در رسانههای رسمی و بازوهای غیررسمی رسانهای خود، ناکارآمدی شبکه بهداشت و درمان آمریکا را به شکلی پررنگ پوشش میدادند.
اما چند نکته در مقایسه نوع تقابل رسانهای ایران و چین با آمریکا:
چین برخلاف جمهوری اسلامی، تا پیش از کنترل نسبی بحران کرونا در کشور خود، از ورود به مجادلهی رسانهای مستقیم با آمریکا اجتناب کرد.
سطح ورود چین به این تقابل از حد مشخصی فراتر نرفت و مقامات ارشد چینی ترجیح دادند از طرح اتهامات و احتمالات اثباتنشده و فاقد قرائن جدی، اجتناب کنند.
چین در مواجهه با حملات رسانهای ، از ظرفیت کانالهای دیپلماتیک و حقوقی بینالملل برای مقابله با پروپاگاندای کرونایی آمریکا استفاده کرد.
ایران مشخصا از احتمال حملهی بیولوژیک سخن به میان آورد، آنهم با تکیه بر یک جریانسازی نازل و شلختهی رسانهای. این ادعا در درون خود متضمن قائل شدن نقشی فعال برای آمریکا در شیوع بحران کروناست. معنای ضمنی این سخن یعنی پذیرش قدرت و امکان آمریکا در چنین سطحی از حملات که میتواند تا به اینجای کار بیش از 2هزار ایرانی را به کام مرگ بکشاند. چین اما برخلاف جمهوری اسلامی، ترجیح داد به جای پررنگ کردن عاملیت فعال آمریکا در انتشار کرونا، ایالات متحده را به مثابهی مغلوبِ این ویروس بازنمایی کند که به خاطر ناتوانی در کنترل بحران در داخل مرزهایش، باعث از دست رفتن فرصت برای جلوگیری از همهگیری کرونا شده است. سناریوی احتمالی چینی نه تنها باورپذیرتر از داستان مشابه ایرانی است، بلکه هوشمندانه توانسته این معنا را پررنگ نماید که خطر آمریکا برای سلامت جهانی نه به دلیل توطئه و حملات فعال آن، بلکه برآمده از ناکارآمدی و ضعف آمریکاست. درواقع چین ترجیح داده تصویری رو به افول، منفعل و مغلوب از آمریکا بسازد و با طرح برخی احتمالات و تحقیر توان مدیریتی آمریکا، ضریبی به احتمال آسیبپذیری خود از حملات آمریکا ندهد. این دقیقا نقطهی مقابل ادعای ایرانی است که عملا متضمن قبولِ آسیبپذیری جدی ایران در برابر حملات آمریکاست، آن هم ایرانی که همین چند ماه پیش ضربهی سختی از آمریکا در ماجرای ترور عالیترین مقام نظامی خود خورده است.
@MuhammadAsghari
🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
📌نشست اول
🔴درآمدی فرهنگی شناختی بر مساله فلسطین
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۱۵ فروردین
⏰ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
📌نشست اول
🔴درآمدی فرهنگی شناختی بر مساله فلسطین
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۱۵ فروردین
⏰ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
📌نشست دوم
🔴فلسطین در حافظه فرهنگی ایرانیان
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۵ اردیبهشت
⏰ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
📌نشست دوم
🔴فلسطین در حافظه فرهنگی ایرانیان
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۵ اردیبهشت
⏰ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
📌حکایت فرش ایرانی در فلسطین
🔺محمد اصغری
شهر قدس از گذشتههای دور هفت دروازه اصلی داشت؛ از سمت شمال اگر به سمت قدس میآمدی، دروازه دمشق را میدیدی؛ از سمت شرق باید از باب الاسباط عبور میکردی و از غرب اگر میخواستی وارد قدس شوی، راه ورود تو به شهر باب الخلیل یا دروازهی یافا بود. این دروازه که درست به منطقه مسیحی و ارمنینشین قدس باز میشد، یکی از اصلیترین معابر ورودی شهر به شمار میآمد و در طول تاریخ همیشه از رونق برخوردار بود. مقامات و بزرگان هنگام ورود به قدس، از این دروازه گذر میکردند و مقصد همیشگی مسافران، علیالخصوص زائران مسیحی سرزمین مقدس بود. همین امر باعث شد تا کمکم در بیرون این دروازه مغازههای فروش سوغات رونق بگیرد و دروازه یافا تبدیل به یکی از مراکز تجاری مهم شهر قدس شود.
سال 1872، بولص میو، بازرگان مسیحی فلسطینی، در دروازه یافا مغازهی فرش فروشی خود را دایر کرد. دکانی که فرش ایرانی را به زائران مسیحی و اروپایی قدس و اهالی متمول شهر میفروخت. بولص با سفر به ایران، فرش میخرید و در فلسطین به فروش میرساند. تجارتی سودآور که کمکم نام مغازه آقای میو را در دروازه یافا مشهور کرد. بولص با کمک پسران خود مغازه را میگرداند و ارتباط بسیار نزدیکی با ایران داشت، طوری که حتی یکی از پسرانش برای ماهعسل به ایران سفر کرده بود. در آن سالها تجار ایرانی نیز به فلسطین سفر و از بنادر آن برای صادرات کالا و همینطور از بازارهای پررونق شهرهایی چون قدس برای فروش محصولات ایرانی استفاده میکردند. همان سالها برخی از باغداران ایرانی نیز در مناطق حاصلخیزی چون غزه به کشت و زرع مشغول بودند.
به فرشفروشی خودمان برگردیم؛ سالهای آغازین قرن بیستم، فروشگاه میو علاوه بر فرش ایرانی، نقره، صنایع دستی، کتاب و کارتپستالهای قدس را به فروش میرساند و در آن ایام و پس از اشغال شهر به دست نیروهای استعمارگر بریتانیایی، با سرازیر شدند مسافران تازهوارد، کسب و کار خانواده میو هم رونق بیشتری گرفت. اما این رونق دیری نپایید و سال 1948 با تاسیس اسرائیل، بخش مهمی از این تجارت خانوادگی از هم پاشید. در آن سال صهیونیستها تلاش زیادی برای تصرف دروازه یافا کردند و درگیریهای خونینی رخ داد، اما تا سال 1967 و اشغال همهی قدس، دروازه یافا هنوز به چنگ صهیونیستها نیافتاده بود. اما پس از آن بود که دروازه یافا به اشغال کامل اسرائیل درآمد.
القصه، ماجرای فروشگاه فرش ایرانی آقای میو در شهر قدس، نشانهای از رونق و آبادی فلسطین و جریان تجارت در این سرزمین بود. برخلاف تصویری که غرب در آن سالها از فلسطین داشت و شهر مقدس را در بیابانی فاقد جمعیت و تمدن تصور میکرد، در قدس و فلسطین زندگی جریان داشت. همینطور این فرشفروشی مشهور نمادی از ارتباط تجاری ایران و فلسطین در سالهای پیش از اشغال و آشنایی و ارتباط بخشی از ایرانیان با فلسطینیان در آن ایام به شمار میرفت.
پ.ن: ماجرای این جستجوی تاریخی درباره فرشفروشی ایرانی در قدس، از دیدن دو عکس شروع شد، اولی از سال 1938 بود که در آن نظامیان اشغالگر بریتانیایی، به تفتیش اعراب فلسطینی مشغول بودند و در قاب تصویر، تابلوی فروشگاه فرش ایرانی به چشم میخورد. عکس دوم مال سال 1947 بود که یک آمبولانس با حمایت سربازان بریتانیایی، مجروحین صهیونیست را از میان جمعیت اعراب محبوس در شهر قدس حمل میکرد، در آن عکس هم تابلوی بزرگ فروشگاه فرش ایرانی به چشمم خورد و پیدا کردن داستان این مغازه، من را به قصه آقای بولص میو رساند.
@MuhammadAsghari
🔺محمد اصغری
شهر قدس از گذشتههای دور هفت دروازه اصلی داشت؛ از سمت شمال اگر به سمت قدس میآمدی، دروازه دمشق را میدیدی؛ از سمت شرق باید از باب الاسباط عبور میکردی و از غرب اگر میخواستی وارد قدس شوی، راه ورود تو به شهر باب الخلیل یا دروازهی یافا بود. این دروازه که درست به منطقه مسیحی و ارمنینشین قدس باز میشد، یکی از اصلیترین معابر ورودی شهر به شمار میآمد و در طول تاریخ همیشه از رونق برخوردار بود. مقامات و بزرگان هنگام ورود به قدس، از این دروازه گذر میکردند و مقصد همیشگی مسافران، علیالخصوص زائران مسیحی سرزمین مقدس بود. همین امر باعث شد تا کمکم در بیرون این دروازه مغازههای فروش سوغات رونق بگیرد و دروازه یافا تبدیل به یکی از مراکز تجاری مهم شهر قدس شود.
سال 1872، بولص میو، بازرگان مسیحی فلسطینی، در دروازه یافا مغازهی فرش فروشی خود را دایر کرد. دکانی که فرش ایرانی را به زائران مسیحی و اروپایی قدس و اهالی متمول شهر میفروخت. بولص با سفر به ایران، فرش میخرید و در فلسطین به فروش میرساند. تجارتی سودآور که کمکم نام مغازه آقای میو را در دروازه یافا مشهور کرد. بولص با کمک پسران خود مغازه را میگرداند و ارتباط بسیار نزدیکی با ایران داشت، طوری که حتی یکی از پسرانش برای ماهعسل به ایران سفر کرده بود. در آن سالها تجار ایرانی نیز به فلسطین سفر و از بنادر آن برای صادرات کالا و همینطور از بازارهای پررونق شهرهایی چون قدس برای فروش محصولات ایرانی استفاده میکردند. همان سالها برخی از باغداران ایرانی نیز در مناطق حاصلخیزی چون غزه به کشت و زرع مشغول بودند.
به فرشفروشی خودمان برگردیم؛ سالهای آغازین قرن بیستم، فروشگاه میو علاوه بر فرش ایرانی، نقره، صنایع دستی، کتاب و کارتپستالهای قدس را به فروش میرساند و در آن ایام و پس از اشغال شهر به دست نیروهای استعمارگر بریتانیایی، با سرازیر شدند مسافران تازهوارد، کسب و کار خانواده میو هم رونق بیشتری گرفت. اما این رونق دیری نپایید و سال 1948 با تاسیس اسرائیل، بخش مهمی از این تجارت خانوادگی از هم پاشید. در آن سال صهیونیستها تلاش زیادی برای تصرف دروازه یافا کردند و درگیریهای خونینی رخ داد، اما تا سال 1967 و اشغال همهی قدس، دروازه یافا هنوز به چنگ صهیونیستها نیافتاده بود. اما پس از آن بود که دروازه یافا به اشغال کامل اسرائیل درآمد.
القصه، ماجرای فروشگاه فرش ایرانی آقای میو در شهر قدس، نشانهای از رونق و آبادی فلسطین و جریان تجارت در این سرزمین بود. برخلاف تصویری که غرب در آن سالها از فلسطین داشت و شهر مقدس را در بیابانی فاقد جمعیت و تمدن تصور میکرد، در قدس و فلسطین زندگی جریان داشت. همینطور این فرشفروشی مشهور نمادی از ارتباط تجاری ایران و فلسطین در سالهای پیش از اشغال و آشنایی و ارتباط بخشی از ایرانیان با فلسطینیان در آن ایام به شمار میرفت.
پ.ن: ماجرای این جستجوی تاریخی درباره فرشفروشی ایرانی در قدس، از دیدن دو عکس شروع شد، اولی از سال 1938 بود که در آن نظامیان اشغالگر بریتانیایی، به تفتیش اعراب فلسطینی مشغول بودند و در قاب تصویر، تابلوی فروشگاه فرش ایرانی به چشم میخورد. عکس دوم مال سال 1947 بود که یک آمبولانس با حمایت سربازان بریتانیایی، مجروحین صهیونیست را از میان جمعیت اعراب محبوس در شهر قدس حمل میکرد، در آن عکس هم تابلوی بزرگ فروشگاه فرش ایرانی به چشمم خورد و پیدا کردن داستان این مغازه، من را به قصه آقای بولص میو رساند.
@MuhammadAsghari
Telegraph
حکایت فرش ایرانی در فلسطین
حکایت فرش ایرانی در فلسطین محمد اصغری
🔺کاروان حجاج ایرانی در بندر یافا فلسطین؛ سال ۱۹۰۰ میلادی
(محمد اصغری)
تقدیس الحج منسکی دینی بود که در عهد عثمانی رونق گرفت و حجاج ترک و ایرانی بعد از زیارت مکه و مدینه، برای سه روز به قدس سفر میکردند و علاوه بر زیارت مسجدالاقصی و الخلیل، در شهرهای بندری فلسطین به تجارت مشغول میشدند؛ تقدیسالحج نمادی از رونق مذهبی و تجاری سرزمینهای فلسطینی پیش از اشغال و بستری برای تعمیق ارتباط میانفرهنگی مسلمانان با ساکنین تاریخی فلسطین بود.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
تقدیس الحج منسکی دینی بود که در عهد عثمانی رونق گرفت و حجاج ترک و ایرانی بعد از زیارت مکه و مدینه، برای سه روز به قدس سفر میکردند و علاوه بر زیارت مسجدالاقصی و الخلیل، در شهرهای بندری فلسطین به تجارت مشغول میشدند؛ تقدیسالحج نمادی از رونق مذهبی و تجاری سرزمینهای فلسطینی پیش از اشغال و بستری برای تعمیق ارتباط میانفرهنگی مسلمانان با ساکنین تاریخی فلسطین بود.
@MuhammadAsghari
📌اولین مسجد آلمان شبیه مسجدالاقصی
(محمد اصغری)
زمستان ۱۹۱۴ و در خلال جنگ اول جهانی، آلمان با تاسیس اردوگاه نظامی وونزدورف برای نگهداری از اسرای جنگی مسلمان از هند و آفریقا و سرزمینهای تزاری که پیشتر در ارتش بریتانیا، فرانسه و روسیه جنگیده بودند، در پی ترغیب آنها به منظور پیوستن به ارتش خود بود. آلمان که پیشتر سیاست اتحاد اسلامی و تحریک احساسات پاناسلامیستی و ضداستعماری در بین مسلمانان را پی گرفته بود، با حمایت از چهرههای مشهور مسلمان و استفاده از توان بسیجکنندگی خطبا و روحانیون و حتی انتشار روزنامهی الجهاد به زبان عربی به دنبال وارد کردن اسلام به مثابه گفتمانی سیاسی در معادلات جنگ بود. در ادامهی همین سیاست، اولین مسجد آلمان نیز در اردوگاه وونزدورف به تقلید از معماری قبهالصخرهی مسجدالاقصی و شبیه آن احداث شد تا ضمن یادآوری اهمیت قدس و سرزمین فلسطین برای مسلمانان، اعتماد آنها را به ارتش آلمان جلب کند. آلمان بعدها و خاصه در اواخر جنگ دوم نیز با تشدید رویکردهای یهودستیزانه، از تحرکات اسلامی در فلسطین برای پیشبرد اهداف و تثبیت موقعیت خویش در میدان جنگ بهره برد.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
زمستان ۱۹۱۴ و در خلال جنگ اول جهانی، آلمان با تاسیس اردوگاه نظامی وونزدورف برای نگهداری از اسرای جنگی مسلمان از هند و آفریقا و سرزمینهای تزاری که پیشتر در ارتش بریتانیا، فرانسه و روسیه جنگیده بودند، در پی ترغیب آنها به منظور پیوستن به ارتش خود بود. آلمان که پیشتر سیاست اتحاد اسلامی و تحریک احساسات پاناسلامیستی و ضداستعماری در بین مسلمانان را پی گرفته بود، با حمایت از چهرههای مشهور مسلمان و استفاده از توان بسیجکنندگی خطبا و روحانیون و حتی انتشار روزنامهی الجهاد به زبان عربی به دنبال وارد کردن اسلام به مثابه گفتمانی سیاسی در معادلات جنگ بود. در ادامهی همین سیاست، اولین مسجد آلمان نیز در اردوگاه وونزدورف به تقلید از معماری قبهالصخرهی مسجدالاقصی و شبیه آن احداث شد تا ضمن یادآوری اهمیت قدس و سرزمین فلسطین برای مسلمانان، اعتماد آنها را به ارتش آلمان جلب کند. آلمان بعدها و خاصه در اواخر جنگ دوم نیز با تشدید رویکردهای یهودستیزانه، از تحرکات اسلامی در فلسطین برای پیشبرد اهداف و تثبیت موقعیت خویش در میدان جنگ بهره برد.
@MuhammadAsghari
🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
📌نشست سوم
🔴برخورد ایرانی با پیدایش اسرائیل
🔺مروری بر مواجهه حاکمیت و جامعه ایرانی با تاسیس رژیم صهیونیستی
➖با ارائه محمد اصغری
🗓پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت
⏰از ساعت ۲۳
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
@MuhammadAsghari
📌نشست سوم
🔴برخورد ایرانی با پیدایش اسرائیل
🔺مروری بر مواجهه حاکمیت و جامعه ایرانی با تاسیس رژیم صهیونیستی
➖با ارائه محمد اصغری
🗓پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت
⏰از ساعت ۲۳
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
@MuhammadAsghari
📌معلم انقلاب
(محمد اصغری)
خرداد ماه 58 و تنها 4 ماه پس از پیروزی انقلاب، آثار دکتر شریعتی در صدر مطالعه مردم قرار داشت. این درحالی بود که کتب مرحوم مطهری جزو هیچکدام از انتخابهای اول مردم برای خواندن نبود. به گواه نظرخواهی گرایشهای فرهنگی و نگرشهای اجتماعی مردم تهران که در آن تاریخ انجام شده بود، کتابهای شریعتی با سهم 17.2 درصدی، بیشترین خواننده را داشت و پس از آن به ترتیب کتب مذهبی همانند قرآن، نهجالبلاغه و رساله امام خمینی با 16.9 درصد، کتب درسی با 10.2 درصد، رمان سیاسی با 9.1 درصد، کتب فلسفی و ایدئولوژیک با 5.5 درصد و آثار داستانی با 4.1 درصد قرار گرفته بودند. در انتهای این فهرست هم نام کتابهای شهید مطهری با 2 درصد و کتب تاریخی با 0.6 درصد به چشم میخورد.
اما مخاطبان آثار دکتر شریعتی چه کسانی بودند؟ آنچه از آمار برمیآید، جوانان و دانشجویان بیشترین مخاطبان شریعتی را تشکیل میداند و از این میان افراد 15 تا 19 ساله با 22 درصد، 20 تا 29 ساله با 13 درصد، 30 تا 39 ساله با 13 درصد، 40 تا 49 ساله با 11 درصد و 50 تا 59 ساله با 6 درصد، در بین خوانندگان شریعتی بودند.
آثار شریعتی در بین افراد با تحصیلات ابتدایی 12 درصد، زیر دیپلم 16 درصد، دیپلمه 24 درصد، زیر لیسانس 23 درصد و لیسانسه 14 درصد مخاطب داشت. یعنی دانشجویان بیشتر از بقیه شریعتیخوان بودند، با این حال در بین افراد دیپلم و زیر دیپلم نیز کتابهای شریعتی بیش از بقیه مشتری داشت.
اما متولدین شهرهای بزرگ و تهران، بیشتر از متولدین روستایی کتابهای دکتر را میخواندند. به بیانی دیگر کتب شریعتی در بین متولدین روستا 4.3 درصد، متولدین شهرهای بزرگ 12 درصد و متولدین تهران 17 درصد خواننده داشت.
گرایش مذهبی خوانندگان آثار شریعتی نیز قابل توجه است. 15درصد از افرادی که مرتب نماز میخواندند، خواننده کتابهای شریعتی بودند که این آمار در بین گاهینمازخوان 23 درصد، بهندرت نمازخوان 3 درصد و آنها که اصلا نماز نمیخواندند 9 درصد بود.
حضور مذهبی شریعتیخوانها نیز جالب است؛ 11 درصد از افرادی که مرتب به نماز جماعت میرفتند آثار دکتر را مطالعه میکردند. 18 درصد از گاهیجماعتخوانها، 18 درصد به ندرت جماعتخوان و 13 درصد از کسانی که اصلا به نماز جماعت نمیرفتند، این کتابها را میخواندند. همچنین 15 درصد از افرادی که مرتب روزه میگرفتند در این زمره قرار داشتند.
و اما نگرش خوانندگان آثار دکتر شریعتی به حجاب؛ 15 درصد از موافقین حجاب، 12 درصد از مخالفین حجاب و 11 درصد از افرادی که بیتفاوت بودند، مخاطب این کتابها بودند.
همچنین دکتر شریعتی در بین طرفداران حزب جمهوری اسلامی با 17 درصد، بیش از سایر گروهها همچون جبهه ملی خواننده داشت.
به بیانی دیگر میتوان گفت مخاطبان شریعتی در شهر تهران اکثرا افرادی دارای تمایلات مذهبی بودند و همینطور در بین مذهبیها نیز شریعتی جزو اولین انتخابها برای مطالعه بود.
محبویت دکتر شریعتی هم به هیچوجه امری قابل انکار نبود. در همان روزهای انقلاب 57، در محتوای دیوارنوشتههای انقلاب، پس از امام خمینی و شاه، بیشترین سهم در بین شخصیتها متعلق به شریعتی بود؛ کمتر کسی را میتوان یافت که منکر شهرت و اقبال به اندیشه شریعتی در روزهای 57 باشد.
بی اغراق، عنوان معلم انقلاب به قوارهی هرکس جز شریعتی زار میزند؛ معلمی که علیرغم 4 دهه انکار، هنوز هم جز اولین نامهای همنشین با روزهای انقلاب است. شریعتی پس از انقلاب هم حیات خویش را نه مدیون بودجههای آنچنانی و تبلیغات رسمی است و نه دوپینگهای حاکمیتی. راز مانایی دکتر را باید در میان جوانان مسلمانی جست که از هند و پاکستان تا مصر و تونس هنوز هم بازگشت به خویشتن را با کتابهای شریعتی آغاز میکنند؛ شریعتی میماند، تا وقتی انگیزهای برای مبارزه باشد!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
خرداد ماه 58 و تنها 4 ماه پس از پیروزی انقلاب، آثار دکتر شریعتی در صدر مطالعه مردم قرار داشت. این درحالی بود که کتب مرحوم مطهری جزو هیچکدام از انتخابهای اول مردم برای خواندن نبود. به گواه نظرخواهی گرایشهای فرهنگی و نگرشهای اجتماعی مردم تهران که در آن تاریخ انجام شده بود، کتابهای شریعتی با سهم 17.2 درصدی، بیشترین خواننده را داشت و پس از آن به ترتیب کتب مذهبی همانند قرآن، نهجالبلاغه و رساله امام خمینی با 16.9 درصد، کتب درسی با 10.2 درصد، رمان سیاسی با 9.1 درصد، کتب فلسفی و ایدئولوژیک با 5.5 درصد و آثار داستانی با 4.1 درصد قرار گرفته بودند. در انتهای این فهرست هم نام کتابهای شهید مطهری با 2 درصد و کتب تاریخی با 0.6 درصد به چشم میخورد.
اما مخاطبان آثار دکتر شریعتی چه کسانی بودند؟ آنچه از آمار برمیآید، جوانان و دانشجویان بیشترین مخاطبان شریعتی را تشکیل میداند و از این میان افراد 15 تا 19 ساله با 22 درصد، 20 تا 29 ساله با 13 درصد، 30 تا 39 ساله با 13 درصد، 40 تا 49 ساله با 11 درصد و 50 تا 59 ساله با 6 درصد، در بین خوانندگان شریعتی بودند.
آثار شریعتی در بین افراد با تحصیلات ابتدایی 12 درصد، زیر دیپلم 16 درصد، دیپلمه 24 درصد، زیر لیسانس 23 درصد و لیسانسه 14 درصد مخاطب داشت. یعنی دانشجویان بیشتر از بقیه شریعتیخوان بودند، با این حال در بین افراد دیپلم و زیر دیپلم نیز کتابهای شریعتی بیش از بقیه مشتری داشت.
اما متولدین شهرهای بزرگ و تهران، بیشتر از متولدین روستایی کتابهای دکتر را میخواندند. به بیانی دیگر کتب شریعتی در بین متولدین روستا 4.3 درصد، متولدین شهرهای بزرگ 12 درصد و متولدین تهران 17 درصد خواننده داشت.
گرایش مذهبی خوانندگان آثار شریعتی نیز قابل توجه است. 15درصد از افرادی که مرتب نماز میخواندند، خواننده کتابهای شریعتی بودند که این آمار در بین گاهینمازخوان 23 درصد، بهندرت نمازخوان 3 درصد و آنها که اصلا نماز نمیخواندند 9 درصد بود.
حضور مذهبی شریعتیخوانها نیز جالب است؛ 11 درصد از افرادی که مرتب به نماز جماعت میرفتند آثار دکتر را مطالعه میکردند. 18 درصد از گاهیجماعتخوانها، 18 درصد به ندرت جماعتخوان و 13 درصد از کسانی که اصلا به نماز جماعت نمیرفتند، این کتابها را میخواندند. همچنین 15 درصد از افرادی که مرتب روزه میگرفتند در این زمره قرار داشتند.
و اما نگرش خوانندگان آثار دکتر شریعتی به حجاب؛ 15 درصد از موافقین حجاب، 12 درصد از مخالفین حجاب و 11 درصد از افرادی که بیتفاوت بودند، مخاطب این کتابها بودند.
همچنین دکتر شریعتی در بین طرفداران حزب جمهوری اسلامی با 17 درصد، بیش از سایر گروهها همچون جبهه ملی خواننده داشت.
به بیانی دیگر میتوان گفت مخاطبان شریعتی در شهر تهران اکثرا افرادی دارای تمایلات مذهبی بودند و همینطور در بین مذهبیها نیز شریعتی جزو اولین انتخابها برای مطالعه بود.
محبویت دکتر شریعتی هم به هیچوجه امری قابل انکار نبود. در همان روزهای انقلاب 57، در محتوای دیوارنوشتههای انقلاب، پس از امام خمینی و شاه، بیشترین سهم در بین شخصیتها متعلق به شریعتی بود؛ کمتر کسی را میتوان یافت که منکر شهرت و اقبال به اندیشه شریعتی در روزهای 57 باشد.
بی اغراق، عنوان معلم انقلاب به قوارهی هرکس جز شریعتی زار میزند؛ معلمی که علیرغم 4 دهه انکار، هنوز هم جز اولین نامهای همنشین با روزهای انقلاب است. شریعتی پس از انقلاب هم حیات خویش را نه مدیون بودجههای آنچنانی و تبلیغات رسمی است و نه دوپینگهای حاکمیتی. راز مانایی دکتر را باید در میان جوانان مسلمانی جست که از هند و پاکستان تا مصر و تونس هنوز هم بازگشت به خویشتن را با کتابهای شریعتی آغاز میکنند؛ شریعتی میماند، تا وقتی انگیزهای برای مبارزه باشد!
@MuhammadAsghari
🔺تصویری تاریخی از اولین کنگره جهانی اسلامی در فلسطین ۱۹۳۱
(محمد اصغری)
🔸المؤتمر الإسلامي العام، کنگرهای بینظیر با حضور شخصیتهای مسلمان از سراسر جهان و اولین گردهمایی اسلامی در اعتراض به مهاجرت یهودیان به فلسطین بود که سال ۱۹۳۱ در قدس برگزار شد. عکس فوق از جلسه کمیته مرکزی این کنگره به ریاست امین الحسینی و نائب رئیسی دکتر محمد اقبال و دبیری سیدضیا طباطبایی است.
📌افراد حاضر در عکس به ترتیب:
۱. شکری القوتلی، رئیسجمهور سوریه
۲. محمد عزت دروزه، مورخ شهیر عرب
۳. نماینده مسلمانان سریلانکا
۴. شیخ محمد ادجانی، مبارز فلسطینی
۵. سیدضیا طباطبایی یزدی، نخستوزیر اسبق ایران
۶. علامه محمد زباره، عالم زیدی از یمن
۷. حاج امین الحسینی، مفتی قدس
۸. محمد علی پاشا، سیاستمدار مصری
۹. دکتر محمد اقبال لاهوری، فیلسوف پاکستانی
۱۰. شیخ عبدالقادر مظفر، مجاهد فلسطینی
۱۱. ابراهیم الواعظ، ادیب عراقی
۱۲. ریاض الصلح، نخستوزیر لبنان
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
🔸المؤتمر الإسلامي العام، کنگرهای بینظیر با حضور شخصیتهای مسلمان از سراسر جهان و اولین گردهمایی اسلامی در اعتراض به مهاجرت یهودیان به فلسطین بود که سال ۱۹۳۱ در قدس برگزار شد. عکس فوق از جلسه کمیته مرکزی این کنگره به ریاست امین الحسینی و نائب رئیسی دکتر محمد اقبال و دبیری سیدضیا طباطبایی است.
📌افراد حاضر در عکس به ترتیب:
۱. شکری القوتلی، رئیسجمهور سوریه
۲. محمد عزت دروزه، مورخ شهیر عرب
۳. نماینده مسلمانان سریلانکا
۴. شیخ محمد ادجانی، مبارز فلسطینی
۵. سیدضیا طباطبایی یزدی، نخستوزیر اسبق ایران
۶. علامه محمد زباره، عالم زیدی از یمن
۷. حاج امین الحسینی، مفتی قدس
۸. محمد علی پاشا، سیاستمدار مصری
۹. دکتر محمد اقبال لاهوری، فیلسوف پاکستانی
۱۰. شیخ عبدالقادر مظفر، مجاهد فلسطینی
۱۱. ابراهیم الواعظ، ادیب عراقی
۱۲. ریاض الصلح، نخستوزیر لبنان
@MuhammadAsghari
📌حکایت شهید و رب و ماکارونی
(محمد اصغری)
سالها پیش بود که با بولدوزر به جان گلزارهای شهدا افتادند، سنگ قبرها را شکستند، جعبه آئینهها را سربریدند و در آخر قبرهای استاندارد شدهی سیاه را تحویل خانوادههای شهدا دادند. مزارات یکدستشدهای که آخرین پرده از تعدی قدرتسواران برای تسخیر آخرین بازماندههای معناساز شهدا بود؛ چه آنکه پیشتر مفهوم شهید و شهادت را استاندارد کرده بودند. قبور شهدا نمادی از حق شهید بر شهید بودن خود بود، چیزی در اختیار خانواده شهید، و جعبه آیینه ویترینی برای بازنمایی آنچه شهید واقعا بود؛ و تنوع و تلون نوشتههای روی قبرها و محتوای درون جعبهها، مقومی معناساز بر آنچه فرهنگ جبهه و جنگ خوانده میشد، به دور از هیاهوی پروپاگاندای رسمی و تحمیلی.
اما اشتهای سیریناپذیر برای تسخیر مفهوم شهید و شهادت، حتی به قبرهای ساده، این تنها دلخوشی مادران شهدا، هم رحم نکرد و ترجیح داد تا استخوانهای در خاک شدهی شهید را هم به سان کالایی نمایشی، عرضه کند. و همین مزارهای حالا سیاه و صاف شده، جزوی از اکسسوار صحنه نمایش شد و میشد به راحتی با این شهدای ساکت و یکدست، تجدید عهد و میثاق کرد. شهیدی که دیگر حتی اختیار معنابخشی به قبر خود را هم از دست داده بود، حالا زینتبخش نمایشها بود؛ تقلیل شهید به کالایی زینتی که به راحتی خرج میشد.
با گذشت چند دهه از این جنایت فرهنگی، امروز همین ماکارونی و رب و روغنی که بالای سر شهدا چیده شده، استعارهای روشن از بلاییست که بر سر اصیلترین مفاهیم مکتبی آوردهاند. وقتی خدمات اجتماعی و مواسات، از ماهیت مردمنهاد و اصیل خویش خارج و بخشنامهای میشود، کارکردی جز نمایش و رزمایش پیدا نمیکند، امری فاقد معنا؛ و شهید، این موجودیت معناساز و تسخیرشده، اینبار هم در قامت همین سنگهای وارداتی و یکدستشده خرج میشود، تا بلکه زینتبخش این نمایشهای بیروح باشد.
اینجا چیزی جز نمایش نیست، زنده باد صحنه!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
سالها پیش بود که با بولدوزر به جان گلزارهای شهدا افتادند، سنگ قبرها را شکستند، جعبه آئینهها را سربریدند و در آخر قبرهای استاندارد شدهی سیاه را تحویل خانوادههای شهدا دادند. مزارات یکدستشدهای که آخرین پرده از تعدی قدرتسواران برای تسخیر آخرین بازماندههای معناساز شهدا بود؛ چه آنکه پیشتر مفهوم شهید و شهادت را استاندارد کرده بودند. قبور شهدا نمادی از حق شهید بر شهید بودن خود بود، چیزی در اختیار خانواده شهید، و جعبه آیینه ویترینی برای بازنمایی آنچه شهید واقعا بود؛ و تنوع و تلون نوشتههای روی قبرها و محتوای درون جعبهها، مقومی معناساز بر آنچه فرهنگ جبهه و جنگ خوانده میشد، به دور از هیاهوی پروپاگاندای رسمی و تحمیلی.
اما اشتهای سیریناپذیر برای تسخیر مفهوم شهید و شهادت، حتی به قبرهای ساده، این تنها دلخوشی مادران شهدا، هم رحم نکرد و ترجیح داد تا استخوانهای در خاک شدهی شهید را هم به سان کالایی نمایشی، عرضه کند. و همین مزارهای حالا سیاه و صاف شده، جزوی از اکسسوار صحنه نمایش شد و میشد به راحتی با این شهدای ساکت و یکدست، تجدید عهد و میثاق کرد. شهیدی که دیگر حتی اختیار معنابخشی به قبر خود را هم از دست داده بود، حالا زینتبخش نمایشها بود؛ تقلیل شهید به کالایی زینتی که به راحتی خرج میشد.
با گذشت چند دهه از این جنایت فرهنگی، امروز همین ماکارونی و رب و روغنی که بالای سر شهدا چیده شده، استعارهای روشن از بلاییست که بر سر اصیلترین مفاهیم مکتبی آوردهاند. وقتی خدمات اجتماعی و مواسات، از ماهیت مردمنهاد و اصیل خویش خارج و بخشنامهای میشود، کارکردی جز نمایش و رزمایش پیدا نمیکند، امری فاقد معنا؛ و شهید، این موجودیت معناساز و تسخیرشده، اینبار هم در قامت همین سنگهای وارداتی و یکدستشده خرج میشود، تا بلکه زینتبخش این نمایشهای بیروح باشد.
اینجا چیزی جز نمایش نیست، زنده باد صحنه!
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
📌مملکتداری اینستاگرامی
(محمد اصغری)
نتیجه اختگی و عقبماندگی آکادمی در تحلیل سیاستها، رویکردها، شرایط و اتفاقات، اینستاگرامی شدن عرصهی سیاستگذاری کلان است. وقتی اندیشمند اجتماعی نمیتواند آنچه رخ داده را تفسیر کند، این میانجیهای تصویری هستند که ساخت اجتماعی را در ذهن سیاستگذاران شکل میدهند. تصویر جای تحلیل را میگیرد و اینستاگرام آکادمی را پس میزند.
ذوقزدگی سیاستگذاران از این آرایههای تصویری ریشه در انسداد امر سیاستی دارد. ناتوانی تکنوکراتیک در حل مسائل، حاکمان را به سمت بازآرایی صحنه برای از دست ندادن قافیه در کوران تغییرات اجتماعی میبرد. نمایش با تکیه بر ماهیت تسکیندهنده خویش رخ مینماید، تسکینی که برآمده از کارکرد پورنوگرافیک آرایههای تصویری است، تسکینی که شاید بیش از همه متوجه خود سیاستگذاران است، سیاستگذارانی که در عرصه تکنیک باختهاند. و البته فریبی فریبا برای جامعه، گویی آنچه روی صحنه رفته، نمودی از تحصیل آرمانهای معهود سیستم و اثباتی بر کارآمدی آن است.
نمایش شاید در آغاز به دنبال عینیتبخشی به آنچه سیاستگذاران دوست دارند باشد، اما در ادامه همین نمایشهاست که ذهنیتها را شکل میدهد و نمایشسازها خودشان فریفتهی آنچه پیشتر روی صحنه بردهاند، میشوند. کمکم هر تهدیدی نیز در همین لایهی رویین فهم میشود، ابزارهای تصویرساز به مثابهی مولفههای قدرت انگاشته میشوند و بسط سلطه بر عرصهی مجاز، اولویت مییابد.
استیج جذاب است، چرا که اختیار صحنه در دست کارگردان و آنچه رخ میدهد، مبتنی بر سناریوست. نمایش اما دیر یا زود تمام میشود، بالاخره یکی از میان جمع عریانی پیکره سیاستها را فریاد میزند؛ نمایش میراست، برخلاف واقعیتها که حالا حالاها هستند.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
نتیجه اختگی و عقبماندگی آکادمی در تحلیل سیاستها، رویکردها، شرایط و اتفاقات، اینستاگرامی شدن عرصهی سیاستگذاری کلان است. وقتی اندیشمند اجتماعی نمیتواند آنچه رخ داده را تفسیر کند، این میانجیهای تصویری هستند که ساخت اجتماعی را در ذهن سیاستگذاران شکل میدهند. تصویر جای تحلیل را میگیرد و اینستاگرام آکادمی را پس میزند.
ذوقزدگی سیاستگذاران از این آرایههای تصویری ریشه در انسداد امر سیاستی دارد. ناتوانی تکنوکراتیک در حل مسائل، حاکمان را به سمت بازآرایی صحنه برای از دست ندادن قافیه در کوران تغییرات اجتماعی میبرد. نمایش با تکیه بر ماهیت تسکیندهنده خویش رخ مینماید، تسکینی که برآمده از کارکرد پورنوگرافیک آرایههای تصویری است، تسکینی که شاید بیش از همه متوجه خود سیاستگذاران است، سیاستگذارانی که در عرصه تکنیک باختهاند. و البته فریبی فریبا برای جامعه، گویی آنچه روی صحنه رفته، نمودی از تحصیل آرمانهای معهود سیستم و اثباتی بر کارآمدی آن است.
نمایش شاید در آغاز به دنبال عینیتبخشی به آنچه سیاستگذاران دوست دارند باشد، اما در ادامه همین نمایشهاست که ذهنیتها را شکل میدهد و نمایشسازها خودشان فریفتهی آنچه پیشتر روی صحنه بردهاند، میشوند. کمکم هر تهدیدی نیز در همین لایهی رویین فهم میشود، ابزارهای تصویرساز به مثابهی مولفههای قدرت انگاشته میشوند و بسط سلطه بر عرصهی مجاز، اولویت مییابد.
استیج جذاب است، چرا که اختیار صحنه در دست کارگردان و آنچه رخ میدهد، مبتنی بر سناریوست. نمایش اما دیر یا زود تمام میشود، بالاخره یکی از میان جمع عریانی پیکره سیاستها را فریاد میزند؛ نمایش میراست، برخلاف واقعیتها که حالا حالاها هستند.
@MuhammadAsghari
📌چانه زدن سر ۵ هزار ریال
خردهروایتی از دیپلماسی فرهنگی ایران درقبال فلسطین
(محمد اصغری)
سال ۱۳۱۶ رئیس وقت مجلس شورای ملی، سر راه رفتن به لندن برای شرکت در جشن تاجگذاری پادشاه انگلستان، سری هم به فلسطین و قدس میزند و دیداری نیز با زعمای مسجدالاقصی دارد. اسفندیاری در گزارش سفر خود به وزارت خارجه، از ایراندوستی ایشان خبر میدهد و پیشنهاد میکند که برای "حسن اثر در نظر اهالی فلسطین" از سوی دولت شاهنشاهی ایران، قالی به مسجدالاقصی اهدا شود و هدیهای نیز برای مفتی قدس بفرستند. وقتی مراتب را به دربار اطلاع میدهند، با ارسال فرش مخالفت میشود و شاه میگوید "فرستادن قالی برای مسجد اقصی با وضع فعلی فلسطین بیمورد است". آن روزها فلسطین درگیر انقلاب بزرگ ضداستعماری ۱۹۳۶ بود.
در ادامه اما وزارت خارجه پیشنهاد میکند که یک عصای جواهرنشان از تجارتخانهی حاجی محمدتقی جواهریان به قیمت ۹ هزار ریال خریداری و به فلسطین ارسال شود. موضوع در هیات وزرا مطرح میشود اما تصویبنامهی آن را به بهانهی گران بودن مبلغ، صادر نمیکنند و در نهایت قرار میشود تا یک انگشتر فیروزه به قیمت ۴ هزار ریال به همراه یک سجاده برای مفتی قدس ارسال کنند و تمام.
این شاید یکی از اولین تجربههای دیپلماسی فرهنگی ایران در قبال فلسطین، آنهم در سالهای آغازین تکوین مساله فلسطین باشد؛ تجربهای از جنس چانهزنی سر ۵ هزار ریال!
@MuhammadAsghari
خردهروایتی از دیپلماسی فرهنگی ایران درقبال فلسطین
(محمد اصغری)
سال ۱۳۱۶ رئیس وقت مجلس شورای ملی، سر راه رفتن به لندن برای شرکت در جشن تاجگذاری پادشاه انگلستان، سری هم به فلسطین و قدس میزند و دیداری نیز با زعمای مسجدالاقصی دارد. اسفندیاری در گزارش سفر خود به وزارت خارجه، از ایراندوستی ایشان خبر میدهد و پیشنهاد میکند که برای "حسن اثر در نظر اهالی فلسطین" از سوی دولت شاهنشاهی ایران، قالی به مسجدالاقصی اهدا شود و هدیهای نیز برای مفتی قدس بفرستند. وقتی مراتب را به دربار اطلاع میدهند، با ارسال فرش مخالفت میشود و شاه میگوید "فرستادن قالی برای مسجد اقصی با وضع فعلی فلسطین بیمورد است". آن روزها فلسطین درگیر انقلاب بزرگ ضداستعماری ۱۹۳۶ بود.
در ادامه اما وزارت خارجه پیشنهاد میکند که یک عصای جواهرنشان از تجارتخانهی حاجی محمدتقی جواهریان به قیمت ۹ هزار ریال خریداری و به فلسطین ارسال شود. موضوع در هیات وزرا مطرح میشود اما تصویبنامهی آن را به بهانهی گران بودن مبلغ، صادر نمیکنند و در نهایت قرار میشود تا یک انگشتر فیروزه به قیمت ۴ هزار ریال به همراه یک سجاده برای مفتی قدس ارسال کنند و تمام.
این شاید یکی از اولین تجربههای دیپلماسی فرهنگی ایران در قبال فلسطین، آنهم در سالهای آغازین تکوین مساله فلسطین باشد؛ تجربهای از جنس چانهزنی سر ۵ هزار ریال!
@MuhammadAsghari
📌فلسطینِ معطل
در نقد تعلیق آخرالزمانی سرنوشت فلسطین
(محمد اصغری)
خوانش اساطیری از فلسطین با پیرنگ مذهبیشدهی آن که در پی امتداد دادن این مساله به ابتدا و انتهای تاریخ است، خود متضمن نوعی طبیعیانگاری وجود اسرائیل است. به بیانی دیگر این رهیافت رمانتیزه به مساله فلسطین، با تکیه بر باورهای یهودستیزانه، دنبال اینهمانی یهودیت تاریخی با چیزی است که آن را شر مطلق میانگارد و با پیوند زدن وضع گذشته یهود به روزگار فعلی فلسطین، عرصه این مساله را تبدیل به میدان تقابل تاریخی و عینیت یافتهی حق و باطل میکند. و آنچه در عمل اتفاق میافتد، تعلیق سرنوشت فلسطین تا زمان رسیدن آن وعدهی آرمانی است.
در فکر ایرانی، شر همواره در کنار خیر قرار دارد و دیالکتیکی مانا میان این دو برقرار است و شر نیز قسمی از مانایی و جاودانگی را داراست. سادهتر بگوییم، وقتی مساله فلسطین از سطح واقع کنده شده و به جهان اساطیری صعود میکند، اسرائیل تبدیل به همان شر مانایی میشود که جز در یک جدال آخرالزمانی، امکانی برای پایان آن قابل تصور نیست. این یعنی تجویز انتظاری ایستا برای سرنوشت فلسطین. نوعی بیمسئولیتی در قبال پیشروی روزمرهی اشغالگری و حواله دادن هر نوع تغییر بنیادین به یک آیندهی نامعلوم. فراموش نکنیم که ماهیت ظلم در فلسطین، یک امر روزمره است. نکبت یک اتفاق تاریخی نیست که تنها یکبار رخ داده باشد، بلکه هر لحظه از تداوم اسرائیل، عین ظلم است. و روند اشغالگری هر لحظه در جریان است. فلسطین را باید ابتدا از بند همین تعلیقهای آخرالزمانی رهانید؛ خوانشی که لااقل در تاریخ ایران ردپایی ندارد و بیشتر متاثر از الهیات مسیحی و امری وارداتیست. فلسطین نیازمند راهحلهای واقعی، عاجل و متکی بر مقاومت خودبنیاد است. تغییر در سرنوشت فلسطین از همینجا رقم میخورد!
@MuhammadAsghari
در نقد تعلیق آخرالزمانی سرنوشت فلسطین
(محمد اصغری)
خوانش اساطیری از فلسطین با پیرنگ مذهبیشدهی آن که در پی امتداد دادن این مساله به ابتدا و انتهای تاریخ است، خود متضمن نوعی طبیعیانگاری وجود اسرائیل است. به بیانی دیگر این رهیافت رمانتیزه به مساله فلسطین، با تکیه بر باورهای یهودستیزانه، دنبال اینهمانی یهودیت تاریخی با چیزی است که آن را شر مطلق میانگارد و با پیوند زدن وضع گذشته یهود به روزگار فعلی فلسطین، عرصه این مساله را تبدیل به میدان تقابل تاریخی و عینیت یافتهی حق و باطل میکند. و آنچه در عمل اتفاق میافتد، تعلیق سرنوشت فلسطین تا زمان رسیدن آن وعدهی آرمانی است.
در فکر ایرانی، شر همواره در کنار خیر قرار دارد و دیالکتیکی مانا میان این دو برقرار است و شر نیز قسمی از مانایی و جاودانگی را داراست. سادهتر بگوییم، وقتی مساله فلسطین از سطح واقع کنده شده و به جهان اساطیری صعود میکند، اسرائیل تبدیل به همان شر مانایی میشود که جز در یک جدال آخرالزمانی، امکانی برای پایان آن قابل تصور نیست. این یعنی تجویز انتظاری ایستا برای سرنوشت فلسطین. نوعی بیمسئولیتی در قبال پیشروی روزمرهی اشغالگری و حواله دادن هر نوع تغییر بنیادین به یک آیندهی نامعلوم. فراموش نکنیم که ماهیت ظلم در فلسطین، یک امر روزمره است. نکبت یک اتفاق تاریخی نیست که تنها یکبار رخ داده باشد، بلکه هر لحظه از تداوم اسرائیل، عین ظلم است. و روند اشغالگری هر لحظه در جریان است. فلسطین را باید ابتدا از بند همین تعلیقهای آخرالزمانی رهانید؛ خوانشی که لااقل در تاریخ ایران ردپایی ندارد و بیشتر متاثر از الهیات مسیحی و امری وارداتیست. فلسطین نیازمند راهحلهای واقعی، عاجل و متکی بر مقاومت خودبنیاد است. تغییر در سرنوشت فلسطین از همینجا رقم میخورد!
@MuhammadAsghari
📌هیاتهای آنلاین و چالش رویتپذیری محافل مذهبی
(محمد اصغری)
در هفتههای گذشته کلیپهای بحثبرانگیزی از گفتههای مداحان در فضای مجازی پخش شد و تعجب بسیاری از مردم و حتی جامعهی دینداران را برانگیخت. سخنانی که هرچند جدید نبود، اما کمتر در ساحت قضاوت عمومی جامعه قرار گرفته بود.
در دوران پاندمی کرونا و محدودیت اجتماعات انسانی، دستهای از محافل مذهبی به سمت برگزاری مجازی رویدادهای دینی سوق پیدا کردند و هیاتهای آنلاین رونق گرفت. از همین رهگذر شاهد افزایش رویتپذیری این هیاتها بودیم. محافلی که کمتر پیش آمده بود که این چنین برای همه دسترسپذیر باشند.
اما این مجازی شدن و رویتپذیری محافل مذهبی، هیاتیها را با چالشی جدید روبرو کرد؛ گفتارهایی که تا پیش از این کمتر راهی به عرصه عمومی داشت، حالا با چند کلیک و به شکل آنلاین برای همه قابل دسترسی بود. به بیانی سادهتر، حرفهایی که مخصوص بچه هیاتیها بود و به قول معروف باید به آنها دل میدادی تا میفهمیدی، حالا در سنجه قضاوت عمومی قرار داشت. اگر پیشتر صوت مداحی و روضهها با روتوش و تقطیع منتشر میشد و فقط گهگاهی یک صدای چند دقیقهای از حرفهای محفلی مداحان به بیرون از هیات درز میکرد، حالا برای شنیدن آن کافی بود به لایو هیات، پیج شخصی آقای مداح و یا حتی پخش زندهی شبکههای تلویزیونی سری میزدی. البته نباید از تغییر رمزگان گفتار مداحان در هیاتهای آنلاین نیز غافل بود.
با عمومی شدن حرفهای محفلی، یا بهتر بگوییم، با سست شدن مرزهای محفلی، جمع مومنانه هیاتی که تعبدا بسیاری از حرفها را میپذیرفت، به دایره بزرگتری از جامعه با سلایق و علایق مختلف تبدیل شده است. دیگر روایتهای ذوقی و حرفهای دلی نه با عقلانیت هیاتی، که با برآیند عقل جمعی جامعه سنجیده میشود. اینجاست که میتوان فاصله عقلانیت خاص هیاتی را با فهم عمومی جامعه و حتی عقلانیت دینی جامعه دینداران بهتر فهمید. حرفهایی که برای پامنبریها سالهاست عادی شده، برای مردم و بسیاری از مذهبیها، تازه، عجیب و گاه مسخره مینماید. هیاتیهایی که اینروزها با تکیه بر خدمات اجتماعی، به دنبال همسازی بیشتر خود با جامعه هستند!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
در هفتههای گذشته کلیپهای بحثبرانگیزی از گفتههای مداحان در فضای مجازی پخش شد و تعجب بسیاری از مردم و حتی جامعهی دینداران را برانگیخت. سخنانی که هرچند جدید نبود، اما کمتر در ساحت قضاوت عمومی جامعه قرار گرفته بود.
در دوران پاندمی کرونا و محدودیت اجتماعات انسانی، دستهای از محافل مذهبی به سمت برگزاری مجازی رویدادهای دینی سوق پیدا کردند و هیاتهای آنلاین رونق گرفت. از همین رهگذر شاهد افزایش رویتپذیری این هیاتها بودیم. محافلی که کمتر پیش آمده بود که این چنین برای همه دسترسپذیر باشند.
اما این مجازی شدن و رویتپذیری محافل مذهبی، هیاتیها را با چالشی جدید روبرو کرد؛ گفتارهایی که تا پیش از این کمتر راهی به عرصه عمومی داشت، حالا با چند کلیک و به شکل آنلاین برای همه قابل دسترسی بود. به بیانی سادهتر، حرفهایی که مخصوص بچه هیاتیها بود و به قول معروف باید به آنها دل میدادی تا میفهمیدی، حالا در سنجه قضاوت عمومی قرار داشت. اگر پیشتر صوت مداحی و روضهها با روتوش و تقطیع منتشر میشد و فقط گهگاهی یک صدای چند دقیقهای از حرفهای محفلی مداحان به بیرون از هیات درز میکرد، حالا برای شنیدن آن کافی بود به لایو هیات، پیج شخصی آقای مداح و یا حتی پخش زندهی شبکههای تلویزیونی سری میزدی. البته نباید از تغییر رمزگان گفتار مداحان در هیاتهای آنلاین نیز غافل بود.
با عمومی شدن حرفهای محفلی، یا بهتر بگوییم، با سست شدن مرزهای محفلی، جمع مومنانه هیاتی که تعبدا بسیاری از حرفها را میپذیرفت، به دایره بزرگتری از جامعه با سلایق و علایق مختلف تبدیل شده است. دیگر روایتهای ذوقی و حرفهای دلی نه با عقلانیت هیاتی، که با برآیند عقل جمعی جامعه سنجیده میشود. اینجاست که میتوان فاصله عقلانیت خاص هیاتی را با فهم عمومی جامعه و حتی عقلانیت دینی جامعه دینداران بهتر فهمید. حرفهایی که برای پامنبریها سالهاست عادی شده، برای مردم و بسیاری از مذهبیها، تازه، عجیب و گاه مسخره مینماید. هیاتیهایی که اینروزها با تکیه بر خدمات اجتماعی، به دنبال همسازی بیشتر خود با جامعه هستند!
@MuhammadAsghari
📌مجلس و قانونی که ربطی به فلسطین ندارد
🔺در نقد طرح مقابله خصمانه با اقدامات رژیم صهیونیستی علیه صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی
(محمد اصغری)
جنبش تحریم و بایکوت اسرائیل، حرکتی فراگیر و مستقل در جهان است که در سالها اخیر بارها توانسته منافع رژیم صهیونیستی را به خطر بیاندازد، به گونهای که امروز در بسیاری از کشورهای غربی، صهیونیستها و حامیانشان به دنبال ایجاد محدودیت در فعالیتهای این جنبش مدنی هستند.
بایکوت جهانی اسرائیل در سالهای گذشته جواب داده، آن هم درست وقتی که بسیاری از ایدههای پیشین حمایت از فلسطین به بنبست خورده و کارایی خود را از دست داده است. اما چرا BDS موفق است؟ شاید دلیل اصلی موفقیت این حرکت را باید در ماهیت مردمنهاد آن جست؛ جنبشی که خوشبختانه هنوز نه به کمکهای مالی ترکیه و قطر آلوده شده، و نه در تور جمهوری اسلامی افتاده. ابتکاری که بر اساس تلاش کنشگران مدنی در سراسر جهان پیش میرود و از ظرفیتهای دموکراتیک کنشگری در کشورهای مختلف برای پیشبرد اهداف خویش بهره میبرد. بایکوت، عدمسرمایهگذاری و تحریم سه راهکار واقعی برای مبارزه با یک رژیم آپارتاید است. در اهداف این جنبش خبری از سلطهجویی، اقتدارطلبی و نفی عاملیت مستقل فلسطینی نیست. اساسا آنها که به این حرکت میپیوندند، انگیزهای جز حمایت از فلسطین ندارند؛ و همین مساله حمایت آنها را برای همه، و حتی خود فلسطینیان، باورپذیر مینماید.
قدرت BDS نیز از توان آن برای ایجاد فشار مدنی منبعث میشود. اینجا خبری از داغ و درفش نیست، بلکه این خود مردم هستند که افراد را برای بایکوت اسرائیل و عدم حمایت از آن تحت فشار افکار عمومی میگذارند و با همین اهرم فشار، تا کنون بارها توانستهاند چهرههای مطرح را از همکاری با اسرائیل منصرف سازند، و یا قرارداد کمپانیهای صهیونیستی و رویدادهای مختلف فرهنگی، هنری و ورزشی را ملغی کنند.
هرچند میتوان با برخی رویکردهای BDS در قبال راهحل نهایی مساله فلسطین مخالف بود، چنانکه این قلم خود از منتقدان آن است، اما پرواضح است که امروز این جنبش مردمنهاد در میانهی افشال مدعیان حمایت از فلسطین، موفق بوده و از رهگذر همین موفقیت، تبدیل به چالشی بزرگ برای رژیم صهیونیستی شده است.
اما برگردیم به خودشیرینی اخیر مجلس ایران؛ مجلس شورای اسلامی روز گذشته دو فوریت طرح مقابله خصمانه با اقدامات رژیم صهیونیستی علیه صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی را تصویب کرده است. طرحی که در آستانهی فستیوال رسمی روز قدس، اینبار نه با ادعای حمایت از فلسطین، که با تابلوی امنیت منطقهای رونمایی شده است. فراموش نکنیم که مجلس ایران 3 دهه پیش قانون حمایت از انقلاب اسلامی مردم فلسطین را تصویب کرده بود. تفاوت دالهای محوری طرح فعلی با قانون قبلی، خود به خوبی گویای چرخش گفتمانی در قبال مساله فلسطین است. تفوق گفتمان امنیت ملی و مساله شدن مستقل اسرائیل برای جمهوری اسلامی، شاخصه بارز دوران جدید است.
اما از بندهای شلخته و هردمبیل این طرح اگر بگذریم، آنچه جلب توجه میکند، گرتهبرداری گلدرشت این طرح از ایده تحریم جهانی اسرائیل است. شاید برایتان جالب باشد که بدانید جنبش BDS اساسا هیچ فعالیتی در جمهوری اسلامی ندارد، و نگارنده در پرس و جوهای خود از برخی از مسئولین و اعضای این جنبش، به پاسخی جز محدودیتهای ایران برای فعالیت جنبشهای مردمنهاد و مدنی و همینطور اشتهای برخیها برای بلعیدن هر اتفاق خوب بینالمللی و به اختیار خود درآوردن آنها نرسیده است. BDS در ایران فعال نیست، چون جنبشهای مدنی هیچگاه در بسترهای امنیتزده امکان پویایی و تداوم ندارند.
طرح 14 مادهای مجلس، فارغ از برخی بندهای تخیلی و خندهدار آن مثل راهاندازی سفارت مجازی در قدس، قانون پیشتر نانوشتهی ممنوعیت مسابقه ورزشی با اسرائیل را اینبار روی کاغذ آورده است؛ به عبارتی دیگر اگر تا پیش از این ورزشکاری، خودانگیخته یا از سر جبر و ترس، از مسابقه با اسرائیل کنار میکشید، اینبار با یک ممنوعیت قانونیِ اعلامشده روبروست. البته اگر به لطف این قانون، بساط پهلوانسازیهای زوری از برخی ورزشکاران ترسو جمع شود، اتفاق خوبیست. اساسا سبک قبلی انصرافهای زورکی ورزشکاران ایرانی از بازی مقابل حریفان اسرائیلی، خیلی وقتها ربطی به حمایت آنها از فلسطین نداشت و طبعا هیچ منتی هم سر فلسطینیها نبود. برای فهم بهتر این موضوع کافیست به استقبال جامعه فلسطینی از بایکوت ورزشی اسرائیل توسط ورزشکاران دیگر کشورها و تفاوت آن با مواجهه افکار عمومی فلسطینی با انصرافهای تحمیلی ورزشکاران ایرانی نگاه کنیم. البته نمیتوان منکر انگیزههای انسانی و قابل تمجید دستهای از ورزشکاران ایرانی شد، اما همین مساله نیز در غبار جو فعلی، هیچگاه به چشم نمیآید.
ادامه متن را از اینجا مطالعه کنید
@MuhammadAsghari
🔺در نقد طرح مقابله خصمانه با اقدامات رژیم صهیونیستی علیه صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی
(محمد اصغری)
جنبش تحریم و بایکوت اسرائیل، حرکتی فراگیر و مستقل در جهان است که در سالها اخیر بارها توانسته منافع رژیم صهیونیستی را به خطر بیاندازد، به گونهای که امروز در بسیاری از کشورهای غربی، صهیونیستها و حامیانشان به دنبال ایجاد محدودیت در فعالیتهای این جنبش مدنی هستند.
بایکوت جهانی اسرائیل در سالهای گذشته جواب داده، آن هم درست وقتی که بسیاری از ایدههای پیشین حمایت از فلسطین به بنبست خورده و کارایی خود را از دست داده است. اما چرا BDS موفق است؟ شاید دلیل اصلی موفقیت این حرکت را باید در ماهیت مردمنهاد آن جست؛ جنبشی که خوشبختانه هنوز نه به کمکهای مالی ترکیه و قطر آلوده شده، و نه در تور جمهوری اسلامی افتاده. ابتکاری که بر اساس تلاش کنشگران مدنی در سراسر جهان پیش میرود و از ظرفیتهای دموکراتیک کنشگری در کشورهای مختلف برای پیشبرد اهداف خویش بهره میبرد. بایکوت، عدمسرمایهگذاری و تحریم سه راهکار واقعی برای مبارزه با یک رژیم آپارتاید است. در اهداف این جنبش خبری از سلطهجویی، اقتدارطلبی و نفی عاملیت مستقل فلسطینی نیست. اساسا آنها که به این حرکت میپیوندند، انگیزهای جز حمایت از فلسطین ندارند؛ و همین مساله حمایت آنها را برای همه، و حتی خود فلسطینیان، باورپذیر مینماید.
قدرت BDS نیز از توان آن برای ایجاد فشار مدنی منبعث میشود. اینجا خبری از داغ و درفش نیست، بلکه این خود مردم هستند که افراد را برای بایکوت اسرائیل و عدم حمایت از آن تحت فشار افکار عمومی میگذارند و با همین اهرم فشار، تا کنون بارها توانستهاند چهرههای مطرح را از همکاری با اسرائیل منصرف سازند، و یا قرارداد کمپانیهای صهیونیستی و رویدادهای مختلف فرهنگی، هنری و ورزشی را ملغی کنند.
هرچند میتوان با برخی رویکردهای BDS در قبال راهحل نهایی مساله فلسطین مخالف بود، چنانکه این قلم خود از منتقدان آن است، اما پرواضح است که امروز این جنبش مردمنهاد در میانهی افشال مدعیان حمایت از فلسطین، موفق بوده و از رهگذر همین موفقیت، تبدیل به چالشی بزرگ برای رژیم صهیونیستی شده است.
اما برگردیم به خودشیرینی اخیر مجلس ایران؛ مجلس شورای اسلامی روز گذشته دو فوریت طرح مقابله خصمانه با اقدامات رژیم صهیونیستی علیه صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی را تصویب کرده است. طرحی که در آستانهی فستیوال رسمی روز قدس، اینبار نه با ادعای حمایت از فلسطین، که با تابلوی امنیت منطقهای رونمایی شده است. فراموش نکنیم که مجلس ایران 3 دهه پیش قانون حمایت از انقلاب اسلامی مردم فلسطین را تصویب کرده بود. تفاوت دالهای محوری طرح فعلی با قانون قبلی، خود به خوبی گویای چرخش گفتمانی در قبال مساله فلسطین است. تفوق گفتمان امنیت ملی و مساله شدن مستقل اسرائیل برای جمهوری اسلامی، شاخصه بارز دوران جدید است.
اما از بندهای شلخته و هردمبیل این طرح اگر بگذریم، آنچه جلب توجه میکند، گرتهبرداری گلدرشت این طرح از ایده تحریم جهانی اسرائیل است. شاید برایتان جالب باشد که بدانید جنبش BDS اساسا هیچ فعالیتی در جمهوری اسلامی ندارد، و نگارنده در پرس و جوهای خود از برخی از مسئولین و اعضای این جنبش، به پاسخی جز محدودیتهای ایران برای فعالیت جنبشهای مردمنهاد و مدنی و همینطور اشتهای برخیها برای بلعیدن هر اتفاق خوب بینالمللی و به اختیار خود درآوردن آنها نرسیده است. BDS در ایران فعال نیست، چون جنبشهای مدنی هیچگاه در بسترهای امنیتزده امکان پویایی و تداوم ندارند.
طرح 14 مادهای مجلس، فارغ از برخی بندهای تخیلی و خندهدار آن مثل راهاندازی سفارت مجازی در قدس، قانون پیشتر نانوشتهی ممنوعیت مسابقه ورزشی با اسرائیل را اینبار روی کاغذ آورده است؛ به عبارتی دیگر اگر تا پیش از این ورزشکاری، خودانگیخته یا از سر جبر و ترس، از مسابقه با اسرائیل کنار میکشید، اینبار با یک ممنوعیت قانونیِ اعلامشده روبروست. البته اگر به لطف این قانون، بساط پهلوانسازیهای زوری از برخی ورزشکاران ترسو جمع شود، اتفاق خوبیست. اساسا سبک قبلی انصرافهای زورکی ورزشکاران ایرانی از بازی مقابل حریفان اسرائیلی، خیلی وقتها ربطی به حمایت آنها از فلسطین نداشت و طبعا هیچ منتی هم سر فلسطینیها نبود. برای فهم بهتر این موضوع کافیست به استقبال جامعه فلسطینی از بایکوت ورزشی اسرائیل توسط ورزشکاران دیگر کشورها و تفاوت آن با مواجهه افکار عمومی فلسطینی با انصرافهای تحمیلی ورزشکاران ایرانی نگاه کنیم. البته نمیتوان منکر انگیزههای انسانی و قابل تمجید دستهای از ورزشکاران ایرانی شد، اما همین مساله نیز در غبار جو فعلی، هیچگاه به چشم نمیآید.
ادامه متن را از اینجا مطالعه کنید
@MuhammadAsghari
Telegraph
مجلس و قانونی که ربطی به فلسطین ندارد
🔺️در نقد طرح مقابله خصمانه با اقدامات رژیم صهیونیستی علیه صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی جنبش تحریم و بایکوت اسرائیل، حرکتی فراگیر و مستقل در جهان است که در سالها اخیر بارها توانسته منافع رژیم صهیونیستی را به خطر بیاندازد، به گونهای که امروز در بسیاری…
📌روز نکبت
در یادبود ۷۲ سالگی ادعای آزادی فلسطین
(محمد اصغری)
امروز یومالنکبه، یادآور آغاز یک نکبت تاریخی، یک روز پس از سالگشت تشکیل رژیم صهیونیستی و تکمیل اشغال بخش مهمی از اراضی فلسطینی در سال ۱۹۴۸ است. فلسطینیان از همان اولین سالگرد این روز، با حضور بر سر مزار شهدا و اهتزار پرچمهای سیاه، خاطره تلخ ۱۹۴۸ را زنده نگه داشتند. در سالهای بعد نیز، یومالنکبه روز حرکت فلسطینیان داخل مرزهای ۴۸ به سمت روستاها و خانههای ویرانشده و اشغالی بود. فلسطینیان آواره در بیرون مرزها نیز در چنین روزی به برگزاری گردهماییها و مجالس سوگواری خانوادگی مشغول میشدند. هرچند تا ۳ دهه پس از تاسیس اسرائیل، هنوز بسیاری از فلسطینیان آواره از واژهی نکبت احتراز میکردند، چرا که باور داشتند این آوارگی به زودی پایان خواهد یافت و قبول واژهی نکبت، یعنی پذیرش این واقعیت که اسرائیل حالا حالاها خواهد بود. اما بعدها گروههای مقاومت فلسطینی از یومالنکبه برای اشاره به حق بازگشت آوارگان فلسطینی و به مثابه نمادی از ظلم بزرگ اسرائیل و ماهیت نامشروع آن بهره جستند و اکنون قریب به ۵ دهه است که یومالنکبه به شکلی سراسری در میان فلسطینیان به عنوان روز عزای بزرگ زنده نگاه داشته میشود. در دو دهه اخیر نیز یومالنکبه ماهیت جهانی یافته و تا پیش از پاندمی کرونا، هرساله شاهد تظاهرات بزرگ در خیابانهای شهرهای مختلف جهان، البته به جز کشوری چون ایران، بودیم. یومالنکبه امروزه به عنوان مهمترین روز تقویمی برای فلسطینیان و حامیان جهانی آن است؛ روزی که نه با حمایتهای بیرونی، که با تکیه بر تاریخ ۷۰ ساله و ماهیت تماما فلسطینی خود، تا به امروز به عنوان نمادی برای یادآوری رنج تاریخی فلسطینیان، امتداد یافته است.
@MuhammadAsghari
در یادبود ۷۲ سالگی ادعای آزادی فلسطین
(محمد اصغری)
امروز یومالنکبه، یادآور آغاز یک نکبت تاریخی، یک روز پس از سالگشت تشکیل رژیم صهیونیستی و تکمیل اشغال بخش مهمی از اراضی فلسطینی در سال ۱۹۴۸ است. فلسطینیان از همان اولین سالگرد این روز، با حضور بر سر مزار شهدا و اهتزار پرچمهای سیاه، خاطره تلخ ۱۹۴۸ را زنده نگه داشتند. در سالهای بعد نیز، یومالنکبه روز حرکت فلسطینیان داخل مرزهای ۴۸ به سمت روستاها و خانههای ویرانشده و اشغالی بود. فلسطینیان آواره در بیرون مرزها نیز در چنین روزی به برگزاری گردهماییها و مجالس سوگواری خانوادگی مشغول میشدند. هرچند تا ۳ دهه پس از تاسیس اسرائیل، هنوز بسیاری از فلسطینیان آواره از واژهی نکبت احتراز میکردند، چرا که باور داشتند این آوارگی به زودی پایان خواهد یافت و قبول واژهی نکبت، یعنی پذیرش این واقعیت که اسرائیل حالا حالاها خواهد بود. اما بعدها گروههای مقاومت فلسطینی از یومالنکبه برای اشاره به حق بازگشت آوارگان فلسطینی و به مثابه نمادی از ظلم بزرگ اسرائیل و ماهیت نامشروع آن بهره جستند و اکنون قریب به ۵ دهه است که یومالنکبه به شکلی سراسری در میان فلسطینیان به عنوان روز عزای بزرگ زنده نگاه داشته میشود. در دو دهه اخیر نیز یومالنکبه ماهیت جهانی یافته و تا پیش از پاندمی کرونا، هرساله شاهد تظاهرات بزرگ در خیابانهای شهرهای مختلف جهان، البته به جز کشوری چون ایران، بودیم. یومالنکبه امروزه به عنوان مهمترین روز تقویمی برای فلسطینیان و حامیان جهانی آن است؛ روزی که نه با حمایتهای بیرونی، که با تکیه بر تاریخ ۷۰ ساله و ماهیت تماما فلسطینی خود، تا به امروز به عنوان نمادی برای یادآوری رنج تاریخی فلسطینیان، امتداد یافته است.
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
📌افسانهزدایی از فلسطین
(محمد اصغری)
بسیاری از ما چیزهایی درباره نسخه رمانتیزه و اساطیری فلسطین شنیدهایم، گوش ما پر است از افسانههای تاریخی گم شده در پیچ و خمهای قدس و نیروهای مرموزی که آن را احاطه کردهاند، چیزی شبیه قصههای رازآلود هالیوودی.
اما این داستانها از کجا آمدهاند؟! پرواضح است که قدس محل تلاقی تاریخی ادیان ابراهیمی و دارای ارزشی معنوی برای پیروان این ادیان است، هرچند در میزان این اهمیت نباید دچار اغراق شد. از سویی دیگر قدس از دیرباز به واسطه فرهنگ خاص مسیحی زنده در تار و پود آن، محل رشد و نمو جریان متصوفه و عرفان اسلامی بود. البته از آزادی نسبی فرق و نحلههای فکری در این سرزمین و فرهنگ رواداری تاریخی حاکم بر آن نیز نباید غافل شد. همهی اینها به خودی خود هالهی قدسی سرزمین مقدس را تقویت میکنند. در ادامه و خاصه پس از قرن 17 نیز با توجه دوباره جریان مسیحیت تبشیری به سرزمین مسیح، شاهد پرورانده شدن روایات اساطیری از فلسطین و تبلیغات گسترده حول این مساله در افکار عمومی غرب هستیم. این پروپاگاندای مذهبی که یکی از اهداف اصلی آن عربزدایی از فلسطین بود، آنچنان گسترده بود که حتی نگاه قدسیشدهی مسلمانان به فلسطین نیز در قرون اخیر به شدت از آن متاثر شده است.
با همهی این زمینههای تاریخی و فرهنگی اما بسیاری از خردهروایتهای اساطیری از سرزمین فلسطین و در معنایی عامتر، مسالهی فلسطین، برآمده از رهیافت صهیونیستی و یهودستیز به این موضوع است. دو رویکرد با سویههای بنیادگرایانه و به ظاهر متضاد که البته اشتراکات بسیاری در صورتبندی گفتمان تاریخی خود دارند.
بخش اعظمی از روایتهایِ اولین و اساطیری از سرزمین فلسطین و قوم یهود، متاثر از رهیافت صهیونیستی به تاریخ است. تاریخپردازان بنیادگرای صهیونیست در همهی این سالها برای تثبیت آنچه قوم یهود میخواندند، دست به تحریف تاریخ و بازآرایی افسانههای قومی به مثابه واقعیتهای تاریخی زدند و در مسیر ملتسازی از یهودیت، خردهروایتهای اسرارآمیزی را دستمایه هویت ملی یهودی قرار دادند که امروزه حتی تاریخنگاران پساصهیونیستی اسرائیلی نیز در صحت آنها تشکیک جدی میکنند. بنیادگرایی صهیونیستی در جریان پروژهی ملتسازی، تباری تاریخی از یهودیت در پیوند با قدرت در اروپا تراشید و به دنبال پررنگ کردن نقش تاریخی یهودیان به مثابه یک ملت بود. احتمالا شنیدهاید که بسیاری از پیشگامان علم در تاریخ اروپا را صهیونیست میدانند، این خود یکی از جعلهای مرسوم تاریخسازان صهیونیست است. یا آنچه داستان استر و مردخای خوانده میشود؛ فراخوانی این افسانه از دالانهای تاریخ و تکیه بر روایت آن توسط بنیادگرایان صهیونیست و رنگ واقعیت زدن بر افسانهای مذهبی، مثالی دیگر از مسیر تاریخسازی صهیونیستی است. سادهتر بگوییم، صهیونیستها از چنین خوانشهای اساطیری از خود خرسندند؛ اساسا جریان بدیع و فاقد هویت تاریخیِ صهیونیستم، به دنبال کش دادن خویش در طول تاریخ است و چه چیزی بهتر از همین افسانهها که میتواند آنچه ملت یهود خوانده میشود را به ابتدا و انتهای تاریخ پیوند بزند و از این رهگذر مانایی تاریخی آن را تضمین کرده و برای ادعاهای بیاساس صهیونیستی تبارتراشی نماید.
اما لبهی دیگر این ماجرا، رهیافت یهودستیزانه به تاریخ فلسطین و یهودیت است. خالی از اغراق است اگر مدعی شویم هرآنچه تاریخسازان صهیونیست پرداختهاند را این قماش از یهودستیزان باور کردهاند. از ریشههای تاریخی یهودستیزی اگر بگذریم، آنچه امروزه با آن روبرو هستیم، نشخواری شلخته و وارداتی از دستپخت پروپاگاندای ضدیهودی اخرانای تزاری و گشتاپوی نازی و سنتگرایان ضدیهود اروپایی است که در پیوند با تصویرسازی اسرارآمیز و آخرالزمانی مسیحیت تبشیری از فلسطین و پسماند باورهای یهودستیزانهی شرقی، ملغمهای اسلامی از تبار افسانهای یهودیت و بعدها فلسطین را حاصل داده است؛ که البته شرح و بسط آن مجالی دیگر میطلبد.
کوتاه سخن آنکه هر دو رهیافت یهودستیزانه و صهیونیستی به تاریخ فلسطین و یهودیت، با ایجاد هالهای اسرارآمیز حول مساله فلسطین، عملا امکان هرنوع تحلیل واقعبینانه از این مساله و رسیدن به راهحل آن را بیرون از همین فریم افسانهای غیرممکن ساختهاند. فلسطین در تعلیق همین قصههاست، داستانهایی که وجه مشترک آنها، مردمزدایی از این سرزمین مقدسشده و عاملیتزدایی از فلسطینیهاست. تقویت و تحکیم کران تاریخی برای صهیونیسم، این نکبت نوپدید، نتیجهی مستقیم همین افسانههاست، گویی خودمان هم پذیرفتهایم که صهیونیسم از ابتدای تاریخ بوده و تا انتهای تاریخ هم ادامه خواهد داشت، فقط بیچاره مردم فلسطین که زندگیشان وسط این افسانهها افتاده است.
برای آزادی فلسطین، باید ابتدا از آن افسانهزدایی کرد و فلسطین را از همین بندهای اساطیری رهانید؛ فلسطین معطل افسانهها نیست!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
بسیاری از ما چیزهایی درباره نسخه رمانتیزه و اساطیری فلسطین شنیدهایم، گوش ما پر است از افسانههای تاریخی گم شده در پیچ و خمهای قدس و نیروهای مرموزی که آن را احاطه کردهاند، چیزی شبیه قصههای رازآلود هالیوودی.
اما این داستانها از کجا آمدهاند؟! پرواضح است که قدس محل تلاقی تاریخی ادیان ابراهیمی و دارای ارزشی معنوی برای پیروان این ادیان است، هرچند در میزان این اهمیت نباید دچار اغراق شد. از سویی دیگر قدس از دیرباز به واسطه فرهنگ خاص مسیحی زنده در تار و پود آن، محل رشد و نمو جریان متصوفه و عرفان اسلامی بود. البته از آزادی نسبی فرق و نحلههای فکری در این سرزمین و فرهنگ رواداری تاریخی حاکم بر آن نیز نباید غافل شد. همهی اینها به خودی خود هالهی قدسی سرزمین مقدس را تقویت میکنند. در ادامه و خاصه پس از قرن 17 نیز با توجه دوباره جریان مسیحیت تبشیری به سرزمین مسیح، شاهد پرورانده شدن روایات اساطیری از فلسطین و تبلیغات گسترده حول این مساله در افکار عمومی غرب هستیم. این پروپاگاندای مذهبی که یکی از اهداف اصلی آن عربزدایی از فلسطین بود، آنچنان گسترده بود که حتی نگاه قدسیشدهی مسلمانان به فلسطین نیز در قرون اخیر به شدت از آن متاثر شده است.
با همهی این زمینههای تاریخی و فرهنگی اما بسیاری از خردهروایتهای اساطیری از سرزمین فلسطین و در معنایی عامتر، مسالهی فلسطین، برآمده از رهیافت صهیونیستی و یهودستیز به این موضوع است. دو رویکرد با سویههای بنیادگرایانه و به ظاهر متضاد که البته اشتراکات بسیاری در صورتبندی گفتمان تاریخی خود دارند.
بخش اعظمی از روایتهایِ اولین و اساطیری از سرزمین فلسطین و قوم یهود، متاثر از رهیافت صهیونیستی به تاریخ است. تاریخپردازان بنیادگرای صهیونیست در همهی این سالها برای تثبیت آنچه قوم یهود میخواندند، دست به تحریف تاریخ و بازآرایی افسانههای قومی به مثابه واقعیتهای تاریخی زدند و در مسیر ملتسازی از یهودیت، خردهروایتهای اسرارآمیزی را دستمایه هویت ملی یهودی قرار دادند که امروزه حتی تاریخنگاران پساصهیونیستی اسرائیلی نیز در صحت آنها تشکیک جدی میکنند. بنیادگرایی صهیونیستی در جریان پروژهی ملتسازی، تباری تاریخی از یهودیت در پیوند با قدرت در اروپا تراشید و به دنبال پررنگ کردن نقش تاریخی یهودیان به مثابه یک ملت بود. احتمالا شنیدهاید که بسیاری از پیشگامان علم در تاریخ اروپا را صهیونیست میدانند، این خود یکی از جعلهای مرسوم تاریخسازان صهیونیست است. یا آنچه داستان استر و مردخای خوانده میشود؛ فراخوانی این افسانه از دالانهای تاریخ و تکیه بر روایت آن توسط بنیادگرایان صهیونیست و رنگ واقعیت زدن بر افسانهای مذهبی، مثالی دیگر از مسیر تاریخسازی صهیونیستی است. سادهتر بگوییم، صهیونیستها از چنین خوانشهای اساطیری از خود خرسندند؛ اساسا جریان بدیع و فاقد هویت تاریخیِ صهیونیستم، به دنبال کش دادن خویش در طول تاریخ است و چه چیزی بهتر از همین افسانهها که میتواند آنچه ملت یهود خوانده میشود را به ابتدا و انتهای تاریخ پیوند بزند و از این رهگذر مانایی تاریخی آن را تضمین کرده و برای ادعاهای بیاساس صهیونیستی تبارتراشی نماید.
اما لبهی دیگر این ماجرا، رهیافت یهودستیزانه به تاریخ فلسطین و یهودیت است. خالی از اغراق است اگر مدعی شویم هرآنچه تاریخسازان صهیونیست پرداختهاند را این قماش از یهودستیزان باور کردهاند. از ریشههای تاریخی یهودستیزی اگر بگذریم، آنچه امروزه با آن روبرو هستیم، نشخواری شلخته و وارداتی از دستپخت پروپاگاندای ضدیهودی اخرانای تزاری و گشتاپوی نازی و سنتگرایان ضدیهود اروپایی است که در پیوند با تصویرسازی اسرارآمیز و آخرالزمانی مسیحیت تبشیری از فلسطین و پسماند باورهای یهودستیزانهی شرقی، ملغمهای اسلامی از تبار افسانهای یهودیت و بعدها فلسطین را حاصل داده است؛ که البته شرح و بسط آن مجالی دیگر میطلبد.
کوتاه سخن آنکه هر دو رهیافت یهودستیزانه و صهیونیستی به تاریخ فلسطین و یهودیت، با ایجاد هالهای اسرارآمیز حول مساله فلسطین، عملا امکان هرنوع تحلیل واقعبینانه از این مساله و رسیدن به راهحل آن را بیرون از همین فریم افسانهای غیرممکن ساختهاند. فلسطین در تعلیق همین قصههاست، داستانهایی که وجه مشترک آنها، مردمزدایی از این سرزمین مقدسشده و عاملیتزدایی از فلسطینیهاست. تقویت و تحکیم کران تاریخی برای صهیونیسم، این نکبت نوپدید، نتیجهی مستقیم همین افسانههاست، گویی خودمان هم پذیرفتهایم که صهیونیسم از ابتدای تاریخ بوده و تا انتهای تاریخ هم ادامه خواهد داشت، فقط بیچاره مردم فلسطین که زندگیشان وسط این افسانهها افتاده است.
برای آزادی فلسطین، باید ابتدا از آن افسانهزدایی کرد و فلسطین را از همین بندهای اساطیری رهانید؛ فلسطین معطل افسانهها نیست!
@MuhammadAsghari
📌یهودستیزی ایرانی
به بهانه حمله به زیارتگاه یهودیان ایران
(محمد اصغری)
زیارتگاه یهودی استر سرانجام پس از بارها تهدید شدن، در آستانه روز قدس دچار حریق شد. پیش از این نیز برخی گروههای دانشجویی در چندین نوبت تهدید به تخریب و تغییر کاربری این مکان مذهبی نموده بودند. در فضای مجازی هم هر از چندگاهی حملاتی علیه این مقبره تاریخی صورت میپذیرفت. پیشتر حتی به تابلوی این اثر باستانی نیز تعرض و لفظ زیارتگاه از آن حذف شده بود. اما چه شد که این مقبره اینچنین آماج حمله و نفرت قرار گرفت؟!
در تاریخ ایران، لااقل پس از ورود اسلام، هیچگاه نگاه خوبی به یهودیان وجود نداشته و با همه شدت و ضعفش، امری قابل انکار نیست. اقلیت یهودی، حاشیهنشین و به نوعی مطرود جامعه اسلامی بود، برخوردی که متضمن نوعی از یهودستیزی در سویههای رقیقتر آن بود؛ اما در آغاز قرن 20 و درست هنگامی که یهودیان ایران به واسطه تحولات جهانی پیش از جنگهای اول و دوم بینالملل، تازه از حاشیه به سمت متن روان شده بودند، شاهد ظهور شکل جدیدی از یهودستیزی افراطی با تکیه بر خوانشی ناسیونالیستی بودیم؛ سوغات وارداتی از آلمان که اولین بار توسط برخی از گروههای اسلامگرا و پانایرانیست در ایران ترویج شد. رهیافتی که قائل به توطئهانگاری تاریخی یهودیان علیه ایرانیان و ترجمانی از گفتمان یهودستیز گشتاپوی نازی و آلمان قیصری با افزونههایی از ایدههای پانایرانیستی بود. در این گفتمان یهودستیز ایرانی، آنچه بیش از همه به چشم میخورد، تلاش برای ترسیم یک جبههبندی فرقهای و ملتمحور تاریخی بود. ادعای وجود هویت مشترکی به نام ملت ایران و در برابر آن تکیه بر هویت ثابتی به نام قوم یهود، دو ادعاییست که سست بودن آن بر اهل علم پوشیده نیست. کرانمندسازی هویتی ملی و قومی، کاریست در تخصص بنیادگرایان صهیونیست؛ احضار افسانههای تاریخی و بازآرایی تطبیقی آنها، رویهای مرسوم برای پروژه ملتسازی از یهودیت بود. و یکی از همین افسانهها، ماجرای استر است. کتاب استر به گواه بسیاری از تاریخپژوهان، فاقد اعتبار و چیزی در حد افسانهست. روایتی مذهبیشده و مورد اقبال بنیادگرایان صهیونیست که در دوران معاصر دستمایهی تبارتراشیهای تاریخی صهیونیستها برای جدال با مخالفین خود، آنهم با کش آوردن این افسانه در طول تاریخ بود. و تکیه بر واقعانگاری ماجرای استر و امتداد تاریخی آن تا به امروز، وجه متشرک یهودستیزان ایرانی و بنیادگرایان صهیونیست است.
همین یک دهه پیش شاهد آن بودیم که عدهای با در دست گرفتن پلاکاردی با عبارت درشت "هولوکاست ایرانی" به دنبال تخریب مقبره استر بودند؛ اگر بنیادگرایان صهیونیست با ادعای هولوکاست یهودی، دست به تخریب فلسطین زدند، بنیادگرایان ایرانی نیز با استدلالی مشابه در پی تخریب آثار تاریخی یهودیت در ایران بودند. اگر کمی عقبتر برویم، در دهه 80 شاهد نضج گرفتن سخنرانیهای محفلی در بین حزباللهیها با محوریت ایدههای یهودستیزانه بودیم. استراتژیستهای خودخواندهای که محصولات پروپاگاندای یهودستیزانهی تزارها، نازیها و سنتگرایان افراطی اروپا را اینبار با سر و شکل انقلابی بازتولید میکردند. همه این اتفاقات در بستر مطلوب گفتمان امنیت ملی رخ میداد؛ گفتمانی که در سویههای مذهبیشدهی خود، در پی احضار کهنالگوی شیعه ایرانی مقتدر و در افق تمدنی در پی صحنهآرایی جهان پیرامون به مثابه عرصه جدالی آخرالزمانی است. رشد دوباره ملیگرایی کور و پانایرانیستی در این دوره و با لباس شیعیستی، لاجرم دوباره همان افکار یهودستیزانه را زنده کرد. همگام با به محاق رفتن مساله فلسطین در ایران و جایگزینی آن با مساله اسرائیل، انگیزههای مبارزه با اسرائیل نیز دچار تحول شد. اینبار افسانه استر نه توسط صهیونیستها، که به بدست یهودستیزان ایرانی فراخوان شد و بهانهی تبارتراشی برای جدال ایرانی اسرائیلی گشت.
کوتاه سخن آنکه، در دوران جدید و با زنده شدن دوباره یهودستیزی آریایی، اینبار در لباس مبارزه با اسرائیل، بیشترین ضربه را در ایران مساله فلسطین خواهد خورد. فلسطین به کناری نهاده میشود و چیزی بیش از عرصهی یک جدال تحمیلی و بیرونی نخواهد بود. مساله فلسطین نه در نسبت با اشغالگری روزمره صهیونیستی، که در افقی دوردست و رمانتیزه فهم میشود. همین عصبیتهای کور قومی و نژادیست که موجودیت و تداوم اسرائیل را تضمین میکند. برای آزادی فلسطین باید با پسماندهای یهودستیزانه به مبارزه پرداخت؛ یهودستیزی با هر توجیهی، جز ضرر برای فلسطین هیچ ندارد. یهودستیزان و صهیونیستها، دولبهی یک قیچی هستند؛ و آنکه هر روز قربانی میشود، فلسطین است!
@MuhammadAsghari
به بهانه حمله به زیارتگاه یهودیان ایران
(محمد اصغری)
زیارتگاه یهودی استر سرانجام پس از بارها تهدید شدن، در آستانه روز قدس دچار حریق شد. پیش از این نیز برخی گروههای دانشجویی در چندین نوبت تهدید به تخریب و تغییر کاربری این مکان مذهبی نموده بودند. در فضای مجازی هم هر از چندگاهی حملاتی علیه این مقبره تاریخی صورت میپذیرفت. پیشتر حتی به تابلوی این اثر باستانی نیز تعرض و لفظ زیارتگاه از آن حذف شده بود. اما چه شد که این مقبره اینچنین آماج حمله و نفرت قرار گرفت؟!
در تاریخ ایران، لااقل پس از ورود اسلام، هیچگاه نگاه خوبی به یهودیان وجود نداشته و با همه شدت و ضعفش، امری قابل انکار نیست. اقلیت یهودی، حاشیهنشین و به نوعی مطرود جامعه اسلامی بود، برخوردی که متضمن نوعی از یهودستیزی در سویههای رقیقتر آن بود؛ اما در آغاز قرن 20 و درست هنگامی که یهودیان ایران به واسطه تحولات جهانی پیش از جنگهای اول و دوم بینالملل، تازه از حاشیه به سمت متن روان شده بودند، شاهد ظهور شکل جدیدی از یهودستیزی افراطی با تکیه بر خوانشی ناسیونالیستی بودیم؛ سوغات وارداتی از آلمان که اولین بار توسط برخی از گروههای اسلامگرا و پانایرانیست در ایران ترویج شد. رهیافتی که قائل به توطئهانگاری تاریخی یهودیان علیه ایرانیان و ترجمانی از گفتمان یهودستیز گشتاپوی نازی و آلمان قیصری با افزونههایی از ایدههای پانایرانیستی بود. در این گفتمان یهودستیز ایرانی، آنچه بیش از همه به چشم میخورد، تلاش برای ترسیم یک جبههبندی فرقهای و ملتمحور تاریخی بود. ادعای وجود هویت مشترکی به نام ملت ایران و در برابر آن تکیه بر هویت ثابتی به نام قوم یهود، دو ادعاییست که سست بودن آن بر اهل علم پوشیده نیست. کرانمندسازی هویتی ملی و قومی، کاریست در تخصص بنیادگرایان صهیونیست؛ احضار افسانههای تاریخی و بازآرایی تطبیقی آنها، رویهای مرسوم برای پروژه ملتسازی از یهودیت بود. و یکی از همین افسانهها، ماجرای استر است. کتاب استر به گواه بسیاری از تاریخپژوهان، فاقد اعتبار و چیزی در حد افسانهست. روایتی مذهبیشده و مورد اقبال بنیادگرایان صهیونیست که در دوران معاصر دستمایهی تبارتراشیهای تاریخی صهیونیستها برای جدال با مخالفین خود، آنهم با کش آوردن این افسانه در طول تاریخ بود. و تکیه بر واقعانگاری ماجرای استر و امتداد تاریخی آن تا به امروز، وجه متشرک یهودستیزان ایرانی و بنیادگرایان صهیونیست است.
همین یک دهه پیش شاهد آن بودیم که عدهای با در دست گرفتن پلاکاردی با عبارت درشت "هولوکاست ایرانی" به دنبال تخریب مقبره استر بودند؛ اگر بنیادگرایان صهیونیست با ادعای هولوکاست یهودی، دست به تخریب فلسطین زدند، بنیادگرایان ایرانی نیز با استدلالی مشابه در پی تخریب آثار تاریخی یهودیت در ایران بودند. اگر کمی عقبتر برویم، در دهه 80 شاهد نضج گرفتن سخنرانیهای محفلی در بین حزباللهیها با محوریت ایدههای یهودستیزانه بودیم. استراتژیستهای خودخواندهای که محصولات پروپاگاندای یهودستیزانهی تزارها، نازیها و سنتگرایان افراطی اروپا را اینبار با سر و شکل انقلابی بازتولید میکردند. همه این اتفاقات در بستر مطلوب گفتمان امنیت ملی رخ میداد؛ گفتمانی که در سویههای مذهبیشدهی خود، در پی احضار کهنالگوی شیعه ایرانی مقتدر و در افق تمدنی در پی صحنهآرایی جهان پیرامون به مثابه عرصه جدالی آخرالزمانی است. رشد دوباره ملیگرایی کور و پانایرانیستی در این دوره و با لباس شیعیستی، لاجرم دوباره همان افکار یهودستیزانه را زنده کرد. همگام با به محاق رفتن مساله فلسطین در ایران و جایگزینی آن با مساله اسرائیل، انگیزههای مبارزه با اسرائیل نیز دچار تحول شد. اینبار افسانه استر نه توسط صهیونیستها، که به بدست یهودستیزان ایرانی فراخوان شد و بهانهی تبارتراشی برای جدال ایرانی اسرائیلی گشت.
کوتاه سخن آنکه، در دوران جدید و با زنده شدن دوباره یهودستیزی آریایی، اینبار در لباس مبارزه با اسرائیل، بیشترین ضربه را در ایران مساله فلسطین خواهد خورد. فلسطین به کناری نهاده میشود و چیزی بیش از عرصهی یک جدال تحمیلی و بیرونی نخواهد بود. مساله فلسطین نه در نسبت با اشغالگری روزمره صهیونیستی، که در افقی دوردست و رمانتیزه فهم میشود. همین عصبیتهای کور قومی و نژادیست که موجودیت و تداوم اسرائیل را تضمین میکند. برای آزادی فلسطین باید با پسماندهای یهودستیزانه به مبارزه پرداخت؛ یهودستیزی با هر توجیهی، جز ضرر برای فلسطین هیچ ندارد. یهودستیزان و صهیونیستها، دولبهی یک قیچی هستند؛ و آنکه هر روز قربانی میشود، فلسطین است!
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
➖نشست چهارم
📌ما و مساله فلسطین
🔺با گفتارهایی از:
🔴دکتر محمدهادی همایون
استاد مطالعات تمدنی
فلسطین در بستر جغرافیای تمدنی
🔴دکتر انور یوسف
تحلیلگر فلسطینی از آلمان
رهیافتهای فلسطینی به آینده مساله فلسطین
🔴دکتر سعید غفاری
پژوهشگر فرهنگی جهان عرب
مساله فلسطین و مقاومت فرهنگی
🔴لمیس عزام
نویسنده و پژوهشگر تاریخ خاورمیانه از فلسطین اشغالی
تجربهکاوی مقاومت روزمره فلسطینی
🔴محمد اصغری
پژوهشگر دکتری سیاستگذاری
چالش سیاستگذاری مساله فلسطین در ایران
◽️پنجشنبه اول خرداد
◼️از ساعت ۱۷:۳۰
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
@MuhammadAsghari
➖نشست چهارم
📌ما و مساله فلسطین
🔺با گفتارهایی از:
🔴دکتر محمدهادی همایون
استاد مطالعات تمدنی
فلسطین در بستر جغرافیای تمدنی
🔴دکتر انور یوسف
تحلیلگر فلسطینی از آلمان
رهیافتهای فلسطینی به آینده مساله فلسطین
🔴دکتر سعید غفاری
پژوهشگر فرهنگی جهان عرب
مساله فلسطین و مقاومت فرهنگی
🔴لمیس عزام
نویسنده و پژوهشگر تاریخ خاورمیانه از فلسطین اشغالی
تجربهکاوی مقاومت روزمره فلسطینی
🔴محمد اصغری
پژوهشگر دکتری سیاستگذاری
چالش سیاستگذاری مساله فلسطین در ایران
◽️پنجشنبه اول خرداد
◼️از ساعت ۱۷:۳۰
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
@MuhammadAsghari
📌قدس خرمشهر دیگر میشود؟!
(محمد اصغری)
"قدس خرمشهر دیگر میشود" جملهای سراسر بیم و امید؛ از یک سو تصور لحظهی آزادی شهر قدس به مانند روز شورانگیز آزادی خرمشهر، امید را در دل زنده میکند؛ آزادی تکهای اشغالشده از یک سرزمین به دست مردمان همان پهنه، تصویری انسانی از لحظهی آزادی قدس؛ رویایی هرچند دور ولی ممکن.
در این میان اما سرنوشت روزهای بعد از آزادی خرمشهر، تردید و واهمهای عمیق از فردای آزادی قدس را برمیانگیزاند. خرمشهر این روزها برای ما ایرانیها بیش از آنکه یادآور لحظه خوش سوم خرداد ۶۱ باشد، نمادی از ۴ دهه ناکامی در بهبود اوضاع این شهر عزیز است. خرمشهر با گذشت این همه سال، هنوز بمانند زخمی التیام نیافته باقیست. شهری که خیلی مانده تا آباد شود. و آزادی بدون آبادانی، اصلا طعم آزادی ندارد و گویی شبیه اسارتی دوباره است، اینبار در بند فقر و فساد و تبعیض. خرمشهر تنها یک جغرافیای انتزاعی و نمادی از خون و مقاومت نیست. خرمشهر یک شهر است، جایی برای زندگی، با آدمهایی که شهر مال آنهاست.
استعاره و سرنوشت خرمشهر بار دیگر این نکته را به ما یادآور میشود که بیش و پیش از فتح سرزمینی، این اندیشه رهاییبخش است که میتواند آزادی را برای انسانها به ارمغان آورد، چیزی که هنوز برای خرمشهرهای ما هم یک رویاست، چه رسد به فلسطینِ مظلوم. پایان اشغالگری اگر در نهایت به یک ایده حکمرانی مردمنهاد و حافظ عدالت و آزادی نرسد، چیزی بیش از فتح خاک نیست. و چه بسیار فاتحانی که در طول تاریخ گذارشان به قدس افتاده!
فلسطین مجالی برای اندیشیدن در باب آزادیست؛ قدس و خرمشهر و خرمشهرها هنوز در انتظار تحقق رویای سعادت و آزادی هستند. و فلسطین نمادی از دستنیافتی بودن آزادی با ایدههای امروزیست. آزادی فلسطین تنها با دیگرگونی اساسی راه و رسم قدرت در منطقه و جهان محقق خواهد شد، فلسطین ابتدا و انتهای انقلاب بزرگ جهانیست؛ و تجربه سرافرازانهی ۷ دهه مقاومت و ایستادگی، نقطهی امید ما برای رسیدن به رویاییست که هنوز جز یک طعم شیرین، چیزی از آن نمیدانیم!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
"قدس خرمشهر دیگر میشود" جملهای سراسر بیم و امید؛ از یک سو تصور لحظهی آزادی شهر قدس به مانند روز شورانگیز آزادی خرمشهر، امید را در دل زنده میکند؛ آزادی تکهای اشغالشده از یک سرزمین به دست مردمان همان پهنه، تصویری انسانی از لحظهی آزادی قدس؛ رویایی هرچند دور ولی ممکن.
در این میان اما سرنوشت روزهای بعد از آزادی خرمشهر، تردید و واهمهای عمیق از فردای آزادی قدس را برمیانگیزاند. خرمشهر این روزها برای ما ایرانیها بیش از آنکه یادآور لحظه خوش سوم خرداد ۶۱ باشد، نمادی از ۴ دهه ناکامی در بهبود اوضاع این شهر عزیز است. خرمشهر با گذشت این همه سال، هنوز بمانند زخمی التیام نیافته باقیست. شهری که خیلی مانده تا آباد شود. و آزادی بدون آبادانی، اصلا طعم آزادی ندارد و گویی شبیه اسارتی دوباره است، اینبار در بند فقر و فساد و تبعیض. خرمشهر تنها یک جغرافیای انتزاعی و نمادی از خون و مقاومت نیست. خرمشهر یک شهر است، جایی برای زندگی، با آدمهایی که شهر مال آنهاست.
استعاره و سرنوشت خرمشهر بار دیگر این نکته را به ما یادآور میشود که بیش و پیش از فتح سرزمینی، این اندیشه رهاییبخش است که میتواند آزادی را برای انسانها به ارمغان آورد، چیزی که هنوز برای خرمشهرهای ما هم یک رویاست، چه رسد به فلسطینِ مظلوم. پایان اشغالگری اگر در نهایت به یک ایده حکمرانی مردمنهاد و حافظ عدالت و آزادی نرسد، چیزی بیش از فتح خاک نیست. و چه بسیار فاتحانی که در طول تاریخ گذارشان به قدس افتاده!
فلسطین مجالی برای اندیشیدن در باب آزادیست؛ قدس و خرمشهر و خرمشهرها هنوز در انتظار تحقق رویای سعادت و آزادی هستند. و فلسطین نمادی از دستنیافتی بودن آزادی با ایدههای امروزیست. آزادی فلسطین تنها با دیگرگونی اساسی راه و رسم قدرت در منطقه و جهان محقق خواهد شد، فلسطین ابتدا و انتهای انقلاب بزرگ جهانیست؛ و تجربه سرافرازانهی ۷ دهه مقاومت و ایستادگی، نقطهی امید ما برای رسیدن به رویاییست که هنوز جز یک طعم شیرین، چیزی از آن نمیدانیم!
@MuhammadAsghari
Forwarded from حلقه فلسطین
🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
➖نشست چهارم
📌ما و مساله فلسطین
🔺با گفتارهایی از:
🔴دکتر محمدهادی همایون
استاد مطالعات تمدنی
فلسطین در بستر جغرافیای تمدنی
🔴دکتر انور یوسف
تحلیلگر فلسطینی از آلمان
رهیافتهای فلسطینی به آینده مساله فلسطین
🔴دکتر سعید غفاری
پژوهشگر فرهنگی جهان عرب
مساله فلسطین و مقاومت فرهنگی
🔴لمیس عزام
نویسنده و پژوهشگر تاریخ خاورمیانه از فلسطین اشغالی
تجربهکاوی مقاومت روزمره فلسطینی
🔴محمد اصغری
پژوهشگر دکتری سیاستگذاری
چالش سیاستگذاری مساله فلسطین در ایران
◽️پنجشنبه اول خرداد
◼️از ساعت ۱۷:۳۰
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
➖نشست چهارم
📌ما و مساله فلسطین
🔺با گفتارهایی از:
🔴دکتر محمدهادی همایون
استاد مطالعات تمدنی
فلسطین در بستر جغرافیای تمدنی
🔴دکتر انور یوسف
تحلیلگر فلسطینی از آلمان
رهیافتهای فلسطینی به آینده مساله فلسطین
🔴دکتر سعید غفاری
پژوهشگر فرهنگی جهان عرب
مساله فلسطین و مقاومت فرهنگی
🔴لمیس عزام
نویسنده و پژوهشگر تاریخ خاورمیانه از فلسطین اشغالی
تجربهکاوی مقاومت روزمره فلسطینی
🔴محمد اصغری
پژوهشگر دکتری سیاستگذاری
چالش سیاستگذاری مساله فلسطین در ایران
◽️پنجشنبه اول خرداد
◼️از ساعت ۱۷:۳۰
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)