پذیرفتن این باور که میتوانید کاری را بهخاطر خودتان انجام دهید، حتی اگر هیچکس دلیلتان را درک نکند، قدرتمندترین و دلنشینترین احساس دنیاست.
📕 کتاب:شرمنده نباش دختر
✍🏻 اثر: #ریچل_هالیس
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:شرمنده نباش دختر
✍🏻 اثر: #ریچل_هالیس
📚 @PDFsCom
❤5👌1
دو زن مستتر در حجاب سوار بر گاری، شهر کُهَندِژ یا قُندوز افغانستان. در دورهی سلجوقیان این شهر مرکز ضرب سکه بوده و امروز مردماناش با ویرانی این شهر دست و پنجه نرم میکنند.
مردمان این شهر فکرشم نمیکردن که روزی از اون شهر ثروتمند دورهی سلجوقی قرن ۱۱ برسن به قرن ۲۱ی که توش قراره با گاری رفت و آمد کنن و زنان از ترس طالبان اینطور خودشون رو بپوشونن
📚 @PDFsCom
مردمان این شهر فکرشم نمیکردن که روزی از اون شهر ثروتمند دورهی سلجوقی قرن ۱۱ برسن به قرن ۲۱ی که توش قراره با گاری رفت و آمد کنن و زنان از ترس طالبان اینطور خودشون رو بپوشونن
📚 @PDFsCom
👏1
📎 #_یک_تکه_کتاب
در همسایگی هانا اتفاقات بسیار عجیب و غریبی رخ میدهد . درست از دورانی که پسر جدیدی تازه به منزل بغلی او نقل مکان کرده است. ولی او کی به آن جا آمده است. آیا شب پیش که هانا به خواب رفت منزل خالی نبود؟ پس برای چه همچنان خالی و متروک به نظر میرسد. هانا قادر نیست جواب این سوالات را از همسایه ی خود بگیرد. او پشت سر هم غیبش میزند. بسیار زرد بود و رنگش پریده بود. آیا هانا با یک روح در رابطه بود ...
📕 کتاب : روحی در همسایگی
✍ اثر : #آر_آل_استاین
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9159
📚 @PDFsCom
در همسایگی هانا اتفاقات بسیار عجیب و غریبی رخ میدهد . درست از دورانی که پسر جدیدی تازه به منزل بغلی او نقل مکان کرده است. ولی او کی به آن جا آمده است. آیا شب پیش که هانا به خواب رفت منزل خالی نبود؟ پس برای چه همچنان خالی و متروک به نظر میرسد. هانا قادر نیست جواب این سوالات را از همسایه ی خود بگیرد. او پشت سر هم غیبش میزند. بسیار زرد بود و رنگش پریده بود. آیا هانا با یک روح در رابطه بود ...
📕 کتاب : روحی در همسایگی
✍ اثر : #آر_آل_استاین
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9159
📚 @PDFsCom
👍1
مردها نمی توانند زن هایی که خودشان هستند و به خاطر حرف مردم زندگی نمی کنند را با افتخار و لبخند ِ پیروزمندانه به دیگران معرفی کنند.
مردها در زبان شمایی را که بلند بلند و بی اعتنا به قضاوت ها، می خندید و گریه می کنید را می ستایند و در دلشان زن هایی را جای می دهند که برحسب شرایط می توانند شال بیندازند یا چادر سرکنند....
📕 کتاب:زنانیکه مردان عاشقشان می شوند
✍🏻 اثر: #باب_گرانت
📚 @PDFsCom
مردها در زبان شمایی را که بلند بلند و بی اعتنا به قضاوت ها، می خندید و گریه می کنید را می ستایند و در دلشان زن هایی را جای می دهند که برحسب شرایط می توانند شال بیندازند یا چادر سرکنند....
📕 کتاب:زنانیکه مردان عاشقشان می شوند
✍🏻 اثر: #باب_گرانت
📚 @PDFsCom
ترس زیاد گاهی به انسان شجاعت میدهد، چنانچه وحشت از مرگ، خرگوش را به عملیات قهرمانی وامیدارد.
📕 کتاب:مردی که میخندد
✍🏻 #ویکتور_هوگو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:مردی که میخندد
✍🏻 #ویکتور_هوگو
📚 @PDFsCom
دو درويش در راهی با هم میرفتند. يكی بیپول بود و ديگری پنج دينار داشت.
درویش بیپول، بیباک میرفت و به هر جايی که میرسيدند، چه ايمن بود و چه ناامن، به آسودگی میخوابيد و به چيزی نمیانديشيد. اما ديگری مدام در بيم و هراس بود كه مبادا پنج دينار را از كف بدهد.
بر چاهی رسيدند كه جای دزدان و راهزنان بود.
اولی بیپروا دست و روی خود را شست
و زير سايهی درختی آرميد. در همين حين متوجه شد که دوستش با خود چه كنم چه كنم میكند!
برخاست و از او پرسيد: اين چندين چه كنم برای چيست؟
گفت: ای جوانمرد! با من پنج دينار است
و اينجا ناامن است و من جرات خفتن ندارم.
مرد گفت: اين پنج دينار را به من دِه
تا چارهی تو كنم.
پس پنج دينار را از وی گرفت و در چاه انداخت و گفت: رَستی از چه كنم چه كنم! ايمن بنشين، ايمن بخسب، و ايمن برو، که آدم فقير، دژیست كه نمیتوان فتحش كرد.
قابوسنامه
📚 @PDFsCom
درویش بیپول، بیباک میرفت و به هر جايی که میرسيدند، چه ايمن بود و چه ناامن، به آسودگی میخوابيد و به چيزی نمیانديشيد. اما ديگری مدام در بيم و هراس بود كه مبادا پنج دينار را از كف بدهد.
بر چاهی رسيدند كه جای دزدان و راهزنان بود.
اولی بیپروا دست و روی خود را شست
و زير سايهی درختی آرميد. در همين حين متوجه شد که دوستش با خود چه كنم چه كنم میكند!
برخاست و از او پرسيد: اين چندين چه كنم برای چيست؟
گفت: ای جوانمرد! با من پنج دينار است
و اينجا ناامن است و من جرات خفتن ندارم.
مرد گفت: اين پنج دينار را به من دِه
تا چارهی تو كنم.
پس پنج دينار را از وی گرفت و در چاه انداخت و گفت: رَستی از چه كنم چه كنم! ايمن بنشين، ايمن بخسب، و ايمن برو، که آدم فقير، دژیست كه نمیتوان فتحش كرد.
قابوسنامه
📚 @PDFsCom
❤2
راز موفقیت همسرداری ملانصرالدین
ملانصرالدین را گفتند: چگونه چهل بهار بدون مرافعه و جدال با عیال سر کردی؟
او در پاسخ جماعت گفت: ما با هم عهدی بستیم و آن اینکه اگر من آتش خشمم زبانه کشید او برای انجام یک امری نیکو به جای جدل به مطبخ رود تا کشتی طوفان زده من به ساحل آرامش و سکون برسد
و اگر رگ غضب او متورم شد، من به طویله روم و کمی ستوران را رسیدگی کنم و وارد بیت نشوم تا عیال خونش از جوش بیافتد.
و اینک من، شکر خدا، چهل سال است که بیشتر عمر را در طویله زندگی می کنم...
📚 @PDFsCom
ملانصرالدین را گفتند: چگونه چهل بهار بدون مرافعه و جدال با عیال سر کردی؟
او در پاسخ جماعت گفت: ما با هم عهدی بستیم و آن اینکه اگر من آتش خشمم زبانه کشید او برای انجام یک امری نیکو به جای جدل به مطبخ رود تا کشتی طوفان زده من به ساحل آرامش و سکون برسد
و اگر رگ غضب او متورم شد، من به طویله روم و کمی ستوران را رسیدگی کنم و وارد بیت نشوم تا عیال خونش از جوش بیافتد.
و اینک من، شکر خدا، چهل سال است که بیشتر عمر را در طویله زندگی می کنم...
📚 @PDFsCom
👍1🤩1
من میگم خودت رو پیدا نکن!میگم هیچوقت ندون کی هستی. چون این چیزی که تو رو در تکاپو و در مسیر کشف نگه میداره. و مجبورت میکنه در قضاوتهات و پذیرش تفاوت های دیگران فروتن باشی.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:هنر رندانه ی به تخم گرفتن
✍🏻 اثر: #مارک_منسون
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/11914
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:هنر رندانه ی به تخم گرفتن
✍🏻 اثر: #مارک_منسون
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/11914
📚 @PDFsCom
این را توی کله ات فرو کن که زن ها با مردی که دوستش دارند ازدواج نمی کنند.
زن وقتی دید کارد به استخوان رسیده و لازم است برای آینده اش یکی را انتخاب بکند، آن وقت می گردد و مردی را پیدا می کند که حدس می زند پدر خوب و شوهر خوبی از آب در می آید و می شود بهش تکیه کرد.
فهمیدی؟
وگرنه عشق حس خوشایندی است که امروز هست و فردا نیست.
📕ملت عشق
✍🏻#اليف_شافاک
📚 @PDFsCom
زن وقتی دید کارد به استخوان رسیده و لازم است برای آینده اش یکی را انتخاب بکند، آن وقت می گردد و مردی را پیدا می کند که حدس می زند پدر خوب و شوهر خوبی از آب در می آید و می شود بهش تکیه کرد.
فهمیدی؟
وگرنه عشق حس خوشایندی است که امروز هست و فردا نیست.
📕ملت عشق
✍🏻#اليف_شافاک
📚 @PDFsCom
👍1
زندگی افراد تحت تاثیر گفتوشنودهای آنان است. زنان و مردان میتوانند تعبیرها و تفسیرهای متفاوتی از یک گفتوگو داشته باشند. گفتوگو برای ایجاد تعادلی دایمی است و از این رو افراد برای رفع مشاجرات و تفاوتها به صمیمیت و استقلال نیاز دارند.
📕 کتاب:گفتگوی زن بامرد بدون درک یکدیگر
✍🏻 اثر: #دبورا_تانن
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:گفتگوی زن بامرد بدون درک یکدیگر
✍🏻 اثر: #دبورا_تانن
📚 @PDFsCom
از نظر گاندی، هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:
۱- ثروت، بدون زحمت
۲- لذت، بدون وجدان
۳- دانش، بدون شخصیت
۴- تجارت، بدون اخلاق
۵- علم، بدون انسانیت
۶- عبادت، بدون ایثار
۷- سیاست، بدون شرافت
این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوهاش داد.
📕 گاندی گونهای زندگی
✍🏻 #کریشنا_کری_پالانی
📚 @PDFsCom
۱- ثروت، بدون زحمت
۲- لذت، بدون وجدان
۳- دانش، بدون شخصیت
۴- تجارت، بدون اخلاق
۵- علم، بدون انسانیت
۶- عبادت، بدون ایثار
۷- سیاست، بدون شرافت
این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوهاش داد.
📕 گاندی گونهای زندگی
✍🏻 #کریشنا_کری_پالانی
📚 @PDFsCom
❤1
مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن و احوال آنها را جویا شو.
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.
مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت:
چه باران بیاید و چه باران نیاید ما بدبختیم
📚 @PDFsCom
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.
مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت:
چه باران بیاید و چه باران نیاید ما بدبختیم
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
برای موفقیت هرگز دیر نیست. مهم نیست در چه سن و سالی هستید
راه هایی را برای کنار گذاشتن باورهای پوسیده خود خواهید یافت و نتوانستن را از دایره واژگان خود پاک خواهید کرد و به جای آن با خط درشت می نویسید “من فکر دارم، من باور دارم، پس من می توانم“.
📕 کتاب : جادوی باور داشتن
✍ اثر : #کلود_مایرون
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/10899
📚 @PDFsCom
برای موفقیت هرگز دیر نیست. مهم نیست در چه سن و سالی هستید
راه هایی را برای کنار گذاشتن باورهای پوسیده خود خواهید یافت و نتوانستن را از دایره واژگان خود پاک خواهید کرد و به جای آن با خط درشت می نویسید “من فکر دارم، من باور دارم، پس من می توانم“.
📕 کتاب : جادوی باور داشتن
✍ اثر : #کلود_مایرون
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/10899
📚 @PDFsCom
Telegram
PDF ™
📕 کتاب : جادوی باور داشتن
✍ اثر : #کلود_مایرون
📚 @PDFsCom
✍ اثر : #کلود_مایرون
📚 @PDFsCom
این رمان به ماجرای پرونده ای قضایی می پردازد که رسیدگی به آن، به مدت چهار دهه طول کشیده است: پرونده ای بدنام که در آن، ارث و میراث باقی مانده به تدریج توسط مخارج بالای حقوقی در حال بلعیده شدن است.
📕 کتاب:خانه قانون زده
✍🏻 اثر: #چارلز_دیکنز
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:خانه قانون زده
✍🏻 اثر: #چارلز_دیکنز
📚 @PDFsCom
برای پیمودن راهِ زندگی، صلاح آدمی در این است که توشهی بزرگی از دو چیز را به همراه داشته باشد: یکی احتیاط و دیگر مدارا؛ اولی ما را از آسیب و زیان در امان میدارد و دومی از مشاجره و نزاع.
📕 در باب حکمت زندگی
✍🏻#آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
📕 در باب حکمت زندگی
✍🏻#آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
تنهایی آدم را عوض می کند. به همه چیز بی اعتنا می شوی. در عین حال، ترس مبهمی هم داری که هیچ وقت آزادت نمی گذارد. بعد از مدتی، دیگر حتی نمی دانی کیستی، دیگر حتی نمی دانی زنده ای یا نه. و اگر ادامه پیدا کند ممکن است بمیری... مگر انتظار خوشبختی، خود در حکم خوشبختی نبود؟
📕 کتاب:خانواده تیبو
✍🏻 اثر: #روژه_مارتن_دوگار
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:خانواده تیبو
✍🏻 اثر: #روژه_مارتن_دوگار
📚 @PDFsCom
درکانادا پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند.
پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد ولی کار خودش را اینگونه توجیه کرد:
خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم، قاضی گفت:
تو خودت می دانی که دزد هستی و من ده دلار تو را جریمه می کنم و میدانم که توانایی پرداخت آنرا نداری به همین خاطر من جای تو جریمه را پرداخت میکنم،
درآن لحظه همه سکوت کرده بودند و دیدند که قاضی ده دلار از جیب خود درآورد و درخواست کرد به خزانه بابت حکم پیرمرد پرداخت شود سپس ایستاد و به حاضرین در جلسه گفت:
همه شما محکوم هستید و باید هرکدام ده دلار:جریمه پرداخت کنید چون شما در شهری زندگی میکنید که فقیری مجبور می شود تکه ای نان دزدی کند؛ درآن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار جمع شد و قاضی آن را به پیرمرد بخشید.
شیخ شعراوی میگوید: اگر در شهر مسلمانان، فقیری دیدی، بدان که ثروتمندان آن شهرمال او را می دزدند...
📚 @PDFsCom
پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد ولی کار خودش را اینگونه توجیه کرد:
خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم، قاضی گفت:
تو خودت می دانی که دزد هستی و من ده دلار تو را جریمه می کنم و میدانم که توانایی پرداخت آنرا نداری به همین خاطر من جای تو جریمه را پرداخت میکنم،
درآن لحظه همه سکوت کرده بودند و دیدند که قاضی ده دلار از جیب خود درآورد و درخواست کرد به خزانه بابت حکم پیرمرد پرداخت شود سپس ایستاد و به حاضرین در جلسه گفت:
همه شما محکوم هستید و باید هرکدام ده دلار:جریمه پرداخت کنید چون شما در شهری زندگی میکنید که فقیری مجبور می شود تکه ای نان دزدی کند؛ درآن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار جمع شد و قاضی آن را به پیرمرد بخشید.
شیخ شعراوی میگوید: اگر در شهر مسلمانان، فقیری دیدی، بدان که ثروتمندان آن شهرمال او را می دزدند...
📚 @PDFsCom