PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
این را توی کله ات فرو کن که زن ها با مردی که دوستش دارند ازدواج نمی کنند.
زن وقتی دید کارد به استخوان رسیده و لازم است برای آینده اش یکی را انتخاب بکند، آن وقت می گردد و مردی را پیدا می کند که حدس می زند پدر خوب و شوهر خوبی از آب در می آید و می شود بهش تکیه کرد.
فهمیدی؟
وگرنه عشق حس خوشایندی است که امروز هست و فردا نیست.

📕ملت عشق
✍🏻#اليف_شافاک

📚 @PDFsCom
👍1
زندگی افراد تحت تاثیر گفت‌وشنودهای آنان است. زنان و مردان می‌توانند تعبیرها و تفسیرهای متفاوتی از یک گفت‌وگو داشته باشند. گفت‌وگو برای ایجاد تعادلی دایمی است و از این رو افراد برای رفع مشاجرات و تفاوت‌ها به صمیمیت و استقلال نیاز دارند.

📕 کتاب:گفتگوی زن بامرد بدون درک یکدیگر
✍🏻 اثر: #دبورا_تانن

📚 @PDFsCom
@PDFsCom گفتگوی زن و مرد.pdf
3.6 MB
📕 کتاب:گفتگوی زن بامرد بدون درک یکدیگر
✍🏻 اثر: #دبورا_تانن

📚 @PDFsCom
از نظر گاندی، هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

۱- ثروت، بدون زحمت
۲- لذت، بدون وجدان
۳- دانش، بدون شخصیت
۴- تجارت، بدون اخلاق
۵- علم، بدون انسانیت
۶- عبادت، بدون ایثار
۷- سیاست، بدون شرافت

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.

📕 گاندی گونه‌ای زندگی
✍🏻 #کریشنا_کری_پالانی

📚 @PDFsCom
1
مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن و احوال آنها را جویا شو.

مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.

مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.

مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت: 
چه باران بیاید و چه باران نیاید ما بدبختیم

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

برای موفقیت هرگز دیر نیست. مهم نیست در چه سن و سالی هستید
راه هایی را برای کنار گذاشتن باورهای پوسیده خود خواهید یافت و نتوانستن را از دایره واژگان خود پاک خواهید کرد و به جای آن با خط درشت می نویسید “من فکر دارم، من باور دارم، پس من می توانم“.

📕 کتاب : جادوی باور داشتن
اثر : #کلود_مایرون

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/10899

📚 @PDFsCom
این رمان به ماجرای پرونده ای قضایی می پردازد که رسیدگی به آن، به مدت چهار دهه طول کشیده است: پرونده ای بدنام که در آن، ارث و میراث باقی مانده به تدریج توسط مخارج بالای حقوقی در حال بلعیده شدن است.

📕 کتاب:خانه قانون زده
✍🏻 اثر: #چارلز_دیکنز

📚 @PDFsCom
@PDFsCom خانه قانون زده.pdf
18 MB
📕 کتاب:خانه قانون زده
✍🏻 اثر: #چارلز_دیکنز

📚 @PDFsCom
👍1
برای پیمودن راهِ زندگی، صلاح آدمی در این است که توشه‌ی بزرگی از دو چیز را به همراه داشته باشد: یکی احتیاط و دیگر مدارا؛ اولی ما را از آسیب و زیان در امان می‌دارد و دومی از مشاجره و نزاع.


📕 در باب حکمت زندگی
✍🏻#آرتور_شوپنهاور

📚 @PDFsCom
تنهایی آدم را عوض می کند. به همه چیز بی اعتنا می شوی. در عین حال، ترس مبهمی هم داری که هیچ وقت آزادت نمی گذارد. بعد از مدتی، دیگر حتی نمی دانی کیستی، دیگر حتی نمی دانی زنده ای یا نه. و اگر ادامه پیدا کند ممکن است بمیری... مگر انتظار خوشبختی، خود در حکم خوشبختی نبود؟

📕 کتاب:خانواده تیبو
✍🏻 اثر: #روژه_مارتن_دوگار

📚 @PDFsCom
درکانادا پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند.

پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد ولی کار خودش را اینگونه توجیه کرد:
خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم، قاضی گفت:
تو خودت می دانی که دزد هستی و من ده دلار تو را جریمه می کنم و میدانم که توانایی پرداخت آنرا نداری به همین خاطر من جای تو جریمه را پرداخت میکنم،

درآن لحظه همه سکوت کرده بودند و دیدند که قاضی ده دلار از جیب خود درآورد و درخواست کرد به خزانه بابت حکم پیرمرد پرداخت شود سپس ایستاد و به حاضرین در جلسه گفت:
همه شما محکوم هستید و باید هرکدام ده دلار:جریمه پرداخت کنید چون شما در شهری زندگی میکنید که فقیری مجبور می شود تکه ای نان دزدی کند؛ درآن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار جمع شد و قاضی آن را به پیرمرد بخشید.

شیخ شعراوی میگوید: اگر در شهر مسلمانان، فقیری دیدی، بدان که ثروتمندان آن شهرمال او را می دزدند...
 📚 @PDFsCom
کشاورز مستأجری با صاحب خانه اش جر و بحث داشت. ماه ها بود که کارشان شده بود اره بده و تیشه بگیر! اما هیچ کدامشان هم یک ذره کوتاه نمی آمد. تا این که کشاورز تصمیم گرفت به دادگاه شکایت کند.
بنابراین پیش وکیلی رفت و از او خواست که راه پیروز شدن را به او نشان بدهد.
وکیل به او امیدواری زیادی نداد، چون بنابر صحبت های کشاورز، قانون بیش تر طرف صاحب_خانه را می گرفت تا او را.
بالاخره کشاورز گفت: چه طوره برای شام قاضی پیر یک جفت مرغابی سرحال درست و حسابی بفرستم.
وکیل با ترس و لرز گفت: تو چه کار می کنی؟! این رشوه است!
کشاورز با شرم و خجالت گفت: نه بابا، این فقط یه هدیه ی محترمانه ست، نه بیش تر.
وکیل جواب داد: همینه که بهت می گم، اگه می خوای فرصتت رو از دست بدی، این کار رو بکن.
خلاصه کشاورز به دادگاه رفت و وکیل را هم مثل بقیه متعجب کرد. او پیروز شد!
کشاورز همین طور که دادگاه را ترک می کرد به طرف وکیلش برگشت و گفت: مرغابی ها رو فرستادم .
وکیل گفت: «نه؟!»
کشاورز گفت : «چرا، اما به اسم صاحب خونه م فرستادم
📚 @PDFsCom
هرکس درک متفاوتی از زیبایی دارد، پس در مورد ظاهر و زشتی و زیبایی هیچ‌کس نمی‌توان اظهار نظر کرد.
هرکس تعریف متفاوتی از خوشبختی دارد، پس بر هیچ اساسی، برای خوشبختی یا بدبختی هیچ‌کس نمی‌توان پیش‌داوری کرد.
هرکس آستانه‌ی خاصی برای خوشحالی دارد، پس برای حال خوب هیچ‌کس نمی‌توان نسخه پیچید.

من شاید چشم‌های سیاه را زیبا بدانم، تو شاید چشم‌های روشن، سبز، یا شاید برایت فرقی نمی‌کند.
شاید من سکوت، سلامتی و سادگی را خوشبختی بدانم، تو شاید هیاهو، ثروت، یا هزار چیز دیگر را.
من شاید با نور و رنگ و لبخند و خدا، حالم خوب است، تو شاید مثل من باشی و شاید هم نباشی، شاید تو برای حال خوبت، دلایل محکم‌تری نیاز داشته باشی.

ما آدم‌هایی مختلفیم با سلیقه‌هایی مختلف و حق نداریم برای تفاوت‌هایی که هست، یکدیگر را مؤاخذه کنیم و زیر سوال ببریم. حق نداریم با ترازوی سلیقه و احساس و ادراک خودمان به جان جهان و آدم‌ها بیفتیم، تشریح یا قضاوتشان کنیم و برای آن‌ها نسخه بپیچیم.
کم پیش می‌آید که دیگران هم شبیه ما فکر کنند، مطابق با سلیقه‌‌ی ما باشند و حالشان با دلخوشی‌‌های ساده یا پیچیده‌ی ما خوب شود.
خلاصه که؛ کارمان به کار خودمان باشد، اینجا جهان تفاوت‌هاست...


👤 نرگس صرافیان طوفان‌

📚 @PDFsCom
👍1
برنامه درسی مستمر زندگی، اصلا از ما نمی‌خواهد که از درد و رنج پرهیز کنیم؛ بلکه در عوض از ما میخواهد که در رویارویی با درد و رنج معنادار تر زندگی کنیم. علیرغم اشارات گول زننده فرهنگ عامه، هدف زندگی شادی نیست؛ بلکه معناست.


📕 یافتن معنا در نیمه دوم عمر
✍🏻#جیمز_هالیس

📚 @PDFsCom
1
زندگی اسباب بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپرده‌اند.
بعضی‌ها اسباب بازی را آن قدر جدی می‌گیرند که به خاطرش می‌گریند و پریشان می‌شوند. بعضی‌ها هم همین که اسباب بازی را به دست می‌گیرند کمی با آن بازی می‌کنند و بعد می‌شکنندش و می‌اندازندش دور.

یا زیاده بهایش می‌دهیم یا بهایش را نمی‌دانیم. از زیاده روی بپرهیز.
صوفی نه افراط می‌کند و نه تفریط.
صوفی همیشه میانه را بر می‌گزیند.

📕 ملت عشق
#الیف_شافاک

📚 @PDFsCom
Forwarded from BOOK | کتاب
داروها و دوستی‌ها هر دو مشکلات را حل می‌کنند!
با این تفاوت که دوستی‌ها هیچوقت تاریخ انقضا، بها و اندازه ندارند.

سی جولای روز جهانی " دوستی " رو به دوستان خوب و دوستی‌های پایدار تبریک میگم♥️

📚 @BooksCom
زمانی که دوچرخه به تهران آمد برخی مردم به آنهایی که دوچرخه سوار می‌شدند "بچه شیطان" و "تخم جن" می‌گفتند و معتقد بودند که راکبین از طرف شیاطین و پریان کمک می‌شوند چون بغیر از این کسی نمی‌تواند روی دو چرخ حرکت بکند و دلیلشان هم این بود که می‌گفتند مرکبی که اگر کسی آنرا نگه ندارد، خودش نمی‌تواند خودش را نگه دارد چگونه می‌تواند یکی را هم بالای خود نشانیده راه ببرد؟!

پس این کار ممکن نیست مگر آنکه خود آن روروئک را جنیان ساخته و راکبین آنها نیز بچۀ جن ها و شیطان ها می‌باشند. چنانکه اولین باری که این مرکب به تهران آورده شد دو پسر بچۀ انگلیسی با شلوارهای کوتاه در میدانِ مشق آنها را به نمایش مردم گذاشتند . پیرها و سالمندانی که به تماشایشان رفتند بسم الله و لاحول گويان و شگفت زده که گویی به تماشای غول و آل و پریزاد رفته اند باز میگشتند و آمدن دوچرخه را یکی از علائم آخرالزمان میگفتند.

تهران قدیم جعفر شهری

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

زمانی برای دکرگونی فرا میرسد زمانی برای رسیدن به آرامش.
لحظه ای واقعی به شما کمک میکند تا زندکی خود را دوباره مرور کرده و لحظاتی را که در عین زیبایی شما بی توجه از کنارشان گذشتید بیابید و نه تنها به آرامش برسید بلکه به معجزاتی فوق العاده در زندگی دست یابید...

📕 کتاب : لحظه های واقعی
اثر : #باربارا_دی_انجلس

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/3482

📚 @PDFsCom
معمولا وقتی دلخور میشویم انتظار داریم بدون اینکه دلیل عصبانیتمان را بگوییم درک شویم، گویا در این صورت احساس اطمینانمان بیشتر میشود. در واقع هسته اصلی دلخوری ما، درک نشدن بدون توضیح است .

ریشه این موضوع به احتمال زیاد به دوران کودکی ما برمی‌گردد که هرچه می‌خواستیم گریه می‌کردیم و نزدیکان وظیفه تشخیص نیاز ما را داشتند .

📕 سیر عشق
✍🏻 #آلن_دوباتن

📚 @PDFsCom
👍1
نگرانیشان از بابت فرار ما نیست. نمی‌توانیم زیاد دور شویم. نگران اوج گرفتن خیالمان هستند؛ نگران راه‌هایی که فقط درون آدم باز می‌شوند، و به انسان روحیه و برتری می‌دهند.

📕 کتاب:سرگذشت ندیمه
✍🏻 اثر: #مارگارت_اتوود

📚 @PDFsCom
👍2
دزدی مرتباً به دهكده اي ميزد، تا ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎیی از او ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪ!

رد پایی ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ !
ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ هم ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ،
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎیش ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ.
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ.
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩ ﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ. ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩند ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ شما ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ. ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ.
ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪﺩﺍﺷﺖ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ، ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ،ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.

👤 سيمين بهبهاني

📚 @PDFsCom
👍2