کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا داستان زیر است که نویسنده اش فردریک براون نویسنده آمریکایی قرن بیستم است!
The last man on earth is sitting alone in his room and all of a sudden a Knock on the door.
آخرین انسان روی کره زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند...!
📚 @PDFsCom
The last man on earth is sitting alone in his room and all of a sudden a Knock on the door.
آخرین انسان روی کره زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند...!
📚 @PDFsCom
👍162👎18❤16🤩12
روش برخورد با مردم در ۱۰ کلمه از عطار :
دورِ دور مَرو که مهجور گردی و نزدیکِ نزدیک مَیا که رنجور گردی!
📚 تذكرة الاوليا| ذكر ابراهيم ادهم
📚 @PDFsCom
دورِ دور مَرو که مهجور گردی و نزدیکِ نزدیک مَیا که رنجور گردی!
📚 تذكرة الاوليا| ذكر ابراهيم ادهم
📚 @PDFsCom
👍123❤28
هنگامی که جامعهای به دروغ گوییِ سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند ، "صداقت" به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی میشود و گوینده حقیقت ، حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد یک کنشگر سیاسی محسوب میشود !
در چنین شرایطی شما نمی توانید از سیاست کناره بگیرید و راه خود را بروید ، شما ناچارید یکی از این دو راه را انتخاب کنید : یا به تشکیلات دروغ میپیوندید یا یک مخالف سیاسی محسوب میشوید !
📕 حقیقت و سیاست
✍🏻 #هانا_آرنت
📚 @PDFsCom
در چنین شرایطی شما نمی توانید از سیاست کناره بگیرید و راه خود را بروید ، شما ناچارید یکی از این دو راه را انتخاب کنید : یا به تشکیلات دروغ میپیوندید یا یک مخالف سیاسی محسوب میشوید !
📕 حقیقت و سیاست
✍🏻 #هانا_آرنت
📚 @PDFsCom
👍76❤9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاده ی زندگی
هرگز بُن بست نیست!
نفسی تازه کن
کفش هایت را بپوش
و دوباره دل به راه بسپار!
آغوش خداوند همیشه
انتظارت را می کشد...
صبحتون زیبا ❤️
📚 @PDFsCom
هرگز بُن بست نیست!
نفسی تازه کن
کفش هایت را بپوش
و دوباره دل به راه بسپار!
آغوش خداوند همیشه
انتظارت را می کشد...
صبحتون زیبا ❤️
📚 @PDFsCom
❤21👍16
حتی در غم انگیزترین زندگی ها نیز به لحظاتی درخشان برمیخوریم
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی می روید.
📕 گرگ بيابان
✍🏻 #هرمان_هسه
📚 @PDFsCom
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی می روید.
📕 گرگ بيابان
✍🏻 #هرمان_هسه
📚 @PDFsCom
👍38❤17
یه تیکه از کتاب سووشون هست که سیمین دانشور گفته:
آدمها به فَراموشی مُحتاجترند تا به خاطره.
آدمها از خاطرات، خَنجر میسازند و با خنجرِ خاطره خط میاندازند روی همهچیزِ زندگی.
زندگی خجالت میکشد که از ذِهن بیرون بیاید، بس که تن و بدن و سر و صورتش خطخطی خاطرات است.
گاهی خاطره، خطرناکترین چیزِ جهان است.
📚 @PDFsCom
آدمها به فَراموشی مُحتاجترند تا به خاطره.
آدمها از خاطرات، خَنجر میسازند و با خنجرِ خاطره خط میاندازند روی همهچیزِ زندگی.
زندگی خجالت میکشد که از ذِهن بیرون بیاید، بس که تن و بدن و سر و صورتش خطخطی خاطرات است.
گاهی خاطره، خطرناکترین چیزِ جهان است.
📚 @PDFsCom
👍156❤33🤩4
صد سال ره مسجد و میخانه بگیری
عمرت به هدر رفته اگر دست نگیری
بشنو از پیر خرابات تو این پند
هردست که دادی به همان دست بگیری
#شیخ_بهایی
📚 @PDFsCom
عمرت به هدر رفته اگر دست نگیری
بشنو از پیر خرابات تو این پند
هردست که دادی به همان دست بگیری
#شیخ_بهایی
📚 @PDFsCom
👍139❤45👎3👏3
مردها هیچگاه نمیگذارند درد و رنج در وجودشان باقی بماند. به محض آنکه چیزی سبب ناراحتیشان گردد، با خشم و رفتار خشونتآمیزشان، اعتراض و نارضایتیشان را نشان میدهند.
📕 سی اثر
✍🏻 #کریستین_بوبن
📚 @PDFsCom
📕 سی اثر
✍🏻 #کریستین_بوبن
📚 @PDFsCom
👍71👎20
من فکر میکنم آن چه موجب رنجش آدمها از یکدیگر میشود، این است که:
غالبا ما آدمها توقع داریم طرف مقابلمان، به تمام وقایع دنیا از زاویهی دید ما نگاه کند!
📕 کتاب:طبل حلبی
✍🏻 #گونتر_گراس
📚 @PDFsCom
غالبا ما آدمها توقع داریم طرف مقابلمان، به تمام وقایع دنیا از زاویهی دید ما نگاه کند!
📕 کتاب:طبل حلبی
✍🏻 #گونتر_گراس
📚 @PDFsCom
👍100❤12👏7🤩3
فقیری به ثروتمندی گفت: اگر من در خانه ی تو بمیرم، با من چه می کنی؟
ثروتمند گفت: تو را کفن می کنم و به گور می سپارم.
فقیر گفت: امروز که هنوز هم زنده ام، مرا پیراهن بپوشان و چون مُردم، بی کفن مرا به خاک بسپار...
این حکایت بسیاری از ماست که تا زنده ایم قدر یکدیگر را نمی دانیم ولی بعد از مردن، می خواهیم برای یکدیگر سنگ تمام بگذاریم!
📚 @PDFsCom
ثروتمند گفت: تو را کفن می کنم و به گور می سپارم.
فقیر گفت: امروز که هنوز هم زنده ام، مرا پیراهن بپوشان و چون مُردم، بی کفن مرا به خاک بسپار...
این حکایت بسیاری از ماست که تا زنده ایم قدر یکدیگر را نمی دانیم ولی بعد از مردن، می خواهیم برای یکدیگر سنگ تمام بگذاریم!
📚 @PDFsCom
👍188👏20❤13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر چقدر غصه بخوری ؛
دنیا پاسخی به دلت نمی دهد
شاد باش، شاد بودن اگر
نتواند مشکلاتت را کم کند
اضافه هم نمی کند
ارزش واقعی تو زمانیست،
که در اوج مشکلات شاد باشی
و برای راه حل بکوشی...
صبح یکشنبه بخیر
📚 @PDFsCom
دنیا پاسخی به دلت نمی دهد
شاد باش، شاد بودن اگر
نتواند مشکلاتت را کم کند
اضافه هم نمی کند
ارزش واقعی تو زمانیست،
که در اوج مشکلات شاد باشی
و برای راه حل بکوشی...
صبح یکشنبه بخیر
📚 @PDFsCom
👍39❤11
ما خواستههایمان را از یارمان طلب میکنیم و کنارشان بسیار غیرمنطقی میشویم. چون باور داریم کسی که بخشهای مبهم وجود ما را درک میکند و حضورش بسیاری از غصههامان را از بین میبرد؛ باید بتواند هر چیز دیگر زندگیمان را هم درست کند.
📕 سیر عشق
✍🏻 #آلن_دوباتن
📚 @PDFsCom
📕 سیر عشق
✍🏻 #آلن_دوباتن
📚 @PDFsCom
👍84❤8👎4👏3
پاسبانی دزدی را در خیابان شلاق میزد.
از بزرگى پرسیدند این چه حکایتی است؟
پاسخ داد: چیزی نیست؛
دزد روز دارد دزد شب را محاکمه میکند!
📚 @PDFsCom
از بزرگى پرسیدند این چه حکایتی است؟
پاسخ داد: چیزی نیست؛
دزد روز دارد دزد شب را محاکمه میکند!
📚 @PDFsCom
👍155👏15❤6👎6🤩1
یک تحویلدار بانک تعریف میکرد:
روزی ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ آﻭرد تا ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کنه.
ﮔﻔﺘﻢ: ﻭقت ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ!
ﮔﻔﺖ: ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ!
ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭمم ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟!
ﮔﻔﺘﻢ:فرقی نمیکنه! ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ!
رفت، ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ کهنه ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺭنج دیدﻩ ای داشت،
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ... .
ﺑﻠﻨﺪﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺗﺤﻮیلش ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ:
ﭼﺸﻢ ﺗﻪ ﻗﺒﻀﻮ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ.
ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ...
ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻬﺶ!
ﺑﻌﺪﺵ ﺧﻨﺪﯾﺪ...
ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﻡ
ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﭽﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﯼ!
بعضی وقتا میشه تیغ باشی اما نبُری
تبر باشی اما نشکنی👌
📚 @PDFsCom
روزی ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ آﻭرد تا ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کنه.
ﮔﻔﺘﻢ: ﻭقت ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ!
ﮔﻔﺖ: ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ!
ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭمم ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟!
ﮔﻔﺘﻢ:فرقی نمیکنه! ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ!
رفت، ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ کهنه ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺭنج دیدﻩ ای داشت،
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ... .
ﺑﻠﻨﺪﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺗﺤﻮیلش ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ:
ﭼﺸﻢ ﺗﻪ ﻗﺒﻀﻮ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ.
ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ...
ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻬﺶ!
ﺑﻌﺪﺵ ﺧﻨﺪﯾﺪ...
ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﻡ
ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﭽﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﯼ!
بعضی وقتا میشه تیغ باشی اما نبُری
تبر باشی اما نشکنی👌
📚 @PDFsCom
👍333❤80👏22👎1🤩1
"بهشت و جهنم چگونه مکانی هایی هستند...؟!
یک روزنامه نگار انگلیسی نوشته بود:
بهشت جاییست که در آن
پلیسهایش بریتانیایی باشند؛ آشپزهایش ایرانی ، صنعتگرانش آلمانی ، کارگرانش چینی ، عاشقانش فرانسوی ، حوری هایش مانکن های ایتالیایی!
و همه اینها را سوییسیها اداره کنند...!
و جهنم جاییست که پلیسهایش آلمانی باشند؛ آشپزهایش تایلندی ، صنعتگرانش چینی ، کارگرانش عرب ، عاشقانش سوییسی ، حوریهایش آفریقایی و همه اینها را ایرانیها اداره کنند ...!
📚 @PDFsCom
یک روزنامه نگار انگلیسی نوشته بود:
بهشت جاییست که در آن
پلیسهایش بریتانیایی باشند؛ آشپزهایش ایرانی ، صنعتگرانش آلمانی ، کارگرانش چینی ، عاشقانش فرانسوی ، حوری هایش مانکن های ایتالیایی!
و همه اینها را سوییسیها اداره کنند...!
و جهنم جاییست که پلیسهایش آلمانی باشند؛ آشپزهایش تایلندی ، صنعتگرانش چینی ، کارگرانش عرب ، عاشقانش سوییسی ، حوریهایش آفریقایی و همه اینها را ایرانیها اداره کنند ...!
📚 @PDFsCom
👍352👎34🤩26👏14❤9
آن قدر از مرگ می ترسیم که همیشه سعی می کنیم از تقصیرات اموات بگذریم، انگار پیشاپیش می خواهیم وقتی نوبت خودمان شد از تقصیرات ما هم بگذرند!
📕 کوری
✍🏻 #ژوزه_ساراماگو
📚 @PDFsCom
📕 کوری
✍🏻 #ژوزه_ساراماگو
📚 @PDFsCom
👍100❤14👏6🤩2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست از زنده بودن بردار و زندگی کن!
بخند، آن که مجال لبخند ندارد، هرگز مجال زندگی نخواهد یافت! بخند تا هوای تازه به ریه هایت تزریق کنی…
برقص، که با چرخش بدنت، عشق را به زمین می رسانی و با گامهای موزون ات، دنیای خاکستری را سبز میکنی…
صبح دوشنبه بخیر
📚 @PDFsCom
بخند، آن که مجال لبخند ندارد، هرگز مجال زندگی نخواهد یافت! بخند تا هوای تازه به ریه هایت تزریق کنی…
برقص، که با چرخش بدنت، عشق را به زمین می رسانی و با گامهای موزون ات، دنیای خاکستری را سبز میکنی…
صبح دوشنبه بخیر
📚 @PDFsCom
👍27❤10👏1
آقای بارتلمی یک چیز رو خوب در گوشَت فرو کن، در هیچ جای این دنیا واقعا قانونی وجود نداره، قانون رو کسی تعیین میکنه که زورش از همه بیشتر باشه.
📕 دختری از بروکلین
✍🏻 #گیوم_موسو
📚 @PDFsCom
📕 دختری از بروکلین
✍🏻 #گیوم_موسو
📚 @PDFsCom
👍103❤4👏3👎2🤩2
تا انتها بخوانید ...
میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند ، برای بازاری های تهران و اطراف پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند.
هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشدند .
وقتی خبر به خانم فخرالدّوله ، مالک بسیار ثروتمند ، (خواهر مظفّر الدین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی) رسید ، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازاریان پول قرض کنی ؟!!! من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم .
و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد ، قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود .
به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد .
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است .
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند .
کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند.
شاه پرسید : پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم ، امروز روز قتل (شهادت) حضرت مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم .
رضاشاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است .
آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: در این مملکت یک مرد واقعی داریم , آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است.
سالهای سال بعد شاعره بزرگ ایران خانم پروین اعتصامی در وصف این ماجرا این چنین سرود :
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت ، هم کلید زندگیست
گفت : "زین معیار اندر شهر ما ،
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست !
📚 @PDFsCom
میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند ، برای بازاری های تهران و اطراف پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند.
هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشدند .
وقتی خبر به خانم فخرالدّوله ، مالک بسیار ثروتمند ، (خواهر مظفّر الدین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی) رسید ، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازاریان پول قرض کنی ؟!!! من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم .
و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد ، قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود .
به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد .
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است .
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند .
کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند.
شاه پرسید : پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم ، امروز روز قتل (شهادت) حضرت مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم .
رضاشاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است .
آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: در این مملکت یک مرد واقعی داریم , آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است.
سالهای سال بعد شاعره بزرگ ایران خانم پروین اعتصامی در وصف این ماجرا این چنین سرود :
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت ، هم کلید زندگیست
گفت : "زین معیار اندر شهر ما ،
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست !
📚 @PDFsCom
👍304👏34❤33👎9🤩6
دین درست را از میوه اش باید شناخت نه از صحبت های رهبرانش!
وقتی افراد بی نظم منظم شدند
فقر کم شد، دزدی کم شد، بی اخلاقی کم شد
آن وقت میگوییم دین این جامعه درست است
#امام_موسی_صدر
📚 @PDFsCom
وقتی افراد بی نظم منظم شدند
فقر کم شد، دزدی کم شد، بی اخلاقی کم شد
آن وقت میگوییم دین این جامعه درست است
#امام_موسی_صدر
📚 @PDFsCom
👍224❤14👎7👏2