مهمترین چیز در زندگی چیست؟ اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا. اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، خواهد گفت گرما. و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدم ها. ولی هنگامی که این نیازهای اولیه برآورده شد، آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی. به عقیده آن ها آدم نمی تواند فقط دربند شکم باشد. البته همه خورد و خوراک لازم دارند. البته که همه محتاج محبت و مواظبت اند. ولی از اینها که بگذریم، یک چیز دیگر هم هست که همه لازم دارند و آن این است که بدانیم ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم.
📕 دنیای سوفی
✍️ #یوستین_گردر
📚 @PDFsCom
📕 دنیای سوفی
📚 @PDFsCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍76❤27👌11👏6😢2
صد تا کتاب میخونی ، ۹۹ تاش تاثیری نداره
یکیش زندگیت رو تغییر میده
صد تا روش رو امتحان میکنی ، ۹۹ تاش شکست میخوره
یکیش زندگیت رو تغییر میده
صد تا آدم رو میبینی ، ۹۹ تاش بدرد نمیخوره
یکیش زندگیت رو تغییر میده ...
📚 @PDFsCom
یکیش زندگیت رو تغییر میده
صد تا روش رو امتحان میکنی ، ۹۹ تاش شکست میخوره
یکیش زندگیت رو تغییر میده
صد تا آدم رو میبینی ، ۹۹ تاش بدرد نمیخوره
یکیش زندگیت رو تغییر میده ...
📚 @PDFsCom
👍142❤25👏22👌15🤩4😢1
آخر واقعا چطور میشود آدم خوشحال باشد از اینکه ساعت ۶:۳۰ با زنگ ساعت بیدار بشود، از تخت بیاید بیرون، لباس بپوشد، زورکی چیزی بخورد، بریند، بشاشد، مسواک بزند، شانه کند، و بعد از یک نبرد طولانی با ترافیک، برسد جایی که درواقع زور میزند برای کس دیگری کلی پول دربیاورد و درنهایت هم ازش میخواهند بابت این فرصتی که در اختیارش گذاشته شده، قدردان باشد؟
📕 هزار پیشه
✍️ #چارلز_بوکوفسکی
📚 @PDFsCom
📕 هزار پیشه
📚 @PDFsCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏133👍59❤19👌17😢12🤩11
امروز میدانیم که اگر فرزند من و شما "درسخوان" شود احتمالا در اولین فرصت از درس خواندن باز می ایستد درحالیکه اگر "کتابخوان" شود تا آخر عمر کتاب را به عنوان دوست و رفیق بسیار با ارزش با خود خواهد داشت.
#فرهنگ_هلاکویی
📚 @PDFsCom
#فرهنگ_هلاکویی
📚 @PDFsCom
👍132❤13👌10👏9🙏2
زن ها، گاهی اوقات حرفی نمی زنند چون به نظرشان لازم نیست که چیزی گفته شود! تنها با نگاهشان حرف می زنند… به اندازه یک دنیا با نگاهشان حرف می زنند. اگر زنی برایتان اهمیت دارد، از چشمانش به سادگی نگذرید! به هیچ وجه…
📕 سوءتفاهم
✍️ #سیمون_دوبوار
📚 @PDFsCom
📕 سوءتفاهم
📚 @PDFsCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍104❤28👌13
انسان خود را محور جهان می پندارد؛
اما در برابر دنیای به این بزرگی که بدون حضور
او نیز همچنان می چرخد خیلی کوچک است و این
حقیقت برایش ننگ آور است و از سر نا امیدی سعی
میکند همه را تحت فرمان خود دربیاورد...
📕 بازگشت شازده کوچولو
✍️ #ژان_پیر_داوید
📚 @PDFsCom
اما در برابر دنیای به این بزرگی که بدون حضور
او نیز همچنان می چرخد خیلی کوچک است و این
حقیقت برایش ننگ آور است و از سر نا امیدی سعی
میکند همه را تحت فرمان خود دربیاورد...
📕 بازگشت شازده کوچولو
📚 @PDFsCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍65❤12🙏6👌4
رامترین نوع بیشعورها، بیشعورهای آبزیرکاهند. البته منظور این نیست که این نوع بیشعورها کمخطرتر از بقیه بیشعورهایند، بلکه منظور این است که زیاد به چشم نمیآیند. بیشعورهای آبزیرکاه با مشاهده واکنش جامعه نسبت به بیشعورهای تمامعیار ترجیح میدهند که پشت نقابی از مهربانی و خونسردی پنهان شوند، اما در عین حال همواره میدانند که چگونه این خنجر غلافشده را بهموقع بیرون بکشند و بدون اینکه هیچکس تصورش را بکند، کار خودشان را بکنند.
📕 بیشعوری
✍️ #خاویر_کرمنت
📚 @PDFsCom
📕 بیشعوری
📚 @PDFsCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍118❤13👌8
صبر میکنم پنجشنبه شود.
باران بگیرد. ببارد نم نم. آسفالت را پر رنگ کند. بوی خاک بپیچد توی خیابان باریک درختیتان. دنبال پلاک بگردم. ۳۲. ۳۴. ۳۶ نباشد. همه جای خیابان را دنبال پلاک ۳۶ بگردم و پیدایت نکنم. خسته شوم. سرم را بالا ببرم. آسمان را نبینم. شاخه درختهای خیابان باریکتان گره خورده باشد به هم. برگ ببینم و برگ. برگ های خیس که گه گاه قطرهای از رویشان سر میخورد و میچکد روی پیشانی و گیر می کند لای ابروهایم. پیرمردی از رو به رو بیاید. با کت پاییزه قهوه ای و موهای سفید و کیسه پرتقال آبگیری در دست. شبیه پدرهایی که دو دختر دارند. یکی دانشجوی حقوق و افتخار خانواده و دیگری کارمند شرکتی خصوصی٬ هات و پرطرفدار. بگویم «ببخشید آقا» کفش های چرمی اش چند متر جلوتر از من ترمز کند. بپرسم «پلاک ۳۶ کجاست؟» بدون مکث بگوید «خیلی وقته که از اینجا رفته» یکی توی دلم با مچ بند مشکی اسکواش بازی کند. سردم شود. بپرسم «کجا؟» بگوید نمی داند. انگشتهای سردم را بکشم روی کاغذ کادوی بنفش پر رنگ. انگشت اشاره را ببرم توی گردی پاپیون زرد. بخواهم بازش کنم. همان جا روی آسفالت خیس چهار زانو بنشینم و برای تویی که نیستی تولد بگیرم. شاید بگویم پیرمرد هم بیاید. کادوی من را باز کنیم و پرتقال های او را بخوریم. شاید از دخترهایش بگوید. شاید من هم برایش از خاطراتمان بگویم.
بگویم این پنجشنبه تولد تو بود. می خواستم غافلگیرت کنم. پیراهن دکمه دار آبی ام را پوشیدم٬ موهایم را صاف کردم و بیخبر راهی این خیابان باریک درختی شدم. میخواستم با دیدنم غافلگیر شوی. نفست بند بیاید. دوست داشتم صورت کبود شده ات را ببینم. خدا خدا میکردم مهمان نداشته باشی. خدا خدا میکردم کسی با کلاه بوقیای بر سر و کفشهای پاشنه بلند بر پا٬ برایت «تولد تولد تولدت مبارک» نخواند. چه میدانستم رفتهای. چه میدانستم خیلی وقت است که رفتهای و خانهات را هم با خودت بردی.
شاید هم به آن زودی تسلیم نشوم. شاید بیشتر بگردم. شاید کل خیابان های باریک درختی را دنبال پلاک ۳۶ با دیوارهای سنگی بگردم و پیدایت کنم. شاید تو را ببینم که توی بالکن خانهات، خودت را پیچیدی لای پتویی نازک٬ پاهایت را دراز کردی روی میز و داری هوای بارانی پنجشنبه بارانی را نفس می کشی. چه می دانم. شاید پیدایت کنم. شاید خودم فرو رفته در کلاه بوقیای خنده دار با موهایی که زیر باران فر شده٬ برایت شعر تولد بخوانم. کسی چه میداند. فعلاً صبر میکنم تا پنجشنبه شود.
📕 کار من جادو کردن است
✍️ #آنالی_اکبری
📚 @PDFsCom
باران بگیرد. ببارد نم نم. آسفالت را پر رنگ کند. بوی خاک بپیچد توی خیابان باریک درختیتان. دنبال پلاک بگردم. ۳۲. ۳۴. ۳۶ نباشد. همه جای خیابان را دنبال پلاک ۳۶ بگردم و پیدایت نکنم. خسته شوم. سرم را بالا ببرم. آسمان را نبینم. شاخه درختهای خیابان باریکتان گره خورده باشد به هم. برگ ببینم و برگ. برگ های خیس که گه گاه قطرهای از رویشان سر میخورد و میچکد روی پیشانی و گیر می کند لای ابروهایم. پیرمردی از رو به رو بیاید. با کت پاییزه قهوه ای و موهای سفید و کیسه پرتقال آبگیری در دست. شبیه پدرهایی که دو دختر دارند. یکی دانشجوی حقوق و افتخار خانواده و دیگری کارمند شرکتی خصوصی٬ هات و پرطرفدار. بگویم «ببخشید آقا» کفش های چرمی اش چند متر جلوتر از من ترمز کند. بپرسم «پلاک ۳۶ کجاست؟» بدون مکث بگوید «خیلی وقته که از اینجا رفته» یکی توی دلم با مچ بند مشکی اسکواش بازی کند. سردم شود. بپرسم «کجا؟» بگوید نمی داند. انگشتهای سردم را بکشم روی کاغذ کادوی بنفش پر رنگ. انگشت اشاره را ببرم توی گردی پاپیون زرد. بخواهم بازش کنم. همان جا روی آسفالت خیس چهار زانو بنشینم و برای تویی که نیستی تولد بگیرم. شاید بگویم پیرمرد هم بیاید. کادوی من را باز کنیم و پرتقال های او را بخوریم. شاید از دخترهایش بگوید. شاید من هم برایش از خاطراتمان بگویم.
بگویم این پنجشنبه تولد تو بود. می خواستم غافلگیرت کنم. پیراهن دکمه دار آبی ام را پوشیدم٬ موهایم را صاف کردم و بیخبر راهی این خیابان باریک درختی شدم. میخواستم با دیدنم غافلگیر شوی. نفست بند بیاید. دوست داشتم صورت کبود شده ات را ببینم. خدا خدا میکردم مهمان نداشته باشی. خدا خدا میکردم کسی با کلاه بوقیای بر سر و کفشهای پاشنه بلند بر پا٬ برایت «تولد تولد تولدت مبارک» نخواند. چه میدانستم رفتهای. چه میدانستم خیلی وقت است که رفتهای و خانهات را هم با خودت بردی.
شاید هم به آن زودی تسلیم نشوم. شاید بیشتر بگردم. شاید کل خیابان های باریک درختی را دنبال پلاک ۳۶ با دیوارهای سنگی بگردم و پیدایت کنم. شاید تو را ببینم که توی بالکن خانهات، خودت را پیچیدی لای پتویی نازک٬ پاهایت را دراز کردی روی میز و داری هوای بارانی پنجشنبه بارانی را نفس می کشی. چه می دانم. شاید پیدایت کنم. شاید خودم فرو رفته در کلاه بوقیای خنده دار با موهایی که زیر باران فر شده٬ برایت شعر تولد بخوانم. کسی چه میداند. فعلاً صبر میکنم تا پنجشنبه شود.
📕 کار من جادو کردن است
📚 @PDFsCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍61❤37👌8😢6
سلفی دیده نشده از صادق هدایت و معشوقش ژیزل لابوشوآ.
هدایت در سفر اول به فرانسه با ژیزل آشنا شد. شدت علاقه او به حدی بود که حاضر شد به خاطرش سبیل معروف خود را بتراشد.
📚 @PDFsCom
هدایت در سفر اول به فرانسه با ژیزل آشنا شد. شدت علاقه او به حدی بود که حاضر شد به خاطرش سبیل معروف خود را بتراشد.
📚 @PDFsCom
❤152👍14🤩5👌4🙏1
قشنگ ترین تیکه ی که از کتاب تکه های کل منسجم خوندم این بود:
"آدم ها مسئول کمبود های ما نیستند.
گریه کنید، درد بکشید،فریاد بزنید
اما بلند شوید و جلو بروید.
حفرههای قدیمی را خالی باقی بگذارید
و توقع نداشته باشید آدمها جاهای خالیتان را پر کنند!
جلو بروید و از باقی راه با تمام کمبود هایتان لذت ببرید
جلو بروید و به ادامهی زندگی سلام بگوید!"
همچنان فکر میکنم که ما تا زمانی که نپذیریم تنها کسی که میتونه ما رو خوشحال یا ناراحت، موفق یا ناامید، شکست خورده یا جنگنده، قوی یا سست کنه فقط خودمون هستیم و خودمون، به چیزی دست پیدا نمیکنیم و این بزرگترین فکت غیر قابل انکاره!🌱
📚 @PDFsCom
"آدم ها مسئول کمبود های ما نیستند.
گریه کنید، درد بکشید،فریاد بزنید
اما بلند شوید و جلو بروید.
حفرههای قدیمی را خالی باقی بگذارید
و توقع نداشته باشید آدمها جاهای خالیتان را پر کنند!
جلو بروید و از باقی راه با تمام کمبود هایتان لذت ببرید
جلو بروید و به ادامهی زندگی سلام بگوید!"
همچنان فکر میکنم که ما تا زمانی که نپذیریم تنها کسی که میتونه ما رو خوشحال یا ناراحت، موفق یا ناامید، شکست خورده یا جنگنده، قوی یا سست کنه فقط خودمون هستیم و خودمون، به چیزی دست پیدا نمیکنیم و این بزرگترین فکت غیر قابل انکاره!🌱
📚 @PDFsCom
❤129👍64👌14👏7🙏2
اگر نظر مخالف شما را عصبانی میکند، نشان آن است که شما ناخودآگاه میدانید که دلیل خوبی، برای آنچه فکر میکنید درست است، ندارید. اگر کسی اصرار کند که جمع دو با دو برابر پنج است یا ایسلند روی خط استوا قرار دارد شما بیشتر احساس دلسوزی میکنید تا خشم؛ مگر اینکه آنقدر کم از حساب و جغرافی بدانید که نظر او عقیدهی شما را به لرزه درآورد!
#برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
#برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
👍81👏8❤5👌4
بلاگرهای "عشق و پارتنر" که از رابطهی عاشقانهشان "محتوای روزمره" تولید میکنند بلای جان مردماند. توصیهام این است که هرجا این جماعت "شاد، خوشبخت، عاشقپیشه و شیک" را دیدید، فرار کنید.
حواسشان هست که دست روی حسرتها و نداشتهها بگذارند. فرمول ثابت است. اصلا وجه مشترک اکثر بلاگرها همین است: تمرکز روی محرومیتها، رویاها و فقدانهای مخاطب. به این صورت که "ببین من حتی غذا پختنم هم شیک، رویایی و زیباست. زیر سایهی معشوقِ امن و همیشگی خودم هستم. این پرتوی آفتاب رو ببین که چطور روی میز و قابلمه افتاده. ببین ما چقدر همدیگه رو دوست داریم. حین آشپزی میخندیم و میرقصیم و..."
مخاطب این تصویرِ طراحیشده، قلابی و فریبکارانه را میبيند و باور میکند، فوراً با تبر سراغ واقعیتِ زندگی خودش میرود: "پس چرا غذا پختن من شیک نیست. چرا پرتوی نور نمیاد و چرا پارتنرم موقع آشپزی منو بغل نکرد و نرقصید و چرا جلوی دوربین نمیاد و چرا..."
شما قاتلِ زندگیتان را لایک میکنید. مدام برای مقایسه تحریک میشوید و تقریبا همیشه در این مقایسه شکست میخورید و چیزهایی در شما فرو میریزد. بهقول کامو: "منشأ تمام رنجهای بشر قیاس است". گمان نمیکنم حتی آگاهی از "ساختگی بودن و گزینشی بودن محتوا" بتواند جلوی تاثیرش را بگیرد. تا وقتی در فضای این پیجها نفس میکشید، آلودهاش خواهید شد. چنین بلاگری [که البته مانع آزادیاش نیستم] فعالیتی مضر و بیمارکننده دارد، که با منجنیقش هر روز مشغول سنگپرانی به زندگی و روان شماست.
#معین_دهاز
📚 @PDFsCom
حواسشان هست که دست روی حسرتها و نداشتهها بگذارند. فرمول ثابت است. اصلا وجه مشترک اکثر بلاگرها همین است: تمرکز روی محرومیتها، رویاها و فقدانهای مخاطب. به این صورت که "ببین من حتی غذا پختنم هم شیک، رویایی و زیباست. زیر سایهی معشوقِ امن و همیشگی خودم هستم. این پرتوی آفتاب رو ببین که چطور روی میز و قابلمه افتاده. ببین ما چقدر همدیگه رو دوست داریم. حین آشپزی میخندیم و میرقصیم و..."
مخاطب این تصویرِ طراحیشده، قلابی و فریبکارانه را میبيند و باور میکند، فوراً با تبر سراغ واقعیتِ زندگی خودش میرود: "پس چرا غذا پختن من شیک نیست. چرا پرتوی نور نمیاد و چرا پارتنرم موقع آشپزی منو بغل نکرد و نرقصید و چرا جلوی دوربین نمیاد و چرا..."
شما قاتلِ زندگیتان را لایک میکنید. مدام برای مقایسه تحریک میشوید و تقریبا همیشه در این مقایسه شکست میخورید و چیزهایی در شما فرو میریزد. بهقول کامو: "منشأ تمام رنجهای بشر قیاس است". گمان نمیکنم حتی آگاهی از "ساختگی بودن و گزینشی بودن محتوا" بتواند جلوی تاثیرش را بگیرد. تا وقتی در فضای این پیجها نفس میکشید، آلودهاش خواهید شد. چنین بلاگری [که البته مانع آزادیاش نیستم] فعالیتی مضر و بیمارکننده دارد، که با منجنیقش هر روز مشغول سنگپرانی به زندگی و روان شماست.
#معین_دهاز
📚 @PDFsCom
👏123👍50❤22👌16
این همان اصلیست که همه چیز را به حرکت در می آورد و در کیمیا به آن “روح جهان” می گویند. وقتی که انسان با تمام وجود چیزی را آرزو می کند، به “روح جهان” نزدیک تر است و “روح جهان” نیرویی همواره مثبت است. سپس افزود: روح در انحصار آدمیان نیست و هر آنچه که روی زمین یافت می شود روح دارد، خواه سنگ باشد، خواه گیاه، خواه حیوان یا حتی اندیشه. هر چه در سطح زمین است بطور مداوم در حال تغییر است، چون زمین هم زنده است و زمین هم روح دارد و ما به ندرت می دانیم که زمین در جهت منافع ما کار می کند. شما باید بفهمید که در مغازه بلور فروشی، حتی گلدان ها هم در جهت موفقیت شما حرکت می کردند.
📕 کیمیاگر
✍️ #پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
📕 کیمیاگر
📚 @PDFsCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤67👍30👌3
مردم جوری وانمود می کنند و حرف می زنند که انگار همه چیز را می دانند، اگر جرأت کنى و سؤالی بپرسی متوجه مى شوى که آن ها هیچ چیز نمی دانند!
#پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
#پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
👍111❤24👌8👏3
تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده، به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند و بگوید چه کنم “تقدیرم این بوده” نشانه ی جهالت است، تقدیر همه ی راه نیست، فقط تا سر دوراهی هاست، گذرگاه مشخص است، اما انتخاب گردش ها و راه های فرعی دست مسافر است، پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی.
📕 ملت عشق
✍️ #الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
📕 ملت عشق
📚 @PDFsCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤71👍35👌6👏3
ثروتِ سریع مساله ای است که امروزه پنجاه هزار جوان قصد دارند حلش کنند، جوان هایی که همه در وضعیت شما هستند. شما یک واحدِ این رقم اید. خودتان حساب کنید چه تقلایی باید بکنید و مبارزه چقدر وحشیانه است. باید مثل عنکبوت های زندانی همدیگر را بخورید چون بدیهی است که پنجاه هزار سِمَتِ خوب موجود نیست. می دانید در این مملکت چطور باید ترقی کرد؟ یا با درخششِ نبوغ یا با شگرد فساد. یا باید مثل یک گلوله توپ میان این توده آدم راه باز کنید، یا این که مثل طاعون به جان شان بیفتید. شرافت به هیچ دردی نمی خورد. همه در مقابل قدرت نابغه کمر خم می کنند. البته ازش متنفرند، سعی می کنند بدنامش کنند، چون همه را برای خودش برمی دارد و به کسی چیزی نمی دهد، اما اگر پایداری کند بالااخره جلوش زانو می زنند؛ در یک کلمه، اگر نتوانید زیر لجن دفنش کنند زانو می زنند و می پرستندش.
📕 باباگوریو
✍️ #انوره_دو_بالزاک
📚 @PDFsCom
📕 باباگوریو
📚 @PDFsCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍53👌8👏7❤5
وقتی در سفر کتابی با خودت به همراه می بری، یک چیز عجیبی اتفاق می افتد؛ کتاب شروع می کند به جمع آوری خاطراتت. بعدها کافی است که تو فقط لای آن کتاب را باز کنی تا دوباره به همان جایی برگردی که کتاب را اولین بار خوانده ای. یعنی با خواندن اولین کلمات، همه چیز را به یاد می آوری: عکس ها، بوها، همان بستنی ای که موقع خواندن می خوری…! حرفم را باور کن، کتاب ها درست مثل نوارهای چسبناک مخصوص گیر انداختن مگس هستند. خاطرات به هیچ چیزی مثل صفحات چاپی نمی چسبند.
#کورنلیا_فونکه
📚 @PDFsCom
#کورنلیا_فونکه
📚 @PDFsCom
❤94👍45👌9👏4🙏4🤩1
هروقت یکی میگرید، دیگری میخندد. دوست عزیز، این قانون عالم است، رمز کمال همهجانبهی آن است. اگر غیر از گریه چیزی در میان نباشد، حاصل یکنواختی محض است و اگر جز خنده چیزی نشنوی خستهکننده است. اما توزیع متناسب اشک و دستافشانی، هقهق و نغمهخوانی، روح عالم را از تنوع لازم برخوردار میکند و این روح بدل به توازن حیات میشود.
📕 کینکاس بوربا
✍️ #ماشادو_د_آسیس
📚 @PDFsCom
📕 کینکاس بوربا
📚 @PDFsCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍57❤7👌3👏2