Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
510 subscribers
700 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
دانته آلیگیری :
• دوزخ



داغ‌ترین مکان‌های جهنم را...
جایگاه کسانی دانند که در برهه‌های حساسِ
قضاوت‌های بزرگ اخلاقی،
بی‌طرفی خود را اعلام و حفظ می‌کردند.

آری ...
که این راه فلاکت‌بار؛
راه ارواح افسرده‌ی کسانیست
که بی‌هیچ ننگ و ستایشی زیسته‌اند.

اکنون آن‌ها با فرشتگان بزدل،
با کسانی که نه یاغی بودند...
و نه به خدای خود وفادار...
بلکه جدا از او ایستاده‌اند، در می‌آمیزند.
و حتی آسمان‌ها نیز
برای اینکه زیبایی‌شان کاسته نشود،
آنها را بیرون می‌رانند
و جهنم عمیق نیز
آنها را نخواهد پذیرفت.
و حتی شریران...
نمی‌توانند به آن‌ها افتخار کنند.

در هر آتشی روحی است...
و هر کس در چیزی که او را می‌سوزاند،
پیچیده شده است.



▪️ سالمرگ راویِ رازهای نهفت؛ "دانته آلیگیری"
▪️ یگانه هنرمند دوران تاریک هنر؛ قرون وسطی



💬| #Quote
👤| #Dante_Alighieri
🌀| @Perspective_7
👍8
︎ زندگی و مرگ کلود شابرول


• «کلود هنری ژان شابرول»، یگانه پسر "مادلین دلاربره" و "ایو شابرول"، علیرغم توصیه پزشکان که سقط جنین را به مادرش که سه ماهه باردار بود توصیه کرده بودند، به دنیا آمد. شابرول که عضوی از نسل موج نو بود، ابتدا منتقد فیلم و سپس تهیه‌کنندگی و سپس به کارگردانی روی آورد. او که به خاطر سبک کنایه‌آمیز و دانش سینمادوستانه‌اش شناخته می‌شود، در بیش از پنجاه سال فعالیت حرفه‌ای خود، بین کمدی‌های رفتاری، درام، فیلم نوآر، فیلم‌های ژانر، مستند و اقتباس‌های سینمایی ادبی در نوسان بوده است. منتقدین به او لقب هیچکاک موج‌نو را بخاطر شباهت وافر و ارجاعات بسیار آثارش به آثار هیچکاک داده‌ بودند. او در مجموع بیش از هفتاد فیلم برای سینما و تلویزیون کارگردانی کرده است. شابرول یک سرآشپز مشهور نیز بود و در طول حیاتش سه بار موفق به ازدواج شده بود و از همسرانش مجموعا چهار فرزند از خود به ارث گذاشت. در نهایت شابرول در ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۰ بر اثر سرطان خون درگذشت. او در گورستان پرلاشز در شمال شرقی پاریس به خاک سپرده شده است.


👤| #Claude_Chabrol
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️ ریتم فیلمنامه در ساختارهای کلاسیک :

ریتم یک فیلمنامه ی قهرمان محور، با ساختار کلاسیک، در هر ژانری که باشد ، شباهت زیادی با موسیقی زیر دارد.

در این موسیقی ، ابتدا یک فضای آرام و لذت بخشی را می شنوید که شبیه به ابتدای فیلمنامه است وقتی که قهرمان، هنوز در منطقه ی امن و آرام زندگیش به سر می برد و همه چیز، طبق روال عادی در جریان است.

اما ناگهان ، یک اتفاق تکان دهنده رخ می دهد ، نبض ماجرا تند تر و تند تر می شود و این یعنی کشمکش آغاز شده .

در این کشمکش، قهرمان در جنگ با نیروهای مخالفش قرار می گیرد و تا سر حد مرگ پیش می رود. همه چیز مغشوش به نظر می رسد. انرژی زیادی در این بخش آزاد می شود و ماجرا آنقدر پیش می رود تا به نقطه ی اوج برسد.

اما درست پس از نقطه ی اوج فیلمنامه ، قهرمان وارد مرحله ی گره گشایی می شود. به نظر می رسد توانسته پس از آن کشمکش ها، پیروز شود.

حالا آبها از آسیاب افتاده ، سختی ها تمام شده و ریتم تند و پر شور فیلمنامه ، آرام و آرام تر می شود . آرامشِ قبلی دوباره برقرار می شود. قهرمان به زندگی عادی اش بر می گردد، اما این قهرمان حالا عوض شده است. شخصیتش تغییر کرده و دیگر همان آدمِ ابتدای فیلمنامه نیست.

در سکانس های رو به پایان ، کمی با همین ریتم آرام به سر می بریم . یکی دو سکانس کوتاه و سپس سکانس پایان. جایی که نتیجه گیری نهایی صورت می گیرد.

سکانس پایان، از اهمیت و حساسیت زیادی برخوردار است. هر چه ظریف تر و دقیق تر ساخته و پرداخته شود ، باعث تاثیر بیشتری در مخاطب می گردد. این تاثیر ِبیشتر، یعنی موفقیت بیشتر فیلمنامه .

برای اینکه هرگز این ریتم را از یاد نبرید موسیقی های مختلف را بشنوید و در سفر قهرمان، با او راهی به نسبت تناسب و تناوب موسیقی پیدا کرده و همگام و همراه شوید.

📇 ¦ #ScreenWriting
🌀 | @Perspective_7
👍5
ژان رنوار :
• درباره پدرش، آگوست رنوآر


« در پاسخ به این سوال که «آیا سینما هنر است؟» پاسخ من این است که «چه اهمیتی دارد؟» شما می‌توانید فیلم بسازید یا می‌توانید باغبانی کنید. هر دو به اندازه یک شعر از ورلن یا یک نقاشی از دولاکروا، ادعای هنر بودن دارند... هنر «ساختن» است. هنر شعر، هنر ساختن شعر است. هنر عشق، هنر عشق ورزیدن است... پدرم هرگز با من در مورد هنر صحبت نکرد. او تحمل این کلمه را نداشت. »


︎ به مناسبت زادروز «ژان رنوار» فیلمساز


👤| #Jean_Renoir
🌀| @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رابرت رد فورد:
• درباره اهمیت قصه‌گویی


« قصه‌گویی راهی بود برای دیدن جهانی بزرگتر از آنچه به آن نگاه می‌کردی، و این برای من جذابیت زیادی داشت. فکر می‌کنم از آنجایی که این بخشی از تربیت من بود، بخشی از من شد و می‌خواستم آن را به بچه‌ها و نوه‌هایم منتقل کنم. در نهایت، از نظر احساسی با داستان خود ارتباط برقرار کنید تا بتوانید آن را به خوبی ارائه دهید. می‌دانید، اگر نتوانید احساسات خود را به فیلمنامه خود منتقل کنید، داستان شما هیچ معنایی ندارد. داستان کلید ماجراست. فناوری موجود برای فیلمسازی در حال حاضر باورنکردنی است، اما من عمیقاً معتقدم که همه چیز در داستان نهفته است. قصه‌گویی همه چیز است و این قصه‌گوها هستند که ذهن ما را گسترش می‌دهند: ما را درگیر می‌کنند، تحریک می‌کنند، الهام می‌بخشند و در نهایت، ما را به هم متصل می‌کنند. »


▪️ RIP: (1936 - 2025)


︎ رابرت ردفورد، بازیگر و کارگردان سینما، در (۱۶. سپتامبر. ۲۰۲۵) در سن (۸۹) سالگی در خانه‌اش در پروو، یوتا، در خواب درگذشت . از او دو فرزند، هفت نوه و دو نتیجه به یادگار مانده است.


📇 | #ScreenWriting
🌀 | @Perspective_7
👍6
برشی از مصاحبه با اریک رومر
۲۷ سپتامبر ۱۹۸۶. مجله پوزیتیو


فرانسوا راماس:
• آخرین فیلم مجموعه حکایات اخلاقی، عنوانی به نام عشق در بعد از ظهر دارد. آیا به فیلم بیلی وایلدر با همین نام فکر کرده‌اید؟ رابطه خودرا با کمدی چگونه می‌بینید؟


اریک رومر:
• من بعنوان فیلم وایلدر فکر کردم. می‌دانید وایلدر را دوست دارم، لحن طعنه‌آمیز او با ابتذال خاصی پیوند دارد؛ به این معنی که نقاط مشترک زیادی با او ندارم. در ژانر کمدی، ارنست لوبیچ را ترجیح می‌دهم. ولی وقتی از من نام کارگردان‌های کمدی‌سازِ محبوبم را می‌پرسند جوابی دریافت نمی‌کنند. ناگفته نماند که در میان کارگردانانی که دوست‌شان دارم هستند آنان که کمدی هم کار کرده‌اند مثل هاکس یا رنوار؛ و یا مورنائو در کارهایش بخش‌های خارق‌العاده دارد که بدل به کمدی می‌شود.


🎤| #Interview
👤| #Éric_Rohmer
🌀| @Perspective_7
👍5
• امروز سالمرگ «ادوارد آلبی» نمایشنامه‌نویس شهیر آمریکایی است‌. کسی که برنده سه جایزه پولیتزر شد و او را بیشتر بخاطر نگارش آثار "چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟"؛ "داستان باغ وحش" و "رویای آمریکایی" می‌شناسند. بن‌مایه آثار اورا وجدان بیدار آمریکا می‌نامند. آثار او تأثیر پذیرفته از افرادی چون ژان ژنه، ساموئل بکت و اوژن یونسکو بودند. مضمون اصلی اکثر نمایشنامه‌های آلبی عدم ارتباط میان انسان‌ها و شکست روابط انسانی است. این دست‌مایه در قالب موضوعاتی چون زندگی زناشویی، نحوه تربیت فرزندان، مذهب و زندگی راحت و بی‌دغدغه طبقه متوسط و بالای جامعه در آثار او تجلی می‌یافت. اما در واقع نمایشنامه‌های آلبی، نقد جامعه آمریکا بود. نمایشنامه معروف چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟ سوای اهمیتش در عرصه نمایش و سینما، به عنوان یک متن مرجع در دروس روانشناسی و علوم ارتباطات دانشگاه‌های جهان مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد. همانطور که خود آلبی در وصف این اثر می‌گوید : «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد یعنی چه‌کسی از گرگ بدجنس می‌ترسد... یعنی چه‌کسی از زندگی بدون توهمات کاذب می‌ترسد. »

🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍6
‍ | زیبایی‌شناسی عدسی‌ها لنزها (۲)
| زیبایی‌شناسی عدسی واید-انگل
متقارن



● عدسی‌های وایدانگل متقارن


عدسی‌های واید-انگل متقارن، به دو گروه تقسیم می‌شوند. در هر دو گروه دو بخشی که به طور متقارن در دو سوی دیافراگم قرار گرفته‌اند غیر از تفاوت‌های جزئی که برای تصحیح خطای کوما لازم می‌آید تقریباً شبیه یکدیگرند.

عملکرد کلی هر دو بخش، مثبت است (یعنی در عناصر و اجزای هر بخش مجموعاً يك عدسی محدب به وجود می‌آورند).

اختلاف بین دو گروه عدسی واید-انگل متقارن مربوط به بیرونی‌ترین جزء (چه در جلو و چه در عقب) آنهاست. در گروه اول اجزای بیرونی مثبت و در گروه دوم منفی است. در عکس زیر شش نمونه از عدسی‌های واید-انگل و متقارن گروه اول نشان داده شده است. شکل زیر، الف متعلق به نخستین و ساده‌ترین نوع این گروه است.

این عدسی دارای خطای کرویت به خصوص خطای کرویت مایل است. حداکثر گشودگی دهانه‌ی دیافراگم در این عدسی ممکن است ۳ر۶/f یا ۷ر۷/f باشد، ولی این دهانه صرفاً برای ترکیب‌بندی قاب تصویر و تنظیم فاصله (کانونی کردن تصویر) به کار می‌رود. هنگام ثبت تصویر باید از دهانه نسبی ۱۶/f يا حتى كوچك‌تر استفاده کرد. در غیر این صورت خطاها به ویژه خطاهای خارج از محور امکان بروز پیدا می‌کنند.

شکل زیر متعلق به عدسی دیگری است از گروه اول با قدرت یا سرعت (حداکثر گشودگی دهانه دیافراگم) بیشتر، در این نوع عدسی نیز می‌توان برای کانونی‌کردن تصویر دهانه دیافراگم بازتری را به کار برد. نوع تکامل یافته‌تر این نوع عدسی در شکل نشان داده شده‌است. همان طور که در شکل زیر دیده می‌شود عناصر به هم چسبیده اجزای این عدسی، تغییر داده شده‌اند. این عدسی با دهانه نسبی ۸رf/۶ میدانی برابری ۸۵ درجه را تحت پوشش قرار می‌دهد. در مجموع، سرعت کم، ضعف عمده این عدسی‌ها محسوب می‌شود.


زیبایی‌شناسی عدسی کوتاه


عدسی‌های کوتاه یا واید‌-انگل به دلیل داشتن زاویه دید باز از یك فضای محدود تصویر وسیعی ایجاد می‌کنند و اشیای موجود در آن فضا به علت وسعت صحنه کوچك‌تر و دورتر به نظر می‌رسند.

وسعت زاویه دید و کم بودن فاصله با حداقل وضوح، به عدسی‌های کوتاه امکان می‌دهد که به موضوع کاملا نزديك شوند و با برهم زدن تناسب واقعی، اندازه‌های جسم، پرسپکتیو شدیدی ارائه دهند. مثلا در اثر نزديك شدن به بازیگر فیلم با بزرگ کردن بینی و کوچک کردن گوش‌ها، تناسب طبیعی چهره او را بر هم می‌زنند.

این تغییر شکل می‌تواند با تأثیرات دراماتيك خود متناسب با محتوای داستان و پرداخت فیلم حالتی خنده‌آور یا ترسناك به چهره بازیگر بدهد و یا در القای برهم ریختگی روحی قهرمان فیلم مؤثر واقع شود.

هنگامی که برای تحقیر قهرمان فیلم یا اعتبار و عظمت بخشیدن به وی دوربین را نسبت به نقطه دید معمولی به ترتیب بالاتر و پایین‌تر قرار می‌دهیم، عدسی کوتاه به تشدید تأثیرات فوق بسيار كمك خواهد كرد. عدسی کوتاه، حرکت افقی دوربین با موضوع را آهسته‌تر و حرکت عمقی (موضوع به طرف دوربین یا دوربین به طرف آن) را سریع‌تر می‌کند و با برهم زدن ریتم طبیعی حركت، اثرات دراماتيك خاصی به وجود می‌آورد.

هنگام فیلمبرداری روی دست برای به حداقل رساندن لرزش و تکان تصویر بهتر است از عدسی کوتاه استفاده شود. عمق میدان زیاد این عدسی‌ها فیلمبردار را از کانونی کردن مستمر تصویر ضمن حرکت، آزاد می‌سازد.
در حرکت دوربین به جلو یا به عقب استفاده از عدسی کوتاه به چند دلیل منطقی‌تر است:

اولاً؛ تکان‌های كوچك و تغییر جزئی ریتم حرکت به صورتی که قابل درک باشد به منتقل نخواهد شد. ثانیاً؛ اگر هدف از حرکت دوربین القای احساس حرکت و نمایش تغییر پرسپکتیو باشد، نتیجه بهتری به دست خواهد آمد. ثالثاً؛ به دلیل گستردگی تصویر عمق میدان، به تغییر وضوح و کانونی کردن مستمر تصویر نیاز نخواهد بود. خطوط مستقیم کناره‌های تصویر در عدسی‌های کوتاه به ویژه اگر عدسی در برابر خطای تغییر شکل به وجه مطلوب تصحیح نشده باشد به شکل منحنی در می‌آید.

همین امر هنگام حرکت دوربین، موجب بروز يک نوع اغتشاش و حرکت درونی در تصویر می‌شود و زمانی شدت می‌گیرد که اشیا کاملا به دوربین نزدیک باشند. این ایراد عدسی‌های واید‌-انگل، گاهی خود به عنوان یک وسیلهٔ بیانی و نمایشی به کار گرفته می‌شود.




🔗 (ادامه دارد...)
📚 « عدسی در عکاسی و فیلمبرداری »
✍️ نویسنده: حسین جعفریان


📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍4
• اوتا هاگن، در مورد بازیگری، در کتاب «احترام به بازیگری» رویکرد کلرمن را به عنوان مطالبه‌گر انسانیت درون شخصیت‌، خلاصه می‌کند:


« در سال ۱۹۴۷، من در نمایشی به کارگردانی هارولد کلرمن کار کردم. او دنیای جدیدی را در تئاتر حرفه‌ای برایم گشود. او «ترفندهای» مرا از من گرفت. او هیچ دیالوگ‌خوانی، هیچ ژستی و هیچ موقعیتی را به بازیگران تحمیل نمی‌کرد. در ابتدا به شدت دست و پا می‌زدم، زیرا سال‌ها به استفاده از دستورالعمل‌های بیرونی خاص به عنوان ماده‌ای برای ساختن ماسک برای شخصیتم عادت کرده بودم، ماسکی که در طول اجرا پشت آن پنهان می‌شدم. کلرمن از پذیرش ماسک خودداری کرد. او از من خواست که در نقش باشم. عشق به بازیگری به آرامی دوباره در من بیدار شد، زیرا شروع به کار با یک تکنیک جدید عجیب برای تکامل شخصیت کردم. به من اجازه داده نشد که با یک فرم از پیش تعیین شده شروع کنم یا در هیچ زمانی خودم را درگیر آن کنم. به من اطمینان داده شد که یک فرم از کاری که انجام می‌دهیم حاصل خواهد شد. »


• امروز سالمرگ دراماتورژ، کارگردان و از منتقدین و مدرسین قلدر تئاتر است: هارولد کلرمن. هارولد کلرمن را کاشف بازیگران بزرگی مثل مارلون براندو دانسته‌اند. کلرمن یکی از بهترین کارگردانان و همزمان منتقدین عرصه تئاتر بود. کلرمن به عنوان کارگردان، در طول دهه‌ها، رهبری بیش از ۴۰ نمایش را بر عهده داشت و به روی صحنه بردن بسیاری از آثار جدید کمک کرد. او «یکی از تأثیرگذارترین کارگردانان تئاتر در آمریکا» محسوب می‌شود.



🖼 Photo: Some Members of the Group Theatre in 1938 (left to right): Roman Bohnen, Luther Adler, Leif Erickson, Frances Farmer, Ruth Nelson, Sanford Meisner, Phoebe Brand, Eleanor Lynn, Irwin Shaw, Elia Kazan, Harold Clurman (upper left) and Morris Carnovsky.


🖼 عکس: اعضای گروه تئاتر در ۱۹۳۸ (از چپ به راست): رومن بونن، لوتر آدلر، لیف اریکسون، فرانسیس فارمر، روث نلسون، سنفورد مایزنر، فیبی برند، النور لین، ایروین شاو، الیا کازان، هارولد کلرمن (بالایش سمت چپ) و موریس کارنوفسکی.


• 𝑩𝒐𝒓𝒏: 𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝟏𝟖, 𝟏𝟗𝟎𝟏
• 𝑫𝒊𝒆𝒅: 𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝟗, 𝟏𝟗𝟖𝟎


🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
گرتا گاربو از همان روزهای اولیه‌ فعالیت حرفه‌ای‌اش، از حضور در مراسم‌های اجتماعی صنعت سینما اجتناب می‌کرد و ترجیح می‌داد وقت خود را تنها یا با دوستانش بگذراند. او هرگز به کسی امضا نمی‌داد یا به هیچ‌یک از پیام طرفدارانش پاسخ نمی‌داد و به ندرت مصاحبه می‌کرد. او حتی زمانی که نامزد جایزه اسکار بود، هرگز در مراسم اسکار حاضر نمی‌شد. گاربو در فیلم «گراند هتل» (۱۹۳۲) جمله معروف «می‌خواهم تنها باشم» را گفت. عموم مردم به دلیل سبک زندگی خصوصی‌ گرتا گاربو، مدت‌ها او را با این کلمات مرتبط می‌دانستند. اما بعدها گاربو دراین‌باره گفت « من هرگز نگفتم، "می‌خواهم تنها باشم." من فقط گفتم، "می‌خواهم تنهایم بگذارند." بین این دو فرق زیادی است. » بیزاری او از تبلیغات و مطبوعات بی‌شک واقعی بود، و در ابتدا برای استودیو آزاردهنده بود. او در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۲۸ توضیح داد که تمایلش به خلوت از کودکی آغاز شده است و اظهار داشت: «از همان ابتدا به یاد دارم، می‌خواستم تنها باشم. همیشه دمدمی مزاج بوده‌ام. از شلوغی متنفرم، از آدم‌های زیاد خوشم نمی‌آید. » امروز زادروز گرتا گاربو این افسونگر افسون‌ شده است.


👤| #Greta_Garbo
🌀| @Perspective_7
👍6
گرتا گاربو:
• درباره ستاره شدن


« من به ستاره سینما بودنم افتخار نمی‌کنم. هیچ دلیلی هم برای این کار ندارم. در مقایسه با سایر حرفه‌ها، کاری که انجام می‌دهم خیلی بی‌اهمیت است. کاش آنهایی که رویای هالیوود را در سر می‌پرورانند، می‌دانستند که چقدر سخت است ستاره سینما بودن. و این در مورد همه آنها صدق می‌کند، به این معنی که از هر جهت ممکن است مورد توجه قرار بگیری و هرگز در آرامش رها نشوی. چون فقط یک طعمه‌ی بی‌ارزش هستی. »



👤| #Greta_Garbo
🌀| @Perspective_7
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻 The Dreamers (2003)
📽 Dir: Bernardo Bertolucci



🔺 Bande à Part (1964)
📽 Dir: Jean-Luc Godard



◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5
سوفیا لورن:
• نظر او درباره چند بازیگر مرد



🔻گریگوری پک
• « گریگوری پک، یکی از جذاب‌ترین مردانی بود که تا به حال دیده‌ام... اما تایرون پاور مرد ایده‌آل من بود. »


🔻مارچلو ماسترویانی
• «بنظرم مارچلو، مردی است که مثل یک مرد فکر می‌کند، مثل یک مرد صحبت می‌کند - او یک مرد است ! او آنقدر جذابیت دارد که روح یک زن را بیرون می‌کشد.»


🔻کری گرانت
• «من از کار کردن با کری گرانت چیزهای زیادی یاد گرفتم. او تمرکز فوق‌العاده‌ای دارد. بسیاری از بازیگران شجاعت یکجا ایستادن را ندارند. کری گرانت می‌داند چگونه تمرکز کند، چگونه بایستد و حرکت کند و مستقیماً به شما نگاه کند، و همیشه با آرامش کامل این کار را انجام دهد.»



🎊 زادروز ۹۱ سالگی بانو «سوفیا لورن»



👤| #Sophia_Loren
🌀| @Perspective_7
👍9
ما درماندگان
می‌خواستیم فریاد سر دهیم ...
لیک، فریادرسی نبود


— پترونیوس

• 𝑪𝒓𝒊𝒆𝒔 𝑨𝒏𝒅 𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟕𝟐)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑰𝒏𝒈𝒎𝒂𝒓 𝑩𝒆𝒓𝒈𝒎𝒂𝒏

▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جملاتی از استیفن کینگ:
رمان‌نویس، داستان‌نویس، منتقد



• چرا یک داستان نمی‌تواند فقط یک داستان باشد؟


• هیولاها واقعی هستند، و ارواح نیز واقعی هستند. آنها درون ما - و با ما - زندگی می‌کنند و گاهی اوقات پیروز می‌شوند.


• وقتی کار نمی‌کنم کابوس می‌بینم. چیزی که روی کاغذ نمی‌آید، به شکل دیگری بیرون می‌آید


• اگر در دفاع از حق فرزندان‌تان برای مطالعه آن‌ها دقیق و کوشا نباشید، چیز زیادی از خود بجا نمی‌گذارید. بخصوص در مقاطع راهنمایی و دبیرستان که بچه‌ها شروع به پرورش یک زندگی ذهنی پویا می‌کنند... با در نظر گرفتن اینکه جنجال و شگفتی - گاهی اوقات حتی شوک - اغلب سنگ محکی است که ذهن‌های جوانان با آن تیز می‌شود


• تو می‌توانی اسلحه‌ام را بگیری، اما باید کتابم را از دست‌های سرد و بی‌جانم بیرون بکشی.


• هنر قرار است یک سیستم پشتیبانی برای زندگی باشد، و نه برعکس.


• هر کتابی که برمی‌دارید، درس‌های خودش را دارد، و اغلب کتاب‌های بد، چیزهای بیشتری برای آموختن نسبت به کتاب‌های خوب دارند.


▪️به مناسبت زادروز جناب "استیفن کینگ"
▪️از نامدارترین نویسندگان وحشت‌آفرین دنیا



💬| #Quote
👤| #Stephen_King
🌀| @Perspective_7
👍8
استیفن کینگ:
• درباره نقد و منتقدین


« بدترین نصیحتی که تا حالا شنیده‌ام این بود که به حرف منتقدها گوش ندهی. به نظرم باید گوش بدهی، چون بعضی وقت‌ها آن‌ها به تو می‌گویند یک چیزی خراب است که می‌توانی درستش کنی. هیچ‌کدام از ما منتقدها را دوست نداریم، اما اگر آن‌ها بگویند یک چیزی آشغال است، حق با آن‌هاست. »




👤| #Stephen_King
🌀| @Perspective_7
👍8
ژان رنوار:
• درباره هنرمندِ واقعی سینما


« هنرمند واقعی با صداقت کامل اما بی‌آنکه خودش بداند، درباره خودش صحبت می‌کند. او برخلاف میلش، پیامی را منتقل می‌کند. و اگر کارش را با این توضیح شروع کند که "من قرار است پیام بزرگی را منتقل کنم" - احتمال زیادی وجود دارد که اصلاً چیزی منتقل نکند. برای همین اعتقاد دارم که یک کارگردان در تمام عمرش فقط یک فیلم می‌سازد، و بعد آن را تکه تکه می‌کند و دوباره می‌سازد. اصلا مزیت نجات‌بخش سینما این است که با صبر و کمی عشق، می‌توانیم به آن موجود شگفت‌انگیز و پیچیده که "انسان" نام دارد، برسیم. به همین خاطر کارگردان سینما خالق نیست، بلکه یک ماماست. وظیفه او این است که بازیگر را به کودکی تبدیل کند. کودکی که از وجودش در درون خودش بی‌خبر بوده است. »


👤| #Jean_Renoir
🌀| @Perspective_7
👍7
محمدرضا شجریان:
• درباره کوشش‌های او
• روزنامه اطلاعات. فروردین ۱۳۵۷


« می‌کوشم قبل از اینکه یک هنرمند باشم، یک انسان باشم و شرط انسان بودن من در این است که دروغ نگویم، تظاهر نکنم و نفریبم، و مهمتر اینکه اصول انسانی و اخلاقی را رعایت کنم. بسیار اتفاق می‌افتد که احساس می‌کنم حسن نظر مردم در مورد من به اغراق می‌رسد. مردم مرا بیشتر از آنچه هستم پذیرفته‌اند، این را می‌دانم و ایمان دارم که اعتقاد آنها را از خود سلب نخواهم کرد. من در جهت خواست‌های مردم حرکت می‌کنم تا دلبستگی‌های آن‌ها را نگهدارم. کنسرت هائی که طی یکی دو سال اخیر داشته‌ام این حس اغراق‌آمیز مردم را به من القاء کرده است، اشتیاق آنها برای شنیدن صدای من درحد غیر قابل تصوری بود، به همین دلیل کلمه اغراق را به کار می‌گیرم . »


زادروز سلطان آواز ایران؛ «محمدرضا شجریان»


🎶| #About_Music
🌀| @Perspective_7
👍6👎3
▪️ «مصاحبه محمد ابراهيمیان با محمدرضا شجریان » (۱)
روزنامه اطلاعات، ۸ فروردین ماه ۱۳۵۷



ابراهیمیان:
- آقای شجریان هنرمند موسیقی، استاد خط هم هست. البته استاد شجریان در این خصوص تعارف می‌کنند که تمجیدهایشان را اغراق‌آلود می‌خوانند؟


شجریان:
- نه، واقعیت است، حس می‌کنم که اغراق می‌کنند‌. شاید هم این دلبستگی شدید مردم به من بخاطر این است که هنرمندان ما امتحان خود را خوب پس نداده‌اند و از نظر عاطفی نتوانسته‌اند با مردم رابطه‌ای برقرار کنند، و اگر رابطه‌ای داشته‌اند ایجاد آن رابطه صرفا به خاطر مادیات بوده است.


ابراهیمیان:
- هرچند نابخردانه است، اما مادیات چیزی نیست که انسانِ وامانده را وسوسه نکند. اگر انگشت شمار کسانی هستند که خطای مادیات را به لقایش بخشیده‌اند، یک حس شخصی است که به این سادگی ها هم بدست نمی‌آید. یعنی که شجریان تاکنون به دام این وسوسه نیفتاده؟


شجریان:
- گاهی اوقات می‌شد که به علت رنجش‌هایی که از آدم‌ها می‌دیدم قصد می‌کردم موسیقی را کنار بگذارم، اما در عمل می‌دیدم که این یک امر غیر ممکن است، چون من به هيچ وجه نمی‌توانم از موسيقي جدا باشم و اگر که هیچگاه وسوسه نشده‌ام تنها به دليل تربیت خانوادگی من است. پدرم از آن دسته آدمهایی است که به امور دنیوی پشت پا می‌زنند. او تنها به معنویات می‌اندیشد و اگر من بیش از حد او را ارج می‌نهم به این خاطر است که جدا از پدر بودن، خوی پسندیده‌ای دارد که سخت والاست. طبیعی است که مهمانی‌ها و کاباره‌‌ها هیچگاه نتوانسته‌اند مرا وسوسه کنند. اوایل گاهی در بعضی بزم‌های شبانه دوستانه شرکت می‌کردم، اما آنقدر رنجش پیدا کردم که به کلی رابطه من با این نوع مجالس و محافل قطع شد.


ابراهيمیان:
- در مورد شجریان گذشتن از ماديات البته طبیعی است، در عین‌ حال کمی هم از خودگذشتگی نیاز دارد بویژه آنکه شجریان طلبه بودن خودش را از یاد نبرده است. باید ایمان داشت که به چنین حسی دست یافت.


شجریان:
- ایمان و از خودگذشتگی را قبول دارم. هم چنین بی‌توجهی به مکنت دنیا. در مورد طلبگی بگویم که کوشش من در تعقیب موسیقی درست ایرانی، از عشق و علاقه گذشته و به لجاجت رسیده‌است. یعنی بارها به مرحله‌ای رسیده‌ام که برای فراگیری لج کرده‌ام و خوب البته استفاده معنوی‌اش را هم برده‌ام.


ابراهيمیان:
- این شجریان با این ویژگی‌ها و آگاهی‌ها طبعا می‌باید خودش را برای مردمی که او را می‌خواهند حفظ کند.


شجریان:
- بله مطلقا سیگار نمی‌کشم، حتی همنشینی و همسفر بودن با آدم سیگاری آزارم می‌دهد. با هیچ نوع انس و الفت ندارم. ضمن اینکه گریزانم و بسیاری از دوستانم را که اهل دود و دم بودند واداشتم که از خیر دود بگذرند. مشروب نمی‌خورم - شبانه روزی هشت ساعت می‌خوابم - جمعه‌ها کوه‌پیمایی می‌کنم برای نفس، فقط آمادگی حنجره و تمرين صدا می‌کنم. غیر روزهای تعطیل نوارهای اساتیدم را گوش می‌دهم که در ذهنم تکرار بشوند و گاهی هم به استفاده از یک قطعه بطریق دیگر یا پیوند حالات و قطعات یک دستگاه به دستگاه دیگر می‌اندیشم. گوشت و چربی کمتر می‌خورم و به میوه و سبزی می‌پردازم، چون پرهیز از خوردن گوشت حيوانات روحانیتی هم در من ایجاد می‌کند که برایم لذت‌بخش است. در مورد رابطه‌ام با شعر بگویم که مطالعه شعر و انتخاب آن و همینطور آهنگسازی روی کلمات شعر نیروی خلاقه را برای اجرای برنامه، تقویت می‌کند. به جناب "حافظ" بخاطر علو طبعش عشق می‌ورزم، با شعر اوست که انسان به آسمان‌ها عروج می‌کند. اگر شعر خوب در اختیارم نباشد هیچگاه نمی‌توانم آواز خوب بخوانم و انتخاب حافظ بدان جهت است که هر هنرمند زرگری یک نوع گوهر را تراش و صيقل می‌دهد. شعر حافظ هم برای من یک گوهر است.


ابراهیمیان:
- در همین جشن هنر اخیر بود که به هنگام اجرای "نوا" در شب پایانی برنامه‌های شجریان، دیدم که شما مضطرب شده‌ای در گوشه‌هایی از این دستگاه آواز شجریان دچار خدشه‌ای شد. آیا عامل ان اضطراب حضور كثير مردم در حافظیه بود یا که مساله دیگری ؟


شجریان:
- اضطراب که نه، چون من همیشه به اندازه کافی تمرین دارم که مضطرب نشوم. از سوی حنجره و تمرکز فکری نیز آماده هستم، اما آن شب در حافظیه نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که بعد از گوشه "نهفت" که اوج دستگاه "نوا" است و به فرود نوا منتهی می‌شود قرار بود...
[ادامه در پست بعد]


🔗 (ادامه دارد..)
▪️ مصاحبه‌ای با محمدرضا شجریان
︎ روزنامه اطلاعات: شماره ۱۵۵۷۰


🎤| #Interview
👤| #About_Music
🌀| @Perspective_7
👍7👎2
▪️ «مصاحبه محمد ابراهيمیان با محمدرضا شجریان » (۲)
روزنامه اطلاعات، ۸ فروردین ماه ۱۳۵۷


شجریان:
- [...] «حسینی» را که خیلی نزدیک به "نهفت" است و با یک اختلاف كم و در همان پرده «نهفت» - اجرا می‌شود، اجرا كنم، بعلت وقوع وقایعی قبل از اجرای برنامه که مرا عصبانی کرده بود، بجای گرفتن پرده «حسینی» بی‌اختيار «عراق» را شروع کردم که قبل از اجرای گوشه نهفت، قبلا آن‌را خوانده بودم. لطفی، هم که تار می‌نواخت به یکباره متوجه اشتباه من‌ شد که چگونه من بجای «حسینی»، «عراق» را گرفتم، من بلادرنگ در اولین ثانیه های شروع «عراق» فکر کردم که چگونه می‌توانم خودم را دوباره به «حسینی» برگردانم، شاید در یکصدم ثانيه به فكرم رسید که با ادامه تحریر و فرود به «رهاب» و کشاندن «رهاب» به «شور» می‌توانم با پرده «شور» به «حسینی» برسم، تمام این فعل و انفعالات تنها در يك تحرير بوقوع پیوست که براستی اصلا تصورش را نمی‌کردم. اشتباه من آنچنان غیر منتظره بود که به یکباره قلبم فرو ریخت اما به هر تقدير گلیم خودم را از آب بیرون کشیدم. لطفی هم، از سرعت انتقال من تعجب کرد اگر حمل بر خودستایی نکنید، تصور نمی‌کنم خواننده دیگری در چنین شرایطی بتواند خودش را نجات بدهد. اگر از من بپرسید که شاهکار زندگی هنری من کدام است؟ به شما می‌گویم: شاهكار من همان شب در حافظیه بود که با یک تحریر از عراق به حسینی برگشتم. این درواقع برای من یک آزمایش نیز بود که از آن سربلند به در آمدم و این به دست نمی‌آید مگر با تمرین‌های مداومی که من دارم و پیوندی که بین گوشه‌ها هست و در ذهن من محفوظند.


ابراهیمیان:
- شجریان پیوسته کوشیده است مشکل‌ترین دستگاه‌های موسیقی ایرانی را عرضه کند نمونه‌اش «راست پنجگاه» در جشن هنر نهم و «نوا». در همین جشن هنر پیش، این شیوه را می‌شود نوعی عرض‌اندام نام گذاشت ؟


شجریان:
- نه، عرض‌اندام که نه... این دستگاه‌ها را مردم کمتر شنیده‌اند و من می‌خواهم که بشنوند، اگر شما میهمان عزیزی را دعوت کنید. کوشید بهترین غذاها را تدارک ببینید و یا در نوع پخت و پز ابتکاری بخرج بدهید. این مثل را از آن‌رو می‌آورم که تا حدودی آشپزی را هم می‌دانم، من زمانی‌که راست پنجگاه را بدانم دلم می‌خواهد شنوندگان عزيز من این دستگاه را بشنوند، شنوندگانی که برای من فوق‌العاده عزيز هستند و در ضمن اگر از عهده این دستگاه‌ها بربیایم احساس سرافرازی می‌کنم. در جشن هنر هم که راست پنجگاه را اجرا کردم، چهار سال از فراگیری این دستگاه را پشت سر گذاشته بودم و طی آن چهار سال پیوسته به راست پنجگاه می‌اندیشیدم و پیاپی تمرین می‌کردم تا به مرحله پختگی برسم، اما شهامت اجرایش را آسان یافتم.


ابراهیمیان:
- تا آنجا که می‌دانم شجریان شاگردانی را هم تربیت می‌کند، ما به شجریان‌ها در زمینه موسیقی ایرانی نیازمندیم. از بین این طلبه‌ها و عاشقان موسیقی، آیا شجریان‌هایی خواهیم دید؟


شجریان:
- امیدوار هستم که «خودشان» بشوند، چون خلقت یک هنرمند از روز اول بگونه‌ایست که با شخصیت دیگر فرق می‌کند، ساختمان بدن، سوابق زندگی، زندگی، خانواده، محیط و موقعیت‌ها ، محروميت‌ها، همه عواملی سازنده یک هنرمند هستند، همه اینها یک انسان را می‌سازد و هیچگاه اتفاق نمی‌افتد که دو نفر در تمام مراحل زندگی همسان بوده باشند. خود به خود در هنرشان هم اختلافاتی وجود خواهد داشت، حالا این اختلاف تا چه اندازه است قابل پیش‌بینی نیست اما من میکوشم تمام گرفته‌های خودم را به آن‌ها بیاموزم. عیب کارشان را بگویم تا هنرشان به تکامل برسد، باقی با خودشان است.


ابراهیمیان:
- شجریان حتما خوانندگان مورد علاقه‌ای هم دارد که صدای‌شان را گوش کند ؟


شجریان:
- بله هستند... بنان، فاخته‌ای، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، قمر - ظلی، طاهرزاده و اقبال‌السلطان - خوانندگان مورد علاقه من هستند که پیوسته صداهایشان را گوش می‌کنم.


ابراهیمیان:
- می‌شود استاد شجریان از بچه‌هایش سخن بگوید؟


شجریان:
- راحله چهارده ساله است، افسانه دوازده سال دارد و مژگان هشت سال. همایون که دو سال و نیمه است گوش فوق‌العاده حساسی به موسیقی دارد و بسیار هم جدی است. وقتی یک نوار خوب موسیقی پخش می‌شود، همایون بلافاصله بازی را ترک می‌کند، در گوشه‌ای می‌نشیند و گوش می‌دهد، زمانی که یکسال و نیم بیشتر نداشت و صدای مرا تشخیص می‌داد. دخترها در نقاشی، باله ژیمناستیک و موسقی استعداد دارند و من بعنوان يك پدر جدا از کار موسیقی خودم، می‌کوشم استعداد بچه‌ها خوب تربیت بشود‌. خب، این وظیفه که البته با اشتیاق صورت می‌پذیرد به گرفتاری‌های موسیقی من بازی را اضافه می‌کند که من همه این گرفتاری‌ها را به شدت دوست می‌دارم.


▪️ مصاحبه‌ای با محمدرضا شجریان
︎ روزنامه اطلاعات: شماره ۱۵۵۷۰



🎤| #Interview
👤| #About_Music
🌀| @Perspective_7
👍8👎2
کلودیا کاردیناله:
• درباره ابراز علاقه بازیگران
• نشریه لس‌آنجلس تایمز. (فوریه. ۲۰۱۹)


▫️در پاسخ اینکه از میان بازیگران چه کسانی به او علاقمند بودند؟

︎ « [می‌خندد] تعداد زیادی بودند. من بیش از چهار فیلم با مارچلو [ماسترویانی] بازی کردم. او عاشق من بود. اما من هرگز قبول نکردم. من متولد برج حمل هستم.. یادم می‌آید مثلا یک روز در نیویورک در هتلم بودم که در اتاقم را زدند. مارلون براندو بود به من گفت من هم مثل تو یک برج حملی هستم؛ باید عشق‌بازی کنیم.» گفتم: «نه!» سعی داشت مرا اغوا کند اما سماجت مرا که دید گفت تو هم مثل من سرکشی و نمی‌خواهی کسی تصاحبت کند و بعد رفت. وقتی در را بستم، گفتم: «من احمقم» تنها بازیگری بود که سعی در اغوا کردن من داشت.. یا مثلا لوکینو ویسکونتی فوق‌العاده بود‌‌‌. اما او هم در فیلم یوزپلنگ، با آلن دلون سر عاشق کردنم شرط‌بندی کرده بودند... اما من نگذاشتم اتفاقی بیفتد. بازیگری حرفه سختی است. از درون باید بسیار قوی بود.‌‌ بسیاری می‌خواستند با من باشند؛ اما من می‌خواستم فقط با یک نفر باشم: پدر دخترم »


کلودیا کاردیناله؛ در ۸۷ سالگی درگذشت

🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
👍8