جملاتی از ادگار آلن پو:
➖ درامنویس، شاعر، منتقد
• مشاهده دقیق، به یاد آوردن دقیق است.
• هر شعری باید به خواننده یادآوری کند که قرار است بمیرد.
• هنر برای نگاه کردن است نه برای انتقاد کردن.
• حتی در گور، همه چیز از دست نرفته است.
• چیزهای نامرئی تنها واقعیت موجود هستند.
• خردمند یک کلمه را میشنود و دو کلمه را میفهمد.
• هرگز رنج نکشیدن به معنای هرگز برکت نیافتن بود.
• اگر شعری روحت را پاره پاره نکرد، تو شعر را تجربه نکردهای.
• آیا هر آنچه میبینیم یا به نظر میآید، رویایی در دل رویایی دیگر نیست؟
• هیچ زیبایی وجود ندارد... بیآنکه در تناسب آن غرابتی وجود داشته باشد.
• کسانی که در روز خواب میبینند، از بسیاری چیزها آگاهند که کسانی که فقط شبها خواب میبینند، از آنها بیخبرند.
• به گمان من، آن لذتی که همزمان نابترین، والاترین و شدیدترین است، از تأمل در امر زیبا ناشی میشود.
• علم هنوز به ما نیاموخته است که آیا دیوانگی، والاییِ هوش است یا نه.
▪️به بهانه سالمرگ جناب "ادگار آلن پو"
▪️از قلههای ادبیات گوتیک و آمریکای اولیه
💬| #Quote
👤| #Edgar_Allan_Poe
🌀| @Perspective_7
➖ درامنویس، شاعر، منتقد
• مشاهده دقیق، به یاد آوردن دقیق است.
• هر شعری باید به خواننده یادآوری کند که قرار است بمیرد.
• هنر برای نگاه کردن است نه برای انتقاد کردن.
• حتی در گور، همه چیز از دست نرفته است.
• چیزهای نامرئی تنها واقعیت موجود هستند.
• خردمند یک کلمه را میشنود و دو کلمه را میفهمد.
• هرگز رنج نکشیدن به معنای هرگز برکت نیافتن بود.
• اگر شعری روحت را پاره پاره نکرد، تو شعر را تجربه نکردهای.
• آیا هر آنچه میبینیم یا به نظر میآید، رویایی در دل رویایی دیگر نیست؟
• هیچ زیبایی وجود ندارد... بیآنکه در تناسب آن غرابتی وجود داشته باشد.
• کسانی که در روز خواب میبینند، از بسیاری چیزها آگاهند که کسانی که فقط شبها خواب میبینند، از آنها بیخبرند.
• به گمان من، آن لذتی که همزمان نابترین، والاترین و شدیدترین است، از تأمل در امر زیبا ناشی میشود.
• علم هنوز به ما نیاموخته است که آیا دیوانگی، والاییِ هوش است یا نه.
▪️به بهانه سالمرگ جناب "ادگار آلن پو"
▪️از قلههای ادبیات گوتیک و آمریکای اولیه
💬| #Quote
👤| #Edgar_Allan_Poe
🌀| @Perspective_7
👍5👎1
Perspective | پرسپکتیو
| ابژه درحال تعریف شدن است (۱) | نویسنده: ماریا جوزه کنترراس لورنزینی مهمترین مشکلی که امروزه مطالعات اجرا با آن مواجه است، به تعیین حدود و مرزهای مطالعاتی آن بر میگردد. اینکه آیا باید برای مطالعات اجرا محدوديتي انضباطی در نظر گرفت؟ شکنر در نوشتههای…
| ابژه درحال تعریف شدن است (۲)[آخر]
| نویسنده: ماریا جوزه کنترراس لورنزینی
از نظر شکنر مطالعه در خصوص پرفورمنس بایستی از مسیر انباشت داده و پراکندگی زمینه پیش برود و نه ایجاد مدلها و الگوهای واحد. چنین نگاهی مستلزم داشتن یک روحیهی استقرایی است. خب در این شکی نیست.
اما سؤال اینجاست آیا ممکن است که در یک روند استقرایی مطلقا حرکتهای قیاسی مکمل را نادیده بگیریم؟ علم همواره از محور استقرایی-قیاسی بهره برده و خود را رشد داده است. در واقع خود شکنر در تولید نظریهاش نمیتواند (چه کسی میتواند) به خلق الگوهایی کمک کند که بر طیف وسیع رفتارهای مورد مطالعه وحدت نظری ارائه دهند. نویسندهی دیگری که به نظر من دچار همین همانگویی شده، جان مکنزی است.
نویسنده کتاب «اجرا یا نااجرا» مفهوم حد و مرز داشتن حوزه مطالعات اجرا را مورد توجه قرار میدهد. او میپرسد اساسا اجرا چیست؟ مطالعات اجرا کدام است؟ مکنزی از مفهوم " Liminality " سخن به میان میآورد؛ محدودهای مشخص شده با مرز. او می گوید لیمینالیتی شاید مختصرترین پاسخ به هر دو پرسش بالا باشد. « بطور تناقضآمیزی استفاده مداوم از این مفهوم در میدان مطالعات اجرا لیمینالیتی را به یک هنجار تبدیل کرده است. »
بنابراین توصیف مفهوم حدومرز نه تنها به فهم بهتر اجرا میانجامد، بلکه در ساخت و پدید آوردن ابژهی مطالعاتی نیز به عنوان هدایتگر انتخاب آگاهانه و یافتن روش صحیح تجزیه و تحلیل و ارزیابیهای نظری کمک میکند.
به گفته مکنزی ارزشگذاری (بیش از حد) بر کثرت و تنوع پدیدههای موجود در حوزه مطالعات اجرا روند کاهشی داشته است. پس میتوان حسب این نگاه نتیجه گرفت که این پدیدهها نیستند که متفاوتند بلکه الگوهای لیمینالیتی مسلط بر حوزه مطالعاتیاند که ابژههایی از این نوع را به وجود میآورد.
بهطور خلاصه انتقاد مکنزی ناظر به معکوس کردن دیدگاه شکنر است. دیدگاهی که در حوزه مطالعات اجرا به شدت محبوب است. مکنزی مدعی است رویکرد شکنر سعی بر اجتناب از توتالیتاریسم دارد، اما سر آخر خود به آن تبدیل میشود. نوعی از ارزششناسی که به طور متناقضی ساخت نظری را شکل میدهد.
البته من معتقد نیستم که میتوان چشمانداز رنگارنگ مطالعات اجرا را در یک مدل نظری گنجاند، اما از دیگر سو، بسیاری از رشته های گسترده و تاریخمند برای فهم زمینه پژوهشی خود از لیمینالیتی بهره بردهاند.
برای مثال فیزیک، دارای الگوهای متعددی در خود اسـت کـه هـر کــدام واجد زمینههای کاربردی متنوعی هستند. اما همچنان به حد و مرز مطالعاتی خود پایبند است. فیزیک کوانتوم را در نظر بگیرید که برای مطالعه بر نوع خاصی از پدیدهها، نظریه نسبیت را به چالش میکشد. فیزیک نیوتنی نیز کاربردهای مختص به خود را دارد. بنابراین هیچ رشتهای را پیدا نمیکنیم که بتواند تمامیت حوزه پژوهشیاش را توضیح دهد.
از این نظر، عدم جست و جوی یک الگوی واحد ضرورت ندارد و طبیعی است که یک رشته علمی همواره در خود با بحثها و تناقضات متعدد روبروست (اما بهشرطی که یک رشته باقی بماند و به یک دین یا فرقه تبدیل نشود).
همزیستی تعداد زیادی از الگوها و دیدگاهها لزوماً به این معنا نیست که نمیتوان چیزی قطعی ارائه کرد. همانطور که اختلاف نظرهای نظری الزماً متضمن پراکندگی و گسیختگی درونی آن رشته علمی نخواهند بود. مطالعات اجرا قادر است در کثرت نگاهها و دیدگاهها و نیز آگاهی از ساختن چیزی که به سمت وحدت گرایش دارد، توسعه بیابد.
حتی اگر هرگز به نقطه واحدی نرسد. بنظر میآید که حرکت این رشته مطالعاتی باید رویکردی مرکزگرا داشته باشد تا بتوان درهر مرحله حدود و ثغور حوزههای تحقیقی را معین کرد.
📚 « بدن صحنهای »
✍️ مترجم علی شمس
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
| نویسنده: ماریا جوزه کنترراس لورنزینی
از نظر شکنر مطالعه در خصوص پرفورمنس بایستی از مسیر انباشت داده و پراکندگی زمینه پیش برود و نه ایجاد مدلها و الگوهای واحد. چنین نگاهی مستلزم داشتن یک روحیهی استقرایی است. خب در این شکی نیست.
اما سؤال اینجاست آیا ممکن است که در یک روند استقرایی مطلقا حرکتهای قیاسی مکمل را نادیده بگیریم؟ علم همواره از محور استقرایی-قیاسی بهره برده و خود را رشد داده است. در واقع خود شکنر در تولید نظریهاش نمیتواند (چه کسی میتواند) به خلق الگوهایی کمک کند که بر طیف وسیع رفتارهای مورد مطالعه وحدت نظری ارائه دهند. نویسندهی دیگری که به نظر من دچار همین همانگویی شده، جان مکنزی است.
نویسنده کتاب «اجرا یا نااجرا» مفهوم حد و مرز داشتن حوزه مطالعات اجرا را مورد توجه قرار میدهد. او میپرسد اساسا اجرا چیست؟ مطالعات اجرا کدام است؟ مکنزی از مفهوم " Liminality " سخن به میان میآورد؛ محدودهای مشخص شده با مرز. او می گوید لیمینالیتی شاید مختصرترین پاسخ به هر دو پرسش بالا باشد. « بطور تناقضآمیزی استفاده مداوم از این مفهوم در میدان مطالعات اجرا لیمینالیتی را به یک هنجار تبدیل کرده است. »
بنابراین توصیف مفهوم حدومرز نه تنها به فهم بهتر اجرا میانجامد، بلکه در ساخت و پدید آوردن ابژهی مطالعاتی نیز به عنوان هدایتگر انتخاب آگاهانه و یافتن روش صحیح تجزیه و تحلیل و ارزیابیهای نظری کمک میکند.
به گفته مکنزی ارزشگذاری (بیش از حد) بر کثرت و تنوع پدیدههای موجود در حوزه مطالعات اجرا روند کاهشی داشته است. پس میتوان حسب این نگاه نتیجه گرفت که این پدیدهها نیستند که متفاوتند بلکه الگوهای لیمینالیتی مسلط بر حوزه مطالعاتیاند که ابژههایی از این نوع را به وجود میآورد.
بهطور خلاصه انتقاد مکنزی ناظر به معکوس کردن دیدگاه شکنر است. دیدگاهی که در حوزه مطالعات اجرا به شدت محبوب است. مکنزی مدعی است رویکرد شکنر سعی بر اجتناب از توتالیتاریسم دارد، اما سر آخر خود به آن تبدیل میشود. نوعی از ارزششناسی که به طور متناقضی ساخت نظری را شکل میدهد.
البته من معتقد نیستم که میتوان چشمانداز رنگارنگ مطالعات اجرا را در یک مدل نظری گنجاند، اما از دیگر سو، بسیاری از رشته های گسترده و تاریخمند برای فهم زمینه پژوهشی خود از لیمینالیتی بهره بردهاند.
برای مثال فیزیک، دارای الگوهای متعددی در خود اسـت کـه هـر کــدام واجد زمینههای کاربردی متنوعی هستند. اما همچنان به حد و مرز مطالعاتی خود پایبند است. فیزیک کوانتوم را در نظر بگیرید که برای مطالعه بر نوع خاصی از پدیدهها، نظریه نسبیت را به چالش میکشد. فیزیک نیوتنی نیز کاربردهای مختص به خود را دارد. بنابراین هیچ رشتهای را پیدا نمیکنیم که بتواند تمامیت حوزه پژوهشیاش را توضیح دهد.
از این نظر، عدم جست و جوی یک الگوی واحد ضرورت ندارد و طبیعی است که یک رشته علمی همواره در خود با بحثها و تناقضات متعدد روبروست (اما بهشرطی که یک رشته باقی بماند و به یک دین یا فرقه تبدیل نشود).
همزیستی تعداد زیادی از الگوها و دیدگاهها لزوماً به این معنا نیست که نمیتوان چیزی قطعی ارائه کرد. همانطور که اختلاف نظرهای نظری الزماً متضمن پراکندگی و گسیختگی درونی آن رشته علمی نخواهند بود. مطالعات اجرا قادر است در کثرت نگاهها و دیدگاهها و نیز آگاهی از ساختن چیزی که به سمت وحدت گرایش دارد، توسعه بیابد.
حتی اگر هرگز به نقطه واحدی نرسد. بنظر میآید که حرکت این رشته مطالعاتی باید رویکردی مرکزگرا داشته باشد تا بتوان درهر مرحله حدود و ثغور حوزههای تحقیقی را معین کرد.
📚 « بدن صحنهای »
✍️ مترجم علی شمس
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️ کولوسئوم؛ یک تماشاخانه در شهر رم در ایتالیاست. بزرگترین آمفی تئاتر باستانی که تاکنون ساخته شدهاست و با وجود قدمتش هنوز هم بزرگترین آمفی تئاتر ایستاده در جهان است. از آن برای مسابقات گلادیاتورها و نمایشهای عمومی از جمله شکار حیوانات و اعدامها استفاده میشد. اجرای نبردها و درامهای معروف براساس اساطیر رومی و بهطور خلاصه نبردهای دریایی ساختگی استفاده میشد. در اوایل قرون وسطی از این ساختمان برای سرگرمی استفاده نمیشد. بعداً برای مقاصدی مانند مسکن، کارگاه، محلههای مذهبی، قلعه، معدن و زیارتگاه مسیحیان مورد استفاده مجدد قرار گرفت. و اگرچه کولوسئوم بهطور قابل توجهی توسط زلزله و دزدان سنگ، تخریب شدهاست اما هنوز هم نماد مشهور امپراتوری روم است و به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید جهان ثبت شده است. کولوسئوم؛ یکی از محبوبترین جاذبههای توریستی رم است و به کلیسای کاتولیک رومی پیوند دارد. زیرا پاپ هر جمعه، یک راهپیمایی «راه صلیب» با مشعل را رهبری میکند که از منطقه اطراف کولوسئوم شروع میشود.
● ویدیویی درباره مختصات، قابلیتها و ویژگیهای معماری بنای کولوسئوم
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
● ویدیویی درباره مختصات، قابلیتها و ویژگیهای معماری بنای کولوسئوم
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
فرانتس کافکا:
• درباره فهم زیبایی
« هر کسی...
توانایی تشخیص زیبایی را
در خود حفظ کند....
هرگز پیر نخواهد شد.»
• 𝑳𝒂 𝑫𝒐𝒍𝒄𝒆 𝑽𝒊𝒕𝒂 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒆𝒅𝒆𝒓𝒊𝒄𝒐 𝑭𝒆𝒍𝒍𝒊𝒏𝒊
👤 | #Franz_Kafka
👤 | #Federico_Fellini
🌀 | @Perspective_7
• درباره فهم زیبایی
« هر کسی...
توانایی تشخیص زیبایی را
در خود حفظ کند....
هرگز پیر نخواهد شد.»
• 𝑳𝒂 𝑫𝒐𝒍𝒄𝒆 𝑽𝒊𝒕𝒂 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒆𝒅𝒆𝒓𝒊𝒄𝒐 𝑭𝒆𝒍𝒍𝒊𝒏𝒊
👤 | #Franz_Kafka
👤 | #Federico_Fellini
🌀 | @Perspective_7
👍4
| زیباییشناسی لنزها (۳)
| زیباییشناسی لنز تلهفتو
با عدسی تلهفتو حرکت عرضی موضوع (عمود بر محور عدسی) سريعتر و حرکت طولی (منطبق بر محور عدسی) کندتر به نظر خواهد رسید.
با عدسی تله فتوی قوی، در صورتی که موضوع به اندازه کافی دور باشد، حرکت چرخشی دوربین به شکل حرکت همراهی (دوربین به موازات موضوع) جلوه خواهد کرد، به ویژه اگر اندازه موضوع با حرکت نرم زوم ثابت نگه داشته شود (با کاهش فاصله موضوع زوم به عقب و با افزایش فاصله زوم به جلو و یا حرکت موضوع بر روی قوسی به شعاع فاصله موضوع تا دوربین باشد.
کار عمده عدسی تلهفتو در هم فشرده کردن حذف فاصله و ایجاد ارتباط تنگاتنگ بین دو موضوع و یا بین موضوع و زمینه است. توان گفت عدسی تلهفتو بُعد سوم را حذف و بافتی دو بعدی به تصاویر میدهد.
عدسی تلهفتو، زمانی به عنوان يك وسيله بیانی - از نظر نمایشی - عمل میکند که از بین بردن بُعد، بههم ریختن فاصلهها و ایجاد دگرگونی در تناسب اندازهها مورد نیاز باشد. اگر فرضاً هدف کارگردان فیلم از انتخاب نمای پشت سر در صحنه گفتوگوی دونفر القای ارتباط نزديك و صمیمانه گفتوگو کنندگان باشد عدسی تلهفتو با حذف فاصله و ایجاد فشردگی بر گویایی نما، از این دیدگاه به نحو بارزی میافزاید.
به علاوه با حذف حاشیهها و ناواضح کردن زمینه، گفتگوکنندگان را در مرکز توجه قرار میدهد. در این مورد اگر انتخاب زمینه از نظر رنگ حساب شده باشد تصویر آن به شكل يك سطح محو رنگی به رساییِ پیام عاطفی نما كمك خواهد كرد.
در تصاویر به دست آمده با عدسی تله فتو بجای ترکیب موضوعات، با ترکیب شکلها و به جای طرح با رنگ روبهرو هستیم، یعنی تسلط با سطوح رنگی است تا با خطوط، با ناواضحی است تا وضوح.
عدسی تلهفتو با از بین بردن حجم و نادیده گرفتن واقعیت فیزیکی اشیاء به تصویر، خصوصیتی تجریدی و انتزاعی میبخشد. میتوان گفت دهانه عدسی عادی دریچهای است گشوده به سوی جهان و قاب تصویر حاصله دریچهایست که جهان را به بیننده مینمایاند. در حالی که عدسی تلهفتو کیفیتی به تصویر میدهد که گویی با نصب پردهای در جلو دریچه جهان را از واقعیت منتزع و به عالم تجرید کشاندهایم.
چرا که برای درک واقعيت يك موضوع باید درك ما به تمام عواملی که با موضوع ارتباط دارند یا موضوع با آنها ارتباط دارد تعمیم داده شود. حال اگر از بین وجوه مختلفی که واقعيت يك موضوع را میسازند چند وجه حذف شود. درك ما از موضوع نسبت به آنچه باید باشد درکی تجریدی خواهد بود.
فرض کنید اسبی به سوی دوربین میآید. حال اگر با عدسی عادی فیلمبرداری کنیم تصویر به دست آمده به بیننده نشان خواهد داد یا بهتر است بگوییم این درك را خواهد داد که:
• اسب از کجا میآید
• به کجا می رود
• با چه سرعتی از زمینه فاصله میگیرد
• با چه سرعتی پیش میآید
• چه موضوعی در زمینه قرار دارد
• اسب تحت چه انگیزهای تاخت برداشته
• قد و قواره اسب با پرسپکتیو صحیحی که دارد چقدر است؟
• در برابر حرکت اسب، موضوعات دیگر چه عکسالعملی بروز میدهند
• اسب بر چه سطحی تاخت میکند
و...
حال اگر همین موضوع را با عدسی تلهفتو فیلمبرداری کنیم، اطلاعات فوق در اختبار بیننده قرار نخواهد گرفت. شاید بیشتر این طور به نظر برسد که اسب بین ابرها درجا میزند.
🔗 (ادامه دارد...)
📚 « عدسی در عکاسی و فیلمبرداری »
✍️ نویسنده: حسین جعفریان
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
| زیباییشناسی لنز تلهفتو
با عدسی تلهفتو حرکت عرضی موضوع (عمود بر محور عدسی) سريعتر و حرکت طولی (منطبق بر محور عدسی) کندتر به نظر خواهد رسید.
با عدسی تله فتوی قوی، در صورتی که موضوع به اندازه کافی دور باشد، حرکت چرخشی دوربین به شکل حرکت همراهی (دوربین به موازات موضوع) جلوه خواهد کرد، به ویژه اگر اندازه موضوع با حرکت نرم زوم ثابت نگه داشته شود (با کاهش فاصله موضوع زوم به عقب و با افزایش فاصله زوم به جلو و یا حرکت موضوع بر روی قوسی به شعاع فاصله موضوع تا دوربین باشد.
کار عمده عدسی تلهفتو در هم فشرده کردن حذف فاصله و ایجاد ارتباط تنگاتنگ بین دو موضوع و یا بین موضوع و زمینه است. توان گفت عدسی تلهفتو بُعد سوم را حذف و بافتی دو بعدی به تصاویر میدهد.
عدسی تلهفتو، زمانی به عنوان يك وسيله بیانی - از نظر نمایشی - عمل میکند که از بین بردن بُعد، بههم ریختن فاصلهها و ایجاد دگرگونی در تناسب اندازهها مورد نیاز باشد. اگر فرضاً هدف کارگردان فیلم از انتخاب نمای پشت سر در صحنه گفتوگوی دونفر القای ارتباط نزديك و صمیمانه گفتوگو کنندگان باشد عدسی تلهفتو با حذف فاصله و ایجاد فشردگی بر گویایی نما، از این دیدگاه به نحو بارزی میافزاید.
به علاوه با حذف حاشیهها و ناواضح کردن زمینه، گفتگوکنندگان را در مرکز توجه قرار میدهد. در این مورد اگر انتخاب زمینه از نظر رنگ حساب شده باشد تصویر آن به شكل يك سطح محو رنگی به رساییِ پیام عاطفی نما كمك خواهد كرد.
در تصاویر به دست آمده با عدسی تله فتو بجای ترکیب موضوعات، با ترکیب شکلها و به جای طرح با رنگ روبهرو هستیم، یعنی تسلط با سطوح رنگی است تا با خطوط، با ناواضحی است تا وضوح.
عدسی تلهفتو با از بین بردن حجم و نادیده گرفتن واقعیت فیزیکی اشیاء به تصویر، خصوصیتی تجریدی و انتزاعی میبخشد. میتوان گفت دهانه عدسی عادی دریچهای است گشوده به سوی جهان و قاب تصویر حاصله دریچهایست که جهان را به بیننده مینمایاند. در حالی که عدسی تلهفتو کیفیتی به تصویر میدهد که گویی با نصب پردهای در جلو دریچه جهان را از واقعیت منتزع و به عالم تجرید کشاندهایم.
چرا که برای درک واقعيت يك موضوع باید درك ما به تمام عواملی که با موضوع ارتباط دارند یا موضوع با آنها ارتباط دارد تعمیم داده شود. حال اگر از بین وجوه مختلفی که واقعيت يك موضوع را میسازند چند وجه حذف شود. درك ما از موضوع نسبت به آنچه باید باشد درکی تجریدی خواهد بود.
فرض کنید اسبی به سوی دوربین میآید. حال اگر با عدسی عادی فیلمبرداری کنیم تصویر به دست آمده به بیننده نشان خواهد داد یا بهتر است بگوییم این درك را خواهد داد که:
• اسب از کجا میآید
• به کجا می رود
• با چه سرعتی از زمینه فاصله میگیرد
• با چه سرعتی پیش میآید
• چه موضوعی در زمینه قرار دارد
• اسب تحت چه انگیزهای تاخت برداشته
• قد و قواره اسب با پرسپکتیو صحیحی که دارد چقدر است؟
• در برابر حرکت اسب، موضوعات دیگر چه عکسالعملی بروز میدهند
• اسب بر چه سطحی تاخت میکند
و...
حال اگر همین موضوع را با عدسی تلهفتو فیلمبرداری کنیم، اطلاعات فوق در اختبار بیننده قرار نخواهد گرفت. شاید بیشتر این طور به نظر برسد که اسب بین ابرها درجا میزند.
🔗 (ادامه دارد...)
📚 « عدسی در عکاسی و فیلمبرداری »
✍️ نویسنده: حسین جعفریان
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍5
ژان رنوار:
• درباره اورسن ولز
« اورسن ولز؛ موجودی است که برای پرده
سینما و صحنه ساخته شده است. وقتی
جلوی دوربین میرود، انگار بقیه دنیا از بین
میرود. او شهروند پرده سینماست. »
▪︎ به بهانه سالمرگ جناب "اورسن ولز"
👤| #Jean_Renoir
👤| #Orson_Welles
🌀| @Perspective_7
• درباره اورسن ولز
« اورسن ولز؛ موجودی است که برای پرده
سینما و صحنه ساخته شده است. وقتی
جلوی دوربین میرود، انگار بقیه دنیا از بین
میرود. او شهروند پرده سینماست. »
▪︎ به بهانه سالمرگ جناب "اورسن ولز"
👤| #Jean_Renoir
👤| #Orson_Welles
🌀| @Perspective_7
👍4👎2
• منتقد فرانسوی فیلم، آندره بازن، و بنیانگذار مجلهی نقد فیلم تأثیرگذار «کایه دو سینما» ، در مقالهی خود با عنوان «پانزده سال سینمای فرانسه» در سال ۱۹۵۷ نوشت:
« تاتی به راحتی میتوانست با دنبالههایی که شخصیت کمیک پستچی کوچک روستاییاش را به تصویر میکشیدند، پول زیادی به دست آورد. او در عوض تصمیم گرفت چهار پنج سال صبر کند و پس از تأمل فراوان، فرمول خود را به طور کامل اصلاح کند. نتیجه این صبر و اصلاح، اینبار یک شاهکار خارقالعاده بود که به نظر من میتوان گفت که رادیکالترین نوآوری در سینمای کمیک از زمان برادران مارکس بوده است: یقینا من به « تعطیلات آقای اولو» اشاره میکنم. »
▪︎به مناسبت زادروز جناب «ژاک تاتی»
▪︎منتقدین اورا همرده باسترکیتن دانستهاند
👤| #André_Bazin
👤| #Jacques_Tati
🌀| @Perspective_7
« تاتی به راحتی میتوانست با دنبالههایی که شخصیت کمیک پستچی کوچک روستاییاش را به تصویر میکشیدند، پول زیادی به دست آورد. او در عوض تصمیم گرفت چهار پنج سال صبر کند و پس از تأمل فراوان، فرمول خود را به طور کامل اصلاح کند. نتیجه این صبر و اصلاح، اینبار یک شاهکار خارقالعاده بود که به نظر من میتوان گفت که رادیکالترین نوآوری در سینمای کمیک از زمان برادران مارکس بوده است: یقینا من به « تعطیلات آقای اولو» اشاره میکنم. »
▪︎به مناسبت زادروز جناب «ژاک تاتی»
▪︎منتقدین اورا همرده باسترکیتن دانستهاند
👤| #André_Bazin
👤| #Jacques_Tati
🌀| @Perspective_7
👍5
ژان کوکتو:
• درباره تولد و مرگ
« از تولد تا مرگمان، ما جریانی از دیگران هستیم. بااینحال ترجیح میدهم مرا به شکل یک روح ببینید؛ هرچند که بنظرم در حقیقت مرگ - به نشانه اتمام - وجود ندارد... اما در واقعیت من چیزی از خودم جز خاکستر باقی نگذاشتم. »
• امروز سالمرگ جناب ژان کوکتو، شاعر، رماننویس، طراح، کارگردان فیلم، نمایشنامهنویس، منتقد و هنرمند تجسمی فرانسوی بود. او یکی از برجستهترین هنرمندان آوانگارد قرن بیستم و از جمله تأثیرگذارترین چهرهها بر جنبشهای سورئالیسم و دادائیسم به شمار میرود. روزنامه نشنال آبزرور اظهار داشت که «از نسل هنری که جسارتشان هنر قرن بیستم را به وجود آورد، کوکتو به تنهای به یک مرد رنسانسی بسیار نزدیک بود. »
• پالین کیل، منتقد فیلم، درباره ژان کوکتو چنین میگوید: «او هنرمندی بود که از این رسانه برای رسیدن به هدف خود استفاده میکرد و باعث شد مخاطبان به فیلمها به شیوهای جدید نگاه کنند، شیوهای بعنوان فیلمسازان دعوتشده و نه صرفاً به عنوان اعضای مخاطب. »
▪︎به بهانه سالمرگ استاد « ژان کوکتو »
👤| #Pauline_Kael
👤| #jean_Cocteau
🌀| @Perspective_7
• درباره تولد و مرگ
« از تولد تا مرگمان، ما جریانی از دیگران هستیم. بااینحال ترجیح میدهم مرا به شکل یک روح ببینید؛ هرچند که بنظرم در حقیقت مرگ - به نشانه اتمام - وجود ندارد... اما در واقعیت من چیزی از خودم جز خاکستر باقی نگذاشتم. »
• امروز سالمرگ جناب ژان کوکتو، شاعر، رماننویس، طراح، کارگردان فیلم، نمایشنامهنویس، منتقد و هنرمند تجسمی فرانسوی بود. او یکی از برجستهترین هنرمندان آوانگارد قرن بیستم و از جمله تأثیرگذارترین چهرهها بر جنبشهای سورئالیسم و دادائیسم به شمار میرود. روزنامه نشنال آبزرور اظهار داشت که «از نسل هنری که جسارتشان هنر قرن بیستم را به وجود آورد، کوکتو به تنهای به یک مرد رنسانسی بسیار نزدیک بود. »
• پالین کیل، منتقد فیلم، درباره ژان کوکتو چنین میگوید: «او هنرمندی بود که از این رسانه برای رسیدن به هدف خود استفاده میکرد و باعث شد مخاطبان به فیلمها به شیوهای جدید نگاه کنند، شیوهای بعنوان فیلمسازان دعوتشده و نه صرفاً به عنوان اعضای مخاطب. »
▪︎به بهانه سالمرگ استاد « ژان کوکتو »
👤| #Pauline_Kael
👤| #jean_Cocteau
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دایان کیتن:
• درباره آنیهال
« من خودم را در نقشهایی که وودی آلن برایم نوشته بود، شناختم. منظورم به خصوص فیلم آنی هال است. من به نوعی تازهکار بودم و احساسات زیادی داشتم اما نمیدانستم چگونه آن را ابراز کنم و این را در کاراکتر آنی میبینم. فکر میکنم وودی از نوعی ویژگی اساسی که در آن زمان در من پیدا کرده بود، استفاده کرد و خوشحالم که این کار را کرد، چون در فیلم خیلی خوب جواب داد. همانطور که اسم فیلم را از روی اسم واقعی من برداشت. من و وودی هرشب به دیدن مسابقه بسکتبال میرفتیم و هیچ بازیای را از دست نمیدادیم. میگذاشت در صحنه هرچیزی که بخواهم بپوشم و من تیپهایی عجیب میزدم. بطوريکه یک بار صدای طراح لباس در آمد و وودی در جواب به او گفت بگذار هرچه دلش میخواهد بپوشد، او یک نابغه است. او با من مثل یک نابغه رفتار میکرد و بمن آزادی بازی میداد تا آنجا که گذاشت ترانه "It Have to be You" را تک نفره اجرا کنم. »
• 𝑨𝒏𝒏𝒊𝒆 𝑯𝒂𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒐𝒅𝒚 𝑨𝒍𝒍𝒆𝒏
▪️دایان کیتن؛ دیروز در سکوت خبری درگذشت
▪️سکانس خوانندگی کیتن در فیلم آنیهال
👤| #Woody_Allen
👤| #Diane_Keaton
🌀| @Perspective_7
• درباره آنیهال
« من خودم را در نقشهایی که وودی آلن برایم نوشته بود، شناختم. منظورم به خصوص فیلم آنی هال است. من به نوعی تازهکار بودم و احساسات زیادی داشتم اما نمیدانستم چگونه آن را ابراز کنم و این را در کاراکتر آنی میبینم. فکر میکنم وودی از نوعی ویژگی اساسی که در آن زمان در من پیدا کرده بود، استفاده کرد و خوشحالم که این کار را کرد، چون در فیلم خیلی خوب جواب داد. همانطور که اسم فیلم را از روی اسم واقعی من برداشت. من و وودی هرشب به دیدن مسابقه بسکتبال میرفتیم و هیچ بازیای را از دست نمیدادیم. میگذاشت در صحنه هرچیزی که بخواهم بپوشم و من تیپهایی عجیب میزدم. بطوريکه یک بار صدای طراح لباس در آمد و وودی در جواب به او گفت بگذار هرچه دلش میخواهد بپوشد، او یک نابغه است. او با من مثل یک نابغه رفتار میکرد و بمن آزادی بازی میداد تا آنجا که گذاشت ترانه "It Have to be You" را تک نفره اجرا کنم. »
• 𝑨𝒏𝒏𝒊𝒆 𝑯𝒂𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒐𝒅𝒚 𝑨𝒍𝒍𝒆𝒏
▪️دایان کیتن؛ دیروز در سکوت خبری درگذشت
▪️سکانس خوانندگی کیتن در فیلم آنیهال
👤| #Woody_Allen
👤| #Diane_Keaton
🌀| @Perspective_7
👍6
وودی آلن:
• درباره دایان کیتن
• مصاحبه با استوکمان، اوت، ۱۹۹۳
« دایان لنگه نداشت. یک وقتی بود که من و دایان کیتن هرشب به دیدن مسابقات بسکتبال میرفتیم. هرگز هیچ مسابقهای را از دست نمیدادیم. میدانید که دایان هال نام واقعی اوست. ناچار شد آن را با کیتن که نام دختری مادر اوست عوض کند. چون که یک دایان هال دیگر در «اکتورز اکوئیتی» وجود داشت و نمیشد دوتا دایان هال باشد. همه چیز دایان کیتن خاص و تک بود. لباس پوشیدنش هم سلیقه شخصی خودش بود که بعدا مد روز شد. یکبار سرصحنه آمد و جامهدار، خانم روت مورلی، به او گیر داد و گفت که دیوانه است که اینها را میپوشد. منم به او گفتم، تنهایش بگذارید. او نابغه است. بگذارید هرچه میخواهد بپوشد. اگر از چیزی بدم بیاید به او خواهم گفت، در غیر این صورت بگذار هرچه دلش میخواهد بپوشد. »
• 𝑨𝒏𝒏𝒊𝒆 𝑯𝒂𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒐𝒅𝒚 𝑨𝒍𝒍𝒆𝒏
👤| #Woody_Allen
👤| #Diane_Keaton
🌀| @Perspective_7
• درباره دایان کیتن
• مصاحبه با استوکمان، اوت، ۱۹۹۳
« دایان لنگه نداشت. یک وقتی بود که من و دایان کیتن هرشب به دیدن مسابقات بسکتبال میرفتیم. هرگز هیچ مسابقهای را از دست نمیدادیم. میدانید که دایان هال نام واقعی اوست. ناچار شد آن را با کیتن که نام دختری مادر اوست عوض کند. چون که یک دایان هال دیگر در «اکتورز اکوئیتی» وجود داشت و نمیشد دوتا دایان هال باشد. همه چیز دایان کیتن خاص و تک بود. لباس پوشیدنش هم سلیقه شخصی خودش بود که بعدا مد روز شد. یکبار سرصحنه آمد و جامهدار، خانم روت مورلی، به او گیر داد و گفت که دیوانه است که اینها را میپوشد. منم به او گفتم، تنهایش بگذارید. او نابغه است. بگذارید هرچه میخواهد بپوشد. اگر از چیزی بدم بیاید به او خواهم گفت، در غیر این صورت بگذار هرچه دلش میخواهد بپوشد. »
• 𝑨𝒏𝒏𝒊𝒆 𝑯𝒂𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒐𝒅𝒚 𝑨𝒍𝒍𝒆𝒏
👤| #Woody_Allen
👤| #Diane_Keaton
🌀| @Perspective_7
👍7
میکل آنجلو آنتونیونی:
« تمام شخصیتهای فیلمهای من با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنند، به آزادی نیاز دارند، سعی میکنند راهی برای رهایی خود پیدا کنند، اما نمیتوانند خود را از عذاب وجدان، احساس گناه و تمام این حیلهها و وسوسهها خلاص کنند. »
• 𝐋'𝐄𝐜𝐥𝐢𝐬𝐬𝐞 (𝟏𝟗𝟔𝟐)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐌𝐢𝐜𝐡𝐞𝐥𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥𝐨 𝐀𝐧𝐭𝐨𝐧𝐢𝐨𝐧𝐢
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
« تمام شخصیتهای فیلمهای من با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنند، به آزادی نیاز دارند، سعی میکنند راهی برای رهایی خود پیدا کنند، اما نمیتوانند خود را از عذاب وجدان، احساس گناه و تمام این حیلهها و وسوسهها خلاص کنند. »
• 𝐋'𝐄𝐜𝐥𝐢𝐬𝐬𝐞 (𝟏𝟗𝟔𝟐)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐌𝐢𝐜𝐡𝐞𝐥𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥𝐨 𝐀𝐧𝐭𝐨𝐧𝐢𝐨𝐧𝐢
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ناصر تقوایی:
• درباره زندگی و تراژدی
« تراژدی را آدمهای تسلیمشده توسری خورده نمیسازند، آدمهایی میسازند که برای زندگی تلاش میکنند اما زورشان نمیرسد. »
▪️ویدیوی از جناب ناصر تقوایی، که از دو هنر سخن میگوید: هنر اول؛ هنری که در جوامع سانسورزده تولید میشود، و هنر دوم؛ هنری که در جوامع بدون سانسور تولید میشود. تقوایی از تفاوتهای این دو هنر و روشهای بیانی هنرمند این دو روش میگوید. ناصر تقوایی در بیستودوم مهرماه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت.
▪️RIP: (1320-1404)
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
• درباره زندگی و تراژدی
« تراژدی را آدمهای تسلیمشده توسری خورده نمیسازند، آدمهایی میسازند که برای زندگی تلاش میکنند اما زورشان نمیرسد. »
▪️ویدیوی از جناب ناصر تقوایی، که از دو هنر سخن میگوید: هنر اول؛ هنری که در جوامع سانسورزده تولید میشود، و هنر دوم؛ هنری که در جوامع بدون سانسور تولید میشود. تقوایی از تفاوتهای این دو هنر و روشهای بیانی هنرمند این دو روش میگوید. ناصر تقوایی در بیستودوم مهرماه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت.
▪️RIP: (1320-1404)
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
👍6
● برشی از مصاحبه با اریک رومر
➖ روزنامه لیبراسیون. ۲۳ سپتامبر ۱۹۸۳
لولا اینتریم:
• جایگاه بازیگران در فیلمهایتان به چه صورت است؟ آنها بازیگرانی حرفهای هستند؟
اریک رومر:
• بله؛ بازیگرانی حرفهای و به نام. به سیاق سینما-حقیقت که متن از پیش نوشته شده را بیهیچ بداههای بخوانند. این خوششانسی است وجود هنرپیشههایی که نقشها کاملا منطبق بر شخصیتهایشان است.
سرژ دنی:
• بازیگران آیا اولین بارشان نیست که در فیلمی ایفای نقش میکنند ولی ستاره هم نیستند، آیا میتوانید با یک سوپراستار کار کنید؟
اریک رومر:
• دلم میخواهد در این رابطه با سینمای فرانسه به غایت انتقادی برخورد کنم. معتقدم سال ۸۲ برای فرانسه سالی بینهایت تأسفبار بود. چرا که هیچ فیلم متوسطی که استقبال عمومی را گرفته باشد نداشتهایم. ایراد اصلیاش هم این است که پیوسته از ستارگان ارتزاق میکنیم. من اگر مدعایی منحصربهفرد داشته باشم خواهم گفت که این امر ناشی از شانه خالی کردن از زیر بار کار با ستارههاست. آنها درآمدزا هستند اما برای فیلمهای نفعی نخواهند داشت و من میخواهم سرسختانه با این موضوع برخورد کنم.
🎤| #Interview
👤| #Éric_Rohmer
🌀| @Perspective_7
➖ روزنامه لیبراسیون. ۲۳ سپتامبر ۱۹۸۳
لولا اینتریم:
• جایگاه بازیگران در فیلمهایتان به چه صورت است؟ آنها بازیگرانی حرفهای هستند؟
اریک رومر:
• بله؛ بازیگرانی حرفهای و به نام. به سیاق سینما-حقیقت که متن از پیش نوشته شده را بیهیچ بداههای بخوانند. این خوششانسی است وجود هنرپیشههایی که نقشها کاملا منطبق بر شخصیتهایشان است.
سرژ دنی:
• بازیگران آیا اولین بارشان نیست که در فیلمی ایفای نقش میکنند ولی ستاره هم نیستند، آیا میتوانید با یک سوپراستار کار کنید؟
اریک رومر:
• دلم میخواهد در این رابطه با سینمای فرانسه به غایت انتقادی برخورد کنم. معتقدم سال ۸۲ برای فرانسه سالی بینهایت تأسفبار بود. چرا که هیچ فیلم متوسطی که استقبال عمومی را گرفته باشد نداشتهایم. ایراد اصلیاش هم این است که پیوسته از ستارگان ارتزاق میکنیم. من اگر مدعایی منحصربهفرد داشته باشم خواهم گفت که این امر ناشی از شانه خالی کردن از زیر بار کار با ستارههاست. آنها درآمدزا هستند اما برای فیلمهای نفعی نخواهند داشت و من میخواهم سرسختانه با این موضوع برخورد کنم.
🎤| #Interview
👤| #Éric_Rohmer
🌀| @Perspective_7
👍5
ریچارد نوپرت:
• روایتگری و دیدگاه
• پایان؛ روایتگری و بستار در سینما
• ژان لوک گدار در یکی از بررسیهای اولیه خود از فیلم چهارصد ضربه مینویسد که این فیلم «سرافراز ترین... و آزادترین فیلم جهان است»، چون هم در درون مایه و هم در سبک خود باز میماند. اما درحالیکه عناصر درونمایهای فیلم به واقع باز میمانند و لایهی روایتگری آن، به اندازهای آزاد نیست که ممکن است حرکت دوربین، ترکیببندی، پردهی عریض و برداشت بلند وانمود کنند. برای این که گفتمان روایت حقیقتاً «آزاد» باشد، صدای روایت باید بیش از این ناپایدار و ناهمگون باشد. بنابراین، نشاطی که تماشای فیلم تروفو در بسیاری بر میانگیزد، شاید به خاطر دوری از هنجارهای داستان سرایی به دقت طراحی شده و کارآمد قراردادی باشد، اما این به تنهایی برای خلق یک متنباز حقیقی که همتراز آثار خود گدار باشد، مثل فیلمهای «همه چیز رو به راه است» یا «آخر هفته» کافی نیست.
• 𝑻𝒉𝒆 𝟒𝟎𝟎 𝑩𝒍𝒐𝒘𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏ç𝒐𝒊𝒔 𝑻𝒓𝒖𝒇𝒇𝒂𝒖𝒕
👤 | #François_Truffaut
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
• روایتگری و دیدگاه
• پایان؛ روایتگری و بستار در سینما
• ژان لوک گدار در یکی از بررسیهای اولیه خود از فیلم چهارصد ضربه مینویسد که این فیلم «سرافراز ترین... و آزادترین فیلم جهان است»، چون هم در درون مایه و هم در سبک خود باز میماند. اما درحالیکه عناصر درونمایهای فیلم به واقع باز میمانند و لایهی روایتگری آن، به اندازهای آزاد نیست که ممکن است حرکت دوربین، ترکیببندی، پردهی عریض و برداشت بلند وانمود کنند. برای این که گفتمان روایت حقیقتاً «آزاد» باشد، صدای روایت باید بیش از این ناپایدار و ناهمگون باشد. بنابراین، نشاطی که تماشای فیلم تروفو در بسیاری بر میانگیزد، شاید به خاطر دوری از هنجارهای داستان سرایی به دقت طراحی شده و کارآمد قراردادی باشد، اما این به تنهایی برای خلق یک متنباز حقیقی که همتراز آثار خود گدار باشد، مثل فیلمهای «همه چیز رو به راه است» یا «آخر هفته» کافی نیست.
• 𝑻𝒉𝒆 𝟒𝟎𝟎 𝑩𝒍𝒐𝒘𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏ç𝒐𝒊𝒔 𝑻𝒓𝒖𝒇𝒇𝒂𝒖𝒕
👤 | #François_Truffaut
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍5
فرانک کاپرا:
• درباره جین آرتور
« آرتور برای کمک به یک فیلم، هر چقدر هم که در آن خوب بود، مصاحبه نمیکرد. او از مطبوعات متنفر نبود - اصلا مسئله اینطور نبود. او فقط از صحبت کردن در مورد زندگیاش با کسی که تازه ملاقات کرده بود، احساس راحتی نمیکرد. او همچنین معتقد بود که اثر، خودش گویای همه چیز است و هیچ مقدار از آنچه او «حرفهای بیربط» مینامید، آن را تغییر نمیدهد. من هرگز بازیگری را مثل او ندیدم که اینچنین به حالت مزمن اضطراب صحنه بگیرد. یک نکته بخصوص را در مورد او به شما میگویم - او همیشه آماده بود، سخت کار میکرد و یکی از بهترین بازیگران زن لعنتی بود که تا به حال با او کار کردهام. »
▪︎ عکس راست: «جین آرتور» و «جیمز استوارت»، کنار یکدیگر، نزد «فرانک کاپرا»، پشت صحنه فیلم «آقای اسمیت به واشنگتن میرود»
👤| #Frank_Capra
👤| #Jean_Arthur
🌀| @Perspective_7
• درباره جین آرتور
« آرتور برای کمک به یک فیلم، هر چقدر هم که در آن خوب بود، مصاحبه نمیکرد. او از مطبوعات متنفر نبود - اصلا مسئله اینطور نبود. او فقط از صحبت کردن در مورد زندگیاش با کسی که تازه ملاقات کرده بود، احساس راحتی نمیکرد. او همچنین معتقد بود که اثر، خودش گویای همه چیز است و هیچ مقدار از آنچه او «حرفهای بیربط» مینامید، آن را تغییر نمیدهد. من هرگز بازیگری را مثل او ندیدم که اینچنین به حالت مزمن اضطراب صحنه بگیرد. یک نکته بخصوص را در مورد او به شما میگویم - او همیشه آماده بود، سخت کار میکرد و یکی از بهترین بازیگران زن لعنتی بود که تا به حال با او کار کردهام. »
▪︎ عکس راست: «جین آرتور» و «جیمز استوارت»، کنار یکدیگر، نزد «فرانک کاپرا»، پشت صحنه فیلم «آقای اسمیت به واشنگتن میرود»
👤| #Frank_Capra
👤| #Jean_Arthur
🌀| @Perspective_7
👍6
جملاتی از جین آرتور:
● درباره هالیوود و حرفه بازیگری
• زمانی که یک مدل بودم کسی در استودیو متوجه من شد که در پسزمینه نشسته بودم. از من پرسیدند که آیا برای کلاههای دخترانه ژست میگیرم یا نه، و من با کمی خجالت قبول کردم. اولین ژست من به طرز وحشتناکی خجالتی بود. عکاس از تیپ من خوشش آمد و آن تابستان به طور مداوم من را استخدام کرد. من ساعتی ۵ دلار میگرفتم و گاهی اوقات پنج یا شش جلسه در روز داشتم.
• راستش میخواستم یک بازیگر واقعاً موفق شوم، اما راه بازیگری را بلد نبودم و نیز هیچ شانسی برای یادگیری نداشتم. در آن روزها استودیوها مربی یا مدرسه تئاتر نداشتند و تقریباً غیرممکن بود که سر صحنه بروم و بازی بازیگران مسنتر را تماشا کنم. بالاخره تصمیم گرفتم فقط یک کار میتوانم بکنم: به نیویورک برگردم و سعی کنم در چند نمایش آنجا بازی کنم.
• در اوایل کارم من در نماهای دور خوب بودم، اما وقتی نوبت به کلوزآپ میرسید، احساسات پایدار فراتر از توان من بود. من چیزی از بازیگری نمیدانستم و اغلب از خودم میپرسیدم که چرا برنامهام را برای معلم زبانهای مدرن شدن ادامه ندادهام.
• از سویی در بازیگری همین «طبیعی بودن» من مایهی شکستم بود. باید یاد میگرفتم که طبیعی به نظر رسیدن روی پرده سینما نیاز به تمرین زیادی دارد، این آزمون هنر یک بازیگر است. اگر میتوانستم بگویم که از دل درد و تحقیر آن شکست، عزمی برای موفقیت زاده شد، تا ثابت کنم که شایستگیهای یک بازیگر را دارم، تماشاییتر میشد. اما این درست نبود. آن میل و اشتیاق بعداً به وجود آمد.
• با انواع ناامیدیها روبرو میشدم و در هر فرصتی ناامید میشدم. نقشهایی که به من قول داده بودند به بازیکنان دیگر داده میشد، فیلمهایی که به من فرصتی میدادند کنار گذاشته میشدند، هیچکس به طور خاص به من علاقهای نداشت و من آن قدرت شخصیتی را در خودم پرورش نداده بودم که باعث شود کسی باور کند استعدادهای خاصی دارم. آنقدر مشتاق موفقیت بودم که بیوقفه به خودم فشار میآوردم، هیچ وقتی را برای لذتها یا دوستیها نمیگذاشتم - با این حال، با هدف قرار دادن ستارهها، هنوز دست و پا میزدم.
• من از [مکان] هالیوود متنفر بودم و هستم. نه از کار در آنجا، بلکه از فقدان حریم خصوصی؛ از آن نویسندگان فضول، هنرمندان وقیح و مجلات هواداران فضول و تمام استثمارهای اطرافش.
▪︎ جیمز هاروی در تاریخ کمدی رمانتیک خود نوشت: «هیچکس به اندازه جین آرتور با کمدی اسکروبال شناخته نشده است. او آنقدر بخشی از آن بود، آنقدر شخصیت ستارهای او با آن تعریف میشد که سبک اسکروبال بدون او تقریباً غیرقابل تصور به نظر میرسد.» او را «بانوی اصلی کمدی» نامیدهاند. آخرین بازی او در سینما غیرکمدی بود و در فیلم «شین» ساخته جورج استیونز در سال ۱۹۵۳ در نقش همسر صاحبخانه بازی کرد.
▪️جین آرتور، مانند گرتا گاربو، در هالیوود به خاطر بیزاریاش از تبلیغات شناخته شده بود؛ او در مورد حریم خصوصی خود بسیار محتاط بود و به ندرت امضا میداد یا مصاحبه میکرد. زندگی در مقالهای در سال ۱۹۴۰ مشاهده شد: «در کنار گاربو، جین آرتور زن مرموز حاکم هالیوود است.» او علاوه بر اینکه از مصاحبهها دوری میکرد، پس از سن خاصی، از عکاسان نیز دوری میکرد و از شرکت در هر نوع تبلیغات خودداری میکرد.
▪️به مناسبت زادروز بانو « جین آرتور »
▪️منتقدین اورا " بانوی اصلی کمدی " نامیدهاند
👤| #Jean_Arthur
🌀| @Perspective_7
● درباره هالیوود و حرفه بازیگری
• زمانی که یک مدل بودم کسی در استودیو متوجه من شد که در پسزمینه نشسته بودم. از من پرسیدند که آیا برای کلاههای دخترانه ژست میگیرم یا نه، و من با کمی خجالت قبول کردم. اولین ژست من به طرز وحشتناکی خجالتی بود. عکاس از تیپ من خوشش آمد و آن تابستان به طور مداوم من را استخدام کرد. من ساعتی ۵ دلار میگرفتم و گاهی اوقات پنج یا شش جلسه در روز داشتم.
• راستش میخواستم یک بازیگر واقعاً موفق شوم، اما راه بازیگری را بلد نبودم و نیز هیچ شانسی برای یادگیری نداشتم. در آن روزها استودیوها مربی یا مدرسه تئاتر نداشتند و تقریباً غیرممکن بود که سر صحنه بروم و بازی بازیگران مسنتر را تماشا کنم. بالاخره تصمیم گرفتم فقط یک کار میتوانم بکنم: به نیویورک برگردم و سعی کنم در چند نمایش آنجا بازی کنم.
• در اوایل کارم من در نماهای دور خوب بودم، اما وقتی نوبت به کلوزآپ میرسید، احساسات پایدار فراتر از توان من بود. من چیزی از بازیگری نمیدانستم و اغلب از خودم میپرسیدم که چرا برنامهام را برای معلم زبانهای مدرن شدن ادامه ندادهام.
• از سویی در بازیگری همین «طبیعی بودن» من مایهی شکستم بود. باید یاد میگرفتم که طبیعی به نظر رسیدن روی پرده سینما نیاز به تمرین زیادی دارد، این آزمون هنر یک بازیگر است. اگر میتوانستم بگویم که از دل درد و تحقیر آن شکست، عزمی برای موفقیت زاده شد، تا ثابت کنم که شایستگیهای یک بازیگر را دارم، تماشاییتر میشد. اما این درست نبود. آن میل و اشتیاق بعداً به وجود آمد.
• با انواع ناامیدیها روبرو میشدم و در هر فرصتی ناامید میشدم. نقشهایی که به من قول داده بودند به بازیکنان دیگر داده میشد، فیلمهایی که به من فرصتی میدادند کنار گذاشته میشدند، هیچکس به طور خاص به من علاقهای نداشت و من آن قدرت شخصیتی را در خودم پرورش نداده بودم که باعث شود کسی باور کند استعدادهای خاصی دارم. آنقدر مشتاق موفقیت بودم که بیوقفه به خودم فشار میآوردم، هیچ وقتی را برای لذتها یا دوستیها نمیگذاشتم - با این حال، با هدف قرار دادن ستارهها، هنوز دست و پا میزدم.
• من از [مکان] هالیوود متنفر بودم و هستم. نه از کار در آنجا، بلکه از فقدان حریم خصوصی؛ از آن نویسندگان فضول، هنرمندان وقیح و مجلات هواداران فضول و تمام استثمارهای اطرافش.
▪︎ جیمز هاروی در تاریخ کمدی رمانتیک خود نوشت: «هیچکس به اندازه جین آرتور با کمدی اسکروبال شناخته نشده است. او آنقدر بخشی از آن بود، آنقدر شخصیت ستارهای او با آن تعریف میشد که سبک اسکروبال بدون او تقریباً غیرقابل تصور به نظر میرسد.» او را «بانوی اصلی کمدی» نامیدهاند. آخرین بازی او در سینما غیرکمدی بود و در فیلم «شین» ساخته جورج استیونز در سال ۱۹۵۳ در نقش همسر صاحبخانه بازی کرد.
▪️جین آرتور، مانند گرتا گاربو، در هالیوود به خاطر بیزاریاش از تبلیغات شناخته شده بود؛ او در مورد حریم خصوصی خود بسیار محتاط بود و به ندرت امضا میداد یا مصاحبه میکرد. زندگی در مقالهای در سال ۱۹۴۰ مشاهده شد: «در کنار گاربو، جین آرتور زن مرموز حاکم هالیوود است.» او علاوه بر اینکه از مصاحبهها دوری میکرد، پس از سن خاصی، از عکاسان نیز دوری میکرد و از شرکت در هر نوع تبلیغات خودداری میکرد.
▪️به مناسبت زادروز بانو « جین آرتور »
▪️منتقدین اورا " بانوی اصلی کمدی " نامیدهاند
👤| #Jean_Arthur
🌀| @Perspective_7
👍5
آرتور میلر:
• درباره ویلی لومان و فروشندگی
• در مصاحبهای ذیل مرگ فروشنده
« من از فرهنگی بزرگ شدم که در آن عمویم، پدرم، همه آنها به نوعی فروشنده بودند. پدرم تولیدکننده بود. او نیز در واقع مجبور بود آن جنس را بفروشد. و اگر خودش نمیتوانست یا به معنای واقعی کلمه این کار را نمیکرد، افرادش این کار را میکردند. بنابراین، فروش در دوران کودکی من در هوا معلق بود. اصلش هم همین است. تنها چیزی که در این دنیا دارید، چیزی است که میتوانید بفروشید. و نکته خندهدار این است که شما یک فروشنده هستید و این را نمیدانید. ویلی لومان نیز چنین بود. نمیگویم که او مرد بزرگی بود اما او هیچوقت پول زیادی درنیاورد. اسمش هیچوقت در روزنامهها نبود. او بهترین شخصیتی نیست که تاکنون زندگی کرده اما او یک انسان است و اتفاق وحشتناکی برایش میافتد. بنابراین باید به او توجه شود. من فکر میکنم احساس تراژیک زمانی در ما برانگیخته میشود که در حضور شخصیتی هستیم که آماده است در صورت لزوم، جان خود را فدا کند تا یک چیز را به دست آورد - حس کرامت انسانیِ خود را. »
▪️ به مناسبت زادروز جناب « آرتور میلر »
👤| #Arthur_Miller
🌀| @Perspective_7
• درباره ویلی لومان و فروشندگی
• در مصاحبهای ذیل مرگ فروشنده
« من از فرهنگی بزرگ شدم که در آن عمویم، پدرم، همه آنها به نوعی فروشنده بودند. پدرم تولیدکننده بود. او نیز در واقع مجبور بود آن جنس را بفروشد. و اگر خودش نمیتوانست یا به معنای واقعی کلمه این کار را نمیکرد، افرادش این کار را میکردند. بنابراین، فروش در دوران کودکی من در هوا معلق بود. اصلش هم همین است. تنها چیزی که در این دنیا دارید، چیزی است که میتوانید بفروشید. و نکته خندهدار این است که شما یک فروشنده هستید و این را نمیدانید. ویلی لومان نیز چنین بود. نمیگویم که او مرد بزرگی بود اما او هیچوقت پول زیادی درنیاورد. اسمش هیچوقت در روزنامهها نبود. او بهترین شخصیتی نیست که تاکنون زندگی کرده اما او یک انسان است و اتفاق وحشتناکی برایش میافتد. بنابراین باید به او توجه شود. من فکر میکنم احساس تراژیک زمانی در ما برانگیخته میشود که در حضور شخصیتی هستیم که آماده است در صورت لزوم، جان خود را فدا کند تا یک چیز را به دست آورد - حس کرامت انسانیِ خود را. »
▪️ به مناسبت زادروز جناب « آرتور میلر »
👤| #Arthur_Miller
🌀| @Perspective_7
👍5
آرتور میلر:
• درباره زن و زندگی
« بنظرم زن و زندگی، هردو از گرانبهاترین
هدیههای خداوند هستند. هیچ اصلی، هر
چقدر هم باشکوه، نمیتواند گرفتن آن دو را
توجیه کند. »
▪︎ ربکا میلر (همسر بازیگر مشهور دنیل دی لوئیس)
به همراه پدرش، آرتور میلر، و مادرش، اینگه مورات
▪︎ Rebecca Miller (Filmmaker Wife to Daniel day Lewis) with her Father, Arthur Miller, and Mother, Inge Morath
👤| #Arthur_Miller
🌀| @Perspective_7
• درباره زن و زندگی
« بنظرم زن و زندگی، هردو از گرانبهاترین
هدیههای خداوند هستند. هیچ اصلی، هر
چقدر هم باشکوه، نمیتواند گرفتن آن دو را
توجیه کند. »
▪︎ ربکا میلر (همسر بازیگر مشهور دنیل دی لوئیس)
به همراه پدرش، آرتور میلر، و مادرش، اینگه مورات
▪︎ Rebecca Miller (Filmmaker Wife to Daniel day Lewis) with her Father, Arthur Miller, and Mother, Inge Morath
👤| #Arthur_Miller
🌀| @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️هـنر ایران (۲) ▪️هنر دوران اسلامی ● دوران اسلامی در فلزکاری، ابتدا، سنتهای پیشینی تقریباً بطور کامل برقرار بودند؛ چنانکه غالباً تشخیص ظروف متعلق به قرون اولیه هجری از ظرفهای ساسانی مشکل است، ولی از سده دوازدهم/ششم هجری، اسلوب جاگذاری قطعات طلا…
▪️هنر ایران (۳)
▪️هنر دوران اسلامی
• خوشنویسی؛ معماری و صنعتگری
این اصطلاح بر ویژگیهای هنر مبتنی بر دین اسلام دلالت دارد، ولی لزومــا معـرف تـمـامـی پـدیـدههـای هنری مسلمانان نیست. هنر اسلامی در این معنا، محصول تمدنی است که طی چندین قرن در قلمرو وسیع اسلام - از هند تا اسپانیا - شکوفا بود و سنتهای هنری پایداری نیز به بار آورد.
هنر اسلامی دارای ماهیت دینی و معنوی است که نه فقط در بارزترین مظهر آن، یعنی معماری مسجد، بلکه همچنین در عرصههای خوشنویسی، هنر تزیینی و هنر تصویری نمایان شده است. با اینحال، هنر اسلامی بیش از آنکه حاوی صور و موضوعات مذهبی باشد، تبلور روح ایمان توحیدی مسلمانان است در قالبی انتزاعی.
مسلمانان الگوهای اساسی هنرشان را در هر دوره و با هر وسیله هنری ممکن برای مقاصد دنیوی نیز به کار گرفتهاند. دستاوردهای هنری آنان هم از تنوع بسیار و هم از وحدت بینشی و زیباییشناختی بسیاری برخوردار است ولی در درون مرزهای جهان اسلام فرهنگهایی چون اسپانیایی، اسلامی، گورکانیِ هند، ترکی عثمانی و غیره نیز پدید شدند که اگرچه همگی به آرمانی یگانه وفادار بودند، هر کدام خصوصیاتی متمایز از همسایگان و اسلاف خود کسب کردند. بنابراین، سنتهای هنری اسلام با آنکه همگن و یکدست هستند برخی تفاوتهای محلی و منطقهای نیز از خود نشاندادهاند.
• خوشنویسی؛ والاترین هنر اسلامی به شمار میآید زیرا وسیلهای برای تجسم کلام وحی است. و به هنرهای دیگر صورت و معنای زیبا میبخشد. نقوش اسلیمی یا هندسی حتی بیش از خط زیبا برای آرایش سطوح اشیای مختلف - از سفالینهها و ظروف فلزی گرفته تا دیوارههای مساجد بزرگ - کاربرد داشتهاند. صور حیوانی و انسانی نیز آمیخته با عناصر تزیینی و به شیوه چکیدهنگاری بر صفحه کتابها و قالبها و بر روی اشیای کوچک و بزرگ ظاهر شدهاند. اما مجسمه همه جانبی، پدیدهای بسیار نادر در سراسر هنر اسلامی است. به طور کلی اگر هنرمند مسلمان موجود زندهای را به صورت سه بعدی مجسم نماید رویه مجسمه را با انواع نقوش میپوشاند؛ و اگر تصویری دو بعدی بیافریند، آن را بهطریقی تابع طرح کلی تزیینی میکند.
در سازماندهی عناصر قواعد معینی به کار گرفته میشود. هنرمند مسلمان در ترکیببندی کار خود به هیچ عنصری بیش از حد مطلوب اهمیت نمیدهد. بدینسان لذت بصری از تاثیر عمومی عناصر حاصل میآید و نه از جزئیات خاص. در حقیقت، کیفیت انتظام کلی طرح است که حس هماهنگی را در بیننده بر میانگیزد. طراح با وسواس زیاد تمامی سطح را با نقشها میپوشاند و برای اجتناب از آشفتگی ناشی از ازدحام عناصر اصل تقارن را به کار میگیرد. قرینهسازی به او امکان میدهد که اجزای متناظر را به حالت تعادل درآورد. کاربست آگاهانه این اصول که همواره با مهارت فنی توام است آرامشی چشمگیر در طرحهای پیچیده و سرشار از رنگ ایجاد میکند.
هنرمند مسلمان، شیفتگی به نور و رنگ و شعور هماهنگ کردن رنگها را همه جا در کار خود آشکار میسازد. جلوۀ نقوش حجاری و گچبری در تباین نور و سایه دو چندان میگردد. رنگ و جلای کاشیهای مناره و گنبد و دیوار چشم را مینوازد. فامهای درخشان و لعاب سفالینهها در دیگر هنرهای جهان بینظیرند. رنگبندی قالبها و منسوجات و تذهیب کتابها نیز از کیفیتی عالی برخوردارند. ولی شاید غنیترین هماهنگی رنگی را بتوان در نگارگری ایرانی دید؛ جایی که کارکردهای تزیینی و بیانی رنگها به هم میآمیزند.
• در صناعت؛ صنعتگر مسلمان مصالحی معمولی، بدون تکلف و حتی گاه کم دوام بـه کـار مـیبــرد و در کرانههای مدیترانه، سنت پیشین کار با سنگ ادامه پیدا کرد. ولی در نواحی شـرقـی بـه سـبب کمیابی سنگ، کاربرد آجر رواج بیشتری داشت. بهطور کلی حجاری و گچبری و کاشیکاری در تزیین بناها متداول بودند. موادی چون طلا و نقره و سنگهای قیمتی به ندرت در هنرهای تزیینی مورد استفاده قرار میگرفتند. (شاید بتوان گفت که صنعتگر مسلمان بنابر اعتقادی که در پرهیز از تجمل دنیوی داشت سفالینههای لعابدار درخشان را جایگزین ظرفهای زرین و سیمین ادوار گذشته کرده بود).
از اینرو اشیای پرمصرفی چون لوازم منزل عمدتاً مفرغی و برنجی بودند. سطح سفالینهها غالباً با لعابهایی به رنگهای فیروزهای، لاجوردی، آبی، قرمز، زرد و سبز پوشانیده میشد. لعاب کاشیها نیز تقریباً چنین تنوعی را داشت. با این حال سفید، آبی و طلایی، متداولترین رنگها در انواع هنر اسلامی بودهاند.
🔗 (ادامه دارد...)
📚 کتاب « تاریخ هنر ایران و جهان »
✍️ نویسنده: فرهاد گشایش
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر دوران اسلامی
• خوشنویسی؛ معماری و صنعتگری
این اصطلاح بر ویژگیهای هنر مبتنی بر دین اسلام دلالت دارد، ولی لزومــا معـرف تـمـامـی پـدیـدههـای هنری مسلمانان نیست. هنر اسلامی در این معنا، محصول تمدنی است که طی چندین قرن در قلمرو وسیع اسلام - از هند تا اسپانیا - شکوفا بود و سنتهای هنری پایداری نیز به بار آورد.
هنر اسلامی دارای ماهیت دینی و معنوی است که نه فقط در بارزترین مظهر آن، یعنی معماری مسجد، بلکه همچنین در عرصههای خوشنویسی، هنر تزیینی و هنر تصویری نمایان شده است. با اینحال، هنر اسلامی بیش از آنکه حاوی صور و موضوعات مذهبی باشد، تبلور روح ایمان توحیدی مسلمانان است در قالبی انتزاعی.
مسلمانان الگوهای اساسی هنرشان را در هر دوره و با هر وسیله هنری ممکن برای مقاصد دنیوی نیز به کار گرفتهاند. دستاوردهای هنری آنان هم از تنوع بسیار و هم از وحدت بینشی و زیباییشناختی بسیاری برخوردار است ولی در درون مرزهای جهان اسلام فرهنگهایی چون اسپانیایی، اسلامی، گورکانیِ هند، ترکی عثمانی و غیره نیز پدید شدند که اگرچه همگی به آرمانی یگانه وفادار بودند، هر کدام خصوصیاتی متمایز از همسایگان و اسلاف خود کسب کردند. بنابراین، سنتهای هنری اسلام با آنکه همگن و یکدست هستند برخی تفاوتهای محلی و منطقهای نیز از خود نشاندادهاند.
• خوشنویسی؛ والاترین هنر اسلامی به شمار میآید زیرا وسیلهای برای تجسم کلام وحی است. و به هنرهای دیگر صورت و معنای زیبا میبخشد. نقوش اسلیمی یا هندسی حتی بیش از خط زیبا برای آرایش سطوح اشیای مختلف - از سفالینهها و ظروف فلزی گرفته تا دیوارههای مساجد بزرگ - کاربرد داشتهاند. صور حیوانی و انسانی نیز آمیخته با عناصر تزیینی و به شیوه چکیدهنگاری بر صفحه کتابها و قالبها و بر روی اشیای کوچک و بزرگ ظاهر شدهاند. اما مجسمه همه جانبی، پدیدهای بسیار نادر در سراسر هنر اسلامی است. به طور کلی اگر هنرمند مسلمان موجود زندهای را به صورت سه بعدی مجسم نماید رویه مجسمه را با انواع نقوش میپوشاند؛ و اگر تصویری دو بعدی بیافریند، آن را بهطریقی تابع طرح کلی تزیینی میکند.
در سازماندهی عناصر قواعد معینی به کار گرفته میشود. هنرمند مسلمان در ترکیببندی کار خود به هیچ عنصری بیش از حد مطلوب اهمیت نمیدهد. بدینسان لذت بصری از تاثیر عمومی عناصر حاصل میآید و نه از جزئیات خاص. در حقیقت، کیفیت انتظام کلی طرح است که حس هماهنگی را در بیننده بر میانگیزد. طراح با وسواس زیاد تمامی سطح را با نقشها میپوشاند و برای اجتناب از آشفتگی ناشی از ازدحام عناصر اصل تقارن را به کار میگیرد. قرینهسازی به او امکان میدهد که اجزای متناظر را به حالت تعادل درآورد. کاربست آگاهانه این اصول که همواره با مهارت فنی توام است آرامشی چشمگیر در طرحهای پیچیده و سرشار از رنگ ایجاد میکند.
هنرمند مسلمان، شیفتگی به نور و رنگ و شعور هماهنگ کردن رنگها را همه جا در کار خود آشکار میسازد. جلوۀ نقوش حجاری و گچبری در تباین نور و سایه دو چندان میگردد. رنگ و جلای کاشیهای مناره و گنبد و دیوار چشم را مینوازد. فامهای درخشان و لعاب سفالینهها در دیگر هنرهای جهان بینظیرند. رنگبندی قالبها و منسوجات و تذهیب کتابها نیز از کیفیتی عالی برخوردارند. ولی شاید غنیترین هماهنگی رنگی را بتوان در نگارگری ایرانی دید؛ جایی که کارکردهای تزیینی و بیانی رنگها به هم میآمیزند.
• در صناعت؛ صنعتگر مسلمان مصالحی معمولی، بدون تکلف و حتی گاه کم دوام بـه کـار مـیبــرد و در کرانههای مدیترانه، سنت پیشین کار با سنگ ادامه پیدا کرد. ولی در نواحی شـرقـی بـه سـبب کمیابی سنگ، کاربرد آجر رواج بیشتری داشت. بهطور کلی حجاری و گچبری و کاشیکاری در تزیین بناها متداول بودند. موادی چون طلا و نقره و سنگهای قیمتی به ندرت در هنرهای تزیینی مورد استفاده قرار میگرفتند. (شاید بتوان گفت که صنعتگر مسلمان بنابر اعتقادی که در پرهیز از تجمل دنیوی داشت سفالینههای لعابدار درخشان را جایگزین ظرفهای زرین و سیمین ادوار گذشته کرده بود).
از اینرو اشیای پرمصرفی چون لوازم منزل عمدتاً مفرغی و برنجی بودند. سطح سفالینهها غالباً با لعابهایی به رنگهای فیروزهای، لاجوردی، آبی، قرمز، زرد و سبز پوشانیده میشد. لعاب کاشیها نیز تقریباً چنین تنوعی را داشت. با این حال سفید، آبی و طلایی، متداولترین رنگها در انواع هنر اسلامی بودهاند.
🔗 (ادامه دارد...)
📚 کتاب « تاریخ هنر ایران و جهان »
✍️ نویسنده: فرهاد گشایش
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
ویلهلم فریدریش هگل:
• درباره اسطورهشناسی جدید
• درسگفتارهای زیباییشناسی
« ما باید یک اسطورهشناسی جدید داشته باشیم، و این اسطورهشناسی باید در خدمت ایدهها قرار گیرد، باید به اسطورهشناسی خرد تبدیل شود. اسطورهشناسی باید فلسفی شود تا مردم عقلانی شوند و فلسفه باید اسطورهشناختی شود تا فیلسوفان بتوانند معقول شوند. اگر به ایدهها شکلی زیباشناختی، یعنی اسطورهشناختی، ندهیم، هیچ جذابیتی برای مردم نخواهند داشت. »
👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
• درباره اسطورهشناسی جدید
• درسگفتارهای زیباییشناسی
« ما باید یک اسطورهشناسی جدید داشته باشیم، و این اسطورهشناسی باید در خدمت ایدهها قرار گیرد، باید به اسطورهشناسی خرد تبدیل شود. اسطورهشناسی باید فلسفی شود تا مردم عقلانی شوند و فلسفه باید اسطورهشناختی شود تا فیلسوفان بتوانند معقول شوند. اگر به ایدهها شکلی زیباشناختی، یعنی اسطورهشناختی، ندهیم، هیچ جذابیتی برای مردم نخواهند داشت. »
👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍5
فردوسی: [با نساخ]
بگو این داستانها را من نساختم.
تنها میگویم و باز میگویم...
تا بدانند که روزگار با اینان آغاز نشده
و با اینان نیز پایان نگیرد.
بخوانند تا بدانند که توانگران را...
نیز توسن افسارگسستهی روزگار پشت نداد؛
آنها که بر تختِ بخت مینشتند،
رخت بر تختهی واپسین نهادند،
سر بر چهار خشتِ خاک، نه از خشم یاد
میآوردند نه بر موری فرمان میرانند !
بنگرید در خفتگان خاک که خاک در چشمِ بختِ بیدار میکنند !
دیباچهی نوین شاهنامه | بـهرام بیـضایی
📇| #ScreenWriting
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
بگو این داستانها را من نساختم.
تنها میگویم و باز میگویم...
تا بدانند که روزگار با اینان آغاز نشده
و با اینان نیز پایان نگیرد.
بخوانند تا بدانند که توانگران را...
نیز توسن افسارگسستهی روزگار پشت نداد؛
آنها که بر تختِ بخت مینشتند،
رخت بر تختهی واپسین نهادند،
سر بر چهار خشتِ خاک، نه از خشم یاد
میآوردند نه بر موری فرمان میرانند !
بنگرید در خفتگان خاک که خاک در چشمِ بختِ بیدار میکنند !
دیباچهی نوین شاهنامه | بـهرام بیـضایی
📇| #ScreenWriting
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍6