Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دایان کیتن:
• درباره آنیهال
« من خودم را در نقشهایی که وودی آلن برایم نوشته بود، شناختم. منظورم به خصوص فیلم آنی هال است. من به نوعی تازهکار بودم و احساسات زیادی داشتم اما نمیدانستم چگونه آن را ابراز کنم و این را در کاراکتر آنی میبینم. فکر میکنم وودی از نوعی ویژگی اساسی که در آن زمان در من پیدا کرده بود، استفاده کرد و خوشحالم که این کار را کرد، چون در فیلم خیلی خوب جواب داد. همانطور که اسم فیلم را از روی اسم واقعی من برداشت. من و وودی هرشب به دیدن مسابقه بسکتبال میرفتیم و هیچ بازیای را از دست نمیدادیم. میگذاشت در صحنه هرچیزی که بخواهم بپوشم و من تیپهایی عجیب میزدم. بطوريکه یک بار صدای طراح لباس در آمد و وودی در جواب به او گفت بگذار هرچه دلش میخواهد بپوشد، او یک نابغه است. او با من مثل یک نابغه رفتار میکرد و بمن آزادی بازی میداد تا آنجا که گذاشت ترانه "It Have to be You" را تک نفره اجرا کنم. »
• 𝑨𝒏𝒏𝒊𝒆 𝑯𝒂𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒐𝒅𝒚 𝑨𝒍𝒍𝒆𝒏
▪️دایان کیتن؛ دیروز در سکوت خبری درگذشت
▪️سکانس خوانندگی کیتن در فیلم آنیهال
👤| #Woody_Allen
👤| #Diane_Keaton
🌀| @Perspective_7
• درباره آنیهال
« من خودم را در نقشهایی که وودی آلن برایم نوشته بود، شناختم. منظورم به خصوص فیلم آنی هال است. من به نوعی تازهکار بودم و احساسات زیادی داشتم اما نمیدانستم چگونه آن را ابراز کنم و این را در کاراکتر آنی میبینم. فکر میکنم وودی از نوعی ویژگی اساسی که در آن زمان در من پیدا کرده بود، استفاده کرد و خوشحالم که این کار را کرد، چون در فیلم خیلی خوب جواب داد. همانطور که اسم فیلم را از روی اسم واقعی من برداشت. من و وودی هرشب به دیدن مسابقه بسکتبال میرفتیم و هیچ بازیای را از دست نمیدادیم. میگذاشت در صحنه هرچیزی که بخواهم بپوشم و من تیپهایی عجیب میزدم. بطوريکه یک بار صدای طراح لباس در آمد و وودی در جواب به او گفت بگذار هرچه دلش میخواهد بپوشد، او یک نابغه است. او با من مثل یک نابغه رفتار میکرد و بمن آزادی بازی میداد تا آنجا که گذاشت ترانه "It Have to be You" را تک نفره اجرا کنم. »
• 𝑨𝒏𝒏𝒊𝒆 𝑯𝒂𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒐𝒅𝒚 𝑨𝒍𝒍𝒆𝒏
▪️دایان کیتن؛ دیروز در سکوت خبری درگذشت
▪️سکانس خوانندگی کیتن در فیلم آنیهال
👤| #Woody_Allen
👤| #Diane_Keaton
🌀| @Perspective_7
👍6
وودی آلن:
• درباره دایان کیتن
• مصاحبه با استوکمان، اوت، ۱۹۹۳
« دایان لنگه نداشت. یک وقتی بود که من و دایان کیتن هرشب به دیدن مسابقات بسکتبال میرفتیم. هرگز هیچ مسابقهای را از دست نمیدادیم. میدانید که دایان هال نام واقعی اوست. ناچار شد آن را با کیتن که نام دختری مادر اوست عوض کند. چون که یک دایان هال دیگر در «اکتورز اکوئیتی» وجود داشت و نمیشد دوتا دایان هال باشد. همه چیز دایان کیتن خاص و تک بود. لباس پوشیدنش هم سلیقه شخصی خودش بود که بعدا مد روز شد. یکبار سرصحنه آمد و جامهدار، خانم روت مورلی، به او گیر داد و گفت که دیوانه است که اینها را میپوشد. منم به او گفتم، تنهایش بگذارید. او نابغه است. بگذارید هرچه میخواهد بپوشد. اگر از چیزی بدم بیاید به او خواهم گفت، در غیر این صورت بگذار هرچه دلش میخواهد بپوشد. »
• 𝑨𝒏𝒏𝒊𝒆 𝑯𝒂𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒐𝒅𝒚 𝑨𝒍𝒍𝒆𝒏
👤| #Woody_Allen
👤| #Diane_Keaton
🌀| @Perspective_7
• درباره دایان کیتن
• مصاحبه با استوکمان، اوت، ۱۹۹۳
« دایان لنگه نداشت. یک وقتی بود که من و دایان کیتن هرشب به دیدن مسابقات بسکتبال میرفتیم. هرگز هیچ مسابقهای را از دست نمیدادیم. میدانید که دایان هال نام واقعی اوست. ناچار شد آن را با کیتن که نام دختری مادر اوست عوض کند. چون که یک دایان هال دیگر در «اکتورز اکوئیتی» وجود داشت و نمیشد دوتا دایان هال باشد. همه چیز دایان کیتن خاص و تک بود. لباس پوشیدنش هم سلیقه شخصی خودش بود که بعدا مد روز شد. یکبار سرصحنه آمد و جامهدار، خانم روت مورلی، به او گیر داد و گفت که دیوانه است که اینها را میپوشد. منم به او گفتم، تنهایش بگذارید. او نابغه است. بگذارید هرچه میخواهد بپوشد. اگر از چیزی بدم بیاید به او خواهم گفت، در غیر این صورت بگذار هرچه دلش میخواهد بپوشد. »
• 𝑨𝒏𝒏𝒊𝒆 𝑯𝒂𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒐𝒅𝒚 𝑨𝒍𝒍𝒆𝒏
👤| #Woody_Allen
👤| #Diane_Keaton
🌀| @Perspective_7
👍7
میکل آنجلو آنتونیونی:
« تمام شخصیتهای فیلمهای من با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنند، به آزادی نیاز دارند، سعی میکنند راهی برای رهایی خود پیدا کنند، اما نمیتوانند خود را از عذاب وجدان، احساس گناه و تمام این حیلهها و وسوسهها خلاص کنند. »
• 𝐋'𝐄𝐜𝐥𝐢𝐬𝐬𝐞 (𝟏𝟗𝟔𝟐)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐌𝐢𝐜𝐡𝐞𝐥𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥𝐨 𝐀𝐧𝐭𝐨𝐧𝐢𝐨𝐧𝐢
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
« تمام شخصیتهای فیلمهای من با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنند، به آزادی نیاز دارند، سعی میکنند راهی برای رهایی خود پیدا کنند، اما نمیتوانند خود را از عذاب وجدان، احساس گناه و تمام این حیلهها و وسوسهها خلاص کنند. »
• 𝐋'𝐄𝐜𝐥𝐢𝐬𝐬𝐞 (𝟏𝟗𝟔𝟐)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐌𝐢𝐜𝐡𝐞𝐥𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥𝐨 𝐀𝐧𝐭𝐨𝐧𝐢𝐨𝐧𝐢
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ناصر تقوایی:
• درباره زندگی و تراژدی
« تراژدی را آدمهای تسلیمشده توسری خورده نمیسازند، آدمهایی میسازند که برای زندگی تلاش میکنند اما زورشان نمیرسد. »
▪️ویدیوی از جناب ناصر تقوایی، که از دو هنر سخن میگوید: هنر اول؛ هنری که در جوامع سانسورزده تولید میشود، و هنر دوم؛ هنری که در جوامع بدون سانسور تولید میشود. تقوایی از تفاوتهای این دو هنر و روشهای بیانی هنرمند این دو روش میگوید. ناصر تقوایی در بیستودوم مهرماه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت.
▪️RIP: (1320-1404)
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
• درباره زندگی و تراژدی
« تراژدی را آدمهای تسلیمشده توسری خورده نمیسازند، آدمهایی میسازند که برای زندگی تلاش میکنند اما زورشان نمیرسد. »
▪️ویدیوی از جناب ناصر تقوایی، که از دو هنر سخن میگوید: هنر اول؛ هنری که در جوامع سانسورزده تولید میشود، و هنر دوم؛ هنری که در جوامع بدون سانسور تولید میشود. تقوایی از تفاوتهای این دو هنر و روشهای بیانی هنرمند این دو روش میگوید. ناصر تقوایی در بیستودوم مهرماه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت.
▪️RIP: (1320-1404)
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
👍6
● برشی از مصاحبه با اریک رومر
➖ روزنامه لیبراسیون. ۲۳ سپتامبر ۱۹۸۳
لولا اینتریم:
• جایگاه بازیگران در فیلمهایتان به چه صورت است؟ آنها بازیگرانی حرفهای هستند؟
اریک رومر:
• بله؛ بازیگرانی حرفهای و به نام. به سیاق سینما-حقیقت که متن از پیش نوشته شده را بیهیچ بداههای بخوانند. این خوششانسی است وجود هنرپیشههایی که نقشها کاملا منطبق بر شخصیتهایشان است.
سرژ دنی:
• بازیگران آیا اولین بارشان نیست که در فیلمی ایفای نقش میکنند ولی ستاره هم نیستند، آیا میتوانید با یک سوپراستار کار کنید؟
اریک رومر:
• دلم میخواهد در این رابطه با سینمای فرانسه به غایت انتقادی برخورد کنم. معتقدم سال ۸۲ برای فرانسه سالی بینهایت تأسفبار بود. چرا که هیچ فیلم متوسطی که استقبال عمومی را گرفته باشد نداشتهایم. ایراد اصلیاش هم این است که پیوسته از ستارگان ارتزاق میکنیم. من اگر مدعایی منحصربهفرد داشته باشم خواهم گفت که این امر ناشی از شانه خالی کردن از زیر بار کار با ستارههاست. آنها درآمدزا هستند اما برای فیلمهای نفعی نخواهند داشت و من میخواهم سرسختانه با این موضوع برخورد کنم.
🎤| #Interview
👤| #Éric_Rohmer
🌀| @Perspective_7
➖ روزنامه لیبراسیون. ۲۳ سپتامبر ۱۹۸۳
لولا اینتریم:
• جایگاه بازیگران در فیلمهایتان به چه صورت است؟ آنها بازیگرانی حرفهای هستند؟
اریک رومر:
• بله؛ بازیگرانی حرفهای و به نام. به سیاق سینما-حقیقت که متن از پیش نوشته شده را بیهیچ بداههای بخوانند. این خوششانسی است وجود هنرپیشههایی که نقشها کاملا منطبق بر شخصیتهایشان است.
سرژ دنی:
• بازیگران آیا اولین بارشان نیست که در فیلمی ایفای نقش میکنند ولی ستاره هم نیستند، آیا میتوانید با یک سوپراستار کار کنید؟
اریک رومر:
• دلم میخواهد در این رابطه با سینمای فرانسه به غایت انتقادی برخورد کنم. معتقدم سال ۸۲ برای فرانسه سالی بینهایت تأسفبار بود. چرا که هیچ فیلم متوسطی که استقبال عمومی را گرفته باشد نداشتهایم. ایراد اصلیاش هم این است که پیوسته از ستارگان ارتزاق میکنیم. من اگر مدعایی منحصربهفرد داشته باشم خواهم گفت که این امر ناشی از شانه خالی کردن از زیر بار کار با ستارههاست. آنها درآمدزا هستند اما برای فیلمهای نفعی نخواهند داشت و من میخواهم سرسختانه با این موضوع برخورد کنم.
🎤| #Interview
👤| #Éric_Rohmer
🌀| @Perspective_7
👍5
ریچارد نوپرت:
• روایتگری و دیدگاه
• پایان؛ روایتگری و بستار در سینما
• ژان لوک گدار در یکی از بررسیهای اولیه خود از فیلم چهارصد ضربه مینویسد که این فیلم «سرافراز ترین... و آزادترین فیلم جهان است»، چون هم در درون مایه و هم در سبک خود باز میماند. اما درحالیکه عناصر درونمایهای فیلم به واقع باز میمانند و لایهی روایتگری آن، به اندازهای آزاد نیست که ممکن است حرکت دوربین، ترکیببندی، پردهی عریض و برداشت بلند وانمود کنند. برای این که گفتمان روایت حقیقتاً «آزاد» باشد، صدای روایت باید بیش از این ناپایدار و ناهمگون باشد. بنابراین، نشاطی که تماشای فیلم تروفو در بسیاری بر میانگیزد، شاید به خاطر دوری از هنجارهای داستان سرایی به دقت طراحی شده و کارآمد قراردادی باشد، اما این به تنهایی برای خلق یک متنباز حقیقی که همتراز آثار خود گدار باشد، مثل فیلمهای «همه چیز رو به راه است» یا «آخر هفته» کافی نیست.
• 𝑻𝒉𝒆 𝟒𝟎𝟎 𝑩𝒍𝒐𝒘𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏ç𝒐𝒊𝒔 𝑻𝒓𝒖𝒇𝒇𝒂𝒖𝒕
👤 | #François_Truffaut
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
• روایتگری و دیدگاه
• پایان؛ روایتگری و بستار در سینما
• ژان لوک گدار در یکی از بررسیهای اولیه خود از فیلم چهارصد ضربه مینویسد که این فیلم «سرافراز ترین... و آزادترین فیلم جهان است»، چون هم در درون مایه و هم در سبک خود باز میماند. اما درحالیکه عناصر درونمایهای فیلم به واقع باز میمانند و لایهی روایتگری آن، به اندازهای آزاد نیست که ممکن است حرکت دوربین، ترکیببندی، پردهی عریض و برداشت بلند وانمود کنند. برای این که گفتمان روایت حقیقتاً «آزاد» باشد، صدای روایت باید بیش از این ناپایدار و ناهمگون باشد. بنابراین، نشاطی که تماشای فیلم تروفو در بسیاری بر میانگیزد، شاید به خاطر دوری از هنجارهای داستان سرایی به دقت طراحی شده و کارآمد قراردادی باشد، اما این به تنهایی برای خلق یک متنباز حقیقی که همتراز آثار خود گدار باشد، مثل فیلمهای «همه چیز رو به راه است» یا «آخر هفته» کافی نیست.
• 𝑻𝒉𝒆 𝟒𝟎𝟎 𝑩𝒍𝒐𝒘𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏ç𝒐𝒊𝒔 𝑻𝒓𝒖𝒇𝒇𝒂𝒖𝒕
👤 | #François_Truffaut
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍5
فرانک کاپرا:
• درباره جین آرتور
« آرتور برای کمک به یک فیلم، هر چقدر هم که در آن خوب بود، مصاحبه نمیکرد. او از مطبوعات متنفر نبود - اصلا مسئله اینطور نبود. او فقط از صحبت کردن در مورد زندگیاش با کسی که تازه ملاقات کرده بود، احساس راحتی نمیکرد. او همچنین معتقد بود که اثر، خودش گویای همه چیز است و هیچ مقدار از آنچه او «حرفهای بیربط» مینامید، آن را تغییر نمیدهد. من هرگز بازیگری را مثل او ندیدم که اینچنین به حالت مزمن اضطراب صحنه بگیرد. یک نکته بخصوص را در مورد او به شما میگویم - او همیشه آماده بود، سخت کار میکرد و یکی از بهترین بازیگران زن لعنتی بود که تا به حال با او کار کردهام. »
▪︎ عکس راست: «جین آرتور» و «جیمز استوارت»، کنار یکدیگر، نزد «فرانک کاپرا»، پشت صحنه فیلم «آقای اسمیت به واشنگتن میرود»
👤| #Frank_Capra
👤| #Jean_Arthur
🌀| @Perspective_7
• درباره جین آرتور
« آرتور برای کمک به یک فیلم، هر چقدر هم که در آن خوب بود، مصاحبه نمیکرد. او از مطبوعات متنفر نبود - اصلا مسئله اینطور نبود. او فقط از صحبت کردن در مورد زندگیاش با کسی که تازه ملاقات کرده بود، احساس راحتی نمیکرد. او همچنین معتقد بود که اثر، خودش گویای همه چیز است و هیچ مقدار از آنچه او «حرفهای بیربط» مینامید، آن را تغییر نمیدهد. من هرگز بازیگری را مثل او ندیدم که اینچنین به حالت مزمن اضطراب صحنه بگیرد. یک نکته بخصوص را در مورد او به شما میگویم - او همیشه آماده بود، سخت کار میکرد و یکی از بهترین بازیگران زن لعنتی بود که تا به حال با او کار کردهام. »
▪︎ عکس راست: «جین آرتور» و «جیمز استوارت»، کنار یکدیگر، نزد «فرانک کاپرا»، پشت صحنه فیلم «آقای اسمیت به واشنگتن میرود»
👤| #Frank_Capra
👤| #Jean_Arthur
🌀| @Perspective_7
👍6
جملاتی از جین آرتور:
● درباره هالیوود و حرفه بازیگری
• زمانی که یک مدل بودم کسی در استودیو متوجه من شد که در پسزمینه نشسته بودم. از من پرسیدند که آیا برای کلاههای دخترانه ژست میگیرم یا نه، و من با کمی خجالت قبول کردم. اولین ژست من به طرز وحشتناکی خجالتی بود. عکاس از تیپ من خوشش آمد و آن تابستان به طور مداوم من را استخدام کرد. من ساعتی ۵ دلار میگرفتم و گاهی اوقات پنج یا شش جلسه در روز داشتم.
• راستش میخواستم یک بازیگر واقعاً موفق شوم، اما راه بازیگری را بلد نبودم و نیز هیچ شانسی برای یادگیری نداشتم. در آن روزها استودیوها مربی یا مدرسه تئاتر نداشتند و تقریباً غیرممکن بود که سر صحنه بروم و بازی بازیگران مسنتر را تماشا کنم. بالاخره تصمیم گرفتم فقط یک کار میتوانم بکنم: به نیویورک برگردم و سعی کنم در چند نمایش آنجا بازی کنم.
• در اوایل کارم من در نماهای دور خوب بودم، اما وقتی نوبت به کلوزآپ میرسید، احساسات پایدار فراتر از توان من بود. من چیزی از بازیگری نمیدانستم و اغلب از خودم میپرسیدم که چرا برنامهام را برای معلم زبانهای مدرن شدن ادامه ندادهام.
• از سویی در بازیگری همین «طبیعی بودن» من مایهی شکستم بود. باید یاد میگرفتم که طبیعی به نظر رسیدن روی پرده سینما نیاز به تمرین زیادی دارد، این آزمون هنر یک بازیگر است. اگر میتوانستم بگویم که از دل درد و تحقیر آن شکست، عزمی برای موفقیت زاده شد، تا ثابت کنم که شایستگیهای یک بازیگر را دارم، تماشاییتر میشد. اما این درست نبود. آن میل و اشتیاق بعداً به وجود آمد.
• با انواع ناامیدیها روبرو میشدم و در هر فرصتی ناامید میشدم. نقشهایی که به من قول داده بودند به بازیکنان دیگر داده میشد، فیلمهایی که به من فرصتی میدادند کنار گذاشته میشدند، هیچکس به طور خاص به من علاقهای نداشت و من آن قدرت شخصیتی را در خودم پرورش نداده بودم که باعث شود کسی باور کند استعدادهای خاصی دارم. آنقدر مشتاق موفقیت بودم که بیوقفه به خودم فشار میآوردم، هیچ وقتی را برای لذتها یا دوستیها نمیگذاشتم - با این حال، با هدف قرار دادن ستارهها، هنوز دست و پا میزدم.
• من از [مکان] هالیوود متنفر بودم و هستم. نه از کار در آنجا، بلکه از فقدان حریم خصوصی؛ از آن نویسندگان فضول، هنرمندان وقیح و مجلات هواداران فضول و تمام استثمارهای اطرافش.
▪︎ جیمز هاروی در تاریخ کمدی رمانتیک خود نوشت: «هیچکس به اندازه جین آرتور با کمدی اسکروبال شناخته نشده است. او آنقدر بخشی از آن بود، آنقدر شخصیت ستارهای او با آن تعریف میشد که سبک اسکروبال بدون او تقریباً غیرقابل تصور به نظر میرسد.» او را «بانوی اصلی کمدی» نامیدهاند. آخرین بازی او در سینما غیرکمدی بود و در فیلم «شین» ساخته جورج استیونز در سال ۱۹۵۳ در نقش همسر صاحبخانه بازی کرد.
▪️جین آرتور، مانند گرتا گاربو، در هالیوود به خاطر بیزاریاش از تبلیغات شناخته شده بود؛ او در مورد حریم خصوصی خود بسیار محتاط بود و به ندرت امضا میداد یا مصاحبه میکرد. زندگی در مقالهای در سال ۱۹۴۰ مشاهده شد: «در کنار گاربو، جین آرتور زن مرموز حاکم هالیوود است.» او علاوه بر اینکه از مصاحبهها دوری میکرد، پس از سن خاصی، از عکاسان نیز دوری میکرد و از شرکت در هر نوع تبلیغات خودداری میکرد.
▪️به مناسبت زادروز بانو « جین آرتور »
▪️منتقدین اورا " بانوی اصلی کمدی " نامیدهاند
👤| #Jean_Arthur
🌀| @Perspective_7
● درباره هالیوود و حرفه بازیگری
• زمانی که یک مدل بودم کسی در استودیو متوجه من شد که در پسزمینه نشسته بودم. از من پرسیدند که آیا برای کلاههای دخترانه ژست میگیرم یا نه، و من با کمی خجالت قبول کردم. اولین ژست من به طرز وحشتناکی خجالتی بود. عکاس از تیپ من خوشش آمد و آن تابستان به طور مداوم من را استخدام کرد. من ساعتی ۵ دلار میگرفتم و گاهی اوقات پنج یا شش جلسه در روز داشتم.
• راستش میخواستم یک بازیگر واقعاً موفق شوم، اما راه بازیگری را بلد نبودم و نیز هیچ شانسی برای یادگیری نداشتم. در آن روزها استودیوها مربی یا مدرسه تئاتر نداشتند و تقریباً غیرممکن بود که سر صحنه بروم و بازی بازیگران مسنتر را تماشا کنم. بالاخره تصمیم گرفتم فقط یک کار میتوانم بکنم: به نیویورک برگردم و سعی کنم در چند نمایش آنجا بازی کنم.
• در اوایل کارم من در نماهای دور خوب بودم، اما وقتی نوبت به کلوزآپ میرسید، احساسات پایدار فراتر از توان من بود. من چیزی از بازیگری نمیدانستم و اغلب از خودم میپرسیدم که چرا برنامهام را برای معلم زبانهای مدرن شدن ادامه ندادهام.
• از سویی در بازیگری همین «طبیعی بودن» من مایهی شکستم بود. باید یاد میگرفتم که طبیعی به نظر رسیدن روی پرده سینما نیاز به تمرین زیادی دارد، این آزمون هنر یک بازیگر است. اگر میتوانستم بگویم که از دل درد و تحقیر آن شکست، عزمی برای موفقیت زاده شد، تا ثابت کنم که شایستگیهای یک بازیگر را دارم، تماشاییتر میشد. اما این درست نبود. آن میل و اشتیاق بعداً به وجود آمد.
• با انواع ناامیدیها روبرو میشدم و در هر فرصتی ناامید میشدم. نقشهایی که به من قول داده بودند به بازیکنان دیگر داده میشد، فیلمهایی که به من فرصتی میدادند کنار گذاشته میشدند، هیچکس به طور خاص به من علاقهای نداشت و من آن قدرت شخصیتی را در خودم پرورش نداده بودم که باعث شود کسی باور کند استعدادهای خاصی دارم. آنقدر مشتاق موفقیت بودم که بیوقفه به خودم فشار میآوردم، هیچ وقتی را برای لذتها یا دوستیها نمیگذاشتم - با این حال، با هدف قرار دادن ستارهها، هنوز دست و پا میزدم.
• من از [مکان] هالیوود متنفر بودم و هستم. نه از کار در آنجا، بلکه از فقدان حریم خصوصی؛ از آن نویسندگان فضول، هنرمندان وقیح و مجلات هواداران فضول و تمام استثمارهای اطرافش.
▪︎ جیمز هاروی در تاریخ کمدی رمانتیک خود نوشت: «هیچکس به اندازه جین آرتور با کمدی اسکروبال شناخته نشده است. او آنقدر بخشی از آن بود، آنقدر شخصیت ستارهای او با آن تعریف میشد که سبک اسکروبال بدون او تقریباً غیرقابل تصور به نظر میرسد.» او را «بانوی اصلی کمدی» نامیدهاند. آخرین بازی او در سینما غیرکمدی بود و در فیلم «شین» ساخته جورج استیونز در سال ۱۹۵۳ در نقش همسر صاحبخانه بازی کرد.
▪️جین آرتور، مانند گرتا گاربو، در هالیوود به خاطر بیزاریاش از تبلیغات شناخته شده بود؛ او در مورد حریم خصوصی خود بسیار محتاط بود و به ندرت امضا میداد یا مصاحبه میکرد. زندگی در مقالهای در سال ۱۹۴۰ مشاهده شد: «در کنار گاربو، جین آرتور زن مرموز حاکم هالیوود است.» او علاوه بر اینکه از مصاحبهها دوری میکرد، پس از سن خاصی، از عکاسان نیز دوری میکرد و از شرکت در هر نوع تبلیغات خودداری میکرد.
▪️به مناسبت زادروز بانو « جین آرتور »
▪️منتقدین اورا " بانوی اصلی کمدی " نامیدهاند
👤| #Jean_Arthur
🌀| @Perspective_7
👍5
آرتور میلر:
• درباره ویلی لومان و فروشندگی
• در مصاحبهای ذیل مرگ فروشنده
« من از فرهنگی بزرگ شدم که در آن عمویم، پدرم، همه آنها به نوعی فروشنده بودند. پدرم تولیدکننده بود. او نیز در واقع مجبور بود آن جنس را بفروشد. و اگر خودش نمیتوانست یا به معنای واقعی کلمه این کار را نمیکرد، افرادش این کار را میکردند. بنابراین، فروش در دوران کودکی من در هوا معلق بود. اصلش هم همین است. تنها چیزی که در این دنیا دارید، چیزی است که میتوانید بفروشید. و نکته خندهدار این است که شما یک فروشنده هستید و این را نمیدانید. ویلی لومان نیز چنین بود. نمیگویم که او مرد بزرگی بود اما او هیچوقت پول زیادی درنیاورد. اسمش هیچوقت در روزنامهها نبود. او بهترین شخصیتی نیست که تاکنون زندگی کرده اما او یک انسان است و اتفاق وحشتناکی برایش میافتد. بنابراین باید به او توجه شود. من فکر میکنم احساس تراژیک زمانی در ما برانگیخته میشود که در حضور شخصیتی هستیم که آماده است در صورت لزوم، جان خود را فدا کند تا یک چیز را به دست آورد - حس کرامت انسانیِ خود را. »
▪️ به مناسبت زادروز جناب « آرتور میلر »
👤| #Arthur_Miller
🌀| @Perspective_7
• درباره ویلی لومان و فروشندگی
• در مصاحبهای ذیل مرگ فروشنده
« من از فرهنگی بزرگ شدم که در آن عمویم، پدرم، همه آنها به نوعی فروشنده بودند. پدرم تولیدکننده بود. او نیز در واقع مجبور بود آن جنس را بفروشد. و اگر خودش نمیتوانست یا به معنای واقعی کلمه این کار را نمیکرد، افرادش این کار را میکردند. بنابراین، فروش در دوران کودکی من در هوا معلق بود. اصلش هم همین است. تنها چیزی که در این دنیا دارید، چیزی است که میتوانید بفروشید. و نکته خندهدار این است که شما یک فروشنده هستید و این را نمیدانید. ویلی لومان نیز چنین بود. نمیگویم که او مرد بزرگی بود اما او هیچوقت پول زیادی درنیاورد. اسمش هیچوقت در روزنامهها نبود. او بهترین شخصیتی نیست که تاکنون زندگی کرده اما او یک انسان است و اتفاق وحشتناکی برایش میافتد. بنابراین باید به او توجه شود. من فکر میکنم احساس تراژیک زمانی در ما برانگیخته میشود که در حضور شخصیتی هستیم که آماده است در صورت لزوم، جان خود را فدا کند تا یک چیز را به دست آورد - حس کرامت انسانیِ خود را. »
▪️ به مناسبت زادروز جناب « آرتور میلر »
👤| #Arthur_Miller
🌀| @Perspective_7
👍5
آرتور میلر:
• درباره زن و زندگی
« بنظرم زن و زندگی، هردو از گرانبهاترین
هدیههای خداوند هستند. هیچ اصلی، هر
چقدر هم باشکوه، نمیتواند گرفتن آن دو را
توجیه کند. »
▪︎ ربکا میلر (همسر بازیگر مشهور دنیل دی لوئیس)
به همراه پدرش، آرتور میلر، و مادرش، اینگه مورات
▪︎ Rebecca Miller (Filmmaker Wife to Daniel day Lewis) with her Father, Arthur Miller, and Mother, Inge Morath
👤| #Arthur_Miller
🌀| @Perspective_7
• درباره زن و زندگی
« بنظرم زن و زندگی، هردو از گرانبهاترین
هدیههای خداوند هستند. هیچ اصلی، هر
چقدر هم باشکوه، نمیتواند گرفتن آن دو را
توجیه کند. »
▪︎ ربکا میلر (همسر بازیگر مشهور دنیل دی لوئیس)
به همراه پدرش، آرتور میلر، و مادرش، اینگه مورات
▪︎ Rebecca Miller (Filmmaker Wife to Daniel day Lewis) with her Father, Arthur Miller, and Mother, Inge Morath
👤| #Arthur_Miller
🌀| @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️هـنر ایران (۲) ▪️هنر دوران اسلامی ● دوران اسلامی در فلزکاری، ابتدا، سنتهای پیشینی تقریباً بطور کامل برقرار بودند؛ چنانکه غالباً تشخیص ظروف متعلق به قرون اولیه هجری از ظرفهای ساسانی مشکل است، ولی از سده دوازدهم/ششم هجری، اسلوب جاگذاری قطعات طلا…
▪️هنر ایران (۳)
▪️هنر دوران اسلامی
• خوشنویسی؛ معماری و صنعتگری
این اصطلاح بر ویژگیهای هنر مبتنی بر دین اسلام دلالت دارد، ولی لزومــا معـرف تـمـامـی پـدیـدههـای هنری مسلمانان نیست. هنر اسلامی در این معنا، محصول تمدنی است که طی چندین قرن در قلمرو وسیع اسلام - از هند تا اسپانیا - شکوفا بود و سنتهای هنری پایداری نیز به بار آورد.
هنر اسلامی دارای ماهیت دینی و معنوی است که نه فقط در بارزترین مظهر آن، یعنی معماری مسجد، بلکه همچنین در عرصههای خوشنویسی، هنر تزیینی و هنر تصویری نمایان شده است. با اینحال، هنر اسلامی بیش از آنکه حاوی صور و موضوعات مذهبی باشد، تبلور روح ایمان توحیدی مسلمانان است در قالبی انتزاعی.
مسلمانان الگوهای اساسی هنرشان را در هر دوره و با هر وسیله هنری ممکن برای مقاصد دنیوی نیز به کار گرفتهاند. دستاوردهای هنری آنان هم از تنوع بسیار و هم از وحدت بینشی و زیباییشناختی بسیاری برخوردار است ولی در درون مرزهای جهان اسلام فرهنگهایی چون اسپانیایی، اسلامی، گورکانیِ هند، ترکی عثمانی و غیره نیز پدید شدند که اگرچه همگی به آرمانی یگانه وفادار بودند، هر کدام خصوصیاتی متمایز از همسایگان و اسلاف خود کسب کردند. بنابراین، سنتهای هنری اسلام با آنکه همگن و یکدست هستند برخی تفاوتهای محلی و منطقهای نیز از خود نشاندادهاند.
• خوشنویسی؛ والاترین هنر اسلامی به شمار میآید زیرا وسیلهای برای تجسم کلام وحی است. و به هنرهای دیگر صورت و معنای زیبا میبخشد. نقوش اسلیمی یا هندسی حتی بیش از خط زیبا برای آرایش سطوح اشیای مختلف - از سفالینهها و ظروف فلزی گرفته تا دیوارههای مساجد بزرگ - کاربرد داشتهاند. صور حیوانی و انسانی نیز آمیخته با عناصر تزیینی و به شیوه چکیدهنگاری بر صفحه کتابها و قالبها و بر روی اشیای کوچک و بزرگ ظاهر شدهاند. اما مجسمه همه جانبی، پدیدهای بسیار نادر در سراسر هنر اسلامی است. به طور کلی اگر هنرمند مسلمان موجود زندهای را به صورت سه بعدی مجسم نماید رویه مجسمه را با انواع نقوش میپوشاند؛ و اگر تصویری دو بعدی بیافریند، آن را بهطریقی تابع طرح کلی تزیینی میکند.
در سازماندهی عناصر قواعد معینی به کار گرفته میشود. هنرمند مسلمان در ترکیببندی کار خود به هیچ عنصری بیش از حد مطلوب اهمیت نمیدهد. بدینسان لذت بصری از تاثیر عمومی عناصر حاصل میآید و نه از جزئیات خاص. در حقیقت، کیفیت انتظام کلی طرح است که حس هماهنگی را در بیننده بر میانگیزد. طراح با وسواس زیاد تمامی سطح را با نقشها میپوشاند و برای اجتناب از آشفتگی ناشی از ازدحام عناصر اصل تقارن را به کار میگیرد. قرینهسازی به او امکان میدهد که اجزای متناظر را به حالت تعادل درآورد. کاربست آگاهانه این اصول که همواره با مهارت فنی توام است آرامشی چشمگیر در طرحهای پیچیده و سرشار از رنگ ایجاد میکند.
هنرمند مسلمان، شیفتگی به نور و رنگ و شعور هماهنگ کردن رنگها را همه جا در کار خود آشکار میسازد. جلوۀ نقوش حجاری و گچبری در تباین نور و سایه دو چندان میگردد. رنگ و جلای کاشیهای مناره و گنبد و دیوار چشم را مینوازد. فامهای درخشان و لعاب سفالینهها در دیگر هنرهای جهان بینظیرند. رنگبندی قالبها و منسوجات و تذهیب کتابها نیز از کیفیتی عالی برخوردارند. ولی شاید غنیترین هماهنگی رنگی را بتوان در نگارگری ایرانی دید؛ جایی که کارکردهای تزیینی و بیانی رنگها به هم میآمیزند.
• در صناعت؛ صنعتگر مسلمان مصالحی معمولی، بدون تکلف و حتی گاه کم دوام بـه کـار مـیبــرد و در کرانههای مدیترانه، سنت پیشین کار با سنگ ادامه پیدا کرد. ولی در نواحی شـرقـی بـه سـبب کمیابی سنگ، کاربرد آجر رواج بیشتری داشت. بهطور کلی حجاری و گچبری و کاشیکاری در تزیین بناها متداول بودند. موادی چون طلا و نقره و سنگهای قیمتی به ندرت در هنرهای تزیینی مورد استفاده قرار میگرفتند. (شاید بتوان گفت که صنعتگر مسلمان بنابر اعتقادی که در پرهیز از تجمل دنیوی داشت سفالینههای لعابدار درخشان را جایگزین ظرفهای زرین و سیمین ادوار گذشته کرده بود).
از اینرو اشیای پرمصرفی چون لوازم منزل عمدتاً مفرغی و برنجی بودند. سطح سفالینهها غالباً با لعابهایی به رنگهای فیروزهای، لاجوردی، آبی، قرمز، زرد و سبز پوشانیده میشد. لعاب کاشیها نیز تقریباً چنین تنوعی را داشت. با این حال سفید، آبی و طلایی، متداولترین رنگها در انواع هنر اسلامی بودهاند.
🔗 (ادامه دارد...)
📚 کتاب « تاریخ هنر ایران و جهان »
✍️ نویسنده: فرهاد گشایش
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر دوران اسلامی
• خوشنویسی؛ معماری و صنعتگری
این اصطلاح بر ویژگیهای هنر مبتنی بر دین اسلام دلالت دارد، ولی لزومــا معـرف تـمـامـی پـدیـدههـای هنری مسلمانان نیست. هنر اسلامی در این معنا، محصول تمدنی است که طی چندین قرن در قلمرو وسیع اسلام - از هند تا اسپانیا - شکوفا بود و سنتهای هنری پایداری نیز به بار آورد.
هنر اسلامی دارای ماهیت دینی و معنوی است که نه فقط در بارزترین مظهر آن، یعنی معماری مسجد، بلکه همچنین در عرصههای خوشنویسی، هنر تزیینی و هنر تصویری نمایان شده است. با اینحال، هنر اسلامی بیش از آنکه حاوی صور و موضوعات مذهبی باشد، تبلور روح ایمان توحیدی مسلمانان است در قالبی انتزاعی.
مسلمانان الگوهای اساسی هنرشان را در هر دوره و با هر وسیله هنری ممکن برای مقاصد دنیوی نیز به کار گرفتهاند. دستاوردهای هنری آنان هم از تنوع بسیار و هم از وحدت بینشی و زیباییشناختی بسیاری برخوردار است ولی در درون مرزهای جهان اسلام فرهنگهایی چون اسپانیایی، اسلامی، گورکانیِ هند، ترکی عثمانی و غیره نیز پدید شدند که اگرچه همگی به آرمانی یگانه وفادار بودند، هر کدام خصوصیاتی متمایز از همسایگان و اسلاف خود کسب کردند. بنابراین، سنتهای هنری اسلام با آنکه همگن و یکدست هستند برخی تفاوتهای محلی و منطقهای نیز از خود نشاندادهاند.
• خوشنویسی؛ والاترین هنر اسلامی به شمار میآید زیرا وسیلهای برای تجسم کلام وحی است. و به هنرهای دیگر صورت و معنای زیبا میبخشد. نقوش اسلیمی یا هندسی حتی بیش از خط زیبا برای آرایش سطوح اشیای مختلف - از سفالینهها و ظروف فلزی گرفته تا دیوارههای مساجد بزرگ - کاربرد داشتهاند. صور حیوانی و انسانی نیز آمیخته با عناصر تزیینی و به شیوه چکیدهنگاری بر صفحه کتابها و قالبها و بر روی اشیای کوچک و بزرگ ظاهر شدهاند. اما مجسمه همه جانبی، پدیدهای بسیار نادر در سراسر هنر اسلامی است. به طور کلی اگر هنرمند مسلمان موجود زندهای را به صورت سه بعدی مجسم نماید رویه مجسمه را با انواع نقوش میپوشاند؛ و اگر تصویری دو بعدی بیافریند، آن را بهطریقی تابع طرح کلی تزیینی میکند.
در سازماندهی عناصر قواعد معینی به کار گرفته میشود. هنرمند مسلمان در ترکیببندی کار خود به هیچ عنصری بیش از حد مطلوب اهمیت نمیدهد. بدینسان لذت بصری از تاثیر عمومی عناصر حاصل میآید و نه از جزئیات خاص. در حقیقت، کیفیت انتظام کلی طرح است که حس هماهنگی را در بیننده بر میانگیزد. طراح با وسواس زیاد تمامی سطح را با نقشها میپوشاند و برای اجتناب از آشفتگی ناشی از ازدحام عناصر اصل تقارن را به کار میگیرد. قرینهسازی به او امکان میدهد که اجزای متناظر را به حالت تعادل درآورد. کاربست آگاهانه این اصول که همواره با مهارت فنی توام است آرامشی چشمگیر در طرحهای پیچیده و سرشار از رنگ ایجاد میکند.
هنرمند مسلمان، شیفتگی به نور و رنگ و شعور هماهنگ کردن رنگها را همه جا در کار خود آشکار میسازد. جلوۀ نقوش حجاری و گچبری در تباین نور و سایه دو چندان میگردد. رنگ و جلای کاشیهای مناره و گنبد و دیوار چشم را مینوازد. فامهای درخشان و لعاب سفالینهها در دیگر هنرهای جهان بینظیرند. رنگبندی قالبها و منسوجات و تذهیب کتابها نیز از کیفیتی عالی برخوردارند. ولی شاید غنیترین هماهنگی رنگی را بتوان در نگارگری ایرانی دید؛ جایی که کارکردهای تزیینی و بیانی رنگها به هم میآمیزند.
• در صناعت؛ صنعتگر مسلمان مصالحی معمولی، بدون تکلف و حتی گاه کم دوام بـه کـار مـیبــرد و در کرانههای مدیترانه، سنت پیشین کار با سنگ ادامه پیدا کرد. ولی در نواحی شـرقـی بـه سـبب کمیابی سنگ، کاربرد آجر رواج بیشتری داشت. بهطور کلی حجاری و گچبری و کاشیکاری در تزیین بناها متداول بودند. موادی چون طلا و نقره و سنگهای قیمتی به ندرت در هنرهای تزیینی مورد استفاده قرار میگرفتند. (شاید بتوان گفت که صنعتگر مسلمان بنابر اعتقادی که در پرهیز از تجمل دنیوی داشت سفالینههای لعابدار درخشان را جایگزین ظرفهای زرین و سیمین ادوار گذشته کرده بود).
از اینرو اشیای پرمصرفی چون لوازم منزل عمدتاً مفرغی و برنجی بودند. سطح سفالینهها غالباً با لعابهایی به رنگهای فیروزهای، لاجوردی، آبی، قرمز، زرد و سبز پوشانیده میشد. لعاب کاشیها نیز تقریباً چنین تنوعی را داشت. با این حال سفید، آبی و طلایی، متداولترین رنگها در انواع هنر اسلامی بودهاند.
🔗 (ادامه دارد...)
📚 کتاب « تاریخ هنر ایران و جهان »
✍️ نویسنده: فرهاد گشایش
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
ویلهلم فریدریش هگل:
• درباره اسطورهشناسی جدید
• درسگفتارهای زیباییشناسی
« ما باید یک اسطورهشناسی جدید داشته باشیم، و این اسطورهشناسی باید در خدمت ایدهها قرار گیرد، باید به اسطورهشناسی خرد تبدیل شود. اسطورهشناسی باید فلسفی شود تا مردم عقلانی شوند و فلسفه باید اسطورهشناختی شود تا فیلسوفان بتوانند معقول شوند. اگر به ایدهها شکلی زیباشناختی، یعنی اسطورهشناختی، ندهیم، هیچ جذابیتی برای مردم نخواهند داشت. »
👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
• درباره اسطورهشناسی جدید
• درسگفتارهای زیباییشناسی
« ما باید یک اسطورهشناسی جدید داشته باشیم، و این اسطورهشناسی باید در خدمت ایدهها قرار گیرد، باید به اسطورهشناسی خرد تبدیل شود. اسطورهشناسی باید فلسفی شود تا مردم عقلانی شوند و فلسفه باید اسطورهشناختی شود تا فیلسوفان بتوانند معقول شوند. اگر به ایدهها شکلی زیباشناختی، یعنی اسطورهشناختی، ندهیم، هیچ جذابیتی برای مردم نخواهند داشت. »
👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍5
فردوسی: [با نساخ]
بگو این داستانها را من نساختم.
تنها میگویم و باز میگویم...
تا بدانند که روزگار با اینان آغاز نشده
و با اینان نیز پایان نگیرد.
بخوانند تا بدانند که توانگران را...
نیز توسن افسارگسستهی روزگار پشت نداد؛
آنها که بر تختِ بخت مینشتند،
رخت بر تختهی واپسین نهادند،
سر بر چهار خشتِ خاک، نه از خشم یاد
میآوردند نه بر موری فرمان میرانند !
بنگرید در خفتگان خاک که خاک در چشمِ بختِ بیدار میکنند !
دیباچهی نوین شاهنامه | بـهرام بیـضایی
📇| #ScreenWriting
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
بگو این داستانها را من نساختم.
تنها میگویم و باز میگویم...
تا بدانند که روزگار با اینان آغاز نشده
و با اینان نیز پایان نگیرد.
بخوانند تا بدانند که توانگران را...
نیز توسن افسارگسستهی روزگار پشت نداد؛
آنها که بر تختِ بخت مینشتند،
رخت بر تختهی واپسین نهادند،
سر بر چهار خشتِ خاک، نه از خشم یاد
میآوردند نه بر موری فرمان میرانند !
بنگرید در خفتگان خاک که خاک در چشمِ بختِ بیدار میکنند !
دیباچهی نوین شاهنامه | بـهرام بیـضایی
📇| #ScreenWriting
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍6
لحظاتی هستند
که بدن انسان در هر حالتی که باشد
روحش زانو زده است...
ویکتور هوگو | بینوایان
• 𝑾𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓 𝑳𝒊𝒈𝒉𝒕 (𝟏𝟗𝟔𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑰𝒏𝒈𝒎𝒂𝒓 𝑩𝒆𝒓𝒈𝒎𝒂𝒏
▫️| #Basics
👤| #Victor_Hugo
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
که بدن انسان در هر حالتی که باشد
روحش زانو زده است...
ویکتور هوگو | بینوایان
• 𝑾𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓 𝑳𝒊𝒈𝒉𝒕 (𝟏𝟗𝟔𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑰𝒏𝒈𝒎𝒂𝒓 𝑩𝒆𝒓𝒈𝒎𝒂𝒏
▫️| #Basics
👤| #Victor_Hugo
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍5
ژان پییر ملویل:
« ساختن یک فیلم یعنی...
بهبود زندگی؛ آن را به دلخواه خود تنظیم کردن؛
و بازیهای دوران کودکی را طولانیتر کردن. »
▪︎ زادروز جناب « ژان پییر ملویل »؛ بیستم اکتبر
👤¦#Jean_Pierre_Melville
🌀¦ @Perspective_7
« ساختن یک فیلم یعنی...
بهبود زندگی؛ آن را به دلخواه خود تنظیم کردن؛
و بازیهای دوران کودکی را طولانیتر کردن. »
▪︎ زادروز جناب « ژان پییر ملویل »؛ بیستم اکتبر
👤¦#Jean_Pierre_Melville
🌀¦ @Perspective_7
👍6
کاترین دنو:
• درباره برهنگی زنان
« من بهشدت آدم خجالتی هستم. هیچوقت نمیتوانم حتی جلوی کسی کیف کوچک دستیام را خالی کنم. بازی در صحنههای برهنه برایم خیلی طاقتفرساست. برای فیلم «زیبای روز»، در سختترین صحنهها، برای غلبه بر حجب و حیا مجبور شدم چند نوشیدنی قوی بنوشم. آدم همیشه باید به خودش کمک کند تا به جایی که باید برسد، برسد. امیدوارم به آنجا رسیده باشم، اما جهنم بود. من حتی در خانه خودم هم زیاد برهنه نمیشوم. فکر نمیکنم بازیگران زن زیادی باشند که صحنههای برهنه و عاشقانه فیزیکی خیلی صریح برایشان آسان باشد. یک دلیل ساده برای اکراه زنان وجود دارد. لباسها مثل بکارت جدید هستند، اما مهمتر از همه، زنان زیادی به بدن برهنه خود افتخار نمیکنند. »
▪️به مناسبت ۸۲ سالگی بانو « کاترین دنو »
• 𝑩𝒆𝒍𝒍𝒆 𝒅𝒆 𝑱𝒐𝒖𝒓 (𝟏𝟗𝟔𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑳𝒖𝒊𝒔 𝑩𝒖ñ𝒖𝒆𝒍
👤| #Catherine_Deneuve
🌀| @Perspective_7
• درباره برهنگی زنان
« من بهشدت آدم خجالتی هستم. هیچوقت نمیتوانم حتی جلوی کسی کیف کوچک دستیام را خالی کنم. بازی در صحنههای برهنه برایم خیلی طاقتفرساست. برای فیلم «زیبای روز»، در سختترین صحنهها، برای غلبه بر حجب و حیا مجبور شدم چند نوشیدنی قوی بنوشم. آدم همیشه باید به خودش کمک کند تا به جایی که باید برسد، برسد. امیدوارم به آنجا رسیده باشم، اما جهنم بود. من حتی در خانه خودم هم زیاد برهنه نمیشوم. فکر نمیکنم بازیگران زن زیادی باشند که صحنههای برهنه و عاشقانه فیزیکی خیلی صریح برایشان آسان باشد. یک دلیل ساده برای اکراه زنان وجود دارد. لباسها مثل بکارت جدید هستند، اما مهمتر از همه، زنان زیادی به بدن برهنه خود افتخار نمیکنند. »
▪️به مناسبت ۸۲ سالگی بانو « کاترین دنو »
• 𝑩𝒆𝒍𝒍𝒆 𝒅𝒆 𝑱𝒐𝒖𝒓 (𝟏𝟗𝟔𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑳𝒖𝒊𝒔 𝑩𝒖ñ𝒖𝒆𝒍
👤| #Catherine_Deneuve
🌀| @Perspective_7
👍10
پل سزان:
• درباره احساسات در هنر
« نقاشی از طبیعت کپی کردنِ شیء نیست؛ بلکه تحقق بخشیدن به احساسات خود است. و جذابترین چیز در مورد هنر، شخصیت خود آن هنرمند است. هنری که مبتنی بر احساس نباشد، اصلاً هنر نیست. این یعنی احساس اصل است؛ آغاز و پایان. هدف هنر و تکنیک آن - همه اینها در میانه قرار دارند. چرا که نبوغ، توانایی تجدید احساسات در تجربیات روزانه است و اثر هنری که با احساس آغاز نشده باشد، اصلا هنر نیست. »
• پل سزان را بسیاری پدر هنر مدرن مینامند. نوآوریهای او چه در شیوهٔ اجرای نقاشیها و چه در سبک، بُعدنمایی، ترکیببندی و رنگآمیزی آنها بر هنر سدهٔ بیستم تأثیر شگرفی گذاشت. پیکاسو ترکیببندیهای سطوح او را به شیوهٔ کوبیسم گسترش داد و ماتیس متأثر از نوع رنگآمیزی وی بود. از هر دو این نقاشان آمدهاست که «سزان پدر همهٔ ماست». وی در همه زندگی هنریاش کمسخن بود و از اینرو همواره در جمع هنرمندان بیگانه بهشمار میآمد از این رو وی در کهنسالی به شهرت رسید و مورد توجه قرار گرفت. امروز سالمرگ جناب سزان است.
🎨 Mont Sainte-Victoire with Large Pine (c.1887)
📚| #Art_History
👤| #Paul_Cézanne
🌀| @Perspective_7
• درباره احساسات در هنر
« نقاشی از طبیعت کپی کردنِ شیء نیست؛ بلکه تحقق بخشیدن به احساسات خود است. و جذابترین چیز در مورد هنر، شخصیت خود آن هنرمند است. هنری که مبتنی بر احساس نباشد، اصلاً هنر نیست. این یعنی احساس اصل است؛ آغاز و پایان. هدف هنر و تکنیک آن - همه اینها در میانه قرار دارند. چرا که نبوغ، توانایی تجدید احساسات در تجربیات روزانه است و اثر هنری که با احساس آغاز نشده باشد، اصلا هنر نیست. »
• پل سزان را بسیاری پدر هنر مدرن مینامند. نوآوریهای او چه در شیوهٔ اجرای نقاشیها و چه در سبک، بُعدنمایی، ترکیببندی و رنگآمیزی آنها بر هنر سدهٔ بیستم تأثیر شگرفی گذاشت. پیکاسو ترکیببندیهای سطوح او را به شیوهٔ کوبیسم گسترش داد و ماتیس متأثر از نوع رنگآمیزی وی بود. از هر دو این نقاشان آمدهاست که «سزان پدر همهٔ ماست». وی در همه زندگی هنریاش کمسخن بود و از اینرو همواره در جمع هنرمندان بیگانه بهشمار میآمد از این رو وی در کهنسالی به شهرت رسید و مورد توجه قرار گرفت. امروز سالمرگ جناب سزان است.
🎨 Mont Sainte-Victoire with Large Pine (c.1887)
📚| #Art_History
👤| #Paul_Cézanne
🌀| @Perspective_7
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاترین دنو:
• درباره زنان
« من واقعاً عاشق زنان هستم. بنظرم یک زن باید باهوش، جذاب، شوخ طبع و مهربان باشد. این همان ویژگیهایی است که من از یک مرد انتظار دارم. من فمینیست هستم، من از سنین خیلی پایین فمینیست بودم چون از خانوادهای زن هستم، بنابراین این گرایش در من طبیعی است. در طول سالها، درگیر آرمانهای مختلفی برای زنان بودهام. هرگز زن خطرناکی نبودم. من آن زن بلوندِ جذابی که بتواند شوهرت را از تو بگیرد، نیستم. همچنین نمیتوانم تصور کنم که با یک زن رابطه جنسی داشته باشم. من دوستی بسیار قویای با زنی دارم که مدتهاست او را میشناسم. حتی مدتی قبل از اینکه بفهمم او لزبین است، او را میشناختم، اما این موضوع هیچ چیزی را در مورد رابطه من با او تغییر نداد. ولی برای سایر مردم خیلی شهوانی و تحریکآمیز است که در مورد احساسات من نسبت به زنان کنجکاو باشند. »
👤| #Catherine_Deneuve
🌀| @Perspective_7
• درباره زنان
« من واقعاً عاشق زنان هستم. بنظرم یک زن باید باهوش، جذاب، شوخ طبع و مهربان باشد. این همان ویژگیهایی است که من از یک مرد انتظار دارم. من فمینیست هستم، من از سنین خیلی پایین فمینیست بودم چون از خانوادهای زن هستم، بنابراین این گرایش در من طبیعی است. در طول سالها، درگیر آرمانهای مختلفی برای زنان بودهام. هرگز زن خطرناکی نبودم. من آن زن بلوندِ جذابی که بتواند شوهرت را از تو بگیرد، نیستم. همچنین نمیتوانم تصور کنم که با یک زن رابطه جنسی داشته باشم. من دوستی بسیار قویای با زنی دارم که مدتهاست او را میشناسم. حتی مدتی قبل از اینکه بفهمم او لزبین است، او را میشناختم، اما این موضوع هیچ چیزی را در مورد رابطه من با او تغییر نداد. ولی برای سایر مردم خیلی شهوانی و تحریکآمیز است که در مورد احساسات من نسبت به زنان کنجکاو باشند. »
👤| #Catherine_Deneuve
🌀| @Perspective_7
👍8
● اصطلاح " آزادی مونتاژ " ؛ حد و نهایتی دارد. آزادی کامل به آشفتگی منجر میشود. این موضوع بستگی به فیلم و آنچه که نشان میدهد دارد. در مورد حرکت عادی از یک نقطه در صحنه به نقطهای دیگر تمام عمل را باید نشان دارد و «قطع/کات» ناگهانی مثلا از کنار در به کنار پنجره اثر مضحک و یا معجزهآسایی دارد. کارهای تجریدی مکانی در سینما ممکن نیست. در مورد زمان نیز همینطور است. باید به هنرپیشه برای رفتن از کنار در به سمت پنجره همان مقدار زمان را داد که در عالم واقع لازم است. همچنین در یک فیلم عادی مونتاژ این امکان را نمیدهد که یک حادثه واحد به شکلی واقعی دوبار در «نما» های پشت سرهم تکرار شود. اگر قرار باشد که فیلم یکبار در نمای متوسط و بار دیگر نمای درشت حرکت مردی را که اسلحه میکشد نشان بدهد به نظر تماشاچی این حرکت بیمعنی جلوه خواهد کرد.
📚 « هنر سینما »
✍️ نویسنده: رالف استیونسون
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
📚 « هنر سینما »
✍️ نویسنده: رالف استیونسون
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍4
ژان لوک گدار:
• درباره کار با حیوانات
« با شامپانزه بازی کردن مشکل است؟ نه نه. هرگز. از نظر احساسی هیچ فرقی نمیکند. از یک نظر مثل بازی کردن در مقابل پل نیومن است. فقط واکنش شامپانزه متفاوت است. »
• 𝑲𝒊𝒏𝒈 𝑳𝒆𝒂𝒓 (𝟏𝟗𝟖𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒆𝒂𝒏-𝑳𝒖𝒄 𝑮𝒐𝒅𝒂𝒓𝒅
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
• درباره کار با حیوانات
« با شامپانزه بازی کردن مشکل است؟ نه نه. هرگز. از نظر احساسی هیچ فرقی نمیکند. از یک نظر مثل بازی کردن در مقابل پل نیومن است. فقط واکنش شامپانزه متفاوت است. »
• 𝑲𝒊𝒏𝒈 𝑳𝒆𝒂𝒓 (𝟏𝟗𝟖𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒆𝒂𝒏-𝑳𝒖𝒄 𝑮𝒐𝒅𝒂𝒓𝒅
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
👍4👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
• ویدئویی از پشتصحنه ترمیناتور ۲ (۱۹۹۱)
• ترفندها، حقهها و شیوههای کارگردانی
• به همراه زیرنویس فارسی
• Terminator 2 (Behind the Scenes)
• Studio Binder
• 𝑻𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒂𝒕𝒐𝒓 𝟐: 𝑱𝒖𝒅𝒈𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑫𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟗𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑱𝒂𝒎𝒆𝒔 𝑪𝒂𝒎𝒆𝒓𝒐𝒏
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #James_Cameron
🌀| @Perspective_7
• ترفندها، حقهها و شیوههای کارگردانی
• به همراه زیرنویس فارسی
• Terminator 2 (Behind the Scenes)
• Studio Binder
• 𝑻𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒂𝒕𝒐𝒓 𝟐: 𝑱𝒖𝒅𝒈𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑫𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟗𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑱𝒂𝒎𝒆𝒔 𝑪𝒂𝒎𝒆𝒓𝒐𝒏
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #James_Cameron
🌀| @Perspective_7
👍3