Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
▪️توصیه استانیسلافسکی به هنرجویان تئاتر


این اعتقاد رایج امروزه که « تئـاتـر لجن‌زاری از دسیسه و فساد و تعدی است» [متأسفانه] از این واقعیت مایه می‌گیرد که در تئاتر آدم‌های زیادی هستند که نه تنها بی‌استعداد، بلکه از هر نظر بی‌صلاحیت و نالایق‌اند. آدم‌هایی که هیچ شقی به تئاتر ندارند و در عوض به هر چیزی که به شخص خودشان مربوط می‌شود فراوان عشق می‌ورزند. سوال این است که این جماعت چطور موفق می‌شوند به جایی راه پیدا کنند که دست کم به نظر می‌رسد تنها کسانی می‌توانند در آن به کار پردازند که هنرمندان خلاقی باشند و به هنر عشق بورزند؟ شرایط حاکم بر زندگی، اِعـمـالِ نفوذ اشخاص مـتنفـذ و عالی‌ مقام یا خویشاوندان، آشنایان و دوستان، همه کمک می‌کنند تا آدم‌هایی که هیچ استعدادی در بازیگری و هنر ندارند جایی را اشغال کنند و تبهکاری کنند. همین آدم‌ها هستند که کانونی را که گروه تئاتر خواه ناخواه باید در آن زندگی کند به باتلاقی واقعی مبدل می‌کنند. اما شما هنرجویان که بیانگر آرمان‌های هنری نسل خود هستید؛ چگونه باید باشید؟ نخست آنکه باید انسان‌های زنده و نقادی باشید. برخوردار از همه کیفیات تازه‌ای که به شما مردانِ عصر ما کمک می‌کند تا آگاهیِ تازه‌ای به وجود آورید. این آگاهی تازه‌ای که باید بسط دهید کدام است؟ این آگاهی‌ای است که زیستن در خدمت مردم را رؤیایی تحقق ناپذیر نمی‌داند، بلکه شما را از فداکاری بی‌دریغ نسبت به کارتان در تئاتر آکنده می‌سازد. این آگاهی‌ای است که اگر دارا باشید، همراه شما آرامش و درستی را به استودیو می‌آورد، نه دسیسه‌گری، فساد، تعدی و سالوسی را.


▪️کنستانتین استانیسلاوسکی در کنار «نمیروویچ-دانچنکو» و «وسولد مایرهولد» و بازیگران سر تمرین اپرای «دان پاسکواله» اثر «گائتانو دونیزتی ١٩٣۵»


📚 کتاب « تئوری بنیادین هنر تئاتر »
✍️ اثر: کنستانتین استانیسلاوسکی

👤¦ #Konstantin_Stanislavski
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🗒 The Mask (1994)
🎬 Dir: Charles Russell
👥 Cast: Jim Carrey, Cameron Diaz,...

🎊 به مناسبت ۶۲ سالگی « جـیـم کـری »

👤| #Jim_Carrey
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️ «سینمای ریویزیونیسم»
▪️ گرایش‎های سینمایی



وقتی فیلمی تحت عنوان وسترن، موزیکال، فیلم نوار یا کمدی رومانتیک رده بندی شود، ناخودآگاه سبب پیش داوری می‎شود و انتظار بیننده را بالا می‌برد، آنچنان سبب میشود که پیش‌فرضی مخاطب از آنچه می بیند برای خود اتخاذ کند. سینمای (تجدیدنظر طلب) ژانرهای سنتی را به چالش می‌کشد، بازتفسیر می کند یا حتی مورد طنر و انتقاد قرار می دهد. از کارگردانان این زیر ژانر میتوان «سام پکین پا»، «رابرت آلتمن»، «سرجیو لئونه»،«کلینت ایستوود»، «رایتر ورنر فاسبندر»، «پدرو آلمودوار»، «جیم جارموش»، «برادران کوئن» اشاره داشت. از خصایص شناسا برای درک و دریافت این زیرژانر میتوان به "ضداستقرار گرایی"؛"سیاه نمایی و منفی بافی"؛"اسطوره زدایی" و "خود انعکاسی"نیز اشاره داشت.

در سیاست مارکسیستی، تجدید نظر به حرکت از موقعیتی انقلابی به موقعیتی تکاملی یا اصلاح‌طلبانه اطلاعات داده می شود. با همین دید می توان گفت فیلم های تجدید نظر طلبانه،موضعی انقلابی در برابر ژانر های پذیرفته شده نمی گیرند ولی فرضیات دیرینه را زیر سوال میبرند و خواهان تغییراتی در آنها هستند. فیلمهای تجدیدنظرطلب که از ارادت و علاقه به شماتیک کلی به ژانر قوام یافتهٔ خاصی حاصل می شوند، سعی در خود انعکاسی و خود آگاهیِِ متنی و بطنی صرف دارند.

در دهه ۱۹۶۰ که اکثریت جامعه با لیبرال ها بود بیشتر فیلمسازان، ژانرهای اصلی را برای بسط اهداف خویش-برای نمونه ارزش های محافظه کارانه در جامعه- به خدمت می‌گرفتند. این روند زمانی شدت گرفت که به نظر می رسید اساطیر از واقعیت ها پیشی گرفته اند و نیاز به یادآوری اصول از یاد رفته احساس می شود.

نخستین فیلم های کارگردان های موج نوی سینمای فرانسه بی‌درنگ به عنوان «سینمای هنری» شناخته نشدند. (فرانسوا تروفو) دومین فیلم بلند خود، «به پیانیست شلیک کن» ١٩۶٠ را که بر اساس داستان جنایی دیوید گودیس ساخته شده بود، به حیطه فیلم های گانگستری وارد شده بود. فیلم از «نفس افتاده» محصول ۱۹۶۰(ژان لوک گدار) ، تقدیمی به استودیوی مونوگرام، تلاشی بود برای اعاده حیثیت به صراحت و اختصار فیلمهای گانگستری آمریکایی. در فیلم «زن،زن است» ۱۹۶۱ نیز گدار دین خود را به موزیکال های استودیوی گلدن مایر ادا کرد و در «آلفاویل» ۱۹۶۵ گدار، از داستان‌های عامه پسند و فیلم نوآر، برای نقل داستانی در آینده بهره ای ریویزیونیستی جست.

فیلمهای تجدیدنظرطلبانهٔ جنگی قصد داشتند تا مانع ساده‌سازی نگرش ها و رویکردهای رزم و درگیری‌های نظامی و شوند. ملودرام های تجدیدنظرطلب نیز، که «راینر ورنر فاسبیندر» و «پدرو آلمودوار» استادان آن هستند، سعی در حذف محدودیت های اخلاقی - عُرفی داشتند. وسترن های تجدید نظر طلب نیز تمایل به شخصیت‌های ضد قهرمان، نقش های قوی‌تری برای زنان و تصاویری دلسوزانه و مهربانتر از آفریقایی_آمریکایی‌ها و بومیانِ سرخپوست آمریکایی داشتند و همچنین تلاش می‌کردند تا بی رحمانه تر اما واقعی تر جلوه گر باشند. وسترن های «سام پکین پا» همچون «اسلحه ها در بعد از ظهر» محصول ۱۹۶۲ و «این گروه خشن» محصول ۱۹۶۵، کابوی های قدیمی را به تصویر می کشند که در فرم جدید ساختارشکنانه، اسطوره زدا و ضداستقرارطلبی از جامعه غربی احساس راحتی نمی کنند.

«سرجیو لئونه» ایتالیایی نیز که به ژانر آمریکایی وسترن متعهد بود، آن را با سبک اخلاقی اسطوره ای خویش متمایز ساخت. «کلینت ایستوود» که در سه فیلم وسترن لئونا ایفای نقش کرده بود، بسیاری از نشانه‌های تجدیدنظر طلبانه [وسترن اسپاگتی] را، همچون اسطوره زدایی از فیلم‌های وسترن ابتدایی خویش، در فیلم های خود اجرا کرد. در همین زمان چک اسلواکی و آلمان شرقی،وسترن های هجوآمیز وسترن را از دیدگاه اروپای شرقیِ کمونیست و به شکلی تحسین آمیز با فیلم هایی همچون «جو لیمونادی» ١٩۶۴ و «فرزندان خرس بزرگ» ١٩۶۶ تولید کردند.

با وجود آنکه به نظر می‌رسید فیلم نوآر،که تاکنون دیدگاهی تلخ از نسل بشر ارائه می‌داد،کمتر از باقی ژانرها قابلیت تجدید نظر و اصلاحی اسطوره زده داشته باشد-چرا که خود از بطن خود موضعی ریویزیونیستی می داشته است-اما کاهش محدودیت‌ها در نمایش روابط جنسی و خشونت، به کارگردان هایی چون «رابرت آلتمن» در اثر «خداحافظی طولانی» ۱۹۷۳، «رومن پولانسکی» در فیلم «محله چینی ها» ، «کرتیس هنسن» در فیلم «محرمانه لس آنجلس» محصول ۱۹۹۷ و «برادران کوئن» در بسیاری از فیلم های شان که با «خون ساده» محصول ۱۹۸۴ اغاز شد این شانس داده شد تا ژانر فیلم نوآر و نئونوآر را مورد بازبینی و تفحصی نوین و ریویزیونیستی و استقلال طلبانه ی منفک از جریان های اصلی قرار دهند.


📚 کتاب گرایش‎های سینمایی
🖋 نویسنده: رونالد برگان

📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍4
ما اندکی خوشبختیم... ما گروه برادران؛
زیرا آن که امروز خون خود را با من می‌ریزد...
برادر من خواهد بود.

- هـنری پنـجـم | ویلیام شکـسپـیر

👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
👍4
🔻 Napoleon Bonaparte Musing at St. Helena (1846)
🎨 Painter: Benjamin Robert Haydon

🔺 The Duellists (1977)
📽 Dir: Ridley Scott

◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4
دیـویـد لینچ :

« زمانی سرگرم ساخت فیلمی تبلیغاتی در رم بودم. دو همکار داشتم که قبلا با فلینی کار کرده بودند. او ابتدا در بیمارستانی در شمال ایتالیا بستری بود، ولی بعد شنیدیم که به رم انتقالش داده‌اند. به همکارانم گفتم: «به نظرتون می‌تونیم بریم پیشش باهاش حال و احوال کنیم؟ » حدود شش عصر در یک روز گرم و دلپذیر تابستانی بود. دو نفر بودیم که وارد آنجا شدیم و ما را به اتاق فلینی بردند. او روی صندلی چرخ‌دار کوچکی بین دو تخت نشسته بود. از من خواست که بنشینم. دستم را گرفت و نیم ساعتی باهم حرف زدیم. چیز چندانی از او نپرسیدم و فقط به او گوش می‌دادم، از گذشته‌ها می‌گفت از اینکه آن‌ موقع‌ها چگونه بود، داستان‌ها برایم تعریف می‌کرد. از همنشینی با او واقعا لذت بردم. بعد که رفتیم قرار دیدار ما جمعه شب بود. او یکشنبه به کما رفت و دیگر هرگز بیرون نیامد. »

🎊 به مناسبت ٧٨ سالگی «دیوید لینچ»


👤¦ #David_lynch
👤¦ #‌Federico_Fellini
🌀¦ @Perspective_7
👍4
▪️- آثار مورد علاقۀ دیوید لینچ :

🎬¦ 1. Stroszek (1977)
👤¦ Dir: Werner Herzog

🎬¦ 2. Sunset Boulevard (1950)
👤¦ Dir: Billy Wilder

🎬¦ 3. The Wizard of Oz (1939)
👤¦ Dir: Victor Fleming

🎬¦ 4. The Apartment (1960)
👤¦ Dir: Billy Wilder

🎬¦ 5. Les Vacances de M. Hulot (1953)
👤¦ Dir: Jacques Tati

🎬¦ 6. Rear Window (1954)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock

🎬¦ 7. It's a Gift (1934)
👤¦ Dir: Norman Z. McLeod

🎬¦ 8. Lolita (1962)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick

🎬¦ 9. La Strada (1954)
👤¦ Dir: Federico Fellini

🎬¦ 10. 8½ (1963)
👤¦ Dir: Federico Fellini


📊¦ #Top10
👤¦ #David_Lynch
🌀¦ @Perspective_7
👍4
| زیبایی‌شناسی هگل (١)
| هگل و تقسیم‌بندی هنر



هگل هنر را به سه دسته «سمبولیک»، «کلاسیک» و «رمانتیک» تقسیم می‌کند.

در هنر «سمبلیک»؛ معنی و مضمون یا ایده بدون نفوذ به عمق آن به وجهی رمزی و نمادین تجسم می‌یابد چنانکه پرنده سمبل روح، عقاب رمز قدرت و معبد سمبل حضور ایزدان است. به اعتقاد هگل چنین هنری ناقص است، زیرا ایده و روح در هیأتی نامتعین تجسم می‌یابد و میان صورت و معنی هماهنگی کامل وجود ندارد. در نظر هگل معماری مصداق هنر سمبلیک است. زیرا انسان قادر است تمام آنچه را که در قلمرو ایده و معنی روحی وجود دارد، به قالب و صورت متعین و عینی تجسم بخشد.

در هنر «کلاسیک» برخلاف هنر سمبلیک، بیان محسوس با ایده و صورت و معنی هماهنگ می‌شود. در هنر کلاسیک انسان کانون هستی قرار می‌گیرد؛ حتی ایزدان نیز جوهر انسانی پیدا می‌کنند. ایزدانِ مرحلهٔ کلاسیک هنر دارای صفتی بشری و انسانی می‌شوند و در کالبد بشری تجسم می‌یابند. پیکر تراشی در فلسفه هنر و پدیدار شناسی زیبایی هگل جلوهٔ تام و تمام هنر «کلاسیک» است و در این هنر مضمون و معنی و ایده با صورت حسی قرین و هماهنگ و متناسب می‌شود و روح، نیازی به بیان رمزی و سمبلیک ندارد.

در هنر «رمانتیک»؛ وحدتِ موجود میان ایده و روح و صورت از میان می‌رود. یعنی هنر رمانتیک دوباره چونان هنر سمبلیک دو پایهٔ اساسی هنر یعنی صورت و معنی را از هم دور می‌سازد و آنها را در برابر هم قرار می‌دهد. در هنر رمانتیک وحدت میان انسان و خدا از حالت بی‌واسطه به مرحلهٔ علم گذر می‌کند. عنصر حقیقی این معنی همان خودآگاهی است. نقاشی و موسیقی و شعر در نظر هگل مصداق اصلی صورت رمانتیک هنر است. زیرا در این سه «ایده و روحِ مطلق» با محدودیت‌های سه بُـعدی مواجه نیست. نقاشی و نگارگری دو بُـعدی هستند و از این رو به روح مطلق نزدیک‌تر؛ و تبدیل شدن سه بُـعد به دو بُـعد در نقاشی آن را به ساحت روح و ایده نزدیک‌تر می‌کند. موسیقی از محدودهٔ ابعاد هندسی رها و حتی از قیدِ دیدار و برخورد حسی نیز آزاد و رها شده و نیز از قید دیدار و لمس آزاد است. از این‌رو به نظر هگل سمع و شنیدن با روح نسبت و پیوندی نزدیکتر دارد.


📚| کتاب «آراء متفکران»
✍🏻| ترجمه: محمد مددپور

👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سیسیل بی.دمیل:

« پولی که برای ده فرمان خرج می‌شود مهم نیست. مهم پیامی است که می‌آورد. داستانی که 3000 سال قدمت دارد اما به اندازه هر داستان دیگری مدرن است. این داستان آزادی انسان است - چه بر مردان حکمران باشد؛ چه بر هوسرانیِ دیکتاتورها؛ چه بر روح های آزاد؛ چه افراد تحت فرمان خدا و چه متعلق به دولت. »

🗒 The Ten Commandments (1956)
🎬 Dir: Cecil B. DeMille
👥 Cast: Charlton Heston, Yul Brynner, Anne Baxter,...

🎊 به مناسبت زادروز « سیسیل بی. دمیل »

👤| #Cecil_B_DeMille
🌀| @Perspective_7
👍4
آگوست استریندبرگ:

« نمایشنامه‌نویس بنظرم شبیه به یک واعظ غیر روحانی است که افکار و اعتقادات زمانهٔ خود را به شکلی همگانی برای طبقهٔ متوسط - که اکثرا مخاطبان تئاتر را تشکیل می‌دهند - جوری بیان می‌کند که آن‌ها بدانند موضوع از چه قرار است، بی‌آنکه چندان به مغزشان فشار بیاورند. »



🎊 زادروز شکسپیر سوئد؛ آگوست استریندبرگ

👤| #August_Strindberg
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️ دربارۀ دیوید وارک گریفیث


1) دی دبلیو گریفیث با فیلم پیشروی «تولد یک ملت» که در سال 1915 اکران شد، شناخته شد. در حالی که این فیلم به خاطر پیشرفت‌های فنی در فیلم‌سازی، مانند معرفی دقیق حرکت دوربین، نماهای بسته و اینسرت و تکنیک‌های مونتاژی، شناخته می‌شود. این فیلم نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است ولی به دلیل ترویج بینش نژادپرستانه، به دلیل ستایش کوکلوکس کلان‌ها (KKK) و تصویرهای فاشیستی از آمریکایی‌های آفریقایی تبار مورد انتقاد قرار گرفت.

2) علیرغم جنجال‌هایی که پیرامون «تولد یک ملت» به پا شد؛ گریفیث همچنان به عنوان پیشگام در صنعت سینما بسیار مورد توجه بود. او اغلب به عنوان یکی از تأثیرگذارترین کارگردانان تمام دوران شناخته می‌شود. استفاده او برای اولین بار از کلوزآپ، ترتیل روایات متقاطع، ارجاع به گذشته(فلش‌بک) و ابداع چند شیوۀ مونتاژی، به شکل‌گیری تکنیک‌های داستان گویی مدرن سینما کمک وافری کرد.

3) گریفیث علیرغم اینکه برای فیلم های صامت اولیه‌اش شناخته شده بود، یکی از اولین کارگردانانی بود که صدا را نیز در فیلم‌ها تجربه کرد. او در سال 1921 «خیابان رویایی» را منتشر کرد که جلوه‌های صوتی و دیالوگ‌هایی هماهنگی داشت. با این حال، این فیلم از نظر تجاری موفقیت‌آمیز نبود. زیرا این پدیده سال‌ها قبل از اینکه «صدا» به یک ویژگیِ مرسوم در صنعت سینما تبدیل شود، آزمایش شد.

4) گریفیث به خاطر فیلمبرداری‌های طولانی و دقیقش بدنام بود. به عنوان مثال، در طول تولید فیلم «عدم تحمل- 1916»، او بیش از 25 هفته را صرف فیلمبرداری صحنه‌ای کرد و گاهی اوقات فیلمبرداری آن 18 ساعت در روز طول می‌کشید. تعهد او به کار و کمال‌گراییِ افراطیِ او اغلب منجر به هزینه‌های سنگینِ تولید و روابط تیره با همکاران تولیدی‌اش می شد.

5) گریفیث در اواخر دوران کاری خود با مشکلات مالی مواجه شد و برای انطباق خود با صنعت رو به ترقیِ سینما از هر تغییری استقبال می‌کرد. آخرین فیلم مهم او، «مبارزه-1931»، یک شکست هنری و تجاری بود. اما علیرغم این شکست، مشارکت گریفیث در هنر فیلمسازی تأثیری ماندگار برای عوامل فیلم داشت. گریفیث؛ همچنان بعنوان یکی از برجسته‌ترین چهره‌های سینمای اولیه شناخته می‌شود.


🎊 زادروز "پدرِ فن فیلم"؛ دیوید وارک گریفیث

👤| #D_W_Griffith
🌀| @Perspective_7
👍4
آیا شریف‎‌تر آنست که...
ضربات و لطماتِ روزگار نامساعد را متحمل شویم
یا آنکه سلاحِ نبرد دست گیریم و با انبوهِ مشکلات
به جنگ برخیزیم. مردن... خفتن... خفتن ... یا شاید خواب دیدن؛
آه‌مان همین جاست. آن زمان که این کالبد خاکی را بشکافیم...
درون آن رویاهای مرگباری را می‌بینیم... ترس از همین رویاهاست که عمر مصیبت بار را این‌قدر طولانی می‌کند.

زیرا اگر انسان یقین داشته باشد...
که با یک خنجر برهنه می‌تواند خود را آسوده کند
کیست که در مقابلِ ظلمِ ظالم؛ تفرعـنِ جابـر؛ تکبـر متکبـر؛
درد عاشقان شکست خورده؛ و رنج‌هایی که لایقانِ صـبـور
از دست نالایقانِ می‌بینند تن به تحمل دهد.

تفکر و تعقل ما همه را ترسو می‌کند...
و عزم و اراده هرگاه با افکار احتیاط آمیز توام گردد...
رنگ باخته... صلابت خود را از دست می‌دهد؛ و به مثابه
همین خیالاتِ بلند، عمرِ مصیبت بار آن‌قدر طولانی می‌شود.



- هـمـلـت | ویلیام شکـسپـیر



👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
👍4
آگاتا کریستی:

« ما هرگز کل یک انسان را نمی‌شناسیم، اگرچه گاهی اوقات، در جرقه‌های سریع، انسان واقعی را می‌شناسیم. فکر می‌کنم که خاطرات شخص نمایانگر آن لحظاتی است که هر چند بی‌اهمیت به نظر می‌رسند، با این وجود، خود درونی و خود را واقعاً خود را نشان می‌دهند. من امروز همان دختر کوچکی هستم که [موهای] سوسیسی کتانیِ کم رنگ دارد. خانه‌ای که روح در آن ساکن است؛ رشد می‌کند؛ غرایز و ذائقه‌ها و عواطف و ظرفیت‌های فکری را رشد می‌دهد. اما من خودم، آگاتای واقعی، همان هستم. من کل آگاتا را نمی شناسم. بنابراین من معتقدم که کل آگاتا فقط برای خدا شناخته شده است. »

👤| #Agatha_Christie
🌀| @Perspective_7
👍4
هاوارد هاکس:

« من یک قصه‎گو هستم. این وظیفه اصلی یک کارگردان است. فیلم‎ها عکس‎های متحرک هستند. بیایید آنها را حرکت دهیم. وگرنه کارگردان نیستیم. برای همین من به شما تضمین می‌دهم که دو کارگردان خوب می‌توانند داستان یکسانی را انتخاب کنند، نام شخصیت‌ها را تغییر دهند، نام شهر را تغییر دهند و تصاویری کاملاً متفاوت بسازند. »

👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️پرفورمنس آرت


پرفورمنس (Performance Art) به لحاظ لغوی به معنای اجراست؛ اما هنر پرفورمنس، ذات هر اجرایی است که بر «انسان» متکی باشد. آن را به فارسی «هنر اجرا» و یا «هنر نمایش‌گون» هم ترجمه کرده‌اند. هنری مرتبط با دیگر رشته‌های هنری که برای بینندگان اجرا می‌شود. این اجرا می‌تواند از پیش نوشته شده یا بداهه، تصادفی یا کاملاً هماهنگ شده‌باشد. ذاتی و خودجوش و یا دقیقا از پیش طراحی شده، با مخاطب و بدون حضور آنها باشد. پرفورمنس می‌تواند به صورت زنده و یا از طریق رسانه به نمایش درآید. در واقع می‌تواند هر موقعیتی را که دارای چهار عنصر پایه‌ای: زمان، مکان، بدنِ اجراگر و یا حضور رسانه‌ایِ آن و رابطۀ میان اجراگر و بیننده است؛ شامل شود. پرفورمنس آرت می‌تواند در هرجایی اجرا شود. در هر محل و با هر تنظیمات و هر مدت زمانی. حرکات و اعمال یک فرد و یا یک گروه، در یک مکان و زمان خاص کار را شکل می‌دهد. این هنر در دهۀ شصت میلادی از دل هنرهای تجسمی بیرون آمد، اما اغلب آن را به هنرهای نمایشی نزدیک می‌دانند. هرچند بسیاری از اجراگران به تمایز قاطع «هنر اجرا» بر «هنر نمایشی» اصرار دارند. «هنر اجرا» یا «پرفورمنس آرت» گونه‌ای هنریست که عناصر تئات،ر موسیقی و هنرهای تجسمی را با هم ترکیب می‌کند. هنر اجرا یا با «رخداد» مرتبط است و اغلب به صورت مترادف با یکدیگر به کار می‌روند؛ یا معمولاً برنامه ریزی دقیق تری دارد و عموماً تماشاگران را در اجرا دخالت نمی‌دهد. به پرفورمنس آرت، «هنر زنده» نیز می‌گویند و اغلب دارای محتوای سیاسی، اجتماعی و فلسفی است و با هنر مفهومی (کانسپچوآل آرت) پیوند نزدیک دارد.


📚| کتاب «تماشاگران تئاتر»
✍️| نوشته «سوزان بنت»


🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جرج کـیـوکـر:

« یک فیلمنامه خوب بمن بدهید؛ آن‌وقت خواهید دید در مقام کارگردان، آن را صد برابر بهتر می‌سازم. »

🎞| The Philadelphia Story (1940)
🎬| Dir: George Cukor
👥| Cast: Cary Grant, Katharine Hepburn ,James Stewart, ...

▪️ به بهانۀ سالمرگ کارگردان زنان؛ «جرج کیوکر»

👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدر وجودی است...
که نفَسش نعمت؛
نامش اعتبار؛
وجودش عزت؛
و پاسداشتش افتخار است.



🎊 روز پدر بر تمامی هنر دوستان مبارک



👤| #Frank_Capra
🌀| @Perspective_7
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«خطاب» در سینمای مارتین اسکورسیزی چندوجهی است. گاه عاملِ ارجاع به گذشتۀ شخصیت است؛ گاه عامل افشای رازی است؛ گاه در مونولوگی یکطرفه با دوربین است؛ گاه در هم‎چشمی با رقیب، عامل درگیری است؛ و گاه آیینه‎ایست برای حدیثِ نفس انسان - که در نماهای کلوزآپ و اکستریم کلوز شخصیت هارا به چالش می‎کشد.

👤¦ #Martin_Scorsese
🌀¦ @perspective_7
👍5
🖼 «لئوناردو دیکاپریو» کنار «مارتین اسکورسیزی» در پشت صحنۀ فیلم «گرگ وال استریت»

"Leonardo Dicaprio" by "Martin Scorsese" in behind the Scene Of "The Wolf of Wall Street" (2013)

👤| #Martin_Scorsese
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍3
🔻 El Jaleo (1882)
🎨 Painter: John Singer Sargent


🔺 The Alamo (1960)
📽 Dir: John Wayne

◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️تعرفه‌های سینمای وسترن [گانگستری] ▪️قسمت اول فیلم وسترن بخاطر سمبولیسم بدیهی، امکانات صحنه آرائی و پیام ویژه اش. هميشه يك فرم دلخواه و مورد نظر در میان فیلمسازان بوده است،اما متاسفانه چون تا کنون مطالب بی ربط بسیاری درباره معانی پنهانی فیلمهای وسترن به…
▪️تعرفه‌های سینمای وسترن [گانگستری]
▪️قسمت دوم


برعکس شخصیت‌های گانگستری، قهرمان وسترن: نموداری از يك شخصیت آرام و ساکت است. تنهاییِ او به تنهایی گانگستری تا اندازه‌ای با روحیهٔ مالیخولیائیش، بیشتر شباهت دارد. اما مالیخولیای وسترنر، از شناسایی «ساده»ای که زندگی بطور چاره‌ناپذیری برایش پیش آورده، منتهی می‌شود؛ نه از عدم تناسب‌های طبیعت‌اش. تنهایی او يك تنهایی ارگانیک است. نه این که بوسیله موقعیت‌اش بر او تحمیل گردیده اما به هر حال از نظر باطنی و درونی بدو تعلق دارد و گواهی بر تمامیت‌اش است.

یک گانگستر مجبور است که دیگران را با خشونتی از خود براند یا آنها را بر خویشتن جلب نماید. ولی وسترنر ناچار نیست تا در طلب عشق و دوستی باشد، و ما پیوسته او را در موقعیت‌هایی می‌بینیم، بالفرض عشق در بهترین کیفیت، برايش يك امر نامربوط می‌شود و یا زنی که او را دوست دارد معمولا قادر بدرك انگیزه هایش نیست. این زن مخالف کشتن و کشته شدن است، و وسترنر برای تفهیم این نکته که موردی ندارد بر علیه عوامل مورد نظر زندگیِ او بتازد، و اینکه این خصوصیات به جهان او تعلق دارد، غالبا دچار اشکال می‌شود.

اغلب اوقات، زن زندگی وسترنر از شرق امریکاست و عدم توانایی او برای درك کردن، برخورد فرهنك‌های فکری را نشان می‌دهد. در طرز فکر آمریکایی، آراستگی؛ تقوا، تمدن و حتی مسیحیت، بعنوان حالات و خصوصیات زنانه تلقی شده‌اند، و بنا بر این زنان اغلب بعنوان افرادی که دارای نوعی بینش و خرد عمیقانه‌تر هستند توصیف و نشان داده شده‌اند. در حالی که مردان، با همه اراده و اطمینانی که بخود دارند، اساسا از خصوصیات کودکانه‌ای بهره می‌گیرند. اما غرب که فاقد خصایل پسندیدہ تمدن است، مکانی است که مردان، مرد هستند.

در فیلمهای وسترن، مردان از عقل و خرد عمیقانه‌ای برخوردارند و زنان در عوض، کودکانی بیش نیستند. آن عده از زنانی که در فیلم‌های وسترن، درك و تفهیم روحی قهرمان را از زندگی در می‌یابند، زنان خودفروش هستند (یا همانطوری که اکثر در فیلم‌ها نشان داده شده است، آنها زنانی هستند که در سال‌ها بكار سرگرم کردن و رقص مشغولند) - مقصود، زنانی است که به آن مرحله از درك بوسيله عملی ترین طریق نایل گردیده اند تا چگونه عشق می‌تواند يك امر بی‌ربط و بی‌اهمیت باشد. بنابراین زنان «سقوط کرده‌ای» هستند. گانگستر نیز همچنین با زنان فاحشه معاشر و محشور است، اما برای او مطلب مهم درباره يك فاحشه عبارتست از سهل الوصول بودنِ بدون مقاومتش و گرانقیمت بودنش، این زن جزیی از بُردهای او را تشکیل می‌دهد.

در فیلم‌های وسترن، امر مهم درباره يك زن فاحشه، استقلال نیمه مردانه‌اش است: هیچکس مالك او نیست؛ او نیازی به توضیح ندارد، و او مانند يك زن عفيف يك «شیئی پر بها»، که باید مورد حفاظت قرار گیرد، نیست. موقعی که وسترنر، يك زن فاحشه را بخاطر يك زن عفيف - بخاطر عشق - ترك می‌کند، او در واقع در حال ترك و رها کردن شیوه و طریقی از زندگی است، نه ترک یک شخص. اگرچه اغلب بوسيله سوق دادن داستان به جهتی که فاحشه، بالاخره در مسیر تیراندازی قرار می‌گیرد و کشته می‌‎شود، پیچیده و مبهم می‌نماید. زیرا در طول تاریخ وسترن نبوده و به مرور - که نمی‌دانیم از کجا - به آن الصاق شده است.

وسترنر يك انسان راحت طلب است. حتی موقعی که نشان «مارشال کلانتر» را بر سینه اش دارد، یا بندرت، مالك يك مزرعه برای پرورش گله است، چنین بنظر می‌آید که او بدون شغل است. ما او را می‌بینیم که در یک «بار» ایستاده است و یا مشغول بازی پوکر است - یك بازی که به نحوی قدرت او را برای آرام و خونسرد ماندن در میان آن همه هیجان ابراز دارد - یا شاید در هوای آزاد در دشت‌ها، هنگامیکه در پی يك كار فوق العاده است، چادر می‌زند و اطراق می‌کند.

اگر واقعا مالك يك مزرعه سرسبز گله داری است، این امر در سطح زیرین و زمینه داستان قرار دارد، ما واقعا از اینکه او ممکن است صاحب چیزهای دیگری به استثنای اسبش، هفت تیرهایش، و يك دست لباسی باشد که به تن دارد و احتمال میرود در سرتاسرفیلم بدون تغییر باقی بماند، آگاه نیستیم. این بعنوان يك امر شگفت انگیز جلوه‌گر می‌شود، که اورا در حالیکه پول از جیبش بیرون می‌آورد، یا یک پیراهن اضافی از خورجینی که بر ترك اسبش بسته است بیرون می‌کشد، ببینیم.

بعنوان يك قانون و قاعده، ما حتی به درستی نمی‌دانیم که او شب را در کجا به سر می آورد. و اندیشه و زحمت سئوال کردن را نمی‎‌دهیم. با وجود این هرگز این فکر در مخیله‌مان خطور نمی‌کند که او ممکن‌است يك مرد فقیر باشد. در فیلم‌های وسترن، فقر وجود ندارد. در واقع ثروتی نیز یافت نمی‌شود. آن املاك بزرگ برای پرورش گله‌های احشام و محموله های طلا که تا اندازه زیادی در نقشه و طرح های داستانی خودنمایی می‌کنند، کمیت های اخلاقی هستند که غالبا هم وسترنر آن‌هارا پس زده است.


🔖| {پایان قسمت دوم}
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @Perspective_7
👍4