Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
| زیبایی‌شناسی هگل (١)
| هگل و تقسیم‌بندی هنر



هگل هنر را به سه دسته «سمبولیک»، «کلاسیک» و «رمانتیک» تقسیم می‌کند.

در هنر «سمبلیک»؛ معنی و مضمون یا ایده بدون نفوذ به عمق آن به وجهی رمزی و نمادین تجسم می‌یابد چنانکه پرنده سمبل روح، عقاب رمز قدرت و معبد سمبل حضور ایزدان است. به اعتقاد هگل چنین هنری ناقص است، زیرا ایده و روح در هیأتی نامتعین تجسم می‌یابد و میان صورت و معنی هماهنگی کامل وجود ندارد. در نظر هگل معماری مصداق هنر سمبلیک است. زیرا انسان قادر است تمام آنچه را که در قلمرو ایده و معنی روحی وجود دارد، به قالب و صورت متعین و عینی تجسم بخشد.

در هنر «کلاسیک» برخلاف هنر سمبلیک، بیان محسوس با ایده و صورت و معنی هماهنگ می‌شود. در هنر کلاسیک انسان کانون هستی قرار می‌گیرد؛ حتی ایزدان نیز جوهر انسانی پیدا می‌کنند. ایزدانِ مرحلهٔ کلاسیک هنر دارای صفتی بشری و انسانی می‌شوند و در کالبد بشری تجسم می‌یابند. پیکر تراشی در فلسفه هنر و پدیدار شناسی زیبایی هگل جلوهٔ تام و تمام هنر «کلاسیک» است و در این هنر مضمون و معنی و ایده با صورت حسی قرین و هماهنگ و متناسب می‌شود و روح، نیازی به بیان رمزی و سمبلیک ندارد.

در هنر «رمانتیک»؛ وحدتِ موجود میان ایده و روح و صورت از میان می‌رود. یعنی هنر رمانتیک دوباره چونان هنر سمبلیک دو پایهٔ اساسی هنر یعنی صورت و معنی را از هم دور می‌سازد و آنها را در برابر هم قرار می‌دهد. در هنر رمانتیک وحدت میان انسان و خدا از حالت بی‌واسطه به مرحلهٔ علم گذر می‌کند. عنصر حقیقی این معنی همان خودآگاهی است. نقاشی و موسیقی و شعر در نظر هگل مصداق اصلی صورت رمانتیک هنر است. زیرا در این سه «ایده و روحِ مطلق» با محدودیت‌های سه بُـعدی مواجه نیست. نقاشی و نگارگری دو بُـعدی هستند و از این رو به روح مطلق نزدیک‌تر؛ و تبدیل شدن سه بُـعد به دو بُـعد در نقاشی آن را به ساحت روح و ایده نزدیک‌تر می‌کند. موسیقی از محدودهٔ ابعاد هندسی رها و حتی از قیدِ دیدار و برخورد حسی نیز آزاد و رها شده و نیز از قید دیدار و لمس آزاد است. از این‌رو به نظر هگل سمع و شنیدن با روح نسبت و پیوندی نزدیکتر دارد.


📚| کتاب «آراء متفکران»
✍🏻| ترجمه: محمد مددپور

👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سیسیل بی.دمیل:

« پولی که برای ده فرمان خرج می‌شود مهم نیست. مهم پیامی است که می‌آورد. داستانی که 3000 سال قدمت دارد اما به اندازه هر داستان دیگری مدرن است. این داستان آزادی انسان است - چه بر مردان حکمران باشد؛ چه بر هوسرانیِ دیکتاتورها؛ چه بر روح های آزاد؛ چه افراد تحت فرمان خدا و چه متعلق به دولت. »

🗒 The Ten Commandments (1956)
🎬 Dir: Cecil B. DeMille
👥 Cast: Charlton Heston, Yul Brynner, Anne Baxter,...

🎊 به مناسبت زادروز « سیسیل بی. دمیل »

👤| #Cecil_B_DeMille
🌀| @Perspective_7
👍4
آگوست استریندبرگ:

« نمایشنامه‌نویس بنظرم شبیه به یک واعظ غیر روحانی است که افکار و اعتقادات زمانهٔ خود را به شکلی همگانی برای طبقهٔ متوسط - که اکثرا مخاطبان تئاتر را تشکیل می‌دهند - جوری بیان می‌کند که آن‌ها بدانند موضوع از چه قرار است، بی‌آنکه چندان به مغزشان فشار بیاورند. »



🎊 زادروز شکسپیر سوئد؛ آگوست استریندبرگ

👤| #August_Strindberg
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️ دربارۀ دیوید وارک گریفیث


1) دی دبلیو گریفیث با فیلم پیشروی «تولد یک ملت» که در سال 1915 اکران شد، شناخته شد. در حالی که این فیلم به خاطر پیشرفت‌های فنی در فیلم‌سازی، مانند معرفی دقیق حرکت دوربین، نماهای بسته و اینسرت و تکنیک‌های مونتاژی، شناخته می‌شود. این فیلم نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است ولی به دلیل ترویج بینش نژادپرستانه، به دلیل ستایش کوکلوکس کلان‌ها (KKK) و تصویرهای فاشیستی از آمریکایی‌های آفریقایی تبار مورد انتقاد قرار گرفت.

2) علیرغم جنجال‌هایی که پیرامون «تولد یک ملت» به پا شد؛ گریفیث همچنان به عنوان پیشگام در صنعت سینما بسیار مورد توجه بود. او اغلب به عنوان یکی از تأثیرگذارترین کارگردانان تمام دوران شناخته می‌شود. استفاده او برای اولین بار از کلوزآپ، ترتیل روایات متقاطع، ارجاع به گذشته(فلش‌بک) و ابداع چند شیوۀ مونتاژی، به شکل‌گیری تکنیک‌های داستان گویی مدرن سینما کمک وافری کرد.

3) گریفیث علیرغم اینکه برای فیلم های صامت اولیه‌اش شناخته شده بود، یکی از اولین کارگردانانی بود که صدا را نیز در فیلم‌ها تجربه کرد. او در سال 1921 «خیابان رویایی» را منتشر کرد که جلوه‌های صوتی و دیالوگ‌هایی هماهنگی داشت. با این حال، این فیلم از نظر تجاری موفقیت‌آمیز نبود. زیرا این پدیده سال‌ها قبل از اینکه «صدا» به یک ویژگیِ مرسوم در صنعت سینما تبدیل شود، آزمایش شد.

4) گریفیث به خاطر فیلمبرداری‌های طولانی و دقیقش بدنام بود. به عنوان مثال، در طول تولید فیلم «عدم تحمل- 1916»، او بیش از 25 هفته را صرف فیلمبرداری صحنه‌ای کرد و گاهی اوقات فیلمبرداری آن 18 ساعت در روز طول می‌کشید. تعهد او به کار و کمال‌گراییِ افراطیِ او اغلب منجر به هزینه‌های سنگینِ تولید و روابط تیره با همکاران تولیدی‌اش می شد.

5) گریفیث در اواخر دوران کاری خود با مشکلات مالی مواجه شد و برای انطباق خود با صنعت رو به ترقیِ سینما از هر تغییری استقبال می‌کرد. آخرین فیلم مهم او، «مبارزه-1931»، یک شکست هنری و تجاری بود. اما علیرغم این شکست، مشارکت گریفیث در هنر فیلمسازی تأثیری ماندگار برای عوامل فیلم داشت. گریفیث؛ همچنان بعنوان یکی از برجسته‌ترین چهره‌های سینمای اولیه شناخته می‌شود.


🎊 زادروز "پدرِ فن فیلم"؛ دیوید وارک گریفیث

👤| #D_W_Griffith
🌀| @Perspective_7
👍4
آیا شریف‎‌تر آنست که...
ضربات و لطماتِ روزگار نامساعد را متحمل شویم
یا آنکه سلاحِ نبرد دست گیریم و با انبوهِ مشکلات
به جنگ برخیزیم. مردن... خفتن... خفتن ... یا شاید خواب دیدن؛
آه‌مان همین جاست. آن زمان که این کالبد خاکی را بشکافیم...
درون آن رویاهای مرگباری را می‌بینیم... ترس از همین رویاهاست که عمر مصیبت بار را این‌قدر طولانی می‌کند.

زیرا اگر انسان یقین داشته باشد...
که با یک خنجر برهنه می‌تواند خود را آسوده کند
کیست که در مقابلِ ظلمِ ظالم؛ تفرعـنِ جابـر؛ تکبـر متکبـر؛
درد عاشقان شکست خورده؛ و رنج‌هایی که لایقانِ صـبـور
از دست نالایقانِ می‌بینند تن به تحمل دهد.

تفکر و تعقل ما همه را ترسو می‌کند...
و عزم و اراده هرگاه با افکار احتیاط آمیز توام گردد...
رنگ باخته... صلابت خود را از دست می‌دهد؛ و به مثابه
همین خیالاتِ بلند، عمرِ مصیبت بار آن‌قدر طولانی می‌شود.



- هـمـلـت | ویلیام شکـسپـیر



👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
👍4
آگاتا کریستی:

« ما هرگز کل یک انسان را نمی‌شناسیم، اگرچه گاهی اوقات، در جرقه‌های سریع، انسان واقعی را می‌شناسیم. فکر می‌کنم که خاطرات شخص نمایانگر آن لحظاتی است که هر چند بی‌اهمیت به نظر می‌رسند، با این وجود، خود درونی و خود را واقعاً خود را نشان می‌دهند. من امروز همان دختر کوچکی هستم که [موهای] سوسیسی کتانیِ کم رنگ دارد. خانه‌ای که روح در آن ساکن است؛ رشد می‌کند؛ غرایز و ذائقه‌ها و عواطف و ظرفیت‌های فکری را رشد می‌دهد. اما من خودم، آگاتای واقعی، همان هستم. من کل آگاتا را نمی شناسم. بنابراین من معتقدم که کل آگاتا فقط برای خدا شناخته شده است. »

👤| #Agatha_Christie
🌀| @Perspective_7
👍4
هاوارد هاکس:

« من یک قصه‎گو هستم. این وظیفه اصلی یک کارگردان است. فیلم‎ها عکس‎های متحرک هستند. بیایید آنها را حرکت دهیم. وگرنه کارگردان نیستیم. برای همین من به شما تضمین می‌دهم که دو کارگردان خوب می‌توانند داستان یکسانی را انتخاب کنند، نام شخصیت‌ها را تغییر دهند، نام شهر را تغییر دهند و تصاویری کاملاً متفاوت بسازند. »

👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️پرفورمنس آرت


پرفورمنس (Performance Art) به لحاظ لغوی به معنای اجراست؛ اما هنر پرفورمنس، ذات هر اجرایی است که بر «انسان» متکی باشد. آن را به فارسی «هنر اجرا» و یا «هنر نمایش‌گون» هم ترجمه کرده‌اند. هنری مرتبط با دیگر رشته‌های هنری که برای بینندگان اجرا می‌شود. این اجرا می‌تواند از پیش نوشته شده یا بداهه، تصادفی یا کاملاً هماهنگ شده‌باشد. ذاتی و خودجوش و یا دقیقا از پیش طراحی شده، با مخاطب و بدون حضور آنها باشد. پرفورمنس می‌تواند به صورت زنده و یا از طریق رسانه به نمایش درآید. در واقع می‌تواند هر موقعیتی را که دارای چهار عنصر پایه‌ای: زمان، مکان، بدنِ اجراگر و یا حضور رسانه‌ایِ آن و رابطۀ میان اجراگر و بیننده است؛ شامل شود. پرفورمنس آرت می‌تواند در هرجایی اجرا شود. در هر محل و با هر تنظیمات و هر مدت زمانی. حرکات و اعمال یک فرد و یا یک گروه، در یک مکان و زمان خاص کار را شکل می‌دهد. این هنر در دهۀ شصت میلادی از دل هنرهای تجسمی بیرون آمد، اما اغلب آن را به هنرهای نمایشی نزدیک می‌دانند. هرچند بسیاری از اجراگران به تمایز قاطع «هنر اجرا» بر «هنر نمایشی» اصرار دارند. «هنر اجرا» یا «پرفورمنس آرت» گونه‌ای هنریست که عناصر تئات،ر موسیقی و هنرهای تجسمی را با هم ترکیب می‌کند. هنر اجرا یا با «رخداد» مرتبط است و اغلب به صورت مترادف با یکدیگر به کار می‌روند؛ یا معمولاً برنامه ریزی دقیق تری دارد و عموماً تماشاگران را در اجرا دخالت نمی‌دهد. به پرفورمنس آرت، «هنر زنده» نیز می‌گویند و اغلب دارای محتوای سیاسی، اجتماعی و فلسفی است و با هنر مفهومی (کانسپچوآل آرت) پیوند نزدیک دارد.


📚| کتاب «تماشاگران تئاتر»
✍️| نوشته «سوزان بنت»


🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جرج کـیـوکـر:

« یک فیلمنامه خوب بمن بدهید؛ آن‌وقت خواهید دید در مقام کارگردان، آن را صد برابر بهتر می‌سازم. »

🎞| The Philadelphia Story (1940)
🎬| Dir: George Cukor
👥| Cast: Cary Grant, Katharine Hepburn ,James Stewart, ...

▪️ به بهانۀ سالمرگ کارگردان زنان؛ «جرج کیوکر»

👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدر وجودی است...
که نفَسش نعمت؛
نامش اعتبار؛
وجودش عزت؛
و پاسداشتش افتخار است.



🎊 روز پدر بر تمامی هنر دوستان مبارک



👤| #Frank_Capra
🌀| @Perspective_7
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«خطاب» در سینمای مارتین اسکورسیزی چندوجهی است. گاه عاملِ ارجاع به گذشتۀ شخصیت است؛ گاه عامل افشای رازی است؛ گاه در مونولوگی یکطرفه با دوربین است؛ گاه در هم‎چشمی با رقیب، عامل درگیری است؛ و گاه آیینه‎ایست برای حدیثِ نفس انسان - که در نماهای کلوزآپ و اکستریم کلوز شخصیت هارا به چالش می‎کشد.

👤¦ #Martin_Scorsese
🌀¦ @perspective_7
👍5
🖼 «لئوناردو دیکاپریو» کنار «مارتین اسکورسیزی» در پشت صحنۀ فیلم «گرگ وال استریت»

"Leonardo Dicaprio" by "Martin Scorsese" in behind the Scene Of "The Wolf of Wall Street" (2013)

👤| #Martin_Scorsese
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍3
🔻 El Jaleo (1882)
🎨 Painter: John Singer Sargent


🔺 The Alamo (1960)
📽 Dir: John Wayne

◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️تعرفه‌های سینمای وسترن [گانگستری] ▪️قسمت اول فیلم وسترن بخاطر سمبولیسم بدیهی، امکانات صحنه آرائی و پیام ویژه اش. هميشه يك فرم دلخواه و مورد نظر در میان فیلمسازان بوده است،اما متاسفانه چون تا کنون مطالب بی ربط بسیاری درباره معانی پنهانی فیلمهای وسترن به…
▪️تعرفه‌های سینمای وسترن [گانگستری]
▪️قسمت دوم


برعکس شخصیت‌های گانگستری، قهرمان وسترن: نموداری از يك شخصیت آرام و ساکت است. تنهاییِ او به تنهایی گانگستری تا اندازه‌ای با روحیهٔ مالیخولیائیش، بیشتر شباهت دارد. اما مالیخولیای وسترنر، از شناسایی «ساده»ای که زندگی بطور چاره‌ناپذیری برایش پیش آورده، منتهی می‌شود؛ نه از عدم تناسب‌های طبیعت‌اش. تنهایی او يك تنهایی ارگانیک است. نه این که بوسیله موقعیت‌اش بر او تحمیل گردیده اما به هر حال از نظر باطنی و درونی بدو تعلق دارد و گواهی بر تمامیت‌اش است.

یک گانگستر مجبور است که دیگران را با خشونتی از خود براند یا آنها را بر خویشتن جلب نماید. ولی وسترنر ناچار نیست تا در طلب عشق و دوستی باشد، و ما پیوسته او را در موقعیت‌هایی می‌بینیم، بالفرض عشق در بهترین کیفیت، برايش يك امر نامربوط می‌شود و یا زنی که او را دوست دارد معمولا قادر بدرك انگیزه هایش نیست. این زن مخالف کشتن و کشته شدن است، و وسترنر برای تفهیم این نکته که موردی ندارد بر علیه عوامل مورد نظر زندگیِ او بتازد، و اینکه این خصوصیات به جهان او تعلق دارد، غالبا دچار اشکال می‌شود.

اغلب اوقات، زن زندگی وسترنر از شرق امریکاست و عدم توانایی او برای درك کردن، برخورد فرهنك‌های فکری را نشان می‌دهد. در طرز فکر آمریکایی، آراستگی؛ تقوا، تمدن و حتی مسیحیت، بعنوان حالات و خصوصیات زنانه تلقی شده‌اند، و بنا بر این زنان اغلب بعنوان افرادی که دارای نوعی بینش و خرد عمیقانه‌تر هستند توصیف و نشان داده شده‌اند. در حالی که مردان، با همه اراده و اطمینانی که بخود دارند، اساسا از خصوصیات کودکانه‌ای بهره می‌گیرند. اما غرب که فاقد خصایل پسندیدہ تمدن است، مکانی است که مردان، مرد هستند.

در فیلمهای وسترن، مردان از عقل و خرد عمیقانه‌ای برخوردارند و زنان در عوض، کودکانی بیش نیستند. آن عده از زنانی که در فیلم‌های وسترن، درك و تفهیم روحی قهرمان را از زندگی در می‌یابند، زنان خودفروش هستند (یا همانطوری که اکثر در فیلم‌ها نشان داده شده است، آنها زنانی هستند که در سال‌ها بكار سرگرم کردن و رقص مشغولند) - مقصود، زنانی است که به آن مرحله از درك بوسيله عملی ترین طریق نایل گردیده اند تا چگونه عشق می‌تواند يك امر بی‌ربط و بی‌اهمیت باشد. بنابراین زنان «سقوط کرده‌ای» هستند. گانگستر نیز همچنین با زنان فاحشه معاشر و محشور است، اما برای او مطلب مهم درباره يك فاحشه عبارتست از سهل الوصول بودنِ بدون مقاومتش و گرانقیمت بودنش، این زن جزیی از بُردهای او را تشکیل می‌دهد.

در فیلم‌های وسترن، امر مهم درباره يك زن فاحشه، استقلال نیمه مردانه‌اش است: هیچکس مالك او نیست؛ او نیازی به توضیح ندارد، و او مانند يك زن عفيف يك «شیئی پر بها»، که باید مورد حفاظت قرار گیرد، نیست. موقعی که وسترنر، يك زن فاحشه را بخاطر يك زن عفيف - بخاطر عشق - ترك می‌کند، او در واقع در حال ترك و رها کردن شیوه و طریقی از زندگی است، نه ترک یک شخص. اگرچه اغلب بوسيله سوق دادن داستان به جهتی که فاحشه، بالاخره در مسیر تیراندازی قرار می‌گیرد و کشته می‌‎شود، پیچیده و مبهم می‌نماید. زیرا در طول تاریخ وسترن نبوده و به مرور - که نمی‌دانیم از کجا - به آن الصاق شده است.

وسترنر يك انسان راحت طلب است. حتی موقعی که نشان «مارشال کلانتر» را بر سینه اش دارد، یا بندرت، مالك يك مزرعه برای پرورش گله است، چنین بنظر می‌آید که او بدون شغل است. ما او را می‌بینیم که در یک «بار» ایستاده است و یا مشغول بازی پوکر است - یك بازی که به نحوی قدرت او را برای آرام و خونسرد ماندن در میان آن همه هیجان ابراز دارد - یا شاید در هوای آزاد در دشت‌ها، هنگامیکه در پی يك كار فوق العاده است، چادر می‌زند و اطراق می‌کند.

اگر واقعا مالك يك مزرعه سرسبز گله داری است، این امر در سطح زیرین و زمینه داستان قرار دارد، ما واقعا از اینکه او ممکن است صاحب چیزهای دیگری به استثنای اسبش، هفت تیرهایش، و يك دست لباسی باشد که به تن دارد و احتمال میرود در سرتاسرفیلم بدون تغییر باقی بماند، آگاه نیستیم. این بعنوان يك امر شگفت انگیز جلوه‌گر می‌شود، که اورا در حالیکه پول از جیبش بیرون می‌آورد، یا یک پیراهن اضافی از خورجینی که بر ترك اسبش بسته است بیرون می‌کشد، ببینیم.

بعنوان يك قانون و قاعده، ما حتی به درستی نمی‌دانیم که او شب را در کجا به سر می آورد. و اندیشه و زحمت سئوال کردن را نمی‎‌دهیم. با وجود این هرگز این فکر در مخیله‌مان خطور نمی‌کند که او ممکن‌است يك مرد فقیر باشد. در فیلم‌های وسترن، فقر وجود ندارد. در واقع ثروتی نیز یافت نمی‌شود. آن املاك بزرگ برای پرورش گله‌های احشام و محموله های طلا که تا اندازه زیادی در نقشه و طرح های داستانی خودنمایی می‌کنند، کمیت های اخلاقی هستند که غالبا هم وسترنر آن‌هارا پس زده است.


🔖| {پایان قسمت دوم}
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @Perspective_7
👍4
▪️شبکۀ درهم تنیده
▪️هنر و نقاشی

اکسپرسیونیست انتزاعی بیشتر نگرشی کلی بود تا سبکی خاص. برای همین همۀ هنرمندان این شیوه، یکدیگر را می‌شناختند اما بصورت گروهی کار نمی‌کردند و برنامه‌ای برای ایجاد یک جنبش هنری نداشتند. سبکی درباب بیان احساسات برخاسته از تراژدی‌های جهانی. «جکسون پولاک» اولین بار نقاشی‌های پویای خود را در ژانویۀ ١٩۴٨ به نمایش در آورد. او در روشی کاملا بدیع، یک بوم نقاشی را روی زمین گذاشت، سپس با یک چوب، قلم‌مو یا ماله، رنگ‌های ساختمانی را روی آن می‌چکاند. همین امر باعث شد تا به «جک قطره‌چکان» معروف شود. خود او نقاشی‌هایش را «نمایان شدن حرکت و انرژی» توصیف می‌کرد. با اینحال، آثار او به اندازه‌ای که در نگاه اول به نظر می‌رسند تصادفی نیستند. نقاشی برای او امری ذهنی و غریزی بود که می‌توانست درونی‌ترین احساسات خود را با آن بیان کند و حاصلِ کارهایش اغلب شبکۀ درهم تنیده و متراکمی از رنگ و خطوط می‌شد. پولاک ترجیح داد که برای آثارش نامی قائل نشود، بلکه اعدادی را به کار خود اختصاص دهد.


🎊 به مناسبت زادروز «جکسون پولاک»
🎨 نقاشی شماره ١١ - گالری ملی استرالیا - ١٩٧٣

📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرانک دارابونت:

« من واقعاً فکر نمی‌کنم از واکنش محبت آمیز مردم نسبت به فیلم «رستگاری در شاوشنک» خسته شوند. به نظر می‌رسد که این فیلم سفیر خود در جهان شده است. این برای مردم معنی دارد و این برای من بسیارعالی است. البته امیدوارم مردم فیلم‌های دیگری را که ساخته‌ام ببینند، و امیدوارم از آنها لذت ببرند... اما اگر تنها چیزی که به خاطرش مرا به یاد می‌آورند «شاوشنک» است، باید شاکی باشم؟ امروزه کمتر کسی را به خاطر چیزی به یاد می‌آورند. باید شکرگزار بود. »

🎊 به مناسبتِ ۶۵ سالگیِ «فرانک دارابونت»

👤 #Frank_Darabont
🌀 @Perspective_7
👍6
ژاک ریوت:

« احتمالا اگر فیلم‌های بیشتری می‌دیدند، آثار بهتری می‌ساختند. این نظر در نقطهٔ مقابل نظریهٔ احمقانه‌ای قرار دارد که می‌گوید اگر زیاد فیلم ببینی، این خطر وجود دارد که تحت نفوذ آثار دیگران قرار بگیری. »

🎊 به مناسبت زادروز «ژاک ریوت»

👤| #Jacques_Rivette
🌀¦ @Perspective_7
👍6
▪️شخصیت‌های منفعل در فیلمنامه


اگر دارید فیلمنامه می نویسید یا آن که فیلمنامه ای را بازنویسی می کنید و بعد احساس می‌کنید شخصیت‌تان رنگ زیادی ندارد یا در صفحات فیلمنامه به شکل کامل دیده نمی شود یا اینکه تحت شعاع بقیه شخصیتها قرار گرفته یا اینکه خطوط داستانتان چیدمانی و قابل پیش بینی به نظر می رسد و یا این که کشمکش لازم در خط روایی فیلم وجود ندارد فیلمنامه شما از یک مشکل اساسی رنج می برد و آن این است که شخصیت تان بیش از اندازه منفعل است و مدام خودش را با موقعیت‌ هایی درگیر می کند که دیگران برای او خلق کرده اند و فقط به آنها واکنش نشان می دهد.در واقع چنین آدمی نمی تواند خود سبب ساز موقعیت‌ها شود و آنها را بنا سازد.

یکی از قوانین مهم فیلمنامه‌نویسی این است که کُنش؛ شخصیت است. یعنی فیلم، چیزی نیست مگر رفتار آدمها. فیلمنامه مجموعه ای از کارهای شخصیت است. کنش‌های یک شخصیت است که نشان می‌دهد او چه کسی است. همیشه باید در فیلمنامه راهی برای اتصال خواننده به شخصیت وجود داشته باشد برای اینکه فیلمنامه تاثیرگذار باشد باید به پیوندی از مخاطب/شخصیت برسید. اگر چنین پیوندی در فیلمنامه شکل نگیرد باید حتما نگران باشید که شخصیت تان بُعد پیدا نمی‌کند و ابعاد شخصیتی او آشکار نمی شود.


📚 کتاب «فیلمنامه‌نویسی»
✍️ نویسنده: سیدفیلد

📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍7
🎭 تاریخ نمایش در یونان باستان (١)
🗂 خاستگاه تراژدی (١)



ریشه های هنر نمایش در یونان باستان را در مراسمی می دانند که برای ستایش «دیونیزوس» ، خدای اساطیری برگزار می شده است.دیونیزوس، خدای حاصلخیزی و تاکستان و شراب بود و از آنجا که شراب عمده ترین ثروت یونانیان به شمار می رفت، این مراسم برای آنها از اهمیت خاصی برخوردار بود.

در ستایش از دیونیزوس، هرساله چهار جشنواره برگزار می شد که به ترتیب عبارت بودند از: «جشنواره روستائی» که در فصل انگور چینی و به همین مناسبت برگزار می شد، «جشنواره له نیا» که به مناسبت شراب انداختن انگورها برقرار می شد، «جشنواره آنتستیریا» که در آن شرابها را مزه می کرده اند و بالاخره چهارمین جشنواره که مهم ترین آنها نیز به شمار می رفت، «جشنواره سپاس» بود که در ماههای مارس و آوریل برگزار می گردید و اعتقاد بر این است که درام از بطن همین جشنواره پدیدار شده است.در جشنواره دیونیزوس، مراسمی که اجرا می شد، شامل خواندن آواز، نواختن موسیقی و به ویژه خواندن سرودهای جمعی بود که آنها را «دیتی رامب» خوانده اند.

«ارسطو» و پیروان وي اعتقاد داشته و دارند که نمایش از تحول همین آوازهای «دیتی رامبیک» پدیدار شده است. اما در این باب آراء مخالفی نیز ابراز شد که پیدایش نمایش را به آوازهای دیتی رامبیک مرتبط نمی دانند. اما در هر حال، قول ارسطو و پیروان وی پذیرفته شده است.

سرودهای «دیتی رامبیک» یا «ساقی نامه» ها، بتدریج تحول پیدا کرده و مقارن قرن ششم قبل از میلاد بود که این سرودها توسط گروه های حرفه ای خوانده شده و با موسیقی نیز همراهی می شده است.سرودها که در آغاز به صورت في البداهه گفته می شد، بتدریج شکلی قراردادی و تثبیت شده به خود گرفتند و گفته می شود که در اواسط قرن ششم قبل از میلاد، رهبر یکی از گروه های همسرایی اشعار دیتی رامبیک، بنام «تِسپیس»، خود را از گروه جدا کرده و به سرودها جنبه مکالمه و سوال و جواب می دهد.بدین ترتیب نخستین دیالوگ و مکالمات نمایشی توسط تسپیس در اواسط قرن ششم قبل از ميلاد ابداع می شود.

▪️ تراژدی

در مراسم دیونیزوس، بزی را قربانی می کردند و به همین مناسبت اشعاری که در این جشنواره سروده و خوانده می شد، مأخوذ از نام بز، به نام «تراگودیا» یا «سرود بز» مشهور شد. در این مراسم اجرا کنندگان پوستین هایی از پوست بز به تن کرده و به همین سبب هم این بازیگران را بز نر می خواندند. و همانطور که اشاره کردیم، تسپیس نخستین کسی بود که به تراژدی شکل داد. پس از تسپیس، از «فرونیخوس» نام برده می شود و حتی کسانی عقیده بر این دارند که تراژدی از ابداعات او بوده است.

«ایسخولوس»، فیلسوف و سرباز، بعد از «تسپیس» نخستین کسی بود که هنر تراژدی را تکامل بخشید. او بازیگر دوم را وارد صحنه کرد و شخصیت هایی رنگارنگ، فوق طبیعی با سخنوری عالی را به تراژدی افزود. موضوع اكثر نمایشنامه هایش، رویارویی خدایان با یکدیگر و مسئله تقدیر است. چنانکه در پرومتئوس در بند، کشمکش اراده انسان با تقدیر گریزناپذیرش را مطرح می کند. از آثار دیگر این تراژدی نویس که باقی مانده است می توان به «استغاثه کنندگان»، «ایرانیان»، «پرومته در زنجیر» ، «پرومته در باد» و «تریلوژی اورستیا» نام برد که در درام اخیر، ایسخولوس از کشمکش بین خدایان فاصله گرفته و به طرح کشمکش های انسانی پرداخته است.

«سوفوکلس»، پسر شمشیرسازی است که گفته می شود اگرچه جنگ ایران و یونان خانه های بسیاری را خراب کرد، اما خانه آنها را آباد نمود. وی یکصد و سیزده نمایشنامه نوشته که تنها هفت تای آنها باقی مانده است.سوفوکلس در تراژدی بازهم تغییرات بیشتری داد.تعداد بازیگران را به سه تن افزایش داد و کشمکش های انسان با تقدیر و با خود را مایه اکثر آثارش قرار داد. از آثار باقی مانده اش می توان: «الكترا»، «ادیپوس شهریار»، «کاهنه های باکوس»، «آژاکس»، «افسانه های تبای»، «آنتیگون» را نام برد.

اما «اوریپیدوس» رمانتیک و شوریده خاطر، نوع دیگری از تراژدی را به یونانیان عرضه کرد. کاوش در ابعاد روانی شخصیت ها و پرداختن به زن و نادیده انگاشتن بسیاری از قواعد درام نویسی تثبیت شده، آثار این تراژدی نویس را از معاصرانش متمایز ساخته است. او که گفته می شود هفتاد و پنج نمایشنامه نوشته تنها هجده اثرش باقی مانده است. از معروفترین آثارش می توان: «ایون»، «هیپولیت»، «مده آ» و «زنان تروا» را نام برد.


📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍5
کارول رید:

« بدترین چیزی که می‌توان به یک کودک گفت: «طبیعی بازی کن» است. این جمله او را درجا چروک می‌کند. بچه‌ها بازیگرانی طبیعی هستند؛ اما باید به آن‌ها چیزی برای بازی کردن بدهید. به هر یک از کودکانی که قرار است فیلم بگیرید، یک هویت جداگانه بدهید. به پسر کوچکی بگویید که وانمود کند به تازگی در یک مسابقه دوچرخه‌ای برنده شده است. به دختر کوچکی هم بگویید که او یک شاهزاده خانم در لباس مبدل است. قبل از شروع به آن‌ها چیزی بدهید که با آن کار کنند و درباره آن فکر کنند. ببینید چطور یک پسر موهایش را تکان می‌دهد یا بینی‌اش را می‌مالد؛ یا چگونه یک دختر یک پایش را پشت پایش می‌مالد، چگونه غذا می‌خورد، چگونه لبخند می‌زند، چگونه با بالا و پایین پریدن یا به روش خاصی خجالتی بودن یا حسادت خود را نشان می‌دهند. آن‌ها کارهایی را انجام می‌دهند که بطور طبیعی برایشان پیش می‌آید. مثل لستر که در «الیور» دائما با ژست‌ها و حالت‌هایی که می‌گرفت، شگفت‌زده‌ام می‌کرد. »

▪️تصویری از پشت‌صحنۀ فیلم Oliver! 1968
▪️کارول رید حین بازیگردانیِ مارک لستر در نقش الیور توئیست

👤| #Carol_Reed
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️کرین بر پهنۀ جستجو
▪️حرکات کرین

«کرین بر پهنۀ جستجو» یک حرکت ویژه است: هم‌زمان با آنکه یک شخصیت در جستجوی چیزی روی پردۀ نمایش است، دوربین به آرامی بالا می‌رود و آرام آرام عظمت محدودۀ جستجوی فرد و غلبۀ کثرت را آشکار می‌سازد. مثلا در «بر باد رفته» موقعی که اسکارلت به دنبال مردی می‌گردد، دوربین به ارتفاعی بسیار بالا کرین کرده و در نمایی که اکستریم لانگ‌شات می‌شود فضایی پر از سربازان زخمی را نشان می‌دهد. در «خوب، بد، زشت» دوربین رو به عقب کرین می‌کند تا پهنۀ قبرستانی را آشکار کند که باید برای یافتن طلا جستجو شود. در «تایتانیک» وقتی که کشتی درحال غرق شدن است، دوربین به بالا کرین می‌کند تا جمعیتِ افرادی را که در آب درحال غرق شدن هستند نشان دهد. اساس کاربرد کرین بر پهنۀ جستجو برمبنای مرعوب سازی است، تا مخاطب سختیِ کنش شخصیت، پهنای محیط و مرعوب شدنِ وی از یک عمل ناممکن را دریابد.

📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍5